۱۴۰۵ خرداد ۲۱, پنجشنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی سیزدهم)


درگیری سه روزه و

اهداف امپریالیسم آمریکا 

دور تازه ی درگیری ها
در پی سقوط یا سرنگونی یک بالگرد آمریکایی با نام آپاچی حملات تازه ای از جانب امپریالیسم غارتگر آمریکا به ایران آغاز شد. بنا به گفته ی دولت آمریکا این حملات رادارها و سامانه های پدافند هوایی و مراکز فرماندهی و ایستگاه های کنترل پهپاد و پایگاه ها و ایستگاه های دریایی را در شهرهای بندرعباس، سیریک، میناب، جاسک( استان هرمزگان) و همچنین جزایر قشم و هنگام و مناطقی در کرج و ورامین را هدف قرار داده است و آنها را تخریب کرده است.
از این سوی و از جانب حکومت جنایتکار و مرتجع ولایت فقیه حملات موشکی و پهپادی تازه ای به پایگاه های آمریکایی در اردن و کویت و بحرین صورت گرفته است. حملاتی که بنا به گفته ی مقامات اردنی و بحرینی بیشترشان دفع شده است و در مواردی که دفع نشده خسارات زیادی به بار نیاورده است.
پیش از این درگیری ها، حملات دولت اسرائیل به حزب الله و جنوب لبنان که از نظر حکومت اسلامی نقض آتش بس به شمار می رفت موجب واکنش این حکومت گردیده بود و اینان نیز حملات موشکی خود را به اسرائیل آغاز کرده بودند. حملاتی که تحرکات متقابل دولت صهیونیستی و جنایتکار را در پی داشت و موجب شد که حکومت اسرائیل حملاتی را به ایران صورت دهد که مهم ترین آنها تخریب بخش های دیگری از  پتروشیمی ماهشهر بود. امری که جدا از نتایج مخرب اقتصادی آن به نظر بیشترین ضرر را به کارگرانی زده است که کار خود را از دست داده اند.
به این ترتیب جنگ از هر دو سو و در دو سمت دوباره آغاز شده است و این در عین تداوم مذاکرات صلح و رد و بدل کردن خواست ها و ظاهرا کم و زیاد کردن آنها، بین دو سوی جنگ است.
پرسش این است که این جنگ و مذاکرات و تفاهم نامه هایی که پس و پیش می شوند تا کی ادامه خواهند یافت.
اهداف استراتژیک دولت امپریالیستی آمریکا
آنچه از ظواهر جنگ و همچنین آتش بس و مذاکرات و کش و قوس های روی داده بر می آید این است که ترامپ و دولت امپریالیستی آمریکا تا زمانی که به اهداف اساسی و استراتژیک خود نرسند دست از جنگ با حکومت اسلامی برنخواهند داشت. و مهم ترین این اهداف روی کار آوردن دولتی باب طبع خود و دولت های امپریالیستی غرب در ایران است. حال ممکن است که این فرایند کوتاه باشد اگر تغییرات مورد نیاز در حکومت مرتجع ولایت فقیه سریع تر صورت گیرد، و ممکن است دراز مدت باشد در صورتی که تغییرات مورد نیاز کندتر صورت گیرد و در کل به آنچه امپریالیسم آمریکا می خواهد نینجامد؛ و در این صورت تمامی دوره ی باقیمانده ی دولت ترامپ را در بر می گیرد و حتی در صورتی که ترامپ به نتیجه نرسد دولت های بعدی در آمریکا خواه جمهوریخواه و خواه دموکرات نیز آن را - گیریم به اشکال تا حدودی متفاوت - ادامه خواهند داد. چنان که پیش از این جنگ ها، نیز این کش و قوس در اشکال محدودتری بین امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه به وجود آمده و ادامه یافته بود.
امپریالیسم آمریکا انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران را مهم ترین دشمن خود می شمارد
نخستین و مهم ترین و اساسی ترین دلیل نیاز به این امر از جانب آمریکا وجود شرایط انقلاب در ایران است.
چنانکه دیده ایم در سه دهه ی اخیر جنبش های متوالی و بزرگی و در زمینه های گوناگون اقتصادی به ویژه از جانب کارگران و کشاورزان و فرهنگیان و کسبه و بازاریان و بنا به دلایل متفاوت، سیاسی(تمامی طبقات خلقی ایران) و فرهنگی( تقریبا در تمامی زمینه ها) و در کنار این ها جنبش های زنان و دانشجویان و ملیت های ساکن ایران( به ویژه خلق های کردستان و بلوچستان) و نیز اقلیت های مذهبی و همچنین محیط زیستی جریان داشته است. امری که در دوره ی 25 ساله ی حکومت استبداددسلطنتی اگر سال های 39 تا 49 را نادیده انگاریم، به این شکل و گسترده گی و ژرفا و تداوم، تا سال 56 که انقلاب آغاز شد شاهد آن نبوده ایم.
تداوم جنبش ها و خیزش ها و شورش ها
این جنبش ها و خیزش ها و شورش ها با وجود سرکوب های خونین و یکی پس از دیگری، آرام و قرار نداشته و سر ایستادن ندارند و ادامه خواهند یافت. و این به این دلیل اساسی است که شرایط مادی و معنوی بینادی وجود آنها نه تنها وجود داشته و وجود دارد بلکه همچنین در مجموع و علیرغم برخی عقب نشینی های حکومت( برای نمونه در زمینه ی پوشش اجباری و یا موسیقی که علیرغم لغو نکردن رسمی آنها عملا حکومتیان به آن حتی در گردهمایی های خود پا داده اند و به گونه ای عملا و پیش از اعلام تغییر رسمی سیاست ها، جاری کرده اند) بسیار گسترده تر و شدیدتر هم شده است. در نتیجه چنانچه آن شرایط بنیادی به وجود خود ادامه دهند جنبش ها و خیزش های بعدی بسی گسترده تر و شدیدتر خواهند بود.
دولت امپریالیستی آمریکا و نه تنها دولت های جمهوریخواه بلکه دولت های دموکرات نیز، با سیاست های متفاوتی در پی این امر بوده اند که به گونه ای انقلاب را خفه کنند و اساسا تحریم های اقتصادی که از سوی دولت های آمریکا دنبال شد برای چنین هدفی صورت گرفت و سیاست های دولت اوباما و امتیازهایی که به حکومت داد نیز چنین هدفی را دنبال می کرد.
 سیاست «چماق و هویج» امپریالیسم آمریکا برای رام کردن حکومت اسلامی
این سیاست ها طبعا سیاست دوگانه ی«چماق و هویج» امپریالیستی را برای رام کردن هسته ی سخت حاکم بر ایران و ایجاد تغییرات مورد نیاز در طبقه ی حاکم بر ایران را دنبال می کرده است. به دلیل چموشی تا حدودی ایدئولوژیک - سیاسی خامنه ای و هسته ی سخت قدرت و همچنین ترس شان از آمریکا و دیگر دولت های امپریالیستی غربی از یک سو و نفوذ امپریالیسم روسیه و نیز تا حدی دولت مرتجع چین در میان بخش هایی از سپاه پاسداران و سازمان های اطلاعاتی و اقتصادی حکومت، سیاست کار برد«چماق» دارای وزن بیشتری نسبت به سیاست نشان دادن«هویج» بوده است. تحریم های اقتصادی، ایجاد محدودیت های سیاسی، علم کردن سلطنت طلبان و پرو بال دادن به آنها در کشورهای امپریالیستی غرب، شاخ شدن نتانیاهو و دولت صهیونیستی اسرائیل و این اواخر تهدیدهای کلامی و از زمره ی آنها «نابودی تمدن ایران» و «برگرداندن ایران به عصر حجر» و بالاخره خود جنگ های اول و دوم اشکال گوناگون کاربرد«سیاست چماق» برای به تمکین واداشتن حکومت اسلامی بوده است.
سیاست هایی مانند امضای برجام و تقدیم دلارها از جانب دولت اوباما به حکومت اسلامی و حتی پیش رفتن تا بستن قراردادهای کلان اقتصادی در دوره ی پس از امضای برجام و نیز برخی چشمک های ترامپ و دیگر سران آمریکا به سران حکومت اسلامی که اگر به بلوک غرب بپیوندند ایران دوباره آباد خواهد شد، اشکالی برجسته از «سیاست هویج» بوده است. دو دست امپریالیسم آمریکا برای حل مساله ی ایران از جانب شان به کار گرفته شد تا حکومت اسلامی سر به راه شود و به بلوک امپریالیستی غرب بپیوندد.
دولت ترامپ خواهان برچیدن استبداد مذهبی در ایران نیست!
 این را هم باید افزود که دولت آمریکا نه خواهان برچیدن استبداد مذهبی حاکم بوده است و نه می خواهد طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم بر ایران( نظامی ها یعنی باندهای حاکم بر سپاه و بسیج و ارتش، بر دستگاه های اطلاعاتی و بر موسسات اقتصادی ها) را جارو کند و مثلا نوچه های پیشین خودش یعنی همان سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و یا جمهوری خواهان هوادار امپریالیست های غربی را روی کار آورد. یعنی همان گونه که با طالبان سازش کرد و اکنون نیز با آن در رابطه اقتصادی و مالی است( همان دوره ی ترک افغانستان از جانب آمریکا یکی از سران این کشور گفت که زمانی که مردم افعانستان با طالبان خوش و راضی هستند(!؟) چرا باید آمریکا مشکلی با آنها داشته باشد!؟) و همان گونه که مزدوری داعشی و دولتی مرتجع را در سوریه سر کار آورد می تواند با حکومت اسلامی نیز بسازد، مشروط بر این که اگر مشکلات اقتصادی و نیز آزادی های اجتماعی مردم حل شد مردم آرام گیرند و ثباتی برای همین حکومت فراهم گردد زیرا در غیر این صورت امپریالیسم آمریکا باید حکومت را سرنگون کرده و حکومتی دیگر روی کار آورد.
اما روشن است که در صورتی که چنین امری انجام نمی یافت آمریکا تا زمانی که وضع را به گونه ای در نیاورد که یک ثبات به نسبت پایدار( آنچه در کشورهای زیرسلطه ای مانند ترکیه و یا کره جنوبی با آن روبروییم) به وجود نیاورد نمی توانست و نمی تواند با حکومت ولایت فقیه کنار بیاید.
سیاست های جاری ترامپ
اکنون وضع این گونه است. یعنی ترامپ و دولت امپریالیستی جمهوری خواه آمریکا هر دو سیاست را دنبال می کنند. هدف اساسی از تحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی و اکنون جنگ مجبور کردن حکومت اسلامی به آمدن پای میز مذاکره و نه تنها آمدن پای میز بلکه پذیرفتن شروط اساسی آمریکا است. و این ها شروطی هستند که پذیرفتن آنها شرایط وابستگی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی حکومت اسلامی به امپریالیست های غربی را فراهم کرده و وضعیتی ایجاد می کنند که پیش از هر چیز سه مساله را حل می کنند:
 یکم مسائل اقتصادی؛ جدا از رفع کامل تحریم ها و بازگرداندن پول های بلوکه شده ی ایران، این کار با ریختن سرمایه های کلان درون اقتصاد ایران و بازسازی اقتصاد کمپرادوری به سبک دوران استبداد سلطنتی صورت می گیرد.     
ریختن سرمایه های کلان درون اقتصاد موجب ایجاد آرامش در اقتصاد و رشد نسبی آن( تولید، کار و نیز پایین آمدن نسبی تورم و یا کنترل آن با توجه به شرایط کنونی اقتصادی جهانی) خواهد شد. و این امر از نظر آمریکا می تواند بسیاری از طبقات ناراضی در ایران را آرام کند.
و دوم، آزادی های اجتماعی که حکومت اسلامی با مسدود کردن پنجاه ساله ی آنها یک حالت خفه گی در مردم ایران به ویژه جوانان ایجاد کرده است و تمامی طبقات را ناراضی کرده است.
سوم، مدارایی نسبی در زمینه ی فعالیت های فرهنگی(حتی تا حدودی آزادی جریان های رویزیونیستی و ترتسکیستی در دانشگاه ها، آزادی هایی نسبی در عرصه ی هنرها، مدارا با اقلیت های مذهبی به ویژه سنی ها و دراویش و نیز چرخشی ایضا نسبی در اداره ی مناطقی که ملیت های غیر فارس حضور دارند و برای ایجاد رضایت حداقلی آنها و ...)
این سه کلیدی هستند و به عنوان نخستین گام ها برای برقراری آرامش در ایران به کار گرفته می شوند. در مقابل هیچ نیازی به آزادی های سیاسی نیست و می توان همان استبداد بزک کرده و ترمیم شده ی مذهبی را و احتمالا در همان شکل ولایت فقیهی ادامه داد.
 دولتی مزدور امپریالیست های غربی مشکلی برای کشورهای منطقه نخواهد بود!
در کنار این ها روشن است که دولت مزدوری که به این گون برای امپریالیسم آمریکا و به احتمال امپریالیست های غربی( زیرا آنها نیز کمابیش به آمریکا در چاپیدن ایران خواهند پیوست) در ایران شکل خواهد گرفت نه با دولت صهیونیستی اسرائیل مشکل خواهد داشت و نه با کشورهای عرب منطقه و نه با پیمان ابراهیم. همچنین به موشک و پهپاد هم جز در حدی که استبداد سلطنتی برای دفاع از خود در مقابل کشورهای بلوک رقیب( که اکنون به آن شکل وجود ندارند و آنها که وجود دارند در منطقه خاورمیانه نیستند و نیز بسیار ضعیف هستند) و یا تهاجم به چنین کشورهایی در راستای تضادهای بین بلوک های امپریالیستی رقیب و همچنین برای سرکوب جنبش های انقلابی در منطقه( برای نمونه ظفار) در اختیار داشت نیازی نخواهد داشت.
مساله ی غنی سازی نیز یا به شکلی که آمریکا و کشورهای غربی برای آن برنامه ریزی کنند( در برجام آنها غنی سازی 67/3 درصدی را پذیرفته بودند) می تواند پس از چند سال ادامه یابد. و گروه های نیابتی نیز در بهترین حالت در دولت های محلی ادغام شده ودر بدترین حالت و در صورت مقاومت و با سلب پشتیبانی مادی و تسلیحاتی حکومت اسلامی از آنها، تحلیل رفته و یا نابود خواهند شد.
محدود کردن خواست های آمریکا به آنچه طرح می شود سطحی نگری است!
حال وضع را به گونه ای دیگر تصور کنیم. تصور کنیم که آمریکا مشکل غنی سازی و موشک ها و و گروه های نیابتی را حل کند و سپس حکومت اسلامی را به حال خود رها کند و بگوید از این پس خود دانی که چه کنی! حکومت اسلامی می ماند همچون عضوی نه چندان جدی از بلوک روسیه و کشوری چونان کره شمالی.
حال چه چیز ادامه خواهد یافت؟ به احتمال نزدیک به یقین انقلاب دموکراتیک ایران.
آیا دولت امپریالیستی آمریکا می تواند با وجود انقلاب( حتی اگر انقلاب مداوما و به گونه ای گسترده سرکوب شود) در کشوری در خاورمیانه و آن هم در جوار کشورهایی که انقلاب می تواند به آنها سرایت کند و گسترش یابد مانند ترکیه و عراق و افغانستان و پاکستان و مصر و اردن و بحرین و نیز کشورهای شمال ایران، کنار بیاید؟ به احتمال فراوان خیر!
به این ترتیب مشکل اصلی تداوم خواهد یافت.
برای همین ترامپ و امپریالیسم آمریکا و بازوی امنیتی - نظامی و مسئول انجام «کارهای کثیف»( به گفته ی فریدریش مرتس صدراعظم آلمان) امپریالیست ها در منطقه یعنی اسراییل بر طبق منافع استراتژیک امپریالیست ناچارند که جنگ را ادامه دهند تا زمانی که به اهداف شان که الحاق حکومت اسلامی به امپریالیست های غربی و اجرای سیاست های دیکته شده از جانب انهاست برسند.
تصورات واهی هسته ی سخت قدرت از امکانات اش برای مقابله با آمریکا
به نظر می رسد تصور هسته ی سخت قدرت از وضعیت علیرغم شرایطی که در آن دست و پا می زند این است که می تواند از شیوه هایش در جنگ کنونی مانند بستن تنگه ی هرمز و شلیک به اسرائیل و نیز به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه استفاده کرده و آمریکا را مجبور به عقب نشینی کند. امید این هسته همچنین تضادهایی است که درون دولت ترامپ و نیز بین دموکرات ها با جمهوریخواهان و بین توده های رای دهنده به ترامپ با وی و دولت جمهوریخواه و  تضادهای دولت های امپریالیستی اروپا با آمریکا وجود دارد. تصور وی این است که می تواند از آنها بهره برداری کند و یا آمریکا را مجبور به عقب نشینی کند و یا امتیازات بیشتری در توافق احتمالی کسب کند.
جدا از این ها این هسته به روی کمک های روسیه و چین نیز احتمالا حساب هایی باز کرده است.
اما به نظر ما هیچ کدام از این ها خواه جنگ نامتقارن و خواه تضادهای درون آمریکا و خواه دولت های روسیه و چین نمی توانند آنچه این حکومت در پی آن است به بار بیاورند و ترامپ و آمریکا را مجبور به عقب نشینی استراتژیک و بیرون کردن خیال ایجاد تغییرات لازم برای آنها در حکومت اسلامی کند. در بهترین شرایط و اگر همه امتیازهای این وضعیت را به حکومتگران بدهیم می تواند این تغییر را کمی عقب بیندازد و با هر عقب افتادن این که ضربات وارده به حکومت و بیش از حکومت توده های مردم به ویژه زحمتکشان گسترده تر و عمیق تر شود بیشتر است.    
بستن تنگه ی هرمز چنانکه در بیانیه های پیشین اشاره کردیم نمی تواند اثرات چشمگیری بر اقتصاد کشورهای امپریالیستی غرب بگذارد. بالا بردن بهای فراورده های نفتی و بنزین تورم را در این کشور افزایش خواهد داد اما این افزایش به میزانی نیست و احتمالا نخواهد رسید که دولت های این کشورها را به خطر اندازد. طی سال های پیش از این جنگ این کشورها بحران اقتصادی 2008 و نیز جنگ اوکراین و کویید 19 را داشته اند اما حداقل تا کنون و علیرغم برخی جنبش ها که برخی شان به دلایل دیگری بوده است آنچنان تغییرات عجیبی صورت نگرفته است.
در مورد شلیک به پایگاه های آمریکا در منطقه و یا زیر ساخت ها در این کشورها نیز گستره و درجه ی تاثیر آنها را تا کنون دیده ایم. نه این گستره با آنچه آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی و زیرساخت های ایران کردند برابر است و نه شورشی داخلی در این کشورها برانگیخته است و نه این کشورها را وادار به فشارهای عجیب و غریبی به آمریکا برای پایان دادن جنگ کرده است.
به این ترتیب چنانکه وضع را در مجموع در نظر گیریم آن را به نفع هسته ی سخت قدرت در ایران نخواهیم یافت. این های و هوی ها و عربده کشی ها شبانه نیز نمی تواند شرایط مادی جنگ را تغییر دهد و جز مصرف داخلی و بادکنکی کردن پشتیبانی داخلی از سیاست های ارتجاعی حاکم چیزی در بر نخواهد داشت.
به این ترتیب حکومت اسلامی ناچار است با شروط ترامپ و آمریکا کنار بیاید.
تا جایی که جنگ را از نگاه تضاد میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی ببینیم این آینده ی کش و قوس ها و مذاکرات و جنگ است.
اما جنگ از نگاه تضاد امپریالیسم آمریکا با طبقات خلقی ایران( کارگران، کشاورزان، لایه های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی سنتی و مدرن و نیز سرمایه داران کوچک و متوسط ملی ) و انقلاب دموکراتیک نوین خلق ایران وضعیتی دیگر می یابد که باید جداگانه به آن توجه کرد. 


این بیانیه پیش از اعلام ترامپ در روز 22 خرداد( 11 ژوئن 2026) مبنی بر تایید توافق تازه به وسیله ی حکومت اسلامی و پایان این درگیری سه روزه نگاشته شده است. نکات آن نه این درگیری بلکه کل فرایند تقابل را در بر می گیرد و ناظر بر اهداف و نتایج احتمالی این درگیری هاست. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

22 خرداد 1405

 

 

مساله ی نقد سیاست«محور مقاومتی» ها و فرصت طلبی جریان های رویزیونیستی و «مارکسی» (1)

 

مساله ی نقد و افشای دیدگاه و سیاست«محور مقاومتی» ها و فرصت طلبی جریان های رویزیونیستی و «مارکسی» در حمله به مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم(1)

 
درآمد
جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه موجب بُل گرفتن گروه های شبه چپ مشکوک «محور مقاومتی» گردید. اینها  به به و چه چه گویان به پشتیبانی از حکومت مستبد ولایت فقیه پرداختند و گویا خودشان نیز به معرکه گیری های میدانی دارودسته های حزب اللهی حکومتی پیوستند.
دیدگاه ارتجاعی گروه «محور مقاومتی» ها به برخی مخالفت ها علیه ایشان پا داد و از چندین سو مورد نقد و افشا قرار گرفتند. ما در مقالات گوناگون مواضع این جریان را( و نه صرفا پس از آغاز این جنگ بلکه همچنین در گذشته) از یک موضع مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی نقد و ماسک چپ و فرصت طلبی منحط آنها را افشا کردیم. جز ما برخی دیگر از افراد وابسته به جریان های سوسیال دموکرات و رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی و «مارکسی» نیز این جریان را از موضع خود نقد کردند. این میان برخی افراد از این دسته ی اخیر فرصت را غنیمت شمرده و در هنگام مقابله با دیدگاه های «محور مقاومتی» ها به مبارزه با دیدگاه های مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم پرداختند و بخشی از مفاهیم اجتماعی- سیاسی اساسی این جهانبینی را که به ویژه به مرحله ی کنونی انقلاب در ایران یعنی انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران مربوط است نفی کردند.
نیاز به اشاره هست که دسته های «محور مقاومتی»( که فرصت طلبانی هستند که ربطی به مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم ندارند) برخی از این مفاهیم را در ساختار یک بینش «شبه چپ» رویزیونیستی با تعابیر و تفاسیر نادرستی و بر مبنای برخی کپی برداری های بی مایه به کار گرفته اند. از جمله مفهوم«سرمایه داران ملی» که ظاهرا آنها سپاه پاسداران را از زمره ی این طبقه به شمار می آورند و یا مفاهیمی مانند «خلق» و «تضاد خلق و امپریالیسم» و «تضاد عمده» که بیشتر با عنوان «تضاد اصلی» طرح می کنند و غیره. اما در مقابل، این گونه فرصت طلبان رویزیونیست و «مارکسی» در حین مقابله با «محور مقاومتی» ها، یا مواضع آنها را سرراست و کینه توزانه به مائوئیسم نسبت دادند و یا در پوشش نقد این جریان به برخی از مواضعی که مائوئیست ها بنیانگزار آن بوده اند خواه مستقیم و با نام و خواه غیرمستقیم در پوشش مثلا مبارزه با برخی دیدگاه های چریک های فدایی خلق با این دلیل که این دیدگاه ها زمانی درست بود اما در شرایط کنونی غلط است، حمله کردند.
وظیفه ی کنونی ما راه انداختن مشاجره ای با این دسته ی اخیر است. یعنی نشان دادن این که حملات  این دسته به «محور مقاومتی» حاوی هسته ای اساسی از نظرات رویزیونیستی و ترتسکیستی و ضد مارکسیستی - لنینستی - مائوئیستی است.
متن ضد مائوئیستی و در حقیقت ضد مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی
 در مقاله ای با نام «یک ارزیابی پیرامون “چپ محور مقاومتی”» که ظاهرا بر علیه «محور مقاومتی» ها نوشته شده است، نویسنده کلاشانه یکی از چهار عنصر انحرافی را که از نظر نویسنده نظریات این گروه بر آنها استوار است «رویزیونیسم مائوئیستی» بر می شمارد. در این مقاله آمده است:
«حال بە این پوشش چپ بپردازیم کە اهداف بشدت راست و ضدانقلابی این جریان در زیر آن پنهان شدە است. این پوشش یا سیستم نظری چپ “محور مقاومتی” خود کاملا معیوب و مغشوش است و بر چهار عنصر انحرافی استوار است»
و آنگاه شماره ی یک آن را «رویزیونیسم مائوئیستی» می نامد.(  یک ارزیابی پیرامون" چپ محور مقاومتی"، آرمان بهروزی – سایت های اشتراک و اخبار روز - تاکیدها از خود نویسنده ی مقاله است).
 در این جا با دو اتهام روبروییم. نخست این که «دیدگاه محور مقاومتی ها بر برخی از دیدگاه های مائوئیستی استوار است». یعنی «محور مقاومتی» ها که خود و جدشان حزب توده( اگر خود شجره شان را به این جد پیوند نزده باشند!) تا مغز استخوان شان ضد مائو و مائوئیسم و هوادار خروشچف و تنگ سیائو پینگ بوده و هستند، اتکا به «عنصر» مائوئیستی دارند!؟ اشاره هم به کاربرد برخی مفاهیم مارکسیستی – لنینیستی- مائوئیستی به وسیله ی آنها و به نادرست نیست بلکه به محتوای دیدگاه شان است. این امر نشان می دهد که این طرف ما یا اساسا آگاه نیست و به کلی از معرکه پرت و کودکی است که شمشیر برداشته و دور سرش می چرخاند و یا باید نام ریاکاری و شارلاتانیسم بر این نسبت دادن مائوئیسم به «محور مقاومتی» ها نهاد.
دوم این که «مائوئیسم، رویزیونیسم است». این سخن بیشتر از جانب توده ای - اکثریتی ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها شنیده شده است. حالا یا طرف دنباله روی یکی از این دسته هاست( در این مقاله ی وی و نیز برخی از دیگر مقالات وی اثری آنچنانی از برخورد به ترتسکیسم همچون یک انحراف ظاهرا«چپ روانه» و نیز جریان های پیرو آن در ایران مشاهده نمی شود) و یا به دسته ای دیگر از رویزیونیست های «مارکسی».
در زیر ما هم دیدگاه مقاله در مورد انحراف «رویزیونیسم مائوئیستی» و هم یادداشت های خودمان بر آن را می آوریم.
 در بندی با عنوان «استفادە از پوشش چپ برای یک پروژە ضد چپ» چنین نوشته شده است:
« 1- رویزیونیسم مائوئیستی: مائو با توصیف چین بعنوان یک کشور نیمە فئودال و نیمە مستعمرە، مقولە تضاد عمدە و غیر عمدە را خلق می کند،»
این نهایت بی اطلاعی نویسنده است. مقوله ی «تضاد عمده و غیر عمده» ربطی به  نیمه فئودال و نیمه مستعمره بودن چین ندارد بلکه یک استنتاج تئوریک - فلسفی از چگونگی روند تکامل مارپیچی و زیگزاگی و نیز رفت و برگشت ها و کش و قوس ها در تکامل پدیده های مرکب است. و چون چنین است هنگامی که مائو ساخت اقتصادی چین را نیمه فئودال - نیمه مستعمره ی ارزیابی می کند می تواند آن را در مورد تضادهای این ساخت و روساخت سیاسی و فرهنگی و همچنین مبارزه ی طبقاتی جاری در آن به کار بندد!
« و تضاد عمدە را میان خلق و امپریالیسم ارزیابی می کند»
این کمال نادانی در مورد تضادهای جامعه ی چین و مبارزه ی طبقاتی در این کشور و نیز نظرات مائو است که تصور کنیم وی تضاد عمده ی این کشور را به طور ثابت تضاد خلق و امپریالیسم ارزیابی کرده است. امری که نشان می دهد این فرد حتی خود مقاله ی درباره ی تضاد مائو را اگر هم خوانده باشد، درست نخوانده است. مائو تنها در  شرایطی که امپریالیسم به یک کشور زیر سلطه تجاوز کند تضاد بین آن کشور و امپریالیسم را تضاد عمده ارزیابی می کند اما در شرایطی که تجاوزی از سوی امپریالیسم صورت نگرفته باشد و تضادهای داخلی اهمیت پیدا کرده باشند تضاد میان کارگران و دهقانان و خرده بورژوازی از یک سو و سرمایه داران کمپرادور و فئودال ها از سوی دیگر تضاد عمده می شود و تضاد با امپریالیسم به تضادی غیر عمده تبدیل می گردد.
در زیر ما بخش هایی از نظرات مائو در مورد چرخش تضادعمده را می آوریم.
«ولی در حالت دیگر تضادها جای خود را عوض می کنند. چنانچه امپریالیسم برای سرکوب کشورهای نیمه مستعمره به جنگ متوسل نشود، بلکه به وسایل نرم تر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دست اندازد، طبقات حاکمه این کشورها در برابر امپریالیسم تسلیم می شوند و سپس جهت سرکوب مشترک توده های عظیم مردم بین آنان اتحادی برقرار می گردد. در چنین حالتی، توده های عظیم مردم برای مقاومت در مقابل اتحاد امپریالیسم و طبقه فئودال اکثراً به جنگ داخلی به مثابه شکل مبارزه روی می آورند، حال آنکه امپریالیسم برای کمک به ارتجاع کشورهای نیمه مستعمره در جهت سرکوب توده های مردم به جای اینکه مستقیماً اقدام به عمل کند، اغلب به شیوه های غیرمستقیم توسل می جوید ، بدینسان تضادهای داخلی بخصوص حدت می یابند. چنین وضعی در چین صفت مشخصه جنگ انقلابی ۱۹۱۱، جنگ انقلابی ۱۹۲۴ – ۱۹۲۷ و جنگ ده ساله انقلاب ارضی بعد از سال ۱۹۲۷ بود. جنگ های داخلی بین دار و دسته های مختلف ارتجاعی حاکم در کشورهای نیمه مستعمره، مانند جنگ های دیکتاتورهای نظامی چین نیز از همین مقوله اند.»( درباره ی تضاد، منتخب آثار جلد یک، ص 502، تاکیدها از ماست)
 چنانکه دیده می شود منظور مائو این است که در چنین شرایطی دیگر تضاد خلق و امپریالیسم تضاد عمده نیست و تضاد بین خلق و ارتجاع داخلی که امپریالیسم پشتیبان وی است تضاد عمده می شود.
 شرایطی دیگر:
«در صورتی که رشد جنگ انقلابی داخلی به نحوی صورت گیرد که موجودیت امپریالیسم و دست نشاندگان اش – ارتجاع داخلی از اساس به خطر بیافتد، امپریالیسم برای حفظ سلطه خویش اغلب به شیوه های دیگری دست می زند: یا سعی می کند جبهه داخلی را از درون متلاشی سازد و یا برای کمک به ارتجاع داخلی مستقیماً نیروهای مسلح اعزام می دارد. در چنین موقعی امپریالیسم از خارج و ارتجاع از داخل علناً در یک قطب و توده های عظیم مردم در قطب دیگر قرار می گیرند و این همان تضاد عمده را تشکیل می دهد که تعیین کننده رشد تضادهای دیگر است و یا در رشد آنها تأثیر می گذارد. یک نمونه از این مداخله مسلحانه کمکی است که کشورهای مختلف سرمایه داری پس از انقلاب اکتبر به مرتجعین روسیه نمودند. خیانت چانکایشک در سال ۱۹۲۷ نمونه ای از تجزیه جبهه انقلابی است.»( همانجا، ص 503)
در این شرایط هم تضاد خلق و امپریالیسم عمده نیست بلکه تضاد  بین خلق و ارتجاع داخلی عمده است.
البته مائو خطوط کلی تضادها را و عمدتا در مورد شرایط مبارزه ی طبقاتی و ملی در چین  ترسیم کرده است و این نمونه ها را می توان مورد بررسی و کنکاش دقیق تر و انتقادی قرار داد به ویژه اگر بخواهیم از آنها به عنوان تجربه برای مبارزه ی طبقاتی در ایران استفاده کنیم که از جهات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و وضع هیئت حاکمه با چین تفاوت های فاحشی دارد.(در مقاله ی جداگانه ای به نکاتی در خصوص تضاد عمده می پردازیم.)
سپس وی می نویسد:  
«و این مهمترین فورمولی است کە “چپ محور مقاومتی” از آن استفادە میکند.»
اینکه هر نیروی سیاسی و یا هر فردی تضادی را عمده بر شمرد که ما به هر دلیلی آن را تضاد عمده نمی دانیم دلیلی برای نفی خود مبحث تئوریک تضاد عمده نیست. صحبت تئوریک یک چیز است و چگونگی کاربرد نادرست آن چیزی دیگر.
و اینجا می رسیم به این عبارت وی:
 «در همین جا باید یادآور شد کە مائو درک درستی از مقولە فلسفی تضاد و مفهوم آن از دیدگاە فلسفە مارکسیستی نداشتە است.»
این ادعای بسیار بزرگی است! و باید دید که فردی که این ادعا را پیش می کشد آیا خود مقوله ی فلسفی تضاد را درک می کند و یا خیر همین گونه گتره ای یک چیزی پرت کرده است. شکی نیست که در اینجا باید یک خط فاصل روشن و صریح بین درک مارکسیستی مقوله ی فلسفی تضاد و «درک رویزیونیستی مائو» ترسیم گردد. ببینیم این فرد مدعای خود را چگونه می خواهد ثابت کند:
 «در رابطە با مقولە “تضاد” او در کنار پرولتاریا و بورژوازی چیزهای دیگری را بعنوان “اضداد” عنوان می کند کە ربطی بە مفهوم فلسفی تضاد ندارد، مانند بالا و پایین، سبک و سنگین، مرگ و زندگی، خوشبختی و بدبختی…!»
این فوق االعاده است زیرا نشان می دهد که نویسنده ی این عبارت اصلا نمی داند «مقوله ی فلسفی تضاد» یعنی چه!
نخست این که وی تصور می کند که مفاهیمی مانند بالا و پایین و سبک و سنگین و مرگ و زندگی و خوشبختی و بدبختی ربطی به مفهوم فلسفی تضاد ندارند. و این نشانگر بی اطلاعی تقریبا مطلق وی از مفهوم فلسفی تضاد است.  
دوم این که وی تصور می کند که اگر کسی در مقاله ای در جایی از تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی( که مربوط به عرصه ی جامعه است) صحبت کرد دیگر حق ندارد از تضاد بین «بالا و پایین» و یا «سبک و سنگین» صحبت کند( در این مورد که این نمونه ها از هگل است و لنین نیز آنها را از وی نقل کرده است در نوشته ی جداگانه ای صحبت کرده ایم). زیرا که تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی به مقوله ی فلسفی تضاد تعلق دارند اما این تضادها به مقوله ی فلسفی تضاد تعلق ندارند!؟
گرچه روشن کردن مطلب برای افرادی که نمی خواهند بفهمند و درک کنند کار بی نتیجه ای است اما باید اشاره کنیم که مقوله ی فلسفی تضاد عام و مطلق است و بی چون و چرا در مورد تمامی پدیده های طبیعت و جامعه و مفاهیم ذهن انسان صدق می کند. و نیز از آغاز تا پایان هر فراشد مشخصی در طبیعت و جامعه و مفاهیم ذهن انسان وجود دارد. بر این مبنا مقوله ی فلسفی تضاد هم پدیده های اجتماعی مانند پرولتاریا و بورژوازی و هم پدیده های اقتصادی مانند ارزش مصرف و ارزش مبادله ای یا کار مجرد و کار مشخص و کار خصوصی و کار اجتماعی و... را در بر می گیرد و هم پدیده های طبیعی. مائو از لنین نقل می کند:
  «لنین عام بودن تضاد را چنین توصیف می کند :
درریاضیات : + و – ؛ مشتق و تابع اولیه.
درمکانیک : عمل و عکس العمل.
درفیزیک : برق مثبت و منفی.
درشیمی : ترکیب وتجزیه اتمها.
درعلم الاجتماع : مبارزه طبقاتی.» (همان، ص 482)
نویسنده ی ما ادامه می دهد:
 «او هموارە بر مقولە خلق از یک سو و از سوی دیگر امپریالیسم و تضاد میان این دو تأکید می کند.»
و از نظر این فرد ناآگاه پر مدعا این کار درست نیست! ما در بالا نظرات مائو را در این مورد آوردیم که تضاد خلق و امپریالیسم یکی از تضادهای جاری در جامعه ی چین (و نه تنها در چین بلکه در تمامی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم) است.
 «امپریالیسم را بیشتر در آمریکا خلاصە می کند»
لابد مائو ژاپن، انگلستان و آلمان و فرانسه و ایتالیا و بعدها شوروی رویزیونیستی را امپریالیسم نمی دانسته!؟ 
ای آقا! یک کمی به خود زحمت می دادید، چند تا مقاله ای از مائو در مورد دوره ی جنگ با ژاپن و همچنین مواضع مائو در مورد جنگ جهانی دوم را می خواندید تا متوجه می شدید که ادعاهای بی ربط و پرتی کرده اید!
« امپریالیسم از دید او غالبا آمریکا و سگ های زنجیریش است و کمتر بە تحلیل امپریالیسم بعنوان یک سیستم و مرحلە سرمایەداری جهانی می پردازد.»
چه دُر افشانی های بی خاصیتی! 
متاسفانه در کشور ما افرادی که گُتره ای در مورد مسائل نظر می دهند زیاد هستند و این فرد یکی از آنهاست. این بابا حتی به خود زحمت نداده که مقالات مائو را بخواند و اگر هم چندتایی مقاله از وی خوانده همین طور سرسری خوانده است. احتمالا وی نظرات توده ای ها و ترتسکیست ها و دارودسته هایی که نام «مارکسی» بر خود نهاده اند را درباره ی مائو شنیده و یا خوانده و همان ها را هم بلغور می کند.

 هرمز دامان
نیمه ی دوم خرداد 1405 
یادداشت 
1-              دیگر بنیادهای انحرافی دیدگاه «محور مقاومتی» از نظر نویسنده ی مقاله عبارتند از رویزیونیسم خروشچفی، رویزیونیسم رفرمیستی که از نظرش همان جریان سوسیال دموکراسی است و ناسیونالیسم و شووینیسم. این که فردی در مورد رویزیونیسم خروشچفی و رویزیونیسم رفرمیستی موضع بگیرد اما در کنار آنها از رویزیونیسم مائوئیستی نام ببرد یا چیزی از رویزیونیسم نفهمیده و یا بسیار قر و قاطی است و برخی از نحله های «شبه چپ»مانند ترتسکیسم و رویزیونیسم را  را با یکدیگر درهم کرده است و یا شارلاتان مبتدی ای است.

 

۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

بيانيه شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت - ما کارگران دادخواهیم، صدای پای ما را بشنوید!


 

متحد علیه کشتار دیماه ۱۴۰۴، متحد علیه نابودی کار و معیشت، متحد علیه جنگ افروزیهای حکومت و تعرضاتی که به بهانه جنگ بر زندگی ما کارگران و ما مردم هر روزه وارد میشود و متحد علیه سرکوب و زندان و اعدام ایستاده ایم.

در دیماه ۱۴۰۴،  فریاد اعتراض علیه فقر و گرانی سر دادیم و شما که پاسخی نداشتند بیرحمانه کشتار کردید. اما دیدید که رساتر از هر وقت به خیابان آمدیم و اعلام دادخواهی کردیم.

اینترنت را قطع کردید و در خاموشی دیجیتالی بر سرکوبها شدت دادید چون خشم ما را دیدید و ترسیدید.

با جنگ افروزی ها کار و زندگی ما را به نابودی بیشتری کشاندید. خصوصا ما کارگران نفت که هزاران نفره  کار خود را  از دست داده ایم.

در جریان جنگ ناخواسته که همواره به دلیل جنگ افروزی های داخلی و خارجی بر ما کارگران و مردم تحت ستم تحمیل شده است، از ما کارگران بعنوان سپر انسانی در پروژه های بهره برداری نفت استفاده ابزاری کردید،

با وجود بمباران گسترده مراکز نفتی، مدیران ناظر بر اجرای پیمان و روسای پالایشگاه ها و پتروشیمی ها، تحت فشار سپاه و نهادهای امنیتی، همکاران ما را ملزم به حضور حداکثری در محیط‌های کاری در شرایط جنگی نمودید و با جان ما بازی کردید.

– نهادهای امنیتی برای عادی سازی شرایط و پنهان سازی گسترده خرابیهای ناشی از جنگ، با اجبار مدیران نفت، همکاران ارکان ثالث و پیمانکاری را در موقعیت پر خطر و نا ایمن و جنگی، و نشت گازهای سمی و احتمال انفجار به دلیل انباشت سیالات قابل اشتعال در خطوط لوله و مخازن و برجهای آسیب دیده در پالایشگاههای پارس جنوبی و پتروشیمی ماهشهر وادار به کار کردید و جانمان را به خطر جدی انداختید. یک مثال آن اتفاقی است که در شنبه ۱۵ فروردین افتاد و منجر به کشته و زخمی شدن صدها تن از همکارانمان گردید. که به گزارش همکاران ارکان ثالث در جریان این کشتار، پیکر ۴ همکار ارکان ثالث به اهواز اعزام گردید و در نهایت، پیکر عزیزشان به خانواده های داغدار شان تحویل گردید!.

مورد دیگر در چهارم خرداد روی داد و در جریان آواربرداری تأسیسات آسیب دیده پالایشگاه ششم مجتمع گاز پارس جنوبی، ۶ همکار پیمانکاری متصدی آوار برداری در اثر انفجار شدید گاز باقی مانده در خطوط لوله، دچار آسیب دیدگی گردیدند که از این تعداد ۳ تن از این عزیزاان به دلیل شدت جراحات به بیمارستان عسلویه اعزام شدند. و آنجا نیز حضور با تأخير تیم آتش نشانی و اورژانس در عملیات نجات و تأخير در خروج کارگران مصدوم از منطقه بحران، آسیب جدی ای وارد کرد.

بسیاری از پروژه های در حال ساخت در شرایط جنگی کاملأ متوقف شده اند. در نتیجه بسیاری از پروژه های نصفه نیمه نفتی متوقف شده و بسیاری از همکاران بیکار شده اند. تحت عنوان اینکه بودجه ندارید و اولویت بازسازی واحدهای آسیب دیده است، دست پیمانکاران را برای زور گویی بازتر گذاشته و نفت را دچار بحران کرده اید و اکنون سنگ بر روی سنگ بنا نیست و زندگی ما کارگران روی هوا مانده است. شرکت های مفتخور پیمانکاری نیز به بهانه درگیر بودن در پروژه های در حال ساخت جواب همکاران را نمیدهند و در خیلی جاها چندین ماه مزدشان را هم بالا کشیده اند.

-علاوه بر صدمات جانی، هزاران نفر از همکاران ما بیکار شده اند. و حتی پرداخت دستمزدها نیز در بسیاری جاها به تعویق افتاده است. اما در همین مقاطع پر خطر و بشدت امنیتی همکاران ما  در مراکز از نفت از جمله در پتروشیمی ماهشهر دست به اعتراض زدند. الان هم میکوشید هزینه جنگ و سرکوب را از سفره ما کارگران و ما مردم خرج کنید و همچنان غارت و چپاولتان برپا است.

اما می بینید که چگونه اعتراضات دارد شکل میگیرد و صداهای اعتراض بلند شده است.   در ۱۲ خرداد همکاران  قراردادی، شرکتی و پیمانکاری شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر در دومین تجمع خود پس از تجمع ۳۰ اردیبهشت  در اعتراض به اخراجها، کسورات مزدی و تعویق پرداخت دستمزدها و مشکلات حاد معیشتی خود و با تاکید بر حق اعتراض و تجمع و رفع برخوردهای امنیتی و تهدید آمیز در مقابل ساختمان اداره کار منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر تجمع کردند.

 میدانستیم و می دانستید که این وضع با دوام نخواهد بود و ناگزیر شدید اینترنت را هر چند نصفه نیمه باز کنید. حالا گوشهایتان را باز کنید. ما کارگران و ما مردم خاموش نمانده و خاموش هم نمی مانیم.  ما دادخواهیم. ما مطالبه گریم. صدای پای ما را بشنوید. تجربه اعتصابات هزاران نفره ما را دارید. اجتماعات هزاران نفره ما در کف خیابان با شعار “پیمانکار نمیخوایم نمیخوایم”، “معیشت، منزلت، حق مسلم ماست” را به یاد دارید.   این صدا ها در نفت وسعت هزاران نفره دارد. همصدا با همکاران ارکان ثالث اعلام میکنیم:  با قدرت هرچه بیشتر به اعتراضات باز خواهیم گشت!  

ما همه همکاران در تمامی بخش‌های نفت را به گسترش اعتراضات فرا می‌خوانیم!

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

خرداد ۱۴۰۵

#اتحاد_اتحاد_علیه_فقر_و_فساد

#کارگر_داد_بزن_حقتو_فریاد_بزن

#اعتراضات_سراسری_نفت

#نان_کار_آزادی

#اداره_شورایی

#زن_زندگی_آزادی

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوبیست‌وچهارم

  

آزادی و عدالت از مسیر احترام به حقوق بشر به دست می‌آید، نه مرگ و سلب حق حیات


در هفته گذشته دانش‌آموزان آگاه برای دفاع از حقوق خود در شهرهای مختلف به خیابان آمدند تا نشان دهند از سیاست‌های حاکمیتی در عرصه آموزش که در تضاد آشکار با عدالت آموزشی است به تنگ آمده‌اند. کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام از دانش‌آموزان شجاع و آگاه حمایت می‌کند. بی‌شک آینده ایران با چنین افراد پرشوری درخشان خواهد بود.

حکومت اعدامی از ابتدای خرداد تاکنون دست‌کم ۴۹ تن را به دار آویخته است و در ادامه موج ارعاب و سرکوب خود، حکم اعدام زندانی سیاسی یعقوب درخشان در زندان لاکان رشت را مجدداً تایید کرده و برای زندانیان سیاسی دیگر یاسین شه‌بخش، حسن مصلاوی و علی کمالی حکم اعدام صادر کرده است.

همچنین چهار زندانی سیاسی به نام‌های فرشاد اعتمادی‌فر، علیرضا مرداسی، مسعود جامعی و رضا عبدالی نیز در زندان شیبان اهواز در معرض اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام قرار دارند و جانشان در خطر است.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» که برای صدوبیست‌وچهارمین هفته پیاپی در برابر این اعدام‌های غیر انسانی ایستادگی کرده و تعدادی از اعضای آن اعدام و یا به اشکال مختلف تحت فشار زندان و نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند، بیش از همیشه و بار دیگر صدای خود را در دفاع از حق بنیادین زندگی بلند می‌کنند، حقی که سرچشمه همه حقوق انسانی است و پاسداری از آن ،نشانه بلوغ، برابری، آزادی و انسانیت هر جامعه به شمار می‌آید. بنابراین از همه اقشار و هم‌وطنان عزیز می‌خواهند که صدای دادخواهی خود را علیه صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام بلند کرده و به شدیدترین وجه ممکن اعتراض خود را بیان کنند.

آزادی و عدالت حق هر انسانی است و عدالت واقعی نه از مسیر مرگ و سلب حق حیات بلکه از مسیر احترام به حقوق بشر به دست می‌آید. در نتیجه برای به دست آوردن آن از دست حاکمان ستم‌کار و مستبد باید مبارزه و مقاومت کرد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست‌وچهارم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.

هفته صدوبیست‌وچهارم

۱۹ خرداد ۱۴۰۵

پیام علی نجاتی، کارگر بازنشسته سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به گردهمایی پنجم ژوئن در ژنو



آزادی طبقه کارگر تنها به دست خود این طبقه میسر است


با درود به رفقای عزیز 

قبل از هر چیز، جا دارد و وظیفه خودم دانستم که یادی بکنم از زنده یاد پرویز قلیچ خانی. پرویز قلیچ خانی نه تنها بازیکن فوتبال بود بلکه یک مبارز انسان شرافتمندی بود که تمام هم و غم خودش را هم در دوران قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در اختیار طبقه کارگر گذاشت و شرافتمندانه فعالیت صادقانه‌ای داشت و بدون هیچ چشم‌ داشتی، بدون هیچ نگاهی به اطراف که بدنبال این باشه که از اون تعریف یا تمجیدی بکنن. پرویز قلیچ خانی در کنار کارگران ایستاد و تا آخرین روز همراه کارگران بود. امروزبه عنوان یک کارگردیروز و بازنشسته امروز خواستم یادی بکنم از پرویز قلیچ خانی. امیدواریم که همه ما بتوانیم حد اقل از اون اندیشه ها و اندوخته های پرویز قلیچ خانی در خدمت مبارزات طبقاتی خود و زندگی و مبارزه طبقاتی داشته باشیم یادش گرامی و همیشه جاودان باد پرویز قلیچ خانی انسانی شرافتمند و دوستدار توده زحمتکشان بود .

با درودهای گرم و رفیقانه به همه تشکلهای کارگری وتمامی مبارزان راه رهایی طبقه کارگرکه به مناسبت یکصدمین کنفرانس سازمان جهانی کار در شهر ژنو گرد هم آمده اید، گرد همایی شما تاکیدی بر ضرورت اتحاد طبقاتی سراسر کارگران جهان و یادآور این حقیقت است که آزادی طبقه کارگر تنها بدست این طبقه امکان پذیر است.

رفقا، نظام سرمایه داری و لجام گسیختگی و یکه تازی بار سنگین بحرانهای سرمایه داری را بردوش کارگران و زحمتکشان انداخته است. یک نمونه مشخص جنگ چهل روزه ای است که بر کارگران و توده های مردم ایران تحمیل شد. طبقه کارگر ایران سالهاست به درجه غیر قابل تحملی از این بحرانها آسیب میبیند. ساختار سیاسی حاکمیت سرمایداری ابتدائی ترین حقوق انسانی را از کارگران و توده زحمتکش سلب کرده و فروپاشی اجتماعی را به وجود آورده است. سرکوب کارگران، زنان، دانشجویان، روشنفکران، فعالان حقوق اقلیت های ملی، منع فعالیت طرفداران حقوق بش،ر برقراری سانسو، قطع اینترنت و بی خبری شیوه عام در ایران است که بی وقفه تحقق می یابد.

تورم، فقر، گرانی، بیکاری، اخراج از کار و پایین بودن سطح دستمزدها شیوه های قانونی و رایجی هستند که مجلس و دولت با تصویب قوانین ضد انسانی و ضد کارگری برزحمتکتشان جامعه تحمیل میکنند. هر گونه اعتراض به وضع موجود زیر عنوان اختلال در امنیت کشور جرم تلقی میشود. حق تشکل و ایجاد سندیکاها و یا اتحادی های کارگری و مبارزه برای قوانین بنیادین کار از توی دستگاهای قضایی جرم تلقی میگردند. جمهوری اسلامی با عنوان یکی از اعضای سازمان جهانی موظف به رعایت کنوانسیون های بنیادین این سازمان از جمله آزادی تشکل ها و پیمان های جمعی است. اما هرگز تصمیمات کنوانسیونها، مقاوله نامه ها و قوانین بنیادین کار را رعایت نکرده و برای آنها کوچکترین احترام و الزامی قائل نبوده است. لیکن با عنوان هشدارها و آگاه گری های فعالان و تشکلهای کارگری مستقل ایران نهادهای وابسته مانند کانون عالی شورای اسلامی کار، نمایندگان خود را به جای نمایندگان مستقل و باقی تشکلهای کارگری به کنفرانس سالانه سازمان جهانی کار میفرستد. ما خواهان شرکت نمایندگان واقعی و مستقل کارگران ایران در این سازمان هستیم.

 مستحکم با اتحاد طبقاتی کارگران همه کشورهای جهان 

جمعه ١۵ خرداد ١۴٠۵



علی نجاتی فعال کارگری و کارگر بازنشسته سندیکای هفت تپه

بازنشستگان شوش - شعبده‌بازی کثیف در فیش حقوقی


 سه شنبه 19 خرداد

شعبده‌بازی کثیف در فیش حقوقی؛ وقتی «حق معیشت» در جیب «عائله‌مندی» غیب می‌شود!

کشور پر درآمد چه بر سر تو آمد

رفقای بازنشسته، شنیده‌اید که می‌گویند صرفاً به خاطر «کمبود جا» در فیش حقوقی، دو آیتم «کمک‌معیشت» و «حق عائله‌مندی» را در یک ستون مشترک ادغام کرده‌اند؟ انگار در عصر هوش مصنوعی و سرورهای ابری، فیش‌های ما را هنوز روی کتیبه‌های گلی بین‌النهرین یا کاغذهای پاپیروس می‌تراشند که برای جا دادن دو کلمه‌ی ناقابل، با بحران مساحت روبه‌رو شده‌اند! به عنوان نویسنده‌ای که سال‌هاست مویش را در آسیاب پیگیری مطالبات قانونی شما سفید کرده، به ضرس قاطع می‌گویم که این توجیه، از آن جوک‌های بی‌مزه و تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ی اداری است.

ماشین‌حساب‌های آقایان برای نمایش حق و حقوق شما جا کم نیاورده؛ بلکه این سیستم دارد برای یک تردستی حسابداریِ تمام‌عیار در آینده، بدن گرم می‌کند.

بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ وقتی دو عدد با دو ماهیت کاملاً متضاد و مبانی قانونیِ متفاوت را مثل قیمه‌هایی که می‌ریزند توی ماست‌ها، با هم قاطی می‌کنند، هدفشان گرافیکِ زیباترِ فیش نیست، بلکه «رد گم‌کنی» است. در منطقِ دیوان‌سالاری، ادغام کردن یعنی خلقِ یک توده‌ی مالیِ مبهم، تا فردا روزی بتوانند به راحتی گوشه‌هایش را بتراشند و آب کنند، بدون اینکه کسی بفهمد دقیقاً از کدام بخش کسر شده است. این یک فرمول جادویی برای کم کردنِ بی‌سروصدای اعداد است؛ درست شبیه اینکه نخود و لوبیا را در یک گونی بریزند تا اگر فردا چند مشت از آن برداشتند، هیچ بازنشسته‌ای نتواند مچشان را بگیرد و ثابت کند که کجای قانون اجازه داده حق عائله یا معیشتش دود شود و به هوا برود.

اما خیال کرده‌اند با چه کسانی طرفند؟ ما بازنشستگان، چرتکه‌های ذهنی‌مان خیلی دقیق‌تر از نرم‌افزارهای حسابداریِ آن‌ها کار می‌کند. ما می‌دانیم که پشت هر ریالِ این اعداد، سی سال عرق ریختن و جوانی دادن نهفته است و با این قایم‌موشک‌بازی‌های سخیفِ اکسلی، از میدان مطالباتمان عقب نمی‌نشینیم. شفافیتِ مطلقِ فیش حقوقی، حق قانونی و بدیهی ماست. هر آیتم باید شناسنامه‌ی مستقلِ خودش را داشته باشد تا کسی نتواند در تاریکیِ ادغام، دست در جیب بازنشسته ببرد. پس به طراحانِ این فیش‌های جدید باید صراحتاً گفت: به جای اختراع فرمول‌های «کوچک‌سازیِ نامحسوس»، فکری به حال معیشت و درمان بکنید؛ چون با پنهان کردن اعداد در هم، سفره‌ی خالی ما پر نمی‌شود، فقط ته‌مانده‌ی اعتمادمان به تاراج می‌رود.

اقتصاد لیبرالی مردم برد به خاری

بازنشستگان شوش