۱۴۰۵ مرداد ۲۱, چهارشنبه

درباره ی تهاجم جاری علیه آزادی پوشش زنان


هجوم های تازه علیه دختران و زنان آزاده

در یکی دو هفته ی اخیر صحبت هایی در مورد مساله ی حجاب و آزادی پوشش از سوی حکومتیان طرح شده و لشکرکشی های تازه ای علیه دختران و زنان در برخی از شهرهای کوچک و بزرگ صورت گرفته و مساله ی برگشت ارشاد به خیابان ها طرح گردیده است. این ها تا کنون جسته و گریخته بوده و به یک سیاست همه جانبه حکومت تکامل نیافته است.

اعدام ها و گردهمایی های شبانه نتوانسته به حکومت اعتماد به نفس بدهد!

چنانچه این سیاست در برنامه های حکومت قرار گیرد و هجوم های تازه ای سازمان داده شود نشان از این دارد که گردهمایی های شبانه دارودسته های بسیجی و «ارزشی» و همچنین اعدام های متوالی گروهی روزانه مبارزان دی ماه و خیزش های پیشین و زندانیان عادی و یا متهم به مواد مخدر و نیز شاخ و شانه کشیدن های سران سپاه و دیگر مقام های حکومتی برای توده ها که همه تفنگ در دست آماده مقابله با «توطئه» های « دشمن» هستند، کفاف حکومتیان را نداده و نتوانسته آن اطمینان لازم را به آنها بدهد که خیال شان از بابت خیزش ها و شورش های تازه ی توده ای راحت باشد.

سالروز خیزش زن زندگی آزادی نزدیک است!

و اینها افزون بر این است که خلق ما به سالگرد خیزش مهسا( ژینا) و «زن زندگی آزادی» نزدیک می شود و ترس و وحشت از جرقه ی جنبش توده ای دیگری در این شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و جنگ و خرابی هایش به توده ها، خشم و کینه و نفرت آنها را نسبت به حکومتیان بیش از پیش برانگیخته، تن آنها را به لرز در می آورد.

«حجاب» و پوشش نه مساله ای ایدئولوژیک!

در گذشته نیز چنین بود و فشار برای حجاب و نوع پوشش زنان نه امری واقعا«ایدئولوژیک» و مثلا «اسلامانه» و «مؤمنانه» بلکه امری کاملا امنیتی - سیاسی بوده است؛ چرا که خودشان بارها این را زیر پا گذاشتند و در راهپیمایی های خود زنان بی حجاب آوردند و از آنها عکس و فیلم گرفتند و حسابی در مورد آزادی زنان جولان دادند. در واقع حکومتی که کار کثیف و جنایتکارانه ای نیست که علیه دختران و زنان انجام نداده باشد چه به امر ایدئولوژیک مؤمنانه!

شمشیری برای ایجاد تنش های انحرافی، برای ایجاد دلهره و ترس در توده ها

این شمشیری است که بالای سر توده هایی که برایشان آزادی پوشش و بی حجاب و با حجاب مساله ای حل شده است، نگاه می دارند که هم دچار دلهره و ترس باشند و هم ذهن شان از مسائل و مبارزات دیگر منحرف شود.

 واقعیت این است که اینها دچار وحشت از شورش های آتی و مبارزات و اشکال نوین مبارزه ی توده ای هستند و بنابراین باید نه یک و دو شمشیر بلکه چندین شمشیر بر بالای سر توده ها نگاه دارند تا توده ها دچار نگرانی و ترس شوند و به خیابان ها نریزند.

در مورد حجاب، در یک دوران طولانی آن را بالای سر توده ها نگاه داشتند و هر وقت پای جنبشی در مسائل دیگر به میان آمد و یا بوی خیزش و شورش به مشام شان می رسید، به سراغ مساله ی حجاب و پوشش رفتند و دوباره آن را علم کردند و گِردش مانور دادند و دختران و زنان را زیر فشار و از طریق آنها توده ها را زیر فشار قرار دادند.

دریده گی و تعفن یک آخوند و برنامه ی حکومت

سخنان محمد باقرخرازی که حزب اللهی ها می توانند بریزند و دستور حجاب و اسلامی بودن پوشش دهند و در صورت ایستاده گی دختران و زنان آنها را بزنند و بکشند! بخشی از برنامه و سیاست حکومت در این مورد است.

شرایط کنونی – جبران ضربات خورده از خارج و ترس از شکل گیری اعتراضات

واقعیت این است که نتایج تجاوز و جنگ ترامپ و نتانیاهو که با هیاهو و هوارهای«کمک» و «سرنگونی» آغاز شد به جای این که حکومت ولایت فقیه را در مقابل توده ها به عقب نشینی بکشاند برعکس موجب شد که در مقابل جنبش و انقلاب توده ها که از وحشت آن خواب راحت نداشت، هارتر و دریده تر از پیش گردد و بخواهد تلافی تمامی ضرباتی را که در دو جنگ خورد به سر توده ها در آورد و این گونه هم  توده ها را مرعوب سازد و هم مانع شکل عملی یافتن نارضایتی ها و اعتراض ها و گسترش آنها در شهرهای ایران شود. گسترش اعدام های چند ماه اخیر جلوه ای از این هارتر شدن است و برخی جلوه های هجوم علیه زنان برای حجاب اجباری جلوه ی دیگری از آن.

آیا می توانند وضع را به پیش از خیزش ژینا برگردانند؟

در بسیاری از جنبش ها و شورش ها و انقلاب ها گاه سنگرهای به دست آمده در انقلاب برای مدتی از دست رفته و گاه نیز برای دوره ای دست به دست شده اند.

در مورد مبارزات طبقاتی در ایران نیز ممکن است خاکریزهایی که توده ها به زحمت و با قربانیان فراوان به دست آورند پس و پیش شود و این به ویژه در صورتی است که زمانی که سنگری به دست می آید، همه چیز پایان یافته فرض شود.

 حکومتگران خونریز ولایت فقیه در شرایطی که فضا را مناسب و یا در خود نیرو ببینند و یا احساس کنند که برای بقای خود چاره ای ندارند، ممکن است برای برگرداندن برخی از سنگرهای از دست رفته تلاش کنند و تمام زور خود را به کار ببرند.

این که بتوانند وضع را به گذشته برگردانند از یک سو به ایستاده گی خود دختران و زنان و دفاع تا پای جان به خاطر این سنگر به دست آمده دارد و از سوی دیگر درجه ی پشتیبانی مردان و دیگر جنبش های صنفی - اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از آنها و از سوی سوم گسترش جنبش های توده ای در دیگر زمینه های اقتصادی و سیاسی.

تنها این ها می توانند هر گونه تلاشی را برای بازگرداندن وضع دختران و زنان به پیش از جنبش ژینا با شکست روبرو کنند و نه تنها از سنگرهای به دست آمده دفاع کنند بلکه آنها را گسترش دهند. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

21 مرداد 1404

۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه‌ی هجدهم)

 

در مورد اوضاع پس از توقف جنگ

شرایط کنونی

چنان که پیش از این در بیانیه های ما آمده است امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی هر دو محدودیت هایی برای ادامه ی جنگ دارند که تعداد این محدودیت ها هم برای هر دو سو کم نیست اما در مجموع برای حکومت اسلامی که با خشم و کینه توده ها مواجه است بیشتر از آمریکا است.( بیانیه هفدهم در مورد جنگ دوم).

 وضع کنونی جنگ یعنی آرامش نسبی در حوزه ی نظامی و چرخش درگیری ها به مسائل غیرنظامی مانند تداوم بستن تنگه ی هرمز از یک سو و تداوم محاصره ی دریایی ایران از سوی دیگر و مرکز ثقل درگیری شدن آنها نشان از همین محدودیت ها برای درگیری نظامی در شرایط کنونی دارد.

اینکه آیا جنگ از سر گرفته می شود یا خیر از یک سو و به طور عمده بسته گی به دست بالا یافتن جناح های خواهان جنگ یا مذاکره در دولت ترامپ در آمریکا و در حکومت ولایت فقیه و از سوی دیگر بسته گی به تغییرات شرایط و فشارهای جاری داخلی در ایران و آمریکا و نیز دیگر کشورهای درگیر و همچنین روند دیپلماسی و مذاکرات آشکار و پنهان و درجه ی بده و بستان ها دارد.

حکومت ولایت فقیه

 چنانچه جناح های خواهان مذاکره بر حکومت مسلط شوند، به احتمال وضع در چارچوب دیپلماتیک و مذاکره و تفاهم نامه و توافق سیر خواهد کرد و این امکان که این جناح بتواند امتیازاتی از دولت ترامپ برای بقاء حکومت و حل برخی مسائل اقتصادی داخلی و سرد کردن آتش توده ها دریافت کند زیاد است.

چنانچه جناح های خواهان تداوم جنگ و درگیری مسلط گردند وضع به گونه ای دیگر و احتمالا به سوی ماجراجویی ها و درگیری های بیشتری از سوی این جناح سوق پیدا خواهد کرد. در چنین وضعی شرایط پیچیده تر خواهد شد و گمانه زنی در مورد آینده چنین درگیری هایی آسان نیست.

تضادهای امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه

تضادهای امپریالیسم آمریکا و متحدین امپریالیست اروپایی اش که در جنگ های کنونی همراهی اش نمی کنند با حکومت اسلامی از همان زمان جنگ عراق و ایران وجود داشت و در تمامی نزدیک به پنجاه سال اخیر ادامه یافته است. این تصور که این تضادها پیش از آن که وضع به گونه ای گردد که حکومتی منطبق با امیال امپریالیسم آمریکا در ایران خواه از نقطه داخلی و خواه از نقطه نظر خارجی در خاورمیانه و همچنین بین المللی روی کار بیاید، پایان خواهد یافت تصور نادرستی است. نگاهی به سیاست های امپریالیسم آمریکا در قبال غزه و حماس و کشورهایی مانند سوریه و ونزوئلا و کوبا نشانگر همین مساله است. امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حکومت اسلامی را رها نخواهند کرد هم به سبب جاه طلبی ها و ماجراجویی های این حکومت وهم به ویژه به این سبب که می تواند زمین مناسبی برای پا گیری جنبش ها، خیزش ها و شورش ها و انقلاب های توده ای باشد.

از سوی دیگر ضرباتی که طی سال های اخیر و پس از جنگ دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حماس و فلسطینی ها و نیز جنگ در جنوب لبنان و سوریه به نیروهای محور مقاومت و همچنین در دو جنگ اخیر به خود حکومت اسلامی وارد شده است، حکومت ولایت فقیه را در وضعیت متزلزلی قرار داده است. این وضعیت با توجه به حکومت سوریه و شرایط حماس و حزب الله و نیز وضع داخل ایران بسیار مشکل است که به وضعی برگردد که پیش از آن بود. به عبارت دیگر حکومت ولایت فقیه بسیار ضعیف تر و شکننده تر از سه سال پیش و آغاز حمله ی اکتبر است.

این امر تنها از جهت خارجی نیست بلکه از جهت داخلی نیز حکومت ضعیف تر شده است. کشتارهای پی درپی و سرکوب های خونین شورش ها و خیزش های توده های ده ساله ی اخیر و به ویژه کشتار دی ماه 1404 وضع را به شدت علیه حکومت کرده است تا جایی که در آغاز جنگ توده ها از کشتار رهبران اصلی سیاسی و نظامی شادمانی فراوان می کردند و اکنون نیز سرشار از خشم و غضب و کینه هستند.

به طور کلی توازن کنونی در داخل و بین توده ها و حکومت از یک سو و  از سوی دیگر توازن به وجود آمده پس از تجاوز و تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران و پاسخ های حکومت اسلامی بدان از جمله حمله ی موشکی و پهپادی به پایگاه های آمریکا در منطقه و نیز بستن تنگه ی هرمز، در مجموع حکومت را در موقعیتی قرار نداده که بخواهد بگوید پیروز در سرکوب داخلی توده ها و پیروز در قبال حمله ی امپریالیسم آمریکا برای تغییر حکومت به نفع باندها و جناح های خواهان مذاکره و کنار آمدن با آمریکا بوده است.

تنها امری که وجود دارد این است که حکومت هنوز هست. جناح های جنگ طلب در آن روز به روز قدرت بیشتری می گیرند و توده ها عجالتا به دلیل سرکوب های پپاپی و اعدام ها خیزش های خیابانی ندارند.

 در عین حال اینکه در حال حاضر چرخش و انتقالی از درگیری نظامی به روی فشارهای اقتصادی و محاصره و تحریم ها صورت گرفته به این معنا نیست که در همین حال باقی خواهد ماند و دوباره به جنگ بر نخواهد گشت. نگاهی به تحرکات امپریالیسم آمریکا در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ نشانگر مواج و در نوسان بودن سیاست های ترامپ بین تهدید نظامی و جنگ و مداخله و مذاکره و تحریم است.

به طور کلی اگر فشارهای خارجی و داخلی به حکومت ولایت فقیه بیشتر از اکنون شود و از آستان تحمل آن خارج شود اینها کوتاه خواهند آمد و اگر فشارها روی امپریالیسم آمریکا بیشتر شود و زنگ خطر برای دولت ترامپ به صدا در بیاید آنها ممکن است امتیازات بیشتری به حکومت اسلامی بدهند. در شرایط کنونی تکوین اوضاع به میزان این فشارها و نقش موانع و محدودیت های هر دو طرف درگیری و نیز توان تحمل شان دارد.

تغییرات درون حکومت

 در هفته ی اخیر تغییرات چندی به دستور مجتبی خامنه ای در سپاه صورت گرفت که ظاهرا به نفع «تندروها» و جنگ طلبان بوده است. اینکه خود مجتبی خامنه ای تا کنون از رهبران جناح اصولگرایان به اصطلاح تندرو بوده است شکی نیست. امری که در مورد خود خامنه ای پدر نیز صدق می کرد. با اینحال اصول گرایان«تندرو» تنها باند پایداری ها به سرکردگی امثال صادق محصولی و جلیلی نیستند و چنانکه در گذشته دیده شد خود خامنه ای پدرعلیرغم پشتیبانی عمومی اش از آنها در برخی مواقع در مقابل پایداری ها بود.

 از سوی دیگر با توجه به اینکه افرادی که به مقام های معینی گمارده شده اند بیشتر سپاهی هستند و تبلور جناح های اصول گرا و اصلاح طلبان حکومتی و به ویژه باندهای میانه رو و تندرو جناح اصول گرا در سپاه آشکار نیست و بیشتر به صورت جنگ ها بین باندهای پنهانی که گاهی نمودهای آشکاری می یابد صورت می گیرد، مشکل است که گفته شود تغییرات جاری دقیقا به نفع کدام جناح و باند «تندروان» است.

برای نمونه وحیدی که اکنون رسما به سمت فرمانده کل سپاه پاسداران منسوب شده است در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم نامه رای مثبت داده و در کنار قالیباف قرار گرفته بود. و یا ذوالقدر به مذاکره رای مثبت داده بود و ظاهرا طبق گفته ها بر خلاف نظر خامنه ای  رفتار کرده بود و با این حال و با وجود برکناری از ریاست شعام به زمره ی مشاوران مجتبی خامنه ای درآمده( مانند برخی از اصولگرایان مخالف سیاست های خامنه ای که در جابجایی ها به سمت مشاوران خامنه ای در می آمدند) که هر چند موقعیتی کمتر از ریاست شعام هست اما با طرد شدن تفاوت دارد. همین ها را در مورد محسنی اژه ای جلاد باید گفت که در مقام خود ابقا شد در حالی که وی نیز از جمله کسانی بود که به تفاهم نامه رای مثبت دادند.

 دو موردی که می توان با اطمینان  از آن سخن گفت یکی همین محسن رضایی است که او هم بیشتر فردی شعاری بوده و نه یک عقل قابل اتکا برای حکومت مانند قاسم سلیمانی و برخی دیگر از سران سپاه که در دو جنگ کشته شدند و بنابراین این امکان بیشتر است که وی در شورای عالی امنیت ملی  یک رئیس و یک رای باشد تا فردی دارای توانایی جهت دادن به شورا.

دیگری حسین طائب از نزدیکان به مجتبی و باند وی است که پس از چندی دوری از موقعیت داشتن در دستگاه سرکوب، به ریاست بسیج گزیده شده است. انتخاب وی جدا از این که در باند مجتبی و شرکا مجتبی با وی همگون است به احتمال و بیشتر به دلیل بالا بردن نقش بسیج و سازماندهی آن در سرکوب شورش های داخلی صورت گرفته است.

در عین حال انتخاب چنین جانی ای می تواند برای ترس و وحشت انداختن به جان مردم باشد همچنان که انتخاب روسای جانی به سمت های مهم در ارگان های سرکوب سیاست خامنه ای هم بود. برای نمونه انتخاب بهرام رادان پس از خیزش «زن زندگی آزادی».

اما روسای سرکوب در بسیج چه نکردند که طائب می خواهد انجام دهد؟ آیا سرکوب خونین دی ماه 1404 به وسیله ی این سران به قدر کافی هولناک نبود که اکنون انتخاب طائب بتواند توده ها را مثلا دچار وحشت سازد؟

یکی دیگر از تعییرات پیوستن قرار گاه خاتم النبیاء و سناد نیروهای قوای مسلح است. این امر احتمالا برای یگانه کردن مراکز فرماندهی ارتش و سپاه صورت گرفته است که هم می تواند برای سرکوب های داخلی جنبش های توده ای باشد و هم برای نشان دادن یگانگی نیروها و آمادگی شان برای تداوم جنگ به آمریکا و اسرائیل و یا کشورهای منطقه و از جمله سه کشور ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی که پیمان نظامی تازه ای بسته اند. 

گفته می شود که حکام در پی یکی کردن ارتش با سپاه هستند. این امر در حال حاضر روشن نیست اما اگر چنین شود امکان دارد که تضادهای زیادی در نیروهای حکومت خواه در سطح رهبری و کادرها و خواه در سطح نیروهای جزء به وجود آید. بسیاری از سربازانی که به خدمت می روند نه ایدئولوژیک هستند و نه از سپاه خوش شان می آید( این امر در مورد افراد پایین سپاه نیز صدق می کند اما شاید نه به اندازه ی سربازان ارتش).

به طور کلی به دلیل وجود باندهای گوناگون در جناح های اصول گرا مشکل بتوان گفت که واقعا جناح  و باندهای جنگ طلبان در حال محدود کردن دایره ی قدرت جناح ها و باندهایی هستند که خواهان مذاکره با آمریکا هستند و یا خیر. به نظر می رسد که آنها به سبب وجود باندهای پرقدرت همسو با قالیباف و یا ذوالقدر و یا شاید وحیدی ناتوان از انجام چنین کاری باشند و این تغییر پست ها در حال حاضر مشکل که چرخشی اساسی به نفع جنگ طلبان ایجاد کند.

به هر حال نمایش خارجی این تغییرات می تواند این گونه باشد که آمریکا نه تنها نتوانسته حکومت ما را سرنگون کند -  که آنچه آمریکا عملا از آغاز جنگ انجام داد با چنین هدفی خوانایی ندارد - بلکه حتی با « لایه برداری» نتوانسته باندی یکدست روی کار بیاورد که خواهان مذاکره با آمریکا و تفاهم و توافق با آمریکا باشد.

 و بالاخره باید به روی این نکته تاکید کرد که سیاست های پیشین مجتبی در همراهی با پدرش در سرکوب اعتراضات و شورش ها و خیزش ها و یا کودتاهای انتخاباتی وی( برای نمونه در انتخاب احمدی نژاد در سال 1388) آشکار است، اما هنوز سیاست های کلی وی در مورد چگونگی رویارویی با تهاجم آمریکا و اسرائیل و برنامه وی برای خروج حکومت از وضعیت کنونی اقتصادی و سیاسی روشن نیست.

آخوند شارلاتان محمدباقر خرازی

یکی از مسائل قابل توجه در هفته های اخیر افشاگری های آیت الله محمد باقر خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای و با توجه به فامیل خرازی ها از مهره های مهم نزدیک به دفتر رهبری است. این محمد باقر از آن آخوندهای شارلاتان و قشقرق به پا کن های درجه یک حکومتی است. قول برگرداندن بخش های از دست رفته ی کشور در قراردادهای گلستان و ترکمنچای از زمره ی هوچی بازی های وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 بود که وی نیز خود را برای آن کاندید کرده بود. از این رو در کل افشاگری های این فرد جدی گرفته نشده با وجود این که بخشی از آنچه گفته است مانند جایگزینی رضایی به جای ذوالقدر تحقق یافته است.

یک بخش از این به ظاهر افشاگری ها در مورد استعفای پزشکیان از ریاست جمهوری است که وی گفته 28 بار بوده است( دفتر مجتبی خامنه ای آن را رد کرده است و پزشکیان نیز گفته دروغ است و استعفا هم نمی دهد) و به طور کلی مخالفت های وی با پزشکیان و ریاست جمهوری وی و دولت اش است. این تقابل به طور کلی در چارچوب تضاد جریان پایداری با اصلاح طلبان حکومتی و باند قالیباف و عراقچی و در عین حال برخی از سران دفتر رهبری مانند علی اصغرحجازی می گنجد. در پی این ها وی گفته است که ما می توانیم تعدادی محدود از هر شهر در تهران گردآوریم و ادارات حکومتی را تصرف کنیم!

بخش دیگر نکاتی است که در مورد سیاست های هسته ی سخت قدرت( که اکنون شکاف های شدیدی در آن بروز کرده است و شدت گرفتن تضادها بین باند قالیباف و عراقچی و باند پایداری ها از زمره ی آنهاست) و باندهای پنهان و آشکار پس پرده ی قدرت گفته است. این نکات به این اشاره دارند که پروژه پایان «جمهوریت» نظام اسلامی در نظر گرفته شده و دیر یا زود حکومت از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» گردانده خواهد شد. وی از دفاتری یاد کرده که ریزترین مسائل کشور دانه به دانه در آنها آمده و چگونگی سیاست های حکومت ولایت فقیه( در واقع بخش هایی از دفتر رهبری و باندهای معینی در سپاه) در مورد آنها اندیشیده شده است.

این به اصطلاح افشاگری ها از یک سو و سیاست حکومت در مورد محمد باقر خرازی که وی را مورد بازخواست قرار داده از سوی دیگر نشان می دهد که حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر آن که به سوی انسجام حرکت می کند در حال تلاشی بسیار بیشتری است. جناح ها به ویژه اصولگرایان هر چه بیشتر تقسیم می شوند و باندها نیز از یک سو ترکیب می شوند و از سوی دیگر تجزیه می گردند. تصور این که در آینده جراحی های دیگری در هیئت حاکمه صورت بگیرد دور از ذهن نیست. این برخلاف تحلیل های برخی جریان های رویزیونیست و«شبه چپ» است که حکومت را پس از جنگ با نیروهای جوانی که پس از کشته شده رهبران اصلی رو کار آمده اند متحدتر و منسجم تر تصور می کردند.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

 ایران

20 مرداد 1405

 

 

۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه

کشته شدن مزدوران حکومت در کردستان و بلوچستان


هه‌نگاو؛ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ 
 یکی از جاش‌ها و اعضای سپاه پاسداران به نام سالار رنگ‌آمیز در خیابان «مردوخ» شهر سنندج توسط افراد ناشناس کشته شد. تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» (خورشید امید) با صدور بیانیه‌ای رسمی مسئولیت  کشته شدن این عضو سپاهج را بر عهده گرفته است.
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو،   صبح روز شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ (۸ آگوست ۲۰۲۶)، سالار رنگ‌آمیز، اهل سنندج (سنه) و از اعضای سپاه پاسداران در خیابان مردوخ سنندج و مقابل منزل خود هدف حمله‌ای مسلحانه قرار گرفت و کشته شد.
تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» با انتشار بیانیه‌ای رسمی اعلام کرد که این اقدام با همکاری گروهی از نیروهای وابسته به خود در سنندج انجام شده است.
این تشکیلات  در بیانیه خود، سالار رنگ‌آمیز را به «نقش مستقیم در سرکوب، بازداشت و شکنجه معترضان در جریان جنبش ژن ژیان ئازادی»، «همکاری با نهادهای امنیتی در توزیع سازمان‌یافته مواد مخدر» و «ایجاد مزاحمت و آزار برای شهروندان» متهم کرده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، رسانه‌های رسمی حکومت و نهادهای امنیتی در اینباره خبری منتشر نکرده‌اند.

هه‌نگاو؛ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ 
یکی از جاش‌ها و اعضای مسلح سپاه پاسداران در شهر مهاباد با نام عمر دهقان در روستای «گاگش سفلی» از توابع این شهرستان کشته شد. تشکیلات موسوم به «خوری هیوا» (خورشید امید) با صدور بیانیه‌ای رسمی مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفت.
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، بعدازظهر روز چهارشنبه ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵ (۵ اوت ۲۰۲۶)، ع.مر دهقان اهل روستای «گاگش سفلی» از توابع مهاباد در جریان یک حمله مسلحانه کشته شد. وی به مدت ۷ سال بود که به عنوان یک عضو مسلح سپاه در پایگاه سپاه این روستا فعالیت داشت.
تشکیلات «خوری هیوا» با انتشار بیانیه‌ای رسمی مسئولیت این حمله را بر عهده گرفته و اعلام کرده است که وی نقش مخربی در آزار و اذیت ساکنین منطقه داشته و هشدارهای قبلی را جدی نگرفته است.
تا زمان تنظیم این گزارش، رسانه‌های رسمی حکومت و نهادهای انتظامی و امنیتی در مهاباد در اینباره اطلاع رسانی نکرده‌اند.

ساعاتی پیش  تشکیلات خوری هیوا کشته شدن یکی دیگر از اعضای سپاه به نام سالار رنگ‌آمیز را در شهرسنندج (سنه) رسماً بر عهده گرفته بود

هه‌نگاو؛ پنج‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ 
محمدعلی رحیم‌زاده (معروف به محمدعلی عارف)، از جاش‌ها و اعضای مسلح و باسابقه سپاه پاسداران، در جریان یک حمله مسلحانه در منزل خانوادگی خود در روستای «سرپیر» از توابع شهرستان سروآباد کشته شد.
بر اساس گزارش‌ رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، ساعت ۲:۰۰ بامداد روز پنج‌شنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵ (۶ آگوست ۲۰۲۶)، محمدعلی رحیم‌زاده، در جریان حمله یک گروه مسلح ناشناس به منزل خانوادگی‌اش  واقع در روستای "سرپیر" (سه‌رووپیری) سروآباد کشته شده است.
 محمدعلی رحیم‌زاده، معروف به «محمدعلی عارف»، اهل روستای سرپیر سروآباد، از نیروهای مسلح و باسابقه سپاه پاسداران بود. منابع محلی وی را از افراد مؤثر در همکاری با نهادهای امنیتی و سرکوب فعالان و شهروندان کورد در منطقه سروآباد طی سال‌های اخیر معرفی کرده‌اند.
تا زمان تنظیم این گزارش، هیچ گروه یا حزبی مسئولیت این عملیات را به عهده نگرفته است، با این حال منابع هه‌نگاو اعلام کرده‌اند که این عملیات توسط گروهای وابسته به حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) انجام گرفته است.

بلوچستان

·       در تاریخ ۸ مرداد ۱۴۰۵، سرنشینان مسلح سه خودروی سواری به سمت یک ایست بازرسی در شهرستان ایرانشهر شلیک کردند که طی آن گروهبان‌یکم میثم کرمی کشته شد.

·        

·       در اواسط مرداد ۱۴۰۵، نورالله ناروئی، از کارکنان بلوچ پلیس ایرانشهر که در بخش گزینش فراجا فعالیت می‌کرد، بر اثر جراحات ناشی از تیراندازی افراد مسلح به خودروی پلیس کشته شد.

 

·       در پی حمله مسلحانه به مامور نیروی انتظامی در شهرستان ایرانشهر، استواریکم مهران سالارزاده کشته شد.

دو تن از مأموران انتظامی رژیم ایران در دو حمله مسلحانه جداگانه در کمتر از ۲۴ ساعت در شهرستان ایرانشهر، استان سیستان و بلوچستان، کشته شدند.
نیروی سرکوبگر انتظامی در استان سیستان و بلوچستان صبح پنجشنبه ۸ مرداد با انتشار اطلاعیه‌یی اعلام کرد در جریان یک حمله مسلحانه به مأموران انتظامی در ایرانشهر، «میثم کرمی» با درجه گروهبان‌یکم کشته شده است. رسانه‌های حکومتی به‌نقل از پلیس این استان این خبر را تأیید کردند، اما جزئیات بیشتری درباره مهاجمان یا نحوه وقوع حمله منتشر نشد.
این حادثه کمتر از یک روز پس از کشته شدن «مهران سالارزاده» در ایرانشهر رخ داد. بر اساس گزارش منابع محلی، سالارزاده شامگاه چهارشنبه ۷ مرداد، حوالی ساعت ۲۲:۳۰، مقابل منزل خود در خیابان خاتم‌الانبیا ۵ ایرانشهر هدف تیراندازی افراد مسلح ناشناس قرار گرفت و بر اثر شدت جراحات کشته شد.
منابع محلی مهران سالارزاده را از مسئولان اطلاعاتی شهرستان ایرانشهر معرفی کرده‌اند، در حالی که مرکز اطلاع‌رسانی انتظامی سیستان و بلوچستان وی را از نیروهای انتظامی با درجه استواریکم اعلام کرده است.

 




کارزار «سه‌شنبه های نه به اعدام» - هفته سی و دوم

 

فراخوان به همبستگی جمعی علیه اعدام

همان‌طور که در هفته‌های اخیر شاهد بودیم حکومت بحران‌زا و بحران‌زی حاکم بر جان و زندگی مردم، اعدام‌ها را گسترش داده ‌است. به طوری که از ابتدای مرداد ماه تاکنون ۳۵ تن را اعدام کرده که یکی از اعدام‌شدگان کودک و یک تن دیگر زن بوده‌است. ۲۸ تن از این افراد در فاصله بین ۶ مرداد تاکنون اعدام شده‌اند که ۳ تن از سربداران از معترضان قیام دی‌ماه بودند.

حکومت ولایت فقیه که ادامه حاکمیت خود را در گرو سرکوب و استثمار مردم به خصوص طبقات محروم و زحمت‌کشان قرار داده‌است به بهانه جنگ، زندگی و معیشت مردم را مورد هجمه سنگین قرار داده‌ است؛ با اقلیتی معلوم‌الحال خیابان‌ها را شبانه اشغال کرده و به ابتذال کشانده و یگان‌های زرهی و ایست‌های بازرسی را در معابر اصلی مستقر کرده و تلاشی برای توقف جنگ ندارد، زیرا از جنگ واهمه ندارد و تهدید بیگانه برایش به سان هشت‌سال جنگ با عراق نعمت تلقی می‌گردد. همه هراس باندهای مختلف حاکم علی‌رغم اختلافات زیاد از پا گرفتن قیام داخلی است. آن‌ها نیک می‌دانند به واسطه شهرهای موشکی می‌توانند در مقابل آمریکا و اسرائیل تا حد امکان زمان بخرند تا بقای خود را تضمین نمایند.

هیچ کشور و قدرت خارجی علی‌رغم جنگ‌افروزی حکومت ایران، حامل صلح، دموکراسی، برابری و حقوق بشر برای ایران و منطقه نیست. ما به عنوان مخالفان اعدام طبیعتاً با جنگ و مداخله خارجی نیز مخالفیم و بارها این را اعلام کرده‌ایم.

رفاه، برابری، آزادی، شادی و نفی هر شکل از استثمار و استبداد تنها به دست مردم و قدرت جمعی ممکن است. به خاطر همین مجتبی خامنه‌ای رهبر دیده نشده مستبد، به وصیت پدرش عمل می‌کند: خدای دهه شصت را فرا می‌خواند و جرثقیل‌های اعدام را به خیابان می‌آورد تا جان امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی را در ملاءعام بگیرد و جوان ۱۹ ساله، آروین خیرخواهان که از شور زندگی مملو است را در شاهرود اعدام می‌کند و کشتار و قتل عام دی ماه را به این شکل ادامه دهد تا مانع هر شکلی از اعتراض برای تحول انقلابی و بنیادین باشد و نمایندگانش در نماز جمعه و صدا وسیما از ثمرات اعدام می‌گویند و جلادان را ستایش می‌کنند. حال هر وجدان بیداری به این می‌اندیشد که اگر این جوانان معترض مجرم و قاتل بودند و در انظار عمومی به دار کشیده می‌شوند، چرا دادگاهای آنها علنی برگزار نشده و مخفیانه شکنجه و محاکمه می‌شوند؟!
اما در مقابل درون زندان‌ها شاهد مقاومتی ستودنی هستیم زندانیان مقاوم و مبارز به اشکال مختلف به روند سرکوب در داخل و خارج زندان‌ها اعتراض می‌کنند به انفرادی می‌روند و تبعید می‌شوند اما تنها وقتی به ظاهر ساکت می‌شوند که بالای دار می‌روند و جاودانه می‌شوند.

این مقاومت مختص زندانیان سیاسی نیست. در دو هفته گذشته، ۱۵۰۰ نفر از زندانیان واحد دو زندان قزلحصار با اراده‌ای فولادین بیش از دو هفته اعتصاب غذا کردند و تا عوامل زندان و دادستانی حاضر به تعهد برای توقف اجرای احکام نشدند دست از اعتصاب نکشیدند. از سوی دیگر در ۵۹ زندان کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با همبستگی ادامه دارد و ما زندانیان عضو کارزار با تشدید اعدام‌ها اراده‌مان برای ادامه کارزار قوی‌تر شده‌است. با توجه به وضعیت فعلی و اینکه روزانه یکی از معترضان از جمله بازداشتی‌های دی ماه را اعدام می‌کنند؛ طرح مساله اعدام برای افکار عمومی ضروری است؛ زیرا اعدام به معنای «سلب حیات» و خشونتی دولتی است و در ایران هر اعدامی با هدفی سیاسی و برای ایجاد رعب و وحشت است واکنون تهدید این عمل ضد انسانی تمام جامعه ایران را فرا گرفته است. لازم می‌دانیم از تمام سازمان‌ها، احزاب سیاسی، نهادهای حقوق‌بشری، صنفی و مدنی و از جمله بازنشستگان و شخصیت‌های داخلی و بین‌المللی به خاطر مخالفت با اعدام به صورت عام و حمایت از کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» تشکر و قدردانی نماییم. اما در کمال فروتنی، با توجه به موارد فوق ما انتظار داریم احزاب، سازمان‌ها، جریان‌های سیاسی، حقوق بشری، صنفی و مدنی که مخالف اعدام هستند در دفاع از «حق حیات» و «نه به اعدام» بدون اما و اگر عمل کنند.

با توجه به اینکه ۱۳۲ هفته زندانیان متحدانه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» را پیش برده و کم‌ترین وظیفه خود را به عنوان زندانی انجام داده و اعضای آن به انفرادی منتقل، ضرب و شتم و اعدام شده‌اند، انتظار می‌رود مخالفان اعدام قدم‌های موثری برای توقف اعدام بردارند و از هر امکانی برای واکنش عملی به اعدام استفاده کنند.

اینکه دادستان حکومت اعدامی مخالفان به اعدام را حتی به صفت اظهارنظر تهدید به مجازات کرده است، نشان از پیشروی جنبش نه به اعدام و اهمیت آن است. پس ضروری است مخالفت با اعدام فراگیرتر شود و تمام محکومان به اعدام چه سیاسی با هر گرایش و چه غیرسیاسی با هر اتهام را شامل شود. همان‌طور که بارها اعلام کرده‌ایم قدرت ما در همبستگی ماست و با مقاومت و متشکل شدن سد استبداد و اعدام را در هم خواهیم شکست.

اعضای کارزار «سه‌شنبه های نه به اعدام» روز سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و دوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.

هفته صدوسی‌و‌دوم

۱۳ مرداد ۱۴۰۵


بیانیه کانون صنفی معلمان در ارتباط با تورم و گرانی و گسترش فقر

 

 بحران معیشتی و کاهش قدرت خرید

برپایه گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس:
نرخ فقر در ایران از ۴۱ درصد امسال به ۴۵.۵ درصد درسال ۱۴۰۷ می‌رسد. یعنی با روند کنونی، نزدیک به نیمی از جمعیت کشور تا دوسال دیگر زیرخط فقر خواهند بود.
بیش از چهار دهه است که فرهنگیان شاغل و بازنشسته، با مشکلات فزاینده‌ی معیشتی، کاهش مستمر قدرت‌خرید و تبعیض‌های آشکار در نظام پرداخت حقوق و مزایا دست‌ و پنجه نرم می‌کنند.
در تمام این سال‌ها، فرهنگیان با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های قانونی و مدنی، از مذاکره و مکاتبه با مسئولان گرفته تا تشکیل کارزارها، جمع‌آوری امضا، برگزاری تجمعات صنفی و پیگیری‌های مستمر، تنها یک مطالبه را فریاد زده‌اند: #اجرای_قانون.
پیش از تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت برپایه‌ی مقرراتی استوار بود که نه‌تنها عدالت را برقرار نمی‌کرد، بلکه تبعیض‌های گسترده‌ای را میان کارکنان دستگاه‌های مختلف به وجود آورده بود و فرهنگیان، به‌ویژه بازنشستگان، از اصلی‌ترین قربانیان این بی‌عدالتی بودند.

اعتراضات گسترده‌ی فرهنگیان و سایر حقوق‌ بگیران دولت، سرانجام مسئولان را ناگزیر به تدوین و تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری کرد؛ قانونی که قرار بود با استقرار نظام پرداخت عادلانه، به تبعیض‌های مزمن پایان دهد و کرامت معیشتی کارکنان و بازنشستگان را تضمین کند. اما اکنون، پس از حدود دو دهه، واقعیت چیز دیگری را روایت می‌کند. بخش مهمی از این قانون یا هرگز اجرا نشده، یا با برداشت‌‌های سلیقه‌ای و ناقص، از اهداف اصلی خود تهی شده است.

ماده ۶۴ قانون مدیریت خدمات کشوری تصریح می‌کند که ضریب ریالی مبنای تعیین حقوق کارکنان، برای بازنشستگان و مستمری‌بگیران نیز به همان میزان تعیین می‌شود. کانون صنفی معلمان بر این باور است که مفهوم روشن این حکم قانونی آن است که هرگاه ضریب ریالی حقوق شاغلان افزایش می‌یابد، همان افزایش باید بدون تبعیض برای بازنشستگان هم‌‌تراز نیز اعمال شود. با این حال، طی سال‌های گذشته این حکم قانونی یا اجرا نشده یا با تفسیرهایی که نتیجه‌ی آن تضییع حقوق بازنشستگان بوده، از محتوای واقعی خود تهی شده است.

از سوی دیگر،
ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری دولت را مکلف کرده است که ضریب حقوق را متناسب با نرخ تورم تعیین کند. با وجود این حکم صریح، دولت‌های مختلف سال‌هاست که از اجرای کامل آن سر باز زده‌اند.
حاصل این بی‌اعتنایی، سقوط مداوم قدرت خرید، گسترش فقر، کوچک‌تر شدن سفره‌ی فرهنگیان و فاصله‌ی روزافزون میان درآمد و هزینه‌های زندگی بوده است.
در تمام این سال‌ها، دولت‌ها تغییر کرده‌اند، مجالس متعددی با شعارهای گوناگون بر سر کار آمده‌اند و مسئولان بسیاری وعده اصلاح داده‌اند، اما برای فرهنگیان، حاصل این جابه‌جایی‌ها چیزی جز تداوم تبعیض، کاهش قدرت خرید و اجرا نشدن قوانین نبوده است.

امروز این پرسش جدی پیش روی افکار عمومی قرار دارد:
اگر دولت خود را ملزم به اجرای قوانین مصوب نمی‌داند و مجلس نیز بر اجرای آنها نظارت مؤثر نمی‌کند، فلسفه قانون‌گذاری چیست؟ چگونه از شهروندان انتظار احترام به قانون می‌رود، اما اجرای قوانینی که حقوق میلیون‌ها نفر را تضمین می‌کند، سال‌ها به تأخیر می‌افتد یا نادیده گرفته می‌شود؟
تجربه نزدیک به دو دهه‌ی گذشته نشان داده است که مشکلات معیشتی فرهنگیان نه با تغییر دولت‌ها حل شده است و نه با تغییر ترکیب مجلس. وعده‌ها تکرار شده‌اند، اما قانون همچنان بر زمین مانده است.
ما بر این باوریم که حقوق فرهنگیان، نه با خواهش و انتظار، بلکه با مطالبه‌‌گری آگاهانه و مداوم، همبستگی صنفی، شفافیت و پایبندی به قانون قابل استیفا است.
از این‌رو، کانون صنفی معلمان ضمن تاکید بر استقلال خود از جناح‌ بندی‌های سیاسی، اجرای قانون را تکلیف حاکمیت و حق مسلم فرهنگیان می‌داند و اعلام می‌کند که مطالبات فرهنگیان را بدون ملاحظه‌ی تغییر دولت‌ها و مجالس، تا تحقق کامل حقوق قانونی آنان پیگیری خواهد کرد.

تجربه‌ی سال‌های گذشته یک حقیقت انکارناپذیر را آشکار کرده است: هیچ حقی با وعده به دست نمی‌آید. حقوق قانونی فرهنگیان تنها زمانی محقق خواهد شد که قانون بی‌کم‌‌وکاست اجرا شود و جامعه‌ی فرهنگیان با حفظ همبستگی، استقلال و مطالبه‌‌گری مستمر، از حقوق خود دفاع کند.

کانون صنفی معلمان ایران

۱۴۰۵/۵/۹

دستگاه جنایتکار و پلید قضایی و اعدام جوانان با اتهامات جاسوسی

 

امید بهزاد و پوریا صفوت، به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدند


اعدام امید بهزاد و پوریا صفوت براساس اعترافات اجباری صورت گرفت و بار دیگر نگرانی‌ها درباره‌ی نقض دادرسی عادلانه در پرونده‌های امنیتی را افزایش داد.

قوه‌ی قضائيه‌ی جمهوری اسلامی اعلام کرد بامداد دوشنبه ۱۲ مرداد حکم اعدام امید بهزاد و پوریا صفوت، دو زندانی متهم به «جاسوسی» و «همکاری اطلاعاتی» با اسرائیل، اجراء شد.

خبرگزاری میزان، رسانه‌ی وابسته به قوه‌ی قضائیه، مدعی شد این دو نفر در جریان آن‌چه «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ ۴۰ روزه» نامیده می‌شوند، مختصات جغرافیایی، تصاویر و اطلاعات مربوط به مراکز نظامی و امنیتی ایران را برای موساد، سازمان اطلاعات اسرائیل یا کانال‌های ارتباطی وابسته به آن ارسال کرده بودند. این رسانه نوشت دادگاه با استناد به اعترافات متهمان، مستندات فنی، پیام‌های کشف‌شده از تلفن‌های همراه و دیگر ادله موجود، آن‌ها را به اعدام محکوم کرده و حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور اجراء شده است.
 
دوشنبه  ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
#
اتهامات_واهی_اعترافات_اجباری
#
نه_به_اعدام
#
علیه_اعدام_و_شکنجه
#
اعدام_قتل_عمد_حکومتیست