In the
characteristics of the current situation
The economic and class
status of the bazaars and the reasons for their role at the current stage
1
موقعیت اقتصادی و جایگاه
طبقاتی بازاریان و علل نقش آنها در مرحله ی کنونی
بازاریان و کسبه بسته به
سرمایه ی خود و نیروی کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه
های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و
متوسط و بزرگ تجاری) هستند. سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران
بوروکرات - کمپرادور مسلط حاکم قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های
امپریالیستی گوناگون می باشند. به این ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا
می پردازند لایه های گوناگونی را از تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می
گیرد.
بخش بزرگ در این میان، کسبه
جزء هستند که لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند.
بخش پایین آن یعنی کسبه ی تهیدست، دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش
میانی آن که عموما پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد
و دو دل و بسته به شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش
بالایی و مرفه آن به نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر
دنباله رو سرمایه داران کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در
شهر و روستا پخش هستند، بخش هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه
گروه و بیشتر لایه های میانی و مرفه آن قرار می گیرند.
بخش اصلی و مهم تر
بازار لایه های سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به خرده بورژوازی
کوچک تر هستند و رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور بزرگ دارند
و از این رو در مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی - فرهنگی نسبت به سرمایه
داران صنعتی، محافظه کار هستند.
کسبه و بازاریان گرچه به
دلیل موقعیت اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما
مهم ترین بخش این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان
خرد شهری و روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر
دسته بندی می شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی( و نه مدرن) و همچنین
سرمایه داران کوچک و متوسط را تشکیل می دهند.
در مجموع خرده بورژوازی سنتی
در فعالیت اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی
عمل می کنند.
در شرایط معمولی هر دو بخش
این طبقه ( بخش خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر
طبقه ی کارگر مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست
شان- به نسبت جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی
شان به دلیل موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه
های بورژوایی آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم
بر طبقه ی کارگر دارند.
اشاره ای گذرا به
تاریخ
کسبه و بازاریان از مشروطیت
به این سو نقش اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند.
آنها در انقلاب مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز،
همراه با جبهه ی ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله
حزب توده در تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران(
داریوش فروهر) جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب
الله پیمان) و نیز مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی
داشتند. در انقلاب 57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی
که بعد حاکم شد ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های
بالایی این طبقه در قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود
کنند.
از این پس طبقه ی حاکم
امکانات و شرایطی - به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که
بتوانند بهره ی بیشتری از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و
جایگاه بالاتری کسب کنند.
این وضع موجب شد که لایه
هایی از بازاریان و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی
خود استفاده کرده و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های
زحمتکش و حقوق بگیر بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه
به وجود آمد. امری که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با
یکدیگر قرار داد و این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به
«کاسب و بازاری» شد.
با قدرت گیری بیشتر
پاسداران و لایه هایی از روحانیت مرتجع( «روحانیت مبارز») از نظر سیاسی و به دست
آوردن امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش های متوسط و
میانی بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش هایی از آنها
از خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و امتیازات را در دست
داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از اصلاح طلبان( خاتمی و
حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.
در تمامی دوران بعدی یکی از
لایه های پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و
از جمله در جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه
روحانی) و بخش های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن
در منطقه، بخش های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.
در دوران تحریم ها آنها به
مرور زیر فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی
نخستین پس از انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به
وسیله ی آنها( همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های
اقتصادی حکومت صورت گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را
بسته و به جنبش پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش
دادند.
پس این تصور که کسبه و
بازاریان تضادی با استبداد دینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه
و تنها به دلیل این لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور
بسیار نادرست و اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک
ایران است. بالا رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل
این لحظه ی معین تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آتش
زد. کسبه و بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده
بورژوازی آن) جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و
ضد امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش
زمینه ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و
ضد امپریالیستی است.
نقش اقتصادی بازار و کسبه
بازار بخشی مهم از اقتصاد
سرمایه داری( در ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و
قلب تپنده ی داد و ستد است.
سنگینی و اهمیت نقش کسبه و
بازار در اقتصاد بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان
ها. در شهرها و روستاها و در سراسر کشور.
بستن بازار یعنی قفل شدن
مبادله و خرید و فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل
تولیدی و بیکار شدن نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و
کارگاه ها و همچنین حمل و نقل).
در کل چون بازار خواه عمده
فروشی و خواه خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و
خواه از طریق فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است. تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک
دیگر بخش ها را به دنبال خواهد داشت.
دلیل اعتصاب و خواست ها
نخست می توان به دلیل اعتراض
و اعتصاب بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و
بی ارزش شدن پول ایران و دشوار شدن کار و کاسبی و پایین آمدن قدرت خرید است که
مساله ی همه ی طبقات خلقی و از جمله طبقه ی کارگر می باشد.
محل اعتصاب
دوم، مساله ی محل اعتصاب
یعنی تهران است. جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران
مرکز و قلب تجارت کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های
اقتصادی می خوابد.( نگاه کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در
آن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی کردند.)
شاید اگر این اعتصاب
در شهری کوچک صورت می گرفت این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و
به تحرک کشاندن آنها را نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ
و عرب، کسبه و بازاریان ( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب
کردند، اما اعتصاب شان تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و
بازاریان در کشور به کار خود ادامه دادند.
شرایط معین اقتصادی و سیاسی
کنونی
سوم مساله شرایط معین کنونی
است. در واقع شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه
است. بحران اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین
طبقه ی خرده بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح
زندگی خود را می بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را
از سر گذارنده و در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.
از سوی دیگر خامنه ای و
شرکای پاسدار و لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع
تماما در فکر دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه
هستند و ثروت کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و
در عین حال هر گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب
می کنند. افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته
و آگاه تر و روشن تر از سابق شده اند.
در چنین شرایطی همه منتظر
بودند که طبقه ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی
باشد که بتواند آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.
در واقع این حرکت می توانست
پیش از جنگ دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان
کامیون و با سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه
سکته ای در بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب
ها و بگیر و ببندها و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند
که البته موفق نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل
حکومتی خسرو علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی
سلطنت طلبان از یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر
متوقف شد.
از این رو می توان گفت که هر
اعتصابی از جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری
را بگذارد که این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین
پاساژ علاالدین و نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود
اهمیت آن ها همچون فرازی از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین
شان، نتوانستند چنین تاثیری را بگذارند.
درجه ی مبارزه جویی کسبه و
بازاریان جایگاه کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک
بازاریان و کسبه بسته به
جایگاه خود از نظر اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و
ارتجاعی و بسته به شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی
شخصی یا گروهی شان، به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق
دارند.
چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک
در دست بخش های بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی
توانند مبارزه را تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن
نیز چنانچه رهبری را به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.
با این حال این لایه ها به
نسبت های گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب
می باشند و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب
دموکراتیک نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده
گان خرد هستند که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در
انقلاب سوسیالیستی می باشند.
طبقه ی کارگر و بازاریان
طبقه ی کارگر تنها به این
شرط که آگاهی کمونیستی کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و
فداکار و پیگیر در راه انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد
با این طبقات تشکیل دهد و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه
های کوچک و متوسط بورژوازی را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در
غیر این صورت حتی هنگامی هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و
امپریالیسم و برای آزادی و دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد
رفت. روشن است که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب دموکراتیک نوع
کهن محدود شده و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار بورژوایی منجر
خواهد گردید که در دوران امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به وسیله ی
امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تحلیل خواهد
رفت و تغییر هویت خواهد داد و در بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک شکست خواهد
خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم و استبداد در خواهد آمد.
2
باز هم درباره ی مساله
ی «انقلاب زنانه» یا«فمینیستی»
مساله ی رو آمده و عمده ی
جنبش و مبارزه ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم،
گرانی، پایین آمدن قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و
فلاکت تقریبا عمومی شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را
وارد مرحله ای دیگر از انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این
مبارزه و جنبش تمامی طبقات خلق شرکت دارند.
به این ترتیب بر خلاف خیزش
مهسا که مساله ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب
دموکراتیک تضاد زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های پایین
تر رفته است.
در روزهای نخستین این جنبش
زنان نقش مهمی در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش
های دموکراتیک پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های
اساسی جنبش و انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم
مردسالارانه و برابری حقوق آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به
آن پیوستند.
از سوی دیگر بسیاری از
دختران و زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی
از باید و نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه
رها کرده و به اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا
و مستقلی همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به
دست آورده بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و
مترقی دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.
نوسان تضادهای جامعه و حرکت
زیگزاگی و منحنی وار آنها
آنچه بسیار مهم است و باید
در نظر داشت این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از
ماهیت جامعه بر می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند.
این تضادها در مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و
زیگزاگی و قطع کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور
این تضاد است») به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این
انقلاب و با توجه به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با
توجه به اهمیت آنها در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده
شده و از تضاد عمده پیروی می کنند.
بر این مبنا نمی توان و
نباید انتظار داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان
در برابری حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.
از سوی دیگر در طول فراشد
طولانی انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و
امپریالیسم شکل گرفته و تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه
داران بوروکرات - کمپرادور و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش
ها، شورش ها، قیام ها و نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص
تجلی این تضاد اساسی بروز می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده
- تضاد عام به نسبت و درجه ای، به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد.
با توجه به این نکات در مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان
با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی
برابر با مردان نیز وجود دارد
تضادها مداوما تغییر می
کنند. برخی بالا و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود
و بالاخره مهم تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست
که مراحل گوناگون انقلاب به وجود می آید.
اگر به جنبش ژینا توجه کنیم
می بینیم که تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با
مردان عمده شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه
عمده و حلقه ی مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و
نزدیک به عمده داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق
های زیر ستم برای احقاق حقوق ملی.
زمانی که می گوییم
اهمیتی نزدیک به تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان
ها، جنبش در بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان
نیز که زنان اش آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه
ستم مردانه نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری
کُرد بود یک نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و
خواست حقوق ملی( به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن
کردها نیز مطرح بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می
رفت. و تازه این ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل طبقه ی کارگر و
کشاورزان و مزدبگیران( آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی
فرهنگی و درمانی) و نیز کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش
وجود نداشت.( در آن زمان و در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته
شده بود).
یکی از دلایلی که ما همواره
مخالف خواندن «خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم
همین هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه
چپ») که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند
نظرات سوسیال دموکراتی و لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم-
مائوئیسم قالب کنند.
به طور کلی باید توجه
داشت که خلق ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب
طبقات گوناگون خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و
روستایی و سرمایه داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و
امپریالیسم سلطه طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های
مذهبی و جنسی که تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)
تضادهای بین این طبقات
و بخش ها با ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و
در این حرکت پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد.
مشخصات اصلی این حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت
آن کاسته شدن و برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل
نسبی و موقتی یک تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و به ویژه عمده شدن
یک تضاد و غیرعمده شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با
حکومت مرتجعین همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.
این نه دیدگاه طبقه ی
کارگر بلکه دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از
بخش های جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از
همه می خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه بسته است و یا حرکت
های افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت
های منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.
باید همراه واقعیت جاری پیش
رفت و چگونگی انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.
جنبش زنان علیه ستم زمانی
جنبش پیشرویی است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی
تضاد طبقات و بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد
و آنها را مورد نقد و بررسی و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را
طبق خواست هاشان پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش
زنان به وجود آورد و حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.
زنان می توانند و باید در
جنبش تمامی طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن و تجلی
جنبش زنان و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات
انقلابی و یا دموکرات و ملی.
در برخی مبارزات زن بودن شان
و مبارزه علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه
شان به عنوان کارگر و کشاورز و پرستار و معلم و هنرمند و ورزشکار و کاسب و سرمایه
دار کوچک و خلاصه عضوی از یک طبقه و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی
آن طبقه.
یادداشت یخش 2
1- باید
اشاره کرد که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی
پیوسته به تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت
اعمال کننده و پشتیبان ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت
استبداد دینی و امپریالیسم تفاوت کیفی دارد.
3
شهرهای کوچک و متوسط و نقش
آنها در تداوم خیزش انقلابی - دموکراتیک کنونی
خامنه ای در پی سازش با
بازاریان و سرکوب توده های زحمتکش و ستمدیده
جنبش دموکراتیک کنونی از
اعتصاب صنفی - اقتصادی و گردهمایی های اعتراضی و مبارزه ی صنفی - سیاسی بازاریان
تهران( نخست از پاساژ علاالدین و چهارسو) آغاز شد سپس به اعتراض سیاسی دانشجویان
کشیده شد و در پی آنان به وسیله ی زحمتکشان شهری( کارگران و نیمه کارگران شهری،
بیکاران، دارنده گان کسب و کارهای کوچک و ...) به یک خیزش دموکراتیک سیاسی شهری
تکامل یافت. این جنبش سیاسی به مناطق و شهرهای بسیاری و از جمله زاهدان و بخش هایی
از مناطق کرد نشین( کرمانشاه و ایلام) گسترش یافت.
پس از اعلام تعطبلی چهارشنبه
و در نتیجه ایجاد یک تعطیلی طولانی 4 روزه، خیزش بیشتر به شهرهای متوسط و کوچک
کشیده شد. در این شهرها که بخشی از آنها جزو محروم ترین مناطق ایران هستند توده
های زحمتکش شهری( بیشتر همان بافت بالا در یک شرایط اقتصادی عقب مانده تر نسبت به
شهرهای بزرگ) به خیابان ها آمدند و اعتراضات و راهپیمایی های خیابانی خود را آغاز
کردند.
شعارهای مرکزی توده ها همانا
«گرونی شده بلای جان مردم» و «فقر، فساد، گرونی می ریم تا سرنگونی»، «مرگ بر
دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای» بود. و این شعارها که خصلت اقتصادی- سیاسی خیزش را نشان
می دهد با شعارهایی مانند«بی شرف بی شرف» و «مرگ بر سپاهی» و «مرگ بر بسیجی» علیه
نیروهای انتظامی و پاسداران و بسیجی ها به عنوان ارگان های سرکوب حکومت تکوین پیدا
کرد.
خیزش کنونی و مساله ی
اقتصادی و سیاسی بودن آن
انگیزه های آغازین
حرکت بازاریان اقتصادی بود. بازاریان در اعتراض به افزایش دلار و بی ارزش شدن ریال
اعتصاب کردند. اما این اعتراض و اعتصاب به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شد. چرا این
تبدیل صورت گرفت؟
اگر گفته شود که
اعتصاب در آغاز حرکت کسبه و بازاریان اقتصادی بوده و اساسا ماهیت سیاسی نداشت
آنگاه نمی توان تبدیل سریع آن را به اعتراض سیاسی توضیح داد. در عین حال اگر گفته
شود که نیروهای خارج از بازار یعنی توده های مردم اعتصاب بازاریان را سیاسی
کردند نیز نادرست است زیرا بازاریان می توانستند از ادامه مبارزه خودداری کنند.
افزون بر این خود بازاریان هم از مردم دعوت می کردند که به اعتراض و راهپیمایی
آنها بپیوندند.
بر این مبنا می توان گفت که
گرچه اعتصاب بازاریان در مخالفت با افزایش قیمت ارز و ناممکن شدن کسب و کار یعنی
صنفی و اقتصادی بود از همان گردهمایی هایی نخست آنها، به سرعت به مخالفت سیاسی با
حکومت و جنبش سیاسی تبدیل شد. اگر چنین مخالفت سیاسی ای با حکومت درون بازاریان
اعتصابی وجود نداشت و در این شرایط معین میل به بروز و یا امکان آن را نمی یافت،
این تبدیل صورت نمی گرفت و اعتصاب آنها در همان حد صنفی و اقتصادی باقی می ماند.
در عین حال اگر نوعی وحدت
بین اعتراض بازاریان و میل دیگر معترضین به اعتراض به افزایش بهای دلار، البته با
دلایل و انگیزه های متفاوت، به وجود نمی آمد این تبدیل صورت نمی گرفت.
و بالاخره اگر شرایط اقتصادی
و اجتماعی و سیاسی ای که موجب این اتحاد شد وجود نداشت، معترضین به بازاریان نمی
پیوستند.
این ها بیانگر ویژگی یا نکته
ی تازه ای نیست. زیرا در جنبش های پیشین نیز وضع کمابیش همین گونه بود. اگر از
جنبش 76 و 88 که جنبش هایی سیاسی بودند، بگذریم می بینیم که در دی 96 اعتراضات
شهری که نخست مشهد آغازگر آن بود( جنبش از درون تضادهای جناح های حاکم پیش آمده
بود) به سرعت سیاسی شد؛ در آبان 98 که افزایش بنزین و اعتراض به گرانی جرقه ی آن
را زد سریعا سیاسی شد، در شهریور 1401 مرگ مهسا و اعتراض به گشت خیابانی و آزادی
پوشش که یک خواسته از زمره ی خواسته های مربوط به آزادی های اجتماعی بود، به یک
خیزش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تکامل یافت و اینک نیز که خواست ظاهرا صنفی - اقتصادی
یک لایه از یک طبقه ی اجتماعی( طبقات میانی و نیمه مرفه و مرفه) آغازگر آن بود به
سرعت سیاسی شد.
دیدگاه نادرستی که در مورد
مخالفت بازاریان و کسبه و اعتصاب و راهپیمایی آنها وجود دارد این است که آنها صرفا
مخالف سیاست های اقتصادی حاکم هستند و به هیچ وجه مخالفتی با کل حکومت و وضعیت
سیاسی و یا فرهنگی ای که به وجود آورده است ندارند و از این رو اعتصاب آنها صنفی -
اقتصادی است.
از سوی دیگر همین دیدگاه
انگیزه ی طبقات و توده های شرکت کننده در مبارزه ی جاری را صرفا مخالفت با گرانی و
تورم و فقر و فلاکت ارزیابی می کند. این در حالی است که این گونه مخالفت های بخشی
از اعتراض توده ها را تشکیل می دهند و نه همه ی آنها را. اکثریت توده ها بسته به
جایگاه طبقاتی شان و به نسبت های متفاوت از تمامی سیاست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی
و محیط زیستی حکومت و ... ناراضی اند و این نارضایتی ها در شرایط
معین به سرعت به اعتراض و جنبش ها، خیزش ها و شورش های سیاسی تبدیل می
شوند.
از آنچه گفته شد این بر می
آید که تضادهای حل نشده ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه تماما در
یکدیگر تنیده اند و به یکدیگر وابسته شده اند. از این رو از هر کدام از این وجوه
که در سطح اجتماعی گسترده ای آغاز شوند و نیز بسته به شرایطی که در آن صورت می
گیرند می توانند به یک جنبش سیاسی تبدیل شوند.
مرکز عمده ی پیشروی این
تضادها و تعیین تکلیف و حل آنها، تضاد در عرصه ی سیاسی است. زیرا عرصه ی تعیین
کننده تغییرات در مبارزه ی طبقاتی، نه اقتصاد و نه فرهنگ بل سیاست است؛ یعنی جایی
که قدرت سیاسی و دولت( حکومت) وجود دارد و طبقه ی حاکم از طریق در دست داشتن آن
قدرت خود را اعمال می کند و از کل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سیاسی-
فرهنگی موجود نگهداری و دفاع و آن را باز تولید می کند. علت اساسی تمامی نارضایتی
ها و اعتراض ها و اعتصاب ها خود حکومت ولایت فقیه است.
به طور خلاصه، مرکز اصلی
مبارزه ی طبقاتی، عرصه ی سیاسی و برای به دست آوردن قدرت سیاسی و استفاده از آن
برای پیشبرد منافع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تمامی طبقات ستمدیده ی خلق است.
در ایران برای تغییرات اساسی
اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و برپایی یک جمهوری دموکراتیک مردمی که خواست تمام طبقات
است باید قدرت سیاسی سرنگون شود و این را اینک توده ها پس از سه دهه جنبش های
متوالی به روشنی می فهمند.
مراکز ثقل پیشروی خیزش کنونی
با وجود گسترش کمی اعتراضات
به بسیاری از شهرهای (تا کنون حدود 78 شهر) مرکز ثقل کنونی و حال حاضر جنبش خیزش
در شهرهای کوچک و متوسط است.
شهرهای بزرگ و به ویژه متوسط
و کوچکی که بار جنبش را در هفته ی گذشته به دوش کشیدند و از آن نگهداری و آن را به
پیش بردند عبارت بودند از همدان،( استان همدان) فسا، مرودشت و سپس نورآباد ممسنی و
کازرون( استان فارس)، کوهدشت، ازنا، نورآباد لرستان(استان لرستان) فولاد شهر،
یزدان شهر( استان اصفهان) لردگان و هفشجان( چهارمحال و بختیاری) و در آخرین این
مرحله شهر ملکشاهی( استان ایلام).
تلاش خامنه ای برای
ایجاد تفرقه در صفوف طبقات خلق و صادر کردن مجوز کشتار مردم زحمتکش
این هاست آنچه خامنه
ای گفت:
«ما و مسئولین یا
معترض حرف می زنیم، ولی با اغتشاشگر حرف زدن فایده ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید سر
جایش نشاند.»
در این بیانات سیاست دو گانه
ی خامنه ای نهفته است.
منظورش از آنها که وی
«معترض» می نامدشان بازاریان از بالا تا پایین است و البته بیشتر همان بخش مرفه
بازار. او و نوکرش پزشکیان تلاش کردند که با بازاریان وارد گفتگو شوند و
امتیازاتی( که قطعا موقتی خواهد بود) به آنها بدهند و به این ترتیب تفرقه ای در
صفوف طبقات خلقی ایجاد کند.
اما فراخوان بازاریان
برای اعتصاب در روز یکشنبه و اعتصاب امروز یکشنبه 14 دی
نشان داد که حداقل بخش هایی از بازار( می نویسیم بخش هایی از بازار زیرا نمی دانیم
که آیا تضادهایی میان لایه های گوناگون بازاریان پدید آمده است و یا خیر!) اعتنایی
به سخنان خامنه ای و پیشنهادهای پزشکیان نکرده و دنباله ی جنبش خویش را گرفته اند.
به طور کلی آنچه در مورد
کسبه و بازاریان می توان گفت این است که آنها مدت چهل سال تجربه زندگی در این
حکومت را دارند و گذشته و حال آن را دیده اند و بنابراین خیلی رسیدن به این اندیشه
که آینده این حکومت و وعده و وعیدهایش چیز دیگری جز آنچه در گذشته و حال بوده و
حتی بدتر از آن، به وجود نمی آورد خیلی برایشان مشکل نیست.
وجه دیگر آن چماق خامنه ای
است برای توده هایی است که جزو بازاریان نیستند و وی «اغتشاشگر» نام شان می نهد.
آنچه وی در مورد این دسته می گوید این است که با این ها حرف زدن فایده ای ندارد و «آنها را باید سرجایشان نشاند».
این ما را یاد آبان 96 و صحبت های خامنه ای در مورد این که محرومین جامعه «مستضعف»
نیستند و منظور از مستضعف
همان امامان هستند می اندازد. صحبت هایی که فرمان به نیروهای سرکوب برای کشتارهای
گسترده ی توده های زحمتکش را در آن زمان در پی داشت.
حال نیز خامنه ای به شیوه ای دیگر
فرمان سرکوب و کشتار توده های مردم و زحمتکشان را صادر می کند.
شلیک به توده های زحمتکش به
وسیله ی پاسداران خامنه ای
پیش و به ویژه پس از سخنرانی
خامنه ای و تفکیکی که بین بازاریان و کسبه که«معترض»اند و باید با آنها حرف زد و
توده های زحمتکش کارگر و کشاورز و کاسب جزء و بیکار که«اغتشاشگر» هستند و باید
سرکوب شوند، در شهرهای متوسط و کوچک، پاسداران و بسیجی ها به روی مردم آتش گشودند
و بسیاری را کشتند.
در برخی از این شهرها شماری
از پاسداران جزو کسانی بودند که بیشترین جنایت را کردند. طبق برخی اخبار در شهر
ملکشاهی یک فرمانده پاسدار پشت مسلسل نشسته و خود به مردم شلیک کرده است.
بیشترین تعداد جان باخته گان
و مجروحین در شهرهای مرودشت و فسا که مردم اش به فرمانداری هم حمله کردند، کوهدشت،
ازنا و نورآباد لرستان و فولاد شهر و یزدان شهر و لردگان و هفشجان و به ویژه
ملکشاهی که کردهای ما آنجا هستند صورت گرفته است.
مبارزه ی مردم ملکشاهی تا
کنون 11 نفر قربانی و بیش از 30 نفر مجروج داشته است که حال برخی از آنها وخیم
است. قطعا آمار بیش از این ها است.
برخی از ویژگی های مناطق
محروم و عقب مانده
یک- این مناطق به ویژه
مناطقی که لرها و کردها در آنجا هستند جزو محروم ترین و از نظر اقتصادی عقب مانده
ترین مناطق در مرکز و غرب کشور هستند و طبقات زحمتکش شهری که در بالا به آنها
اشاره کردیم بافت اصلی شهر را تشکیل می دهند.
دو- در برخی از این مناطق
پیش از این نیز مبارزاتی بر سر آب و برق و غیره وجود داشته است و چنان که می دانیم
ایلام جزو مناطقی است که بیشترین تعداد خودکشی را داشته است.
سه - در این مناطق فقر زده
خشم و کینه از حکومت شدیدتر از برخی از نقاط دیگر است و توده های زحمتکش گرایش های
انقلابی قوی دارند.
چهار- از نظر فرهنگی توده ها
کمتر در تیررس سم پاشی های فرهنگی دشمن قرار گرفته اند و اصالت فرهنگی و خودباوری
زیادی دارند.
پنج - توده ها و به ویژه
جوانان گرایش به این دارند که در مقابل کاربرد سلاح و کشته شدن مردم شان، واکنش
نشان دهند و مقابله به مثل کنند. نگاهی به مناطق بختیاری و قشقایی نشین در جنبش
ژینا( در شهرهای ایذه و سمیرم) و نیز در تاریخ گذشته و به ویژه دوره ی انقلاب،
گویای این امر است.
شش - در این شهرها و مناطق
امکان دست بردن به سلاح و تسخیر سریع شهرها بیش از سایر شهرها و مناطق ایران وجود
دارد. منظور ما عجالتا به عنوان یک امر فوری امروز و فردا نیست بلکه در چارچوب
استراتژی مبارزه ی مسلحانه برای کسب قدرت سیاسی است.
علل کشتارهای حکومت در
شهرهای کوچک و متوسط
حکومت نیز بنا به دلایل
گوناگونی در این شهرها دست به کشتار می زند که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می
کنیم.
یک- کم ترین هزینه را خواه
در کشور و خواه در عرصه ی جهانی برای حکومت دارد.
دو - می تواند از کشتار در
این مناطق و به سکوت کشاندن مردم آنها برای به سکوت کشاندن مردم دیگر شهرها و
پایتخت استفاده کند.
سه - نیروهای سرکوب
حکومت در برخی از این مناطق بسیار کم است زیرا تمرکز قوای اصلی در
تهران و مراکز استان هاست. از این رو شدید سرکوب می کند تا سریعا جنبش را بخواباند
و از فرسایشی شدن و
طولانی شدن شان که از آن وحشت فراوان دارد جلوگیری کند.
شکی نیست که این گونه کشتارها در شهرهای کوچک و متوسط نتایج مثبتی برای حکومت نخواهد داشت و برعکس بر خشم و نفرت و کین مردم این شهرها از حکومت ولایت فقیه و نیروهای سرکوب اش خواهد افزود و آنها را به واکنش بر علیه آنها بر خواهد انگیخت.
4
خواست ها و اشکال کنونی جنبش
و چگونگی امکان تکامل آنها
در زیر به برخی از مهم ترین
وجوه جنبش خودبه خودی کنونی، اشکال پیشروی، خواست ها و تشکیلات می پردازیم.
دو شکل اساسی پیشروی جنبش
شکل های اصلی کنونی
مبارزه در شهرها بزرگ و متوسط و کوچک اعتصاب( از نظر خواست ها در حال حاضر بیشتر
صنفی - اقتصادی) و گردهمایی و راهپیمایی خیابانی( با خصلت سیاسی) است که عموما با
حملات نیروهای سرکوب مواجه شده و به زد و خوردهای خیابانی کشیده می
شوند.
تکامل اعتصاب ها از نظر کمی
اعتصاب های کنونی از نظر کمی
می توانند به اعتصاب های گسترده ی سراسری که تمامی رشته های اصلی صنعت و خدمات را
در بر گیرد تبدیل شوند.
تکامل اعتصاب ها از
نظر کیفی - تبدیل اعتصاب های صنفی- اقتصادی به اعتصاب های سیاسی
از نظر کیفی اعتصاب ها
می توانند به اعتصابات سیاسی تکامل یابند. این مرز نهایی خود شکل اعتصاب است.
گرچه حکومت تمامی تلاش اش را
می کند تا چنین تبدیلی صورت نگیرد اما این امر در دست حکومت نیست. جهش از تعداد کم
به بسیار به صورت جهش کیفی ناگهانی و در نتیجه ی رخداد یا رخدادهای ویژه ای( نقطه
ی جوش های ویژه ای) صورت می گیرد. برای نمونه پس از رخداد 17 شهریور در انقلاب 57
اعتصاب های اقتصادی به سیاسی تبدیل شد و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها نیز
تغییرات بسیاری صورت گرفت و همان ها هم در نهایت به روی کار آمدن دولت ازهاری منجر
شد. انقلاب و ارتجاع در مبارزه ی خویش با یکدیگر اشکال و اسلوب های مبارزه ی
دیگر را تکامل می دهند.
حکومت در حال حاضر دست
به کشتار می زند و متوجه نیست که یکی از کشتارها که کمی گسترده تر و شدیدتر باشد
می تواند وضع را گاه در یک منطقه( مورد جمعه سیاه زاهدان که البته به زاهدان محدود
نشد اما نقش 17 شهریور 57 را نیز نداشت) و گاه در تمامی کشور برگرداند( به همین
مورد افزایش نرخ ارز نگاه کنیم که چگونه وضع را به هم ریخت و یا نمونه ی جمعه ی
سیاه شهریور 57 را به یاد آوریم).
این را باید بیفزاییم
که رویدادها مانند هم تکرار نمی شوند و تاثیر و گستره و بُردشان مانند هم نیست. به
بیان دیگر نیاز نیست حتما کشتاری مانند 17 شهریور میدان ژاله صورت گیرد تا انقلاب
یک جهش کیفی کند. گاه حتی کشتارهای کوچک تر نیز و یا حتی اقداماتی جز کشتار می
تواند نقش همانندی را اجرا کند و جنبش را وارد انقلاب و یا انقلاب را وارد مراحل
بالاتر کند.
گسترش و تکامل گردهمایی ها و
راهپیمایی ها از نظر کمی و تبدیل آنها به گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی
گردهمایی ها و راه
پیمایی ها کنونی به دلیل سرکوب حکومت محدود و نسبت به آنچه می توانند باشند یا
ظرفیت آن را دارند، کم تعداد هستند، یعنی ارتجاع، آن امکانی را که درون توده ها
هست که آنها را ده ها و صدها هزار نفری و میلیونی کنند بسته است. اما در صورت تداوم جنبش و در
صورتی که جنبش کنونی در نتیجه ی سرکوب های خشونت بار به اشکال دیگر مبارزه و از
جمله اشکال قهرآمیز مبارزه تکامل نیابد، این امکان درون شان هست که از نظر
کمی بتوانند به گردهمایی و راهپیمایی های در ابعاد صدها هزار نفری و میلیونی تبدیل
شوند. به راستی اگر خامنه ای
جسارت و شجاعت دارد به جای های و هوی به راه انداختن در مورد تفاوت «معترض» و
«اغتشاشگر» اجازه قانونی گردهمایی و راهپیمایی به توده های معترض و بیان خواست
هاشان را بدهد. شکی نیست که در تهران و شهرستان ها راهپیمایی چند میلیونی به راه
خواهد افتاد.
باید توجه کرد که این امر
حتی اگر حکومت با تمامی وجودش تلاش کند و شلیک به توده ها را ادامه دهد اما از
توان وی بیرون است که گسترش کمی گردهمایی ها و راهپیمایی ها را کنترل کند. رویداد
17 شهریور یک اقدام حکومت شاه سابق برای پس راندن توده ها بود اما همین رویداد هم
اعتصاب ها را سیاسی کرد و هم راهپیمایی ها را صدها هزار نفری و میلیونی. بنابراین حکومت برای کنترل و عقب
نشاندن توده ها دست به اقداماتی و از جمله کشتارهایی می زند و این اقدامات و
کشتارها حتی اگر در شهرهای کوچک صورت گیرد، در شرایط اوج گیری جنبش انقلابی ممکن
است نتیجه ی عکس داشته باشند.
تکامل گردهمایی ها و
راهپیمایی ها از نظر کیفی – تبدیل زدو وخوردها با نیروهای سرکوب به شورش و قیام
راهپیمایی ها جز شکل کمی
امکان تغییر کیفی را نیز در خود دارند.
گردهمایی ها و
راهپیمایی ها عموما مورد تهاجم نیروهای سرکوب قرار می گیرند و در برخی موارد با
مقاومت مردم روبرو شده و کار به زدوخورد با نیروهای سرکوب کشیده می شود و این امری
است که در دوره ی کنونی مبارزات بیش از پیش شده است. شکل های زدوخورد و پیشروی و
عقب نشینیی ها نمی توانند تنها دایره وار و همچون یکدیگر تکرار شوند بلکه این
امکان را دارند که در شرایط معین تغییر شکل یافته و به طور ناگهانی تبدیل به شورش
های خود به خودی و حتی قیام های شهری شوند.
هیچ کس و حتی حکومت
شاه فکر آن را نمی کرد که چهلم قم در سال 57 به شورش ده ها هزار نفری تبریز کشیده
شود. شورش تبریز یک تبدیل کیفی در همان دوره ی نخستین انقلاب 57 بود. بنابراین این
که حکومت دست به انواع سرکوب ها می زند تا از وقوع آن پیشگیری کند لزوما به موفقیت
وی منجر نخواهد شد. به ویژه
در شرایطی که جنبش و انقلاب در حال پیش روی است و توده ها خیال عقب نشینی ندارند و
یا به گونه ای دیگر شرایط به گونه ای پیش می رود که عقب نشینی هم برایشان امکان
ناپذیر می گردد. به بیان دیگر شرایطی که چرخ انقلاب روی غلتک افتاده است.
تکامل خواست های توده ها از
نظر کمی و کیفی
از نظر خواست ها، نیز امکان
دارد همین سیر تحول و تکامل طی شود. یعنی اکنون خواست ها به دلیل اجازه نداشتن
برای گردهمایی ها و راهپیمایی های قانونی و اعلام خواست های هر طبقه و هر گروه و
هر بخش و ... به شکل تنظیم شده، این خواست ها بسیار فشرده و به شکل شعارها خود را
نشان می دهد.، اما در صورتی که اعتصابات و راهپیمایی ها سیاسی شود و حکومت مجبور
شود که عقب نشینی هایی کند، خواست ها با حفظ شکل کنونی خود در قالب شعارها می توانند
اشکال ریزتر، مشخص تر و گسترده تری به خود بگیرند. خواست هایی که کارگران در منشور
12 ماده ای خود طرح کردند علیرغم انتقادات مهمی که به آن وارد است( از جمله در
مورد فقدان مواضع روشن و بُرا در مورد امپریالیسم بین المللی) یک راهنما است و می
توان ایرادات آن را رفع و آن را برای طبقه ی کارگر گسترش و تکامل داد.
در عین حال ممکن است
جدا از یک سلسله خواست های مشترک، در مناطق گوناگون و بسته به طبقات و بخش های
جامعه خواست ها اشکال خاصی پیدا کنند. مانند خواست های ریزتر خلق های زیر ستم
ایران و اقلیت ها و زنان و کشاورزان و کارکنان ادارات دولتی و خصوصی و
بازاریان غیر وابسته به حکومت و کسبه و تولید کننده گان کوچک که همه جزو طبقات خلق
هستند.
تشکیلات
تشکیلات مبارزات توده ای از
درون مبارزات توده ها بیرون می آید. در زمان انقلاب 57 شوراهایی از
جمله در رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها به وسیله ی کارگران شکل گرفت که توانست
برای مدت ها ادامه یابد. این امری از پیش برنامه ریزی شده نبود، به ویژه که آن
زمان اکثریت به اتفاق گروه ها و سازمان های چپ سازمان یافته، منسجم و گسترده
نبودند، بلکه در طول یک سال انقلاب شکل گرفت. همین امر در دوران کنونی نیز ممکن
است به وقوع بپیوندند. نکته ی بسیار مهم و تعیین کننده گسترش کمی و تداوم زمانی و
نیز ارتقای کیفی مبارزات است.
نکته مهم:
حتی اگر این دور مبارزات در نتیجه
ی سرکوب های شدیدتر( زمان ویرایش این مقاله اعتصاب بازار بزرگ تهران جریان یافته و
نیروهای گارد ویژه به اعتصاب بازاریان یورش بردند) زمان زیادی به درازا نکشد که با
این خشم انباشته توده ها و این کنش های تهاجمی که از آنها دیده می شود، خیلی هم به
نظر نمی رسد چنین شود، انباشت کمی - کیفی جنبش های سه دهه ی اخیر( پنج جنبش و خیزش
بزرگ و بسیاری جنبش های منطقه ای برای تغییر حکومت) می تواند شرایط را تکامل داده
و وضع سیاسی توده ها را ارتقاء دهد.
همان گونه که وضع اندیشه و
فرهنگ توده ها پس از خیزش ژینا تغییرات برق آسا و جهشی بسیاری کرد، افزایش کمی
جنبش ها به روی هم، حتی با وجود شکست های مقطعی و عقب نشینی هاشان، خود می تواند
به وجود آورنده ی یک وضع ذهنی و فرهنگی پخته تر و تکامل یافته تر در میان توده ها
شود. توده ها از تجارب خود درس می گیرند و اندیشه های خود را تکامل می بخشند. امری
که البته در صورت وجود احزاب انقلابی که می توانستند به توده ها در ترازبندی تجارب
شان یاری کنند امکان می یافت روشن تر و منسجم تر و نتیجه بخش تر باشد.
اشاره ای به احزاب و گروه
های سیاسی
در مورد احزاب و گروه های
سیاسی نمی توان این را گفت زیرا بسیاری از این احزاب و گروه ها هم اکنون نیز وجود
دارند، گرچه پراکنده و عموما در خارج کشورند. اما این امر نیز ممکن است که جنبش
پیشروان پوست بیندازد و احزاب و گروه های تازه ای با جهان بینی و برنامه و
استراتژی و تاکتیک های تازه ای و بافتی جوان از جنبش بیرون
بزند.
آنچه در بالا گفته شد عموما
مربوط به جنبش ها و خیزش های خودانگیخته در شهرهای بزرگ و کلیدی است. اما در
شهرهای کوچک و مناطق قوم نشین و نیز ملیت های زیر ستم خواست ها و تشکیلات ها و
اشکال مبارزه در عین اینکه در برخی موارد با آنچه مربوط به شهرهای بزرگ و کلیدی
است مشترک است اما در اشکال دیگری نیز و باز هم خودانگیخته بروز خواهد کرد که در شهرهای
بزرگ حداقل به این اشکال بروز نخواهد کرد. در بخش سوم همین مقاله به گونه ای گذرا
به آن اشاره کردیم و در مقالات دیگری آن را ادامه خواهیم داد.
برخی نکات کلی در مورد شکل
کنونی تکوین جنبش انقلابی
از دیدگاه طبقه ی کارگر
انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران یک فراشد طولانی است و کسب قدرت سیاسی به
وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق تنها به وسیله
ی ارتش انقلابی طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیروی سلاح ممکن است.
این تصور که طبقه ی
کارگر و توده های زحمتکش می توانند با اعتصاب و گردهمایی ها و راهپیمایی های
شهری و نهایتا قیام شهری حکومت را سرنگون کنند و حکومت جمهوری دموکراتیک نوین به
رهبری طبقه ی کارگر را برقرار سازند تصور درستی نیست. ضمن این که سازماندهی قیام
مسلحانه ی شهری برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و متحدین اش در
شرایطی که حکومت استبدادی در ایران برقرار است و احزاب سیاسی غیر حکومتی هرگز آزاد
نبوده اند و هیچ امکانی برای پرورش سیاسی طبقه ی کارگر موجود نیست، کاری است
نشدنی.
البته ممکن است که در شرایطی
که احزاب سیاسی وجود ندارند یا شکل گیری شان بیشتر در دوران اعتلای انقلابی و پیشرفت
انقلاب ممکن شده باشد و بنابراین زمان کافی برای خود سازمان یابی نصیب شان نشده
باشد، در نتیجه روزافزون و گسترده شدن اعتصابات سیاسی و راهپیمایی ها و تبدیل آنها
به اعتصابات سراسری سیاسی و راهپیمایی های میلیونی بتوان شرایطی به وجود آورد که
حکومت سقوط کند، اما این امکان بسیار ناچیز است که حتی اگر در این دوران حزب
کمونیست انقلابی ای شکل گرفته باشد، حکومتی که پس از آن سر کار می آید از آن این
حزب و حکومتی از آن طبقه کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش باشد.
در بدترین حالت برای جنبش
انقلابی در چنین دورانی، یا امپریالیسم با شکل های متفاوت کودتا و یا تجاوز نظامی
حکومت دلخواه خودش- مثلا سلطنت طلبان - را به روی کار می آورد( مانند عراق)؛
و یا جناح حاکم کنار
می رود یا کنار زده می شود( خواه همچون نتیجه ی مبارزه ی درونی میان جناح های طبقه
ی حاکم که هم اکنون هم شدید است و خواه در نتیجه ی فشار و یا دیگر توطئه های
امپریالیسم و سازش برخی از این بخش ها با امپریالیسم) و یک جناح دیگر از همان طبقه
ی حاکم رو می آید. برای نمونه خامنه ای و هسته ی قدرت کنار می روند و اشخاصی مانند
روحانی بر سرکار می آیند و با یک سری بند و بست ها با امپریالیست های آمریکایی و
اروپای غربی و انجام برخی اصلاحات، کارگران و توده ها را به خانه ها می فرستد.
در بهترین حالت نیز
شورا و یا دولت موقت شکل می گیرد، مجلس موسسان تشکیل می شود و حکومتی باز در
بهترین حالت ملی و مترقی( نماینده ی سرمایه داران ملی) روی کار می آید. چنین
حکومتی نیز عموما نمی تواند مدافع پیگیر آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و
برآوردنده ی خواست های کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش باشد و دیر یا زود یا
خودش به حکومتی استبدادی و مزدور تبدیل خواهد شد و یا با توطئه های امپریالیسم جای
خود را به حکومتی مزدور و وابسته به امپریالیسم خواهد داد.
این ها به این معنا نیست که طبقه ی کارگر باید از چنین اشکالی از مبارزه در هر دوره ای از پیشرفت مبارزه دوری کند- زیرا برقراری جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی نیز به نفع طبقه ی کارگر است - بلکه تنها به این معناست که این گونه تکوین مبارزه و قیام های شهری تنها در صورتی می تواند در خدمت کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر در آید که این طبقه حزب و ارتش مسلح خویش را داشته باشد و توانسته باشد در جنگ سراسری خویش با حکومت پیشرفت های زیادی کرده باشد.
5
وضع و نقش طبقه ی کارگر در جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی
اعتصاب های صنفی- اقتصادی
طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از اعتراض و
اعتصاب در میان باشد، اعتصاب های صنفی و اقتصادی کارگران در بسیاری از رشته ها و
کارخانه ها و کارگاه ها و طرح خواست های صنفی و اقتصادی یکی از وجوه مهم پیشرفت و
تکامل مبارزه اقتصادی با سرمایه داران ولایت فقیه در این دو دهه و به ویژه در چند
سال اخیر در ایران بوده است.
گردهمایی و راهپیمایی های
طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از گردهمایی و
راهپیمایی کارگران باشد در این یکی دو دهه کارگران به بسیاری گردهمایی ها و راهپیمایی
های اعتراضی دست زده اند که گاه به همراه همسر و فرزندان شان بوده است. چند اوج
این گونه گردهمایی ها و راهپیمایی در مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد
اهواز، سندیکای شرکت واحد و این اواخر کارگران پیمانکاری شرکت نفت جلوه کرده است.
نقش طبقه ی کارگر در اوج
گیری جنبش انقلابی کنونی
همچنین اگر صحبت از مجموع
شرایطی باشد( شرایط مبارزه ی طبقاتی) که بروز این شورش ها و طغیان ها و خیزش ها را
ممکن کرده یا زمینه ساز ارتقای جنبش موجود به آن بوده است، مخالفت و اعتراض
کارگران و همان اعتصاب ها و راهپیمایی های کارگران یکی از وجوه آن بوده است که
تنور مبارزه ی طبقاتی را در ایران روشن و پرحرارت نگه داشته است.
پس از این نظر یعنی از نظر
جنبش اعتصابی، کارگران خود همواره در اعتصاب بوده و گردهمایی و راهپیمایی های
اعتراضی برای احقاق حقوق خود داشته اند و در برخی موارد مستقیما با دولت حاکم طرف
شده اند.
خصوصیت اعتصاب صنفی- اقتصادی
و نقش آن در مبارزه ی طبقاتی
اما از سوی دیگر
اعتصابات صنفی- اقتصادی کارگران هر رشته و کارخانه و کارگاه را در مقابل سرمایه
داران و حتی گاه در مقابل دولت قرار می دهد، اما مبارزه به دور خواست هایی می چرخد
که به هیچ وجه پیرامون تحول اساسی در نظام اقتصادی- سیاسی کشور نیستند. کارگران می
خواهند دستمزدشان منطبق با تورم بالا برود، حقوق هاشان به موقع پرداخت
شود، شرایط کارشان و از جمله ایمنی در کار بهبود یابد. طرح هایی مانند طرح طبقه
بندی مشاغل اجرا شود، پیمانکاران از عرصه ی تولید و خدمات حذف شوند، قرادادهای
سفید نباشند و تشکلات صنفی شان را رسمیت شناخته شود و ... اگر کارگران با مبارزات
خویش به تمامی این خواست ها برسند گرچه تغییراتی در زندگی اقتصادی و گاه تا حدودی
سیاسی کارگران به وجود می آورد اما ضربه ای به اساس نظام موجود سرمایه داری
بوروکرات – کمپرادور نمی زند.
از این رو در اعتصابات صنفی-
اقتصادی کارگران عموما - به جز برخی شرایط استثنایی که مبارزه ی اقتصادی کارگران
فلان رشته یا کارخانه می تواند در یاری به جنبش سیاسی عمومی نقش داشته باشد - تنها
هستند و در عین حال اعتصاب شان نقشی اساسی در تحولات سیاسی پیش رو ندارد و نمی
تواند داشته باشد. این یک روی مساله است.
طبقه ی کارگر با اعتصابات
صنفی- اقتصادی نمی تواند نقش سیاسی اجرا کند
روی دوم این است که کارگران
با اعتصاب اقتصادی خود نمی توانند نقشی را که به عنوان یک طبقه می توانند در
تحولات سیاسی و انقلاب و تحول جامعه و حکومت اجرا کنند، اجرا کنند. یعنی موجد تحرک
بیشتر تحولات شوند و جنبش انقلابی را به پیش برانند و به اهداف خود جامه ی عمل
پوشانند.
اعتصاب صنفی - کارگران صنعت
نفت در انقلاب 57 ضربه به حکومت زد و تا حدودی نقش در تحولات انقلاب داشت اما نه
آن نقشی را که اعتصاب هنگامی که سیاسی بود اجرا کرد. به محض این که این اعتصاب
سیاسی شد چون پتکی بر سر حکومت شاه مزدور و امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی اش
فرود آمد و کمرشان را شکست. اعتصاب نقش بسیار مهمی در تحرک مردم داشت و نیروی بسیار
زیادی به انقلاب وارد کرد و موجب جهشی برق آسا در پیشرفت آن شد و نیز طبقه ی کارگر
را رو آورد و نشان داد که چه نیروی بیکران و چه رادیکالیسمی در این طبقه نهفته
است. همین اعتصاب به همراه دیگر اعتصاب های کارگری موجب شد که توقعات کارگران از
دولت موقت پس از انقلاب بالا برود. در عین حال این اعتصاب که خود شورای کارگران
شرکت نفت را ایجاد کرد موجب شد در بسیاری کارخانه ها و کارگاه ها کارگران شورا
تشکیل بدهند. و نیز در شکل گیری تشکل های سندیکایی در مدت کوتاهی پس از انقلاب نقش
داشت.
اعتصاب سیاسی کارگران در
خدمت دیگر طبقات و اعتصاب سیاسی در خدمت رهبری طبقه ی کارگر بر انقلاب و پیشرفت آن
این ها در مورد اعتصاب
اقتصادی و سیاسی بود اما هنوز مهم ترین نکته را در بر ندارند اگر به آنها بسنده
شود.
مهم ترین نکته این است که
کارگران نه تنها باید با اعتصاب سیاسی و دیگر اشکال مبارزه در انقلاب نقش بگیرند
بلکه باید این نقش را از حد کمکی به رهبری ها بورژوایی و خرده بورژوایی انقلاب به
نفش رهبری خود ارتقاء دهند. و این کاری است که گرچه اعتصاب سیاسی می تواند به آن
یاری دهد اما به هیچ وجه برای آن کافی نیست. این تنها زمانی شکل می گیرد که طبقه ی
کارگر آگاهی انقلابی - کمونیستی داشته باشد و حزب انقلابی اش حزب کمونیست وفادار
به اصول مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را داشته باشد و در انطباق آن با شرایط ویژه
ی ایران بکوشد و از آن تئوری انقلاب ایران و راه کسب قدرت سیاسی را
بیرون کشد. در چنین صورتی طبقه ی کارگر از حد یاری دهنده به طبقات دیگر در پیشروی
انقلاب بیرون آمده و خود با مبارزات انقلابی خویش و با تلاش خود در عرصه ی آگاهی
و فداکاری اش در عمل می تواند به رهبری تمامی طبقات خلق و انقلاب برسد
و انقلاب را در جهت هدف نهایی اش کمونیسم پیش برد.
تغییر صحنه ی مبارزه ی
طبقاتی و انقلاب اگر رهبری انقلاب در دستان طبقه ی کارگر قرار گیرد
اگر رهبری انقلاب به دست
طبقه ی کارگر بیفتد و هدف نهایی برقراری کمونیسم باشد( هدف حداقل برقراری یک نظام
دموکراتیک - انقلابی و مستقل است که بر پایه اتحاد طبقه ی کارگر با کشاورزان و
دیگر طبقات خلق و علیه هر گونه ارتجاع و امپریالیسم صورت می گیرد) آنگاه تمامی
صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب تغییر کیفی می کند و انقلاب وارد مداری می شود که
در آن، در صورتی که خط درست بر حزب کمونیست حاکم باشد دیگر نه «چماق» دشمنان می
تواند جلوی پیشرفت انقلاب را بگیرد و نه «شیرینی» آنها. در چنان صورتی جامعه و
انقلاب می تواند مدار تاریخی ای را که در آن قرار دارد پی گیرد و به هدف خویش دست
یابد. نگاهی به فرایند کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر روسیه زیر رهبری
حزب کمونیست روسیه( بلشویک) و همچنین طبقه ی کارگر چین با رهبری حزب کمونیست چین
نشانگر این است که از زمان تسلط خط درست علیرغم کش و قوس ها انقلاب به سوی هدف پیش
رفته و طبقه ی کارگر و خلق به کسب قدرت سیاسی قادر شده است.
موانع اساسی شرکت طبقه ی
کارگر در مبارزه ی سیاسی جاری
یکی از پرسش ها این است که
چرا در شرایط کنونی طبقه ی کارگر برای خواست های صنفی - اقتصادی اعتصاب می کند اما
این اعتصاب ها را به یک اعتصاب سیاسی و یا جنبش سیاسی عمومی مثلا بر
خلاف اعتصاب بازاریان تبدیل نمی کند.
در شرایط کنونی عوامل
بیشماری دست اندر کارند که مانع از تبدیل اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگران به
اعتصابات سیاسی شوند. ما در مورد این عوامل که از سال ها پیش عمل کرده اند و در
خیزش«زن، زندگی، آزادی» که در آن نیز طبقه ی کارگر به طور متشکل شرکت نکرد اما
همچون اکنون به طور انفرادی حضور داشت( بخشی از جانباخته گان خیزش کنونی کارگرند)
نمونه ی آن را دیدیم، صحبت کرده ایم. وجوه اساسی این عوامل نه تنها تغییر نکرده
اند بلکه برخی از آنها مانند وضع اقتصادی طبقه ی کارگر بسیار بدتر از پیش شده اند.
در این خصوص و برای تکرار نکردن مطالب یکی از مقالات را پیوست این مقاله قرار می
دهیم و در مورد همین قیاس چند اشاره به قضیه می کنیم.
بازاریان و کسبه حداقل
سرمایه ای دارند که بتوانند با آن اعتصاب را ادامه دهند و حتی به ساده گی می
توانند به یکدیگر کمک مادی کنند. اما کارگران نه آنچنان وضعی دارند که بتوانند به
یکدیگر کمک مالی کنند و نه عموما صندوق اعتصاب دارند. کارگران به ویژه این روزها
که تورم 50 درصد و بیشتر است، اگر یک روز کار نکنند نمی توانند غذای( و مسکن و
پوشاک) خانواده ی خود را تامین کنند.
بازاریان به دلیل همان
اتحادیه های صنفی علیرغم پراکنده گی فردی شان( هر کس برای خودش کار می کند) کل
یکدست تر و منسجم تری هستند، اما کارگران علیرغم تجمع و تمرکزشان در رشته ها و
کارخانه ها، کل پراکنده و بی سازمانی هستند.( در مقاله ی پیوست توضیحات بیشتری
آمده است). بازاریان تشکیلات اتحادیه ای دارند، اما طبقه ی کارگر به این سان
ندارد.
همچنین دلایل تبدیل یک
اعتصاب صنفی و اقتصادی به یک اعتصاب و جنبشی سیاسی مهم است. در چند مورد در گذشته
بازاریان و کسبه ی تهران( از جمله پاساژ علاالدین و طلا فروشان) اعتصاب کردند اما
اعتصاب آنها تبدیل به جنبش سیاسی عمومی همچون این بار نشد. علت این نبود که در آن
زمان مخالفت سیاسی با حکومت در میان بازاریان وجود نداشت، بلکه علت بیشتر مجموعه
شرایط بیرونی ای بود که اعتصاب در آن صورت گرفته بود.
با این همه نمی توان وضع
کنونی را وضعی ثابت و بی تغییر انگاشت. بی تردید وضع آن هم با سرعتی که خیزش کنونی
دارد تغییر می کند و راه هایی برای ورود طبقه ی کارگر به مبارزات سیاسی جاری باز
می شود. یکی از شکل های ورود اعتصاب سیاسی است اما اعتصاب تنها شکل ورود نیست و
موقتا شکل هایی مانند گردهمایی و راهپیمایی با هویت مشخص بدون اعتصاب پس از کار و
یا در روزهای تعطیل ممکن است و ...
پیوست - مقاله ی دی ماه 1401
شرایط طبقه ی کارگر و
مساله ی اعتصابات سراسری
این مساله که تا کنون
کارگران به گونه ای گسترده و همچون یک طبقه ی حتی اقتصادی به مبارزات انقلابی
نپیوسته اند مساله ای مهم است. در زیر اساسی ترین دلایل عینی و ذهنی این نپیوستن
را به گونه ای مختصر مرور می کنیم. در ضمن به نکاتی که این اواخر در مقاله ی وضع کلی طبقه ی کارگر در مرحله ی کنونی انقلاب
دموکراتیک نوین ایران پرداخته ایم در اینجا به
گونه ای گذرا اشاره می شود.
شرکت در مبارزه به شکل فردی
در خیزش انقلابی جاری
کارگران به شکل انفرادی شرکت داشته و دارند و بخش مهمی از کسانی را که در خیابان
ها حضور داشته و به مبارزه با حکومت پرداخته اند تشکیل داده اند.
امری که بیشتر شامل کارگران
جوان و کارگران غیرکارخانه ای است
این امر البته بیشتر شامل
کارگران جوان و کارگرانی بوده که در کارهای پیمانکاری و یا کارهای خدماتی کوچک و
... شرکت داشته اند و نه کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و یا متوسط و
به ویژه کارگران رسمی این کارخانه ها و کارگاه ها.
در مورد این بخش ها به جز
آنها که اعتصاب کردند مشکل بتوان گفت که بقیه - و نه تک و توک و اینجا و آنجا- در
مبارزات شرکت کرده اند. شرکت در مبارزات ممکن است شامل حال همسر و فرزندان دختر و
پسر کارگران بین 45 تا 50 سال و بالاتر شده باشد اما به احتمال زیاد نه آن چنان
شامل حال خود شخص کارگر.
فشار طاقت فرسای اقتصادی
در مورد این گونه کارگران،
نکته ی نخست، فشار طاقت فرسای اقتصادی، بحران و تورم و گرانی وحشتناک و فقر کشنده
و اموری مانند این هاست. این بار به جای این که بحران و تورم و فقر کارگران را به
سوی مبارزات اقتصادی گسترده بکشاند موجب محافظه کار شدن نسبی آنها شده است.
کار و دستمزد
تصور بخش های مهمی از
کارگران این بوده که شغل آنها آب باریکه ای است که خانواده را از گرسنگی می رهاند.
اما اگر این آب باریکه نیز نباشد چه باید کرد؟ باید توجه کرد که عقب افتادن حقوق
ها گاه ماه ها طول کشیده است اما کارگران به کار خود ادامه داده اند و با قرض و
قوله زندگی کرده اند. کارگران شاغل دارای همسر و فرزند بیشتر به این فکر می کنند
که اگر آنها کار نداشته باشند وضع خانواده ی آنها چه می شود.
مشکل قراردادهای سفید و موقت
و اخراج
هر اعتصابی در این جمهوری
نکبت این امکان را به وجود می آورد که فرد اخراج شود. از سوی دیگر قراردادهای سفید
و یا موقت سه ماهه و... موجب می شود کارگران همواره در نگرانی از دست دادن شغل
بوده و تا حدودی محتاط و دست به عصا شوند.
بیکاری
به این ترتیب از دست دادن
شغل و بیکاری یکی از ترسناک ترین وضعیت هایی است که معیشت و زندگی کارگران و
خانواده های آنها را تهدید می کند.
نبود صندوق اعتصاب برای
تداوم مبارزه
از سوی دیگر دست زدن به
اعتصاب در شرایط عادی مساله ی تامین مالی را پیش می کشد و عموما این گونه دست به
اعتصاب زدن بدون وجود صندوق های اعتصاب کاری سخت است. به ویژه اگر کارگران مطمئن
نباشند که سریعا به خواست های خود می رسند. باید توجه کرد که مبارزه و اعتصاب برای
افزایش حقوق و مسائلی از این گونه نیز گاه «گارانتی» ندارد چه برسد به مبارزه برای
سرنگونی یک نظام مستبد با این همه دم و دستگاه اطلاعاتی و پلیسی و ابزار و ادوات
نظامی.
تاثیر تجارب مبارزات صنفی
گذشته
تجارب گذشته از جمله حمله ی
نیروهای رژیم به کارگران و سرکوب های خونین مبارزات اقتصادی آنها( برای نمونه شلیک
به کارگران خاتون آباد و به خون کشیدن مبارزه ی کارگران) و نیز به شلاق بستن(
کارگران معدن) و زندانی های درازمدت بریدن( کارگران سندیکای شرکت واحد و نیز
کارگران هفت تپه و فولاد) نیز پیش چشم کارگران است و در شرایطی که طبقه آگاه
ومتشکل نیست و اطمینان لازم به آینده ی مبارزه وجود ندارد مساله است و ایجاد تردید
می کند. چنانکه اشاره کردیم یک کارگر تنها به خود فکر نمی کند بلکه بیشتر به
خانواده ی خود می اندیشد و از آینده ی آن ها پس از خودش بیمناک است.
عدم به هم پیوستگی و تداوم
در جنبش کارگری
در جنبش کارگری 40 ساله اخیر
به جز اعتصاب های برای عقب افتادن حقوق ها، پرداخت حق بیمه، مساله ی ایمنی شرایط
کار، قراردادهای سفید و موقت و اخراج ها، با کمتر مبارزه ای حتی با خواست های
افزایش حقوق ها روبرو بوده ایم و مواردی مانند کارگران پیمانی نفت تک و توک بوده
است. بنابراین نسل های تازه تر طبقه ی کارگر تجارب کافی در مبارزه ی اقتصادی ندارد
چه برسد به سیاسی.
سندیکا و اتحادیه
نبود تشکل صنفی و سندیکا و
کلا تشکیلات یکی از معضل هایی است که کارگران را به مبارزه ی انفرادی و یا تمکین
به شرایط سخت کار و حقوق ناچیز می کشاند.
نبود سندیکا و اتحادیه -
فقدان آگاهی لازمه ی صنفی
در شرایط نبود تشکل های صنفی
مانند سندیکا و اتحادیه این امکان که کارگران( به ویژه لایه های میانی نیمه ماهر و
پایینی ساده ی طبقه کارگر) حتی بتوانند آگاهی صنفی(یا تردیونیونی) کافی از وضع خود
به دست آورند بسیار مشکل است چه برسد به آگاهی سیاسی انقلابی. این که کارگران
عموما برای عقب افتادن حقوق ها مبارزه کرده اند خود نشان از شرایط عقب مانده ی
مبارزات کارگری می دهد. روشن است که یکی از عوامل اصلی این وضع استبداد حاکم
است. به دلیل شرایط اسفبار کار و زندگی، برخی از کارگران که از وضع خود مایوس
می شوند به جای مبارزه کردن، خودکشی می کنند. این حتی در کارخانه نیشکر هفت تپه
نیز رخ داده است.
در زمان انقلاب 57 نیز
کارگران سندیکا نداشتند اما اعتصاب کردند
البته کارگران در زمان سلطنت
استبدادی سابق نیز سندیکایی از آن خود و مستقل نداشتند و در انقلاب اعتصاب کردند.
اما پیش از اعتصابات سراسری کارگری، مبارزه ی عمومی در کشور بسیار پیشرفته تر از
چهار ماه مبارزات اخیر بود.
در عین حال در آن زمان تجار
و بازاریان و کسبه نه تنها اعتصاب می کردند بلکه به رفع و رجوع مسائل انقلاب می
پرداختند و طلاب و روحانیون نیز نقش مبلغان فکری آنها را ایفا می کردند. در واقع
آنها رهبری انقلاب را در دست خود گرفته بودند نه چون اکنون که انقلاب رهبری ندارد
و طبقه ی کارگر نیز آماده ی برای رهبری نشده است.
در مورد «مجمع عمومی» باید
توجه کرد که این تشکل نیست و نمی تواند نقش چندانی در دست زدن به اعتصابات سراسری
بازی کند. تنها تشکل های پایدار صنفی با رهبری و کادر و غیره همچون سندیکا و
اتحادیه می توانند نقش آگاهگرانه ی تردیونیونی داشته باشند و امور و منافع اقتصادی
و تا حدودی سیاسی کارگران را دنبال کنند. تجارب سندیکای شرکت واحد، سندیکای نیشکر
هفت تپه و نیز شورای کارگران پیمانی نفت جز این نشان نمی دهد.
عدم اتحاد کارگران کارخانه
ها در مسائل غیر اقتصادی- بی تجربه گی در این گونه مسائل
نبود اتحاد کارگران در مسائل
مهم صنفی، و نه عقب افتادن حقوق ها و یا پرداخت حق بیمه بلکه خواست هایی
مانند دستمزدهای منطبق با تورم و ساعات و شرایط بهتر برای کار، موجب می شود که
کارگران تجارب لازم را برای مبارزات بزرگ تر کسب نکنند و برای دست زدن به یکباره
به مبارزات بزرگ دچار مشکل و تردید شوند.
فقدان آگاهی سیاسی - نبود
حزب سیاسی یا سازمان انقلابیون حرفه ای
جدا از این که در کشور ما
کارگران از ابتدائی ترین حقوق برای تشکل برخوردار نیستند و بنابراین حق داشتن تشکل
های مستقل صنفی را ندارند، نبود حزب سیاسی انقلابی کمونیستی نیز به شرایطی که در
بالا آمد کمک کرده و موجب حرکت بسیار کند جنبش کارگری شده است.
شکست طبقه ی کارگر در شوروی
و چین و نیز شکست تلخ انقلاب 60 -57 در ایران
این امر جدا از هر مساله ی
دیگری از جمله نبود پشتیبانی کارگران یک کشور سوسیالیستی برای کارگران، به نداشتن
افق و دورنما میان کارگران انجامیده است. شکست تلخ انقلاب 57 و مبارزات بزرگ
کارگران در آن دوران به این شرایط ناامید کننده افزوده است.
وضع کنونی گروه های سیاسی و
نقش «شبه جپ» در ایجاد عدم اعتماد به سازمان های چپ
در این مورد در مقاله ی
اشاره شده در بالا صحبت کرده ایم.
جوان بودن جنبش
جنبش جاری در خیابان ها بافت
جوانی دارد. سن مبارزان خیابان عموما بین 16 تا 25 سال است. با وجود این که
کارگران پشتیبان این جنبش بوده اند اما این پشتیبانی عموما معنوی بوده است و
بنابراین جنبش جاری نتوانسته تاثیری در این حد که کارگران را در پشتیبانی از
خود به اعتصاب سراسری بکشاند روی آنها بگذارد.
اعتصاب
فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این
که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می
توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه
دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و این جدا از این است که جمهوری اسلامی
با سپردن کار به پیمانکارها در کارخانه های بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت
پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در
مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش
صدق می کند.
اطمینان لازم نداشتن به
آینده ی جنبش
با توجه به این که به جز
اعتصاب فرهنگیان و تعدادی اعتصاب مقطعی کارگری به ویژه اعتصاب کارگران پیمانی نفت
و نیز چند بار اعتصاب کسبه و بازاریان، اعتصابات دیگر طبقات آن چنان که باید
گسترده و فراگیر نشده است و مثلا استادان دانشگاه( که جزو سرآمدان جامعه به شمار
می آیند) و یا بخش هایی از کارمندان دولت را در بر نگرفته است، اطمینان نسبی و
امید لازم به آینده ی جنبش در کارگران تا کنون و به طور گسترده پدید نیامده است.
بازداشت های گسترده در تجربه
ی کارگران نفت
بازداشت حدود 250 کارگر در
اعتصاب کارگران پیمانی نفت نیز به نوبه ی خود و در چنین شرایطی می تواند به روی
دیگر کارگران تاثیر بگذارد. برای یک کارگر فنی پیدا کردن کار باز هم ساده تر از
کارگران نیمه ماهر و ساده ی طبقه ی کارگر است و بدون پیوستن این دو دسته کارگران
به اعتصابات، کارگران نمی توانند به عنوان یک طبقه به انقلاب بپیوندند.
تجارب سندیکای واحد و نیشکر
هفت تپه
با وجود این که سندیکاهای
کارگری واحد و هفت تپه تلاش و مبارزه ی بسیار کردند و در مبارزات خود موفقیت هایی
هم داشتند اما تا کنون نتوانسته اند به عنوان الگوهای برانگیزاننده ای در
آمده و موجب شوند کارگران در کارخانه های بزرگ و متوسط تلاش خود را متوجه ایجاد
سندیکا و یا شوراهای صنفی کرده و بر موانع ایجاد آن چیره گشته چنین تشکل هایی را
ایجاد کنند.
آینده و فشارهای طاقت فرسا
در شرایط فعلی ایران آنچه که
در درجه ی نخست و بیش از هر چیز می تواند کارگران( به ویژه لایه های میانی و ساده
ی این طبقه) را به تحرک و اعتصاب بر انگیزد همین بحران و تورم و فشار طاقت فرسای
اقتصادی و تقلیل آب باریکه به آبی بسیار باریک تر است چندان که داشتن کار با
نداشتن آن دیگر فرق چندانی نکند. و این به ویژه به این دلیل است که سطح آگاهی در
طبقه ی کارگر به جز در لایه های اندکی از کارگران صنعتی و کارگران حمل و نقل،
بسیار پایین است.
البته این به این معنا نیست که امور دیگر مانند فشارهای استبداد پلیسی و نظامی به روی خود کارگران در زمینه ی صنفی و یا سیاسی، زیر فشار و اختناق شدید بودن زنان و جوانان و دانشجویان، سرکوب های خونین دیگر طبقات و بخش های اجتماع، اعدام بی رویه حکومت که تا کنون بیشتر شامل کارگران جوان و با انگیزه شده است، شورش در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان و یا در شهر و روستایی و خلاصه رویدادها و حوادث سیاسی و یا غیر سیاسی دیگر نمی تواند نقش برانگیزاننده به روی طبقه ی کارگر داشته باشند. این ها قطعا می تواند به روی کارگران تاثیر بگذارد اما این که این رویدادها و حوادث در چه حدی برانگیزاننده ی طبقه ی کارگر خواهند بود و آیا این طبقه را به اعتصابات سراسری می کشاند جدا از خود رویداد و شرایطی که آن رویداد یا حادثه در آن رخ می دهد به وضع و شرایط درون خود طبقه ی کارگر و فعل و انفعالات آن بستگی دارد.
6
نقش توطئه های امپریالیستی
در شکل دهی مبارزه ی طبقاتی و اوضاع عمومی در ایران
سخنان ترامپ در مورد اینکه
امپریالیسم آمریکا چه سیاستی در مورد حکومت کنونی در ایران در پیش خواهد گرفت،
بسیار متضاد است.
از یک سو وی خامنه ای را تهدید می کند که اگر دست به سرکوب و کشتار بزند به
ایران حمله خواهد کرد و مانع وی خواهد شد؛ و با این حال زمانی که حکومت به شدت
سرکوب می کند و مردم کشته می شوند وی می گوید تعدادی زیر دست و پا له شده اند.
این که چرا وی چنین می گوید نشان می دهد که عوامل گوناگونی و با احتمالات و درصد
های گوناگون دست اندر کارند که برخی از آنها را می توان چنین برشمرد:
یک - پیغام های مقامات ایرانی برای مذاکره و پذیرش بسیاری و شاید تمامی خواست های
ترامپ و در نتیجه چراغ سبز
آمریکا به خامنه ای و شرکای پاسدار برای کشتار؛(1)
دو- عدم آماده گی آمریکا برای اجرای نقشه ی حمله سریع و زود فرجام جهت تنبیه حکومت
به دلیل شرایط خیزش کنونی در ایران و منتظر فرصت مناسب شدن؛
سه - وجود طرح نقشه های جامع تر برای سرنگونی حکومت خامنه ای - نه صرفا تنبیه
حکومت - و از یک سو منطبق با چگونگی تعادل نیروهای گوناگون در جنبش توده ها و از
سوی دیگر برای آماده کردن نیروهای داخلی امنیتی و نظامی برای همراهی با نقشه
امپریالیست ها.
سیاست ترامپ و امپریالیسم آمریکا در مورد مخالفین جمهوری اسلامی
سیاست های امپریالیسم آمریکا در مورد مخالفین حکومت کنونی نیز
متضاد است و سیاست روشن و یکدستی را نشان نمی دهد. تا حال سه گزینه طرح شده است:
سلطنت طلبان، مجاهدین و نیروهای جمهوریخواه ملی.
سلطنت طلبان- دولت اسرائیل
یک - دولت صهیونیستی اسرائیل
که نقش ژاندارم منطقه و به گفته ی صدراعظم آلمان«کارهای کثیف»در سیاست های کنونی
امپریالیستی به عهده اش گذاشته شده است مرتجع و مزدوری مانند رضا پهلوی و سلطنت
طلبان و ساواکی ها را تقویت می کند و به دنبال جایگزین کردن آنها و برقراری
استبداد سلطنتی به جای استبداد دینی است. روشن است که سیاست دولت جنایتکار اسرائیل
تابع سیاست های امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی است و بدون آگاهی
و هماهنگی دقیق با آنها صورت نمی گیرد.
در مورد یک - ترامپ تا کنون حاضر به دیدار رضا پهلوی و به رسمیت شناختن وی نشده
است. ظاهرا وی بر این نظر است که رضا پهلوی سیاستمدار نیست و توانایی اداره ی امور
را ندارد( نظری مانند آنچه در مورد خانم ماچادو در ونزوئلا داده است).
این امر خیلی دلیل محکمی نیست. برای امپریالیسم آمریکا و شرکای اروپایی اش گرچه در
برخی شرایط مهم است که مزدور و نوکرشان توانایی هایی در پیاده کردن سیاست های
دیکته شده و تداوم نظام مورد نظر آنها و کنترل اوضاع به نفع شان داشته باشد( مثلا
در مورد رضاخان میرپنج این مهم بود) اما اهمیت اساسی ندارد که حتما نوکران و
مزدوران شان در کشورهای زیر سلطه توانایی های یک سیاستمدار دولت های امپریالیست
غربی را داشته باشند. آنها به وسیله ی مشاورین و نیروهای مزدور سیا در پس پرده
هدایت می شوند و هر چقدر بی اراده تر و مطیع تر باشند( رضا خان با همه ی هارت و
پورت اش برای امپریالیسم انگلیس و بعدها آلمان نوکر و مزدور تمام عیاری بود) بهتر
است. مهم این است که آیا رضا پهلوی را در حال حاضر بخش قابل توجهی از مردم خواهند
خواست و یا خیر و نیز اینکه آیا طبقه ی سرمایه دار مزدور پیرامون وی متحد خواهند
شد و یا خیر.
مجاهدین- بخشی از حزب جمهوریخواه
دو- بخش هایی از حزب جمهوریخواه و طبقه ی حاکم آمریکا ظاهرا و یا واقعا به تقویت سازمان مجاهدین به عنوان جایگزین باور دارند و از این رو مخالف به قدرت رساندن دارودسته های خواهان استبداد شاهی در ایران هستند.
به نظر می رسد که اساس این نظر اگر ظاهری و بر مبنای تقسیم کار یا تقسیم برنامه ی توطئه نباشد بر این امر استوار است که اگر هم رضا پهلوی را به قدرت برسانند حتی اگر بتوانند در لحظه ی سرنگونی بخش مهمی از مردم مناطق مرکزی را به پشتیبانی وی برانگیزند، با توجه به مبارزات چهل سال و به ویژه دهه ی اخیر و خواست های طبقات گوناگون مشکل که بتوانند وی را برای مدت زیادی بر سر قدرت نگاه دارند. از این رو آنها متلاطم و در غلیان شدن جامعه را که در سه سال پس از بهمن 57 و سرنگونی شاه نیز وجود داشت، پیش بینی می کنند. امری که مخالف ثبات سیاسی است و سرمایه های امپریالیستی برای ورود به ایران نیازمند آن هستند. از سوی دیگر مجاهدین نیروهای مسلح دارند و اگر به نوعی در حکومت جایگزین نقش نداشته باشند حق خود را در خدمات سی ساله به امپریالیست ها خواهند خواست و این ممکن است جنگ داخلی ایجاد کند و تداوم حکومت سلطنتی را دشوار سازد. از نظر این دست سر جای خود نشاندن سلطنت طلبان راحت از آرام کردن مجاهدین است.
جمهوریخواهان مستقل و(
وابسته) - دولت ترامپ
سه - علی جوانمردی مشاور ارشد رادیو صدای آمریکا( بخش فارسی) که به گفته ی وی این
رسانه نظرات دولت آمریکا را بازتاب می دهد، می گوید سیاست ترامپ و دولت آمریکا نه
حمله ی نظامی است و نه انتخاب رضا پهلوی و برگرداندن نظام سلطنتی سابق. وی بر این
نظر است که انتخاب با مردم ایران است و ما می خواهیم در ایران دموکراسی برقرار شود
و مردم آنچه را می خواهند خود انتخاب کنند. جوانمردی می گوید نظر ترامپ این است که
مخالفین جمهوریخواه می توانند ائتلاف کنند و برای گرفتن قدرت تلاش کنند.
ما در مورد این بخش که از نظر مشاور ارشد صدای آمریکا سیاست ترامپ و دولت
امپریالیسم آمریکا است پایین تر صحبت می کنیم اما در حال حاضر بر مبنای سه طرح
موجود یک - اسرائیل- رضا پهلوی، دو- بخشی از حزب جمهوریخواه حاکم آمریکا- مجاهدین
و سه - ظاهرا ترامپ و دولت آمریکا- مخالفین حکومت کنونی و نیز سلطنتی سابق که
جمهوریخواه هستند، می توانیم بگوییم که آنچه به نظر می رسد دارای دو نکته ی کلیدی
است:
یک - ترامپ و دولت آمریکا با ورق های گوناگون بازی می کنند و نمی خواهند به گفته ی
این روزهای سیاستمداران «تمامی تخم مرغ های خود را در یک سبد بگذارد» و یا «روی یک
اسب شرط بندی کند». امپریالیسم آمریکا می خواهد سیر تحولات را دنبال کند و با ورقی
بازی کند که احتمال بیشترین پیروزی و کمترین خطر و ریسک را در شرایط پس از سرنگونی
و برقراری حکومت پسین داشته باشد.
( با این حال به نظر می رسد میان این ورق ها همان ورق رضا پهلوی از بقیه قوی تر
باشد. این را که دولت صهیونیستی اسرائیل و تلویزیون های «اسرائیل- اینترناشنال» و
«من و تو» و «بی بی سی» چنین برای وی سنگ تمام می گذارند ممکن نیست بدون همکاری
بخش مهمی از دولت ترامپ مقدور بوده باشد.)
دو - ترامپ می خواهد امکان جمع شدن مخالفین جمهوریخواه را در عمل ببیند و از توان
واقعی آنها و نیز درجه ی بُردشان در داخل آگاه شود و از سوی دیگر احتمالا با مساله
ی برقراری دموکراسی و انتخاب مردم در ایران سرگرم کند.
برقراری شبه دموکراسی در ایران و وابسته کردن اقتصاد به امپریالیست ها
اکنون به گزینه ای که جوانمردی در تلویزیونی که عنوان سخنگوی دولت
آمریکا را دارد به آن اشاره می کند بپردازیم.
مورد سه- ترامپ و آمریکا تصور می کنند هر گونه توطئه برای به قدرت رساندن رضا
پهلوی و مجاهدین به دلیل شرایط پیچیده ی ایران و وجود تمایلات سیاسی طبقاتی، ملی و
... متضاد در میان طبقات مردمی که اکنون در خیابان ها و یا در اعتصاب هستند با
شکست استراتژیک روبرو خواهد کرد. یعنی هیچ کدام از آن دو نیروی مورد بحث نمی
توانند مدت زمان زیادی بر سر قدرت بمانند. از سوی دیگر مقایسه ای بین مردم ایران و
دیگر کشورهای منطقه نشان می دهد که شرایط ایران از نظر تاریخی ویژه است. در حالی
که مثلا در ترکیه و برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه( عراق و سوریه و مصر به دلیل
مبارزات سیاسی و توده ای نه کاملا اما تا حدودی مانند ایران هستند) در صد و ده سال
اخیر تنها یک انقلاب به وجود آمده، در ایران انقلاب ها و جنبش های بسیاری برای
تغییر و تحولی اساسی از ساخت اقتصادی - سیاسی صورت گرفته و اگر حکومتی به وجود
نیاید که پاسخی به مسائل اساسی این ساخت اقتصادی - سیاسی دهد دیر یا زود اسیر جنبش
ها و انقلاب های دیگر خواهد شد.
از این رو سیاست برقراری دموکراسی بورژوایی داخلی را در پیش گرفته اند. با توجه به
وجود اهرم های اقتصادی قوی در دست امپریالیست ها و نیز گرایش های غرب گرا در بخشی
از مخالفین جمهوریخواه، امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی می توانند بدون ریسک
زیاد با این حکومت وارد رابطه شده و آن حکومت را وابسته به خود سازند. چنانکه
اکنون می بینیم حکومت هایی مانند ویتنام وارد چنین رابطه ای شده اند و یا کشورهای
آمریکای جنوبی با وجود یک شبه دموکراسی و حکومت احزابی که در گذشته انقلابی و چپ
بودند و مسلحانه می جنگیدند، باز هم اینها سیاست های نئولیبرالی امپریالیستی را
پیاده می کنند.
به احتمال این ها راه هایی است که برای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای
غربی برای سوار شدن روی تحولات ایران وجود دارد. این که کدام یک سیاست اصلی باشد و
یا شود، دیر یا زود مشخص خواهد شد.
1- اخبار حاکی است که در روز
شنبه 20 دی 216 نفر در نتیجه ی تیراندازی نیروهای سپاه جان باختند. می گویند بخشی
از این نیروها در حمله به یک کلانتری کشته شده اند. اینترنت و تلفن همراه و ثابت
داخلی کماکان قطع است و به احتمال این قطع شدن هم برای قطع ارتباط میان مردم در
شهرهای گوناگون است و همراه برای کشتار و بی خبر بودن مردم در ایران و جهان از آن.
در صورتی که اخبار دقیق تری برسد نگارنده این بخش را اصلاح خواهد کرد.
7
درباره ی مبارزه با شاه
پرستان در جنبش توده ها
چنانکه پیش از این نیز نوشته
ایم سلطنت طلبان در میان بخش هایی از طبقات مردم به ویژه طبقات سرمایه دار( بیشتر
سرمایه داران خصوصی با گرایش به غرب)، طبقات مرفه و میانی( لایه های مرفه و میانی
خرده بورژوازی) و نیز میان بخش هایی از زنان و جوانان مناطق فارس نشین نافذ هستند.
در شرایط کنونی نیروی
جایگزینی از سوی جمهوریخواهان کمونیست، دموکرات انقلابی، دموکرات و لیبرال که
همچون قدرتی باشد و برای مردم جاذبه داشته باشد شکل نگرفته است. این در حالی است
که اکثریت مبارزین و قربانیان و زندانیان پیشین و کنونی سرکوب داخلی در چهل سال
اخیر از میان این نیروها به ویژه کمونیست ها و دمکرات های انقلابی بوده اند.
اما ملاک اصلی پیشرفت در راه
برقراری جمهوری دمکراتیک مردمی، مبارزه ی طولانی و بی وقفه و فداکاری و جانباختن
در راه برقراری جمهوری نیست. این ها به خودی خود کافی نیست و دردی را دوا نمی کند
زمانی که به شکل یک حزب و سازمان و جبهه ی متحد از طبقات انقلابی و مترقی و برنامه
و سیاست مدون و مبارزاتی منسجم و متشکل در راه تحقق آنها در نیامده باشد و مردم با
تجربه ی خویش سیاست های پیشنهادی را نیازموده باشند.
و زمانی که چنین است و حزب و
سازمانی و برنامه و سیاستی نافذ شده در میان مردم در میان نیست، این امکان همواره
هست که بخش هایی از مردم به آسانی دچار فراموشی شوند و ننگ و نکبت حکومت گذشته را
از یاد برند و تنها قیاس آناتی از آن دوران - آزادی های اجتماعی در آن و دورانی
کوتاه از رفاه برای برخی لایه ها از جمله کارمندان رده های میانی و بالا و برخی
نکات دیگر- با وضع کنونی، ملاک شان شود؛
و یا اینکه به کمک
تفاسیر و تحلیل غلط و دوباره نویسی تاریخ گذشته به وسیله ی مشتی سرمایه دار فراری
و ساواکی و خود فروخته گان جنبش های پیشین، نگاه شان به گذشته تغییر کند و نوعی
دیگر در حد ستایش آن دوران دزدی ها و جنایات کریه و زندگی نکبت بار، شود.
و نیز می توان افزود که در
چنین شرایطی برخی از جوانان طبقات مرفه که حال نیز در ناز و نعمت اند، تصور کنند
که اگر حکومت( استبداد) شاهی( که بخش هایی از آنها معنای «استبداد شاهی» را نمی
فهمند و برایشان مهم هم نیست) برقرار شود، تهران و شهرهای بزرگ هم مثل لوس آنجلس
«ابر شهر» می شوند و حکومت سلطنتی ایران هم مانند امپریالیست های انگلیسی و
دانمارکی و سوئدی یک کشور قدرتمند و شاید هم ابرقدرت.
جدا از این ها بخشی از
جوانان امروز و به ویژه آنها که متعلق به طبقات مرفه اند نه معنای امپریالیسم را
پی چویی می کنند و نه معنای کشور زیر سلطه را.
در چنین شرایط و وضعی، باید
بسیاری از کارگران و کشاورزان و توده های استثمار شده و رنجدیده و زنان و جوانان و
خلق های ستمدیده، قربانی مبارزه برای سرنگونی حکومت استبدادی ولایت فقیه شوند و آن
گاه به جای دزدان و اختلاس گران و غارتگران و جنایتکاران روحانی و سپاهی و
میلیاردرهای حاکم، مشتی میلیاردر لوس آنجلس نشین( و دیگر شهرهای آمریکا و اروپا)
که چهل و اندی سال است آنجا در ناز و نعمت زندگی می کنند به همراه ساواکی هاشان
بیایند و خلق ستمدیده را به وجود خود مفتخر گردانند!
همچنین باید نظاره گر
آن بود که بخش هایی از مردمی( گرچه نه آن چنان زیاد) که نزدیک به صد سال با
استبداد سلطنتی( و زمانی برای حکومت مشروطه) و بیش از 50 سال با استبداد شاهی
حکومت پهلوی ها جنگیدند و رنج ها کشیدند و قربانیان فراوان دادند، اکنون در نتیجه
ننگ و کثافتی که آخوندها و پاسداران حکومت ولایت فقیه به بار آورده اند«جاوید شاه»
و« پهلوی بر می گردد» گویند.
شعاری که جایگزین آن« مرگ بر
شاه»ی شده است که به مدت یک سال توده ها آگاهانه سر دادند و در یکی از بزرگ ترین
مبارزات تاریخی خود ننگ سلطنت و حکومت شاهی و شاهنشاهی را از دامن ایران پاک
کردند.
تلخ ترین تجارب تاریخی این
گونه شکل می گیرند. رنج آورترین آنات تاریخ یک ملت این گونه بروز می یابند.
این که این فرایند تلخ و رنج
آور چگونه ایجاد و در حال شکل گرفتن است خیلی به تعمق و ژرف نگری نیاز ندارد.
حکومت ولایت فقیه در داخل با سرکوب تمامی نیروهای انقلابی و مترقی و آواره کردن
آنها از یک سو و از سوی دیگر با فساد و تباهی و دزدی و به هدر دادن تمامی ثروت های
ملی ... و بالاخره با برقراری استبداد دینی خرفت کننده و ندادن کوچک ترین امکان به
نیروهای مخالف حتی راست ترین حزب ملی یعنی نهضت آزادی شرایط داخلی آن را آماده
کرد.
از دیگر سو امپریالیست ها و
سرمایه داران سوپر میلیاردر فراری که در ناز و نعمت در آمریکا و کشورهای اروپای
غربی زندگی ای همانند آقازاده های غرب نشین حکومت ولایت فقیه دارند، شرایط مالی آن
فراهم کردند.
و مجموع این ها به همراه
دولت های مرتجعی مانند دولت عربستان سعودی( احتمالا) و دولت جنایتکار اسرائیل،
شرایط بمباران تبلیغاتی و مغزشویی آن را با تاسیس رسانه هایی مزدور از گونه ی «من
و تو» و «اسرائیل اینترناشنال» که سران و اکثر کارکنان آنها نان کثیف خود را از
جیب خامنه ای و شرکای پاسدارش می خورند که یک رسانه ی آزاد - نه روزنامه و نه
رادیو یا تلویزیون و... - اجازه ندادند، به وجود آوردند.
در خیزش انقلابی کنونی سیاست
تبلیغی کثیف این رسانه ها که از مدرن ترین شیوه ها استفاده می کنند، این گونه است:
نخست با مشتی دروغ و فتوشاپ
و صدا گذاری و فضای مجازی (اینستاگرام، x و غیره) را به کمک هوش مصنوعی در اختیار
گرفتن، گونه ای نشان می دهند که انگار همه جا رضا پهلوی را می خواهند و سپس زمانی
که بیشتر جذب کردند و نافذ شدند به این شیادی ها و تقلبات نیز احتمالا نیازی
نخواهند داشت.
آزموده را آزمودن خطاست!
وظیفه ی سنگین مبارزه با این
انحراف خطرناک در جنبش دموکراتیک - انقلابی خلق ایران که بیشتر در مناطق فارس نشین
بروز کرده، جدا از احزاب و گروه های سیاسی جمهوری خواه انقلابی و مترقی در میان
فارس ها، بیش از همه به عهده ی دو نیرو است:
یکی خلق های کرد و ترک
و بلوچ و عرب و ترکمن است. پیشروان آنها باید با آن بخش از مردمی که در بخش های
فارس نشین به دنبال آزموده های پیشین افتاده اند و به انحراف سلطنت طلبی درغلتیده
اند به مبارزه ی نظری پپگیری برخیزند. بدون یک مبارزه ی جدی نظری درون خلق در مورد
حکومت پیشین و با این گرایش های انحرافی ارتجاعی موجود، این امکان هست که خلق
ایران از یک چاه در آمده و در چاهی دیگر افتد. همان گونه که از چاه حکومت سلطنتی
در آمد و به چاه حکومت ولایت فقیه افتاد.
نیروی دوم طبقه ی کارگر و
کشاورزان و زحمتکشان و دانشجویان و جوانان و زنان پیشرو و آزادیخواه است.
شکی نیست که در درون خود این
نیروها نیز افرادی وجود دارند که ممکن است بگویند «الان وقت اش نیست و بگذارید
ببینیم چه می شود!» و یا آنها که ممکن همراهی ای هم با جریان سلطنت طلب داشته
باشند بگویند که «خوب حالا بگذاریم یک بار دیگه هم اینا را امتحان کنیم». تمامی این گونه صحبت ها در همان سال های انقلاب
57 در مورد جمهوری اسلامی وجود داشت و نتیجه آن شد که می بینیم.
مبارزه ی درون خلق با گرایش
های ارتجاعی و انحرافات نباید نسبت به مبارزه ی با جمهوری اسلامی عمده شود، اما به
حال خود نیز نباید رها شود.
8
مواضع برخی از گروه های «شبه
چپ» رویزیونیست و ترتسکیست در مورد خیزش جاری
چنان که در ادبیات ما
دیده می شود ما گروه های «شبه چپ» ایران را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده ایم؛ یک سو
رویزیونیست ها شامل حزب توده و اکثریت و حال حزب چپ و سوی دیگر ترتسکیست ها. بین
دو گروه اصلی، جریان های خروشچفیست راه کارگری و نیز گروه هایی که عموما سایت های
اکادمیک دایر می کنند و بیشتر به ترجمه ی متن های تئوریک و سیاسی تئوریسین های
غربی می پردازند( نقد اقتصاد سیاسی، واکاوی سوسیالیستی، نقد و ...) قرار دارند که
بیشترشان خود را « مارکسی» می دانند. از دیدگاه این دسته ها «مارکسی» یعنی ضد جهان
بینی مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی) و این ها هم شکل های دیگر و درهمی از
رویزیونیسم و ترتسکیسم هستند که بیشتر متاثر از مارکسیسم غربی، چپ نو و از این
دسته ها می باشند. در کل این مجموعه محال است اثری از آنچه مارکس آن را مهم ترین
کشف خویش در سیاست یعنی دیکتاتوری پرولتاریا و لنین «جوهر انقلابی مارکسیسم» می نامد
پیدا کرد.
رویزیونیست ها
رویزیونیست ها شامل حزب توده و آکثریت و حزب چپ هستند. بیشتر این ها طرف
اعتراضات را گرفته اند. آنها جریان لیبرال - شبه دمکرات های جمهوری خواه را تشکیل
می دهند و بیشتر افرادشان «گذار طلبی» و «مبارزه ی خشونت پرهیز» را تبلیغ می کنند.
یکی از این افراد که وابسته به اکثریتی ها است، اخیر در تحلیل مبارزات جاری توده
ها در تهران و شهرستان ها چنین تحلیل می کند که این مبارزات «بن بست خط مشی
سرنگونی قهرآمیز» را نشان داد( احمد پورمندی از هواداران پروپاقرص و لیبرال «گذار
خشونت پرهیز» در ویدئویی با نام «ارزیابی میدان سیاست در ایران پس از دی ماه
خونین»، گفتگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی) و بنابراین راهی جز «گذار دموکراتیک» و
«خشونت پرهیز» وجود ندارد. از نظر این اکثریتی مافوق راست، مبارزات اخیر توده
ها«مبارزات قهرآمیز» بوده است و لابد آنچه هم خامنه ای و شرکای پاسدار می گویند که
این ها اسلحه داشته اند حقیقت داشته است!
گروه دیگری که به گروه «محور مقاومتی ها» مشهور شده است در کنار آنها وجود
دارد که البته برخی از افراد توده ای - اکثریتی آنها را نقد می کنند و می گویند که
این ها بی ربط به خط حزب توده هستند.
به نظر می رسد دارودسته ی «محور مقاومتی» ها رابطه ی مستقیم با سازمان های
اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سپاه دارند زیرا با تمام نیرو از سیاست های ارتجاعی آنها
زیر پوشش ضد امپریالیسم پشتیبانی می کنند. در هر صورت روشن است که این جریان در
مورد رویدادهای دی ماه جاری چیزی برای گفتن نداشته باشد و در بهترین حالت و با
توجه به تبلیغات مسموم سلطنت طلبان و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و ترامپ،
خجولانه این مبارزات را به امپریالیست های غربی منسوب کند. در واقع هم
تمام صحبت های این دارودسته درباره ی نقش آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلبان در این
اعتراضات است. آنها چیزی جز آمریکا و اروپای غربی به عنوان امپریالیسم نمی شناسند
و همه ی هویت شان در همین به اصطلاح «مبارزه با امپریالیسم غرب» خلاصه می شود.
مواضع این دارودسته آب پاکی روی جنایات هولناک خامنه ای و سپاه و بسیج می ریزد و آنها
را عملا در کنار مرتجعین قرار می دهد.
مواضع گروه های ترتسکیست
بیشتر ترتسکیست ها که در ایران با نام «حکمتیست» و «کمونیسم کارگری» شناخته می
شوند، در سه گروه اصلی که آنها را حزب می نامند گرد آمده اند. حزب کمونیست کارگری(
با سردسته شان حمید تقوایی ) حزب کمونیست کارگری( حکمتیست) و حزب حکمتیست( خط
رسمی).
پایه ی اساسی فکری حضرات ترتسکیست «سرمایه داری» بودن ایران، در «اکثریت مطلق»
بودن طبقه ی کارگر و در اقلیت بودن طبقات غیر کارگر است که از نظر آنها جز
بورژوازی طبقه ی دیگری هم نیست. از دیدگاه آنان انقلاب قرار است «سوسیالیستی» باشد
و هر جنبشی غیر از جنبش طبقه ی کارگر( که منظورشان هم عمدتا مبارزات صنفی و
اقتصادی طبقه ی کارگر است) متعلق به طبقات دیگر و «ارتجاعی» است. از این رو آن ها
جنبش ها را به دو بخش تقسیم می کنند: «جنبش طبقه ی کارگر» و «جنبش طبقات دیگر»( که
طبق نظر آنان اقلیت هستند). جنبش طبقه ی کارگر که اکثریت مطلق جامعه است برای
سوسیالیسم و کمونیسم( عبارتی که در دستگاه فکری شیادان ترتسکیست تهی از هر معنای
واقعی است) مبارزه می کند. «جنبش»(یا«کنش») طبقات دیگر( یعنی همان بورژوازی) در
درون سرمایه داری و برای سرمایه داری است. طبقه ی کارگر به این سبب که برای
«سوسیالیسم» مبارزه می کند نمی تواند وارد جنبش طبقاتی شود که برای سرمایه داری با
یکدیگر مبارزه می کنند. از این رو بهترین راه همان کناره گیری طبقه ی کارگر از
چنین جنبش هایی و «آلوده» نشدن طبقه ی کارگر به آنها است.
از این دیدگاه اعتصاب بازاریان در تضاد درونی سرمایه داران و برای بقای سرمایه
داری صورت گرفته و بنابراین ربطی به طبقه ی کارگر که جنبش اش سوسیالیستی است
ندارد.
اگر بگوییم که از این پنج شش دسته یی که از هنگام از هم پاشیدن حزب کمونیست کارگری
شکل گرفتند هیچ کدام به طور کامل به این دیدگاه اصلی وفادار نماندند پر بیراه
نگفته ایم. در واقع تمامی آنها بین دیدگاه پیشین و دیدگاهی که حزب کمونیست کارگری(
به لیدری تقوایی) اتحاذ کرد و در پایین به آن اشاره می کنیم در نوسان بوده اند.
اعتصاب و مبارزه ی بازاریان و کسبه و موضع ارتجاعی احزاب کمونیسم کارگری و
حکمتیست
می دانیم که آغاز خیزش کنونی را بازاریان رقم زدند. بازاریان در قاموس گروه
های ترتسکیست یعنی«بورژوازی» یعنی «ضد انقلاب» و «ارتجاع». این از همان آغاز کار
دارودسته ی حکمت در دیدگاه هاشان مندرج بود و در جایی که اینان نه تنها سرمایه
داران ملی بلکه سرمایه داران خرده پا(عموما خرده بورژوازی سنتی) را «اسطوره» می
نامیدند، روشن است که کل بخش های بورژوازی ایران تنها می توانند «ارتجاعی» باشند.
حزب کمونیست کارگری به سردسته گی حمید تقوایی
با این حال «حزب کمونیست کارگری» مادر تمامی احزاب ترتسکیست بعدی که نخست به
وسیله ی حکمت مزدور و در جدایی از حزب کمونیست ایران( حزبی که با پیوستن کومه له
کردستان و اتحاد مبارزان کمونیست و برخی از واداده های خط سه به وجود آمد) شکل
گرفت و در فرصت طلبی و مزدوری هیچ جریانی به پایش نمی رسد اعلامیه ای با نام «یکی از بزرگترین اعتصابات بازار
در جریان است»( 7 دی 1404) در شرح اعتصاب بازاریان و کسبه نوشت. در سراسر این
اعلامیه کوچک ترین اشاره ای به مثلا «سرمایه دار» بودن بازاریان و کسبه
و «ارتجاعی» بودن آنها نشده است و لحن آن نیز کاملا پشتیبانانه است.
این موضع دارودسته ی تقوایی تازه گی ندارد و از زمان مبارزات سال 88 در ایران به
ویژه از سال های پس از دی 96 و آبان 98 و جنبش «زن، زندگی، آزادی»( که طبعا از نظر
ترتسکیست ها می باید «بورژوایی» و «ارتجاعی» ارزیابی می شد) این چرخش های فرصت
طلبانه کاملا آشکار شده است.
البته این تغییر دیدگاه و از این سو به آن سو پریدن، مطلقا از موضعی مترقی و
بر مبنای انتقاد از خود و غیره و تحلیل بافت طبقاتی و لایه بندی بازاریان و کسبه و
موضع طبقه ی کارگر و درجه ی اتحاد و مبارزه ی وی با هر یک از این لایه ها صورت
نگرفته و صرفا بر مبنای بی پرنسیپی و فرصت طلبی و یکی بودن با جریان سلطنت طلب و
ساواکی های مطیع امپریالیست های غربی اتخاذ شده و در واقع چیزی جر بروز همان
ترتسکیسم هوچی و فرصت طلب و ارتجاعی مزدور نیست. حزبی که عموما شریک غافله ی سلطنت
طلبان مزدور و مرتجع بوده است تغییر مواضع اش نفعی برای جنبش انقلابی طبقه ی کارگر
ندارد.
حزب حکمتیست( خط رسمی)
حزب دیگر حزب حکمتیست( خط رسمی) است. این حزب همان دیدگاه پایه ای را حفظ کرده
است: ما یک جنبش طبقه ی کارگر داریم که برای سوسیالیسم است و یک «جنبش» طبقات دیگر
که در چارچوب سرمایه داری است و بنابراین جایی نه برای شرکت طبقه ی کارگر در پیوند
با مبارزات آنها موجود است و نه پشتیبانی از این اعتراضات.
پس طبقه ی کارگر باید چه کند. طبقه ی کارگر باید به اعتصابات اقتصادی خویش ادامه
دهد زیرا اگر طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی وارد شود «چون رهبر ندارد» به زیر
پرچم طبقات دیگر می رود و در نتیجه برای سرمایه داری مبارزه می کند.
این حزب از تاریخ 7 دی که مبارزات جاری آغاز شد تا 14 دی هیچ اعلامیه ای در مورد
مبارزات جاری نداد و پس از حمله امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا اعلامیه ای داد با
نام «کانگستریسم دولتی
و آدم ربایی»
که در آن به محکوم کردن حمله ی آمریکا پرداخت. این اعلامیه تاریخ 3 ژانویه را دارد
یعنی درست همان روزی که آمریکا ربودن مادورو را اعلام کرد. تاریخ نشر این اعلامیه
در سایت 14 دی است که 7 روز از اعتصاب بازاریان و دور نوین مبارزات خلق ایران
گذشته است. ظاهرا این اعلامیه قرار بوده جای خالی اعلام موضع در مورد اعتصاب
بازاریان را پر کند!
اعلامیه ی بعدی حزب حکمتیست( آنهایی که نگارنده دارد) با نام «گورتان را کم
کنید و دست از سر مردم ایران بردارید!»(عنوانی به ظاهر تند و با هارت و پورت -
که عموما شگرد ترتسکیست ها است - اما تهی و پوچ!) تاریخ 14 دی ماه را دارد که به
اصطلاح به مبارزات جاری پرداخته است. در بند نخست این اعلامیه چنین نوشته شده است:
«یک هفته از اعتراضات علیه افزایش قیمت دلار و گرانی و تورم سرسام آور می گذرد.
اعتراضاتی که روز یکشنبه ۷ دیماه با اعتصاب بازار و کسبه در تهران شروع و به شهرهای مختلف
ایران گسترش یافت. جمهوری اسلامی موفق شد با دادن امتیازاتی به بازاریان و اصناف،
بازار را آٰرام کند.( می دانیم چنین نشد و بازاریان و کسبه تا کنون یک پای مبارزات
بوده اند) اما اعتراضات علیه فقر و فلاکت و گرانی لجام گسیخته نه از بازار شروع شد
و نه به بازاریان محدود ماند.( ما کشف این «حقیقت بزرگ» را مدیون حزب حکمتیست
هستیم و جدا به آنها تبریک می گوییم!). جامعه ایران مدت زیادی است میدان یک کشمکش
همه جانبه طبقه کارگر و بخش محروم جامعه و مردم آزادیخواه با بورژوازی ایران و
حکومتش( توجه کنیم «بورژوازی و حکومت اش»- در این معنا بازاریان و کسبه همه و همه
جزو بورژوازی ارتجاعی قرار می گیرند و جمهوری اسلامی هم حکومت شان است)، علیه فقر،
گرانی، بی حقوقی، زن ستیزی، زندان، اعدام و استبداد است. ورود بازاریان و
اصناف به اعتراض علیه گرانی، بیان عمق فاجعه در این جامعه است که حتی صدای بازار
را( یعنی صدا بخشی از بورژوازی) را هم در آورده است.» (عبارات داخل پرانتز از
ماست).
به عبارتی که در این متن در مورد شرایط به صدا در آمدن بازاریان است توجه کنیم؛
معنای آن این است که کسبه و بازاریان در شرایط دیگر صدای شان در نمی آید. ولی می
دانیم که حکومت شاه نه از جانب امپریالیست ها تحریم اقتصادی بود، نه زیر فشار جنگ
با دولت اسرائیل و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا قرار داشت، نه به غزه و لبنان کمک
می کرد و نه گروه های نیابتی داشت و ... اما کسبه و بازاریان علیه آن برخاسته و
اعتصاب کردند. همچنین در تمامی کشورهایی که انقلاب های مشهور به بهار عربی در آنها
شکل گرفت کسبه و بازاریان همچون یک طبقه ی در میان خلق های هر کشور در
مبارزه با ارتجاع حاکم بر این کشورها قرار گرفتند.
از سوی دیگر در تمامی دوران بیست سی سال اخیر کسبه و بازاریان خلق کرد، خلق
بلوچ و عرب و ترکمن و ترک علیه حکومت برخاسته بودند و جالب این که مثلا حزب
کمونیست ایران و کومه له که گرایش های شدیدا ترتسکیستی دارند از همین بازاریان و
کسبه هم خواسته بودند که دست به اعتصاب بزنند. با این تفاصیل حزب
حکمتیست( خط رسمی) باید یقه ی این احزاب را می گرفت که چرا آنها از «اسطوره ی
بورژوازی ملی)( یکی اش بخشی از همین بازاری ها) و «اسطوره ی خرده بورژوازی» ( یکی
اش همین کسبه ی جزء) خواسته اند که برای احقاق حقوق خلق کرد دست به اعتصاب بزنند!
چنین نمی کنند زیرا این ها فرصت طلبان مرتجع و نان به نرخ روز خور هستند.
و
سپس:
«طبقه کارگر و بخش محروم جامعه وارد دوره ای حساس از جدال خود با بورژوازی
ایران و حکومت آن، برای بهبود و برای جامعه ای مرفه، آزاد و برابر شده
اند و برای پیروزی در تلاش متحد کردن و سازمان دادن صفوف نیروی عظیم خود هستند.
جدالی که رنگ خود را به همه تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و همه معادلات در
ایران و حتی منطقه زده است. جدالی که نه تنها بورژوازی حاکم و حکومتش که
بعلاوه کل ارتجاع در اپوزیسیون را از ترس تحولات انقلابی بر رهبری طبقه
کارگر آگاه را، به تکاپو انداخته است. بی تردید در این مسیر نه تنها مقابله
همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش که بعلاوه افشا نقشه های شوم
دولتهای قلدر و جنگ طلب و تروریست از جمله اسرائیل و امریکا و سربازان سینه چاک
آنان در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بخشی جدی از تلاش ما برای رهایی واقعی
است.»( تاکیدها از ماست)
اگر از مشتی عبارت پردازی بی خاصیت و دهن پرکن مانند « تحولات انقلابی به
رهبری طبقه کارگر آگاه» بگذریم که در حال حاضر مابه ازایی در جامعه ندارد و طبقه ی
کارگر ما نه آگاهی لازم یعنی آگاهی انقلابی- سوسیالیستی دارد و نه رهبر جاری
تحولات جامعه است، می رسیم به «جدال» و « «مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و
حکومتش».
با
توجه به این که اعتصاب بازاریان و کسبه جزیی از تضادهای درونی بورژوازی است و نیز
با توجه به این که حکومت بورژوازی حکومت همه ی لایه ها و اقشار بورژوازی است می
توان به این نتیجه رسید که طبقه ی کارگر نه تنها باید با بخش هایی از بورژوازی که
برخی از دیگر بخش با آنها مخالف اند بلکه با آنها که اعتصاب کرده اند و تضادی با
آن بخش از بورژوازی دارند نیز «مقابله» کند. پس جنبشی که به بازار «محدود نمانده
است»، از همان آغاز باید با بازاریان همچون دیگر حکومتیان برخورد کند و با آنها
نیز مبارزه کند.
چنانکه دیده می شود خطی که حزب حکمتیست پیش می گذارد به این نتیجه می رسد که باید
مردم همانگونه که با حکومت «جدال» و «مقابله» می کنند با بازاریان هم مقابله کنند!
یعنی با آنها بجنگند.
این درست همان خطی است که مزدوری مانند حکمت در برابر کومله گذاشت و جنگ دموکرات و
کومه له را توجیه تئوریک و سیاسی کرد: این جنگی است بین طبقه ی کارگر و بورژوازی(
یا در آن زمان فئودال ها).
طبقه ی کارگر باید با بورژوازی وارد مبارزه شود و روشن است که هر طبقه ای جز طبقه
ی کارگر جزو بورژوازیست و حکومت هم حکومت بورژوازیست. و بنابراین طبقه ی کارگر با
تمام این طبقات باید وارد مقابله شود.
نتایج عملی این گونه نظرات روشن است:
طبقه ی کارگر نه تنها باید با هیچ طبقه ی دیگری در مبارزه با حکومت ولایت فقیه
وارد اتحاد استراتژیک یا تاکتیکی نشود بلکه باید با تمامی طبقات دیگر مقابله کند.
زیرا این طبقات دیگر همه اقشار گوناگون بورژوازی حاکم هستند، همه دشمنان حی و حاضر
طبقه ی کارگرند و همه هم حکومت شان یکی یعنی همین ولایت فقیه است.
این جز در انفراد مطلق قرار دادن طبقه ی کارگر، بی تفاوت کردن آن نسبت به هر
مبارزه ای جز مبارزه ی طبقه ی خودش، محصور کردن آن در خویش و مبارزات خویش که در
بهترین حالت مبارزات صنفی – اقتصادی خواهد بود چیز دیگری نیست.
ترتسکیست ها دشمنان طبقه ی کارگر بوده و هستند. یکی از دلایل این
که طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی شرکت نمی کند رسوخ اندیشه های اینان به شکل های
گوناگون در بخشی از افراد و گروه های دیگری است که در میان طبقه ی کارگر فعالیت
سیاسی می کنند و همچنین در برخی از کارگران پیشرو. افکار آنها تخریب گر
است و همواره مانع وحدت درونی طبقه ی کارگر و نیز اتحادهای استراتژیک و تاکتیکی
این طبقه با دیگر طبقات خلقی در مرحله ی انقلاب دموکراتیک می شود. این درست منطبق
است با خواست سرمایه دارانی که آنها ادعای مبارزه با آنها را دارند. ترتسکیست ها
در ماهیت امر تجلی نفوذ سرمایه داران امپریالیست و مزدوران رنگارنگ شان درون طبقه
ی کارگر هستند. باید آنها را افشا کرد و مانع از تاثیر آنها بر طبقه ی کارگر شد.
هرمز دامان
دی ماه 1404