The economic and class status of the bazaars and the reasons for their role at the current stage
موقعیت اقتصادی و جایگاه طبقاتی بازاریان و علل نقش آنها در مرحله ی
کنونی
بازاریان و کسبه بسته به سرمایه ی خود و نیروی
کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه های تهیدست و میانی و
مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و متوسط و بزرگ تجاری) هستند.
سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور مسلط حاکم
قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های امپریالیستی گوناگون می باشند. به این
ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا می پردازند لایه های گوناگونی را از
تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می گیرد.
بخش بزرگ در این میان، کسبه جزء هستند که
لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند. بخش پایین آن
یعنی کسبه ی تهیدست دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش میانی آن که عموما
پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد و دو دل و بسته به
شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش بالایی و مرفه آن به
نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر دنباله رو سرمایه داران
کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در شهر و روستا پخش هستند، بخش
هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه گروه و بیشتر لایه های میانی و
مرفه آن قرار می گیرند.
بخش
اصلی و مهم تر بازار لایه های سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به
خرده بورژوازی کوچک تر هستند و رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات -
کمپرادور بزرگ دارند و از این رو در مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی -
فرهنگی نسبت به سرمایه داران صنعتی، محافظه کار هستند.
کسبه و بازاریان گرچه به دلیل موقعیت
اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما مهم ترین بخش
این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان خرد شهری و
روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر دسته بندی می
شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط را
تشکیل می دهند.
در مجموع خرده بورژوازی سنتی در فعالیت
اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی عمل می کنند.
در شرایط معمولی هر دو بخش این طبقه ( بخش
خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر طبقه ی کارگر
مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست شان – به نسبت
جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی شان به دلیل
موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه های بورژوایی
آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم بر طبقه ی
کارگر دارند.
اشاره ای گذرا به تاریخ
کسبه و بازاریان از مشروطیت به این سو نقش
اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند. آنها در انقلاب
مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز، همراه با جبهه ی
ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله حزب توده در
تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران( داریوش فروهر)
جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب الله پیمان) و نیز
مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی داشتند. در انقلاب
57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی که بعد حاکم شد
ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های بالایی این طبقه در
قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود کنند.
از این پس طبقه ی حاکم امکانات و شرایطی -
به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که بتوانند بهره ی بیشتری
از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و جایگاه بالاتری کسب
کنند.
این وضع موجب شد که لایه هایی از بازاریان
و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی خود استفاده کرده
و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های زحمتکش و حقوق بگیر
بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه به وجود آمد. امری
که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با یکدیگر قرار داد و
این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به «کاسب و بازاری» شد.
با
قدرت گیری بیشتر پاسداران و لایه هایی از روحانیت مرتحع( «روحانیت مبارز») از نظر
سیاسی و به دست آوردن امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش
های متوسط و میانی بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش
هایی از آنها از خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و
امتیازات را در دست داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از
اصلاح طلبان( خاتمی و حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.
در تمامی دوران بعدی یکی از لایه های
پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و از جمله در
جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه روحانی) و بخش
های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه، بخش
های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.
در دوران تحریم ها آنها به مرور زیر
فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی نخستین پس از
انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به وسیله ی آنها(
همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های اقتصادی حکومت صورت
گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را بسته و به جنبش
پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش دادند.
پس این تصور که کسبه و بازاریان تضادی با
استبداددینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه و تنها به دلیل این
لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور بسیار نادرست و
اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک ایران است. بالا
رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل این لحظه ی معین
تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آنش زد. کسبه و
بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده بورژوازی آن)
جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و ضد
امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش زمینه
ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و ضد
امپریالیستی است.
نقش اقتصادی بازار و کسبه
بازار بخشی مهم از اقتصاد سرمایه داری( در
ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و قلب تپنده ی داد
و ستد است.
سنگینی و اهمیت نقش کسبه و بازار در اقتصاد
بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان ها. در شهرها
و روستاها و در سراسر کشور.
بستن بازار یعنی قفل شدن مبادله و خرید و
فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل تولیدی و بیکار شدن
نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و کارگاه ها و همچنین
حمل و نقل).
در کل چون بازار خواه عمده فروشی و خواه
خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و خواه از طریق
فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک دیگر بخش ها
را به دنبال خواهد داشت.
دلیل اعتصاب و خواست ها
نخست می توان به دلیل اعتراض و اعتصاب
بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و بی ارزش
شدن پول ایران و پایین آمدن قدرت خرید است که مساله ی همه ی طبقات خلقی و از جمله
طبقه ی کارگر می باشد.
محل اعتصاب
دوم، مساله ی محل اعتصاب یعنی تهران است.
جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران مرکز و قلب تجارت
کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های اقتصادی می خوابد.( نگاه
کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در آن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی
کردند.)
شاید اگر این اعتصاب در شهری کوچک صورت می گرفت
این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و به تحرک کشاندن آنها را
نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ و عرب، کسبه و بازاریان
( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند، اما اعتصاب شان
تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و بازاریان در کشور به کار
خود ادامه دادند.
شرایط معین اقتصادی و سیاسی کنونی
سوم مساله شرایط معین کنونی است. در واقع
شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه است. بحران
اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین طبقه ی خرده
بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح زندگی خود را می
بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را از سر گذارنده و
در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.
از سوی دیگر خامنه ای و شرکای پاسدار و
لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع تماما در فکر
دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه هستند و ثروت
کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و در عین حال هر
گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب می کنند.
افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته و آگاه
تر و روشن تر از سابق شده اند.
در چنین شرایطی همه منتظر بودند که طبقه
ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی باشد که بتواند
آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.
در واقع این حرکت می توانست پیش از جنگ
دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان کامیون و با
سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه سکته ای در
بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب ها و بگیر و ببندها
و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند که البته موفق
نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل حکومتی خسرو
علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی سلطنت طلبان از
یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر متوقف شد.
از این رو می توان گفت که هر اعتصابی از
جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری را بگذارد که
این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین پاساژ علاالدین و
نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود اهمیت آن همچون فرازی
از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین شان، نتوانست چنین تاثیری
را بگذارد.
درجه ی مبارزه جویی کسبه و بازاریان جایگاه
کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک
بازاریان و کسبه بسته به جایگاه خود از نظر
اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و ارتجاعی و بسته به
شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی شخصی یا گروهی شان،
به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق دارند.
چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک در دست بخش های
بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی توانند مبارزه را
تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن نیز چنانچه رهبری را
به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.
با این حال این لایه ها به نسبت های
گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب می باشند
و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب دموکراتیک
نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده گان خرد هستند
که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در انقلاب سوسیالیستی
می باشند.
طبقه ی کارگر و بازاریان
طبقه ی کارگر تنها به این شرط که آگاهی
کمونیستی کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و فداکار و
پیگیر در راه انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد با این
طبقات تشکیل دهد و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه های کوچک
و متوسط بورژوازی را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در غیر این صورت
حتی هنگامی هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و امپریالیسم و برای
آزادی و دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد رفت. روشن است که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب
دموکراتیک نوع کهن محدود شده و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار
بورژوایی منجر خواهد گردید که در دوران امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به
وسیله ی امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی
تحلیل خواهد رفت و تغییر هویت خواهد داد و در بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک
شکست خواهد خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم و استبداد در خواهد آمد.
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1404
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر