۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

آتش شاکرمی - درباره ی جنگ و آتش بس و حکومت و زندگی این روزهای مردم ایران


شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵  
اینستاگرام آتش شاکرمی

نیکا شاکرمی
جوجوی قشنگم
دلیر باد پا  


دستاوردهای ملموس می‌مانند، در زندگی بکار گرفته می‌شوند، استفاده و مصرف می‌شوند و دوباره از نو زاده می‌شوند

و "زن زندگی آزادی" این‌جوری‌ست. دستاوردهاش خودِ خود زندگی‌ست، برای همین است که به تاریخ نمی‌پیوندد و مدام و مدام در زندگی زاده می‌شود از نو!

و *تنها راهِ "عبور"، مدام زاده شدن است.*

*جوجو جانم "زن زندگی آزادی" دستاورد شماهاست،*

*با سخاوتی غریب خون دادید و دستاوردهاش را به ما سپردید...*

زن زندگی آزادی یک شعار محدود و یک کلی گویی برای آزادی نیست، خودِ خودِ زندگی‌ست، زندگی با تمام جزئیات تعیین کننده‌اش... توی موهای رهای من است، توی گردن آفتاب خورده زنی دیگر و دامن دیگری.....


آتش شاکرمی

و من هر بار که بیرون می‌روم می بینم که خیابان‌ها و آدم‌ها همه "زن زندگی آزادی" شده‌اند. و دیگر خبری از آن
 نگاه هیزِ آزارگرِ حريصِ مردانه که حتا اندام زن‌های سراپا پوشیده را وارسی می‌کرد و پوست‌شان را تخیل می‌کرد، نمی‌بینی...
"زن زندگی آزادی" مردها را عادی‌تر کرد، خیلی عادی‌تر... زن‌ها را عادی‌تر کرد و لباس زن‌ها از روپوش و روسری‌پوش کمی نرمال تر شده... کمی
زندگی را بیشتر شبیه زندگی کرد... زندگی را عادی‌تر کرد... عادی بودن را عادی سازی کرد!

در طول جنگ خیابان‌ها خلوت بود. سوت و کور بود. حکومت نظامی بود. سر هر خیابانی ایست بازرسی بود، شب‌ها معرکه گیری بسیجی‌های امروزی بود، کاروان‌های پرچم و بلندگو بدست‌شان با دور دورهای شبانه و آلودگی صوتی خیابان‌ها را تبدیل به جایی برای گردن‌کشی طرفداران حکومتی کرده بود که تا قبل از این جنگ خیلی جرات خودنمایی نداشتند چراکه در اوج نامشروعی‌شان بودند.
و خب؛
جنگ برای این‌ها نعمت است! جنگ مفری شد برای فرار از آن انزوا و بدهکاری عظیم به ملت و نشستن در جایگاه مدافع وطن.

شب‌ها هر آن‌چه مسجد در کشور بود تا قبل از جنگ پشه می‌پراندند، محل تجمع هواداران حکومت شد، بساط شام و نوشیدنی و موسیقی ملی و سخنرانی‌های پرشور و دعوت از همگان حتا مخالفان نظام به پیوستن به تجمعات‌شان با این شعار که: "این وطن، وطن همه ماست!"
جل الخالق!

و در ایست بازرسی‌ها می‌دیدی که بسیجی‌های‌شان زبان‌شان خوش و نرم و محترم شده، با مردم خوش و بش می‌کنند، به حجاب و مشروب در صندوق‌عقب کار ندارند، محترم‌اند و نرم می‌گیرند که دلی نرنجد!
جل الخالق !

پس این‌ها هم بلدند با زبان آدمی‌زاد حرف بزنند!
و هر اتفاقی می‌افتاد، مامورین برای رسیدگی حی‌و‌حاضر بودند و کارها را راه می‌انداختند. مثلا در طول جنگ یک‌بار کابل برق کوچه‌مان بر اثر باد و باران جرقه زد، زنگ زدند، از اداره برق ده دقیقه نشده دو مامور آمدند، زیر باران و باد درست‌اش کردند، رفتند. و یک‌بار هم لوله گاز ساختمان موقع عبور یک ماشین آسیب دید و صدای بوق کشتی می‌داد. زنگ زدیم اداره گاز، پنج دقیقه نشده آمدند، بررسی کردند.

و این در حالی ست که تا پیش از جنگ از این خبرها نبود.

*آره جوجو جانم*
یک شب هم در تجمعات باغ فردوس توی آن تلوزیون‌های بزرگ‌شان برای مومنین کنسرت خواننده زنی لبنانی را پخش کرده بودند، و حالا دیگر شنیدن صدای زن حرام نبود و دیدن‌اش هم!

و شب تا صبح بساط تجمعات‌شان براه بود. مردم معمولی هم می‌رفتند.
به دلایل مختلفی، از ترس زدن زیرساخت‌ها و بدبخت‌تر از این شدن تا کنجکاوی و خستگی ناشی از توقف زندگی زیر سایه جنگ....
و لابد آنروزها که مردم زنجیره انسانی دور پتروشیمی‌ها و پل‌های شهرشان ساختند، عده‌ای آنرا به نفع پروپاگاندای حکومت دانسته‌اند و فهم‌شان به این نرسیده، آن پتروشیمی‌ها محل امرار معاش آن‌ها هستند و آن پل‌ها بکار زندگی واقعی آن مردم می‌آیند و مهم‌تر این‌ها هستند نه اینکه حکومت

و حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما زیرساخت‌ها و مردم می‌مانند..... و نمی‌شود زندگی را متوقف کرد، حتا ویران کرد بلکم حکومتی را بیرون کرد، و نمی‌شود سال‌ها زندگی این‌جا متوقف شود ببینیم کی اپوزوسیونی قابل از مریخ می‌آید و فلک را سقف می شکافد!

و جنگ این‌طور اولویت‌ها را دگرگون می‌کند.

و آتش بس که شد مردمِ چهل روز در خانه مانده و انتظار کشیده، حریص کمی زندگی، حریص تماشا، حريص غرق شدن در لحظه، به خیابان‌ها آمدند... زندگی مثل رگ‌بارهای تند بهاری باریدن گرفت و جاری شد... دست‌فروش‌ها برگشتند، کافه‌ها پر از آدم‌های از حکومتِ نظامی رهیده شدند...

*آخ جوجو جانم* زورِ زندگی به همه چیز می‌چربد و هیچ چیز زیباتر از این نیست!

گاهی عصرها می‌روم کمی قدم می‌زنم... زیر امین‌الدوله‌های آویزان از دیوارها می‌ایستم و عطرشان را فرو می‌دهم، مردم را تماشا می‌کنم و از تماشای‌شان حس‌های متناقضی در من زنده می‌شود... چند روز پیش که زیر امين‌الدوله دو کوچه پایین‌تر ایستاده بودم و گریه‌ام گرفته بود زنی از پشت سر آمد و از کنارم رد شد و گفت "کاش همه دامن گل‌گلی بپوشیم، وایسیم زیر درختا.... خیلی قشنگه، خیلی..." و رد شد و از پشت سر نگاهش کردم، لاغر و ظریف بود، مثل ساقه گندم.... یاد مرضیه افتادم، آنوقت‌ها که با هم اطراف کتابخانه قدم می‌زدیم و بحث می‌کردیم... مثل ساقه گندم بود، گندم‌زارِ رسیده‌ی آفتابی....

باد از پشت سرم می‌آمد، شلاقِ موهایم را به صورتم میزد.... چشم‌هایم را پاک کردم و از کوچه رد شدم.
و به خیابان شلوغ رسیدم... دم غروب بود دست‌فروش‌ها بساط کرده بودند، جمعیت می‌آمد و می‌رفت... نگاهم از روی آدم‌ها می‌لغزید... تا شب آهسته چرخیدم، شب برگشتم، گربه‌ها را بوسه‌باران کردم و با ذوق به‌شان گفتم، هنوز زندگی هست!

مدت‌هاست موهایم را فر نکرده‌ام... با موی لخت و تیره کسی خاله آتش را بجا نمی‌آورد و این خیلی خوب است. می‌شود دامن گلدار پوشید، لابلای جمعیت چرخید... دقیق و آرام آدم‌ها را، زبان بدن‌شان را، لباس‌ها و جزئیات‌شان را تماشا کرد. سبک و نرم از میان جمعیت رد شد بی این‌که کسی ترا بشناسد، بی این‌که کسی *سراغ بوی جوجوی قهرمان را ازت بگیرد.*

*جوجو جانم*
روزهای اولی که توانسته بودم آنلاین شوم، جا‌به‌جا می‌دیدم که کسانی می‌نوشتند، عادی سازی نکنید، عکس لباس قشنگ و کافه و دورهمی استوری نکنید، حالا که توانسته‌اید آنلاین شوید، حق ندارید از روزمرگی‌تان بگویید...............
بی‌رحمى عجیبی در این حرف‌ها بود *جوجو.*
چطور می‌شود به مردمی که زندگی‌شان طی یک‌سال اخیر با دو جنگ و یک کشتار وحشیانه بکل از ریل خارج شده گفت چه بکنید و چه نکنید؟!!!

بی‌رحمی و نفهمی عجیبی در این حرف‌ها بود.

گور پدر حکومت با شما

که یعنی چه که اگر شما از زندگی عادی بگویید به نفع پروپاگاندای حکومت عمل کرده‌اید؟!!!

به چه حقی و با چه رویی به مردمی که یک سال اخیر دو جنگ و یک کشتار به خودشان دیده‌اند، یک سوم سال را اینترنت نداشته‌اند، اقتصادشان به فنا رفته، شغل‌های‌شان را از دست داده‌اند و حتا‌ اگر عزیز خودشان را کشته ندیده باشند، سهم بزرگی در ویرانی را با این‌همه کشتار و فلاکت چشیده‌اند، می‌گویید زندگی نکنید؟!!!

گور بابای حکومت و شما و پروپاگانداهای‌تان

*اصل زندگی‌ست.*

اصل زندگی‌ست و هر آن‌چه هزینه می‌دهیم هم برای زندگی‌ست و نه چیزی دیگر!
[ما برای بهبود زندگی مردگان نمی‌رزمیم]

اگر حکومت آن‌قدر به دریوزگی افتاده که چنگ می‌زند به این کمترین زندگی که مردم دارند و اگر زندگی کردن ملت تاثیر منفی در افکار عمومی جهان دارد، گور بابای جهان اصلا!

می‌خواهید ملت تا فرصتی دست داد بجای زندگی‌کردن مرثیه سرایی کنند تا خوراک شما فراهم شود؟!!!

*جوجو جانم* این‌جور وقت‌هاست که تا بنِ استخوان شیعه‌گری و شهید پروری و عزا روی عزا تا انقلاب مهدی را به وضوح می‌بینی!

خیابان‌ها و محله‌ها پر از مردمی‌ست که با احتیاط و صرفه‌جویی زیادی در سوپرمارکت‌ها و میوه فروشی‌ها خرید می‌کنند و با کیسه‌های خرید یک چهارم سال پیش به خانه برمی‌گردند... آدم‌هایی با لباس‌های ارزان و خیلی کارکرده که با وجود فشار مالی همچنان گاهی کافه می‌روند و با حداقل غذا و نوشیدنی دورهمی می‌گذارند تا این زندگی جیره‌بندی شده را ادامه بدهند، بعد می‌بینی یک عده علاف بی درد بهشان امر می‌کنند چجور و با چه میزان شیون و زاری خودشان را به نمایش بگذارند تا مورد پذیرش آن‌ها واقع شوند تا مبادا عادی باشند و عادی بودن‌شان حمل بر عادی سازی شود!

دیگر نفس کشیدن هم سیاسی‌ست.
باید در نمایش فلاکت هم دست به ادا اطوار و ریاکاری بزنی!

*اما جوجو جانم*
وسط سهمگین‌ترین شرایط هم زندگی جاری‌ست. همچنان حتا در زندان‌ها هم همینکه فرصتی دست دهد زندانی‌ها دسته جمعی آواز می‌خوانند و می‌رقصند، برای خودشان کیک می‌پزند و سرو صورت خودشان و یکدیگر را اصلاح می‌کنند چه رسد به بیرون از زندان (و لابد همین الان یک علاف می‌گوید ایران یک زندان نود میلیونی‌ست، همان‌طور که می‌گویند قبل از جنگ هم گرانی و بیکاری بیداد می‌کرد و چه و چه و چه.... و کورند که ببینند جنگ میلیون‌ها آدم را بیکار و ورشکسته کرده و یک شبه میلیون‌ها نفر از روی خط فقر به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند... و هزار بدبختی دیگر

که نتیجه جنگ و تحریم است و گردن حکومت را کلفت‌تر و گردن ملت را نحیف‌تر و از مو نازکتر!)
و تو بپرس چطور شرم نمی‌کنی در موقعیتی که خودت ابزار پروپاگاندای اسرائیل و آمریکا شده‌ای برای مشروع نشان دادن جنگ به وطن‌ات دهان به امر و نهی برای مردمی باز می‌کنی که در تقلا برای زنده ماندن چنگ می‌زنند به این حداقل روزمرگی تا بتوانند با مشت، مشت آرام‌بخش و لباسی ارزان و یک فنجان چای و یک کوکی کوچک در کافه‌ای این زمستان تاریک زندگی را سر کنند؟

و *جوجو جانم،* اصل زندگی‌ست و هر آن‌چه مقابل زندگی بایستد، حتا اگر به اسم آزادی‌خواهی پا به عرصه ایدئولوژی گذاشته و همین که چیزی تبدیل به ایدئولوژی شد یعنی وارد دوران انحطاط‌اش شده و از چرخه طبیعی زندگی شده و دارد چوب لای چرخ زندگی و رشد می‌گذارد.

*جوجو جانم،* بعد از هر سهمگینی، پوچی عظیمی میاید و اجتماع را می‌بلعد.

جامعه شکست خورده و جنگ‌زده بصورت خودبخودی به "روزمرگی" و "لحظه" پناه می‌برد. و لحظه و روزمرگی مخدر نیستند اما بخشی از سیستم دفاعی روان انسان‌اند برای تاب‌آوری و شبیه به مخدر و مسکن عمل می‌کنند. و جامعه ما امید بسته بود که با جنگ از جمهوری اسلامی خلاص شود و حتا این "ناراه حل" هم نتوانست این عبور را ممکن کند!

و خصومت میان حکومت و جامعه بزرگ‌تر از قبل هم شده.

و با تمام این‌ها، تمام فقری که سایه انداخته روی جامعه خیابان‌ها و محله‌ها پیروزمندانه "زن زندگی آزادی"‌ست، قطع رابطه ملت و حکومت نه‌تنها کمرنگ نشده که پررنگ‌تر هم شده و از ترکیب این خصومت و آن پوچی فلسفی عظیم چیزی عجیب و پیچیده زاده شده و تبدیل به اتمسفر زندگی شده و تو فقط باید در این اتمسفر نفس بکشی تا این چیز پیچیده را در بدن‌ها و نگاه‌ها و سکوت‌ها و میل به تصرف خیابان‌ها ببینی و حس و دریافت کنی.

و حکومت آن بساط حریف‌طلبی پشت دوشکا و پرچم‌اش را به میادین و خیابان‌های اصلی برده، محله‌ها بی‌حکومت‌اند و در تصرف زنانِ بی‌روسری و زندگیِ سمج و آزادی از بسیاری تابوها ...

و زندگی راه خودش را می‌رود. و گور پدر پروپاگاندای حکومتی که این فلاکت نتیجه غلط اندر غلط اندر غلط اوست... و گور بابای هرکس که بیرون گود نشسته، می‌گوید لنگ‌اش کنید، بیرون گود نشسته و امر می‌کند، چه بکنید تا مورد تایید من باشید و من مصرف‌تان کنم!

*ما كالا نیستیم جوجو*

*و رنج ما ابزار نیست*

همان‌طور که تو نبودی؛ و نباید گذاشت کشته‌ات ابزاری شود برای مصرف!

امروز که دارم این‌ها را برایت می‌نویسم سه شنبه
۲۹ اردیبهشت است. دیشب عمو ترامپِ سطلی‌ها گفته بود، یک ساعت تا حمله بعدی با ایران فاصله داشتم که فلانی و بیساری خواهش و تمنا کردند، من هم نابود کردن کامل ایران را سه روز به تعویق می‌اندازم ببینم ملاها و پاسدارها چه می‌کنند!

و من از آن روزی‌که عموی سطلی‌ها توییت زد و گفت تمدن ایران را نابود می‌کنم و ایران را به عصر حجر برمی‌گردانم دلم خون است.

آنوقتا فیلترشکن نداشتم، بسته مکالمه بین‌الملل خریدم، زنگ زدم به دوستان خارج کشورم، گفتم دیگر قرار است چه بشود که نشده که نشسته‌اید و ضد جنگ صدای‌تان را بلند نمی‌کنید؟

*گفتند سطلی‌ها نفس‌مان را بریده‌اند!*

توی سرم گفتم، *نمی‌دانستم فحش خوردن سخت‌تر از زیر موشک بودن است!*

قطع می‌کردم

گریه می کردم

بند دلم پاره شده بود

بند دلم پاره شده بود و دیگر هم دو سرش را پیدا نکردم گره‌اش بزنم!

رهایش کردم....

خودم را غرق کردم توی کار و روتینی از مراقبت و نظارت بر خودم که درست و سالم غذا بخورم و درست بخوابم و وزنم را ثابت نگه دارم و ...

زندگی همچنان هست

و من

زیاد کار می کنم

*کمی آشپزی و گربه‌ها که نگویم برایت، که نگویم برایت!*

۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه

دستگاه منفور قضایی و تداوم اعدام ها

 
کانون حقوق بشر ایران

اعدام فتح‌الله آوری؛ ادامه موج اعدام معترضان در سایه سکوت جهانی

فتح‌الله آوری
اعدام فتح‌الله آوری، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در شرایطی تأیید شده است که نهادهای حقوق بشری نسبت به افزایش اعدام معترضان و زندانیان سیاسی در ماه‌های اخیر هشدار می‌دهند.


کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۱۳ خردادماه ۱۴۰۵ – خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، از اجرای حکم اعدام فتح‌الله آوری، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در همدان، خبر داده است. این اعدام در حالی صورت گرفته که گزارش‌ها از اجرای مخفیانه حکم، محرومیت وی از آخرین ملاقات با خانواده و نگرانی‌های گسترده درباره روند دادرسی حکایت دارد. همزمان، عفو بین‌الملل نیز نسبت به افزایش اعدام‌های سیاسی در ایران هشدار داده و اعلام کرده است که ده‌ها زندانی دیگر در معرض خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند.
فتح‌الله آوری چرا اعدام شد؟
فتح‌الله آوری از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در همدان بود که از سوی دستگاه قضایی به اتهام «محاربه» و در ارتباط با کشته شدن یکی از نیروهای حکومتی در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه همان سال به اعدام محکوم شد.
خبرگزاری میزان بدون اشاره به تاریخ دقیق اجرای حکم، اعدام وی را تأیید کرده است. با این حال، خبر اجرای این حکم پیش‌تر در روز سه‌شنبه ۱۲ خردادماه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود.
بر اساس گزارش‌های منتشرشده، حکم اعدام فتح‌الله آوری به‌صورت مخفیانه اجرا شده و خانواده او از حق آخرین ملاقات با وی محروم بوده‌اند؛ موضوعی که واکنش گسترده فعالان حقوق بشر را در پی داشته است.
چه ابهاماتی درباره پرونده فتح‌الله آوری وجود دارد؟
رسانه‌های حکومتی مدعی شده‌اند که در جریان بازرسی محل سکونت فتح‌الله آوری مدارکی علیه او کشف شده و وی نیز در مراحل بازجویی اتهامات مطرح‌شده را پذیرفته است.
با این حال، نهادهای حقوق بشری روایت متفاوتی ارائه می‌کنند. این نهادها نسبت به احتمال اخذ اعترافات تحت فشار، نبود دسترسی مؤثر به وکیل مستقل و محرومیت متهم از برخورداری از اصول دادرسی عادلانه هشدار داده‌اند.
فعالان حقوق بشر تأکید می‌کنند که در بسیاری از پرونده‌های مرتبط با معترضان، بخش مهمی از روند رسیدگی بر اعترافاتی استوار است که در شرایط بازداشت و تحت فشارهای شدید اخذ شده‌اند. به همین دلیل، درباره اعتبار چنین اعترافاتی پرسش‌های جدی مطرح می‌شود.
چرا سرعت رسیدگی به پرونده مورد انتقاد قرار گرفته است؟
خبرگزاری میزان به نقل از دادستان همدان اعلام کرده است که رسیدگی به این پرونده در «کوتاه‌ترین زمان ممکن» انجام شده و همزمان با چهلم یکی از نیروهای حکومتی کشته‌شده در اعتراضات، کیفرخواست علیه متهم صادر شده است.
منتقدان این روند معتقدند تأکید مقام‌های قضایی بر سرعت رسیدگی، به‌ویژه در پرونده‌هایی که مجازات آن اعدام است، می‌تواند نگرانی‌هایی درباره رعایت کامل استانداردهای دادرسی عادلانه ایجاد کند.
فعالان حقوق بشر همچنین می‌گویند همزمانی برخی اقدامات قضایی با مناسبت‌های سیاسی یا امنیتی، این نگرانی را به وجود می‌آورد که روند رسیدگی بیش از آنکه مبتنی بر استقلال قضایی باشد، تحت تأثیر ملاحظات امنیتی قرار گرفته باشد.
چرا نهادهای حقوق بشری نسبت به افزایش اعدام‌ها هشدار می‌دهند؟
اعدام فتح‌الله آوری در شرایطی صورت گرفته که طی دو ماه گذشته روند اجرای احکام اعدام علیه معترضان و زندانیان سیاسی با شتاب بیشتری دنبال شده است.
عفو بین‌الملل در بیانیه اخیر خود اعلام کرد که تنها از اواخر فوریه تاکنون دست‌کم ۴۱ نفر در پرونده‌های سیاسی اعدام شده‌اند. این سازمان همچنین نسبت به خطر اعدام ده‌ها زندانی دیگر هشدار داده و خواستار توقف فوری اجرای احکام اعدام شده است.
عفو بین‌الملل تأکید کرده است که بسیاری از این احکام پس از محاکمه‌هایی صادر شده‌اند که با معیارهای دادرسی عادلانه سازگار نیستند. این سازمان از جامعه جهانی خواسته است برای جلوگیری از ادامه این روند، اقدامات فوری و مؤثر انجام دهد.
چرا جامعه جهانی باید واکنش جدی‌تری نشان دهد؟
فعالان حقوق بشر معتقدند افزایش اعدام معترضان و جوانان بازداشت‌شده در اعتراضات، نیازمند واکنش قاطع جامعه جهانی است.
به باور آنان، سکوت یا واکنش‌های محدود در برابر موج اعدام‌ها می‌تواند زمینه را برای صدور و اجرای احکام بیشتر فراهم کند. آنان از سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، دولت‌های دموکراتیک و نهادهای مدافع حقوق بشر خواسته‌اند که موضوع اعدام معترضان را در اولویت اقدامات خود قرار دهند.
این فعالان هشدار می‌دهند که ادامه بی‌تفاوتی جهانی ممکن است به افزایش شمار قربانیان و تشدید سرکوب در داخل کشور منجر شود.
وضعیت سایر بازداشت‌شدگان اعتراضات چگونه است؟
در حالی که اعدام فتح‌الله آوری تأیید شده است، همچنان اطلاعات روشنی از وضعیت بسیاری از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در دست نیست.
به‌ویژه در شهرهای کوچک و مناطقی که دسترسی رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری محدودتر است، نگرانی‌ها درباره صدور احکام سنگین و اجرای مخفیانه مجازات‌ها افزایش یافته است.
همزمان فشار بر وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر نیز موجب شده امکان اطلاع‌رسانی و پیگیری حقوقی بسیاری از پرونده‌ها با دشواری بیشتری همراه شود.
نقض حقوق بشر؛ اعدام معترضان پس از دادرسی‌های مورد مناقشه
اعدام فتح‌الله آوری بار دیگر نگرانی‌های گسترده درباره استفاده از مجازات اعدام علیه معترضان را برجسته کرده است. گزارش‌های مربوط به اجرای مخفیانه حکم، محرومیت از آخرین ملاقات با خانواده، ابهام در روند رسیدگی و نگرانی‌ها درباره اعترافات اخذشده تحت فشار، از جمله مواردی است که نهادهای حقوق بشری آن را مصداق نقض جدی حقوق بنیادین می‌دانند. در حالی که عفو بین‌الملل نسبت به افزایش اعدام‌های سیاسی هشدار داده است، فعالان حقوق بشر خواستار اقدام فوری جامعه جهانی برای جلوگیری از ادامه این روند شده‌اند.


بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران



نه قدرت‌های غارتگر، نه حکومت سرکوب‌گر

مردم تنها مالکان سرنوشت خویش‌اند!

اکنون تصویر منجی‌گونه‌ی جنگ به‌تمامی از هم پاشیده است. در میانه‌ی سرکوب خونین آخرین خیزش مردم، «مداخله‌ی نظامی بشر‌دوستانه» با بمب و موشک از آسمان نازل شد تا ثابت کند که «آزادی» موعود قدرت‌های غارتگر، معنایی جز «محو شدن تمدن» و «بازگشت به عصر حجر» نخواهد داشت. حاصل تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران، تنها مرگ کودکان و مردم بی‌دفاع، ویرانی زیرساخت‌ها و فروپاشی سازوکارهای نیمه‌جان اقتصادی نبود؛ همان‌گونه که بیم آن می‌رفت، دستاوردهای سال‌ها مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه نیز رنگ باخت و به حاشیه رانده شد. مردمی که آزادی را به بهای خون می‌طلبیدند، اکنون به مرزهای تلاش برای بقا رانده شده‌اند.

موج گسترده‌ی بیکاری، تورم افسارگسیخته و فقر فزاینده گواه شرایط دهشتناک معاش و سقوط بیش از پیش جامعه‌ی جنگ‌زده ا‌ست. جمهوری اسلامی در گیر و دار وضعیت جنگی، قوانین سرکوب خود را تشدید کرد و جامعه را به آستانه‌ی فروپاشی اجتماعی و اقتصادی کشاند؛ قریب به سه ماه اینترنت را قطع کرد، شاهرگ‌های حیات اقتصادی مردمان بسیاری را برید و رسانه‌های حکومتی و جریان اصلی، به تنها صدای موجود بدل شدند. در این خاموشی و انسداد، شیوه‌های دیرینه‌ی سرکوب حکومتی ازجمله مصادره‌ی اموال، پخش اعترافات تلویزیونی، بازداشت و ناپدیدسازی قهری و اعدام زندانیان سیاسی شمایلی هولناک‌تر از پیش یافت. حاکمیت پس از چندی حق دسترسی به اینترنت را به مردم برگزیده‌اش فروخت و همزمان، با هیاهوی حکومت‌ساخته‌ی «وفاق و وحدت»، بر این خفقان سرپوش گذاشت. راهی که جمهوری اسلامی در این هنگامه می‌جوید، واپس‌راندن جنبش‌های مترقی و تشکل‌های مستقل، سرکوب بیش از پیش معترضان و آزادی‌خواهان و هموار کردن مسیر استثمارگران تازه‌نفس است.

بر زمین فرسوده از غارت و سوخته از جنگ، بذر آزادی نمی‌روید. اکنون در برزخ «نه جنگ، نه صلح» قدرت‌های غارتگر همچنان بر طبل منافع خود می‌کوبند؛ یکی پس از دهه‌ها اشغال و نسل‌کشی، خیال «خاورمیانه‌ی جدید» را در سر می‌پروراند و دیگری با فرمان «کمک در راه است» می‌خواهد دروازه‌ی غارت دیگری بگشاید. جمهوری اسلامی نیز که پیش از این در دهه‌ی ٦٠، مخالفان خود و آزادیخواهان را در سایه‌ی جنگ قتل‌عام کرده بود، این‌بار نیز جنگ را «نعمت» می‌داند و همزمان که مشغول اعدام و «پاکسازی» معترضان است برای منافع اقتصادی و بقای سیاسی‌اش مذاکره می‌کند. در این میانه نیروی عظیمی که به پشتوانه‌ی ۴٧ سال جنبش‌های آزادیخواهانه، آماج‌اش به چنگ آوردن سرنوشت خویش بود، به محاق رفته است؛ زیرا که جنگ خود زاینده‌ی حصر و استثناست.

کانون نویسندگان ایران، به تأسی از بیانیه‌های پیشین خود، تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران و سانسور و سرکوب دهشتناک حکومتی را محکوم می‌کند و بار دیگر بر این حقیقت پای می‌فشارد که مردم هرگز ناچار نیستند میان قدرت‌های غارتگر و حکومت سرکوبگر یکی را برگزینند. سرنوشت محتوم جامعه رجعت از سیه‌روزی اکنون به اوهام گذشته نیست. مردم تنها مالکان سرنوشت خویش‌اند و حتی از پس این ویرانی عظیم نیز سر برمی‌آورند، نیروی خود را آگاهانه سازمان می‌دهند، راه خود را به سوی آزادی و برابری می‌یابند و آینده‌ را دیگرگونه رقم می‌زنند.

کانون نویسندگان ایران

۱۲ خرداد ۱۴۰۵

۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(22، بخش پایانی)*

 The Iranian Revolution and the Question of How the Working Class Seizes Political Power (Part 22, Final section)

بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران

جنگ توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته شود!
لنین از ناپلئون یکی از استادان بزرگ جنگ نقل می کند که «ابتدا باید وارد نبرد جدی شد و سپس دید که چه باید کرد.» ( درباره ی انقلاب ما، مجموعه آثار تک جلدی، ص 868 – بیان فرانسوی آن این گونه است«ابتدا باید درگیر(جنگ) شد و بعد دید چه پیش می آید.»)
مائو درباره ی آموختن جنگ توده ای گفته است:
«کتاب خواندن آموختن است، اما آموخته را بکار بستن نیز آموختن است. و حتی نوع مهم تر آن. اسلوب اصلی ما آموختن جنگ در جریان جنگ است. حتی شخصی هم که امکان مدرسه رفتن نداشته است، می تواند جنگ را بیاموزد – او می تواند جنگ را از طریق جنگ بیاموزد. جنگ انقلابی کار توده هاست و غالباً موضوعی است که ابتدا باید به عمل درآید و سپس آموخته شود، زیرا عمل کردن خود آموختن است؛ بین یک غیره نظامی و یک نظامی فاصله موجود است، ولی این فاصله دیوار بزرگ چین نیست و می تواند به سرعت از میان برداشته شود، و راه از بین بردن آن هم شرکت در انقلاب و جنگ است.»(مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، مجموعه آثار، جلد نخست، ص 288، تاکید از ماست)
ترازبندی تجارب انقلابی مسلحانه به وسیله ی انقلابیون پس از کسب تجربه در جنگ انقلابی توده ای
در هر دوی این گفته ها به تقدم تجربه ی عملی در مساله ی نبرد و جنگ و در مورد مائو به ویژه به جنگ توده ای اشاره می شود. این گفته ها راهنمای مائوئیست ها در دست یازیدن به جنگ توده ای است. ابتدا باید به عمل دست زد و سپس با مطالعه و بررسی دقیق عمل و ترازبندی تجارب، ویژگی ها و قانومندی های جنگ خلق کشورمان را به شکل تئوری راهنما و با استراتژی ها و تاکتیک های مشخص در آورد.
این به این معنا نیست که وضع در کشور ما مانند زمانی است که مائو این نظر را ابراز کرد. طبقه ی کارگر چین و خلق چین نخستین آغاز کننده گان جنگ توده ای به شکل نوین و آن گونه که مائو ترازبندی می کند در یک کشور زیرسلطه بودند اما طبقه ی کارگر ما نه تنها آن تجربه و دیگر تجارب در کشورهای دیگر را در پیش رو دارد بلکه همچنین تجربه ی تمامی مبارزات مسلحانه یک صد ساله ی اخیر ایران را در پیش رو دارد که به وسیله ی پیشروان کمونیست و دموکرات انقلابی و دیگر نیروهای مخالف حکومت های استبدادی – ارتجاعی حاکم انجام یافت. به این ها باید افزود مبارزات مسلحانه ای را که به وسیله ی سازمان های انقلابی مانند چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و گروه دکتر هوشنگ اعظمی در خرم آباد و الله قلی جهانگیری در فارس و اتحادیه کمونیست های ایران( سربداران) در شمال و آمل ... و نیز در کردستان احزاب کومه له و دموکرات و در بلوچستان به وسیله ی گروه ریگی و ادامه ی آن جیش العدل و در خوزستان گروه های چریکی به ویژه در دوران 25 استبداد سلطنتی و نیز در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه صورت گرفت.
 با این همه، این تجارب دستمایه هستند و جنگ توده ای درازمدت در ایران دارای قوانینی است که تنها با دست زدن به آن و در چگونگی انطباق اصول اساسی و عام جنگ توده ای با شرایط خاص ایران می توان انکشاف شان کرد و به اصول و قواعد خاص جنگ توده ای در ایران تبدیل شان کرد.   
هسته ها و دسته های مسلح آغازین
چنان که در بخش پیشین اشاره کردیم نخستین گام تبدیل هسته های آگاه انقلابی کمونیست به گروه های مسلح است.
روشن است که شکل جنگ در آغاز جنگ پارتیزانی با ویژگی های خاص ایران خواهد بود و نه جنگ منظم.
برای این کار گردان های مسلح در ایران در آغاز جنگ توده ای نباید بزرگ باشند بلکه باید هسته های کوچک پنج تا ده نفره باشند. روشن است که این رقم یک کمیت تقریبی است و می تواند در شرایط گوناگون و وضعیت موجود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نیز وجود جنبش توده ای پایه، گسترده تر باشد. با اینحال در بیشتر مناطق ایران به دلیل مشکلات ارتباط و نیز گستره ی عملیات که نمی توان در آغاز آنها را گسترده تصور کرد، نمی توان هسته های بزرگ تشکیل داد.
این هسته های کوچک عموما خودگردان و خودکفا می توانند درون خود نقشه بکشند، بررسی ها و تدارکات را انجام دهند و به نقشه هاشان تحقق عملی ببخشند و سپس نتایج را ارزیابی کنند. نقشه های گروه های کوچک در حد توان گروه شان و نقشه های گروه های بزرگ تر همچنین، و چنانکه گفتیم نباید از حد معینی فراتر برود و باید در حد توانایی های گروهی شان باشد. با پیشرفت هسته و گروه می توان نقشه های بزرگ تر را پیش گذاشت و عملی شان کرد.
استراتژی و تاکتیک دسته های مسلح خلق
استراتژی و تاکتیک تمامی این گردان ها باید بر مبنای استراتژی«یک تن در برابر ده تن» و تاکتیک« ده تن در برابر یک تن»( مائو، مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، منتخب آثار، جلد یک، ص 361)(1)باشد، یعنی در تاکتیک باید چندین برابر نیروی دشمن برای اجرای یک عملیات نظامی معین متمرکز کرد. روشن است که طرح ها با توجه به نیروی هسته باید تعیین شود و طرح و نقشه حمله ی یک گروه چهار نفره باید با کمیت و کیفیت گروه انطباق داشته باشد و در کل با تاکتیک «صد نفر در برابر ده نفر»هماهنگ باشد. برای نمونه یک دسته ی 4 نفری نمی تواند برای ضربه ای به دشمن اقدام کند که در آن دشمن مثلا 10 نفر باشند و یا به پایگاهی حمله کند که 10 نفر از دشمن از آن نگهداری می کنند بلکه می تواند در طرحی برای ضربه به دشمنی در حد حداکثر دو نفر باشد و یا محلی که در آن حداکثر دو نفر موجود باشند، یعنی حداقل دو برابر دشمن باشند. از این دیدگاه هر گونه قهرمانی در مبارزه باید قهرمانی پرولتری و قهرمانی بر بستر کنش توده ای باشد و نه قهرمانی فردگرایانه و خرده بورژوایی.
در مواقعی که حمله با شکست روبرو می شود باید هسته بتواند راه دررو و گریز داشته باشد و بتواند از محل دور شود. در این گونه مواقع این سخن مائو راهنمای ماست: هر زمان که بتوانیم ضربه بزنیم ضربه می زنیم و اگر نتوانیم اجتناب می کنیم.( نقل به معنا) از این نظر فرصت مناسب و نیز برآورد دقیق امکانات دشمن و نیز راه های گریز بسیار مهم است. از دیدگاه جنگ توده ای هر مبارز و هر هسته و گروه بسیار مهم هستند و نباید مفت باز باشند. آنها هر زمان که بتوانند ضربه بزنند باید ضربه بزنند و هر زمان نتوانند از درگیری اجتناب می کنند و یا از صحنه ی عملیات می گریزند. سیاست کلی این است: امکان پیروزی و ضربه کاری به دشمن و نیز حفظ نیروهای خودی باید بسیار بالا باشد. به گفته ی مائو« نباید بدون آماده گی قبلی و بدون اطمینان به پیروزی به هیچ نبردی دست زد» و ما باید از نبردی که در آن « برد ما از باخت کمتر و یا برد و باخت مساوی باشد اجتناب ورزیم.» ( اوضاع کنونی و وظایف ما، منتخب آثار چهار جلدی، جلد چهارم، ص 234)  
مساله ی ناموزونی در جنگ توده ای
از آن چه در بالا اشاره شد روشن می شود که با توجه به وضع جغرافیایی و تمرکز نیروهای دشمن و وضع جنبش توده ای و نیز وضع نیروی آگاه و انقلابی کمونیست، مبارزات نمی تواند در تمامی مناطق به یکسان باشد. در برخی مناطق وضع جغرافیایی امکانات بیشتری برای جنگ و حمله و ضربه و همچنین گریز فراهم می کند و در برخی مناطق کمتر. در برخی مناطق تمرکز نیروهای دشمن بسیار است و در برخی مناطق کم. در برخی مناطق جنبش توده ای قوی و آماده برای جنگ توده ای است در برخی مناطق قوی و آماده نیست و یا در حالت رکود قرار دارد. در برخی مناطق نیروهای آگاه کمونیست بیشتر است و در برخی مناطق کمتر و یا بسیار کم. روشن است که ممکن است در منطقه ای برخی شروط در کنار هم نباشند و یا این که توازنی میان آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه در منطقه ای ممکن است نیروهای انقلابی گسترش یافته باشند اما وضع جغرافیایی برای جنگ توده ای مناسب نباشد و یا در منطقه ای وضع جغرافیایی خوب باشد اما نیروهای دشمن تمرکز زیادی داشته باشند و یا جنبش توده ای در رکود باشد. بر این مبنا از نظر ما بهترین مناطق برای آغاز و پیشرفت جنبش توده ای مناطقی است که هر چهار شرط نامبرده در آنها در بهترین وضع باشند. چنانکه دیده می شود این بیشتر با مناطقی تطبیق می کند که ملیت های زیرستم در آنها ساکن هستند مانند کردستان و یا بلوچستان.
در عین حال در برخی موارد گردان های مسلح ممکن است نقش جانبی در جنگ توده ای اجرا کنند. برای نمونه در شهری فردی از دشمن مورد نفرت عمیق توده هاست و هسته اقدام به حذف فیزیکی وی می کند. در این موارد مسائلی مانند وضع جغرافیایی و یا تمرکز دشمن آن اهمیتی را که در مناطقی که برای عملیات گسترده تر در نظر گرفته می شود، ندارد.
اتکا به خود یک اصل پایه ای حزب کمونیست انقلابی
اشاره به این که هسته ی کوچک و متوسط و بزرگ نباید از حد و حدود معینی تجاوز کند به این دلیل است که مساله نگاهداری گروه پس از عملیات و نیز تداوم جنگ توده ای مساله ای اساسی است.
یکی از مهم ترین بنیان های ایدئولوژیک- سیاسی طبقه ی کارگر، حزب کمونیست انقلابی طبقه و نیز ارتش توده ای، اصل اتکا به خود است.
اتکا به خود پایه ی و اساس سیاست حزب است. گرفتن یاری از دیگران یک امر جانبی و غیرعمده است و هر چند در شرایطی ممکن است عمده شود اما بی شک پایه و اساس نبوده و نخواهد بود. 
به این امر به این دلیل اشاره می کنیم که ایران همسایگانی دارد که دارای تضادهایی با خواه حکومت شاه سابق و خواه جمهوری اسلامی بوده و هستند. برای نمونه عراق، کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و پاکستان و افغانستان و ترکیه و حتی اکنون برخی از کشورهای شمالی هم مرز مانند آذربایجان. دولت های این کشورها در شرایط معینی اجازه داده اند که نیروهای انقلابی به خاک آنها بیایند و فعالیت هایشان را در آنجا ادامه دهند. عراق شاید مهم ترین این کشورها باشد که هم در زمان استبداد سلطنتی نیروهای انقلابی گاه در آنجا فعالیت می کردند و هم در دوران کنونی که اقلیم کردستان به وجود آمده است و احزاب و سازمان های مسلح کرد( بیشتر کرد) در آنجا پایگاه دارند. این امر در مورد پاکستان نیز صادق است که گروه های مسلح بلوچ در منطقه ی بلوچستان پاکستان پایگاه هایی( آشکار یا پنهانی) دارند و به نظر دولت پاکستان نیز چشم بر هم می گذارد و ناددیده شان می گیرد و یا کلا حریف شان نمی شود.
در مورد کشورهای خلیج نیز اینها بیشتر به برخی گروه های مسلح عرب که اندیشه شان جدایی طلبی است( و نه گروه های مسلح عربی که برای آزادی خلق عرب از شوونیسم فارس و دولت مرکزی مبارزه می کنند و خواهان حقوق خود در چارچوب کشور ایران هستند) و اتکای شان به آنهاست کمک مالی می کنند.
در هر صورت این گونه استفاده از کمک ها( نه کمک هایی که برای استفاده ی سیاسی و یا تشویق جدایی طلبی صورت می گیرد) از نظر یک حزب انقلابی کمونیست مسبوق به شرایط ویژه ی هم درون کشور خویش( به عنوان رکن اصلی) و هم کشور پناه دهنده( به عنوان رکن جانبی) است. یعنی تنها می تواند تاکتیکی و بر مبنای تحلیل همه جانبه ی شرایط باشد و در راس آنها استقلال و هویت مستقل حزب و اتکا به خویش را زیر پا نگذارد. هر گونه کمکی که در پی زیر پا گذاشتن استقلال و خود اتکایی حزب باشد بی تردید باید رد شود.
مساله منطقه ی گریز و اجازه ندادن به محاصره شدن
یکی دیگر از مهم ترین مسائل در مورد برنامه های هسته های مسلح خلق امکان ندادن به شرایطی است که بتوانند دیر یا زود در محاصره ی دشمن قرار بگیرند. با توجه به امکانات تکنیکی مدرن دشمن، هر گونه در محاصره قرار گرفتنی در آغاز جنگ توده ای می تواند به نابودی کامل هسته ی مسلح بینجامد.
در این خصوص بد نیست به دو تجربه ی مهم اشاره کنیم. یکی تجربه ی گروه دکتر هوشنگ اعظمی است و دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری. گروه اعظمی بر آن بود که پایگاه های خود را در کوهستان های خرم آباد قرار دهد و این منطقه ای بود که با وجود امکانات بسیار برای تداوم مبارزه برای دورانی، اما می شد آن را محاصره کرد و نیروهای مبارزه مسلح را نابود کرد. گرچه این تجربه به درازا نکشید اما باید به عنوان نمونه آن را در نظر داشت و مورد مطالعه قرار داد.
تجربه ی دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری است. وی نیز با بسیاری رفقای مسلح خود  پایگاه خود را در کوهستان های منطقه فارس قرار داد آن هم در حالی که انقلاب شکست خورده بود و نیروهای انقلابی دست به عقب نشینی زده بودند. نتیجه این که حکومت توانست منطقه را شناسایی کند و آن گونه که در خبرها آمد با هلی کوپتر به محل یورش برد و نیروهای مسلح گرد آمده در آنجا را نابود سازد.
از این رو با توجه به اینکه هسته ی مسلح در حال دست زدن به جنگ مسلحانه توده ای و در آغاز کار هستند نمی توان به چنین روش هایی دست زد.
البته ممکن است که در شرایط معینی گروه هایی مجبور شوند به کوهستان پناه ببرند اما این نباید کوهستان را به پایگاه تبدیل کند مگر این که محل، راه باز خروجی داشته باشد و در صورت محاصره بتوان آن را شکست.
مساله انتقام گیری حکومت از توده های محل یا منطقه ی درگیری
یکی از نکات بسیار مهم مساله ی انتقام گیری حکومت از توده ها در منطقه ای است که بوی تعلق هسته یا گروه به آن می رود و یا منطقه ای که عملیات در آن صورت می گیرد و توده ها به شکلی با هسته یا گروه مسلح همکاری داشته اند. در این موارد معمولا حکومت ها دست به بازداشت و شکنجه برای گرفتن اطلاعات و یا حتی کشتار توده ها برای همکاری می زنند و انتقام عملیات گروه را از مردم می گیرند. با این حال اگر مبارزه توده ای باشد و نه منحصر به گروه پیشرو، و هسته ها و گروه ها از میان خود توده ها باشند و منطقه، منطقه ای باشد که جنبش توده ای در آن غلیان و رشد داشته باشد و مبارزه ی مسلحانه پشتیبانی توده ای داشته باشد، این گونه انتقام گیری ها برای حکومت هزینه هایی بسیار زیاد دارد و توده ها را بیش از آن که از ارتش انقلابی برماند به آن نزدیک می کند.   
امکان سازمان یابی توده ها و تبدیل جنبش توده ای به جنبش توده ای مسلحانه
نکته ی دیگر این است که این پشتیبانی توده ای نباید تنها به عنوان پشتیبانی معنوی از هسته ها و گروه های مسلح باشد بلکه این پشتیبانی و این جنبش توده ای موجود باید تبدیل به یک جنبش مسلحانه ی توده ای برای سرنگونی حکومت گردد.
این امر نکته ی مرکزی جنگ توده ای یعنی تبدیل جنگ هسته و گروه های مسلح کوچک با حکومت به جنگ توده ای و آگاهی دادن و سازمان دادن به جنبش توده ای برای تبدیل آن به یک جنبش توده ای آگاه مسلحانه را در دستور کار قرار می دهد.
با حزب تنها و با پیشروان نباید جنگ را ادامه داد!
جنگ باید جنگ خلق باشد و بشود و نه جنگ هسته ها و گروه های مسلح آگاه انقلابی خواه کارگر و خواه تحصیل کرده. نه جنگ حزب انقلابی کمونیست به تنهایی؛ هسته ها و گروه های مسلح تنها نیروهای پیشرویی هستند که وظیفه دارند ضمن مبارزات نظامی خویش، آن را گسترش دهند و این گسترش جز از راه توده ای کردن مبارزه نمی تواند صورت گیرد. حزب باید رهبر مبارزات و جنگ توده ای باشد و نه این که بخواهد بار جنگ را به تنهایی به دوش کشد. این امر نه درست و منطبق با هدف است و نه اساسا شدنی.
اگر نتوان از همان آغاز جنگ را همچون یک جنگ توده ای آغاز کرد بهتر است تا زمانی که امکان آن فراهم نشده است، دست به آن نزد.
 لنین در این خصوص می نویسد:
«پیشاهنگ پرولتری از نظر مسلکی تسخیر شده است. این نکته ی عمده است. بدون این امر گام نخست را هم نمی توان به سوی پیروزی برداشت. ولی از اینجا تا پیروزی هنوز خیلی راه است. با پیشاهنگ تنها نمی توان پیروز شد. گسیل پیشاهنگ به نبرد قطعی، مادام که تمام طبقه و توده های وسیع خط مشی پشتیبانی مستقیم از پیشاهنگ یا لااقل خط مشی بیطرفی خیراندیشانه ای را نسبت به وی در پیش نگرفته و ناتوانی کامل خویش را در پشتیبانی از دشمن وی نشان نداده اند، نه تنها سفاهت، بلکه جنایت خواهد بود. اما برای آنکه واقعا تمام طبقه و واقعا تمام توده های وسیع زحمتکش و زیر ستم ما چنین خط مشی را در پیش گیرند ترویج و تبلیغ کافی نیست. برای این کار تجربه ی سیاسی خود این توده ها نیازست. چنین است قانون اساسی کلیه ی انقلاب های کبیر که اکنون نه تنها روسیه بلکه آلمان نیز با نیرو و برجستگی حیرت انگیزی آن را نشان داده است.»( بیماری کودکی«چپ روی» در کمونیسم، مجموعه آثار تک جلدی، ص 506، تاکید از ماست)
روشن است که آنچه لنین می گوید با توجه به مرکز ثقل بودن قیام مسلحانه ی پرولتاریا در کشور روسیه ی تزاری است. در مورد جنگ خلق این به همان شکلی در می آید که ما در بالا اشاره کردیم. جنگ باید جنگ توده ای باشد نه جنگ پیشروان.
درباره سیاست حاکم بر جنگ توده ای
آنچه در بالا گفته شد در مورد جنگ توده ای از نظر نظامی است. سیاست استراتژیک حاکم بر گردان های مسلح خلق طبعا همان سیاست حزب کمونیست است. تعیین تاکتیک سیاسی حزب بر مبنای شرایط مشخص است. در حال حاضر وظیفه ی عمده ی ما تبلیغ و ترویج راه مسلحانه ی کسب قدرت سیاسی و گرد آوری نیرو و تدارکات و سازماندهی نیروها و شناسایی مناطق برای آغاز جنگ توده ای است. روشن است که در صورت تجاوز امپریالیستی وظیفه ی عمده مبارزه با اشغال نظامی و شکست امپریالیسم است. در عین حال با توجه به اینکه در حال حاضر ما در مرحله ای به سر می بریم که امپریالیسم به کشور ما تجاوز کرده است لبه ی تیز تبلیغ و ترویج سیاسی ما علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است. اما در عین حال ما باید با حکومت ولایت فقیه بستیزیم و پیش از هر چیز در بستر همین مبارزه با امپریالیسم و نیازهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و عملی آن. نیازهای جنگ با امپریالیسم توقف اعدام ها و آزادی تمامی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و اجتماعات و دیگر نیازهای اقتصادی و فرهنگی خلق است. بدون این ها نمی توان به گونه ای توده ای به مبارزه با امپریالیسم پرداخت.( در این خصوص در مقالات و بیانیه های ما صحبت شده است).   

هرمزدامان
نیمه ی نخست خرداد 1405

*ما این بخش را بخش پایانی این نوشته قرار دادیم. مقالات دیگر در این خصوص به طور مستقل در وبلاگ قرار خواهد گرفت. 

یادداشت ها
1-   « ما با تعداد کمتر بر تعداد بیشتر پیروز می شویم- این است آنچه که ما به تمام حکمروایان چین اعلام می داریم. ولی با تعداد بیشتر بر تعداد کمتر پیروز می شویم- این است آنچه که به هر بخش از نیروهای دشمن که در عرصه نیرد با وی دست و پنجه نرم می کنیم. اعلام می داریم.»( مسائل استراتژی ... ص 366)

جانیان دستگاه قضا و ادامه ی اعدام ها

 

کانون حقوق بشر ایران

اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا در زندان قزلحصار؛ پایان یک پرونده پرابهام با احکام مرگ

اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا، دو زندانی سیاسی متهم در پرونده موسوم به «کوی نصر»، بامداد امروز در زندان قزلحصار اعدام شدند. این دو در حالی با حکم اعدام روبه‌رو شدند که روند بازجویی، نحوه اخذ اعترافات، دسترسی به وکیل انتخابی و شیوه رسیدگی قضایی به پرونده آنان با ابهامات جدی همراه بود.

کانون حقوق بشر ایران،  دوشنبه ۱۱ خرداد‌ماه ۱۴۰۵ – خبرگزاری میزان بامداد امروز از اجرای حکم اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا در زندان قزلحصار کرج خبر داد. این دو زندانی سیاسی که پس از اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بودند، در پرونده‌ای موسوم به «کوی نصر» محاکمه و به اعدام محکوم شدند. با این حال، از زمان تشکیل پرونده تاکنون پرسش‌های فراوانی درباره روند رسیدگی قضایی، اتکای گسترده به اعترافات متهمان، عدم شفافیت در فرآیند بازجویی و محدودیت در دسترسی به وکیل انتخابی مطرح بوده است؛ ابهاماتی که تا زمان اجرای حکم نیز بی‌پاسخ باقی ماند.

اشکان مالکی

مهرداد محمدی‌نیا

اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا به چه اتهاماتی محاکمه شدند؟

اشکان مالکی، مهرداد محمدی‌نیا و آرمان معرفتی از متهمان پرونده‌ای بودند که پس از اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ تشکیل شد. این پرونده به حوادث مرتبط با کوی نصر و حوزه علمیه امام هادی در کوی نصر تهران ارتباط داده شده بود.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این افراد با اتهاماتی از جمله اقدام علیه امنیت کشور، تخریب اموال عمومی و مشارکت در آتش‌سوزی حوزه علمیه امام هادی توسط قاضی صلواتی محاکمه شدند.

نماینده دادستان در جلسات دادگاه اتهام‌هایی همچون اقدام عملیاتی برای «دول و گروه‌های متخاصم»، ایجاد رعب و وحشت در جامعه، اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی کشور و همکاری با عوامل خارجی را مطرح کرد.

در ادامه روند رسیدگی، دامنه برخی اتهامات گسترش یافت و موضوع همکاری با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا نیز به پرونده افزوده شد.

همچنین در کیفرخواست ادعا شده بود که خسارت واردشده به حوزه علمیه امام هادی حدود ۵۰ میلیارد تومان برآورد شده است.

روند دادرسی چه ابهاماتی داشت؟

از زمان آغاز رسیدگی به این پرونده، نهادهای حقوق بشری و فعالان مدنی نسبت به وجود ابهام‌های متعدد در فرآیند دادرسی هشدار داده بودند.

در گزارش‌های رسمی منتشرشده، جزئیات روشنی درباره نحوه جمع‌آوری ادله، شیوه تحقیقات، مدت بازداشت پیش از محاکمه و چگونگی دسترسی متهمان به وکیل ارائه نشد.

هرچند در برخی گزارش‌ها به حضور وکلا اشاره شده بود، اما مشخص نبود که آیا متهمان از حق انتخاب آزادانه وکیل برخوردار بوده‌اند یا خیر. همچنین روشن نشد که وکلا در چه مرحله‌ای از پرونده امکان حضور و دسترسی به موکلان خود را پیدا کرده‌اند.

حقوقدانان معتقدند در پرونده‌هایی که مجازات اعدام در آن مطرح است، رعایت دقیق تشریفات قانونی و تضمین حق دفاع مؤثر متهمان اهمیت ویژه‌ای دارد و هرگونه نقص در این روند می‌تواند بر اعتبار دادرسی تأثیر بگذارد.

نقش اعترافات در صدور احکام چه بود؟

یکی از مهم‌ترین محورهای این پرونده، اتکای گسترده کیفرخواست به اعترافات و اقرارهای منتسب به متهمان بود.

در جلسات دادگاه، تصاویری از شب حادثه پخش شد، اما بخش قابل توجهی از استدلال‌های نماینده دادستان بر مبنای اظهاراتی قرار داشت که به متهمان نسبت داده شده بود.

در بخشی از کیفرخواست به اظهارات منتسب به اشکان مالکی درباره نحوه آتش‌زدن مسجد اشاره شده بود. با این حال، گزارش‌های رسمی هیچ توضیح شفافی درباره شرایط اخذ این اعترافات ارائه نکردند.

همچنین مشخص نشد که متهمان در زمان بازجویی از دسترسی کامل به وکیل برخوردار بوده‌اند یا خیر.

نگرانی‌ها درباره اعترافات اجباری چه بود؟

نبود اطلاعات شفاف درباره روند بازجویی، مدت نگهداری در بازداشت و نحوه ثبت اقرارها موجب شد نگرانی‌هایی درباره احتمال اخذ اعترافات اجباری مطرح شود.

فعالان حقوق بشر بارها هشدار داده‌اند که در پرونده‌های امنیتی و سیاسی، استفاده از فشارهای روانی، تهدید یا روش‌های غیرقانونی برای اخذ اعتراف از متهمان می‌تواند به نقض جدی حقوق آنان منجر شود.

در این پرونده نیز هیچ گزارش مستقلی درباره شرایط بازجویی منتشر نشد و مقام‌های مسئول توضیحی درباره نحوه رد یا بررسی احتمال اعمال فشار بر متهمان ارائه نکردند.

همین مسئله موجب شد بخشی از انتقادها متوجه نحوه استناد دادگاه به اعترافات و اقرارهای ثبت‌شده در پرونده باشد.

اجرای حکم در شرایط تداوم پرسش‌های بی‌پاسخ

با اعلام خبر اجرای حکم اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا، پرونده‌ای که ماه‌ها موضوع بحث نهادهای حقوق بشری بود وارد مرحله‌ای غیرقابل بازگشت شد.

در حالی که مقام‌های قضایی بر قانونی بودن روند رسیدگی تأکید داشتند، منتقدان همچنان معتقد بودند که بسیاری از پرسش‌های اساسی درباره فرآیند دادرسی، کیفیت دفاع متهمان و اعتبار برخی از مستندات پرونده بدون پاسخ مانده است.

اجرای حکم این دو زندانی سیاسی در شرایطی انجام شد که نگرانی‌ها درباره روند رسیدگی به پرونده‌های امنیتی و استفاده از مجازات اعدام در چنین پرونده‌هایی همچنان ادامه دارد.

نقض حقوق بشر در پرونده اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا؛ ابهام در دادرسی و نگرانی از اعترافات اجباری

پرونده اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا از منظر حقوق بشری با پرسش‌ها و نگرانی‌های متعددی همراه بود. نهادهای حقوق بشری بارها تأکید کرده‌اند که در پرونده‌های منتهی به مجازات اعدام، رعایت کامل استانداردهای دادرسی عادلانه و تضمین حقوق متهمان ضروری است.

مواد نقض شده

نقض حق دادرسی عادلانه – ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
ابهام درباره روند رسیدگی، نحوه ارزیابی ادله و کیفیت دسترسی متهمان به امکانات دفاعی، نگرانی‌هایی جدی درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه ایجاد کرده است.

نقض حق دسترسی به وکیل انتخابی – ماده ۱۴ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی:
مشخص نبودن وضعیت وکلای انتخابی متهمان و نحوه دسترسی آنان به مشاوره حقوقی مستقل، از جمله موارد مورد انتقاد در این پرونده بود.

نگرانی از شکنجه و اعترافات اجباری – ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اتکای گسترده پرونده به اعترافات متهمان در شرایطی که اطلاعات شفافی درباره نحوه اخذ این اقرارها وجود ندارد، نگرانی درباره احتمال اعمال فشار یا اجبار را افزایش داده است.

نقض اصل شفافیت قضایی – اصول بنیادین دادرسی منصفانه:
عدم انتشار جزئیات کافی درباره روند تحقیقات و مستندات پرونده، امکان ارزیابی مستقل فرآیند رسیدگی را محدود کرده است.

نقض حق حیات – ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اجرای حکم اعدام در پرونده‌ای که با ابهامات متعدد درباره روند دادرسی همراه بوده، نگرانی‌های جدی درباره رعایت حق بنیادین حیات را مطرح کرده است.