۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

شرح نگرش مارکسیستی دولت و یا تحریف آن(1)

 

Description of the Marxist attitude of the state or its distortion (1) 

آقای شهرام اتفاق لیبرال و هوادار سرمایه داری بازار آزاد و نویسنده‌ی کتاب‌هایی درباره‌ی اقتصاد سیاسی و محیط زیست در نوشته‌ای با نام« در دفاع از مهرداد وهابی» به تاریخ 5 مرداد 1405 ( سایت ایران امروز) نظراتی درباره تئوری دولت در دیدگاه مارکسیستی بیان کرده‌اند که با واقعیت تطبیق نمی کنند. در واقع ایشان دریافت و برداشت نادرست خود را جایگزین دیدگاه مارکسیستی کرده و یا بهتر بگوییم نظریه ی مارکسیستی دولت را تحریف کرده است.

مهرداد وهابی اقتصادددان و استاد دانشگاه در فرانسه است که طی سخنرانی ها و مقالات و کتابی به نام «سرمایه داری ویرانگر و انفال و سرمایه داری سیاسی اسلامی»( 1404) به تحلیل اقتصاد حکومت ولایت فقیه پرداخته است و برای بیان ساختار این اقتصاد از مفاهیم«هماهنگی ویرانگر» و «سرمایه داری سیاسی» استفاده کرده است. از نظر وهابی اقتصاد حکومت ولایت فقیه سرمایه داری ای بر پایه ی «اقتصاد بازار» نیست بلکه یک نوع «سرمایه داری سیاسی اسلامی» است. مفهومی که بیانگر آن است که گرد آوری ثروت و انباشت در این نوع سرمایه داری از طریق تصاحب و تملک به زور مال غیر و «غارت» از بالا و به وسیله ی دستگاه حاکم و در چارچوب «انفال» در قانون اساسی صورت می گیرد. از نظر وی شیوه ی تولید سرمایه داری( از دیدگاه ما سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور) پایه و اساس روابط تولیدی حاکم بر ایران نیست بلکه برعکس این روساخت دولت یا قدرت سیاسی است که تعیین کننده ی روابط حاکم بر ایران یا همان«سرمایه داری سیاسی اسلامی» و بنابراین جهت گیری اقتصادی حکومت و گسترش آن است. او از مفهوم «شیوه ی هماهنگی» که او آن را «هماهنگی ویرانگر» می نامد به جای «شیوه ی تولیدی» استفاده می کند. شکل  تعیین کننده گی«هماهنگی ویرانگر» در ساخت حکومت ولایت فقیه از آنجا بر می خیزد که دولت( نه صرفا دستگاه اجرایی بلکه تمامی ارگان های حاکم از دفتر ولایت فقیه گرفته تا دو مجلس شورای اسلامی و خبرگان و دستگاه قضایی و شورای نگهبان و ... تا سپاه پاسداران و بسیج و سازمان های اطلاعاتی و غیره) یا قدرت حاکم است که با غارت ثروت غیر، تعیین کننده‌ی شکل گسترش ثروت و انباشت می‌باشد.

در مقابل مقالات گوناگونی در نقد نظرات وهابی و تا آنجا که نگارنده توانسته دنبال کند، عموما به وسیله ی جریان های«چپ نو»یی و «مارکسی» نوشته شده است که بیشتر بر آن اند که نظرات وهابی در عین اینکه در چارچوب های معینی به درک اقتصاد ایران یاری می رساند اما در کل توانا به تحلیل ساخت اقتصادی ایران نیست و این همه به ویژه از آنجا بر می خیزد که وهابی می خواهد نظریه ی مارکس را دائر بر این که شیوه ی تولیدی تعیین کننده ی روساخت است «وارونه» کند.

در هر صورت قصد کنونی ما بررسی نظرات وهابی نیست بلکه توجه ما در حال حاضر به شهرام اتفاق می باشد که به بهانه ی دفاع از وهابی نظریه ی مارکسیستی دولت را تحریف کرده است.

وی در یادداشت خود می نویسد:      

«پیش از هر چیز تأکید می‌کنم که من مارکسیست یا چپ نیستم و در این نوشته قصد دارم تا از موضع یک لیبرال، به دفاع از یک اقتصاددان چپ به نام مهرداد وهابی سخن بگویم.»

پس ما با یک لیبرالی طرف هستیم که می خواهد از یک اقتصاددان به نام مهرداد وهابی که از نظر وی چپ است دفاع کند.

و پس از اشاره به نوشته ی( فصلی از یک کتاب) یوسف اباذری( با نام «همه‌ی تئوری‌های مهرداد وهابی» 4 مرداد 1405 در سایت اقتصاد سیاسی) در نقد کتاب وهابی، در پاره ای با نام «فهم مارکسیستی از دولت» ادامه می دهد:

«به شرحی که به تفصیل در جای دیگری نوشته‌ام...، مارکس و انگلس در زمان حیات‌شان، چهار نگرش متفاوت و غیرمنسجم درباره‌ی دولت عرضه داشتند: (۱) دولت طبقاتی، (۲) دولت مستقل انگل‌وار، (۳) دولت سوسیالیستی و (۴) دولت یا سازمان سیاسی و اجتماعی کمونیستی...»

در جدولی که وی در همین مقاله و به همین منظور از کتاب اش آورده است و نام آن را «چهار تعریف متفاوت مارکس و انگلس از دولت» گذاشته در دو ستون، یک: دوران، و دو: دولت، داستان «چهار تعریف» را چنین شرح داده می شود:

« دوران: 1- کاپیتالیسم: دولت طبقاتی

طبقه ی بورژوازی( سرمایه داری) بر جامعه حاکم است و دولت طبقاتی است، یعنی دولت نماینده ی طبقه بورژوازی حاکم است.

دوران: 2- کاپیتالیسم: دولت مستقل و انگل وار

دولت می تواند« انگل وار و هراس انگیز» و مستقل از طبقه ی بورژوازی و در جهات منافع خودش باشد.

دوران: 3- سوسیالیسم

دولت سوسیالیستی

در چارچوب دیکتاتوری پرولتاریا( طبقه ی کارگر) تشکیل می شود. ساختاری موقت برای گذار به دوران کمونیسم است و رفته رفته زوال می یابد.

دوران: 4- کمونیسم

دولت کمونیستی

دولت غیر سیاسی/ بی دولتی/ مبهم 

( منبع: اتفاق، شهرام( 1398) اقتصاد سیاسی محیط زیست جلد یک، انتشارات پژواک)»( همانجا)

 به تحریف های که صورت گرفته بپردازیم.

نخست باید اشاره کنیم که مارکس و انگلس یک تعریف اساسی برای دولت ارائه داده اند و نه اینکه چند «نگرش» داشته و چند«تعریف» ارائه داده اند! آن تعریف هم این است که دولت ابزار دیکتاتوری یک طبقه بر طبقات دیگر است. بنابراین دو عنصر اساسی در تعریف دولت عبارتند از نخست طبقاتی بودن دولت و دوم ابزار دیکتاتوری بودن آن.( نگاه کنید به آموزش بزرگ مارکس دیکتاتوری پرولتاریا است، نوشته ی هرمز دامان، بخش های دوم تا دهم که به بازگویی مهم ترین سخنان مارکس و انگلس و لنین و استالین و مائو در این زمینه می پردازد.) 

دوم: در شماره ی یک این جدول «دولت طبقاتی» گفته می شود و شماره ی سه «دولت سوسیالیستی». یعنی «دولت سوسیالیستی» در مقابل «دولت طبقاتی» قرار می گیرد. گویی که دولت های طبقاتی صرفا دولت سرمایه داری( یا دولت های پیشاسرمایه داری)هستند و دولت سوسیالیستی یک دولت طبقاتی نیست. این در حالی است که دولت سوسیالیستی با وجود این که به گفته ی انگلس دولت به معنای خاص کلمه نیست اما یک دولت طبقاتی است.

سپس در شرح دولت سوسیالیستی گفته می شود که« در چارچوب دیکتاتوری پرولتاریا( طبقه ی کارگر) تشکیل می شود. ساختاری موقت برای گذار به دوران کمونیسم است و رفته رفته زوال می یابد». مقایسه ای ساده میان این شرح و شرحی که برای دولت طبقاتی در کاپیتالیسم داده شده نشان‌دهنده ی تفاوت هست. اگر جناب اتفاق می خواست توضیح معقولی بدهد باید چنین می نوشت:

«طبقه ی کارگر( سوسیالیسم) بر جامعه حاکم است و دولت طبقاتی است، یعنی دولت نماینده ی طبقه‌ی کارگر حاکم است.»

 اما اتفاق چنین نمی کند و شرحی می دهد که مغشوش و ایجاد کننده ی ابهام بین شکل دیکتاتوری پرولتاریایی دولت و دولت( گویا بخش اجرایی) است و قرار است به همان «چهار تعریف» کذایی خدمت کند. گویی دیکتاتوری پرولتاریا دولت نیست و دولت سوسیالیستی همان دولت طبقاتی یعنی دیکتاتوری پرولتاریا نیست. دولت سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا یک پدیده ی واحدند نه این که دولت سوسیالیستی چیزی است که در چارچوب دیکتاتوری پرولتاریا تشکیل می شود.    

در مورد کمونیسم نیز وی برای ایجاد اغتشاش و ابهام از عبارت« دولت یا سازمان سیاسی و اجتماعی کمونیستی» و «دولت کمونیستی» استفاده کرده است و در عین حال از «بی دولتی» صحبت کرده است. این در حالی است که مارکس و انگلس نه از «دولت کمونیستی» بلکه از به خواب رفتن دولت همچون ابزار دیکتاتوری در گذار از سوسیالیسم به کمونیسم و زوال دولت در دوران از بین رفتن طبقات و بنابراین نبود دولت در جامعه ی کمونیستی صحبت کرده اند.

از این رو در کمونیسم دولتی وجود ندارد و تنها سازمان اجتماعی- اداری وجود دارد و چنان که لنین هم در دولت و انقلاب می گوید وظایف اداری آن چنان ساده می شود که به حساب های ساده ریاضی تبدیل می گردد و هر فردی با حداقل دانش می تواند آن را انجام دهد( با این پیشرفت فن ابزار در صد و اندی سال اخیر و به ویژه هوش مصنوعی و این درجه رشد تحصیل کرده های دانشگاهی، کارکرد اداره ی امور بسیار ساده تر از آن هم خواهد شد).

در هر حال هدف اساسی این تحریف ها و درهم آمیزی، از یک سو کم رنگ کردن ماهیت دولت همچون دولت طبقاتی و جا بازکردن برای مفهوم دولت غیرطبقاتی است و از سوی دیگر ترویج این خرافه ی بورژوایی که دولت از بین رفتنی نیست و حتی در کمونیسم نیز وجود خواهد داشت و بالاخره خدمت به گزاره نادرست «چهار تعریف» و «چهار نگرش متفاوت و نامسنجم» است.

مارکس و انگلس و تحلیل طبقاتی - هجدهم برومر لویی بناپارت

وی ادامه می دهد:

«در سال ۱۸۴۸، زمانی که «مانیفست کمونیست» منتشر شد، مارکس و انگلس دولت را نماینده‌ی طبقه‌ی حاکم معرفی کردند و آن را دولت بورژوایی نامیدند و کارگران را بردگان طبقه‌ی بورژوا و دولت بورژوا دانستند.

رویکرد دیگر مارکس را می‌توان در اثر «هجدهم برومر لویی بناپارت» که در سال ۱۸۵۲ منتشر شد جست‌وجو کرد. جایی که مارکس به تحلیل منازعات سیاسی و از جمله جنگ قدرت میان مجلس ملی و ناپلئون بناپارت می‌پردازد، ارتباط میان قدرت سیاسی و جایگاه طبقاتی منقطع می‌شود و ابزارهای تحلیل طبقاتی به‌کار نمی‌آیند.»( تاکید از ماست)

این یکی از تحریف های شهرام اتفاق لیبرال است. اشاره به این که در مانیفست حزب کمونیست مارکس و انگلس دولت را «نماینده ی طبقه ی حاکم» معرفی کردند و در نظام سرمایه داری و جامعه ی بورژوایی آن را «دولت بورژوایی» نامیدند از یک امر کلی در نظام های طبقاتی و از جمله سرمایه داری که تا آن زمان نزدیک به 200 سال از عمرش می گذشت( انقلاب انگلستان در سده ی هفدهم) و در بسیاری از کشورهای حاکم بود صحبت می کردند در حالی که هنگامی که در هجدهم برومر لویی بناپارت مارکس از «دولت بناپارتی» صحبت می کند از یکی از اشکال ویژه ی دولت که در شرایطی اقتصادی و سیاسی تاریخی استثنایی پدید آمده است و گویی «مستقل» است صحبت می کند.

 از سوی دیگر در هجدهم برومر این «ابزارهای تحلیل طبقاتی»است که از همان آغاز تا پایان وجود دارد.

 این امر در تقسیم جامعه به جناح سلطنت طلب بورژوازی که از دو جناح بورژوا - ملاک ها که سلطنت طلبان لژیتمیست نماینده ی آنها بودند و جناح اشرافیت مالی و صاحبان صنایع بزرگ که سلطنت طلبان اورلئانیست آنها را نماینده گی می کردند تشکیل می شد و سپس بورژوازی جمهوریخواه که مارکس بافت ویژه ی آن را شرح می دهد(1) و پس از آن خرده بورژوازی دموکرات و خواهان جمهوری و پرولتاریای کمونیست و خواهان حکومت سوسیالیستی و در کنار این ها دهقانان خود را نشان می دهد. این تقسیم جامعه به طبقات با منافع متضاد و یا «مشترک و متضاد» و تحلیل جزء به جزء مبارزه ی طبقاتی میان اینان در حوادث و رویدادها است که به مارکس این توانایی را می دهد که آن چیزی را ببیند که دیگر تحلیل ها در مورد انقلاب 1848 فرانسه( ازجمله دو تحلیل هوگو و پرودن که از نظر مارکس برتر از بقیه بودند) ناتوان از دیدن آن بودند.

مارکس در پیشگفتار کتاب اش و پس از اشاره به تحلیل های دیگر چنین می نویسد:

«و اما خود من؛ من، برعکس، نشان مي دهم که نبرد طبقاتى در فرانسه چگونه اوضاع و احوال و وضعيتى به وجود آورد که در نتيجه آنها آدم کم‌مايه دلقک‌مآبى توانست قيافه قهرمانان را بخود بگيرد.»( پيشگفتار مارکس بر چاپ دوم آلمانى، ١٨٦٩، هجدهم برومر لویی بناپارت، برگردان باقر پرهام، ص 6، تاکید از مارکس است).

انگلس نیز در مقدمه ای بر کتاب هجدهم برومر مارکس می نویسد:

«دقيقا مارکس بود که نخستين بار قانون تازه‌اى را کشف کرد مبنى بر اين که همه نبردهاى تاريخى، اعم از اينکه در صحنه سياسى رخ داده باشند، يا مذهبى، يا فلسفى، يا در هر حوزه ايدئولوژيکى ديگر، در واقع چيزى جز بيان کم و بيش روشن نبردهاى طبقاتى نيستند، قانونى که به موجب آن هستى طبقات اجتماعى و در نتيجه برخورد آنها با يکديگر، به نوبه خود وابسته به درجه توسعه وضع اقتصادى يعنى شيوه توليد و مبادله است که چگونگى اين يکى، خود به اولى (يعنى شيوه توليد) بستگى دارد. اين قانون که از نظر تاريخ همانقدر اهميت دارد که قانون تبديل انرژى در علوم طبيعى، کليدى در اختيار مارکس گذاشت که وى‌ به کمک آن توانست تاريخ جمهورى دوم در فرانسه را درک کند. همين تاريخ بود که مارکس از آن استفاده کرد تا قانونى را که کشف کرده بود بيازمايد، و سى سال پس از نگارش اين اثر هنوز بايد اذعان کرد که قانون مارکس بخوبى از عهده اين آزمايش برآمده است.» (پيشگفتار انگلس بر چاپ سوم آلمانى ١٨٨٥، همانجا، ص 11، تاکید از ماست)

وارسی و تحلیل نبرد طبقاتی بر بنیاد تحلیل طبقاتی است و بدون آن ممکن نیست. پس اینکه مارکس ابزارهای تحلیل طبقاتی را کنار گذاشته به این علت که بورژوازی از خیر سلطه‌ی سیاسی گذشته و آن را به لویی بناپارت که که ارتش را در اختیار داشته و دسته های لمپن پرولتاریا را سازمان داده و بخش های محافظه کار دهقانان و خرده بورژوازی را با خود همراه کرده، واگذار کرده است تا بتواند قدرت اقتصادی و در کل سلطه‌ی طبقاتی‌اش را حفظ کند به معنای ناتوانی تحلیل طبقاتی و یا کنار گذاشتن آن نیست بلکه برعکس نشانگر توانایی و ژرف نگری بینشی است که به سلاح تحلیل طبقاتی مجهز است. بدون ابزار تحلیل طبقاتی( و اساسا دیدگاه ماتریالیسم تاریخی) و کاربرد منظم آن در بررسی انقلاب فرانسه و کودتای بناپارت مارکس نمی توانست به این موضوع پی ببرد که اصلا چرا لویی بناپارت روی کار آمد.

این که دولت بر سرکار آمده لویی بناپارت پس از انقلاب، نماینده ی مستقیم شاخه های گوناگون بورژوازی نبود بلکه متکی به لمپن پرولتاریا و انگل های جامعه بود به این معنا نیست که ابزار تحلیل طبقاتی از تحلیل رویدادها و منافع طبقات و کنش های آنها جا مانده است و به جای آن باید ابزاری غیر از تحلیل طبقاتی یا در واقع «ابزارغیرطبقاتی» تحلیل را به کار برد( و این یعنی بازگشت به دوران پیش از اندیشه ورزان بورژوایی اوائل سده ی نوزدهم- فرانسوا گیزو، اگوستین تیری و فرانسوا مینیه - که مبارزه ی طبقاتی را کشف کردند) بلکه این است که این تحلیل طبقات و شرایط اقتصادی و سیاسی آنها و موقعیت و وضع شان در مقابل هر طبقه ی دیگر و نیز توازن قوای طبقات در مبارزه ی طبقاتی است که می تواند به روشن شدن این معما بیانجامد که چرا بورژوازی حاضر شد از خیر سلطه ی سیاسی خود بگذرد و آن را به گروهی و دسته ای واگذار کند که ضد خودش بود تا خود بتواند در پرتو آن موقعیت و منافع اقتصادی اش یا سلطه ی طبقاتی اش را که وی پس از شورش ژوئن طبقه‌ی کارگر آن را در خطر می دید حفظ کند.  

مارکس در جای دیگری از همین کتاب دلایل این امر را به روشنی شرح می دهد:

«بارى، بورژوازى با زدن برچسب «سوسياليستى» به هر چه که قبلا بخاطر «ليبرالى» بودن گرامى‌شان مي داشت، در واقع اذعان مي دارد که نفع ويژه وى حکم مي کند که خود را از خطرات حکومت بر خود برکنار بدارد؛ که لازم است براى ايجاد آرامش در کشور، مقدم بر همه مجلس بورژوايىِ خود را ساکت کند؛ که براى دست نخورده نگاه داشتنِ قدرت اجتماعي اش، بايد قدرت سياسى خود را در هم بشکند؛ که فرد بورژوا مي تواند به بهره‌کشى از طبقات ديگر ادامه دهد و بى هيچ مزاحمتى از مزاياى مالکيت، خانواده، مذهب، و نظم برخوردار بماند مشروط بر آنکه که طبقه او هم مثل ساير طبقات، نبودن در سياست را بخواهد؛ که بايد به خاطر حفظ کيسه پول اش تاج سلطنت را واگذار کند، و تيغى که موظف به محافظت از آن است، بايد هم زمان بالاى سر خود او آويزان باشد، مثل شمشير داموکلس.»( همانجا، ص 88-87، تمامی تاکیدها از مارکس است)

آیا اگر مارکس بورژوازی فرانسه را در تمامی وجوه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی - روانی و توانایی های نظامی اش و نیز شرایط ویژه اش را در انقلاب فرانسه و اساسا تاریخ این انقلاب را جزء به جزء نمی شناخت می توانست به این دریافت برسد؟

تحلیل طبقاتی این نیست که در هر حال و هر موقعیت و شرایطی باید دولت از آن برده داران باشد یا از آن برده ها، مال فئودال ها باشد و یا مال دهقانان و سرمایه داران آن را از آن خویش کرده باشند و یا کارگران و اگر چنین نشد و دولتی بر سر کار آمد که گویا نماینده ی هیچ طبقه ی مشخص با هویتی نیست، پس ابزار تحلیل طبقات کارایی اش را از دست داده و باید کنار گذاشته شود. در واقع این که دولت همواره طبقاتی است اصل و قاعده است اما قاعده استثنا نیز دارد. گاه گروهی غیر از دو طبقه مسلط بر قدرت سیاسی می شود و دولتی به ظاهر بر فراز طبقات که به طور مستقیم نماینده ی هیچ طبقه ی مشخصی نیست بلکه منافع کارگزاران خود را دنبال می کند شکل می گیرد.

مارکس در تحلیل نیروی به کار گرفته شده به وسیله ی لویی بناپارت می نویسد:

«بناپارت دائم از سوى وابستگان جمعيت ١٠ دسامبر ...همراهى مي شد. اين جمعيت در ١٨٤٩ تأسيس شده بود. به بهانه تأسيس يک انجمن نيکوکارى، "لومپن"هاى پاريسى را در شاخه‌هاى مخفى سازمان داده بودند، که مأمورانى از بين اعضاى طرفدار بناپارت در شهربانى در رأس هر کدام از آنها قرار داشتند و کل جمعيت هم زير نظر يک ژنرال هوادار بناپارت فعاليت مي کرد. از هرزه‌گردهاى آس و پاس که معلوم نبود ممرِّ معاش شان از کجاست، و اصل ونسب‌شان هم از آن بدتر، گرفته تا ماجراجويان و ته‌مانده‌هاى فاسد بورژوازى، ولگرد، سرباز اخراجى، محکوم به اعمال شاقه تازه از زندان مرخص شده، فرارىِ محکوم به اَعمال شاقه، کلاهبردار، شياد، گداى سر گذر، جيب‌بر، شعبده‌باز، قمارباز، پاانداز، مالک روسپى خانه، حمال، عريضه‌نويس دم پستخانه، ويولون زنِ سرِ کوچه، کهنه‌فروش، چاقو تيزکن، سفيدگر، فقير دم در، خلاصه، تمامى اين انبوه بى سر و سامان، وارفته و بى سرپناه ثابت که فرانسوى‌ها معمولا "کولى" خطاب شان مي کنند، در بين اعضاى اين جمعيت ديده مي شدند. با عناصرى از اين دست، و اين چنين نزديک به خود وى بناپارت بدنه جمعيت ١٠ دسامبر را تشکيل داد. اين جمعيت به اين معنا "جمعيت نيکوکارى" بود که همه اعضاى آن، درست مثل خود بناپارت، اين نياز را احساس مي کردند که بايد براى خودشان به ضرر ملت زحمتکش نيکوکارى کنند. اين بناپارت، که در اينجا رياست لومپن ها را به عهده مي گيرد، بناپارتى که فقط در همين مقام است که مي تواند منافعى را که شخصا دنبال مي کند، در هزاران چهره باز بيابد، بناپارتى که در اين تفاله‌ها، در اين زباله، در اين فاضلابِ همه طبقات جامعه، يگانه طبقه‌اى را که مي تواند بى چون و چرا بر آن تکيه کند باز مي شناسد، آرى اين بناپارت، بناپارت حقيقى، بناپارت بى کم و کسر است. »( همانجا، ص 100-99 ، تاکید برجسته از ماست)

تحلیل طبقاتی یک پایه ی اساسی در دیدگاه مارکسیستی است که در حالی که گروه های بزرگ اجتماعی یا همان طبقات موجود در جامعه را بررسی و مبارزه ی طبقاتی میان آنها را دنبال می کند در عین حال می تواند گروه ها و دسته های کوچک و منزوی را که وضع یک گروه بزرگ را نداشته و چنانچه مارکس اشاره می کند همچون لمپن پرولتاریا پسمانده ی طبقات هستند و همچنین جایگاه آنها در مبارزه ی طبقاتی را نیز در بر گیرد و نقش آنها را خواه هنگامی که طبقات اصلی آنها را در راه اهداف خویش به کار می گیرند و خواه زمانی - و آن هم نه همچون قاعده بلکه بیشتر استثنایی - که در چارچوب معینی موقعیت مستقلی یافته و می توانند قدرت سیاسی را از آن خود کنند مورد بررسی قرار دهد.

در عین حال این تحلیل طبقاتی است که می تواند نشان دهد چرا در فلان و بهمان شرایط این طبقه و یا آن طبقه قدرت سیاسی را به دست گرفتند و در عین حال آن شرایط استثنایی ای را بررسی کند که دولتی مستقل و به ظاهر«فراطبقاتی»تشکیل می گردد.

تحلیل طبقاتی و بررسی مبارزه ی طبقاتی همچنین نشان می دهند که چنین وضعی از کجا و بر مبنای کدام منافع اقتصادی و کدام شرایط توازن و تعادل قوا شکل گرفته و در عین حال ویژگی های روانی و شخصیتی افرادی و هر فردی که نقشی در این فراشد اجرا کرده است چه بوده است.

 هرمز دامان

نیمه ی نخست شهریور 1405

یادداشت

1-     «اين شاخه، شاخه‌اى از بورژوازى نبود که منافع بزرگ مشترک، اجزاء‌ آن را به گِرد هم جمع کرده يا شرايط توليدى ويژه‌اى آنها را از ديگران متمايز کرده باشد؛ بلکه جرگه‌اى بود مرکب از بورژواها، نويسندگان، وکلاى دعاوى، افسران و کارمندانِ داراى احساسات جمهوريخواهى که انزجار عمومى نسبت به شخص لوئى فيليپ، خاطرات دوره جمهورى اول، باورهاى جمهوريخواهى گروهى پر شور و شوق و بويژه ناسيوناليسم فرانسوى، پايه نفوذ آن را تشکيل ميداد؛»( همانجا، ص 31-30)

۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

گزارش هایی از سندیکای هفت تپه


دوشنبه ۹ شهریور ١۴٠۵

راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش

تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش. دوشنبه درب دفتر نمایند شهرستان شوش در مجلس. گرمای هوای خوزستان بالای پنجاه ، درکف خيابان.
زیر بار ستم نمی کنیم زندگی، جان فدا می کنیم در ره آزاده گی، مرگ بر این زندگی، مرگ بر این زندگی.

تامین و غارت کردند، ما رو بیچاره کردند / گرانی تورم ، بلای جان مردم / بیمارستان ملکی، حق مسلم ماست / کشور پر در آمد، چه بر سر تو آمد!؟ / ظلم و ستم کافیه، سفری ما خالیه / سفری بی نان ما، چه می خواهید از جان ما؟ / حسین، حسین شعارشون، دروغ و دزدی کارشون / مدعی عدالت خجالت، خجالت! / نه مجلس نه دولت، نیستند به فکر ملت / حقوق نصف و نیمه، سکوت کنی همینه / جنگ افروزی کافیه سفری ما خالیه! / افزایش مزایا، حق مسلم ماست / باز نشسته داد بزن، حقتو فریاد بزن

نابود باد بندگی، زنده باد زندگی!

دوشنبه ۹شهریور ۱۴۰۵


راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش.
فقط کف خیابون به دست میاد حقمون

راهپیمایی اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش، در گرمای بالای
۵۰ درجه خوزستان.
اعتراض به وضعیت بد معیشتی، اعتراض به وضعیت بد درمان و کالایی شدن درمان، اعتراض، به فقر، گرانی و تورم، اعتراض به ستم و تبعیض، دزدی و چپاول، اعتراض به نبود، رفاه، امنیت و آسایش. 

تامین و غارت کردند، ما رو بیچاره کردند / گرانی تورم ، بلای جان مردم / بیمارستان ملکی، حق مسلم ماست / کشور پر در آمد، چه بر سر تو آمد!؟ / ظلم و ستم کافیه، سفری ما خالیه / سفری بی نان ما، چه می خواهید از جان ما؟ / حسین، حسین شعارشون، دروغ و دزدی کارشون / مدعی عدالت خجالت، خجالت! / نه مجلس نه دولت، نیستند به فکر ملت / حقوق نصف و نیمه، سکوت کنی همینه / جنگ افروزی کافیه سفری ما خالیه! / افزایش مزایا، حق مسلم ماست / باز نشسته داد بزن، حقتو فریاد بزن

نابود باد بندگی، زنده باد زندگی!

اول شهریور ماه ۱۴۰۵



راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش
فقط کف خیابون به دست میاد حقمون.

راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش. یکشنبه
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
گرمای هوای خوزستان،
۵۰ درجه بالای صفر.
اعتراض به تورم و گرانی، اعتراض به ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، اعتراض به جنگ افروزی، اعتراض به دستمزدهای ناچیز و نامناسب، اعتراض به فقر و نداری، دزدی، چپاول و غارت.اعتراض به اختناق و اعدام، اعتراض به کالایی شدن درمان، تحصیل و آموزش و رفاه عمومی.
زیر بار ستم نمی کنم زندگی، جان فدا می کنیم در ره آزادگی، ننگ بر این زندگی ننگ بر این زندگی

فرزند بازنشسته کنج خونه نشسته - مدعی عدالت تا کی دروغ به ملت - نه پول داریم نه نونی، لعنت بر این گرونی - فقر فساد همینجاست، آغا زاده آمریکاس - آغا زاده رو گنجه، بازنشسته تو رنجه - دادن حق مردم، واجب تر از نماز است - همبستگی اتحاد ، پایان ظلم و بیداد - بازنشسته داد بزن، حقتو فریاد بزن - تورم اسفبار حاکم شده تو بازار - تأمین و غارت کردند، ما را بیچاره کردند - از خوزستان تا گیلان مرگ بر این مدیران - معیشت منزلت حق مسلم ماست - حقوق نصف و نیمه، سکوت کنی همینه - دولت ورشکسته، برای بازنشسته، شمشیر و از رو بسته - دولت فرمایشی، حقوق فرسایشی - دولت ورشکسته، دشمن بازنشسته - ظلم و ستم فراوان، ما را کشید خیابان - خیابان خیابان، سنگر زحمتکشان - تامین اجتماعی از انحصار دولت آزاد باید گردد - دولت بی لیاقت، مجلس بی کفایت، نمی خوایم، نمی خوایم - نه خواری، نه ذلت، مرگ بر این عدالت - کشور پر در آمد چه بر سر تو آمد - گرانی تورم، برای جان مردم - سفری بی نان ما چه می خواهید از جان ما - نه مجلس نه دولت نیستند به فکر ملت - تا حق خود نگیریم، از پای نمی نشینیم

نابود باد بندگی، زنده باد زندگی

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

 



نه به «زندگی معمولی»؛ آری به زندگی شایسته انسانی

کسانی که ثروت‌های نجومی خود را بر کار و رنج ما کارگران بنا کرده‌اند و از تمام نعماتی که حاصل دسترنج کارگران است بهره‌مند می‌شوند، توسط رسانه ها و تحلیل گران
قلم به مزد، با ژستی حق‌به‌جانب و با ادعای اینکه به فکر زندگی کارگران، زحمت‌کشان و فرودستان هستند، تلاش می‌کنند خواسته‌های ما را در یک عبارت خلاصه کنند:
«کارگران یک زندگی معمولی می‌خواهند!»
اما این تصویرسازی، چیزی جز تحقیر خواسته‌های انسانی و برحق ما نیست. گویی ما شایسته بهترین‌ها نیستیم؛ گویی باید به اندکی ناچیز از آنچه خودمان تولید می‌کنیم قانع باشیم و حتی برای داشتن یک «زندگی معمولی» شکرگزار باشیم.
نه! ما زندگی معمولی نمی‌خواهیم؛ ما زندگی شایسته انسانی می‌خواهیم.
ما خواهان زندگی‌ای سرشار از رفاه، آسایش، امنیت، آزادی، برابری و کرامت انسانی هستیم؛ زندگی‌ای که حاصل دسترنج خود ماست، اما سال‌ها توسط سرمایه‌داران و صاحبان قدرت به تاراج رفته است.

زندگی شایسته انسانی یعنی:
برخورداری همه انسان‌ها از امکانات مادی و معنوی شایسته یک زندگی انسانی؛
دسترسی آزاد، برابر و همگانی به امکانات و منابع موجود در جامعه؛
داشتن مسکن مناسب و امن برای همه؛
برخورداری از خدمات پزشکی و درمانی رایگان و همگانی؛
آموزش و تحصیل رایگان، حق آموزش و تحصیل به زبان مادری؛
پایان دادن به هر شکل از ستم ملی، جنسی و جنسیتی؛
برخورداری همگان از تأمین اجتماعی و خدمات رفاهی شایسته؛
حق ما کارگران، زحمت‌کشان و دیگر مردم تحت ستم برای تصمیم‌گیری درباره زندگی و سرنوشت خود؛
آزادی بیان، تشکل، اعتراض و اعتصاب و حق فعالیت اجتماعی و سیاسی بدون ترس از بازداشت و سرکوب؛
مخالفت با بازداشت و زندانی کردن انسان‌ها به دلیل بیان عقیده، اعتراض، فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی یا دفاع از حقوق خود و دیگران؛
مخالفت با هرگونه شکنجه، رفتار غیرانسانی و شرایط تحقیرآمیز در زندان‌ها؛
لغو مجازات اعدام و دفاع از حق حیات به عنوان یکی از بنیادی‌ترین حقوق هر انسان.
ما نمی‌خواهیم برای مطالبه حقوق خود با تهدید، بازداشت، زندان و اعدام روبه‌رو شویم. جامعه‌ای شایسته انسان‌هاست که در آن هیچ‌کس به دلیل اعتراض به بی‌عدالتی، نابرابری، دفاع از حقوق کارگران و زحمت‌کشان یا بیان عقیده خود، از آزادی و حق حیات محروم نشود.
ما تولید می‌کنیم، ما می‌سازیم، ما زندگی را می‌چرخانیم و ما نعمات جامعه را خلق می‌کنیم.
پس حق ماست که بر سرنوشت خود حاکم باشیم. حق ماست که در برابر ستم و استثمار بایستیم. حق ماست که آزادانه اعتراض کنیم، تشکل داشته باشیم و از حقوق خود دفاع کنیم. حق ماست که زندگی شایسته انسانی داشته باشیم.

نه به «زندگی معمولی»!

آری به زندگی شایسته انسانی!

نه به بازداشت و زندان برای عقیده و اعتراض!

نه به اعدام!

آری به آزادی، برابری، رفاه، امنیت و کرامت انسانی برای همه!



ما دیگه جنگ نمی خوایم، وعده ی صادق نمی خوایم

فقط کف خیابون به دست میاد حقمون.
خیابان خیابان، سنگر، مبارزه تا تحقق مطالبات ادامه دارد.
نان و آزادی از هم جدایی ناپذیرند، هیچ کدام بدون دیری محقق نمی شوند.

نه جنگ می خوایم نه کشتار، رفاه می خوایم ماندگار

 

جوانان را اعدام نکنید!

بازنشستگان شوش ١٨ مرداد ١۴٠۵

 

تجمع و راهپیمایی اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش
اعتراض به تورم و گرانی، اعتراض به ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، اعتراض به جنگ افروزی، اعتراض به دستمزدهای ناچیز و نامناسب، اعتراض به فقر و نداری، دزدی، چپاول و غارت.اعتراض به اختناق و اعدام، اعتراض به کالایی شدن درمان، تحصیل و آموزش و رفاه عمومی. «حضور در کف خیابان در گرمای هوای بالای پنجاه درجه خوزستان»

فقط کف خیابون به دست میاد حقمون! - خیابان خیابان، سنگر زحمتکشان زیر بار ستم نمی کنیم زندگی... - ما دیگه جنگ نمی خوایم، وعده ی صادق نمی خوایم - نه پول داریم نه نونی، لعنت بر این گرونی - ظلم و ستم فراوان، ما را کشید خیابان - نه مجلس ، نه دولت ، نیستند به فکر ملت - ظلم و ستم کافیه، سفری ما خالیه - حقوق بازنشسته فقط واسه یه هفته - بیمارستان ملکی، حق مسلم ماست - نه خواری، نه ذلت، مرگ بر این عدالت - بیت المال و خزانه، جولانگاه دزدانه - از خوزستان تا گیلان، مرگ بر این مدیران - دلار صد هزاری، پزشکیان کجایی؟! - دولت انتصابی، دروغ میگه حسابی - کشور پر درآمد، چه بر سر تو آمد - تامین و خالی کردند، ما رو بیچاره کردند - سفری بی نان ما، چه می خواهید از جان ما

نابود باد بندگی، زنده باد زندگی!

دیدار ما در کف خیابان، یکشنبه، ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
فقط کف خیابون، به دست میاد حقمون.
خیابان سنگر است؛ مبارزه تا تحقق مطالبات ادامه دارد.
نان و آزادی از هم جدایی‌ناپذیرند؛ هیچ‌کدام بدون دیگری محقق نمی‌شود.

تجمع و راهپیمایی اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش

اعتراض به تورم و گرانی، اعتراض به ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، اعتراض به جنگ افروزی، اعتراض به دستمزدهای ناچیز و نامناسب، اعتراض به فقر و نداری، دزدی، چپاول و غارت.اعتراض به کالایی شدن درمان، تحصیل و آموزش و رفاه عمومی. «حضور در کف خیابان در گرمای هوای بالای پنجاه درجه خوزستان»
فقط کف خیابون به دست میاد حقمون!
نان کار زندگی، حق مسلم ماست
مشکل ما این زمان، معیشت است و درمان
اعتراض، اعتصاب، حق مسلم ماست
با داروهای آزاد، درمان شده مکافات
خیابان خیابان، سنگر زحمتکشان

یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

 


چه چیزی یک بازنشسته را با وجود مشکلات جسمی به خیابان می کشاند؟ 

امروز بسیاری از بازنشستگان، با جسمی فرسوده، بیماری‌های ناشی از سال‌ها کار سخت و درآمدی که پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست، ناگزیرند به جای بهره‌مندی از آرامش دوران بازنشستگی، در خیابان‌ها حضور یابند و خواسته‌های قانونی و برحق خود را فریاد بزنند.
آنان با صدایی رسا اعلام می‌کنند:

«خیابان، خیابان، سنگر زحمتکشان.»
بازنشسته، یک عمر ساخت؛ امروز برای حق خود فریاد می‌زند، نه برای صدقه.
«ظلم و ستم کافیه، سفرهٔ ما خالیه.»
کرامت، رفاه، آسایش، زندگی شایسته، حق بازنشستگان است.

ما زندگی معمولی نمی‌خواهیم!

ما همان دستانی هستیم که چرخ‌های تولید را به حرکت درمی‌آورند؛ همان‌هایی که ثروت این جامعه را خلق می‌کنند. اما از ما می‌خواهند به «زندگی معمولی» قانع باشیم، در حالی که حاصل کار ما، در خدمت رفاه و آسایش اقلیتی ناچیز قرار می گیرد.
ما به فقر، تبعیض و محرومیت «نه» می‌گوییم.
مطالبه ما روشن است: زندگی‌ای شایسته، همراه با دستمزدی عادلانه، برابری، آزادی، رفاه، امنیت، مسکن مناسب، آموزش، درمان باکیفیت و آینده‌ای مطمئن. این‌ها خواسته‌های غیرمنطقی نیستند؛ این‌ها حقوق اولیه هر انسانی هستند.
ما تولیدکنندگان ثروت جامعه‌ایم؛ شایسته بهترین‌ها هستیم، نه حداقل‌ها.
نه به «زندگی معمولی» آری به زندگی شایسته، همراه با رفاه، آزادی، برابری، امنیت و کرامت انسانی.

راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش

اعتراض به تورم و گرانی، اعتراض به ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، اعتراض به جنگ افروزی، اعتراض به دستمزدهای ناچیز و نامناسب، اعتراض به فقر و نداری، دزدی، چپاول و غارت.اعتراض به کالایی شدن درمان، تحصیل و آموزش و رفاه عمومی.
«حضور در کف خیابان در گرمای هوای بالای پنجاه درجه خوزستان» اینجا کلیک کنید.

مطالبات ما:
بهبود معیشت و افزایش قدرت خرید کارگران و زحمت‌کشان
افزایش دستمزدها متناسب با یک زندگی شایسته
مهار تورم، گرانی و تثبیت قیمت کالاها و خدمات اساسی
ایجاد فرصت‌های شغلی و مقابله با بیکاری
کنترل و کاهش اجاره‌بهای مسکن؛ مسکن حق همگانی است
آموزش، درمان و خدمات اجتماعی رایگان و همگانی
حق اعتراض، حق اعتصاب و حق ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری
پایان دادن به بازداشت و زندانی کردن معترضان؛ اعتراض حق همگانی است
پایان دادن به فضای امنیتی و ناامنی اجتماعی
مبارزه با فساد، چپاول و غارت منابع عمومی
رفع تبعیض، نابرابری، ستم و استثمار
توزیع عادلانه ثروت و تحقق عدالت اجتماعی

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»(هفته صدوسی‌وپنجم)

 


هفته صدوسی وپنجم و گسترش کارزار به ٦١ زندان

در این روزها شرایط اقتصادی مردم به خاطر ناکارآمدی، سیاست‌های ضد مردمی و بحران‌زا بودن حکومت، روز به روز وخیم‌تر می‌شود. از طرفی، حکومت به جای حل بحران، کاری جز سرکوب جامعه ندارد. آن‌ها برای جلوگیری از اعتراضات، دست از اعدام - به‌ویژه اعدام جوانان معترض و زندانیان سیاسی - برنمی‌دارند و هر روز شاهد اعدام یکی از این عزیزان هستیم.

در هفته گذشته، دو زندانی سیاسی اعتراضات دی‌ماه به نام‌های قائم حسینی در زندان اصفهان و مجید آدینه در زندان مرکزی کرج به دار آویخته شدند. هم‌زمان، احکام اعدام برای چندین زندانی سیاسی دیگر صادر یا تایید گردیده است؛ از جمله تایید حکم اعدام ارغوان فلاحی در زندان زنان اوین، رسول رضایی در زندان وکیل‌آباد مشهد و محمدرضا مجیدی‌اصل که از زندان تهران بزرگ به قزل‌حصار منتقل شده است. این انتقال ناگهانی به قزل‌حصار که مرکز اعدام‌های استان تهران و یکی از قتل‌گاه‌های حکومت می‌باشد، نگرانی خانواده وی را به‌شدت افزایش داده است. روند دادرسی این عزیزان -که بیم خطر اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدامشان وجود دارد- همچون بسیاری دیگر از زندانیان، بسیار ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.

همچنین از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون ۳۷۸ تن اعدام شده‌اند و از زمان روی کار آمدن دولت پزشکیان، این آمار از مرز ۴۰۰۰ تن گذشته است. حکومت مستبد حاکم در هفته اخیر، تغییراتی در دستگاه قضاییه تحت امر «ولایت فقیه» صورت داده است. این تغییرات با پیشنهاد و دخالت مستقیم نهادهای امنیتی انجام شده و خطری جدی برای زندانیان و محکومان به اعدام است؛ چرا که هیچ نهاد مستقلی برای بررسی و رسیدگی به پرونده آن‌ها وجود ندارد و این افراد حتی از داشتن حق وکیل انتخابی نیز محروم هستند.
اما در مقابل، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» و زندانیان مقاوم، همچنان به ایستادگی و پایداری خود ادامه می‌دهند. در این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان نور در استان گیلان به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوستند. این زندانیان تنها امیدشان را به توان جمعی خود، مردم و وجدان‌های بیداری پیوند زده‌اند که بدون توقف، در مقابل ماشین کشتار ایستاده‌اند و می‌جنگند.

ما از بازنشستگان و تمامی کسانی که در تجمعات و در کوی و برزن، صدای «نه به اعدام» را به گوش همگان می‌رسانند نیز صمیمانه سپاس‌گزاریم. فراخوان «نه به اعدام» معلمان نیز باید مورد حمایت کارگران و سایر نیروهای اجتماعی قرار گیرد. ما از معلمانی که در بازنمایی و ادامه این مسیر، پیش‌رو و پیش‌گام بوده‌اند، قدردانی می‌کنیم. در هر کلاس درس باید به کودکان یاد داد که اصالت همواره با حق حیات و زندگی است، نه مرگ و اعدام.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ و در هفته صدوسی‌وپنجم، در ۶۱ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزل‌حصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران و زندان نور.

هفته صدو سی و پنجم

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵

کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

۱۴۰۵ شهریور ۸, یکشنبه

تورم افسارگسیخته ۸۴ درصدی؛ سرکوب با سلاح گرسنگی - گزارش کانون حقوق بشر

 

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۵ شهریورماه ۱۴۰۵

تورم افسارگسیخته ۸۴ درصدی؛ سرکوب با سلاح گرسنگی


افزایش شدید قیمت کالاهای ضروری، مسکن و خدمات در کنار سقوط ارزش دستمزد، بخش بزرگی از خانوارهای ایرانی را با کاهش مصرف، گسترش فقر و ناتوانی در تأمین نیازهای روزمره مواجه کرده است.

 تورم افسارگسیخته بار دیگر به اصلی‌ترین عامل تضعیف معیشت خانوارهای ایرانی تبدیل شده است. تازه‌ترین گزارش بانک مرکزی نشان می‌دهد تورم نقطه‌به‌نقطه مناطق شهری در مردادماه ۱۴۰۵ به ۸۴.۴ درصد رسیده است؛ یعنی یک خانوار برای خرید مجموعه‌ای مشابه از کالاها و خدمات، به‌طور متوسط باید ۸۴.۴ درصد بیشتر از مرداد سال گذشته هزینه کند. تورم ماهانه نیز ۳.۷ درصد و تورم ۱۲ماهه منتهی به مرداد ۶۵.۱ درصد اعلام شده است.

گرانی کالاهای ضروری؛ فشار بیشتر بر خانوارهای کم‌درآمد

افزایش قیمت‌ها در مرداد تنها به کالاهای غیرضروری محدود نبوده است. سبزی‌ها و حبوبات طی یک ماه ۸.۷ درصد، لبنیات و تخم‌مرغ ۷.۸ درصد و اجاره مسکن شش درصد گران‌تر شده‌اند. رشد هم‌زمان هزینه خوراک و مسکن اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا این دو بخش سهم عمده‌ای از مخارج خانوارهای کارگری، بازنشستگان و دیگر گروه‌های کم‌درآمد را تشکیل می‌دهند و امکان حذف آنها از سبد مصرفی بسیار محدود است.

داده‌های تفکیکی نیز شدت تورم افسارگسیخته در بخش کالا را نشان می‌دهد. قیمت کالاهای مصرفی در مقایسه با مرداد سال گذشته ۱۲۱.۵ درصد افزایش یافته و تورم ۱۲ماهه کالاها به ۹۲.۲ درصد رسیده است. در بخش خدمات، تورم نقطه‌به‌نقطه ۴۹.۳ درصد و تورم ۱۲ماهه ۴۰.۲ درصد گزارش شده است. بنابراین افزایش قیمت کالاها، به‌ویژه اقلامی که به‌صورت روزانه خریداری می‌شوند، بسیار سریع‌تر از خدمات بوده است.

این شکاف برای خانوارهای فقیر سنگین‌تر است. خانوارهای پردرآمد می‌توانند بخشی از خریدهای خود را به تعویق بیندازند یا از پس‌انداز و دارایی استفاده کنند؛ اما خانواده‌ای که بیشتر درآمدش را صرف خوراک، اجاره و درمان می‌کند، در برابر افزایش قیمت‌ها امکان مانور چندانی ندارد. نتیجه این وضعیت، کوچک‌شدن سفره، کاهش کیفیت مواد غذایی، عقب‌افتادن اجاره، حذف درمان و آموزش و افزایش بدهی خانوار است.

سقوط ارزش دستمزد؛ از ۲۳۲ دلار به حدود ۸۳ دلار

هم‌زمان با افزایش قیمت‌ها، ارزش دلاری پایه مزد کارگران نیز به‌شدت کاهش یافته است. پایه مزد در سال ۱۳۹۵ برابر با ۸۱۲ هزار و ۱۶۴ تومان بود که با نرخ حدود سه‌هزار و ۵۰۰ تومانی دلار، نزدیک به ۲۳۲ دلار ارزش داشت. پایه مزد سال ۱۴۰۵ به ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان رسیده، اما با دلار حدود ۲۰۰ تا ۲۰۵ هزار تومانی، ارزش آن فقط حدود ۸۰ تا ۸۳ دلار است. حداقل دریافتی کارگر متأهل دارای یک فرزند نیز با احتساب مزایا حدود ۱۲۲ دلار برآورد شده است.

از نظر محاسباتی، کاهش ارزش دلاری مزد از ۲۳۲ به ۸۳ دلار به معنای افت حدود ۶۴ درصدی است؛ به بیان دیگر، پایه مزد ده سال قبل حدود ۲.۸ برابر رقم امروز ارزش دلاری داشته است. بنابراین تعبیر «کاهش ۲۷۰ درصدی» دقیق نیست، زیرا یک مقدار نمی‌تواند بیش از ۱۰۰ درصد کاهش یابد. بااین‌حال، همین افت ۶۴ درصدی نیز ابعاد عمیق سقوط ارزش درآمد نیروی کار را نشان می‌دهد.

البته ارزش دلاری مزد دقیقاً معادل «دستمزد واقعی» نیست. دستمزد واقعی در اقتصاد معمولاً با تعدیل درآمد اسمی براساس شاخص قیمت مصرف‌کننده محاسبه می‌شود، در حالی که تبدیل مزد به دلار بازار بیشتر کاهش ارزش پول ملی و توان خرید کالاهای وابسته به ارز را نشان می‌دهد. با وجود این تفاوت، هر دو شاخص از یک واقعیت مشترک حکایت دارند: افزایش اسمی مزد نتوانسته است کاهش قدرت خرید را جبران کند.

فاصله فزاینده مزد و هزینه زندگی

رقم رسمی سبد معیشت در اسفندماه ۱۴۰۴ حدود ۴۲ میلیون تومان تعیین شده بود، در حالی که پایه مزد سال ۱۴۰۵ کمتر از ۱۷ میلیون تومان تصویب شد. محاسبات تازه نمایندگان کارگری نیز هزینه سبد معیشت را بیش از ۸۰ میلیون تومان برآورد کرده است. حتی حداقل دریافتی کارگر متأهل دارای یک فرزند نیز فاصله‌ای گسترده با این هزینه دارد.

سازمان بین‌المللی کار تأکید می‌کند که تعیین حداقل مزد باید نیازهای کارگران و خانواده‌های آنان، هزینه زندگی، مزایای تأمین اجتماعی و شرایط اقتصادی را در نظر بگیرد. این سازمان هشدار می‌دهد اگر حداقل مزد متناسب با افزایش قیمت‌ها تعدیل نشود، قدرت خرید مزدبگیران فرسوده خواهد شد؛ در دوره‌های تورم شدید نیز بازبینی سالانه ممکن است کافی نباشد و تعدیل‌های کوتاه‌مدت‌تری ضرورت پیدا کند.

معیار فقر دلاری را چگونه باید سنجید؟

در برخی گزارش‌های کارگری، مزد روزانه کمتر از ۱۰ دلار معادل فقر مطلق و کمتر از پنج دلار نشانه قرارگرفتن در آستانه گرسنگی عنوان شده است؛ اما برای این نسبت‌دادن به کنفدراسیون بین‌المللی اتحادیه‌های کارگری، سند اولیه روشنی در دسترس نیست. بانک جهانی از ژوئن ۲۰۲۵ خط فقر شدید را سه دلار در روز براساس برابری قدرت خرید سال ۲۰۲۱ تعیین کرده است. خطوط متناظر برای کشورهای با درآمد متوسط رو به پایین ۴.۲۰ دلار و برای کشورهای با درآمد متوسط رو به بالا ۸.۳۰ دلار است.

این ارقام را نباید مستقیماً با مزد تبدیل‌شده براساس نرخ آزاد ارز مقایسه کرد؛ زیرا خطوط فقر بانک جهانی بر مبنای «برابری قدرت خرید» محاسبه می‌شوند، نه نرخ بازار دلار. برای سنجش دقیق فقر کارگران ایرانی باید درآمد خانوار، تعداد اعضا، هزینه واقعی خوراک و مسکن، پوشش بیمه‌ای و تفاوت قیمت‌ها میان مناطق مختلف هم‌زمان بررسی شود.

از جنگ و پروژه اتمی تا «سلاح گرسنگی» علیه مردم

در بررسی دلایل گسترش فقر و تورم افسارگسیخته، نمی‌توان مسئولیت مستقیم سران جمهوری اسلامی و اولویت‌های اقتصادی و سیاسی آنان را نادیده گرفت. حاکمیت طی دهه‌های گذشته بخش عظیمی از درآمدهای نفتی، منابع ارزی و ثروت عمومی مردم ایران را به‌جای سرمایه‌گذاری در تولید، اشتغال، مسکن، آموزش، درمان و زیرساخت‌های مورد نیاز جامعه، صرف جنگ‌افروزی در منطقه، تأمین مالی گروه‌های نیابتی، توسعه برنامه موشکی و پیشبرد برنامه هسته‌ای پرهزینه با هدف دستیابی به بمب اتمی کرده است. میلیاردها دلار از دارایی‌های کشور در مسیری هزینه شده که نه‌تنها به بهبود زندگی مردم منجر نشده، بلکه با تشدید تحریم‌ها، افزایش انزوای اقتصادی، فرار سرمایه و بی‌ثباتی بازار ارز، فشار بیشتری بر سفره خانوارها وارد کرده است.

ثروت کشور خرج سرکوب مردم

بخش دیگری از منابع کشور نیز به گسترش دستگاه‌های امنیتی، نظامی و تبلیغاتی اختصاص یافته است؛ دستگاه‌هایی که مأموریت اصلی آنها حفظ حاکمیت و سرکوب اعتراض‌های کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، دانشجویان و دیگر گروه‌های معترض است. در حالی که میلیون‌ها خانواده برای تأمین خوراک، اجاره خانه، دارو و هزینه تحصیل فرزندان خود با بحران روبه‌رو هستند، بودجه نهادهای سرکوبگر و مراکز وابسته به قدرت همچنان افزایش می‌یابد. این اولویت‌بندی نشان می‌دهد فقر گسترده صرفاً نتیجه یک اشتباه مقطعی یا ضعف مدیریتی نیست، بلکه پیامد ساختاری سیاست‌هایی است که حفظ حاکمیت را بر رفاه، امنیت اقتصادی و حق زندگی شایسته مردم مقدم می‌داند.

سرکوب جامعه با سلاح گرسنگی

اکنون فقر و گرسنگی نیز به بخشی از سازوکار کنترل جامعه تبدیل شده است. حاکمیت می‌کوشد مردم را چنان درگیر تأمین نان روزانه، پرداخت اجاره، خرید دارو و حفظ حداقل‌های زندگی کند که فرصت، توان و امنیت لازم برای اعتراض و مطالبه حقوق خود را از دست بدهند. وابسته‌کردن بقای خانوارها به یارانه‌های ناچیز، کمک‌های مقطعی و تصمیم‌های حکومتی، امکان اعمال فشار اقتصادی و وادارکردن جامعه به سکوت را افزایش می‌دهد. به این ترتیب، «سلاح گرسنگی» ادامه همان سیاست سرکوب در شکلی دیگر است: سرکوبی خاموش که با کوچک‌کردن سفره‌ها، فرسوده‌کردن نیروی کار و گسترش ناامنی اقتصادی، می‌خواهد مردم را به تسلیم وادارد؛ اما اعتراض‌های پیوسته اقشار مختلف نشان می‌دهد جامعه ایران فقر تحمیل‌شده را نپذیرفته و مسئولیت آن را متوجه حاکمیتی می‌داند که ثروت کشور را در خدمت بقای خود قرار داده است.

تورم افسارگسیخته چگونه به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود؟

تورم مزمن فقط یک شاخص اقتصادی نیست. هنگامی که قیمت‌ها سریع‌تر از درآمد افزایش می‌یابند، پس‌انداز ریالی ارزش خود را از دست می‌دهد، برنامه‌ریزی خانوار و بنگاه دشوار می‌شود و سرمایه‌ها به‌جای تولید به بازارهای ارز، طلا و دارایی هدایت می‌شوند. ادامه این وضعیت می‌تواند مصرف داخلی را کاهش دهد، رکود بنگاه‌های کوچک را تشدید کند و بر بیکاری و نابرابری بیفزاید.

مهار پایدار تورم افسارگسیخته به مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ نیاز دارد: توقف تأمین کسری بودجه از مسیرهای تورم‌زا، کنترل رشد نقدینگی، کاهش بی‌ثباتی ارزی، انتشار شفاف داده‌های اقتصادی، حمایت هدفمند از دهک‌های کم‌درآمد و بازنگری مزد در فاصله‌های کوتاه‌تر. افزایش دستمزد بدون اصلاح عوامل ساختاری تورم به‌تنهایی کافی نیست؛ اما ثابت نگه‌داشتن مزد در برابر جهش قیمت‌ها نیز هزینه بحران را مستقیماً بر دوش کارگران می‌اندازد.

تورم افسارگسیخته و حق برخورداری از زندگی شایسته

ماده ۱۱ میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حق برخورداری از سطح مناسب زندگی، شامل غذا، پوشاک و مسکن کافی را به رسمیت می‌شناسد. هنگامی که تورم، دسترسی بخش بزرگی از جامعه به خوراک سالم، مسکن و خدمات ضروری را محدود می‌کند، مسئولیت حاکمیت برای حفاظت از معیشت و اتخاذ سیاست‌های مؤثر اقتصادی برجسته‌تر می‌شود.

ترکیب تورم ۸۴.۴ درصدی، جهش ۱۲۱.۵ درصدی قیمت کالاها و سقوط ارزش دستمزد نشان می‌دهد بحران معیشت دیگر محدود به فقیرترین دهک‌ها نیست. ادامه این روند، طبقه کارگر و بخش بزرگی از طبقه متوسط را نیز به سمت فقر سوق می‌دهد. بدون اصلاح فوری سیاست‌های اقتصادی و ایجاد سازوکاری برای حفظ قدرت خرید، افزایش‌های اسمی مزد تنها با فاصله‌ای کوتاه در موج بعدی گرانی خنثی خواهد شد.