In the characteristics of the current situation (3)
mall and medium-sized cities and their role in the continuation of the current revolutionary-democratic uprising
شهرهای کوچک و
متوسط و نقش آنها در تداوم خیزش انقلابی - دموکراتیک کنونی
خامنه ای در پی سازش با بازاریان و سرکوب توده های زحمتکش و ستمدیده
جنبش دموکراتیک کنونی از اعتصاب صنفی - اقتصادی و گردهمایی
های اعتراضی و مبارزه ی صنفی - سیاسی بازاریان تهران( نخست از پاساژ علاالدین و چهارسو)
آغاز شد سپس به اعتراض سیاسی دانشجویان کشیده شد و در پی آنان به وسیله ی زحمتکشان
شهری( کارگران و نیمه کارگران شهری، بیکاران، دارنده گان کسب و کارهای کوچک و ...)
به یک خیزش دموکراتیک سیاسی شهری تکامل یافت. این جنبش سیاسی به مناطق و شهرهای
بسیاری و از جمله زاهدان و بخش هایی از مناطق کرد نشین( کرمانشاه و ایلام) گسترش
یافت.
پس از اعلام تعطبلی چهارشنبه و در نتیجه ایجاد یک تعطیلی
طولانی 4 روزه، خیزش بیشتر به شهرهای متوسط و کوچک کشیده شد. در این شهرها که بخشی
از آنها جزو محروم ترین مناطق ایران هستند توده های زحمتکش شهری( بیشتر همان بافت
بالا در یک شرایط اقتصادی عقب مانده تر نسبت به شهرهای بزرگ) به خیابان ها آمدند و
اعتراضات و راهپیمایی های خیابانی خود را آغاز کردند.
شعارهای مرکزی توده ها همانا «گرونی شده بلای جان مردم» و
«فقر، فساد، گرونی می ریم تا سرنگونی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای»
بود. و این شعارها که خصلت اقتصادی- سیاسی خیزش را نشان می دهد با شعارهایی مانند
«بی شرف بی شرف» و «مرگ بر سپاهی» و «مرگ بر بسیجی» علیه نیروهای انتظامی و
پاسداران و بسیجی ها به عنوان ارگان های سرکوب حکومت تکوین پیدا کرد.
خیزش کنونی و مساله ی اقتصادی و سیاسی بودن آن
انگیزه های آغازین
حرکت بازاریان اقتصادی بود. بازاریان در اعتراض به افزایش دلار و بی ارزش شدن ریال
اعتصاب کردند. اما این اعتراض و اعتصاب به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شد. چرا این
تبدیل صورت گرفت؟
اگر گفته شود که اعتصاب
در آغاز حرکت کسبه و بازاریان اقتصادی بوده و اساسا ماهیت سیاسی نداشت آنگاه نمی
توان تبدیل سریع آن را به اعتراض سیاسی توضیح داد. در عین حال اگر گفته شود
که نیروهای خارج از بازار یعنی توده های
مردم اعتصاب بازاریان را سیاسی کردند نیز نادرست است زیرا بازاریان می توانستند از
ادامه مبارزه خودداری کنند. افزون بر این خود بازاریان هم از مردم دعوت می کردند
که به اعتراض و راهپیمایی آنها بپیوندند.
بر این مبنا می توان گفت که گرچه اعتصاب بازاریان در مخالفت
با افزایش قیمت ارز و ناممکن شدن کسب و کار یعنی صنفی و اقتصادی بود از همان
گردهمایی هایی نخست آنها، به سرعت به مخالفت سیاسی با حکومت و جنبش سیاسی تبدیل
شد. اگر چنین مخالفت سیاسی ای با حکومت درون بازاریان اعتصابی وجود نداشت و در این
شرایط معین میل به بروز و یا امکان آن را نمی یافت، این تبدیل صورت نمی گرفت و
اعتصاب آنها در همان حد صنفی و اقتصادی باقی می ماند.
در عین حال اگر نوعی وحدت بین اعتراض بازاریان و میل دیگر
معترضین به اعتراض به افزایش بهای دلار، البته با دلایل و انگیزه های متفاوت؛ به وجود
نمی آمد این تبدیل صورت نمی گرفت.
و بالاخره اگر شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ای که موجب
این اتحاد شد وجود نداشت، معترضین به بازاریان نمی پیوستند.
این ها بیانگر ویژگی یا نکته ی تازه ای نیست. زیرا در جنبش
های پیشین نیز وضع کمابیش همین گونه بود. اگر از جنبش 76 و 88 که جنبش هایی سیاسی
بودند، بگذریم می بینیم که در دی 96 اعتراضات شهری که نخست مشهد آغازگر آن بود(
جنبش از درون تضادهای جناح های حاکم پیش آمده بود) به سرعت سیاسی شد؛ در آبان 98
که افزایش بنزین و اعتراض به گرانی جرقه ی آن را زد سریعا سیاسی شد، در شهریور
1401 مرگ مهسا و اعتراض به گشت خیابانی و آزادی پوشش که یک خواسته از زمره ی
خواسته های مربوط به آزادی های اجتماعی بود، به یک خیزش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
تکامل یافت و اینک نیز که خواست ظاهرا صنفی - اقتصادی یک لایه از یک طبقه ی
اجتماعی( طبقات میانی و نیمه مرفه و مرفه) آغازگر آن بود به سرعت سیاسی شد.
دیدگاه نادرستی که در مورد مخالفت بازاریان و کسبه و اعتصاب و
راهپیمایی آنها وجود دارد این است که آنها صرفا مخالف سیاست های اقتصادی حاکم
هستند و به هیچ وجه مخالفتی با کل حکومت و وضعیت سیاسی و یا فرهنگی ای که به وجود
آورده است ندارند و از این رو اعتصاب آنها صنفی - اقتصادی است.
از سوی دیگر همین دیدگاه انگیزه ی طبقات و توده های شرکت
کننده در مبارزه ی جاری را صرفا مخالفت با گرانی و تورم و فقر و فلاکت ارزیابی می
کند. این در حالی است که این گونه مخالفت های بخشی از اعتراض توده ها را تشکیل می
دهند و نه همه ی آنها را. اکثریت توده ها بسته به جایگاه طبقاتی شان و به نسبت های
متفاوت از تمامی سیاست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی حکومت و ... ناراضی
اند و این نارضایتی ها در شرایط معین به
سرعت به اعتراض و جنبش ها، خیزش ها و شورش های سیاسی تبدیل می شوند.
از آنچه گفته شد این بر می آید که تضادهای حل نشده ی اقتصادی
و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه تماما در یکدیگر تنیده اند و به یکدیگر وابسته
شده اند. از این رو از هر کدام از این وجوه که در سطح اجتماعی گسترده ای آغاز شوند
و نیز بسته به شرایطی که در آن صورت می گیرند می توانند به یک جنبش سیاسی تبدیل
شوند.
مرکز عمده ی پیشروی این تضادها و تعیین تکلیف و حل آنها، تضاد
در عرصه ی سیاسی است. زیرا عرصه ی تعیین کننده تغییرات در مبارزه ی طبقاتی، نه
اقتصاد و نه فرهنگ بل سیاست است؛ یعنی جایی که قدرت سیاسی و دولت( حکومت) وجود
دارد و طبقه ی حاکم از طریق در دست داشتن آن قدرت خود را اعمال می کند و از کل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سیاسی- فرهنگی موجود
نگهداری و دفاع و آن را باز تولید می کند. علت اساسی تمامی نارضایتی ها و اعتراض
ها و اعتصاب ها خود حکومت ولایت فقیه است.
به طور خلاصه، مرکز اصلی مبارزه ی طبقاتی، عرصه ی سیاسی و
برای به دست آوردن قدرت سیاسی و استفاده از آن برای پیشبرد منافع اقتصادی و
اجتماعی و فرهنگی تمامی طبقات ستمدیده ی خلق است.
در ایران برای تغییرات اساسی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و
برپایی یک جمهوری دموکراتیک مردمی که خواست تمام طبقات است باید قدرت سیاسی سرنگون
شود و این را اینک توده ها پس از سه دهه جنبش های متوالی به روشنی می فهمند.
مراکز ثقل پیشروی خیزش کنونی
با وجود گسترش کمی
اعتراضات به بسیاری از شهرهای (تا کنون حدود 78 شهر) مرکز ثقل کنونی و حال حاضر
جنبش خیزش در شهرهای کوچک و متوسط است.
شهرهای بزرگ و به ویژه متوسط و کوچکی که بار جنبش را در هفته
ی گذشته به دوش کشیدند و از آن نگهداری و آن را به پیش بردند عبارت بودند از
همدان،( استان همدان) فسا، مرودشت و سپس نورآباد ممسنی و کازرون( استان فارس)، کوهدشت،
ازنا، نورآباد لرستان(استان لرستان) فولاد شهر، یزدان شهر( استان اصفهان) لردگان و
هفشجان( چهارمحال و بختیاری) و در آخرین این مرحله شهر ملکشاهی( استان ایلام).
تلاش خامنه ای برای ایجاد
تفرقه در صفوف طبقات خلق و صادر کردن مجوز کشتار مردم زحمتکش
این هاست آنچه خامنه
ای گفت:
«ما و مسئولین یا
معترض حرف می زنیم، ولی با اغتشاشگر حرف زدن فایده ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید سر
جایش نشاند.»
در این بیانات سیاست دو گانه ی خامنه ای نهفته است.
منظورش از آنها که وی «معترض» می نامدشان بازاریان از بالا تا
پایین است و البته بیشتر همان بخش مرفه بازار. او و نوکرش پزشکیان تلاش کردند که
با بازاریان وارد گفتگو شوند و امتیازاتی( که قطعا موقتی خواهد بود) به آنها بدهند
و به این ترتیب تفرقه ای در صفوف طبقات خلقی ایجاد کند.
اما فراخوان بازاریان برای
اعتصاب در روز یکشنبه و اعتصاب
امروز یکشنبه 14 دی نشان داد که حداقل بخش هایی از بازار( می نویسیم بخش هایی از
بازار زیرا نمی دانیم که آیا تضادهایی میان لایه های گوناگون بازاریان پدید آمده
است و یا خیر!) اعتنایی به سخنان خامنه ای و پیشنهادهای پزشکیان نکرده و دنباله ی
جنبش خویش را گرفته اند.
به طور کلی آنچه در مورد کسبه و بازاریان می توان گفت این است
که آنها مدت چهل سال تجربه زندگی در این حکومت را دارند و گذشته و حال آن را دیده
اند و بنابراین خیلی رسیدن به این اندیشه که آینده این حکومت و وعده و وعیدهایش
چیز دیگری جز آنچه در گذشته و حال بوده و حتی بدتر از آن، به وجود نمی آورد خیلی
برایشان مشکل نیست.
وجه دیگر آن چماق خامنه ای است برای توده هایی است که جزو
بازاریان نیستند و وی «اغتشاشگر» نام شان می نهد. آنچه وی در مورد این دسته می
گوید این است که با این ها حرف زدن فایده ای ندارد و «آنها را باید سرجایشان نشاند».
این ما را یاد آبان 96 و صحبت های خامنه ای در مورد این که محرومین جامعه «مستضعف»
نیستند و منظور از مستضعف همان امامان هستند می اندازد. صحبت هایی که فرمان به
نیروهای سرکوب برای کشتارهای گسترده ی توده های زحمتکش را در آن زمان در پی
داشت.
حال نیز خامنه ای به
شیوه ای دیگر فرمان سرکوب و کشتار توده های مردم و زحمتکشان را صادر می کند.
شلیک به توده های زحمتکش به وسیله ی پاسداران خامنه ای
پیش و به ویژه پس از سخنرانی خامنه ای و تفکیکی که بین
بازاریان و کسبه که«معترض»اند و باید با آنها حرف زد و توده های زحمتکش کارگر و
کشاورز و کاسب جزء و بیکار که«اغتشاشگر» هستند و باید سرکوب شوند، در شهرهای متوسط
و کوچک، پاسداران و بسیجی ها به روی مردم آتش گشودند و بسیاری را کشتند.
در برخی از این شهرها شماری از پاسداران جزو کسانی بودند که
بیشترین جنایت را کردند. طبق برخی اخبار در شهر ملکشاهی یک فرمانده پاسدار پشت
مسلسل نشسته و خود به مردم شلیک کرده است.
بیشترین تعداد جان باخته گان و مجروحین در شهرهای مرودشت و
فسا که مردم اش به فرمانداری هم حمله کردند، کوهدشت، ازنا و نورآباد لرستان و
فولاد شهر و یزدان شهر و لردگان و هفشجان و به ویژه ملکشاهی که کردهای ما آنجا
هستند صورت گرفته است.
مبارزه ی مردم ملکشاهی تا کنون 11 نفر قربانی و بیش از 30 نفر
مجروج داشته است که حال برخی از آنها وخیم است. قطعا آمار بیش از این ها است.
برخی از ویژگی های مناطق محروم و عقب مانده
یک- این مناطق به ویژه مناطقی که لرها و کردها در آنجا هستند
جزو محروم ترین و از نظر اقتصادی عقب مانده ترین مناطق در مرکز و غرب کشور هستند و
طبقات زحمتکش شهری که در بالا به آنها اشاره کردیم بافت اصلی شهر را تشکیل می
کنند.
دو- در برخی از این مناطق پیش از این نیز مبارزاتی بر سر آب و
برق و غیره وجود داشته است و چنانکه می دانیم ایلام جزو مناطقی است که بیشترین
تعداد خودکشی را داشته است.
سه - در این مناطق فقر زده خشم و کینه از حکومت شدیدتر از
برخی از نقاط دیگر است و توده های زحمتکش گرایش های انقلابی قوی دارند.
چهار- از نظر فرهنگی توده ها کمتر در تیررس سم پاشی های
فرهنگی دشمن قرار گرفته اند و اصالت فرهنگی و خودباوری زیادی دارند.
پنج - توده ها و به ویژه جوانان گرایش به این دارند که در
مقابل کاربرد سلاح و کشته شدن مردم شان، واکنش نشان دهند و مقابله به مثل کنند.
نگاهی به مناطق بختیاری و قشقایی نشین در جنبش ژینا( در شهرهای ایذه و سمیرم) و
نیز در تاریخ گذشته و به ویژه دوره ی انقلاب، گویای این امر است.
شش - در این شهرها و مناطق امکان دست بردن به سلاح و تسخیر
سریع شهرها بیش از سایر شهرها و مناطق ایران وجود دارد. منظور ما عجالتا به عنوان
یک امر فوری امروز و فردا نیست بلکه در چارچوب استراتژی مبارزه ی مسلحانه برای کسب
قدرت سیاسی است.
علل کشتارهای حکومت در شهرهای کوچک و متوسط
حکومت نیز بنا به دلایل گوناگونی در این شهرها دست به کشتار
می زند که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.
یک- کم ترین هزینه را خواه در کشور و خواه در عرصه ی جهانی
برای حکومت دارد.
دو - می تواند از کشتار در این مناطق و به سکوت کشاندن مردم
آنها برای به سکوت کشاندن مردم دیگر شهرها و پایتخت استفاده کند.
سه - نیروهای سرکوب حکومت
در برخی از این مناطق بسیار کم است زیرا تمرکز قوای اصلی در تهران و مراکز
استان هاست. از این رو شدید سرکوب می کند تا سریعا جنبش را بخواباند و از فرسایشی
شدن و طولانی شدن شان که از آن وحشت فراوان دارد جلوگیری کند.
شکی نیست که این گونه کشتارها در شهرهای کوچک و متوسط نتایج
مثبتی برای حکومت نخواهد داشت و برعکس بر خشم و نفرت و کین مردم این شهرها از
حکومت ولایت فقیه و نیروهای سرکوب اش خواهد افزود و آنها را به واکنش بر علیه آنها
بر خواهد انگیخت.
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1404
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر