۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه هشتم)

 

The Second War of American Imperialism and the Zionist State of Israel against the Reactionary Government of the Islamic Republic (eighth Statement)

درباره ی ماهیت جنگ، اوضاع کنونی آن و مساله ی مذاکرات

On the nature of the war, its current situation, and the issue of negotiations

این بیانیه بخشی است از یک بیانیه ی تحلیلی درباره ی جنگ کنونی. 
بخش های دیگر در چند روز آینده در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

جنگ تجاوز کارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با خلق ایران و در عین حال جنگ ارتجاعی شان با حکومت مرتجع اسلامی ولایت فقیه اکنون وارد هفته ی پنجم خود شده است و چنان که در حال حاضر ترامپ و نتانیاهو می گویند برای چند هفته دیگر ادامه خواهد یافت.

در درجه ی نخست این جنگی است علیه حق ملت ایران در تعیین سرنوشت خود و بنابراین جنگی تجاوز کارانه علیه خلق های ایران به شمار می آید. در درجه ی دوم این جنگی است ارتجاعی و بخشا در تکامل تضاد میان این دو نیروی ارتجاعی رخ داده است.

در وجه نخست، جنگ از سوی امپریالیست ها جنگی ارتجاعی و از سوی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق ایران مخالفت با آن انقلابی و مبارزه با آن مبارزه ای انقلابی است. در وجه دوم، جنگ از سوی هر دو طرف ارتجاعی است.

 سیاست کنونی طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و طبقات مترقی و ملی ایران، مخالفت با جنگ است که هم علیه وجه ارتجاعی جنگ یعنی جنگ امپریالیسم آمریکا با حکومت مرتجع اسلامی است و هم علیه وجه تجاوزکارانه و دخالت گرانه بودن جنگ علیه خلق ایران.

خلق ایران خود می توانست و می تواند مبارزات اش را با حکومت کنونی ادامه دهد و آن را سرنگون کند و حکومتی از آن خود یعنی یک جمهوری دموکراتیک انقلابی روی کار آورد؛ بنابراین هیچ نیازی به نیرویی مداخله گر نداشت که بیاید و برایش حکومت تغییر دهد.   

در صورت تجاوز نظامی زمینی آمریکا و اشغال ایران وضع کنونی تغییر خواهد کرد. وجه حاکم در صورت تجاوز امپریالیستی، جنگ خلق در برابر تجاوز نظامی امپریالیستی خواهد بود بی آنکه از شدت مبارزه با ریاکاران و دزدان و جنایتکاران مرتجع حاکم کاسته شود. این وضعیتی بسیار بغرنج و  پیچیده به وجود می آورد که باید در صورتی که روی دهد و به جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

 چون چنین وضعی تا حال پیش نیامده، دخالت خلق در حال حاضر در حد مخالفت با جنگ و پایان دادن به جنگ از طریق جنبش ضد جنگ است.

مخالفت با جنگ کنونی از یک سو و بیشتر علیه وجه دخالتگرانه و تجاوزگرانه ی آن است و بنابراین  وجه عمده ی آن متوجه آغاز گران جنگ و تجاوز امپریالیستی است.

وجه غیر عمده ی مخالفت با جنگ، متوجه حکومت جنایتکار و مرتجع حاکم است که با سیاست های نظامی و مداخله گرایانه ی خود در منطقه موجبات ظاهری و صوری این دخالتگری و تجاوز امپریالیستی را فراهم کرده است.

اشاره به موجبات ظاهری و «صوری» از این سبب است که مخالفت امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه صرفا به سبب جاه طلبی های منطقه ای و دخالت ها و ماجراجویی ها و بحران آفرینی های منطقه ای آن نبوده بلکه در عین حال به سبب استقلال نسبی آن از امپریالیست های غربی و نزدیکی هایش به روسیه و چین بوده است. در عین حال این مخالفت به این سبب نیز بوده است که تا زمانی که حکومت کنونی برجاست در داخل جنبش ها و خیزش ها و شورش ها وجود خواهند داشت و این امری است که امپریالیست های غربی که خواهان ثبات در ایران و کشورهای منطقه هستند با آن مخالف اند.

در یک کلام امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی تا جایی که در مورد این مساله با آمریکا همراهی می کنند، خواهان حکومتی مطیع و دست نشانده هستند که هم بتواند در داخل با حل برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که از نظر آنها در صورت رابطه با کشورهای امپریالیستی غرب و ورود سرمایه های امپریالیستی می تواند صورت گیرد، نوعی ثبات به وجود آورد و هم با پیوستن به بلوک امپریالیستی غرب و پذیرفتن نقشی در تقسیم کار آنها در منطقه و جهان، جزیی از ساز و کار سرمایه ی امپریالیستی و طرح های اقتصادی و سیاسی و نظامی آنها در منطقه گردد.

وضع کنونی جنگ

در این جنگ هیچ چیز رعایت نشده است. آمریکا و اسرائیل قرار بود «نقطه زنی» کنند اما اکنون بیش از پیش به زدن مناطق مسکونی، بیمارستان ها، آثار تاریخی و تاسیسات نفتی و زیر ساخت های انرژی روی آورده  اند و صدها از کارگران و کارکنان بیمارستان ها و مردم عادی را کشته اند و صدها هزار نفر را آواره کرده اند.

از این سوی حکومت مرتجع که می داند توان جنگ رویاروی را با آمریکا و اسرائیل ندارد به سیاست « منطقه ای کردن جنگ» دست زده و در کنار پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه به هتل ها و تاسیسات نفت و انرژی و مناطق مسکونی مردم منطقه حمله کرده و آنها را به ویرانی کشانده است. حکومت همچنین مناطق مسکونی شهرهای اسرائیل را با موشک و پهپاد هدف قرار داده است و به بهانه ی زدن تاسیسات نظامی و امنیتی، مردم عادی را کشته است. آخرین این حملات موشکی به مناطقی در نزدیکی تاسیسات اتمی اسرائیل صورت گرفته که یک منطقه ی مسکونی را با خاک یکسان کرده است.

در عین حال و در کنار این سیاست، بستن تنگه ی هرمز را دنبال کرده است که اهمیت استراتژیک برای حمل و نقل حدود 20 درصد از نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان و 33 درصد از کودهای شیمیایی جهان را دارد. به این وسیله حکومت موجب افزایش بهای نفت و انرژی در کشورهای جهان شده و مشکلات بی شمار برای مردم این کشورها و  تورم بی امانی را به وجود آورده است که دود آن در درجه ی نخست به چشم کارگران و دیگر زحمتکشان این کشورها می رود.( گویا حکومت ارتجاع ولایت فقیه می خواهد با چنین اقداماتی در کشورهای دیگر شورش و انقلاب به پا کند و موجب خیر برای بشریت شود!؟). تمامی این اقدامات برای این صورت می گیرد که کشورهای منطقه مانع ادامه ی جنگ به وسیله ی ترامپ و نتانیاهو شوند و در عین حال در کشورهای امپریالیستی مخالفت با جنگ خواه در میان جناح های گوناگون طبقات حاکم و خواه از جانب مردم با حکومت به وجود آید و سایه ی جنگ از سر حکومت اسلامی رد شود. 

یکی از آخرین درگیری ها که جا را برای حملات گسترده تر به زیرساخت ها فراهم کرده و امکان وارد شدن جنگ به مرحله ی تازه را ایجاد کرد این بود که دولت صهیونیستی اسرائیل به بخش هایی از عسلویه و  پارس جنوبی خسارت وارد کرد و موجب شد که در مقابل حکومت مرتجع اسلامی نیز در حملاتی تلافی جویانه به تاسیسات گاز قطر حمله کند و ویرانی به بار آورد. به این ترتیب جنگ تقریبا وارد مرحله ای شد که حمله به زیرساخت ها و مناطق مسکونی در آن مجاز شمرده می شود.

در راستای وارد شدن به این مرحله، از آن سوی ترامپ تهدید کرده است که اگر حکومت اسلامی تنگه ی هرمز را باز نکند به نیروگاه های برق ایران حمله می کند و نخست به بزرگ ترین آنها که ظاهرا نیروگاه دماوند در شمال تهران است؛ و این نیروگاهی است که بخش مهمی از برق تهران و مناطق اطراف را تامین می کند. امری که اگر صورت بگیرد جنگ را وارد وضعی بحرانی می کند که در آن بیش از پیش زندگی مردم عادی و کارگران و زحمتکشان ایران مورد تهاجم قرار می گیرد.

 از این سوی حکومت اسلامی تهدید کرده است که اگر آمریکا به نیروگاه های برق ایران حمله کند متقابلا به نیروگاه های برق در کشورهای منطقه حمله خواهد کرد. امری که با توجه به استفاده از نیروگاه های برق برای شیرین کردن آب، نتایجی تلخ برای مردم آن دیار و در درجه ی نخست برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان این کشورها به وجود خواهد آورد.  

پس از این کش و قوس ها تهدیدها و در حالی که جنگ همچنان ادامه دارد، ترامپ مدت پنج روز و سپس ده روز زمان داد تا حکومت اسلامی در سیاست خود در مورد تنگه ی هرمز تجدید نظر کند و مانع عبور و مرور نفتکش ها و کشتی های تجاری نشود.

مساله ی مذاکره و شروط طرفین جنگ

اکنون پس از طی این جدال ها ترامپ گفته است که از جانب جمهوری اسلامی پیام هایی به وی رسیده است که خواهان مذاکره و آتش بس و صلح است. او همچنین اشاره کرده که با فردی که در ایران «رهبر واقعی» است گفتگو کرده اند و در عین حال هدیه ی مهمی از جانب حکومت به وی رسیده است( سپس روشن شد که ترامپ این هدیه را اجازه ی عبور ده کشتی نفتکش از تنگه ی هرمز دانسته و گفته که این علامت جدی بودن حکومت اسلامی در مساله ی مذاکره است).

وی در نهایت گفته که وی شروط خود را که 15 شرط است به حکومت ایران داده و حکومت اسلامی نیز شروط ترامپ را نپذیرفته است و شروط خود را طرح کرده است. مهم ترین شروط ترامپ همان توقف غنی سازی و تولید موشک های دور برد و قطع کمک به نیروهای نیابتی و بازگشایی تنگه ی هرمز است. مهم ترین شروط حکومت اسلامی قطع جنگ در تمامی جبهه ها( که جنوب لبنان را نیز در بر می گیرد) و تعهد به تکرار نشدن آن، برچیدن تحریم ها، رفتن نیروهای آمریکا از منطقه، پرداخت غرامت و نیز این که حکومت ایران برای عبور و مرور کشتی از تنگه ی هرمز مبالغی تعیین خواهد کرد. بعید است که با این شروط هیچ یک از طرفین پای میز مذاکره بیایند. از این رو به نظر می رسد که جنگ ادامه خواهد یافت.

در مورد مذاکرات، حکومت اسلامی و عراقچی و همچنین قالیباف که گفته می شود فرد قدرتمندی در ایران بوده که آمریکا با وی صحبت کرده است تمامی این گفته ها را تکذیب کرده اند.

حکومت پاسداران و اطلاعاتی گفته اند که دولت های مصر و پاکستان و ترکیه تلاش هایی را برای برقراری مذاکره آغاز کرده اند و در عین حال گفته اند که این ترفندی از جانب ترامپ بوده که روی بهای کنونی انرژی و بازارها تاثیر گذارد و فشار تورمی آن را کنترل کند. همچنین آنها گفته اند اگر ترامپ راست می گوید و قرار شده که مذاکره شود چرا وی در حال انتقال حدود پنج هزار نیروهای هوابرد و تفنگدار دریایی به منطقه است.

 چنان از این گفته ها بر می آید این نیروها برای پیاده شدن در مرزهای جنوبی و جزایر خارک و ابوموسی و ... نیز حمله به برخی شهرهای موشکی و نیز یافتن 400 کیلوگرم اورانیوم با غنای 60 درصد که در حال حاضر بنا به گفته ها در زیر آوار است به کار گرفته خواهند شد.  

در هر صورت درستی و نادرستی اخبار و گفته ها در مورد مذاکرات هنوز روشن نیست و با وجود فریب ها و دروغ های هر دو طرف به ساده گی روشن نخواهد شد.

 این مساله با در نظر گرفتن این نکات است که هم ترامپ ممکن است با طرح مساله ی مذاکره و حتی مشتی دروغ پیرامون آن بخواهد زمان بخرد و تا زمان رسیدن ده هزار تفنگدار دریایی و همچنین نیروهای هوابرد حکومت را مشغول و منفعل کند؛ و هم حکومت ولایت فقیه که در فریب و دروغ دست پلید ترین و دروغگوترین حکومت های تاریخ را از پشت بسته است احتمالا بخواهد با دروغ و فریب شکست خود و عقب نشینی هایی را که کرده است پنهان نگه دارد و خود را سرور و پیروز و قلدر و قدر و شکست ناپذیر در جنگ کنونی معرفی کند.

با این حال ترکیه و پاکستان و مصر را نمی توان شریکی مطلق در این دروغ ها و فریب ها دید و به احتمال حداقل غیر مستقیم پیام هایی رد و بدل شده است و صحبت هایی شده است.

 در نهایت باید دید که آیا بالاخره مذاکره ای بین دو سو صورت می گیرد یا خیر. آنچه اکنون واقعیت است این است که جنگ کماکان ادامه دارد. مناطق مسکونی و زیرساخت ها مورد حمله قرار می گیرند. قرار است تا ده هزار تفنگدار دریایی به نیروهای آمریکا در منطقه اضافه شوند. ترامپ از کنگره تقاضای دویست میلیارد دلار بودجه ی نظامی برای جنگ با حکومت ولایت فقیه کرده است و صحبت حتی از فرستادن نیروهای زمینی بیشتر می شود و نیز برخی از کشورها مانند کانادا برای گشودن تنگه ی هرمز اعلام اماده گی کرده اند.

 اینها همه گواه است که اگر حکومت اسلامی بخواهد مقاومت کند جنگ وارد مراحل تازه ای می شود و این احتمال که برخی از جزایر ایران به ویژه جزایری که از نظر استراتژیک مهم هستند اشغال شوند وجود دارد.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هفت فروردین 1405

۱۴۰۵ فروردین ۷, جمعه

یورش نیروهای امنیتی به منازل اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران؛

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران،

یورش نیروهای امنیتی به منازل اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران؛

تشدید فشار بر فعالان صنفی معلمان در آستانه‌ی سال نو


در آستانه سال جدید، مأموران امنیتی با یورش به منازل پنج نفر از فعالان صنفی معلمان و اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، اقدام به تفتیش منازل و ضبط وسایل ارتباطی این افراد و خانواده‌هایشان کرده‌اند.
بر اساس گزارش‌های دریافتی، در تاریخ ۲۵ اسفندماه، مأموران امنیتی به منزل مجتبی گودرزی، عضو کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز و از اعضای شورای هماهنگی، یورش برده و بدون ارائه حکم قانونی، وسایل ارتباطی او را ضبط کردند. در همین روز، منوچهر آقابیگی، از اعضای انجمن صنفی فرهنگیان کرمانشاه و عضو شورای هماهنگی، نیز پس از یورش مأموران به منزلش بازداشت شد و تاکنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری او در دست نیست.
در همین راستا، ماموران اطلاعات سپاه در تاریخ ۲۸ اسفندماه، با یورش به منازل محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی، پروین سلیمی، عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان تهران، و مسعود زینال‌زاده، دیگر عضو این کانون، ضمن تفتیش منازل، اقدام به ضبط وسایل ارتباطی این فعالان و اعضای خانواده‌هایشان کردند. این اقدامات نیز بدون ارائه هرگونه حکم قانونی و توضیح صورت گرفته است.
این یورش‌ها و ضبط وسایل شخصی، در حالی انجام شده که هیچ‌گونه شفافیتی درباره دلایل این آزار و اذیت ارائه نشده و خانواده‌ها با فشار و بی‌خبری مواجه شده‌اند.
در حالیکه کشور ایران و مردمان ساکن در این سرزمین آماج حملات هر روزه آمریکا و اسراییل هستند، به نظر می‌آید ماموران امنیتی بر ناتوانی خود در جلوگیری از نفوذ عوامل خارجی، از طریق تداوم سرکوب فعالان صنفی معلم سرپوش می‌گذارند.
با محکوم کردن تداوم آزار و سرکوب فعالان صنفی معلمان، تأکید می‌کند که این اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی در تضاد با حقوق بنیادین معلمان و حق تشکل‌یابی است و خواستار توقف فوری این روند، آزادی افراد بازداشت‌شده و پایان دادن به فشار بر فعالان صنفی است.


اطلاعیه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان - در مورد جنگ جاری و مداخله امپریالیستی در منطقه


جنگی که امروز در خاورمیانه در جریان است، صرفاً درگیری میان چند دولت متخاصم نیست، بلکه بخشی از کشمکش گسترده تر قدرت های بزرگ برای بازتقسیم حو ه های نفوذ، مهار رقبای منطقه ای و تثبیت جایگاه خود در ساختار نظام سرمایه داری جهانی است؛ مداخله نظامی ایالات متحده امریکا و دولت اسرائیل، در هر سطح و به هر بهانه ای که صورت گیرد، ادامه همان سیاست تاریخی تجاوز، بی ثبات سازی و تحمیل اراده سیاسی و اقتصادی بر ملت ها است که همواره با تخریب زیرساخت ها، گسترش وابستگی و تشدید سرکوب همراه بوده است.

با این حال، جمهوری اسلامی ایران نیز نماینده یک نظام مردمی یا رهایی بخش نیست، بلکه بیان سیاسی بورژوازی بوروکراتیک و سرمایه داری دولتی است که در چارچوب همان مناسبات جهانی عمل می کند، هرچند در برخی عرصه ها با قدرت های مسلط جهانی وارد اصطکاک شود؛ این اصطکاک، تضادی درونی در دل همان نظم سرمایه داری است و نه حرکتی در جهت رهایی مردم .

در عین حال، هنگامی که مداخله خارجی به سطح حمله مستقیم نظامی و تهدید استقلال یک کشور برسد، مسئله ای عینی و مشخص شکل می گیرد که نمی توان آن را با تحلیل های کلی نادیده گرفت، زیرا دفاع از استقلال و تمامیت ارضی در برابر تهاجم خارجی، حقی است که از منظر منافع مردم قابل انکار نیست.

با این وجود، چنین دفاعی تنها زمانی می تواند در خدمت مردم قرار گیرد که از آ گاهی و سازمان یابی مستقل آنان نیرو بگیرد و به ابزار تحکیم سلطه همان طبقه حاکم داخلی تبدیل نشود، چرا که تجربه های تاریخی نشان داده است بورژوازی حاکم حتی در شرایط جنگی نیز منافع طبقاتی خود را مقدم می دارد و در صورت لزوم آماده معامله و سازش با همان نیروهایی است که امروز با آنان درگیر است.

از این رو، هرچند در شرایط تشدید تجاوز خارجی وزن تضاد با نیروی متجاوز افزایش می یابد، اما این امر به معنای ناپدید شدن تضاد میان مردم و طبقه حاکم داخلی نیست، بلکه این دو تضاد می توانند به طور هم زمان وجود داشته باشند و تنها نسبت و شدت آن ها در شرایط مشخص تغییر کند.

برای مردم افغانستان نیز این تحولات بی پیامد نخواهد بود، زیرا کشور ما بارها به میدان رقابت قدرت های بزرگ تبدیل شده و هزینه این رقابت ها را مردم پرداخته اند؛ بنابراین وظیفه نیروهای ملی، مترقی و انقلابی در افغانستان آن است که ضمن افشای سیاست های امپریالیستی و مخالفت با هرگونه استفاده از خاک کشور برای اهداف تجاوزکارانه، همبستگی طبقاتی با کارگران و زحمتکشان منطقه را تقویت کنند و اجازه ندهند احساسات قومی، مذهبی یا تبلیغات رسمی دولت ها جای تحلیل طبقاتی و منافع واقعی مردم را بگیرد.

رهایی پایدار منطقه نه در پیروزی این یا آن دولت، بلکه در تقویت آ گاهی سیاسی، سازمان یابی مستقل و مبارزه علیه ساختارهای وابسته و سرمایه داری نهفته است، زیرابدون دگرگونی بنیادین در مناسبات اقتصادی و سیاسی، هر توقف جنگی موقتی خواهد بود و هر صلحی شکننده و ناپایدار باقی خواهد ماند.

حزب کمونیست )مائویست( افغانستان

مارس 2026