۱۴۰۵ تیر ۱۳, شنبه

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(1)


جمهوری اسلامی «پیروز جنگ»!؟

 

در این نوشته به بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه با نام «ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»می پردازیم. تمامی برجسته سازی ها از ماست.

 

«این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.»

پیروزی راهبردی! یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل از جمهوری اسلامی شکست  استراتژیک خوردند!

 «علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند،»

 به هیچ یک از اهداف خود دست نیافتند!

البته اهدافی که حضرات راه کارگری ها برای آن ها در نظر می گیرند و نه آنچه واقعا و در عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در پی آن بودند و انجام داده اند. مثلا این هدف نبوده که رهبر و بخش مهمی از رهبران اصلی و بیشتر سران رده ی نخست و دوم حکومت را بکشند! و لابد موفق نشدند!

 این هدف نبوده که کارخانه های تولید سلاح و تاسیسات نظامی و اتمی را بمباران کنند. و لابد نکردند!

 این هدف نبوده است که زیرساخت ها را بزنند! و به وسیله ی این مجموعه کشتن ها و تخریب ها حکومت اسلامی را از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیف و بیش از پیش محتاج اتکا و سرمایه سازند. اینها اساسا هدف نبوده است! یک مشت اقدامات پیش پا افتاده بوده است که نتیجه ای هم برای امپریالیسم آمریکا نداشته است!؟ آخر حکومت همچنان پابرجاست!؟   

«بلکه اکنون باید “اتحاد جبهه ها”  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند»

چون حکومت اسلامی گفته است در صورتی حاضر است مذاکره کند که در تمامی جبهه ها آتش بس برقرار شود( منظور بیشتر تجاوز اسرائیل به لبنان و کشتار راه انداختن در بخش جنوبی لبنان و علیه حزب الله و مردم آن منطقه است- در واقع بیشتر خود سازمان حزب الله زیرا این سازمان است که برای حکومت اسلامی اهمیت داشته است و روشن نیست که از این پس هم داشته باشد!؟) پس این به معنای به رسمیت شناختن «اتحاد جبهه ها در محور مقاومت»( هیئت اجرایی های محور مقاومتی برای اتحاد جبهه ها در «محور مقاومت» کف می زند و هورا می کشند!) و تداوم جفتک انداختن «محور مقاومتی» های حکومت ولایت فقیه است!

 این چپکی تحلیل کردن است. در واقع اگر آمریکا و اسرائیل چنین آتش بسی را شامل تمام جبهه ها کنند، طرف مقابل یعنی حکومت اسلامی پذیرفته است که هر گونه جنگی را علیه اسرائیل و پایگاه های آمریکا متوقف کند. به عبارت دیگر «محور مقاومت اسلامی» پس از برقراری چنین آتش بسی و همچنین مفاد تفاهم نامه آن«محور مقاومت»ی که تا یکی دو سال پیش می دیدیم نخواهد بود. 

«و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند.»

 چه تحلیل عالی و بی مانندی!؟ از این بهتر نمی شد تحلیل کرد! مبادا چشم بخورید حضرات هیئت اجرایی!

بنا بر این تحلیل با پیروزی استراتژیک حکومت ولایت فقیه بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل این دو دولت مجبور شده اند خواست حکومت غدر اسلامی مبنی بر«وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی» شدن با این حکومت را بپذیرند! این تحلیل فوق العاده است. فراموش نشدنی است!

البته این ها را هم می توان افزود که راه کارگری ها این کار را کرده و می کنند.

آنها( آمریکا و اسرائیل) مجبور شده اند سه میلیارد دلار از پول های بلوکه شده ایران را آزاد کنند! چه خفتی برای آمریکا!؟

آنها مجبور خواهند شد تحریم ها را بردارند! از این بیشتر نمی شد امپریالیسم آمریکا را در مقابل جمهوری اسلامی خوار و ذلیل دید!

و حتما این کارها را بدون رسیدن به خواست های خود و در نتیجه شکست شان پذیرفته اند!

«این امر با تصور اولیه برای براندازی جمهوری اسلامی و بر قدرت نشاندن یک نیروی دست نشانده و یا تجزیه ایران و تسلط بر نفت و گاز آن فاصله نجومی دارد.»

اینها مشتی «تصور» و حرف های ترامپی بود و نه لزوما اهداف واقعی آمریکا و اسرائیل. اگر واقعا و در عمل آمریکا و اسرائیل می خواستند حکومت اسلامی را براندازند باید همراه حملات هوایی، نیرو پیاده می کردند و دست به حملات زمینی می زدند( همان کاری که با افغانستان و عراق کردند) و یا این که نیروی داخلی کافی برای دست زدن به کودتا داشتند و یک کودتای داخلی راه می انداختند( مانند دیگر کودتاهاشان). این که گفته می شد مردم به خیابان بریزند و حکومت را سرنگون کنند و ما از بالا پشتیبانی می کنیم مشتی حرف بود.

در مورد تجزیه و حرف هایی که ترامپ در مورد کردستان و اسلحه فرستادن و غیره کرد نیز بیشتر تهدید بود تا عمل کردنی جدی در جهت آن و پیگیری آن. اگر در عرصه ی عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل اقدامات مشخصی انجام می دادند که در جهت سرنگونی حکومت بود و شکست می خوردند آنگاه می شد گفت که می خواستند براندازند و یا تجزیه کنند اما به دلیل مقاومت و تاب آوری حکومت اسلامی شکست خوردند. همچون مورد کودتای 25 مرداد 1332 که اقدامی عملی بود و شکست خورد و بار دوم در 28 مرداد دولت مصدق را سرنگون کرد.

اینجا هیئت اجرایی فرصت را غنیمت می شمارد و مدح نامه ای در مورد رهبران حکومت ولایت فقیه می نویسد. این بخش واقعا خواندن دارد و شسته و روفته «محور مقاومتی» است:

«بر این نکته باید تاکید کرد که این بار، بر خلاف جنگ عراق علیه ایران، رهبران جمهوری اسلامی از فرصت مقاومت و پایداری و دست آوردهای خود در جنگ، به موقع و به بهترین نحو بهره برداری کرده اند.»

پس سلام هیئت اجرایی راه کارگر بر آنها - بر این به گفته ی هیئت اجرایی «فاشیست ها» - باد!

«این بار شاهد لختی در تصمیم گیری و محافظه کاری نهادینه شده در میان رهبران جمهوری اسلامی نیستیم. به نظر می رسد با ترور رهبر و بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی رژیم توسط آمریکا و اسرائیل،  با نسل جدیدی از تصمیم گیران در جمهوری اسلامی روبرو شده ایم.»

پس سلام و درود هیئت اجرایی بر آنها باد و بر «نسل جدید» فاشیست ها!

(در حاشیه و برای آرامش روان حضرات هیئت اجرایی:«وظیفه ی یک تحلیل گر این است که حقایق را بگوید و آنها را ماست مالی نکند و یا به میل خود واقعیت ها را تفسیر نکند. حضرات نیز می خواهند آنچه واقعیت و حقیقت است بگویند!؟ خوب! این ممکن است کار را گاه به ستایش«دشمن دانا» نیز بکشاند!)

 شاید راه کارگری ها امیدهایی به این دشمن فاشیست دانایشان بسته اند!؟ شاید می خواهند دل «محور مقاومتی» ها را به دست آورند!؟

 «در رابطه با چنین موفقیتی برای جمهوری اسلامی می توان بر نکات زیر تاکید کرد

اول ـ ما همواره و از شروع جنگ دوازه روزه تاکید کرده بودیم که در تاریخ معاصر جهان، حکومت هیچ کشوری از طریق بمباران هوائی سقوط نکرده و تغییر رژیم از این طریق ممکن نیست.»

این را شما پی برده و «تاکید» کرده بودید! و واقعا دست مریزاد! وای به حال ترامپ و رهبران آمریکا که چنین حقیقتی را نفهمیده بودند!  

«دوم ـ رژیم های فاشیستی و از جمله جمهوری اسلامی، که از درون جنبش های اجتماعی و توده ای سر بر می آورند، درمنزوی ترین شرایط خود، هم چنان از پایه هر چند ضعیف حمایتی برخوردارند باشند از طریق بمباران های هوائی سرنگون نمی شوند

واقعا ترامپ و نتانیاهو و ژنرال هاشان مغزی اندازه ی یک نخود داشتند که به چنین حقایق آشکار و بزرگی دست نیافته بودند!؟

«سوم ـ استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود. آن ها سپس به بمباران های بسیار سنگین هوائی روی آوردند که حاصل آن شکست در حصول همه اهدافی بود که یکی از پی دیگری ردیف می کردند»

اما مورد دوم یعنی «شکست در حصول همه ی اهدافی که یکی از پی دیگری ردیف می کردند» نیز مساله ای است. در واقع حضرات به تهدیدهای ترامپ و سیاست بازی وی اتکا کرده و آنها را تبدیل به اهداف وی می کنند و سپس چون به آنها نرسیده است وی را شکست خورده به شمار می آورند!( باز هم این میانه بیفزاییم که حتی بر فرض( به نظر ما تقریبا محال) اگر ترامپ و نتانیاهو واقعا می خواستند حکومت را سرنگون کنند اما موفق نشدند هیچ حرجی نیست که آنان برنامه و نقشه ی خود را تغییر دهند و از راه دیگری و حداقل حکومت را وادار به تسلیم به اهداف خود کنند. در چنین وضعی وظیفه ما تحلیل تغییر برنامه و نقشه و علل و چگونگی تغییر آن و بررسی مراحل آن و در نهایت برآورد نزدیک به واقعیت درجه ای است که آنها توانسته اند به برنامه و نقشه ی نهایی خود تحقق ببخشند و نه اینکه تنها نقشه ی نخستین آنها را نقشه دانسته و نقشه ها و برنامه های دیگر آنها( مثلا پلن یک - پلن دو – پلن سه و غیره) را از قلم بیندازیم!)

در هر حال جالب است! هیئت اجرایی رهبران آمریکا و اسرائیل را هالو به شمار می آورد. هالوهایی که می خواستند از طریق بمباران هوایی رژیم کنونی را تغییر دهند! و پس از نسبت دادن چنین اهدافی به آمریکا، استراتژی آنها را یک « حماقت راهبردی تاریخی» می نامد.

اما اگر آنها واقعا چنین اهدافی نداشتند و هدف واقعی شان از زدن سر رژیم زدن رده های نخست و دوم رهبران و آوردن رهبرانی تازه (و ترجیحا و یا قطعا متمایل به امپریالیست های غرب) بر سرکار و کشاندن شان پای میز مذاکره و در نهایت به زیر سیطره ی امپریالیسم آمریکا و غرب بود، چه؟ آنگاه تمامی این تحلیل دود می شود و به هوا می رود!

می دانیم که حال آتش بسی 60 روزه برقرار است و ممکن است در صورت تداوم سیاست های پیشین از جانب حکومت اسلامی که به نظر ما گرچه نه ناممکن اما به دلیل مداخله ی امپریالیسم آمریکا در این تضادهای داخلی بعید به نظر می رسد(با توجه به این تضادهای حادی که میان جناح ها و باندهای حاکم وجود دارد و به طور قطع در صورت پایان جنگ شدیدتر و بدتر خواهد شد و اگر خونین و مرگبار نشود به قدرت گیری بیشتر برخی باندها و بیرون راندن برخی دیگر منجر خواهد شد)اما بعید به نظر می رسد)جنگ دیر یا زود دوباره آغاز شود.

«چهارم ـ یکی از اشتباهات و ارزیابی های نادرست  متجاوزان آن بود که قدرت موشکی و پهپادی و استراتژی جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را وارد محاسبات خود نکرده بودند».

 لابد خیلی مُنگل بودند که این امکاناتی و توانایی های را که حکومت اسلامی داشت ندیده بودند! لابد پیش از این و در جنگ نخست دوازده روزه حکومت اسلامی چنین تهدیداتی نکرده بود! نگفته بود تنگه هرمز را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه حمله می کند! خوب است که یک بار پس از ترور قاسم سلیمانی و یک بار هم در جنگ نخست چنین کارهایی - گیریم نمایشی - کرده بود. به راستی کل رهبری آمریکا و اسرائیل باید مشتی نادان و احمق باشند که چنین چیزهای تابلویی را ندیده و در محاسبات خود وارد نکرده باشند!

باری هر نیرویی و هر دشمنی( و از جمله هر ارتجاع یا امپریالیستی) در محاسبات خود از نیرو و توان و سیاست ها و تاکتیک های دشمن اش و همچنین تحلیل عینی اوضاع، به درجه ای گاه کم و گاه بسیار زیاد اشتباه می کند( به ویژه مقابل مبارزات پرولتاریا و نیروهای انقلابی و در دوران های اوج گیری انقلاب ها که اشتباهات نیروهای ارتجاع و میرنده زیاد می شود) و نیز می توان دشمن را به اشتباه انداخت، اما بیشتر در زمینه ها و مسائل و موقعیت هایی که برای او کمابیش تازه است و یا برای نخستین بار است که طرح می شود و یا پدید می آید، نه در چنین زمینه هایی که امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و دم و دستگاه هاشان کمابیش تخصص دارند و افزون بر این کلی نفوذ در دم و دستگاه های حکومت اسلامی داشته و دارند و می توانستند به بسیاری از برنامه ها و سیاست ها و تاکتیک ها حکومت ولایت فقیه پی ببرند.   

«پنجم ـ  جمهوری اسلامی بر خلاف غافلگیر شدن در جنگ دوازده روزه، سیاست زدن پایگاه های امریکائی در کشورهای خلیج فارس و نیز زدن تاسیسات نفت وگاز کشورهای متحد آمریکا  و مهمتر از همه استفاده از اهرم بستن تنگه هرمز را وارد معادلات نظامی کرد که تاثیرات آن علیرغم تذکرات فرماندهان نظامی آمریکا، از سوی ترامپ و وزیر جنگ اش مورد توجه واقع نشده بود.»

خوب پس روشن است که فرماندهان نظامی آمریکا می دانستند و تذکراتی به ترامپ و وزیر جنگ اش داده بودند. حالا می شود این «نفهمیدن» ها و «هالو» بودن ها را به ترامپ و وزیرجنگ اش نسبت داد!

هرمز دامان

نیمه ی نخست تیرماه 1405

افزایش شمار جان باخته گان درگیری ایست‌بازرسی بانه - گزارش هه نگاو


 افزایش شمار کشته‌شدگان درگیری ایست‌بازرسی بانه به ۳ تن

۱۰ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۵

هه‌نگاو؛ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ 

با فوت یکی دیگر از مجروحان درگیری مسلحانه ورودی شهر بانه با هویت افشین فتحی اهل قروه در مراکز درمانی سنندج (سنه)، شمار کشته‌شدگان این درگیری به ۳ تن افزایش یافت. هه‌نگاو پیشتر از درگیری نیروهای یگان‌های مدافع شرق کوردستان (ی ر ک) و نیروهای حکومتی در بانه خبر داده بود.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ ( ۱ جولای ۲۰۲۶)،  یکی از ماموران مجروح در درگیری ایست‌بازرسی بانه به نام «ستوان‌سوم افشین فتحی»، اهل شهرستان بیجار، به دلیل شدت جراحات وارده در یکی از بیمارستان‌های سنندج فوت شد.

 شامگاه جمعه ۵ تیرماه ۱۴۰۵ در ورودی شهر بانه و محل ایست‌بازرسی محور بانه به سقز، درگیری مسلحانه سنگینی میان نیروهای «یگان‌های مدافع شرق کردستان (YRK)» (شاخه نظامی پژاک) و نیروهای حکومتی (سپاه پاسداران ونیروهای  مستقر در ایست‌بازرسی بانه) روی داد.
 

با احتساب این مورد، شمار کشته شدگان حکومتی این درگیری به سه تن افزایش یافت که اسامی آنها به شرح زیر است؛ افشین فتحی اهل بیجار و محمد حسین‌بیگی اهل قروه هر دو از کادرهای نیروی انتظامی و ماردین احمدی سرباز وظیفه اهل سقز.

به گفته منابع هه‌نگاو، در جریان این درگیری، دست‌کم دو نیروی دیگر حکومتی و همچنین یک شهروند غیرنظامی (مدنی) که در حال عبور از مسیر ایست‌بازرسی بود، زخمی شده‌اند .

درگیری در پیرانشهر و جان باختن پنج پیشمرگه حزب دموکرات کردستان


گزارش هه نگاو

جانباختن پنج پیشمرگه حزب دمکرات در جریان درگیری با نیروهای سپاه در ارتفاعات پیرانشهر


۱۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۴۰

هه‌نگاو؛ پنج‌شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵

در پی درگیری‌های مسلحانه شامگاه گذشته در مناطق مرزی پیرانشهر که هه‌نگاو خبر آن را منتشر کرده بود، پنج تن از پیشمرگه‌های حزب دمکرات کوردستان ایران (حدکا) که در ارتفاعات پیرانشهر به کمین نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفته بودند، جانباخته‌اند. پیکر این پنج پیشمرگه هم‌اکنون در اختیار نیروهای حکومتی قرار دارد.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، شامگاه چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ (۱ جولای ۲۰۲۶)، یک تیم از اعضای حزب دمکرات  در ارتفاعات کوهستان «قزقاپان» از توابع شهرستان پیرانشهر، در کمین نیروهای قرارگاه حمزه سپاه پاسداران افتاده و در جریان درگیری ، این پنج پیشمرگه جانباخته‌اند.

هویت پنج پیشمرگه‌ای که جانباخته‌اند توانا عثمانی، محمد گرگولی، کارو هورمزیاری، فردین چنگیزی و عبدالله حاجی عبدالله که همگی اهل پیرانشهر هستند برای هه‌نگاو احراز شده است.

 قرارگاه حمزه سپاه پاسداران امروز پنج‌شنبه با انتشار اطلاعیه‌ای رسمی و تصاویری از پیکر این پنج پیشمرگه، خبر درگیری را منتشر کرده است. با این حال تا لحظه تنظیم و انتشار این گزارش، حزب دمکرات کوردستان ایران (حدکا) بیانیه یا اطلاعیه رسمی در تایید یا رد جزئیات این درگیری منتشر نکرده است.

هم‌زمان با این رویداد، درگیری مسلحانه دیگری نیز در مناطق مرزی شهرستان سردشت گزارش شده بود که هه‌نگاو کماکان در حال بررسی ابعاد، مستندات و آمار تلفات احتمالی آن درگیری است.

بیانیه ی حزب دموکرات کردستان ایران

هه‌نگاو؛ پنج‌شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ 

در پی درگیری‌های مسلحانه شامگاه گذشته در ارتفاعات پیرانشهر، «حزب دمکرات کوردستان ایران (حدکا)» با انتشار یک بیانیه‌ رسمی، ضمن تایید خبر درگیری، اعلام کرد که شمار جانباختگان این رویداد شش تن بوده است. بر اساس این بیانیه، یکی از جانباختگان با هویت محمدامین بایزیدی از اعضای تشکیلات مخفی شهری این حزب بوده است.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، متعاقب انتشار خبر درگیری در ارتفاعات قزقاپان پیرانشهر،حزب دمکرات کوردستان ایران با انتشار بیانه‌ای رسمی جانباختن شش تن از اعضای خود را در این درگیری تایید کرده است.

هویت دقیق شش عضو جانباخته این حزب که همگی اهل شهرستان پیرانشهر هستند، به شرح زیر احراز و تکمیل شده است: توانا عثمانی، محمد خاکی (گرگولی)، کارو هورمزیاری، فردین چنگیزی و عبدالله محمدپور ( حاجی عبدالله) و محمدامین بایزیدی از اعضای تشکیلات مخفی این حزب.

پیشتر، قرارگاه حمزه سپاه پاسداران تصاویری از پیکر پنج تن از این جانباختگانرا منتشر کرده بود

هم‌زمان با این رویداد، هه‌نگاو کماکان در حال بررسی ابعاد و مستندات مربوط به درگیری مسلحانه دوم در مناطق مرزی شهرستان سردشت است و گزارش‌های تکمیلی آن را متعاقباً منتشر خواهد کرد.


درگیری در مهاباد و جان باختن تعدادی از نیروهای گریلا

 گزارش هه نگاو

RK هویت چهار گریلای جانباخته خود در مهاباد را اعلام کرد

۱۳ تیر ۱۴۰۵، ۱۲:۳۵


هه‌نگاو؛ شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ 

نیروهای مدافع شرق کوردستان (YRK)، شاخه نظامی حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، با انتشار بیانه‌ای رسمی هویت چهار گریلای خود را که در جریان درگیری هفته گ‍ذشته مهاباد میان این نیروها و نیروهای سپاه پاسداران جانباخته بودند، را منتشر کرد.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز جاری شنبه ۱۳ تیر ١٤٠٤ (٤ جولای ٢٠٢٦)، پس از یک هفته  (YRK) با انتشار بیانه‌ای رسمی اعلام کرد که در جریان درگیری روز یک‌شنبه هفته گذشته در ارتفاعات "شارستین" مهاباد، چهار گریلای این حزب جانشان را از دست داده‌اند.

بر طبق این بیانیه هویت این چهار گریلا که دو نفر از آنها زن هستند، زارین آکباش اهل کوردستان ترکیه، پرستو صفایی‌پور اهل مریوان، خلیل چیچک اهل شهر موش کوردستان ترکیه و رسول یگانه اهل شهر خوی عنوان شده است.

پیشتر فرماندهی ی‌رک با صدور بیانیه‌ای وقوع این درگیری را در روز یک‌شنبه ۷ تیر (۲۸ ژوئن) تایید کرده بود. متعاقباً صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با انتشار تصاویری و به نقل از بیانیه قرارگاه حمزه سپاه پاسداران، مدعی انهدام این تیم و جان‌باختن چهار تن از نیروهای طرف درگیری شد. در گزارش رسانه‌های رسمی ایران، تصاویری از پیکر این چهار گریلا منتشر شده که نشان می‌دهد پیکر آنان به دست سپاه افتاده است..


هفته بیست وهفتم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۵۷ زندان

 


ماشین اعدام و سرکوب حکومت مستبد حاکم همچنان به کار خود ادامه می‌دهد و روزانه شاهد اعدام زندانیان سیاسی و زندانیان جرایم عمومی در سراسر کشور هستیم.

دستگاه قضائیه حکومتی اعلام کرده است که از آغاز جنگ اخیر تاکنون، ۳ هزار و ۲۹۲ نفر را به اتهام «همکاری با دشمن» بازداشت کرده است. این آمار در شرایطی منتشر می‌شود که پس از سرکوب اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای نظامی و امنیتی، روند برخورد با معترضان وارد مرحله تازه‌ای شده و بخش زیادی از دستگیرشدگان در معرض صدور احکام اعدام یا زندان‌های طولانی‌مدت هستند.

دادستان ساری گفته ۷۰۰ پرونده علیه معترضان دی‌ماه تشکیل شده، علم‌الهدی امام جمعه فاسد مشهد نیز از هزارها پرونده برای دستگیرشدگان قیام دی‌ماه خبر داده است.

آمار اعدام‌ها در خردادماه سال جاری به حدود ۱۴۰ تن بالغ می‌شود.

کارنامه این حکومت پر از نقض گسترده و آشکار حقوق بشر و استفاده از اعدام به عنوان ابزاری برای سرکوب و ارعاب است. هزاران خانواده در ایران داغدار عزیزانی هستند که در فرآیندی غیر انسانی قربانی اراده سرکوبگر حکومت شده‌اند. در این میان صدای پدری که می‌پرسد : «مزار پسرم کجاست؟» صدایی است که از عمق رنج و بی‌عدالتی برمی‌خیزد؛ پرسش پدر وحید بنی‌عامریان، زندانی سیاسی که به همراه پنج زندانی سیاسی دیگر در فروردین‌ماه امسال در زندان قزلحصار اعدام شد، و دیگر خانواده‌هایی که جسد فرزندانشان را به آن‌‌ها تحویل ندادند تنها یک مطالبه شخصی نیست، بلکه فریاد بسیاری از دادخواهان است که حتی از حق ابتدایی دانستن محل دفن عزیزانشان محروم شده‌اند. این محرومیت ادامه مجازات پس از مرگ و نقض آشکار کرامت انسانی است. جایی که رنج نه پایان می‌یابد و نه حتی اجازه سوگواری می‌یابد.

در مقابل این سرکوبگری‌ها و بربریت قرون وسطایی صدای زندانیان در کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» همچنان بلند است. آنان بدون توقف هر سه‌شنبه یادآوری می‌کنند که مجازات اعدام باید لغو شود و آزادی و برابری در ایران برقرار گردد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدو بیست و هفتم در ۵۷ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار( واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام و زندان کرمان.

هفته صد‌وبیست‌وهفتم

سه‌شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵

کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

 

۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

یادداشت هایی درباره برخی مواضع دو سازمان راه کارگر(بخش دو)

 

یادداشت دوم 

هیئت اجرایی راه کارگر از «پیروزی راهبردی» حکومت ولایت فقیه

 بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و «شکست خفت بار» این دو کشور می گوید! 

 ارزیابی تازه ی هیئت اجرایی به راستی حیرت انگیز است و آن هم در تحلیل مفاد«تفاهم‌نامه» و آنچه واقعا قرار است بین امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی رد و بدل شود به شکلی وارونه.

در این یادداشت بخش هایی از این ارزیابی را می آوریم و در مقاله ای مستقل به برخی از نکات آن می پردازیم.عنوان ها برای هر بخش و تمامی برجسته سازی ها از ماست. 

گزیده هایی از ارزیابی هیئت اجرایی با نام«ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران

(راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405 

یک - پیروزی جمهوری اسلامی در دو جنگ

«این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.» 

«علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند، بلکه اکنون باید “اتحاد جبهه ها”  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند.»

«استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود.»

«نکته دیگر این است که جمهوری اسلامی نه به خاطر قدرت نظامی و اقتصادی بلکه به خاطر قمار احمقانه استراتژیک ترامپ و حفظ بقایش برنده این جنگ شده است

دو- روابط اقتصادی با امپریالیسم آمریکا یکی از دستاوردهای جمهوری اسلامی

 از این پیروزی است

«ترامپ از طریق میانجی ها این را دریافته که به خاطر نیازهای فوری جمهوری اسلامی به گشایش های اقتصادی و رفع تحریم ها، حصول یک توافق برای او ممکن است که نه فقط در ارتباط با مسائل اتمی- مانند برجام یا نسخه ای مانند برجام- خواهد بود بلکه شامل تنش زدائی مهم در روابط  آمریکا با جمهوری اسلامی خواهد بود که او می تواند آن را به عنوان موفقیت خود بفروشد.»

«اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد

سه: شکست دولت اسرائیل در دو جنگ

«تفاهم نامه” کابوسی برای اسرائیل به حساب می آید که پس از پیروزهای پی درپی دولت نتانیاهو در سرکوب حماس، حزب الله، اشغال بخش هائی از خاک سوریه و لبنان و نیز حمله به ایران در جنگ دوازه و چهل روزه با بزرگترین شکست دوره اخیر خود مواجه شده است

«بنابراین ضربه ای که به اسرائیل وارد شده کمر شکن تر از ضربه بر ترامپ و دستگاه حکومتی آمریکا می باشد.»

«شکست آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف خود در دو جنگ علیه ایران، که موتور پیش برنده و توجیه کننده آن نتانیاهو بوده است»

چهار- کشورهای منطقه با واقعیت جدیدی از قدرت ایران و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند!

«در پی امضای تفاهم نامه ، کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و کشورهای منطقه و حتی جهان با واقعیت جدیدی از قدرت ایران و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند.»

«حالا آنها باید واقعیت های زمینی، قدرت جغرافیا و جایگاه ژئواکونومیک، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران را به رسمیت بشناسند و با آن کنار بیایند.»

پنج - «تفاهمی خفت بار برای آمریکا»

«حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس به دست آورده از مقاومت در برابر دو قدرت اتمی، با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه خفت بار برای آمریکا ...»

تمامی جناح ها و باندهایی که تصور می کنند تفاهم نامه برای جمهوری اسلامی «شکست» است حتما باید این ارزیابی هیئت اجرایی را بخوانند!؟

 هرمز دامان

نیمه ی نخست تیرماه 1405

۱۴۰۵ تیر ۱۱, پنجشنبه

درباره شکست «تیم فوتبال جمهوری اسلامی»

 

تیم فوتبال جمهوری اسلامی در مسابقات جام جهانی شرکت کرد و در دور نخست حذف شد.

خواست پیروزی و شکست این تیم، مردم ایران را به سه بخش تقسیم کرد.

بخش نخست:

این بخش کسانی بودند که فوتبال را برای فوتبال می خواهند. یا درگیر مسائل سیاسی نیستند و یا اگر هم باشند نمی خواهند این مسائل را در مورد فوتبال دخالت دهند. تیم فوتبال برایشان تیم فوتبال «خودشان» است. «ملی» و «مردمی» بودن و یا «حکومتی» بودن تیم برایشان تفاوتی نمی کند. بیشتر به مسائل فنی توجه دارند و ساق ها و حرکات و تکنیک ها و تاکتیک ها را می بینند.

عموما ورزشکاران توانمند را سوای هر اخلاقی و روحیه ای و هر جهت گیری سیاسی و یا اجتماعی که داشته باشند، دنبال پول و ثروت و شهرت باشند یا نباشند، با مردم باشند یا نباشند و در جنبش های اجتماعی و سیاسی شرکت کنند یا نکنند، حکومت را تمجید کنند یا نکنند، در هر حالی دوست دارند( در بدترین حالت ممکن است برخی شان را به دلایل فنی یا شخصیتی همتراز دیگران ندانند). دوست دارند در رقابت با تیم های دیگر برنده شوند و آنها را حتی اگر ارتباطی با هواداران تیم های دیگر نداشته باشند که قیافه ای بگیرند و پُزی بدهند( در مورد مسابقات داخلی می توانند این کار را بکنند) میان گروه خودشان و یا درون شان سرفراز کنند. این خواست«سرفرازی» قطعا دلایل روانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ژرف تری دارد که اینجا مجال پرداختن به آن نیست.

 آنها بی توجه به نقش پیروزی یا شکست در مبارزات داخلی توده های مردم با حکومت و نیز سرکوب توده ها به وسیله ی حکومت خواهان پیروزی تیم و رفتن به دور بعدی بودند.«آگر تمامی دنیا را آب ببرد این ها را فوتبال برده است.»

بخش دوم:

این بخش حکومتیان و دارودسته های«بسیجی» و«ارزشی» و«حزب اللهی» و غیره هستند. بیشتر اینان نه فوتبال دوست اند و نه ورزش دوست. نگاهی به تاریخ ورزش ایران در این پنج دهه نشان می دهد که اکثریت آنها که سکاندار رشته های ورزشی بودند و در هر مقام و منصبی دنبال اختلاس ها و دزدی هایشان و ثروت اندوزی از بودجه ها و منابع درآمدهای ورزشی بودند و پول مردم را یا در جیب کرده و یا با سیاست های ناکارآمد به هدر داده اند. مورد مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال که از فرماندهان پاسداران بوده است نمونه ای است از کل این حکومتیان باندباز و ریاکار و دزد و ناکارآمد. بسیار کم افرادی همکار دستگاه های حکومتی و باشگاه ها بوده اند که جزو اینها نبوده و واقعا دل‌شان برای ورزش و نقش آن در آموزش و پرورش جسم و جان توده ها و پُرشور و شادکردن‌شان  بسوزد و خدمتی کرده باشند بیرون از این باندهای شیاد و دزد.     

اینها خواهان برنده شدن تیم فوتبال بودند. اما برای چه؟ برای این که پس از این پیروزی به خیابان بریزند و «جشن پیروزی» برپا کنند.

اینها که حدود سه دهه پیش( آذر 1376)هنگامی که تیم فوتبال با تساوی با استرالیا به جام جهانی راه یافته بود و مردمی رنجدیده که از جنگ و سرکوب و سیاه پوشی و غم و اندوه، کوفته و خسته شده بودند و آن را فرصتی برای شادمانی و رهایی خود از قیود و بندهای حکومت ولایت فقیه یافته بودند و پس به خیابان ریخته و جشن گرفته و شاد و شادمان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند آن چنان خشن سرکوب کردند( و نه تنها در آن زمان بلکه همچنین در هر زمان که مردم به بهانه ای به خیابان آمده و جشنی بر پا می کردند) اکنون خواهان «جشن پیروزی» و شادی گشته بودند!

جشن و شادی ای که در آن بتوانند مردم را نیز با خود همراه کنند و این سان آن شکاف ژرفی را که میان توده های مردم و حکومت پدید آمده و می دانند به ساده گی پر شدنی نیست قدری پر کنند. همچون همین سالوسی ای که در هنگام این جنگ به راه انداخته و یک باره «ملی» شده و یاد «ایران باستان» افتاده بودند و سرودهای ملی پخش می کردند!

آنها می خواستند مردمی را به شادی کشند که در خیزش های اخیرشان مورد سرکوب های خونین حکومت قرار گرفته و بسیاری از فرزندان و بستگان خود را کشته شده دیده بودند. مردمی که پس از کشتار وحشتناک دی ماه 1404 نفرتی و کینه ای ژرف تر از گذشته بر جان شان افتاده بود و جز مرگ حکومتیان و سرنگونی حکومت چیز دیگری را  آرزو نمی کردند. مردمی که بسیاری شان در همان روزهای آغاز جنگ( خواه جنگ نخست و خواه به ویژه جنگ دوم) از کشته شدن سران حکومت و به‌ویژه شخص خامنه ای ولی فقیه احساس شادی ژرفی را داشتند.

باری این ها می خواستند با این جشن شادی، مراسم «آشتی مردم با ایشان» را پیش برند! «آشتی» با حکومت از جانب مردمی زخم خورده و سرشار از نفرت و کینه از حکومتی منفور! مردمی که می خواهند سر به تن این حکومت نباشد. این محوری ترین خواستی است که حکومتیان دنبال می کردند.

بخش سوم:

اما بخش سوم توده های مردم اند. بسیاری شان. آنها سراپا خشم و کینه و نفرت از این حکومت اند. توده های مردم ایران ورزش را دوست دارند و فوتبال جایگاهی ویژه در میان ورزش ها دارد. مردم ایران فوتبال ملی را دوست دارند. و بیشتر ورزشکاران را نیز و برخی از میان آنها را بیشتر و به دلایلی متفاوت. گاه به دلیل فروتنی و مردمی بودنشان علیرغم شهرت و محبوبیت شان، گاه به دلیل سیاسی بودن شان و گاه نیز به دلیل ویژگی های فنی شان. گرچه اگر همراه این ویژگی های فنی شخصیت قابل اعتنا و احترامی- و نه لزوما سیاسی و یا حتی مردمی اما نه همچنین حکومتی و یا با خصالی منفی- وجود نداشته باشد به ساده گی بر آن خط می کشند و فراموش اش می کنند.

اما از نظر توده های مردم این آن تیمی نیست که آنها بخواهند برای پیروزی اش جشن برپا کنند.

 اما چرا؟

 به واقع مبارزات توده ها با حکومت از زمان خیزش ژینا وارد یک مرحله ی نوینی شد و شکاف های زیادی را پدید آورد. سخن روز چنین بود:

 «یا شما با حکومتی و در آن صورت آن سو، سوی حکومت می ایستی و یا با مردمی و این سو و در کنار مردم می ایستی!»

 راه سومی وجود ندارد.

این شکاف در مورد هنرمندان جاری شد. آنها که کنار مردم بودند و بیشترشان بهایی سنگین پرداختند جایگاهی و آنها که کنار حکومت قرار گرفتند جایگاهی دیگر یافتند. توده های مردم آنها را که کنارشان ایستادند از آن خود و آنها که کنار حکومت ایستادند «حکومتی» خواندند. این دسته در بدترین حالت منفور میان مردم و در بهترین حالت مردم بی تفاوت نسبت به ایشان شدند. آنها که تلاش می کردند راه میانه ای پیدا کنند نیز توفیقی نیافتند.

زمانی که مبارزات طبقاتی جهش می کند و تکوینی کیفی می یابد، از هم گسستن وابستگی ها و در هم تنیده گی ها به وجود و شکاف ها پدید می آید و دو سوی شکاف ها شکل های سره تری به خود می گیرند باید در سوی درست بایستی!

 راه میانه ای نیست!

آنچه در مورد هنر شکل گرفت در مورد ورزش و به ویژه فوتبال نیز پدید آمد. شکاف در این زمینه نیز گسترده شد. سخنان و جهت گیری های ورزشکاران زیر نگاه تیزبین توده ها قرار گرفت:

 «یا با مایی یا با حکومت!»

 تیم نیز تبدیل به «تیم ما»( یا تیم ملی) و «تیم حکومتی» شد.

 «اگر تیم مایی باید با ما باشی و با مبارزات ما همراهی نشان دهی!»

«در شرایط کنونی برای ما شرکت کردن و پیروزی مهم نیست بلکه شرکت نکردن مهم است!»

 و این در هر حال بهایی دارد. همچنان که توده برای هر گام خود در مبارزه بهایی می پردازد.

و اما حکومت تلاش کرد که ورزشکاران را بخرد و با امتیازاتی که همواره به ایشان داده بود و می داد. و ایشان نیز استفاده کردند.

این گونه بود که تیم کنونی را «تیم حکومتی» خواندند. و توده های مردم خواهان نه پیروزی بل شکست اش بودند. هم دو سال پیش از این در جام ملت های آسیا و هم اکنون در جام جهانی.

گویا رویدادها نیز با خواست توده ها جور شد. «تیم حکومتی» نتوانست به مرحله ی بعد راه یابد.  

حکومت نتوانست «جشن آشتی» را به راه اندازد! توده های مردم- بخش های زیادی- شاد شدند.

این ها نشانگر گسترش و رشد و تکامل مبارزه ی طبقاتی و ملی در ایران است. هر چیز در این مبارزه محک می خورد و شکاف ها تمامی عرصه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ورزشی را در بر می گیرد. این که یک فرد یا گروه در هر رشته ای کجا بایستند تعیین کننده ی مسیر بعدی است.

و اما توده ها با این موضع گیری خود نشان دادند که مبارزه با حکومت در هر حالی جریان دارد و در تمامی رشته ها و در هر جایی و هر زمینه ای که بتوان آن را پیش برد پیش می برند. 

م- دامون

تیرماه 1405