۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

روز سی و هشتم جنگ - کانون حقوق بشر ایران

 

روز سی و هشتم جنگ؛ انفجار در پارس جنوبی، حملات موشکی و ادامه مذاکرات آتش‌بس

 انفجار در پارس جنوبی

کانون حقوق بشر ایران، دوشنبه ۱۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ – در سی و هشتمین روز جنگ، گزارش‌ها از وقوع انفجار در مجتمع پتروشیمی پارس جنوبی، ادامه حملات موشکی و پهپادی، کشته شدن فرماندهان نظامی و ادامه مذاکرات برای آتش‌بس حکایت دارد. همزمان، بازارهای جهانی نیز تحت تأثیر تحولات جنگ قرار گرفته و قیمت نفت افزایش یافته است.

در روز سی و هشتم جنگ چه اتفاقاتی رخ داد؟

خبرگزاری رویترز گزارش داد روز دوشنبه صدای انفجارهایی در مجتمع پتروشیمی پارس جنوبی در عسلویه شنیده شده است. همزمان گزارش‌هایی از حملات هوایی به مناطق مختلف منتشر شد. از جمله به گزارش خبرگزاری سپاه پاسداران، در پی تهاجم هوایی به یک منطقه مسکونی در شهرستان بهارستان، چهار ساختمان به طور کامل تخریب شد و تعدادی ساختمان دیگر آسیب دیدند. خبرگزاری سپاه پاسداران تعداد کشته‌های این حملات را ۱۳ نفر اعلام کرد. همچنین گزارش‌هایی از حمله هوایی به دانشگاه صنعتی شریف و تخریب چند ساختمان منتشر شده است.

حملات موشکی و پهپادی چه تأثیری بر روند جنگ داشت؟

وال استریت ژورنال گزارش داد که صبح دوشنبه موشک‌ها و پهپادهایی به سمت کشورهای خلیج‌فارس و اسرائیل شلیک شد. این حملات پس از تهدید رئیس‌جمهور آمریکا انجام شد که اعلام کرده بود اگر تا سه‌شنبه توافقی حاصل نشود، نیروگاه‌ها هدف حمله قرار خواهند گرفت. رسانه‌های حکومتی نیز از موج ۹۷ پرتاب موشک و پهپاد خبر دادند و اعلام کردند این حملات چندین هدف متعلق به آمریکا در خلیج‌فارس را هدف قرار داده است. بر اساس این گزارش‌ها، محل تجمع فرماندهان و افسران آمریکایی در کویت و امارات و همچنین یک شناور در امارات از جمله اهداف اعلام شده بود.

آیا مذاکرات برای آتش‌بس در جنگ به نتیجه می‌رسد؟

خبرگزاری رویترز گزارش داد که طرحی دو مرحله‌ای برای پایان دادن به درگیری‌ها ارائه شده است که شامل آتش‌بس فوری و سپس دستیابی به یک توافق جامع‌تر است. بر اساس این گزارش، این طرح شامل اجرای فوری آتش‌بس و بازگشایی تنگه هرمز و سپس حدود ۱۵ تا ۲۰ روز مذاکره برای دستیابی به توافق گسترده‌تر است. گفته شده چارچوب این طرح توسط پاکستان تهیه شده و از طریق این کشور به‌عنوان کانال ارتباطی میان طرف‌ها منتقل شده است. آکسیوس نیز گزارش داده است که مذاکراتی درباره آتش‌بس ۴۵ روزه در جریان است که می‌تواند به پایان دائمی جنگ منجر شود.

تأثیر جنگ بر بازار نفت و تنگه هرمز

همزمان با ادامه جنگ و تهدیدها درباره تنگه هرمز، قیمت نفت افزایش یافت. گزارش‌ها نشان می‌دهد قیمت نفت خام برنت برای ماه آینده در معاملات آسیایی با نیم درصد افزایش به بیش از ۱۰۹ دلار در هر بشکه رسید. تهدیدها درباره بسته شدن تنگه هرمز و ادامه جنگ باعث افزایش نگرانی‌ها درباره اختلال در عبور نفت از یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت جهان شده است. این موضوع بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داده است.

کشته شدن فرماندهان و ادامه حملات هوایی

در ادامه حملات، سپاه پاسداران اعلام کرد مجید خادمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، کشته شده است. همچنین گزارش‌ها حاکی از کشته شدن چند فرمانده دیگر در حملات است. ارتش اسرائیل اعلام کرد محمدرضا اشرفی‌قهی از فرماندهان قرارگاه نفت سپاه در جریان حملات کشته شده است. همچنین گزارش‌هایی از کشته شدن مصطفی عزیزی، فرمانده نیروی دریایی سپاه در استان خوزستان و مسعود زارع، فرمانده دانشکده پدافند هوایی ارتش منتشر شده است. در همین حال گزارش‌هایی از حملات هوایی به مناطق جنوب اصفهان و شنیده شدن صدای انفجار منتشر شده است.

ادامه حملات در لبنان و تلفات غیرنظامیان

خبرگزاری رویترز گزارش داد حملات اسرائیل به شبه‌نظامیان حزب‌الله در جنوب لبنان ادامه دارد. مقامات لبنانی اعلام کردند تلفات لبنان تاکنون شامل ۱۴۶۱ کشته از جمله ۱۲۴ کودک است. ادامه این حملات نشان می‌دهد دامنه جنگ همچنان در حال گسترش است و مناطق مختلفی را درگیر کرده است.

آخرین وضعیت جنگ در روز سی و هشتم

در روز سی و هشتم جنگ، همزمان چند روند به‌صورت موازی در جریان است؛ از یک سو حملات موشکی و هوایی ادامه دارد و از سوی دیگر مذاکرات برای آتش‌بس در حال انجام است. طرح‌های پیشنهادی شامل آتش‌بس موقت و سپس توافق جامع برای پایان جنگ است. در همین حال تهدیدها درباره تنگه هرمز، افزایش قیمت نفت و ادامه حملات نشان می‌دهد وضعیت جنگ همچنان ناپایدار است و نتیجه مذاکرات می‌تواند بر ادامه یا توقف جنگ تأثیر تعیین‌کننده داشته باشد.

هه نگاو - علی فهیم یکی دیگر از بازداشت شدگان دی ماه را اعدام کردند

 

۱۷ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۴۳

هه‌نگاو؛ دوشنبه ١٧ فروردین ۱۴۰۵


در ادامه موج  اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی هم‌زمان با آغاز جنگ آمریکا ـ اسرائیل و ایران، حکم اعدام یکی دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه سال گذشته به نام علی فهیم مخفیانه و در زندان قزلحصار کرج اجرا گردید. وی چهارمین متهم از بازداشت شدگان پرونده موسوم به حمله به پایگاه بسیج محمود کاوه در خیابان نامجو است.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، سحرگاه دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ (۶ آوریل ۲۰۲۶)، حکم اعدام علی فیهم جوان ۲۳ ساله اهل تهران و از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه، مخفیانه و بدون حق آخرین ملاقات با اعضای خانواده، در زندان قزلحصار اجرا شد.
خبرگزاری میزان، خبرگزاری رسمی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران ضمن انتشار این خبر اعلام کرده است که اجرای حکم اعدام علی فهیم پس از بررسی پرونده و تایید توسط دیوان عالی ایران اجرا شده است

هه‌نگاو روز گذشته اعلام کرده بود که، اجرای حکم اعدام بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، تنها سە ماه پس از بازداشت، نقض فاحش حق دادرسی منصفانه و موازین حقوق بشری است. این شتاب‌زدگی در پرونده‌ای که غیرشفاف بوده، نشان‌دهنده استفاده ابزاری از مجازات مرگ برای پیشبرد سیاست «انتقام‌گیری سیاسی» در سایه تنش‌های منطقه‌ای و به ویژه جنگ آمریکا،اسرائیل و ایران است. چنین اقداماتی که با هدف ارعاب عمومی و بدون رعایت تشریفات قانونی و حق دفاع متهم صورت می‌گیرد، مصداق بارز سلب خودسرانه حق حیات و نقض آشکار میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است.

علی فهیم ۱۸ دی ماه سال گذشته (۸ ژانویه) به همراه ۶ شهروند دیگر به نام‌های محمدامین بیگلری دانشجوی رشته کامپیوتر، شاهید واحدپرست کلور ، شهاب زهدی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، امیرحسین حاتمی و یاسر رجایی‌فر در جریان کشتار شهروندان معترض در تهران در مقابل پایگاه بسیج ١٨٥ محمود کاوه در خیابان نامجو بازداشت و پس از تنها یک ماه از بازداشت توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران براست قاضی ابوالقاسم صلواتی از بابت اتهام «محاربه، افساد فی‌الارض، تحریق امکانات عمومی و اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم ضد امنیت داخلی و خارجی» محاکمه و  به اعدام محکوم شد.
با اجرای حکم علی فهیم اکنون حکم اعدام چهار متهم این پرونده اجرا شده است و سه متهم دیگر که هم‌اکنون در سلول انفرادی هستند به نام‌های ، شهاب زهدی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی و یاسر رجایی‌فر در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.

هه نگاو - اعدام دو تن از بازداشت شدگان دی ماه 1404

 

محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست کلور دو تن دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه مخفیانه اعدام شدند

۱۶ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۱

هه‌نگاو؛ یک‌شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵

در ادامه موج اعدام زندانیان سیاسی هم‌زمان با آغاز جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران، حکم اعدام دو زندانی سیاسی دیگر و از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه سال گذشته از جمله یک دانشجو به نام‌های محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست کلور مخفیانه در زندان قزلحصار کرج اجرا گردید. با استناد به آمار هه‌نگاو، از آغاز جنگ اخیر دست‌کم ۱۳ زندانی سیاسی از جمله ۶ نفر از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه در ایران اعدام شده‌اند.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، سحرگاه یک‌شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ (۵ آوریل ۲۰۲۶)، حکم اعدام دو نفر دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه سال گذشته به نام‌های محمدامین بیگلری ۱۹ دانشجوی ساله و شاهین واحدپرست کلور ۳۰ ساله مخفیانه و بدون داشتن حق ملاقات با خانواده‌های خود، ه در زندان قزلحصار کرج اجرا شد.

محمدامین بیگلری دانشجوی رشته کامپیوتر و شاهید واحدپرست کلور به همراه  پنج شهروند دیگر به نام‌های شهاب زهدی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، امیرحسین حاتمی، یاسر رجایی‌فر و علی فهیم، روز پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ و در جریان کشتار شهروندان معترض در تهران در مقابل پایگاه بسیج ١٨٥ محمود کاوه در خیابان نامجو بازداشت و پس از تنها یک ماه از بازداشت توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران براست قاضی ابوالقاسم صلواتی از بابت اتهام «محاربه، افساد فی‌الارض، تحریق امکانات عمومی و اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم ضد امنیت داخلی و خارجی» محاکمه و  به اعدام محکوم شدند.

قابل ذکر است که، حکم اعدام امیر حسین حاتمی ۱۹ ساله و یکی دیگر از بازداشت شدگان این پرونده، روز پنج‌شنبه ۱۳ فروردین مخفیانه در همین زندان اجرا گردید.‌

اجرای حکم اعدام بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، تنها سە ماه پس از بازداشت، نقض فاحش حق دادرسی منصفانه و موازین حقوق بشری است. این شتاب‌زدگی در پرونده‌ای که غیرشفاف بوده، نشان‌دهنده استفاده ابزاری از مجازات مرگ برای پیشبرد سیاست «انتقام‌گیری سیاسی» در سایه تنش‌های منطقه‌ای و به ویژه جنگ آمریکا،اسرائیل و ایران است. چنین اقداماتی که با هدف ارعاب عمومی و بدون رعایت تشریفات قانونی و حق دفاع متهم صورت می‌گیرد، مصداق بارز سلب خودسرانه حق حیات و نقض آشکار میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است.

سازمان حقوق بشری هه‌نگاو ضمن محکومیت شدید اعدام شتاب‌زده این سە زندانی سیاسی نسبت به خطر قریب‌الوقوع اعدام ۴ متهم دیگر این پرونده که اکنون در سلول انفرادی به‌سر می‌برند، هشدار می‌دهد. این رویه غیرقانونی، مصداق بارز جنایت علیه بشریت و سلب خودسرانه حق حیات است

هه‌نگاو پیشتر به نقل از حسن آقاخانی، وکیل‌مدافع محمدامین بیگلری نوشته بود که، " من (حسن آقاخانی) و خانم صدری‌نیا، دیگر وکیل محمدامین بیگلری، بعنوان وکیل تعیینی اعلام وکالت کرده و وارد پرونده شده‌اند اما پس از مراجعه به دادگاه، رئیس شعبه ۹ اجازه‌ی مطالعه‌ی پرونده و امکان دفاع را به آنان نداده است.

وی همچنین گفته بود که، وکیل تسخیری به خانواده اعلام کرده که موکل «اقرار» کرده است اما محتوای این اقرار مشخص نیست و اقرار این شهروند نوزده ساله که در شرایط مشکلات معیشتی و بی‌پناهی و از سه سالگی نزد مادربزرگش بزرگ شده، محل تردید جدی است و ممکن است اقرار مندرج در پرونده اساساً منتسب به موکلش نباشد

قابل ذکر است که، پدر محمدامین بیگلری درحالیکه علیرغم شرایط وخیم جسمانی میان پیکرهای معترضان در کهریزک به دنبال پیکر پسرش می‌گشت، پس از گذشت سه هفته از طریق برخی از زندانیان آزادشده از زندان قزلحصار، از بازداشت فرزندش مطلع شده است. محمدامین بیگلری جهت تأمین معاش در دو شغل فعالیت می‌کرد. 

۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون (1)

 

بخش یک

تضادها در جنگ ارتجاعی کنونی و موضع انقلابی – کمونیستی

جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حکومت ولایت فقیه دو سو دارد. از یک سو با حکومت ولایت فقیه است و از سوی دیگر با تمامی طبقات انقلابی و مترقی ایران.
تضاد امپریالیست های با حکومت اسلامی
 تضاد امپریالیسم آمریکا( و دولت صهیونیستی اسرائیل) با حکومت ولایت فقیه یکی از دو جنبه ی این جنگ می باشد. جنگ از این نظر سه وجه مهم یا اصلی دارد.
وجه نخست - تقابل با جاه طلبی های حکومت اسلامی
وجه نخست این تضاد مخالفت امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل بازوی امنیتی- نظامی و سیاسی این امپریالیسم و دیگر امپریالیست های غربی در منطقه با جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت ولایت فقیه در منطقه است.
در اینجا هدف اصلی رام کردن حکومت جاه طلب ولایت فقیه و آوردن این حکومت در بلوک وابسته به غرب از نظر سیاسی و نظامی( زیرا از نظر اقتصادی حکومت به طور عمده وابسته به امپریالیست های غربی و سرمایه ها و صنایع و کالاهای این کشورهاست) می باشد.
یکی از دلایلی که موجب شده است آمریکا و اسرائیل به حکومت اسلامی کنونی حمله کنند ظاهرا تحرکات جاه طلبانه ی حکومت در خاورمیانه یعنی راه انداختن گروه های نیابتی در کشورهای گوناگون و پشتیبانی مالی و نظامی از آنها و استفاده از آن ها همچون مهره های شطرنج برای ماجراجویی هایش در منطقه است.
این اقدامات برای دو هدف اساسی صورت می گیرد:
 یکی گسترش حکومت اسلامی به دیگر کشورها و به اصطلاح راه انداختن «امپراطوری اسلامی» به رهبری روحانیون ایران و دیگر حفظ بقای حکومت در صورتی که تهدید شود. به اصطلاح بیرون بردن مرزها.
 دلیل دیگر راه انداختن پروژه ی هسته ای شدن ایران و نیز تولید موشک هایی که روز به روز به توان و برد و قدرت تخریبی آنها افزوده می گردد.
وجه دوم - تجدید تقسیم نیمه مستعمرات امپریالیستی
وجه دوم این تضاد در راستای سیاست الحاق کشورهای بلوک شرق سابق به آمریکا و بلوک غرب می باشد. در حال حاضر تضادهایی بین امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای بلوک غرب وجود دارد اما این بلوک تغییر کیفی اساسی نکرده است.
جمهوری اسلامی تا حدودی وابسته به بلوک امپریالیسم روسیه است و مایل بوده خود را در پناه این کشور و چین قرار دهد. حکومت ولایت فقیه در عین حال بیشترین رابطه و وابستگی اقتصادی را به بلوک امپریالیستی غرب داشته است. این رابطه خواه از طریق رسمی و خواه از طریق بلوک ها و باندهای اقتصادی پنهان وابسته به کشورهای امپریالیستی غربی به ویژه آلمان و انگلستان و فرانسه می باشد. با این همه وجه حاکم از نظر سیاسی وابسته گی به امپریالیسم روسیه است. باندهای نظامی- امنیتی - سیاسی روسی بیشترین قدرت را در میان باندهای حاکم دارند. 
وجه سوم - در خدمت گسترش قدرت و نفوذ دولت صهیونیستی اسرائیل
وجه سوم این جنگ رفع تهدیدها و ایجاد حاشیه ی امنیت برای اسرائیل و همچنین گسترش نفوذ این کشور همچون بازوی امنیتی و نظامی امپریالیسم امریکا و غرب در منطقه و سرور کردن دولت صهیونیستی اسرائیل بر بیشتر کشورهای منطقه است.
در واقع جنگ تا حدی متوجه جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت اسلامی در منطقه است و هدف آن رفع ضرر و خطرات این جاه طلبی ها بر کشورهای منطقه از جمله اسرائیل می باشد. در این چارچوب  مقصر خود حکومت اسلامی است که با برنامه های دخالت گرانه ی خود در منطقه سبب این تحرکات امپریالیسم آمریکا و اسرائیل شده است.
تضاد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با طبقه ی کارگر و خلق ایران
جنگ از این دیدگاه دو وجه دارد:
وجه نخست - علیه حق تعیین سرنوشت خلق ایران
 از یک سو این جنگی است علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران بر کشور خویش و حق تعیین سرنوشت خویش. حکومت اسلامی حکومتی است درون ایران و خواستن و نخواستن آن به خلق ایران مربوط است و به هیچ کشور دیگری ربط ندارد. این خلق های ایران هستند که تصمیم می گیرند چه حکومتی داشته باشند و چه حکومتی نداشته باشند. در صورتی که این حکومت را نخواهند تعیین تکلیف با آن به عهده ی خودشان است.
هیچ کشوری نمی تواند برای کشور دیگر تصمیم بگیرد مگر به خواست اکثریت مردم آن کشور. و برای این نیز نیروهای سازمان ملل و با رعایت اصول و قوانین این سازمان و ارتشی زیر اختیار این سازمان حق دخالت دارند و نه هر کشوری از روی منافع خاصی که دارد. از این رو  کاربرد زور برای تحمیل تغییر یا سرنگونی یک حکومت دخالت در مساله ی داخلی یک کشور بدون توجه به قوانین بین المللی و سازمان ملل است.
وجه دوم - تقابل با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران
جنبه ی دیگر مساله ی تداوم انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ی ایران است که ادامه ی انقلاب 57 می باشد و در سه دهه ی اخیر در مقابله با حکومت اسلامی قرار گرفته است و مراحل گوناگونی از اوج و فرود را طی کرده است. امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها مخالف این انقلاب و گستردگی، اوج گیری و ژرفش آن هستند. آنها آینده ی این انقلاب را برای ایران و منطقه بر علیه منافع خود می بینند. ترس و وحشت آنها از این است که با گستردگی و اوج گیری و ژرفش انقلاب طبقه ی کارگر و نیروهای این طبقه( و یا حتی طبقات انقلابی میانی) رو بیایند و وضع را تغییر دهند. این امر در زمانی نزدیک در چشم انداز دیده نمی شود اما جنبش ها و خیزش ها و شورش های دهه های اخیر به ویژه خیزش« زن، زندگی، آزادی» که در مقایسه با شورش های دی ماه 96 و آبان 98 به نسبت دارای آگاهی و سازماندهی بیشتری بود نشان داد که این احتمال هست که تکوین کنونی مبارزات بتواند در آینده وضع را به نفع رادیکال ترین نیروها یعنی طبقه ی کارگر و پیشروان کمونیست تغییر دهد.
چنان که دیده می شود جنگ کنونی تمامی مبارزات علیه حکومت اسلامی را به انفعال کشانده است و برعکس حکومت اسلامی را حریص در بازداشت ها و کشتار مبارزان کرده است. حکومتی که چندین ده هزار نفر را در دی ماه در خیابان ها کشت حرص و ولع اش در کشتار و خونریزی پایان نیافته و دست به روزمره و هفتگی اعدام کردن زده است. این جز نشانه ی ترس و وحشت حکومت از تعمیق انقلاب( آنچه که امپریالیست ها نیز می بینند) چیز دیگری نیست.  
در هر حال، جنگ با حکومت اسلامی و وادار کردن وی به تغییر سیاست و مشی خود می تواند ایران را به بلوک امپریالیست های غربی وارد کند و با برداشتن تحریم ها و صدور نفت کافی و نیز ریختن سرمایه های امپریالیستی به داخل و دادن جایگاه به حکومت ایران در تقسیم جهانی امپریالیستی تولید و کار، تا حدودی شرایط ثبات در کشور ایجاد شود. به این ترتیب هم حکومت ولایت فقیه مهار شده و افسار به وی زده شده است و هم شرایط برای پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی امپریالیستی فراهم می شود و هم با ثبات و کنترل موثر داخل، امکان تداوم انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران خنثی می گردد. 
وضع کنونی این مقابله
به این ترتیب تا آنجا که جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت اسلامی است این جنگ ماهیتا ارتجاعی است به این دلیل که هر دو سو ارتجاعی هستند و اهداف و مقاصدشان از این جنگ که ادامه ی سیاست های ارتجاعی پیشین شان می باشد کاملا ارتجاعی است.
 امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل دنبال تبدیل حکومت اسلامی به حکومتی برده و مطیع خود هستند و حکومت اسلامی خواهان بقای خود و تداوم جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه است.
از سوی دیگر مخالفت با این جنگ امپریالیسم و بازوی امنیتی و نظامی و سیاسی اش در منطقه اسرائیل، از سوی کارگران و کشاورزان و طبقات میانی و نیز سرمایه داران ملی، انقلابی و مترقی است.
 هر نیروهای سیاسی و یا فردی که با این جنگ مخالفت نکند و علیه آن بر نخیزد در جبهه ی امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل قرار می گیرد. تمامی پادشاهی خواهان، سلطنت طلبان، جمهوری خواهان و حضراتی که از ترامپ خواستند به ایران حمله کند جزو مرتجعین و خائنین به خلق ایران قرار می گیرند.
از سوی دیگر هر نیروی سیاسی و هر فردی که بخواهد در پوشش ملی گرایی و دفاع از حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت زیر این عنوان که حکومت اسلامی در حال دفاع از سرزمین ایران است در جبهه ی حکومت اسلامی قرار گیرد، نیز جزو خائنین به خلق قرار خواهد گرفت. تمامی احزاب و سازمان های رویزیونیستی «محور مقاومتی» و گروه ها و افراد هم اندیش در این جبهه قرار می گیرند. اینان نیز به شکلی دیگر خائنین به طبقه ی کارگر و خلق ایران هستند.

 
بخش دوم
مواضع نیروهای گوناگون
دو موضع اساسی در مورد جنگ
در مورد جنگ کنونی دو موضع ارتجاعی و انقلابی وجود دارد:
نخست موضع مرتجعین یعنی هواداران ارتجاع امپریالیستی و یا حکومت ولایت فقیه؛
 و دوم موضع انقلابیون و ترقیخواهان طبقات انقلابی و مترقی خلق( کارگران، کشاورزان، طبقات میانی( لایه های پایین و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه داران کوچک و متوسط ملی.
موضع ارتجاعی نخست- هواداران جنگ با حکومت اسلامی و دخالت نیروهای امپریالیستی برای تغییر حکومت در ایران
موضع نخست از آن هواداران امپریالیسم و دخالت نظامی امپریالیستی در ایران و تجاوز به ایران برای رام کردن حکومت کنونی و یا به وجود آوردن تغییر در سیاست های جاری در حکومت مرتجع و یا سرنگونی کامل آن است.
سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان
این موضع را رضا پهلوی و دارودسته ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و بخش های از مشروطه طلبان و جمهوری خواهان دارند و بلندگوهای آنها مانند اینترناشنال و من و تو و بی بی سی و غیره برای آن تبلیغ و ترویج می کنند. آنان از آغاز و با عنوان کردن این که مردم ایران ضعیف هستند و خودشان نمی توانند حکومت را سرنگون کنند از جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران استقبال کردند و مجیز گوی آن شدند. آنان زدن زیرساخت ها و کشتار مردم بی دفاع را ناچیز شمردند و حتی در مورد کشته شدن بیش از 168 دانش آموز در میناب بندرعباس سکوت کردند.
در کنار سران این جریان برخی از بلندگوهاشان همچون تلویزیون های «اینترناشنال» و «من و تو» تا توانستند به نفع جنگ تبلیغ کردند و مشوق آمریکا و اسرائیل بوده اند که تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه دست از جنگ برندارند( فکر کردند که آمریکا و اسرائیل به حرف آنهاست که به ایران حمله کرده و می کنند). برخی از متعفن ترین ها خودفروخته گان و مزدوران فاشیست مسلک مانند مراد ویسی و علی حسین قاضی زاده در تلویزیون اینترناشنال از سینه چاک ترین مریدان امپریالیسم و صهیونیسم و جنایت اند. اینان در گذشته در کنار حزب اللهی ها و اصلاح طلبان جای گرفته بودند و امروزه در کنار امپریالیست ها و صهیونیست های جنایتکار جا خوش کرده اند.
نظریه پردازان خودفروخته و مرید امپریالیسم
در کنار اینان خواه وابسته به آنها و خواه مثلا مستقل برخی از حلقه های به اصطلاح دانش آموخته و نظریه پردازان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هستند که از تجاوز به ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی پشتیبانی کرده اند . بخشی از آنها با نامه به ترامپ خواهان دخالت مستقیم آمپریالیسم آمریکا در ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی ولایت فقیه شدند. این ها فواد پاشایی دبیرکل حزب مشروطه ایران، یزدان شهدایی سخنگوی شورای ملی گذار، عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کومله کردستان ایران، شیرین عبادی حقوقدان و برنده ی جایزه صلح نوبل، محسن مخملباف کارگران سینما، نازنین انصاری مدیرمسئول روزنامه کیهان لندن و محمد جواد اکبرین دین پژوه و روزنامه نگار بودند.
وضع کنونی جنگ با آنچه اینان در نظر داشتند یعنی سرنگونی حکومت پس از حملات شدید خواه فروپاشی خود به خودی و خواه با دخالت مردمی که مثلا به خیابان بیایند تطبیق نمی کند و در حال حاضر هم روشن نیست که اگر حملات به مدت مثلا یک ماه دیگر ادامه یابد چنان وضعی به وجود آید. وضع کنونی جنگ و مشکلات ناشی از تداوم آن برای ترامپ و حزب جمهوریخواه و کلا طبقه ی امپریالیست حاکم بر آمریکا از جمله افزایش بهای فراورده های نفتی و کالاهای ضروری زندگی که ناراضیتی توده های مردم را در آمریکا و نیز دیگر کشورها به دنبال داشته است، و احتمال عدم پیشبرد جنگ تا سرنگونی حکومت اسلامی، این دارودسته های بی پرنسیپ را حسابی بور کرده است.  
نقش زدن زیرساخت ها در ریزش گروه های امید بسته به امپریالیسم
از سوی دیگر بمباران و تخریب کارخانه هایی مانند فولاد مبارکه اصفهان و موسسات نفت و گاز و پتروشیمی و بیمارستان ها و مدارس و پل ها( که هزینه هاشان همه از جیب مردم پرداخته شده است) و مناطق مسکونی و کشتن دانش آموزان و کارگران و مردم عادی، برخی از آنها را که جزیی عِرق میهن و سرزمین و آینده ی آن و فرزندان اش دارند حسابی زیر تاثیر قرار داده و نسبت به آینده ی این جنگ بیمناک و منجر به گسیختن پیوندهاشان با جریان سلطنت طلب و موسسات تبلیغاتی اش کرده است. ریزش این افراد در تلویزیون های فاشیستی مانند«ایران اینترناشنال» و «من و تو» کاملا محسوس است. 
افزون بر این ها برخی سخنان ترامپ مانند این که ما «این ها را به عصر حجر بر می گردانیم جایی که به آن تعلق داشتند» به روی بخش هایی دیگر از این ها تاثیر گذاشته و این نیز منجر به واکنش آنها گردیده است. اینان می گویند مگر ترامپ نگفت که ما با حذف حکومت اسلامی به ایرانیان کمک می کنیم که کشور بزرگ خود را بازیابند و دوباره شکوفایی و جایگاه پیشین شان را کسب کنند، پس چگونه شد که اکنون ما«عصر حجر»ی شدیم!( نقل به معنی)
 شکی نیست که تداوم جنگ و دیدن روی واقعی جنگ طلب امپریالیست ها و عمل آنها در تخریب زیرساخت ها و مردم کشی، تجزیه های بیشتری در آنها که در این دوران پیرو جریان های سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و گروه های وابسته یا امید بسته به امپریالیسم  شدند به وجود خواهد آورد و آن اوج گیری نسبی ای که سلطنت طلبان در دوران پیش از دی ماه 1405 داشتند را به افت و فرودی جدی تبدیل خواهد کرد.
حزب کمونیست کارگری
گروه دیگری که همراه دسته های بالاست و در جرگه ی هواداران امپریالیست های غربی و غرق در کثافت و تعفن قرار می گیرد حزب کمونیست کارگری به «لیدر»ی حمید تقوایی است. این ها پیروان و ادامه دهندگان راستین« لیدر» پیشین شان منصور حکمت ترتسکیست هستند. اگر این مزدور ترتسکیست زنده بود با آن شهامت ابلهانه اش در مقابله با مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم، آنی تردید نمی کرد که در کنار امپریالیسم آمریکا و سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان بایستد.
موضع ارتجاعی دوم –همراهی با حکومت - حزب اللهی و «محور مقاومتی»
 موضع ارتجاعی دوم از آن هواداران ارتجاع حاکم است. این ها به دو بخش تقسیم می شوند. بخش نخست همان بخشی از حکومتی ها و پایه های حکومت هستند و بخش دوم دسته هایی که ظاهرا مواضع مستقل و گاه حتی به ظاهر «چپ» دارند و مثلا «کمونیست» هستند.
حکومتیان و پایه هاشان
 در مورد حکومتی ها باید گفت به هر حال یا حکومتی و یا پایه های اجتماعی آن هستند و فعلا پشتیبان حکومت. این بخش ها همچنان که در خیزش ژینا دچار ریزش شدند به مرور و در صورت ادامه ی جنگ و یا پایان آن دچار ریزش های بیشتری می شوند. این امر در یک مسیر مستقیم پیش نمی رود. یعنی همین طور ریزش و ریزش صورت گیرد، بلکه در مسیری نامستقیم و بالا و پایین می رود. مثلا در دوره ی کنونی و پس از کشتار رهبران اصلی حکومت به ویژه خامنه ای و حمله امپریالیسم آمریکا به زیرساخت ها و مناطق مسکونی احتمالا بخش هایی از مردمی که ممکن بود در گذشته حتی از حکومت بریده و شدیدا مخالف آن شده باشند به صف حامیان حکومت و احتمالا راهپیمایان روز قدس پیوستند.
در عین حال باید در نظر داشت که این تبلیغات گوش کر کن حکومت دائر بر اینکه حکومت برای «ملت» ایران و «آزادی» ایران و «دفاع از میهن» و «دفاع از ملت» می جنگد و این که فلان سپاهی و یا بسیجی با این که می داند ممکن است شکار هواپیماها و یا موشک ها و پهپادهای امریکایی و اسرائیلی شود شجاعانه می ایستد و برای «میهن» می جنگد، بالاخره به روی برخی از مردمان آگاه چه برسد به ناآگاه تاثیر می گذارد. در حالی که مانند روز روشن است که اینان خود نابود کننده گان میهن و دریاها و رودخانه ها و کوه ها و دشت ها و مزارع و جنگل های و زمین و آسمان آن بوده اند. به راستی کمتر حکومتی چنین کمر به نابودی محیط زیست و طبیعت کشور خودش می بندد، طبیعتی که وی باید روی آن سرمایه گذاری کند و از مواد آن برای تولید و توسعه ی کشور استفاده کند. طبیعت ایران برای حکومت اسلامی به خرابی کشیده شد تا شهرهای موشکی اش و سایت های هسته ای اش آباد گردد.
جدا از این ها تا توانسته اند در قراردادهاشان به روسیه و چین و هند بخشیده اند و  میهن را به اینجا رسانده اند که می بینیم. مردم اش که دیگر جای خود دارد.
خود و فرزندان و بستگانت خوب داشته باشی از مال دنیا و بقیه اش را بخشی خرج شهرهای موشکی و پهپادی و تاسیسات هسته ای و بخشی هم خرج نیروهای نیابتی کنی و آن گاه تمامی مصیبت ها را بریزی روی سر مردم کشورت، کارگران و کشاورزان و فرهنگیان و پرستاران و کارمندان و کسبه و بازاریان و ... خلاصه همه را به زندگی ذلت بار کشانی و جدا از این ها در خیابان جوانان کشور را به گلوله ببندی و پشته از اجسادشان درست کنی و به این ها هم بسنده نکنی و هر روز اعدام کردن جوانان را پیشه ی خود سازی و آخرش هم خود را جان فدای میهن و مردم جا بزنی!؟ این بی شک از این هوارکشان ریاکار و پلید پاسدار و بسییجی و آخوند و «حزب اللهی» و حکومت اسلامی شان بر می آید.
دارودسته ی محور مقاومتی ها
و اما بخش دوم و مایه شرم نام کمونیست و چپ همین دسته های «محور مقاومتی» هستند که از دل رویزیونیسم حزب توده سر برآورده اند. اینان کراهت را به حد اعلا رسانده اند. اگر هواداران حکومت با رنگ و لعاب مذهبی و شیعی کثافات خود را توجیه  و تبلیغ و ترویج می کنند این جماعت، نکبت با حکومت ارتجاعی اسلامی بودن و در کنارش بودن را با واژه های چپ و کمونیستی توجیه می کنند. اینان که در سایت های رویزیونیستی ای از قماش «اخبار روز» فعالند حاضرند هزار آسمان و ریسمان ببافند تا ثابت کنند که سپاه و بسیج برای میهن آنها می جنگند( جالب این که بیشترشان در ایران نیستند). «ایران» چنین و چنان کرد از دهان و قلم هاشان جاری است و جوری می نویسند که انگار به راستی حکومت اسلامی ولایت فقیه حکومتی مردمی است. محال است که یک میلیون ام آن شور و شعفی و هسیتری ای که به اینان در دفاع از حکومت ولایت فقیه و «محور مقاومت» و گروه های ارتجاعی آن دست می دهد در هنگامی که این حکومت کارگران و زحمتکشان و دختران و زنان و توده های خلق های زیرستم را می کشد و در مقابله با آن و دفاع از کارگران و زحمتکشان و فرزنداشان به آنها و حتی صادق ترین شان دست دهد. در این مواقع آن ها یا حضور ندارند و چشم ها نابینا و گوش هاشان کر است و یا اگر باز است دنبال لیبرال ها و یا سلطنت طلبانی که مسبب به خیابان آمدن مردم شدند و برای توبیخ شان می گردد. 
هرمز دامان
نیمه ی نخست فروردین 1405
 
 

۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر- گزارش سازمان حقوق بشر ایران

  جنگ برای حکومت خونخوار و متعفن ولایت فقیه جهت سرکوب و کشتار و اعدام غنیمت است  

نزدیک به پنجاه سال است که می کشند و اعدام می کنند و باز هم می کشند و اعدام می کنند

از خون سیراب نیستند

در سال 1367 پس از پذیرش قظعنامه 597 تا توانستند اعدام کردند

اکنون نیز هنوز جنگ به پایان نرسیده اعدام ها را بیش از پیش و هرروزه کرده اند

و این پایانی ندارد

در دی ماه ده ها هزار از جوان را در خیابان ها کشتند

و سیراب از خون نشدند

 ترس و وحشت شان از جنبش انقلابی خلق انگیزه ی این کشتارهاست

که پایانی ندارد

 چرا که جنبش خلق به راه است

و شیپور نبردش

تا حکومت ولایت فقیه وجود دارد کشتار و اعدام هم هست

 این حکومت بدون کشتار و اعدام نمی تواند نفس بکشد

و زنده بماند

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

 پانزده فروردین 1405


 گزارش سازمان حقوق بشر ایران از اعدام دو عضو دیگر سازمان مجاهدین خلق ایران  

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر؛ موج اعدام‌ها و ضرورت واکنش جامعه جهانی

با اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در زندان قزلحصار، شمار اعدام زندانیان سیاسی این پرونده به شش نفر رسید؛ نهادهای حقوق بشری خواستار واکنش فوری جامعه جهانی به این اعدام‌ها شده‌اند.

کانون حقوق بشر ایران، شنبه ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد شنبه ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵، دو زندانی سیاسی، وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر، در زندان قزلحصار اعدام شدند. اعدام وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر در ادامه اعدام چهار زندانی سیاسی دیگر محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور و پویا قبادی، در همین پرونده صورت گرفت؛ اعدام‌هایی که نگرانی‌های گسترده‌ای درباره وضعیت زندانیان سیاسی و روند رسیدگی به پرونده‌های آنان ایجاد کرده و بار دیگر بحث ضرورت واکنش جامعه جهانی به این اعدام‌ها را مطرح کرده است.


خطر اجرای حکم اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر 

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر

بر اساس گزارش‌های منتشر شده، بامداد شنبه ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵، حکم اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در زندان قزلحصار کرج اجرا شد. اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در حالی صورت گرفت که پیش از این نیز چهار زندانی سیاسی دیگر در همین پرونده، شامل محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی و بابک علیپور، طی روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین اعدام شده بودند.

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در ادامه این روند، نشان‌دهنده اجرای احکام اعدام متهمان یک پرونده مشترک در فاصله زمانی کوتاه است؛ موضوعی که نگرانی‌ها درباره روند قضایی و احتمال تکرار چنین اعدام‌هایی را افزایش داده است.

انتقال به انفرادی پیش از اعدام

پیش از اجرای حکم اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر، گزارش‌هایی از انتقال ۲۲ زندانی سیاسی از واحد ۴ زندان قزلحصار به مکان نامعلوم منتشر شده بود. در میان این زندانیان، زندانیان محکوم به اعدام نیز حضور داشتند.

پس از مدتی بی‌خبری، مشخص شد که وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر به سلول‌های انفرادی منتقل شده‌اند. انتقال به سلول انفرادی معمولاً در بسیاری از موارد پیش از اجرای حکم اعدام انجام می‌شود و همین موضوع نگرانی‌ها درباره سرنوشت این دو زندانی را افزایش داده بود.

تنها ساعتی پس از انتقال زندانیان از واحد ۴، حکم اعدام اکبر دانشورکار و محمد تقوی اجرا شد و روز بعد نیز بابک علیپور و پویا قبادی اعدام شدند. در نهایت، چند روز بعد حکم اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر نیز اجرا شد.


شش زندانی سیاسی هوادار مجاهدین خلق در انتظار اعدام

پرونده مشترک و روند قضایی

وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در دی‌ماه ۱۴۰۲ در تهران بازداشت شدند. آنان ابتدا در زندان اوین نگهداری شدند و سپس به زندان قزلحصار منتقل شدند. حکم اعدام این دو زندانی به همراه چهار متهم دیگر از بابت اتهام «بغی» صادر شده بود.

با این حال، این حکم در تیرماه سال گذشته توسط دیوان عالی کشور نقض و پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه هم‌عرض ارجاع داده شد. اما این افراد مجدداً در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری محاکمه شدند و در نهایت در ۱۶ آذرماه همان سال حکم اعدام برای آنان صادر شد.

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در حالی صورت گرفته که پیش از این حکم آنان توسط دیوان عالی کشور نقض شده بود و پرونده برای بررسی مجدد ارسال شده بود.

 ابوالحسن منتظر


وحید بنی عامریان

ابوالحسن منتظر از زندانیان سیاسی قدیمی بود که سابقه بازداشت در دوران پیش از انقلاب و همچنین دهه ۶۰ را داشت. او در سال ۱۳۵۶ در مشهد بازداشت و مدتی در زندان وکیل‌آباد زندانی شد. همچنین در سال ۱۳۶۰ بار دیگر بازداشت و بیش از چهار سال در زندان بود.

ابوالحسن منتظر در آخرین بازداشت خود در دی‌ماه ۱۴۰۲ توسط مأموران امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. او بعداً به اتهام «بغی» و ارتباط با سازمان مجاهدین متهم شد و در نهایت به اعدام محکوم شد.

در باره وحید بنی عامریان

وحید بنی عامریان، متولد ۱۳۷۱ و اهل سنقر، فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی خواجه نصیر و دارای مدرک فوق‌لیسانس مدیریت بود. وحید بنی‌عامریان در دی‌ماه ۱۴۰۲ بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که وحید بنی عامریان در دوران بازداشت تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفته بود. او پس از چند ماه از بند ۲۰۹ به بند عمومی منتقل شد. شدت شکنجه‌ها به حدی بود که هنگام انتقال به بند عمومی از او نامه‌ای گرفته شد که در آن نوشته شده بود شکنجه‌ها پیش از ورود به بند عمومی انجام شده است.

دادگاه وحید بنی عامریان به همراه پنج زندانی سیاسی دیگر هوادار مجاهدین خلق در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد و در نهایت برای او حکم اعدام صادر شد.

ضرورت واکنش جامعه جهانی

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در ادامه موج اعدام زندانیان سیاسی در حالی صورت گرفته که بسیاری از نهادهای حقوق بشری نسبت به روند رسیدگی به پرونده این زندانیان و اجرای احکام اعدام ابراز نگرانی کرده بودند.

فعالان حقوق بشر معتقدند که جامعه جهانی باید نسبت به اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر و دیگر زندانیان سیاسی واکنش نشان دهد، زیرا ادامه این روند می‌تواند به افزایش اعدام‌ها و تشدید سرکوب منجر شود.

به گفته ناظران، سکوت جامعه جهانی در برابر اعدام زندانیان سیاسی می‌تواند زمینه‌ساز تکرار این اعدام‌ها شود و به همین دلیل، درخواست‌ها برای واکنش نهادهای بین‌المللی افزایش یافته است.

اعدام وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در ادامه اعدام چهار زندانی سیاسی دیگر در این پرونده، بار دیگر موضوع اعدام زندانیان سیاسی را به یکی از موضوعات مهم حقوق بشری تبدیل کرده است. بسیاری از ناظران معتقدند که جامعه جهانی باید نسبت به این اعدام‌ها واکنش نشان دهد، زیرا ادامه این روند می‌تواند به افزایش اعدام‌ها و تشدید سرکوب منجر شود.