۱۴۰۵ آبان ۱۶, شنبه

نکاتی در مورد نظرات ونس در مورد علل شکست حزب جمهوری خواه


ونس معاون ترامپ رئیس جمهور آمریکاست. از ریاست جمهوری ترامپ دو سال باقی مانده و از آن پس دیگر نمی تواند خود را برای ریاست جمهوری کاندید کند. ونس یکی از نامزده های اصلی حزب جمهوریخواه برای رقابت با کاندیداهای حزب دموکرات آمریکا است. از این رو وی باید تلاش کند  خود را برای موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری 2028 آماده سازد.

ونس از عناصر جنبش ماگاست. شعار اصلی این جنبش «اول آمریکا» است. شخصیت و رفتار ونس تا حدودی در نقطه ی مقابل ترامپ است. وی تلاش می کند آرام باشد و متین و موقر و نیز انتقادات خود را از سیاست های ترامپ طرح کند. یکی از مسائلی که ونس با ترامپ در آن اختلاف دارد چگونگی هدایت جنگ با حکومت اسلامی در ایران است.  

اکنون صحبت از این است که برنامه ونس این است که یک ائتلاف تازه از دسته هایی از جمهوریخواهان هوادار ترامپ که دلسرد شده اند ایجاد کند. یک«راست جدید» که باید جای ترامپ و هواداران اش را بگیرد و خلاء وی را پر کند.

ونس در توئیتی که گذاشته و ارزیابی اش از شکست جمهوریخواهان نخست نظر یکی از جمهوریخواهان را که وی «جزو باهوش ترین ها»می داند شرح داده است:

«او در نظرسنجی‌هایش دریافته بود که بسیاری از رأی‌دهندگانِ ترامپ در سال ۲۰۲۴، خشمگین هستند و قصد دارند به دموکرات‌ها رأی دهند. او از آن دسته رأی‌دهندگانی که از ما روی‌گردان شده بودند پرسید چه چیزی باعث می‌شود دوباره به صف پشتیبانان ما بازگردند. چهار پاسخ برتر که تقریباً شامل تمام پاسخ‌های دریافتی می‌شدند، عبارت بودند از:

۱) پایان دادن به جنگ
۲) تمرکز بر هزینه‌های زندگی/تورم
۳) اولویت دادن به آمریکا (سیاست «اول آمریکا»)
۴) تغییر رابطه با اسرائیل

رأی‌دهندگان ما پای صندوق‌های رأی آمدند. و چهار دلیل فوق، همان دلایلی هستند که باعث شدند بسیاری از آن‌ها به دموکرات‌ها رأی دهند. این نتیجه‌گیری بر اساس نظر یک نظرسنجی‌کننده است که پیش‌بینی‌اش از نتایج کاملاً دقیق از آب درآمد. در حالی که بسیاری روز دوشنبه به «ریچل کامپوس دافی» حمله کردند - چرا که او خواستار راه‌حلی دیپلماتیک برای این مناقشه شده بود - اکنون مشخص شده که توصیه سیاسی او درست بوده است.»

سپس ادامه داده است که:

«دلیل شکست ما، جنگ است. خود رئیس‌جمهور هم شب گذشته به همین موضوع اشاره کرد.»

او ادامه داد: «اگر می‌خواهید استدلال کنید که این [شکست] ارزشش را داشته - یعنی از دست دادنِ سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته - پس بفرمایید. بگویید که این هزینه‌ای معقول و ارزشمند بوده است. چه موافق باشید چه مخالف، دست‌کم این حرف صادقانه‌ای است.» و

«اما همه می‌دانند چرا باختیم. و هرگونه گفتگوی صادقانه درباره مسیر پیشِ رو، باید از همین‌جا آغاز شود.»

سپس ونس از چهار اقدام برای بازگرداندن رای به حزب جمهوریخواه صحبت کرده است.

«پایان دادن به جنگ در ایران، تمرکز بر هزینه‌های زندگی و تورم، اولویت دادن به آمریکا («اول آمریکا»)، و «تغییر رابطه با اسرائیل».»

و درپایان و خطاب به کسانی که صرفاً از نتایج عصبانی هستند:

«حق هم دارید که عصبانی باشید. بیایید این خشم را به کار بگیریم و دوباره برای نجات کشورمان دست به کار شویم.»( برگردان تویئت ونس  در مقاله ی  ونس  در پی تشکیل ائتلاف « راست جدید» است، پیتر دابروسکا، فاکس نیوز، سایت ایران امروز)

هدف اساسی ونس برپایی یک گروه از جمهوریخواهان به گرد خویش و به رهبری و یا کاندیداتوری خویش برای دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری در 2028 است( به نظر می رسد که مارکو روبیو نیز از دیگر کاندیداهای جمهوریخواهان باشد). ونس نمی خواهد شکست کنونی به روی کاندیداتوری وی و از نظر خودش احتمال برنده شدن اش تاثیر گذاشته و مانع از آن گردد.

در مورد حمله ی آمریکا به ایران مواضع ونس نشان می دهد که در هماهنگی مطلق با ترامپ قرار نداشته( گرچه مخالفت مطلقی نیز نداشته است) و اغلب گرایشی دیگر را در دولت ترامپ را نماینده گی می کرده است.

اما آیا ونس و گروه ماگا و حزب جمهوریخواه موفق می شوند که وضع را به نفع خود تغییر دهند؟ البته ممکن است. اما نه با تحقق این شروط.

تحقق این شروط نه به ساده گی ممکن است و نه حزب جمهوریخواه حزبی است که بتواند آن ها را تحقق بخشد.

پایان دادن به جنگ با حکومت اسلامی.

 در این مورد خاص این امر ممکن است اما حزب جمهوریخواه حزب سرمایه داران امپریالیست آمریکاست. امپریالیسم آمریکا ناچار است که برای تجدید تقسیم و یا پیشگیری از انقلاب ها و یا سرنگونی حکومت های مستقل( خواه ارتجاعی و خواه ملی) جنگ به راه اندازد. بدون این جنگ ها نه منافع سرمایه داران آمریکایی تامین خواهد شد و نه حتی حوزه های نفوذ حفظ خواهد گردید. ممکن است بتوان به جنگ با حکومت اسلامی پایان داد اما آمریکا دیر یا زود جنگی دیگر را آغاز خواهد کرد. تاریخ امپریالیسم آمریکا چنین می گوید و احزاب و روسای جمهوریخواهی که توانسته باشند و اساسا خواسته باشند علیه این روند بایستند وجود نداشته اند.

 تمرکز بر هزینه های زندگی و تورم

آیا ونس می تواند جز شعار در این خصوص و فریب توده های کارگر و زحمتکش آمریکایی کار دیگری انجام دهد؟ مگر ترامپ با همین شعارها سرکار نیامد؟ آیا جز این بود که ترامپ و ونس نیز در کنارش جز به فکر سرمایه داران امپریالیست آمریکایی نبودند؟

 سیاست ونس در قبال تعرفه های ترامپ که سبب افزایش تورم گشت چه بود؟ آیا در این مورد از« باهوش ترین» افراد پرسش نکرده بود؟

آیا جز مخالفت ملایم با جنگ و اظهار نظراتی در این خصوص ونس کار دیگری انجام داد؟ آیا توانست نظر ترامپ را برگرداند؟

آیا توافقی که ترامپ پیشنهاد می کرد وافعا تنها به نیت پیشگیری از اتمی شدن حکومت ولایت فقیه بود؟ آیا ونس مخالف سرمایه گذاری آمریکا در ایران و وابسته شدن ایران به آمریکا است؟

کافی است این پرسش ها را پاسخ دهیم تا روشن شود که ونس همچون عضوی از حزب جمهوریخواه چیزی کیفیتا متفاوت از ترامپ نیست. تنها اگر شیادی و لمپنی ترامپ و دفاع وی از منافع طبقه ی سرمایه دار حاکم ترامپ آشکار است این در ونس تا حدودی پوشیده و در لباسی از متانت و سنگینی و وقار ارائه می شود.

افزایش بهای کالاها و خدمات و مسکن و نیز سیاست کاهش خدمات اجتماعی که در نتیجه ی سیاست های حزب جمهوریخواه و دموکرات، به وجود آمده برای جبران کسری بودجه امری نیست که ونس بتواند در مقابل آنها بایستد. در بهترین حالت و در صورتی که جریان های خرده بورژوایی شبه سوسیالیست عهده دار امور شوند ممکن است کمی این سیاست ها را تعدیل کنند. 

«اول آمریکا»

این امری است که به ظاهر خواهان تمرکز دولت های آمریکا به روی مسائل داخلی اقتصادی و سیاسی است اما به واقع مانع تمرکز آمریکا روی مسائل درونی خودش می گردد. برای اینکه «اول» آمریکا باشد( و منظور از اول بودن آمریکا اول بودن سرمایه داران بزرگ حزب جمهوری خواه است) ناچار است و باید که فشار را روی توده های کارگر و زحمتکش گذارد و در عین حال در خارج از کشور دنبال مناطق نفوذ بیشتری بگردد.

تنها در یک صورت می توان این شعار را به معنای سرگرم شدن آمریکا به درون خودش در نظر گرفت. در صورتی که آمریکا دست از مداخلات خارجی خود دست بردارد و در عین حال سیاست های اقتصادی و سیاسی داخلی متوازن تری در پیش گیرد و حداقل در دوره ی کنونی برخی از مشکلات توده های مردم را به ویژه در مسائلی مانند تورم و گرانی و بالا رفتن هزینه های زندگی حل کند.

تغییر رابطه با اسرائیل

این هم شعار است. دولت صهیونیستی اسرائیل بازوی امنیتی و نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی در خاورمیانه است و باید مداوما تقویت شود. بدون چراغ سبز آمریکا و امپریالیست های اروپایی دولت نتانیاهو نمی توانست چنین نسل کشی در غزه به راه اندازد. امری که به روی توده های آمریکا به ویژه مهاجران و آن میان بیشترعرب ها و مسلمان تاثیر گذاشته و از زمره ی عواملی است که شکست حزب جمهوریخواه را در انتخابات میاندوره ای آمریکا رقم زد.

دولت اسرائیل به طور کلی از نظر سلاح و تجهیزات باید تامین شود و در نتیجه باید بودجه ای به آن اختصاص داده شود. در غیر این صورت این احتمال زیاد خواهد بود که وضع در کشورهای «دوست» و « متحد» آمریکا( باید گفت دولت های مزدور و نوکر صفت) در منطقه به ضرر منافع آمریکا چرخش کند. تازه یک لابی قدرتمند از سرمایه داران یهودی در حزب جمهوریخواه و نیز حزب دموکرات پشتیبان دولت صهیونیستی اسرائیل هستند و برای ونس منفعتی ندارد که با آنها دربیفتد و جز این چنین درافتادنی به ضد منافع سرمایه داران آمریکا است.

نظراتی که ونس در ارزیابی اشتباهات و نیز برنامه ی خودش می گوید چیزی جز شعارهایی برای پاک کردن آنچه موجب شکست حزب جمهوریخواه شد نیست.

ونس در لباس فریب ظاهر شده و هدف اش فریب کارگران و زحمتکشان و توده های آمریکایی است. ونس به عنوان یک سیاستمدار جمهوریخواه نمی تواند علیه منافع طبقه ی سرمایه داران حزب جمهوریخواه و حزب دموکرات گامی بردارد.

این البته به این معنا نیست که ممکن نخواهد بود اگر شرایط جور باشد ونس بتواند امر خویش را پیش برد و در آینده رئیس جمهور آمریکا شود همان گونه که ترامپ پیش برد.

در آمریکا دو حزب هستند که تعیین کننده ی همه چیز هستند. احزاب و سازمان های دیگر خواه میانه و خواه چپ واقعی – نه شبه چپی که در حزب دموکرات خود را «چپ» و «سوسیالیست» می نامند - در آمریکا ضعیف هستند و تنها جنبش های اجتماعی سهمگین در آمریکا از سوی طبقه ی کارگر و زحمتکشان و نیز شکست های سنگین در مداخلات خارجی و از سوی انقلاب های خلق های زیر سلطه و یا در جنگ های تجدید تقسیم امپریالیستی از دیگر امپریالیست های رقیب می تواند وضع را به نفع طبقه ی کارگر و زحمتکشان و به نفع انقلاب سوسیالیستی برگرداند.

هرمز دامان

نیمه نخست آبان 1405

درگذشت مهدی خانبابا تهرانی فعال سیاسی

 

مهدی خانبابا تهرانی روز سه‌شنبه ۲۸ مهر در سن ۹۲ سالگی و در اثر کهولت سن در آلمان درگذشت.  وی یکی از کادرهایی بود که طی دورانی از زندگی خویش در جنبش های چپ و دموکراتیک ایران دارای نقش بود. در خلال این دوران مبارزات وی به زندان افتاد، شکنجه شد، تبعید شد، شکست خورد و خلاصه ناملایمات را در زندگی خود تجربه کرد. فعالیت های خانبابا تهرانی به طور کلی در چارچوب مبارزات برای آزادی و دموکراسی و جمهوریخواهی جای می گیرد.

 

زندگی سیاسی خانبابا تهرانی نوسانات زیادی داشته و شش دوره در آن دیده می شود. دوره ای که در سازمان جوانان حزب توده و خود حزب توده است. دوره ای که از این حزب کنده شده و جزو بنیان گذاران سازمان انقلابی حزب توده می شود( در این دوره به چین می رود، زمانی که انقلاب بزرگ فرهنگی - پرولتاریایی در جریان است) پس از آن جدا شدن از سازمان انقلابی و فعالیت در کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، دوره ی پیوست به جبهه  دموکراتیک ملی ایران و پس از آن به شورای ملی مقاومت و بالاخره همراهی با جمهوریخواهان.

این تغییر حزب و سازمان و جریان از جانب فردی که خود را کمونیست می دانسته اگر از جهان بینی ای یگانه و سفت و سخت برخوردار باشد و این بنیان و اصول در مسیر تغییرات پایدار بماند از یک جبهه به جبهه ی دیگر رفتن ممکن است درست و در یک مسیر انقلابی و مترقی قرار گیرد، اما اگر بنیانی یگانه و سفت و سخت و پایدار در این تغییرات وجود نداشته باشد و یا این بنیان و اصول چنانچه در آغاز وجود داشته اما در تغییر جبهه های بعدی از بین برود و جای خود را به یک جهان بینی و مبنا و اصولی غیر از آنچه در آغاز بود و دیدگاه هایی غیرانقلابی و رفرمیستی و یا از آن بدتر ارتجاعی بدهد آنگاه روشن است که این تغییرات نه نشانگر تغییراتی بر مبنای اصول بلکه بر مبنای تغییر ایدئولوژیک و موضع طبقاتی و از یک طبقه بیرون رفتن و در طبقه ی دیگری جای گرفتن، گمراهی، خودمحوری و دنبال کردن منافع و یا ماجراجویی های شخصی و یا بر مبنای فرصت طلبی خواهد بود.

تغییرات حزبی و جبهه ای خانبابا تهرانی از نمونه ای نیست که در آن یک جهان بینی انقلابی پایدار مارکسیستی - لنینیستی وجود داشته و وی بر مبنای این جهان بینی و به دلیل اشکالات احزاب و سازمان و جبهه هایی که وی آنها را ترک کرده است و به حزب و سازمان و یک جبهه به دیگری رفته است تا مبارزه ی خود را در آن پی گیرد. به گونه ای دیگر چنانچه در آغاز و در نخستین تجارب سیاسی اش در حزب توده، جهان بینی وی از مبنایی انقلابی برخوردار بود و در برخی تغییرات بعدی مانند کندن از حزب توده و برپا کردن سازمان انقلابی حزب توده بر جا مانده و میل به ژرف شدن پیدا کرد، اما به مرور رنگ باخت و دیگر تغییرات وی حتی اگر به دلیل اشکالات و انحرافات این سازمان ها و جبهه ها و یا عدم تداوم فعالیت های آنها و غیره بود اما این میان خود خانبابا تهرانی نیز دیگر فردی نبود که کماکان جهان بینی انقلابی خود را حفظ کرده و در این گیرودارها با تجربه تر از مبانی آن در انطباق با شرایط تغییر یافته دفاع کند. حتی اگر در مواردی کندن از این سازمان ها را برحق بدانیم اما جهان بینی و عمل آن فردی که از آنها کنده است دیگر نه جهان بینی انقلابی است و نه عمل لزوما انقلابی. 

برای نمونه اگر کندن وی از حزب توده که بسیاری از مبارزان واقعی چنین کردند را درست بدانیم و برپایی سازمان انقلابی حزب توده را که بر مبنای شکاف در جنبش بین المللی کمونیستی و بین مائوئیست های انقلابی و رویزیونیست های خروشچفی شکل گرفت یک گام درست در جهت وفاداری به همان جهان بینی انقلابی و طبقه ی کارگر ارزیابی کنیم، از این به بعد تغییرات به مرور نه در جهت وفاداری به چارچوب - بگذاریم از این که آیا چنین چارچوبی وجودی واقعی داشته است یا نه صرفا شور و حال همراه دانسته هایی نه چندان همه جانبه و ژرف بوده است - بل به سوی دموکراتیسم خرده بورژوایی است. و اگر تا موجودیت کنفدراسیون و حتی پیوستن وی به جبهه ی دموکراتیک را در چارچوب جهان بینی خرده بورژوازی دموکرات ارزیابی کنیم پیوستن به شورای ملی مقاومت و پس از آن گسست از آن و پیوست به جمهوریخواهان دیگر حتی در چنین چارچوبی هم قابل ارزیابی و تایید نیست.

آنچه ارزیابی خود خانبابا تهرانی از این چرخش های خود است نیز مزید بر علت است. در اینجا به ویژه تمرکز ما روی سازمان انقلابی و دورانی است که وی در گیرودار انقلاب فرهنگی در چین به سر می برد. نظرات وی در مورد انقلاب فرهنگی و مائوییست ها واقعا ذره ای ارزش توجه ندارد و تنها نشاندهنده ی خصومت وی با خط انقلابی مائوئیستی است( «خان بابا مروی بر یک زندگی سیاسی» مصاحبه تصویری خانبابا تهرانی با عنایت فانی). در این مصاحبه تهرانی در مخالفت با انقلاب فرهنگی چین و آنچه در آن اتفاق افتاد، نکات بسیار پرت و مغرضانه ای را می گوید که حتی ارزش فکر کردن نیز ندارند و بیشتر کینه ی پیش پاافتاده فردی را نشان می دهند که از یک جهان بینی انقلابی بریده است و اکنون حتی نمی داند چگونه باید با آن مبارزه کند و تنها در پی شاد کردن و تایید رویزیونیست ها، رفرمیست ها و مرتجعین است.

 یک مائوئیست می تواند اشکالات و انحرافات سازمان انقلابی حزب توده را به درستی بررسی و تحلیل کند و بریدن از این سازمان را درست بداند( همانگونه که بریدن از حزب توده ی رفرمیست و بعدها خیانتکار درست بود). بسیاری که حتی عضو این سازمان نبودند اما حرکت آن را دنبال می کردند این تحلیل را صورت دادند اما راه درست را در نفی مارکسیسم – لنینیسم ندیدند بلکه ادامه ی آن دیدند.

 سازمان انقلابیون کمونیست که با استواری به روی جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی که در آن زمان «مارکسیسم- لنینیسم(اندیشه ی مائوتسه دون)» خوانده می شد ایستاده بود و بعدها با اتحاد با گروه فلسطین سازمان اتحادیه ی کمونیست های ایران را پدید آورد  از آن زمره بود.

اما پایان فعالیت سیاسی خانبابا تهرانی صرفا رویزیونیسم، لیبرالیسم و جمهوری خواهی بود.

به این ترتیب خط تحول وی از دمکراسی کمونیستی کارگری که البته وی در آن یک اندیشه پرداز نبود و نشد، به دموکراسی خرده بورژوایی و سپس رفرمیسم و دموکراسی بورژوایی بوده است. آنچه در این خط تحول برجسته است، وفاداری نسبی وی به دموکراسی و آزادی و حداقل نرفتن طرف حکومت یا سلطنت طلبان است. و ارج وی نیز اگر تمامی این نوسانات را کنار گذاریم در همین تداوم مبارزه ی وی در راه جمهوریخواهی و دموکراسی بورژوایی است.   

      

با عرض پوزش از دیرکرد این نوشته،

گروه ما درگذشت مهدی خان‌بابا تهرانی را به خانواده و بستگان وی و پیروان راه آزادی و دموکراسی در ایران تسلیت می گوید. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

16آبان 1405

۱۴۰۵ آبان ۱۵, جمعه

انتخابات آمریکا، شکست حزب جمهوریخواه و پیروزی حزب دموکرات

 

انتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا برگزار شد و حزب دموکرات در مجالس نماینده گان و سنا پیروزی چشمگیری بر حزب جمهوریخواه به دست آورد. این پیروزی محدود به ایالت هایی نبود که امکان پیروزی حزب دموکرات پیش بینی می شد بلکه به برخی از ایالت هایی که حزب جمهوریخواه دهه ها بود که بر آنها تسلط داشت نیز کشیده شد و در این ایالت ها نماینده گان حزب دموکرات بر حزب جمهوریخواه برتری یافتند.

اکنون ترامپ در وضعیتی قرار گرفته که یا باید مصوبات مجلس را وتو کند و یا این که با نماینده گان حزب دموکرات همکاری کند. بر سیاق عادت ترامپ از هر دو سو سخن گفت. هم از وتو حرف زد و هم گفت که وتو نمی کند و یا پس از وتو با حزب دموکرات همکاری خواهد کرد.

علل شکست حزب جمهوریخواه و ترامپ

در شکست حزب جمهوریخواه و  پیروزی حزب دموکرات هم مسائل و مشکلات داخلی آمریکا نقش داشته اند و هم سیاست خارجی دولت ترامپ.

تورم و گرانی و افزایش رنج کارگران و زحمتکشان و توده های زیرستم آمریکا

در این  خصوص مهم ترین دلایل وضع اقتصادی کارگران و زحمتکشان و لایه های پایینی طبقه متوسط آمریکا است.

دوران دوساله ریاست جمهوری ترامپ برای مردمی که به وی با هزاران امید( و امیدهایی واهی!) رای دادند جز رنج و ناراحتی و مشقت چیزی به ارمغان نیاورده است.

نخستین و مهم ترین مورد ادامه ی بحران اقتصادی آمریکا( که در این خصوص آمریکا تنها نیست و این بحران در بیشتر کشورهای امپریالیستی اروپایی تداوم یافته است)، تورم و گرانی تقریبا ماهانه ی مواد غذایی و دیگر نیازهای توده ها از جمله مسکن است. این تورم و گرانی تقریبا از همان ماه های نخست اجرای سیاست تعرفه های ترامپ و جدال های تجاری آمریکا با کشورهای گوناگون شدت گرفت. در این خصوص ترامپ به مردم آمریکا می گفت که این افزایش بهای کالاها زود گذر است و با برگشت سرمایه ها از کشورهای دیگر و همچنین جذب سرمایه گذاری های خارجی وضع به سرعت تغییر خواهد کرد. تورم و گرانی کاهش خواهد یافت و بیکاری بسیار کمتر از پیش خواهد شد. وضع اما نه تنها به هیچ وجه بهبود نیافت بلکه ماه به ماه بدتر هم شد.

جنگ با حکومت اسلامی

افزون بر این جنگ با حکومت اسلامی که از تقریبا نه ماه پیش آغاز شد( آمریکا در جنگ نخستین دوازده روزه آنچنان درگیر نبود) جدا از مشکلات و تلفات جانی آن برای آمریکا، به روی سوخت و گازوئیل و بنزین اثر گذاشت و بالا رفتن بهای سوخت موجب افزایش بهای کالاهای دیگر و همچنین بهای مسکن و خدمات گردید. جنگ با حکومت اسلامی بر خلاف وعده ی ترامپ و حزب اش در مورد درگیر نشدن در جنگ های درازمدت منطقه ای صورت گرفت و از نظر مردم آمریکا دلایل قانع کننده ای نداشت.

تداوم جنگ اوکراین

همچنین باید از تداوم جنگ اوکراین صحبت کرد که تاثیرات خودش را به روی اقتصاد کشورهای امپریالیستی اروپایی و آمریکای شمالی ادامه داد.

سیاست های ضد مهاجر و نژادپرستانه ی ترامپ

بحران و گرانی و بالارفتن هزینه های توده ها تنها علل شکست نبودند و مسائلی مانند سیاست ترامپ در مورد مهاجران و نیز گرایش های نژادپرستانه و ضد زن ترامپ و هواداران اش نیز در این مورد نقش داشتند.

اختلافات با کشورهای اروپایی

به این ها باید افزود کشاکش های عموما بی نتیجه ی با شرکای اروپایی که باید بودجه ی نظامی خود را افزایش دهند و برخی جاه طلبی های ترامپ و حزب اش در مورد اینکه گروئنلند به آمریکا داده شود، کانادا جزو ایالت های آمریکا شود و به ویژه سیاست ترامپ در مورد اوکراین که موجب شد دولت های اروپایی در جنگ با حکومت اسلامی تقریبا منفعل بمانند و حتی در مواقعی ضد این سیاست ها موضع بگیرند و یا اقدام کنند و...

شخصیت ترامپ و فساد خانواده اش

در پایان باید از شخصیت خود ترامپ و اداو واطفارهایش صحبت کرد که گاه یک لمپن می شود و گاه «هنرمند»، گاه یک ژیگولو و گاه یک هیولا و بالاخره می خواهد متین و مودب هم باشد و افزون بر این از فساد خودش و خانواده اش و برخی خبرها دال بر اینکه خانواده و بستگان اش از موقعیت دولتی استفاده کرده و امتیازهایی به دست آورده اند. 

به این ترتیب مسائل زیادی دست به دست هم داده تا این شکست را رقم بزنند و شرایط پیروزی دموکرات ها را فراهم کنند. در این میان این مسائل تورم و افزایش قیمت کالاها و سخت شدن زندگی به همراه برپایی جنگ با حکومت اسلامی می توانند مهم ترین باشند.

شکل اعتراض توده های امریکایی در همراهی با جنبش های توده ای در اروپا - رای نه به نمایندگان حزب جمهوریخواه!

آن واکنشی که توده های مردم آمریکا در انتخابات نشان دادند و دست رد زدن بر نماینده گان حزب جمهوریخواه، شکل «آرام تر» و «مودبانه تر» آن جنبش و خروشی است که در کشورهای امپریالیستی اروپایی بر علیه دولت ها و به سبب تورم و گرانی کالاهای مورد نیاز زندگی و بهای مسکن و نیز حذف خدمات اجتماعی دولت در آموزش و بهداشت و خدمات عمومی به راه افتاده و ادامه یافته است.

اگر دانش آموزان و دانشجویان و کارگران و دیگر گروه ها و طبقات زیرستم در کشورهای اروپایی به خیابان ها آمدند و فریاد زدند و شعار دادند و خواهان رفع مشکلات خود شدند، در آمریکا با توجه به امکان تحرک در انتخابات جاری، توده های مردم از آن استفاده کرده و صدای فریادشان را در انتخابات به گوش سرمایه داران غارتگر امریکایی رساندند.

در مورد کشورهای امپریالیستی اروپایی می توان گفت با وجود اینکه جنگ اوکراین و هزینه هایی که بابت آن کرده اند و نیز جنگ آمریکا با حکومت ولایت فقیه و گرانی سوخت روی زندگی آنها توده ها تاثیر گذاشته بود اما این کشورها خود مستقیما در جنگی درگیر نبودند اما تجلی مخالفت توده ها بسیار شدیدتر از مخالفت توده ها در آمریکا بود. جدا از مسائل دیگر این شاید تا حدودی هم به تاریخ و سابقه ی مبارزات طبقاتی در کشورهای اروپایی برگردد و نقش تشکلات صنفی و سیاسی موجود در این کشورها.

 رای به نماینده گان حزب دموکرات به علت راضی بودن از سیاست های این حزب نبود!

به واقع همان گونه که گفته می شود توده های مردم آمریکا از برنامه های اقتصادی و سیاسی ترامپ ناراضی بودند و برای همین به نماینده گان حزب دموکرات رای دادند نه به این دلیل که این نماینده گان آش دهن سوزی بودند. به ویژه این که دو سال پیش حزب دموکرات انتخابات ریاست جمهوری را بد جوری به ترامپ و حزب جمهوریخواه باخته بود.

پس این بیشتر به حقیقت نزدیک است که توده های آمریکایی می خواستند از شر سیاست های ترامپ راحت شوند تا این که فکر کنند که با انتخاب نماینده گان دموکرات گشایشی غریب در زندگی شان حاصل می شود. در بیشتر کشورهای امپریالیستی اروپایی همزادان حزب دموکرات در قدرت بوده و هستند اما وضع بحران اقتصادی و تورم و گرانی کمابیش مانند آمریکا بوده است.

 تفاوت برجسته این است که این کشورها هزینه هایی که ترامپ با دخالت در امور ایران و جنگ با حکومت اسلامی به روی دست مردم آمریکا گذاشت نگذاشتند. جالب تر این که با وجود مشکلات بیشتر توده های زحمتکش آمریکایی، آن حال جنبش و گردهمایی و راهپیمایی های خیابانی و شعارها و درگیری هایی که پس از آن به ویژه در فرانسه پیش آمد را در آمریکا پیش نیاوردند و ظاهرا مشکل در حال حاضر مانند صربستان از طریق انتخابات حل شد.

حزب دموکرات جناحی دیگر از سرمایه داران امپریالیستی است

با توجه به سابقه ی حزب دموکرات این تصور واهی است که فکر شود با انتخاب نمایندگان حزب دموکرات بحران اقتصادی و رکود و گرانی کالاها متوقف شده و وضع وارونه خواهد شد. بحران اقتصادی و افزایش هزینه های زندگی توده ها که از سال 2008 آغاز شد اکنون بیش از 18 سال است که تداوم یافته و در تمامی دوران 12 ساله ی حکومت حزب دموکرات( دو دوره اوباما و یک دوره بایدن) نیز قطع نشده است.

باری باید به روی این نکته تاکید کرد که احزاب جمهوریخواه و دموکرات هر دو حزب جناح های  یک طبقه ی واحد یعنی طبقه ی سرمایه داران بزرگ آمریکا و کلا طبقه ی مسلط بر امپریالیسم آمریکا هستند.

این که حزب دموکرات تلاش می کند برخی گرایش های سوسیال دموکرات و سوسیالیست( طبعا منظور ما از این واژه ها بیشتر جایگاهی است که برخی از این گونه احزاب در صد و اندی سال اخیر در برخی از کشورها داشته اند یعنی احزاب سرمایه داران متوسط و کوچک و در بهترین حال لایه های بالا و میانی طبقه ی خرده بورژوازی و نه احزابی که نماینده ی سرمایه داران امپریالیست بودند) را درون خود جای دهد بیشتر از جهت همان رقابت اش با حزب جمهوریخواه است و نه برای اینکه چنین دیدگاه هایی بر آن مسلط است و مثلا حزب دموکرات نماینده ی سرمایه داران لیبرال ها و یا دمکرات های طبقه ی میانی و از آن بدتر چپ هاست.

توجه این حزب به مسلمانان آمریکایی با کاندیدکردن افرادی مانند ممدانی در انتخابات فرمانداری نیویورک و یا نماینده ی مسلمانی که اخیرا در میشیگان به مجلس نمایندگان راه یافته و همچنین مهاجران آمریکای جنوبی و مرکزی(«لاتین تبارها») و یا بومی ها نیز از همین جهت است. در کنار آن با استفاده از این گرایش ها و گاه میدان دادن به آنها در صورتی که بُرایی داشته باشند این گرایش ها به وسیله ی دستگاه حاکم کنترل می شوند و توده های پیروی آنها به گرایش های رادیکال تر سمت و سو پیدا نمی کنند.

 ذوق زده گی«شبه چپ» های ایرانی

از این رو باید آن دسته از «شبه چپ» های ایرانی را که آب از لب و لوچه شان آویزان شده و با انتخاب چند نماینده از گرایش های سوسیال دمکرات و یا سوسیالیست امید به دست آوردن قدرت سیاسی در آمریکا را دارند افشا و رسوا کرد. پر قدرت ترین از این دارودسته های سوسیال دمکرات و سوسیالست در کشورهای امپریالیستی اروپایی( از خود آلمان گرفته تا فرانسه و اسپانیا و پرتغال و انگلستان) بارها سرکار آمدند اما نه تنها آبی از آب در کشورهای امپریالیستی تکان نخورد بلکه توانستند در پوشش این مفاهیم و نسبت ها برخی از بدترین سیاست ها را پیش برند.

تاثیر انتخابات به روی سلطنت طلبان مزدور آمریکا           

و اما سران مزدور سلطنت طلبان و بوق های متعفن تبلیغاتی شان! آنها از نتایج انتخابات عزا گرفته اند. امیدشان این بود که ترامپ بالاخره به رسمیت شناسدشان و با بمب و موشک و غیره و خرابی و کشتار توده ها در ایران، حکومت اسلامی را سرنگون کند و آنها را سرکار بیاورد. گرچه این امیدی واهی بود و حکایت ترامپ و حکومت اسلامی حکایت دور و درازی بوده است با این حال امیدی بود و داشتند. هم دولت نتانیاهو در اسرائیل پشت و پناهشان بود و هم دل به ترامپ و جمهوریخواهان بسته بودند.

اما حالا چه؟

حتی اگر ترامپ در دوسال باقی مانده ی ریاست جمهوری اش بازهم به حکومت اسلامی حمله کند که بعید نیست اما مشکل که بخواهد و یا مجموع شرایط اجازه دهد آن را سرنگون کند و این سلطنت طلبان را بر سرکار بیاورد. طرفه آنکه برای سرنگونی حکومت اسلامی باید حمله زمینی کند که با وجود مشکلات این امر و نیز مخالفت های درون حزب جمهوریخواه و دموکرات ها در کنگره امری دور از ذهن است.

با این همه ترامپ در دو ماه آینده و تا زمانی که مجالس تازه آغاز به کار کنند می تواند به ایران حمله کند و نیز پس از آن اگر مصوبات مجلس برخلاف سیاست وی بود با وتوی مصوبات مجلس می تواند سیاست خودش را پیش برد اما حمله برای تغییر در حکومت اسلامی با حمله برای سرنگونی دو امر متفاوت است.

از این رو به احتمال زیاد نقش سلطنت طلبان همان بوده که تا کنون بوده است. تخریب جنبش و انقلاب توده ها و اجازه ندادن به رشد آن و همچنین اجازه ندادن به رشد نیروهای انقلابی چپ و دموکرات و مترقی که در جنبش رو بیایند و نیز بستن راه ها برای اینکه در خارج این نیروها بتوانند خود را به عنوان جایگزین طرح کنند. تا کنون همین بوده و بس! و این نقش گرچه لطماتی به انقلاب توده ها و گروه های انقلابی چپ و مترقی زده است اما حدو حدودش همین بوده است. 

در مورد حکومت ولایت فقیه آنها تا کنون مترسکی برای ترساندن ان بوده اند و اگر اینجا و آنجا این رضا پهلوی را دعوت می کنند بیشتر برای آن است که حکومت اسلامی را بترسانند و نه اینکه برنامه ای صددرصدی برای جایگزینی طرح شده و این دعوت ها زمینه سازی برای این جایگزینی باشد.

اما سلطنت طلبان نوکر صفت با این در پوست گردو فرو رفتن دست ترامپ و نیز مشکلات دولت نتانیاهو در اسرائیل، باید دست به دامن سران حزب دمکرات شوند تا آنها را تحویل بگیرند.

حال سلطنت طلبان باید آن های و هویی که بر سر سیاست های کارتر در دوران منتهی به انقلاب 57 به راه انداختند که چرا چنین و چنان کرد و چرا سیاست «فضای باز» را دیکته کرد و چرا شاه را از کشور بیرون کردند و ... را تغییر دهند و کمی «تر و تمیز» و مودبانه در مورد حزب دموکرات صحبت کنند و نشان دهند که برای آنها سرسپرده گی و نوکری طبقه ی حاکم آمریکا مهم است. حزب جمهورخواه و دموکرات اش فرقی نمی کند!

حکومت ولایت فقیه

واکنش سران حکومت ولایت فقیه و نوچه های خیابانی شان نیز به نوبه ی خود جالب است. طبق معمول های و هوی سر داده و از «پیروزی» خود سخن گفتند. آنها هستند که با بستن تنگه ی هرمز و اجازه ندادن به خروج نفت چنین و چنان کرده اند. آنها هستند که با شلیک موشک به کشورهای خلیج و پایگاه های آمریکا چنین و چنان کرده اند.

 و در این هیاهو که عموما و هیچ گاه و هیچ زمانی قطع نشده است تنها چیزی که رنگ باخته و گم می شود ضربات هولناکی است که در این چند سال اخیر و در غزه و لبنان و سوریه و خودشان در داخل خورده اند و به هته و پته افتاده اند. افزون بر آن مصیبت هایی است که خواه از نظر جانی و خواه مالی به توده های کشور وارد کرده اند:

 اگر واقعا شما پیروز شده اید احزاب را آزاد کنید و همچون انتخابات آمریکا، انتخابی برگزار کنید و نشان دهید آن وضعی که برای ترامپ و حزب اش در آمریکا پیش آمد در داخل برای شما پیش نمی آید!؟ نکرده اید و نمی کنید و نخواهید کرد! زیرا به خوبی می دانید که وضع تان هزارها برابر بدتر از وضع ترامپ و حزب اش در داخل آمریکاست.

با توجه به اینکه جناح جنگ طلب شکست حزب جمهوریخواه و ترامپ را پیروزی خود جا می زند و در صورتی که عملا چرخشی در سیاست های ترامپ ایجاد شود، این احتمال وجود دارد که از فضای شلوغ بازار پیروزی ای که خود به پا کرده و تغییر سیاست آمریکا استفاده کرده و ضرباتی به جناح تفاهم طلب وارد کند و موازنه ی قدرت جناح ها در داخل کشور را باز هم بیشتر به نفع خود تغییر دهد. 

توده ها در ایران و انتخابات آمریکا

اما اگر خواه در نتیجه ی فشار حزب دموکرات ها در کنگره به ترامپ( البته اگر حزب دموکرات همان گونه که گفته است واقعا بخواهد با جنگ با حکومت اسلامی پایان دهد) و خواه در نتیجه ارزیابی اشتباهات سیاست های حزب جمهوریخواه و ترامپ، سیاست های ترامپ و حزب اش در مورد حکومت اسلامی تغییر کند و بخواهند با تفاهم و توافق به جنگ خود پایان دهند وضع ذهنی و عینی توده ها در ایران تغییر خواهد کرد.

نخست این که شاید این همه توجه توده های مردم و به ویژه بخش هایی از جوانان و لایه های طبقه ی میانی به انتخابات در اسرائیل و آمریکا که در چند دهه ی اخیر مانند نداشته، از جهت امید داشتن به نتایج این انتخابات در سرنوشت شان و اینکه انتخاب نتانیاهو و حزب ترامپ بتواند مسیر سرنگونی حکومت ولایت فقیه را هموار کند و تحقق بخشد، رنگ بازد و شکل یک کنجکاوی معقول و از موضع همراهی با توده های کارگر و زحمتکش آمریکا را پیدا کند.

و دوم: با تغییر در سیاست های امپریالیسم در مورد حکومت اسلامی و ایران( تاکید می کنیم اگر چنین تغییری صورت گیرد) می توان امید داشت که اتکای به خود توده ها جای خود را پیدا کند و مبارزه ی توده های مردم دوباره تحرک خود را از سر گیرد و دنباله ی خیزش دی ماه 1404 در ابعادی گسترده تر از سر گرفته شود.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

چهاردهم آبان 1405

۱۴۰۵ آبان ۱۴, پنجشنبه

سران جنایتکار و متعفن دستگاه بیداد حکومت ولایت فقیه دو جوان مبارز دیگر را اعدام کردند!

 

دو گزارش 

گزارش سازمان حقوق بشر ایران

اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، دو معترض دی‌ماه؛ شمار اعدام‌شدگان پرونده میدان علیخانی به ۹ نفر رسید

3 نوامبر

زندان مرکزی اصفهان, اعتراضات۱۴۰۴, امیرحسین ملکی, امیرحسین ابراهیمی 

مدیر سازمان حقوق بشر ایران: «وقتی حتی وکلای مدافع نیز به‌دلیل دفاع از موکلان خود بازداشت و تحت تعقیب قرار می‌گیرند، باید نگران اعدام‌های بیشتر در پی محاکمه‌های به‌شدت ناعادلانه باشیم. جان شمار زیادی از معترضان در هفته‌ها و ماه‌های آینده در خطر است.»

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۱۲ آبان ۱۴۰۵: رسانه‌های حکومتی از اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، دو معترض محکوم به اعدام در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، خبر دادند. این دو معترض ۱۹ ساله در زندان مرکزی اصفهان اعدام شدند. از ۲۸ تیرماه تاکنون، ۹ معترض، از جمله دو تبعه افغانستان، در ارتباط با این پرونده اعدام شده‌اند. روند رسیدگی به این پرونده با نقض گسترده اصول دادرسی عادلانه، از جمله شکنجه متهمان برای گرفتن اعترافات و شهادت‌های اجباری، همراه بوده است.

سه متهم باقی‌مانده این پرونده، شروین باقریان، علی دشتی و ابوالفضل ابراهیمی، نیز در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این‌باره گفت: «ابعاد شکنجه و نقض اصول دادرسی عادلانه در این پرونده تکان‌دهنده است. امیرحسین ابراهیمی نه‌تنها به‌شدت شکنجه شده بود، بلکه برادر ۱۶ ساله‌اش را نیز شکنجه کردند تا علیه او اعتراف کند. این اعتراف‌ها مبنای صدور حکم اعدام قرار گرفت. وقتی حتی وکلای مدافع نیز به‌دلیل دفاع از موکلان خود بازداشت و تحت تعقیب قرار می‌گیرند، باید نگران اعدام‌های بیشتر در پی محاکمه‌های به‌شدت ناعادلانه باشیم. جان شمار زیادی از معترضان در هفته‌ها و ماه‌های آینده در خطر است.»

او افزود: «جامعه جهانی، به‌ویژه دولت‌های اروپایی، باید اکنون با اقدامات عملی و قاطع، تعهد خود را به دفاع از حقوق بنیادین بشر نشان دهند و برای توقف اعدام‌ها و حمایت از وکلای مدافع حقوق بشر فوراً اقدام کنند.

براساس گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی روز سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ اعدام شدند. این خبرگزاری محل اجرای احکام را مشخص نکرده است، اما سازمان حقوق بشر ایران احراز کرده است که این دو معترض در زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) اعدام شده‌اند.

براساس گزارش خبرگزاری میزان، اتهاماتی که به صدور حکم اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی منجر شد، عبارت‌اند از: «محاربه و افساد فی‌الارض از طریق اقدام علیه امنیت ملی، به‌نحوی‌که موجب اخلال شدید در نظم عمومی و ایجاد ناامنی در حد وسیع شده و از طریق کشیدن سلاح و ایجاد رعب و وحشت و ناامنی در محیط».

امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، هر دو ۱۹ ساله، در ارتباط با اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در میدان علیخانی اصفهان بازداشت شدند. مقام‌های جمهوری اسلامی مدعی‌اند که چهار مأمور پلیس در جریان این اعتراضات کشته شدند.

به گفته منابع مطلع سازمان حقوق بشر ایران، در ارتباط با این پرونده ۶۲ نفر بازداشت شدند. منابع رسمی نیز بعدتر اعلام کردند که برای ۱۶ نفر کیفرخواست صادر شده است. دست‌کم ۱۲ نفر از این متهمان به اعدام محکوم شده‌اند.

پیش از اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، هفت متهم دیگر این پرونده اعدام شده بودند که احکام دو نفر از آنان در ملأعام اجرا شد. عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی روز ۲۸ تیرماه در زندان اصفهان اعدام شدند. روز ۶ مردادماه نیز ابوالفضل سپاهی، پسرعموی علیرضا سپاهی، و امیرحسین صفری را در میدان علیخانی، محل وقوع جرائم منتسب به آنان، در ملأعام به دار آویختند. قائم حسینی روز ۲۹ مردادماه در زندان اصفهان اعدام شد. همچنین علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی روز ۱۳ مهرماه در همین زندان اعدام شدند.

رسانه‌های حکومتی روز ۳ بهمن‌ماه اعترافات اجباری متهمان را که تحت شکنجه گرفته شده بود، پخش کردند. در این تصاویر، چهره متهمان را محو کرده و نام‌هایشان را تغییر داده بودند تا هویت واقعی آنان مشخص نشود. این اعترافات اجباری در یک ویدئوی تبلیغاتی با عنوان «مستند شوک؛ وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان» منتشر شد.

امیرحسین ابراهیمی پزوه، متولد ۲۲ آبان ۱۳۸۵، تنها ۱۰ روز پیش از بیستمین سالروز تولدش اعدام شد. به گفته منابع مطلع، او هنگام بازداشت برای آغاز تحصیل در رشته پزشکی آماده می‌شد. مأموران امیرحسین را همراه با برادر کوچک‌ترش بازداشت کردند. برادر او نیز به چهار سال و شش ماه حبس محکوم شده است.

یک منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «امیرحسین را برای گرفتن اعترافات علیه خودش تحت شکنجه جسمی و روانی قرار دادند. چند بار هم اعدام ساختگی را تجربه کرد. با این‌حال، مهم‌ترین مدرک علیه امیرحسین، شهادتی بود که با شکنجه از برادر کوچک‌ترش گرفتند. مأموران برادر ۱۶ ساله او را چنان کتک زدند که هشت روز در بیمارستان بستری شد و نزدیک بود بینایی‌اش را از دست بدهد. او را وادار کردند بگوید امیرحسین با قداره در اعتراضات شرکت کرده است.»

گزارش رسمی قوه قضاییه نیز به اعتراف متهمان علیه یکدیگر اشاره کرده است. خبرگزاری میزان در این‌باره نوشت: «نکته قابل توجه در پرونده این جنایت، اعتراف اکثریت متهمان نسبت به یکدیگر است، به‌طوری‌که بیست نفر از متهمان در بازسازی صحنه شهادت حاضر شده‌اند و تمام ماجرا را شرح داده‌اند.»

از آن‌جا که دستگاه قضایی پرونده‌های مرتبط با اعتراضات را امنیتی تلقی می‌کند، متهمان به‌طور سیستماتیک از حق انتخاب آزادانه وکیل محروم می‌شوند. براساس تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری، این متهمان باید وکیل خود را از میان فهرست وکلای مورد تأیید قوه قضاییه انتخاب کنند.

سازمان حقوق بشر ایران روز ۲۶ اردیبهشت‌ماه هشدار داده بود که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از وکلای مورد تأیید خود برای تسهیل و تسریع اجرای احکام اعدام معترضان بازداشت‌شده استفاده می‌کند.

یک منبع مطلع درباره ایرادهای حقوقی پرونده امیرحسین ابراهیمی به سازمان حقوق بشر ایران گفت:

«دو ماه پس از تأیید حکم اعدام امیرحسین در دیوان عالی کشور، امیرسالار داودی و شهرزاد شهبازی وکالت او را برعهده گرفتند و درخواست اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور ثبت شد. شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور حکم اعدام امیرحسین را نقض کرد و پرونده او، همراه با پرونده علیرضا سپاهی، برای رسیدگی دوباره به جریان افتاد.»

او افزود: «با این‌حال، شعبه دوم دادگاه انقلاب اصفهان بدون برگزاری جلسه رسیدگی، بار دیگر حکم را تأیید کرد. این شعبه پرونده‌ای حدوداً هشت‌هزارصفحه‌ای را در کمتر از ۴۸ ساعت بررسی کرد و برای اجرای حکم به واحد اجرای احکام فرستاد.»

این منبع آگاه ادامه داد: «پس از آن، درخواست اعاده دادرسی دیگری به شعبه ۲۰ دیوان عالی کشور ارائه شد، اما این شعبه ظرف ۲۴ ساعت درخواست را رد کرد. درخواست دیگری نیز بار دیگر به شعبه ۳۹ ارائه شد، ولی قاضی اعلام کرد که دیگر امکان پذیرش آن وجود ندارد.»

او به تلاش‌های وکیل پرونده اشاره کرد و گفت: «در جریان این جلسه، امیرسالار داودی استدلال کرد که تأیید حکم بدون برگزاری جلسه رسیدگی در شعبه دوم دادگاه انقلاب اصفهان، برخلاف دستور دیوان عالی کشور، می‌تواند به‌خودی‌خود دلیل جدیدی برای درخواست اعاده دادرسی باشد. با وجود این، درخواست رد شد. قضات دیوان عالی کشور به فشار نهادهای امنیتی بر روند رسیدگی به پرونده اشاره کردند و گفتند که رعایت تشریفات اداری از جان دو جوان مهم‌تر است.»

امیرحسین ملکی، متولد ۱۷ اسفند ۱۳۸۵، هنگام وقوع جرم منتسب به او ۱۸ سال داشت و در ۱۹ سالگی اعدام شد. سازمان حقوق بشر ایران تا زمان انتشار این گزارش نتوانسته است اطلاعات مستقلی درباره پرونده او به دست آورد.

سه متهم باقی‌مانده پرونده، ابوالفضل ابراهیمی، ۱۸ ساله، علی دشتی، ۲۰ ساله، و شروین باقریان، که هنگام وقوع جرم منتسب به او ۱۷ سال داشت، در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند. سازمان حقوق بشر ایران روز ۱۱ آبان‌ماه گزارش داد که دیوان عالی کشور به‌تازگی درخواست‌های فرجام‌خواهی این سه نفر را رد کرده است.

از ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، دست‌کم ۳۶ معترض در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه اعدام شده‌اند. اسامی این افراد به‌ترتیب تاریخ اجرای حکم عبارت‌اند از:

صالح محمدی، سعید داودی و مهدی قاسمی، امیرحسین حاتمی، محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست کلور، علی فهیم، امیرعلی میرجعفری، عرفان کیانی، ساسان آزادوار، ابراهیم دولت‌آبادنژاد، مهدی رسولی و محمدرضا میری، محمد عباسی، عباس اکبری فیض‌آبادی، اشکان ملکی و مهرداد محمدی‌نیا، فتح‌الله آوری، جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، محمد امینی دهقانی، عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، مهدی خانکی، ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، شهرام صادقی، قائم حسینی، مجید آدینه، مجید نیک‌اندیش و علی همتی سیستانی، سیاوش جمشیدی خیرآبادی، علیرضا سپاهی بادجانی و علیرضا رئیسی حسن‌هندوئی، امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی پزوه.

همچنین در این مدت، مهراب عبدالله‌زاده و عارف خوشکار، دو معترض جنبش «زن، زندگی، آزادی»، اعدام شدند.

 گزارش تواناتک - اینستاگرام

اعدام امیرحسین ابراهیمی، دانشجوی ممتاز پزشکی، و امیرحسین ملکی در اصفهان

حکم اعدام امیرحسین ابراهیمی، دانشجوی ۲۰ ساله و ممتاز رشته پزشکی، و امیرحسین ملکی، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان، اجرا شد. 

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، روز سه‌شنبه ۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵ از اجرای حکم اعدام این دو جوان خبر داد. خانواده‌های این دو زندانی روز دوشنبه ۱۱ آبان‌ماه برای انجام آخرین ملاقات به زندان دستگرد اصفهان فراخوانده شده بودند. 

بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی دادبان، امیرحسین ابراهیمی دانشجوی ممتاز پزشکی بود. یک منبع آگاه به این نهاد حقوق بشری گفته است که او هنگام وقوع اعتراضات، با موتورسیکلت به سمت منزل مادربزرگش در محدوده میدان علیخانی می‌رفت که در ازدحام جمعیت و ترافیک گرفتار شد. او و همراهش پس از شناسایی از طریق ردیابی موقعیت تلفن همراه بازداشت شدند. این منبع همچنین از شکنجه شدید امیرحسین ابراهیمی در دوران بازجویی برای اخذ اعترافات اجباری خبر داده است. به گفته او، بازجویان ابراهیمی را درباره ارتباط با موساد تحت فشار قرار داده بودند، در حالی که این دانشجوی جوان حتی با نام این سازمان اطلاعاتی آشنایی نداشت. 

 پرونده موسوم به «میدان علیخانی» به اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در منطقه ملک‌شهر اصفهان مربوط می‌شود. در جریان این وقایع، چهار نفر از نیروهای یگان ویژه و بسیج کشته شدند و مقام‌های جمهوری اسلامی شماری از معترضان را به دست‌داشتن در این درگیری‌ها متهم کردند. در ارتباط با این پرونده، ۵۹ نفر بازداشت شدند که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، ۱۲ نفر به اعدام و ۲۳ نفر دیگر به حبس‌های پنج تا ۱۰ سال محکوم شدند. 

شهرزاد شهبازی، وکیل دادگستری و از وکلای متهمان این پرونده، پیش‌تر در ۱۷ مهرماه اعلام کرده بود که اتهام قتل به هیچ‌یک از متهمان پرونده‌های میدان علیخانی و میدان شهدا تفهیم نشده و قتل ماموران نیز در دادگاه صالح مورد رسیدگی قرار نگرفته است. 

 پیش از اعدام امیرحسین ابراهیمی و امیرحسین ملکی، هفت نفر دیگر از محکومان این پرونده در ماه‌های تیر، مرداد و مهر ۱۴۰۵ اعدام شده بودند. 

 نهادهای حقوق بشری و کارشناسان سازمان ملل پیش‌تر نسبت به نقض اصول دادرسی عادلانه، محرومیت متهمان از دسترسی موثر به وکیل مستقل، گزارش‌های شکنجه و اخذ اعترافات اجباری و روند شتاب‌زده صدور و تایید احکام اعدام در این پرونده هشدار داده بودند.. #امیرحسین_ابراهیمی #امیرحسین_ملکی #نه_به_اعدام