«ما ...معتقدیم جامعه ای که به حق حیات
انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می
آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می
داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد. این خوی ضد
انسانی انتقام گیری، زمانی ساواکی را به درخت آویزان می کند، زمانی افسر نیروی
انتظامی را در آتش می سوزاند، زمانی فریاد «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر
می دهد و زمانی «می کشیم، می کشیم، آنکه برادرم کشت» را به شعارهمگانی تبدیل می
کند. برای متوقف کردن این چرخه مشمئزکننده خشونت، برای سازمان دادن جامعۀ مدنی
انسان محور، برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء
به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، باید با
مجازات اعدام به مخالفت برخاست و آن را از قوانین کشور پاک کرد.
درهم کردن قهرانقلابی
و قهرضدانقلابی
چنانکه دیده می شود نویسندگان این متن خود
را بر فراز همه ی طبقات جامعه قرار داده و از جامعه یعنی طبقاتی با منافع 180 درجه
مخالف یکدیگر و آشتیناپذیر خواسته اند دست از قهر علیه یکدیگر که آنها آن
را«انتقام جویی» و « چرخه مشمئز کننده ی خشونت» می نامند بردارند.
از این دیدگاه قهر طبقات علیه یکدیگر در یک
کاسه گذاشته شده و با یکدیگر یکسان شمرده می شوند:
قهر ضدانقلابی و ارتجاعی - اعدام و کشتار
کارگران و زحمتکشان و انقلابیون کمونیست و دمکرات و دیگر ترقیخواهان از سوی حکومت
ولایت فقیه و پیش از آن حکومت استبداد سلطنتی!
قهر انقلابی توده ها - «آویزان کردن یک ساواکی
به درخت» و سوزاندن«افسر نیروی انتظامی در آتش»، یا کشتن ساواکی های جنایتکار و
شکنجه گر به وسیله ی مردم به خشم آمده.
یادداشت[ گاه - و نه همیشه و به ویژه در
زمان انقلاب و جنگ - ممکن است از چنین اشکالی برای اجرای قهرانقلابی به وسیله ی
توده ها شکایت داشت و تا آنجا که توانست مانع آنها شد اما در مورد نفس قهر توده ها
خیر! در انقلاب و جنگ انقلابی حتی اگر زیر رهبری حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر
باشد امکان ندارد در تمامی موارد جلوی خشم و کینه ی توده ها و برخی اشکال زمخت
بیرون ریختن آن را گرفت.]
قهر انقلابی و یا وعده ی آن از جانب توده
ها - «می کشم می کشم آنکه برادرم کشت»! شعار توده های مردم هنگامی که با قهر ضد
انقلابی طبقه ی حاکم پاسداران و بسیجی ها و کشتار همرهان خود روبرو شده اند!
قهر ضد انقلابی و ارتجاعی - «مرگ بر سه
فاسد، ملا، چپی، مجاهد»! شعار دارودسته ی سلطنت طلبان مزدورامپریالیستی که حکومت
کثیف و جنایات پنجاه ساله شان خلق را علیه آنان سرشار از کینه کرده بود!
یادداشت[در مورد مجاهدین: باید دو تضاد را از یکدیگر جدا کرد. تضاد استبداد
سلطنتی با مجاهدین خلق ایران در زمانی که انقلابی بودند، از سوی استبداد سلطنتی
ارتجاعی بود. تضاد سلطنت طلبان با مجاهدین که هم منظورشان آن مجاهدین خلق انقلابی
است که در سرنگونی سلطنت پهلوی نقش داشتند و در نتیجه تضاد بین یک جریان ارتجاعی و
یک جریان انقلابی است که در گذشته وجود داشته است، و تضادشان با مجاهدین کنونی که
ماهیت اش ارتجاعی است زیرا مجاهدین کنونی سایه ی مجاهدین خلق پیش از انقلاب نیز
نیستند. موضع طبقه ی کارگر و کمونیست ها در مورد مجاهدین کنونی، با وجود کنش های ارتجاعی رهبری مجاهدین در چند دهه ی اخیر به
سبب رو نیامدن آنها در محورهای اساسی مبارزه ی طبقاتی در ایران، خواه در ارتباط با
ارتجاع حاکم و خواه در ارتباط با امپریالیسم آمریکا، در چارچوب دیگری سیر می کند.
یک- قهر ارتجاع سلطنت علیه ارتجاع ولایت
فقیه و ملاهای غیرحکومتی و غیرارتجاعی( سلطنت طلبان اگر به قدرت برسند با ملایان و
دین کنار می آیند و آن را منطبق با منافع سرمایه داران کمپرادور بازسازی می کنند)،
و دو - قهر انقلاب علیه ارتجاع یعنی آن بخش از ملاها که در حکومت کنونی نقش
جنایتکارانه دارند.]
مرام فرصت طلبان راه
کارگری
یگانه کردن شعار و عمل قهر ضدانقلابی
استثمارگران و ستمگران و ریاکاران حاکم با قهرانقلابی توده های زحمتکش کارگر و
کشاورز و دیگر توده های ستمدیده در تمامی نقاط ایران؛
یگانه کردن قهر ضدانقلابی ضد خلق کرد با
قهر انقلابی خلق کردعلیه جانیان پاسدار و بسیجی و حکومتی برای رهایی از ستم؛
یگانه کردن کشتار خلق های عرب و بلوچ و ترکمن با
مبارزه ی ضد ستم خلق های عرب و بلوچ و
ترکمن؛
یگانه کردن ستم بر زنان با مقاومت انقلابی
زنان مبارز؛
چنین است ملاک و معیار سنجش ماهیت قهر در
جامعه. کسانی که شعار«می کشم می کشم آنکه برادرم کشت» را سر می دهند، کسانی که شعار
«مرگ بر خامنه ای» و یا «مرگ بر حکومت ولایت فقیه» و از این گونه شعارها می دهند
با حکومتگران جانی و غارتگر در یک رده هستند! هر دو به یکسان در «چرخه خشونت» نقش
دارند:
نکته: مخالفت با اعدام آن هم نه در دوران
انقلاب و جنگ توده ای بلکه در یک جامعه ی سامان گرفته و مخالفت با قهر انقلابی دو مقوله ی جدا از هم
هستند. درهم کردن این دو مقوله یکی از شگردهای اپورتونیست ها و رویزیونیست ها و
ترتسکیست هاست.
طبقات با منافع آشتی
ناپذیر
یک سوی جامعه طبقه ی سرمایه داران بوروکرات
- کمپرادور دزد و جنایتکار حاکم که در صدر آنها بیت رهبری و رده ی سران و کادرهای
اصلی سپاه پاسداران و سازمان های اطلاعاتی و سازمان بنیادهای اقتصادی وابسته به
آنها و زیر نظر آنها به طور کلی بیشتر جریان های اصولگرای حاکم هستند که جدا از سودهای
کلان از بازار سرمایه و کالا و تجارت و خدمات و غیره، به غارت ها و دزدی ها و
اختلاس های کلان و همراه آن گسترده ترین کشتارها، شکنجه ها و زندان ها و اعدام ها
و غیره دست زده و خو گرفته اند؛
و
سوی دیگر خلق ایران یعنی کارگران، کشاورزان، حقوق بگیران به ویژه حقوق بگیران جزء
دولت و بخش خصوصی و کسبه و پیشه وران و حتی سرمایه داران کوچک و متوسط قرار دارند
که مدت نزدیک به پنجاه سال است که حکومت ننگین و متعفن این جماعت ریاکار و دزد و
غارتگر و جنایتکار را بر گرده ی خود حس کرده اند.
فرصت طلبان راه کارگری خود را بر فراز این
دو جبهه ، جبهه ی استثمار و ستم و کشتار و دزدی و غارت و جبهه ی استثمار شده و
ستمدیده و غارت شده قرار داده و با نصایح «صدمن یک شاهی» از دو جبهه می خواهند که با
یکدیگر « انسانی» رفتار کنند!
«چرخه خشونت» تکرار
شونده و پایان ناپذیر!؟
آنان می نویسند:
«جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر
مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام
جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش
نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد...»( همانجا)
خیر این تنها نابودکننده گان انقلابی که
آزادی و استقلال شعار آن بود نبودند که مرتکب شکنجه و زندانی کردن و اعدام و
ناپدید کردن و تجاوز و کشتارهای کردستان و 67 و .... دی ماه 1404 و «خشونت» و قهر
ضد انقلابی علیه انقلاب توده ها شدند بلکه خلق یعنی کارگران و کشاورزان و توده های
ستمدیده ی شهری و روستایی نیز به اندازه ی آنها با مبارزه ی انقلابی خود علیه
آنها، در ایجاد این «چرخه ی خشونت»!سهیم اند!؟
نکته: فرصت طلبان هیئت اجرایی تصوری از
پایان حکومت طبقاتی ندارند. تا ابد همین قهر ضدانقلابی و قهر انقلابی وجود خواهند
داشت!؟
موعظه ی اپورتونیست
ها در مورد «خوی ضدانسانی انتقام گیری»
«ما همچنین از همه نیروهای انسان دوست
تقاضا داریم برای لغو مجازات اعدام، برای پایان دادن به انتقام جویی و تبلیغ آن، توسط
هر نیروی سیاسی و هر قشر مردمی و برای ایجاد شرایطی که جان همۀ انسان ها
ارزشمند تلقی شود، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. باید به تمامی شعارهای «مرگ بر
...» پایان داد و با شعار «زنده باد زندگی»...»( همانجا)
چنانکه دیده می شود قهرضد انقلابی و قهر
انقلابی با هم در هم می شود و از «هر نیروی سیاسی و هر قشر مردمی» یعنی همپایه ی
مرتجعین جنایتکار، از کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان و خلق های زیر ستم
خواشته می شود که دست از قهرانقلابی بردارند.
چنین می گویند موعظه گران هیئت اجرایی راه
کارگر:
پس ای حضار محترم! این گم گشته گان راه
«جامعه ی مدنی انسان محور»! و ای«خوی انسانی» گم کرده گان! بیایید دست از «خوی
انتقام جویی» برداریم. و جامعه را یگانه کنیم و دوست و مددکار یکدیگر باشیم.
بیایید با هم «جامعۀ مدنی انسان محور» سازمان» دهیم! بیایید تا«برای ایجاد فضایی
دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و
دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، با یکدیگر به همکاری بپردازیم»!
و این آموزش های همه زیر مثلا مخالفت با
اعدام هر روزه ی جوانان مبارز کشور صورت می گیرد.
و این حضرات موعظه گر «آشتی» طبقات می
گویند که مارکس و انگلس کهنه شده اند اما آنها به روز و «قرن بیست و یکمی» هستند
در حالی که چرندیاتی را پیش می کشند که به زمان پیش از مارکس و انگلس تعلق دارد و
آنها در مانیفست حزب کمونیست آنها را افشا کرده بودند.
باری، این دیدگاه ها ماهیت واقعی
اپورتونیسم و رویزیونیسم جریان هایی مانند هیئت اجرایی راه کارگر(که مواضع سازمان
راه کارگر «کمیته ی مرکزی» در این گونه موارد نیز تفاوتی با آن ندارد) را رو می
کند. این ها موعظه گران «صلح» و «آرامش» و صرفا مبارزه ی قانونی و کلا از سلک
دارودسته ی توده ای - اکثریتی هستند. آن مبارزه ی قانونی که در تمامی دوره هایی که
استبداد میخ خود را کوبیده است، سال های حکومت رضاخان قلدر( 32- 20) و پسرش(57-
32) و نیز 46 سال حکومت استبدادمذهبی حاکم خواب و خیالی بیش نبوده است!
هرمز دامان
نیمه ی نخست مرداد 1405
اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)
با همه توان علیه اعدام های جنایتکارانه، برای دفاع از جان همه انسان ها
داس مرگ همچنان بر سر جوانان ایران در حرکت است. اعدام و کشتار، از ابتدای روی کارآمدن جمهموری اسلامی، یکی از ابزارهای فاشیسم دینی برای تسلط بر کشور بوده است. اما اکنون، در زمانه جنگ، در میانه تجاوز خارجی، در شرایط بحران فلج کننده اقتصادی و خطر انفجار خشم توده های کارد به استخوان رسیده، این سیاست با بیرحمی نگران کننده تری به کار گرفته می شود. به گونه ای که هر روز خبر اجرای یک یا چند حکم اعدام در"میزان"( رسانه قوه قضائیه) رژیم منتشر می شود. از هجده و نوزده دی ماه ۱۴۰۴، که کشتار سازمانیافته، جان بیش از سه هزار نفر را، بنا به آمار رسمی گرفت، تاکنون رسانه ها از اعدام بیش از ۴۲۰ نفر خبر می دهند. در زمانه تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و بویژه تلاش موساد و اپوزیسیون مزدور برای سمت و سو دادن به خشم مردم و جوانان، اتهام "جاسوسی و همکاری با دشمن بیگانه" به یکی از ابزارهای همیشگی کشتار جوانان کشور تبدیل شده است. علاوه بر اعدام در زندان ها و اعدام قربانیان آسیب های اجتماعی، اعدام در ملاء عام در اصفهان، اوج این جنایت سازمانیافته بود. هدف این اقدام، گسترش ترس برای مرعوب ساختن مردم است تا میزان ددمنشی رژیم در شرایط جنگی را از یاد نبرند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)