۱۴۰۴ بهمن ۲۷, دوشنبه

از فراخوان فرهنگیان و دانشجویان برای سوگ و اعتصاب پشتیبانی می کنیم!


همراه با ادای احترام به تمامی مبارزان راه آزادی و استقلال خلق ایران

و همدم و همدرد با خانواده ها در چهلمین روز سوگ جانباخته گان خیزش دی ماه جاری

 از فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران

 و دانشجویان دانشگاه ها

 برای اعتصاب 

در روز چهارشنبه 29 بهمن 1404

پشتیبانی می کنیم! 

  گروه مائوئیستی راه سرخ ایران

27 بهمن 1404

 

 

 

بیانیه ی فعالان دانشجویی مستقل - در محکومیت کشتار دی‌ماه و سرکوب انباشته حکومت در دانشگاه‌ه


در محکومیت کشتار دی‌ماه و سرکوب انباشته حکومت در دانشگاه‌ها،

ضرورت سازماندهی و دعوت به تجمع و اعتصاب همزمان با بازگشایی دانشگاه‌ها

در این زمانه‌ی تاریک، فقط مرگ است که خیابان‌ها را می‌پیماید. پشت هیچ مانعی نمی‌ماند و در بی‌حرمتی تن‌های آدم‌ها تردید نمی‌کند.
زمانه‌ی ادبار است. بی‌ثباتی اقتصادی و تمامیت‌خواهی جمهوری اسلامی سبب شده تا زندگی در ایران ناممکن شود. گرانی افسار‌ گسیخته است و کالاهای اساسی زندگی کم‌یاب شده. هر اعتراضی نیز با سخت‌ترین پاسخ‌ها سرکوب می‌شود. آمار‌ها‌ی همین اعترضات ۱۴۰۴ حکایت از ده‌هاهزار کشته می‌کند. این حجم از کشته در طی دو روز در تمام تاریخ ایران بی‌سابقه بوده است. در این خیل عظیم کشته‌شدگان تعداد بسیار زیادی نیز دانشجو بودند.
در همین دو روز و نیز پس‌از آن موج گسترده‌ای از بازداشت‌ها آغاز شد که در طی آن تعداد بسیاری دانشجو نیز دستگیر شدند و احکام سنگینی از جمله اعدام علیه آن‌ها صادر شده‌ است‌. صدور این احکام در این مدت کم نشانه‌ی عدم رعایت بدیهی‌ترین حقوق یک متهم در هر سیستم قضایی است. به‌سبب گستردگی اعتراضات و قطعی اینترنت و فشار‌های حاکمیت به خانواده‌های بازداشتی‌ها و کشته‌ها در جهت خبری نکردن مرگ‌ها وبازداشت‌ها و البته مصادره‌ی مرگ‌ها، آمار دقیقی از تعداد کشته‌شدگان و دستگیرشدگان در دست نیست. اما همه‌ی اینها نشانه‌ا‌ی است دال بر حجم سرکوب و به تبع آن میزان کشته‌ها و بازداشت‌ها در دانشگاه.
جمهوری اسلامی از ترس شروع مجدد اعتراضات درب‌های دانشگاه‌ها را بر روی دانشجویان بسته است و بدون زیرساخت مناسب به مجازی‌‌کردن آموزش در بازه‌ای طولانی دست زده است. پر واضح است که سرکوب دانشگاه در همینجا متوقف نمی‌شود. با فرض بازگشایی دانشگاه‌ها، کمیته‌های انضباطی آغاز به کار می‌کنند. کمیته‌های انضباطی پل پیوند همه‌ی سرکوب‌گرهای داخل و خارج دانشگاه است. سیال‌بودن شیوه‌‌نامه‌ی انضباطی مصوب وزارتین علوم و بهداشت نیز به آن‌ها این امکان را داده تا به نقض گزاره‌ی ممنوعیت حضور نیروهای نظامی در دانشگاه بپردازند. در کنار آن شاهد ادامه‌ی روند خالص‌سازی دانشگاه با حذف اساتیدی که کوچک‌ترین همراهی‌ای با اعتراضات کرده‌اند خواهیم بود.
با همه‌ی این احوالات و تمام تلاش آن‌ها در جهت سرکوب و ارعاب دانشگاه که سیاستی ریشه‌دار در جمهوری اسلامی است، دانشگاه از پا نخواهد نشست. دانشگاه و دانشجو بر آرمان‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود می‌ایستند و از تمام ظرفیت خویش در جهت تحقق آن استفاده می‌کنند. جریانات دانشجویی به‌طور جدی فعال‌اند و در پی سازماندهی در جهت بالفعل‌کردن ظرفیت‌های انقلابی خویش هستند. امروز دیگر فعالیت دانشجویی برای تمرین مقاومت، آزادگی و دموکراسی نیست، امروز فعالیت دانشجویی به دنبال تحقق این اصول است و همگان بدانند که دانشجویان همچنان بیدارند و در خط مقدم مبارزه با تمامی اشکال استبداد در کنار مردم خیابان ایستاده‌اند.
همچنان که چنین متنی از دل سازماندهی‌ها برآمده است، بر همه‌ی شما دانشجویان است که با تمام قوه‌ای که در تن دارید به این مسئله بپردازید و به هر طریق ممکن در پی سازماندهی برآیید‌. این‌گونه است که می‌توان سخن از دنبال‌کردن راه دانشجویان و دیگر آزادگانی گفت که جان خویش را در راه آزادی ایران فدا کردند.
بر شماست که از همه‌ی امکان‌های موجود در جهت سازماندهی استفاده کنید و در خلاء ظرفیت، آن را به وجود بیاورید. جمع‌های دوستانه و کوچک خود را که با اهداف مختلف شکل گرفته منسجم‌تر کنید و اهداف جدید انقلابی به آن اضافه کنید و با دیگر جمع ها ارتباط بگیرید. تیم‌های ورزشی، کانون‌های فرهنگی، نشست‌های علمی و هر کجایی و هر چیزی که افراد در حول آن جمع خواهند شد از جمله‌ی این امکان‌هاست. غایت خواست دانشگاه ایجاد یک فضای دموکراتیک و شامل است که در آن گروه‌های مختلف امکان اعمال اراده‌ی خویش را داشته باشند و همگان در اداره‌ی وضعیت سهیم باشند‌. ما موجودیت سیاسی خود را در مقابل هرگونه تک‌صدایی و تفویض قدرت بر اشخاص می‌دانیم، پایبند به «زن زندگی آزادی» قدرت را برای مردم می‌خواهیم. این خواسته‌ای است هم برای دانشگاه و هم برای کل کشور.
ما دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور همچنان که پیشتر و به دفعات نشان داده‌ایم، در مقابل این ظلم و ستم از حد گذشته سکوت نخواهیم کرد. اگر تاکنون دست سرکوب‌گر شما بر دهان ما زده شده، حال نشان داده‌ایم که از جان خود می‌گذریم اما از آرمان‌های خویش نخواهیم گذشت. شما متولیان کنونی دانشگاه نیز بدانید که با به تعطیلی کشاندن دانشگاه‌ها و تصاحب فضاهای دانشگاهی در ریختن خون دانشجویان آزادی‌خواه شریک بوده‌اید. دفاع مشروع در برابر سرکوب حق ماست؛ هشدار می‌دهیم که مدیریت متزلزل شما را بر محیط‌های دانشگاهی با تصرف فضاها پایان می‌دهیم. در همین راستاست که هم‌صدا با سایر اصناف و گروه‌های معترض در روزی‌های ۲۸ و ۲۹ بهمن‌ماه دست به اعتصاب خواهیم زد. هیبت و هیمنه‌ی ما را ببینید و ترسنده‌ی آن روزی باشید که ما را در برابر خود می‌بینید.
فعالین دانشجویی مستقل از دانشگاه‌های زیر این بیانیه را امضا کرده‌اند:
#دانشگاه_تهران
#دانشگاه_بهشتی
#دانشگاه_علامه
#دانشگاه_تربیت‌مدرس
#دانشگاه_شریف
#دانشگاه_امیرکبیر
#دانشگاه_خوارزمی
#دانشگاه_تبریز
#دانشگاه_هنر
#دانشگاه_صنعتی_اصفهان
#دانشگاه_شیراز
#دانشگاه_بین‌المللی_قزوین
#دانشگاه_علوم‌پزشکی_تهران
#دانشگاه_علوم‌پزشکی_بهشتی
#دانشگاه_کاشان
#دانشگاه_علم‌و‌صنعت
#دانشگاه_خواجه‌نصیر
#دانشگاه_بوعلی_همدان
#دانشگاه_علوم‌پزشکی_مشهد
#دانشگاه_الزهرا
#دانشگاه_محقق_اردبیلی
#دانشگاه_علوم‌پزشکی_نیشابور
#دانشگاه_رازی_کرمانشاه
#دانشگاه_گیلان
#دانشگاه_کردستان
#دانشگاه_زاهدان


ائتلاف رسانه‌ای فعالان دانشجویی مستقل و منتشرکننده بیانیه:
دانشگاه تهران-دانشجو: @daneshjo_ut
صنف مستقل بهشتی: @motalebe_shorayesenfi
خبر مستقل شیراز: @ShirazUni_ind
ائتلاف‌ دانشجویان تبریز: @tab_uni_etelaf1
دانشجویان دانشگاه هنر: @TUAstudents
توییتر الزهرا: @twitter_alzahra
صدای دانشجویان گیلان: @sedaye_daneshjo_guilan

یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار و...(1)

 

یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار، 

لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(1)

Notes on the bloody and ongoing repression of Khamenei and the IRGC leaders

US imperialism's invasion of the region and the role of royalist mercenaries (1)

 
سازماندهی قتل عام ها و جلوگیری از نشر گزارش ها و فیلم های آن
یکی از مسائل مهم برای جانیان حکومتی در سرکوب های خونین 18 و 19 دی ماه پنهان نگه داشتن جزییات کشتارهای صدها و هزاران نفری در یک زمان مشخص است. تصور ما این است که این گونه کشتارها با محاصره ی کامل منطقه ای که راهپیمایی در آن جریان داشته صورت گرفته است. به احتمال از یک نقطه ی معین میان راهپیمانان برش زده اند و بخشی از آنها را در محاصره ی کامل قرار داده اند. نه راه پیشی و نه راه پسی. اینها به رگبار بسته شده اند( و یا احتمالا با شکل های دیگری از کشتار مانند کاربرد مواد شیمیایی کشته شده اند). پس از پایان کشتار تمامی پیکرها بازبینی شده و به آنها که زنده بوده تیر خلاص زده اند و پس از خالی کردن جیب ها و جمع آوری گوشی های همراه، آنها را در گوشه ای جمع کرده و سپس به کامیون های سردخانه دار و یا کامیون هایی دیگری که سردخانه هم نداشته اند انداخته اند. کامیون های سردخانه دار به محل سردخانه رفته و پیکرها را آنجا تحویل داده اند و کامیون های دیگر نیز به محل هایی دیگر رفته و اجساد را در گورهای دست جمعی انداخته اند و یا در محل هایی که برای این کار از پیش آماده کرده بودند سوزانده اند. همانند آنچه نازی ها در آشویتس انجام دادند.
تصوری جز این در مورد چگونگی اجرای کشتارهای دست جمعی در شهرهای بزرگ نمی توان داشت. بازار رشت یکی از نمونه های بارز این محاصره است. بازار را از هر سو محاصره کردند و آن را آتش زدند و تمامی مردم را یا در آتش سوزاندند و یا هنگام خروج از محل آتش گرفته به رگبار بستند.
 به احتمال یکی از دلایل حریص بودن پاسداران، بسیجی ها و لباس شخصی ها برای کشتار جوانان و به ویژه دختران و زنان و شکنجه هایی که پس از آن اعمال کرده و می کنند دق شان از عقب نشینی حکومت در مورد حجاب و آزاد شدن نسبی پوشش در سه سال و پیشروی های جنبش پس از خیزش ژینا بوده است.
پرسش هایی در مورد روز 19 دی ماه
یکی از پرسش ها در مورد سرکوب خونین این است که چرا با وجود کشتار 18 دی ماه توده ها باز در 19 دی ماه شب هنگام به خیابان رفتند. آیا می توان گفت که آنها به دلیل نبود اینترنت و تلفن ثابت همچون آنها که بیرون از کشور بودند از آنچه در آن روز 18دی  گذشته بود بی خبر بودند؟
 این احتمال بسیار زیاد است زیرا مردمی که در 18 دی ماه به رگبار بسته شده و به قتل رسیدند از محل های گوناگون بودند و حتی اطلاعات دهان به دهان نیز نمی توانست مردمی را که از هیچ امکان تماسی با یکدیگر برخوردار نبودند از گستره ی جنایت خامنه ای و پاسداران و بسیجی هایش در روز 18 دی آگاه کند. از این رو بخش های زیادی از توده ها در شب روز 19 دی ماه به خیابان رفتند.  به این می توان نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی را افزود. به نظر می رسد که این دستگاه تبلیغاتی در بی خبر نگه داشتن مردم از گستره ی کشتار و نیاز به تداوم آن تا مرحله ای معین نقش زیادی داشت. گویا حکومت می خواست مردم نفهمند که چه میزان کشتار کرده و باز بیایند و خیزش با دو شب پیاپی کشتار، ضربه ی سنگینی بخورد.
آیا نفوذی های آمریکا و اسرائیل نمی دانستند که خامنه ای و سران سپاه برنامه ی کشتار گسترده و خونین دارند؟
نگاهی به ترورهای پیشین مقامات امنیتی و دانشمندان اتمی و به ویژه ترور سران سپاه در جنگ دوازده روزه سال گذشته نشان می دهد که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل دارای نفوذی عمیق و گسترده در نهادهای اطلاعاتی و سپاه و ارتش و دیگر نهادهای تصیمم گیری کشور هستند. نفوذی که به اسرائیل امکان می دهد که 40 نفر از سران پاسدار و دانشمندان جمهوری اسلامی را در مدت یکی دو روز نابود کند.
 این نفوذ در سطوح بالای دستگاه های اطلاعاتی و سپاه و تصمیم گیری، پرسشی را پیش می کشد و آن این است که آیا با توجه به این که سرکوب خونین 18 و 19 دی برنامه ریزی و سازماندهی شده بود که در آن شکی نیست و با توجه به نفوذی های امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در دستگاه حاکم، آیا این دو دولت از این برنامه ی کشتار بی اطلاع بودند؟
و پرسش دیگر این است که اگر این دو دولت از این برنامه اطلاع داشتند چرا نه تنها به توده ها هشدار ندادند بلکه برعکس رضا پهلوی و حتی ترامپ خواستند که توده ها به خیابان بیایند و حتی به نهادهای حکومت حمله کنند با رواج این فکر در میان مردم که « کمک در راه است»؟
و باز مهم تر این که با توجه به اطلاعاتی که از کشتار 18 دی به آنها رسیده بود- با وجود استارلینک به نظر نمی رسد که قطع اینترنت و یا تلفن ثابت مانع ارتباط جاسوسان آنها با خارج شده باشد - چرا اطلاعاتی در این خصوص به مردم ندادند؟
این پرسش از سوی برخی از توجیه کننده گان اقدامات ترامپ این گونه توضیح داده می شود که وی برنامه ی حمله در آن روزها( یعنی به ویژه در همان دو روز؟) را داشته است اما سپس برنامه تغییر کرده است!
از سوی دیگر چنان که می دانیم ترامپ نخست گفت که به حکومت ایران پیام داده است که دست به کشتار نزند و سپس گفت که حکومت قول داده که اعدام نکند و در تایید این که حکومت به حرف اش گوش و عمل کرده است گفت که حکومت می خواسته 800 نفر را اعدام کند اما از آن صرف نظر کرده است.
هیچ کدام از این صحبت های ترامپ عملی نشد. حکومت نه تنها در آن دو روز کشتار کرد بلکه کشتار را در روزهای بعد ادامه داد و نیز اعدام ها را مخفیانه انجام داده و چنانکه از شواهد پیداست می دهد. این وضع را چگونه می توان توضیح داد؟
به نظر می رسد که این امر را باید به نوعی «توافق پنهانی» بین جمهوری اسلامی و ترامپ نسبت داد.
توافق پنهانی ای که ممکن است با دادن وعده هایی از سوی جمهوری اسلامی به آمریکا در مورد مذاکره صورت گرفته باشد( برخی از این وعده ها مانند سرمایه گذاری در انرژی و نفت و گاز و معادن و خرید هواپیما اکنون آشکارا بیان می شود). این که خامنه ای و شرکای پاسدار چه میزان «بازی» می کنند و «نمایش یا مانور» می دهند و چه میزان ترامپ و دولت اش به این «بازی ها» و «مانورها» توجه می کنند هنوز روشن نیست و تنها با دور یا دورهای بعدی مذاکرات و در نهایت عملا حمله ای صورت نگیرد یا بگیرد روشن می شود.
 نکته ی مهم این است که بر خلاف تصور خام توده هایی که به امید پشتیبانی ترامپ در روزهای کشتار به خیابان رفتند( این تصور که ترامپ از زمین با موشک و از هوا با جت های جنگده اش به آنها یاری می کند) برای ترامپ پشیزی اهمیت نداشته و ندارد که جمهوری اسلامی چه تعداد می کشد. این که انقلابی که می تواند گسترده و مردمی گردد در آستان حرکت اش، خفه شود به ضرر ترامپ و دولت های آمریکا و اسرائیل نیست بلکه به نفع شان است. آنچه که آمریکا و دیگر امپریالیست ها می خواهند ودنبال اش هستند نه انقلاب توده ای حتی اکنون بی سازمان و رهبری انقلابی که به هر حال برای آنها کمتر خطرناک است، بلکه تمکین جمهوری اسلامی به خواست هاشان و گرویدن آن به بلوک امپریالیست های غربی است.
در عین حال اگر خامنه ای و هسته ی سخت قدرت «چموشی» و احتمالا «مذاکره بازی» خود را ادامه دهند، با این امید که ترامپ از ترس گیر افتادن در باتلاق جنگی دراز همانند عراق یا افغانستان خود را درگیر جنگ نکند و صرفا برای ترساندن خامنه ای و شرکای پاسدار نیروهایش را در مرزهای دریایی ایران متمرکز کند، یعنی برخلاف این تصور و امید، آمریکا برنامه ی حمله ی خود را عملی کند، برای ترامپ و دیگر سران آمریکا و اسرائیل هر چه انقلاب در همان آغاز خود خفه تر شده باشد به صرفه تر است. زیرا این به آنها امکان می دهد که نیروی جایگزین خود را از نظر خودشان در شرایط بهتر و مساعدتری روی کار آورند. در نهایت آنها مخالفت توده ها را با حکومت و حضورشان در خیابان را برای تضعیف حکومت و امتیاز گیری خواسته و می خواهند و نه برای این که واقعا خواهان انقلاب علیه حکومت بودند و هستند.
با توجه به نکات بالا می توان این گونه گفت که ترامپ و دولت اسرائیل می دانستند که حکومت برنامه ی کشتار دارد و حتی به احتمال نزدیک به یقین در پایان روز 18 دی ماه می دانستند که در آن روز کشتاری گسترده شده است.
 دو گزینه روبروی آنها یکی این بود که از اوضاع استفاده کنند و حمله کنند که این کار را نکردند. دو دلیل می توان برای آن برشمرد: یکی این که اساسا آماده ی حمله نبودند و صحبت های ترامپ در مورد«کمک در راه است» توپ توخالی بود و ترامپ صرفا می خواست که حکومت را به وسیله خیزش توده ای زیر فشار قرار بدهد و از آن امتیاز بگیرد. و دیگر این که در همین گیرودار جمهوری اسلامی به آنها پیام هایی در مورد مذاکره و پذیرش برخی یا بیشتر و یا تمامی شروط ترامپ را داده است.
 گزینه ی دوم همین رفتاری بود که ادامه دادند؛ یعنی تداوم بیشتر کردن نیروها در منطقه از یک سو و از سوی دیگر پیش بردن مذاکرات با جمهوری اسلامی.
اکنون نیز روی ندادن حمله و تداوم مذاکرات از یک سو و تداوم کشتارها و بازداشت های گسترده در سراسر کشور و اعدام های پنهانی نشان می دهد که مبارزات مردم ایران بیشتر همچون گوشت دم توپ و برگی بوده است در دست ترامپ( و دولت جنایتکار اسرائیل) که از آن روی میز برای برنده شدن و امتیاز گرفتن از خامنه ای و سران پاسدار مورد استفاده قرار گرفته است. بین این سیاست امپریالیستی و سیاست روباه صفتانه ی امپریالیسم انگلستان در انقلاب مشروطیت که در تضاد با امپریالیسم روس از مشروطیت برای دوره ای کوتاه پشتیبانی کرد و بخش هایی از توده های مبارز را نسبت به اهداف اش دچار خوشبینی نمود می توان وجوه اشتراک دید.
طبقه ی کارگر و خلق ما هرگز نباید به امپریالیست ها اعتماد کنند. تاریخ سده های اخیر ایران
تجارب فراوانی از مقاصد استعمارگران وامپریالیست ها به مردم ما نشان داده است. در این تجارب هرگز سلامی از جانب امپریالیست ها به خلق ایران داده نشده است که در پشت آن مقاصد کثیف و پلیدی نهفته نبوده باشد.
مقایسه ای میان کشتار هولناک در ایران و کشتارهای اندونزی و شیلی
همانندی میان کشتارهای 18 و 19 دی 1404 با کشتار سوهارتو در اندونزی و پینوشه در شیلی( و یا دیگر کشورهای آمریکای جنوبی) را می توان از دیدگاه گستره ی کشتار و قتل عام توده های مردم دانست اما شرایط ویژه ای که هنگام سرکوب های اندونزی و شیلی وجود داشت با شرایط ویژه ی جمهوری اسلامی و همچنین توده های مردم در هنگام سرکوب دی ماه 1404 تفاوت های زیاد و مهمی دارند.
سوهارتو و پینوشه هر دو کودتا کردند. این ها کودتاهایی بودند که امپریالبسم آمریکا آنها را علیه دولت های قانونی سوکارنو در اندونزی و آلنده در شیلی سازمان داد. هدف هر دو کودتا که ارتش در آنها نقش اصلی را داشت، گرفتن قدرت سیاسی از نیروهای آزادیخواه و مستقل غیر وابسته به امپریالیسم آمریکا بود. لبه ی تیز کودتاها علیه نیروهای انقلابی کمونیستی و دموکرات در هر دو کشور بود. قتل عام ها و راه انداختن حمام خون برای این بود که این کشورها از حالت انقلاب و امکان روی کار آمدن نیروهای رادیکال خارج شوند و برای چندین دهه سکوت قبرستانی بر آنها حاکم شود. نتیجه ی این کودتاها روی کار آمدن نوکرها و سگ های زنجیری آمریکا، ژنرال سوهارتو در اندونزی و  ژنرال پینوشه در شیلی بود. این ها قرار بود که از سوی امپریالیسم آمریکا پشتیبانی سیاسی و اقتصادی شده و در عین حال منافع تراست ها و کمپانی های امپریالیسم آمریکا را برای دهه ها تامین کنند.
 اما در کشتار و قتل عام حکومت ولایت فقیه این خود حکومت بود که دست به کشتار گسترده ی توده ها زد. بنابراین نه کودتا بود( به معنای کودتای ارتش و یا سپاه و یا جناحی از طبقه ی حاکم علیه جناحی دیگر) و نه امپریالیسم آمریکا آن را سازمان داد، بلکه حکومت خود آن را سازمان داد گرچه در این کشتار دست نیروهای هوادار آمریکا در حکومت نیز وجود داشت( در یادداشت دیگری به این امر اشاره می کنیم).
هدف کشتار نیروها و نسل جوان جامعه( بین 20 تا 30 سال) بود که بار اصلی مبارزات خیابانی را به دوش می کشیدند و حاضر نبودند گرده ی حکومت را بر گردن نهند. این نیروهای جوان وابستگی های سیاسی گوناگونی داشتند اما حزب و یا سازمان معینی نداشتند و به یقین کمونیست ها در میان آنها اقلیتی بیش بودند. هدف اساسی کشتار جلوگیری از گسترده شدن خیزش و تبدیل آن به یک انقلاب همانند انقلاب 57 و بنابراین حفظ حکومت و بقای طبقه ی حاکم آن برای مدتی درازتر بود.
نکته ی دیگر این است که حکومت های سوهارتو و پینوشه نوکر آمریکا و در پناه وی و طبق نقشه ی سیا دست به کودتا زدند و پشتیبانی سیاسی و اقتصادی آمریکا را داشتند در حالی که حکومت ولایت فقیه طبق نقشه ی خودش دست به این کشتار زد و در عین حال در حال حاضر پشتیبانی عملی آمریکا از حکومت را ندارد. یعنی به دلیل تضادهای امپریالیسم آمریکا با آن در شرایط تحریم است و در عین حال در صورت هر گونه لغزش می تواند به وسیله ی امپریالیسم آمریکا که آن را محاصره ی دریایی کرده است دچار تغییر درونی در دست یافتن به موقعیت بالاتر و یا فروتر باندها و جناح های گوناگون طبقه ی حاکم شده و یا به کلی سرنگون شود و جای خود را به حکومتی دیگر که به احتمال زیاد استبداد سلطنتی خواهد بود دهد.
از سوی دیگر جنایات خامنه ای و شرکای پاسدار در صورتی امکان دارد که بتواند به تداوم حکومت منجر شود که پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی را کسب کند. و این نیز به جز از راه پذیرش شرایطی( حداقل یا حداکثر) که امپریالیسم آمریکا پیش گذاشته ممکن نیست. امر حداقل یا حداکثر نیز وابسته به امتیازات رد و بدل شده و همچنین تضادهای درونی در دولت ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا در مورد امتیازات مزبور از یک سو و جناح خامنه ای و سران پاسدار از سوی دیگر است.
و نکته ی پایانی در این خصوص، تفاوت اساسی بین این حکومت و حکومت هایی مانند حکومت سوهارتو و یا پینوشه که جمهوری های ارتجاعی سکولار بودند این است که  این حکومت خواه به دلیل ویژگی های جهان بینی ارتجاعی مذهبی طبقه ی حاکم و خواه به دلیل تحریم ها نمی تواند شرایطی را که مردم بتوانند زندگی عادی را ادامه دهند فراهم کند و وضع به گونه ای است که اکثریت مردم به هیچ وجه این حکومت را نمی خواهند.
بنابراین کشتارهای اندونزی و شیلی به دلیل پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی می توانست به چند دهه سکوت بینجامد اما کشتار در ایران با توجه به نفرت توده ها از حکومت و خشم آنها از این کشتار به انفعال نینجامیده و می تواند در این مسیر حرکت کند که شکل مبارزه را تغییر داده و آن را به مبارزه ی قهرآمیز توده ای به یک جنگ توده ای علیه حکومت مرتجع و فاسد تبدیل کند. 

  هرمز دامان

نیمه ی دوم بهمن ماه 1404

 

درباره ی فراخوان سلطنت طلبان برای 14 فوریه

  About the royalists' call for February 14th

در روز شنبه 14 فوریه راهپیمایی هایی از جانب ایرانیان مهاجر در لوس آنجلس و تورنتو و مونیخ و ... برگزار شد. با این راهپیمایی ها بخشی از مهاجران شرکت کننده همدردی خود را با رنج ها و مرارت های مردم داخل و همبستگی شان را با مبارزات آنها نشان دادند.
چنان که می دانیم فراخوان برای گردهمایی و راهپیمایی از سوی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان داده شده بود و پرچم ها و عکس های رضا پهلوی در دستان بخش هایی از راهپیمایان دیده می شد. در مورد تعداد شرکت کننده گان در راهپیمایی نیز دارودسته های سلطنت طلب و مبلغین تلویزیون هایی چون اینترناشنال و بی بی سی به نقل از پلیس می گویند دویست و پنجاه و سیصدو پنجاه هزار نفری بوده اند. با ابن حال در گردهمایی مونیخ بر این مبنا که در شهر برگزار کننده ی کنفرانس امنیتی مونیح صورت گرفته و نیز با توجه به قرار بر سخنرانی رضا پهلوی، مهم ترین این گردهمایی ها به شمار می آمده و  شرکت کننده گان دویست و پنجاه هزار نفر تخمین زده شده است چنانکه از فیلم هایی که عامدانه با زوایای محدود و بسته گرفته شده است( از جمله هنگام سخنرانی رضا پهلوی) و همچنین عکس ها پیداست رقم واقعی بسیار کمتر بوده است.
به هر حال بر مبنای تعداد شرکت کننده گان در این راهپیمایی گفته می شود که سلطنت طلبان مورد پشتیبانی مردم قرار گرفته اند.   
این ها را چگونه باید تحلیل کرد؟
 برخی از این اخبار و فیلم ها و شعارها به این نتیجه می رسند که سلطنت طلبان و رضا پهلوی توانسته اند بخش هایی از مردم را گرد خویش آورند و از این گرد آمدن پیرامون سلطنت طلبان «حقانیت» آنها را نتیجه می گیرند.
برخی دیگر که جزو سلطنت طلبان هستند هوچی گری در می آورند از احزاب و گروه های جمهوری خواه ملی و آزادیخواه می خواهند که از «خود فریبی» دست بردارند «واقعیت را بپذیرند» و به زیرپرچم سلطنت طلبان در آیند.
برخی دیگر که خود را جمهوری خواه می نامند و گونه ای وانمود می کنند که انگار هرگز نظری را در مورد سلطنت طلبان بیان نکرده اند و یک بار و آن هم اکنون وارد تحلیل شرایط شده اند از «خود بزرگ بینی» گروه های جمهوری خواه شکایت می کنند واز آنها می خواهند که از «توهمات» خود دست بشویند و به پیروزی سلطنت طلبان اعتراف کنند.
واقعیت چیست؟
سلطنت طلبان تا چند ماه پیش و حتی طی خیزش دی ماه پیش از روزهای 18 و 19 دی نه تنها فراخوان هاشان گوش شنوایی نمی یافت و یا افراد زیادی را به صحنه نمی آورد بلکه حتی میان خودشان نیز اتحاد چشمگیری وجود نداشت و مداوما در حال ریزش بودند. پرسش این است که حال چگونه از شماری اندک به جمعیت های دویست و پنجاه و سیصد و پنجاه هزار نفری جهش کرده اند؟
روشن است که هسته ی مرکزی و سازمانده ی اصلی این راهپیمایی ها اقلیت مرتجع فاشیست سلطنت طلب و شیادان مزدور پادشاهی خواه هستند. جدای از این هسته ی مرکزی، این جریان هوادارانی از قدیم یعنی پس از سال های 60 داشته و دارد که همان سرمایه داران فراری و خانواده ها و بستگان شان به همراه دارودسته های ارتشی و ساواکی و خلاصه تا حدود زیادی از این دسته ها بوده اند. این هواداران که دو دهه گردهمایی های آنان نشان می دهد درصد بسیار ناچیزی هستند بدنه ی نسبتا ثابت گرد همایی ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان را تشکیل داده اند.
جدا از این هواداران در دهه ی اخیر پس از خیزش «زن زندگی آزادی» و به ویژه در خیزش دی ماه بخش هایی از مهاجران و همچنین مردم داخل کشور از روی نااگاهی به این جریان پیوستند که البته میزان پیوستن در داخل که عمدتا در استان های فارس نشین مرکزی و بیشتر هم از طبقات مرفه و یا جوانان هستند نسبت به خارج بسیار کمتر بوده است. این جهش اصلی این جریان بوده است.
در کنار این ها بخش هایی از مهاجران در همین جنبش اخیر یعنی در دی ماه در گردهمایی هایی این جریان به این دلیل که وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند شرکت کردند. این پیوستن را که عموما از موضع فرصت طلبی صورت می گیرد شیادان مزدور سلطنت طلب به حساب خود گذاشته و جزو آن بخش به شمار می آورند که نشانگر رشد سلطنت طلب در میان مردم و تسلط بر جنبش مردم و به گفته ی خودشان «انقلاب ملی ایرانیان» بوده است.
جدا از این ها که برشمردیم گروه هایی از مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده اند. اما پیوستن این گروه بزرگ که تقریبا بخش اصلی افزایش مردمان شرکت کننده را تشکیل می دهند، نه از موضع علاقه به بازگشت رضا پهلوی بوده و نه از موضع  برقراری حکومت استبداد شاهی.
 درواقع این بخش از مهاجران بیشتر با این انگیزه یا دلیل به این راهپیمایی ها می پیوندند که از مردم داخل کشور که حکومت جمهوری اسلامی جوانان بسیاری شان را در روزهای 18 و 19 دی ماه به قتل رساند و بسیاری شان را در زندان ها اعدام می کند و یا زیر انواع شکنجه های دهشت آور قرار می دهد پشتیبانی کنند. مرهمی بر زخم هاشان بگذارند. بگویند که تنها نیستند و آنها پشتیبان شان هستند. و در عین حال در این جنبش آنچه حکومت ولایت فقیه در آنها به پس رانده است یعنی عزت نفس ملی خود را به پیش آورند و بگویند که آنها مردم حکومت متعفن ولایت فقیه و آخوند های فاسد و گندیده ی قرون وسطایی نیستند و مردمی آزاده هستند. یکی  دیگر از دلایل پیوستن این بخش از مردم به این راهپیمایی ها این اندیشه بوده است که با پخش شدن مردم بین گروه ها هیچ قدرت اتحادی را نمی توان نشان داد و دولت های اروپایی را وادار کرد که از جنبش مردم ایران پشتیبانی کنند. بنابراین برخی از این دسته مردم با این همراهی می خواهند پشتیبانی کشورهای خارجی را برانگیزند و آنها را به مخالفت با سیاست های جمهوری اسلامی و محدود کردن این سیاست ها وادار کنند و یا در بهترین حالت به سرنگون کردن جمهوری اسلامی بکشانند.
این ها اساسی ترین انگیزه های بسیاری از مردمی است که در این گردهمایی ها شرکت می کنند و نه انگیزه ی سلطنت طلبی و حکومت استبداد شاهی را خواستن.
از این رو اولا امکان پیوستن دراز مدت این بخش از مردم که بخش اصلی مردم شرکت کننده در راهپیمایی هایی را تشکیل می دهند به سلطنت طلبان حتمی نیست و نیز این بخش مهم در هر شرایطی به فراخوان های سلطنت طلبان پاسخ مثبت و عملی نمی دهد و دوما همین شرکت اخیر نیز با انگیزه هایی عموما متضاد با اهداف سلطنت طلبان صورت گرفته است.
روشن است که سلطنت طلبان از این شرکت استفاده کرده و با پخش پرچم ها و عکس ها و دادن چند شعار مانند «جاوید شاه»...  آن را به حساب خود جا می زنند و از آن برای نشان دادن نیروی خود و توانایی به وجود آوردن اتحاد میان ملت به دولت های امپریالیستی غربی استفاده می کنند.
در کنار آنچه بر شمردیم سلطنت طلبان در طی تمامی دوره ی خیزش ژینا و به ویژه در دوره ی اخیر جدا از تبلیغات تلویزیونی و نیز حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی و تقلبات و شیادی های فراوان در آن، با استفاده از به کار گرفتن کثیف ترین شیوه ها( فحش دادن، توهین جنسی و جنسیتی کردن، تحقیر کردن و در مواردی ضرب و شتم افراد) این هدف را دنبال کرده اند که گروه ها و افراد مخالف را در تنگنا قرار داده و به انفعال و یا دنباله روی از خودشان بکشانند.  
در مقابل آنچه گفته شد این پرسش به میان می آید که چرا گروه های جمهوری خواه( و منظور ما از جمهوری خواهان بخش مترقی و انقلابی آنهاست) توانا به این نبوده اند که مردم را جذب راهپیمایی های خود کنند.
 نکته ی مهم در مورد جمهوری خواهان این است که بخش مهمی از رهبری و بدنه ی اصلی و مبارز جمهوری خواهان در داخل کشور هستند و در زندان ها و یا در زیر شدیدتری فشارها به سر می برند. برای نمونه می توان به گردهمایی مشهد برای هفتم خسرو علیکردی توجه کرد. آیا اگر یک صدم آزادی همین گردهمایی ها و راهپیمایی ها در داخل وجود داشت جمهوری خواهان نمی توانستند آن را به دیگر شهرها و مناطق گسترش دهند و مردم را پیرامون برنامه و شعارهای خویش متحد کنند؟
در مورد خارج از کشور وضع جمهوری خواهان از جهتی دیگر به کلی متفاوت از سلطنت طلبان است. به طور کلی آن امکاناتی که سلطنت طلبان داشته اند جمهوری خواهان حتی اگر سرهم در نظر بگیریم شان نداشته اند.
البته می توان از اختلافات گروه های جمهوری خواه انقلابی و مترقی نیز نام برد اما این اختلافات در میان گروه مرتجعین سلطنت طلب نیز وجود داشته و دارد. تفاوت این دو این است که اختلافات سلطنت طلبان حتی در صورت تداوم می تواند مانعی در این فراخوان دادن ها و تلاش برای در دست گرفتن حرکت های مردم خارج از کشور ایجاد نکند چرا که نیروی دولت های امپریالیستی و دولت صهیونیست اسرائیل پشت آنها قرار دارد. برای آنها سیاست تعیین می کند و برنامه می ریزد و آنها را به جلو هل می دهد. همچنین امید به دخالت دولت آمریکا و اتکا به آن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن حکومت آنها به جای حکومت ولایت فقیه شرایط کنار آمدن با اختلافات درونی شان را مساعدتر می کند و تحرک بیشتری به آنها می بخشد.  
اما چنین وضعی در مورد جمهوری خواهان مستقل و ملی وجود ندارد و از این رو تحرک جمهوری خواهان تنها می تواند به وسیله ی رشد و فشار جنبش خلق و میل ائتلاف و اتحاد درونی خودشان رقم بخورد.
جدا از این ها به عنوان یکی از مهم ترین دلایل باید به این اشاره کرد که خارجه نشینی برای مدت چندین دهه و دور بودن از کشور و رشد خصال منفی مانند سکتاریسم و خودمحور بینی و غیره آنها را بیشتر به تفرقه کشانده است. وضعی که برای سلطنت طلبان به این دلیل که نوکر و مزدورند و باید به حرف های ارباب گوش دهند و برنامه های وی را اجرا کنند وجود ندارد.
نکته ی پایانی این است که سرعت تحولات جامعه ایران بسیار زیاد است. اگر این تحولات در برهه ی معینی موجب همراهی بخش هایی از مردم با سلطنت طلبان و حتی در بدترین حالت اعتماد کور به آنان و فریب تبلیغات آنها را خوردن گردد، به همین شکل چرخش های آتی در شرایط و تجارب توده های داخل و مهاجران خارج و با توجه به مبارزات مداوم و بی وقفه ی کمونیست ها و دموکرات ها و دیگر جمهوری خواهان انقلابی و مترقی با پادشاهی خواهان و آگاه کردن توده ها در مورد اهداف واقعی سلطنت طلبان می تواند جهش های مورد اشاره در بالا را به ضرر سلطنت طلبان برگرداند.

م- دامون

26 بهمن

فراخوان شورای فرهنگیان ایران برای اعتصاب در روز چهارشنبه 29 بهمن ماه

 

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران


«برای نیمکت‌های خالی، برای رویاهای ناتمام»

موضوع: اعلام عزای عمومی و تعطیلی مدارس ( اعتصاب ) در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن

بیش از دویست و سی کودک و نوجوان؛
بیش از دویست و سی رویای ناتمام؛
بیش از دویست و سی نیمکت خالی.
هر نیمکت خالی، زخمی عمیق است بر وجدان جامعه.
جای دستی که باید بالا می‌رفت برای پاسخ دادن،
جای خنده‌ای که باید زنگ تفریح را پر می‌کرد،
و جای دفتری که باید پر از تمرین و آرزو می‌شد، اکنون سرد و خالی است.


در کنار این نیمکت‌ها، جای خالی معلمانی است که تنها جرمشان «فریاد زدنِ دردِ دانش‌آموز» بود.


کلاس‌هایی که اکنون نه دانش‌آموز دارد و نه معلم؛ تنها سکوتی مرگبار که فریاد می‌زند: «عدالت کجاست؟»


این‌ها عدد نبودند.
نام داشتند، خانواده داشتند، آینده داشتند


وقتی کودکی کشته می‌شود، جامعه فقط سوگوار نمی‌شود؛ آینده‌اش تیرباران می‌شود.
ما سال‌هاست شاهد تعطیلی مدارس به بهانه‌های گوناگون هستیم:
برای آلودگی هوا، برای کمبود گاز، برای بحران‌های مختلف.


اما سوال ما از وجدان‌های بیدار این است:
آیا «جانِ کودکان»، کم‌اهمیت‌تر از آلودگی هواست؟
آیا دفاع از امنیت و کرامت دانش‌آموزان، فوری‌ترین ضرورتِ امروز ما نیست؟
مدرسه باید امن‌ترین پناهگاه این سرزمین باشد.


اگر دانش‌آموز در خیابان امنیت ندارد و اگر مدرسه به جای محلِ درس، به محلِ بازداشت تبدیل شده است، سکوت ما تنها بر عمق این فاجعه می‌افزاید.


ما، معلمان ایران، نمی‌توانیم عادی‌سازی کنیم.
نباید اجازه دهیم نام‌ها به عدد تبدیل شوند و عددها به فراموشی سپرده شوند.
دفاع از مدرسه، دفاع از آینده است.
حق زندگی، مقدم بر هر مصلحتی است.


شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، ضمن پاسداشت یاد جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه، ازجمله  صدها دانش‌آموز و معلمی که خون‌شان مظلومانه بر زمین ریخت، اعلام می‌دارد:


۱. از تمامی همکاران فرهنگی دعوت می‌شود روز چهارشنبه ۲۹ بهمن‌ماه، به نشانه سوگ و اعتراض، با اعتصاب، از حضور در کلاس‌های درس (مدرسه و اداره) خودداری کنند.


۲. از والدین محترم و آگاه دانش‌آموزان درخواست داریم تا برای حفظ امنیت فرزندان‌شان و به نشانه همبستگی با خانواده‌های داغدار، در این روز از فرستادن فرزندان خود به مدرسه خودداری نمایند.


۳. همچنین از عموم فرهنگیان و مردم شریف دعوت می‌شود تا در صورت امکان، در مراسم چهلم این عزیزان و کودکان جان‌باخته شرکت کرده و مرهمی بر داغ خانواده‌ها باشند.


نیمکت‌های خالی را عادی نمی‌کنیم.
فراموشی را نمی‌پذیریم.
مدرسه را به میدان مطالبه‌گری برای حق زندگی تبدیل می‌کنیم.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

۲۷بهمن ماه ۱۴۰۴

۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه

بیانیه مشترک و فراخوان دانشجویی در همبستگی با خانواده‌های دادخواه



یکشنبه 26 بهمن 1404

۲۸ و ۲۹ بهمن | اعتصاب سراسری و مراسم بزرگداشت کشته‌شدگان در همبستگی با خانواده‌های دادخواه!

بیانیه مشترک و فراخوان دانشجویان سراسر کشور

یک ماه از بزرگ‌ترین و فاجعه‌بارترین جنایت حکومت اسلامی گذشته است؛ جنایتی که در آن ده‌ها هزار انسان را به قتل رساندند تا بر مسند قدرت بمانند.

در تمام روزهای پس از ۱۸ و ۱۹ دی، ساعت‌به‌ساعتی که به اندازه‌ی چند هفته و چند ماه گذشت، ما دانشجویان در همراهی با خانواده‌های کشته‌شدگان، دانشجویان و کادر درمان زندانی،و میلیون‌ها تن از مردم داغ‌دیده‌ی کشورمان، تجمع کردیم و فریاد اعتراض سر دادیم.

هم در اعتراضات‌مان و هم در ده‌ها بیانیه‌ی منتشرشده، صریحاً اعلام کردیم:
نمی‌توانید عزیزان‌مان را بکشید و از ما بازماندگان، رعیت‌هایی فرمانبردار بسازید که مطابق فرمان شما «زندگی» کنند!
تعطیل کردن دانشگاه‌ها برای منفعل کردن صدای بلند ما دانشجویان نیز خیال باطل شماست!
ما حق «زندگی» داریم
آنچه پیامِ واضح دی‌ماه خونین ۱۴۰۴ شد، کلمه‌ی «زندگی» است؛ پیامی در امتداد فریاد «زن» و با مقصد «آزادی».

ما «کرامت انسانی» را حق خود می‌دانیم و آن را در آزادیِ بی‌قید و شرط سیاسی، رفاه همگانی و برابری در برابر قوانین انسان‌گرا معنا می‌کنیم.

ما با مبارزات پیگیرمان، این «زندگی» انسانی را به دست می‌آوریم.

ما دانشجویان سراسر کشور از همه‌ی دانشجویان و مردم آزادی‌خواه می‌خواهیم در روزهای سه‌شنبه ۲۸ و چهارشنبه ۲۹ بهمن، هم‌زمان با چهلمین روز قتل عزیزان‌مان، با اعتصاب سراسری و تعطیلی محل‌های کار و تحصیل، همبستگی خود را با خانواده‌های دادخواه به‌طور عملی نشان دهند.

ما دانشجویان، با برگزاری مراسم‌های بزرگداشت برای دانشجویان و مردم کشته‌شده در دی‌ماه ۱۴۰۴ در دانشگاه‌ها و دیگر فضاهای عمومی، یاد عزیزان‌مان را زنده نگاه می‌داریم و در کنار خانواده‌های دادخواه می‌ایستیم.

این سر، برابر هیچ دیکتاتوری خم نشده و نخواهد شد.

جمهوری اسلامی نابود باید گردد

زن زندگی آزادی

امضاءکنندگان:
تشکل دانشجویان پیشرو
کمیته سراسری دانشجویان کوردستان
تشکل داد – دانشجویان دانشگاه تهران
انجمن آزادی‌خواهان دانشگاه بهشتی
جمعی از دانشجویان:
دانشگاه صنعتی شریف
دانشگاه علامه طباطبایی
دانشگاه تهران
دانشگاه امیرکبیر
دانشگاه علم و صنعت
دانشگاه بهشتی
دانشگاه سوره
دانشگاه گیلان
دانشگاه علوم پزشکی ساوه
دانشگاه آزاد شهرکرد
دانشگاه آزاد بابل
دانشگاه آزاد کرج
دانشگاه کردستان
دانشگاه آزاد سنندج
دانشگاه علوم پزشکی کردستان
دانشگاه آزاد تهران شمال
دانشگاه اصفهان
دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
دانشگاه الزهرا
دانشگاه صنعتی اصفهان
دانشگاه آزاد اصفهان (خوراسگان)
دانشگاه خوارزمی کرج
دانشگاه علوم پزشکی ارومیه
دانشگاه یزد.