۱۴۰۵ شهریور ۲۸, شنبه

شرح نگرش مارکسیستی دولت یا تحریف آن (4)

 Description of the Marxist attitude of the state or its distortion (4) 

 

پیش از آنکه به ادامه ی ارزیابی نظرات اتفاق بپردازیم بد نیست به یک یادداشت که در پایین مقاله و خطاب به اتفاق آمده است توجه کنیم. این یادداشت از جانب فردی با نام خسرو است که چندان میانه ای هم با مارکسیسم ندارد و میدان که دست اش است می تازد.

این هم بیانات ایشان علیه مارکس و مارکسیسم:

«برای درک وضعیت کنونی اقتصاددانان به اصطلاح چپگرا توجه کنید که طی نزدیک به دو قرن گذشته اندیشمندان بزرگی نظریه مارکسیستی اقتصاد را مورد بررسی و نقد قرار داد و نشان داده اند که مارکس در نظریه ارزش کار و تحلیل پویایی های نظام اقتصاد سرمایه داری دچار اشتباهات تحلیلی جدی شده است. یکی از بهترین نمونه های این نقدهای علمی به نظریه مارکس مقاله معروف پل سامئولسن (Samuelson, P., 1971) اقتصاددان معروف برنده جایزه نوبل اقتصاد، که در سال 1971 نوشته، است. این مقاله در اینترنت قابل دستیابی است و اقتصادانانی که بجای چپگرا یا راستگرا بودن دنبال حقایق علم اقتصاد هستند میتوانند این مقاله ها را مطالعه و دانش اقتصادی خود را عمیق تر کنند.
در واقع اقتصادانان بزرگی اشاره کرده اند که با استانداردهای کنونی علم اقتصاد مارکس حتی یک اقتصاددان متوسط نمی توانست باشد. دوستان جامعه شناس یا علاقمندان به فلسفه و علوم سیاسی می توانند اشتباهات تحلیلی مارکس را از زبان یک صاحبنظر برجسته فلسفه سیاسی، ایان شپیرو (Shapiro, I.,) استاد شناخته شده دانشگاه ییل (Yale University) آمریکا در کتاب مبانی اخلاقی سیاست (The Moral Foundations of Politics, 2003) بیابند.»
وی پس از این افاضات ضد مارکسیستی اش در اشاره به «چهار تعریف» اتفاق چنین می نویسد:

«اما اینکه نوشته اید مارکس در آثار مختلف خود، تصویر ثابتی از دولت ارائه نکرده است از یک نظر صحیح اما از نظری موثق نیست. نظریه کلی مارکسیستی به نهاد دولت همان نهاد طبقاتی و در واقع نهاد و ابزار سرکوب طبقه حاکم است. اینرا هم مارکسیستها و کمونیستها و هم دیگران (از جمله اقتصاددان بزرگ جمیز بوکانان در کتاب معروف Buchanan, J. Calculus of Consent, 1962( و صاحبنظران دیگر در جاهای مختلف گفته اند. اینکه مارکس نویسنده در نوشته های مختلف خود برداشت های مختلف از دولت یعنی دولت طبقاتی، دولت مستقل یا بناپارتی، دولت سوسیالیستی، سازمان سیاسی جامعهٔ کمونیستی داشته است نافی تعریف کلی دولت در نظریه مارکسیستی نیست بلکه می توان گفت بسط و تشریح آن تعریف کلی است. از انجا که مارکس تحولات تاریخی را در واقع تحولات مبارزات طبقاتی می داند با تعریف دولت به مثابه نهاد و ابزار سرکوب طبقاتی سازگار است. اندیشمندان (از جمله فلاسفه مسلمان مانند فارابی، ابوعلی سینا، ابن رشد..) و مکتبهای فلسفی تعاریف و توصیف های مختلفی از مفهوم دولت اراده داده اند که ذکر آنها برای روشن شدن مفهوم دولت در نظریه مارکسیستی در یک مقاله تطبیقی مفید اما در این مختصر نمی گنجد.»( در دفاع از وهابی، شهرام اتفاق، یادداشت های زیر متن در سایت ایران امروز، تاکیدها از ماست.)

خسرو، علیرغم ضد مارکسیستی بودن اش اما در مورد این مساله راستگو است و آنچه که برای وی روشن است علیرغم صورتبندی منظم و دقیق بازگو می کند: «نظریه کلی مارکسیستی نهاد دولت همان نهاد طبقاتی و در واقع نهاد و ابزار سرکوب طبقه حاکم است». و بنابراین «چهار تعریف» اتفاق درست نیست.

 و اما اینکه جناب اتفاق چه پاسخی به این یادداشت می دهد خواندن دارد! ما ضمن آوردن پاسخ اتفاق ارزیابی خود را از نظرات وی بیان می کنیم.

این هم پاسخ اتفاق به خسرو:

«خسرو عزیز
در نوشته شما مطالب ارزشمندی مطرح شده است. در عین حال نکاتی را درباره آن مطرح می‌کنم و آنها را در چند بخش جداگانه ارسال می‌کنم.

الف - دولت:
مارکسیست‌های پس از مارکس و انگلس اصرار زیادی داشتند تا نظریه «دولت طبقاتی» را به عنوان یگانه نظریه آن‌ها معرفی کنند.»

مارکسیست های پس از مارکس و انگلس تلاش داشتند نه اینکه نظرات مارکس و انگلس چنین بود!  به عبارت دیگر یعنی جناب خسرو، شما و آنها که به نظرات شان اشاره کرده اید نفهمیده اید که مارکس و انگلس چه گفته اند و حرف مارکسیست ها را به جای آنها گرفته اید!

ضمنا اشاره کنیم که در اینجا تحریف هم صورت می گیرد. «یگانه نظریه» یعنی این که مارکسیست های پس از مارکس( و ما به رهبرانی مانند لنین و پس از وی نظر داریم) به هیچ وجه مثلا نظر مارکس در مورد «دولت بناپارتی» را همچون بروز استثناء در نظر نمی گرفتند و آن را به طور مطلق حذف می کردند!

«چرا که در یک دوره زمانی خاص، این نظریه می‌توانست همچون جنگ‌افزاری برای پیکارهای سیاسی به خدمت گرفته شود.»( تاکید از ماست)

این لو دادن خود است! اتفاق بسیار ساده لوحانه نیات درونی خود را لو می دهد!

اولا که این یک تحلیل علمی است و از مطالعه ی تاریخ جوامع بشری و بر مبنای دیدگاه ماتریالیسم تاریخی استنتاج شده است( مارکس در فقر فلسفه، انگلس در منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت و آنتی دورینگ و مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست) و انقلابیون مارکسیست پس از مارکس و انگلس نیز آن چیزی را دنبال کردند که نظر آنها بود نه اینکه سخنان آنها را تحریف و یا از خودشان اختراع کرده باشند.

 سپس این که آنها نگفتند که تنها دولت بورژوایی دولت طبقاتی است بلکه گفتند دولت سوسیالیستی نیز طبقاتی است و مگر ممکن است بتوان دیکتاتوری «پرولتاریا» و دولت سوسیالیستی ای که طبقه ی کارگر در راس آن است «غیرطبقاتی»خواند؟ این مانند این است که بگوییم «باران مرطوب نیست» یا «آتش گرم نیست»! و مگر اینها بچه گانه نیست؟

در عین حال همان ها گفتند که در جامعه ی کمونیستی دولت وجود نخواهد داشت چرا که طبقات وجود نخواهد داشت. ( با اینکه نگارنده در سه بخش گذشته اشاره به نظرات آنها در مورد مسائل مورد بحث کرده ام شاید پیوستی به بخش نخست این مقالات بیفزایم و دیگر اشارات آنها را در مورد مساله ی مورد بحث بیاورم.)

وانگهی مگر خود مارکس و انگلس «دانش را برای دانش» می خواستند که اتفاق سراغ مارکسیست های پس از مارکس و انگلس رفته است؟ مگر نه اینکه خود آنها دانش طبقاتی و از جمله طبقاتی بودن دولت و استفاده از آن همچون ابزار سرکوب طبقات استثمارشده را برای آموزش طبقه ی کارگر و روشن شدن وی در مورد آنچه هست و آنچه باید باشد«همچون جنگ افزاری برای پیکارهای طبقاتی به خدمت» گرفتند و بخشی از مجادلات شان درون جنبش کمونیستی با دیگر جریان ها بر سر همین مساله بود؟

جدا از این ها چرا از دانش نباید همچون جنگ افزاری برای پیکار طبقاتی استفاده کرد؟ آیا دانش برای «دانش داشتن» و قِر و پُِز «پژوهشگر» بودن دادن است و یا باید در عمل و زندگی اجتماعی به کار گرفته شود؟

 روشن است که دانش طبیعی به درد دگرگون کردن طبیعت می خورد و دانش اجتماعی( فلسفه، اقتصاد سیاسی، فلسفه ی تاریخ و علم مبارزه ی طبقاتی) به درد دگرگوگون کردن اجتماع. اگر دانشی به درد دگرگون کردن طبیعت و جامعه نخورد و برای وراجی و قیافه گرفتن باشد باید درش را گِل گرفت.

اتفاق ادامه می دهد:

 «اما نظریه «دولت انگل‌وار» مارکس چندان مورد علاقه مبارزان مارکسیست‌ نبود‌.»

 چنانکه دیده می شود و ما نیز در بخش های پیشین اشاره کردیم، «دولت طبقاتی» شده است یک چیز و «دولت انگل وار» یک چیز دیگر و بنابراین نظر مارکس در مورد «دولت انگل وار» درمورد همان دولت لویی بناپارت است و نه در مورد دولت و دستگاه اداری و نظامی بورژوازی تمامی کشورهای سرمایه داری به طور کلی! این دیگر دروغ شاخدار و فریب و سالوسی است نه دانش! و نه شرح سالم و صادقانه ی یک نظریه!

«چرا که شباهت زیادی با نظریات لیبرال‌های کلاسیک درباره دولت داشت.»

این همان درهم کردن مسائل و مانور کذایی است که در بالا صحبت اش شد. می گویند «نخست خواهر و برادریت را ثابت کن بعد تقاضای ارث و میراث کن!» اول ثابت کن که مارکسیست های پس از مارکس و انگلس مخالف «دولت انگل وار» بوده اند( نه اینکه نظر مارکس و انگلس را تحریف کنی و بگویی که منظورشان از «دولت انگل وار» تنها در مورد دولت هایی مانند «دولت بناپارتی» و « مستقل» است و نه هر گونه دولت بورژوایی!) سپس بگو به دلیل از نظر جنابعالی شباهت این نظر مارکس در مورد دولت با لیبرال های کلاسیک موجب شده است که مارکسیست های پس از مارکس به نظر مارکس در مورد «دولت انگل وار»( که تحریف آشکار مارکسیست های پس از مارکس از جمله لنین است)علاقه نداشته اند!
«معمولا قضاوت ما درباره نظریات مارکس بر این پایه استوار است که مارکسیست‌های پس از او چه بخشی از نظریات او را برجسته کرده‌اند.»

نخست این که نظرات مارکس به جای خود هست و نظرات مارکسیست های پس از او و نیز نظرات مفسرین خرده بورژوا و بورژوا نیز هست و می توان مقایسه کرد که کدام یک به ماهیت نظرات مارکس و انگلس و آنچه در مورد مسائل اساسی گفته اند وفادارند! کدام یک تحریف نکرده اند و راستی و درستی را پیشه کرده اند! و کدام یک مبنی را بر تکامل نظریات در شرایط نوینی که در آن به سر برده اند قرار داده اند و نه برای نفی و کنار گذاشتن و یا ناله های بی خاصیتی مبنی بر این که این نظرات دیگر کهنه شده است! 

 برای نمونه می توان نشان داد که آیا دولت و انقلاب لنین متکی به آراء و مواضع کلیدی و اساسی( به گفته ی لنین در حد ممکن بیشتر سخنان و نکات آنها در مورد مسائل اساسی دولت) مارکس و انگلس هست یا نه، لنین صرفا برخی نظرات را به قیمت در سایه قرار دادن یا نادیده گرفتن برخی نظرات دیگر برجسته کرده است.

 به طور کلی پس از مارکس و انگلس، از لنین و رزا گرفته تا استالین و مائوتسه دون( و تمامی انقلابیونی که به مبانی اساسی مارکسیسم باور داشتند) تمامی آن دیدگاه ها و مواضعی را که مارکس و انگلس در نظریات خود اساسی و همچون قاعده و قانون می دانستند حفظ کردند، و در عین حال آنها را چنانکه مارکس و انگلس توصیه می کردند پیشرفت و تکامل دادند و در شناخت جنبه های دیگر پدیده ها و پدیده ها و تجارب تازه ی مبارزه ی طبقاتی به کار بستند. آنها اسلوب ویژه ی آنها را در تحلیل مسائل اقتصادی و سیاسی و مبارزه ی طبقاتی و انقلاب و جنگ و غیره تکامل دادند و از آن در تجزیه مسائل اقتصادی و اجتماعی استفاده کردند. هیچ نکته ی ماهوی و اساسی ای در نظریات مارکس و انگلس نیست که به وسیله ی لنین و استالین و مائو تحریف شده و یا از قلم انداخته شده باشد.

و اما در مورد برجسته کردن برخی نظرات نسبت به برخی دیگر: این را می توان در چهار نکته توضیح داد:

 یک: آیا برجسته کردن برخی نظرات به معنای برجسته کردن نظرات ماهوی و اساسی و عام است؟ در این صورت، آری! انقلابیون پس از مارکس و انگلس آنچه را ماهوی و اساسی و کلیدی است برجسته کرده اند و نه آنچه را که غیر ماهوی و غیر اساسی و کمتر واجد اهمیت است.

 دوم: آیا برجسته کردن به معنای آنچه عام است نسبت به آنچه خاص است صورت گرفته است؟ در این صورت بله! بسیاری نکات در تحلیل های مارکس و انگلس نتیجه گیری خاص از شرایط تجربی خاص مبارزات طبقاتی و انقلاب ها بوده است و روشن است که با از بین رفتن شرایط خاص، و یا بودن در شرایطی دیگر از مبارزه ی طبقاتی و انقلاب ها این نتیجه گیری ها اهمیت کاربردی خود را از دست می دهند. تنها در صورت انطباق نسبی شرایط تازه با شرایطی که مارکس و انگلس نتیجه ی گیری های خاص خود را بر آن استوار کرده اند( که به دلیل تکامل مبارزه ی طبقاتی و همچنین تفاوت شرایط مبارزه، عموما کم پیش می آید) چنین نتیجه گیری های خاصی قابلیت کاربرد پیدا می کنند و انقلابیون مارکسیست نیز در این موارد به تجارب و نتیجه گیری های پیشین اشاره کرده و از آنها بهره گرفته اند. آثار لنین که در یک کشور اروپایی می زیست، گنجینه ای است از اشاره به ریزترین موارد تجربی در آثار مارکس و انگلس و در مورد تجارب مبارزه ی طبقاتی در اروپا و در دوران آنها و استفاده ی نقادانه از آنها در تجارب حزب بلشویک در مبارزه ی طبقاتی در روسیه و اروپا.     

سوم: آیا برجسته کردن به معنای آن است که انقلابیون مارکسیست پس از مارکس دیدگاه ها و اسلوب ها و مواضع اساسی آنها را برجسته کرده اند و نه آنچه را که کهنه شده است( مارکس و انگلس خود نخستین تکامل دهنده ی نظرات خود بودند و پس از حدود بیست و اندی سال در پیشگفتار به چاپ آلمانی - ژوئن 1872 مانیفست نوشتند که مانیفست حزب کمونیست در برخی نکات کهنه شده است) در این صورت بله. چنین بوده است.

اما اگر منظور از «برجسته کردن» این باشد که مثلا آنها برخی نظرات ماهوی و اساسی و کلیدی را به نفع برخی دیگر حذف کرده و یا بی اهمیت جلوه داده اند این مطلقا نادرست است و فریب است. چنین اقدامی را ما در آن رهبران انقلابی ای که ادامه دهنده ی مارکسیسم بوده اند و در صدرشان لنین و استالین و مائو تسه دون نمی بینیم.    

« اما پژوهشگران در کارهای پژوهشی خودشان این هیجانات یا دلمشغولی‌های احزاب سیاسی را در نظر نمی‌گیرند.»( تاکید از ماست)

رسیدیم به مبحث گرانبهای «پژوهشگران»!؟

شخصی پیدا شده است که می گوید «پژوهشگران»که لابد منظور اتفاق خودش است و کسانی همچون خودش(یعنی نه پژوهشگر بلکه مشتی دانشگاه دیده ی کتاب خوانده و چند تا کتاب نوشته و پس از آن خود را «دانشمند» تصور کرده!) باید مشتی تحریف را به جای نظرات واقعی دیگران «مثلا به جای یک تعریف چهار تعریف از دولت» جا بزنند!؟

 مارکس و انگلس هم لابد«پژوهشگر» از نوع شهرام اتفاقی آن( البته اگر جناب اتفاق اغماض بفرمایند و ایشان را در زمره ی «پژوهشگران» جا دهند!) بودند که کاری به کار حزب و سیاست و انقلاب و حکومت طبقه ی کارگر و غیره نداشتند! و لابد این لنین و دیگر رهبران مارکسیسم بودند که «پژوهشگر» نبودند بلکه رهبران احزاب سیاسی بودند و دلمشغولی شان برجسته کردن برخی از تفاسیر خود از نظرات مارکس و انگلس بود!

راستی که تحریف و مانورفریبکارانه و شیره مالیدن به سر پرسشگر، از سر و روی این عبارات می بارد!
«در نتیجه، از نگاه پژوهشگران، نظریه «دولت انگل‌وار» نیز به‌ اندازه نظریه «دولت طبقاتی» از اعتبار و وثوق کافی برخوردار است و یکی اصلی و دیگری فرعی نیست‌.»( تاکید از ماست)

 از این عبارات بر می آید که حضرت والا اتفاق به خوبی می داند که نظریه ی مارکس در مورد «دولت بناپارتی» نظریه ای در مورد یک دولت ویژه است که در شرایط ویژه ای پدیدار شده است و بنابراین جنبه ی فرعی و غیره عمده و از نظر ما عموما استثنایی دارد و نه جنبه ی اصلی و عمده و قاعده و قانون.

این هاست احکام اساسی مارکس و انگلس در مورد دولت:

دولت به طور عام طبقاتی است. اما این طبقاتی بودن در هر کشور معین و در هر دوره ی تاریخی معین به اشکال معین و ویژه ای متبلوی می شود.

هر جا دولت هست طبقاتی است و درجایی که طبقات نباشند دولت نیست و اساسا نیازی به دولت نیست. پس در تمامی جوامع طبقاتی دولت طبقاتی است و در جامعه ی کمونیستی که طبقات نیست دولتی نیز نیست.

دولت بورژوایی به دلیل دو نهاد بوروکراتیک و نظامی به طور عام انگل است. انگل بودن به واسطه ی دو نهاد بوروکراتیک و نظامی خصلت عام و مطلق هر دولت بورژوایی و هر دولت به اصطلاح «مستقل» از طبقات اصلی جامعه و در هر کشوری است.

«دولت بناپارتی» شکلی خاص از دولت انگلی است. اما «مستقل» و بر فراز طبقات بودن خصلت عام هر دولتی نیست بلکه خاص دولت بناپارتی است. دولت تنها به طور استثنایی و تنها در یک شرایط ویژه ی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و آن هم برای دوران کوتاهی می تواند به شکل مستقل ازطبقات ظاهر گردد.

 تاریخ عموما نشانگر طبقاتی بودن دولت است و از گونه ی دولت های بناپارتی به ندرت در تاریخ و در شرایطی استثنایی پیدا می شود. این دو هم ردیف نیستند. هر دو اصلی نیستند.

هرمز دامان

نیمه ی دوم شهریور 1405

 

 

26 سپتامبر روز جهانی همبستگی و مبارزه - کمیته بین المللی پشتیبانی از جنگ خلق در هند

 


۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

گزارش هه‌نگاو از اعتصاب کسبه و بازاریان در شهرهای کوردستان

 

گزارش هه‌نگاو از اعتصاب کسبه و بازاریان در شهرهای کوردستان هم‌زمان با چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی


۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۶:۴۱

هه‌نگاو؛ چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ 

روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، هم‌زمان با چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران و در پی فراخوان «هم‌پیمانی احزاب کوردستان ایران» برای اعتصاب عمومی، کسبه و بازاریان در شماری از شهرهای کوردستان دست به اعتصاب زدند.

بر اساس ویدیوها، گزارش‌های دریافت‌شده و داده‌های راست‌آزمایی‌شده حاصل از گزارشهای میدانی منابع سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، برگزاری اعتصابات در دست‌کم ۱۱ شهر تأیید می‌شود که به شرح زیر است:

سقز، زادگاه ژینا امینی: علی‌رغم فضای شدید امنیتی، اعتصاب به صورت گسترده و کامل برگزار شده است؛ به‌طوری که تنها نانوایی‌ها و داروخانه‌ها در سطح شهر فعال بوده‌اند.

سنندج (سنه)، دیواندره، مهاباد، بوکان و اشنویه: اعتصاب به طور گسترده شکل گرفته و هه‌نگاو میزان مشارکت مردم  در اعتصاب را بین ۵۰٪ تا ۷۰٪ برآورد می‌کند.

همچنین، در شهرهای قروه، بیجار، مریوان، کامیاران و پیرانشهر: بخش‌هایی از بازار و کسبه دست به اعتصاب زده و میزان مشارکت بین ۳۰٪ تا ۴۰٪ ارزیابی می‌شود.

این اعتصابات در حالی صورت گرفت که طی سه روز گذشته نهادهای امنیتی با احضار گسترده فعالین مدنی و بازاریان، نسبت به شرکت در اعتصاب هشدارهایی داده بودند. در همین راستا، دست‌کم ۱۰ شهروند کورد طی روزهای اخیر در رابطه با اعتصابات در شهرهای اشنویه، مهاباد و سنندج بازداشت شده‌اند.

 همچنین از روز گذشته نیروهای سرکوبگر حکومتی با سلاح نیمه‌سنگین در مراکز  شهرهای مختلف از جمله سقز، دیواندره، سنندج و مریوان مستقر شده و فضای نظامی ایجاد کرده‌اند.

ارعاب، احضارهای اجباری، میلیتاریزه کردن فضاهای شهری و بازداشت خودسرانه شهروندان جهت جلوگیری از اعمال حق اعتراض و اعتصاب مسالمت‌آمیز، مصداق بارز سرکوب آزادی‌های بنیادی و ماده ۲۱ (حق تجمعات و اعتصابات مسالمت‌آمیز) میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است.

پیام پدر مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت

 


پیام امجد امینی، پدر ژینا مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

حضار گرامی سروران بزرگوارم

در سالگرد ژینا، در برابر یاد و نام همه‌ی جان‌باختگان راه آزادی و در برابر خانواده‌هایی که هنوز داغ عزیزانشان را بر دل دارند، سر تعظیم فرود می‌آورم.

ژینا رفت،

اما حقیقت نرفته و همیشه خواهد ماند

من پدر ژینا امروز در برابر شما می‌ایستم تا بگویم:

ما فراموش نمی‌کنیم
نه از سر کینه
بلکه از سر حقیقت

فراموش نمی‌کنیم تا هیچ‌کس نتواند تاریخ را آن‌گونه که می‌خواهد روایت کند.

فراموش نمی‌کنیم تا نام دخترم میان هیاهوی روزگار گم نشود.

فراموش نمی‌کنیم، چون خون و اشک هیچ خانواده‌ای  نباید بی معنا  شود.

امروز صدای من صدای همه پدرانی است که جای خالی فرزندشان را در خانه می‌بینند. صدای مادرانی است که هنوز چشم به در دوخته‌اند. صدای جوانانی است که می‌خواهند بدون ترس، زندگی کنند و صدای مردمی است که می‌گویند:

هیچ کس نمی‌تواندحق زندگی، حق آزادی و حق کرامت را از ما بگیرد.

شعار ژن، ژیان ،ئازادی فریاد یک ملت برای رهایی از تبعیض، اجبار، سرکوب و استبداد بود و هست. زنانی که در خیابان‌ها ایستادند، جوانانی که جان خود را از دست دادند و مردمی که با وجود سرکوب عقب ننشستند و نشان دادند که خواست آزادی را نمی‌توان با زندان، گلوله و ارعاب از میان برد.

من امروز به عنوان پدر ژینا، بیش از هر چیز بر یک حقیقت تأکید می‌کنم:

دادخواهی تا زمانی که عدالت تحقق نیابد، پایان نخواهد یافت.

من امروز در برابر همه شما عهد می‌کنم: تا آخرین نفس برای حقیقت،

و برای دادخواهی، سکوت نخواهم کرد.

ژینا (مهسا ی) عالم تابم

یادت جاودان،

نامت ماندگار

از همه شما بزرگواران که امروز در کنار ما هستید، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم.

با احترام:
امجد امینی پدر زنده یاد ژینا (مهسا) امینی

۱۴۰۵ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

پشتیبانی از فراخوان برای اعتصاب در کردستان

پشتیبانی از فراخوان برای اعتصاب در کردستان در چهارمین سالگرد خیزش ژن ژیان ئازادی

  ما از فراخوان گروه های سیاسی چپ و دموکرات و مترقی در کردستان برای

 اعتصاب عمومی در کردستان در چهارشنبه 25 شهریور سالگرد خیزش بزرگ ژینا پشتیبانی می کنیم. 

ما مطمئن ایم که کردستان و نه تنها کردستان بلکه بلوچستان و آذربایجان و خوزستان و ترکمن صحرا و به همراه تمامی خلق های این مناطق، تمامی کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و دیگر طبقات خلق ایران با شور و شوق سالگرد خیزش زن زندگی آزادی را چنان که شایسته ی آن است و به آن اشکال مبارزه ای که می توانند انجام دهند( اعتصاب، گردهمایی خیابانی، راهپیمایی و برگزاری مجالس یادبود و ...) برگزار می کنند و مبارزات دموکراتیک - انقلابی روزمره ی خود را

 

علیه حکومت مرتجع ولایت فقیه، و ستم ها و کشتارها و اعدام ها و آزادی کشی و غارتگری و تبعیض و تورم و گرانی ای که این حکومت مسبب اصلی آن است

علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل که با تجاوز به حریم ملی خلق ما و نابودی زیرساخت ها و کشتار مردم بهترین هدیه را به حکومت مرتجع برای سرکوب و به عقب راندن جنبش دموکراتیک ایران که در دی ماه 1404 فراز نوینی را می گذراند، دادند

و علیه دارودسته های سلطنت طلب مرتجع و مزدور رضا پهلوی که کمر به نابودی جنبش و انقلاب ما و برگرداندن حکومت نکبت بار پهلوی بسته اند

 به بهترین و عالی ترین شکل ممکن پیش خواهند برد.

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

 زنده باد آزادی 

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر   

گروه مائوئیستی راه سرخ 

ایران

بیست و چهار شهریور 1405






۱۴۰۵ شهریور ۲۲, یکشنبه

به مناسبت چهارمین سالگرد خیزش «زن، زندگی، آزادی»

On the occasion of the fourth anniversary of the "Woman, Life, Freedom" uprising 

در بیانیه در اشاره به تاریخ بازداشت و جان باختن مهسا اشتباهی صورت گرفته است که ضمن پوزش از خواننده گان اصلاح می گردد. همچنین نکاتی به این متن افزوده شده که با حروف برجسته آمده است. 

  27 شهریور 1405


در چهارمین سالگشت خیزش ژینا( ژن، ژیان، ئازادی) هستیم. خیزشی که در عمل و در مبارزات خیابانی اش دیرپا نبود اما خواه در دستاوردهای عملی و خواه در رسوخ به زندگی تمامی طبقات خلق ایران و دگرگون کردن بسیاری از نگرش های فرهنگی و اخلاقی و رفتار و آداب و سنن کهنه و شایسته دور انداختن ادامه یافته و ادامه دارد.

آغاز

خیزش «زن، زندگی، آزادی» با کشته شدن یک دختر جوان کرد به دست اوباش گشت ارشادی آغاز شد. 

مهسا امینی

مهسا( ژینا)امینی دختر محجوب جوان کردی بود که با  هزاران شور و شوق و امید به همراه خانواده، پدر و مادر و برادر جوان اش برای سفری گشت و گذاری به تهران پایتخت آمده بود تا هم دیداری خانواده گی داشته باشد و هم دیدنی های این شهر را تماشا کند و ببیند هم میهنان وی چگونه زندگی و تفریح می کنند و اوقات می گذرانند.

اما این شور و شوق دیدار تهران و مردم اش دیری نپایید. وی در بدو ورود در 22 شهریور ماه 1401 به چنگال کفتاران گشت ارشاد افتاد و این ددمنشان که دختری دیدند و جوانی دیدند و کوردی دیدند که محجوبانه می گفت که حجاب اش درست است و از قانون گریزی نکرده است و با خانواده اش و برای گشت و گذار به تهران آمده و ممکن است برادرش وی را گم کند و...خواهان آزادی اش می شد، دیگر هیچ چیز جلودارشان نبود که بخواهند هر چه عقده دارند و توی سرشان زده اند، بر سر این دختر جوان خالی کنند. دختر جوانی که سیمایش و غرورش و محجوب بودن اش وی را به زودی نمونه ای از چهره ی دختران و زنان سر به آسمان سای ایران کرد.  

ضربات مرگباری بر سرش فرو آوردند. هر گونه رفتاری را با او جایز شمردند. او دختر بود و جوان بود و کورد بود و کردها کوردند و سنی اند و ایستاده و مقاوم و تسلیم ناشدنی بوده اند و...

 همین ها برای این کفتاران گناهانی نابخشودنی به شمار می رفت! 

حکومت مرگ

آنها مرگ را برای ژینا رقم زدند. ژینا سه روز بعد( 25 شهریور 1401) بر اثر ضربات وارده به سرش دچار خون ریزی مغزی شد و در بیمارستان کسری تهران جان داد.

مردمی هم رنج و هم درد

روز مرگ اش در جلوی بیمارستان توده ها گرد آمده بودند. نگران حال و سرنوشت وی. پدر و مادرش اینک ناباورانه به از دست دادن عزیرشان که روزی پیش از وجودش و از سخن اش و از راه رفتن اش لذت می بردند می نگریستند. خلق با آنها همدرد و یگانه شد. درد و رنج آنها و سوگ شان درد و رنج و سوگ خلق ایران شد.

 چرا و آخر چرا؟ برای کمی پس بودن روسری؟ راستی شما از انسانیت بویی برده اید که چنین سرو بلندی را قطع می کنید؟!

ژینا این دختر کرد، دختر ایران شد. شورش همانجا نطفه اش بسته شد و آغاز گردید.

دختران و زنان سقزی و شعار«ژن ژیان ئازادی»

و روزی بعد در خاکستان سقز دختران و زنان شجاع و سرفراز سقزی و کرد در مقابل حکومت که به حجاب دختر جوان سرزمین شان ایراد گرفته بود و وی را به خاطر آن کشته بود، حجاب از سر گرفتند:

حال که تحمل کمی پس بودن روسری یک دختر را ندارید و او را می کشید ما همه حجاب بر می افکنیم و روزی نو را آغاز می کنیم. و شعار «ژن ژیان ئازادی» را سر دادند.

 این شعار که پیش از آن و در روژاوا داده شده بود و چکیده و تجلی ای از خواست های مردمان کرد سوریه بود، به فارسی برگردان شد و شعار «زن، زندگی، آزادی» در تهران و تمامی شهرها و روستاهای ایران و پس از آن در بسیاری کشورهای همسایه طنین افکند.

خیزشی بزرگ شکل گرفت. خیزشی که چندین ماه به درازا کشید. در این خیزش بزرگ آنچه ژینا تجلی آن بود یا می توانست باشد یعنی دختر بودن اش، کرد بودن اش و از مذهبی دیگر بودن اش همچون گلی یک باره شکفته شد. دختران و زنان همه به پشتیبانی زنان کرد برخاستند و حجاب از سر فرو افکندند، مردان به پشتیبانی از آنها برخاستند. جوانان در خیابان ها به پایکوبی و رقص پرداختند و هم آرام آرام و هم به سرعت راه و رسم و آداب نوینی برپا کردند.

خواست های خیزش

 دختران و زنان حق دارند آن گونه که می خواهند بپوشند! آنها باید حقوق برابر با مردان داشته باشند. رقص و شادی باید آزاد باشد! خلق های در بند ایران کورد و بلوچ و ترک و عرب و ترکمن و فارس همه باید حقوق برابر داشته باشند! همه ی ادیان و مذاهب باید آزاد باشند و همچنین ‌بی‌دینان؛ و هیچ دین و مذهبی نباید برتری ای بر دیگر مذاهب داشته باشد! باید تمامی آداب و سنن کهنه ای که دست و پاگیر است و حکومت خواهان حفظ آنهاست به گور سپرده شوند! تمامی طبقات خلق حق دارند آزاد باشند و آزادی های سیاسی و اجتماعی به رسمیت شناخته شوند. تمامی خلق حق دارند کاری شایسته داشته و از زندگی شایسته برخوردار باشند و نباید از صبح تا شب اسیر جمع و جور کردن نان باشند! هیچ فردی نباید گرسنه سر به بالین بگذارد و نباید زندگی به کام تلخ شود.

«برای» آیینه ی دردها و خواست های خیزش

این ها و بسیاری خواست های دیگر همه آشکار و پنهان از جانب توده های مردم و در خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» طرح شد و در ترانه ی « برای» که جوانی - شروین حاجی پور -  آن را بر مبنای یادداشت های مردم در شبکه های اجتماعی سروده بود تجلی پیدا کرد. برای نخستین بار پس از انقلاب 57 ترانه ای توانست آیینه نمای جنبشی مبارزه جویانه و انقلابی گردد. همه «برای» و وصف حال خود را می خواندند.

مضامین چندگانه در خیزش «زن، زندگی، آزادی»

تمامی طبقات خلقی و دختران و زنان وجوانان پیشاپیش شان برای این خواست ها وارد کارزار بزرگ مبارزه با حکومت کهنه پرست و غارتگر گرگ منش شدند. فریادها به آسمان رسید.

دختران و زنان علیه حجاب و برای آزادی پوشش و لغو قوانین مذهبی و حقوقی ضد زن و پدرسالارانه و مردسالارانه و به طور کلی زن ستیز حکومت و کسب حقوق برابر با مردان و دیگر خواست هاشان( زنان از هادیان اصلی و رهبران خیزش بودند و پیش از این خیزش هیچ گاه خود را چنان رها و آزاد و در سایه مردان نبودن حس نکرده بودند که در طی این جنبش حس کردند)، خلق های کورد و بلوچ علیه ستم بر زنان و ملیت ها و مذاهب ایران، دانشجویان و جوانان و دانش آموزان خواهان آزادی و جویای کار و آموزش و تحصیل شایسته و هنرمندان و به ویژه هنرمندان سینما خواهان آزادی فرهنگی- هنری همه با هم به اعتراض برخاستند. ورزشکاران پیشرو به پشتیبانی مردم برخاستند، وکلا اعتراض کردند، پزشکان به خیابان آمدند و کسبه و بازاریان نیز پس از مدتی به جنبش پیوستند و در کنار این همه کارگران و کشاورزان زحمتکشان شهری و روستایی، خود و یا فرزندان جوان شان برای مبارزه با تورم و گرانی و وضع فقرزده زندگی خویش شرکت کردند. همه برای آنچه خود می خواستند و آنچه در کنار دیگران و با دیگران و مشترک و همگانی می خواستند و «زن زندگی آزادی» بیان فشرده ی آن گشته بود به پا خاستند.

 به این ترتیب خیزشی با مضامینی دموکراتیک - انقلابی چندگانه و با شرکت تمامی طبقات خلق ایران و تمامی بخش های جامعه علیه استبدادمذهبی، اختناق سیاسی، ریاکاری مذهبی، دزدی و چاپیدن و غارتگری و جنایات حکومت شکل گرفت و حکومت را به مبارزه و چالش گرفت.

شعارها

 مهم ترین شعارهای خیزش مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم، سنندج زاهدان چشم و چراغ ایران، زن زندگی آزادی، نه روسری نه توسری آزادی و برابری، توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر/دختر ندارد، می کشم می کشم آنکه خواهرم/ برادرم کشت و شعارهایی در همبستگی خلق های زیر ستم ایران از آذربایجان و کردستان تا بلوچستان: کرد و بلوچ برادرند تشته ی خون رهبرند،  آذربایجان بیدار است پشتیبان کردستان است. تبریز، سنندج، زاهدان، اتحاد اتحاد و از کردستان تا زاهدان جانم فدای ایران و سنندج، زاهدان، تهران، خونین تمام ایران و...

از تدافعی به تهاجمی- زدی ضربتی ضربتی نوش کن!

خیزش ژینا در ادامه ی شورش های پیشین توده های گرد آمده در خیابان ها و راهپیمایان را از حالت تدافعی به حالت تهاجمی در آورد. جوانان مبارز، دختران و پسران این بار دیگر نه می ترسیدند و نه جا خالی می کردند. اگر مزدور حکومت می زد، می خورد. چند جوان یا نوجوان بر سرش می ریختند و حسابی مشت و مال اش می دادند. و این خوب بود. تکامل بود. هر چند هنوز نه کافی! (در خیزش دی ماه 1404این شکل درگیری گسترده تر از خیزش «زن زندگی آزادی» گردید و پس از کشتار دی ماه  به یقین با تکامل انقلاب، توده ها به این نکته بیش از پیش پی می برند که این حکومت را تنها با زور سلاح خلق می توان برانداخت.)

حکومت کشتار و شکنجه و تجاوز

حکومت نیز پس از اینکه از شوک وارد شده گذر کرد و به خود آمد تفنگ ها را در دست گرفت و کشتار را آغاز کرد. و نه تنها کشتار بلکه شلیک به چشم ها و شلیک ساچمه به سر یا بدن. و دختر و پسر و جوان و پیر و کارگر و وکیل و پزشک را کشت. حکومت به دختران و زنان و جوانان و مردمان کارگر و زحمتکش در خیابان ها حمله کرد، گروه های حزب اللهی و لباس شخصی را به دانشگاه فرستاد تا دانشجویان را سرکوب کنند، زندانیان را گروگان گرفت، نیروهایش را با تانک و توپ برای سرکوب روانه شهرهای کردستان کرد و دست به کشتار زد، در بلوچستان «جمعه ی خونین و سیاه» به پا کرد و بیش از یک صد نفر از مردم بلوچ کشت که خود موجب تداوم خیزش در این سرزمین برای بیش از یک سال گردید، و در نهایت و پس از سرکوب خیزش، با گازهای شیمیایی به دانش آموزان دختر و پسر یورش آورد تا آنها را به گفته ی رهبر گور به گورشده شان خامنه ای« تنبیه» کند.

 بنا به اعلام خود حکومت 600 نفر در این خیزش به وسیله ی حکومت کشته شدند و پس از آن نیز چندین جوان کارگر اعدام گردیدند. رقم بازداشتی ها به گفته ی خود حکومتیان نزدیک به صد هزار نفر بود که اکثرشان جوانان دختر و پسر بودند. حکومت شنیع ترین شکنجه ها را در مورد این جوانان اعمال کرد؛ از شکنجه های وحشتناک تا تجاوز به دختران و پسران جوان. حکومتی که ادعای «مومنیت» و «مذهب» و «دین» داشت با انجام پلید ترین و کریه ترین شکنجه ها روی بدترین حکومت های تاریخ ایران و جهان را سفید کرد! بخشی از بازداشت شده گان پس از آزادی و در نتیجه داروهایی که به خوردشان دادند و یا شکنجه های هولناک و تجاوز توان ادامه ی زندگی را از دست دادند و خودکشی کردند. باید به آنها دلداری داده می شد و کراهت و پلیدی یک حکومت ریاکار و دزد و غارتگر و جنایتکار برایشان بیش از پیش روشن می گردید. با این همه، کشتار و شکنجه و اعدام نتوانست موجب گردد مردم دیگر به خیابان نیایند. خیزش دیگر و این بار در سال 1404 پایه های حکومت را دوباره لرزاند.

قهرمانان جوان خیزش

خیزش ژینا جانباختگانی از دختر و پسر جوان  داشت که نماد تمامی جانباختگان شدند. نیکا و سارینا و حدیث و دیگران از جمله ی آنها بودند. دختران جوانی که بیباک و شجاع بودند و رهبری می کردند مبارزات را و در پیشاپیش بودند و شعار می دادند و تشویق به پیشروی و ایستاده گی می کردند و همواره بودند.

 همچنین خیزش زنانی دادخواه فرزند یا بستگان کشته شده به وسیله ی حکومت اسلامی را داشت که نقش به سزایی در پیشبرد و گسترش جنبش در منطقه و در سراسر کشور و رادیکالیزه و انقلابی کردن بیشتر آن اجرا کردند.  زینب مولایی راد مادر کیان پیرفلک(بجه ای که حکومت او را کشت و پدرش را آسیب جسمی سخت رساند) و آتش شاکرمی از زمره ی آنان بودند که کینه و خشم حکومتیان مرتجع را علیه خود برانگیختند. 

مزدوران سلطنت طلب

و اما خیزش ژینا حریصان سلطنت طلب مرتجع این مزدوران ایرانی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسراییل را پیرامون خود دید. آنها گرد آمدند. نقشه چیدند و راه تخریب در خیزش را در پیش گرفتند. به گروهی گرویدند و سپس از آن کناره گرفتند و گفتند ما «قطاری در حرکت هستیم و هر کس می خواهد سوار قطار سلطنت طلبی شود» و شعار «مرد، میهن، آبادی» را علم کردند و همچون شغال ها درون خزیدند تا زمانی و فرصتی دیگر بهره گیرند. تاثیر آنها و رسانه هایشان به ویژه تلویزیون اینترناشنال در آن زمان در خیزش و راه اش چندان نبود و آنها تنها به تخریب دست می زدند. مبارزات دی ماه 1404 زمانی بود که آنها تا حدودی موفق شدند در جنبش بخشی از خلق نافذ گردند و کجراهی را در جنبش گسترش دهند.

 آوای جهانی

خیزش ژینا به سرعت و به ویژه به دلیل شرکت دختران وزنان در آن و جنبه ی ضد مذهبی و ضد سنتی ای که داشت در بیشتر کشورهای جهان طنین انداخت و همراه خود جنبشی هم در بیرون از مرزها به پا کرد. دختران و زنان به نشانه ی اعتراض دسته ای از موی خود بریدند و خواننده گان ترانه سرودند و یا ترانه های داخلی در ستایش مبارزان خیزش و خواست هایش را که در آن دوران بسیار شده بود بازخوانی کردند. خیزش توانست پشتیبانی جریان های دموکراتیک زنان و کارگران و نیروهای سیاسی چپ و دموکرات و لیبرال را جلب کند.

در این دوران مهاجران ایران به پشتیبانی از خیزش داخلی بارها به خیابان ها آمدند وصدای دختران وزنان و جوانان و خلق ایران را به گوش جهانیان رساندند و اگر از مزدوران حکومت می دیدند آنچنان که شایسته شان بودند شعار علیه شان می دادند و به کتک می گرفتندشان. این مزدوران از آن زمان تا کنون کمتر توانسته اند خود را جمع کنند و آن نقشی را اجرا کنند که در دوران پیش از خیزش ژینا در کشورهای اروپایی و آمریکایی داشتند.

دستاوردهای خیزش

خیزش با این که شکست خورد اما نه تنها در سطح و به وسیله ی دختران و زنان ادامه یافت و بسیاری از آنها حجاب از سر برگرفتند و پوشش خود را تغییر دادند و عملا آن چه را می خواستند به حکومت تحمیل کردند( و حکومت کهنه پرست متعفن با اینکه خواسته تا کنون نتوانسته آنها را به عقب برگرداند) و نیز به استادیوم های ورزشی رفتند و موتورسواری را کم کم آغاز کردند، بلکه به ویژه در عمق و در روابط میان پدران با فرزندان دختر، براداران با خواهران و مردان با همسران شان تغییر ایجاد کرد. خیزش ژینا یک انقلاب فرهنگی دموکراتیک ایجاد کرد که لبه ی تیز حمله ی آن متوجه بسیاری از آیین ها و آداب و عادات و سنن مذهبی و کهنه بود. خیزش همچنین توانست اتحاد ژرف تری میان خلق های ساکن ایران ایجاد کند و کرد و ترک و فارس و بلوچ و عرب و ترکمن را به هم نزدیک تر کند.

خصلت اساسی خیزش

خیزش ژینا یک خیزش دموکراتیک - انقلابی بود. لحظه ای از انقلاب دموکراتیک نوین ایران و جلوه ای و بروزی از آن در مرحله ای از تکامل اش که در عین حال به طور بخشی و خاص خصلت ضد استبدادی و دموکراتیک انقلاب را بازتاب می داد.

در خیزش خواست های اساسی زنان، جوانان، دانشجویان، ملیت های زیرستم، مذاهب زیرستم، کارگران و کشاورزان، وکلا و پزشکان، کسبه و بازاریان، هنرمندان و ورزشکاران و خلاصه خواست های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی تمامی طبقات خلق به نسبت های متفاوت بازتاب یافت.

با این حال باید پذیرفت که وجوه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی وجوه غالب در این جنبش بودند. به ویژه خیزش ژینا در وجه فرهنگی خود بود که توانست تغییرات چشمگیری در جامعه رقم زند. مهم ترین این وجه بازنگری توده ها در شیوه ی زندگی خویش و آیین و سنن زندگی شان و به ویژه نفی تسلط مذهب و دیدگاه های مذهبی و دینی بر آنها( برای نمونه آیین خاک سپاری و سوگواری) بود. در چهلم جانباختگان دی ماه 1404جهشی از شکل های کلیشه ای مذهبی سوگواری به گونه ی نوینی از سوگواری آزاد و باز خانواده ها صورت گرفت که می توان آن را ادامه ی همان دگرگونی های فرهنگی خیزش ژینا دانست.

 ضعف و کمبود اساسی خیزش

بی تردید مهم ترین ضعف و کمبود خیزش نبود احزاب و سازمان های سیاسی طبقات و حتی سازمان های اجتماعی – فرهنگی همچون سازمان های زنان و دانشجویان و یا اقتصادی و صنفی مانند سندیکاها و شوراهای کارگری در راس خیزش انقلابی بود. هیچ حزب و سازمان و گروهی رهبری خیزش را نداشت و هیچ طبقه ای و گروهی مشخص در راس جنبش نبود. خیزش از این که خود به خودی است رنج برد و نتوانست سیاست های خود را منطبق با شرایط تنظیم کند و سازماندهی لازم را برای رسیدن به اهداف خود ایجاد کند.

یکی از علل مهم این امر استبداد مذهبی حاکم بوده است که تمامی احزاب و سازمان های سیاسی از کارگری تا بورژوایی( احزاب ملی) را ممنوع اعلام کرده و رهبران آنها را یا کشته و یا زندان کرده و یا خانه نشین و مهاجر کشورهای دیگر. علت مهم و اساسی دیگر پراکنده گی نیروهای انقلابی و دموکرات و سردرگم بودن بسیاری از آنهاست. جدا از این باید از جریان های مخالف وجود رهبری انقلابی و پیشرو در انقلاب حرف زد.

 و بالاخره تا آنجا که به طبقه ی کارگر و چپ ربط پیدا می کند وجود جریان های رویزیونیستی( از حزب توده و اکثریت گرفته تا جریان های خروشچفیست) و ترتسکیستی( از حزب کمونیست کارگری گرفته تا احزاب کمونیسم کارگری حکمتیستی) مانع جدی اتحاد مبارزان و پیشروان طبقه ی کارگر و ایجاد حزب انقلابی ای که شایسته این طبقه باشد گردیده است. این گروه ها برای انقلاب نیستند بلکه برای آب یخ ریختن روی آتش انقلاب و ایجاد انحراف در راه آن هستند.   

تحلیل ماهیت خیزش ژینا و نبرد طبقات بر سر آن

 یکی از مهم ترین مسائل در مورد جنبش ها، خیزش ها و شورش ها، قیام ها و جنگ های انقلابی تحلیل و ارزیابی ماهیت آنها و تعیین موقعیت و جایگاه آنها در جامعه و تکامل آن است. اینجا تمامی اندیشگران( ایدئولوگ ها) طبقات، خواه طبقات خلقی و خواه ضد خلقی وارد شده و نوع تحلیل و برداشت از ماهیت جنبش و ارزیابی ضعف ها و کمبودها و نقاط قوت آن و نیز رهنمودهای خود را بیان می کنند. طبعا نمایندگان سیاسی هر طبقه ی منطبق با منافع طبقاتی خویش رویدادها را ارزیابی می کند و از این رو مبارزه ی میان برداشت ها و تحلیل و رهنمودها و برنامه ها و سیاست ها بین طبقات در می گیرد.

خیزش ژینا نیز نه تنها یکی از مهم ترین و تاریخی ترین خیزش های پس از انقلاب 57 در ایران بود بلکه به سبب ویژگی ها و گستره ای که داشت از زمره ی جنبش هایی بود که بیشترین تفسیر، ارزیابی و تحلیل از خود را ایجاد کرد.

دو تحلیل انحرافی

در اینجا ما به دو برداشت که شاید مهم ترین برداشت ها باشد اشاره می کنیم .

یک - « انقلاب زنانه». بخشی از اندیشگران طبقات خرده بورژوا و بورژوا( و از جمله رویزیونیست ها و ترتسکیست ها در شبه چپ)خیزش ژینا را یک «انقلاب زنانه» خواندند. این در حالی بود که خواست های زنان در حالی که بخش مهمی از خواست های جنبش بود اما تنها یکی از خواست ها بود. خیزش خواست های بسیاری داشت که حداقل دو تای آنها رفع ستم بر ملیت های ساکن ایران( جنبش خلق های ایران به ویژه کردستان و بلوچستان) و رفع ستم مذهبی( کردستان و بلوچستان و ترکمن صحرا به ویژه در دوره ی خیزش ژینا بلوچستان) اهمیتی نزدیک به جایگاه جنبش زنان داشتند و چنانکه دیدیم بلوچستان یک سال مبارزه را پیرامون همین خواست رفع ستم ملی و مذهبی ادامه داد. در عین حال چنانکه اشاره کردیم تمامی طبقات خلق و گروه های اجتماعی با خواست های خود( در مورد طبقه ی کارگر نه مستقلا و همچون یک طبقه بلکه به همراه دیگر طبقات مردمی) در جنبش شرکت داشتند. این دیدگاه به مرور رنگ باخت.

دو- ستایش مبارزات خودبه خودی افقی به جای عمودی. باز هم بخشی از اندیشگران خرده بورژوا و بورژوا سینه چاک دادند که انقلاب با رهبری انقلابی جواب نداده و عاقبت به خیر نشده و رهبران سوار مردم شده اند و حال خیزش ژینا عکس این فرایند است. بی رهبری است و این خوب است. افقی است و این خوب است. و خلاصه به ستایش خیزش خود به خودی و بی رهبری و افقی پرداختند. شکست این خیزش و نیز نقش کثیف سلطنت طلبان در خیزش دی ماه باید اذهان اینان را متوجه کرده باشد که فقدان رهبری تحمل نخواهد شد. اگر رهبری انقلابی نباشد رهبری ارتجاعی جای آن را خواهد گرفت.

ما گمان نمی کنیم که این دیدگاه اکنون هواخواه چندانی( جز در میان رویزیونیست ها و ترتسکیست های شبه چپ در میان طبقه ی کارگر) و نیز برخی از تحلیل گران خرده بورژوا داشته باشد.

مبارزات دی ماه 1404

مبارزات «زن، زندگی، آزادی» به گونه ای مقطعی شکست خورد اما همان خواست ها و این بار با عمده شدن وجوه سیاسی- اقتصادی در خیزش دی ماه 1404 خود را نشان داد. حکومت این بار از ترس فراگیر شدن انقلاب کشتاری هولناک تر نسبت به خیزش ها و جنبش ها وشورش های پیشین کرد. خلق بار دیگر شکست خورد اما آنچه دیده شده و می شود این است که دوباره برخواهد خاست. تمامی آن عوامل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... که موجب جنبش ها و خیزش ها و شورش های و مبارزات سه دهه ی اخیر شده است همه کماکان و بسیار بدتر از گذشته وجود دارد. حکومت مستبد و فاشیست تفنگ به دست مقابل مردم است. با این تفصیل این که توده ها بر خواهند خاست در وضعیت کنونی خود و حکومتی که بر آنها ستم می کند نهفته است.

امپریالیسم و انقلاب دموکراتیک ایران

خیزش «زن زندگی آزادی» امپریالیست ها و به ویژه امپریالیسم آمریکا را شش دونگ تر از پیش کرد: شاخک های امپریالیسم حساس است و بوی انقلاب را حس می کند: با این حکومت تکامل این خیزش ها به یک انقلاب همگانی گریز ناپذیر است. باید حکومت را رام کرد و مجبورش کرد که سیاست های نوینی اصلاحی در پیش گیرد و نیز با گسیل سرمایه ها وضع را آرام کرد.

 جدا از سازمان دادن و راه انداختن دارودسته ی سلطنت طلبان در خارج و تلاش برای از رده خارج کردن و حذف جنبش دموکراتیک- مترقی مستقل ایرانیان خارج از کشور، امپریالیسم آمریکا برنامه ای گسترده برای دخالت در امور ایران تدوین کرد. بخشی از این برنامه پیش از خیزش دی ماه و در جنگ دوازده روزه ( 23خرداد تا 3 تیر 1404) بیشتر به وسیله ی اسرائیل و برای پیشگیری از برنامه ی هسته ای به اجرا در آمد اما به تخریب سایت های هسته ای که آمریکا نیز در پایان جنگ در آن مشارکت کرد محدود نماند و در همان دوازده روز تعدادی از دانشمندان هسته ای و بخشی از رهبران نظامی و سیاسی را نیز درو کردند. در عین حال این جنگ مقدمه ای و آزمایشی شد برای جنگ گسترده تر بعدی که قرار بود آمریکا نیز به گونه ای گسترده تر در آن وارد گردد.

مبارزات دی ماه و قرار گرفتن ایران در آستان انقلاب از یک سو و وضع بی سروسامان داخلی حکومت از سوی دیگر و نیز نفوذ جاسوسان اسرائیلی و آمریکایی و ... در ارکان رهبری حکومت، جنگ دوم را پیش انداخت. پس از کشتار دی ماه و افزون شدن نفرت توده ها از حکومت، امپریالیسم آمریکا فرصت را مناسب دید و به همراه دولت صهیونیستی اسرائیل حملات همه جانبه ای را به حکومت و مراکز نظامی، سایت های اتمی و نیز سران نظامی و سیاسی حکومت آغاز کردند.

نتایج این جنگ که با پیام ترامپ به مردم که «کمک در راه  است»آغاز شد روشن است. حکومت اختناق را بیشتر کرد. نیروهایش را به خیابان فرستاده و آنها را قرق کرد. اعدام های جوانان را به کشتارهایی که کرده بود افزود. انقلاب به حاشیه رانده شد.

 بخش هایی از  مردمی که برای تغییر به  امپریالیسم نقاب بر چهره امید بسته بودند به زودی دریافتند که دل ترامپ و نتانیاهو برای آنها نمی سوزد و آنها صرفا به دنبال منافع خود هستند:

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من و روز از نو روزی از نو.

وضع اکنون چنین است:

امپریالیسم آمریکا به بخشی از اهداف اش رسیده و به ویژه حداقل تا کنون انقلاب را به پس رانده، اما نتوانسته تمامی اهداف خود را و از جمله سربه راه کردن بخشی از حکومتیان را تحقق بخشد و در نتیجه شرایط خواه در ایران و از جهت انقلاب و خواه در بیرون و از جهت نقش حکومت اسلامی در منطقه باب طبع اش نیست. به احتمال فراوان ترامپ و حزب جمهوریخواه پس از انتخابات نوامبر دنباله ی مداخلات و تجاوز خود به ایران را از سر خواهند گرفت و اینکه جنگ بار دیگر سر بگیرد کم نیست.

حکومت ولایت فقیه ضربات سخت و هولناکی خورده و به هیچ وجه نتوانسته در آن حد و اندازه ای که خورده نه به اسرائیل و نه به آمریکا ضربه بزند. محاصره ی دریایی و تحریم های تازه و شدیدتر موجب شده که نتواند نفت بفروشد و یا آن اندازه که می خواهد و نیاز دارد بفروشد. و نیز این گونه که مرعشی گفته دولت چین( مشتری عمده ی نفت ایران) برای سفر قالیباف به پکن سه شرط «باز کردن تنگه هرمز، عدم اخذ عوارض، حل و فصل اختلافات با آمریکا» را قرار داده که این هم قوز بالا قوز است و این همه موجب شده که تضادهای درون حکومت و بر سر مصالحه و یا تداوم جنگ نیز شدت گیرد. نتایج اوضاع حکومت و سیاست های آن در داخل، گرانی بی سروسامان دلار و تورم و گرانی و فقر و فلاکت روزافزون توده ها از یک سو و لشکرکشی حکومت به خیابان ها برای سرکوب جنبش های تازه از سوی دیگر بوده است.

توده ها از نظر اقتصادی بسته به جایگاه طبقاتی شان در فشارهای کم یا زیاد هستند. تورم و گرانی اکثریت آنها را که کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران جزء شهری و روستایی هستند در فقر شدیدتر از پیش قرار داده و بوی اعتراض و اعتصاب و جنبش از هر سو می آید.

دیر یا زود آنچه حس می شود به مرحله ی عینیت و آشکار و عملی شدن می رسد و اعتراضات شکلی همگانی گرفته و در راستای جنبش ها وخیزش های پیشین قرار خواهد گرفت. ایران برای دگرگونی خویش انقلاب می خواهد و طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده ی ایران آن را تحقق خواهند بخشید.

گرامی باد یاد و خاطره ی جانباختگان خیزش «زن، زندگی، آزادی»

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

بیست و دوم شهریور 1405