بخش دوم
برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»
حال به برخوردهایی که از جانب دارودسته ی ترتسکیست«کمونیسم
کارگری» به تغییر دیدگاه سیپده قلیان شده بپردازیم. این مساله فرصتی فراهم آورده
برای افرادی از این جریان که شیپور ضدانقلابی در دست گرفته و به مارکسیسم(-
لنینیسم - مائوئیسم) حمله کنند.
یکی از آنها فردی به نام ناصر اصغری است که
یادداشتی نوشته است با نام« نامه سپیده قلیان و بحران مشروعیت چپ سنتی»( ژوئیه
۲۰۲۶) و کلی بدوبیراه به «چپ سنتی» - و منظورشان در ماهیت امر و نخست مارکسیست -
لنینیست ها و مائوئیست هاست - داده و برای سپیده ی قلیان همچون ماهی ها ساکن برکه
ی کوچک ماهی سیاه کوچولو شعار«از ما خوشگل تر در دنیا پیدا نمی شود»! سر
داده است.
وی نوشته است:
نامه سپیده ی قلیان «کیفرخواست نسلی است علیه چپی
که روزی با شعار آزادی و برابری نسل جوان را جذب کرد و امروز چنان اعتبار خود را
از دست داده که بسیاری از همان نسل حاضر نیستند حتی نام "چپ" را بر خود
بگذارند.»
بد نیست بپرسیم که این حضرات هوچی که 44 سال است
بوق های تبلیغاتی و تلویزیون و سایت اینترنتی مانند نقل و نبات در اختیارشان هست و
حکومت اسلامی هم کاری آنچنانی با آنها نداشته، با این همه شعارهای فرصت طلبانه
درباره ی«آزادی جوانان»( بیشتر هم تاکید روی آزادی های جنسی!) وهمراه آن چاکری
سلطنت طلبان و صهیونیست ها و امپریالیست ها چه تعداد از «نسل حاضر» را جذب کرده
اند؟ افرادی که حاضر شده اند به«کمونیسم کارگری»بپیوندند و نام «ترتسکیست» بر خود
گذارند؟
این فرد حتی به خود زحمت نداده که نگاهی به
پیرامون خود و کشورهای دیگر کند و ببیند در کشورهای دیگر چه خبر است و آیا چپ در
شرایطی مانند دوران انقلاب روسیه و یا انقلاب چین و یا دوران پس از جنگ جهانی دوم
تا تقریبا دهه هشتاد میلادی هست یا خیر!
به راستی چپ انقلابی کمونیست اکنون جز در برخی از
کشورها( مانند هند و ترکیه و ...) و آن هم محدود در کدام کشور توانسته برای نسل
حاضر جذاب باشد که در ایران باشد؟ در دوره کنونی بسیاری از جوانان علاقه ی چندانی
به سیاست ندارند و به طور کلی سیاست گریز شده اند. در ایران نیز همین گرایش اخیر
به سلطنت طلبان که ملاک خود را«آزادی های اجتماعی» و« حکومت سکولار»در آن دوران
قرار می دهد باید در همین چارچوب تفسیر کرد.
دوران
کنونی دورانی است که تا حدودی اندیشه های«سوسیال دموکراتیک»( بیشتر ««شبه چپ» در
آمریکای جنوبی)، «فاشیستی»،«نیهلیستی»،«پسامدرنی»( در اروپا) و یا «دینی- اسلامی»(
در خاورمیانه و تا حدودی شمال افریقا)حاکم گردیده است و این ها هستند که به نسبت
های گوناگون برای بخش هایی از جوانان طبقات گوناگون که علاقه به سیاست داشته اند دارای
کشش بوده اند.
وی ادامه می دهد:
«وقتی سپیده قلیان می نویسد دیگر خودش را چپ نمی
داند و نگاهش لیبرال تر شده است، بسیاری این را تغییر موضع یک فرد تلقی می کنند.
اما این فقط داستان یک نفر نیست. این داستان دهها و صدها فعال جوانی است که با
آرمان عدالت وارد سیاست شدند و با واقعیت چپی روبرو شدند که در مهمترین آزمون
سیاسی، درست در نقطه مقابل همان آرمانها ایستاد.»
راستی منظور از این هوچیگری«داستان ده ها وصدها
فعال جوان» چیست؟ اگر منظور پس از شکست انقلاب 57 است که پیش از آن هزاران فعال
جوان که رهبر و کادر و عضو سازمان های انقلابی کمونیست بودند در سراسر ایران جان
خود را فدای انقلاب و کمونیسم کردند( یک سازمان کوچک مانند اتحادیه کمونیست های
ایران به تنهایی بیش از سیصد نفر قربانی داد که اکثرشان جوان و عده ی نه چندان
کمی شان، کارگران جوان بودند). و پس از آن نیز بسیاری ایستاده گی کردند و بسیاری
از آنها هم که منفعل شدند بیشتر از آنکه از اشکالات سازمان های انقلابی چپ ضربه
خورده باشند و ناقد اشتباهات و کمبودهای آنها باشند، مغلوب ناتوانی شان در ادامه ی
مبارزه شدند.
اگر منظور
دوران کنونی است که سپیده یک فرد است و در همین دورانی که چپ انقلابی کمونیست
دارای نفوذ چندانی در جامعه نیست باز هم جوانان جویای حقیقت و راه مبارزه با نظام
ستمگر و استثمارگر به ویژه دانشجویان به آن گرایش می یابند.
وی پس از
شرح شرایط گرویدن سپیده قلیان به چپ و اکنون تغییر موضع اش می نویسد:
«اما آنچه او را از چپ دور کرد، کنار گذاشتن آرمان
عدالت نبود. او از فرهنگی سیاسی فاصله گرفت که آزادی انسان را قربانی
ایدئولوژی می کرد. از محیطی که فعال سیاسی را نه یک انسان آزاد، بلکه سرباز یک
دستگاه فکری می خواست. از جریانی که تحمل تفاوت، استقلال فکری و حتی سبک زندگی
متفاوت را نداشت.»
و کدام جریان سیاسی حامل این «فرهنگ سیاسی» بود که
انسان را«قربانی ایدئولوژی» می کرد؟
کمی پایین تر این مرید «کمونیسم سلطنت طلب» برایمان
روشن می کند که منظورش کدام گروه است!
«چپی که
سپیده قلیان در آن رشد کرد، تا زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، از کارگر،
سوسیالیسم، آزادی و مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می گفت. اما وقتی جامعه ایران
وارد یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی خود شد، همه آن شعارها دود شد و به هوا رفت.
در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را می کشت، زندانی می کرد، اعدام می کرد و جامعه
را به فقر و فلاکت بیشتر می کشاند، همین چپ اعلام کرد که اکنون زمان مبارزه با
جمهوری اسلامی نیست.( کدام چپ چنین اندیشه ای را بیان کرد؟) حتی دستور سیاسی صادر
کرد که همه نیروها باید علیه اسرائیل و آمریکا صف ببندند و نقد جمهوری اسلامی را
کنار بگذارند.(ما می دانیم که دارودسته ی«کمونیسم کارگری» بر خلاف انقلابیون
کمونیست هرگز حاضر نبود صفی علیه اسرائیل و آمریکا تشکیل دهد!؟) جمهوری اسلامی
دیگر نه تنها دشمن اصلی نبود، بلکه اصلا دشمن نبود! این فقط یک خطای سیاسی نبود. این
اعلام ورشکستگی کامل یک سنت سیاسی بود. از همان لحظه، چپ موجود دیگر پرچمدار آزادی
نبود. به حاشیه جمهوری اسلامی رانده شد و در عمل به پیاده نظام سیاستی تبدیل شد که
مردم ایران را به سکوت در برابر حکومت فرا می خواند. وقتی جریانی به نام چپ، در
اوج سرکوب مردم ایران، در اوج بحران جنگی، عملا به بلندگوی سیاستهای جمهوری اسلامی
تبدیل می شود، دیگر نباید تعجب کرد که نسل جدید از آن فاصله بگیرد. وقتی جمهوری
اسلامی مردم را در خیابان می کشد و همان چپ از مردم می خواهد فعلا چیزی علیه
جمهوری اسلامی نگویند، نتیجه فقط یک چیز است. نفرت از آن چپ. من که تعجب نمی کنم
نسل جوان از چنین چپی فرار کند. اتفاق غیرطبیعی این نیست که سپیده قلیان دیگر خودش
را چپ نمی داند. اتفاق غیرطبیعی این بود که این چپ هنوز انتظار داشت نسل جوان
همچنان به آن اعتماد کند.»
این ترتسکیست پرت و پلا گو از چه حرف می زند؟ آیا هذیان
نمی گوید؟ سپیده در کدام «چپ» رشد کرد؟ آیا سپیده به جریان های «توده ای - اکثریتی»
گرایش داشت و از آنها به دلایلی که این فرد صحبت می کند برید؟
آیا «چپ»ی که سپیده از آن صحبت می کند چپ «محور
مقاومتی» است؟ آیا در نقدش اشاره ای به گرایش چنین چپی به پشتیبانی از حکومت کرده
است؟ ما گمان نمی کنیم چنین بوده باشد. اگر صحبت بر سر کارگران نیشکر هفت تپه باشد
که کمابیش بیشتر گرایش های مترقی در آنجا بودند و نه «محور مقاومتی» ها و یا توده
ای- اکثریتی ها.
به جز
جریان های «محور مقاومتی» و گرایش های همسو، کدام یک از جریان هایی که نام چپ بر
خود گذارده اند از جمهوری اسلامی دفاع کردند که این گونه این حکمتی بی مایه جولان
می دهد؟
سپیده قلیان بیشتر از «سنت چپ» و «کمونیسم» به طور
کلی حرف می زند و نه از چند سازمان با گرایش هایی ویژه!
وی اینک سراغ توماج صالحی می رود:
«سپیده قلیان تنها نیست. توماج صالحی نیز امروز
خودش را لیبرال و دموکراسی خواه معرفی می کند. او نیز فعالیت سیاسی را در فضایی
آغاز کرد که خود را چپ می نامید. اما حاضر نیست با جریانی تداعی شود که آزادی مردم
ایران را قربانی اردوگاه گرایی کرده(حالا رفت سراع اردوگاه گرایی!) و دشمن اصلی
جامعه را به حاشیه رانده است.( لابد حاضر شده که آزادی مردم را قربانی اردوگاه
صهیونیسم و امپریالیسم و سلطنت طلبان و مزدوران کمونیسم کارگری و حکمتی بکند!؟)
حاضر نیست که زائده حماس و جنگ و جدال نتانیاهو و حزب الله و جمهوری اسلامی شود. به
همین دلیل امروز واژه "چپ" برای بسیاری از فعالان جوان دیگر تداعی کننده
آزادی، برابری و رهایی نیست. تداعی کننده فرقه گرایی، دفاع از حکومتهای مستبد زیر
نام مبارزه با امپریالیسم،( این دم خروس کمونیسم کارگری ها که مریدان امپریالیسم و
سلطنت طلبان هستند در هر حال پیداست!) بی اعتنایی به آزادیهای فردی و سکوت در
برابر جمهوری اسلامی است.»
چنین چرندیاتی را گفتن از جریان های حکمتی –
ترتسکیستی بر می آید. از سخن صریح و راست و روشن و تحلیل آنچه سپیده قلیان گفته پرهیز
می شود و مسائل همه تحریف و قاطی و درهم می شوند.
مبارزه با امپریالیسم خوب نیست! اگر شعار مبارزه
با امپریالیسم بدهید دفاع از حکومت های مستبد کرده اید! اگر علیه دولت نتانیاهو و
کلا صهیونیسم اسرائیلی باشید حتما طرفدار حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی هستید!
پس برای این که طرفدار دولت های استبدادی و علیه «آزادی و برابری و رهایی» نباشید،
شعار ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی ندهید! مثل ما باشید که «خوشگل ترین» و بی
رقیب ترین موجودات عالم «چپ» هستیم!
ما یعنی «کمونیسم کارگری» ها! کمونیسم سلطنت طلبان!
کمونیسم خودفروخته گان به امپریالیسم وصهیونیسم! دشمنان طبقه ی کارگر و خلق ایران!
یعنی روی دیگر«محور مقاومتی»ها و مزدورانی که زیر نام چپ مجیز حکومت ولایت فقیه را
می گویند!
بخش مضحک ماجرا!؟
اینک این موجود فرصت را غنیمت شمرده کالاهای متعفن
«کمونیسم کارگری» اش را برای عرضه در ویترین می گذارد:
«اما این پایان ماجرا نیست. مشکل در کمونیسم نیست.
مشکل در سنتی است که سالها خود را به جای کمونیسم جا زده است. کمونیسم دیگری وجود
دارد. کمونیسمی که نه از اردوگاه شوروی می آید،نه استالین را الگو می داند، نه
مائو را مقدس می کند(شروع کرد که بگوید منظورش از «چپ سنتی» کدام چپ است) و نه
جنایتهای جمهوری اسلامی را با پرچم مبارزه با امپریالیسم توجیه می کند.( چپ
مرتجع«محورمقاومتی» را به جای انقلابیون کمونیست هدف می گیرد!) این کمونیسم از سنت
دیگری برخاسته است. به مذهب نقد دیگری دارد. به ناسیونالیسم نقد دیگری دارد. به
لیبرالیسم نقد دیگری دارد.( آخر خیلی وقته که«اسطوره بوروژوازی ملی و لیبرال» را
کنار گذاشته اند!؟) را به تجربه شوروی، به استالین، به مائو، به انقلاب اکتبر(
لنین هم آمد!)، به انقلاب ۱۳۵۷ و حتی به مفهوم حزب و انقلاب( این جا به مارکس هم
یواشکی اشاره شد!) نقدی کاملا متفاوت دارد. این همان کمونیسم کارگری است.( این
همان کمونیسمی است که از ترتسکی مزدور امپریالیسم و حکمت ایضا مزدور برآمده است و
برای همین هم هست که مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم را نادرست می داند و نمی
خواهد« اپوزیسیون اپوزیسیون» یعنی افشاگر پادشاهی خواهان باشد!) جریانی که خود چپ
ایران را متحول کرد( و مایه ی حقیر خودش را با «کمونیسم امپریالیستی»اش آشکار کرد!)
نگاه چپ به آزادی، دموکراسی، حقوق فردی، مذهب و ناسیونالیسم را زیر و رو کرد و
اعلام کرد که آزادی نه نتیجه سوسیالیسم، بلکه شرط سوسیالیسم است. اعلام کرد که هیچ
پرچم، هیچ دولت و هیچ آرمانی ارزش آن را ندارد که انسان و آزادی او قربانی شود.»
این عبارت پایانی فوق العاده است و باید بزرگ نوشته شود و در موزه ی ویژه ی
حکمتیست ها و ترتسکیست ها برای بازدید عموم گذارده شود! زیرا بنیان این تفکر
ضدانقلابی و متعفن را بیان می کند.
بعد از پرچم «سرخ طبقه ی کارگر» را بگذارید! پس از دولت، «دولت انقلابی
طبقه ی کارگر» را بگذارید و پس از آرمان« کمونیسم» را قرار دهید! آنگاه عبارت به
این شکل در می آید: پرچم سرخ طبقه ی کارگر و دولت انقلابی طبقه ی کارگر و آرمان
کمونیسم ارزش آن را ندارند که انسان و آزادی او برایشان قربانی شوند!
آوردن «آزادی»، فورمالیته است زیرا
این کسانی که پیرو سلطنت طلبان و امپریالیست های غربی هستند هیچ فهمی از آزادی
واقعی ندارند و منظورشان در بهترین حالت همین به اصطلاح «آزادی های اجتماعی» و نه حتی
سیاسی است که در زمان استبداد سلطنتی وجود دارد. آزادی به معنای واقعی کلمه یعنی
مبارزه و انقلاب در راه آرمان کمونیسم و ذره ذره
ریختن پایه های آن و ذره ذره ساختن آن. انسانی که برای کمونیسم مبارزه می
کند یعنی یک کمونیست واقعی آزادترین انسان و به معنای واقعی«انسان» یعنی انسان
نوین است.
چگونه کسانی و گروهی که عقبه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان استبداد طلب
است می توانند از آزادی سخن براند؟!
اکنون این فرد شروع می کند به تبلیغ کالای خودش
برای سپیده و حتما برای توماج!
«امروز اگر بسیاری از فعالان جوان از چپ فاصله می
گیرند، نباید تصور کرد از عدالت یا برابری گریزان شده اند. آنان از چپی فاصله می
گیرند که اعتبار خود را با دفاع عملی از جمهوری اسلامی، با اردوگاه گرایی و با
دشمنی با آزادی از دست داده است. بحران امروز، بحران کمونیسم نیست. بحران چپی است
که آنقدر از آزادی فاصله گرفته که حتی کسانی که با آرمان عدالت وارد آن شدند،
امروز برای فاصله گرفتن از آن، خود را لیبرال معرفی می کنند.
این بزرگترین شکست آن چپ است. نه این که چند فعال
سیاسی از آن جدا شده اند، بلکه این که واژه "چپ" را برای یک نسل به واژه
ای منفور تبدیل کرده است.»
گویا حالا که «چپ برای یک نسل به واژه ی منفور
تبدیل» شده است«کمونیسم کارگری» است که جای چپ را گرفته است.
ظاهرا این حکمتی فراموش کرده است و یا نمی خواهد
به یاد آورد که این کمونیسم کارگری اش نیز نزدیک به 50 سال و یا از زمانی که این
نام را روی خود گذاشتند حدود 30 سال است که دارد تبلیغ می شود و دریغ از ذره ای
تاثیر به روی جوانان. خود این دارودسته که همه «انسان آزاد» بودند و «استقلال
فکری» داشتند و نمی خواستند که «سرباز یک دستگاه فکری باشند» به چندین گروه و فرقه
های چند نفره و تک نفره تقسیم شدند و هر کدام از این فرقه ها هم ساز خود را زدند.
کمونیسم کارگری وحکمتیسم و ترتسکیسم روی دیگر
رویزیونیسم و«محور مقاومتی» ها هستند. دسته ی اخیر تنها دشمن خود را آمریکا( از
امپریالیسم هم چیزی نمی فهمند) و لیبرال ها می دانند و در رکاب حکومت ولایت فقیه
به سر می برند و دسته های کمونیسم کارگری که تنها دشمن خود را حکومت اسلامی می
دانند( زمانی ملی- لیبرال ها هم دشمن بودند)، آن هم پفکی و دروغین و حکومت هم این
را می داند، و در رکاب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ایستاده و
آماده به خدمت اند!
م- دامون