۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

در اهمیت مساله‌ی«ویژگی»(3)

 

در اهمیت مساله ی«ویژگی»

و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(3) 

دو - رویزیونیست ها( پاره ی دوم)


"On the Importance of the Problem of "Characteristics


and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It (3)

رویزیونیست ها و تغییرات

چنانکه گفته شد تغییرات مورد اشاره و بروز مراحل نوین و ویژگی های نوینی که در تکامل یک پدیده ی به وجود می آید همواره بهانه دست تجدید نظرطلبان جورواجور داده است که با عنوان کردن«کهنه» شدن مارکسیسم و نیاز به «تجدید نظر» و«نوآوری»، اصول اساسی انقلابی مارکسیسم را نفی کنند. این «تجدید نظر در بنیان های اساسی جهان‌بینی مارکسیستی» با «تکامل جهان‌بینی انقلابی مارکسیستی بر مبنای تحلیل شرایط نوین پیش آمده» یا« انطباق مارکسیسم با شرایط ویژه ی یک کشور» از دو جنس هستند و ماهیت متضاد دارند.

از دیدگاه مارکسیستی هر تحلیل و بررسی اموری که به تازه گی در مراحل نوین تکوین پدیده ظاهر شده اند و تغییرات کمی- کیفی در آن به وجود آورده اند، باید تئوری موجود را پیشرفت و تکامل دهد و نه این که آن را به پس براند و ماهیت آن را قلب کند. چنین تئوری ای باید آنچه را که کهنه شده کنار بگذارد و نو را بجوید و راه های نوینی برای مبارزه ی طبقه ی کارگر باز کند نه این که اندیشه ها و راه های لیبرال-  بورژوایی را در قالب واژه ها و عبارات تازه و به اصطلاح مارکسیستی به خورد طبقه ی کارگر دهد.

 مارکس و انگلس طی نیم سده فعالیت خود همراه با مبارزات طبقاتی و مسائل نوی که مطرح می کرد و یا مسائلی که به طور تکامل یافته تری طرح می شد مدام نظریات خود را تکامل دادند و به روز می کردند. چنانکه ما نخستین آثار منظم مارکسیستی( از ایدئولوژی آلمانی به این سو و یا آثار نخستین اقتصادی مارکس و حتی گروندریسه)را با آثار دهه های بعدی مقایسه کنیم می بینیم که بسیاری مسائل اصلاح شده و بسیاری به طور مشخص تر و دقیق تری طرح شده و پاسخ های دقیق تری یافته اند. از سوی دیگر دیدگاه ها و مواضعی که بر مبنای مبارزه طبقاتی تکامل یافته کهنه شده، دچار تغییر گشته و تکامل یافته تر از پیش شده است.

 لنین با تحلیل امپریالیسم تئوری مارکسیستی را در عرصه ی اقتصاد سیاسی به پیش برد و در عین حال چنان که شرح داده شد سیاست ها و تاکتیک های نوینی برای طبقه ی کارگر در چگونگی کسب قدرت سیاسی طرح کرد. این تئوری، سیاست ها و تاکتیک ها موجب شد که طبقه ی کارگر روسیه و در کنار آن طبقه ی کارگر در دیگر کشورهای امپریالیستی و همچنین زیرسلطه بتوانند واقعیات را با دقت و ژرفا و دامنه ی بیشتری ببینند و سیاست ها و تاکتیک های نوینی برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر به پیش کشند.

اما آنچه از تحلیل کائوتسکی نتیجه می شد این بود که طبقه ی کارگر برای تغییر نظام سرمایه داری سیاست های لیبرالی و اصلاح طلبانه در پیش گیرد. یعنی به جای این که چیز نو و تازه ای را پیش بکشد و تئوری های موجود مارکسیستی را تکامل بخشد آنها را که با رنج و زحمت مطالعات و تجارب انقلابی نزدیک به هفتاد ساله و بر مبنای مطالعه ی فلسفه، تاریخ، اقتصاد، سیاست و فرهنگ شکل گرفته بود حذف کرد و جای آنها را با یک چیز واقعا کهنه که از پیش هم وجود داشت یعنی همان جهان بینی لیبرال- بورژایی پر کرد. جای مارکسیسم را لیبرالیسم گرفت.

به این ترتیب تکامل جهان بینی در لنین و کائوتسکی بر مبنای شرایط تازه در دو مسیر کاملا متضاد قرار داشت. لنین هیچ اصل انقلابی مارکسیستی را خواه در تحلیل اقتصادی( تئوری های امپریالیسم لنین بر مبنای تئوری های اساسی سرمایهی مارکس است) و خواه در تحلیل سیاسی و استراتژی و تاکتیک های حزب انقلابی طبقه ی کارگر کنار نگذاشت بلکه تمامی آنها را حفظ کرده و با تحلیل تازه و رهنمودهای تازه به طبقه ی کارگر برای کسب قدرت سیاسی غنی کرد. برعکس تحلیل کائوتسکی تمامی تئوری های اساسی مارکسیستی را دور انداخت و به جای آنها تئوری های را عرضه کرد که بورژوازی از سده های پیش عرضه کرده بود. در واقع کائوتسکی و رویزیونیست هایی مانند او این تئوری های کهنه را در بسته بندی های مارکسیستی به طبقه ی کارگر عرضه کردند. یکی از نتایج عملی این امر این بود که لنین در نخستین جنگ امپریالیستی این شعار را برای طبقه ی کارگر پیش گذاشت که جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی علیه بورژوازی تبدیل کنید( طبقه ی کارگر ملت های گوناگون نباید در پیروی از بورژوازی خودی به کشتن یکدیگر برخیزند) و قدرت سیاسی را با قیام مسلحانه کسب کنید و دیکتاتوری پرولتاریا را برپا کنید( در تمامی این ها اصول اساسی ای که مارکس و انگلس پیش گذاشته بودند حفظ شده بود) در حالی که کائوتسکی و رویزیونیست هایی مانند وی به نفع بورژوازی خودی شعار می دادند کارگران هر ملت باید از منافع ملت خود( یعنی بورژوازی) دفاع کنند و به جنگ با ملت های دیگر( کارگران کشورهای دیگر) برخیزند. طبقه ی کارگر هر کشوری نباید به قصد تصرف قدرت سیاسی دست به قیام مسلحانه زند و نیز طبقه ی کارگر نباید دنبال برقراری دیکتاتوری پرولتاریا باشد بلکه باید به مبارزه ی مسالمت آمیز پارلمانی( که آنها در آن کاملا در خدمت سیاست های  بورژوازی بودند( خود حزب سوسیال دمکرات آلمان در همان اوان جنگ به اعتبارات جنگی رای داده بود یعنی به واقع به کارگرکُشی هر ملت) و مبارزه برای به دست آوردن اکثریت در پارلمان دست بزند.  در این نظرات و شعارها و سیاست ها تنها چیزی که یافت نمی شد اصول اساسی جهان بینی مارکسیستی بود. فراموشی تقریبا مطلق تئوری های مارکسیستی و برعکس تبلیغ و ترویج تئوری های بورژوا- امپریالیستی و در بهترین حالت بورژوا- لیبرایی بنیان اساسی این سیاست ها بود.    

بنابراین آنچه باید در مرکز ثقل توجه به هر شرایط نوینی باشد این است که آیا این تحقیق و بررسی شرایط نوین و نتایج به دست آمده از تحلیل آن، ضمن حفظ و ارتقاء تئوری های پیشین راهی تازه برای تغییر انقلابی حکومت ارتجاعی می گشاید و آیا تئوری و سیاست و تاکتیک تازه و نویی در اختیار نیروهای نوین و دگرگون کننده ی جامعه یعنی طبقه ی کارگر قرار می دهد و یا اینکه خیر تنها جهان بینی‌های کهنه ی لیبرالی و یا آنارشیستی و غیره را در قالب واژه ها و عبارات و تئوری ها و تاکتیک نوین بازتولید و قالب می کند. در واقع تمامی تجزیه و تحلیل های به اصطلاح نوین اپورتونیستی، رویزیونیستی و ترتسکیستی چنین اند.         

لنین در مورد «نوآوری» رویزیونیست ها

اکنون ببینیم لنین در مورد «نوآوری» رویزیونیست ها چه گفته است:

«...«نوآوری» رویزیونیستی مطلقاً هیچ گونه معنی نمی دهد، این فقط یک عقب نشینی، یک امتیاز برای بورژوازی است. 

و حال ما می پرسیم: آیا هیچ گونه چیز جدیدی به وسیله ی این «نوآوران» پر سر و صدا که این همه در این روزهای شلوغ می کنند و خود را به دور سوسیالیست آلمانی برنشتین جمع کرده اند به این تئوری افزوده شده است؟ مطلقاً خیر. آنها حتی یک قدم علمی را که مارکس و انگلس تکامل آن را به ما سفارش کرده بودند برنداشته اند؛ آنها هیچ گونه شیوه جدید مبارزه به پرولتاریا نیاموخته اند؛ آنها فقط عقب نشینی کرده اند، قسمت هایی از تئوری های عقب افتاده را به عاریت گرفته و به پرولتاریا نه تئوری مبارزه بلکه تئوری واگذاری و آن هم واگذاری به وحشی ترین دشمنان پرولتاریا، حکومت و احزاب بورژوازی که هیچ گاه دست از یافتن ابزار جدید تله گذاری برای سوسیالیست ها برنمی دارند می آموزند. پلخانف یکی از رهبران پایه گذار سوسیال دمکراسی روس مطلقاً حق داشت که از آخرین «انتقاد» برنشتین که نظریاتش هم اکنون توسط نمایندگان کارگران آلمان هم رد شده است (در کنگره هانور) بیرحمانه انتقاد کند.

ما می دانیم که بخاطر این عبارات سیلی از اتهامات بر ما سرازیر خواهد شد، فریاد خواهند زد که ما می خواهیم حزب سوسیالیست را به دسته ای از «مؤمنین حقیقی» که «مرتدان» را به جرم انحراف از «دگم» تعقیب می کنند تبدیل کنیم و از این گونه ها. («برنامه ما» نیمه آخر 1899، نقل از گزیده هایی از لنین درباره ی مبارزه بر علیه رویزیونیسم، بخش پنجم- مارکسیسم را در مبارزه علیه رویزیونیسم تکامل دهیم)

دو مشخصه ی برجسته رویزیونیسم(و در مورد ایران همچنین ترتسکیسم و آواکیانیسم که شکلی از رویزیونیسم است) که لنین بر می شمارد این هاست:

یک - عقب نشینی به تئوری های کهنه ی بورژوایی و به عاریت گرفتن شماری از این تئوری ها و پیچاندن آنها در پوست عبارات مارکسیستی و جا دادن آنها در مرکز تئوری مارکسیستی( اکنون مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیستی) به جای تئوری های اساسی مارکسیستی و در واقع قلب ماهیت تئوری مارکسیستی و تبدیل آن به تئوری بورژوا- لیبرالی.

دو-  سرازیر کردن انواع اتهامات به جریان های اصیل مارکسیستی( اکنون مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی) که این ها «دگماتیست» و« کهنه پرست» و «عتیقه» هستند و همچون «مؤمنین» به «مشتی آیه» چسبیده اند و مثلا عکس رهبران را چونان«پنج تن آل عبا»ی مسلمانان «تقدیس» می کنند و اینها حاضر نیستند با زمان و تغییر شرایط به پیش بروند و می خواهند با همان چیزهای «قدیمی» سرکنند.

در پاسخ به این گونه اراجیف لنین می نویسد:

«ما تماماً راجع به این عبارات سخت و مد شده آشنائی داریم. حتی یک دانه حقیقت هم در آنها وجود ندارد. هیچ گونه حزب مستحکم سوسیالیستی بدون تئوری انقلابی که تمام سوسیالیست ها را متحد کند، که منبع باورهای آنها باشد و از آن بتوانند برای شیوه های مبارزه و اقدام عملی استفاده کنند وجود ندارد. دفاع از یک چنین تئوری ای که با بهترین دانش شما آن را حقیقت می دانید علیه حملات بی اساس و تلاش هائی که برای فاسد کردن آن می شود بدین معنی نیست که شما دشمن هر گونه انتقادی هستید. ما تئوری مارکس را بمثابه چیزی کامل و تخلف ناپذیر در نظر نداریم، برعکس ما ایمان داریم که تنها بنیاد این علم ریخته شده است که سوسیالیست ها باید آنرا در تمام جهات تکامل بدهند چنانچه می خواهند که با زندگی همگام باشند. ما فکر می کنیم که یک تکمیل مستقل تئوری مارکس بخصوص برای سوسیالیست های روسی اساسی است چرا که این تئوری تنها اصول راهنمای عام بوده که به طور مشخص در انگلستان متفاوت با فرانسه و در فرانسه متفاوت با آلمان و در آلمان متفاوت با روسیه انطباق می یابد. بدین ترتیب ما با خوشحالی برای مقالاتی درباره  مسائل تئوریک در روزنامه خود جا تخصیص می دهیم و از تمام رفقا دعوت می کنیم که علناً به بحث در اطراف نکات مورد جدل بپردازند.»( همانجا)

ما پیرو این سخنان لنین که پس از وی به وسیله ی استالین و مائو فراوان تکرار شد هستیم. ما به مثابه ی مائوئیست دفاع از بینان های تئوری را وظیفه ی خود می دانیم. هیچ حزب کمونیست مائوئیستی نمی تواند بدون تئوری انقلابی که تمامی انقلابیون کمونیست پیرامون آن متحد شوند، که منبع باورهای آنها باشد و آنها بتوانند از آن برای شیوه های مبارزه و اقدام عملی استفاده کنند وجود داشته باشد. دفاع از ارکان تئوری عام مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و آنچه مارکس و انگلس و لنین و استالین مائو برای ما به یادگار گذاشتند نخستین وظیفه ی ما در قبال تمامی تئوری های رویزیونیستی و ترتسکیستی است که مغز و قلب این تئوری را هدف گرفته و آن را از آموزش ها و ماهیت انقلابی اش تهی می کنند.

اما از سوی دیگر چنانکه لنین و پس از وی استالین و مائو به ما یادآوری کردند می باید آنچه همچون مارکسیسم عام وجود دارد با شرایط مشخص کشور خویش تطابق داده و با تکامل این شرایط پیشرفت و تکامل دهیم و مارکسیسم خاص، مارکسیسم برخاسته از شرایط خاص ایران و نیز شرایط کنونی جهانی را بیافرینیم.

 از یک سو دفاع از بنیان های تئوری انقلابی مارکس، انگلس، لنین، استالین و مائو و از سوی دیگر انطباق با شرایط خاص ایران و پیشبردن و تکامل تئوری بر مبنای این شرایط و شرایط کنونی جهانی.

این دو امر مکمل یکدیگرند و به غنای یکدیگر یاری می رسانند. این ها دو دشمن را هدف می گیرند: یکی رویزیونیسم را هدف می گیرد و دیگری دگماتیسم را.     

آنچه لنین درباره ی «نوآوری» رویزیونیستی می گوید کمابیش به همان شکل در مورد ایران راست در می آید. در این جا نیز مایه ی رویزیونیسم( و ترتسکیسم) تجدید نظر اساسی در آموزش های انقلابی مارکسیسم و جایگزینی آن با دیدگاه ها و تئوری های بورژوایی زیرا نام« نوآوری» به دلیل شرایط تغییر یافته است.

رویزیونیسم و ترتسکیسم ایران علیه مارکسیسم، لنینیسم، مائوئیسم

در ایران ما با دو شیوه ی اصلی به اصطلاح «نوآوری» روبرو بوده ایم  یکی رویزیونیستی و دیگری ترتسکیستی. جریان هایی مانند«مارکسیسم غربی» و «چپ نو» که محصولات جریان های خرده بورژوازی و بورژوازی غربی پس از جنگ جهانی دوم هستند، نیز در یکی از این دو و یا امتزاجی از آنها می گنجند.

رویزیونیست ها (دارودسته های توده ای- اکثریتی و راه کارگری)

در ایران به دلیل وجود استبداد سلطنتی و اکنون دینی جریان های رویزیونیستی یک دست نیستند. برای نمونه در روسیه یک حزب رویزیونیستی اصلی وجود داشت که منشویک ها بودند، بقیه در حد و اندازه ی منشویک ها نبودند. در اروپای پیش و پس از جنگ های جهانی اول و دوم در هر کشور یک حزب اصلی رویزیونیستی وجود داشت. در ایران در سال های 32- 20 حزب توده حزبی رویزیونیستی بود که تمامی جریان های رویزیونیستی و همچنین مترقی و انقلابی درون آن متشکل شده بودند. پس از کودتای 28 مرداد 1332 حزب توده بُرد خود را از دست داد و سازمان های دیگری به وجود آمد که رده ای از رویزیونیستی تا انقلابی را تشکیل می دادند. در سال های انقلاب و پس از آن رویزیونیسم در یک شکل وجود نداشت و چندین حزب رویزیونیستی و ترتسکیستی به وجود آمد که مهم ترین آنها خود حزب توده، سازمان فداییان اکثریت، حزب رنجبران که نفوذش به اندازه ی دو سازمان نخستین نبود و نیز جریان هایی در آن زمان نیمه رویزیونیستی مانند راه کارگر بودند. در کنار این ها جریان ترتسکیستی اتحادمبارزان کمونیست( سهند) نیز وجود داشت که بعدها با پیوند با کومله کردستان حزب کمونیست ایران را که بنیان های نظری آن درهمی از ترتسکیسم و رویزیونیسم بود به وجود آوردند. اکنون تمامی این جریان ها و افزون بر آنها بسیاری گروه های کوچک جریان های رویزیونیستی و ترتسکیستی در ایران را تشکیل می دهند. در حال حاضر سه جریان اصلی رویزیونیستی و ترتسکیستی را می توان تشخیص داد.

یک - جریان های رویزیونیستی توده ای- اکثریتی. 

دو- جریان «محور مقاومتی» ها یک بخش دیگر از آن هستند که سرشان به حکومت و سپاه و بلوک روسیه و چین وصل است.

سه - جریان های راه کارگری به ترتیب هیئت اجرایی راه کارگر که به توده ای - اکثریتی ها و همچنین «محور مقاومتی» ها نزدیک است و سپس کمیته ی مرکزی راه کارگر که در بینان های اساسی نظرات خود تفاوتی با توده ای - اکثریتی ها( و همچنین ترتسکیست ها) ندارد اما بین نظرات رویزیونیستی این جریان ها و ترتسکیسم و «چپ نو» دست و پا می زند. تفاوت اساسی این جریان در مساله ی امپریالیسم با دیگر جریان های رویزیونیستی این است که جریان مزبور روسیه را نیز امپریالیسم می داند. سازمان هایی مانند سازمان فدائیان( اقلیت) و هسته اقلیت نیز با تفاوت هایی در همین چارچوب ها می گنجند.

ترتسکیست ها (دارودسته های کمونیسم کارگری و حکمتیستی)

در کنار این ها جریان های ترتسکیستی وجود دارند که شامل دو جریان اصلی حزب کمونیسم کارگری( دارودسته حمید تقوایی) و حزب کمونیسم کارگری( حکمتیست و حکمتیست- خط رسمی) است. حزب کمونیست کارگری تقوایی دنباله روی کشورهای امپریالیستی غربی است و حزب های حکمتیست به ظاهر مخالف سرمایه داری غرب هستند اما با نفی امپریالیسم عملا نشان می دهند که همچون گذشته و دوره ای که حکمت لیدر حزب کمونیست کارگری بود پیرو امپریالیست های غربی هستند.  

احزابی مانند حزب کمونیست ایران و گروه های همسو در کردستان نیز در ماهیت امر رویزیونیست هستند اما به دلیل رابطه ی «دلدارانه» با حکمتیست ها آغشته به بسیاری تئوری های ترتسکیستی می باشند. این ها میان رویزیونیسم و ترتسکیسم جایی برای خود دست و پا کرده اند. جریان هایی مانند «اتحاد سوسیالیستی کارگری» نیز به جریان های ترتسکیستی تعلق دارند.

تمامی این جریان ها ساخت جامعه را «سرمایه داری» می دانند و بیشتر آنها امپریالیسم را به عنوان یک ساخت بین المللی نفی می کنند( مثلا بیشتر رویزیونیست ها روسیه را امپریالیسم نمی دانند). بخش هایی هم که از امپریالیسم همچون یک ساخت اقتصادی جهانی صحبت می کنند نتایج تاثیر موجودیت این ساخت بر کشورهای زیرسلطه را نمی پذیرند و پای بررسی ساخت اقتصادی این کشورها( و از جمله ایران) که پیش می آید نقش امپریالیسم یا حذف می شود یا به یک نقش سیاسی خارجی، یک شریک یا همدست خارجی صرف تنزل می یابد. برخی دیگر هم که از«مارکسیسم انقلابی» و «لنین» و «امپریالیسم» صحبت می کنند و در عبارت پردازی و های و هوی به راه انداختن دست تمامی جریان های ترتسکیستی و رویزیونیستی را از پشت بسته اند تلاش دارند ویترینی لوکس اما مصنوعی و تقلبی ارائه دهند. پشت این ویترین چیزی نیست جز همان ترتسکیسم منحرف و منحط و مرید امپریالیست های غربی. 

هرمز دامان

نیمه ی دوم شهریور 1405

۱۴۰۵ مهر ۲, پنجشنبه

درگیری های مسلحانه در بلوچستان و کشته شدن یک سرتیپ پاسدار - گزارش ها از حال وش

 

1

مجروح شدن یک کودک بلوچ و پدرش در پی تیراندازی نیروهای نظامی به خودروی آنها در جهادآباد سراوان

به گزارش حال‌وش/ بامداد امروز پنج‌شنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۵، نیروهای نظامی و امنیتی در محدوده جهادآباد، منطقه «شوشتری و دابه» شهرستان سراوان، به سوی یک دستگاه خودروی سایپا وانت حامل آب آشامیدنی، بدون هشدار قبلی اقدام به تیراندازی مستقیم کرده‌اند که در پی آن یک کودک از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته و پدر وی نیز زخمی شده است.

هویت این پدر و کودک، «اسحاق دهقان» و فرزند خردسال او «محمدامین دهقان»، اهل و ساکن جهادآباد سراوان، توسط حال‌وش احراز شده است.

به گفته منابع حال ‌وش، نیروهای نظامی بدون ایست و اعلام هشدار، خودروی این خانواده را به رگبار بسته‌اند. در پی تیراندازی، محمدامین دهقان از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و اسحاق دهقان نیز زخمی شده است.

منابع می‌گویند پس از تیراندازی، با وجود وضعیت وخیم کودک، پدر وی مجبور شده خودروی آسیب‌دیده را روشن کرده و برای انتقال فرزندش به بیمارستان به سمت سراوان حرکت کند. خودرو در محدوده فلکه هلیکوپتر از کار افتاده و در نهایت پدر و کودک با یک خودروی دیگر به بیمارستان رازی سراوان منتقل شده‌اند.

بر اساس اطلاعات دریافتی، محمدامین دهقان هم‌اکنون در بیمارستان رازی سراوان بستری است و به گفته منابع، به دلیل شدت جراحت وارده به سر، در وضعیت هوشیاری بسیار پایین قرار دارد. اسحاق دهقان نیز در بیمارستان تحت درمان است.

به گفته منابع محلی، این حادثه حوالی ساعت ۱ بامداد رخ داده و به دلیل قطع اینترنت و اختلال در ارتباطات، امکان اطلاع‌رسانی و انتقال سریع جزئیات حادثه فراهم نبوده است.

این تیراندازی در حالی رخ داده که منطقه جهادآباد سراوان طی ساعات گذشته شاهد درگیری‌های شدید مسلحانه نیز بوده است. بامداد امروز صدای تیراندازی و شلیک سلاح‌های سنگین از جمله آرپی‌جی در این منطقه گزارش شد و نیروهای نظامی و امنیتی در محدوده حضور داشتند.

روز گذشته نیز درگیری مسلحانه چندساعته‌ای در همین منطقه میان نیروهای نظامی و امنیتی و افراد مسلح جبهه مبارزین مردمی رخ داده بود که در جریان آن سرتیپ پاسدار حسین ظریفی، فرمانده پایگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان، و احمد هراتی زراعـتی، مسئول اطلاعات این پایگاه، کشته شدند. «جبهه مبارزین مردمی» مسئولیت آن درگیری را برعهده گرفته و مدعی کشته‌شدن چهار تن از اعضای خود شده است.

حال‌ وش پیش‌تر نیز گزارش داده بود که درگیری‌های منطقه جهادآباد موجب حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی و محدودیت در تردد و ارتباطات منطقه شده است.

حال‌وش در حال پیگیری وضعیت این کودک و پدر وی و جزئیات بیشتر این حادثه است.

2

روایتی از سال‌ها فعالیت امنیتی و نظامی سرتیپ پاسدار حسین ظریفی در بلوچستان و موارد نقض حقوق مردم بلوچستان
سرتیپ پاسدار حسین ظریفی، فرمانده قرارگاه عملیاتی «شهید سجاد» سپاه در سراوان، که روز چهارشنبه یکم مهرماه ۱۴۰۵ در جریان درگیری مسلحانه با نیروهای «جبهه مبارزین مردمی» در جهادآباد سراوان کشته شد، از جمله فرماندهانی بود که بیش از یک دهه از فعالیت نظامی و امنیتی خود را در جنوب سیستان و بلوچستان گذراند و در این مدت نام او با فعالیت‌های امنیتی، کنترل مرزها، بازداشت‌ها، طرح رزاق و برخورد با سوختبران و شهروندان بلوچ گره خورده بود. قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه نیز کشته‌شدن او را تأیید کرده است.

نام ظریفی برای مردم جنوب بلوچستان از سال‌های ابتدایی حضورش در منطقه مطرح شد. در آذرماه ۱۳۹۲، خبرگزاری ایرنا او را به عنوان فرمانده قرارگاه «شهید معمار» سپاه در جنوب سیستان و بلوچستان معرفی کرد. این جایگاه، ظریفی را در ساختار امنیتی و نظامی منطقه در موقعیتی قرار داده بود که مستقیماً با مسائل امنیتی جنوب استان ارتباط داشت.

در سال‌های بعد، فعالیت او در سراوان و مناطق مرزی پررنگ‌تر شد. ظریفی در اظهارات رسمی خود درباره مرزهای سراوان و گلشن، از فعال بودن گذرگاه‌های مرزی و «طرح رزاق» سخن گفته و قرارگاه شهید سجاد، مرزبانی و نیروهای انتظامی را مسئول تأمین امنیت منطقه معرفی کرده بود. به این ترتیب، نام او با یکی از مهم‌ترین سازوکارهای توزیع و انتقال سوخت در مناطق مرزی بلوچستان پیوند خورد.

اما در روایت مردم محلی، تصویر دیگری از عملکرد این فرمانده وجود دارد. منابع مطلع از ساختار اجرای طرح رزاق، ظریفی را در تخصیص سهمیه‌های سوخت، مدیریت عبور محموله‌ها از مرز و سازوکار مالی این طرح دارای نقش مستقیم می‌دانند. بر اساس اطلاعات این منابع، مبالغ هنگفتی به‌صورت هفتگی و ماهانه در این چرخه جابه‌جا شده و بخشی از سهمیه‌ها و منافع حاصل از انتقال سوخت در اختیار افراد و مجموعه‌های نزدیک به ساختار سپاه قرار گرفته است. همچنین بر اساس اطلاعات مستقیم منابع، ظریفی در این سازوکار از منافع مالی قابل‌توجه برخوردار بوده است. اظهارات رسمی خود او نیز نقش مستقیم قرارگاه شهید سجاد در اجرای و مدیریت طرح رزاق را تأیید می‌کند.

نام ظریفی همچنین با برخورد مسلحانه با سوختبران بلوچ در اسفندماه ۱۳۹۹ در منطقه شمسر سراوان گره خورده است. بر اساس اطلاعات و شهادت‌های منابع محلی، او در این واقعه دستور برخورد با سوختبران را صادر کرده و در نتیجه تیراندازی نیروهای تحت امر او، ده‌ها تن از سوختبران کشته و زخمی شدند. منابعی که اسامی عوامل دخیل در این حادثه را منتشر کرده‌اند، ظریفی را از جمله فرماندهانی معرفی کرده‌اند که دستور پراکنده‌کردن سوختبران و استفاده از سلاح علیه آنان را صادر کرده بود.

در سال‌های حضور او در ساختار امنیتی جنوب بلوچستان، بازداشت گسترده شهروندان نیز از دیگر موارد مطرح‌شده درباره عملکرد نیروهای تحت فرماندهی او بوده است. در جریان حوادث منطقه نصیری‌آباد سرباز در سال ۱۳۹۳، منابع محلی از نقش نیروهای تحت فرماندهی ظریفی در بازداشت شمار زیادی از اهالی خبر داده‌اند؛ بازداشت‌هایی که در ادامه همان رویکرد امنیتی گسترده در مناطق بلوچ صورت گرفت.

پیش از این نیز گزارش‌های متعددی درباره نگاه امنیتی ظریفی به مردم بلوچستان منتشر شده بود. در یکی از گزارش‌های محلی درباره اختلاف بر سر زمین یک پایگاه سپاه در روستای پادیک سرباز، اظهارات مسئولان نظامی منطقه و برخورد آنان با اهالی، از جمله مواردی بود که در گزارش‌های مرتبط با عملکرد ساختار تحت مدیریت ظریفی بازتاب یافت.

در سال‌های اخیر نیز حضور ظریفی در مناطق مرزی و اظهارات او درباره مدیریت رفت‌وآمد سوختبران و سهم مناطق مختلف از گذرگاه‌های مرزی، بار دیگر توجه رسانه‌های بلوچ را به نقش او جلب کرد. گزارش‌های محلی، دخالت مستقیم او در محدودکردن فعالیت سوختبران مناطق مختلف و ایجاد سازوکاری برای کنترل رفت‌وآمد آنان در مرز جالق را مطرح کرده‌اند. در مقابل، ظریفی در مواضع رسمی، فعالیت قرارگاه شهید سجاد و دیگر نیروهای نظامی و انتظامی را در راستای «تأمین امنیت» و خدمت به مردم معرفی کرده بود.

بخش دیگری از سوابق مطرح‌شده درباره ظریفی به فعالیت‌های او در سوریه و نقش وی در سرکوب اعتراضات سوریه مربوط می‌شود. این موضوع نیز در روایت‌های منتشرشده درباره سابقه امنیتی او مورد اشاره قرار گرفته و بخشی از تصویری است که از عملکرد امنیتی او در سال‌های فعالیتش در ساختار سپاه ارائه شده است.

مسیر شغلی ظریفی در ساختار نظامی و امنیتی سپاه، از فرماندهی قرارگاه شهید معمار در جنوب استان در سال‌های نخست دهه ۱۳۹۰ تا فرماندهی قرارگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان در سال‌های اخیر ادامه داشت.

قرارگاه قدس سپاه نیز هنگام اعلام کشته‌شدن او، بر بیش از یک دهه فعالیت وی در جنوب سیستان و بلوچستان تأکید کرد.

مرگ ظریفی در جهادآباد سراوان نیز در همان فضایی رخ داد که بخش مهمی از دوران فعالیت نظامی او در آن سپری شده بود؛ منطقه‌ای که طی سال‌های اخیر شاهد حضور گسترده نیروهای نظامی، درگیری‌های مسلحانه و برخوردهای امنیتی بوده است.

برای شناخت حسین ظریفی، سابقه او را نمی‌توان تنها در عنوان‌های رسمی و روایت نهادهای نظامی خلاصه کرد. بیش از یک دهه حضور در ساختار امنیتی و نظامی جنوب بلوچستان، نقش مستقیم در مدیریت مرزهای سراوان و طرح رزاق، برخورد با سوختبران، بازداشت شهروندان و مجموعه‌ای از اقدامات امنیتی علیه مردم بلوچ، بخش مهمی از کارنامه‌ای است که نام او را در حافظه مردم این منطقه ثبت کرده است. این سوابق، در کنار روایت‌های متعدد مردم محلی و منابع مطلع، تصویری از فرمانده‌ای ارائه می‌کند که فعالیت نظامی و امنیتی او با بخش مهمی از تحولات و برخوردهای امنیتی در بلوچستان طی بیش از یک دهه پیوند داشته است.


بیانیه‌ی کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، به‌مناسبت آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۶ _ ۱۴۰۵

 

هر آغازی برای آموختن و پرسشگری، به‌ویژه هنگامی که با دنیای پرشور کودکی و نوجوانی همراه شود، موجی از امید و حرکت به‌همراه دارد که به رغم ناملایمات فراوان، می‌تواند به بودن ما رنگ بدهد و نور زندگی به‌تاباند.‌

سال تحصیلی ۱۴۰۶ـ ۱۴۰۵ را در شرایطی آغاز می‌کنیم که آموزش عمومی ایران ضمن تداوم بحران‌های مختلفی که از گذشته با خود دارد، با رشد دو معضل جدید نیز روبه‌رو بوده است.

از یک طرف تعطیلی‌های مکرر مدارس در سال‌های اخیر که با هر بحران تازه‌ای تکرار شده،

و از سوی دیگر، افزایش شدیدا نگران‌کننده موضوع بازماندگی از تحصیل و ترک تحصیل دانش‌آموزانی که فقر و گرانی افسارگسیخته، ادامه تحصیل را برای آن‌ها و خانواده‌های‌شان دشوار کرده است.

تعطیلی مدارس در سال‌های اخیر دیگر نه یک پدیده‌ی استثنایی که گویی به قاعده تبدیل شده است. آلودگی هوا، ناترازی انرژی در سرما و گرما، و در یک سال اخیر گسترش دامنه جنگ هر کدام در مقاطعی مدارس را از چرخه عادی آموزش خارج ساخته‌اند. تعطیلی مدارس گویا به دسترس‌ترین راه‌حل(!!؟) برای سرپوش گذاشتن بر بحران‌های عمومی رو به گسترش تبدیل شده است.

همه‌ی ما به‌خوبی می‌دانیم که آموزش غیرحضوری، با تمامی کاستی‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، نه‌تنها به‌هیچ‌وجه جایگزین مناسبی برای اغلب دانش‌آموزان نیست، که در واقع به‌معنای حذف کامل یا دست‌کم حذف بخش مهمی از فرآیند یادگیری برای دانش‌آموزانی است که در خانواده‌های کم‌توان اقتصادی زندگی می‌کنند؛ مشاهدات و گزارشات مختلف، به‌خوبی تایید کننده این امر نگران‌کننده هستند. از نگاهی دیگر، تعطیلی‌های مکرر نه تنها یک مسئله آموزشی بلکه مسئله‌ای مرتبط با عدالت آموزشی نیز محسوب می‌شود.

بحران دیگر، شدت یافتن ترک تحصیل و بازماندگی از تحصیل و روی آوردن به آموزش غیررسمی است که برای فرزندان قشر برخوردار می‌تواند نشانه‌ای از بی‌انگیزگی و بی‌تاثیر دانستن تحصیل در موقعیت اقتصادی و اجتماعی‌شان باشد و برای طبقات متوسط و پایین‌تر، ناشی از افزایش فشار اقتصادی بر خانوارها؛ شرایطی که می‌توان گفت فقر آموزشی و فقر اقتصادی با یکدیگر همراه شده‌اند.

خانواده‌ای که به دلایلی چون ساختار سیاسی و اقتصادی متصلب، رانتی و فاسد؛ جنگ و ستیزه‌جویی ایدئولوژیک با کشورهای مختلف؛ تورم بی‌مهار؛ ناترازی شدید در درآمد و هزینه‌ها؛ رشد اقتصادی منفی و افزایش بیکاری مداوم؛ توان تامین هزینه‌های معمول زندگی را از دست داده، ناچار است میان هزینه‌های مختلف، انتخاب کند. در چنین شرایطی هزینه‌های سنگین تغذیه، مسکن، رفت و آمد، لباس و کفش، لوازم التحریر، و حتی دسترسی به ابزارهای لازم برای آموزش مجازی، می‌تواند به مانعی برای ادامه تحصیل تبدیل شود.

در این موقعیت، معلمی که خود از حقوق کافی برخوردار نیست و برای تامین هزینه‌های مدام روبه افزایش زندگی، به‌ناچار به ساعات اضافی تدریس یا شغل‌های دیگر روی می‌آورد، خانواده‌ای که درآمدش با هزینه‌های زندگی تناسبی ندارد و مجبور است فرزندش را وارد بازار کار کند و مدرسه‌ای که به دلیل ناترازی انرژی، آلودگی هوا، جنگ یا بحران‌های دیگر مرتب تعطیل می‌شود، امکان ارائه آموزش مستمر و با کیفیت را از دست می‌دهند. این در حالی است که نقطه مرکزی این مثلث یعنی دانش‌آموز و شرایط روحی‌ـروانی او پس از فشارهای شدید ناشی از جنگ و فجایعی نظیر وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴، به‌کلی نادیده گرفته شده و هیچ رویکردی در نظام آموزشی رسمی برای رسیدگی به این مسئله‌های تاثیرگذار مشاهده نمی‌شود.

تمامی این مسائل کانون صنفی معلمان و سایر تشکل‌های صنفی را موظف می‌سازد علاوه بر طرح مطالبات و مشکلات معیشتی متعدد و مزمن معلمان شاغل( اعم از رسمی، پیمانی، حق‌التدریس، ...) و بازنشسته، از قبیل حقوق و مزایای ناکافی، امنیت شغلی، رتبه‌بندی، بیمه و شرایط کار معلمان که سال‌هاست پیگیر هستند، نگران معیشت خانواده و حق آموزش دانش‌آموزان نیز باشند.

با درنظر گرفتن تمامی موارد بیان شده در بالا، کانون صنفی معلمان بر آن است تا در سال تحصیلی جدید پیگیر جدی موارد زیر باشد:

- تامین دستمزد متناسب با تورم، برای معلمان و سایر حقوق بگیران؛ چرا که استمرار آموزش و مقابله با ترک‌تحصیل دانش‌آموزان پیوند مستقیم با شرایط اقتصادی خانواده‌ها دارد.

- تامین مدرسه پایدار برای دانش‌آموز و آموزش رایگان و با کیفیت برای همه.

حتی در شرایط بحرانی، به‌ویژه بحران‌های مربوط به انرژی ‌و آلودگی، تعطیلی مدارس باید آخرین گزینه باشد.

- آموزش و پرورش باید موظف شود تا ابزارهای آموزش مجازی را برای معلمان فراهم نماید.

- اجرای کامل قانون همسان‌سازی حقوق بازنشستگان با شاغلان.

شرکت‌های زیرمجموعه صندوق ذخیره فرهنگیان به‌نام سهام‌داران آن و تبدیل به شرکت‌هایی با مدیریت و سهامداری مالکان اصلی یعنی معلمان، مطابق اساسنامه اسفند ۱۴۰۳.

کانون ضمن ابراز خرسندی از بازگشایی مدارس به‌صورت حضوری، بر این باور است که در شرایط کنونی، مدرسه به تقاطعی از بحران‌هایی چون بحران یادگیری، بحران حقوق و دستمزد، بحران فقر، بحران انرژی، بحران ایدئولوژی و بحران کیفیت آموزش تبدیل شده، به‌نحوی که کارکرد اصلی آن یعنی یادگیری در سایه‌ی این بحران‌ها قرار گرفته است.

کانون صنفی معلمان ایران(تهران)

۱ مهر ۱۴۰۵ خورشیدی

درباره حکم 45 سال زندان از سوی دادگاه انقلاب برای 9 زن عرب در اهواز - گزارش از کانون حقوق بشر ایران

حبس یا «اصلاح فکری»؛ فشار قضایی بر ۹ زن بازداشتی در اهواز

در دادگاه انقلاب اهواز به ۹ زن بازداشت‌شده اعلام شده است که یا به پنج سال حبس محکوم می‌شوند، یا با گذراندن اجباری یک‌ساله دوره‌ای موسوم به «اصلاح فکری یا عقیدتی-سیاسی»، مدت حبس آنها به یک سال کاهش می‌یابد

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۵ – دادگاه انقلاب اهواز روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ دفاعیات ۹ زن از شهروندان عرب را که بیش از یک سال و نیم پیش به دلیل فعالیت در فضای مجازی بازداشت شده بودند، استماع کرد. بر اساس اطلاعات دریافتی، قاضی دادگاه پس از پایان دفاعیات به این زنان اعلام کرده است که برای هر یک حکم پنج سال حبس صادر خواهد شد یا در صورت گذراندن یک دوره اجباری یک‌ساله با عنوان «اصلاح فکری یا عقیدتی-سیاسی»، تنها یک سال از حبس خود را سپری خواهند کرد. این دوره‌ها، بنا بر اظهارات یک زندانی سابق، در مؤسسه جعفرالصادق وابسته به اطلاعات سپاه در اهواز برگزار می‌شود.

تهدید به حبس پنج‌ساله یا دوره اجباری

بر اساس اطلاعات دریافتی، دادگاه انقلاب اهواز در کوی کیانپارس، روز ۲۹ شهریور، جلسه رسیدگی به پرونده این ۹ تن را برگزار کرد. پس از استماع دفاعیات، قاضی دادگاه به آنان اعلام کرده است که برای هر یک حکم پنج سال حبس صادر خواهد شد یا در صورت شرکت در دوره موسوم به «اصلاح فکری یا عقیدتی-سیاسی»، مدت حبس آنان به یک سال کاهش خواهد یافت.

این حکم، بر اساس اطلاعات موجود، هنوز اولیه است و پس از ابلاغ امکان تجدیدنظرخواهی دارد.

ترکیب این دو گزینه، یعنی تحمل پنج سال حبس یا شرکت اجباری در یک دوره یک‌ساله برای کاهش مجازات، نگرانی‌هایی درباره استفاده از مجازات و محرومیت از آزادی به‌عنوان ابزار فشار برای واداشتن متهمان به شرکت در برنامه‌های ایدئولوژیک ایجاد کرده است.

دوره‌های «اصلاح فکری» در اهواز

بر اساس اظهارات یک زندانی سابق که این دوره را گذرانده است، دوره‌های اجباری مورد اشاره در مؤسسه جعفرالصادق در اهواز برگزار می‌شود؛ مؤسسه‌ای که بنا بر این اطلاعات به اطلاعات سپاه وابسته است.

این منبع گفته است که در سال‌های اخیر، دادگاه انقلاب اهواز برخی متهمان پرونده‌های مذهبی و عقیدتی را ملزم به شرکت در چنین دوره‌هایی کرده است. به گفته او، افرادی که از حضور در دوره امتناع کنند، باید حکم اولیه حبس خود را به‌طور کامل تحمل کنند.

از این منظر، این دوره‌ها صرفاً یک برنامه آموزشی معمولی نیستند و الزام قضایی به شرکت در آنها، به‌ویژه در صورت ارتباط مستقیم با کاهش یا افزایش مدت حبس، می‌تواند به ابزاری برای فشار بر زندانیان تبدیل شود.

نگرانی درباره شست‌وشوی مغزی و فشار ایدئولوژیک

استفاده از عنوان «اصلاح فکری» برای دوره‌ای که شرکت در آن با حکم دادگاه و کاهش مدت حبس پیوند خورده، نگرانی‌هایی را درباره تحمیل عقیدتی و شست‌وشوی مغزی متهمان ایجاد می‌کند.

در این گزارش، منظور از شست‌وشوی مغزی، ادعای تغییر اجباری نگرش و باورهای افراد از طریق فشار مستمر، آموزش ایدئولوژیک و قرار دادن آنان میان تحمل حبس طولانی‌تر یا پذیرش یک دوره فکری و عقیدتی است.

در صورت تأیید این رویه، مسئله تنها به محرومیت از آزادی محدود نمی‌شود، بلکه آزادی عقیده و وجدان افراد نیز در معرض فشار قرار می‌گیرد.

بازداشت و ماه‌ها فشار در اطلاعات

این ۹ زن بیش از یک سال و نیم پیش به دلیل فعالیت در فضای مجازی توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شدند. بر اساس اطلاعات دریافتی، آنان چندین ماه در بازداشتگاه‌های اطلاعات تحت فشارهای جسمی و روانی قرار داشتند و سپس با قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی آزاد شدند.

اتهامات مطرح‌شده علیه آنان شامل «عضویت در مجموعه یا گروه»، «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی یا خارجی» عنوان شده است.

اسامی زنان محکوم شده

هویت این ۹ زن به شرح زیر اعلام شده است:

§                  سعیده حیدری‌راد

§                  امل دحیماوی

§                  کوثر عساکره

§                  آیات محمدی

§                  فاطمه سواری

§                  خدیجه حوالی

§                  افتخار رستمی‌زاده

§                  سیده فاطمه حسینی

§                  آمنه بیت‌سیاح

بر اساس اطلاعات موجود، این افراد از اهواز، حمیدیه، شادگان و دیگر مناطق خوزستان و همچنین عسلویه هستند.

اتهامات و روایت خانواده‌ها

یک منبع مطلع از پرونده گفته است که این زنان تنها در یک گروه واتساپی با یکدیگر در ارتباط بوده و درباره مسائل روزمره گفت‌وگو می‌کردند و فعالیت دیگری نداشته‌اند.

این منبع اتهامات مطرح‌شده را «پرونده‌سازی» و ابزاری برای افزایش فشار توصیف کرده است. با این حال، جزئیات مستندات قضایی پرونده و ادله مورد استناد دادگاه در اطلاعات موجود منتشر نشده است.

بررسی حقوقی پرونده

اصل ۲۳ قانون اساسی تفتیش عقاید را ممنوع کرده و اصل ۳۵ نیز حق انتخاب وکیل را به رسمیت می‌شناسد. همچنین اصل ۳۷ بر اصل برائت تأکید دارد.

در چنین پرونده‌ای، پیوند دادن کاهش مجازات حبس با شرکت اجباری در یک دوره عقیدتی، پرسش‌هایی درباره آزادی عقیده، اراده آزاد متهم و تناسب مجازات ایجاد می‌کند.

بررسی از منظر حقوق بشر

ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آزادی اندیشه، وجدان و مذهب تأکید دارد و ماده ۱۹ نیز آزادی عقیده و بیان را مورد حمایت قرار می‌دهد. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز در مواد ۱۸ و ۱۹ همین حقوق را مورد شناسایی قرار داده است.

در مورد ۹ زن بازداشتی در اهواز، الزام قضایی به شرکت در دوره‌ای با محتوای فکری یا عقیدتی، در صورتی که گزارش‌ها درباره ماهیت و نحوه اجرای آن تأیید شود، نیازمند بررسی جدی از منظر آزادی عقیده و ممنوعیت اجبار افراد به پذیرش دیدگاه خاص است.