اکنون تصویر منجیگونهی جنگ بهتمامی
از هم پاشیده است. در میانهی سرکوب خونین آخرین خیزش مردم، «مداخلهی نظامی بشردوستانه»
با بمب و موشک از آسمان نازل شد تا ثابت کند که «آزادی» موعود قدرتهای غارتگر،
معنایی جز «محو شدن تمدن» و «بازگشت به عصر حجر» نخواهد داشت. حاصل تجاوز آمریکا و
اسراییل به ایران، تنها مرگ کودکان و مردم بیدفاع، ویرانی زیرساختها و فروپاشی
سازوکارهای نیمهجان اقتصادی نبود؛ همانگونه که بیم آن میرفت، دستاوردهای سالها
مبارزهی آزادیخواهانه و برابریطلبانه نیز رنگ باخت و به حاشیه رانده شد. مردمی
که آزادی را به بهای خون میطلبیدند، اکنون به مرزهای تلاش برای بقا رانده شدهاند.
موج گستردهی بیکاری، تورم
افسارگسیخته و فقر فزاینده گواه شرایط دهشتناک معاش و سقوط بیش از پیش جامعهی جنگزده
است. جمهوری اسلامی در گیر و دار وضعیت جنگی، قوانین سرکوب خود را تشدید کرد و
جامعه را به آستانهی فروپاشی اجتماعی و اقتصادی کشاند؛ قریب به سه ماه اینترنت را
قطع کرد، شاهرگهای حیات اقتصادی مردمان بسیاری را برید و رسانههای حکومتی و
جریان اصلی، به تنها صدای موجود بدل شدند. در این خاموشی و انسداد، شیوههای
دیرینهی سرکوب حکومتی ازجمله مصادرهی اموال، پخش اعترافات تلویزیونی، بازداشت و
ناپدیدسازی قهری و اعدام زندانیان سیاسی شمایلی هولناکتر از پیش یافت. حاکمیت پس
از چندی حق دسترسی به اینترنت را به مردم برگزیدهاش فروخت و همزمان، با هیاهوی
حکومتساختهی «وفاق و وحدت»، بر این خفقان سرپوش گذاشت. راهی که جمهوری اسلامی در
این هنگامه میجوید، واپسراندن جنبشهای مترقی و تشکلهای مستقل، سرکوب بیش از
پیش معترضان و آزادیخواهان و هموار کردن مسیر استثمارگران تازهنفس است.
بر زمین فرسوده از غارت و سوخته از
جنگ، بذر آزادی نمیروید. اکنون در برزخ «نه جنگ، نه صلح» قدرتهای غارتگر همچنان
بر طبل منافع خود میکوبند؛ یکی پس از دههها اشغال و نسلکشی، خیال «خاورمیانهی
جدید» را در سر میپروراند و دیگری با فرمان «کمک در راه است» میخواهد دروازهی
غارت دیگری بگشاید. جمهوری اسلامی نیز که پیش از این در دههی ٦٠، مخالفان خود و
آزادیخواهان را در سایهی جنگ قتلعام کرده بود، اینبار نیز جنگ را «نعمت» میداند
و همزمان که مشغول اعدام و «پاکسازی» معترضان است برای منافع اقتصادی و بقای سیاسیاش
مذاکره میکند. در این میانه نیروی عظیمی که به پشتوانهی ۴٧ سال جنبشهای آزادیخواهانه، آماجاش به چنگ آوردن سرنوشت
خویش بود، به محاق رفته است؛ زیرا که جنگ خود زایندهی حصر و استثناست.
کانون نویسندگان ایران، به تأسی از
بیانیههای پیشین خود، تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران و سانسور و سرکوب دهشتناک
حکومتی را محکوم میکند و بار دیگر بر این حقیقت پای میفشارد که مردم هرگز ناچار
نیستند میان قدرتهای غارتگر و حکومت سرکوبگر یکی را برگزینند. سرنوشت محتوم جامعه
رجعت از سیهروزی اکنون به اوهام گذشته نیست. مردم تنها مالکان سرنوشت خویشاند و
حتی از پس این ویرانی عظیم نیز سر برمیآورند، نیروی خود را آگاهانه سازمان میدهند،
راه خود را به سوی آزادی و برابری مییابند و آینده را دیگرگونه رقم میزنند.
The Iranian Revolution and the Question of How the Working Class Seizes Political Power (Part 22, Final section)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران
جنگ
توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته شود! لنین
از ناپلئون یکی از استادان بزرگ جنگ نقل می کند که «ابتدا باید وارد نبرد جدی شد و
سپس دید که چه باید کرد.» ( درباره ی انقلاب ما، مجموعه آثار تک جلدی، ص 868 – بیان
فرانسوی آن این گونه است«ابتدا باید درگیر(جنگ) شد و بعد دید چه پیش می آید.») مائو
درباره ی آموختن جنگ توده ای گفته است: «کتاب
خواندن آموختن است، اما آموخته را بکار بستن نیز آموختن است. و حتی نوع مهم تر
آن. اسلوب اصلی ما آموختن جنگ در جریان جنگ است. حتی شخصی هم که امکان
مدرسه رفتن نداشته است، می تواند جنگ را بیاموزد – او می تواند جنگ را از طریق جنگ
بیاموزد. جنگ انقلابی کار توده هاست و غالباً موضوعی است که ابتدا باید به
عمل درآید و سپس آموخته شود، زیرا عمل کردن خود آموختن است؛ بین یک غیره نظامی
و یک نظامی فاصله موجود است، ولی این فاصله دیوار بزرگ چین نیست و می تواند به سرعت
از میان برداشته شود، و راه از بین بردن آن هم شرکت در انقلاب و جنگ است.»(مسائل
استراتژی در جنگ انقلابی چین، مجموعه آثار، جلد نخست، ص 288، تاکید از ماست) ترازبندی
تجارب انقلابی مسلحانه به وسیله ی انقلابیون پس از کسب تجربه در جنگ انقلابی توده
ای در
هر دوی این گفته ها به تقدم تجربه ی عملی در مساله ی نبرد و جنگ و در مورد مائو به
ویژه به جنگ توده ای اشاره می شود. این گفته ها راهنمای مائوئیست ها در دست یازیدن
به جنگ توده ای است. ابتدا باید به عمل دست زد و سپس با مطالعه و بررسی دقیق عمل و
ترازبندی تجارب، ویژگی ها و قانومندی های جنگ خلق کشورمان را به شکل تئوری راهنما
و با استراتژی ها و تاکتیک های مشخص در آورد. این
به این معنا نیست که وضع در کشور ما مانند زمانی است که مائو این نظر را ابراز
کرد. طبقه ی کارگر چین و خلق چین نخستین آغاز کننده گان جنگ توده ای به شکل نوین و
آن گونه که مائو ترازبندی می کند در یک کشور زیرسلطه بودند اما طبقه ی کارگر ما نه
تنها آن تجربه و دیگر تجارب در کشورهای دیگر را در پیش رو دارد بلکه همچنین تجربه
ی تمامی مبارزات مسلحانه یک صد ساله ی اخیر ایران را در پیش رو دارد که به وسیله ی
پیشروان کمونیست و دموکرات انقلابی و دیگر نیروهای مخالف حکومت های استبدادی –
ارتجاعی حاکم انجام یافت. به این ها باید افزود مبارزات مسلحانه ای را که به وسیله
ی سازمان های انقلابی مانند چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و گروه دکتر هوشنگ اعظمی
در خرم آباد و الله قلی جهانگیری در فارس و اتحادیه کمونیست های ایران( سربداران)
در شمال و آمل ... و نیز در کردستان احزاب کومه له و دموکرات و در بلوچستان به
وسیله ی گروه ریگی و ادامه ی آن جیش العدل و در خوزستان گروه های چریکی به ویژه در
دوران 25 استبداد سلطنتی و نیز در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه صورت گرفت. با این همه، این تجارب دستمایه هستند و جنگ توده
ای درازمدت در ایران دارای قوانینی است که تنها با دست زدن به آن و در چگونگی
انطباق اصول اساسی و عام جنگ توده ای با شرایط خاص ایران می توان انکشاف شان کرد و
به اصول و قواعد خاص جنگ توده ای در ایران تبدیل شان کرد. هسته
ها و دسته های مسلح آغازین چنان
که در بخش پیشین اشاره کردیم نخستین گام تبدیل هسته های آگاه انقلابی کمونیست به
گروه های مسلح است. روشن
است که شکل جنگ در آغاز جنگ پارتیزانی با ویژگی های خاص ایران خواهد بود و نه جنگ
منظم. برای
این کار گردان های مسلح در ایران در آغاز جنگ توده ای نباید بزرگ باشند بلکه باید
هسته های کوچک پنج تا ده نفره باشند. روشن است که این رقم یک کمیت تقریبی است و می
تواند در شرایط گوناگون و وضعیت موجود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نیز وجود جنبش
توده ای پایه، گسترده تر باشد. با اینحال در بیشتر مناطق ایران به دلیل مشکلات
ارتباط و نیز گستره ی عملیات که نمی توان در آغاز آنها را گسترده تصور کرد، نمی
توان هسته های بزرگ تشکیل داد. این
هسته های کوچک عموما خودگردان و خودکفا می توانند درون خود نقشه بکشند، بررسی ها و
تدارکات را انجام دهند و به نقشه هاشان تحقق عملی ببخشند و سپس نتایج را ارزیابی
کنند. نقشه های گروه های کوچک در حد توان گروه شان و نقشه های گروه های بزرگ تر همچنین،
و چنانکه گفتیم نباید از حد معینی فراتر برود و باید در حد توانایی های گروهی شان
باشد. با پیشرفت هسته و گروه می توان نقشه های بزرگ تر را پیش گذاشت و عملی شان
کرد. استراتژی
و تاکتیک دسته های مسلح خلق استراتژی
و تاکتیک تمامی این گردان ها باید بر مبنای استراتژی«یک تن در برابر ده تن» و
تاکتیک« ده تن در برابر یک تن»( مائو، مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین،
منتخب آثار، جلد یک، ص 361)(1)باشد، یعنی در تاکتیک باید چندین برابر نیروی دشمن
برای اجرای یک عملیات نظامی معین متمرکز کرد. روشن است که طرح ها با توجه به نیروی
هسته باید تعیین شود و طرح و نقشه حمله ی یک گروه چهار نفره باید با کمیت و کیفیت
گروه انطباق داشته باشد و در کل با تاکتیک «صد نفر در برابر ده نفر»هماهنگ باشد.
برای نمونه یک دسته ی 4 نفری نمی تواند برای ضربه ای به دشمن اقدام کند که در آن
دشمن مثلا 10 نفر باشند و یا به پایگاهی حمله کند که 10 نفر از دشمن از آن نگهداری
می کنند بلکه می تواند در طرحی برای ضربه به دشمنی در حد حداکثر دو نفر باشد و یا
محلی که در آن حداکثر دو نفر موجود باشند، یعنی حداقل دو برابر دشمن باشند. از این
دیدگاه هر گونه قهرمانی در مبارزه باید قهرمانی پرولتری و قهرمانی بر بستر کنش
توده ای باشد و نه قهرمانی فردگرایانه و خرده بورژوایی. در
مواقعی که حمله با شکست روبرو می شود باید هسته بتواند راه دررو و گریز داشته باشد
و بتواند از محل دور شود. در این گونه مواقع این سخن مائو راهنمای ماست: هر زمان
که بتوانیم ضربه بزنیم ضربه می زنیم و اگر نتوانیم اجتناب می کنیم.( نقل به معنا)
از این نظر فرصت مناسب و نیز برآورد دقیق امکانات دشمن و نیز راه های گریز بسیار
مهم است. از دیدگاه جنگ توده ای هر مبارز و هر هسته و گروه بسیار مهم هستند و
نباید مفت باز باشند. آنها هر زمان که بتوانند ضربه بزنند باید ضربه بزنند و هر
زمان نتوانند از درگیری اجتناب می کنند و یا از صحنه ی عملیات می گریزند. سیاست
کلی این است: امکان پیروزی و ضربه کاری به دشمن و نیز حفظ نیروهای خودی باید بسیار بالا باشد. به گفته
ی مائو« نباید بدون آماده گی قبلی و بدون اطمینان به پیروزی به هیچ نبردی دست زد»
و ما باید از نبردی که در آن « برد ما از باخت کمتر و یا برد و باخت مساوی باشد
اجتناب ورزیم.» ( اوضاع کنونی و وظایف ما، منتخب آثار چهار جلدی، جلد چهارم، ص
234) مساله
ی ناموزونی در جنگ توده ای از
آن چه در بالا اشاره شد روشن می شود که با توجه به وضع جغرافیایی و تمرکز نیروهای
دشمن و وضع جنبش توده ای و نیز وضع نیروی آگاه و انقلابی کمونیست، مبارزات نمی
تواند در تمامی مناطق به یکسان باشد. در برخی مناطق وضع جغرافیایی امکانات بیشتری
برای جنگ و حمله و ضربه و همچنین گریز فراهم می کند و در برخی مناطق کمتر. در برخی
مناطق تمرکز نیروهای دشمن بسیار است و در برخی مناطق کم. در برخی مناطق جنبش توده
ای قوی و آماده برای جنگ توده ای است در برخی مناطق قوی و آماده نیست و یا در حالت
رکود قرار دارد. در برخی مناطق نیروهای آگاه کمونیست بیشتر است و در برخی مناطق
کمتر و یا بسیار کم. روشن است که ممکن است در منطقه ای برخی شروط در کنار هم
نباشند و یا این که توازنی میان آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه در منطقه ای
ممکن است نیروهای انقلابی گسترش یافته باشند اما وضع جغرافیایی برای جنگ توده ای
مناسب نباشد و یا در منطقه ای وضع جغرافیایی خوب باشد اما نیروهای دشمن تمرکز
زیادی داشته باشند و یا جنبش توده ای در رکود باشد. بر این مبنا از نظر ما بهترین
مناطق برای آغاز و پیشرفت جنبش توده ای مناطقی است که هر چهار شرط نامبرده در آنها
در بهترین وضع باشند. چنانکه دیده می شود این بیشتر با مناطقی تطبیق می کند که
ملیت های زیرستم در آنها ساکن هستند مانند کردستان و یا بلوچستان. در
عین حال در برخی موارد گردان های مسلح ممکن است نقش جانبی در جنگ توده ای اجرا
کنند. برای نمونه در شهری فردی از دشمن مورد نفرت عمیق توده هاست و هسته اقدام به
حذف فیزیکی وی می کند. در این موارد مسائلی مانند وضع جغرافیایی و یا تمرکز دشمن
آن اهمیتی را که در مناطقی که برای عملیات گسترده تر در نظر گرفته می شود، ندارد. اتکا
به خود یک اصل پایه ای حزب کمونیست انقلابی اشاره
به این که هسته ی کوچک و متوسط و بزرگ نباید از حد و حدود معینی تجاوز کند به این
دلیل است که مساله نگاهداری گروه پس از عملیات و نیز تداوم جنگ توده ای مساله ای
اساسی است. یکی
از مهم ترین بنیان های ایدئولوژیک- سیاسی طبقه ی کارگر، حزب کمونیست انقلابی طبقه
و نیز ارتش توده ای، اصل اتکا به خود است. اتکا
به خود پایه ی و اساس سیاست حزب است. گرفتن یاری از دیگران یک امر جانبی و غیرعمده
است و هر چند در شرایطی ممکن است عمده شود اما بی شک پایه و اساس نبوده و نخواهد
بود. به
این امر به این دلیل اشاره می کنیم که ایران همسایگانی دارد که دارای تضادهایی با
خواه حکومت شاه سابق و خواه جمهوری اسلامی بوده و هستند. برای نمونه عراق، کشورهای
عربی منطقه خلیج فارس و پاکستان و افغانستان و ترکیه و حتی اکنون برخی از کشورهای
شمالی هم مرز مانند آذربایجان. دولت های این کشورها در شرایط معینی اجازه داده اند
که نیروهای انقلابی به خاک آنها بیایند و فعالیت هایشان را در آنجا ادامه دهند.
عراق شاید مهم ترین این کشورها باشد که هم در زمان استبداد سلطنتی نیروهای انقلابی
گاه در آنجا فعالیت می کردند و هم در دوران کنونی که اقلیم کردستان به وجود آمده
است و احزاب و سازمان های مسلح کرد( بیشتر کرد) در آنجا پایگاه دارند. این امر در
مورد پاکستان نیز صادق است که گروه های مسلح بلوچ در منطقه ی بلوچستان پاکستان
پایگاه هایی( آشکار یا پنهانی) دارند و به نظر دولت پاکستان نیز چشم بر هم می
گذارد و ناددیده شان می گیرد و یا کلا حریف شان نمی شود. در
مورد کشورهای خلیج نیز اینها بیشتر به برخی گروه های مسلح عرب که اندیشه شان جدایی
طلبی است( و نه گروه های مسلح عربی که برای آزادی خلق عرب از شوونیسم فارس و دولت
مرکزی مبارزه می کنند و خواهان حقوق خود در چارچوب کشور ایران هستند) و اتکای شان
به آنهاست کمک مالی می کنند. در
هر صورت این گونه استفاده از کمک ها( نه کمک هایی که برای استفاده ی سیاسی و یا
تشویق جدایی طلبی صورت می گیرد) از نظر یک حزب انقلابی کمونیست مسبوق به شرایط
ویژه ی هم درون کشور خویش( به عنوان رکن اصلی) و هم کشور پناه دهنده( به عنوان رکن
جانبی) است. یعنی تنها می تواند تاکتیکی و بر مبنای تحلیل همه جانبه ی شرایط باشد
و در راس آنها استقلال و هویت مستقل حزب و اتکا به خویش را زیر پا نگذارد. هر گونه
کمکی که در پی زیر پا گذاشتن استقلال و خود اتکایی حزب باشد بی تردید باید رد شود. مساله
منطقه ی گریز و اجازه ندادن به محاصره شدن یکی
دیگر از مهم ترین مسائل در مورد برنامه های هسته های مسلح خلق امکان ندادن به
شرایطی است که بتوانند دیر یا زود در محاصره ی دشمن قرار بگیرند. با توجه به
امکانات تکنیکی مدرن دشمن، هر گونه در محاصره قرار گرفتنی در آغاز جنگ توده ای می
تواند به نابودی کامل هسته ی مسلح بینجامد. در
این خصوص بد نیست به دو تجربه ی مهم اشاره کنیم. یکی تجربه ی گروه دکتر هوشنگ
اعظمی است و دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری. گروه اعظمی بر آن بود که پایگاه های
خود را در کوهستان های خرم آباد قرار دهد و این منطقه ای بود که با وجود امکانات
بسیار برای تداوم مبارزه برای دورانی، اما می شد آن را محاصره کرد و نیروهای
مبارزه مسلح را نابود کرد. گرچه این تجربه به درازا نکشید اما باید به عنوان نمونه
آن را در نظر داشت و مورد مطالعه قرار داد. تجربه
ی دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری است. وی نیز با بسیاری رفقای مسلح خود پایگاه خود را در کوهستان های منطقه فارس قرار
داد آن هم در حالی که انقلاب شکست خورده بود و نیروهای انقلابی دست به عقب نشینی
زده بودند. نتیجه این که حکومت توانست منطقه را شناسایی کند و آن گونه که در خبرها
آمد با هلی کوپتر به محل یورش برد و نیروهای مسلح گرد آمده در آنجا را نابود سازد. از
این رو با توجه به اینکه هسته ی مسلح در حال دست زدن به جنگ مسلحانه توده ای و در
آغاز کار هستند نمی توان به چنین روش هایی دست زد. البته
ممکن است که در شرایط معینی گروه هایی مجبور شوند به کوهستان پناه ببرند اما این
نباید کوهستان را به پایگاه تبدیل کند مگر این که محل، راه باز خروجی داشته باشد و
در صورت محاصره بتوان آن را شکست. مساله
انتقام گیری حکومت از توده های محل یا منطقه ی درگیری یکی
از نکات بسیار مهم مساله ی انتقام گیری حکومت از توده ها در منطقه ای است که بوی
تعلق هسته یا گروه به آن می رود و یا منطقه ای که عملیات در آن صورت می گیرد و
توده ها به شکلی با هسته یا گروه مسلح همکاری داشته اند. در این موارد معمولا
حکومت ها دست به بازداشت و شکنجه برای گرفتن اطلاعات و یا حتی کشتار توده ها برای
همکاری می زنند و انتقام عملیات گروه را از مردم می گیرند. با این حال اگر مبارزه
توده ای باشد و نه منحصر به گروه پیشرو، و هسته ها و گروه ها از میان خود توده ها
باشند و منطقه، منطقه ای باشد که جنبش توده ای در آن غلیان و رشد داشته باشد و
مبارزه ی مسلحانه پشتیبانی توده ای داشته باشد، این گونه انتقام گیری ها برای
حکومت هزینه هایی بسیار زیاد دارد و توده ها را بیش از آن که از ارتش انقلابی
برماند به آن نزدیک می کند. امکان
سازمان یابی توده ها و تبدیل جنبش توده ای به جنبش توده ای مسلحانه نکته
ی دیگر این است که این پشتیبانی توده ای نباید تنها به عنوان پشتیبانی معنوی از
هسته ها و گروه های مسلح باشد بلکه این پشتیبانی و این جنبش توده ای موجود باید
تبدیل به یک جنبش مسلحانه ی توده ای برای سرنگونی حکومت گردد. این
امر نکته ی مرکزی جنگ توده ای یعنی تبدیل جنگ هسته و گروه های مسلح کوچک با حکومت
به جنگ توده ای و آگاهی دادن و سازمان دادن به جنبش توده ای برای تبدیل آن به یک
جنبش توده ای آگاه مسلحانه را در دستور کار قرار می دهد. با
حزب تنها و با پیشروان نباید جنگ را ادامه داد! جنگ
باید جنگ خلق باشد و بشود و نه جنگ هسته ها و گروه های مسلح آگاه انقلابی خواه
کارگر و خواه تحصیل کرده. نه جنگ حزب انقلابی کمونیست به تنهایی؛ هسته ها و گروه
های مسلح تنها نیروهای پیشرویی هستند که وظیفه دارند ضمن مبارزات نظامی خویش، آن
را گسترش دهند و این گسترش جز از راه توده ای کردن مبارزه نمی تواند صورت گیرد.
حزب باید رهبر مبارزات و جنگ توده ای باشد و نه این که بخواهد بار جنگ را به
تنهایی به دوش کشد. این امر نه درست و منطبق با هدف است و نه اساسا شدنی. اگر
نتوان از همان آغاز جنگ را همچون یک جنگ توده ای آغاز کرد بهتر است تا زمانی که
امکان آن فراهم نشده است، دست به آن نزد. لنین در این خصوص می نویسد: «پیشاهنگ پرولتری از نظر مسلکی تسخیر شده است. این نکته ی عمده است.
بدون این امر گام نخست را هم نمی توان به سوی پیروزی برداشت. ولی از اینجا تا
پیروزی هنوز خیلی راه است. با پیشاهنگ تنها نمی توان پیروز شد. گسیل پیشاهنگ به
نبرد قطعی، مادام که تمام طبقه و توده های وسیع خط مشی پشتیبانی مستقیم از پیشاهنگ
یا لااقل خط مشی بیطرفی خیراندیشانه ای را نسبت به وی در پیش نگرفته و ناتوانی
کامل خویش را در پشتیبانی از دشمن وی نشان نداده اند، نه تنها سفاهت، بلکه جنایت
خواهد بود. اما برای آنکه واقعا تمام طبقه و واقعا تمام توده های وسیع زحمتکش
و زیر ستم ما چنین خط مشی را در پیش گیرند ترویج و تبلیغ کافی نیست. برای این کار
تجربه ی سیاسی خود این توده ها نیازست. چنین است قانون اساسی کلیه ی انقلاب های
کبیر که اکنون نه تنها روسیه بلکه آلمان نیز با نیرو و برجستگی حیرت انگیزی آن را
نشان داده است.»( بیماری کودکی«چپ روی» در کمونیسم، مجموعه آثار تک جلدی، ص 506،
تاکید از ماست) روشن است که آنچه لنین می گوید با توجه به مرکز ثقل بودن قیام
مسلحانه ی پرولتاریا در کشور روسیه ی تزاری است. در مورد جنگ خلق این به همان شکلی
در می آید که ما در بالا اشاره کردیم. جنگ باید جنگ توده ای باشد نه جنگ پیشروان. درباره سیاست حاکم بر جنگ توده ای آنچه در بالا گفته شد در مورد جنگ توده ای از نظر نظامی است. سیاست
استراتژیک حاکم بر گردان های مسلح خلق طبعا همان سیاست حزب کمونیست است. تعیین
تاکتیک سیاسی حزب بر مبنای شرایط مشخص است. در حال حاضر وظیفه ی عمده ی ما تبلیغ و
ترویج راه مسلحانه ی کسب قدرت سیاسی و گرد آوری نیرو و تدارکات و سازماندهی نیروها
و شناسایی مناطق برای آغاز جنگ توده ای است. روشن است که در صورت تجاوز
امپریالیستی وظیفه ی عمده مبارزه با اشغال نظامی و شکست امپریالیسم است. در عین
حال با توجه به اینکه در حال حاضر ما در مرحله ای به سر می بریم که امپریالیسم به
کشور ما تجاوز کرده است لبه ی تیز تبلیغ و ترویج سیاسی ما علیه امپریالیسم آمریکا
و دولت صهیونیستی اسرائیل است. اما در عین حال ما باید با حکومت ولایت فقیه
بستیزیم و پیش از هر چیز در بستر همین مبارزه با امپریالیسم و نیازهای اقتصادی و
سیاسی و فرهنگی و عملی آن. نیازهای جنگ با امپریالیسم توقف اعدام ها و آزادی تمامی
زندانیان سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و اجتماعات و دیگر نیازهای اقتصادی
و فرهنگی خلق است. بدون این ها نمی توان به گونه ای توده ای به مبارزه با
امپریالیسم پرداخت.( در این خصوص در مقالات و بیانیه های
ما صحبت شده است).
هرمزدامان
نیمه ی نخست خرداد 1405
*ما این بخش را بخش پایانی این نوشته قرار دادیم. مقالات دیگر در این
خصوص به طور مستقل در وبلاگ قرار خواهد گرفت.
یادداشت
ها 1-« ما با تعداد کمتر بر
تعداد بیشتر پیروز می شویم- این است آنچه که ما به تمام حکمروایان چین اعلام می
داریم. ولی با تعداد بیشتر بر تعداد کمتر پیروز می شویم- این است آنچه که به هر
بخش از نیروهای دشمن که در عرصه نیرد با وی دست و پنجه نرم می کنیم. اعلام می
داریم.»( مسائل استراتژی ... ص 366)
اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا
در زندان قزلحصار؛ پایان یک پرونده پرابهام با احکام مرگ
اشکان
مالکی و مهرداد محمدینیا، دو زندانی سیاسی متهم در پرونده موسوم به «کوی نصر»،
بامداد امروز در زندان قزلحصار اعدام شدند. این دو در حالی با حکم اعدام روبهرو
شدند که روند بازجویی، نحوه اخذ اعترافات، دسترسی به وکیل انتخابی و شیوه رسیدگی
قضایی به پرونده آنان با ابهامات جدی همراه بود.
کانون
حقوق بشر ایران، دوشنبه ۱۱
خردادماه ۱۴۰۵ – خبرگزاری میزان بامداد امروز از اجرای حکم اعدام اشکان مالکی و
مهرداد محمدینیا در زندان قزلحصار کرج خبر داد. این دو زندانی سیاسی که پس از
اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بودند، در پروندهای
موسوم به «کوی نصر» محاکمه و به اعدام محکوم شدند. با این حال، از زمان تشکیل
پرونده تاکنون پرسشهای فراوانی درباره روند رسیدگی قضایی، اتکای گسترده به
اعترافات متهمان، عدم شفافیت در فرآیند بازجویی و محدودیت در دسترسی به وکیل
انتخابی مطرح بوده است؛ ابهاماتی که تا زمان اجرای حکم نیز بیپاسخ باقی ماند.
اشکان
مالکی
مهرداد
محمدینیا
اشکان
مالکی و مهرداد محمدینیا به چه اتهاماتی محاکمه شدند؟
اشکان
مالکی، مهرداد محمدینیا و آرمان معرفتی از متهمان پروندهای بودند که پس از
اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ تشکیل شد. این پرونده به حوادث مرتبط
با کوی نصر و حوزه علمیه امام هادی در کوی نصر تهران ارتباط داده شده بود.
بر
اساس گزارشهای منتشرشده، این افراد با اتهاماتی از جمله اقدام علیه امنیت کشور،
تخریب اموال عمومی و مشارکت در آتشسوزی حوزه علمیه امام هادی توسط قاضی صلواتی
محاکمه شدند.
نماینده
دادستان در جلسات دادگاه اتهامهایی همچون اقدام عملیاتی برای «دول و گروههای
متخاصم»، ایجاد رعب و وحشت در جامعه، اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی کشور و
همکاری با عوامل خارجی را مطرح کرد.
در
ادامه روند رسیدگی، دامنه برخی اتهامات گسترش یافت و موضوع همکاری با رژیم صهیونیستی
و ایالات متحده آمریکا نیز به پرونده افزوده شد.
همچنین
در کیفرخواست ادعا شده بود که خسارت واردشده به حوزه علمیه امام هادی حدود ۵۰ میلیارد تومان برآورد شده است.
روند
دادرسی چه ابهاماتی داشت؟
از
زمان آغاز رسیدگی به این پرونده، نهادهای حقوق بشری و فعالان مدنی نسبت به وجود
ابهامهای متعدد در فرآیند دادرسی هشدار داده بودند.
در
گزارشهای رسمی منتشرشده، جزئیات روشنی درباره نحوه جمعآوری ادله، شیوه تحقیقات،
مدت بازداشت پیش از محاکمه و چگونگی دسترسی متهمان به وکیل ارائه نشد.
هرچند
در برخی گزارشها به حضور وکلا اشاره شده بود، اما مشخص نبود که آیا متهمان از حق
انتخاب آزادانه وکیل برخوردار بودهاند یا خیر. همچنین روشن نشد که وکلا در چه
مرحلهای از پرونده امکان حضور و دسترسی به موکلان خود را پیدا کردهاند.
حقوقدانان
معتقدند در پروندههایی که مجازات اعدام در آن مطرح است، رعایت دقیق تشریفات
قانونی و تضمین حق دفاع مؤثر متهمان اهمیت ویژهای دارد و هرگونه نقص در این روند
میتواند بر اعتبار دادرسی تأثیر بگذارد.
نقش
اعترافات در صدور احکام چه بود؟
یکی
از مهمترین محورهای این پرونده، اتکای گسترده کیفرخواست به اعترافات و اقرارهای
منتسب به متهمان بود.
در
جلسات دادگاه، تصاویری از شب حادثه پخش شد، اما بخش قابل توجهی از استدلالهای
نماینده دادستان بر مبنای اظهاراتی قرار داشت که به متهمان نسبت داده شده بود.
در
بخشی از کیفرخواست به اظهارات منتسب به اشکان مالکی درباره نحوه آتشزدن مسجد
اشاره شده بود. با این حال، گزارشهای رسمی هیچ توضیح شفافی درباره شرایط اخذ این
اعترافات ارائه نکردند.
همچنین
مشخص نشد که متهمان در زمان بازجویی از دسترسی کامل به وکیل برخوردار بودهاند یا
خیر.
نگرانیها
درباره اعترافات اجباری چه بود؟
نبود
اطلاعات شفاف درباره روند بازجویی، مدت نگهداری در بازداشت و نحوه ثبت اقرارها
موجب شد نگرانیهایی درباره احتمال اخذ اعترافات اجباری مطرح شود.
فعالان
حقوق بشر بارها هشدار دادهاند که در پروندههای امنیتی و سیاسی، استفاده از
فشارهای روانی، تهدید یا روشهای غیرقانونی برای اخذ اعتراف از متهمان میتواند به
نقض جدی حقوق آنان منجر شود.
در
این پرونده نیز هیچ گزارش مستقلی درباره شرایط بازجویی منتشر نشد و مقامهای مسئول
توضیحی درباره نحوه رد یا بررسی احتمال اعمال فشار بر متهمان ارائه نکردند.
همین
مسئله موجب شد بخشی از انتقادها متوجه نحوه استناد دادگاه به اعترافات و اقرارهای
ثبتشده در پرونده باشد.
اجرای
حکم در شرایط تداوم پرسشهای بیپاسخ
با
اعلام خبر اجرای حکم اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا، پروندهای که ماهها
موضوع بحث نهادهای حقوق بشری بود وارد مرحلهای غیرقابل بازگشت شد.
در
حالی که مقامهای قضایی بر قانونی بودن روند رسیدگی تأکید داشتند، منتقدان همچنان
معتقد بودند که بسیاری از پرسشهای اساسی درباره فرآیند دادرسی، کیفیت دفاع متهمان
و اعتبار برخی از مستندات پرونده بدون پاسخ مانده است.
اجرای
حکم این دو زندانی سیاسی در شرایطی انجام شد که نگرانیها درباره روند رسیدگی به
پروندههای امنیتی و استفاده از مجازات اعدام در چنین پروندههایی همچنان ادامه
دارد.
نقض
حقوق بشر در پرونده اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا؛ ابهام در دادرسی و نگرانی از
اعترافات اجباری
پرونده
اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا از منظر حقوق بشری با پرسشها و نگرانیهای متعددی
همراه بود. نهادهای حقوق بشری بارها تأکید کردهاند که در پروندههای منتهی به
مجازات اعدام، رعایت کامل استانداردهای دادرسی عادلانه و تضمین حقوق متهمان ضروری
است.
مواد
نقض شده
نقض
حق دادرسی عادلانه – ماده ۱۰اعلامیه جهانی حقوق
بشر: ابهام درباره روند رسیدگی، نحوه
ارزیابی ادله و کیفیت دسترسی متهمان به امکانات دفاعی، نگرانیهایی جدی درباره
رعایت اصول دادرسی عادلانه ایجاد کرده است.
نقض
حق دسترسی به وکیل انتخابی – ماده ۱۴ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: مشخص نبودن وضعیت وکلای انتخابی متهمان
و نحوه دسترسی آنان به مشاوره حقوقی مستقل، از جمله موارد مورد انتقاد در این
پرونده بود.
نگرانی
از شکنجه و اعترافات اجباری – ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر: اتکای گسترده پرونده به اعترافات
متهمان در شرایطی که اطلاعات شفافی درباره نحوه اخذ این اقرارها وجود ندارد،
نگرانی درباره احتمال اعمال فشار یا اجبار را افزایش داده است.
نقض
اصل شفافیت قضایی – اصول بنیادین دادرسی منصفانه: عدم انتشار جزئیات کافی درباره روند
تحقیقات و مستندات پرونده، امکان ارزیابی مستقل فرآیند رسیدگی را محدود کرده است.
نقض
حق حیات – ماده ۳ اعلامیه
جهانی حقوق بشر: اجرای حکم اعدام در پروندهای که با
ابهامات متعدد درباره روند دادرسی همراه بوده، نگرانیهای جدی درباره رعایت حق
بنیادین حیات را مطرح کرده است.
خبرگزاری هرانا – «زمستان سرخ: گزارشی از پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات سراسری در ایران (۷ دیماه تا ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴)» امروز منتشر شد. این گزارش توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده و پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات از ۷ دیماه را مستند میکند.
این گزارش حدوداً ۱۳۵۰ صفحهای حاصل یک تلاش هماهنگ و چندبخشی میان توابع مختلف مجموعه فعالان از جمله خبرگزاری هرانا، ابتکار دادگستر، ابتکار مستندسازی سپاه پاسداران و واحد آمار این سازمان است. این اثر، روایتی ساختاریافته از مرحله آغازین اعتراضات سراسری دی و بهمن در ایران و واکنش حکومت را ثبت و حفظ میکند.
یافتههای گزارش بر پایه بیش از ۱۴۳,۳۳۰ گزارش هرانا از منابع اختصاصی و باز است که طی بازه ۵۰ روزه جمعآوری، راستیآزمایی و تحلیل شدهاند.
نسخه کامل گزارش را با کلیک بر روی تصویر در قالب پی.دی.اف دانلود کنید
چرا این گزارش و چرا اکنون؟
چرخههای گسترده اعتراضات معمولاً دو روند موازی ایجاد میکنند:
۱. حجم بیسابقهای از مستندسازی.
۲. تلاش هماهنگ مقامات حکومتی برای محدودسازی ارتباطات، شکلدهی روایتها و ارعاب منابع.
در چنین شرایطی، خطر اصلی تنها کمشماری موارد نقض حقوق بشر نیست، بلکه از دست رفتن امکان راستیآزمایی هویتها، مکانها، تاریخها و الگوها در زمانی است که هنوز امکان بازیابی و تثبیت شواهد وجود دارد.
این گزارش بر یک روششناسی منضبط حقوق بشری مبتنی است که بر ثبت «حداقل موارد قابل راستیآزمایی» تمرکز دارد، نه انتشار برآوردهای حداکثری. یافتهها تنها در مواردی ارائه شدهاند که شواهد همپوشان و تأییدشده وجود داشته است، حتی در شرایطی که دامنه واقعی نقضها احتمالاً فراتر از آن چیزی است که در زمان واقعی قابل تأیید بوده است.
این انتشار هم بهعنوان یک سند عمومی و هم بهعنوان زیرساخت آرشیوی برای تحلیلهای حقوقی و فرآیندهای آتی پاسخگویی طراحی شده است.
محتوای گزارش
این گزارش پنجاه روز نخست اعتراضات را با تمرکز بر پرسشهای محوری پاسخگویی بررسی میکند:
۱. اعتراضات چگونه شکل گرفت و از نظر جغرافیایی چگونه گسترش یافت؟
۲. نیروهای حکومتی چگونه و از طریق چه ساختارهایی واکنش نشان دادند؟
۳. چه اشکالی از آسیب و نقض رخ داد؟
۴. شرایط قطع ارتباطات چگونه بر دسترسی، کیفیت و راستیآزمایی اطلاعات تأثیر گذاشت؟
۵. در محیطی همراه با نظارت گسترده و محدودیت دسترسی، محتوا چگونه احراز هویت و تطبیق داده شد؟
۶. چگونه خطر محتوای دستکاریشده، جعلی یا تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی و مدیریت شد؟
۷. الگوهای مستندشده چگونه از منظر حقوقی قابل تحلیل هستند؟
۸. چگونه میتوان سوابق بهویژه هویت قربانیان و بازداشتشدگان را بدون افزایش خطر حفظ کرد؟
بخشهای مختلف گزارش به روندهای اعتراضی و جغرافیای آنها، اعتراضات دانشگاهی، شعارها، ساختار و ابزارهای سرکوب، الگوهای نقض (از جمله کشتار، جراحات، بازداشتها، اعترافات اجباری، فشار بر خانوادهها و نقض بیطرفی پزشکی)، تحلیل حقوقی، واکنشهای بینالمللی و نحوه بسیج سازوکارهای مستندسازی مجموعه فعالان میپردازد.
در مرکز این گزارش دو محور اصلی قرار دارد:
ثبت راستیآزماییشده کشتهشدگان، از جمله کودکان.
ثبت مستند بازداشتشدگان، از جمله افراد زیر سن قانونی، دانشجویان و بازداشتهای گروهی.
یافتههای کلیدی
گستره جغرافیایی
تعداد کل محلهای اعتراض: ۶۸۲
تعداد شهرهای منحصربهفرد: ۲۰۳
تعداد استانهای منحصربهفرد: ۳۱
توزیع جغرافیایی نشان میدهد که هم اعتراضات و هم واکنش حکومت، ماهیتی سراسری داشتهاند.
اعتراضات دانشجویی
اعتراضات دانشگاهی مستندشده: ۵۵
دانشگاههای درگیر در اعتراض: ۳۶
دانشگاهها به فضاهای مدنی محوری در بطن جنبش اعتراضی و همچنین در واکنش حکومتی تبدیل شدند.
تلفات: ابعاد و ترکیب
در پنجاه روز نخست مورد پوشش این گزارش، مستندسازی تجمیعشده موارد زیر را ثبت کرده است:
معترضان کشتهشده: ۶،۴۸۸ نفر
کودکان کشتهشده (جداگانه و بدون احتساب در معترضان): ۲۳۶ نفر
غیرنظامیان کشتهشده (غیرمعترض): ۷۶ نفر
نیروهای نظامی و حکومتی کشتهشده: ۲۰۷ نفر
مجموع تلفات: ۷،۰۰۷ نفر
علاوه بر این، ۱۱,۷۴۴ پرونده همچنان در دست بررسی است و در آمار نهایی تأییدشده لحاظ نشدهاند.
بهطور جداگانه، هشت مورد مرگ غیرنظامیان در اثر درگیری میان شهروندان در اماکن عمومی نیز مستند شده است.
تفکیک دستهبندیها عامدانه انجام شده است. تمایز میان معترضان، کودکان، غیرنظامیان غیرمعترض و نیروهای حکومتی یا حامی حکومت از اختلاط تحلیلی جلوگیری کرده و امکان تفسیر حقوقی و آماری دقیقتر را فراهم میکند.
این ارقام نمایانگر حداقل موارد قابل راستیآزمایی در شرایطی هستند که دسترسی جامع امکانپذیر نبوده است.
جراحات
نیروهای نظامی و امنیتی مجروح: ۴,۸۸۴ نفر
غیرنظامیان مجروح: ۲۵,۸۴۶ نفر
این آمار گستره خشونت را فراتر از تلفات قطعی نشان میدهد و ابعاد کلی آسیب را ترسیم میکند.
بازداشتها
مجموع بازداشتها: ۵۳,۷۷۷ مورد
کودکان، نوجوانان و دانشآموزان بازداشتشده: ۵۵۵ نفر
دانشجویان بازداشتشده: ۱۴۷ نفر
آمار بازداشت شامل مواردی است که هویت افراد بهطور مشخص ثبت شده و همچنین بازداشتهای گروهی تأییدشده را دربر میگیرد؛ در بسیاری موارد، انتشار نام افراد ممکن نبوده یا خطرآفرین بوده است.
اعترافات اجباری
اعترافات اجباری مستندشده: ۳۶۹ مورد
گزارش، اعترافات اجباری را بهعنوان ابزاری نظاممند برای ارعاب و کنترل روایت در محیطی با نظارت شدید و محدودیت رسانهای تحلیل میکند.
احضاریهها
احضاریههای مستندشده: ۱۱,۰۵۳ مورد
احضاریهها بهعنوان سازوکاری موازی برای اعمال فشار حقوقی عمل کرده و دامنه کنترل حکومت را فراتر از بازداشت رسمی گسترش دادهاند.
فهرست جانباختگان: روششناسی و حفاظت
پیوست «الف» شامل فهرست جانباختگان است. تصمیم درباره انتشار اطلاعات بر اساس یک رویکرد حفاظتمحور گرفته میشود؛ به این معنا که منفعت عمومی انتشار اطلاعات در برابر خطر تلافیجویی علیه خانوادهها، شاهدان و گزارشگران سنجیده و توازن لازم رعایت میشود.
در مواردی که نامها منتشر شدهاند، تا حد امکان اطلاعات زیر نیز درج شده است:
سن
محل وقوع
شاخصهای مستندسازی مورد استفاده در راستیآزمایی
منابع
در صورتی که یک منبع ثالث بهعنوان منبع اصلی ذکر شده باشد، هرانا اطلاعات را از طریق شبکه گزارشگری خود بهطور مستقل راستیآزمایی کرده است.
در مواردی که انتشار اطلاعات میتواند خطر غیرقابلقبول ایجاد کند، این موارد در آمارهای تأییدشده لحاظ شده و برای اهداف پاسخگویی در سامانههای امن مستندسازی، نگهداری میشوند.
این فهرست حاصل یک فرآیند ساختاریافته و چندمرحلهای راستیآزمایی است که با هدف حفظ یک سند عمومی دقیق و در عین حال جلوگیری از افزایش خطر برای افراد داخل کشور طراحی شده است.
ارزیابی حقوقی و اهمیت برای پاسخگویی
این گزارش شامل یک ارزیابی اولیه حقوقی است که الگوهای مستندشده را بهعنوان نقضهای احتمالی حقوق بینالملل حقوق بشر معرفی میکند و در صورت احراز آستانههای لازم، آنها را در چارچوب حقوق کیفری بینالمللی بررسی میکند.
الگوهای استفاده از نیروی مرگبار، بازداشتهای گسترده، اعترافات اجباری و سایر نقضها در چارچوب استانداردهای حقوقی مربوط به موارد زیر تحلیل شدهاند:
حق حیات
دادرسی عادلانه
آزادی بیان و تجمع
منع شکنجه و رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز
این گزارش با اتکا به نامها، تاریخها، مکانها و الگوهای راستیآزماییشده، مستندسازی را به مسیرهای مشخص پاسخگویی پیوند میدهد.