۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه

کشته شدن مزدوران حکومت در کردستان و بلوچستان


هه‌نگاو؛ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ 
 یکی از جاش‌ها و اعضای سپاه پاسداران به نام سالار رنگ‌آمیز در خیابان «مردوخ» شهر سنندج توسط افراد ناشناس کشته شد. تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» (خورشید امید) با صدور بیانیه‌ای رسمی مسئولیت  کشته شدن این عضو سپاهج را بر عهده گرفته است.
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو،   صبح روز شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ (۸ آگوست ۲۰۲۶)، سالار رنگ‌آمیز، اهل سنندج (سنه) و از اعضای سپاه پاسداران در خیابان مردوخ سنندج و مقابل منزل خود هدف حمله‌ای مسلحانه قرار گرفت و کشته شد.
تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» با انتشار بیانیه‌ای رسمی اعلام کرد که این اقدام با همکاری گروهی از نیروهای وابسته به خود در سنندج انجام شده است.
این تشکیلات ه در بیانیه خود، سالار رنگ‌آمیز را به «نقش مستقیم در سرکوب، بازداشت و شکنجه معترضان در جریان جنبش ژن ژیان ئازادی»، «همکاری با نهادهای امنیتی در توزیع سازمان‌یافته مواد مخدر» و «ایجاد مزاحمت و آزار برای شهروندان» متهم کرده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، رسانه‌های رسمی حکومت و نهادهای امنیتی در اینباره خبری منتشر نکرده‌اند.

هه‌نگاو؛ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ 
یکی از جاش‌ها و اعضای مسلح سپاه پاسداران در شهر مهاباد با نام عمر دهقان در روستای «گاگش سفلی» از توابع این شهرستان کشته شد. تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» (خورشید امید) با صدور بیانیه‌ای رسمی مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفت.
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، بعدازظهر روز چهارشنبه ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵ (۵ اوت ۲۰۲۶)، ع.مر دهقان اهل روستای «گاگش سفلی» از توابع مهاباد در جریان یک حمله مسلحانه کشته شد. وی به مدت ۷ سال بود که به عنوان یک عضو مسلح سپاه در پایگاه سپاه این روستا فعالیت داشت.
تشکیلات «خوری هیوا» با انتشار بیانیه‌ای رسمی مسئولیت این حمله را بر عهده گرفته و اعلام کرده است که وی نقش مخربی در آزار و اذیت ساکنین منطقه داشته و هشدارهای قبلی را جدی نگرفته است.
تا زمان تنظیم این گزارش، رسانه‌های رسمی حکومت و نهادهای انتظامی و امنیتی در مهاباد در اینباره اطلاع رسانی نکرده‌اند.

ساعاتی پیش  تشکیلات خوری هیوا کشته شدن یکی دیگر از اعضای سپاه به نام سالار رنگ‌آمیز را در شهرسنندج (سنه) رسماً بر عهده گرفته بود

هه‌نگاو؛ پنج‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ 
محمدعلی رحیم‌زاده (معروف به محمدعلی عارف)، از جاش‌ها و اعضای مسلح و باسابقه سپاه پاسداران، در جریان یک حمله مسلحانه در منزل خانوادگی خود در روستای «سرپیر» از توابع شهرستان سروآباد کشته شد.
بر اساس گزارش‌ رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، ساعت ۲:۰۰ بامداد روز پنج‌شنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵ (۶ آگوست ۲۰۲۶)، محمدعلی رحیم‌زاده، در جریان حمله یک گروه مسلح ناشناس به منزل خانوادگی‌اش  واقع در روستای "سرپیر" (سه‌رووپیری) سروآباد کشته شده است.
 محمدعلی رحیم‌زاده، معروف به «محمدعلی عارف»، اهل روستای سرپیر سروآباد، از نیروهای مسلح و باسابقه سپاه پاسداران بود. منابع محلی وی را از افراد مؤثر در همکاری با نهادهای امنیتی و سرکوب فعالان و شهروندان کورد در منطقه سروآباد طی سال‌های اخیر معرفی کرده‌اند.
تا زمان تنظیم این گزارش، هیچ گروه یا حزبی مسئولیت این عملیات را به عهده نگرفته است، با این حال منابع هه‌نگاو اعلام کرده‌اند که این عملیات توسط گروهای وابسته به حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) انجام گرفته است.

بلوچستان

·       در تاریخ ۸ مرداد ۱۴۰۵، سرنشینان مسلح سه خودروی سواری به سمت یک ایست بازرسی در شهرستان ایرانشهر شلیک کردند که طی آن گروهبان‌یکم میثم کرمی کشته شد.

·        

·       در اواسط مرداد ۱۴۰۵، نورالله ناروئی، از کارکنان بلوچ پلیس ایرانشهر که در بخش گزینش فراجا فعالیت می‌کرد، بر اثر جراحات ناشی از تیراندازی افراد مسلح به خودروی پلیس کشته شد.

 

·       در پی حمله مسلحانه به مامور نیروی انتظامی در شهرستان ایرانشهر، استواریکم مهران سالارزاده کشته شد.

دو تن از مأموران انتظامی رژیم ایران در دو حمله مسلحانه جداگانه در کمتر از ۲۴ ساعت در شهرستان ایرانشهر، استان سیستان و بلوچستان، کشته شدند.
نیروی سرکوبگر انتظامی در استان سیستان و بلوچستان صبح پنجشنبه ۸ مرداد با انتشار اطلاعیه‌یی اعلام کرد در جریان یک حمله مسلحانه به مأموران انتظامی در ایرانشهر، «میثم کرمی» با درجه گروهبان‌یکم کشته شده است. رسانه‌های حکومتی به‌نقل از پلیس این استان این خبر را تأیید کردند، اما جزئیات بیشتری درباره مهاجمان یا نحوه وقوع حمله منتشر نشد.
این حادثه کمتر از یک روز پس از کشته شدن «مهران سالارزاده» در ایرانشهر رخ داد. بر اساس گزارش منابع محلی، سالارزاده شامگاه چهارشنبه ۷ مرداد، حوالی ساعت ۲۲:۳۰، مقابل منزل خود در خیابان خاتم‌الانبیا ۵ ایرانشهر هدف تیراندازی افراد مسلح ناشناس قرار گرفت و بر اثر شدت جراحات کشته شد.
منابع محلی مهران سالارزاده را از مسئولان اطلاعاتی شهرستان ایرانشهر معرفی کرده‌اند، در حالی که مرکز اطلاع‌رسانی انتظامی سیستان و بلوچستان وی را از نیروهای انتظامی با درجه استواریکم اعلام کرده است.

 




کارزار «سه‌شنبه های نه به اعدام» - هفته سی و دوم

 

فراخوان به همبستگی جمعی علیه اعدام

همان‌طور که در هفته‌های اخیر شاهد بودیم حکومت بحران‌زا و بحران‌زی حاکم بر جان و زندگی مردم، اعدام‌ها را گسترش داده ‌است. به طوری که از ابتدای مرداد ماه تاکنون ۳۵ تن را اعدام کرده که یکی از اعدام‌شدگان کودک و یک تن دیگر زن بوده‌است. ۲۸ تن از این افراد در فاصله بین ۶ مرداد تاکنون اعدام شده‌اند که ۳ تن از سربداران از معترضان قیام دی‌ماه بودند.

حکومت ولایت فقیه که ادامه حاکمیت خود را در گرو سرکوب و استثمار مردم به خصوص طبقات محروم و زحمت‌کشان قرار داده‌است به بهانه جنگ، زندگی و معیشت مردم را مورد هجمه سنگین قرار داده‌ است؛ با اقلیتی معلوم‌الحال خیابان‌ها را شبانه اشغال کرده و به ابتذال کشانده و یگان‌های زرهی و ایست‌های بازرسی را در معابر اصلی مستقر کرده و تلاشی برای توقف جنگ ندارد، زیرا از جنگ واهمه ندارد و تهدید بیگانه برایش به سان هشت‌سال جنگ با عراق نعمت تلقی می‌گردد. همه هراس باندهای مختلف حاکم علی‌رغم اختلافات زیاد از پا گرفتن قیام داخلی است. آن‌ها نیک می‌دانند به واسطه شهرهای موشکی می‌توانند در مقابل آمریکا و اسرائیل تا حد امکان زمان بخرند تا بقای خود را تضمین نمایند.

هیچ کشور و قدرت خارجی علی‌رغم جنگ‌افروزی حکومت ایران، حامل صلح، دموکراسی، برابری و حقوق بشر برای ایران و منطقه نیست. ما به عنوان مخالفان اعدام طبیعتاً با جنگ و مداخله خارجی نیز مخالفیم و بارها این را اعلام کرده‌ایم.

رفاه، برابری، آزادی، شادی و نفی هر شکل از استثمار و استبداد تنها به دست مردم و قدرت جمعی ممکن است. به خاطر همین مجتبی خامنه‌ای رهبر دیده نشده مستبد، به وصیت پدرش عمل می‌کند: خدای دهه شصت را فرا می‌خواند و جرثقیل‌های اعدام را به خیابان می‌آورد تا جان امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی را در ملاءعام بگیرد و جوان ۱۹ ساله، آروین خیرخواهان که از شور زندگی مملو است را در شاهرود اعدام می‌کند و کشتار و قتل عام دی ماه را به این شکل ادامه دهد تا مانع هر شکلی از اعتراض برای تحول انقلابی و بنیادین باشد و نمایندگانش در نماز جمعه و صدا وسیما از ثمرات اعدام می‌گویند و جلادان را ستایش می‌کنند. حال هر وجدان بیداری به این می‌اندیشد که اگر این جوانان معترض مجرم و قاتل بودند و در انظار عمومی به دار کشیده می‌شوند، چرا دادگاهای آنها علنی برگزار نشده و مخفیانه شکنجه و محاکمه می‌شوند؟!
اما در مقابل درون زندان‌ها شاهد مقاومتی ستودنی هستیم زندانیان مقاوم و مبارز به اشکال مختلف به روند سرکوب در داخل و خارج زندان‌ها اعتراض می‌کنند به انفرادی می‌روند و تبعید می‌شوند اما تنها وقتی به ظاهر ساکت می‌شوند که بالای دار می‌روند و جاودانه می‌شوند.

این مقاومت مختص زندانیان سیاسی نیست. در دو هفته گذشته، ۱۵۰۰ نفر از زندانیان واحد دو زندان قزلحصار با اراده‌ای فولادین بیش از دو هفته اعتصاب غذا کردند و تا عوامل زندان و دادستانی حاضر به تعهد برای توقف اجرای احکام نشدند دست از اعتصاب نکشیدند. از سوی دیگر در ۵۹ زندان کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با همبستگی ادامه دارد و ما زندانیان عضو کارزار با تشدید اعدام‌ها اراده‌مان برای ادامه کارزار قوی‌تر شده‌است. با توجه به وضعیت فعلی و اینکه روزانه یکی از معترضان از جمله بازداشتی‌های دی ماه را اعدام می‌کنند؛ طرح مساله اعدام برای افکار عمومی ضروری است؛ زیرا اعدام به معنای «سلب حیات» و خشونتی دولتی است و در ایران هر اعدامی با هدفی سیاسی و برای ایجاد رعب و وحشت است واکنون تهدید این عمل ضد انسانی تمام جامعه ایران را فرا گرفته است. لازم می‌دانیم از تمام سازمان‌ها، احزاب سیاسی، نهادهای حقوق‌بشری، صنفی و مدنی و از جمله بازنشستگان و شخصیت‌های داخلی و بین‌المللی به خاطر مخالفت با اعدام به صورت عام و حمایت از کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» تشکر و قدردانی نماییم. اما در کمال فروتنی، با توجه به موارد فوق ما انتظار داریم احزاب، سازمان‌ها، جریان‌های سیاسی، حقوق بشری، صنفی و مدنی که مخالف اعدام هستند در دفاع از «حق حیات» و «نه به اعدام» بدون اما و اگر عمل کنند.

با توجه به اینکه ۱۳۲ هفته زندانیان متحدانه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» را پیش برده و کم‌ترین وظیفه خود را به عنوان زندانی انجام داده و اعضای آن به انفرادی منتقل، ضرب و شتم و اعدام شده‌اند، انتظار می‌رود مخالفان اعدام قدم‌های موثری برای توقف اعدام بردارند و از هر امکانی برای واکنش عملی به اعدام استفاده کنند.

اینکه دادستان حکومت اعدامی مخالفان به اعدام را حتی به صفت اظهارنظر تهدید به مجازات کرده است، نشان از پیشروی جنبش نه به اعدام و اهمیت آن است. پس ضروری است مخالفت با اعدام فراگیرتر شود و تمام محکومان به اعدام چه سیاسی با هر گرایش و چه غیرسیاسی با هر اتهام را شامل شود. همان‌طور که بارها اعلام کرده‌ایم قدرت ما در همبستگی ماست و با مقاومت و متشکل شدن سد استبداد و اعدام را در هم خواهیم شکست.

اعضای کارزار «سه‌شنبه های نه به اعدام» روز سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و دوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.

هفته صدوسی‌و‌دوم

۱۳ مرداد ۱۴۰۵


بیانیه کانون صنفی معلمان در ارتباط با تورم و گرانی و گسترش فقر

 

 بحران معیشتی و کاهش قدرت خرید

برپایه گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس:
نرخ فقر در ایران از ۴۱ درصد امسال به ۴۵.۵ درصد درسال ۱۴۰۷ می‌رسد. یعنی با روند کنونی، نزدیک به نیمی از جمعیت کشور تا دوسال دیگر زیرخط فقر خواهند بود.
بیش از چهار دهه است که فرهنگیان شاغل و بازنشسته، با مشکلات فزاینده‌ی معیشتی، کاهش مستمر قدرت‌خرید و تبعیض‌های آشکار در نظام پرداخت حقوق و مزایا دست‌ و پنجه نرم می‌کنند.
در تمام این سال‌ها، فرهنگیان با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های قانونی و مدنی، از مذاکره و مکاتبه با مسئولان گرفته تا تشکیل کارزارها، جمع‌آوری امضا، برگزاری تجمعات صنفی و پیگیری‌های مستمر، تنها یک مطالبه را فریاد زده‌اند: #اجرای_قانون.
پیش از تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت برپایه‌ی مقرراتی استوار بود که نه‌تنها عدالت را برقرار نمی‌کرد، بلکه تبعیض‌های گسترده‌ای را میان کارکنان دستگاه‌های مختلف به وجود آورده بود و فرهنگیان، به‌ویژه بازنشستگان، از اصلی‌ترین قربانیان این بی‌عدالتی بودند.

اعتراضات گسترده‌ی فرهنگیان و سایر حقوق‌ بگیران دولت، سرانجام مسئولان را ناگزیر به تدوین و تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری کرد؛ قانونی که قرار بود با استقرار نظام پرداخت عادلانه، به تبعیض‌های مزمن پایان دهد و کرامت معیشتی کارکنان و بازنشستگان را تضمین کند. اما اکنون، پس از حدود دو دهه، واقعیت چیز دیگری را روایت می‌کند. بخش مهمی از این قانون یا هرگز اجرا نشده، یا با برداشت‌‌های سلیقه‌ای و ناقص، از اهداف اصلی خود تهی شده است.

ماده ۶۴ قانون مدیریت خدمات کشوری تصریح می‌کند که ضریب ریالی مبنای تعیین حقوق کارکنان، برای بازنشستگان و مستمری‌بگیران نیز به همان میزان تعیین می‌شود. کانون صنفی معلمان بر این باور است که مفهوم روشن این حکم قانونی آن است که هرگاه ضریب ریالی حقوق شاغلان افزایش می‌یابد، همان افزایش باید بدون تبعیض برای بازنشستگان هم‌‌تراز نیز اعمال شود. با این حال، طی سال‌های گذشته این حکم قانونی یا اجرا نشده یا با تفسیرهایی که نتیجه‌ی آن تضییع حقوق بازنشستگان بوده، از محتوای واقعی خود تهی شده است.

از سوی دیگر،
ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری دولت را مکلف کرده است که ضریب حقوق را متناسب با نرخ تورم تعیین کند. با وجود این حکم صریح، دولت‌های مختلف سال‌هاست که از اجرای کامل آن سر باز زده‌اند.
حاصل این بی‌اعتنایی، سقوط مداوم قدرت خرید، گسترش فقر، کوچک‌تر شدن سفره‌ی فرهنگیان و فاصله‌ی روزافزون میان درآمد و هزینه‌های زندگی بوده است.
در تمام این سال‌ها، دولت‌ها تغییر کرده‌اند، مجالس متعددی با شعارهای گوناگون بر سر کار آمده‌اند و مسئولان بسیاری وعده اصلاح داده‌اند، اما برای فرهنگیان، حاصل این جابه‌جایی‌ها چیزی جز تداوم تبعیض، کاهش قدرت خرید و اجرا نشدن قوانین نبوده است.

امروز این پرسش جدی پیش روی افکار عمومی قرار دارد:
اگر دولت خود را ملزم به اجرای قوانین مصوب نمی‌داند و مجلس نیز بر اجرای آنها نظارت مؤثر نمی‌کند، فلسفه قانون‌گذاری چیست؟ چگونه از شهروندان انتظار احترام به قانون می‌رود، اما اجرای قوانینی که حقوق میلیون‌ها نفر را تضمین می‌کند، سال‌ها به تأخیر می‌افتد یا نادیده گرفته می‌شود؟
تجربه نزدیک به دو دهه‌ی گذشته نشان داده است که مشکلات معیشتی فرهنگیان نه با تغییر دولت‌ها حل شده است و نه با تغییر ترکیب مجلس. وعده‌ها تکرار شده‌اند، اما قانون همچنان بر زمین مانده است.
ما بر این باوریم که حقوق فرهنگیان، نه با خواهش و انتظار، بلکه با مطالبه‌‌گری آگاهانه و مداوم، همبستگی صنفی، شفافیت و پایبندی به قانون قابل استیفا است.
از این‌رو، کانون صنفی معلمان ضمن تاکید بر استقلال خود از جناح‌ بندی‌های سیاسی، اجرای قانون را تکلیف حاکمیت و حق مسلم فرهنگیان می‌داند و اعلام می‌کند که مطالبات فرهنگیان را بدون ملاحظه‌ی تغییر دولت‌ها و مجالس، تا تحقق کامل حقوق قانونی آنان پیگیری خواهد کرد.

تجربه‌ی سال‌های گذشته یک حقیقت انکارناپذیر را آشکار کرده است: هیچ حقی با وعده به دست نمی‌آید. حقوق قانونی فرهنگیان تنها زمانی محقق خواهد شد که قانون بی‌کم‌‌وکاست اجرا شود و جامعه‌ی فرهنگیان با حفظ همبستگی، استقلال و مطالبه‌‌گری مستمر، از حقوق خود دفاع کند.

کانون صنفی معلمان ایران

۱۴۰۵/۵/۹

دستگاه جنایتکار و پلید قضایی و اعدام جوانان با اتهامات جاسوسی

 

امید بهزاد و پوریا صفوت، به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدند


اعدام امید بهزاد و پوریا صفوت براساس اعترافات اجباری صورت گرفت و بار دیگر نگرانی‌ها درباره‌ی نقض دادرسی عادلانه در پرونده‌های امنیتی را افزایش داد.

قوه‌ی قضائيه‌ی جمهوری اسلامی اعلام کرد بامداد دوشنبه ۱۲ مرداد حکم اعدام امید بهزاد و پوریا صفوت، دو زندانی متهم به «جاسوسی» و «همکاری اطلاعاتی» با اسرائیل، اجراء شد.

خبرگزاری میزان، رسانه‌ی وابسته به قوه‌ی قضائیه، مدعی شد این دو نفر در جریان آن‌چه «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ ۴۰ روزه» نامیده می‌شوند، مختصات جغرافیایی، تصاویر و اطلاعات مربوط به مراکز نظامی و امنیتی ایران را برای موساد، سازمان اطلاعات اسرائیل یا کانال‌های ارتباطی وابسته به آن ارسال کرده بودند. این رسانه نوشت دادگاه با استناد به اعترافات متهمان، مستندات فنی، پیام‌های کشف‌شده از تلفن‌های همراه و دیگر ادله موجود، آن‌ها را به اعدام محکوم کرده و حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور اجراء شده است.
 
دوشنبه  ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
#
اتهامات_واهی_اعترافات_اجباری
#
نه_به_اعدام
#
علیه_اعدام_و_شکنجه
#
اعدام_قتل_عمد_حکومتیست

گزارش کانون حقوق بشر از تورم و گراتی و باندهای غارت کننده ی حکومت

 گزارش های سازمان های حقوق بشری صرفا جهت اطلاع در وبلاگ قرار داده می شود و به معنای توافق با تمامی نکات تحلیلی 

 در این گزارش ها و مقالات که فاقد تحلیل طبقات و چگونگی مبارزه ی طبقات هستند و بیشتر جهت گیری های اصلاح طلبانه دارند نمی باشد.  

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

17 مرداد 1405



تورم افسارگسیخته؛ جنگ تنها شتاب‌دهنده بحرانی است که از ساختار غارت‌محور حکومت سرچشمه می‌گیرد

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵

تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول و جهش قیمت مواد غذایی، زندگی میلیون‌ها شهروند را تحت فشار قرار داده است. هرچند جنگ بر هزینه انرژی و واردات اثر گذاشته، ریشه اصلی بحران اقتصادی را باید در فساد ساختاری، انحصار نهادهای وابسته به قدرت، سوءمدیریت و انتقال ثروت عمومی به شبکه‌های نزدیک به حکومت جست‌وجو کرد

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵ – تورم افسارگسیخته بار دیگر سفره خانوارها را کوچک‌تر و تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی را برای بخش بزرگی از جامعه دشوار کرده است. داده‌های منتشرشده از جهش کم‌سابقه قیمت‌ها، کاهش شدید قدرت خرید و افزایش هزینه کالاهای ضروری حکایت دارد. با این حال، نسبت دادن تمام این بحران به جنگ، تحریم یا شوک‌های خارجی، واقعیت ساختاری اقتصاد تحت حاکمیت را پنهان می‌کند؛ اقتصادی که سال‌ها پیش از جنگ نیز با فساد، کسری بودجه، سقوط پول ملی، انحصار نهادهای حکومتی و فرار گسترده سرمایه روبه‌رو بود.

تورم افسارگسیخته تا کجا پیش رفته است؟

داده‌های منتشرشده از مرکز آمار و بانک مرکزی نشان می‌دهد روند افزایش قیمت‌ها در سال ۱۴۰۵ به سطحی کم‌سابقه رسیده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که شاخص قیمت مصرف‌کننده در فاصله اردیبهشت تا خرداد ۱۴۰۵ تنها طی یک ماه ۵.۹ درصد افزایش یافته و نرخ نقطه‌به‌نقطه در خرداد به حدود ۸۸.۶ درصد رسیده است. صندوق بین‌المللی پول نیز متوسط تورم مصرف‌کننده در سال ۲۰۲۶ را ۶۸.۹ درصد برآورد کرده است.

معنای این ارقام برای یک خانواده روشن است: سبدی از کالا و خدمات که یک سال پیش با ۱۰۰ واحد پول خریداری می‌شد، اکنون نزدیک به ۱۸۹ واحد هزینه دارد. فشار اصلی نیز بر مواد غذایی، مسکن، دارو، حمل‌ونقل و سایر نیازهای غیرقابل حذف وارد می‌شود؛ کالاهایی که خانوارهای کم‌درآمد نمی‌توانند مصرف آن‌ها را بدون آسیب جدی کاهش دهند.

آیا جنگ علت اصلی تورم است؟

جنگ می‌تواند از طریق افزایش هزینه انرژی، اختلال در تجارت، دشوارتر شدن واردات و تشدید نااطمینانی، بر تورم اثر بگذارد؛ اما شواهد موجود نشان می‌دهد بحران اقتصادی کنونی بسیار پیش‌تر از آغاز جنگ شکل گرفته بود. در فوریه ۲۰۲۶، پیش از آنکه اثر کامل جنگ در قیمت‌ها منعکس شود، شاخص قیمت مصرف‌کننده در یک ماه ۹.۴ درصد جهش کرده بود. همچنین ارزش پول ملی در شش ماه منتهی به آغاز سال ۲۰۲۶ حدود نیمی از ارزش خود را از دست داده بود.

بنابراین، جنگ را می‌توان عامل تشدیدکننده دانست، نه ریشه اصلی. ریشه‌های تورم افسارگسیخته در کسری بودجه مزمن، خلق پول، فساد گسترده، ناکارآمدی نهادهای دولتی، تضعیف تولید، خروج سرمایه و اولویت یافتن منافع نهادهای وابسته به قدرت بر معیشت مردم قرار دارد. پژوهش‌های اقتصادی نیز بر نقش سوءمدیریت، فساد، کنترل ناکارآمد دولتی و ضعف برنامه‌ریزی مالی در آسیب‌پذیری اقتصاد تأکید کرده‌اند.

اقتصاد غارت‌محور چگونه عمل می‌کند؟

در یک اقتصاد عادی، منابع عمومی باید صرف خدمات اجتماعی، زیرساخت، اشتغال، بهداشت و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر شود. در اقتصاد غارت‌محور، منابع در شبکه‌ای از نهادهای امنیتی، بنیادها، شرکت‌های شبه‌دولتی و افراد نزدیک به قدرت توزیع می‌شود؛ شبکه‌ای که از نظارت عمومی و شفافیت مالی گریزان است.

گزارش فایننشال تایمز درباره علی انصاری، سرمایه‌دار تحریم‌شده از سوی بریتانیا به اتهام تأمین مالی سپاه، نمونه‌ای از این شکاف است. بر اساس این گزارش، او از طریق شرکت‌های برون‌مرزی شبکه‌ای از املاک در اروپا به ارزش تقریبی ۴۰۰ میلیون یورو در اختیار داشته است. انصاری ارتباط مالی با سپاه را رد کرده، اما افشای چنین ثروتی هم‌زمان با سقوط سطح زندگی مردم، پرسش‌های مهمی درباره منبع ثروت و سازوکار انتقال سرمایه به خارج ایجاد کرده است.

در همین حال، گزارش‌های پژوهشی درباره ساختار اقتصادی حکومت نشان می‌دهد تحریم‌ها و اقتصاد سایه، گروه‌هایی قدرتمند درون حاکمیت ایجاد کرده‌اند که از صادرات غیرشفاف نفت، شبکه‌های قاچاق و بازارهای غیررسمی سود می‌برند و در برابر اصلاحات مقاومت می‌کنند. در چنین ساختاری، بحران برای مردم هزینه است، اما برای شبکه‌های نزدیک به قدرت می‌تواند منبع سود باشد.

چرا فقر به ابزار سرکوب تبدیل می‌شود؟

فقر الزاماً به‌تنهایی محصول یک تصمیم واحد و مستقیم نیست، اما در یک ساختار بسته و غیرپاسخگو می‌تواند کارکرد سیاسی پیدا کند. وقتی بخش بزرگی از جامعه برای تهیه غذا، اجاره خانه، دارو و هزینه رفت‌وآمد درگیر بقاست، فرصت، توان و امنیت اقتصادی کمتری برای سازمان‌یابی، اعتراض، اعتصاب و پیگیری مطالبات خود دارد.

منتقدان بر همین اساس معتقدند فقر و بی‌ثباتی اقتصادی در عمل به ابزاری برای فرسوده کردن جامعه تبدیل شده است. کارگری که چند شغل دارد، بازنشسته‌ای که برای خرید دارو درمانده است یا خانواده‌ای که بخش عمده درآمدش را صرف اجاره می‌کند، توان کمتری برای مقاومت در برابر فشارهای سیاسی و اجتماعی خواهد داشت.

از این منظر، «فقر به‌عنوان سلاح سرکوب» به معنای آن است که حکومت به جای اصلاح ساختار، منابع را در اختیار نهادهای نزدیک به قدرت نگه می‌دارد و هزینه بحران را به مردم منتقل می‌کند؛ سپس همان مردم فقیرشده را در برابر اعتراض به گرانی، بیکاری و سقوط معیشت با بازداشت و خشونت روبه‌رو می‌سازد.

چه کسانی بیشترین هزینه را می‌پردازند؟

تورم افسارگسیخته برای همه یکسان نیست. ثروتمندان می‌توانند دارایی‌های خود را به ارز، طلا، زمین و مسکن تبدیل کنند، اما حقوق‌بگیران، کارگران، بازنشستگان و بیکاران چنین امکانی ندارند. دستمزدها با فاصله زیاد از قیمت‌ها حرکت می‌کند و پس‌اندازهای کوچک نیز در مدت کوتاهی ارزش خود را از دست می‌دهند.

در نتیجه، طبقه متوسط کوچک‌تر، فقر گسترده‌تر و فاصله طبقاتی عمیق‌تر می‌شود. فشار تورمی همچنین خانواده‌ها را به حذف گوشت، لبنیات، درمان، آموزش و تفریح وادار می‌کند و کودکان، سالمندان و بیماران مزمن بیش از دیگران آسیب می‌بینند.

تورم افسارگسیخته و نقض حقوق بشر

تداوم بحران اقتصادی و سیاست‌هایی که به محرومیت گسترده مردم از نیازهای اساسی منجر می‌شود، تنها یک ناکامی اقتصادی نیست، بلکه ابعاد حقوق بشری دارد. حق برخورداری از زندگی شایسته، مسکن، غذای کافی، درمان و امنیت اجتماعی در اسناد بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است. هنگامی که فساد ساختاری، سوءمدیریت و توزیع ناعادلانه منابع، میلیون‌ها نفر را از این حقوق محروم می‌کند، حکومت در انجام تعهدات خود برای حفاظت از حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندان ناکام می‌ماند. گزارش‌های حقوق بشری نیز تأکید کرده‌اند که کاهش قدرت خرید و محرومیت از حداقل معیشت، مستقیماً کرامت انسانی را تهدید می‌کند.

پاسخ حکومت به بحران چیست؟

مقام‌های حکومتی معمولاً تحریم، جنگ، دشمن خارجی و رفتار بازار را علت اصلی گرانی معرفی می‌کنند. این عوامل بی‌تأثیر نیستند، اما چنین روایتی نقش فساد، انحصار، سیاست‌های پولی، کسری بودجه و شبکه‌های غیرشفاف اقتصادی را نادیده می‌گیرد.

حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بدون اصلاح بنیادی ساختار اقتصادی، مهار نهادهای رانتی، شفافیت بودجه، استقلال بانک مرکزی و بازگرداندن منابع عمومی به مردم، تورم پایدار خواهد ماند. جنگ ممکن است آتش را شعله‌ورتر کرده باشد، اما مواد سوختنی آن سال‌هاست در ساختار اقتصاد انباشته شده است.

جمع‌بندی

تورم افسارگسیخته را نمی‌توان صرفاً پیامد جنگ دانست. جنگ شوک تازه‌ای بر اقتصادی وارد کرده که پیش‌تر زیر بار فساد، سوءمدیریت، اقتصاد سایه، انحصار نهادهای وابسته به قدرت و خروج سرمایه فرسوده شده بود.

در این ساختار، ثروت در دست شبکه‌های محدود انباشته و هزینه بحران بر دوش مردم گذاشته می‌شود. نتیجه، گسترش فقر، نابودی طبقه متوسط، محرومیت از نیازهای اساسی و کاهش توان جامعه برای اعتراض و مطالبه‌گری است.

تا زمانی که ساختار غارت‌محور تغییر نکند، مهار پایدار تورم ممکن نخواهد بود؛ زیرا مشکل تنها افزایش قیمت‌ها نیست، بلکه نظامی است که منابع عمومی را از سفره مردم جدا و به شبکه‌های قدرت منتقل می‌کند.

۱۴۰۵ مرداد ۱۴, چهارشنبه

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

 

بخش دوم 

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری» 

«در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم»این نام نوشته ی یکی از افراد دارودسته ی حزب کمونیست کارگری به نام بابک یزدی است در مورد یادداشت سپیده قلیان به تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۲۶.

 این فرد خود را و لابد سازمان متبوع اش را «چپ لیبرال» می خواند و واقع این است که این گونه چپی هم نیستند بلکه یک «شبه چپ» ارتجاعی و دنباله رو سلطنت طلبان، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند. این ها از سال 58 که به داخل خزیدند و مشتی تحلیل ها و شعارها به ظاهر رادیکال سر دادند قرار بود کمونیسمی ارانه دهند که «کمونیسم طبقه ی کارگر» و «نماینده ی جنبش این طبقه باشد» و با«کمونیسم طبقات دیگر و جنبش آنها» فرق داشته باشد. و اما حال، «کمونیسم» شان آشکارا تبدیل شده به «چپ لیبرال»( می نوشت«چپ سلطنت طلب» با واقعیت بیشتر تطبیق می کرد!) و چنان با افتخار آن را اعلام می کنند که گویی در حال اعلام رادیکال ترین موضع هستند!

وی سپس می نویسد:

«دوستی در انتقاد به سپیده قلیان و متلک به ماها نوشته بود:

 "این هم‌از سپیده قلیان که بعضی از چپهای ما بزرگش کردند
حالا شده پادشاهی خواه لیبرال"!

 من در پاسخ این دوست نوشتم...
سپیده هنوز هم بزرگ هست. سلطنت طلب نشده (که اگر هم بشود حق او هست)...

«اما سپیده حتی اگر سلطنت طلب هم بشود کارهایی کرده که در تاریخ مبارزات مردم ما ثبت شده است. درست مانند توماج صالحی که از این نمونه ها کم ندارد! و او هم خود را لیبرال و دموکراسی خواه می داند.»

وی پس از این اشاره ها و جا دادن خودش کنار سپیده و توماج به سر اصل قضیه می آید و می نویسد:
«سپیده البته نگفته سلطنت طلب شده میگه تغییر عقیده داده و لیبرال تر شده. که اون هم به نظر من از چپ های سکت، غیر سیاسی، غیر اجتماعی،ایدئولوژیک و لوناتیک و بی ربط به جامعه و سرنوشت مردم  فاصله گرفتن امتیازی هست برای سپیده و سپیده ها و توماج ها نسبت به آن چپ شرقی مذهبی، ایدئولوژیک و عقب مانده. راستش من هم اگر امروز جوانی در سن و سال سپیده و توماج بودم و به فعالیت سیاسی روی می آوردم و این چپ پرت و بی ربط به جامعه را مشاهده می کردم حداقل کاری که می کردم از این چپ روی گردان می شدم!.»

به راستی این فرد با این عنوان ها و صفات که ردیف می کند کدام چپ را در نظر دارد؟ ظاهرا منظور وی می تواند تمامی جریان های چپ انقلابی کمونیست و همچنین «شبه چپ»( رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها) را در بر گیرد. نکته جالب این است که این عنوان ها حتی جریان هایی که نام «کمونیسم کارگری» را برای خود حفظ کرده و به آن «حکمتیست» افزوده اند( حزب کمونیست کارگری حکمتیست - خط رسمی و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست) و دیگری گروه های ترتسکیستی را نیز در بر می گیرد.

 به هر حال می ماند همان سازمان متبوع اش «حزب کمونیست کارگری».
 اما حقیقت این است که این ها دارودسته از همان سازمان اولیه شان«اتحاد مبارزان کمونیست»هم که منصور حکمت و همین تقوایی از افراد اصلی آن بودند جزو چپ انقلابی کمونیست نبودند بلکه یک جریان ترتسکیستی پیرو بین الملل چهارم بودند که وابسته و پیرو سیاست های امپریالیست های آمریکایی و اروپایی بود.

وی ادامه می دهد:
«من شخصا امروز هم افراد آرمان خواه و شریف و مبارزی چون سپیده و توماج های غیر چپ (یا هر چه هستند) را به همه این گروه های ظاهرا چپ و یا مدعی چپ که اشاره شد ترجیح می دهم.»

چنانکه دیده می شود تآیید لیبرالیسم و دموکراسی بورژوایی - که در حقیقت این هم دروغین است و اینها حتی لیبرال هم نیستند- زیر عنوان نقد چپ موجود. ناز و غمزه و کرشمه برای جوانان و تلاش برای نزدیک کردن خود به آنها به رذیل ترین شیوه ها.

در ادامه پس از تقسیم چپ و راست به «چپ سیاسی و اجتماعی» که خودش را از آن زمره می داند و «راست سیاسی و اجتماعی» از یک سو و در مقابل آن «چپ ایدئولوژیک و غیر سیاسی و راست ایدئولوژیک و غیر سیاسی» می نویسد:

«چپ سیاسی و اجتماعی در جامعه فعال هست، کسی را نجس نمی داند، با همه نحله های سیاسی و اجتماعی نشست و برخاست دارد، بحث و گفتگو و مناظره و سمینار می گذارد. در کنگره ها و نشست هایش آنها را دعوت می کند( احتمالا طرف دارد از دعوت از رضا پهلوی و سلطنت طلبان به کنگره های حزب کمونیست کارگری صحبت می کند!) و در کنگره ها و سمینارها و نشست های آنها هم شرکت می کند و متمدنانه حرف و بحث خودش را در هر کجا بتواند و امکانش فراهم شود مطرح می کند...

«چپی هم داریم که به غیر از چند نفر خودش و اطرافیانش همه را بورژوا و ضد انقلاب و عامل امپریالیسم و نجس می داند...»(تاکیدها و عبارت داخل هلال از ماست)

 گویا که این منصور حکمت لیدر شما و «کمونیسم کارگری» اش بود که همه را غیر طبقه ی کارگر «بورژوا» و یا «اسطوره» می خواند و از «جنبش ما» و «جنبش طبقات دیگر» حرف می زد و همچنین این دنباله روان اش دارودسته های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیست» بودند که غیر از «کارگر» و «بورژوا» طبقه ی دیگر را در جامعه نمی دیدند!

گویا این منصور حکمت لیدر شما بود که تمامی چپ هایی را که از طبقه ی بورژوازی ملی لیبرال و یا از خرده بورژوازی حرف می زدند«چپ بورژوایی» می خواند!

گویا اکنون که شما که بیخ دل سلطنت طلبان نشسته اید و یار غارشان شده اید داعیه یopen mind دارید!

این متقلب و ریاکار انگار نوشته ی حکمت با نام «اسطوره بورژوازی ملی و مترقی»را نخوانده است!؟ او انگار از اینکه حکمت حتی خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانسته اطلاعی ندارد!

وی ادامه می دهد

«در خیال خودش قرار است  با چند نفر اطرافیانش دنیا را سوسیالیست کند. تازه شروعش را هم از بورژوازی و دولت خودی نیست اول قرار است امپریالیسم آمریکا را سرنگون کند!»

در بالا دیدیم که وی تغییرعقیده ی فردی که خودش را در «سنت چپ» تعریف می کرد به لیبرالیسم دلیلی برای نقد وی نمی دانست و همچنین فرصت طلبی اش را در حمله به چپ انقلابی کمونیستی( با بهانه کردن چپ «محور مقاومتی» و یا «توده ای - اکثریتی و غیره» که بر سر نفی جهان بینی مارکسیستی مشکلی با آنها ندارد) دیدیم؛ و اکنون می بیینم که این حکمتیست مزدور چگونه حساسیت خود را در مورد مساله ی امپریالیسم نشان می دهد! او این کار را با بهتان به گروه های انقلابی کمونیستی صورت می دهد. «توده ای - اکثریتی»ها و «محور مقاومتی» ها تنها بهانه ی این فرد برای تخریب انقلابیون کمونیست است.

 سپس و در پی اشاره به «راست سیاسی و راست ایدئولوژیک» این کفچه ماهی شروع می کند به نشان دادن محسنات خودش:

«من شخصا خود را چپ می دانم و یک ذره هم از سوسیالیسم و آزادی خواهی و برابری طلبی کوتاه نیامده ام. ولی همزمان افتخار می کنم که در کنار افراد و جنبش های سیاسی دیگر از مشروطه خواه، لیبرال، ملی، سوسیال دموکرات و...  هم در مبارزه علیه اعدام  و هم برای آزادی زندانیان سیاسی و ... مشترکا کار و حتی سازماندهی کرده ایم...

در کانون خاوران ما با غیر چپ ها و به قول خودشان دموکراسی خواهان کار کردیم...

در کارزار جهانی نه به اعدام من نزدیک دو سال با افراد مشروطه خواهی چون مرجان اروندی علیه اعدام کارکردم...

 من در کنار و همراه  افشین افشین جم مشروطه خواه و رضا مریدی لیبرال ده ها تظاهرات  علیه رژیم سازمان دادیم... بارها در کنار هم برای آزادی زندانیان سیاسی، (کمیته آزادی زندانیان سیاسی) کمپین علیه اعدام،  برای آزادی نازنین فاتحی (کمپین دو نازنین) و ... کار کردیم.

ما در سمینارها و جلسات  اسلو جمهوریخواهان، و کنگره آزادی ایران و شبکه وکلای یک کلمه (به ادعای خودشان غیر ایدئولوژیک) ...شرکت و مواردی همکاری کردیم. ...

همه آنها هم  می دانستند که ما کمونیست هستیم( واقعا شکی نیست!؟) و هم ما می دانستیم آنها مشروطه خواه. یا لیبرال، ملی، دموکرات و ... هستند ولی ضمن حفظ اختلافاتمان در عرصه های مختلف کار و یا همکاری کردیم.»( تمامی تاکیدها و عبارت داخل هلال پایانی از ماست)

وی سپس به شرح انتقادات خود به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان پرداخته و می نویسد:

«ولی ا ین ها باز دلیلی نمی شود که اگر از طیف های مختلف (حتی مشروطه خواهان) تمایل همکاری در عرضه های علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی و یا حتی  سرنگونی رژیم داشته باشند ما خودداری کرده و روی بگردانیم.»

نکته ی جالب در مورد تمامی این بخش این است که وی از این مساله که این جریان های «مشروطه خواه» و «لیبرال» و «ملی» و «سوسیال دمکرات» نماینده ی کدام طبقات اجتماعی در ایران هستند و معنای این همکاری این حضرت آقای «کمونیسم کارگری» با آنها چیست، سخنی به میان نمی آورد و  یواشکی آن را درز می گیرد.

جناب ترتسکیست! برای ما بگو که اینها نماینده ی کدام طبقات در ایران هستند و رابطه ی طبقه ی کارگر با این طبقات در مرحله ای که شما تضاد را «کار و سرمایه» می دانستید چگونه است؟

حال بد نیست سری هم به نوشته ی منصور حکمت بزنیم با نام«اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی»:

« ... واقعيات مبارزه طبقاتى گريبان اسطوره بورژوازى ملى را رها نکرد.  يک سال قبل اگر کسى از روى تعلق خاطر به جنبش کارگرى "اهانتى" به"بورژوازى ملى" روا ميداشت، اگر ضدانقلابى‌اش ميناميد، لفظ "ملى" (که در کشور تحت سلطه امپرياليسم تنها به معناى "ضد امپرياليست" ميتواند تعبير شود) را از سر او زياد ميدانست، خيانتش را پيش‌بينى ميکرد و کارگران را از او برحذر ميداشت و...، فغان از حلقوم عشاق سينه چاک اين عجوزه مفلوک برميخواست و سيل برچسب‌هاى "سياسى" مانند "شبه تروتسکيست"،"چپ رو" و غيره بسوى او جارى ميگشت. البته شايد هم حق داشتند، شايد در آن روزگار باستان! شيوه توليد در ايران فرق ميکرد، مرحله انقلاب فرق ميکرد، جناح‌بندى‌هاى هيأت حاکمه فرق ميکرد، حقيقت فرق ميکرد، "مارکسيسم" فرق ميکرد و...! اما به هر طريق امروز اوضاع به گونه ديگرى است. سيلى که از خون پاک کارگران و زحمتکشان انقلابى و رزمندگان کمونيست ايران در گوشه و کنار کشور، در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان، اصفهان، تهران و... به "مرحمت" همين حضرات"بورژوازى ملى ايران" در يکساله اخير جارى گشت پايه‌هاى توهمات منشويکى بخش وسيعى از کمونيست‌هاى کشور ما را سست کرده است. "بورژوازى ملى ايران" ماهيت کريه و متعفن خود را بوضوح به نمايش گذارده است. پرونده‌هاى "مکشوفه" مبنى بر گلباران سفارت امريکا توسط اين حضرات، تجربه بسيارى از نيروها را از بمباران زحمتکشان کردستان تکميل کرد و اسطوره بورژوازى ملى و مترقى به حکم شرايط عينى مبارزه طبقاتى تا اطلاع ثانوى به خاک سپرده شد.»(حکمت،،مقدمه جزوه دوم). وی درهمین مقاله اشاره کرده است که باید«این لفظ از ادبیات كمونیستی حذف گردد».

این ها را حکمت در مورد بورژوازی ملی گفته است. حضرات اکنون نه تنها با «ملی» ها و «لیبرال» ها بلکه با «مشروطه خواهان» و «سلطنت طلبان» هم همکاری می کنند!

در هر صورت گویا از نظر این دارودسته زمان « ثانوی اطلاع» رسیده است و «ملی» و «لیبرال» پس از گور شکافی حضرات«کمونیسم کارگری» از خاک بیرون آورده شده است. «لفظ» «ملی» و «لیبرال» هم به همراه جسد برگشته است!؟ 

عبارت پایانی نوشته بامزه است:

«در پایان و در یک جمله من هنوز خودم را به سپیده قلیان (غیر چپ) نزدیک تر می دانم تا بسیاری از این چپ های بی ربط به اجتماع و مالیخولیائی!» 

م- دامون

مرداد 1405