۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

بيانيه شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت - ما کارگران دادخواهیم، صدای پای ما را بشنوید!


 

متحد علیه کشتار دیماه ۱۴۰۴، متحد علیه نابودی کار و معیشت، متحد علیه جنگ افروزیهای حکومت و تعرضاتی که به بهانه جنگ بر زندگی ما کارگران و ما مردم هر روزه وارد میشود و متحد علیه سرکوب و زندان و اعدام ایستاده ایم.

در دیماه ۱۴۰۴،  فریاد اعتراض علیه فقر و گرانی سر دادیم و شما که پاسخی نداشتند بیرحمانه کشتار کردید. اما دیدید که رساتر از هر وقت به خیابان آمدیم و اعلام دادخواهی کردیم.

اینترنت را قطع کردید و در خاموشی دیجیتالی بر سرکوبها شدت دادید چون خشم ما را دیدید و ترسیدید.

با جنگ افروزی ها کار و زندگی ما را به نابودی بیشتری کشاندید. خصوصا ما کارگران نفت که هزاران نفره  کار خود را  از دست داده ایم.

در جریان جنگ ناخواسته که همواره به دلیل جنگ افروزی های داخلی و خارجی بر ما کارگران و مردم تحت ستم تحمیل شده است، از ما کارگران بعنوان سپر انسانی در پروژه های بهره برداری نفت استفاده ابزاری کردید،

با وجود بمباران گسترده مراکز نفتی، مدیران ناظر بر اجرای پیمان و روسای پالایشگاه ها و پتروشیمی ها، تحت فشار سپاه و نهادهای امنیتی، همکاران ما را ملزم به حضور حداکثری در محیط‌های کاری در شرایط جنگی نمودید و با جان ما بازی کردید.

– نهادهای امنیتی برای عادی سازی شرایط و پنهان سازی گسترده خرابیهای ناشی از جنگ، با اجبار مدیران نفت، همکاران ارکان ثالث و پیمانکاری را در موقعیت پر خطر و نا ایمن و جنگی، و نشت گازهای سمی و احتمال انفجار به دلیل انباشت سیالات قابل اشتعال در خطوط لوله و مخازن و برجهای آسیب دیده در پالایشگاههای پارس جنوبی و پتروشیمی ماهشهر وادار به کار کردید و جانمان را به خطر جدی انداختید. یک مثال آن اتفاقی است که در شنبه ۱۵ فروردین افتاد و منجر به کشته و زخمی شدن صدها تن از همکارانمان گردید. که به گزارش همکاران ارکان ثالث در جریان این کشتار، پیکر ۴ همکار ارکان ثالث به اهواز اعزام گردید و در نهایت، پیکر عزیزشان به خانواده های داغدار شان تحویل گردید!.

مورد دیگر در چهارم خرداد روی داد و در جریان آواربرداری تأسیسات آسیب دیده پالایشگاه ششم مجتمع گاز پارس جنوبی، ۶ همکار پیمانکاری متصدی آوار برداری در اثر انفجار شدید گاز باقی مانده در خطوط لوله، دچار آسیب دیدگی گردیدند که از این تعداد ۳ تن از این عزیزاان به دلیل شدت جراحات به بیمارستان عسلویه اعزام شدند. و آنجا نیز حضور با تأخير تیم آتش نشانی و اورژانس در عملیات نجات و تأخير در خروج کارگران مصدوم از منطقه بحران، آسیب جدی ای وارد کرد.

بسیاری از پروژه های در حال ساخت در شرایط جنگی کاملأ متوقف شده اند. در نتیجه بسیاری از پروژه های نصفه نیمه نفتی متوقف شده و بسیاری از همکاران بیکار شده اند. تحت عنوان اینکه بودجه ندارید و اولویت بازسازی واحدهای آسیب دیده است، دست پیمانکاران را برای زور گویی بازتر گذاشته و نفت را دچار بحران کرده اید و اکنون سنگ بر روی سنگ بنا نیست و زندگی ما کارگران روی هوا مانده است. شرکت های مفتخور پیمانکاری نیز به بهانه درگیر بودن در پروژه های در حال ساخت جواب همکاران را نمیدهند و در خیلی جاها چندین ماه مزدشان را هم بالا کشیده اند.

-علاوه بر صدمات جانی، هزاران نفر از همکاران ما بیکار شده اند. و حتی پرداخت دستمزدها نیز در بسیاری جاها به تعویق افتاده است. اما در همین مقاطع پر خطر و بشدت امنیتی همکاران ما  در مراکز از نفت از جمله در پتروشیمی ماهشهر دست به اعتراض زدند. الان هم میکوشید هزینه جنگ و سرکوب را از سفره ما کارگران و ما مردم خرج کنید و همچنان غارت و چپاولتان برپا است.

اما می بینید که چگونه اعتراضات دارد شکل میگیرد و صداهای اعتراض بلند شده است.   در ۱۲ خرداد همکاران  قراردادی، شرکتی و پیمانکاری شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر در دومین تجمع خود پس از تجمع ۳۰ اردیبهشت  در اعتراض به اخراجها، کسورات مزدی و تعویق پرداخت دستمزدها و مشکلات حاد معیشتی خود و با تاکید بر حق اعتراض و تجمع و رفع برخوردهای امنیتی و تهدید آمیز در مقابل ساختمان اداره کار منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر تجمع کردند.

 میدانستیم و می دانستید که این وضع با دوام نخواهد بود و ناگزیر شدید اینترنت را هر چند نصفه نیمه باز کنید. حالا گوشهایتان را باز کنید. ما کارگران و ما مردم خاموش نمانده و خاموش هم نمی مانیم.  ما دادخواهیم. ما مطالبه گریم. صدای پای ما را بشنوید. تجربه اعتصابات هزاران نفره ما را دارید. اجتماعات هزاران نفره ما در کف خیابان با شعار “پیمانکار نمیخوایم نمیخوایم”، “معیشت، منزلت، حق مسلم ماست” را به یاد دارید.   این صدا ها در نفت وسعت هزاران نفره دارد. همصدا با همکاران ارکان ثالث اعلام میکنیم:  با قدرت هرچه بیشتر به اعتراضات باز خواهیم گشت!  

ما همه همکاران در تمامی بخش‌های نفت را به گسترش اعتراضات فرا می‌خوانیم!

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

خرداد ۱۴۰۵

#اتحاد_اتحاد_علیه_فقر_و_فساد

#کارگر_داد_بزن_حقتو_فریاد_بزن

#اعتراضات_سراسری_نفت

#نان_کار_آزادی

#اداره_شورایی

#زن_زندگی_آزادی

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوبیست‌وچهارم

  

آزادی و عدالت از مسیر احترام به حقوق بشر به دست می‌آید، نه مرگ و سلب حق حیات


در هفته گذشته دانش‌آموزان آگاه برای دفاع از حقوق خود در شهرهای مختلف به خیابان آمدند تا نشان دهند از سیاست‌های حاکمیتی در عرصه آموزش که در تضاد آشکار با عدالت آموزشی است به تنگ آمده‌اند. کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام از دانش‌آموزان شجاع و آگاه حمایت می‌کند. بی‌شک آینده ایران با چنین افراد پرشوری درخشان خواهد بود.

حکومت اعدامی از ابتدای خرداد تاکنون دست‌کم ۴۹ تن را به دار آویخته است و در ادامه موج ارعاب و سرکوب خود، حکم اعدام زندانی سیاسی یعقوب درخشان در زندان لاکان رشت را مجدداً تایید کرده و برای زندانیان سیاسی دیگر یاسین شه‌بخش، حسن مصلاوی و علی کمالی حکم اعدام صادر کرده است.

همچنین چهار زندانی سیاسی به نام‌های فرشاد اعتمادی‌فر، علیرضا مرداسی، مسعود جامعی و رضا عبدالی نیز در زندان شیبان اهواز در معرض اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام قرار دارند و جانشان در خطر است.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» که برای صدوبیست‌وچهارمین هفته پیاپی در برابر این اعدام‌های غیر انسانی ایستادگی کرده و تعدادی از اعضای آن اعدام و یا به اشکال مختلف تحت فشار زندان و نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند، بیش از همیشه و بار دیگر صدای خود را در دفاع از حق بنیادین زندگی بلند می‌کنند، حقی که سرچشمه همه حقوق انسانی است و پاسداری از آن ،نشانه بلوغ، برابری، آزادی و انسانیت هر جامعه به شمار می‌آید. بنابراین از همه اقشار و هم‌وطنان عزیز می‌خواهند که صدای دادخواهی خود را علیه صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام بلند کرده و به شدیدترین وجه ممکن اعتراض خود را بیان کنند.

آزادی و عدالت حق هر انسانی است و عدالت واقعی نه از مسیر مرگ و سلب حق حیات بلکه از مسیر احترام به حقوق بشر به دست می‌آید. در نتیجه برای به دست آوردن آن از دست حاکمان ستم‌کار و مستبد باید مبارزه و مقاومت کرد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست‌وچهارم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.

هفته صدوبیست‌وچهارم

۱۹ خرداد ۱۴۰۵

پیام علی نجاتی، کارگر بازنشسته سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به گردهمایی پنجم ژوئن در ژنو



آزادی طبقه کارگر تنها به دست خود این طبقه میسر است


با درود به رفقای عزیز 

قبل از هر چیز، جا دارد و وظیفه خودم دانستم که یادی بکنم از زنده یاد پرویز قلیچ خانی. پرویز قلیچ خانی نه تنها بازیکن فوتبال بود بلکه یک مبارز انسان شرافتمندی بود که تمام هم و غم خودش را هم در دوران قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در اختیار طبقه کارگر گذاشت و شرافتمندانه فعالیت صادقانه‌ای داشت و بدون هیچ چشم‌ داشتی، بدون هیچ نگاهی به اطراف که بدنبال این باشه که از اون تعریف یا تمجیدی بکنن. پرویز قلیچ خانی در کنار کارگران ایستاد و تا آخرین روز همراه کارگران بود. امروزبه عنوان یک کارگردیروز و بازنشسته امروز خواستم یادی بکنم از پرویز قلیچ خانی. امیدواریم که همه ما بتوانیم حد اقل از اون اندیشه ها و اندوخته های پرویز قلیچ خانی در خدمت مبارزات طبقاتی خود و زندگی و مبارزه طبقاتی داشته باشیم یادش گرامی و همیشه جاودان باد پرویز قلیچ خانی انسانی شرافتمند و دوستدار توده زحمتکشان بود .

با درودهای گرم و رفیقانه به همه تشکلهای کارگری وتمامی مبارزان راه رهایی طبقه کارگرکه به مناسبت یکصدمین کنفرانس سازمان جهانی کار در شهر ژنو گرد هم آمده اید، گرد همایی شما تاکیدی بر ضرورت اتحاد طبقاتی سراسر کارگران جهان و یادآور این حقیقت است که آزادی طبقه کارگر تنها بدست این طبقه امکان پذیر است.

رفقا، نظام سرمایه داری و لجام گسیختگی و یکه تازی بار سنگین بحرانهای سرمایه داری را بردوش کارگران و زحمتکشان انداخته است. یک نمونه مشخص جنگ چهل روزه ای است که بر کارگران و توده های مردم ایران تحمیل شد. طبقه کارگر ایران سالهاست به درجه غیر قابل تحملی از این بحرانها آسیب میبیند. ساختار سیاسی حاکمیت سرمایداری ابتدائی ترین حقوق انسانی را از کارگران و توده زحمتکش سلب کرده و فروپاشی اجتماعی را به وجود آورده است. سرکوب کارگران، زنان، دانشجویان، روشنفکران، فعالان حقوق اقلیت های ملی، منع فعالیت طرفداران حقوق بش،ر برقراری سانسو، قطع اینترنت و بی خبری شیوه عام در ایران است که بی وقفه تحقق می یابد.

تورم، فقر، گرانی، بیکاری، اخراج از کار و پایین بودن سطح دستمزدها شیوه های قانونی و رایجی هستند که مجلس و دولت با تصویب قوانین ضد انسانی و ضد کارگری برزحمتکتشان جامعه تحمیل میکنند. هر گونه اعتراض به وضع موجود زیر عنوان اختلال در امنیت کشور جرم تلقی میشود. حق تشکل و ایجاد سندیکاها و یا اتحادی های کارگری و مبارزه برای قوانین بنیادین کار از توی دستگاهای قضایی جرم تلقی میگردند. جمهوری اسلامی با عنوان یکی از اعضای سازمان جهانی موظف به رعایت کنوانسیون های بنیادین این سازمان از جمله آزادی تشکل ها و پیمان های جمعی است. اما هرگز تصمیمات کنوانسیونها، مقاوله نامه ها و قوانین بنیادین کار را رعایت نکرده و برای آنها کوچکترین احترام و الزامی قائل نبوده است. لیکن با عنوان هشدارها و آگاه گری های فعالان و تشکلهای کارگری مستقل ایران نهادهای وابسته مانند کانون عالی شورای اسلامی کار، نمایندگان خود را به جای نمایندگان مستقل و باقی تشکلهای کارگری به کنفرانس سالانه سازمان جهانی کار میفرستد. ما خواهان شرکت نمایندگان واقعی و مستقل کارگران ایران در این سازمان هستیم.

 مستحکم با اتحاد طبقاتی کارگران همه کشورهای جهان 

جمعه ١۵ خرداد ١۴٠۵



علی نجاتی فعال کارگری و کارگر بازنشسته سندیکای هفت تپه

بازنشستگان شوش - شعبده‌بازی کثیف در فیش حقوقی


 سه شنبه 19 خرداد

شعبده‌بازی کثیف در فیش حقوقی؛ وقتی «حق معیشت» در جیب «عائله‌مندی» غیب می‌شود!

کشور پر درآمد چه بر سر تو آمد

رفقای بازنشسته، شنیده‌اید که می‌گویند صرفاً به خاطر «کمبود جا» در فیش حقوقی، دو آیتم «کمک‌معیشت» و «حق عائله‌مندی» را در یک ستون مشترک ادغام کرده‌اند؟ انگار در عصر هوش مصنوعی و سرورهای ابری، فیش‌های ما را هنوز روی کتیبه‌های گلی بین‌النهرین یا کاغذهای پاپیروس می‌تراشند که برای جا دادن دو کلمه‌ی ناقابل، با بحران مساحت روبه‌رو شده‌اند! به عنوان نویسنده‌ای که سال‌هاست مویش را در آسیاب پیگیری مطالبات قانونی شما سفید کرده، به ضرس قاطع می‌گویم که این توجیه، از آن جوک‌های بی‌مزه و تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ی اداری است.

ماشین‌حساب‌های آقایان برای نمایش حق و حقوق شما جا کم نیاورده؛ بلکه این سیستم دارد برای یک تردستی حسابداریِ تمام‌عیار در آینده، بدن گرم می‌کند.

بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ وقتی دو عدد با دو ماهیت کاملاً متضاد و مبانی قانونیِ متفاوت را مثل قیمه‌هایی که می‌ریزند توی ماست‌ها، با هم قاطی می‌کنند، هدفشان گرافیکِ زیباترِ فیش نیست، بلکه «رد گم‌کنی» است. در منطقِ دیوان‌سالاری، ادغام کردن یعنی خلقِ یک توده‌ی مالیِ مبهم، تا فردا روزی بتوانند به راحتی گوشه‌هایش را بتراشند و آب کنند، بدون اینکه کسی بفهمد دقیقاً از کدام بخش کسر شده است. این یک فرمول جادویی برای کم کردنِ بی‌سروصدای اعداد است؛ درست شبیه اینکه نخود و لوبیا را در یک گونی بریزند تا اگر فردا چند مشت از آن برداشتند، هیچ بازنشسته‌ای نتواند مچشان را بگیرد و ثابت کند که کجای قانون اجازه داده حق عائله یا معیشتش دود شود و به هوا برود.

اما خیال کرده‌اند با چه کسانی طرفند؟ ما بازنشستگان، چرتکه‌های ذهنی‌مان خیلی دقیق‌تر از نرم‌افزارهای حسابداریِ آن‌ها کار می‌کند. ما می‌دانیم که پشت هر ریالِ این اعداد، سی سال عرق ریختن و جوانی دادن نهفته است و با این قایم‌موشک‌بازی‌های سخیفِ اکسلی، از میدان مطالباتمان عقب نمی‌نشینیم. شفافیتِ مطلقِ فیش حقوقی، حق قانونی و بدیهی ماست. هر آیتم باید شناسنامه‌ی مستقلِ خودش را داشته باشد تا کسی نتواند در تاریکیِ ادغام، دست در جیب بازنشسته ببرد. پس به طراحانِ این فیش‌های جدید باید صراحتاً گفت: به جای اختراع فرمول‌های «کوچک‌سازیِ نامحسوس»، فکری به حال معیشت و درمان بکنید؛ چون با پنهان کردن اعداد در هم، سفره‌ی خالی ما پر نمی‌شود، فقط ته‌مانده‌ی اعتمادمان به تاراج می‌رود.

اقتصاد لیبرالی مردم برد به خاری

بازنشستگان شوش

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه - بازداشت یاشار دارالشفا را محکوم می‌کنیم

چهاردهم خرداد 1405


سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بازداشت یاشار دارالشفا، پژوهشگر و فعال در عرصه علوم اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین، را که صبح روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ در پی یورش نیروهای امنیتی به منزل پدریش در تهران صورت گرفته است، قویاً محکوم می‌کند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مأموران امنیتی بدون ارائه حکم قضایی، با ورود به منزل آقای دارالشفا، ضمن تفتیش خانه، وی را با اعمال خشونت بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند. در زمان انتشار این اطلاعیه، از وضعیت و محل نگهداری ایشان اطلاعی در دست نیست و این موضوع موجب نگرانی جدی خانواده، دوستان و تمامی مدافعان آزادی و عدالت اجتماعی شده است.

یاشار دارالشفا طی سال‌های گذشته بارها به دلیل فعالیت‌های فکری، پژوهشی و اجتماعی خود تحت فشار، تعقیب، بازداشت و زندان قرار گرفته است. تداوم برخوردهای امنیتی با فعالان صنفی، کارگری، مدنی، اجتماعی و سیاسی، نقض آشکار حقوق بنیادین شهروندان از جمله حق آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی تشکل و حق فعالیت مدنی‌و سیاسی است.

سندیکای کارگران شرکت واحد ضمن محکوم کردن این بازداشت، خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط یاشار دارالشفا و همچنین آزادی تمامی فعالان کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، کنشگران مدنی و سیاسی و تمامی زندانیانی است که به دلیل فعالیت‌های احتماعی و دفاع از حقوق انسانی، مدنی و ااقتصادی تحت تعقیب، بازداشت و زندان قرار گرفته‌اند.

نه به جنگ و سیاستهای جنگ طلبانه

نه به سرکوب و استبداد

به امید برقراری صلح و عدالت در ایران و سراسر جهان

چاره کارگران و زحمت‌کشان، وحدت و تشکیلات است

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

دو گزارش و اطلاعیه از شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

 

یکشنبه ١٧خرداد ١۴٠۵

خشم دانش‌آموزان در خیابان؛

اعتراض سراسری علیه سیاست‌های آموزشی

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، موجی از اعتراضات دانش‌آموزی در برابر ادارات کل آموزش‌وپرورش در استان‌های فارس، تهران، مرکزی و لرستان و همچنین شماری از شهرهای دیگر کشور شکل گرفت. دانش‌آموزان معترض با حضور در خیابان‌ها، نارضایتی خود را از آنچه «بی‌عدالتی آموزشی» و «سیاست‌های ناکارآمد سنجش و پذیرش» می‌خوانند، فریاد زدند.
معترضان با انتقاد شدید از سیاست «تأثیر قطعی معدل» در کنکور و طرح «ترمیم معدل»، این تصمیمات را عامل افزایش فشار روانی و گسترش نابرابری در نظام آموزشی دانستند. همچنین تأثیر نمرات امتحانات نهایی پایه‌های یازدهم و دوازدهم بر سرنوشت داوطلبان و اصرار بر برگزاری حضوری امتحانات در شرایط پس از جنگ، از دیگر محورهای اصلی اعتراضات بود.
دانش‌آموزان تأکید کردند که بار دیگر صدای اعتراض نسلی به گوش می‌رسد که معتقد است مطالباتش نادیده گرفته شده و آینده‌اش قربانی تصمیمات غیرکارشناسی شده است. 


از اعتراضات سراسری دانش‌آموزان به سیاست‌های آموزشی دولت؛ یزد،

مقابل اداره کل آموزش و پرورش استان

همزمان با فراخوان‌های منتشرشده‌ی دانش‌آموزان در شهرهای مختلف، دانش‌آموزان یزد نیز امروز، ۱۶ خرداد ماه با برگزاری تجمعات اعتراضی، مخالفت خود را با تأثیر قطعی معدل در کنکور سراسری و تغییرات مداوم و غیرشفاف قوانین آموزشی اعلام کردند.

معترضان با تأکید بر پیامدهای منفی این سیاست‌ها بر آینده تحصیلی دانش‌آموزان، خواستار لغو تأثیر قطعی معدل، ثبات در مقررات آموزشی، و مشارکت دانش‌آموزان و خانواده‌ها در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با نظام آموزش کشور شدند. این تجمعات در شرایطی برگزار شد که طی سال‌های اخیر، تغییرات مکرر در شیوه‌های پذیرش دانشگاه‌ها و ارزیابی تحصیلی، نگرانی‌های گسترده‌ای را در میان دانش‌آموزان و خانواده‌ها ایجاد کرده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن حمایت از حق دانش‌آموزان برای بیان مطالبات خود، تأکید می‌کند که هرگونه تغییر در سیاست‌های آموزشی باید بر پایه عدالت آموزشی، شفافیت، و تأمین فرصت‌های برابر برای همه دانش‌آموزان صورت گیرد. آموزش و آینده تحصیلی دانش‌آموزان نباید قربانی تصمیمات شتاب‌زده، آزمون و خطاهای مدیریتی، یا سیاست‌هایی شود که شکاف‌های آموزشی و اجتماعی را تعمیق می‌کنند. صدای دانش‌آموزان، به‌عنوان اصلی‌ترین ذی‌نفعان نظام آموزشی، باید شنیده و در فرآیند تصمیم‌گیری‌های آموزشی مورد توجه قرار گیرد.

۱۴۰۵ خرداد ۱۶, شنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(22، بخش پایانی)*

 The Iranian Revolution and the Question of How the Working Class Seizes Political Power (Part 22, Final section)

بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران

جنگ توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته شود!
لنین از ناپلئون یکی از استادان بزرگ جنگ نقل می کند که «ابتدا باید وارد نبرد جدی شد و سپس دید که چه باید کرد.» ( درباره ی انقلاب ما، مجموعه آثار تک جلدی، ص 868 – بیان فرانسوی آن این گونه است«ابتدا باید درگیر(جنگ) شد و بعد دید چه پیش می آید.»)
مائو درباره ی آموختن جنگ توده ای گفته است:
«کتاب خواندن آموختن است، اما آموخته را بکار بستن نیز آموختن است. و حتی نوع مهم تر آن. اسلوب اصلی ما آموختن جنگ در جریان جنگ است. حتی شخصی هم که امکان مدرسه رفتن نداشته است، می تواند جنگ را بیاموزد – او می تواند جنگ را از طریق جنگ بیاموزد. جنگ انقلابی کار توده هاست و غالباً موضوعی است که ابتدا باید به عمل درآید و سپس آموخته شود، زیرا عمل کردن خود آموختن است؛ بین یک غیره نظامی و یک نظامی فاصله موجود است، ولی این فاصله دیوار بزرگ چین نیست و می تواند به سرعت از میان برداشته شود، و راه از بین بردن آن هم شرکت در انقلاب و جنگ است.»(مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، مجموعه آثار، جلد نخست، ص 288، تاکید از ماست)
ترازبندی تجارب انقلابی مسلحانه به وسیله ی انقلابیون پس از کسب تجربه در جنگ انقلابی توده ای
در هر دوی این گفته ها به تقدم تجربه ی عملی در مساله ی نبرد و جنگ و در مورد مائو به ویژه به جنگ توده ای اشاره می شود. این گفته ها راهنمای مائوئیست ها در دست یازیدن به جنگ توده ای است. ابتدا باید به عمل دست زد و سپس با مطالعه و بررسی دقیق عمل و ترازبندی تجارب، ویژگی ها و قانومندی های جنگ خلق کشورمان را به شکل تئوری راهنما و با استراتژی ها و تاکتیک های مشخص در آورد.
این به این معنا نیست که وضع در کشور ما مانند زمانی است که مائو این نظر را ابراز کرد. طبقه ی کارگر چین و خلق چین نخستین آغاز کننده گان جنگ توده ای به شکل نوین و آن گونه که مائو ترازبندی می کند در یک کشور زیرسلطه بودند اما طبقه ی کارگر ما نه تنها آن تجربه و دیگر تجارب در کشورهای دیگر را در پیش رو دارد بلکه همچنین تجربه ی تمامی مبارزات مسلحانه یک صد ساله ی اخیر ایران را در پیش رو دارد که به وسیله ی پیشروان کمونیست و دموکرات انقلابی و دیگر نیروهای مخالف حکومت های استبدادی – ارتجاعی حاکم انجام یافت. به این ها باید افزود مبارزات مسلحانه ای را که به وسیله ی سازمان های انقلابی مانند چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و گروه دکتر هوشنگ اعظمی در خرم آباد و الله قلی جهانگیری در فارس و اتحادیه کمونیست های ایران( سربداران) در شمال و آمل ... و نیز در کردستان احزاب کومه له و دموکرات و در بلوچستان به وسیله ی گروه ریگی و ادامه ی آن جیش العدل و در خوزستان گروه های چریکی به ویژه در دوران 25 استبداد سلطنتی و نیز در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه صورت گرفت.
 با این همه، این تجارب دستمایه هستند و جنگ توده ای درازمدت در ایران دارای قوانینی است که تنها با دست زدن به آن و در چگونگی انطباق اصول اساسی و عام جنگ توده ای با شرایط خاص ایران می توان انکشاف شان کرد و به اصول و قواعد خاص جنگ توده ای در ایران تبدیل شان کرد.   
هسته ها و دسته های مسلح آغازین
چنان که در بخش پیشین اشاره کردیم نخستین گام تبدیل هسته های آگاه انقلابی کمونیست به گروه های مسلح است.
روشن است که شکل جنگ در آغاز جنگ پارتیزانی با ویژگی های خاص ایران خواهد بود و نه جنگ منظم.
برای این کار گردان های مسلح در ایران در آغاز جنگ توده ای نباید بزرگ باشند بلکه باید هسته های کوچک پنج تا ده نفره باشند. روشن است که این رقم یک کمیت تقریبی است و می تواند در شرایط گوناگون و وضعیت موجود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نیز وجود جنبش توده ای پایه، گسترده تر باشد. با اینحال در بیشتر مناطق ایران به دلیل مشکلات ارتباط و نیز گستره ی عملیات که نمی توان در آغاز آنها را گسترده تصور کرد، نمی توان هسته های بزرگ تشکیل داد.
این هسته های کوچک عموما خودگردان و خودکفا می توانند درون خود نقشه بکشند، بررسی ها و تدارکات را انجام دهند و به نقشه هاشان تحقق عملی ببخشند و سپس نتایج را ارزیابی کنند. نقشه های گروه های کوچک در حد توان گروه شان و نقشه های گروه های بزرگ تر همچنین، و چنانکه گفتیم نباید از حد معینی فراتر برود و باید در حد توانایی های گروهی شان باشد. با پیشرفت هسته و گروه می توان نقشه های بزرگ تر را پیش گذاشت و عملی شان کرد.
استراتژی و تاکتیک دسته های مسلح خلق
استراتژی و تاکتیک تمامی این گردان ها باید بر مبنای استراتژی«یک تن در برابر ده تن» و تاکتیک« ده تن در برابر یک تن»( مائو، مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، منتخب آثار، جلد یک، ص 361)(1)باشد، یعنی در تاکتیک باید چندین برابر نیروی دشمن برای اجرای یک عملیات نظامی معین متمرکز کرد. روشن است که طرح ها با توجه به نیروی هسته باید تعیین شود و طرح و نقشه حمله ی یک گروه چهار نفره باید با کمیت و کیفیت گروه انطباق داشته باشد و در کل با تاکتیک «صد نفر در برابر ده نفر»هماهنگ باشد. برای نمونه یک دسته ی 4 نفری نمی تواند برای ضربه ای به دشمن اقدام کند که در آن دشمن مثلا 10 نفر باشند و یا به پایگاهی حمله کند که 10 نفر از دشمن از آن نگهداری می کنند بلکه می تواند در طرحی برای ضربه به دشمنی در حد حداکثر دو نفر باشد و یا محلی که در آن حداکثر دو نفر موجود باشند، یعنی حداقل دو برابر دشمن باشند. از این دیدگاه هر گونه قهرمانی در مبارزه باید قهرمانی پرولتری و قهرمانی بر بستر کنش توده ای باشد و نه قهرمانی فردگرایانه و خرده بورژوایی.
در مواقعی که حمله با شکست روبرو می شود باید هسته بتواند راه دررو و گریز داشته باشد و بتواند از محل دور شود. در این گونه مواقع این سخن مائو راهنمای ماست: هر زمان که بتوانیم ضربه بزنیم ضربه می زنیم و اگر نتوانیم اجتناب می کنیم.( نقل به معنا) از این نظر فرصت مناسب و نیز برآورد دقیق امکانات دشمن و نیز راه های گریز بسیار مهم است. از دیدگاه جنگ توده ای هر مبارز و هر هسته و گروه بسیار مهم هستند و نباید مفت باز باشند. آنها هر زمان که بتوانند ضربه بزنند باید ضربه بزنند و هر زمان نتوانند از درگیری اجتناب می کنند و یا از صحنه ی عملیات می گریزند. سیاست کلی این است: امکان پیروزی و ضربه کاری به دشمن و نیز حفظ نیروهای خودی باید بسیار بالا باشد. به گفته ی مائو« نباید بدون آماده گی قبلی و بدون اطمینان به پیروزی به هیچ نبردی دست زد» و ما باید از نبردی که در آن « برد ما از باخت کمتر و یا برد و باخت مساوی باشد اجتناب ورزیم.» ( اوضاع کنونی و وظایف ما، منتخب آثار چهار جلدی، جلد چهارم، ص 234)  
مساله ی ناموزونی در جنگ توده ای
از آن چه در بالا اشاره شد روشن می شود که با توجه به وضع جغرافیایی و تمرکز نیروهای دشمن و وضع جنبش توده ای و نیز وضع نیروی آگاه و انقلابی کمونیست، مبارزات نمی تواند در تمامی مناطق به یکسان باشد. در برخی مناطق وضع جغرافیایی امکانات بیشتری برای جنگ و حمله و ضربه و همچنین گریز فراهم می کند و در برخی مناطق کمتر. در برخی مناطق تمرکز نیروهای دشمن بسیار است و در برخی مناطق کم. در برخی مناطق جنبش توده ای قوی و آماده برای جنگ توده ای است در برخی مناطق قوی و آماده نیست و یا در حالت رکود قرار دارد. در برخی مناطق نیروهای آگاه کمونیست بیشتر است و در برخی مناطق کمتر و یا بسیار کم. روشن است که ممکن است در منطقه ای برخی شروط در کنار هم نباشند و یا این که توازنی میان آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه در منطقه ای ممکن است نیروهای انقلابی گسترش یافته باشند اما وضع جغرافیایی برای جنگ توده ای مناسب نباشد و یا در منطقه ای وضع جغرافیایی خوب باشد اما نیروهای دشمن تمرکز زیادی داشته باشند و یا جنبش توده ای در رکود باشد. بر این مبنا از نظر ما بهترین مناطق برای آغاز و پیشرفت جنبش توده ای مناطقی است که هر چهار شرط نامبرده در آنها در بهترین وضع باشند. چنانکه دیده می شود این بیشتر با مناطقی تطبیق می کند که ملیت های زیرستم در آنها ساکن هستند مانند کردستان و یا بلوچستان.
در عین حال در برخی موارد گردان های مسلح ممکن است نقش جانبی در جنگ توده ای اجرا کنند. برای نمونه در شهری فردی از دشمن مورد نفرت عمیق توده هاست و هسته اقدام به حذف فیزیکی وی می کند. در این موارد مسائلی مانند وضع جغرافیایی و یا تمرکز دشمن آن اهمیتی را که در مناطقی که برای عملیات گسترده تر در نظر گرفته می شود، ندارد.
اتکا به خود یک اصل پایه ای حزب کمونیست انقلابی
اشاره به این که هسته ی کوچک و متوسط و بزرگ نباید از حد و حدود معینی تجاوز کند به این دلیل است که مساله نگاهداری گروه پس از عملیات و نیز تداوم جنگ توده ای مساله ای اساسی است.
یکی از مهم ترین بنیان های ایدئولوژیک- سیاسی طبقه ی کارگر، حزب کمونیست انقلابی طبقه و نیز ارتش توده ای، اصل اتکا به خود است.
اتکا به خود پایه ی و اساس سیاست حزب است. گرفتن یاری از دیگران یک امر جانبی و غیرعمده است و هر چند در شرایطی ممکن است عمده شود اما بی شک پایه و اساس نبوده و نخواهد بود. 
به این امر به این دلیل اشاره می کنیم که ایران همسایگانی دارد که دارای تضادهایی با خواه حکومت شاه سابق و خواه جمهوری اسلامی بوده و هستند. برای نمونه عراق، کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و پاکستان و افغانستان و ترکیه و حتی اکنون برخی از کشورهای شمالی هم مرز مانند آذربایجان. دولت های این کشورها در شرایط معینی اجازه داده اند که نیروهای انقلابی به خاک آنها بیایند و فعالیت هایشان را در آنجا ادامه دهند. عراق شاید مهم ترین این کشورها باشد که هم در زمان استبداد سلطنتی نیروهای انقلابی گاه در آنجا فعالیت می کردند و هم در دوران کنونی که اقلیم کردستان به وجود آمده است و احزاب و سازمان های مسلح کرد( بیشتر کرد) در آنجا پایگاه دارند. این امر در مورد پاکستان نیز صادق است که گروه های مسلح بلوچ در منطقه ی بلوچستان پاکستان پایگاه هایی( آشکار یا پنهانی) دارند و به نظر دولت پاکستان نیز چشم بر هم می گذارد و ناددیده شان می گیرد و یا کلا حریف شان نمی شود.
در مورد کشورهای خلیج نیز اینها بیشتر به برخی گروه های مسلح عرب که اندیشه شان جدایی طلبی است( و نه گروه های مسلح عربی که برای آزادی خلق عرب از شوونیسم فارس و دولت مرکزی مبارزه می کنند و خواهان حقوق خود در چارچوب کشور ایران هستند) و اتکای شان به آنهاست کمک مالی می کنند.
در هر صورت این گونه استفاده از کمک ها( نه کمک هایی که برای استفاده ی سیاسی و یا تشویق جدایی طلبی صورت می گیرد) از نظر یک حزب انقلابی کمونیست مسبوق به شرایط ویژه ی هم درون کشور خویش( به عنوان رکن اصلی) و هم کشور پناه دهنده( به عنوان رکن جانبی) است. یعنی تنها می تواند تاکتیکی و بر مبنای تحلیل همه جانبه ی شرایط باشد و در راس آنها استقلال و هویت مستقل حزب و اتکا به خویش را زیر پا نگذارد. هر گونه کمکی که در پی زیر پا گذاشتن استقلال و خود اتکایی حزب باشد بی تردید باید رد شود.
مساله منطقه ی گریز و اجازه ندادن به محاصره شدن
یکی دیگر از مهم ترین مسائل در مورد برنامه های هسته های مسلح خلق امکان ندادن به شرایطی است که بتوانند دیر یا زود در محاصره ی دشمن قرار بگیرند. با توجه به امکانات تکنیکی مدرن دشمن، هر گونه در محاصره قرار گرفتنی در آغاز جنگ توده ای می تواند به نابودی کامل هسته ی مسلح بینجامد.
در این خصوص بد نیست به دو تجربه ی مهم اشاره کنیم. یکی تجربه ی گروه دکتر هوشنگ اعظمی است و دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری. گروه اعظمی بر آن بود که پایگاه های خود را در کوهستان های خرم آباد قرار دهد و این منطقه ای بود که با وجود امکانات بسیار برای تداوم مبارزه برای دورانی، اما می شد آن را محاصره کرد و نیروهای مبارزه مسلح را نابود کرد. گرچه این تجربه به درازا نکشید اما باید به عنوان نمونه آن را در نظر داشت و مورد مطالعه قرار داد.
تجربه ی دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری است. وی نیز با بسیاری رفقای مسلح خود  پایگاه خود را در کوهستان های منطقه فارس قرار داد آن هم در حالی که انقلاب شکست خورده بود و نیروهای انقلابی دست به عقب نشینی زده بودند. نتیجه این که حکومت توانست منطقه را شناسایی کند و آن گونه که در خبرها آمد با هلی کوپتر به محل یورش برد و نیروهای مسلح گرد آمده در آنجا را نابود سازد.
از این رو با توجه به اینکه هسته ی مسلح در حال دست زدن به جنگ مسلحانه توده ای و در آغاز کار هستند نمی توان به چنین روش هایی دست زد.
البته ممکن است که در شرایط معینی گروه هایی مجبور شوند به کوهستان پناه ببرند اما این نباید کوهستان را به پایگاه تبدیل کند مگر این که محل، راه باز خروجی داشته باشد و در صورت محاصره بتوان آن را شکست.
مساله انتقام گیری حکومت از توده های محل یا منطقه ی درگیری
یکی از نکات بسیار مهم مساله ی انتقام گیری حکومت از توده ها در منطقه ای است که بوی تعلق هسته یا گروه به آن می رود و یا منطقه ای که عملیات در آن صورت می گیرد و توده ها به شکلی با هسته یا گروه مسلح همکاری داشته اند. در این موارد معمولا حکومت ها دست به بازداشت و شکنجه برای گرفتن اطلاعات و یا حتی کشتار توده ها برای همکاری می زنند و انتقام عملیات گروه را از مردم می گیرند. با این حال اگر مبارزه توده ای باشد و نه منحصر به گروه پیشرو، و هسته ها و گروه ها از میان خود توده ها باشند و منطقه، منطقه ای باشد که جنبش توده ای در آن غلیان و رشد داشته باشد و مبارزه ی مسلحانه پشتیبانی توده ای داشته باشد، این گونه انتقام گیری ها برای حکومت هزینه هایی بسیار زیاد دارد و توده ها را بیش از آن که از ارتش انقلابی برماند به آن نزدیک می کند.   
امکان سازمان یابی توده ها و تبدیل جنبش توده ای به جنبش توده ای مسلحانه
نکته ی دیگر این است که این پشتیبانی توده ای نباید تنها به عنوان پشتیبانی معنوی از هسته ها و گروه های مسلح باشد بلکه این پشتیبانی و این جنبش توده ای موجود باید تبدیل به یک جنبش مسلحانه ی توده ای برای سرنگونی حکومت گردد.
این امر نکته ی مرکزی جنگ توده ای یعنی تبدیل جنگ هسته و گروه های مسلح کوچک با حکومت به جنگ توده ای و آگاهی دادن و سازمان دادن به جنبش توده ای برای تبدیل آن به یک جنبش توده ای آگاه مسلحانه را در دستور کار قرار می دهد.
با حزب تنها و با پیشروان نباید جنگ را ادامه داد!
جنگ باید جنگ خلق باشد و بشود و نه جنگ هسته ها و گروه های مسلح آگاه انقلابی خواه کارگر و خواه تحصیل کرده. نه جنگ حزب انقلابی کمونیست به تنهایی؛ هسته ها و گروه های مسلح تنها نیروهای پیشرویی هستند که وظیفه دارند ضمن مبارزات نظامی خویش، آن را گسترش دهند و این گسترش جز از راه توده ای کردن مبارزه نمی تواند صورت گیرد. حزب باید رهبر مبارزات و جنگ توده ای باشد و نه این که بخواهد بار جنگ را به تنهایی به دوش کشد. این امر نه درست و منطبق با هدف است و نه اساسا شدنی.
اگر نتوان از همان آغاز جنگ را همچون یک جنگ توده ای آغاز کرد بهتر است تا زمانی که امکان آن فراهم نشده است، دست به آن نزد.
 لنین در این خصوص می نویسد:
«پیشاهنگ پرولتری از نظر مسلکی تسخیر شده است. این نکته ی عمده است. بدون این امر گام نخست را هم نمی توان به سوی پیروزی برداشت. ولی از اینجا تا پیروزی هنوز خیلی راه است. با پیشاهنگ تنها نمی توان پیروز شد. گسیل پیشاهنگ به نبرد قطعی، مادام که تمام طبقه و توده های وسیع خط مشی پشتیبانی مستقیم از پیشاهنگ یا لااقل خط مشی بیطرفی خیراندیشانه ای را نسبت به وی در پیش نگرفته و ناتوانی کامل خویش را در پشتیبانی از دشمن وی نشان نداده اند، نه تنها سفاهت، بلکه جنایت خواهد بود. اما برای آنکه واقعا تمام طبقه و واقعا تمام توده های وسیع زحمتکش و زیر ستم ما چنین خط مشی را در پیش گیرند ترویج و تبلیغ کافی نیست. برای این کار تجربه ی سیاسی خود این توده ها نیازست. چنین است قانون اساسی کلیه ی انقلاب های کبیر که اکنون نه تنها روسیه بلکه آلمان نیز با نیرو و برجستگی حیرت انگیزی آن را نشان داده است.»( بیماری کودکی«چپ روی» در کمونیسم، مجموعه آثار تک جلدی، ص 506، تاکید از ماست)
روشن است که آنچه لنین می گوید با توجه به مرکز ثقل بودن قیام مسلحانه ی پرولتاریا در کشور روسیه ی تزاری است. در مورد جنگ خلق این به همان شکلی در می آید که ما در بالا اشاره کردیم. جنگ باید جنگ توده ای باشد نه جنگ پیشروان.
درباره سیاست حاکم بر جنگ توده ای
آنچه در بالا گفته شد در مورد جنگ توده ای از نظر نظامی است. سیاست استراتژیک حاکم بر گردان های مسلح خلق طبعا همان سیاست حزب کمونیست است. تعیین تاکتیک سیاسی حزب بر مبنای شرایط مشخص است. در حال حاضر وظیفه ی عمده ی ما تبلیغ و ترویج راه مسلحانه ی کسب قدرت سیاسی و گرد آوری نیرو و تدارکات و سازماندهی نیروها و شناسایی مناطق برای آغاز جنگ توده ای است. روشن است که در صورت تجاوز امپریالیستی وظیفه ی عمده مبارزه با اشغال نظامی و شکست امپریالیسم است. در عین حال با توجه به اینکه در حال حاضر ما در مرحله ای به سر می بریم که امپریالیسم به کشور ما تجاوز کرده است لبه ی تیز تبلیغ و ترویج سیاسی ما علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است. اما در عین حال ما باید با حکومت ولایت فقیه بستیزیم و پیش از هر چیز در بستر همین مبارزه با امپریالیسم و نیازهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و عملی آن. نیازهای جنگ با امپریالیسم توقف اعدام ها و آزادی تمامی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و اجتماعات و دیگر نیازهای اقتصادی و فرهنگی خلق است. بدون این ها نمی توان به گونه ای توده ای به مبارزه با امپریالیسم پرداخت.( در این خصوص در مقالات و بیانیه های ما صحبت شده است).   

هرمزدامان
نیمه ی نخست خرداد 1405

*ما این بخش را بخش پایانی این نوشته قرار دادیم. مقالات دیگر در این خصوص به طور مستقل در وبلاگ قرار خواهد گرفت. 

یادداشت ها
1-   « ما با تعداد کمتر بر تعداد بیشتر پیروز می شویم- این است آنچه که ما به تمام حکمروایان چین اعلام می داریم. ولی با تعداد بیشتر بر تعداد کمتر پیروز می شویم- این است آنچه که به هر بخش از نیروهای دشمن که در عرصه نیرد با وی دست و پنجه نرم می کنیم. اعلام می داریم.»( مسائل استراتژی ... ص 366)