۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(2)

 In the characteristics of the current situation (2)

"Again, about the issue of the "women's revolution" or "feminist"

باز هم  درباره ی مساله ی «انقلاب زنانه» یا«فمینیستی»

مساله ی رو آمده و عمده ی جنبش و مبارزه ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم، گرانی، پایین آمدن قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و فلاکت تقریبا عمومی شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را وارد مرحله ای دیگر از انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این مبارزه و جنبش تمامی طبقات خلق شرکت دارند.

به این ترتیب بر خلاف خیزش مهسا که مساله ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک تضاد زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های بعدی رفته است.

در روزهای نخستین این جنبش زنان نقش مهمی در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های اساسی جنبش و انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم مردسالارانه و برابری حقوق آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به آن پیوستند.

 از سوی دیگر بسیاری از دختران و زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی از باید و نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه رها کرده و به اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا و مستقلی همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به دست آورده بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و مترقی دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.

نوسان تضادهای جامعه و حرکت زیگزاگی و منحنی وار آنها 

آنچه بسیار مهم است و باید در نظر داشت این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از ماهیت جامعه بر می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند. این تضادها در مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و زیگزاگی و قطع کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور این تضاد است») به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این انقلاب و با توجه به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با توجه به اهمیت آنها در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده شده و از تضاد عمده پیروی می کنند.

بر این مبنا نمی توان و نباید انتظار داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان در برابری حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.

از سوی دیگر در طول فراشد طولانی انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و امپریالیسم شکل گرفته و تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش ها، شورش ها، قیام ها و نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص تجلی این تضاد اساسی بروز می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده - تضاد عام به نسبت و درجه ای به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد. با توجه به این نکات در مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم  و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی با مردان نیز وجود دارد

تضادها مداوما تغییر می کنند. برخی بالا و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود و بالاخره مهم تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست که مراحل گوناگون انقلاب به وجود می آید.  

اگر به جنبش ژینا توجه کنیم می بینیم که تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با مردان عمده شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه عمده و حلقه ی مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و نزدیک به عمده داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق های زیر ستم برای احقاق حقوق ملی.

 زمانی که می گوییم اهمیتی نزدیک به تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان ها، جنبش در بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان نیز که زنان اش آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه ستم مردانه نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری کُرد بود یک نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و خواست حقوق ملی( به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن کردها نیز مطرح بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می رفت. و تازه این ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل  طبقه ی کارگر و کشاورزان و مزدبگیران( آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی فرهنگی و درمانی) و نیز کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش وجود نداشت.( در آن زمان و در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته شده بود).

یکی از دلایلی که ما همواره مخالف خواندن «خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم همین هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه چپ») که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند نظرات لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم قالب کنند.

 به طور کلی باید توجه داشت که خلق ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب طبقات گوناگون خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و روستایی و سرمایه داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و امپریالیسم سلطه طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های مذهبی و جنسی که تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)

 تضادهای بین این طبقات و بخش ها با ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و در این حرکت پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد. مشخصات اصلی این حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت آن کاسته شدن و برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل نسبی و موقتی یک تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و  به ویژه عمده شدن یک تضاد و غیرعمده شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با حکومت مرتجعین همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.

 این نه دیدگاه طبقه ی کارگر بلکه دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از بخش های جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از همه می خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه  بسته است و یا حرکت های افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت های منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.

باید همراه واقعیت جاری پیش رفت و چگونگی انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.

جنبش زنان علیه ستم زمانی جنبش پیشرویی است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی تضاد طبقات و بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد و آنها را نقد و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را طبق خواست هاشان پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش زنان به وجود آورد و حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.

زنان می توانند و باید در جنبش تمامی طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن  و تجلی جنبش زنان و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات انقلابی و یا دموکرات و ملی.

در برخی مبارزات زن بودن شان و مبارزه علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه شان به عنوان عضوی از یک طبقه( مثلا طبقه ی کارگر و یا کشاورز و پرستار و معلم) و هنرمند و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن طبقه.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

یادداشت

1-    باید اشاره کرد که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی پیوسته به تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت اعمال کننده و پشتیبان ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم تفاوت کیفی دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر