۱۴۰۵ شهریور ۱۹, پنجشنبه

امجد امینی برای دخترش ژینا: نام تو در دل هر انسانی جای دارد

 KURDPA از کانال 


 امروز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵؛ امجد امینی، پدر ژینا-مهسا امینی، ۸ روز مانده به چهارمین سالگرد قتل حکومتی دخترش، با انتشار یک تصویر از ژینا و با اشاره به ۲۵ شهریور، چهارمین سالگرد شهادت دخترش، نوشت: «نام تو در دل هر انسانی جای دارد.«

 ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ژینا-مهسا امینی ۲۲ ساله و اهل سقز در نتیجه ضرب ‌و جرح شدید نیروهای گشت ارشاد بعد از به کما رفتن در بیمارستان کسری تهران، جان خود را از دست داد. قتل حکومتی او اعتراضات گسترده‌ای را در سراسر ایران به دنبال داشت که منجر به خیزش مترقی و مدرنی شد که در سطح جهان بازتاب چشمگیری داشت. هرچند ماه‌ها اعتراضات مردمی با سرکوب سیستماتیک و افسارگسیخته حکومت روبەرو بود و صدها کشته و زخمی برجای گذاشته، اما مبارزات آزادیخواهانه مردم وارد دوران نوینی شده است.


گزارش کانون حقوق بشر در مورد وضعیت کار و دستمزد و شرایط پرستاران

 

پرستاران زیر فشار معیشت، بیکاری و بی‌توجهی با اضافه‌کاری اجباری

تأخیر طولانی در پرداخت مطالبات، دستمزدهای نامتناسب با تورم، قراردادهای بی‌ثبات، بیکاری فارغ‌التحصیلان و تحمیل شیفت‌های سنگین، زندگی و امنیت شغلی پرستاران را با بحران روبه‌رو کرده است

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ – مشکلات معیشتی و شغلی پرستاران در ایران به مرحله‌ای رسیده است که بسیاری از شاغلان این حرفه، باوجود تحمل شیفت‌های طولانی و مسئولیت مستقیم در حفظ جان بیماران، از تأمین هزینه‌های روزمره زندگی ناتوان مانده‌اند. پرداخت‌نشدن مطالبات، اضافه‌کاری اجباری، کمبود نیروی انسانی، قراردادهای موقت و نبود امنیت شغلی از مهم‌ترین دلایل ادامه اعتراض‌های پرستاران در شهرهای مختلف است.

اعتراض‌های تازه کادر درمان نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از این مشکلات همچنان حل‌نشده باقی مانده است. در شهریورماه ۱۴۰۵، پرستاران و کارکنان مراکز درمانی در کرمانشاه و فسا تجمع کردند. در کرمانشاه، معترضان از پرداخت‌نشدن حدود یک سال مطالبات اضافه‌کاری سخن گفتند و در فسا نیز هشت ماه معوقات مزدی از دلایل تجمع اعلام شد. کمبود تجهیزات و نیرو، تبعیض در پرداخت کارانه و پایین‌بودن تعرفه خدمات پرستاری از دیگر مطالبات مطرح‌شده بود.

کاهش قدرت خرید و گسترش بحران معیشتی

حقوق دریافتی بسیاری از پرستاران با نرخ تورم و افزایش هزینه‌های مسکن، خوراک، درمان و رفت‌وآمد تناسب ندارد. پرستاری که مسئول مراقبت از چند بیمار بدحال است، پس از پایان شیفت با همان مشکلاتی روبه‌رو می‌شود که بخش بزرگی از مزدبگیران با آن درگیرند؛ اجاره‌های سنگین، افزایش روزانه قیمت کالاهای ضروری و کاهش مستمر ارزش دستمزد.

در این شرایط، اضافه‌کاری برای بسیاری از پرستاران دیگر یک انتخاب برای افزایش درآمد نیست، بلکه راهی اجباری برای جبران بخشی از کسری مخارج خانوار است. بااین‌حال، همین مبالغ نیز گاه برای ماه‌ها پرداخت نمی‌شود. تأخیر در پرداخت کارانه، حق شیفت، تعرفه خدمات و اضافه‌کاری به معنای آن است که پرستار کار خود را انجام می‌دهد، اما نمی‌داند دستمزد مربوط به آن چه زمانی و با چه محاسبه‌ای پرداخت خواهد شد.

گزارش‌های منتشرشده در سال ۱۴۰۴ از انباشت چندماهه مطالبات پرستاران در استان‌های مختلف خبر می‌داد. در برخی مراکز درمانی، میانگین معوقات به حدود شش ماه رسیده و در مواردی پرداخت حق کارانه و اضافه‌کاری برای مدت طولانی‌تری متوقف مانده بود.

اضافه‌کاری اجباری با دستمزدی ناچیز

یکی از اصلی‌ترین محورهای اعتراض پرستاران، تحمیل اضافه‌کاری خارج از توافق آنان است. کمبود نیرو در بیمارستان‌ها سبب شده است پرستاران علاوه بر شیفت موظف، ساعت‌های بیشتری کار کنند. نرخ پایین این ساعت‌ها، فشار جسمی و روانی ناشی از کار را جبران نمی‌کند و پرداخت آن نیز همواره به‌موقع انجام نمی‌شود.

در اعتراض‌های صنفی، مبلغ اضافه‌کاری ساعتی حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان اعلام شده بود؛ مبلغی که پرستاران آن را در مقایسه با سختی کار، مسئولیت حرفه‌ای و هزینه‌های زندگی ناچیز می‌دانستند. در کنار آن، شیفت‌های طولانی، شب‌کاری، حضور در بخش‌های ویژه و مراقبت هم‌زمان از چند بیمار، احتمال خستگی مزمن و فرسودگی شغلی را افزایش داده است.

اضافه‌کاری اجباری تنها یک مسئله مزدی نیست. پرستاری که بدون استراحت کافی چند شیفت متوالی کار می‌کند، با کاهش تمرکز و توان جسمی روبه‌رو می‌شود. این وضعیت هم سلامت نیروی درمان را تهدید می‌کند و هم احتمال اشتباه در ارائه خدمات به بیماران را افزایش می‌دهد. بنابراین رفع کمبود نیرو و پایان‌دادن به اضافه‌کاری اجباری، مستقیماً با امنیت بیماران ارتباط دارد.

بیکاری پرستاران در کنار کمبود نیروی بیمارستان‌ها

یکی از آشکارترین تناقض‌های نظام درمان، هم‌زمانی کمبود شدید نیروی پرستاری با بیکاری ده‌ها هزار فارغ‌التحصیل این رشته است. برآوردهای منتشرشده از کمبود نزدیک به ۱۰۰ هزار پرستار در مراکز درمانی حکایت دارد؛ درحالی‌که تعداد زیادی از فارغ‌التحصیلان پرستاری بیکارند یا به دلیل دستمزد پایین، قراردادهای نامناسب و شرایط دشوار کار تمایلی به پذیرش فرصت‌های موجود ندارند.

گزارش‌های صنفی تعداد پرستاران بیکار را بیش از ۶۰ هزار نفر برآورد کرده‌اند. همچنین در سال ۱۴۰۴ نزدیک به سه هزار پرستار از چرخه اشتغال خارج شدند که ترک شغل، استعفا و مهاجرت از دلایل آن بود.

این وضعیت نشان می‌دهد مسئله تنها کمبود نیروی آموزش‌دیده نیست؛ مشکل اصلی ناتوانی ساختار درمان در جذب، استخدام و حفظ پرستاران است. بیمارستان‌ها با کمبود نیرو روبه‌رو هستند، اما استخدام رسمی محدود است و بخشی از نیروهای موردنیاز با قراردادهای موقت، شرکتی یا کوتاه‌مدت به کار گرفته می‌شوند.

قراردادهای بی‌ثبات و نبود امنیت شغلی

پرستاران طرحی، شرکتی و قراردادی از امنیت شغلی کمتری برخوردارند. قراردادهای کوتاه‌مدت به کارفرما امکان می‌دهد بدون پذیرش تعهد بلندمدت از نیروی پرستار استفاده کند. تمدیدنشدن قرارداد، جابه‌جایی اجباری، کاهش شیفت یا اخراج، همواره به‌عنوان تهدیدی بالای سر این گروه قرار دارد.

قراردادهای ۸۹روزه یکی از نمونه‌های آشکار این بی‌ثباتی است. بسیاری از پرستارانی که در دوره‌های بحرانی وارد بیمارستان‌ها شدند، پس از پایان نیاز فوری مراکز درمانی با تمدیدنشدن قرارداد یا بازگشت به بیکاری روبه‌رو شدند. این نوع استخدام، برخورداری از امنیت شغلی، مرخصی، مزایای پایدار و امکان برنامه‌ریزی برای آینده را از نیروی درمان سلب می‌کند.

نبود امنیت شغلی همچنین قدرت اعتراض پرستاران را کاهش می‌دهد. نیروی قراردادی ممکن است به دلیل نگرانی از تمدیدنشدن قرارداد، نسبت به پرداخت‌نشدن مطالبات یا تحمیل اضافه‌کاری سکوت کند. به این ترتیب، قرارداد موقت تنها یک شیوه استخدامی نیست، بلکه به ابزاری برای محدودکردن مطالبه‌گری صنفی تبدیل می‌شود.

بی‌توجهی مقامات و افزایش خشم پرستاران

مقامات دولتی در برابر گسترش بحران معیشتی و شغلی پرستاران اقدام مؤثری انجام نداده‌اند و مطالبات انباشته‌شده آنان همچنان بدون پاسخ مانده است. آنچه در عمل ادامه دارد، به‌کارگیری پرستاران با دستمزدهای ناچیز، اضافه‌کاری اجباری و قراردادهای موقت از سوی مراکز دولتی و پیمانکاران خصوصی است؛ روندی که از نگاه پرستاران چیزی جز بیگاری‌کشیدن از نیروی متخصص درمان نیست. دولت و شرکت‌های پیمانکاری از کار فشرده پرستاران بهره می‌برند، اما از پرداخت به‌موقع حقوق و تأمین امنیت شغلی آنان خودداری می‌کنند. ادامه این وضعیت نه‌تنها بحران بیمارستان‌ها را عمیق‌تر می‌کند، بلکه بر خشم پرستاران افزوده و زمینه گسترش اعتراض‌های صنفی آنان را فراهم می‌سازد.

مهاجرت و ترک حرفه؛ پیامد ادامه فشارها

ترک شغل و مهاجرت پرستاران نتیجه مستقیم مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی و حرفه‌ای است. دستمزد پایین، ساعت کاری طولانی، نبود امکان پیشرفت، تبعیض در پرداخت‌ها و بی‌ثباتی قراردادها سبب شده است بخشی از نیروهای باتجربه از بیمارستان‌ها خارج شوند.

خروج هر پرستار باتجربه، فشار بیشتری بر نیروهای باقی‌مانده وارد می‌کند. کاهش نیرو به شیفت‌های سنگین‌تر منتهی می‌شود و شیفت‌های سنگین‌تر نیز احتمال استعفا و مهاجرت را افزایش می‌دهد. این چرخه، کیفیت خدمات درمانی را کاهش داده و هزینه آموزش نیروهای جایگزین را به جامعه تحمیل می‌کند.

تضییع حقوق پرستاران و پیامد آن برای جامعه

پرداخت‌نکردن دستمزد کار انجام‌شده، تحمیل اضافه‌کاری، محروم‌کردن نیروی کار از قرارداد پایدار و ایجاد مانع در برابر اعتراض صنفی، مصداق تضییع حقوق پرستاران است. حق برخورداری از دستمزد عادلانه، ساعات کار معقول، استراحت، امنیت شغلی و امکان پیگیری مطالبات، از حقوق اولیه تمام مزدبگیران به شمار می‌رود.

مطالبات پرستاران به افزایش یک پرداخت محدود خلاصه نمی‌شود. آنان خواستار پرداخت فوری معوقات، محاسبه شفاف کارانه و تعرفه خدمات، حذف اضافه‌کاری اجباری، افزایش استخدام رسمی، تبدیل وضعیت نیروهای قراردادی و شرکتی، اجرای مقررات مشاغل سخت و برخورداری از امنیت شغلی هستند.

ادامه بی‌توجهی به این مطالبات، تنها زندگی پرستاران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. فرسودگی و خروج نیروی متخصص، کمبود نیرو در بخش‌های درمانی را تشدید کرده و سلامت بیماران را نیز در معرض خطر قرار می‌دهد. حل بحران پرستاری نیازمند پرداخت کامل حقوق عقب‌افتاده و ایجاد شرایطی است که پرستار بتواند بدون نگرانی از بیکاری، فقر یا تنبیه شغلی به کار خود ادامه دهد.

 

یکصدو سی و هفتمین کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»

 سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ یکصدو سی و هفتمین هفته سه شنبه های نه به اعدام در ۶۲ زندان کشور برگزار شد.

متن کامل اطلاعیه کارزار

در هفته‌ای که گذشت، ماشین سرکوب و اعدام حکومت با شتابی بی‌وقفه به کشتار زندانیان ادامه داد و دست‌کم ۱۱ تن را به دار آویخت. آمارها نشان می‌دهند که از ابتدای شهریورماه تاکنون، بالغ بر ۴۵ زندانی اعدام شده‌اند. هم‌چنین در روزهای گذشته، علی زارعی، از آسیب‌دیدگان چشمی اعتراضات ۱۴۰۱، در زندان قزل‌حصار به اعدام محکوم شده است. 

در همین حال، گزارش‌ها از مرگ مشکوک یک زندانی سیاسی به نام عرفان میرزایی در زندان دستگرد اصفهان حکایت دارند که توسط عوامل حکومت به قتل رسیده است. 

در خبری دیگر پس از موافقت دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی در پرونده علی‌رضا سپاهی، زندانی محکوم به اعدام در اصفهان، پرونده وی به شعبه هم‌عرض ارجاع شد. با این حال، این شعبه بدون تشکیل جلسه رسیدگی، اعاده دادرسی را نپذیرفت و پرونده را جهت اجرای حکم اعدام به شعبه اجرای احکام ارسال کرد.

 بر اساس اطلاعات تکمیلی، ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری (خسروی)، هر یک به اعدام و ۱۱ سال حبس محکوم شده‌اند. 

همچنین رومینا رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۳۶ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۲۶ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری، هر یک به ۱۶ سال حبس محکوم شده‌اند. بر این اساس، مجموع احکام حبس صادرشده برای ۱۶ متهم این پرونده به ۲۵۶ سال می‌رسد. این احکام در مرحله بدوی صادر شده است. ما هفته پیش به این پرونده جمعی اشاره کردیم.جان این زندانیان در معرض خطر است.

 شدت گرفتن این سرکوب‌ها و اعدام‌ها به صورت انفرادی و جمعی، بازتاب هراس حاکمیت از اعتراضات سراسری و قیام‌های پیش‌رو است. وخامت روزافزون بحران اقتصادی، تورم سه‌رقمی، جهش نرخ دلار به ۲۳۰ هزار تومان، آغاز گران شدن رسمی بنزین از روز سه‌شنبه و کوچک‌تر شدن روزمره سفره کارگران و زحمت‌کشان، بیش از هر زمان دیگری چشم‌انداز یک انفجار اجتماعی را ترسیم می‌کند.

در این شرایط بحرانی، ضرورت استمرار کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» علی‌رغم تمام مخاطرات و محدودیت‌های درون زندان، دوچندان شده است. ما اعضای این کارزار، بار دیگر تمامی نهادهای بین‌المللی، وجدان‌های بیدار، مدافعان حقوق بشر و لغو حکم اعدام را در سراسر جهان به همراهی و همبستگی فرامی‌خوانیم.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، در صدوسی‌وهفتمین هفته متوالی این حرکت اعتراضی، در ۶۲ زندان زیر دست به اعتصاب غذا زده‌اند:
زندان قزل‌حصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبین‌در قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران، زندان نور و زندان ایرانشهر.

تحصن سه روزه اسماعیل بخشی برای بازگشت به کار

 

پایان موقت تحصن اسماعیل بخشی

اسماعیل بخشی پس از سه روز تحصن: موقتاً پایان می‌دهم؛ وعده‌ها دروغ باشد، با قدرت بیشتری بازمی‌گردم
اسماعیل بخشی، فعال کارگری هفت‌تپه، اعلام کرد در سومین روز تحصن مقابل شرکت نیشکر هفت‌تپه، با تصمیم جمعی تحصن خود را برای چند روز به‌طور موقت متوقف کرده است.
بخشی گفت این توقف به معنای پایان اعتراض نیست و تأکید کرد: «اگر نتیجه‌ای حاصل شد که هیچ؛ اما اگر مانند هشت سال گذشته وعده‌ها دروغ بود، تحصن را با قدرت بیشتری از سر خواهم گرفت.»

 

تحصن اسماعیل بخشی با مطالبه بازگشت

اسماعیل بخشی، فعال کارگری و از کارگران سابق شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، امروز سه‌شنبه ۱۷ شهریورماه، با مطالبه بازگشت به کار، در مقابل ورودی این مجتمع دست به تحصن زده است.
این فعال کارگری با انتشار ویدیویی اعلام کرد که طی حدود هشت سال گذشته، علیرغم پیگیری از مراجع مختلف از جمله اداره کار، هیئت‌های تشخیص و حل اختلاف و دیوان عدالت اداری و صدور احکام بازگشت به کار، این احکام تاکنون اجرا نشده‌اند. اسماعیل بخشی همچنین گفته است که مسئولان شرکت، مخالفت یک نهاد امنیتی را دلیل ممانعت از بازگشت وی به محل کار عنوان کرده‌اند. او تاکید کرده است که تحصن خود مقابل ورودی این مجتمع را تا زمان اجرای حکم بازگشت به کار و روشن شدن وضعیت شغلی‌اش ادامه خواهد داد.
اسماعیل بخشی از فعالان شناخته‌شده کارگری شرکت نیشکر هفت‌تپه است. وی در سال ۱۳۹۷، در جریان تجمع اعتراضی کارگران این شرکت مقابل فرمانداری شوش بازداشت شد. در شهریورماه ۱۳۹۸ نیز شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، در پرونده مرتبط با اعتراضات هفت‌تپه، وی را به ۱۴ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرد.

۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه‌ی بیستم)


 

محاصره ی دریایی، تحریم های اقتصادی و درگیری های نظامی ارمغان ترامپ و امپریالیسم آمریکا برای خلق ایران

در 24 اگوست 2026 سیاست های تازه ای از جانب ترامپ و اسکات بسنت اعلام شد مبنی بر این که تحریم های اقتصادی شدیدتر و گسترده تری علیه حکومت اسلامی اعمال شود و قرار بر این گردید که آمریکا فشار زیادی به دولت ها و بنگاه هایی وارد کند که تحریم ها را دور می زدند. با این حال و چنان که تصور می شد این سیاست که جنبه ی عمده ی جنگ را از نظامی به اقتصادی تغییر می داد به معنای توقف جنگ حتی به طور موقت نبود.

با حملات اخیر امپریالیسم آمریکا به ایران و به ویژه مناطق جنوب و نیز پاسخ های نظامی ایران وجه نظامی کماکان همچون جنبه ی غیرعمده باقی ماند.

از جمله ی این حملات شلیک موشک از جانب سپاه به کشتی های تجاری از یک سو و هدف قرار دادن دو سکوی موشکی سپاه در جزیره لارک و نیز حملاتی از سوی آمریکا به شش استان از استان های جنوبی کشور و به ویژه به سیریک و بندر کوهستک( از توابع شهرستان سیریک در استان هرمزگان) بود. در کوهستک خانه ای هدف قرار گرفت که در آن مراسم عروسی بر پا بود. در این حمله طبق آخرین آمار 5 نفر کشته و 68 نفر زخمی شده و آسیب دیدند که بیشتر آنها زن و کودک بودند.

در مورد شلیک موشک به خانه ای که در آن جشن عروسی بود سران آمریکا می گویند که آنها می خواستند یک دکل مخابراتی را بزنند که از نظر آنها سپاه از آن برای شلیک به کشتی ها استفاده می کرد و در هر صورت آن را به پای اشتباه( محاسبه، خطای فردی و یا مشکلی به وجود آمده در موشک شلیک شده) می گذارند. اما مشکل می توان این توجیهات را باور کرد و باید این را به شلیک به مدرسه ی دخترانه ی میناب که آن هم مورد حمله ی نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود و 75 دانش آموز نوجوان در آن به زیر آوار رفتند افزود. تازه اینها بخشی از آن قربانیانی هستند که جنگ از میان توده ی مردم گرفته است.  

در مقابل حملات آمریکا سپاه نیز حملاتی به پایگاه های نظامی آمریکا در امارات و اردن صورت داد که موجب خساراتی گردید. با وجود برخی اخبار از میزان بالای خسارات وارد شده به نیروها و تآسیسات آمریکا در نتیجه ی حملات موشکی سپاه به اردن، اما خود آمریکا اطلاعات دقیقی در این مورد در دسترس قرار نداده است که با توجه به اینکه آمریکا می خواهد خود را امپریالیسم برتر و ابر قدرت بی ضعف، نشان دهد چیز غریبی نیست!

رشد تضادهای درون حکومت ولایت فقیه

 در پی شدت بخشیدن به محاصره‌ی دریایی و تحریم های اقتصادی و همچنین حملات نظامی آمریکا، از سوی جریان «تفاهم‌طلبان» و یا توافق خواهان پیام هایی به آمریکا داده شده مبنی بر اینکه اگر آمریکا به تعهدات تفاهم نامه ی اسلام آباد پاکستان برگردد حکومت اسلامی نیز آماده است که به این تفاهم نامه برگردد.

این در عین آن است که این جناح تلاش می کند که همواره دو موضع بگیرد:

موضع نخست این است که آمریکا را تهدید کند که «اگر حکومت اسلامی نتواند از خلیج نفت صادر کند اجازه نخواهد داد که هیچ کشور دیگری هم صادر کند»( قالیباف)و یا «آمریکا شیطان بزرگ است»(بازهم قالیباف). جز این ها قالیباف گفته است که آمریکا«در پیاده سازی اهداف نظامی و هژمونیک خود علیه ایران و جبهه ی مقاومت شکست خورده است و اکنون تلاش می کند شکست های خود را با جنگ شناختی و فشارهای روانی در حوزه اقتصادی جبران کند».

موضع دوم این است که تقاضای بازگشت به تفاهم نامه ی اسلام آباد را پیش گذارد.( هم قالیباف و هم پزشکیان آن را طرح کرده اند) و مرکز ثقل درگیری های درون حکومتیان نیز به ظاهر همین است.

نماینده‌گان عمده‌ی جریان «تفاهم طلبان» را در حال حاضر مثلث قالیباف و پزشکیان و عراقچی تشکیل می‌دهند. این‌ها پشتیبانی اصلاح‌طلبان حکومتی و نیز اصلاح‌طلبان غیرحکومتی( تحول طلبانی که بخشی خواهان رفراندوم قانون اساسی و بخشی گذر از حکومت ولایت فقیه هستند) و نیز بخش های مهمی از اصول گرایان میانه رو( عمدتا جریان روحانی- ظریف و ...) را دارند. در درون حکومت این ها نماینده گان سرمایه داران بزرگ بوروکرات و تکنوکرات هستند که تصور می کنند در صورت رابطه عادی با آمریکا و امپریالیست غربی و وابسته شدن به آنها، نه تنها موقعیت اقتصادی و سیاسی شان تضعیف نمی شود بلکه تقویت هم می گردد. اگر چنین شود آنها یک فرایند استحاله از بوروکرات ها و تکنوکرات های مرتجع تا حدودی مستقل را به مرتجعین وابسته و مزدور طی خواهند کرد.

در مقابل این ها جریان «جنگ طلبان» قرار دارد که نماینده ی بخش مسلط سران سپاه و بسیج و سازمان های اطلاعاتی و دفتر رهبری هستند. این ها جریان پایداری را هم در درون خود و هم کنار خود دارند و به نظر می رسد که بخشی از روحانیون حوزه های علمیه که یا خودشان در نهادهایی از حکومت دست دارند و یا فرزندان و بستگان شان درون حکومت و نهادهایی مانند سپاه و بسیج و اطلاعات و دیگر دستگاه های حکومتی هستند و به طور کلی جای پایی سیاسی و یا اقتصادی در حکومت دارند نیز همراه این ها هستند.

جز این ها جریان مزبور و به ویژه خود سپاه و بسیج و پایداری ها توانسته اند یک نیروی فشار از بسیجی ها و «لباس شخصی» ها و پا روضه ای ها و «حسینه ای» ها ایجاد کنند که علم و کتل اعدام ها و سرکوب خشن هر گونه جنبش توده ای، سرکوب هر صدای مخالف درون رقیبان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی درون حکومت( در انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس و یا شوراها و غیره) و همچنین «جنگ طلبی» را در دست بگیرند. قطع به یقین سبیل این ها باید همواره از سوی جناح مزبور چرب شود تا آنها این فریادهای گوشخراش را در مورد سرکوب مردم و های و هوی و «استخر فرح» را در مورد رقیبان درون حکومت و شعار «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم را» سر دهند و پای کار هم حداقل در مورد سرکوب مردم و جناح های دیگر حکومت بایستند.  

منافع اساسی این مجموعه حفظ موقعیت کنونی سپاه و بسیج و سازمان های اطلاعاتی که قطعا روحانیون همسوی مورد اشاره را با خود دارند در قدرت سیاسی است که آن هم به نوبه ی خود به موقعیت اقتصادی ویژه ای بر می گردد که بخشی از سران و کادرهای سپاه و نیروهای اطلاعاتی و غیره در ساخت اقتصادی - سیاسی حکومت یافته اند. از سوی دیگر می توان با اطمینان گفت که بخش هایی از اینان مزدوران روسیه( و تا حدودی چین) در دستگاه حاکم هستند و یکی از عللی که مانع قدرت یافتن بیشتر جریان هایی مانند جریان رفسنجانی و ادامه ی آن روحانی که جزو اصول گرایان بودند گردید همین جریان روسی نافذ در سپاه و نیروهای اطلاعاتی است.

اهداف اساسی آمریکا و حکومت اسلامی

به طور کلی هدف اساسی امپریالیسم آمریکا وابسته کردن کامل حکومت ولایت فقیه به آمریکا و امپریالیست های غربی است که اکنون کم و بیش با حکومت اسلامی رابطه ی اقتصادی و سیاسی و نفوذ سیاسی دارند اما آن وابستگی که حکومت ولایت فقیه به روسیه و چین دارد به این کشورها ندارد.

هدف مورد بحث به شکل های گوناگون دنبال شده است. سیاست های اوباما و بایدن و کلا حزب دموکرات آمریکا بیشتر به شکل «شیرینی» بوده است در حالی که سیاست های ترامپ و حزب جمهوریخواه بیشتر به شکل« چماق» بوده است.

در مقابل، هدف اساسی جناحی که اکنون بر حکومت فرمان می راند و نام «جنگ طلبان» را گرفته است، دفاع از موقعیت برتر سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی خود است. در واقع صحبت جنگ برای «بقای حکومت» که به میان می آید بیشتر در مورد این دسته راست در می آید. این جنگ برای بقای کل حکومت نیست زیرا کل سیاست حاکم بر جنگ از «جنگ دوازده روزه» تا «جنگ دوم» و درگیری های پراکنده پس از آن و همچنین مفاد توافق نامه ها و تفاهم نامه ها نشان می دهد که هدف اساسی ترامپ تا کنون سرنگونی حکومت نبوده است بلکه کنار آمدن با این حکومت و وابسته کردن آن به امپریالیست های غربی بوده است.

آنچه روشن است این است که آمریکا حاضر است با هر دو جناح کنار بیاید هم با جناح «تفاهم طلب» و هم با «جناح جنگ طلب».

در مورد نخستین، بیشتر سران آن از این که در جهان کنونی ما نمی توانیم منزوی باشیم و باید روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی با کشورهای دنیا و به ویژه با کشورهای غربی داشته باشیم تا بتوانیم جایی برای خود در نظام بین المللی دست و پا کنیم و اقتصاد را رشد دهیم و نیروی قدرتمندی در منطقه شویم صحبت کرده اند. بنابراین در مورد آنها مشکلی نیست و تکیه ی اصلی ترامپ و آمریکا هم روی این جناح است.

در مورد دومین باید گفت که ترامپ می تواند با جناح «جنگ طلب» نیز کنار بیاید مشروط بر اینکه این جناح سیاست های کنونی را کنار بگذارد و به جناح «تفاهم طلبان» بپیوندد.

آنچه مشکل جناح «جنگ طلب» که هسته ی مرکزی آن را بخشی از سران و کادرهای بالای سپاه تشکیل می دهند می باشد ترس از دست دادن موقعیت برتر اقتصادی و سیاسی و نظامی خود در حکومت است. چندین دهه است که این ها رشته های اصلی اقتصادی کشور را در اختیار داشته و به همراه دفتر رهبری بین 40 تا 60 درصد اقتصاد را کنترل می کنند.

آنچه قطعی است این است که در صورت توافق با آمریکا و وارد شدن سرمایه های خارجی امپریالیستی به ایران این جناح نمی تواند آن موقعیت و نقشی را که اکنون در اقتصاد و سیاست دارد داشته باشد بلکه باید وضع خود را تغییر داده و از آن درجه قدرت سیاسی و جایگاهی که امپریالیسم آمریکا می تواند به آنها دهد( به نسبت موقعیت شان در حکومت) در چارچوب تازه ای استفاده کند.

مدل اصلی آمریکا برای ایران تقریبا همان مدل زمان استبداد سلطنتی است. کشوری نفت فروش با صنایع مونتاژِی و وابسته به امپریالیست های غربی در واردات کالاهای تولیدی و مصرفی با قائل شدن یک موقعیت استثنایی برای دربار و طبقه ی سرمایه داران وابسته به امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای غربی.

همچنان که در آن دوران سرمایه داران وابسته ی فراوانی وجود داشتند که در صنعت و تجارت نقش مسلط داشتند سران سپاه و عناصر دفتر رهبری نیز می توانند چنان نقشی را به عهده گیرند. در مورد دفتر رهبری نیز ترامپ و کلا رهبری آمریکا گرچه خواهان اصلاحاتی درون کشور مانند آزادی های اجتماعی( و از جمله مساله ی حجاب) و شاید کمی «تحمل سیاسی» در مورد مطبوعات و هنر و غیره هستند، اما مشکلی با موقعیت مذهبی و سیاسی و اقتصادی دفتر رهبری ندارد و این دفتر می تواند همان نقش دربار شاه سابق را به عهده گیرد. تنها مساله این است که موقعیت این ها قطعا با ورود سرمایه های خارجی و همچنین جایگاه تازه ای که برای اصول گرایان میانه رو و اصلاح طلبان حکومتی در نظر گرفته می شود برای این که طبقه ی حاکم بر ایران به طور نسبی متحد گردد، نمی تواند درست همان وضعی را داشته باشد که اکنون دارد مگر اینکه تسویه های خونینی درون حکومت صورت گیرد. در این مورد اخیر می توان به تهدید شدن( آشکار و یا ضمنی) به مرگ برخی از سران اصول گرا و اصلاح طلب مانند روحانی، ظریف و مرعشی و محسن هاشمی و مرعشی و محمود سریع القلم اشاره کرد.

از سوی دیگر این جناح جنگ طلب یا به کلی وابسته به امپریالیسم روسیه( و حکومت چین) است و یا روسیه( و چین) در آن دارای نفوذ زیادی هستند. و این نیز مشکلی در راه پذیرش توافق به وسیله ی اینان ایجاد می کند. به عبارت دیگر این دو کشور و به ویژه روسیه( زیرا دولت چین مشکلی با وابسته شدن اقتصاد ایران به کشورهای غربی ندارد همچنان که مشکلی با وابسته شدن کشورهایی مانند ویتنام در گذشته و ونزوئلا و کوبا در حال به بلوک امپریالیستی غرب ندارد) تلاش می کنند که از نظر سیاسی و نظامی حکومت ولایت فقیه را در مقابل آمریکا و کشورهای غربی قرار دهد.

به این ترتیب کلاف تغییر در حکومت اسلامی به ویژه به دلیل بافت متضاد طبقه ی سرمایه دار حاکم کمی پیچیده است و به نظر می رسد که هنوز تا زمانی  این کلاف و گره های کور باز شوند زمان مانده است.       

وضعیت رو به ویرانی و فلاکت طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان

تمامی بحران اقتصادی و تحریم ها و اکنون محاصره دریایی و افزایش و سخت گیرانه تر شدن تحریم ها روی سر کارگران( و دیگر حقوق بگیران جزء فرهنگیان و پرستاران و حقوق بگیران دولت و... ) و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و طبقات میانی جامعه خراب می شود.

پزشکیان آشکارا می گوید اسکناس چاپ می کند. نتیجه این که تورم بیشتر می شود!

بخشی از سهمیه ی بنزین را گران می کند. نتیجه اش گرانی کالاهاست!

دلار به حدود 230 می رسد و این یعنی ارزش تومان موجود در دست های مردم برای خرید کالاهای مورد نیاز پایین می آید( خواه کالاهایی که از خارج وارد می شود و خواه کالاهای تولید داخل که بسیاری از آن ها همواره به واردات مواد و قطعات و غیره وابسته است). اماهیچ یک از حکومتیان کک شان هم نمی گزد!

تمامی این ها معنایی جز پایین آمدن ارزش حقوق کارگران و زحمتکشان ندارد. برای نمونه آخر ماه حقوقی گرفته اند معادل 30 میلیون تومان و به محض گرفتن حقوق و آماده شدن برای خرج آن( البته اگر از پیش و با نسیه گرفتن خرج اش نکرده باشند) ارزش آن می شود 25 میلیون تومان!

سال هاست که سفره ها خالی تر شده و باز هم خالی تر می شود و اگر وضع چنین پیش رود که اکنون پیش می رود شاید مدتی دیگر برای بخش های زیادی از زحمتکشان جز نانی بر سر سفره چیزی باقی نماند! حکومت ولایت فقیه طبقات زحمتکش و ستمدیده ی ایران را به فقر و بدبختی و فلاکت انداخته است.

احتمال اعتراضات توده ای

این وضع به ناچار می تواند موجب واکنش کارگران و زحمتکشان و توده ی مردم شود. چنانکه پیش از این و در همین دهه و دهه ی گذشته شده بود.

اما حکومت نیز که وضع را می داند و می داند که مورد نفرت و کینه ی توده های مردم است پرده را بالا زده و شمشیر را از رو بسته است و از پیش حکم اش را صادر کرده است:

«آمریکا و دیگر توطئه گران می خواهند همجمه و فتنه در داخل درست کنند و عده ای از مزدوران شان را به خیابان بکشانند.»

و این معنای سرراستی دارد: اگر کسی به خیابان بیاید مزدور آمریکاست و حکم اش مرگ!

 تهدید پشت تهدید و از جانب تعدادی از سران نظامی و انتظامی و قضایی و از جمله رادان و اژه ای و غیره.

همین تهدیدها بخش هایی از مردم را به مسخره کردن وضع و لطیفه گویی وادار کرده است. می روند و خریدی می کنند و فیلمی می گیرند و در آن می گویند: این چند تا تخم مرغ و نیم کیلو سیب زمینی و ظرف کوچک پنیر را امروز خریدم 500 هزار تومان و سپس می گویند نه اصلا ناراحت نیستیم. می پرسید چرا؟ زیرا اگر بگوییم ناراحتیم مزدور آمریکا می شویم و حکم مان اعدام است!؟

جز این، حکومت انگار بدش هم نیامده و نمی آید که دلار گران شود و تورم و گرانی بیش از پیش شود و مردم از صبح تا شب شان مشغول امور روزمره ی زندگی شان گردد و فرصت سرخاراندن هم پیدا نکنند چه برسد که وقتی بیابند که به خیابان بیایند!

در واقع حکومت هیچ زحمتی به خودش نمی دهد و هیچ باری را بر دوش نمی کشد. این سیاست کلی حکومت پس از انقلاب بوده و تا کنون ادامه داشته است.

آنچه مسلم است این است که در شرایط کنونی طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های میانی جامعه  بیش از هر چیز به صلح نیاز دارند. تمامی این طبقات بیش از هر چیز از ادامه ی جنگ ضربه می خورند و ضربات وارده از جنگ خواه از جنبه ی نظامی و خواه از جنبه ی محاصره ی دریایی و تحریم ها مستقیما به وسیله ی حکومت روی معیشت و زندگی آنها فرود می آید.

از سوی دیگر این وضع معیشت و زندگی آنها را زیر فشار گذاشته است.

این است که ناچار به واکنش هستند. و آن هم  نه واکنش جدا جدا و پراکنده و عموما بی نتیجه یا کم نتیجه، بلکه واکنش های متحدانه.

هم اکنون بسیاری از کارگران و بازنشسته گان و فرهنگیان و پرستاران و دیگر گروه های زحمتکش یا در حال اعتصاب هستند و یا در حال اعتراض های جسته و گریخته ی خیابانی.

اما این اشکال باید تکامل یابد. این که این تکامل در جنبش توده ای به چه شکلی خواهد بود به شکل اعتصابات گسترده ی سراسری در محیط کار و یا اعتراضات خیابانی و یا تلفیق این ها با توجه به تجربه ی خونبار روزهای 19 و 20 دی ماه 1404 اکنون قابل تصور نیست.

شاید شورش هایی مانند دی 96 و آبان 98 درگیرد و شاید هم توده ها با حزم و احتیاط بیشتری وارد گود شوند!

و اما بخش هایی از پیشروان بی تردید راه سلاح را انتخاب خواهند کرد. سلاح در دست گرفتن و به راه انداختن جنگ توده ای.

با این حکومت نمی توان به زبانی جز زبان خودش سخن گفت.

به این بخش هایی از توده ها پی برده اند. دیر یا زود این بخش ها بیشتر خواهند شد.

نه به تجاوزامپریالیستی

نه به جنگ بین دو حکومت ارتجاعی

نه به جنگ طلبی حکام ریاکار و فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه

نان 

آزادی

استقلال

 

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

17 شهریور 1405

      

 


شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت - تیراندازی به جوانان جویای کار را محکوم می کنیم!


روز نهم شهریور جوانان جویای کار در اعتراض به استخدام های رابطه ای و تبعیض ها مقابل پالایشگاه تازه تاسیس لیشتر در گچساران تجمع کردند و خواهان کار شدند. اما جوابشان با گلوله داده شد! در همان روز جوانان جویای کار از روستاهای موران و عمیشیه بزرگ مقابل شرکت نیشکر دعبل خزاعی در اهواز با فریاد "استخدام حق مسلم ماست"، تجمع کردند و گفتند ما کار می‌خواهیم، گفتند گرسنه ایم و آهی در بساط نداریم، اما پاسخ آنها هم با گلوله و تهدید و ضرب و شتم داده شد!

سوال اینجاست؛
این بساط سرکوب نیروی کار، بیکار سازیها یا‌ حتی به رگبار بستن جوانی که جویای کار و معیشت است تا کی میتواند ادامه یابد؟
این تنها جوانان جویای کار در گچساران و اهواز نیستند که برای کار و معاش جمع شده و فریاد اعتراض از گرسنگی و بیکاری سر میدهند. این درد عمومی جمعیت میلیونی جوانان در ایران و همه ما مردم است.
بیکاری درد عمومی است و هم اکنون تعداد بیشماری از همکاران ما در نفت از کار بیکار شده اند و بختک بیکاری به جان میلیون انسانها در این جامعه چنگ انداخته است. بسیاری از همکاران ما و کارگران و بخش های مختلف مردم از فقر و بیکاری جانشان به لب رسیده است.
با این حقوقهای ناچیز و گرانی های کمر شکن و رشد صعودی هزینه های زندگی و رسیدن دلار به ۲۲۰ هزار تومان مردم زندگی شان نابود شده است.
بارها کارگر، معلم، بازنشسته و مردم به جان آمده آخرین پیام و هشدارشان را در کف خیابان داده اند و امروز نیز پیام ما کارگران شاغل در نفت همین است!
تیراندازی به جوانان جویای کار ادامه همان پاسخی است که مردم به جان آمده از فقر در اجتماعات دیماه از حکومت گرفتند و در طی آن و هم اکنون با تداوم اعدامها هزاران نفر به قتل رسیده اند. این سرکوبگریها راه به جایی نخواهد برد!

همین الان جوانان جویای کار در اهواز همچنان در تجمع و اعتراض هستند و ما حامیان آنها هستیم.
ما کارگران و ما مردم کوتاه نمی آییم.
معیشت منزلت حق مسلم ماست.

به جنگ افروزی ها باید پایان داده شود. به اعدام و زندان باید پایان داده شود. میلیاردها پولی که صرف پهباد و موشک و سلاحهای جنگی میشود، میلیاردها پولی که صرف نیروههای اجیر شده سرکوب می شود و میلیاردها پولی که به جیب دزدان حرفه و مافیای چپاول و غارت در این جامعه میرود، پولهایی است که میتواند دریچه یک زندگی شایسته را بروی همین کارگران جویای کار و همه ما مردم باز کند. صدای ما را بشنوید!

فراخوان ما به تمامی همکاران نفت، بویژه همکاران نفت در گچساران و همه کارگران و مردم و جوانان معترض و حق طلب اینست که با ما همصدا شوید و این اقدام وحشیانه نیروهای سرکوب حکومت در قبال جوانان جویای کار در گچساران و اهواز را محکوم کنید. زبان سرکوب حکومت را باید از ریشه خشکاند.

زنده با اتحاد و همبستگی

غنی سازی زندگی حق مسلم ماست

جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

- شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیررسمی نفت(ارکان ثالث)