نگاهی به تضادهای بین امپریالیست ها و
بازتاب آن
در جنگ جاری امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه
حمله به حکومت ولایت
فقیه جزیی از فرایند وادار کردن به تسلیم کشورهای نیمه مستقل یا عمدتا وابسته به
بلوک روسیه - چین است
حمله به حکومت ولایت فقیه از جانب امپریالیسم آمریکا و ترامپ
را می توان جزیی از دور دوم پروژه ی بزرگ تر هجوم به کشورهایی که در بلوک
امپریالیست های شرق بودند و یا در بلوک امپریالیست های غرب نبودند مانند ونزوئلا و
کوبا و گویا نیکاراگوئه دانست.
دور نخست تجاوزهای امپریالیستی و جنگ ها
در دور نخست جنگ ها که اندک زمانی پس از فروپاشی شوروی سوسیال
امپریالیسم شوروی صورت گرفت، کشورهایی مانند عراق و افغانستان و لیبی و سوریه مورد
تجاوز امپریالیست ها قرار گرفتند و این کشورها یا به بلوک غرب منظم شدند( مانند
عراق و افغانستان) و زیر سلطه ی آنها در آمدند و یا امپریالیست های غربی شرایطی در
آنها ایجاد کردند که امکان استفاده از آنها برای بلوک رقیب مشکل شود مانند لیبی که
درگیر جنگ داخلی و قومی گردید.
در مورد سوریه این نخست روسیه بود که در زمانی که درگیر جنگ
اوکراین نبود به دفاع از نوکر خود بشار اسد پرداخت و حکومت اسلامی و نیروی قدس
سپاه پاسداران عملا در خدمت به روسیه به سرکوب انقلاب پرداختند. امپریالیسم روسیه
و سپاه پاسداران بسیاری از توده های زحمتکش سوریه را در شهرها و روستاها کشتند و
انقلاب را خفه کردند.
با این حال در نهایت
این امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی بودند که با گسترش حدود خود که بیشتر استان
های شمالی بودند سوریه را مال خود و زیر سلطه ی خود در آوردند. این امر در پی سازش
با امپریالیسم روسیه که اینک درگیر جنگ اوکراین بود و با آوردن یک داعشی سابق که
اینک نوکر امپریالیسم آمریکا شده بود صورت گرفت.
تفاوت هایی میان دلایل
این دخالت ها و تجاوزها برای زیر سلطه ی امپریالیست های غربی در آوردن این کشورها
وجود داشت. مثلا در عراق انقلابی در کار نبود اما در مورد سوریه با انقلاب روبرو
بودیم و توده های این کشور یکی از مهم ترین انقلاب های بهار عربی را به پا کردند.
و یا مثلا عراق به کشوری دیگر تجاوز کرده بود و این دلیلی برای حمله به این کشور(
افزون بر اتهامات دیگر که درست هم در نیامدند) بود، اما در مورد لیبی چنین دلیلی
وجود نداشت. هر چهار کشور مزبور به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی وابسته بودند و
حمله به آنها به معنای گسترش مرزهای تسلط و حکمرانی امپریالیست های غربی به رهبری
آمریکا به کشورهای وابسته به رقیب امپریالیست آنها بود که اینک فروپاشیده بود. همه
ی آن ها جنگ بودند و در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نیروهای زمینی نیز وارد
شدند. در عین حال در تمامی این جنگ ها امپریالیست های غربی متحد بودند و عموما ناتو
وارد عمل می شد.
تضاد
میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و بازتاب آن در جنگ کنونی
در
دوره ی دوم و کنونی وضع تا حدودی - حداقل تا حال حاضر - فرق کرده است. امپریالیسم آمریکا امپریالیست
های متحد غربی اش را ندارد و ترامپ بیشتر به تنهایی یکه تازی کرده است و حداقل تا
کنون نه در ونزوئلا و نه در ایران نیروی زمینی وارد نشده است. سوریه با سیاست
تغییر یافت و از بلوک روسیه به بلوک غرب منضم شد. در ونزوئلا با ربودن رهبر کشور
تغییراتی در داخل صورت گرفت و طبقه ی حاکم و یا حداقل بخش های مهمی از آن پذیرفتند که در رکاب امپریالیسم آمریکا
در آیند. در شرایط کنونی کوبا محاصره شده است و امکان وارد کردن نفت از آن سلب شده
است و مردم این کشور شرایط بسیار دشواری را می گذرانند. ترامپ و نتانیاهو جنگ دوم
را با حکومت اسلامی پیش می برند و تمامی تاسیسات نظامی و اکنون تاسیسات نفتی و
پتروشیمی و گازی( تاسیسات پارس جنوبی و عسلویه امروز مورد حمله قرار گرفت و سپاه
پاسداران نیز به تاسیسات نفتی و گازی عربستان و قطر حمله کرد- امری که بی شک گستره
ی جنگ را بیشتر خواهد کرد و تهدیدهای جدی برای آینده ی کشور ایران را در آن می
توان دید) نیز مورد حمله قرار گرفته اند. ضمنا در حالی که پروژه ی کوبا به پایان
نرسیده است گفته می شود که نیکاراگوئه نیز می توان جزو هدف های بعدی باشد.
امپریالیسم آمریکا در این موارد به سبب تضادهایش با
امپریالیست های غربی همراهی کامل آنها را نداشته( یا اگر داشته نصف و نیمه بوده
است) و عمدتا به تنهایی عمل کرده و می کند. به نظر می رسد این امر به همراه سیاست
تعرفه های ترامپ طبق سیاست «اول آمریکا» و برای باز یافتن موقعیت و جایگاه پیشین جهانی اش باشد. در هر صورت امپریالیسم
توسعه طلب و جنگ طلب است و در این جای تردیدی نیست.
از سوی دیگر گرچه به سبب پشتیبانان ترامپ که موجب به قدرت
رسیدن او شدند یعنی اکثریت جنبش مگا کماکان از ترامپ و جنگ پشتیبانی می کنند،
توجیه جنگ برای ترامپ و باند او در حزب جمهوریخواه برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان و
طبقات میانی آمریکا با توجه به افزایش بهای فراورده های نفتی و نقش آنها در بالا
رفتن نرخ تورم و در نتیجه افزایش چند باره ی بهای کالاهای اساسی به ویژه پس از
سیاست تعرفه ها، ساده نیست و دیر یا زود دولت ترامپ را با مشکلات جدی تری مواجه
خواهد ساخت. به عبارت دیگر جنگ کنونی تنها تضادهای میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و
دیگر طبقات مترقی و ملی ایران با امپریالیسم و حکومت مرتجع اسلامی را تشدید نکرده
بلکه تضاد میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و طبقات میانی کشور آمریکا را با حکومت
ترامپ تشدید خواهد کرد.
به هر حال تضادهای بین امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی اش
یکی از رشد یافته ترین تضادها در دوران کنونی است. این تضادها به ویژه در دو دوره
ی ریاست جمهوری ترامپ شدت بیشتری به خود گرفته است. ترامپ از کشورهای عضو ناتو
خواست که هزینه های بیشتری به نیروهای نظامی خود اختصاص دهند. همچنین ترامپ در
مورد اوکراین بیشتر با روسیه کنار آمد و نیز سیاست هایش در مورد جزایر گروئنلند با
مخالفت امپریالیست های اروپایی روبرو شد. اکنون که ترامپ از آنها خواسته نیروهایی
برای مین روبی تنگه ی هرمز بفرستند آنها( انگلستان، ژاپن، آلمان و فرانسه)
نپذیرفتند و یا پشت گوش انداخته اند.( در زمان نگارش این بیانیه کشورهای
امپریالیستی عضو اتحادیه اروپا آشکارا اعلام کردند که در جنگ جاری دخالت نخواهند
کرد.)
در عین حال امپریالیسم آنگلستان که یکی از نزدیک ترین
امپریالیست ها به آمریکا و یار غار آن بود اجازه استفاده از پایگاه هوایی اش دیه
گو گارسیا در اقیانوس هند را به آمریکا نداد. امپریالیسم اسپانیا نیز با جنگ
مخالفت کرد. در مورد انگلستان به نظر می رسد که روابط این امپریالیست با حکومت ولایت
فقیه از دیگر امپریالیست ها نزدیک تر و درونی باشد و باندهای غربی در سپاه و
سازمان های امنیتی بیشتر به این کشور و کشورهای امپریالیست اروپایی مانند آلمان و
فرانسه وابسته اند و بیشترین روابط اقتصادی آشکار یا پنهان( به ویژه در امور تجهیزات
نظامی و امنیتی) را با این سه کشور اروپایی دارند.
به این ترتیب رقابت میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های
اروپای غربی به وِیژه سه قدرت اول اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان بیشتر در یک
شکل منفی بروز یافته است. یعنی امپریالیست های اروپایی با نپیوستن به آمریکا این
کشور را در جنگ و حواشی آن مانند حل مساله ی بستن تنگه ی هرمز و یا مین گذاری آن،
تنها گذاشته اند و به این سبب هم از نظر سیاسی و ایدئولوژیک( تحرک فرهنگی-
امپریالیستی مگا) و هم از نظر نظامی به گونه ای زیر پایش را خالی کرده اند؛ و این
بر خلاف درجه ای از وحدت میان آنها با امپریالیسم آمریکا به ویژه در اموری مانند
تروریستی اعلام کردن سپاه بوده است که می توانست به جنگ ترامپ صورتی حداقل نیمه
قانونی دهد. شکل مثبت آن می تواند تشدید و رشد گرایش درون سپاه پاسداران و کلا
هسته ی سخت قدرت در حکومت اسلامی به سوی امپریالیست های اروپایی باشد که در بالا
اشاره کردیم پیش از این نیز وجود داشته است. ضمن این که کشورهای اروپایی بر این
باورند که آنها برجام را با حکومت ولایت فقیه پیش بردند و این ترامپ و آمریکا بود
که از آن خارج شد و بی نتیجه اش کرد.
آینده ی تضاد بین امپریالیست های غربی
این که تیره و تار
شدن روابط میان امپریالیسم آمریکا و متحدین پیشین اروپایی اش در آینده نیز به همین
گونه ادامه خواهد یافت و یا این وابسته به دوره های ترامپ و جنبش آمریکا اول داشته و پس از ترامپ فرق
خواهد کرد و دوباره اتحاد میان آن بر خواهد گشت هنوز روشن نیست. به یقین تضادهای
میان امپریالیست ها و بروز دسته بندی های تازه چنان که تاریخ 150 سال اخیر نشان
داده همواره وجود داشته است و اکنون که آن صف بندی میان بلوک امپریالیستی غرب و
بلوک امپریالیستی شرق از بین رفته است یا حداقل به شکل پیشین خود وجود خارجی ندارد،
امکان جستجوی متحد برای جنگ های آتی و صف بندی های تازه همواره وجود خواهد داشت.
امپریالیسم روسیه
در بالا به هجوم بلوک امپریالیستی غرب به بلوک امپریالیستی
شرق اشاره کردیم. این هجوم در پی مشغول کردن روسیه به جنگ اوکراین گسترش و شدت
بیشتری به خود گرفته است. امپریالیسم روسیه به طور کلی به شدت ضعیف شده است. دولت
پوتین سوریه را نتوانست حفظ کند و ترجیح داد در قبال اوکراین آن را از دست بدهد.
در مورد ونزوئلا نتوانست واکنشی نشان دهد و با توجه به وضع ضعیف کنونی اش و اهمیت
اوکراین برای آن که آن را یک امر استراتژیک ارزیابی می کند مشکل که بتواند در مورد
کوبا هم کار عجیبی بکند( مقایسه کنیم با دفاع خروشچف سوسیال امپریالیست از کوبا در
جنگ موشکی در دهه ی شصت). به طور کلی سوسیال امپریالیسم شوروی نه تنها نتوانست
کشورهای بلوک شرق در اروپای شرقی را حفظ کند بلکه حتی نتوانست جمهوری های وابسته
به خود را حفظ کند و بخشی از آنها به ویژه در آُسیا به امپریالیست های غربی وابسته
شدند. روسیه کنونی تا حدودی یک امپریالیسم شکست خورده و ضعیف و سقط شده است و
توانایی زیادی ندارد و آنچه دارد نیز خرج جنگ اوکراین و پیشگیری از وابسته شدن
اوکراین به غرب کرده و می کند.
در مورد ایران گفته می شود که روسیه همکاری های معینی با سپاه
دارد و اطلاعات معینی در مورد برخی اهداف در کشورهای خلیج به سپاه و برای شلیک
موشک و پهپاد می دهد. روسیه این اطلاعات را که مقام های آمریکایی آن را پیش کشیده
اند انکار کرده است و گفته است که هیچ گونه اطلاعاتی به سپاه پاسداران نداده است.
این که آیا پوتین ترجیح می دهد با ترامپ کنار بیاید و یا اینکه با این گونه
اقدامات( اگر درست باشد) از وی امتیاز بگیرد روشن نیست. قدر مسلم این است که درگیر
شدن آمریکا در یک جنگ به ویژه اگر کار به پیاده کردن نیروی زمینی کشیده شود و دراز
مدت گردد، به نفع امپریالیسم روسیه است و این کشور می تواند در پی آن امتیاز
بگیرد.
دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین
آنچه که برای چین
رویزیونیستی و سرمایه داری مهم است روابط تجاری و داشتن نقش و موقعیت در این روابط
و دوری جستن از رکود و بنابراین رشد اقتصادی هر چه بیشتر است. چین یکی از بزرگ
ترین انقلاب های دموکراتیک و سوسیالیستی تاریخ را پشت سر گذاشته و با یک و نیم
میلیارد جمعیت و طبقه ی کارگری که گسترده ترین طبقه در میان تمامی کشورهای جهان
است و سابقه ی در دست داشتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را در کشور
داشته است، شرایط بسیار حادی در داخل دارد. این احتمال که هر گونه بحران جدی ای در
داخل بازتاب یابد و انقلابی به راه افتد، ترس و وحشتی بی پایان بر حاکمان
رویزیونیست غارتگر و فاسد حاکم کنونی انداخته است. در دوران کرونا آنها در مقابل
اعتراضی ساده به سرعت کوتاه آمدند و این به دلیل ترس از گسترش آن بود. برخلاف
تصوراتی که چپ و راست القا می شود که چین فقر مطلق را ریشه کن کرد پس «زنده باد
سرمایه داری» که «معجزه» می کند و «زنده باد گسترده ترین روابط با امپریالیست های
غربی»، چین علیرغم گسترده ترین روابط اقتصادی با امپریالیست های غربی ( در واقع
چین تا حدود زیادی کارگاه سرمایه های امپریالیست های غربی است) اما نتوانسته آن
رفاه نسبی حداقلی را که توده ی طبقه ی کارگر( و نه اشرافیت، کارگری و رهبران
اتحادیه های کارگری و غیره) کشورهای امپریالیستی غرب دارند( نسبت به طبقه ی کارگر
در کشورهای زیر سلطه ی امپریالیسم) برای طبقه ی کارگر کشور خود به وجود آورد و
طبقه ی کارگر این کشور جزو فقیرترین کارگران کشورهای زیرسلطه است( برای نمونه
مقایسه کنیم با طبقه ی کارگر سنگاپور و یا کره جنوبی که «کیفیت زندگی» در آنها سطح بسیار بالاتری
از چین دارد). یکی از دلایل مهاجرت کارگران از چین به کشورهای امپریالیستی و حتی
به کشورهای زیرسلطه ی دیگر همین امر است.
بدون ورود این
سرمایه های امپریالیستی و بدون این روابط تجاری گسترده با کشورهای غرب نفس دولت
سرمایه داری چین و طبقه ی سرمایه دار بوروکرات رویزیونیست ها حاکم بند خواهد آمد.
آنچه از استثمار کار ارزان طبقه ی کارگر و کشاورزان چین به کشورهای امپریالیستی می
رود بسیار بیشتر- و اساسا غیر قابل مقایسه - از آن چیزی است که با سرمایه گذاری
دولت چین در دیگر کشورها به ویژه کشورهای زیر سلطه و از استثمار طبقه ی کارگر
کشورهای دیگر به داخل چین می آید. دولت چین چنان که تا کنون وارد جنگی نشده است،
وارد جنگی نمی شود به این دلیل که جنگ ممکن است که هر چه بوروکرات های رویزیونیست
رشته اند را پنبه کند.
در مورد مداخلات سیاسی و یا نظامی می توان به این اشاره کرد
که چین حتی در مورد مساله ی تایوان نیز تا کنون مداخله ی نظامی نکرده است و مشکل
بتوان انتظار داشت که اکنون به مداخله ی سیاسی و نظامی در کشوری دیگر به ویژه ایران دست زند. امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی غرب با چین
روابطی از وابستگی و تضاد دارند. چین بدون سرمایه های امپریالیست های غربی با یک اقتصاد فروپاشیده و
تضادهای طبقاتی شدید روبرو خواهد بود و موقعیت امپریالیست های غربی بدون کار ارزان
و دیگر مزایای چین بزرگ ترین کارگاه شان در جهان، دچار ضعف شدید خواهد شد.
بنابراین تضاد میان این کشورها با چین بیشتر حوزه ی اقتصادی و تجاری است و آن را
باید مدیریت کرد و این امری است که امپریالیسم آمریکا و ترامپ در پیش گرفته است.
به این ترتیب تا آنجا
که به حکومت اسلامی در ایران مربوط است، هیچ امپریالیستی به پشتیبانی نظامی از
حکومت کنونی برنخاسته و به احتمال بر نخواهد خاست. امپریالیست های اروپای غربی
موضع منفی عدم دخالت گرفته اند( ممکن است که چشمک هایی از جانب سپاه دیده باشند)،
امپریالیسم روسیه که سوریه را رها کرد و در جنگ اوکراین درگیر است مشکل که به
پشتیبانی حکومت سپاه برخیزد و دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین در حال حاضر مال
این حرف ها نیست که بخواهد خود را در معرکه ی یک جنگ بیندازد. بنابراین این رقابت
ها بیشتر به شکل منفی یعنی عدم همراهی و یا مخالفت های سیاسی - فرهنگی خواهد بود.