جنگ دوم( بیانیهی
بیستم)
محاصره ی دریایی، تحریم های اقتصادی و
درگیری های نظامی ارمغان ترامپ و امپریالیسم آمریکا برای خلق ایران
در 24 اگوست 2026 سیاست های تازه ای از
جانب ترامپ و اسکات بسنت اعلام شد مبنی بر این که تحریم های اقتصادی شدیدتر و
گسترده تری علیه حکومت اسلامی اعمال شود و قرار بر این گردید که آمریکا فشار زیادی
به دولت ها و بنگاه هایی وارد کند که تحریم ها را دور می زدند. با این حال و چنان
که تصور می شد این سیاست که جنبه ی عمده ی جنگ را از نظامی به اقتصادی تغییر می
داد به معنای توقف جنگ حتی به طور موقت نبود.
با حملات اخیر امپریالیسم آمریکا به ایران
و به ویژه مناطق جنوب و نیز پاسخ های نظامی ایران وجه نظامی کماکان همچون جنبه ی غیرعمده
باقی ماند.
از جمله ی این حملات شلیک موشک از جانب
سپاه به کشتی های تجاری از یک سو و هدف قرار دادن دو سکوی موشکی سپاه در جزیره
لارک و نیز حملاتی از سوی آمریکا به شش استان از استان های جنوبی کشور و به ویژه
به سیریک و بندر کوهستک( از توابع شهرستان سیریک در استان هرمزگان) بود. در کوهستک
خانه ای هدف قرار گرفت که در آن مراسم عروسی بر پا بود. در این حمله طبق آخرین
آمار 5 نفر کشته و 68 نفر زخمی شده و آسیب دیدند که بیشتر آنها زن و کودک بودند.
در مورد شلیک موشک به خانه ای که در آن جشن
عروسی بود سران آمریکا می گویند که آنها می خواستند یک دکل مخابراتی را بزنند که
از نظر آنها سپاه از آن برای شلیک به کشتی استفاده می کرد و در هر صورت آن را به
پای اشتباه( محاسبه، خطای فردی و یا مشکلی به وجود آمده در موشک شلیک شده) می
گذارند. اما مشکل می توان این توجیهات را باور کرد و باید این را به شلیک به مدرسه
ی دخترانه ی میناب که آن هم مورد حمله ی نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود و 75 دانش
آموز نوجوان در آن به زیر آوار رفتند افزود. تازه اینها بخشی از آن قربانیانی
هستند که جنگ از میان توده ی مردم گرفته است.
در مقابل حملات آمریکا سپاه نیز حملاتی به
پایگاه های نظامی آمریکا در امارات و اردن صورت داد که موجب خساراتی گردید. با
وجود برخی اخبار از میزان بالای خسارات وارد شده به نیروها و تآسیسات آمریکا در
نتیجه ی حملات موشکی سپاه به اردن، اما خود آمریکا اطلاعات دقیقی در این مورد در
دسترس قرار نداده است که با توجه به اینکه آمریکا می خواهد خود را امپریالیسم برتر
و ابر قدرت بی ضعف، نشان دهد چیز غریبی نیست!
رشد تضادهای درون حکومت ولایت فقیه
در
پی شدت بخشیدن به محاصرهی دریایی و تحریم های اقتصادی و همچنین حملات نظامی
آمریکا، از سوی جریان «تفاهمطلبان» و یا توافق خواهان پیام هایی به آمریکا داده
شده مبنی بر اینکه اگر آمریکا به تعهدات تفاهم نامه ی اسلام آباد پاکستان برگردد
حکومت اسلامی نیز آماده است که به این تفاهم نامه برگردد.
این در عین آن است که این جناح تلاش می کند
که همواره دو موضع بگیرد:
موضع نخست این است که آمریکا را تهدید کند
که «اگر حکومت اسلامی نتواند از خلیج نفت صادر کند اجازه نخواهد داد که هیچ کشور
دیگری هم صادر کند»( قالیباف)و یا «آمریکا شیطان بزرگ است»(بازهم قالیباف). جز این
ها قالیباف گفته است که آمریکا«در پیاده سازی اهداف نظامی و هژمونیک خود علیه
ایران و جبهه ی مقاومت شکست خورده است و اکنون تلاش می کند شکست های خود را با جنگ
شناختی و فشارهای روانی در حوزه اقتصادی جبران کند».
موضع دوم این است که تقاضای بازگشت به
تفاهم نامه ی اسلام آباد را پیش گذارد.( هم قالیباف و هم پزشکیان آن را طرح کرده
اند) و مرکز ثقل درگیری های درون حکومتیان نیز به ظاهر همین است.
نمایندهگان عمدهی جریان «تفاهم طلبان» را
در حال حاضر مثلث قالیباف و پزشکیان و عراقچی تشکیل میدهند. اینها پشتیبانی
اصلاحطلبان حکومتی و نیز اصلاحطلبان غیرحکومتی( تحول طلبانی که بخش خواهان
رفراندوم قانون اساسی و بخشی گذر از حکومت ولایت فقیه هستند) و نیز بخش های مهمی
از اصول گرایان میانه رو( عمدتا جریان روحانی- ظریف و ...) را دارند. در درون
حکومت این ها نماینده گان سرمایه داران بزرگ بوروکرات و تکنوکرات هستند که تصور می
کنند در صورت رابطه عادی با آمریکا و امپریالیست غربی و وابسته شدن به آنها، نه
تنها موقعیت اقتصادی و سیاسی شان تضعیف نمی شود بلکه تقویت هم می گردد. اگر چنین
شود آنها یک فرایند استحاله از بوروکرات ها و تکنوکرات های مرتجع تا حدودی مستقل
را به مرتجعین وابسته و مزدور طی خواهند کرد.
در مقابل این ها جریان «جنگ طلبان» قرار
دارد که نماینده ی بخش مسلط سران سپاه و بسیج و سازمان های اطلاعاتی و دفتر رهبری
هستند. این ها جریان پایداری را هم در درون خود و هم کنار خود دارند و به نظر می
رسد که بخشی از روحانیون حوزه های علمیه که یا خودشان در نهادهایی از حکومت دست
دارند و یا فرزندان و بستگان شان درون حکومت و نهادهایی مانند سپاه و بسیج و
اطلاعات و دیگر دستگاه های حکومتی هستند و به طور کلی جای پایی سیاسی و یا اقتصادی
در حکومت دارند نیز همراه این ها هستند.
جز این ها جریان مزبور و به ویژه خود سپاه
و بسیج و پایداری ها توانسته اند یک نیروی فشار از بسیجی ها و «لباس شخصی» ها و پا
روضه ای ها و «حسینه ای» ها ایجاد کنند که علم و کتل اعدام ها و سرکوب خشن هر گونه
جنبش توده ای، سرکوب هر صدای مخالف درون رقیبان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی
درون حکومت( در انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس و یا شوراها و غیره) و همچنین «جنگ
طلبی» را در دست بگیرند. قطع به یقین سبیل این ها باید همواره از سوی جناح مزبور
چرب شود تا آنها این فریادهای گوشخراش را در مورد سرکوب مردم و های و هوی و «استخر
فرح» را در مورد رقیبان درون حکومت و شعار «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم را» سر
دهند و پای کار هم بایستند.
منافع اساسی این مجموعه حفظ موقعیت کنونی
سپاه و بسیج و سازمان های اطلاعاتی که قطعا روحانیون همسوی مورد اشاره را با خود
دارند در قدرت سیاسی است که آن هم به نوبه ی خود به موقعیت اقتصادی ویژه ای بر می
گردد که بخشی از سران و کادرهای سپاه و نیروهای اطلاعاتی و غیره در ساخت اقتصادی -
سیاسی حکومت یافته اند. از سوی دیگر می توان با اطمینان گفت که بخش هایی از اینان
مزدوران روسیه( و تا حدودی چین) در دستگاه حاکم هستند و یکی از عللی که مانع قدرت
یافتن بیشتر جریان هایی مانند جریان رفسنجانی و ادامه ی آن روحانی که جزو اصول
گرایان بودند گردید همین جریان روسی نافذ در سپاه و نیروهای اطلاعاتی است.
اهداف اساسی آمریکا و حکومت اسلامی
به طور کلی هدف اساسی امپریالیسم آمریکا
وابسته کردن کامل حکومت ولایت فقیه به آمریکا و امپریالیست های غربی است که اکنون
کم و بیش با حکومت اسلامی رابطه ی اقتصادی و سیاسی و نفوذ سیاسی دارند اما آن
وابستگی که حکومت ولایت فقیه به روسیه و چین دارد به این کشورها ندارد.
هدف مورد بحث به شکل های گوناگون دنبال شده
است. سیاست های اوباما و بایدن و کلا حزب دموکرات آمریکا بیشتر به شکل «شیرینی»
بوده است در حالی که سیاست های ترامپ و حزب جمهوریخواه بیشتر به شکل« چماق» بوده
است.
در مقابل، هدف اساسی جناحی که اکنون بر
حکومت فرمان می راند و نام «جنگ طلبان» را گرفته است، دفاع از موقعیت برتر سیاسی،
امنیتی، نظامی و اقتصادی خود است. در واقع صحبت جنگ برای «بقای حکومت» که به میان
می آید بیشتر در مورد این دسته راست در می آید. این جنگ برای بقای کل حکومت نیست
زیرا کل سیاست حاکم بر جنگ از «جنگ دوازده روزه» تا «جنگ دوم» و درگیری های
پراکنده پس از آن و همچنین مفاد توافق نامه ها و تفاهم نامه ها نشان می دهد که هدف
اساسی ترامپ تا کنون سرنگونی حکومت نبوده است بلکه کنار آمدن با این حکومت و
وابسته کردن آن به امپریالیست های غربی بوده است.
آنچه روشن است این است که آمریکا حاضر است
با هر دو جناح کنار بیاید هم با جناح «تفاهم طلب» و هم با «جناح جنگ طلب».
در مورد نخستین، بیشتر سران آن از این که
در جهان کنونی ما نمی توانیم منزوی باشیم و باید روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی
با کشورهای دنیا و به ویژه با کشورهای غربی داشته باشیم تا بتوانیم جایی برای خود
در نظام بین المللی دست و پا کنیم و اقتصاد را رشد دهیم و نیروی قدرتمندی در منطقه
شویم صحبت کرده اند. بنابراین در مورد آنها مشکلی نیست و تکیه ی اصلی ترامپ و
آمریکا هم روی این جناح است.
در مورد دومین باید گفت که ترامپ می تواند
با جناح «جنگ طلب» نیز کنار بیاید مشروط بر اینکه این جناح سیاست های کنونی را
کنار بگذارد و به جناح «تفاهم طلبان» بپیوندد.
آنچه مشکل جناح «جنگ طلب» که هسته ی مرکزی
آن را بخشی از سران و کادرهای بالای سپاه تشکیل می دهند می باشد ترس از دست دادن
موقعیت برتر اقتصادی و سیاسی و نظامی خود در حکومت است. چندین دهه است که این ها
رشته های اصلی اقتصادی کشور را در اختیار داشته و به همراه دفتر رهبری بین 40 تا
60 درصد اقتصاد را کنترل می کنند.
آنچه قطعی است این است که در صورت توافق با
آمریکا و وارد شدن سرمایه های خارجی امپریالیستی به ایران این جناح نمی تواند آن
موقعیت و نقشی را که اکنون در اقتصاد و سیاست دارد داشته باشد بلکه باید وضع خود
را تغییر داده و از آن درجه قدرت سیاسی و جایگاهی که امپریالیسم آمریکا می تواند
به آنها دهد( به نسبت موقعیت شان در حکومت) در چارچوب تازه ای استفاده کند.
مدل اصلی آمریکا برای ایران تقریبا همان
مدل زمان استبداد سلطنتی است. کشوری نفت فروش با صنایع مونتاژِی و وابسته به
امپریالیست های غربی در واردات کالاهای تولیدی و مصرفی با قائل شدن یک موقعیت
استثنایی برای دربار و طبقه ی سرمایه داران وابسته به امپریالیسم آمریکا و دیگر
کشورهای غربی.
همچنان که در آن دوران سرمایه داران وابسته
ی فراوانی وجود داشتند که در صنعت و تجارت نقش مسلط داشتند سران سپاه و عناصر دفتر
رهبری نیز می توانند چنان نقشی را به عهده گیرند. در مورد دفتر رهبری نیز ترامپ و
کلا رهبری آمریکا گرچه خواهان اصلاحاتی درون کشور مانند آزادی های اجتماعی( و از
جمله مساله ی حجاب) و شاید کمی «تحمل سیاسی» در مورد مطبوعات و هنر و غیره هستند،
اما مشکلی با موقعیت مذهبی و سیاسی و اقتصادی دفتر رهبری ندارد و این دفتر می
تواند همان نقش دربار شاه سابق را به عهده گیرد. تنها مساله این است که موقعیت این
ها قطعا با ورود سرمایه های خارجی و همچنین جایگاه تازه ای که برای اصول گرایان
میانه رو و اصلاح طلبان حکومتی در نظر گرفته می شود برای این که طبقه ی حاکم بر
ایران به طور نسبی متحد گردد، نمی تواند درست همان وضعی را داشته باشد که اکنون
دارد مگر اینکه تسویه های خونینی درون حکومت صورت گیرد. در این مورد اخیر می توان به
تهدید شدن( آشکار و یا ضمنی) به مرگ برخی از سران اصول گرا و اصلاح طلب مانند
روحانی، ظریف و مرعشی و محسن هاشمی و مرعشی و محمود سریع القلم اشاره کرد.
از سوی دیگر این جناح جنگ طلب یا به کلی
وابسته به امپریالیسم روسیه( و حکومت چین) است و یا روسیه( و چین) در آن دارای
نفوذ زیادی هستند. و این نیز مشکلی در راه پذیرش توافق به وسیله ی اینان ایجاد می
کند. به عبارت دیگر این دو کشور و به ویژه روسیه( زیرا دولت چین مشکلی با وابسته
شدن اقتصاد ایران به کشورهای غربی ندارد همچنان که مشکلی با وابسته شدن کشورهایی
مانند ویتنام در گذشته و ونزوئلا و کوبا در حال به بلوک امپریالیستی غرب ندارد)
تلاش می کنند که از نظر سیاسی و نظامی حکومت ولایت فقیه را در مقابل آمریکا و
کشورهای غربی قرار دهد.
به این ترتیب کلاف تغییر در حکومت اسلامی
به ویژه به دلیل بافت متضاد طبقه ی سرمایه دار حاکم کمی پیچیده است و به نظر می
رسد که هنوز تا زمانی این کلاف و گره های
کور باز شوند زمان مانده است.
وضعیت رو به ویرانی و فلاکت طبقه ی کارگر و
دیگر زحمتکشان
تمامی بحران اقتصادی و تحریم ها و اکنون
محاصره دریایی و افزایش و سخت گیرانه تر شدن تحریم ها روی سر کارگران( و دیگر حقوق
بگیران جزء فرهنگیان و پرستاران و حقوق بگیران دولت و... ) و کشاورزان و دیگر
زحمتکشان و طبقات میانی جامعه خراب می شود.
پزشکیان آشکارا می گوید اسکناس چاپ می کند.
نتیجه این که تورم بیشتر می شود!
بخشی از سهمیه ی بنزین را گران می کند.
نتیجه اش گرانی کالاهاست!
دلار به حدود 230 می رسد و این یعنی ارزش
تومان موجود در دست های مردم برای خرید کالاهای مورد نیاز پایین می آید( خواه
کالاهایی که از خارج وارد می شود و خواه کالای داخلی که همواره به واردات مواد و
قطعات و غیره وابسته است). اماهیچ یک از حکومتیان کک شان هم نمی گزد!
تمامی این ها معنایی جز پایین آمدن ارزش
حقوق کارگران و زحمتکشان ندارد. برای نمونه آخر ماه حقوقی گرفته اند معادل 30
میلیون تومان و به محض گرفتن حقوق و آماده شدن برای خرج آن( البته اگر از پیش و با
نسیه گرفتن خرج اش نکرده باشند) ارزش آن می شود 25 میلیون تومان!
سال هاست که سفره ها خالی تر شده و باز هم
خالی تر می شود و اگر وضع چنین پیش رود که اکنون پیش می رود شاید مدتی دیگر برای
بخش های زیادی از زحمتکشان جز نانی بر سر سفره چیزی باقی نماند! حکومت ولایت فقیه
طبقات زحمتکش و ستمدیده ی ایران را به فقر و بدبختی و فلاکت انداخته است.
احتمال اعتراضات توده ای
این وضع به ناچار می تواند موجب واکنش
کارگران و زحمتکشان و توده ی مردم شود. چنانکه پیش از این و در همین دهه و دهه ی
گذشته شده بود.
اما حکومت نیز که وضع را می داند و می داند
که مورد نفرت و کینه ی توده های مردم است پرده را بالا زده و شمشیر را از رو بسته
است و از پیش حکم اش را صادر کرده است:
«آمریکا و دیگر توطئه گران می خواهند همجمه
و فتنه در داخل درست کنند و عده ای از مزدوران شان را به خیابان بکشانند.»
و این معنای سرراستی دارد: اگر کسی به
خیابان بیاید مزدور آمریکاست و حکم اش مرگ!
تهدید پشت تهدید و از جانب تعدادی از سران نظامی
و انتظامی و قضایی و از جمله رادان و اژه ای و غیره.
همین تهدیدها بخش هایی از مردم را به مسخره
کردن وضع و لطیفه گویی وادار کرده است. می روند و خریدی می کنند و فیلمی می گیرند
و در آن می گویند: این چند تا تخم مرغ و نیم کیلو سیب زمینی و ظرف کوچک پنیر را
امروز خریدم 500 هزار تومان و سپس می گویند نه اصلا ناراحت نیستیم. می پرسید چرا؟
زیرا اگر بگوییم ناراحتیم مزدور آمریکا می شویم و حکم مان اعدام است!؟
جز این، حکومت انگار بدش هم نیامده و نمی
آید که دلار گران شود و تورم و گرانی بیش از پیش شود و مردم از صبح تا شب شان
مشغول امور روزمره ی زندگی شان گردد و فرصت سرخاراندن هم پیدا نکنند چه برسد که
وقتی بیابند که به خیابان بیایند!
در واقع حکومت هیچ زحمتی به خودش نمی دهد و
هیچ باری را بر دوش نمی کشد. این سیاست کلی حکومت پس از انقلاب بوده و تا کنون
ادامه داشته است.
آنچه مسلم است این است که در شرایط کنونی
طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های میانی جامعه
بیش از هر چیز به صلح نیاز دارند. تمامی این طبقات بیش از هر چیز از ادامه
ی جنگ ضربه می خورند و ضربات وارده از جنگ خواه از جنبه ی نظامی و خواه از جنبه ی
محاصره ی دریایی و تحریم ها مستقیما به وسیله ی حکومت روی معیشت و زندگی آنها فرود
می آید.
از سوی دیگر این وضع معیشت و زندگی آنها را
زیر فشار گذاشته است.
این است که ناچار به واکنش هستند. و آن هم نه واکنش جدا جدا و پراکنده و عموما بی نتیجه یا
کم نتیجه، بلکه واکنش های متحدانه.
هم اکنون بسیاری از کارگران و بازنشسته گان
و فرهنگیان و پرستاران و دیگر گروه های زحمتکش یا در حال اعتصاب هستند و یا در حال
اعتراض های جسته و گریخته ی خیابانی.
اما این اشکال باید تکامل یابد. این که این
تکامل در جنبش توده ای به چه شکلی خواهد بود به شکل اعتصابات گسترده ی سراسری در
محیط کار و یا اعتراضات خیابانی و یا تلفیق این ها با توجه به تجربه ی خونبار
روزهای 19 و 20 دی ماه 1404 اکنون قابل تصور نیست.
شاید شورش هایی مانند دی 96 و آبان 98
درگیرد و شاید هم توده ها با حزم و احتیاط بیشتری وارد گود شوند!
و اما بخش هایی از پیشروان بی تردید راه
سلاح را انتخاب خواهند کرد. سلاح در دست گرفتن و به راه انداختن جنگ توده ای.
با این حکومت نمی توان به زبانی جز زبان
خودش سخن گفت.
به این بخش هایی از توده ها پی برده اند.
دیر یا زود این بخش ها بیشتر خواهند شد.
نه به
تجاوزامپریالیستی
نه به جنگ بین
دو حکومت ارتجاعی
نه به جنگ طلبی
حکام ریاکار و فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه
آزادی
استقلال
برقرارباد
جمهوری دموکراتیک خلق ایران
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
17 شهریور 1405