سلطنت طلبان
چه جایگاهی در برنامه های امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی دارند و
نقش شان در شرایط کنونی چیست؟
سلطنت طلبان
همان گونه که در یکی از بیانیه های گروه آمده است، دو نقش اساسی دارند:
یکم همچون یک تهدید برای جایگزینی شان به جای
حکومت کنونی اسلامی و برقراری استبداد سلطنتی. این یکی از مهم ترین نقش های سلطنت
طلبان به ویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» است.
برای چنین
امری آنها باید سازماندهی شده و به گونه ای همچون جایگزین خود را طرح می کردند.
نقش مهم دیگر سلطنت طلبان پیشگیری از طرح
جایگزین های دیگر خواه جمهوریخواه وابسته و خواه جمهورخواهان ملی، مجاهدین، احزاب
و گروه های چپ از هر دسته به جز آنها که به خود سلطنت طلبان پیوسته اند مانند حزب
دارودسته های حکمتی کمونیست کارگری تقوایی که جزو متحدین پروپاقرص شان هستند.
تمامی لات بازی های آنها برای به هم ریختن گردهمایی های مخالفین دیگر بر این مبنا
صورت می گیرد که هیچ جایگزینی نتواند خود را طرح کند( این لات بازی ها و تخریب
کردن ها را در داخل نیز در جریان برگزاری آیین هفت خسروعلیکردی وکیل به قتل رسیده
به وسیله ی حکومت در مشهد دیدیم).
باید توجه
داشت که جایگزینی که در خارج خود را طرح کند در شرایط کنونی که استبداد دینی همه ی
شریان های تنفس داخلی را بسته است می تواند تا حدودی در داخل برد داشته باشد گرچه حتمی
نیست که پس از باز شدن این شریان ها و رو آمدن نیروهای انقلابی چپ و دموکرات های
انقلابی و مترقی داخلی این مطرح شدن خارجی ها رنگ نبازد و یا در صورت درستکاری
جریان خارجی و احتمالا داشتن نفوذ در داخل، به هم آمیزی با داخل و رفتن زیر رهبری
داخلی ها و یا تعادلی میان این دو در رهبری جنبش نینجامد.
صفت مشخصه ی
کنونی اپوزیسیون ایران در حال حاضر تفرقه است و نه وحدت و این امر تمامی احزاب و
سازمان ها و گروه های سیاسی را در بر گرفته است. تفرقه روند حاکم است و وحدت روند
غیر حاکم. از این رو سلطنت طلبان نیز دچار این امر بوده اند و خواهند بود. تفرقه
های کنونی و ریزش ها میان آنها از پیش وجود داشته و در دوران کنونی که نیاز به
اتحاد میان شان بسیار زیاد است شاهد تفرقه ها و ریزش های بیشتری خواهیم بود. امر
تجزیه ی درون شان با توجه به چگونگی برنامه ها و سازماندهی و اعمال آنها خواه
درونی و خواه بیرونی صورت می گیرد.
در واقع خیزش
«زن، زندگی، آزادی» هم به سلطنت طلبان پا داد و آنها بیش از پیش از جانب
امپریالیسم آمریکا و اسرائیل سازمان یافته و متحد شدند و هم با توجه به سیاست
هاشان در قبال این خیزش و رویدادهای پس از آن آغاز به تجزیه شان کرد.
به این ترتیب
در حالی که بخش هایی از مردم( بیشتر لایه های طبقات مرفه و میانی و نیز تا حدودی
توده های کارمند و کارگر) از روی مقایسه ی وضع خود در حکومت گذشته با حکومت کنونی
و ناامیدی از آینده ی چنین وضعی و همچنین نبودن جایگزین های قدرتمند و قابل اعتماد
و نافذ در توده ها، و نیز پشتیبانی اسرائیل و دولت های قدرتمند غربی و از جمله خود
آمریکا از سلطنت طلبان، احساس می کردند آنها قدرت بیشتری دارند و بنابراین به آنها
گرایش یافته و امید بستند و این گرایش در سه سال اخیر بیشتر و بیشتر گردید( تا زمان
خیزش دی ماه)، در عین حال با توجه به تجارب خود از آنها و مشاهده ی موضع گیری و
رفتار و اعمال آنها به ویژه از زمان خیزش دی ماه 1404به این سو به ویژه مواضع آنها
در مورد تجاوز امپریالیسم آمریکا و جنگ 40 روزه، بیش از پیش از آنها دوری گزیدند.
این امر از
یک سو و از سوی دیگر سیاست و برنامه و سازماندهی و همچنین شیوه ی تبلیغات شان
کسانی را که با آنها همراهی کرده و جزیی از ساز و کار تبلیغاتی و سازمانی شان شده
بود، تاراند و و تجزیه ی درونی شان را شکل
داده و پیش برد.
در صورت
تداوم افشاگری در مورد آنها به وسیله ی نیروهای انقلابی و مترقی و انباشت بیشتر
تجارب عملی توده ها از سیاست و برنامه و عملکردشان، به مرور روند تجزیه ی درونی
نسبت به اتحادشان بیشتر خواهد شد و نیز توده ها بیشت از پیش از آنها رویگردان شده
و گرایش شان به آنها به دوری و نفرت تبدیل خواهد گشت.
با این همه
نگاهی به موضع گیری سلطنت طلبان نشان می دهد که کلاشان و شیادانی تمام عیار هستند.
تا دیروز می گفتند مردم خود نمی توانند حکومت را سرنگون کنند و نیاز به نیرویی
بیرونی و قوی هست یعنی آمریکا و اسرائیل تا کار آنها را بسازد. و از این رو های و
هوی «سر اختاپوس در تهران است» را راه انداختند و از ترامپ و نتانیاهو خواستند به
ایران حمله کنند و برای هر بمباران ایران هورا کشیدند و جشن به راه انداختند. اما
پس این که نقشه های ترامپ آشکارتر شد و آنها فهمیدند ترامپ و آمریکا و اسرائیل قصد
سرنگونی حکومت را ندارند چرخش صد و هشتاد درجه کرده و حال ترامپ برایشان «بده» شده
است و می گویند این مردم اند که باید حکومت را سرنگون کنند ودولت های آمریکا و
اسرائیل به فکر منافع خودشان بوده اند.
با این حال این
تصور که این ها کارشان خواه از جانب آمریکا و خواه به دلیل چرخش در گرایش مردم به
آنها تمام شده است تصور نادرستی خواهد بود و باید پذیرفت اینها نقشی مانند
«سفیدها» در انقلاب روسیه، در قبال ایران را دنبال خواهند کرد با این تفاوت مهم که
سفیدها نیروی نظامی داشتند و در جنگ با طبقه ی کارگر و بلشویک ها بودند، اما این
ها تلویزیون اینترناشنال دارند و می خواهند به جای حکومت استبداد اسلامی استبداد
شاهی را برقرار کنند.
تنها در
صورتی که جایگزین های جمهوریخواه مانند نیروهای چپ مبارز و انقلابی و دموکرات ها
از انقلابی و مترقی و همچنین نیروهای میانی از «شبه چپ» مستقل تا جریان های نیمه
دموکرات و لیبرال طبقات متوسط و مرفه بتوانند بر روند تفرقه و تجزیه پیروز قابل
توجهی به دست آورند و خود را طرح کنند بی تردید پرونده ی سلطنت طلبان درون مردم تا
حدود زیادی بسته خواهد شد.
نقش اسرائیل
و آمریکا در مورد سلطنت طلبان
در مورد
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ما شاهد دو نقش متمایز در مورد سلطنت
طلبان هستیم. در ظاهر این نقش ها به این گونه است که اسرائیل نقش حامی اصلی سلطنت
طلبان را دارد و از هر راه آنها را مورد پشتیبانی قرار می دهد و می خواهد( می
خواست) آنها را به قدرت رساند و در مقابل ترامپ و آمریکا نسبت به سلطنت طلبان
اعتنای کمتری داشته اند و چنانکه می دانیم ترامپ نیز رضا پهلوی را فردی که بتواند
ایران را اداره کند نیافت. خبرها تنها به دیدارهایی از جانب برخی از مقامات
آمریکایی با آنها و یا شرکت در گردهمایی های مستقل آنها اشاره دارد.
این مقامات
البته همچنین در برخی گردهمایی های مجاهدین نیز شرکت کرده اند و تلاش کرده اند این
دو گزینه را با هم در آب نمک بخوابانند.
اما حقیقت
این است که اسرائیل این توان را ندارد که خود جایگزین برای حکومت اسلامی تعیین کند
و سیاست هایش در کل تابع سیاست های دولت آمریکا است هر چند در جزء ممکن اختلافاتی
وجود داشته باشد. در حقیقت آنکه این تقسیم وظایف را برنامه ریزی کرده نه دولت
اسرائیل و نتانیاهو بلکه خود دولت آمریکا است.
یک دلیل این
برنامه ریزی این است که آمریکا می خواهد بگوید که برنامه ریزی ای برای سرنگونی
حکومت و جایگزین کردن دولتی دیگر ندارد و نمی خواهد یک 28 مرداد دیگری به وجود
آورد و نفرت مردم از آمریکا را دوباره در سطح دوره ی 57 ایجاد کند.
دلیل دوم این
که سیاست ترامپ و روسای جمهوری پیش از وی و کلا دولت آمریکا سرنگونی حکومت اسلامی
نبوده است ( و این را باید تا حدودی عملا به سران حکومت اسلامی نشان می دادند)
بلکه پیشگیری از پیوستن تمام و کمال آن به بلوک امپریالیسم روسیه و سازش با این
حکومت و در بهترین حالت که ترامپ اکنون آن را پی گرفته است، روی کار آوردن دولتی
هوادار امپریالیسم آمریکا در حکومت کنونی بوده است.
اما این ها
یک سطح از مساله است. اگر وضع به گونه ای گردد که حکومت اسلامی با آمریکا کنار
نیاید و کار به جاهایی کشد که آمریکا مجبور شود سرنگونی حکومت را در پیش گیرد،
آنگاه بی گمان سلطنت طلبان به عنوان جایگزین اصلی طرح خواهند شد. از این رو دوام
این جریان، سازمان دادن مداوم آن و غلبه یافتن بر تفرقه های کنونی در کنار
روندهایی که صحبت آن ها شد نیز وجود خواهد داشت.
سلطنت طلبان
یا مجاهدین کدام برای امپریالیسم آمریکا مقبول ترند؟
در مورد اینکه
میان سلطنت طلبان و مجاهدین کدام می توانند برگ اصلی باشند به نظر می رسد که این
سلطنت طلبان هستند که برگ اصلی هستند و نه مجاهدین. زیرا آن نفوذ نسبی ای که سلطنت
طلبان در میان بخش هایی از طبقات مردمی به ویژه طبقه ی میانی دارند مجاهدین ندارند
و این نه تنها در خارج از کشور و میان مهاجران دیده می شود بلکه در داخل هم دیده
ایم. و ارج مجاهدین از دوره ای که با صدام به همکاری پرداختند در نظر مردم ایران
بسیار کاهش یافته است.
اما این که
مجاهدین یک جایگزین قوی نیستند مانع از آن نیست که آمریکا از آنها پشتیبانی نکند. به
هر حال آنها هم نیروی نظامی دارند که سلطنت طلبان ندارند و هم این که اگر این
پشتیبانی از آنها دریغ شود این احتمال وجود دارد که تحولاتی در این سازمان صورت
گیرد و گرایش به جبهه ی امپریالیسم روسیه، و بدتر از آن( از نظر امپریالیسم
آمریکا) به جبهه ی مردمی در آنها رشد کند و این سان یک تغییر استراتژیک در آنها رخ
دهد و این چیزی نیست که دولت آمریکا بخواهد. از این رو آنها به پشتیبانی خود از
مجاهدین ادامه خواهند داد.
آیا این
نتانیاهو بود که ترامپ را به جنگ کشاند و آیا دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم
آمریکا منافع جداگانه و متضادی دارند؟
اسرائیل بدون
کمک های تسلیحاتی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی نمی تواند به
دوام خود در منطقه ادامه دهد. اسرائیل
بیشتر نقش بازوی امنیتی - نظامی حکومت امپریالیست های غربی را در منطقه دارد. دولت
صهیونیستی اسرائیل یک امپریالیست همپای امپریالیست های غربی نیست. کشوری است بسیار
کوچک و با جمعیتی اندک.
اسرائیل از نظر اقتصادی و نظامی گرچه خود تولید
کننده هم است اما در کل وابسته به کمک کشورهای امپریالیست غربی است. همین کمک ها و
نیز تولید برخی کالاها و به ویژه تولیدات نظامی اش و صدور آنها شرایط کلی این کشور
را شکل داده است. اسرائیل یک کشور امپریالیستی مانند ژاپن یا سوئد هم نیست و در
عین حال کشوری زیرسلطه مانند اردن و یا مصر نیست. و نیز دولت اسرائیل نوکر آمریکا
نیست همان گونه که مثلا شاه و انور سادات و حسنی مبارک و ملک حسین اردنی نوکر و
سرسپرده ی آمریکا بودند.
اسرائیل
دارای یک لابی قوی یهودی - صهیونیستی در میان طبقه ی سرمایه دار حاکم آمریکاست.
این لابی می تواند خواه از نظر اقتصادی و خواه از نظر سیاسی می تواند به دولت این
کشور کمک کند که یک استقلال نسبی داشته باشد و برخی خواست هایش در دولت های
امپریالیستی غرب که نیازمند وجودش در منطقه ی خاورمیانه هستند، پیش رود. لابی مورد
بحث ممکن است گاهی با نظرات حاکم در دولت حاکم بر آمریکا مخالف باشد( گاه این
مخالفت ها دروغین و بر مبنای تقسیم وظایف و نمایش تندرو و میانه رو است) اما نمی
تواند بدون جذب پشتیبانی این دولت ها سرخود دست به اقدامی بزند. چنانچه چنین
اقداماتی با برنامه های امپریالیسم آمریکا همگون نباشد دولت آمریکا جلوی آنها را
خواهد گرفت. غزه نمی توانست بدون توافق ترامپ و امپریالیست اروپای غربی چنین ویران
شود و توده های فلسطینی چنین قتل عام و و یا بی خانمان و آواره شوند.
از نظر سیاسی و نظامی و امنیتی اسرائیل وابسته
به قدرت های امپریالیستی غربی و در راس انها آمریکا است. موساد زیر نظر سیای
آمریکا و دیگر سازمان های امنیتی امپریالیست های غربی است و به گونه ای می توان
گفت همچون یکی از شعب آنها فعالیت می کند. بر مبنای وظایفی که به آنها سپرده شده
است این سازمان های امنیتی و نظامی می توانند مستقلا برنامه و نقشه بکشند. این
برنامه ها و نقشه ها می تواند همراه با پیشنهادهایی به دولت های حاکم در آمریکا و
دیگر کشورهای امپریالیستی غرب ارائه شوند. این پیشنهادها بر مبنای جستجو و تحقیق
این سازمان ها و عوامل نفوذی آنها استوار است و تا حدی قابل اطمینان هستند. دولت
های غربی می توانند بیشتر روی آنها مطالعه کنند آنها را رد کنند و یا آنها را
بپذیرند و به اجر در آورند.
مورد پیشنهادهای نتانیاهو به ترامپ( اگر همه چیز
را همین گونه پنداریم) از این موارد است. اسرائیل
بر مبنای وظیفه ای که به وی سپرده شده بود همواره با حکومت اسلامی درگیر
بود و ضربات زیادی به این حکومت زد.( ترور دانشمندان و سران و کادرهای نظامی سپاه
قدس و ...)
و در عین حال
نفوذ در دستگاه های امنیتی و نظامی و اتمی حکومت اسلامی را سازمان داد. روشن است
که اگر ما نفوذ موساد را بیشتر از سیا بدانیم( در واقع تفاوت اساسی ای میان این دو
نیست) در این صورت این موساد است که می تواند به سیا پیشنهاد و نقشه ارائه دهد.
بنابراین می
توان گفت که اینکه در چه زمان معینی باید جنگ با حکومت اسلامی را آغاز کرد احتمالا
به پیشنهاد موساد و دولت اسرائیل و بیشتر هم به دلیل وجود عوامل نفوذی در سازمان
نظامی و امنیتی حکومت ایران بوده است. اما این که مثلا نتانیاهو به ترامپ پیشنهاد
داده، به این معنا نیست که ترامپ نمی خواسته وارد جنگ شود و نتانیاهو ترامپ را پشت
سر خودش کشیده و آمریکا را مجبور کرده که تن به خواست های اسرائیل برای جنگ با
حکومت اسلامی دهد. طبقه ی حاکم امپریالیست آمریکا استقلال رای خود را و در وجهی
غیر قابل مقایسه با طبقه ی حاکم بر اسرائیل که در کل تابع طبقه ی حاکم آمریکا است(
نه به معنای مزدور و یا نوکر) دارد و رای خود وی این دولت را به این دو جنگ اخیر
به ویژه جنگ دوم کشاند. آن پیشنهادها، پیشنهادهایی بر مبنای اطلاعات و برآوردهایی
بودند که آن نفوذهای امنیتی و نظامی مبنای آن بود.
در مورد جنگ
های اخیر می توان گفت که دولت آمریکا همان گونه که انقلاب 57 را با جنگ عراق با
ایران به انحراف و تباهی و شکست کشاند و همانگونه که همواره از اوج گیری انقلاب می
ترسید و شمشیر داموکلس جنگ را بالای سر حکومت اسلامی نگه داشته بود، با اوج گیری
مبارزات در دی ماه و ورود گسترده تر طبقات و چشم انداز مبارزات گسترده تر و شدیدتر
و نیز دیر شدن برای دخالت، برای خاموش کردن انقلاب و یا انحراف آن زمان را غنیمت
شمرد و جنگ را آغاز کرد.
از این روی
نمی توان این صحبت مضحک و ژورنالیستی را( و بیشتر کسانی که آن را طرح می کنند
بیشتر از روی خبرگزاری ها و سایت ها و روزنامه های غربی کپی می کنند) پذیرفت که نتانیاهو
می خواست حکومت را سرنگون کند و ترامپ در پی مقاصد دیگری بود و یا نتانیاهو ترامپ
را فریب داد و گفت می توان با چند حمله حکومت اسلامی را سرنگون کرد و حکومتی دیگر
برقرار کرد و ترامپ هم فریب خورد.
در بهترین حالت به نفع این نظر، می توان گفت که
ارزیابی اسرائیل از شکست زود هنگام حکومت اسلامی بوده است حال آنکه این شکست کمی
دیرتر رخ داد و یا رخ می دهد.
به طور کلی تضادهایی میان سیاست های دولت
اسرائیل که از منافع خاص طبقه ی حاکم بر اسرائیل در منطقه بر می خیزد و سیاست های
امپریالیستی دولت آمریکا وجود دارد اما این تضادها به آن حد نیست که بحرانی جدی را
میان این آنها دامن بزند. در کل این دولت آمریکا است که نظرات نهایی خود را به
دولت اسرائیل دیکته خواهد کرد و نه برعکس. زیرا ناظر بر منافع طبقه ی سرمایه داران
امپریالیسم آمریکاست.
در جزء اما
ممکن است اختلافاتی بروز کند و منافع خاص دولت اسرائیل با دولت آمریکا در تضاد
قرار گیرد. شاید در همین مورد اخیر حمله به لبنان و حزب الله. در این موارد دولت
آمریکا تا جایی که ممکن است چشم بر هم می گذارد و یا به سرزنش هایی کوچک بسنده می
کند اما اگر کار بیخ پیدا کند و تضاد بین این منافع جزیی با منافع کلی دولت آمریکا
در تضاد قرار گیرد بی شک دولت آمریکا اسرائیل را مجبور خواهد کرد که تابع سیاست
های دولت آمریکا باشد.
یکی از نکات
در این خصوص این است برخی از سران کشورهای عربی ممکن است دشمنان دور و نزدیک دولت
اسرائیل باشند اما نوکران و سرسپرده گان امپریالیسم آمریکا هستند و این امپریالیسم
آمریکا است که باید توازن میان آنها و اسرائیل را در منطقه بر قرار سازد و نه دولت
اسرائیل.
هرمز دامان
نیمه ی دوم خرداد 1405