یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار،
لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(2 – بخش پایانی)
(2)US imperialism's invasion of the region and the role of royalist mercenaries
مساله ی
دارودسته ی سلطنت طلبان و رضا پهلوی
در سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد جمهوری
اسلامی روندهای متضادی دیده می شود:
روند نخست
همان است که به وسیله ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و بخشی از دولت آمریکا
دنبال می شود یعنی پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان برای جایگزین کردن آنها به
جای حکومت ولایت فقیه.
نگاهی به سیر
رویدادهای خارج از کشور نشان می دهد که این روند ظاهرا عمده است. دولت های اروپایی
و آمریکا و کانادا جدا از امکاناتی که در فراهم کردن آنها برای سلطنت طلبان نقش
داشته اند با خیال باز و راحت به سلطنت طلبان اجازه ی مانور می دهند و آنها را
پشتیبانی می کنند و به این ترتیب عملا عناصر حکومت جایگزین( یا رژیم چنج) را پروار
می کنند.
نکته ی دیگر و آن هم مهم همان در دست گرفتن پرچم
های اسرائیل و آمریکا به وسیله ی مزدوران پادشاهی خواه ( و همچنین دادن این پرچم
ها به مردمی که به قصد یاری مردم ایران در این راهپیمایی ها شرکت می کنند) در این
راهپیمایی هاست که با این توجیه که اسرائیل و آمریکا تنها کشورهایی هستند که پشت
مردم ایران هستند صورت می گیرد. این امری است که بی تردید بر مبنای قراری بین دولت
جنایتکار اسرائیل و مزدوران پادشاهی خواه صورت گرفته است و هدف آن تا حدود زیادی
پاک کردن جنایات اسرائیل در قبال فلسطینیان و نسل کشی غزه است. از سوی دیگر نگاهی
به شیوه های برخورد پلیس با مبارزات فلسطینیان با دولت صهیونیستی و اشغالگر
اسرائیل با شیوه های برخورد با سلطنت طلبان تفاوت های زیادی را نشان می دهد که یکی
از آنها همین سهل و آسان گرفتن فراخوان ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان و شیوه ها
و رفتارهای کریه آنها درقبال دیگر نیروهای سیاسی و در مقابل اعمال فشار فراوان به
راهپیمایان فلسطینی و پشتیبانان آنهاست.
اما چنین
جایگزینی ای به احتمال زیاد نیاز به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی دارد و آنچه که
ترامپ درباره ی مذاکره و توافق می گوید و در عین حال از عدم تمایل دولت آمریکا
برای سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می کند تا حدودی خلاف این روند است. البته اگر آن
را برای زمان خریدن و یا افشای بازی ها و اطفارهای جمهوری اسلامی و اینکه با خامنه
ای و آخوندها و سران پاسدار مذاکره بی فایده است، تا زمان آماده گی کامل نیروهای
ارتش آمریکا برای حمله ارزیابی نکنیم.
روند دومی که
موجود است عقب نشینی خامنه ای و هسته ی سخت در مقابل خواست های ترامپ است. امکانی
که می تواند همین هسته ی سخت را در قدرت نگه دارد اما با سیاست هایی تغییر یافته و
منطبق با خواست های آمریکا. این یعنی تبدیل حکومت ولایت فقیه به یک دولت مزدور
امپریالیست های غربی که از مواضع ایدئولوژیک خود بسیار عقب نشسته است و مانند دولت
هایی چون عربستان سعودی و یا طالبان افعانستان شده است.
از این دیدگاه نه تنها حضور نیروهای آمریکا در
منطقه و افزایش آنها، بلکه طرح آشکار دیدگاه های گوناگون و متضاد در مورد شیوه ی
برخورد با حکومت ولایت فقیه از درون دولت و طبقه ی حاکم آمریکا( یکی می گوید باید
مذاکرات را ادامه داد، دیگری می گوید با حکومت ملاها مذاکره بی فایده است و ...)،
صرفا برای فشار و ترساندن جمهوری اسلامی به شمار می آید.
همچنین باید
گفت که راهپیمایی های مورد اشاره در بالا، در کنار خدمت به شکل دادن جایگزین حکومت
یعنی روند نخست، می تواند در مذاکرات آمریکا همچون ابزار و برگ هایی برای اعمال
فشار بر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند. امری که در کنار حضور نیروهای
آمریکا و دیگر فشارهای اقتصادی و سیاسی می تواند در پیشرفت روند دوم یعنی در گزینه
ی مجبور کردن خامنه ای و سران پاسدار به عقب نشینی و تسلیم به خواست های ترامپ
موثر افتد.( اگر صحبت های دو طرف را پس از مذاکرات ژنو ملاک بگیریم به نظر
می رسد که خامنه ای و سران پاسدارش عقب نشینی هایی کرده اند. بر این مبنا صحبت های امروز خامنه ای در مورد زدن ناوهای هواپیما بر آمریکایی مصرف داخلی دارد).
روند سوم
جایگزیند کردن بخشی از حکومت به جای هسته ی اصلی قدرت کنونی است. این نیز در صورتی
اجرا می شود که هسته ی سخت با آمریکا کنار نیاید و در عین حال آمریکا نخواهد
برنامه ی سرنگونی کامل را اجرا کند. در مورد این که این بخش از حکومت کدام باندها
و متعلق به چه جناحی - خود اصول گرایان، اصول گرایان میانه رو و یا اصلاح طلبان
حکومتی - باشند اکنون چیزی روشن نیست و بسته به تکوین شرایط و رویدادها و یا
برنامه ریزی های از پیش تنظیم شده دارد. تنها می توان یقین داشت که این باندها و
جناح ها آنهایی هستند که خواهان رابطه ی بی تنش با امپریالیست های غربی هستند و
اگر حتی اکنون سرسپرده های کاملی نباشند اما در آینده چنین شوند.
رو آمدن و
اجرای هر یک از این سه برنامه به موضع
گیری های آتی خامنه ای و شرکای پاسدار در مذاکرات بستگی دارد.
تنها امکانی
که به نظر نمی رسد در برنامه های دولت امپریالیستی آمریکا جایی داشته باشد این است
که آمریکا بخواهد حکومت را سرنگون کند و سپس تمام گرایش های سیاسی و احزاب شان
آزاد شوند و روزنامه ها آزادانه بنویسند و سپس انتخاباتی آزاد برقرار شود و مجلسی
شکل بگیرد و حکومتی بر مبنای اراده ی آزاد مردم شکل بگیرد. امری که با «چلبی سازی»
به کلی فرق می کند.
به اشاره می
توان گفت که چنین شرایطی بیشتر در پی انقلاب های بورژوا - دموکراتیک نوع کهن و به
طور کلی با رهبری های بورژوایی و خرده بورژوایی به وجود می آید. یعنی انقلاب هایی
صورت می گیرد و پس از پیروزی فضایی نسبتا باز به وجود می آید و احزاب آزادنه
فعالیت می کنند و انتخاباتی برگزار می شود. و معمولا چون امکانات در دست احزاب
بورژوا- ملی و یا خرده بورژاست آنها برنده ی انتخابات می شوند. روشن است که حتی در
چنین مواردی امپریالیست ها سریعا تلاش می کنند که احزاب وابسته به خود را تقویت
کنند و آنها را در انتخابات به پیروزی رسانند و دولت وابسته به خود را تشکیل دهند.
این ها نیز در شرایطی است که چاره ای دیگر نداشته باشند و مثلا ارتش در دست شان
نباشد و نتوانند کودتایی ترتیب دهند. با کمی اما و اگر برخی از کشورهای آمریکای
جنوبی و مرکزی و همچنین کشورهایی که در آنها انقلاب های مخملی صورت گرفت نمونه
هایی متفاوت از چنین وضعی هستند.
دیدگاه های
نادرست در بخش هایی از جوانان در مورد چگونگی سرنگونی حکومت
یکی از
تصورات ساده ای که در بخش هایی از نسل جوان کنونی ایران وجود داشت در مورد چگونگی
سرنگونی حکومت بود. در خیزش «زن، زندگی، آزادی» بخش هایی از جوانان به شکلی گله وار
می گفتند که«ما به خیابان می آییم و می گوییم این حکومت را نمی خواهیم چرا این ها
نمی روند!»، یا « چگونه باید بگوییم این ها را نمی خواهیم!» که این ها با شعار نسبتا
تعرضی «جمهوری اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم» تفاوت دارد.
این تصور در خیزش
اشاره شده با توجه به سرکوب های خونین حکومت و نیز بازداشت ها و شکنجه های وحشتناک
تا حدود زیادی از بین رفت اما نه به طور کامل.
در خیزش دی ماه با وجود این که بخش های زیادی از
جوانان تجربه های خیزش ژینا و برخی دیگر حتی تجربه های آبان 98 و دی 96 را داشتند
با این حال این بخش ها هنوز گمان می کردند که اگر همه ی مردم با هم به خیابان
بیایند و در بهترین حالت با تصرف چند مقر بسیج و سپاه حکومت سرنگون می شود. یکی ازدیدگاه
های تا حدودی رایج و البته خام که از جانب این بخش ها تبلیغ می شد این بود که«یک
بار همه بریزیم خیابان و تموم اش کنیم!».
این نوع
دیدگاه ها پیش از پیام ترامپ که « کمک در راه است» و «ادامه دهید!» نیز وجود داشت
و بنابراین نمی توان آن را با توجه به پیام ترامپ تبیین کرد.
شعار«یک بار همه بریزیم خیابان و تموم اش کنیم!»از
این که اکثریت توده ها- بیش از 90 درصد - حکومت را نمی خواهند بر می خاست و از سوی
دیگر ایمان به نیروی مردم در مقابل حکومت و این که در مقابل خواست و اراده ی
همگانی شان هیچ نیروی ارتجاعی ای نمی تواند مقاومت کند. این ها بخش مثبت این
دیدگاه و رهنمود بود. با این حال این تصور ساده نگرانه ای در مورد چگونگی سرنگونی
حکومت بود و پیچیده گی سرنگونی حکومت و روش و شکل اش و زمان بر بودن آن را درک نمی
کرد. اینها جنبه های منفی این بینش و اندرز بودند.
تصور مورد بحث که بخشی مهمی از آن از سطحی نگری
در مورد چگونگی سرنگونی حکومت بر می خاست موجب این دیدگاه خواه در خیزش ژینا و
خواه در خیزش دی ماه گردیده بود که حکومت را می توان با گردهمایی و راهپیمایی و حداکثر
با شورشی بی سلاح و بی حزب و سازمان و رهبری و برنامه ریزی و نیرویی مسلح و مبارزات
طولانی مسلحانه شکست داد.
به نظر می
رسد که با سرکوب وحشیانه و خونین حکومت و احساس و دیدگاه هایی که به ویژه بخشی از جوانان
دارند این دیدگاه تا حدود زیادی تغییر کرده باشد.
برنامه ریزی و سازمان دادن و قدرت سلاح خامنه ای
و شرکای پاسدار را تنها با برنامه ریزی و سازمان دادن و قدرت سلاح پیشگامان و توده
های متحد سراسر ایران می توان شکست داد و این یک نیز با «یک بار بیرون ریختن
همگانی» نمی تواند تحقق یابد.
هر چند در
دوره ی کنونی در میان بخش های از جوانان و توده ها دیدگاهی که در بالا به آن اشاره
شد - دیدگاهی که رهنمود می داد «بریزیم بیرون و تموم اش کنیم» - به شکل نیازی از
موضع ضعف و دردمندانه( یا بنا به واژه ی رایج شده ی این روزها«استیصال») به جنگ
ترامپ و آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی در آمده، اما از یک سو در بخش هایی از
توده ها اکنون دیدگاه اتکاء به خود و به دست گرفتن سلاح است که بیش از پیش نافذ
گردیده و از سوی دیگر تجارب آتی به توده هایی که به دنبال مداخله ی خارجی و
سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله ی ترامپ هستند نشان می دهد که ترامپ و آمریکا و
دیگر امپریالیست ها و سلطنت طلبان نوکرصفت و دریده و هار برای توده ها، هرگز دنبال
منافع آنها نبوده و نیستند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم
بهمن 1404