۱۴۰۵ مهر ۲۹, چهارشنبه

در مورد مبارزات طبقاتی در فرانسه و اروپا و برخی بازتاب های آن در ایران(2)

 (2)On the class struggles in France and Europe and some of its reflections in Iran

غارتگران بزرگ و « غارتگران» کوچک

Big looters and little "looters"

سه

مساله ی دیگری که در این اعتراضات و مبارزات پدید آمده تخریب و آتش زدن برخی ساختمان های دولتی و خصوصی و غارت فروشگاه هاست.

فروشگاه ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: یکی نماینده گی کمپانی های بزرگ و دیگری فروشگاه های کوچک.  پرسش این است که عاملین این تخریب ها و غارت فروشگاه ها به ویژه فروشگاه های کوچک کدام دسته ها و گروه ها هستند.

نیروهای امنیتی و پلیس

نخست و پیش از همه می توان این تخریب ها و آتش زدن ها را به نیروهای امنیتی و پلیس نسبت داد. در عموم کشورهای سرمایه داری از سده ی نوزدهم تا سده ی بیست و یکم این یک شیوه ی طبقات حاکم سرمایه دار بوده که هنگامی که اعتراض و شورش و انقلابی رخ می دهد نیروهای ویژه ی خود( یا لباس شخصی ها و  سازمان های مافیایی) را مسئول تخریب و آتش زدن و یا غارت فروشگاه ها و در مواردی ترور افرادی از میان پلیس ها و یا مسئولین دولتی می کنند و پس از انجام آن را به گردن نیروهای معترض و شورشیان و انقلابیون می اندازند. سپس از آن استفاده کرده و به گونه ای «قانونی»( قوانین خودشان) به خود مجوز می دهند که به نام دفاع از« نظم» و « امنیت» و « جان شهروندان» و غیره اعتراضات و شورش ها و انقلاب ها را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب کنند. در اعتراضات و مبارزات اخیر نیز برخی شواهد نشان دهنده ی این است که برخی از تخریب ها و آتش زدن ها و یا غارت مغازه ها به وسیله ی نیروهای امنیتی و پلیس صورت گرفته است. در این خصوص تنها باید افشاگری کرد و طبقه ی حاکم ثروتمند و سازمان آن را به مبارزه طلبید.

آنارشیست ها

دوم: برخی از سازمان ها و گروه های سیاسی و اجتماعی مانند بلک بلاک( (BlackBloc و همچنین قومی و نژادی هستند که مرامی آنارشیستی و آشوبگرانه دارند و از نگاه شان یک شکل از مبارزه علیه نظم موجود سرمایه داری همین تخریب و دزدی و غارت فروشگاه هایی است که نماد سرمایه داری به شمار می روند. این ها از فرصت هایی که اعتراضات و مبارزات در اختیار آنها گذاشته استفاده کرده و به تخریب و آتش زدن و غارت فروشگاه ها و گاه حتی فروشگاه های کوچکی که صاحبان آنها بیشتر از لایه های میانی و مرفه و گاه پایینی خرده بورژوای هستند دست می زنند( اینکه چگونه این فروشگاه های کوچک نماد «سرمایه داری» می شوند خود مساله ای است).

از آنجا که این اعمال به وسیله ی دسته ها و گروه های دارای هویت مشخص و آگاهانه و طبق برنامه اما عموما دارای حسن نیت و نه به قصد تخریب اعتراضات و مبارزات بلکه به خیال خود دمیدن به آنها و رادیکال کردن شان به اجرا در می آید می توان و باید با آنها مبارزات ایدئولوژیک کرد و تلاش کرد که آنها را با اشکال مبارزات عمومی همراه کرد، اما نفی یک جانبه و محکوم کردن اعمال آنها نه تنها درست نیست و بهانه به دست نیروهای بورژوازی برای سرکوب بیشتر و گاه خونین آنها می دهد بلکه بخش های از لایه های تهیدست مخالف سرمایه داری را که می توانند به طبقه ی کارگر و نیروهای انقلابی این طبقه بپیوندند به انفعال دچار خواهد کرد و گاه منجر به رفتن شان به اردوگاه سرمایه داران خواهد شد.

در این موارد نباید دنبال سرمایه داران و ثروتمندان افتاد که تیغ شان تند و تیز است و برایشان کوبیدن این دسته ها مقدمه ای برای سرکوب نیروهای انقلابی و پایان دادن به اعتراضات است. از نظر سرمایه داران تنها معترضین خوب آنها هستند که از جانب احزاب و سازمان هایی رهبری می شوند که یا نماینده ی خودشان درون مخالفین هستند و یا جز به سازش کشاندن جنبش دنبال چیز دیگری نیستند. آنها می خواهند با انفراد «بدها» از «خوب ها» شرایط کوبیدن بخش های انقلابی و مبارزات انقلابی را فراهم کنند.

در مورد این سازمان ها صحبت بر سر مجادله سیاسی است و مساله بر سر جهان بینی و دیدگاه ها و سیاست و برنامه ی آنها است.

افراد و گروه های سودجو

سوم: برخی افراد و دسته ها و گروه های سودجو و یا لمپن هستند که صرفا دنبال منافع شخصی خود هستند و می خواهند از آّب گل آلود ماهی بگیرند. این ها نیز از اعتراضات و مبارزات استفاده کرده و دست به دزدی و غارت می زنند و برایشان هم کوچک ترین اهمیتی ندارد که اعمال شان چه تاثیرات منفی ای در مبارزات عمومی توده ها می گذارد. با این دسته ها باید مبارزه و اعمال شان را محکوم کرد.

افراد و دسته های بی چیزان

چهارم: اما دسته ی چهارمی نیز وجود دارند. دسته ای از بی چیزان و فقرا و ندارها که یا بیکاراند و یا کارهای پاره وقت دارند و یا حتی تمام وقت با حداقل دستمزد و خلاصه با مسائل و مشکلات اقتصادی زیادی طرف هستند. تمایل این ها برای غارت مغازه ها از یک احساس طبقاتی خودانگیخته بر می خیزد. آنها شرایط کار و زندگی خویش را می بینند و شرایط کار و زندگی ثروتمندان را. آنها وضع کار و دستمزد و خوردن و پوشیدن و مسکن و تفریح و امکانات آموزشی و درمانی و... خود را با ثروتمندان و پولدارها مقایسه می کنند:

من کارم را باید با استرس آغاز کنم. بی چیزم و همواره و به ده ها شکل زیر فشار کار و تحقیر و اخراج هستم. هیچ سهمی در هیچ روندی ندارم. اما آنها چیزدار و ارباب اند

غذای من ساده است و اغلب «فست فود»های بسیار ارزان، اما آنها در رستوران های کلاس بالا که مرا  به آنها راه نمی دهند غذا می خورند. گاه شده است که از کنار برخی از این رستوران ها رد شده ام و بغض گلویم را فشرده که چرا مدام کار می کنم اما این امکان را ندارم که یک دفعه هم به این رستوران ها بروم.

من مجبورم  در یک اتاق در خانه ای زندگی کنم که اتاق های دیگرش را نیز امثال خودم اجاره کرده اند و وقتی که وضع ام خیلی خوب باشد آپارتمانی کوچک با یک یا دو اتاق داشته باشم و اجاره بهای سنگینی که سال به سال همه بالا می رود بدهم اما یکی از اتاق خواب های آنها بسیار بزرگ تر از تمامی آپارتمان یک خوابه و یا دوخوابه من است.

لباسی که من می پوشم و یا من و افراد خانواده ام می پوشبم بیشتر از فروشگاه هایی خریده می شود که لباس های «استوکی» و یا «تاناکورایی»( اصطلاحات ایرانی ها) می فروشند. داغ این به دلم مانده که یکبار از فروشگاه ها مدرن لباس مدل تازه و یا نوی برای همسر و بچه هایم تهیه کنم.

امکانات آموزشی برای من و یا فرزندان ام بسیار کم است. بچه هایم در مدارسی در محله های فقیرانه و با کمترین امکانات درس می خوانند اما آنها بچه هاشان را به بهترین مدارس با بهترین آموزگاران و بهترین امکانات می فرستند.

دوا و درمان من و فرزندانم حتی آنجا که دولت مجانی سرویس بدهد که هیچ جا به طور مطلق چنین نیست به گرد پای امکاناتی که آنها برای دوا و درمان دارند نمی رسد.

تفریح من و اگر همسر و بچه هایی داشته باشم خانواده ام بسیار کم است. اما آنها کوچک ترین تفریح شان از تمامی تفریحات زندگی من گران تر و خوش تر است. هاوایی و جزایری که دارند و یا تفریح گاه هایی با هتل هایی بسیار گران قیمت که من تنها می توانم خواب اش را ببینم.

این ها و به همراه شان بسیاری دیگر از تفاوت های هولناک طبقاتی در مردمی که به طبقات پایین تعلق دارند و آنها را با تمامی وجود خویش احساس می کنند، نفرت و کینه و خشم ایجاد می کند. و زمانی که این کینه و نفرت به آگاهی در مورد طبقه ی حاکم و نظام موجود سرمایه داری و چگونگی کارکرد و تغییر آن تکامل نیابد و جهت درست و انقلابی پیدا نکند آنگاه این احتمال زیاد است که در چنین موقعیت هایی این گونه افراد که شرایط مجالی به آنها داده بغض و کینه و نفرت خود را بیرون بریزند و دست به تخریب و دزدی و غارت گاه حتی مغازه های کوچک هم( گاه به این دلیل که راحت تر و خطرش هم کمتر است) بزنند.

غارتگر واقعی و بزرگ خود سرمایه داران امپریالیست هستند که نیروی کار و ثروت جامعه را غارت می کنند. این ها را نمی توان غارتگر نامید و محکوم شان کرد بلکه باید شناخت شان و تلاش کرد که آگاه شان کردو جزو نیروهای انقلاب در آورد.

چهار

 اما بازتاب این گونه تخریب ها و به ویژه غارت فروشگاه ها در میان بخش هایی از جوانان ایران باز هم کج و معوج بوده است. برخی غارت فروشگاه در فرانسه را با اقدام معترضین آبدانان مقایسه می کنند و آبدانانی ها را ستایش می کنند که برنج ها را به خانه نبردند بلکه در هوا پخش کردند. آنها در این مقایسه ی نابجا به ستایش ایرانی بر می خیزند و آنها را که در شهرهای فرانسه دست به دزدی از فروشگاه ها زدند به سخره می گیرند و تحقیر می کنند. این ها درست نیست.

 توده های آبدانانی ارج والای خود را دارند. در آن شرایط آنها چنین کردند و این کارشان آنهم زمانی که در منطقه ای عموما بی امکانات و فقیرنشین صورت می گرفت در خور ستایش بود اما این جا نمی توان با مقایسه ی آنها با برخی توده های فرانسوی یک باره به ستایش «ایرانیت» و «تمدن ایران» و «جنس خوب ایرانی» پرداخت و به تقبیح بخش هایی از توده های زحمتکش و تهیدست فرانسه و تمدن غرب دست زد.

بسیاری از شهروندان فرانسه را توده های مهاجری تشکیل می دهند که از کشورهای افریقایی و آسیایی به آنجا رفته اند. دسته هایی از این ها بخش هایی از نیروی کار این کشورها را تشکیل می دهند. آنها به دلیل جایگاه طبقاتی و نژاد و قومیت و مذهب از جانب طبقات ثروتمند و سرمایه دار حاکم بر فرانسه( به ویژه از جانب نژادپرستان، فاشیست ها و راست های ضد مهاجر و نیروهای هوادارشان) مداوما تحقیر می شوند. حال در چنین وضعی اگر موقعیتی نصیب شان شود آنها تمامی عقده ها و کینه های تلنبار شده را بیرون می ریزند. آنها به هیچ وجه شایسته ی محکوم کردن نیستند. برعکس شایسته دوست داشتن و توجه و مراقبت هستند. نیروهای پیشرو جامعه ی فرانسه باید آگاهی انقلابی آنها را بالا برند و به مبارزات آن جهت دهند و در خدمت انقلاب درآورند.  

با توجه به این نکات ما چنین مقایسه هایی را درست نمی دانیم. یک سر آن بالیدن به مردم و تمدن خود و یک سر آن تحقیر مردم زحمتکش کشوری دیگر!

ما در این زمینه تنها آن جوانان و مردمی را در نظر داریم که صادقانه و نااگاهانه چنین نظراتی را ابراز می کنند.

 در کنار این بخش ها می توانیم بسیاری از مروجان و مبلغان سلطنت طلب و استبداد شاهی سابق و مزدور کشورهای امپریالیستی - و از جمله همین کشور فرانسه که اکنون دولت اش را خوار می کنند- را ببینیم که خودشان سهمی به سزا در عقب ماندگی بسیاری از مناطق کشور و از جمله آبدانان و مردم ایلام و کردستان و کرمانشاه و بلوچستان و... داشتند اما اکنون دایه ی دلسوزتر از مادر شده اند و به تحقیر مردمان زحمتکش فرانسه دست می زنند.

   م- دامون

بیست و نهم مهر ماه 1405

۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه

در مورد مبارزات طبقاتی در فرانسه و اروپا و برخی بازتاب های آن در ایران(1)

(1)On the class struggles in France and Europe and some of its reflections in Iran 

اعتراضات و مبارزاتی که در اروپا و در کشورهای فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، آلبانی و بلژیک و ... در جریان است مسائل گوناگونی را به میان کشیده است. تلاش می کنیم در یادداشت هایی برخی از مهم ترین آنها را مورد بررسی قرار دهیم.

 

یک - برخوردهای خشن پلیس فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی با معترضین

اگر سن معترضین را در نظر گیریم که دانش آموز و دانشجو و عموما کم سن وسال و جوان هستند برخوردهای پلیس فرانسه نسبت به برخوردهای پیشین اش به اعتراضات و به ویژه اعتراضات در سده ی بیستم بسیار خشن تر شده است. دلیل اساسی این امر آن است که حکومت سرمایه داران امپریالیست فرانسه( و دیگر کشورهای اروپایی) نسبت به گذشته از اعتراضات ترس و وحشت بیشتری دارند. این اعتراضات و مبارزات می توانند بقیه ی طبقات و بخش ها را به خیابان ها کشانده و در اوضاع کنونی به اعتراضاتی غیرقابل کنترل تبدیل شوند و فشارهای زیادی به حکومت و دولت شان وارد سازند؛ آن هم زمانی که بحران اقتصادی عمیقی وجود دارد و طبقات حاکم این کشورها و دولت هاشان تلاش می کنند این بحران را بر سر توده های کارگر و زحمتکش بشکنند. این علت اساسی ترس و وحشت سرمایه داران است.

از سوی دیگر با توجه به شدت بحران اقتصادی و تورم و گرانی و بیکاری و پایین بودن دستمزدها و سر و دم خدمات اجتماعی دولت را زدن موجب این گردیده که اعتراضات و مبارزات سویه های شدیدتری پیدا کند و تیزتر شود. اگر این را در نظر گیریم که توده های کارگر و زحمتکش در ده سال اخیر و در خلال جنبش های گوناگون بارها به تورم و گرانی و وضع دستمزدهای خود اعتراض کرده اند اما وضع نه تنها بهتر بلکه بدتر نیز شده است آنگاه این عجیب نخواهد بود که هر چه که می گذرد و فشارها بیشتر می شود توده های زحمتکشی که اعتراض می کنند اعتراض خود را شدیدتر بیان کرده و مبارزات خود را تیزتر می کنند.

 این امری است که وحشت و ترس به جان سرمایه داران غارتگر و دولت آنان می اندازد و موجب این می شود که از همان آغاز برای جلوگیری از گسترش جنبش به طبقات دیگر( در مورد فرانسه از دانش آموزان به دانشجویان و از آنها به کارگران و جلیقه زردها و بازنشسته ها و ...) و در عین حال ژرف تر و رادیکاتر شدن آن، تلاش کنند و به اصطلاح آن را در نطفه خفه کنند. امری که موجب می شود که برخوردهای شدیدتری را از جانب پلیس سرمایه داران ببینیم.

از سوی دیگر نگاه سرمایه داران امپریالیست اروپایی چنین است که کشور و دارایی های آن را از آن خود می دانند. آنها این گونه فکر می کنند که این توده برای آنها کار می کند و آنها هستند که به این توده کار می دهند و زندگی می بخشند( در حالی می دانیم برعکس است). در نتیجه این پرسش برایشان به وجود می آید که«این توده ی بی سرو پای گدا گشنه که اگر ما نباشیم نان ندارد بخورد و باید برود و بمیرد، چه جایگاهی دارد که به دولت آنها و به سیاست ها و برنامه های آنها ایراد بگیرد و یا اعتراض کند!»

 با این نگاه از بالا و گنده دماغی که تنها نسبت به کارگران و زحمتکشان طبقه ی میانی وجود ندارد بلکه به لایه های میانی و مرفه طبقه ی میانی و هر کس که حقوق بگیر آنهاست و یا به نوعی در زیر سرمایه های آنها فعالیت می کند- مانند کسبه و تولید کننده گان خرد - نیز وجود دارد به خود اجازه می دهند که به هر شکل می خواهند با توده های معترض روبرو شوند. از جمله همین برخوردهای پلیس که می بینیم چگونه با دختران و پسران نوجوان و یا هفده و هجده ساله برخورد می کنند.

در کنار این ها باید از هل دادن آنها برای برخوردهای شدیدتر از سوی دیگر سرمایه داران کشورهای اروپا و آمریکا صحبت کرد که از سرایت اعتراضات به کشورهای خود وحشت دارند.

هر زمان که کمی به شدت اعتراض ها افزوده شده است صدای سرمایه داران اروپایی و آمریکایی درآمده که نذارید بیشتر طول بکشد:« جمع اش کنید!» و«مگر بی عرضه اید؟!»

 

دو- تصورات نادرست در مورد پلیس و نیروهای سرکوب کشورهای سرمایه داری امپریالیستی

در میان بخش هایی از جوانان کشور ما تصورات نادرستی در مورد پلیس کشورهای سرمایه داری امپریالیستی وجود دارد. آنها به سرعت دست به مقایسه ی شیوه های برخورد پلیس فرانسه با معترضین و شیوه های برخورد پاسداران و بسیجی ها و لباس شخصی ها و یگان ویژه با معترضین در حکومت ولایت فقیه می زنند و پلیس فرانسه را بهتر می بینند.

اگر ما به وضع کنونی به طور سطحی نگاه کنیم، به نظر می رسد که شیوه های سرکوب پلیس فرانسه حتی در خشن ترین اشکال آن قابل مقایسه با شیوه های سرکوب حکومت ولایت فقیه نیست. در ایران هزاران نفر از معترضین را در دو روز قتل عام می کنند و ده ها نفر را به اعدام محکوم کرده و می کشند و در فرانسه و در طول اعتراضاتی یک ماهه، یک نفر و آن هم در اثر سکته قلبی می میرد. از این نتیجه ی سطحی تری می توان گرفت. پلیس فرانسه با معترضین مدارا می کند در حالی که سپاه و بسیج و کلا حکومت اسلامی مال این حرف ها نیست و تنها کور و ناقص می کند و می کشد و اعدام می کند.

این گونه دیدگاه ها در این بخش ها بیشتر پیامد نداشتن اطلاعات در مورد وضع در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپا( بیشتر اروپای غربی و شمالی) و همچنین آمریکا است.

در این کشورها سطح زندگی حقوق بگیران( از کارگران تا کارمندان و تکنیسین ها و متخصصان) بسیار بالاتر از حقوق بگیران ایران و عموما کشورهای زیرسلطه است و کمتر به فکر سرنگونی طبقه ی حاکم و جایگزینی حکومتی نوین هستند( این با تلاش برای تغییر دولت حزب حاکم - مثلا دولت مکرون - تفاوت اساسی و کیفی دارد). طبقات حاکم و حکومت هاشان بسیار نیرومندتر و در حدی غیرقابل مقایسه حاشیه ی امنیت بسیار بیشتری نسبت به طبقات حاکم در ایران و دیگر کشورهای زیرسلطه دارند.

همچنین در این کشورها عموما اتحادیه های کارگری و دانش آموزی و دانشجویی و بسیاری از دیگر سازمان ها رهبری اعتراضات را در دست دارند و خود اینها نیز بیشتر زیر رهبری احزاب سیاسی هستند. بیشتر این احزاب مخالف و عموما بزرگ ترین شان ( برای نمونه حزب کمونیست فرانسه و یا حزب فرانسه تسلیم ناپذیر ملانشون و...) سرشان به حکومت سرمایه داران وصل است و اساسا سوپاپ اطمینان حکومت های سرمایه داری هستند. آنگاه که اعتراضات و مبارزات بیرون از برنامه های این ها و به گونه ای خودانگیخته شکل گرفته باشد این ها تلاش می کنند از طریق کادرهای اتحادیه ها و سازمان های صنفی اعتراضات را کنترل کرده و زیر رهبری خود در آورده و به مجرایی باب طبع طبقه ی حاکم سرمایه داران بزرگ بیندازند.

 از این رو خواه از نظر قوی بودن طبقه ی حاکم و حکومت شان و خواه از نظر احزاب و سازمان هایی که ظاهرا مخالف وضع موجودهستند اما سرشان به حکومت وصل است و خواه اتحادیه های کارگری و سندیکاها و سازمان های صنفی دیگر طبقات که لایه های بالایی آنها مرید و نان خور سرمایه داران هستند حرکت توده های کارگر و دانشجو و دانش آموز و زنان آنگاه که خیلی رادیکال و تند و تیز شده باشد و ...  کنترل گردیده و نوک های تیز آن سابیدن و یا زده می شود و به راه مسالمت جویی و سازشکاری می افتد.

 شیوه های برخورد پلیس و نیروهای امنیتی را به معترضین باید زمانی مورد ارزیابی قرار داد که این ها از کنترل خارج شده و به مسیر براندازی حکومت سرمایه داران و ابزار سرکوب شان یعنی نیروهای نظامی شان بیفتد. روی واقعی آنها را در این کشورها باید آن زمان دید.

در سال 1870 در همین فرانسه هنگامی که سرمایه داران حکومت طبقه را از دست دادند و کمون پاریس برقرار شد آنها برای پس گرفتن حکومت و برقراری امتیازهای هزاران ساله شان، به آب و آتش زدند و زمانی که در نتیجه ی اشتباهات رهبران کمون توانستند حکومت نوپای 70 روزه ی کارگران پاریس را شکست دهند طی یک هفته حمام خون به راه انداختند و بین بیست تا سی هزار نفر از کارگران و خانواده هاشان را کشتند و حدود پنجاه هزار نفر از مردان و زنان کارگر و زحمتکش را به تبعید و زندان فرستادند. اگر گفته شود که آن زمان حکومت اش عقب مانده و لنگه ی حکومت اسلامی بود که چنین می کرد باز صحبت زمان و نسبت به میان می آید. در آن زمان فرانسه کشوری سرمایه داری و صنعتی و استعماری و پیشرفته بود و ثروت بسیار داشت و با کشورهای عقب مانده ای مانند کشور ما در همان زمان قابل مقایسه نبود. سرمایه داران تا زمانی مدارا می کنند که حکومت طبقه شان به خطر نیفتد. هر زمان که حکومت طبقه( و نه دولت هایی که به وسیله ی احزاب نماینده ی جناح های گوناگون سرمایه داران تشکیل می شود و حزب یک جناح از طبقه ی سرمایه داران می رود و حزب دیگر از جناحی دیگر از سرمایه داران جایگزین می گردد) به خطر بیفتد هیچ چیزی جلودارشان نیست که میلیونی هم قتل عام کنند.

این تازه یک سوی قضیه است. سوی دیگر آن این است که فرانسه کشوری استعمارگر و امپریالیست بوده و هست. اگر پلیس فرانسه در کشور فرانسه مثلا با معترضین نسبت به سپاه و بسیج در ایران کمتر خشن برخورد می کند اما ارتش این کشور در مقابل خلق های مستعمرات چنین نیست بلکه برعکس دست به قتل عام های وحشتناک زده است و پایش بیفتد دوباره می زند. استعمار و امپریالیسم فرانسه در کشور ویتنام و کامبوج و لائوس دست به قتل عام های گسترده ای زد. هنگامی که خلق ویتنام برای آستقلال و آزادی مبارزه کرد ارتش فرانسه از هیچ جنایتی فروگذاری نکرد( همچون خویش و قوم اش امپریالیسم آمریکا که پس از امپریالیسم فرانسه کنترل این کشورها را به دست گرفت). در افریقا نیز باید استعمار فرانسه را در الجزایر و مراکش و تونس و کنگو و دیگر کشورها این قاره دید تا از درجه ی خشونت ارتش و نیروهای نظامی و امنیتی فرانسه اطلاع پیدا کرد.

سوی سوم قضیه به پشتیبانی حکومت فرانسه از تمامی قتل عام های رخ داده ای بر می گردد که به وسیله ی دولت های مرتجعی که یا مستقیما خدمتگزار خودش بودند و یا سرمایه داران فرانسوی در آن کشورها دارای منفعت بودند صورت گرفته است. از جمله کشتارهایی که شاه و ساواک و ارتش پیش از انقلاب و در طول انقلاب 57 کردند.

 سوی چهارم به این بر می گردد که همین سرمایه داران امپریالیست فرانسه در کنفرانس گوادالوپ رای در مورد به قدرت رسیدن خمینی دادند و در تمامی مواردی که حکومت خمینی دست به کشتار زد( از جمله کشتار خلق کرد و یا ترکمن و ...) پشتیبان آن بودند. آنها در مورد کشتار سال 67 سکوت کردند و حتی بعید نیست که با گرفتن امتیازهایی راه را برای ترور برخی سران مخالف حکومت اسلامی در فرانسه مانند شاپور بختیار، که خودش هم عنصری مطیع این کشورها بود، باز کرده باشند.

اگر حکومت ولایت فقیه با آمریکا کنار بیاید و روابط اش با این کشور و دولت هایی مانند فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی عادی شود این کشورها باز هم با هر گونه کشتاری که حکومت اسلامی در داخل و در خدمت به منافع اقتصادی شان بکند کنار خواهند آمد.

 و در پایان حکومت هایی مانند فرانسه به همراه دیگر امپریالیست های اروپایی( به ویژه انگلیس و آلمان) نقش مهمی در بازسازی نیروهای امنیتی حکومت ولایت فقیه داشتند و شکی نیست که بسیاری از سیاست های حکومت اسلامی در چگونگی مواجه با اعتراضات خیابانی با توجه به توصیه های اینان تنظیم می شدند.

ادامه دارد.

 م- دامون

28 مهر 1405

           

مهم ترین، گسترده ترین و شدیدترین اعتراضات و مبارزات در اروپا و آمریکا در 20 سال اخیر

The most important, significant and intense protests and struggles in Europe and America in the last 20 years

Using artificial intelligence

با استفاده از هوش مصنوعی 

در طول ۲۰ سال اخیر (از ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۶)، قاره‌های اروپا و آمریکا شاهد بزرگ‌ترین، تاثیرگذارترین و فراگیرترین جنبش‌های اعتراضی و مبارزات اجتماعی در دهه‌های گذشته بوده‌اند. این اعتراضات که از بحران‌های اقتصادی، نابرابری‌های نژادی، بحران‌های اقلیمی و مسائل حاکمیتی نشئت گرفته‌اند، ساختارهای سیاسی و اجتماعی غرب را عمیقاً تغییر داده‌اند.

مهم ترین این جنبش‌ها به تفکیک دو منطقه عبارتند از:

۱- اروپا

جنبش ضد ریاضت اقتصادی (Anti-Austerity Movement – 2010-2015)

به دنبال بحران مالی جهانی و بحران بدهی اروپا، کشورهای متعددی مانند یونان، اسپانیا، ایتالیا، پرتغال و ایرلند شاهد تظاهرات عظیمی بودند. مردم به سیاست‌های تحمیلی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی برای کاهش بودجه‌های رفاهی، بهداشت و بازنشستگی اعتراض کردند که این امر به شکل‌گیری احزاب سیاسی جدیدی در اروپا منجر شد.

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه   (Gilets Jaunes - 2018-2019)

این جنبش اعتراضی ابتدا در اعتراض به افزایش مالیات بر سوخت شکل گرفت اما به سرعت به یک مبارزه همه‌جانبه علیه سیاست‌های اقتصادی امانوئل مکرون و کاهش قدرت خرید طبقه متوسط و کارگر تبدیل شد.

اعتراضات و اعتصابات دانش‌آموزی و دانشجویی سراسری (۲۰۲۶): در اواخر سال ۲۰۲۶، موجی بزرگ از اعتراضات مدارس و دانشگاه‌ها را در کشورهایی چون فرانسه، بلژیک، آلبانی، اسپانیا و ایتالیا فرا گرفت. محور اصلی این مبارزات، بحران مسکن، افزایش هزینه‌های زندگی، کمبود بودجه‌های آموزشی و تخریب محیط‌زیست بود (از جمله مبارزات موسوم به «انقلاب فلامینگو» در آلبانی).

جنبش‌های اقلیمی و «شورش علیه انقراض» ((Extinction Rebellion - 2018 تا کنون اعتراضات سراسری اقلیمی که توسط جوانان و با الهام از اعتصابات مدارس گرتا تونبرگ آغاز شد. این فعالان با مسدود کردن خیابان‌ها در لندن، برلین، پاریس و دیگر پایتخت‌ها، دولت‌ها را به اقدام فوری علیه گرمایش زمین وادار کردند.

اعتراضات ضد مهاجرتی و بحران برگزیت در بریتانیا

اعتراضات دوقطبی پس از همه‌پرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (Brexit) و همچنین راهپیمایی‌های گسترده و چالش‌برانگیز سال‌های اخیر پیرامون مسائل مهاجرتی و هویت ملی در

اعتراضات علیه تورم، انرژی و دستمزدها (۲۰۲۲–۲۰۲۶(
پس از جنگ روسیه و اوکراین و جهش بی‌سابقه قیمت انرژی و مواد غذایی، موج بزرگی از اعتصابات سراسری و تظاهرات در بریتانیا، فرانسه، آلمان و جمهوری چک شکل گرفت. صدها هزار کارگر، خلبان، کارکنان راه‌آهن و بازنشستگان خواستار افزایش دستمزدها متناسب با تورم فزاینده شدند. در آخرین نمونه‌ها (اکتبر ۲۰۲۶)، فرانسه دوباره شاهد درگیری‌های شدید معلمان و دانش‌آموزان به دلیل وضعیت وخیم آموزشی و بودجه‌های دولتی بوده است.

 

۲ - ایالات متحده و آمریکای شمالی

جنبش جان سیاه‌پوستان مهم است ( Black Lives Matter - 2013 تا کنون)

 این جنبش در سال ۲۰۱۳ و پس از تبرئه قاتل تریوون مارتین آغاز شد. با این حال، در سال ۲۰۲۰ و پس از قتل جورج فلوید به دست پلیس، به بزرگ‌ترین ناآرامی نژادی و اجتماعی در تاریخ آمریکا تبدیل شد که طی آن بین ۱۵ تا ۲۶ میلیون آمریکایی به خیابان‌ها آمدند و موجی از مبارزه جهانی علیه نژادپرستی ساختاری را پدید آوردند.

اعتراضات گسترده ضد دولتی و «نه به پادشاهان» (2026No Kings Protests - 2025-)

این تظاهرات سراسری و میلیونی که در بازه‌های مختلف میان سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ در سراسر آمریکا شکل گرفت، به عنوان بزرگ‌ترین تجمع‌های تک‌روزه در تاریخ ایالات متحده ثبت شد. میلیون‌ها شهروند در اعتراض به مسائلی چون افزایش اختیارات اجرایی دولت، سیاست‌های اخراج مهاجران، حضور نیروهای فدرال در شهرها و درگیری‌های نظامی دست به راهپیمایی زدند.

جنبش اشغال وال استریت (Occupy Wall Street - 2011)

شعار معروف «ما ۹۹ درصد هستیم» از دل این جنبش بیرون آمد. این مبارزه اقتصادی در اعتراض به نابرابری شدید طبقاتی، طمع شرکت‌های بزرگ و فساد وال استریت پس از بحران مالی ۲۰۰۸ شکل گرفت و بیش از ۸۰۰ شهر آمریکا و جهان را درگیر کرد.

جنبش می تو (MeToo- 2017) و راهپیمایی زنان

 مبارزه‌ای فراگیر علیه آزار و اذیت جنسی زنان که ابتدا از هالیوود شروع شد و به سرعت به یک جنبش جهانی برای حقوق زنان تبدیل گشت. راهپیمایی زنان در سال ۲۰۱۷ نیز یکی از بزرگ‌ترین تجمعات اعتراضی تاریخ آمریکا بود.

راهپیمایی برای جان‌هایمان   (March for Our Lives - 2018)

 جنبشی بی‌سابقه به رهبری دانش‌آموزان و بازماندگان تیراندازی‌های جمعی (مانند تیراندازی پارکلند) در اعتراض به قوانین آزاد حمل سلاح در آمریکا. 

 

۳.  جنبش‌های مشترک و جهانی (اروپا و آمریکا)

جنبش‌های اقلیمی و شورش علیه انقراض) Extinction Rebellion - ۲۰۱۹ به بعد)
نسل جدیدی از معترضان با راه‌اندازی اعتصابات مدرسه‌ای و دانشگاهی (مانند جنبش گرتاتونبرگ) و بستن خیابان‌ها و پل‌های بزرگ در لندن، نیویورک، پاریس و برلین، خواستار اقدام فوری و قاطع دولت‌ها برای مهار گرمایش زمین و توقف سرمایه‌گذاری روی سوخت‌های فسیلی شدند.

اعتراضات دانشجویی در دانشگاه‌ها ) ۲۰۲۴)
موج گسترده‌ای از تحصن‌ها، برپایی چادرهای اعتراضی و راهپیمایی‌ها در صدها دانشگاه بزرگ آمریکا (مانند کلمبیا و هاروارد) و اروپا در اعتراض به جنگ غزه و تقاضای قطع همکاری‌های مالی دانشگاه‌ها با شرکت‌های تسلیحاتی شکل گرفت که به یکی از جدی‌ترین چالش‌های مدنی سال‌های اخیر تبدیل شد. [

 

جدول مقایسه‌ای انگیزه‌ها و ابعاد جنبش‌ها

نام جنبش / اعتراض

دوره زمانی

کانون اصلی

محور و انگیزه اصلی مبارزه

جنبش ضد ریاضت اقتصادی

۲۰۱۰–۲۰۱۵

اروپا (یونان، اسپانیا)

مخالفت با کاهش بودجه رفاهی و فقر

تسخیر وال استریت

۲۰۱۱

آمریکا (نیویورک)

اعتراض به نابرابری اقتصادی و فساد ۱ درصدی‌ها

جلیقه‌زردها

۲۰۱۸–۲۰۱۹

فرانسه

فرار مالیاتی ثروتمندان و فشار اقتصادی بر طبقه ضعیف

جان سیاه‌پوستان مهم است

۲۰۲۰

آمریکا و اروپا

نژادپرستی سیستماتیک و خشونت پلیس

نه به پادشاهان No Kings

۲۰۲۵–۲۰۲۶

ایالات متحده

دفاع از دموکراسی و مخالفت با اخراج مهاجران

 

۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

مبارزات دانش آموزان در فرانسه و تکامل آن به مبارزات توده ای

 

مبارزات دانش آموزان در فرانسه و تکامل آن به مبارزات توده ای دانش آموزی- دانشجویی و کارگری

Student struggles in France and their evolution into mass struggles

اعتراض دانش آموزان به وضع آموزش

از 18 سپتامبر( 27 شهریور 1405) مبارزات دانش آموزان و دانشجویان در فرانسه جنبه ی عمومی پیدا کرد و به خیابان ها کشیده شد. پیش از آن در 7 سپتامبر جرقه ی مبارزه در یک دبیرستان در نزدیکی شهر رن زده شده بود و سپس در 18سپتامبر با بروز اعتراض دبیرستانی در منطقه ی کرتوی در حومه پاریس و پیوستن دانش آموزان بیشتر و به همراه آنان دانشجویان در پاریس و شهرهای دیگر، اعتراضات جنبه ی عمومی پیدا کرد.

اعتراض نخستین دانش آموزان به غیبت طولانی آموزگاران در کلاس ها بود و سپس به اعتراض به کمبود آموزگار و کادر آموزشی، برنامه های درسی نامنظم و به هم ریخته، وضع مدارس از نظر فرسوده گی ساختمان های آموزشی، خرابی سیستم های گرمایشی و سرمایشی، تعداد زیاد دانش آموزان در یک کلاس و نیز مخالفت دانشجویان با پلتفرم ثبت دیجیتال دانشگاه ها کشیده شد.

پیوستن کارگران و زحمتکشان به مبارزات و گسترش آن

در تکامل مبارزات یک ماه اخیر در روز شنبه 17 اکتبر( 25 مهر 1405) جهشی صورت گرفت و بنا به گفته ی اتحادیه های دانشجویی، تعداد معترضین به حدود 800 هزار نفر رسید( نظر وزارت کشور فرانسه 550 هزارنفر بوده است).

اکنون دیگر اعتراض و مبارزه به دانش آموزان و دانشجویان محدود نشده و به همبستگی آموزگاران و کارگران و بازنشسته گان و کشاورزان و دیگر لایه های طبقات پایین با آنها کشیده شده است. همچنین خواست ها در حد خواست های دانش آموزان و دانشجویان باقی نمانده و خواست های دیگر طبقات زحمتکش و فقیر فرانسه به آنها افزوده شده است. در راس اعتراض های توده های زحمتکش اعتراض به تورم و گرانی کالاها و از جمله قیمت سوخت، پایین بودن سطح دستمزدها و نیز حقوق بازنشسته گی که با نرخ تورم برابری نمی کند و در نتیجه پایین آمدن سطح زندگی توده های کارگر و زحمتکش شاغل یا بازنشسته، زدن از بودجه ی خدمات عمومی به ویژه آموزشی و درمانی و همچنین شیوه های برخورد پلیس با دانش آموزان و تعداد بازداشت ها که طبق اعلام تا کنون 400 نفر اما به واقع بسیار بیشتر بوده است قرار دارد.

 در تداوم این مبارزات و همان گونه که عموما خصلت مبارزات در فرانسه بوده است مبارزات در شهرهای پرجمعیت مانند لیون، بوردو و مارسی و دیگر شهرهای مهم فرانسه صورت گرفته و به درگیری های شدید با پلیس و حمله به ساختمان هایی مانند شهرداری و آتش زدن آنها انجامیده است که بیشترشان واکنش به برخوردهای خشن پلیس فرانسه و در عین حال خشم از مالداران و ثروتمندان بوده است.

برخورد دولت و پلیس فرانسه با اعتراضات – برخورد ما به دلیل ورود عده ای از بیرون به درون معترضین است!

پلیس فرانسه از همان آغاز مبارزات برخوردی سرکوبگرانه با آن ها داشت. شیوه های برخورد با دانش آموزان حدود چهارده پانزده ساله خواه پسر و خواه دختر شیوه هایی ددمنشانه و فاشیستی بود. از شکستن دست و سر و زخمی و مجروح شدن در نتیجه اصابت کپسول گاز اشک آور به سر تا قطع شدن دست یک دانش آموز بر اثر انفجار نارنجک پلیس.

طبق معمول دولت های ارتجاعی در کشورهای امپریالیستی و یا زیرسلطه، پلیس و وزارت کشور فرانسه تمامی کاسه و کوزه ها را بر سر عده ای شکسته اند که هیچ ربطی با دانش آموزان و دانشجویان و دیگر معترضین نداشته و گویا از بیرون وارد آن شده و دست به حمله به اموال عمومی و همچنین شکستن مغازه ها و تخریب اموال خصوصی و غارت آنها زده و موجبات برخوردهای پلیس را فراهم کرده بودند!( شاه سابق هم در مورد قیام تبریز در سال 1356 می گفت این ها از بیرون آمده اند! حکومت اسلامی هم هر اعتراضی را به مزدوران آمریکا و اسرائیل نسبت می دهد!)

خودانگیخته و سازمان یافته

به نظر می رسد که تحرک نخستین این مبارزات تا حدی خود انگیخته و بیشتر به شکل واکنشی در مقابل فشارها در یک زمینه ی خاص( فشار شرایط بد آموزشی در دبیرستان ها) و در ادامه و تکامل تا حدی برنامه ریزی و سازماندهی شده به وسیله ی سازمان های صنفی و اتحادیه ای و نیز برخی احزاب و سازمان های سیاسی در فرانسه باشد.

به دلیل رابطه ی درونی اعتراضات با یکدیگر و پیوستن طبقات زحمتکش به آنها، این مبارزات را می توان دنباله ی مبارزات پیشین جلیقه زردها در اعتراض به افزایش مالیات بر سوخت( 2019- 2018) و نیز مبارزات بازنشسته گان علیه افزایش سن بازنشسته گی از 62 به 64( 2023) دانست.

گسترش مبارزات به کشورهای دیگر

از سوی دیگر مبارزاتی این چنین در اروپا عموما به یک کشور محدود نمانده و دیر یا زود به کشورهای دیگر سرایت می کند - همچنان که دانش آموزان و دانشجویان در بلژیک، ایتالیا، اسپانیا، یونان و آلبانی با خواست های کمابیش همانند به این اعتراضات پیوسته اند - و یا موجب انگیخته هایی در کشورهای دیگر می شود و دیر یا زود معترضین در کشوری دیگر برمی خیزند. این مبارزات یکی پس از دیگر و با فواصلی نه چندان زیاد در دهه ی گذشته و کنونی در بیشتر کشورهای اروپایی و همچنین آمریکا وجود داشته و دارد.

روال عموما چنین است: یک ستم خاص به یک لایه از یک طبقه و یا طبقه، به یک بخش و یا یک نژاد و یا مهاجرین موجب حرکت نخستین شده و سپس عموما خواست های اقتصادی که در بیشتر کشورها کمابیش مانند هم است وعموما کمی پس و پیش می شود و در کنار آنها سیاسی به میان می آید. در سال 2020 در آمریکا کشته شدن یک سیاهپوست به وسیله ی پلیس فاشیست آمریکا(جورج فلوید) منجر به مبارزات گسترده ی عمومی در آمریکا شد و یا مبارزات جلیقه زردها و همچنین بازنشسته گان در کشور فرانسه موجی از مبارزه و یا حداقل همدلی و همراهی را در کشورهای اروپایی و در سراسر جهان برانگیخت.

ریشه ی اعتراضات و مبارزات کنونی

ریشه ی بسیاری از این اعتراضات و مبارزات به بحران اقتصادی ای بر می گردد که از سال 2008 آغاز شد. نگاهی سطحی به وضع اقتصادی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی نشان می دهد که این بحران نه تنها پایان نیافته و یا افت نکرده بلکه تداوم وگسترش بیشتری یافته است. نرخ رشد اقتصادی در این کشورها پایین آمده و نرخ تورم و بیکاری افزایش یافته است. قیمت کالاهای اساسی و مسکن به طور مداوم و مستمر افزایش یافته اما حداقل حقوق کارگران و زحمتکشان و یا مستمری بازنشسته گان تغییرات بسیار اندکی کرده است که به هیچ وجه قابل مقایسه با نرخ تورم و افزایش قیمت کالاها نیست. در کنار اینها دولت همچون ابزار سرکوب و تداوم حکومت سرمایه داران استثمارگر و ستمگر و منافع اقتصادی و سیاسی آنها از خدمات آموزشی و درمانی و دیگر خدمات عمومی زده و تمامی بار فشار بحران و کسری بودجه را روی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش انداخته است.

 تداوم این بحران در نتیجه ی علل داخلی و ناشی از نوعی رکود اقتصادی در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی و همچنین ناشی از برخی عوامل مانند کووید 19 و سپس رقابت های امپریالیست ها در جنگ روسیه و اوکراین و یا بالا بردن نرخ تعرفه ها از جانب دولت ترامپ که موجب افزایش بهای بسیاری از کالاها گشت و این اواخر جنگ های آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی ایران بوده است.

این وضعیت را در تمامی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی می توان دید. اما اعتراضات و مبارزات در همه جا و به یک درجه گسترده و یا شدید نبوده است بلکه بیشتر در کشورهایی توانسته گسترده و ژرف و شدید شود که مبارزه طبقاتی در آنها از پیشینه ی جاندارتری برخوردار بوده است. در اروپا کشورهای پیشرو در مبارزات بیشتر فرانسه، ایتالیا و اسپانیا و پرتغال بوده اند و نقش حلقه ی مرکزی را در یک دور اجرا کرده اند و بقیه ی کشورها پس از آنها به جوش و خروش در آمده اند.

شیوه های برخورد سرمایه داران امپریالیست با اعتراضات و مبارزات

شیوه های برخورد سرمایه داران امپریالیست کشورهای مورد اشاره با اعتراضات عموما عقب نشینی نبوده است. از یک سو برخوردهای خشن با اعتراضات و مبارزات داشته اند مانند مورد جلیقه زردها و یا بازنشسته گان و یا همین مبارزات دانش آموزان که دیگر تمامی مرزها را شکسته اند و به دختران و پسران حدود چهارده و پانزده سال حمله می کنند و دست و پا می شکنند و هزاران نفر را بازداشت می کنند و از سوی دیگر با برخی مانورها همان آنچه که سیاست شان بوده و یا خواسته اند تحمیل کنند، پیاده و یا تحمیل کرده اند. وجه دیگر این سیاست ها ایجاد انحراف در میان جهت گیری های توده های زحمتکش و ستمدیده به سوی اهداف انحرافی مانند مخالفت با مهاجران که عموما کارگر و زحمتکش اند و علت تمامی مشکلات دانستن آنها و در کنار آن تبلیغ و ترویج فاشیسم و یا تهدید روی کار آمدن احزاب فاشیستی بوده است.

نبود نیروهای انقلابی کمونیست در رهبری جنبش های توده ای

یکی از دلایل اساسی وضعیت مزبور نبودن نیروهای انقلابی در رهبری مبارزات توده ای ( از دانش آموزی تا کارگری و از زنان تا مهاجران و نژادهای زیرستم) است. اتحادیه های کارگری( و بیشتر سازمان های صنفی دیگر لایه ها) دست شان در دست دولت های سرمایه داری امپریالیستی است و احزاب و سازمان های سیاسی نیز عموما یا جریان های رویزیونیستی مانند حزب کمونیست فرانسه هستند که کار گیر پیدا کند همچون پیشینیان خود سوسیالیست ها و سوسیال دمکرات های سده های نخستین بیستم، از سران دولت های بوژوا- امپریالیست بدترند و یا جریان هایی مانند حزب«فرانسه تسلیم ناپذیر» به رهبری ژان لوک ملانشون که حداکثر خواست هاشان اصلاحاتی در نظام سیاسی موجود است و یا گروه هایی رفرمیست از زمره ی«چپ اجتماعی» که های و هوی زیادی در مورد جنبش های اجتماعی دارند اما خواست نهایی شان از حد همین نظام سرمایه داری فراتر نمی رود. در مقابل سازمان های انقلابی کمونیستی( مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) و خواه دیگر جریان های انقلابی دارای قدرت و نفوذ و بُرد چندانی در توده های مبارز نیستند.

اعتراضات و مبارزات رهبری خود را خواهند یافت

اما اعتراضات و مبارزات توده ها ادامه دارد و ادامه خواهد یافت زیرا شرایطی که به این مبارزات پا می دهد وجود داشته و دارد و خواهد داشت. مبارزات پیش می رود تا زمانی که رهبری انقلابی خود را پیدا کند.

هر چقدر که بحران های اقتصادی و همچنین سیاسی و تضادهایی که جوامع سرمایه داری امپریالیستی با آن درگیرند، گسترده تر شوند و شدت و ژرفا یابند و در عین حال هر چقدر که توده های مبارز با میانجی گسترده شدن و ژرفا یافتن و غیرقابل تحمل شدن مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نژادی و قومی و ستم های جنسی و جنسیتی و ... دست به مبارزات بیشتر و گسترده تری بزنند و هر چقدر بیشتر شکل های سرکوب دولت های استثمارگر و ستمگر سرمایه داران امپریالیست و عمق ناتوانی و سازشکاری این احزاب و سازمان ها و جریان های را بیشتر ببینند، شرایط برای رو آمدن جریان های انقلابی و احزاب کمونیستی اصیل و واقعی بیشتر پدید می آید. این احزاب و سازمان ها اکنون اقلیتی بیش نیستند اما در صورتی که بتوانند سیاست های انقلابی خود را پی گیرند و تداوم خود را تامین کنند در چنان شرایطی می توانند گسترده و بزرگ شوند و رهبری مبارزات را به دست گیرند و راه را به سوی انقلاب های سوسیالیستی در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی بگشایند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

27 مهر 1405   

۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(7)

در اهمیت مساله ی«ویژگی»

و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(7)

On the Importance of the Problem of "Characteristics"

and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(7) 

 

دو - رویزیونیست ها( پاره ی ششم)

نقی راه انقلابی برای سرنگونی و تصرف قدرت سیاسی و خرد کردن ماشین دولتی

با نفی انقلاب دموکراتیک(نوین) و تضادهای خلق و استبداد دینی( یا سلطنتی) از یک سو و تضاد خلق با امپریالیسم از سوی دیگر طبعا فکر سرنگونی طبقات بورژوا- کمپرادور حاکم نیز از مبارزه حذف می شود.

به طور کلی در کشورهایی مانند کشور ما که استبداد دینی و یا شاهی و خفقان همه ی جانبه ی سیاسی و فرهنگی حاکم بوده امکان مبارزات قانونی و مسالمت آمیز و جابجایی قدرت از پایین وجود نداشته است؛

در عین حال امکان سرنگونی مسالمت آمیز طبقات استثمارگر و ستمگر وابسته به امپریالیسم از طریق مبارزات مسالمت آمیز اساسا امکان بسیار ضعیفی است و تنها در شرایطی استثنایی ممکن است به وجود آید و تازه این به شرطی است که یک حزب انقلابی طبقه ی کارگر وجود داشته باشد و بتواند از چنین شرایطی استفاده کرده و با تحولی مسالمت آمیز قدرت را از آن طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی کند. چنین راهی حتی اگر یک در هزار امکان آن فراهم شود در صورتی که حزب انقلابی طبقه ی کارگر وجود نداشته باشد به حکومت انقلابی منجر نشده و در بهترین حالت به حکومت های خرده بورژوایی و بورژوا- ملی پا خواهد داد( مانند شرایط ویژه 32- 20 که امپریالیسم و طبقه ی کمپرادورها و فئودال ها در ایران تا حدودی ضعیف شده بودند و حکومت ملی مصدق از راه قانونی و مسالمت آمیز به قدرت رسید) که سرانجام آنها نیز برگشت به استبداد سلطنتی و یا دینی و یا استبداد از طریق شکل جمهوری حکومت و تداوم وابستگی به امپریالیست ها خواهد بود.

 از این رو استراتژی کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر و حزب کمونیست انقلابی خواه ناخواه باید از راه قهرآمیز و جنگ توده ای باشد.

به طور کلی خواه در دوره ی 20 ساله ی سلطنت رضاخان و دوره ی 25 ساله ی پسرش و خواه در دوره ی حکومت دینی ولایت فقیه در تقریبا 50 سال اخیر، روی آوری به مبارزات مسلحانه در شکل انفرادی و یا توده ای آن خواه آگاهانه و خواه خودانگیخته درست به همین دلیل صورت گرفته است.

اما تمامی اندیشه ی رویزیونیست ها و ترتسکیست ها و دارودسته های چپ نویی و «مارکسی» در جهت مبارزات مسالمت آمیز و قانونی است. این دارودسته ها علیه هر گونه تبلیغ و ترویج مبارزات مسلحانه ی توده ای و عمل به آن جدال کرده و مبارزات مسالمت آمیز را برای طبقه ی کارگر و توده ها موعظه می کنند.

با توجه به اینکه حکومت ولایت فقیه جایی برای هیچ گونه پیوندی با خود برای هیچ جریانی حتی راست ترین جریان های«شبه چپ» نگذاشته است به جز دسته هایی مانند «محورمقاومتی ها» که سر و دمب شان به حکومت و سپاه وصل است، کمتر جریانی وجود دارد که بخواهد این حکومت بماند. در نتیجه اکثر نیروهایی این دسته ها خواهان سرنگونی حکومت هستند. اما مساله از همین جا مهم می شود: چه طبقه ای باید برای این سرنگونی سازمان یابد و چگونه باید سرنگون شود؟ آیا با مبارزات مسالمت آمیز می توان آن را سرنگون کرد؟ اگر امکان مبارزات مسالمت آمیز وجود نداشته باشد( چنانکه در پنجاه سال اخیر وجود نداشته است) طبقه ی کارگر و توده ها چگونه باید این سرنگونی را سازمان دهند و قدرت سیاسی خود را برقرار سازند؟

 از جانب دارودسته های «شبه چپ»( «شبه سوسیالیست» یا «شبه کمونیست») پاسخی برای این پرسش ها وجود ندارد. تنها راهی که آنها پیشنهاد می کنند همان مبارزه ی مسالمت آمیزی است که امکان آن نیست. «نافرمانی مدنی» و « مقاومت مدنی» و دیگر اشکال مبارزه ی مسالمت آمیز گرچه در جای خود اهمیت دارند اما تبدیل آنها به یگانه شیوه های مبارزه کاری است که تنها از این «شبه چپ ها» بر می آید.    

از سوی دیگر زمانی که برخی از این رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها می گویند ما با قیام مسلحانه و مبارزات مسلحانه ی توده ای به عنوان «تاکتیک» مشکلی نداریم( یعنی «استراتژی» ما برای برقراری مثلا «دموکراسی شورایی»همان مبارزات مسالمت آمیز است!)، این یک «قایم موشک بازی» با مسائل جدی و مهم و در واقعیت امر یک بازی شیادانه ی سیاسی است( از همان گونه «بازی» های شیادانه ای که حکومت اسلامی مداوما به آن دست می زند).

این که من در مقاله ای یا در یک برنامه ی ویدئویی و پس از کلی صغری و کبری چیدن در مورد انحرافات مثلا«چریکی»بگویم که آری سازمان من با مبارزات مسلحانه مشکلی ندارد به شرط این که در زمان خودش باشد و توده ای باشد موضع گرفتن نیست. هوچیگیری و شارلاتان بازی و فریبکاری است چرا که حتی به این هم باوری ندارند و تنها صحبت شان این است که اگر روزی روزگاری توده ها خودشان به قیام مسلحانه دست زدند ما با آن مخالفتی نمی کنیم.

موضع مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی)و انقلابی این است که این چنین برنامه ای به طور منظم و مداوم طی سال ها تبلیغ و ترویج شود و طبقه ی کارگر با اندیشه قهر انقلابی و خرد کردن ماشین دولتی پرورش سیاسی یابد و نیز برای چنین قیامی سازماندهی شود و همچنین در صورتی که شرایط کشور زیرسلطه اجازه دهد- که کشور ما اجازه می دهد - به چنین مبارزات مسلحانه ی توده ای اقدام شود. بدون چنین ترویج و تبلیغ مداومی و بدون تلاش برای سازماندهی چنین مبارزه ای و دست زدن به آن در صورت توانایی، این جور موضع گیری ها، مشتی وراجی پوچ و بی خاصیت و برای فریب طبقه ی کارگر است. 

و نکته ی آخر این که ملاک و مدل تمامی این جریان ها، شکل و شیوه ی مبارزات احزاب رویزیونیست در کشورهای اروپای غربی و نیز مبارزات مسالمت آمیز احزاب رویزیونیست آمریکای جنونی و مرکزی است.

در مورد نخست هیچ حزبی انقلابی کمونیستی در کشورهای امپریالیستی از راه مسالمت آمیز به قدرت نرسیده و این احزاب رویزیونیست هم اگر به قدرت رسیدند چیزی از جنس همان احزاب سوسیال دموکرات آلمان پس از جنگ جهانی نخست و نیز حزب سوسیالیست فرانسه و یا پرتغال در دهه های پس از هفتاد شده اند.

 در مورد کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی نیز چنانکه دیده ایم پس از دستیابی به قدرت از طریق مبارزات انتخاباتی بهترین اینها یک سری اصلاحات انجام داده اند که در بهترین حالت نقش مُسکن را برای طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش داشته و پس از مدتی دوباره همان آش و همان کاسه شده است و یا اینها خود غرق فساد شده اند و یا اینکه راست ها قدرت را از آنها گرفته اند.  

به طور کلی تمامی رویزیونیست ها( حزب توده و اکثریت، حزب چپ، طوایف خروشچفیست های راه کارگری و تمامی ترتسکیست ها( انواع و اقسام کمونیسم کارگری و حکمتیستی حزب) به همراه تمامی جریان های مارکسیسم غربی- چپ نو و آنها که خود را «مارکسی» می نامند بلا استثنا و صرف نظر از هر هدفی که دارند هوادار «مبارزات مسالمت آمیز» هستند. 

مرحله ی انقلاب سوسیالیستی

روشن است که چنانچه تضاد اصلی «کار و سرمایه» باشد آنگاه انقلاب باید سوسیالیستی باشد. اما این ها به همین راحتی نتایج نظرات خویش را نمی پذیرند. حتی دسته هایی که از تضاد «کار و سرمایه» صحبت می کنند به نتایج آن یعنی لزوم انقلاب و سوسیالیستی بودن انقلاب اشاره ای نمی کنند و یا اگر به برخی خواست ها برای حکومت جایگزین اشاره کنند مانند برخی ترتسکیست ها و خروشچفیست ها، این برای خالی نبودن عریضه است و حاشیه ای جزیی و یا بی اهمیت از مباحث شان را تشکیل می دهد و در عمل به طور مطلق درزش می گیرند.

علت این است که این ها چنانکه در بخش پیش هم اشاره کردیم دنبال سازماندهی انقلاب سوسیالیستی و اساسا دنبال انقلاب نیستند بلکه به دنبال مبارزه ی مسالمت آمیز و در بهترین حالت برقراری یک نظام دموکراتیک بورژوایی هستند. از سوی دیگر مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه حتی در حد شعارهای توخالی هم اجازه طرح انقلاب سوسیالیستی را نداده و با این شرایط اقتصادی و سیاسی نمی دهد. از این رو و در بهترین حالت تک و توک شعارهایی را که در برخی از مبارزات کارگری داده شد مانند «نان، مسکن، آزادی، اداره شورایی» را تکرار می کنند و گمان می کنند که با تکرار چنین شعارهایی در جهت «انقلاب اجتماعی» شان( یعنی انقلاب سوسیالیستی شان) گام برداشته اند!

آنها در واقع اپورتونیسم اکونومیستی شان را پشت «انقلاب اجتماعی» کذایی شان پنهان می کنند.

نفی جایگزین شدن حکومت انقلابی طبقه ی کارگر به جای حکومت «بورژوازی»

نفی انقلاب سوسیالیستی خواه در حرف و با عدم تبلیغ و ترویج مداوم آن و سازماندهی طبقه ی کارگر برای آن  به این معناست که رویزیونیست ها و ترتسکیست ها به دنبال مبارزه برای سرنگونی حکومت های استبدادی و زیرسلطه ی امپریالیسم نیستند و صرفا لاف می زنند. در واقع طرح نکردن یک جایگزین انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر به معنای مبارزه نکردن در راه آن و در عین حال به معنای طرح یک جایگزین بورژوایی( در بهترین حالت خرده بورژوایی) و یا تمکین به آن خواه آشکارا و خواه در لوای شعارهای شبه سوسیالیستی است.    

چنانکه اشاره کردیم رویزیونیست ها و ترتسکیست های حکمتی دنبال انقلاب سوسیالیستی نبوده و نیستند. اما آنها مجبورند به گونه ای نشان دهند که با بورژوازی تفاوت دارند. از این رو برخی از آنها ماننده خروشچفیست های کمیته ی مرکزی راه کارگر شعار «دموکراسی شورایی» را می دهند. یعنی این حداعلای آن تغییری است که حضرات می خواهند و در عین حال وانمود می کنند که با چنین تغییری حکومتی از آن طبقات« رنج و زحمت»( و نه طبقه ی کارگر) برقرار می شود.

نفی برقراری نیروهای مسلح طبقه ی کارگر برای حفاظت از حکومت این طبقه

ما در مورد این «دموکراسی شورایی» به گونه ای ویژه نوشته ایم( نگاه کنید به خروشچفیست های راه کارگری و استالین بزرگ بخش های ده و یازده) و در اینجا به این اشاره می کنیم  که این دموکراسی شورایی، دموکراسی پرولتری به معنای طبقاتی- انقلابی آن و آن چه مد نظر مارکس و انگلس بود نیست، بلکه یک دموکراسی همه طبقاتی است که در ماهیت امر دموکراسی بورژوایی را تبلیغ و ترویج کرده و از این دیدگاه در یک شکل گول زنک و فریبکارانه ظاهر می شود.

با توجه به این که از نظر رویزیونیست ها و ترتسکیست ها در همه جای ایران «سرمایه داری» برقرار شده است و کوچک ترین ناموزونی در برقراری این «سرمایه داری» در هیچ جای ایران وجود ندارد و بر این مبنا طبقه ی کارگر نیز اکثریت مطلق جامعه هست انتظار این است که به حکومت جایگزین که برسند از برقراری «دموکراسی کارگری» از طریق حکومت انقلابی شوراهای کارگری صحبت کنند، اما این جا با اشاره به حکومت های سوسیالیستی( و منظور ما در درجه ی نخست و بیش از همه حکومت های سوسیالیستی در شوروی در زمان لنین و استالین و چین در زمان مائوتسه دون است) که از نظر اینان سوسیالیستی نبوده اند و لعن آنها و «برائت» خود از چنین حکومت هایی، به «دموکراسی شورایی» و یا «دموکراسی مشارکتی» ( یعنی «همه طبقاتی»، یعنی کارگران به اضافه ی طبقاتی که در تحلیل اینان، در ساخت جامعه وجود نداشتند) می رسند و این ته «انقلاب اجتماعی» حضرات است.

 این «دموکراسی شورایی» یا «دموکراسی مشارکتی» به این معناست که تمامی طبقات و لایه های آنها و تمامی بخش ها می توانند در انتخابات بسته به جمعیت خود نماینده داشته باشند. و در عین حال اگر در یک دور برنده نشدند برای دور بعد خود را آماده کنند. تفاوت «دموکراسی شورایی» با «دمکراسی پارلمانی» در این است که در اینجا شوراها ارگان های هدایت کننده ی جامعه هستند و در آنجا پارلمان و دولت.

در عین حال حضرات می گویند که در «دموکراسی شورایی- مشارکتی» اینان، دولت یعنی دستگاه نظامی و بوروکراتیک که کلا ابزار سرکوب یک طبقه به وسیله ی طبقه ی دیگر است وجود ندارد، اما نیروهای نظامی برای سرکوب وجود دارند که اگر یکی مثلا خواست بمبی بترکاند مانع اش شوند و یا او را بگیرند و احتمالا زندانی کنند! همچنین نیروهای سازمانده اداری جامعه که البته قابل عزل اند وجود دارند که این ها همان ها هستند که برای مدتی انتخاب می شوند تا جامعه را اداره کنند. اما از آنجا که انتخابات «همه طبقاتی» است این گونه نخواهد بود که کارگران بیشترین رای را بیاورند و ممکن است که نمایندگان طبقات دیگری که گفتیم در ساخت اقتصادی جامعه وجود نداشتند در شوراها اکثریت را بیابند و اداره ی کشور به دست آنها بیفتد! حضرات می گویند: مهم نیست! طبقه ی کارگر باید منتظر بماند و در انتخابات بعدی شوراها تلاش کند که نماینده گان وی رای بیاورند و انتخاب شوند و دوباره حکومت را در دست گیرند. حال در این گیرودار چنانچه حضرات بورژواها نیروهای نظامی را که برای «ممانعت از تخریب و بمب گذاری و ایجاد اختلال و ...» سازماندهی شده اند گسترش دهند( تازه به شرطی که تصور کنیم جهان نور الی نور است و هیچ کشوری به کشور «دموکراسی شورایی» اینان حمله نخواهد کرد و حضرات در این جزیره جدا افتاده از جهان در تداوم «دموکراسی مشارکتی» خود موفق بوده اند) و نیروهای سرکوب را سازمان دهند و بساط «دموکراسی شورایی» را تبدیل به «دموکراسی یا در واقع دیکتاتوری» طبقه ی حاکم کند روشن نیست حضرات به طبقه ی کارگر چه خواهند گفت و چه خواهند کرد. احتمالا التماس خواهند کرد که بوروژوازی حداقل انتخابات شوراها را حفظ کند.

به واقع و در بهترین حالت این شکل کمیک و مسخره ی همان پارلمانتاریسم بورژوایی است، با این تفاوت که پارلمان یکی از ارکان نظام دموکراسی بورژوایی است و این دموکراسی یا در واقع دیکتاتوری بورژوازی ارکانی مانند دستگاه اجرایی و دستگاه قضایی و نیروهای مسلح و سازمان های اطلاعاتی و خلاصه دستگاه بوروکراتیک و نظامی را دارد اما «دموکراسی شورایی» این دستگاه نظامی را ندارد( قرار است نداشته باشد! که این یک خیالپردازی و آرمانشهر بازی از نوع مضحک آن است و در واقعیت امر یک بلوف به طبقه ی کارگر است) و ضمنا دستگاه اداری آن نیز بوروکراتیک نبوده( قرار است نباشد!) به این دلیل که نمونه ی کمون را مورد نظر قرار می دهد و نماینده گان شوراها همه قابل عزل هستند.

خلاصه بگوییم «دمکراسی شورایی یا مشارکتی» همان شکل سازماندهی حکومت بورژوایی است در بستری از واژه ها و عبارات شبه سوسیالیستی که همه و همه برای فریب طبقه ی کارگر است. در این شکل شوراها جانشین پارلمان بورژوایی می شوند و بقیه چیزها عملا دست نخواهد خورد.

چرا «شبه چپ»؟

منظور ما از چپ اساسا کمونیست هاست. غیر از کمونیست ها بقیه حتی آنها که نام حزب خود را «سوسیالیستی» و  خود را «سوسیالیست» می نامند چپ نیستند. و کمونیست هم به معنای وفادار به اصول و مبانی مارکسیسم و لنینیسم و مائوئیسم است. کمونیست چپ است و چپ کمونیست. کمونیست می خواهد جامعه ی کمونیستی را در سراسر جهان برقرار سازد و از این رو در مقابل جهان بینی های لیبرالی و فاشیستی و دموکراتیک - رفرمیستی و دموکراتیک- خرده بورژوایی قرار می گیرد که اینها یا هوادار جامعه ی سرمایه داری و دیگر جوامع عقب مانده ی فئودالی و یا بورژوا- کمپرادوری هستند و یا در بهترین حالت هوادار دموکراسی های خرده بورژوایی که از سرمایه داری پا را فراتر نخواهند نهاد.

و اما چپ به معنای دیگری نیز به کار می رود. جناح های موجود در تمامی احزاب مترقی بورژوایی و مترقی یا انقلابی خرده بورژوایی به سه دسته ی راست و میانی و چپ تقسیم می شوند و جناح چپ یک جریان بورژوایی و یا خرده بورژوایی نه به معنای کمونیست است و نه به معنای هوادار طبقه ی کارگر و انقلاب کمونیستی. چپ در این معنا تنها نسبت است. نسبت به راست و میانه و نزدیکی به طبقات میانی و یا در سطحی دیگر و در سالم ترین و رادیکال ترین شکل خود در میان طبقات میانی نسبت به طبقه ی کارگر.

اینها که نام خود را کمونیست و سوسیالیست ورادیکال و چپ می گذارند تنها شبه کمونیست و شبه سوسیالیست و شبه چپ هستند و نه کمونیست و چپ به معنای دقیق واژه.

آنچه لنین در مورد منشویک ها که اگر صحبت بر سر «چپ» باشد از این جریان ها بسیار«چپ تر» بودند و در میان طبقه ی کارگر روسیه هم نفوذ داشتند می نویسد در مورد اینان راست در می آید:  

«روش نسبت به دولت، يکى از بارزترين نکاتى است که نشان مي دهد اس‌آرها و منشويک هاى ما به هيچ وجه سوسياليست نبوده(چيزى که ما بلشويک ها هميشه ثابت کرده‌ايم)، بلکه دمکرات هاى خرده بورژوايى هستند که به جمله‌ پردازى‌هاى شبه ‌سوسياليستى مشغول اند.»( دولت و انقلاب، مجموعه آثار تک جلدی، برگردان پورهرمزان، ص 519، تاکید از ماست)

هرمز دامان

نیمه ی دوم مهر