۱۴۰۵ مرداد ۲۹, پنجشنبه

موعظه‌گران فرصت طلب راه کارگر( هیئت اجرایی) بر فراز طبقات!



«ما ...معتقدیم جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد. این خوی ضد انسانی انتقام گیری، زمانی ساواکی را به درخت آویزان می کند، زمانی افسر نیروی انتظامی را در آتش می سوزاند، زمانی فریاد «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر می دهد و زمانی «می کشیم، می کشیم، آنکه برادرم کشت» را به شعارهمگانی تبدیل می کند. برای متوقف کردن این چرخه مشمئزکننده خشونت، برای سازمان دادن جامعۀ مدنی انسان محور، برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، باید با مجازات اعدام به مخالفت برخاست و آن را از قوانین کشور پاک کرد.
(اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) با همه توان علیه اعدام های جنایتکارانه، برای دفاع از جان همه انسان ها، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵-  تمامی تاکیدها در بازگویه ها از ماست.)
درهم کردن قهرانقلابی و قهرضدانقلابی
چنانکه دیده می شود نویسندگان این متن خود را بر فراز همه ی طبقات جامعه قرار داده و از جامعه یعنی طبقاتی با منافع 180 درجه مخالف یکدیگر و آشتی‌ناپذیر خواسته اند دست از قهر علیه یکدیگر که آنها آن را«انتقام جویی» و « چرخه مشمئز کننده ی خشونت» می نامند بردارند.
از این دیدگاه قهر طبقات علیه یکدیگر در یک کاسه گذاشته شده و با یکدیگر یکسان شمرده می شوند:
قهر ضدانقلابی و ارتجاعی - اعدام و کشتار کارگران و زحمتکشان و انقلابیون کمونیست و دمکرات و دیگر ترقیخواهان از سوی حکومت ولایت فقیه و پیش از آن حکومت استبداد سلطنتی!
 قهر انقلابی توده ها - «آویزان کردن یک ساواکی به درخت» و سوزاندن«افسر نیروی انتظامی در آتش»، یا کشتن ساواکی های جنایتکار و شکنجه گر به وسیله ی مردم به خشم آمده.
یادداشت[ گاه - و نه همیشه و به ویژه در زمان انقلاب و جنگ - ممکن است از چنین اشکالی برای اجرای قهرانقلابی به وسیله ی توده ها شکایت داشت و تا آنجا که توانست مانع آنها شد اما در مورد نفس قهر توده ها خیر! در انقلاب و جنگ انقلابی حتی اگر زیر رهبری حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر باشد امکان ندارد در تمامی موارد جلوی خشم و کینه ی توده ها و برخی اشکال زمخت بیرون ریختن آن را گرفت.]
قهر انقلابی و یا وعده ی آن از جانب توده ها - «می کشم می کشم آنکه برادرم کشت»! شعار توده های مردم هنگامی که با قهر ضد انقلابی طبقه ی حاکم پاسداران و بسیجی ها و کشتار همرهان خود روبرو شده اند!
قهر ضد انقلابی و ارتجاعی - «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد»! شعار دارودسته ی سلطنت طلبان مزدورامپریالیستی که حکومت کثیف و جنایات پنجاه ساله شان خلق را علیه آنان سرشار از کینه کرده بود!
یادداشت[در مورد مجاهدین: باید دو تضاد را از یکدیگر جدا کرد. تضاد استبداد سلطنتی با مجاهدین خلق ایران در زمانی که انقلابی بودند، از سوی استبداد سلطنتی ارتجاعی بود. تضاد سلطنت طلبان با مجاهدین که هم منظورشان آن مجاهدین خلق انقلابی است که در سرنگونی سلطنت پهلوی نقش داشتند و در نتیجه تضاد بین یک جریان ارتجاعی و یک جریان انقلابی است که در گذشته وجود داشته است، و تضادشان با مجاهدین کنونی که ماهیت اش ارتجاعی است زیرا مجاهدین کنونی سایه ی مجاهدین خلق پیش از انقلاب نیز نیستند. موضع طبقه ی کارگر و کمونیست ها در مورد مجاهدین کنونی، با وجود کنش های ارتجاعی رهبری مجاهدین در چند دهه ی اخیر به سبب رو نیامدن آنها در محورهای اساسی مبارزه ی طبقاتی در ایران، خواه در ارتباط با ارتجاع حاکم و خواه در ارتباط با امپریالیسم آمریکا، در چارچوب دیگری سیر می کند.
در مورد ملاها - طبقه ی کارگر و کمونیست ها نیز ممکن است شعار مرگ بر بخشی از ملایان را که جزء طبقه ی حاکم هستند و در کشتارها و جنایات و فریب توده ها نقش داشته اند بدهند اما چنین شعار کلی ای («مرگ بر ملا») نمی دهند. این ها دو موضع متضاد هستند و از دو قهر حکایت می کنند:
یک- قهر ارتجاع سلطنت علیه ارتجاع ولایت فقیه و ملاهای غیرحکومتی و غیرارتجاعی( سلطنت طلبان اگر به قدرت برسند با ملایان و دین کنار می آیند و آن را منطبق با منافع سرمایه داران کمپرادور بازسازی می کنند)، و دو - قهر انقلاب علیه ارتجاع یعنی آن بخش از ملاها که در حکومت کنونی نقش جنایتکارانه دارند.]
مرام فرصت طلبان راه کارگری
یگانه کردن شعار و عمل قهر ضدانقلابی استثمارگران و ستمگران و ریاکاران حاکم با قهرانقلابی توده های زحمتکش کارگر و کشاورز و دیگر توده های ستمدیده در تمامی نقاط ایران؛
یگانه کردن قهر ضدانقلابی ضد خلق کرد با قهر انقلابی خلق کردعلیه جانیان پاسدار و بسیجی و حکومتی برای رهایی از ستم؛
 یگانه کردن کشتار خلق های عرب و بلوچ و ترکمن با مبارزه ی ضد ستم خلق های عرب و  بلوچ و ترکمن؛
یگانه کردن ستم بر زنان با مقاومت انقلابی زنان مبارز؛
چنین است ملاک و معیار سنجش ماهیت قهر در جامعه. کسانی که شعار«می کشم می کشم آنکه برادرم کشت» را سر می دهند، کسانی که شعار «مرگ بر خامنه ای» و یا «مرگ بر حکومت ولایت فقیه» و از این گونه شعارها می دهند با حکومتگران جانی و غارتگر در یک رده هستند! هر دو به یکسان در «چرخه خشونت» نقش دارند:
نکته: مخالفت با اعدام آن هم نه در دوران انقلاب و جنگ توده ای بلکه در یک جامعه ی سامان گرفته  و مخالفت با قهر انقلابی دو مقوله ی جدا از هم هستند. درهم کردن این دو مقوله یکی از شگردهای اپورتونیست ها و رویزیونیست ها و ترتسکیست هاست.
طبقات با منافع آشتی ناپذیر
یک سوی جامعه طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور دزد و جنایتکار حاکم که در صدر آنها بیت رهبری و رده ی سران و کادرهای اصلی سپاه پاسداران و سازمان های اطلاعاتی و سازمان بنیادهای اقتصادی وابسته به آنها و زیر نظر آنها به طور کلی بیشتر جریان های اصولگرای حاکم هستند که جدا از سودهای کلان از بازار سرمایه و کالا و تجارت و خدمات و غیره، به غارت ها و دزدی ها و اختلاس های کلان و همراه آن گسترده ترین کشتارها، شکنجه ها و زندان ها و اعدام ها و غیره دست زده و خو گرفته اند؛
 و سوی دیگر خلق ایران یعنی کارگران، کشاورزان، حقوق بگیران به ویژه حقوق بگیران جزء دولت و بخش خصوصی و کسبه و پیشه وران و حتی سرمایه داران کوچک و متوسط قرار دارند که مدت نزدیک به پنجاه سال است که حکومت ننگین و متعفن این جماعت ریاکار و دزد و غارتگر و جنایتکار را بر گرده ی خود حس کرده اند.
فرصت طلبان راه کارگری خود را بر فراز این دو جبهه ، جبهه ی استثمار و ستم و کشتار و دزدی و غارت و جبهه ی استثمار شده و ستمدیده و غارت شده قرار داده و با نصایح «صدمن یک شاهی» از دو جبهه می خواهند که با یکدیگر « انسانی» رفتار کنند!
«چرخه خشونت» تکرار شونده و پایان ناپذیر!؟
آنان می نویسند:
«جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد...»( همانجا)
خیر این تنها نابودکننده گان انقلابی که آزادی و استقلال شعار آن بود نبودند که مرتکب شکنجه و زندانی کردن و اعدام و ناپدید کردن و تجاوز و کشتارهای کردستان و 67 و .... دی ماه 1404 و «خشونت» و قهر ضد انقلابی علیه انقلاب توده ها شدند بلکه خلق یعنی کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی شهری و روستایی نیز به اندازه ی آنها با مبارزه ی انقلابی خود علیه آنها، در ایجاد این «چرخه ی خشونت»!سهیم اند!؟
نکته: فرصت طلبان هیئت اجرایی تصوری از پایان حکومت طبقاتی ندارند. تا ابد همین قهر ضدانقلابی و قهر انقلابی وجود خواهند داشت!؟
موعظه ی اپورتونیست ها در مورد «خوی ضدانسانی انتقام گیری»
«ما همچنین از همه نیروهای انسان دوست تقاضا داریم برای لغو مجازات اعدام، برای پایان دادن به انتقام جویی و تبلیغ آن، توسط هر نیروی سیاسی  و هر قشر مردمی و برای ایجاد شرایطی که جان همۀ انسان ها ارزشمند تلقی شود، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. باید به تمامی شعارهای «مرگ بر ...» پایان داد و با شعار «زنده باد زندگی»...»( همانجا)
چنانکه دیده می شود قهرضد انقلابی و قهر انقلابی با هم در هم می شود و از «هر نیروی سیاسی و هر قشر مردمی» یعنی همپایه ی مرتجعین جنایتکار، از کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان و خلق های زیر ستم خواشته می شود که دست از قهرانقلابی بردارند.
چنین می گویند موعظه گران هیئت اجرایی راه کارگر:
پس ای حضار محترم! این گم گشته گان راه «جامعه ی مدنی انسان محور»! و ای«خوی انسانی» گم کرده گان! بیایید دست از «خوی انتقام جویی» برداریم. و جامعه را یگانه کنیم و دوست و مددکار یکدیگر باشیم. بیایید با هم «جامعۀ مدنی انسان محور» سازمان» دهیم! بیایید تا«برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، با یکدیگر به همکاری بپردازیم»!
و این آموزش های همه زیر مثلا مخالفت با اعدام هر روزه ی جوانان مبارز کشور صورت می گیرد.
و این حضرات موعظه گر «آشتی» طبقات می گویند که مارکس و انگلس کهنه شده اند اما آنها به روز و «قرن بیست و یکمی» هستند در حالی که چرندیاتی را پیش می کشند که به زمان پیش از مارکس و انگلس تعلق دارد و آنها در مانیفست حزب کمونیست آنها را افشا کرده بودند.
باری، این دیدگاه ها ماهیت واقعی اپورتونیسم و رویزیونیسم جریان هایی مانند هیئت اجرایی راه کارگر(که مواضع سازمان راه کارگر «کمیته ی مرکزی» در این گونه موارد نیز تفاوتی با آن ندارد) را رو می کند. این ها موعظه گران «صلح» و «آرامش» و صرفا مبارزه ی قانونی و کلا از سلک دارودسته ی توده ای - اکثریتی هستند. آن مبارزه ی قانونی که در تمامی دوره هایی که استبداد میخ خود را کوبیده است، سال های حکومت رضاخان قلدر( 32- 20) و پسرش(57- 32) و نیز 46 سال حکومت استبدادمذهبی حاکم خواب و خیالی بیش نبوده است!

هرمز دامان

نیمه ی نخست مرداد 1405

 
متن کامل اعلامیه    
اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)
با همه توان علیه اعدام های جنایتکارانه، برای دفاع از جان همه انسان ها
 
داس مرگ همچنان بر سر جوانان ایران در حرکت است. اعدام و کشتار، از ابتدای روی کارآمدن جمهموری اسلامی، یکی از ابزارهای فاشیسم دینی برای تسلط بر کشور بوده است. اما اکنون، در زمانه جنگ، در میانه تجاوز خارجی، در شرایط بحران فلج کننده اقتصادی و خطر انفجار خشم توده های کارد به استخوان رسیده، این سیاست با بیرحمی نگران کننده تری به کار گرفته می شود. به گونه ای که هر روز خبر اجرای یک یا چند حکم اعدام  در"میزان"( رسانه قوه قضائیه) رژیم منتشر می شود. از هجده و نوزده دی ماه ۱۴۰۴، که کشتار سازمانیافته، جان بیش از سه هزار نفر را، بنا به آمار رسمی گرفت، تاکنون رسانه ها از اعدام بیش از ۴۲۰ نفر خبر می دهند. در زمانه تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و بویژه تلاش موساد و اپوزیسیون مزدور برای سمت و سو دادن به خشم مردم و جوانان، اتهام "جاسوسی و همکاری با دشمن بیگانه" به یکی از ابزارهای همیشگی کشتار جوانان کشور تبدیل شده است. علاوه بر اعدام در زندان ها و اعدام قربانیان آسیب های اجتماعی، اعدام در ملاء عام در اصفهان، اوج این جنایت سازمانیافته بود. هدف این اقدام، گسترش ترس برای مرعوب ساختن مردم  است تا میزان ددمنشی رژیم در شرایط جنگی را از یاد نبرند.
دستگاه های امنیتی و قضائی جمهوری اسلامی به عنوان دو بازوی سرکوب و اعدام، سیاست تازه ای برای  به اصطلاح توجیه و اقناع مردم و بویژه هواداران حاکمیت در مورد اعدام های کنونی در پیش گرفته اند. آن ها با انتشار اخبار و پخش فیلم ها از نحوه کشته شدن نیروهای امنیتی و انتظامی در هجده و نوزده دی ماه، تلاش می کنند اعدام این جوانان را به عنوان مجازات "خائنان به کشور" و "جاسوسان دشمن" جا بزنند. جوانانی که در دادگاه های صحرایی به اعدام محکوم شده اند. روشن است که ادعای "خائن به کشور" و "جاسوس دشمن" در دادگاه های جمهوری اسلامی، که ارگان های سرکوب هستند نه مراکز روشن شدن حقیقت، هرگز قابل اثبات نیست. نکته اساسی این است که بنا به اعتراف عباس عراقچی وزیر امورخارجه رژیم و براساس شکست های سنگین امنیتی رژیم، چه در زمان ترور دانشمندان هسته ای قبل از جنگ و در زمان جنگ و ترور رهبر و فرماندهان رژیم در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، "حفره های امنیتی" در بیت رهبری، در نهادهای امنیتی و در صدا و سیما به گونه ای است که نه تنها گراهای امنیتی برای ترور داده اند، بلکه بر سمت و سوی سیاست های کلی نظام حاکم نیز تاثیرگذار هستند. دستگاه های امنیتی رژیم و دستگاه قضایی حکومت اسلامی به جای شناسایی ، دستگیری و مجازات مهره های کلیدی و تاثیرگذار نفوذی در رده های بالای حکومتی، تلاش می کنند با اعدام جوانان مردم به نام "جاسوس دشمن" شکست های خفت بار خود  در برابر "موساد"، "سیا" و دیگر سازمان های امنتی را لاپوشانی کنند.
ما به عنوان سازمانی که با اعدام، حتی اعدام جاسوس، جنایتکار و شکنجه گر، به عنوان یک مجازات ضدبشری مخالف هستیم، معتقدیم جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد. این خوی ضد انسانی انتقام گیری، زمانی ساواکی را به درخت آویزان می کند، زمانی افسر نیروی انتظامی را در آتش می سوزاند، زمانی فریاد «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر می دهد و زمانی «می کشیم، می کشیم، آنکه برادرم کشت» را به شعارهمگانی تبدیل می کند. برای متوقف کردن این چرخه مشمئزکننده خشونت، برای سازمان دادن جامعۀ مدنی انسان محور، برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، باید با مجازات اعدام به مخالفت برخاست و آن را از قوانین کشور پاک کرد.
ما اعدام های جنایتکارانه دستگاهای قضایی جمهوری اسلامی را بشدت محکوم می کنیم. ما از همه نیروهای مترقی تقاضا داریم این اقدامات ضدبشری حکومت اسلامی را از هر طریق ممکن محکوم کنند. ما همچنین از همه نیروهای انسان دوست تقاضا داریم برای لغو مجازات اعدام، برای پایان دادن به انتقام جویی و تبلیغ آن، توسط هر نیروی سیاسی  و هر قشر مردمی و برای ایجاد شرایطی که جان همۀ انسان ها ارزشمند تلقی شود، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. باید به تمامی شعارهای «مرگ بر ...» پایان داد و با شعار «زنده باد زندگی» راه پرافتخار جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» را در پیش گرفت و برای پیروزی این انقلاب اجتماعی با همه توان مبارزه کرد. 
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۰۴ اگوست ۲۰۲۶

۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

درباره ی کودتای امپریالیستی 28 مرداد

   متن اطلاعیه 1401 مادرباره ی کودتای 28 مرداد 



 کودتای امپریالیستی 28 مرداد 
کودتای خبیثانه ی امپریالیست ها و مرتجعین داخلی

 28 مرداد سالروز کودتای خبیثانه و ننگینی است که امپریالیست های آمریکا و انگلستان به وسیله ی بخش هایی از ارتش به فرماندهی فضل الله زاهدی پلید و لات و لوت ها و قمه به دست های جنوب شهر به سردسته گی شعبان بی مخ به راه انداخته و دولت مصدق را برانداختند و نوکران خویش یعنی سرمایه داران و فئودال ها و دستگاه سلطنت پهلوی را بر سر قدرت آوردند. با کودتای28 مرداد 1332 دوره ی دوازده ساله ی دمکراسی نسبی سیاسی 1332-1320 پایان یافت و دوره ای استبداد سلطنتی آغاز گشت. تقریبا همان گونه که رضا خان میرپنج را استعمار انگلیس برگزید تا با کودتایی خونین به انقلاب دموکراتیک - بورژوایی مشروطیت پایان دهد و دوره ای 20 ساله از استبداد و اختناق همه جانبه ی رضا خانی را برقرار کند، امپریالیست های آمریکا و انگلستان سپهبد زاهدی مزدور خود را برگزیدند تا او نیز کودتایی خونین به راه اندازد و به دولت قانونی مصدق و دوره ی دمکراسی نسبی سال های 20 تا 32 پایان دهد و در پی آن جوجه نوکرهایی مانند محمدرضا پهلوی را بر سرکار آورند.
دولت مصدق دولت سرمایه داران ملی ایران بود. این دولت در پی یک سلسله مبارزات داخلی در دوره ی دوازده ساله پس از شهریور 1320 به وجود آمد.  دوره ای که در آن تداوم مبارزه برای خواست های اساسی انقلاب مشروطیت یعنی استقلال و آزادی دنبال شد. دوره ای که شکوفایی نسبی مبارزات کارگران، دهقانان، زنان، جوانان و ملت های ستمدیده را به دنبال داشت. دوره ای که سازمان های گوناگون خلقی به وجود آمدند و توده ها فعالانه در سیاست شرکت کرده و تلاش کردند که سرنوشت خود را خود رقم زنند. در این دوره بود که تمامی نهال هایی که در انقلاب مشروطیت سر برآورده و در نتیجه شکست انقلاب پرپر شده بودند پس از وقفه ای بیست ساله که استبداد رضاخانی ایجاد کرد دوباره و در ابعادی گسترده تر سر برآوردند و تنومند شدند. اوج  مبارزه برای استقلال ایران همانا مبارزه برای ملی کردن شرکت نفت و به دست آمدن پیروزی در 29 اسفند 1329 علیه استعمار انگلیس بود.
نقش جبهه ی ملی و حزب توده در شکست مبارزات
در کودتای 28 مرداد دو جریان خلق و ضد خلق در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. در جبهه ی خلق دو حزب سیاسی بزرگ آن زمان یعنی جبهه ی ملی و حزب توده قرار داشتند.
جبهه ی ملی
 از نقطه نظر رهبری سیاسی، جبهه ی ملی مرتکب اشتباهات بزرگی شد. این اشتباهات با توجه به پایگاه طبقانی این حزب و رهبری آن قابل پیش بینی بود؛ زیرا یکی از خصوصیات بارز طبقه ی بورژوازی ملی که همیشه و همواره از جنبش کارگران و دهقانان و دیگر زحمتکشان بیش از ارتجاع کهن و امپریالیست ها می ترسد مماشات و سازش با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و فئودال هاست که در آن زمان خود را به ویژه به شکل حفظ دستگاه ارتش و سازش با فرماندهان دست نشانده ی امپریالیسم و دربار نشان داد. تجربه ی شکست در 28 مرداد نشان داد که احزاب این طبقه ناتوان از رهبری انقلاب دموکراتیک هستند.
رهبران فرصت طلب و خیانتکار حزب توده
این حزبی بود که داعیه ی رهبری طبقه ی کارگر را داشت اما فرمان آن در دست اپورتونیست ها و رویزیونیست ها بود و از این رو باید به سیاست های نادرست آن که ویژگی بارزش عدم مقاومت در برابر کودتای 28 مرداد بود، نام خیانت داد.
 اطلاق خیانت به سیاست های این حزب بر این اساس است که این حزب نیروهای غیرنظامی( طبقه ی کارگر، بخش هایی از دهقانان، زنان، جوانان و دیگر زحمتکشان و نیز لایه هایی از طبقات خرده بورژوازی تهیدست و میانی) را در سازمان ها  گوناگون متشکل کرده بود و نیز یک سازمان نظامی مخفی با صدها کادر و عضو در اختیار داشت. این حزب با توجه به مرامی که مدعی آن بود می توانست از همان سال های به وجود آمدن، این طبقات و نیروها را برای تداوم مبارزه به پیش براند و به ویژه در مقابل کودتا دست به یک جنگ داخلی خلقی زند. کافی است نگاهی به مبارزات طبقه ی کارگر چین و حزب کمونیست آن و به ویژه سیاست های مائوتسه دون خواه پیش از انتخاب به عنوان رهبر این حزب و خواه پس از انتخاب به عنوان رهبر بیندازیم ( و در اینجا منظور ما سیاست های وی در تقابل با کودتای چیانکایچک در سال 1928 و نیز سیاست این حزب در برابر تجاوز ژاپن به چین است) تا روشن شود که تفاوت یک حزب انقلابی کمونیست با یک حزب اپورتونیست و رویزیونیست از کجا تا به کجاست. بیهوده نیست که رهبران رویزیونیست حزب توده که بعدها تبدیل به نوکران حلقه به گوش خروشچف و برژنف شدند تا مغز استخوان شان ضد مائو و مائوئیسم بودند. 
جبهه ی ضد خلق( امپریالیست های آمریکا و انگلیس، شاه، آیت الله کاشانی، ارتش و لات و لوت ها)
در مقابل جبهه ی ضد خلق از سه جریان تشکیل می شد: امپریالیست های آمریکا و انگلیس، سرمایه داران و فئودال های وابسته به آنها و جریان حاکم بر روحانیت به رهبری آیت الله کاشانی. اینها بخش هایی مهم از ارتش را در دست داشتند و توانستند قمه کش های لات جنوب شهر را نیز خریده و به زیر رهبری خویش درآورند.
کودتای امپریالیستی و ارتجاعی به دلیل سازماندهی نسبی جبهه ی ضدخلق و استفاده از سلاح در سرکوب مبارزات توده ها و در مقابل ضعف رهبری و سازماندهی در جبهه ی خلق و به ویژه ناتوانی در دست زدن به مبارزات مسلحانه ی توده ای، پیروز شد.
دو درس های بزرگ از شکست کودتای امپریالیستی
شکست از کودتای امپریالیستی درس های زیادی برای طبقه ی کارگر ایران داشت که از آن میان دو درس مهم تر است:
درس نخست - نیاز به حزبی انقلابی
نخستین درس بزرگ این شکست برای طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش این بود که طبقه ی کارگر باید حزبی کمونیست و انقلابی، مسلح به جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی داشته باشد و رهبران چنین حزبی باید برخاسته از خود طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و همچنین روشنفکرانی باشد که طی سال های متمادی و درون مبارزات توده ها پرورده شده و به گفته ی لنین طی چنین مبارزاتی با یکدیگر متحد شده باشند. بدون یک حزب انقلابی کمونیست با یک رهبری انقلابی متحد شده در مبارزات توده ای مطلقا امکان ندارد طبقه ی کارگر بتواند انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی را به پیروزی برساند و به آزادی خویش جامه ی عمل پوشاند.
درس دوم- نقش بزرگ سلاح در مبارزه ی انقلابی
دومین درس بزرگ این شکست برای طبقه ی کارگر این بود که امپریالیست ها و نیروهای ارتجاعی داخلی که نوکر آنها هستند در نهایت با استفاده از سلاح است که می توانند سرکوب خلق را پیش برند و این طبقه را استثمار کنند و از این رو طبقه ی کارگر جز با سازماندهی مسلحانه خویش و جز به وسیله کاربرد سلاح نمی تواند به مقابله با این مرتجعین برخیزد.
واکنش جریان های مرتجع به کودتای 28 مرداد
حال که هفتاد سال از این کودتا می گذرد جریان های گوناگون می کوشند تا آن را آن گونه که خود می خواهند تفسیر کنند. این میان سه جریان از همه مهم ترند:
سلطنت طلبان مزدور امپریالیست ها
نخست سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیست های غربی تلاش می کنند آن را« قیام ملی» جا زنند و کارشان به آنجا کشیده که عمله و اکره ی تاریک فکری که مزدور و نان خور آنها در دانشگاه ها هستند محمدرضا شاه را فردی«ملی» و«خواهان ترقی ایران» معرفی می کنند و نه مزدور و نوکر حقیر امپریالیست ها. و اما ترتسکیست های و حکمتیست های دنباله رو سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم همچون کبک سرشان را زیر برف می کنند، زبان در کام کشیده و ترجیح می دهند سخنی از آن به میان نیاورند.
مرتجعین آخوند و پاسدار حاکم
جریان دوم مرتجعین و متحجرین حاکم بر جمهوری اسلامی هستند که بوق و کرنای ضد آمریکایی شان گوش فلک را کرده است اما هم نقش کثیف روحانیت به رهبری کاشانی را در کودتای 28 مرداد حاشا می کنند و هم هزاران وابستگی خودشان را به امپریالیست ها. این ریاکاران و سالوسان انکار می کنند که از همان دوران پیش از مشروطیت امپریالیست های  انگلیس و روسیه و بعدها هم امپریالیسم آمریکا در دستگاه روحانیت نافذ بوده اند و بسیاری از روحانیون مزدور و جاسوس این کشورها. آنها انکار می کنند که چقدر زد و بند با رژیم سلطنتی داشتند و چگونه  از فرصتی که شاه به آنها داده بود استفاده کرده و سوار جنبش مردم شده و با سازش هایی یکی پس از دیگری با امپریالیست ها توانستند هم انقلاب را غصب کنند و هم خود را به مرور مستحکم گردانند. این بسیار روشن است که اگر جمهوری اسلامی تا کنون بقا یافته بخش مهمی از آن به دلیل پشتیبانی های امپریالیست های غربی و شرقی از مرتجعین حاکم و کمک های همه جوره ی آشکار و پنهان آنها به این مرتجعین بوده است.
حزب توده
جریان سوم حزب توده ی(و به دنبال آنها اکثریتی های) رویزیونیست و نوکرصفت و برخی هم پیاله ای شان هستند که انکار می کنند که این حزب با بی عملی خویش و به ویژه با دست نزدن به یک جنگ توده ای در مقابل کودتا، خیانتی در حق طبقه ی کارگر و دهقانان و دیگر زحمتکشان ایران مرتکب شد. جریان هایی از قماش خروشچفیست های راه کارگر نیز هستند که در اعلامیه هاشان درباره ی دروغ های سلطنت طلبان صحبت می کنند اما از خیانت سران حزب توده سخنی به میان نمی آورند. آنان بدین وسیله پیوندهای عمیق خود با رویزیونیسم خروشچفی را بیشتر آشکار می کنند.  
 طبقه ی کارگر و کودتای 28 مرداد
طبقه ی کارگر، کشاورزان و خلق ایران هرگز کودتای 28 مرداد و نقش کریه امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم آمریکا را در سازمان دادن آن فراموش نخواهد کرد. و گرچه سیر رویدادها امکانی در اختیار طبقه ی کارگر قرار نداده که بتواند یک حزب انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی را برپا کند و از تمامی تجربیات صد ساله ی اخیر و شکست ها و پیروزی ها درس بگیرد و نبرد بزرگ مسلحانه ی خود برای برقراری جمهوری دموکراتیک خلق و دیکتاتوری پرولتاریا را پیش ببرد اما تردیدی نیست که چنانچه این گونه حزبی ایجاد شده و طبقه ی کارگر رهبری خلق را به دست گیرد، تمامی رویدادهای ریز و درشت تاریخ گذشته به ویژه  صد ساله ی اخیر در ذهن طبقه ی کارگر زنده و مواج شده و این طبقه آنها را با روشنی مد نظر قرار داده و از تمامی اشتباهات و شکست ها پند گرفته و آن را در کار رهبری سیاسی و مبارزه ی عملی خویش به کار خواهد بست.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
28مرداد 1401

گفت و گو با وکیل ناصر زرافشان درباره کودتای ۲۸ مرداد

 درج دو متن زیر به معنای تایید گرایش ها و نظرات حزبی ناصر زرافشان و یرواند آبراهامیان و یا تایید کامل نظرات آبراهامیان در دیگر کتاب هایش در مورد تاریخ ایران( ایران بین دو انقلاب و یا تاریخ ایران مدرن ) نیست. در مورد کتاب کودتا نوشته ی یرواند آبراهامیان همچنان که زرافشان می گوید کتابی است متکی به آخرین اسناد منتشر شده و به نظر ما کتابی است که باید آن را خواند.

گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
1 شهریور 1402
 
متن نخست
از سایت وکلا پرس
گفت و گو با وکیل ناصر زرافشان درباره کودتای ۲۸ مرداد به بهانه ترجمه کتاب «کودتا» از یرواند آبراهامیان
۲۹مرداد ۱۴۰۱
 
وکلاپرس -  وکیل ناصر زرافشان مترجم کتاب « کودتا » نوشته « یرواند آبراهامیان » درباره ماهیت کودتای ۲۸ مرداد و نقش شاه و مصدق در این واقعه با شرق به گفت و گو پرداخت.
به گزارش وکلاپرس، وکیل ناصر زرافشان در گفت و گویی با روزنامه شرق دیدگاه خود درباره ماهیت کودتای ۲۸ مرداد، عوامل طراحی و اجرای این کودتا و نقش آمریکا و انگلیس در این رخداد را بیان کرده است.
آقای زرافشان انگیزه شما از ترجمه کتاب «کودتا» چه بود؟ آیا تشابه خط فکری شما با آقای آبراهامیان در این زمینه مؤثر بوده است؟
کتاب «کودتا» بیان اعتقادات یا نظرات شخصی آبراهامیان نیست تا تشابه خط فکری من با مؤلف در انتخاب این کتاب برای ترجمه تأثیری داشته باشد. آبراهامیان یک تاریخ‌نگار صاحب اعتبار است و کتاب هم یک بررسی تاریخی مستند است که ربطی به خط فکری آبراهامیان ندارد. به انبوه مدارک و مستندات و مآخذ آن نگاه کنید تا متوجه این ویژگی کار او بشوید.
اما در مورد انگیزه‌های من در ترجمه این کتاب: در این کتاب اولاً جنبه‌های تازه‌ای از کودتای ۲۸ مرداد مورد بررسی قرار گرفته است که در کارهایی که پیش از این کتاب در این زمینه منتشر شده به آن توجه نشده است و ثانیاً کتاب از جهت مستندات متکی بر اسناد و مدارک تازه‌ای است که در زمان بررسی‌های قبلی درباره این کودتا هنوز این اسناد علنی نشده بودند. مؤلف خود در این زمینه به شرح زیر توضیح می‌دهد:
«درباره کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بسیار نوشته‌اند. درباره بحران نفتی ۳۲-۱۳۳۰ هم مطالب بسیاری نوشته شده است. پس، این پرسش ممکن است برای کسی مطرح شود که چرا با این وصف باز هم باید کتاب دیگری راجع به همین موضوعات نوشته شود؟
 هدف کتاب حاضر این است که تصور عرفی و رایجی را که تحت تأثیر نوشته‌های قبلی در‌این‌باره شکل گرفته است در دو زمینه متفاوت به چالش بکشد: کتاب، نخست این تصور عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که انگلیسی‌ها با حسن نیت مذاکره می‌کرده‌اند و ایالات‌ متحده به‌عنوان یک «میانجی درستکار» اقداماتی جدی برای پادرمیانی به عمل آورده است. اما مصدق به دلیل کله‌شقی‌اش که منشأ آن - بنا به این ادعا- به «ساختار روان‌شناختی» شخصی او مربوط می‌شده، نتوانسته است با آنها به سازشی برسد.
حتی نویسندگانی هم که نسبت به مصدق همدلی دارند اعلام می‌کنند که اگر او فقط کمتر کله‌شقی می‌کرد، می‌توانست با آنها به یک سازش عادلانه و منصفانه برسد و باید این کار را می‌کرد. مثلا ویلیام راجر لوئیس که نویسنده برخی از کامل‌ترین آثار درباره انحطاط امپراتوری بریتانیا به‌طور اعم و بحران انگلیس و ایران به‌طور اخص می‌‌باشد، استدلال می‌کند که بریتانیا اصل ملی‌شدن را پذیرفت اما به همراه آمریکا متفقاً تصمیم گرفتند مصدق را به دلیل «رفتار غیرمنطقی‌اش» سرنگون کنند».
کتاب حاضر به‌عکس ثابت می‌کند که چنین سازشی به این دلیل ساده قابل حصول نبود که در قلب این کشمکش، این سؤال رک و راست و بی‌تعارف قرار داشت که صنعت نفت -اکتشاف، تولید، ‌استخراج و صدور آن- تحت کنترل چه کسی باشد؟ آیا قرار است این صنعت تحت کنترل ایران باشد، یا تحت کنترل شرکت نفت انگلیس و ایران یا احتمالاً تحت کنترل کنسرسیومی از شرکت‌های بزرگ نفتی که در آن زمان به «هفت‌ خواهران» معروف بودند؟
برای ایران ملی‌‌شدن، به معنای کنترل دولت بر این صنعت بود. برای شرکت‌های نفتی هم ملی‌شدن مورد نظر ایرانی‌ها به معنای از دست رفتن کنترل غرب بر این صنعت بود؛ چیزی که در سال‌های اولیه دهه ۱۹۵۰ هنوز برای آنها غیرقابل قبول بود. ملی‌شدن ظاهری و کاذب -‌ملی‌شدن در شکل نه در ماهیت، در حرف اما نه در عمل- اگرچه از طرف انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها در همه‌جا به‌عنوان یک «سازش عادلانه» جار زده شد، اما در واقعیت امر، این ادعا در بهترین حالت آن یک نقیض‌گویی بی‌معنی و در بدترین حالت آن یک پوشش عوام‌فریبانه برای پنهان نگه‌داشتن واقعیت امور بود. در فاصله سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ نه انگلیسی‌ها و نه آمریکایی‌ها، هیچ‌یک به هیچ طریق، حاضر به قبول ملی‌‌شدن واقعی نفت نبودند.
در مرحله بعد، ‌کتاب این تصور عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که کودتا را مستقیماً و یکسره در متن جنگ سرد -‌در متن تضاد بین شرق و غرب، بین اتحاد شوروی و ایالات ‌متحده، بین بلوک کمونیست و به‌اصطلاح «دنیای آزاد»- قرار می‌دهد.
مارک گازیورُوسکی -‌نویسنده دقیق‌ترین آثار درباره کودتا- وقتی استدلال می‌کند که کودتا ارتباط چندانی با نفت نداشت، اما بسیار به ژئوپلیتیک، به ترس از کمونیسم و تهدید شوروی مربوط می‌شد، نظر بسیاری از کسانی را بیان می‌کند که دراین‌باره مطلب نوشته‌اند. گازیوروسکی می‌نویسد:
«در ابتدا ایالات ‌متحده تصمیم گرفت خارج از این نزاع بماند. این کشور بریتانیا را تشویق کرد ملی‌شدن نفت را بپذیرد و کوشید برای حل‌وفصل این منازعه، پادرمیانی کند و بریتانیا را از حمله به ایران منصرف سازد.ایالات ‌متحده این موضع بی‌طرفی را تا پایان دولت ترومن در دی‌ماه ۱۳۳۱ حفظ کرد، گرچه در همین زمان هم بسیاری از مقامات رسمی ایالات ‌متحده فکر می‌کردند خودداری مصدق از حل‌وفصل منازعه نفت دارد بی‌ثباتی سیاسی ایجاد می‌کند که ایران را در خطر سقوط به پشت پرده آهنین قرار می‌دهد».
به‌عکس، این کتاب سعی می‌کند کودتا را به‌طور کامل و قطعی در چارچوب تضاد بین امپریالیسم و ناسیونالیسم، بین جهان اول و جهان سوم، بین شمال و جنوب، و بین اقتصادهای توسعه‌یافته صنعتی و کشورهای توسعه‌نیافته‌ای قرار دهد که به صادرات مواد خام خود وابسته‌اند. از آنجا که نزاع بر سر نفت بود، این کتاب توضیح می‌دهد که ایالات ‌متحده در این بحران همان‌قدر سرمایه‌گذاری کرده بود که بریتانیا کرده بود. به این ترتیب آن‌قدرها که ترس ایالات ‌متحده از بازتاب‌های ملی‌شدن نفت در جاهای دوری مانند اندونزی و آمریکای جنوبی، در شرکت‌کردن این کشور دخیل بود، ترس آن از خطر کمونیسم در ایران، در این کار دخیل نبود و این تازه در حالتی است که از بازتاب‌های این ملی‌‌شدن در بقیه خلیج‌فارس هم سخنی به میان نیاوریم.
«کنترل بر تولید نفت سرانجام در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی (دهه ۱۳۵۰ شمسی) از شرکت‌های غربی به دولت‌های محلی منتقل شد. اما چنین باختی برای غربی‌ها در اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی (اوایل دهه ۳۰ شمسی) غیرقابل قبول تلقی می‌شد».
من از آن‌رو این سه پاراگراف نسبتاً طولانی را از زبان خود مؤلف در اینجا نقل کردم که این پاراگراف‌ها نشان‌دهنده تفاوت‌های اساسی کتاب حاضر با نوشته‌های دیگری است که پیش از این در مورد کودتای ۲۸ مرداد منتشر شده‌اند.
  برخی تاریخ‌نگاران می‌گویند در ۲۸ مرداد کودتا رخ نداده و این مصدق بوده است که کودتا کرده. دراین‌باره چه می‌گویید؟
ادعای بچگانه و بسیار مضحکی است. با قبول این ادعا باید به این نتیجه رسید که همه اسناد و مدارک موجود در این زمینه از قبیل اسناد وزارت امور خارجه انگلیس و وزارت امور خارجه آمریکا و متن مکاتبات روزمره وزارت خارجه آمریکا که سالانه زیر عنوان «روابط خارجی ایالات ‌متحده» منتشر می‌شوند و مطالب و مندرجات کتاب‌های تاریخ که دهه‌ها پیش در خود آمریکا منتشر شده است (مثلاً کتاب «از یالتا تا ویتنام» نوشته دیوید هوروویتس که یک کتاب تاریخ دانشگاهی است) و مطالب و مندرجات روزنامه‌های انگلیسی‌ و آمریکایی همان زمان، گزارش‌های مأموران اطلاعاتی ام.‌آی.‌سیکس و سیا از قبیل خاطرات کرمیت روزولت و از همه مهم‌تر سند ویلبر… و اسناد دیگر از همین قبیل همگی ساختگی است و آنها را از دهه‌ها پیش ساخته‌اند تا نظر این به قول شما تاریخ‌نگاران وطنی را بی‌اعتبار کنند که معتقدند در ۲۸ مرداد کودتایی رخ نداده! حتی پوزش‌خواهی رسمی وزارت خارجه آمریکا (در دوران تصدی خانم آلبرایت) بابت کودتا در ایران هم باد هوا بوده است، زیرا اصلا کودتایی در ایران صورت نگرفته و کرمیت روزولت لابد برای خوردن فالوده‌شیرازی به ایران آمده بوده است!
می‌گویند مصدق خود کودتا کرده. علیه کدام دولت؟ علیه خودش؟ کودتا، اقدام سیاسی یا نظامی علیه قدرت مستقر است، البته نه از سوی مردم بلکه به ‌وسیله بخش دیگری از طبقه حاکم. در آن مقطع مصدق نخست‌وزیر و خود در قدرت است. آیا او علیه خود کودتا کرده است؟ یعنی مصدق خانه خود را به توپ بسته، خود و اعضای دولت خود را بازداشت کرده و موجی از سرکوب و اعدام علیه هواداران خود و کسانی که برای ملی‌‌کردن نفت مبارزه کرده بودند به راه انداخته است. آیا برای لجبازی با واقعیت باید زبان را هم تحریف و واژه‌ها را هم از معنا تهی کرد؟
  تاریخ‌نگارانی که از آنها نام بردید می‌گویند در زمان تعطیلی مجلس، شاه می‌توانسته نخست‌وزیر را عزل کند. نظر شما چیست؟
اولاً این ادعا که در زمان تعطیلی مجلس، شاه می‌توانسته نخست‌وزیر را عزل کند، حرفی بی‌اساس است. قانون اساسی رژیم گذشته پیش‌روی ما است. این ادعا را از کجا آورده‌اند؟ ثانیاً چگونه می‌توان یک رستاخیز بزرگ ملی مانند جنبش ملی‌‌کردن نفت و مسائل آن را صرفاً به یک بحث اخته حقوقی تقلیل داد؟
کودتای ۲۸ مرداد در ایران جزئی از مجموعه رویدادهای یک دوره پرتلاطم تاریخ معاصر ایران، یعنی جنبش ملی‌‌کردن نفت است و بحث درباره این کودتا و درک ماهیت و منشأ آن، با جدا‌کردن این جزء از کل آن جنبش و بدون اطلاع از چگونگی شکل‌گیری آن جنبش و آگاهی از صف‌بندی نیروهای اجتماعی و سیاسی در آن مقطع تاریخ ما ممکن نیست.
کودتا واکنش بریتانیا و آمریکا در برابر این جنبش است و بدون شناخت این جنبش که آن واکنش را برانگیخته، شناخت ماهیت این کودتا هم ممکن نیست. من می‌خواهم از این هم فراتر بروم و بگویم جنبش ملی‌‌کردن نفت در ایران هم خود بخشی از یک سلسله‌‌جنبش‌های مشابه این و شاید نخستین این جنبش‌ها در کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین برای به دست گرفتن کنترل منابع طبیعی و ثرو‌ت‌های ملی خویش بود که در جریان جنبش‌های رهایی‌بخش ملی این کشورها در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم در این کشورها پا گرفت.
در‌خصوص نفت، این جریانی است که در دهه‌های بعد بالاخره به تشکیل اوپک منجر شد. اما برای تهی‌کردن رویدادها از مضمون و معنای واقعی آنها، سر و دُم آنها را می‌زنند، موضوع را به گوشه کوچکی از یک کل بزرگ محدود می‌سازند و همان رویداد را هم که ذاتاً و صد درصد سیاسی است به یک بحث حقوقی بی‌معنی تقلیل می‌دهند تا بتوانند با این ترفندها تفسیر مضحک خود را مطرح کنند.
به همین دلیل هم یکی از دغدغه‌های بزرگ بریتانیا و ایالات‌ متحده در جریان مذاکراتی که پیرامون مسئله نفت ایران بین آنها صورت می‌گیرد و رد این نگرانی را در اسناد و مدارک مختلف مربوط به این مذاکرات می‌بینیم، نگرانی از بازتاب و تأثیر ملی‌شدن نفت ایران در سایر کشورهای خاورمیانه و دورتر است.
برای اینکه نمونه‌ای از این بازتاب و تأثیر را ملاحظه کنید به‌عنوان مثال نگاه کنید به کتاب «فلسفه انقلاب مصر» نوشته جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور این کشور که در آن خود را «طفل دبستان مصدق» می‌نامد. ثالثاً به گواهی اسناد موجود، در جریان این کودتا شاه کاره‌ای نبوده است که بتوان از تقابل او با مصدق و اینکه شاه علیه مصدق کودتا کرده یا مصدق علیه شاه سخن گفت.
کودتا را بریتانیا و ایالات‌ متحده علیه مصدق سازمان‌دهی و اجرا کرده‌اند. شاه در ابتدا با کودتا موافق نبوده زیرا با توجه به تجربه قیام سی تیر از آن بیم داشته است که این بار اساس سلطنت بر باد رود و از این‌رو از امضا و ارسال‌ آن دو نامه کذایی ابا داشته است. روزولت وقتی از تردید شاه اطلاع می‌یابد شبانه به دیدار او می‌رود و وقتی شاه دلیل تردید خود را بیان می‌کند، مأمور سیا به او می‌گوید «تصمیم به انجام این کودتا گرفته شده است با شما یا بدون شما». شاه آن دو نامه را امضا می‌کند و به کلاردشت می‌رود تا در صورت عدم موفقیت کودتا بتواند از ایران خارج شود که پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد به همین شکل هم عمل کرده و به رم می‌رود. رفتن شاه به کلاردشت هم به همین دلیل صورت می‌گیرد که تصمیم کودتا، تصمیم شخصی او نبوده است و او پس از امضای نامه‌ها هم به موفقیت کودتا اطمینان نداشته است، زیرا اگر این تصمیمی بود که خود او شخصاً گرفته بود برای اجرای آن نیز خود در ایران می‌ماند.
به این ترتیب هم تصمیم به انجام کودتا در ایران را انگلیس و آمریکا از پیش گرفته بودند و هم سازمان‌دهی و اجرای آن به‌ وسیله خود آنان و مأموران آنها صورت گرفته است. مخصوصاً بریتانیا به دلیل سابقه دیرینه حضورش در منطقه و ایران، امکانات و شبکه‌ای را در کشور داشته که بدون واسطه با آنها در ارتباط بوده و کار می‌‌کرده است.
آبراهامیان در این زمینه می‌نویسد «انگلیس با پنج قلم آورده عمده خود» همراه آمریکا برای کودتا به میدان آمد و امکانات پنج‌گانه بریتانیا را در ایران به شرح زیر توضیح می‌دهد:
«آنها در مرتبه نخست کارشناسان خبره‌ای داشتند که چون در ایران کار کرده بودند تجارب بسیار داشتند، زبان این کشور را خوب می‌دانستند و پیوندهای شخصی نزدیکی با نخبگان قدیم کشور [هزار‌فامیل] به وجود آورده بودند. این مجموعه کارشناسان خبره را لانسلوت پایمان… که از اواخر دهه ۱۳۱۰ در وزارت خارجه انگلیس همواره مسئول میز ایران بوده بود، نورمن داربی شایر، افسر ام.‌آی.‌سیکس که در طول بخش اعظم جنگ جهانی دوم در ایران مستقر بوده بود، ‌سرهنگ جئوفری ویلر، افسر دیگر ام.‌آی.‌سیکس که از ۱۲۹۹ به بعد مکرراً و به‌تناوب گاه در ایران و گاه خارج از ایران بوده، روبین زاهنر، وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس که کارشناس عرفان بوده و مدت کوتاهی بعد استاد مذاهب و اخلاق شرقی در آکسفورد می‌شود… سم فال، دستیار زاهنر که عمدتاً مسئول امور سیاست‌مداران جوان‌تر بود، و خانم آن لمبتون، وابسته مطبوعاتی پیشین سفارت انگلستان در تهران… تشکیل می‌دادند.
در مرحله دوم، انگلیسی‌ها در بطن نیروهای مسلح ایران یک شبکه غیررسمی داشتند. این شبکه از همان زمان جنگ جهانی دوم از افسران محافظه‌کاری تشکیل شده بود که بیشتر آنان به خانواده‌های اعیان تعلق داشتند و عبارت بودند از سرلشکر حسن ارفع، رئیس سابق ستاد ارتش که رقیبش رزم‌آرا زیرآب او را زده بود و دوره بازنشستگی خود را در املاکش در ورامین می‌گذراند، سرهنگ تیمور بختیار پسرعموی ملکه ثریا، سرهنگ هدایت گیلانشاه خلبان تربیت‌شده انگلیس و آجودان شاه، سرهنگ حسینقلی اشرفی فرمانده تیپ پادگان تهران، و مهم‌تر از همه سرهنگ حسن اخوی که سالیان متمادی رئیس رکن ۲ ستاد ارتش -‌سازمان اطلاعاتی نیروهای مسلح- بود (که حسین فردوست، عضو محفل خصوصی شاه بعدها او را «مغز متفکر واقعی» جناح ایرانی کودتا که در پشت این رویداد قرار داشت توصیف می‌کند). ام.‌آی.‌سیکس به کمک این شبکه یک بانک اطلاعاتی درخور توجه از نظامیان را حاوی اطلاعاتی راجع به بسیاری از افسران معروف ارتش در اختیار داشت که سیا به‌شدت به آن نیازمند اما فاقد آن بود -‌به گفته دونالد ویلبر، بخش بزرگی از تدارکات کودتا در لندن شامل بررسی این پرونده‌های شخصی بود
سوم، ام.‌‌آی.‌سیکس از مدت‌ها قبل یک شبکه غیرنظامی بومی و ثابت در ایران داشت که سه برادر ظاهراً تاجر به نام‌های اسدالله، سیف‌الله‌ و قدرت‌الله رشیدیان آن را اداره می‌کردند… آنها در ظاهر با انگلستان یک رابطه تجاری برای واردکردن فیلم‌های انگلیسی به ایران داشتند و از این پوشش به‌صورت کانالی برای منتقل کردن پول‌های ام.‌آی.‌سیکس به هواداران بومی انگلیس از‌جمله سیدضیاء و حزب اراده ملی او استفاده می‌کردند… وود هاوس تخمین می‌زند که رشیدیان‌ها هر ماهه بیش از ۱۰ هزار پوند بین برخی روحانیون، روزنامه‌نگاران و سیاست‌مدارانی که نام آنها فاش نمی‌شد -به‌ویژه نمایندگان مجلس- پخش می‌کردند… منشأ قدرت اصلی و عمده رشیدیان‌ها در بازار تهران بین اصناف قصاب، نانوا و شیرینی‌فروشی‌ها، ‌بین میدانی‌هایی که در کار عمده‌فروشی تره‌بار بودند، بین کشتی‌گیران زورخانه‌های محلی و بین وعاظ سطح پایین بود. در یک تحلیل طولانی راجع به فداییان اسلام که مدت کوتاهی پس از آنکه این گروه سعی کردند فاطمی را ترور کنند، نوشته شده است، روبین زاهنر به بیان مرموزی می‌نویسد هیچ دلیلی وجود ندارد که انگلستان و فداییان اسلام نتوانند همکاری با یکدیگر علیه جبهه ملی را «ادامه دهند»… . ارتباط رشیدیان‌ها با زورخانه‌ها از طریق دو لوطی معروف برقرار بود: شعبان بی‌مخ و طیب حاج‌رضایی… .
چهارم، سفارت انگلیس جلسات منظمی با مجموعه بزرگی از سیاست‌مداران بانفوذ داشت که عبارت بودند از ارنست پرون، ‌دوست دوران کودکی شاه در سوئیس، احمد هومن نایب‌رئیس تشریفات دربار، شاهپور ریپورتر… شیخ هادی طاهری و هاشم ملک‌مدنی نمایندگان کهنه‌کار مجلس و البته سیدضیاء که در جلسات منظم خود با سفارت درباره ملاقات‌های هفتگی خود با شاه به آنها گزارش می‌داد. او علاوه بر این درباره دیدارهای هرچند یک‌ بار خود با آیت‌الله کاشانی هم به آنها گزارش می‌داد
و سرانجام انگلیسی‌ها با سرلشکر فضل‌الله زاهدی از همان مهرماه ۱۳۳۱ تماس برقرار کرده بودند… او خود را به‌عنوان رهبر ایده‌آل کودتا به آنها عرضه کرده و لاف زده بود که در نیروهای مسلح هواداران گسترده‌ای دارد… در کانون افسران بازنشسته هم به‌ویژه در میان آن ۱۳۵ نفری که رزم‌آرا و مصدق آنها را تصفیه کرده بودند، حمایت‌هایی از زاهدی وجود داشت… .
آمریکایی‌ها هم به‌نوبه خود سفارتشان در تهران و روابط آن را با محافل محلی، اصل چهار ترومن و عوامل آن و سه هیئت مستشاری نظامی و تعداد زیادی عوامل اطلاعاتی داشتند.
به ترتیبی که گفته شد بریتانیا و ایالات‌ متحده، مستقیماً و به کمک عوامل و ایادی خود کودتایی را که از یک سال پیش در مورد آن تصمیم‌گیری و طرح آن ریخته شده بود، به اجرا درآورده‌اند و از این‌رو این بحث که شاه علیه مصدق یا به‌عکس مصدق علیه شاه کودتا کرده موضوعاً و ماهیتاً منتفی است. کودتا را انگلیس و آمریکا مستقیماً و با همراهی ایادی و عوامل ایرانی خود طراحی و اجرا کرده‌اند.
منبع - شرق
 
متن دوم
 سخنرانی ناصر زرافشان در نشستی با عنوان «۲۸ مرداد؛ دردهمیشه ماندگار!» جمعه 27 مرداد 1402
به نقل از سایت تاریخ ایران

به شکل وقیحانه‌ای با تحریف تاریخ در زمینه کودتای ۲۸ روبرو بوده‌ایم
هسته سخت و اصلی بحث بین مصدق و آمریکا و انگلیس، کنترل بر منابع ملی و ثروت ملی بود
ناصر زرافشان
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران، واکنش آمریکا و انگلیس در برابر جنبش ملی شدن نفت بود. بنابراین، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخچه آن جنبش، بخش نامبارک آن بود که به سرکوب جنبش مردم منجر شد. اما طی ۷۰ سالی که از این کودتا می‌گذرد از سوی برخی محافل و نهادهای سیاسی داخلی و خارجی به شکل وقیحانه‌ای با تحریف تاریخ در این زمینه روبرو بوده‌ایم؛ گرچه هرچه بیشتر گذشته واقعیات روشن‌تر شده است. این ماهیت تاریخ است. زمان قاضی بی‌رحم و منصفی است و امروز در وضعیتی نیستیم که حتی ۱۰ سال پیش بودیم که حتی کسانی که نسبت به مصدق و ملی شدن نفت همدلی و همدردی داشتند، دچار توهم و اشتباه هستند که مصدق می‌توانست جز این کند که آثارش آثار کودتا نباشد و امروز ما در وضع بهتری باشیم.
این فعال سیاسی تاکید کرد: آنچه حساسیت داشت، هسته سخت و اصلی بحث بین دکتر مصدق و آمریکا و انگلیس، کنترل بر منابع ملی و ثروت ملی بود. خوشبختانه در ۱۰ سال اخیر و به خصوص سه چهار سال آخر به اندازه کافی مدارک و مستندات افشا شده که این توهم که می‌شد بهتر از این اتفاق بیفتد را باطل کرده است. من متأسفم که هنوز این توهم در بین بعضی از دوستان وجود دارد. اما از کسانی که دوست دارند در این زمینه بیشتر آگاه شوند دعوت می‌کنم کتاب آبراهامیان را بخوانند.
وی تصریح کرد: یکی از مسائل اصلی مورد بحث در این کتاب این است که هسته اصلی بحث درصد دریافتی‌ها، وام گرفتن، چگونگی اداره نفت و مدیریت آن نبود؛ تمام یک سال و نیم آخری که به تصور خودشان سرگرم بازی با مصدق بودند، وقت می‌خریدند؛ تصمیم کودتا ابتدا به وسیله وزرای خارجه آمریکا و انگلیس گرفته شده و به امضای رئیس‌جمهور آمریکا آیزنهاور و صدراعظم انگلیس هم رسیده بود و فقط برای تدارکش وقت می‌خریدند.
به مرور که اسرار ۲۸ مرداد ۳۲ رو شد، چهره، سناریو و برنامه‌هایشان را عوض کردند
در هر جامعه طبقاتی هر جنبش مردمی دشمنانی هم دارد
زرافشان افزود: به مرور که اسرار ۲۸ مرداد ۳۲ رو شد، چهره، سناریو و برنامه‌هایشان را عوض کردند. البته این طبیعی است که در هر جامعه طبقاتی هر جنبش مردمی دشمنانی هم دارد. صاحبان ثروت و قدرت و نظام سیاسی آنان که تأمین‌کننده و نگهبان ثروت و قدرت آن‌ها است، در حفظ وضع موجود تلاش می‌کند چون این وضع موجود تأمین‌کننده و دربردارنده منافعشان است. اما این تضاد منافع از سده نوزدهم میلادی به بعد که پدیده منحوس استعمار و قدرت‌های استعماری و امپریالیستی در نتیجه تحولات نظام سرمایه‌داری به وجود آمد، دیگر محدود به چهارچوب یک کشور نیست.
وی ادامه داد: غالبا قدرت‌های استعماری بزرگ که به منابع طبیعی، ثروت‌ها و بازارهای کشورهای مستعمره و نیمه‌مستعمره دست‌اندازی و تجاوز می‌کردند، در غارت منابع و ثروت‌های ملی با طبقات حاکم این کشورها شریک و متحد بودند. به همین دلیل در جنبش‌های رهایی‌بخش ملی که پس از جنگ جهانی دوم در این‌گونه کشورها از طرف مردم پا می‌گرفت، شاهد هستیم طبقات حاکم که سرگرم غارت ثروت‌های ملی هستند، معمولا دستشان در دست قدرت‌های استعماری و نواستعماری و نیروهای ضد مردمی است و با آن‌ها هم جهت هستند. در جنبش ملی کردن نفت ایران هم با همین پدیده روبرو هستیم.
این فعال سیاسی گفت: من در طول سه دهه اخیر دست‌کم با سه سناریو طرف بوده‌ام. اول کسانی از قیام ملی صحبت می‌کردند و اصلا بحث کودتا نبود؛ ملت قیام کردند برای اینکه پادشاه خودشان را برگردانند؛ زمانی که سرفصل «کودتای آمریکا در ایران» را در کتاب‌های درسی آمریکا تدریس می‌کردند. در شرایطی که وزیر خارجه آن کشور بابت کودتا در ایران عذرخواهی می‌کرد، هنوز ایرانیانی که کاتولیک‌تر از پاپ بودند، از قیام ملی صحبت می‌کردند. تا اینکه آنقدر مدارک و اسناد رو شد که واقعا دیگر این حنا رنگی نداشت.
وی افزود: آن وقت بحث دیگری را پیش کشیدند که شاه علیه مصدق کودتا نکرده، دربار یا آمریکایی‌ها علیه مصدق کودتا نکردند و مصدق علیه شاه کودتا کرده است. چطور پیرامون این عوام‌فریبی بحث می‌کردند؟ من معتقدم چهارچوب و بستر طبیعی آن فقط ایران هم نیست، بخشی از جنبش‌های رهایی‌بخش ملی کشورهای مستعمره و نیمه‌مستعمره دنیا بعد از جنگ جهانی دوم است. اگر جنبش ملی شدن نفت در ایران بخواهد درست بحث شود، در بستر طبیعی و با بررسی همه نیروهای دخیل و همه شرایطی که موجب به وجود آمدن آن شد، صحبت کنند.
زرافشان یادآور شد: بحث را به یک بحث حقوقی ساده تقلیل داده بودند که آیا به موجب قانون اساسی شاه می‌توانسته مصدق را معزول کند؟ گویی ما با خرید و فروش یک باغ طرف هستیم که رستاخیز یک ملت برای به دست گرفتن کنترل منابع طبیعی و ثروت‌های ملی خودش را به یک بحث ابتر حقوقی تقلیل داده‌اند، نه از این بیشتر؛ رستاخیزی که بخشی از جنبش ملت‌های تحت ستم بعد از جنگ دوم جهانی است که بعد به تشکیل اوپک و قراردادهای ۵۰، ۵۰ منجر شد.
وی تأکید کرد: سال ۳۲ سالی نبود که کشوری که همواره بریتانیا در آن دخالت داشت، پیش از تشکیل اوپک و جنبش‌های سه قاره خواهان کنترل بر ثروت‌های ملی خود باشد. اصلا شاه کاره‌ای نبود و اصلا طرفین دعوا شاه و مصدق نیستند. عامل اصلی سازمان‌دهنده کودتا در ایران این است که وقتی شاه زیر بار نوشتن نامه عزل مصدق و نصب زاهدی نمی‌رفت، به او گفتند این تصمیم گرفته شده است. رستاخیز یک ملت است. تحولات و زیر و زبر شدن‌های اجتماعی قواعد خاص خودش را در دارد؛ نه تنها قوانین کهنه بلکه شرایط مادی و اقتصادی که این قوانین را به وجود آورده هم از بین می‌برد.
این فعال سیاسی اظهار داشت: کشوری که متولی این کودتا است و بعد از ۷۰ سال هنوز جان‌سختی می‌کند، اسناد و مدارکی که شریک دیگر (آمریکایی‌ها) یک بخشی از آن را رو کرده‌اند را هنوز در مورد کودتا رو نمی‌کند، برنامه‌ای گذاشته و می‌خواهد در مورد کودتا صحبت کند. بعد یک پادوی سابق حزب رستاخیز را آورده‌اند با یک آقایی که نماینده شورای مرکزی جبهه ملی بود و به گمان من آن‌طور که حق بود جواب پادوی سابق حزب رستاخیز را نداد که می‌گفت در مورد کودتا دو نظر هست که شاه کودتا کرده یا مصدق کودتا کرده است.
وی افزود: هر پدیده و رویداد تاریخی را اگر بخواهی درست درک کنی باید در بستر طبیعی تاریخی بررسی کنی. یعنی با در نظر گرفتن همه شرایط و عواملی که آن جنبش را به وجود آورده و با در نظر گرفتن همه نیروهایی که در آن دخیل بوده‌اند. جنبش ملی کردن نفت را حتی نمی‌توان به چهارچوب ملی ایران محدود کرد. جنبش ملی کردن نفت بخشی از جنبش‌های مردم سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بعد از جنگ جهانی دوم است.
این که ایران چین دوم است و پشت‌ پرده آهنین خواهد رفت، قصه موهومی بود
وی تأکید کرد: این قصه که ایران چین دوم است و پشت پرده آهنین خواهد رفت، قصه موهومی بود که بریتانیا بعد از خاتمه دوران ریاست‌جمهوری ترومن و روی کار آمدن دو برادر خبیثی که دچار هیستری شدید ضد کمونیستی بودند، ساز کردند برای اینکه آن‌ها را به همکاری برای کودتا در ایران تحریک کنند. جنبش ملی کردن نفت ایران اگرچه بخشی از جنبش مردم است، ولی به هیچ وجه داستان آن‌گونه که آن حضرات وانمود می‌کردند، رفتن ایران به پشت پرده آهنین نبود. بیش از هر چیزی نیاز داریم از دیروزمان آگاهی باشیم؛ بفهمیم چه خبر بوده، چراغ راه امروز و آینده ما است..