۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

بیانیه گروهی از دانشگاهیان و ... جنگ را فوراً متوقف کنید!



در سایه تنش‌های دیرینه و متقابل میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده و اسرائیل، ایران بار دیگر در میانه مذاکرات هدف سنگین‌ترین حملات نظامی اسرائیل و آمریکا قرار گرفته است. این حملات که ناقض اصول تثبیت‌شده حقوق بین‌الملل هستند، ادعا می‌شود با هدف تضعیف، وادارسازی یا سرنگونی حکومت انجام می‌شوند. با این حال، پیامدهای آن‌ها شامل ویرانی گسترده، آسیب به زیرساخت‌های حیاتی کشور و افزایش تلفات غیرنظامیان بوده است.

از منظر ما که بر موضع «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» تأکید داریم، این درگیری یک شر مطلق است. این جنگ نه دموکراسی به ارمغان می‌آورد و نه امنیت و رفاه برای مردم. این درگیری در راستای منافع ایالات متحده و اسرائیل شکل گرفته است. انسانیت زیر آوار بمباران‌ها مدفون شده و زندگی میلیون‌ها انسان بی‌گناه — که پیش از این نیز زیر سرکوب و خشونت جمهوری اسلامی رنج می‌بردند — اکنون در معرض ویرانی بیشتری قرار گرفته است. کشته شدن کودکان در یک مدرسه در میناب و حمله به بیمارستان‌ها، مراکز درمانی، پالایشگاه‌ها و دیگر اماکن غیرنظامی نشان می‌دهد که ادعای «هدف‌گیری دقیق» و صرفاً نظامی، چیزی جز دروغ نیست؛ چرا که در عمل به مرگ کسانی می‌انجامد که هیچ نقشی در این منازعات ندارند.

در کنار این تجاوزات، سیاست‌های جمهوری اسلامی — از آغاز تاکنون — از طریق سرکوب حقوق شهروندان، کشتار معترضان، گفتمان ضدغربی، شعارهای حذف اسرائیل، ماجراجویی‌های منطقه‌ای و حمایت از نیروهای نیابتی که ارتباطی با منافع ملی ایرانیان ندارند، به یکی از منابع اصلی بی‌ثباتی در منطقه بدل شده است. حکومتی که حتی در میانه جنگ و پس از کشتارهای هولناک ژانویه نیز به تهدید مردم خود ادامه می‌دهد، نمی‌تواند مدعی دفاع از آنان یا پیگیری صلحی عادلانه و پایدار باشد.

تقابل این دو سیاست متضاد در نهایت به درگیری‌ای انجامیده که با حملات جمهوری اسلامی به کشورهای همسایه گسترش یافته، سراسر منطقه را دربر گرفته و امنیت مردم ایران و کل منطقه را تهدید می‌کند. با این حال، نباید فراموش کرد که مسئولیت اصلی آغاز این جنگ بر عهده ایالات متحده و اسرائیل است.

ما، امضاکنندگان این بیانیه که از گذار دموکراتیک در ایران حمایت می‌کنیم، قاطعانه جنگ را به‌عنوان ابزاری برای حل‌وفصل اختلافات بین‌المللی رد می‌کنیم. ما بر حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود و تحقق تغییرات سیاسی در داخل کشور — نه از طریق مداخله خارجی — تأکید داریم. از همگان می‌خواهیم به صداهایی مستقل برای صلح و دموکراسی بدل شوند. این صدا نه حامی تجاوز، اشغال، سرکوب یا اقتدارگرایی است، بلکه در کنار مردمی می‌ایستد که زیر آوار جنگ و سیاست‌های ویرانگر حکومتی رنج می‌برند.

ما از جامعه جهانی، نهادهای بین‌المللی صلح و حقوق بشر، رسانه‌ها، دولت‌ها و نیروهای سیاسی مترقی می‌خواهیم که سکوت نکنند و هرگونه حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از جنگ را محکوم کنند. در عوض، باید از ابتکارات صلح حمایت کرده و با بهره‌گیری از تمامی ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک، به‌سرعت برای توقف جنگ، جلوگیری از گسترش آن و پایان دادن به حملات نظامی اقدام کنند. حفاظت از جان انسان‌ها — به‌ویژه کودکان و گروه‌های آسیب‌پذیر — باید بر هرگونه ملاحظه سیاسی یا نظامی مقدم باشد. بیمارستان‌ها، مدارس و خانه‌ها باید به پناهگاه‌های امن تبدیل شوند. همچنین افزایش فشارهای بین‌المللی برای آزادی زندانیان سیاسی که جانشان در خطر است و ممکن است نخستین قربانیان اقدامات تلافی‌جویانه حکومت باشند، امری حیاتی است.

تنها از طریق توقف فوری جنگ از سوی هر دو طرف، پایبندی به قواعد بین‌المللی، بازگشت به دیپلماسی و راه‌حل‌های سیاسی، و اتخاذ رویکردهای انسانی می‌توان چرخه مرگبار کنونی را متوقف کرد. چنین راه‌حلی می‌تواند آینده‌ای را ممکن سازد که در آن امنیت، صلح، آزادی و کرامت انسانی قربانی رقابت‌های قدرت نشوند. در این راستا، شکل‌گیری گسترده‌ترین اراده جهانی علیه جنگ یک ضرورت فوری است.

امضاکنندگان: *

آنجلا وای. دیویس، محقق و فعال، ایالات متحده
ارواند آبراهامیان، استاد بازنشسته، کالج باروک، دانشگاه نیویورک، ایالات متحده
گیلبرت آشکار، استاد مطالعات توسعه و روابط بین‌الملل
SOAS، دانشگاه لندن، بریتانیا
استفان آر. شالوم، استاد بازنشسته علوم سیاسی، دانشگاه ویلیام پترسون، ایالات متحده
رابین دی. جی. کلی، استاد برجسته تاریخ،
UCLA، ایالات متحده آمریکا
گرگ آلبو، دانشیار علوم سیاسی، دانشگاه یورک، کانادا
سم گیندین، استاد بازنشسته علوم سیاسی، دانشگاه یورک، کانادا
کوین اندرسون، استاد برجسته جامعه شناسی، دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا، ایالات متحده آمریکا
سوزان باک-مورس، استاد برجسته فلسفه سیاسی، مرکز تحصیلات تکمیلی، دانشگاه شهری نیویورک (
CUNY)، ایالات متحده آمریکا
دن لا بوتز، هیئت تحریریه نیو پالیسی، ایالات متحده آمریکا
مهرداد درویش پور، دانشیار، دانشگاه مالاردالن، سوئد
کاظم کردوانی، استاد بازنشسته جامعه شناسی، آلمان
حسن اعتمادی، روزنامه نگار، سوئد
هدایت متین دفتری، حقوقدان، مدافع حقوق بشر، فرانسه
اصغر رستگار، دانشکده پزشکی دانشگاه ییل، ایالات متحده آمریکا
فرهاد نعمانی، استاد بازنشسته، دانشگاه آمریکایی پاریس، فرانسه
سهراب بهداد، استاد اقتصاد، دانشگاه دنیسون، ایالات متحده آمریکا
توماس هریسون، سیاست جدید، ایالات متحده آمریکا
حسن حکیمیان، استاد اقتصاد،
SOAS، دانشگاه لندن، انگلستان
هایده مغیثی، استاد بازنشسته جامعه‌شناسی، دانشگاه یورک، کانادا
سعید رهنما، استاد بازنشسته جامعه‌شناسی، دانشگاه یورک، کانادا
تانیا داس گوپتا، استاد جامعه‌شناسی، دانشگاه یورک، کانادا
محمدرضا نیکفر، مدرس فلسفه سیاسی، ایران آکادمیا (هلند)، آلمان
مهرداد وهابی، استاد اقتصاد، دانشگاه سوربن پاریس نورد،
عاطف کوبرسی، استاد بازنشسته اقتصاد، دانشگاه مک مستر، کانادا
ونونا گیلز، استاد بازنشسته انسان‌شناسی، دانشگاه یورک، کانادا
ثابت ای.جی. عبدالله، استاد تاریخ، دانشگاه یورک، کانادا
مارک گودمن، استاد بازنشسته جامعه‌شناسی، دانشگاه یورک، کانادا
مجتبی مهدوی، استاد علوم سیاسی، دانشگاه آلبرتا، کانادا
هانیه بهمن‌پور، وکیل حقوق بشر، کانادا
نانسی هولمستروم، استاد بازنشسته فلسفه، دانشگاه راتگرز، ایالات متحده آمریکا
دن فیشر، هیئت تحریریه نیو پالیسی، ایالات متحده آمریکا
فوزیه احمد، دانشیار جامعه‌شناسی، دانشگاه میامی، اوهایو، ایالات متحده آمریکا
آرنگ کشاورزیان، دانشیار مطالعات خاورمیانه، دانشگاه نیویورک (
NYU)، ایالات متحده آمریکا
ناصر مهاجر، مورخ، پژوهشگر، فرانسه
مهناز متین، پژوهشگر، نویسنده، فرانسه
نیره توحیدی، استاد مطالعات جنسیت و زنان، دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، نورتریج، ایالات متحده آمریکا
علی اکبر مهدی، استاد جامعه شناسی، دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، نورتریج، ایالات متحده آمریکا
محسن کدیور، محقق مطالعات اسلامی؛ استاد پژوهشی مطالعات اسلامی، دانشگاه دوک، ایالات متحده آمریکا
منصور فرهنگ، دیپلمات سابق ایرانی؛ استاد روابط بین‌الملل (بازنشسته)، کالج بنینگتون، ایالات متحده آمریکا
مسعود کارشناس، استاد اقتصاد،
SOAS، دانشگاه لندن، بریتانیا
کاظم علمداری، جامعه‌شناس، محقق دانشگاهی و نویسنده، ایالات متحده آمریکا
اشکان بهزاد، آهنگساز، نوازنده پیانو و مدرس موسیقی، مدرسه موسیقی منهتن، نیویورک، ایالات متحده آمریکا
اسفندیار منفردزاده، آهنگساز، موسیقیدان، ایالات متحده آمریکا
شهرام همایون، روزنامه‌نگار، مجری رسانه و بنیانگذار تلویزیون کانال یک
بهاره دهکردی، نویسنده، محقق، ایالات متحده آمریکا
استنلی هلر، مدیر، ترویج صلح پایدار، ایالات متحده آمریکا
پویا گرامی، مدرسه کار و مطالعات شهری
CUNY، ایالات متحده آمریکا
تایلر اولسن، دانشگاه شهری نیویورک (
CUNY)، ایالات متحده آمریکا
فاطمه حقیقت‌جو، محقق دموکراسی و حقوق بشر؛ نماینده سابق مجلس ایران در آمریکا
علی افشاری، تحلیلگر سیاسی، فعال، آمریکا
دانشگاه شهر متیو ماوتارلی نیویورک (
CUNY)، ایالات متحده آمریکا
لورا آلتینسوی، مرکز تحصیلات تکمیلی، دانشگاه شهر نیویورک (
CUNY)، ایالات متحده آمریکا
Saira Rafie، دانشگاه شهر نیویورک (CUNY)، ایالات متحده آمریکا
ایرج عشقی، محقق، مرکز ژنوم نیویورک، آمریکا
رضا گوهرزاد، روزنامه نگار و مفسر سیاسی، ایالات متحده آمریکا
پروین اردلان، نویسنده، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر، سوئد
علیرضا بهتویی، استاد جامعه‌شناسی، دانشگاه سودرتورن، سوئد
کارل اولریک شیروپ، استاد بازنشسته، دانشگاه لینشوپینگ، سوئد
دیانا مولیناری، استاد مطالعات جنسیتی، دانشگاه لوند، سوئد
اریک اولسون، استاد فلسفه، دانشگاه استکهلم، سوئد
آنیکا رابو، استاد بازنشسته انسان‌شناسی اجتماعی، دانشگاه استکهلم، سوئد
اینگرید اسر، استاد جامعه شناسی، دانشگاه گوتنبرگ، سوئد
هاکان تورن، استاد جامعه شناسی، دانشگاه گوتنبرگ، سوئد
فتانه فراهانی، استاد قوم شناسی، دانشگاه استکهلم، سوئد
سهیلا یزدان پناه، مدرس ارشد جامعه شناسی، دانشگاه سودرتورن، سوئد
شهلا علیاری، مدرس ارشد مددکاری اجتماعی، دانشگاه سودرتورن، سوئد
Angelika Sjöstedt، دانشیار، مطالعات جنسیتی، دانشگاه سوئد میانه، سوئد
مگنوس گرانبرگ، مدرس ارشد، دانشگاه مید سوئد، سوئد
Karin K. Flensner، مدرس ارشد، دانشگاه غرب، سوئد
زهرا باقری شاد، مطالعات جنسیتی، دانشگاه
Åbo Academi، فنلاند و سوئد
پرستو فروهر، هنرمند، هنرهای تجسمی و هنر سیاسی، آلمان
فرج سرکوهی، نویسنده، روزنامه نگار، منتقد ادبی، آلمان
منیره برادران، نویسنده، مدافع حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق آلمان
آرش سرکوهی، نویسنده، روزنامه‌نگار، آلمان
حسن یوسفی اشکوری، الهی‌دان، محقق، مفسر سیاسی، آلمان
میهن روستا، فعال حقوق زنان و نویسنده، آلمان
الیزابت آبندروت، محقق تاریخ اجتماعی و مقاومت ضد نازی، آلمان
هربرت کرام آبندروت، معلم بازنشسته دبیرستان (مدرسه لیبیگ فرانکفورت)، آلمان
مدرسه مصطفوی، موزه ایالتی بادن، کارلسروهه، آلمان
یان کیتمن، روزنامه‌نگار و خبرنگار سابق در امور ترکیه و ایران، آلمان
بهروز خلیق، فعال سیاسی، آلمان
مهدی فتاپور، فعال سیاسی، آلمان
ژاله وفا، فعال سیاسی و نویسنده، آلمان
همایون مهمنه، فعال سیاسی و جمهوری‌خواه، آلمان
اصغر ایزدی، فعال سیاسی و نویسنده، آلمان
آزاده کیان، استاد جامعه‌شناسی و مطالعات جنسیتی، فرانسه
سعید پیوندی، استاد جامعه‌شناسی آموزش، دانشگاه لورن، فرانسه
بابک کیا، همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران، فرانسه
هوشنگ سپهر، سردبیر ایران اکو و فعال، فرانسه
شهرام قنبری، فعال سیاسی و نویسنده، فرانسه
آلن بارون، عضو اتحادیه کارگری، فرانسه
تقی روزبه، تحلیلگر سیاسی، نویسنده و متفکر چپ‌گرا
محسن یلفانی، نمایشنامه‌نویس و نویسنده، فرانسه
هادی خرسندی، طنزپرداز، نویسنده، بریتانیا
رندا عالمی، مدرس اقتصاد،
SOAS، دانشگاه لندن، بریتانیا
نالینی ویتال، مدرس اقتصاد، کالج دانشگاهی لندن (
UCL)، بریتانیا
لوسیا کولا، محقق،
SOAS، دانشگاه لندن، بریتانیا
عنایت فانی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، بریتانیا
ریچارد پارنکات، استاد موسیقی‌شناسی سیستماتیک، دانشگاه گراتس، اتریش
بهروز بیات، متخصص انرژی هسته‌ای و فیزیکدان، اتریش
شهره زمینی، فعال حقوق زنان و نویسنده، اتریش
حسن نایب هاشم، پزشک و مدافع حقوق بشر، اتریش
توماس وایت، عضو، شبکه اروپا در
Solidariteit met Oekraïne، بلژیک
منصوره شجاعی، فعال حقوق زنان، محقق، هلند
بهزاد کریمی، فعال سیاسی و نویسنده، هلند
مهدی نوربخش، استاد ارشد امور بین‌الملل و تجارت، دانشگاه علوم و فناوری هریسبورگ، ایالات متحده آمریکا
آذر ملوحجیان، نویسنده و مترجم، سوئد
مزدک لیماشی، فعال سیاسی، سوئد
مهدی ابراهیم زاده – فعال سیاسی (آلمان)

* وابستگی‌ها صرفاً جهت شناسایی
نسخه فارسی توسط بیش از
۳۵۰ نفر از دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران، وکلا و فعالان حقوق بشر ایرانی در نقاط مختلف جهان امضا شده است.

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوسیزدهم

 


تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوسیزدهم در ۵۶ زندان مختلف

 

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» عید فطر و نوروز ۱۴۰۵ را به عموم مردم ایران و به‌ویژه خانواده جان‌باختگان قیام دی ماه ۱۴۰۴ و تمامی سربداران یک سال اخیر که توسط حکومت مستبد و سرکوب‌گر «ولایت فقیه» به خاک و خون کشیده شدند را تبریک می‌گوید. از تمامی افراد، نهادهای صنفی معلمان، بازنشستگان، کارگران و خانواده محکومان به اعدام و همچنین رسانه‌های مستقل و تمامی کسانی که صدای محکومان به اعدام بودند کمال تشکر و قدردانی را داریم و امیدواریم سال ۱۴۰۵ سال آزادی ایران، ایران بدون شکنجه و اعدام باشد.

حکومت اعدامی در یک سال اخیر بالغ بر ۲۶۵۰ تن از هموطنانمان را در اقصی نقاط کشور به دار آویخت و به طور ظالمانه در شب عید نوروز سه تن از جوانان دلیر به نام‌های مهدی قاسمی، سعید داوودی و صالح محمدی را که در اعتراضات دی ماه بازداشت شده بودند در قم اعدام کرد و یک زندانی دیگر به اسم کوروش کیوانی را به اتهام جاسوسی در زندان مرکزی کرج حلق‌آویز کرد.

ما اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» ضمن محکومیت اعدام‌های خودسرانه و جنایت‌کارانه که با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه صورت می‌گیرد، از ملل متحد و کشورهای مختلف و نهادهای حقوق بشری می‌خواهیم حکومت ایران را تحت فشار قرار دهند تا حداقل حقوق زندانیان رعایت شود، به‌ویژه زندانیانی که در ماه‌های اخیر بازداشت شده و در سکوت خبری و قطعی اینترنت زیر شکنجه هستند و در خطر حکم اعدام قرار دارند. ما همچنین خواهان آزادی زندانیان سیاسی هستیم. به‌خصوص که در شرایط بمباران جان زندانیان در معرضِ خطر مضاعف است و بسیاری از زندانیان از کمبود غذا و رسیدگی‌های درمانی رنج می‌برند. در هفته اخیر ده.ها تن از زندانیان زندان چابهار به دلیل اعتراض به عدم تامین مواد غذایی، توسط ماموران زندان کشته و زخمی شدند.
لازم به ذکر است در دو هفته گذشته، بیانیه این کارزار (هفته‌های ۱۱۱و ۱۱۲) به دلیل قطعی ارتباطات منتشر نشد.

کارزار «سه‌شنبه های نه به اعدام» در هفته صدوسیزدهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند‌های زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند‌های زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.

هفته صدوسیزدهم

سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۴

کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

هرانا - بیست وپنجمین روز جنگ

 

                    ۱۴۰۵/۰۱/۰۵


بیست‌و‌پنجمین روز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران؛ روز سخت اصفهان و خوزستان

خبرگزاری هرانا – در ۲۴ ساعت گذشته، خبرگزاری هرانا دست‌کم ۱۰۸ حمله در قالب ۵۷ رویداد در ۱۰ استان کشور را ثبت کرده است. این رویدادها در ۲۴ ساعت اخیر در مجموع منجر به ۶۱ تلفات انسانی (شامل کشته و زخمی نظامی و غیرنظامی) شده‌اند. در شبانه روز گذشته استانهای اصفهان و خوزستان به ترتیب شاهد بیشترین موج حملات بودند در حالی که استان تهران رده سوم از حملات را به خود اختصاص داد.

بر اساس اطلاعات ثبت و راستی‌آزمایی‌شده توسط خبرگزاری هرانا، از نخستین دقایق تا پایان روز ۴ فروردین ۱۴۰۵، دست‌کم ۱۲ غیرنظامی کشته و ۳۸ غیرنظامی زخمی شده‌اند.

داده‌های تجمیعی از آغاز درگیری ۹ اسفندماه تا زمان انتشار این گزارش – بر اساس رویدادهای ثبت‌شده و با در نظر گرفتن مقادیر حداقلی برای ارقامی که با «بیش از» مشخص شده‌اند:

کشته‌شدگان غیرنظامی: ۱۴۵۵ نفر (از جمله دست‌کم ۲۱۷ کودک)
کشته‌شدگان نظامی: ۱۱۶۷ نفر
کشته‌شدگان نامشخص (غیرنظامی/نظامی): ۶۶۹ نفر

یادداشت درباره بیانیه‌های رسمی: در کنار گزارش‌های مستقل خبرگزاری هرانا، چند آمار تجمیعی رسمی نیز امروز از رسانه‌های رسمی ثبت شده است، از جمله:

وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد “از آغاز تجاوز وحشیانه صهیونی _ آمریکایی به میهن عزیزمان تاکنون ۲۳۰ دانش آموز و معلم شهید ، ۱۷۷ دانش آموز و فرهنگی مجروح و بیش از ۶۰۰ فضای آموزشی، فرهنگی تخریب شده است.” معاون امنیتی و

انتظامی استانداری خوزستان گفت: “تاکنون ۹۵۰ نفر در استان خوزستان مجروح و ۲۵ نفر از مردم بی‌گناه شهید شدند که بزرگترین آنها یک خانم ۷۰ ساله و کوچک‌ترین آنها یک کودک ۲ و نیم ساله است.”

۱. نمای کلی رویدادها در ۲۴ ساعت گذشته
رویدادهای ثبت‌شده امروز پراکندگی جغرافیایی قابل توجهی را نشان می‌دهند. در بخش قابل توجهی از رویدادها، روش یا نوع حمله هنوز تأیید نشده و با عنوان «نامشخص» ثبت شده است. در مواردی که نوع حمله قابل شناسایی بوده، حملات هوایی و حملات پهپادی در عمده موارد گزارش شده‌اند.

تحلیل اولیه نشان می‌دهد که در برای دومین بار از زمان آغاز جنگ، استان اصفهان با سهم ۳۱ درصدی در صدر لیست استانهایی که مورد حمله قرار گرفته اند دیده میشود. استان خوزستان با ۱۹ درصد در رده دوم این لیست قرار دارد و استان تهران برای نخستین بار با ۱۶ درصد از سهم در حملات انجام شده به آن، در ردیف سوم قرار گرفته است. در ادامه این لیست، استانهای فارس، آذربایجان شرقی و یزد به ترتیب قرار می گیرند.
۲. فهرست اهداف گزارش‌شده مورد اصابت / آسیب‌دیده
در ۲۴ ساعت گذشته، حملات ثبت شده منجر به آسیب به ۲۱ شیء یا تأسیسات منحصربه‌فرد شده است. این موارد طیفی از اهداف را شامل می‌شوند. در برخی موارد نیز خسارات ناشی از حملات مجاور یا پیامدهای ثانویه گزارش شده است.

نمونه‌هایی از اهداف ثبت‌شده در ۲۴ ساعت گذشته:

۱- سایت موشکی امند (تبریز)
2-
پایگاه بسیج میثم تمار (تهران)
3-
سایت موشکی (برازجان)
4-
ساختمان اپتیک صاایران (اصفهان)
5-
تاسیسات مهمات سازی (اصفهان)

برای تعدادی از اهداف فهرست‌شده، ماهیت دقیق هدف (غیرنظامی/نظامی/دوگانه) همچنان در حال بررسی است و ممکن است با در دسترس قرار گرفتن اطلاعات بیشتر، طبقه‌بندی‌ها بازبینی شوند.

۲.۱ تأسیسات تحت حفاظت حقوق بین‌الملل بشردوستانه
بر اساس حقوق بین‌الملل بشردوستانه، مراکز درمانی و خدمات اورژانس، مراکز بشردوستانه و مکان‌های مسکونی از وضعیت حفاظت ویژه برخوردار هستند. در ۲۴ ساعت گذشته، خبرگزاری هرانا به طور مقدماتی موارد زیر را ثبت کرده است:

۱- شرکت گاز واقع در خیابان کاوه (اصفهان)
2-
خط لوله گاز نیروگاه برق (خرمشهر)
3-
چهار ساختمان مسکونی (تهران)
4-
استخر و سالن چندمنظوره مجموعه ورزشی کارگران کوی قائم (اندیمشک)
5-
آسیب به ۳۰ مغازه و محل کسب (اصفهان)

۳. تلفات غیرنظامیان
در ۲۴ ساعت گذشته، دست‌کم ۱۲ شهروند غیرنظامی از جمله ۲ زن کشته و ۳۸ غیرنظامی از جمله ۲ کودک مجروح شده‌اند. تمامی طبقه‌بندی‌ها مقدماتی هستند و در صورت در دسترس قرار گرفتن اطلاعات جدید ممکن است به‌روزرسانی شوند.

۴. تلفات نظامی
در بازه این گزارش، هیچ گزارشی از تلفات نظامی به دست نیامده است. تلفات نظامی عمدتاً در چارچوب حمله به پایگاههای ارتش و سپاه پاسداران گزارش می شوند. در صورت امکان، وابستگی سازمانی و زمینه عملیاتی در حال ارزیابی است؛ با این حال، تمامی جزئیات به‌طور مستقل راستی‌آزمایی نشده‌اند. در برخی رویدادها، افرادی در نزدیکی اهداف نظامی کشته شده‌اند، اما وضعیت رسمی آنان هنوز به‌طور قطعی مشخص نشده است. این موارد همچنان در دست بررسی هستند و در صورت دستیابی به اطلاعات معتبر دال بر وضعیت متفاوت، طبقه‌بندی ممکن است اصلاح شود.
تصور می شود تلفات نیروهای نظامی بسیار بالاتر از ارقام ذکر شده در این گزارشات باشد اما به دلیل ماهیت امنیتی اطلاعات نظامی و عدم دسترسی گروههای حقوق بشری و رسانه ها به محل حضور آنان این بخش عمدتا گزارشات تلفات افسران ارشد یا نیروهای نظامی که در مناطق شهری حضور داشته اند را در برمیگیرد.

۵. تلفات نامشخص اما تایید شده
۱۱ مورد کشته گزارش شده در ۲۴ ساعت گذشته، همچنان در دسته نامشخص طبقه‌بندی شده‌اند؛ به این معنا که خبرگزاری هرانا هنوز نتوانسته با قطعیت کافی مشخص کند که این افراد غیرنظامی بوده‌اند یا نیروهای نظامی.

دفن‌ها: امروز ۱۲ مورد دفن که ناشی از حملات روزهای گذشته بوده ثبت شده است.


۱۴۰۴ اسفند ۲۸, پنجشنبه

سال نو، سال امید

 

 زمستان به پایان رسید و بهار از راه رسید. سال کهنه می رود و سال نو می آید. روز نو آغاز می شود و بوی بهار در فضا می پیچد. 

خلق ما روزهای آغازین سال نو، بهار تازه و سال نو را دوست دارند و هزاران سال است که این روزها را جشن می گیرند.

به مرور سال گذشته می پردازند و برنامه ی سال نو را تدوین می کنند.

 سال گذشته برای خلق ما سالی پر از رنج و مشقت اما با خیزشی بزرگ بود.

در سال گذشته زندگی مردم زحمتکش ما با تورم و گرانی و بحران اقتصادی تمام نشدنی این سال ها به فلاکت بیشتری کشیده شد و هر گونه اعتراض شان با گلوله و شکنجه و زندان پاسخ داده شد.

جنگ نیز به بحران اضافه شد و رنج روحی بیشتری را برای توده ها ایجاد کرد.

خلق ما توانست خود را در روزهای دی ماه بازیابد. با مبارزات سترگی که علیه حکومت بر پا کرد. برخاست و متحد شد و سراسر ایران را به شکوه مبارزات خود آراست.

شگفت انگیز روزهایی بودند روزهای آغازین مبارزات دی ماه!

چه دیدن داشت مبارزات سترگ خلق متحد و سراپا شور مبارزه!

ستایش می خواست این شجاعت و دلیری مبارزان زن و مرد و این آماده ی جانفشانی بودن برای اهداف بزرگ و عالی!

حکومت خیزش با شکوه و سراسری دی ماه را همچون پیش از این برنتابید. جنایتی هولناک کرد. هزاران جوان مبارز و پیشرو را که خواست تغییر و تحول داشتند به رگبار بست و دریای خونی که پیش از این بین توده ها و خود کشیده بود گسترده تر کرد.

خیزش اما دوباره سر برآورد پس از چهل روز. خشم و عصیان توده ها و فریادی که از آماده گی برای نبردی بزرگ خبر می داد در آیین های چهلم جانباختگان در سراسر ایران بروز کرد. مبارزات دانشجویان آگاه و شجاع ما نیز همراهی خود را با آن اعلام کردند.

دیری نکشید که جنگ دوم به راه افتاد و اکنون حدود سه هفته است ادامه دارد. جنگی که با خود ویرانی می آورد. بسیاری را بی خانمان و آواره می سازد.

جنگ اکنون و در آستانه ی سال نو ادامه دارد.

کارگران و کشاورزان و طبقات میانی و دیگر طبقات مترقی و ملی خلق ما و انقلاب بزرگ شان با دو دشمن بزرگ روبرو هستند.

یکی دشمن داخلی که همین حکومت مرتجع ولایت فقیه است که بیش از چهل و اندی سال است خون مردم را در شیشه کرده و جز به بقای حکومت نکبت بار خود به چیز دیگری نمی اندیشد. حاکمان کنونی چنین می اندیشند که که اگر آنها نباشد هیچ فرقی نمی کند ایرانی باشد یا نباشد. این است که جنگ را ماجراجویانه و در حالی که ضعیف هستند و بازنده ی کنونی و نهایی، ادامه می دهند.  حکومت جنایتکار که خبیثانه با نوروز و آیین های آن دشمنی می ورزد انتقام شکست ها و کشته شدن سران سیاسی و نظامی اش را در آستانه ی سال نو از مردم گرفت. جانیان با اعدام سه تن از جوانان مبارزی که در خیزش دی ماه جسورانه به نبرد با حکومت برخاسته بودند خوی کثیف و عطش انتقام جویی خود را نشان دادند.

دشمن دیگر امپریالیست ها و در حال حاضر به ویژه امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و تمامی مزدوران شان و در راس شان دارودسته ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان و دیگر خود فروخته گان حقیری هستند که در رکاب شان خدمت می کنند. آنها به جز هزاران توطئه، دو جنگ را در یکسال به پا کردند و به تجاوز به کشور دست زدند و حق تعیین سرنوشت ملت ما را زیر پا گذاشتند. آنها اکنون به تخریب زیرساخت های مهم کشور می پردازند و چنانچه جنگ ادامه یابد بی تردید جز خرابی های بیشتر چیزی برای خلق ما باقی نخواهند گذاشت. «هدیه» ی سال نو امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به مردم ایران نیز موشک زدن به مدرسه ی  دخترانه و پسرانه ی میناب و کشتن دانش آموزان این مدرسه که حدود 168 نفر گزارش شده و جز این صدها کشته و هزاران آواره و در آخرین روزهای سال تخریب بناهای تاریخی و بخش هایی از تاسیسات عسلویه و گاز پارس جنوبی بود.

این دو نیرو هر دو دشمنان خلق ما و انقلاب بزرگ دموکراتیک تمامی طبقات انقلابی و مترقی و ملی خلق ما هستند. وضع حکومتگران ولایت فقیه مشخص است اما امپریالیست ها نیز هرگز خیرخواه هیچ خلقی در جهان نبوده اند و نخواهند بود. هر گونه امید به آنها سرانجامی جز پشیمانی ندارد.

خلق آگاه و متحد می تواند هر دو دشمن را از پا در آورد. نگاهی به مبارزات دهه های اخیر جز این نشان نمی دهد که طبقه ی کارگر و زحمتکشان خلق ما پیگیر در مبارزه ی خویش هستند و تا برپایی حکومتی دموکراتیک و انقلابی از پا نخواهند نشست.

طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی و ملی ما نوروز و بهار نو با یاد جانباختگان سال پیش و به ویژه مبارزین جانباخته ی خیزش بزرگ شان در دی ماه گرامی می دارند.

روز نو و بهار نو و نوروز امید می آورد. امید به آینده. و خلق ما می تواند به خویش امیدوار باشد. آینده برای طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و برای خلق ستمدیده است و نه برای مرتجعین جنایتکار و متعفن حاکم و امپریالیست های متجاوز و زورگو.

با وجود همه ی دردها و رنج ها و تلخی ها و غم هایی که خلق ما دارد اما سال نو را با امید آغاز می کند.

در گرامیداشت و حفظ این امید و چشم اندازی که ایجاد می کند، سال نو را به تمامی خانواده های جانباخته گان خیزش و جنگ و طبقه ی کارگر و کشاورزان و تمامی طبقات انقلابی و مترقی تمامی خلق های ایران تبریک می گوییم.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

29 اسفند 1404

 

  

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه هفتم)

 

نگاهی به تضادهای بین امپریالیست ها و بازتاب آن

در جنگ جاری امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه


حمله به حکومت ولایت فقیه جزیی از فرایند وادار کردن به تسلیم کشورهای نیمه مستقل یا عمدتا وابسته به بلوک روسیه - چین است
حمله به حکومت ولایت فقیه از جانب امپریالیسم آمریکا و ترامپ را می توان جزیی از دور دوم پروژه ی بزرگ تر هجوم به کشورهایی که در بلوک امپریالیست های شرق بودند و یا در بلوک امپریالیست های غرب نبودند مانند ونزوئلا و کوبا و گویا نیکاراگوئه دانست.
دور نخست تجاوزهای امپریالیستی و جنگ ها
در دور نخست جنگ ها که اندک زمانی پس از فروپاشی شوروی سوسیال امپریالیسم شوروی صورت گرفت، کشورهایی مانند عراق و افغانستان و لیبی و سوریه مورد تجاوز امپریالیست ها قرار گرفتند و این کشورها یا به بلوک غرب منظم شدند( مانند عراق و افغانستان) و زیر سلطه ی آنها در آمدند و یا امپریالیست های غربی شرایطی در آنها ایجاد کردند که امکان استفاده از آنها برای بلوک رقیب مشکل شود مانند لیبی که درگیر جنگ داخلی و قومی گردید.
در مورد سوریه این نخست روسیه بود که در زمانی که درگیر جنگ اوکراین نبود به دفاع از نوکر خود بشار اسد پرداخت و حکومت اسلامی و نیروی قدس سپاه پاسداران عملا در خدمت به روسیه به سرکوب انقلاب پرداختند. امپریالیسم روسیه و سپاه پاسداران بسیاری از توده های زحمتکش سوریه را در شهرها و روستاها کشتند و انقلاب را خفه کردند.
 با این حال در نهایت این امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی بودند که با گسترش حدود خود که بیشتر استان های شمالی بودند سوریه را مال خود و زیر سلطه ی خود در آوردند. این امر در پی سازش با امپریالیسم روسیه که اینک درگیر جنگ اوکراین بود و با آوردن یک داعشی سابق که اینک نوکر امپریالیسم آمریکا شده بود صورت گرفت.
 تفاوت هایی میان دلایل این دخالت ها و تجاوزها برای زیر سلطه ی امپریالیست های غربی در آوردن این کشورها وجود داشت. مثلا در عراق انقلابی در کار نبود اما در مورد سوریه با انقلاب روبرو بودیم و توده های این کشور یکی از مهم ترین انقلاب های بهار عربی را به پا کردند. و یا مثلا عراق به کشوری دیگر تجاوز کرده بود و این دلیلی برای حمله به این کشور( افزون بر اتهامات دیگر که درست هم در نیامدند) بود، اما در مورد لیبی چنین دلیلی وجود نداشت. هر چهار کشور مزبور به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی وابسته بودند و حمله به آنها به معنای گسترش مرزهای تسلط و حکمرانی امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا به کشورهای وابسته به رقیب امپریالیست آنها بود که اینک فروپاشیده بود. همه ی آن ها جنگ بودند و در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نیروهای زمینی نیز وارد شدند. در عین حال در تمامی این جنگ ها امپریالیست های غربی متحد بودند و عموما ناتو وارد عمل می شد.
تضاد میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و بازتاب آن در جنگ کنونی
در دوره ی دوم و کنونی وضع تا حدودی - حداقل تا حال حاضر -  فرق کرده است. امپریالیسم آمریکا امپریالیست های متحد غربی اش را ندارد و ترامپ بیشتر به تنهایی یکه تازی کرده است و حداقل تا کنون نه در ونزوئلا و نه در ایران نیروی زمینی وارد نشده است. سوریه با سیاست تغییر یافت و از بلوک روسیه به بلوک غرب منضم شد. در ونزوئلا با ربودن رهبر کشور تغییراتی در داخل صورت گرفت و طبقه ی حاکم و یا حداقل بخش های مهمی  از آن پذیرفتند که در رکاب امپریالیسم آمریکا در آیند. در شرایط کنونی کوبا محاصره شده است و امکان وارد کردن نفت از آن سلب شده است و مردم این کشور شرایط بسیار دشواری را می گذرانند. ترامپ و نتانیاهو جنگ دوم را با حکومت اسلامی پیش می برند و تمامی تاسیسات نظامی و اکنون تاسیسات نفتی و پتروشیمی و گازی( تاسیسات پارس جنوبی و عسلویه امروز مورد حمله قرار گرفت و سپاه پاسداران نیز به تاسیسات نفتی و گازی عربستان و قطر حمله کرد- امری که بی شک گستره ی جنگ را بیشتر خواهد کرد و تهدیدهای جدی برای آینده ی کشور ایران را در آن می توان دید) نیز مورد حمله قرار گرفته اند. ضمنا در حالی که پروژه ی کوبا به پایان نرسیده است گفته می شود که نیکاراگوئه نیز می توان جزو هدف های بعدی باشد.
امپریالیسم آمریکا در این موارد به سبب تضادهایش با امپریالیست های غربی همراهی کامل آنها را نداشته( یا اگر داشته نصف و نیمه بوده است) و عمدتا به تنهایی عمل کرده و می کند. به نظر می رسد این امر به همراه سیاست تعرفه های ترامپ طبق سیاست «اول آمریکا» و برای باز یافتن موقعیت و جایگاه  پیشین جهانی اش باشد. در هر صورت امپریالیسم توسعه طلب و جنگ طلب است و در این جای تردیدی نیست.
از سوی دیگر گرچه به سبب پشتیبانان ترامپ که موجب به قدرت رسیدن او شدند یعنی اکثریت جنبش مگا کماکان از ترامپ و جنگ پشتیبانی می کنند، توجیه جنگ برای ترامپ و باند او در حزب جمهوریخواه برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان و طبقات میانی آمریکا با توجه به افزایش بهای فراورده های نفتی و نقش آنها در بالا رفتن نرخ تورم و در نتیجه افزایش چند باره ی بهای کالاهای اساسی به ویژه پس از سیاست تعرفه ها، ساده نیست و دیر یا زود دولت ترامپ را با مشکلات جدی تری مواجه خواهد ساخت. به عبارت دیگر جنگ کنونی تنها تضادهای میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و دیگر طبقات مترقی و ملی ایران با امپریالیسم و حکومت مرتجع اسلامی را تشدید نکرده بلکه تضاد میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و طبقات میانی کشور آمریکا را با حکومت ترامپ تشدید خواهد کرد.
به هر حال تضادهای بین امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی اش یکی از رشد یافته ترین تضادها در دوران کنونی است. این تضادها به ویژه در دو دوره ی ریاست جمهوری ترامپ شدت بیشتری به خود گرفته است. ترامپ از کشورهای عضو ناتو خواست که هزینه های بیشتری به نیروهای نظامی خود اختصاص دهند. همچنین ترامپ در مورد اوکراین بیشتر با روسیه کنار آمد و نیز سیاست هایش در مورد جزایر گروئنلند با مخالفت امپریالیست های اروپایی روبرو شد. اکنون که ترامپ از آنها خواسته نیروهایی برای مین روبی تنگه ی هرمز بفرستند آنها( انگلستان، ژاپن، آلمان و فرانسه) نپذیرفتند و یا پشت گوش انداخته اند.( در زمان نگارش این بیانیه کشورهای امپریالیستی عضو اتحادیه اروپا آشکارا اعلام کردند که در جنگ جاری دخالت نخواهند کرد.)  
در عین حال امپریالیسم آنگلستان که یکی از نزدیک ترین امپریالیست ها به آمریکا و یار غار آن بود اجازه استفاده از پایگاه هوایی اش دیه گو گارسیا در اقیانوس هند را به آمریکا نداد. امپریالیسم اسپانیا نیز با جنگ مخالفت کرد. در مورد انگلستان به نظر می رسد که روابط این امپریالیست با حکومت ولایت فقیه از دیگر امپریالیست ها نزدیک تر و درونی باشد و باندهای غربی در سپاه و سازمان های امنیتی بیشتر به این کشور و کشورهای امپریالیست اروپایی مانند آلمان و فرانسه وابسته اند و بیشترین روابط اقتصادی آشکار یا پنهان( به ویژه در امور تجهیزات نظامی و امنیتی) را با این سه کشور اروپایی دارند.  
به این ترتیب رقابت میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی به وِیژه سه قدرت اول اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان بیشتر در یک شکل منفی بروز یافته است. یعنی امپریالیست های اروپایی با نپیوستن به آمریکا این کشور را در جنگ و حواشی آن مانند حل مساله ی بستن تنگه ی هرمز و یا مین گذاری آن، تنها گذاشته اند و به این سبب هم از نظر سیاسی و ایدئولوژیک( تحرک فرهنگی- امپریالیستی مگا) و هم از نظر نظامی به گونه ای زیر پایش را خالی کرده اند؛ و این بر خلاف درجه ای از وحدت میان آنها با امپریالیسم آمریکا به ویژه در اموری مانند تروریستی اعلام کردن سپاه بوده است که می توانست به جنگ ترامپ صورتی حداقل نیمه قانونی دهد. شکل مثبت آن می تواند تشدید و رشد گرایش درون سپاه پاسداران و کلا هسته ی سخت قدرت در حکومت اسلامی به سوی امپریالیست های اروپایی باشد که در بالا اشاره کردیم پیش از این نیز وجود داشته است. ضمن این که کشورهای اروپایی بر این باورند که آنها برجام را با حکومت ولایت فقیه پیش بردند و این ترامپ و آمریکا بود که از آن خارج شد و بی نتیجه اش کرد. 
آینده ی تضاد بین امپریالیست های غربی
 این که تیره و تار شدن روابط میان امپریالیسم آمریکا و متحدین پیشین اروپایی اش در آینده نیز به همین گونه ادامه خواهد یافت و یا این وابسته به دوره های ترامپ  و جنبش آمریکا اول داشته و پس از ترامپ فرق خواهد کرد و دوباره اتحاد میان آن بر خواهد گشت هنوز روشن نیست. به یقین تضادهای میان امپریالیست ها و بروز دسته بندی های تازه چنان که تاریخ 150 سال اخیر نشان داده همواره وجود داشته است و اکنون که آن صف بندی میان بلوک امپریالیستی غرب و بلوک امپریالیستی شرق از بین رفته است یا حداقل به شکل پیشین خود وجود خارجی ندارد، امکان جستجوی متحد برای جنگ های آتی و صف بندی های تازه همواره وجود خواهد داشت.
امپریالیسم روسیه
در بالا به هجوم بلوک امپریالیستی غرب به بلوک امپریالیستی شرق اشاره کردیم. این هجوم در پی مشغول کردن روسیه به جنگ اوکراین گسترش و شدت بیشتری به خود گرفته است. امپریالیسم روسیه به طور کلی به شدت ضعیف شده است. دولت پوتین سوریه را نتوانست حفظ کند و ترجیح داد در قبال اوکراین آن را از دست بدهد. در مورد ونزوئلا نتوانست واکنشی نشان دهد و با توجه به وضع ضعیف کنونی اش و اهمیت اوکراین برای آن که آن را یک امر استراتژیک ارزیابی می کند مشکل که بتواند در مورد کوبا هم کار عجیبی بکند( مقایسه کنیم با دفاع خروشچف سوسیال امپریالیست از کوبا در جنگ موشکی در دهه ی شصت). به طور کلی سوسیال امپریالیسم شوروی نه تنها نتوانست کشورهای بلوک شرق در اروپای شرقی را حفظ کند بلکه حتی نتوانست جمهوری های وابسته به خود را حفظ کند و بخشی از آنها به ویژه در آُسیا به امپریالیست های غربی وابسته شدند. روسیه کنونی تا حدودی یک امپریالیسم شکست خورده و ضعیف و سقط شده است و توانایی زیادی ندارد و آنچه دارد نیز خرج جنگ اوکراین و پیشگیری از وابسته شدن اوکراین به غرب کرده و می کند.
در مورد ایران گفته می شود که روسیه همکاری های معینی با سپاه دارد و اطلاعات معینی در مورد برخی اهداف در کشورهای خلیج به سپاه و برای شلیک موشک و پهپاد می دهد. روسیه این اطلاعات را که مقام های آمریکایی آن را پیش کشیده اند انکار کرده است و گفته است که هیچ گونه اطلاعاتی به سپاه پاسداران نداده است. این که آیا پوتین ترجیح می دهد با ترامپ کنار بیاید و یا اینکه با این گونه اقدامات( اگر درست باشد) از وی امتیاز بگیرد روشن نیست. قدر مسلم این است که درگیر شدن آمریکا در یک جنگ به ویژه اگر کار به پیاده کردن نیروی زمینی کشیده شود و دراز مدت گردد، به نفع امپریالیسم روسیه است و این کشور می تواند در پی آن امتیاز بگیرد.
دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین
 آنچه که برای چین رویزیونیستی و سرمایه داری مهم است روابط تجاری و داشتن نقش و موقعیت در این روابط و دوری جستن از رکود و بنابراین رشد اقتصادی هر چه بیشتر است. چین یکی از بزرگ ترین انقلاب های دموکراتیک و سوسیالیستی تاریخ را پشت سر گذاشته و با یک و نیم میلیارد جمعیت و طبقه ی کارگری که گسترده ترین طبقه در میان تمامی کشورهای جهان است و سابقه ی در دست داشتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را در کشور داشته است، شرایط بسیار حادی در داخل دارد. این احتمال که هر گونه بحران جدی ای در داخل بازتاب یابد و انقلابی به راه افتد، ترس و وحشتی بی پایان بر حاکمان رویزیونیست غارتگر و فاسد حاکم کنونی انداخته است. در دوران کرونا آنها در مقابل اعتراضی ساده به سرعت کوتاه آمدند و این به دلیل ترس از گسترش آن بود. برخلاف تصوراتی که چپ و راست القا می شود که چین فقر مطلق را ریشه کن کرد پس «زنده باد سرمایه داری» که «معجزه» می کند و «زنده باد گسترده ترین روابط با امپریالیست های غربی»، چین علیرغم گسترده ترین روابط اقتصادی با امپریالیست های غربی ( در واقع چین تا حدود زیادی کارگاه سرمایه های امپریالیست های غربی است) اما نتوانسته آن رفاه نسبی حداقلی را که توده ی طبقه ی کارگر( و نه اشرافیت، کارگری و رهبران اتحادیه های کارگری و غیره) کشورهای امپریالیستی غرب دارند( نسبت به طبقه ی کارگر در کشورهای زیر سلطه ی امپریالیسم) برای طبقه ی کارگر کشور خود به وجود آورد و طبقه ی کارگر این کشور جزو فقیرترین کارگران کشورهای زیرسلطه است( برای نمونه مقایسه کنیم با طبقه ی کارگر سنگاپور و یا کره جنوبی که «کیفیت زندگی» در آنها سطح بسیار بالاتری از چین دارد). یکی از دلایل مهاجرت کارگران از چین به کشورهای امپریالیستی و حتی به کشورهای زیرسلطه ی دیگر همین امر است.
 بدون ورود این سرمایه های امپریالیستی و بدون این روابط تجاری گسترده با کشورهای غرب نفس دولت سرمایه داری چین و طبقه ی سرمایه دار بوروکرات رویزیونیست ها حاکم بند خواهد آمد. آنچه از استثمار کار ارزان طبقه ی کارگر و کشاورزان چین به کشورهای امپریالیستی می رود بسیار بیشتر- و اساسا غیر قابل مقایسه - از آن چیزی است که با سرمایه گذاری دولت چین در دیگر کشورها به ویژه کشورهای زیر سلطه و از استثمار طبقه ی کارگر کشورهای دیگر به داخل چین می آید. دولت چین چنان که تا کنون وارد جنگی نشده است، وارد جنگی نمی شود به این دلیل که جنگ ممکن است که هر چه بوروکرات های رویزیونیست رشته اند را پنبه کند.
در مورد مداخلات سیاسی و یا نظامی می توان به این اشاره کرد که چین حتی در مورد مساله ی تایوان نیز تا کنون مداخله ی نظامی نکرده است و مشکل بتوان انتظار داشت که اکنون به مداخله ی سیاسی و نظامی در کشوری دیگر به ویژه  ایران دست زند. امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی غرب با چین روابطی از وابستگی و تضاد دارند. چین بدون سرمایه های  امپریالیست های غربی با یک اقتصاد فروپاشیده و تضادهای طبقاتی شدید روبرو خواهد بود و موقعیت امپریالیست های غربی بدون کار ارزان و دیگر مزایای چین بزرگ ترین کارگاه شان در جهان، دچار ضعف شدید خواهد شد. بنابراین تضاد میان این کشورها با چین بیشتر حوزه ی اقتصادی و تجاری است و آن را باید مدیریت کرد و این امری است که امپریالیسم آمریکا و ترامپ در پیش گرفته است.
 به این ترتیب تا آنجا که به حکومت اسلامی در ایران مربوط است، هیچ امپریالیستی به پشتیبانی نظامی از حکومت کنونی برنخاسته و به احتمال بر نخواهد خاست. امپریالیست های اروپای غربی موضع منفی عدم دخالت گرفته اند( ممکن است که چشمک هایی از جانب سپاه دیده باشند)، امپریالیسم روسیه که سوریه را رها کرد و در جنگ اوکراین درگیر است مشکل که به پشتیبانی حکومت سپاه برخیزد و دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین در حال حاضر مال این حرف ها نیست که بخواهد خود را در معرکه ی یک جنگ بیندازد. بنابراین این رقابت ها بیشتر به شکل منفی یعنی عدم همراهی و یا مخالفت های سیاسی - فرهنگی خواهد بود.   

گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
28 اسفند 1404