۱۴۰۴ بهمن ۲, پنجشنبه

در ویژگی های خیزش جاری(8)

 

مواضع برخی از گروه های «شبه چپ» رویزیونیست و ترتسکیست در مورد خیزش جاری 

In the characteristics of the current uprising(6) 

The positions of some "pseudo-left" revisionist and Trotskyist groups on the current uprising 

 چنان که در ادبیات ما دیده می شود ما گروه های «شبه چپ» ایران را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده ایم؛ یک سو رویزیونیست ها شامل حزب توده و اکثریت و حال حزب چپ و سوی دیگر ترتسکیست ها. بین دو گروه اصلی، جریان های خروشچفیست راه کارگری و نیز گروه هایی که عموما سایت های اکادمیک دایر می کنند و بیشتر به ترجمه ی متن های تئوریک و سیاسی تئوریسین های غربی می پردازند( نقد اقتصاد سیاسی، واکاوی سوسیالیستی، نقد و ...) قرار دارند که بیشترشان خود را « مارکسی» می دانند. از دیدگاه این دسته ها «مارکسی» یعنی ضد جهان بینی مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی) و این ها هم شکل های دیگر و درهمی از رویزیونیسم و ترتسکیسم هستند که بیشتر متاثر از مارکسیسم غربی، چپ نو و از این دسته ها می باشند. در کل این مجموعه محال است اثری از آنچه مارکس آن را مهم ترین کشف خویش در سیاست یعنی دیکتاتوری پرولتاریا و لنین «جوهر انقلابی مارکسیسم» می نامد پیدا کرد.
رویزیونیست ها
رویزیونیست ها شامل حزب توده و آکثریت و حزب چپ هستند. بیشتر این ها طرف اعتراضات را گرفته اند. آنها جریان لیبرال - شبه دمکرات های جمهوری خواه را تشکیل می دهند و بیشتر افرادشان «گذار طلبی» و «مبارزه ی خشونت پرهیز» را تبلیغ می کنند. یکی از این افراد که وابسته به اکثریتی ها است، اخیر در تحلیل مبارزات جاری توده ها در تهران و شهرستان ها چنین تحلیل می کند که این مبارزات «بن بست خط مشی سرنگونی قهرآمیز» را نشان داد( احمد پورمندی از هواداران پروپاقرص و لیبرال «گذار خشونت پرهیز» در ویدئویی با نام «ارزیابی میدان سیاست در ایران پس از دی ماه خونین»، گفتگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی) و بنابراین راهی جز «گذار دموکراتیک» و «خشونت پرهیز» وجود ندارد. از نظر این اکثریتی مافوق راست، مبارزات اخیر توده ها«مبارزات قهرآمیز» بوده است و لابد آنچه هم خامنه ای و شرکای پاسدار می گویند که این ها اسلحه داشته اند حقیقت داشته است!  
 گروه دیگری که به گروه «محور مقاومتی ها» مشهور شده است در کنار آنها وجود دارد که البته برخی از افراد توده ای - اکثریتی آنها را نقد می کنند و می گویند که این ها بی ربط به خط حزب توده هستند.
به نظر می رسد دارودسته ی «محور مقاومتی» ها رابطه ی مستقیم با سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سپاه دارند زیرا با تمام نیرو از سیاست های ارتجاعی آنها زیر پوشش ضد امپریالیسم پشتیبانی می کنند. در هر صورت روشن است که این جریان در مورد رویدادهای دی ماه جاری چیزی برای گفتن نداشته باشد و در بهترین حالت و با توجه به تبلیغات مسموم سلطنت طلبان و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و ترامپ، خجولانه این مبارزات را به امپریالیست های غربی منسوب کند. در واقع  هم تمام صحبت های این دارودسته درباره ی نقش آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلبان در این اعتراضات است. آنها چیزی جز آمریکا و اروپای غربی به عنوان امپریالیسم نمی شناسند و همه ی هویت شان در همین به اصطلاح «مبارزه با امپریالیسم غرب» خلاصه می شود. مواضع این دارودسته آب پاکی روی جنایات هولناک خامنه ای و سپاه و بسیج می ریزد و آنها را عملا در کنار مرتجعین قرار می دهد.
مواضع گروه های ترتسکیست
بیشتر ترتسکیست ها که در ایران با نام «حکمتیست» و «کمونیسم کارگری» شناخته می شوند، در سه گروه اصلی که آنها را حزب می نامند گرد آمده اند. حزب کمونیست کارگری( با سردسته شان حمید تقوایی ) حزب کمونیست کارگری( حکمتیست) و حزب حکمتیست( خط رسمی).
پایه ی اساسی فکری حضرات ترتسکیست «سرمایه داری» بودن ایران، در «اکثریت مطلق» بودن طبقه ی کارگر و در اقلیت بودن طبقات غیر کارگر است که از نظر آنها جز بورژوازی طبقه ی دیگری هم نیست. از دیدگاه آنان انقلاب قرار است «سوسیالیستی» باشد و هر جنبشی غیر از جنبش طبقه ی کارگر( که منظورشان هم عمدتا مبارزات صنفی و اقتصادی طبقه ی کارگر است) متعلق به طبقات دیگر و «ارتجاعی» است. از این رو آن ها جنبش ها را به دو بخش تقسیم می کنند: «جنبش طبقه ی کارگر» و «جنبش طبقات دیگر»( که طبق نظر آنان اقلیت هستند). جنبش طبقه ی کارگر که اکثریت مطلق جامعه است برای سوسیالیسم و کمونیسم( عبارتی که در دستگاه فکری شیادان ترتسکیست تهی از هر معنای واقعی است) مبارزه می کند. «جنبش»(یا«کنش») طبقات دیگر( یعنی همان بورژوازی) در درون سرمایه داری و برای سرمایه داری است. طبقه ی کارگر به این سبب که برای «سوسیالیسم» مبارزه می کند نمی تواند وارد جنبش طبقاتی شود که برای سرمایه داری با یکدیگر مبارزه می کنند. از این رو بهترین راه همان کناره گیری طبقه ی کارگر از چنین جنبش هایی و «آلوده» نشدن طبقه ی کارگر به آنها است.
از این دیدگاه اعتصاب بازاریان در تضاد درونی سرمایه داران و برای بقای سرمایه داری صورت گرفته و بنابراین ربطی به طبقه ی کارگر که جنبش اش سوسیالیستی است ندارد.
اگر بگوییم که از این پنج شش دسته یی که از هنگام از هم پاشیدن حزب کمونیست کارگری شکل گرفتند هیچ کدام به طور کامل به این دیدگاه اصلی وفادار نماندند پر بیراه نگفته ایم. در واقع تمامی آنها بین دیدگاه پیشین و دیدگاهی که حزب کمونیست کارگری( به لیدری تقوایی) اتحاذ کرد و در پایین به آن اشاره می کنیم در نوسان بوده اند.
اعتصاب و مبارزه ی بازاریان و کسبه و موضع ارتجاعی احزاب کمونیسم کارگری و حکمتیست
می دانیم که آغاز خیزش کنونی را بازاریان رقم زدند. بازاریان در قاموس گروه های ترتسکیست یعنی«بورژوازی» یعنی «ضد انقلاب» و «ارتجاع». این از همان آغاز کار دارودسته ی حکمت در دیدگاه هاشان مندرج بود و در جایی که اینان نه تنها سرمایه داران ملی بلکه سرمایه داران خرده پا(عموما خرده بورژوازی سنتی) را «اسطوره» می نامیدند، روشن است که کل بخش های بورژوازی ایران تنها می توانند «ارتجاعی» باشند.
حزب کمونیست کارگری به سردسته گی حمید تقوایی
با این حال «حزب کمونیست کارگری» مادر تمامی احزاب ترتسکیست بعدی که نخست به وسیله ی حکمت مزدور و در جدایی از حزب کمونیست ایران( حزبی که با پیوستن کومه له کردستان و اتحاد مبارزان کمونیست و برخی از واداده های خط سه به وجود آمد) شکل گرفت و در فرصت طلبی و مزدوری هیچ جریانی به پایش نمی رسد اعلامیه ای با نام «یکی از بزرگترین اعتصابات بازار در جریان است»( 7 دی 1404) در شرح اعتصاب بازاریان و کسبه نوشت. در سراسر این اعلامیه کوچک ترین  اشاره ای به مثلا «سرمایه دار» بودن بازاریان و کسبه و «ارتجاعی» بودن آنها نشده است و لحن آن نیز کاملا پشتیبانانه است.
این موضع دارودسته ی تقوایی تازه گی ندارد و از زمان مبارزات سال 88 در ایران به ویژه از سال های پس از دی 96 و آبان 98 و جنبش «زن، زندگی، آزادی»( که طبعا از نظر ترتسکیست ها می باید «بورژوایی» و «ارتجاعی» ارزیابی می شد) این چرخش های فرصت طلبانه کاملا آشکار شده است.
 البته این تغییر دیدگاه و از این سو به آن سو پریدن، مطلقا از موضعی مترقی و بر مبنای انتقاد از خود و غیره و تحلیل بافت طبقاتی و لایه بندی بازاریان و کسبه و موضع طبقه ی کارگر و درجه ی اتحاد و مبارزه ی وی با هر یک از این لایه ها صورت نگرفته و صرفا بر مبنای بی پرنسیپی و فرصت طلبی و یکی بودن با جریان سلطنت طلب و ساواکی های مطیع امپریالیست های غربی اتخاذ شده و در واقع چیزی جر بروز همان ترتسکیسم هوچی و فرصت طلب و ارتجاعی مزدور نیست. حزبی که عموما شریک غافله ی سلطنت طلبان مزدور و مرتجع بوده است تغییر مواضع اش نفعی برای جنبش انقلابی طبقه ی کارگر ندارد. 
 حزب حکمتیست( خط رسمی)
حزب دیگر حزب حکمتیست( خط رسمی) است. این حزب همان دیدگاه پایه ای را حفظ کرده است: ما یک جنبش طبقه ی کارگر داریم که برای سوسیالیسم است و یک «جنبش» طبقات دیگر که در چارچوب سرمایه داری است و بنابراین جایی نه برای شرکت طبقه ی کارگر در پیوند با مبارزات آنها موجود است و نه پشتیبانی از این اعتراضات.
پس طبقه ی کارگر باید چه کند. طبقه ی کارگر باید به اعتصابات اقتصادی خویش ادامه دهد زیرا اگر طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی وارد شود «چون رهبر ندارد» به زیر پرچم طبقات دیگر می رود و در نتیجه برای سرمایه داری مبارزه می کند.
این حزب از تاریخ 7 دی که مبارزات جاری آغاز شد تا 14 دی هیچ اعلامیه ای در مورد مبارزات جاری نداد و پس از حمله امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا اعلامیه ای داد با نام «کانگستریسم دولتی و آدم ربایی» که در آن به محکوم کردن حمله ی آمریکا پرداخت. این اعلامیه تاریخ 3 ژانویه را دارد یعنی درست همان روزی که آمریکا ربودن مادورو را اعلام کرد. تاریخ نشر این اعلامیه در سایت 14 دی است که 7 روز از اعتصاب بازاریان و دور نوین مبارزات خلق ایران گذشته است. ظاهرا این اعلامیه قرار بوده جای خالی اعلام موضع در مورد اعتصاب بازاریان را پر کند!   
اعلامیه ی بعدی حزب حکمتیست( آنهایی که نگارنده دارد) با نام «گورتان را کم کنید و دست از سر مردم ایران بردارید!»(عنوانی به ظاهر تند و با هارت و پورت - که عموما شگرد ترتسکیست ها است - اما تهی و پوچ!) تاریخ 14 دی ماه را دارد که به اصطلاح به مبارزات جاری پرداخته است. در بند نخست این اعلامیه چنین نوشته شده است:
«یک هفته از اعتراضات علیه افزایش قیمت دلار و گرانی و تورم سرسام آور می گذرد. اعتراضاتی که روز یکشنبه ۷ دیماه با اعتصاب بازار و کسبه در تهران شروع و به شهرهای مختلف ایران گسترش یافت. جمهوری اسلامی موفق شد با دادن امتیازاتی به بازاریان و اصناف، بازار را آٰرام کند.( می دانیم چنین نشد و بازاریان و کسبه تا کنون یک پای مبارزات بوده اند) اما اعتراضات علیه فقر و فلاکت و گرانی لجام گسیخته نه از بازار شروع شد و نه به بازاریان محدود ماند.( ما کشف این «حقیقت بزرگ» را مدیون حزب حکمتیست هستیم و جدا به آنها تبریک می گوییم!). جامعه ایران مدت زیادی است میدان یک کشمکش همه جانبه طبقه کارگر و بخش محروم جامعه و مردم‌ آزادیخواه با بورژوازی ایران و حکومتش( توجه کنیم «بورژوازی و حکومت اش»- در این معنا بازاریان و کسبه همه و همه جزو بورژوازی ارتجاعی قرار می گیرند و جمهوری اسلامی هم حکومت شان است)، علیه فقر، گرانی،‌ بی حقوقی، زن ستیزی، زندان، اعدام و استبداد است.  ورود بازاریان و اصناف به اعتراض علیه گرانی، بیان عمق فاجعه در این جامعه است که حتی صدای بازار را( یعنی صدا بخشی از بورژوازی) را هم در آورده است (عبارات داخل پرانتز از ماست).
به عبارتی که در این متن در مورد شرایط به صدا در آمدن بازاریان است توجه کنیم؛ معنای آن این است که کسبه و بازاریان در شرایط دیگر صدای شان در نمی آید. ولی می دانیم که حکومت شاه نه از جانب امپریالیست ها تحریم اقتصادی بود، نه زیر فشار جنگ با دولت اسرائیل و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا قرار داشت، نه به غزه و لبنان کمک می کرد و نه گروه های نیابتی داشت و ... اما کسبه و بازاریان علیه آن برخاسته و اعتصاب کردند. همچنین در تمامی کشورهایی که انقلاب های مشهور به بهار عربی در آنها شکل گرفت کسبه و بازاریان همچون یک طبقه ی  در میان خلق های هر کشور در مبارزه با ارتجاع حاکم بر این کشورها قرار گرفتند.
 از سوی دیگر در تمامی دوران بیست سی سال اخیر کسبه و بازاریان خلق کرد، خلق بلوچ و عرب و ترکمن و ترک علیه حکومت برخاسته بودند و جالب این که مثلا حزب کمونیست ایران و کومه له که گرایش های شدیدا ترتسکیستی دارند از همین بازاریان و کسبه هم خواسته بودند که دست به اعتصاب بزنند.  با این تفاصیل حزب حکمتیست( خط رسمی) باید یقه ی این احزاب را می گرفت که چرا آنها از «اسطوره ی بورژوازی ملی)( یکی اش بخشی از همین بازاری ها) و «اسطوره ی خرده بورژوازی» ( یکی اش همین کسبه ی جزء) خواسته اند که برای احقاق حقوق خلق کرد دست به اعتصاب بزنند!
چنین نمی کنند زیرا این ها فرصت طلبان مرتجع و نان به نرخ روز خور هستند.
و سپس:
«طبقه کارگر و بخش محروم جامعه وارد دوره ای حساس از جدال خود با بورژوازی ایران و حکومت آن،‌ برای بهبود و برای جامعه ای مرفه،‌ آزاد و برابر شده اند و برای پیروزی در تلاش متحد کردن و سازمان دادن صفوف نیروی عظیم خود هستند. جدالی که رنگ خود را به همه تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و همه معادلات در ایران و حتی منطقه زده است. جدالی که نه تنها بورژوازی حاکم و حکومتش که بعلاوه کل ارتجاع در اپوزیسیون  را از ترس تحولات انقلابی بر رهبری طبقه کارگر آگاه را، به تکاپو انداخته است. بی تردید در این مسیر نه تنها مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش که بعلاوه افشا نقشه های شوم دولتهای قلدر و جنگ طلب و تروریست از جمله اسرائیل و امریکا و سربازان سینه چاک آنان در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بخشی جدی از تلاش ما برای رهایی واقعی است.»( تاکیدها از ماست)
 اگر از مشتی عبارت پردازی بی خاصیت و دهن پرکن مانند « تحولات انقلابی به رهبری طبقه کارگر آگاه» بگذریم که در حال حاضر مابه ازایی در جامعه ندارد و طبقه ی کارگر ما نه آگاهی لازم یعنی آگاهی انقلابی- سوسیالیستی دارد و نه رهبر جاری تحولات جامعه است، می رسیم به «جدال» و « «مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش».
 با توجه به این که اعتصاب بازاریان و کسبه جزیی از تضادهای درونی بورژوازی است و نیز با توجه به این که حکومت بورژوازی حکومت همه ی لایه ها و اقشار بورژوازی است می توان به این نتیجه رسید که طبقه ی کارگر نه تنها باید با بخش هایی از بورژوازی که برخی از دیگر بخش با آنها مخالف اند بلکه با آنها که اعتصاب کرده اند و تضادی با آن بخش از بورژوازی دارند نیز «مقابله» کند. پس جنبشی که به بازار «محدود نمانده است»، از همان آغاز باید با بازاریان همچون دیگر حکومتیان برخورد کند و با آنها نیز مبارزه کند.
چنانکه دیده می شود خطی که حزب حکمتیست پیش می گذارد به این نتیجه می رسد که باید مردم همانگونه که با حکومت «جدال» و «مقابله» می کنند با بازاریان هم مقابله کنند! یعنی با آنها بجنگند.  
این درست همان خطی است که مزدوری مانند حکمت در برابر کومله گذاشت و جنگ دموکرات و کومه له را توجیه تئوریک و سیاسی کرد: این جنگی است بین طبقه ی کارگر و بورژوازی( یا در آن زمان فئودال ها).  
طبقه ی کارگر باید با بورژوازی وارد مبارزه شود و روشن است که هر طبقه ای جز طبقه ی کارگر جزو بورژوازیست و حکومت هم حکومت بورژوازیست. و بنابراین طبقه ی کارگر با تمام این طبقات باید وارد مقابله شود.     
  نتایج عملی این گونه نظرات روشن است:
طبقه ی کارگر نه تنها باید با هیچ طبقه ی دیگری در مبارزه با حکومت ولایت فقیه وارد اتحاد استراتژیک یا تاکتیکی نشود بلکه باید با تمامی طبقات دیگر مقابله کند. زیرا این طبقات دیگر همه اقشار گوناگون بورژوازی حاکم هستند، همه دشمنان حی و حاضر طبقه ی کارگرند و همه هم حکومت شان یکی یعنی همین ولایت فقیه است.
 این جز در انفراد مطلق قرار دادن طبقه ی کارگر، بی تفاوت کردن آن نسبت به هر مبارزه ای جز مبارزه ی طبقه ی خودش، محصور کردن آن در خویش و مبارزات خویش که در بهترین حالت مبارزات صنفی – اقتصادی خواهد بود چیز دیگری نیست.
ترتسکیست ها دشمنان طبقه ی کارگر بوده و هستند. یکی از دلایل این که طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی شرکت نمی کند رسوخ اندیشه های اینان به شکل های گوناگون در بخشی از افراد و گروه های دیگری است که در میان طبقه ی کارگر فعالیت سیاسی می کنند و همچنین در برخی از کارگران پیشرو. افکار آنها  تخریب گر است و همواره مانع وحدت درونی طبقه ی کارگر و نیز اتحادهای استراتژیک و تاکتیکی این طبقه با دیگر طبقات خلقی در مرحله ی انقلاب دموکراتیک می شود. این درست منطبق است با خواست سرمایه دارانی که آنها ادعای مبارزه با آنها را دارند. ترتسکیست ها در ماهیت امر تجلی نفوذ سرمایه داران امپریالیست و مزدوران رنگارنگ شان درون طبقه ی کارگر هستند. باید آنها را افشا کرد و مانع از تاثیر آنها بر طبقه ی کارگر شد.

هرمز دامان

نیمه ی دوم دی ماه 1404  

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر