۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه

مبارزه ی بزرگ دانشجویان ادامه دارد!

 مبارزه ی دانشجویان با حکام جنایتکار 


چهارشنبه 6 اسفند 1404
 
دانشگاه هنر تهران 
دانشجویان علیرغم تلاش‌های حراست برای پراکنده کردن جمعیت،  گردهمایی و راهپیمایی برپا کردند. برخی از شعارها عبارت بودند از:
 این گل پرپر شده هدیه به میهن شده؛
مرگ بر دیکتاتور؛
 زندانی سیاسی، آزاد باید گردد؛
 بترسید بترسید ما همه باهم هستیم
قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان؛ 
دانشجویان همچنین خواهان آزادی مهیار حاجی‌محمدی دانشجوی بازداشتی شدند.
رسانه مستقل دانشگاه هنر:
در جریان تجمع امروز این دانشگاه ۳ نفر از دانشجویان به نام‌های پویان جمیلی، سینا غنیمتی و کیارش نجف‌زاده، توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت شدند.
 
 تحصن دانشجویان در دانشگاه خوارزمی
 دانشجویان در اعتراض به مجازی شدن کلاس‌ها و سرکوب وحشیانه‌ی حکومت تحصن کردند.
 شعارهای دانشجویان:
 آزادی آزادی آزادی
قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان
  دانشجویان دانشگاه خوارزمی در ادامه گردهمایی های خود در اعتراض به مجازی‌سازی دانشگاه‌ها و نیز در گرامی‌داشت یاد جاویدنام ساغر سیف‌الهی، دانش‌آموخته دانشگاه خوارزمی، شعارهایی از جمله:
اگر مجازی بشه، شعارا تندتر می‌شه 
 قسم به خون ساغر، ایستاده‌ایم تا آخر 
و آزادی، آزادی، آزادی 
 سر دادند.
 
دانشگاه شیراز
 امروز، جو شدید امنیتی در دانشگاه و اطراف آن برقرار شد. پیش از آن تمام ورودی‌های دانشگاه بسته شد. ماموران دانشگاه را به محاصره در آورند. ماموران با هشدار به افرادی که در خیابان ارم تردد می‌کردند سعی در ممانعت از تشکیل هرگونه هسته‌ی اولیه‌ی تجمع داشتند با این وجود تجمع در کتابخانه‌ی خوارزمی (کتابخانه دانشجویان مهندسی) در میدان نمازی شکل گرفتت.بود و هنوز در جریان است ماموران با بستن درب کتابخانه، از داخل و خارج شدن افراد جلوگیری کردند.


 آموزش عالی کاویان مشهد
گردهمایی داشجویان 
 شعارها:
 این همه سال جنایت مرگ بر این ولایت
 و کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل رو ستایش کنیم
 
گردهمایی در پردیس مرکزی دانشگاه تهران
شعارها
کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل رو ستایش کنیم
 هر یه نفر کشته شه هزار نفر پشتشه 
قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایان
 امسال سال خونه سید علی سرنگونه
گزارش دانشجویان 
حراست دانشگاه از صبح امروز و با هدف مانع‌تراشی برای دانشجویان و حاکم‌کردن جوی امنیتی، نیروهای خود را در پردیس مرکزی و گیت‌های ورودی مستقر کرده و به شدت ورود و خروج دانشجویان را کنترل می‌کرد.
گزارش‌های متعددی از بازرسی بدنی دانشجویان و بازرسی کارت‌های دانشجویی انها در درهای ۱۶ آذر و قدس حکایت دارد! گفتنی است این نیروی سرکوبگر و سرسپرده‌ی‌ نظام، به سیاق روزهای گذشته طومار طویل اسامی دانشجویان ممنوع‌الورود شده را نیز همچنان در دست داشت و به شکلی غیرقانونی از ورود بسیاری از دانشجویان به محیط دانشگاه جلوگیری کرد.
 
 دانشجویان دانشگاه الزهرا
در پی حضور گسترده‌ دانشجویان دانشگاه الزهرا در دو روز متوالی و متعاقب اعتراضات روز دوشنبه ۴ اسفندماه، از فردای آن روز فضای دانشگاه امنیتی شده و روندهای کنترلی و محدودکننده‌ای در قبال دانشجویان اعمال گردیده است.
مسئولان دانشگاه بدون ارسال هرگونه پیامک، اخطار کتبی، احضاریه رسمی یا اطلاع‌رسانی شفاف، اقدام به ممانعت از ورود برخی دانشجویان به محوطه دانشگاه کرده‌اند. این اقدام در حالی صورت گرفته است که هیچ توضیح مشخص، مستند یا روند قانونی روشنی در خصوص دلایل این تصمیم‌ها ارائه نشده و دانشجویان مشمول این محدودیت‌ها از حق آگاهی نسبت به وضعیت خود و امکان پیگیری رسمی محروم مانده‌اند.
همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که با تشدید نظارت در مبادی ورودی دانشگاه، به‌ویژه در گیت‌های مجهز به سیستم‌های تشخیص چهره، کنترل و پایش دانشجویان به‌صورت گسترده‌تری انجام می‌شود. علاوه بر این، بررسی فردی اطلاعات دانشجویان از طریق سامانه‌های دانشجویی و تطبیق هویت به شکل موردی صورت می‌گیرد. 
 
 دانشگاه فردوسی مشهد
 دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد روز چهارشنبه ۶ اسفند تحصن کردند و در جریان این تحصن سرود «ای ایران» را خواندند. در ادامه این تحصن نیروهای بسیج این دانشگاه سعی در اخلال در تحصن شکل گرفته نمودند که اقداماتشان با هو کردن و شعار «بسیجی دروغگو، کارت دانشجوییت کو» دادند از سوی دانشجویان همراه بود‌.
 
 دانشکده پرستاری و داروسازی بهشتی
 بنا بر گزارش‌های رسیده به دانشجویان متحد، دانشجویان دانشکده پرستاری و داروسازی دانشگاه بهشتی، روز چهارشنبه ۶ اسفند تحصن کردند.
 


سایه هولناک جنگ



یار در خانه، چرا گرد جهان گردیم؟


آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

مولوی

تضادهای میان طبقه ی حاکم در آمریکا در مورد جنگ
 
در دولت ترامپ و در میان طبقه ی حاکم بر امپریالیسم آمریکا کماکان صداهای متفاوت و متضادی در مورد جنگ شنیده می شود. برخی به ترامپ و دولت اش می گویند که این بهترین فرصت است زیرا جمهوری اسلامی در موقعیت ضعیفی به سر می برد و در عین حال مردم کشور این حکومت را نمی خواهند و ضمنا حداقل بخش هایی از آنها از حمله ی نظامی و سرنگونی حکومت استقبال می کنند و بنابراین وی را تشویق به حمله ی نظامی می کنند.
برخی دیگر به وی هشدار می دهند که می توان با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک و به شکلی با جمهوری اسلامی کنار آمد اما حمله ی نظامی از این رو که سنجش تمامی جوانب و عواقب آن غیر قابل پیش بینی است ممکن است که آمریکا و خاورمیانه را در گرداب جنگی بی پایان وارد کند و به منافع استراتژیک آمریکا ضربات شدیدی وارد کند.
به نظر می رسد هر دو دیدگاه در منازعه با یکدیگر بوده و کماکان در کنار یکدیگر پیش می روند
احتمال جنگ، هر روز بیش از پیش
 با این همه و با نظر داشت دو احتمال ترساندن و حمله ی قطعی و دو وضع سازش و جنگ، هر روز هر ساعت که می گذرد احتمال حمله ی نظامی و جنگ بیش از سازش و کنار آمدن می شود و حتی به نظر می رسد که انتقال دو ناو بزرگ و بسیاری ناوشکن و ده ها جت جنگی و حجم زیادی از ادوات و تجهیزات اکنون بیشتر نشانه ی تصمیم گرفته شده و بنابراین قطعی بودن جنگ باشد و نه ابزاری برای ترساندن و تهدید کردن. تقویت سلطنت طلبان و پشتیبانی های اخیر از آنها و به شکل های گوناگون از راهپیمایی هاشان، بازهم بیشتر قطعی بودن جنگ را تایید می کند.
ترامپ گفته است که می خواهد ضرباتی به جمهوری اسلامی بزند. اگر ترامپ راست بگوید و صرفا به زدن ضرباتی بسنده کند اما با وجود ضربات و حتی نوع شدید، جمهوری اسلامی به شروط گردن نگذارد،  روشن است که جنگ وارد مراحل بعدی و ضربات بیشتری خواهد شد.
با این حال حتی گسیل این حجم از آلات و ادوات نظامی اگر به این نتیجه بینجامد که جمهوری اسلامی را مجبور به سازش کنند باز برای ترامپ امپریالیسم آمریکا کم هزینه تر و به صرفه تر است از دست زدن به خود حمله ی نظامی.
مذاکرات
در آخرین سخنان اش، ترامپ دو هفته به جمهوری اسلامی فرصت داده است که شروط وی را بپذیرند. اکنون بیش از پیش به پایان این دو هفته نزدیک می شویم. ظاهرا این پنجشنبه و سومین دیدار فرستاده گان ترامپ و هیئت مذاکره کننده ی جمهوری اسلامی می تواند آخرین دیدار باشد و چنانکه پیشنهاد طرف جمهوری اسلامی با شروط ترامپ وفق نکند و خواست های آمریکا را برآورده نسازد حمله ی نظامی رخ خواهد داد
از این سوی جمهوری اسلامی برخی از عقب نشینی ها کرده است و در عین حال پیشنهاداتی برای سرمایه گذاری اقتصادی و برقراری روابط تجاری بین دو طرف به ترامپ داده است.
هنوز روشن نیست که این پیشنهادات جمهوری اسلامی که پیش از این نیز ارائه شده بود یک فریب دیپلماتیک است و برای برخی اهداف تاکتیکی به ویژه در تضاد قرار دادن آمریکا با متحدانش و منفرد کردن آن و به اصطلاح زیر گرفتن از آمریکا صورت می گیرد و یا اینکه خیر پیشنهاداتی است واقعی.
در مورد دوم روشن است که این نیاز به بسیاری از مقدمات و از جمله عادی سازی روابط با آمریکا و بازگشایی سفارت دارد و ...
در هر حال به نظر می رسد که چنین نقشه ی راهی برای خامنه ای و سران هسته ی سخت قدرت برای کنار آمدن با آمریکا و پذیرفتن شروط وی راه بهتری باشد تا پذیرش یکباره ی همه ی شروط ترامپ با هم که به معنای نابودی تمامی هویت حکومت ولایت فقیه و«یال و کوپال» دروغین اش در یک زمان کوتاه است.    
مواضع خامنه ای و هسته ی سخت قدرت
نکته ی اساسی در این خصوص مواضع خامنه ای و سران حکومت است.
یک گمانه زیاد است و آن این است که خامنه ای و سران سپاه احتمال حمله ی دامنه دار و به قصد سرنگونی را نمی دهند. امری که نیاز به حمله ی زمینی و نهایتا فتح مقرهای نظامی و گرفتن نهادهای سیاسی حکومت دارد.
این می تواند دلیلی برای نپذیرفتن تمامی شروط ترامپ از یک سو و آماده شدن شان برای جنگ از سوی دیگر باشد. آخرین خبرها حاکی است که خامنه ای و سران پاسدار بیشتر به سازمان دهی نیروها پرداخته اند و برای پس از حمله نظامی آمریکا و عملیات زدن برخی از سران نظامی و سیاسی حکومت، خود را آماده می کنند.
گمانه ی دیگر این است که خامنه ای و سران سپاه فکر می کنند پاسخی که به حمله ی نظامی آمریکا خواهند داد( در حال حاضر این خط و نشان کشیدن های خامنه ای و سپاه برای پایگاه های آمریکا و کشورهای عرب منطقه همان نقش ترساندن و بازدارنده گی را اجرا می کند) آمریکا را در ادامه ی حملات نظامی اش دچار تردید خواهد کرد و وی را از عواقب بدتر جنگ خواهد ترساند. و از این روست که حاضر نیستند شروط ترامپ را بپذیرند.
گمانه ی سوم این است که خامنه ای و کل هسته ی سخت قدرت می خواهند با وارد شدن به یک جنگ که ممکن است به درازا کشد، وارد یک ماجراجویی جاه طلبانه ی تاریخی شوند:
  »
یا حکومت را می توانیم حفظ کنیم و بقای آن را تضمین و یا این که خود از بین خواهیم رفت. و چنانکه قرار باشد از بین برویم، با خود و با ضرباتی که به آمریکا و کشورهای منطقه و حتی ایران خواهیم زد هم آنها را ضعیف خواهیم کرد و هم زمین سوخته ای در ایران برایشان باقی خواهیم گذاشت.«
این دیگر ته ماجرای خامنه ای و سران پاسداری که به وی وفادار هستند و کلا هسته ی سخت قدرت در مساله ی جنگ است.     
نگاهی به تاریخ حکومت ولایت فقیه نشان می دهد که سران سیاسی و نظامی این حکومت هر جا که بقای حکومت شان و حتی در مواردی حتی کمتر از بقا و مثلا تخریب زیرساخت ها( مانند مورد خمینی) تهدید شده، تن به عقب نشینی ها و سازش های بزرگ داده اند. آنها در چنین موقعیت های شهامت جدال برای ایدئولوژی ارتجاعی و آرمان های دروغین و نیز جاه طلبی های حقیرشان را نداشته اند. آنها همواره دنبال بقای حکومت استبداد دینی خود و حفظ ثروت و قدرت خویش بوده اند و در این راه تن به هر حقارتی داده اند.
توده های مردم
جنگ اما نه تنها برای مردم منفعتی ندارد بلکه بسیار ضرر دارد.
با وجود این که توده های مردم در شرایط دشواری به سر می برند اما جنگ می تواند این شرایط را بسیار دشوارتر کند و جدا از آسیب های جانی و مالی به مردم، مسائلی از جمله قحطی پدید آورد. اگر کار به زدن زیرساخت ها بکشد که ترامپ در صورت جنگ و برای وادار کردن سران جمهوری اسلامی به پذیرش شروط اش، به این کار نیز دست خواهد زد این وضع به طور قطعی رخ خواهد داد.
«
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست». و «از این بدتر که نمی شود». این ها گفته های بخش هایی از مردم است.
امید برخی از میان مردم این است که جنگ شر حکومت دینی را از سرشان کم کند و بنابراین وضعی بدتر از آنچه که اکنون هست پدید نخواهد آورد.
این نظرات و امیدها اشتباه است. جنگ نه تنها ممکن است به آنجا نکشد که حکومت ولایت فقیه سرنگون شود بلکه می تواند وضعی بسیار بدتر از وضع کنونی پدید آورد. جنگ در صورتی که به سرنگونی حکومت نینجامد می تواند دستگاه های سرکوب حکومت را هارتر از پیش کند. آنها می توانند به بهانه ی جنگ از هر گونه مبارزه ای جلوگیری کنند و هر گونه اعتراض و صدایی را خفه کنند. جنگ می تواند بر سیر کنونی مبارزه که می تواند اوج بگیرد، اثرات منفی گذارد و برای مدتی که روشن نیست چقدر به درازا خواهد کشید آن را به عقب اندازد.
«
یار در خانه»ی ما نه در جای دیگری از جهان!
نگاه توده های مردم نباید به جنگ و از جانب ترامپ و امپریالیسم آمریکا بلکه به خودشان و مبارزات خودشان باشد.
چهل روز پس از جان باختن مبارزان جوان، خلق ما توانست رویدادی بزرگ را رقم زند. در بسیاری از شهرها و روستاها توده های مردم به بزرگداشت جانباخته گان مبارزات خویش پرداختند. شعارهای سهمگین و کشنده شان را علیه خامنه ای و مزدوران اش سر دادند و شمشیر آخته ی مبارزه ی سترگ شان را برای سرنگون کردن حکومت خامنه ای نشان دادند.
 
اینک سه روز است که دانشجویان در حال مبارزه در دانشگاه ها هستند. شعارهای آنها و رزم شان با نیروهای حکومت امید آفرین و مشوق دیگر بخش ها و طبقات است. دیری نخواهد پایید که همچون این دهه ها و سال ها، جنبش های دیگر طبقات دگرباره سر بلند کنند.
نیروی اساسی و محرکه ی دگرگونی های تاریخی نه طبقات استثمارگر و ستمگر و نه استعمار گران و  امپریالیست ها و مرتجعین مزدور بلکه توده های مردم و به ویژه طبقات زحمتکش بوده اند. این توده های مردم اند که سازندگان تاریخ اند و نه ترامپ و آمریکا و اسرائیل و دیگر امپریالیست ها و مرتجعین.
با وام گرفتن از یک شعر که مثل مشهوری هم شده است خلق ما و در صدرشان طبقات زحمتکش، کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان تهیدست باید خود را «یار در خانه» و «آب در کوزه»  بینند. «گشتن گرد جهان» برای یافتن نیرویی جهت دگرگونی در ایران یک گمراهی است و نباید به آن تن داد.
علیه جنگ و اتکا به نیروی فناناپذیر خلق
از این رو خلق ما باید یکپارچه علیه جنگ باشد و اجازه ندهد که دیگران و آن هم قدرت های امپریالیستی که جز منفعت خویش چیزی دیگر را دنبال نمی کنند و حتی سایه شان نیز جز آسیب و ضرر و ویرانی برای مردم جهان چیزی به بار نمی آورد برای آنها تعیین تکلیف کنند. آنها می توانند به نیروی خود در سرنگونی جمهوری اسلامی و هر ارتجاعی باور بیاورند و هر کوهی را از جا بکنند.

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

چهارم اسفند 404    

 

مبارزات انقلابی دانشجویان پس از بازگشایی دانشگاه ها


با فراخوان هایی از گروه های گوناگون دانشجویی آزادیخواه یک سلسله گردهمایی ها و راهپیمایی ها در بسیاری از دانشگاه های کشور بر گزار شد. در این گردهمایی ها که برخی از آنها به زد و خورد با نیروهای بسیجی و گارد ویژه کشیده شد شعارهای زیر سر داده شد:

کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم

خونی که ریخته می شه، با هیچی پاک نمی شه

مرگ بر خامنه ای

 مرگ بر دیکتاتور

 امسال سال خونه، سیدعلی خامنه ای

***

آزادی، آزادی، آزادی

زن، زندگی، آزادی

زن، زندگی، آزادی- جمهوری ایرانی

***

 نه سلطنت، نه رهبری، دموکراسی و برابری

نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری

مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر

***

بی شرف، بی شرف

حیدر حیدر شعارشون، جنایت افتخارشون

توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد  به مادرم بگویید دیگر دختر – پسر ندارد

***

 دانشجوی زندانی آزاد باید گردد

***

سر دادن سرودهای انقلابی

***

قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان

***

برآمد مبارزات دانشجویی

نخستین نکته در مورد مبارزات دانشجویان در مرحله ی کنونی برآمد این جنبش پس از سرکوب خونین روزهای 18 و 19 دی ماه جاری است. امری که همچون صاعقه ای بر سر خامنه ای و سران پاسدار فرود آمده است.

تصور خامنه ای جنایتکار و سران جانی و فاسد سپاه و دیگر سردسته های جنایتکار حکومت از قماش لاریجانی، قالیباف، شمخانی، اژه ای، پزشکیان و رادان و... این بود که به راه انداختن کشتار یزرگ دی ماه و پیکرهای جانباخته گان را به آن شکل به خانواده ها دادن و... اوضاع را برایشان بر وفق مراد خواهد کرد و مردم به سکوت و تمکینی دراز در برابر ستم حکام تن خواهند داد.

اما برگزاری آیین های سوگ جانباخته گان در سراسر ایران آن هم با آن درجه از فشارهای نیروهای امنیتی و حتی حمله به سوگواران در برخی از مناطق مانند آبدانان که یکی از پیشروترین شهرهای کوچک ایران گشته است، و درست چند روز پس از آن مبارزات گسترده ی دانشجویان در بسیاری از دانشگاه ها ضربه ای پتک وار به آنها وارد کرد.    

تداوم کنونی مبارزات و امکان بروز اشکال گوناگونی از مبارزه

دومین نکته این است که پس از برگزاری چهلمین روز از جان باختن بسی از فرزندان پیشرو و شجاع به وسیله ی توده ها در سراسر ایران و برآمد کنونی مبارزات دانشجویان تنها چند روز پس از آن  و به دلیل تداوم تمامی مسائل و مشکلاتی که تمامی طبقات خلق را به جنبش و انقلاب علیه حکومت ولایت فقیه کشانده است این امکان بیشتر می شود که شکل هایی دیگری از مبارزه پا گیرد.  

برگزاری دیر یا زود اعتصاب های بخشی، منطقه ای یا سراسری، جنگ و گریز در شهرها و به شکل دسته ها و گروه های کوچک، شورش های خودانگیخته ی شهری( شهرهای کوچک یا بزرگ) و یا روستایی و نیز مبارزات مسلحانه پارتیزانی منطقه ای خود به خودی و یا آگاهانه و سازماندهی شده، این ها هستند آنچه در چشم انداز خیزش انقلابی - دموکراتیک دی ماه می توان دید.

وضع کنونی به گونه ای پیش می رود که می تواند تمامی طبقات انقلابی و مترقی خلق ما را وارد یک انقلاب کند؛ انقلابی که خود می تواند مرحله ای از فراشد بزرگ تر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی بک صد و بیست ساله ی خلق ایران گردد.

 این آن وضعی است که نه تنها سران جمهوری اسلامی بلکه ترامپ و طبقه ی حاکمه ی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی را به لشکرکشی به منطقه کشانده است.   

وحشت حکومت از تداوم مبارزات توده ای و ورود به یک انقلاب

نکته سوم مساله ی ترس و وحشت حکومت از کشتار بیشتر است. خلق ما سال ها ترسیده است و این بار وضع برعکس شده و به جای اینکه خلق از کشتار دچار وحشت شود، حکومت است که می ترسد و وحشت برش داشته است.

 ما پس از خیزش انقلابی دی ماه که اکنون پس از وقفه ای نسبی و چهل روزه می تواند ادامه یابد نوشتیم که حکومت همچنان که پس از «زن، زندگی، آزادی» و پس از سرکوب های خونین خیابانی و همچنین اعدام ها جوانان مبارز، در مقابل مقاومت زنان و جوانان و توده های همراه شان ناچار از عقب نشینی شد این بار نیز مجبور به عقب نشینی خواهد شد.

این یک قانون است که هر گونه پیشروی یک عقب نشینی دارد که نسبت آن به ماهیت و میزان پیشروی سنجیده می شود. و نیز این مهم است که این پیشروی ها و عقب نشینی ها از سوی نیروهای انقلابی و مترقی و یا نیروهای ارتجاعی صورت گیرد. دیر نیست که خامنه ای یا در مقابل خلق و در نتیجه ی مبارزات خلق یا در مقابل آمریکا خواه بی حمله ی نظامی و خواه پس از حمله ی نظامی مجبور به عقب نشینی های بزرگ شوند.

 در هر صورت حکومت وحشت دارد که سرکوب خونین خویش را ادامه دهد به این دلیل که همچون انقلاب 57 ، خیزش انقلابی کنونی وارد دور برگزاری چهلمین روزهای جانباخته گان هر مرحله و یک انقلاب توده ای نشود. روشن است که در صورت تداوم سرکوب های خونین، مبارزات انقلابی توده ها نیز شدیدتر از پیش خواهد شد.

شعارهای برخی از دسته های دانشجویی به نفع رضا پهلوی

 نکته ی چهارم شعارهای برخی از دسته های دانشجویی به نفع رضا پهلوی بود. در برنامه ای از تلویزیون انترناشنال، این مبلغ صهیونیسم و فاشیسم، که مجری آن یکی از مزدور- خبرنگاران بود، حضرات فاشیست های مهمان این برنامه به همراه مجری برنامه از «پایان یافتن» سخن چپ و کمونیسم در دانشگاه ها صحبت کردند و آنها را متعلق به دهه ی پنجاه دانستند.

گویا این حضرات نمی دانند که اولا دانشجویان کمونیست همواره اقلیتی از دانشجویان بوده اند و دانشجویان به دلیل حساسیت سیاسی نه تنها آنها بلکه تمامی گرایش های درون طبقات و لایه ها و بخش های جامعه را نماینده گی می کنند و در نتیجه لیبرال، دمکرات، دمکرات انقلابی و کمونیست دارند. جریان هایی که اکثریت بخش سیاسی دانشجویان را تشکیل می دهند. این ها را نمی توان حذف کرد به این دلیل ساده که آنها هر کدام نماینده ی طبقه ی معینی درون جامعه هستند و تا این طبقات هستند این گرایش های سیاسی نیزعلیرغم فرود و اوج شان در رهبری جنبش دانشجویی، در میان دانشجویان وجود خواهند داشت.

 در عین حال اقلیتی از دانشجویان بسیجی و حزب اللهی و «ارزشی» و از این دسته ها هستند و نیز دسته ای هم می توانند هوادار سرمایه داران کمپرادور غرب پرست و نماینده گان کنونی شان گروه های سلطنت طلب و پادشاهی خواه مزدور امپریالیست ها باشند. این دسته ی اخیر تنها بخش کوچکی هستند و در صورتی که تبلیغات شان در میان دانشجویان پیش برود می توانند بخش هایی از دانشجویان غیر سیاسی را جذب خود کنند. یعنی آنها می توانند همانند آن بخش از جوانان غیرسیاسی و بی آرمان  باشند که بیشترشان تصوری خام و ساده اندیشانه از زمان استبداد شاهی دارند و به دلیل وجود آزادی های اجتماعی که جمهوری اسلامی دهه هاست از مردم دریغ شان کرده است به آن گرایش نشان می دهند.

بنابراین حتی اگر دسته هایی در میان دانشجویان به نفع پهلوی تبلیغ کنند این اصلا عحیب نیست و برعکس، نبودن اش عجیب است.

***

 ما مبارزات کنونی دانشجویی را ادامه ی مبارزات گذشته و نیز خیزش دی ماه جاری و یکی از واکنش های انقلابی مهم سازماندهی شده در سطح جنبش خلق به کشتار هولناک ارزیابی می کنیم و برآنیم که دانشجویان می توانند نقشی بسیار مهم در برگرداندن اوضاع به نفع توده های مردم و پیشروی انقلاب به عهده گیرند.

زنده و پردوام باد مبارزات دانشجویان انقلابی و مترقی

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

مرگ بر خامنه ای و سران پاسدار و بسیجی

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

چهارم اسفند 1404   

 

نگاهی به شرایط عمومی جامعه و امکانات متضاد تکامل اوضاع سیاسی (مقاله ی تیرماه 98)



شرایط سیاسی کنونی جامعه، وضع نیروهای حاکم، وضعیت اجتماعی- سیاسی طبقات گوناگون، سطح آگاهی و شرایط عمومی جنبش توده ای و بالاخره وضع احزاب و سازمان های مخالف به گونه ای است که ترسیم روشنی از شکل تکامل مبارزه طبقاتی در جامعه آسان نیست و به همین منوال نمی توان به گونه ای قاطع آینده آن را پیش بینی کرد.
مضمون، شکل و بافت طبقاتی مبارزه توده ای  که در سال 88 وجود داشت، با مضمون و شکل و بافت طبقاتی آن در سال 96 از جهات گوناگون تفاوت داشت. هر دو این جنبش ها، هم از نوع نقشی که در تکامل جنبش عمومی ایفا کردند و هم از جنبه ضرباتی که به ارکان نظام حاکم زدند و آن را به آخرین خاکریزهای آن یعنی دستگاه نظامی راندند، نقش قابل توجهی بازی کردند. از سوی دیگر، مبارزه طبقات گوناگون به طور روزمره، هفتگی و ماهانه ادامه یافته و هر طبقه و گروه و دسته برای خواست های اقتصادی و یا سیاسی خود دست به اشکال گوناگون مبارزه زده است. با این همه این جنبش ها حداقل تا کنون و به دلایلی که پایین تر به آنها اشاره خواهیم کرد، نتوانسته اند به روشنی و با قطعیتی درخور شکل تکامل مبارزات را ترسیم نمایند.   
امکانات گوناگون  و متضاد تکامل اوضاع
 بر مبنای شرایطی که بر جنبش تمامی طبقات خلقی حاکم است، و نیز به سبب  وزن، نیرو و شرایط ویژه طبقات گوناگون ارتجاعی، مترقی و انقلابی و نیز نقش و تحرکات امپریالیست ها، به ویژه آمریکا در صحنه مبارزه طبقاتی در ایران، در حال حاضر راه های ممکن پیش پای تکامل اوضاع گوناگون است. وضعیت های ممکنی که می توان در مورد تکامل اوضاع عمومی جامعه پیش بینی یا ترسیم کرد و نیز برجسته ترین یا مهم ترین عوامل عینی و ذهنی ای که می توان به نفع هر کدام بر شمرد، اینها است:
1-   حکومت کنونی و در اصل جناح مسلط خامنه ای و رهبری پاسدارانش، در پی زد و بند امپریالیست های غربی با آنها، به ثبات نسبی خواهد رسید و با برخی تغییرات در ساخت اقتصادی ساخت و وجوه سیاسی - فرهنگی خواهد توانست جنبش های مسالمت آمیز و انقلابی را به انفعال و شکست نهایی بکشاند.
عوامل معین مثبتی که به نفع این امکان وجود دارد و یا آن را تقویت می کنند عبارتند از: تسلط نسبتا کامل آنها بر اقتصاد کشور و تمامی ارگان های سیاسی و نظامی و فرهنگی، عدم اتحاد عمومی طبقات خلقی و تشکلات توده ای و سیاسی در مبارزه جاری و تا کنون، وجود ریشه های اندیشه مذهبی، سنتی، خرافی در مردم ایران به ویژه توده های استثمار شده و ستمدیده و عدم گسست قطعی از اندیشه دولت مذهبی و پذیرش تفکر سکولاریسم، نبود نیروهای مخالف قوی و متحد و صاحب نفوذ در مردم و در یک کلام یک جایگزین (آلترناتیو) مقتدر، وضع بی ثبات امپریالیست ها و تضادهای فراوان میان آنها بر سر سرنگونی حکومت کنونی و یا تداوم رابطه، سازش و روابط پنهانی گروهی از امپریالیست ها با باند حاکم.
2-   حکومت کنونی در پی جنگ و جدال های درونی، به گونه ای مسالمت آمیز تغییر خواهد کرد و جریان هایی همانند اصلاح طلبان- و نه لزوما خود آنها و یا با تفکرات کنونی شان- قدرت خواهند گرفت و پس از بند و بست با امپریالیست ها، اوضاع آرام گرفته و ثبات اقتصادی و سیاسی برقرار خواهد شد. آنها نیز سیر استحاله به عوامل امپریالیسم را طی این فرایند طی خواهند کرد.
عوامل معین به نفع این امکان عبارتند از: تضادهای درونی هیئت حاکمه که نه تنها هیچ گاه متوقف نشده، بلکه همواره وجود داشته و گاه و بیگاه شدت گرفته است، تسلط انحصاری باند خامنه ای بر تمامی ارگان ها و در نتیجه فشار گذاشتن روی بقیه جناح های طبقات مسلط و کلا لایه های گوناگون  طبقه سرمایه دار به ویژه تکنوکرات ها، که خواه ناخواه مقاومت و مبارزه آنها را بر می انگیزد، شرایط کنونی مبارزه خود به خودی توده ای موجود که به سبب نداشتن دورنمای روشن و فقدان رهبری، کماکان و در شرایط معین می تواند به عوامل فشار در دست جناح های مخالف مزبور در آید، عدم پیوست لایه های بورژوازی کوچک و لایه های بالایی و میانی خرده بورژوازی به جنبش رادیکال و تهاجمی توده ای حداقل تا کنون، امکان سازش جناح های حاکم با جناح های خواهان تغییرات تدریجی به سبب رشد جنبش توده ای و برای جلوگیری از رادیکال شدن بیشتر آن، مقبول بودن نسبی جناح هایی که خواهان اصلاحات در نظام کنونی و تغییرات تدریجی هستند در نزد امپریالیست ها نسبت به جناح خامنه ای، علاقه امپریالیست ها به تغییرات تدریجی در هیئت حاکمه ایران و پیش برد مقاصدشان از طریق این تغییرات تدریجی.
3-   به واسطه شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و فشارهای طاقت فرسا، جنبش توده ای فرازهایی نوین را تجربه خواهد کرد و حکومت کنونی در پی یک جنبش بزرگ توده ای تهاجمی که در تکامل مبارزات سالهای 88 و 96 و به شکل شورش ها و اعتصابات توده ای به وجود خواهد آمد، سرنگون خواهد شد. وضع پس از این سرنگونی در ترسیم امکانات دیگر آمده است.
عوامل تقویت کننده این امکان عبارتند از: وضع عمومی اقتصادی کشور و بحران عمیق اقتصادی، تورم، بیکاری و پایین آمدن قدرت خرید مردم به ویژه طبقات و لایه های حقوق بگیر،  سقوط پیوسته سطح زندگی طبقات زحمتکش استثمار شده و زیر ستم و حتی لایه های پایینی و میانه خرده بورژوازی، تحریم های امپریالیست ها که فشار بحران اقتصادی رامضاعف کرده است، نبود خواست و توانایی جناح خامنه ای در تکیه روی یک اقتصادی ملی و اتکاء به سرمایه داران ملی و تولید ملی و اقتصاد بدون نفت، خفقان 40 ساله سیاسی و فرهنگی و استثمار و ستم بی پایانی که نسبت به  طبقات مختلف و به ویژه زحمتکشان روا شده و می شود، نفرت و کینه عمیق تمامی طبقات، گروه ها، دسته های مذهبی زیر ستم دستگاه حاکم، ملیت های زیر ستم و... نسبت به طبقات حاکم کنونی به ویژه باند خامنه ای و خواست عمومی آنها برای سرنگونی حکومت اسلامی و برقراری آزادی و دموکراسی، دین و مذهب گریزی عمومی مردم و به ویژه لایه های متفاوتی از طبقات خلقی و میل به  برقراری حکومتی غیر مذهبی و سکولار، وجود جنبش توده ای که از آغاز سال هفتاد تا کنون به اشکال گوناگون تداوم داشته است و نه تنها به عقب نرفته بلکه در همین دو سال اخیر دو نقطه اوج یعنی خیزش توده ای دی ماه 96 و مبارزات کارگران هفت تپه و اهواز و اراک را تجربه کرده است.
4-    در پی یک جنبش توده ای، و مقاومت باند خامنه ای و سپاه، شرایط یک جنگ داخلی طولانی مدت فراهم خواهد شد. اگر تکامل اوضاع به چنین جنگی بینجامد، در حال حاضر نمی توان نظر داد که آیا وضع همانند کدام کشورها خواهد شد: کشورهایی که چنین جنگ هایی منجر به آگاهی، تشکل و سازماندهی طبقه کارگر و اتحاد وی با توده های زحمتکش و زیر ستم گردیده و این طبقات به رهبری طبقه کارگر و حزبش ( در صورتی که حزبی انقلابی پدید آید و رهبری طبقه کارگر را بر دهقانان و کشاورزان و تمامی طبقات زحمتکش  و نیز طبقات میانی تامین کند) پیروز بیرون آمدند؛ و یا مانند عراق، سوریه و یا برخی کشورهای افریقایی خواهد شد؛ و یا به کلی متفاوت از این تجارب و تجربه ای دیگر خواهد بود.
 عوامل مثبتی که این امکان را به نفع خود تقویت می کنندعبارتند از: وجود جنبش توده ای و مبارزات طبقات مختلف که ممکن است اوضاع را به نقطه جوش برساند، و از یک سو، آنچه در دی ماه 96 روی داد، با ابعادی گسترده تر، تهاجمی تر و شدیدتر یعنی به شکل شورش ها و قیام های توده ای برآمد کند، و از سوی دیگر، در تکامل مبارزات طبقه کارگر، آموزگاران، کشاورزان و رانندگان، بازاریان و غیره، اعتصاب عمومی فلج کننده سراسر کشور را در بر گیرد، تسلط جناح خامنه ای بر قوای نظامی و مقاومت این جناح و نیروهای نظامی وابسته به آن برای حفظ قدرت در مقابل جنبش که می تواند آغازگر جنگ داخلی گردد، و وضع عمومی با تفاوت هایی همانند سوریه شود، دخالت امپریالیست ها گوناگون در اوضاع و دامن زده شدن به جنگ داخلی 
5-   حکومت کنونی به وسیله امپریالست ها و با تهاجم محدود یا گسترده آنها بطور کامل فلج و سرنگون شده و آنها توان این را خواهند یافت که حکومتی باب طبع خود( بورژوازی کمپرادور و مزدور امپریالیست ها) بر سرکار بیاورند.
عوامل مثبت به نفع این دیدگاه عبارتند از: تضاد عمیق امپریالیست ها با حکومت کنونی به دلیل نقش بی ثبات کننده  آن، خواه در کشور و خواه در منطقه خاورمیانه( این تضاد پس از پیروزی انقلاب و تسلط خمینی بر دستگاه حکومتی همچنان ادامه داشته است و دارای اوج و فرودها و شدت گرفتن و سازش های بی شمار است و اکنون به واسطه گسترش نسبی حکومت در منطقه و گسترش دامنه  تولید سلاح های گوناگون شدت گرفته است)، شرایط کنونی این تضاد در منطقه و تحریم های دامنه داری که آمریکا برای این حکومت در نظر گرفته و به اجرا در آورده است، امکان تبدیل اوضاع کنونی به جنگ، زدن زیرساخت های نظامی و سیاسی در زمانی محدود، وجود مبارزات توده ای و عدم وجود دورنمای روشن در این مبارزات که امکان سوار شدن امپریالیست ها بر آن را به آنها می دهد، وجود آلترناتیو حکومتی آماده سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم که در آب نمک خوابانده شده اند، گرایش های موجود به ویژه فرهنگی در برخی لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی میانی و مرفه به نفع تسلط  سلطنت طلبان. «نوستالوژی» سیاسی ناشی از مقایسه حکومت آخوندها و کلا حکومت مذهبی با دوران سلطنت شاه سابق، وجود روحیات  منفعلانه در برخی لایه ها و عدم علاقه به درگیر شدن در انقلاب که آنها آینده آن را روشن نمی بینند، ترس از تجزیه ایران در برخی لایه ها، میل به سمت برقراری بی دردسر، آسان، ساده حکومت سلطنتی سابق به وسیله امپریالیست ها.
6-   تلاش امپریالیست ها برای سرنگونی حکومت کنونی و آوردن حکومت باب طبع  خود، به وسیله یک جنبش بزرگ توده ای علیه حکومت خنثی شده و در نتیجه و برای دورانی وضعی مانند تونس یا مصر به وجود خواهد آمد. در اینجا نیز هنوز نمی توان تصور کرد که تکامل اوضاع چگونه خواهد بود.
عوامل به نفع این امکان عبارتند از: وجود جنبش توده ای طبقات استثمار شدن و زیر ستم، خرده بورژوازی و نیز بورژوازی ملی، مبارزات سال 88 و وشورشهای دی ماه 96 و نیز تداوم مبارزات طبقات، ضعف کلی قدرت حاکم و جناح های گوناگون آن و از دست دادن پایه هایی که این حکومت با اتکاء به آنها توانسته قدرت خود را حفظ کند و تداوم یابد، عدم میل امپریالیست ها برای دخالت مستقیم در اوضاع ایران در چنین شرایطی و تلاش برای کنترل از درون و به وسیله عوامل خویش
7-   امپریالیست ها مجبور شوند که دست به تهاجم زمینی و اشغال ایران بزنند، اما نتوانند سروته قضیه را زود جمع کرده و بیرون روند و در نتیجه شرایط یک جنگ طولانی با امپریالیست ها و نظام فراهم  گردد. وضع شماره 3 یا وضعیتی مانند عراق می تواند تصور شود.
امکانات عینی به نفع این وضعیت عبارتند از: تسلط جناح خامنه ای بر اقتصاد، سیاست و نیروهای نظامی و مقاومت این نیروها مقابل امپریالیست ها، آغاز یک جنگ داخلی طولانی، دخالت کردن نیروهای هوادار حکومت کنونی به نفع این حکومت به ویژه حزب الله لبنان، گسترده شدن جنگ بیرون از ایران،  در کنار آن مبارزات توده ای علیه نیروهای امپریالیست ها همچون عراق یا سوریه، درگیری خلق های زیر ستم در مناطقی مانند کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان و غیره
8-   شرایط به گونه ای پیش رود که ایران محل جنگ و نبرد امپریالیست های گوناگون شود.
شرایط عینی و ذهنی که به نفع این امکان وجود دارد، عبارتند از: تکامل اوضاع به یک جنگ داخلی که دلایل امکان آن در بالا شرح داده شد، تضادهای میان امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم روسیه با امپریالیسم غرب، مانورهای جناح خامنه ای و امکان وابسته شدن آنها به روسیه( در حال حاضر جناح های طرفدار روسیه در حکومت فعلی وجود دارند، گرچه نسبت به جناح های وابسته به غرب از نیروی کمتری برخودارند اما در شرایط معین این نیروها می توانند رشد کنند)
هشت امکان متفاوت بالا می توانند به سه امکان محتمل تر زیرین تقلیل یابند:
1-   حکومت کنونی - خواه خامنه ای و خواه دیگر جناح ها اگر جناح حاکم را از میدان به در کنند - تداوم یابد، سازش با امپریالیست ها صورت گرفته و رابطه با امپریالیست ها حسنه شود و برای دورانی ثبات نسبی در جامعه برقرارگردد.
2-    جنبش توده ای خود به خودی رشد و تکامل یافته و منجر به سرنگونی حکومت کنونی شده و دولت موقتی پدید آمده و در نهایت حکومتی از سوی طبقات خلقی برقرار گردد؛  این حکومت می تواند ملی و با تسط بورژوازی ملی باشد و یا حکومت جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر.
3-    امپریالیست ها به هر شکل موفق شوند حکومت کنونی را سرنگون کنند و حکومت باب طبع خود یعنی سلطنت طلبان و یا جمهوری خواهان وابسته به خود را سر کار آورند.
به این ترتیب چهار وضعیت اساسی عبارتند از یک وضعیتِ تداوم حکومت کنونی و سه وضعیت یا آلترناتیو مقابل آن یعنی استبداد سلطنتی( یا استبداد در شکل یک جمهوری سکولار) وابسته به امپریالیست ها، جمهوری دموکراتیک بورژوایی یعنی دیکتاتوری بورژوازی ملی و جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر یا دیکتاتوری دموکراتیک خلق. از میان این ها، امکان برقراری جمهوری دموکراتیک خلق در حال حاضر بنا به دلایل گوناگون که بخشا در زیر خواهد آمد از همه ضعیف تر است.  
 باید بگوییم که برای پیشگیری از طولانی شدن کلام در مورد هشت امکان بالا، از بیان عوامل منفی به ضرر هر امکان خودداری کرده ایم. زیرا این به خودی خود روشن است که برخی از عواملی که به عنوان عوامل مثبت برای یک امکان طرح شده، برای امکان دیگر، عواملی منفی و بازدارنده به شمار می آیند و برعکس، برخی یا تمامی عوامل مثبت یک امکان، به وسیله عواملی که برای امکان دیگر مثبت، محسوب گردیده، خنثی گردند و یا از درجه تاثیرشان کاسته شود. در عین حال تضاد در درون تمامی موارد، این یک را به نفع دیگری و دیگری را به نفع این یک تضعیف می کند. مثلا روشن است که درون توده های خلق هم کماکان ریشه های تفکر مذهبی موجود است و هم  به میزان زیاد اسلام گریزی و دین گریزی رشد کرده است. لذا هر کدام به نفع یا ضرر امکانی نقش ایفاء خواهند کرد.   
میان این هشت امکان متفاوت، توازن و هم سنگی وجود ندارد، و به همین دلیل می توان شرایط عینی و ذهنی تحقق آنها را قوی تر یا ضعیف تر دانست، اما در حال حاضر نمی توان هیچ کدام از این امکان ها را قطعی دانست.
 مبارزه طبقاتی، صحنه فعالیت نیروهای طبقاتی مختلف است و به  شرایط عینی و ذهنی بی شمار، وضع کیفی و کمی طبقات مختلف و توازن نیروها بستگی دارد. شرایط عینی و ذهنی و وضع کیفی و کمی طبقات نیز، در نتیجه  قدرت تشخیص، تنظیم سیاست های درست یا نادرست، خواست تغییر و تحول، نیروی اراده تحقق آرمان ها و آرزوهای طبقات و فعالیت پیشروان طبقات و خود توده های طبقه می تواند تغییر کند. شرایطی که می توانند طبقه ای را که در موقعیت ضعیف تر قرار گرفته، به طبقه قوی تر و دارای نیروی بیشتر تبدیل کند و برعکس.  
با این همه، برخی از این امکانات را در حال حاضر می توان دارای احتمال بیشتر یا کمتر نزدیک به ذهن یا دور از ذهن دید و... اما در حال حاضر ترسیم دقیق و قاطعانه این که کدام یک از این وضعیت ها- و یا وضعیت های بینابینی - می تواند به وجود بیاید، اگر نگوییم امکان ندارد، اما بسیارمشکل است. تجاربی از زمان تجاوز امپریالیست ها به افغانستان و عراق و پس از بهار عربی وجود دارد( سوریه و لیبی با تفاوت های میان آنها از یک سو و از سوی دیگر تونس و مصر باز هم با تفاوت های میان آنها)  که می توان به آنها استناد کرد( به برخی از آنها اشاره کردیم) و برخی از آنها را دارای امکان تحقق بیشتری دانست، اما ترسیم روشن آینده در حال حاضر ممکن نیست.
دلایلی که برای عدم امکان تدوین روشن و تا حدودی محتمل شکل تکامل مبارزه طبقاتی در ایران می توان آورد و البته بر این مبنا که تخیلات و تمایلات ذهنی خود را مبنا نگیریم بلکه بخواهیم واقع بینانه به اوضاع نگاه کنیم اینها است:
وضع عمومی مبارزه طبقات
آگاهی
جنبش طبقات گوناگون، کارگران، دهقانان، توده های زحمتکش شهری و روستایی، لایه گوناگون خرده بورژوازی، در حالی که همواره جریان داشته و دارد، و سطح آگاهی آن به ویژه در قیاس با دهه نخست پس از انقلاب، سال هایی که اصلاح طلبان رهبری عمومی را در دست داشتند و حتی نسبت به پیش از دی ماه 96 بسیار بالا رفته، اما در تمامی این جنبش ها هنوز بسیار پایین است. طبقات خلقی در حالی که در گستره معینی و تا حدودی می دانند چه نمی خواهند- و این هم بالا رفتن سطح آگاهی را نشان می دهد و هم تا حدودی و بر مبنای آنچه نفی می کنند، می تواند تعین کند که چه می خواهند- اما به طور کلی و به گونه ای مثبت، یا تصور روشنی از آنچه که می خواهند و چگونگی فرایند رسیدن به آن را ندارند و آنچه هست تا حدودی گنگ است، و یا اساسا نمی دانند که چه می خواهند.(1)این درجه از آگاهی برای اینکه حکومتی را عملا سرنگون کرد و مهمتر از آن اینکه چه حکومتی را باید جانشین آن کرد، کفایت نمی کند.
با چنین درجه ای از سطح آگاهی برخی از لایه های هر کدام از این طبقات در صورتی که برخی خواست های اقتصادی شان اجابت شود، ممکن است قانع شوند و یا در پی تقویت شرایط عینی و ذهنی هر کدام از امکانات بالا، نوسان کنند و شرایط تحقق امکانی را به ضرر امکان دیگر قوی تر نمایند.
تشکیلات صنفی و سندیکایی
باید روشن باشد که  طبقه کارگر - و نه تنها این طبقه، بلکه تمامی  طبقات زحمتکش شهری و روستایی-  نه تنها دارای سطح آگاهی بالا، حتی در لایه های صنعتی طبقه کارگر، نیست، بلکه  از تشکلات صنفی، سندیکایی و  توده ای ابتدایی نیز بی بهره است و در کل کشور وضع متحد و متشکلی ندارد. جدا از اینها رهبران تشکلاتی همچون سندیکای شرکت واحد و هفت تپه و دیگر تشکل های جانبی نیز در معرض شدیدترین فشارها بوده اند، و نیز نظام با برنامه ریزی برای به وجود آوردن تشکلات جایگزین، آنها را محدودتر کرده است
 طبقه کارگر در کل کشور تنها دو سندیکای شرکت واحد و هفت تپه را دارد که تشکلاتی روی کاغذ ویا صرفا در فضای مجازی نبوده، بلکه عملی و واقعی اند. این دو تشکل رهبری مبارزات کارگران این مؤسسات را به عهده دارند. شعارهایی در مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز به نفع شورا داده شد، اما شورای کارگری عملی ای وجود ندارد و به گمان ما برخی از گروههای «شبه چپ» بیهوده بر سر موجودیت آن قیل و قال راه انداخته اند.
وضع عمومی مبارزات
از سوی دیگر، مبارزات طبقه کارگر و بیشتر طبقات زحمتکش، در حالی که  از نظر گستره، غیر قابل قیاس با ده سال پیش است، اما به جز در برخی مواقع، اوج چشمگیری نداشته است. طبقه کارگر به جز جنبش اعتصابی بزرگی که در هفت تپه، اهواز و اراک به پا کرد و توانست توده های زحمتکش و برخی لایه های میانی را به گرد خویش آورد و نقش ممتازی در حرکت عمومی ایفا نماید( به طور گسترده در همین سه شهر و در سطحی کمتر نسبت به آنها در شهرها و مناطق دیگر) جنبشی در آن حد و اندازه،  نه در خود آن شهرها و نه در شهرهای دیگر بپا نکرده است. پس از اعتصاب کارگران نیشکر و فولاد، تقریباً تمامی کارگاه ها و کارخانه هایی که دست به گردهمایی و یا اعتصاب زده اند- که عموما کوچک هم بوده اند- عمدتاً برای خواست گرفتن حقوق های عقب افتاده و برخی خواست های صنفی کوچک دیگر بوده است. در هیچ کجا تا کنون، وضعی مانند این سه شهر پدید نیامده است.
جنبش های دیگر
جنبش  لایه های زحمتکشی همچون آموزگاران، از نقطه نظرآگاهی و تشکیلات شهری و سرتاسری وضعی بهتر از کارگران دارد. با این وجود، حتی  این جنبش از نظر آگاهی، اتحاد و وضع تشکیلاتی، به ویژه تشکل های خودجوشی چون«شوراهای نمایندگان» که باید قدرت را به دست بگیرند، به هیچ وجه در سطح حداقل هم نیست.
لایه های طبقه خرده بورژوازی نیزعموما تشکیلات ندارند. رانندگان کامیون و کامیون داران جزء، در مبارزه خود دست به ایجاد تشکیلات سرتاسری نزدند. مبارزات مال باختگان و بازنشستگان نیز گرچه کماکان ادامه داشته و نقش مثبتی در زنده نگاه داشتن مبارزات جاری ایفا کرده و می کند اما در کل جنبش نقش آنها فرعی بوده و نمی توانند نقش اساسی و مهمی در تحولات جامعه ایفاء کنند.
 جنبش زنان در حالی که مبارزات جسته و گریخته ای را پیگیرانه دنبال می کند، مبارزاتی که حتی کوچکترین و بی اهمیت ترین آنها در این نظام دارای اهمیت و مثبت است اما هیچ گونه رهبری متشکلی ندارد. از ایده های روشن و سازمان های منضبط  زنان و نیز اتحاد عمومی سرتاسری محروم است.
 جنبش خلق ها به جز کردستان در بقیه نقاط، از آگاهی و وضع تشکیلاتی منسجم و توده ای برخوردار نیست.  تشکلات مردمی کردستان نیز در مقایسه با سال های انقلاب دچار تجزیه های گوناگونی شده اند، و اگر در آن زمان دو تشکیلات عمده، کومله و حزب دموکرات بود، اکنون  سازمان های متعددی به وجود آمده است. بخشی از این سازمان ها- همانند چهار حزبی که اخیرا وارد مذاکره با جمهوری اسلامی شده اند - عموماً یا زیر نفوذ جریان های وابسته به آمریکا هستند و یا زیر نفوذ جریان های شدیدا راست محلی.
جدا از این ها، نه طبقه کارگر و نه دیگر طبقات زحمتکش، حزب و سازمان سیاسی رهبری کننده که وجودش برای هر طبقه اساسی و دارای اهمیت کلیدی و تعیین کننده است، ندارند.
به طور کلی، تنها طبقه ای که در میان نیروهای کنونی مترقی مخالف حکومت اسلامی، از سطح آگاهی بالایی برخودار است، نسبتا متحد است و تشکیلات دارد، بورژوازی ملی است که هم در طبقه خود نفوذ دارد و هم می تواند تا حدودی لایه های بالایی و مرفه خرده بورژوازی را به دنبال خود بکشد. اما سازمان ها و رهبران این طبقه که در داخل هستند نیز زیر فشارهای گوناگون بسر می برند.
وضع نیروهای مخالف
 وضع نیروهای مخالف جمهوری اسلامی( یا اپوزیسیون بیرون کشور) نیز به گونه ای نیست که بتوان در معادلات جاری مبارزه طبقاتی عملا حسابی روی آنها باز کرد. به جز احزاب ملی که به هر حال پایه های خود را دارند، بقیه به هیچ وجه پایگاه توده ای ندارند.
جریان های «چپ» هزار تکه اند و انواع و اقسام رویزیونیسم، تروتسکیسم، خروشچفیسم، سوسیال دمکراتیسم و جریان هایی از این دست بر آنها تسلط دارند. بسیاری از این جریان ها چنان دشمن تئوری ها و تجارب پیشین حکومت های طبقه کارگر به ویژه در شوروی زمان لنین و استالین و چین زمان مائو شده اند که دیگر هیچ گونه جای پایی از نظرات تئوریک انقلابی و تجارب گذشته را در اندیشه های اینان نمی توان یافت و براستی که از نظر نفی جهان بینی مارکسیسم به خلوص کاملی رسیده اند.
از سوی دیگر همین ها چنان شیفته دمکراسی های بورژوایی غربی یا در واقع دیکتاتوری های بورژوایی شده اند که جز این نوع حکومت ها هیچ گونه تصور دیگری از حکومت جایگزین (طبقه کارگر!؟) ندارند و اگر اینجا و آنجا دم از شورا و «حکومت طبقه کارگر» می زنند اینها به قدری توخالی و پوچ است که جز خودشان کسی دیگر حرف آنها را باور نمی کند. فعالین داخلی آنها نیز حتی آنها که بعضا شریف و صادق و عملا درگیر مبارزه کارگران هستند هیچ گونه وحدتی ندارند؛ بخش فعالین داخلی وابسته به رویزیونیست ها، تروتسکیست ها و سوسیال دمکرات ها کارشان تخریب در جنبش طبقه کارگر است. مشکل بتوان گفت فعالین این جریان ها در تخریب وحدت تشکیلاتی کارگران در سندیکای واحد و مبارزات و تشکل های خودجوش کارگران هفت تپه و فولاد اهواز نقشی نداشتند.
 به این ترتیب خواه وضع عمومی آگاهی و تشکل طبقات اصلی و خواه وضع اپوزیسیون و به اصطلاح نیروهای رهبری کننده طبقات گوناگون در مجموع به گونه ای نیست که بتوان تصورات روشنی در مورد تکامل اوضاع مبارزه طبقات داشت و یا نظرات دقیقی در این خصوص تدوین کرد.
شرایط آرمانی
باید توجه کرد که اگر احزاب و سازمان های سیاسی انقلابی که از جان و دل حاضر به مبارزه بودند و با سازمان های نسبتا منسجم سرتاسری، در سطح نسبتا خوبی وجود داشتند، اگر این سازمان ها  به گونه ای نسبی در پایه های خود نفوذ داشتند و در بالا بردن سطح آگاهی طبقه ای که نماینده آن بودند و سطح عمومی آگاهی توده ها تلاش می کردند و این سطح را با تدوین استراتژی و تاکتیک های انقلابی بالا می بردند، اگر اینها مبارزات هر طبقه را به گسترده ترین و متشکل ترین وضع خود می رساندند، وضع تا حدود زیادی فرق می کرد و این امکان وجود داشت که تصورات روشن تری را درمورد چگونگی تکامل جنبش خلق ترسیم کرد. اما وضعی که در بالا تصویر کردیم، حداقل تا زمان کنونی،  آینده را تا حدود زیادی مبهم کرده است.
بر مبنای آنچه که گفتیم و تا آنجا که به طبقه کارگر مربوط است، گره کار در وجود تشکل سیاسی طبقه کارگر، گردان پیشاهنگ طبقه کارگر، یعنی یک حزب کمونیست انقلابی مسلح به جهان بینی مائوئیستی(م- ل- م) که پیشروترین و فعال ترین کارگران و روشنفکران هوادار این طبقه را در خود جای داده باشد، نهفته است. این حزب است که می تواند طبقه کارگر را به بالاترین سطح آگاهی و تشکیلات برساند و این حزب است که می تواند مبارزات سیاسی این طبقه را رهبری کند. در عین حال این وحدت طبقه کارگر است که می تواند شرایط  اتحاد عمومی خلق را پیرامون برنامه حداقل و حداکثر خود تامین کند. و تنها در صورت تامین رهبری طبقه کارگر بر تمامی طبقات خلقی و در راس شان دهقانان و لایه های پایین و میانی خرده بورژوازی است که می توان اتحاد خلق و تداوم انقلاب را تضمین کرد. اتحادی که بدون آن هیچ گونه تصوری از پیروزی نهایی نمی توان داشت. و تنها در چنین صورتی یعنی در شرایطی که وضع عمومی جامعه بر مبنای موجودیت چنین مؤلفه هایی تغییر کند، اراده طبقه کارگر و طبقات خلقی می تواند به ترسیم روشن خطوط آینده ای درخشان بپردازد و آن را تحقق بخشد.

هرمز دامان
نیمه دوم تیرماه 98
1-   در شرایط کنونی جامعه  وضع به گونه ای است که به واسطه استبداد، خفقان و سرکوب شدید، نبود آزادی بیان، آزادی احزاب و تشکل های صنفی طبقات و لایه های مختلف، و نیز نبود انتخابات آزاد و این امر که تمامی طبقات خلقی این امکان را داشته باشند که در ترسیم سرنوشت خود نقش داشته باشند، برنامه های  طبقات مختلف برای تغییر و تحول، روشنی نداشته و اکثریت به اتفاق توده های مردم اطلاع روشن و دقیق از آنچه واقعا می خواهند، و راه دستیابی به آن ندارند. برعکس، بسیاری از توده های مردم، بسته به طبقه، لایه، گروه و دسته ای که به آن تعلق تا حدود زیادی می دانند که چه چیزها را نمی خواهند.