۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

هرانا - سی‌ وهشتمین روز از آغاز اعتراضات



Thirty-eighth day since the start of the protests



                  تاریخ : ۱۴۰۴/۱۱/۱۵

روز سی‌وهشتم از آغاز اعتراضات؛ ادامه تجمعات دانشجویی، بازداشت‌ها و اینترنت فرسایشی
خبرگزاری هرانا – بر پایه تازه‌ترین داده‌های تجمیعی تا پایان روز سی‌وهشتم از آغاز اعتراضات، مجموع جان‌باختگان تأییدشده هرانا به ۶۸۷۲ نفر رسیده است. بر اساس این آمار، ۶۴۴۳ نفر از جان‌باختگان در دسته «معترضان» ثبت شده‌اند و ۱۵۶ نفر نیز در بخش «کودکان زیر ۱۸ سال» قرار دارند. همچنین ۲۱۴ نفر از نیروهای وابسته به حکومت و ۵۹ نفر «غیرنظامی-غیرمعترض» گزارش شده‌اند. ۱۱۲۸۰ مورد همچنان در دست بررسی قرار دارد. در همین بازه، شمار مصدومان غیرنظامی ۱۱۰۲۱ نفر، جمع کل بازداشت‌ها ۵۰۵۵۳ نفر، بازداشت دانشجو ۱۰۹ مورد، اعترافات اجباری ۳۰۷ مورد و احضارها ۱۱۰۴۶ مورد ثبت شده است. همچنین مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده ۶۷۳ مورد در ۲۱۰ شهر و ۳۱ استان گزارش شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز سی‌وهشتم، روندها عمدتاً حول چهار محور قابل مشاهده بود: ادامه تجمعات و پیگیری‌های دانشجویی، تداوم بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی در شهرهای مختلف، استمرار اختلال و ناپایداری اینترنت و ارتباطات، و تشدید مواضع قضایی درباره پرونده‌های اعتراضات. هم‌زمان، تحریم‌های تازه استرالیا و موضع‌گیری مقام‌های فرانسه، بعد بین‌المللی تحولات را پررنگ‌تر کرد.
تجمعات دانشجویی در روزهای اخیر
گزارش‌ها از استمرار تجمعات و کنش‌های دانشجویی در روزهای اخیر حکایت دارد. در تبریز، ویدیوهای رسیده نشان می‌دهد گروهی از دانشجویان علوم پزشکی با تجمع در محوطه دانشکده، با قرار دادن تصاویر جان‌باختگان و برگزاری آیین یادبود، یاد آنان را گرامی داشتند. هم‌زمان، گزارش‌هایی از برگزاری تجمعات و برنامه‌های مشابه در مشهد و شیراز نیز منتشر شده است.
در کنار این تجمعات، فشارهای امنیتی بر محیط‌های دانشگاهی ادامه یافته و بازداشت دانشجویان همچنان یکی از محورهای اصلی گزارش‌هاست؛ به‌گونه‌ای که در آمار تجمیعی روز سی‌وهشتم، ۱۰۹ مورد بازداشت دانشجو ثبت شده است. چهار دانشجوی بازداشت‌شده در تبریز به نامهای سمیه حیدری، علی ابراهیمی، سهند طاهری و امیرحسین محمدی به‌عنوان جدیدترین نمونه از بازداشت دانشجویان در ایران گزارش شده است. همچنین گزارش دیگری از بازداشت احمدرضا افشاری‌نژاد، دانشجوی ترم آخر دانشگاه هنرهای اسلامی تبریز، منتشر شده که گفته می‌شود پس از بازداشت، در زندان تبریز نگهداری می‌شود.
تداوم بازداشت و برخوردها؛ بیانیه جامعه جهانی بهائیان
در روز سی‌وهشتم، گزارش‌های بازداشت و برخوردهای امنیتی در چندین محور ادامه یافت: بازداشت‌های پراکنده در شهرهای مختلف، بازداشت نوجوانان و دانشجویان، و اعلام آمارهای بالاتر از بازداشت‌های گروهی در برخی مناطق. در گزارش‌های مرتبط با بازداشت نوجوانان، از بازداشت چهار نوجوان در هفته‌های اخیر نام برده شده است: برهان سامی‌کیا در تهران، پارسا همتی در کرمانشاه، شروین باقریان جبلی و سجاد دارابی در اصفهان. در همین مجموعه گزارش‌ها، از بازداشت کارو منبری در سنندج نیز یاد شده است.
در محور بازداشت‌های پراکنده، گزارش شده است جواد موسوی در بیرجند، راشد الله‌بخشی در کامیاران، و بهادر مؤمنی‌زاده به‌همراه پژمان امینی در رشت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.
هم‌زمان، رسانه‌های رسمی از بازداشت دست‌کم ۲۸۲ نفر در ارتباط با اعتراضات اخیر خبر داده‌اند؛ آماری که به بازداشت‌ها در شهرهای کرج، انزلی، بم، پرند و استان یزد اشاره دارد و در جزئیات منتشرشده، از بازداشت «هشت نفر» در کرج، انزلی و بم و نیز «۱۳۵ نفر» در پرند یاد شده است. در کنار این موارد، گزارشی جداگانه از بازداشت ۱۱ فعال محیط‌زیست در ارتباط با اعتراضات منتشر شده که در آن آمده است دو تن از آنان با تودیع وثیقه آزاد شده‌اند.
در بخش دیگری از تحولات، جامعه جهانی بهائی با انتشار بیانیه‌ای نسبت به تشدید سرکوب، افزایش بازداشت‌ها و موج تازه نفرت‌پراکنی علیه بهائیان در بحبوحه بحران‌های اخیر ابراز نگرانی کرده است. در این بیانیه آمده که حکومت بار دیگر تلاش کرده با پخش برنامه‌های تلویزیونی، نمایش «اعترافات اجباری» و طرح اتهام‌های بی‌اساس، بهائیان را مقصر اعتراضات و مشکلات کشور جلوه دهد؛ رویه‌ای که به گفته این نهاد، در دوره‌های مختلف بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سابقه داشته است. این نهاد همچنین از جامعه بین‌المللی خواسته آزار و مقصرسازی بهائیان را به‌صراحت محکوم کرده و برای تحقق عدالت و حقوق برابر برای همه مردم ایران اقدام کند.
تداوم مشکلات در بخش ارتباطات و اینترنت
با وجود اعلام وصل‌شدن اینترنت پس از هفته‌ها قطعی و محدودیت گسترده، گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد دسترسی کاربران همچنان بی‌ثبات و غیرقابل پیش‌بینی است. در روایت‌های منتشرشده، پیام‌رسان‌های فیلترشده در وضعیت «به‌روزرسانی» متوقف می‌مانند، فیلترشکن‌ها تنها برای چند دقیقه فعال می‌شوند و سپس بدون هشدار از کار می‌افتند، و حتی در یک مکان ثابت و روی یک اپراتور واحد نیز تجربه کاربران متفاوت گزارش می‌شود. توصیف غالب این است که اینترنت نه به وضعیت عادی بازگشته و نه کاملاً قطع است؛ بلکه در وضعیتی «فرسایشی» و ناپایدار قرار دارد.
در تحلیل‌های فنی مطرح‌شده، این وضعیت به تغییر مدل فیلترینگ نسبت داده می‌شود؛ مدلی که به‌جای قطع سراسری یا مسدودسازی مستقیم IPها، بیشتر بر شناسایی الگوی ترافیک و نوع پروتکل‌ها تکیه دارد. در همین چارچوب، برخی گزارش‌ها از ورود شبکه به «معماری تازه» سخن می‌گویند و کلادفلر نیز در داده‌های تحلیلی خود به نشانه‌هایی از تغییرات ساختاری در الگوی فیلترینگ اشاره کرده است.
تشدید رویکرد قضایی؛ رسیدگی خارج از نوبت، توقیف اموال، و روایت رسمی از پرونده‌های اعتراضات
در حوزه قضایی، محمدجعفر منتظری، رئیس دیوان عالی کشور، اعلام کرد پرونده بازداشت‌شدگان اعتراضات به دلیل «حساسیت و ماهیت ملی» خارج از نوبت و با اجرای «مرّ قانون» رسیدگی خواهد شد. مواضع مشابه برخی مقام‌های قضایی، بر تسریع رسیدگی و صدور احکام سخت‌گیرانه از نگاه ناظران رویکردی است که نگرانی‌ها درباره رعایت استانداردهای دادرسی عادلانه را افزایش می‌دهد.
در ادامه، علی‌اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی، با اشاره به پرونده محمد ساعدی‌نیا (بازرگان و کارآفرین) اعلام کرد به دلیل «حمایت رسمی از معترضان»، قرار بازداشت او صادر شده و دستور توقیف اموال وی نیز داده‌اند. او همچنین گفت اگر دادگاه احراز کند اقدامات منتسب به او منجر به وارد آمدن خسارت شده، جبران خسارت از محل اموال او انجام خواهد شد. در مجموعِ این مواضع، پیام اصلی مقام‌های قضایی استمرار پیگیری و سخت‌گیری در پرونده‌های مرتبط با اعتراضات توصیف شده است.
در حوزه آموزش نیز، سخنگوی وزارت آموزش‌وپرورش اعلام کرده همه دانش‌آموزان بازداشت‌شده در اعتراضات آزاد شده‌اند، اما هم‌زمان تأکید کرده از تعداد دقیق این دانش‌آموزان اطلاع ندارد. او همچنین از کشته‌شدن شماری از دانش‌آموزان و معلمان خبر داده، بدون آن‌که آمار مشخصی ارائه کند.
فشارهای بین‌المللی؛ تحریم‌های استرالیا و موضع‌گیری مقام ارشد فرانسه
در عرصه بین‌المللی، استرالیا اعلام کرده در واکنش به سرکوب گسترده و استفاده خشونت‌آمیز علیه شهروندان، تحریم‌های هدفمند جدیدی را اعمال کرده است. بر اساس اعلام منتشرشده، ۲۰ فرد در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته‌اند که نام‌های آنان چنین ذکر شده است: محمد صادقی، محمد صلاح جوکار، حسن شاه‌ورپور، غلامحسین محمدی اصل، رحیم جهان‌بخش، عباسعلی محمدیان، علی سعیدی، عبدالله عراقی، علی فاضلی، احمدرضا رادان، محمدرضا فلاح‌زاده، محسن چیزاری، علیرضا فدکار، مجید موسوی، سید امین‌الله امامی طباطبایی، علی‌اصغر نوروزی، حسن سابورینژاد، جواد قفارحدادی، یحیی حسینی پانجکی و اسماعیل خطیب. همچنین سه نهاد نیز تحریم شده‌اند: سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، قرارگاه دفاع سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یگان ۸۴۰ نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
از سوی دیگر امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه با اشاره به سرکوب «خشونت‌بار» معترضان، خطاب به مقام‌های جمهوری اسلامی گفته است که باید به مردم در برابر رخدادهای اخیر احترام گذاشته شود و هم‌زمان بر ضرورت بازگشت به گفت‌وگوهای مرتبط با موضوعات هسته‌ای، موشکی و ثبات منطقه‌ای تأکید کرده است.
آمار به‌روزشده (تجمیعی) تا پایان روز سی‌وهشتم از آغاز اعتراضات
🔳 جمع کل رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده: ۶۷۳
🔳 تعداد شهرها بدون تکرار: ۲۱۰
🔳 تعداد استان‌ها بدون تکرار: ۳۱
🔳 جمع کل بازداشت‌ها: ۵۰۵۵۳
🔳 بازداشت دانشجو: ۱۰۹
🔳 اعترافات اجباری: ۳۰۷
🔳 احضارها: ۱۱۰۴۶
▪️ از جمله کودکان: ۱۵۶
▪️ نظامیان/حکومتی: ۲۱۴
▪️ غیرنظامی-غیرمعترض: ۵۹
🔳 جمع کل کشته‌شده‌ها: ۶۸۷۲
🔳 مصدوم شده غیرنظامی: ۱۱۰۲۱
🔳 جمع کل معترضان کشته‌شده: ۶۴۴۳
🔳 موارد در دست بررسی: ۱۱۲۸۰
جمع‌بندی
روز سی‌وهشتم در حالی سپری شد که تجمعات دانشجویی و آیین‌های یادبود در چند شهر ادامه یافت و هم‌زمان، بازداشت‌ها—از نوجوانان و دانشجویان تا شهروندان در شهرهای مختلف—گزارش شد؛ در کنار آن، اعلام بازداشت‌های گروهی در برخی مناطق، تصویر سخت‌گیرانه‌تری از رویکرد امنیتی ارائه داد. در حوزه ارتباطات، اینترنتِ «وصل اما غیرقابل‌اتکا» به یکی از محورهای ثابت نارضایتی تبدیل شد و گزارش‌ها از تغییرات ساختاری در مدل فیلترینگ سخن گفتند. در سطح قضایی، تأکید بر رسیدگی خارج از نوبت و دستورهای مرتبط با توقیف اموال، در کنار روایت رسمی از پرونده‌های اعتراضات، نشان‌دهنده تشدید مسیر برخورد قضایی بود. هم‌زمان، تحریم‌های تازه استرالیا و موضع‌گیری مقام ارشد فرانسه، بُعد بین‌المللی فشار بر حکومت ایران را پررنگ‌تر کرد.

۱۴۰۴ بهمن ۱۳, دوشنبه

نگاهی گذرا به دگرگونی های شرایط پس از انقلاب 57

 

نگاهی گذرا به دگرگونی های شرایط، مضامین و اشکال مبارزه

 در تکامل جنبش دموکراتیک ایران پس از انقلاب 57

 A brief look at the changes in conditions, themes, and forms of struggle in the evolution of the Iranian democratic movement after the 1979 revolution

پس از تهاجم ارتجاع خمینی و حزب جمهوری اسلامی و شکست انقلاب در خرداد 60 توده ها دو مرحله را پشت سر گذاشتند. مرحله ی جنگ و مرحله ی پس از جنگ یا دوران سازندگی.

دوران جنگ و شکست انقلاب( 1367- 1359)

مرحله ی نخست جنگ با عراق بود. جنگ موجب شد که انقلاب به حاشیه رود و عملا غیرعمده شود. خمینی و جلادان حاکم با استفاده از جنگ که مساله محوری بخش های زیادی از توده ها در بیشتر مناطق شده بود تمامی دستاوردهای انقلاب توده ای 57 را نابود کردند و استبداد دینی را هر چه تمام تر برقرار کردند.

 دوران جنگ دو مشخصه ی اصلی داشت:

یکی تجهیز تمامی نیروهای انسانی برای جنگ با عراق و از جمله استفاده از توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش برای جنگ و دو دیگر سرکوب انقلابیون و پیشروان در سراسر ایران به ویژه کردستان. اوج این سرکوب کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 بود.

با به پایان رسیدن جنگ در این مرحله جنگ، انقلاب در کردستان دچار افت و رکود شد و نیروهای انقلابی در عرصه ی سیاست ایران نیز به پایان یک دوره از فعالیت خویش رسیدند.

دوران «سازندگی»، تسویه های درون حکومت و آغاز فعالیت های اقتصادی سپاه(1370 -1367)

پس از دوران جنگ، دوران فترت که حکومت نام آن را «سازنده گی» گذاشته بود آغاز شد. در این دوره در حالی که توده های اصلی کشور در نتیجه ی انقلاب و 8 سال جنگ در فقر و فلاکت به سر می بردند طبقات حاکم آغاز بهره برداری از موقعیت خود کردند. رفسنجانی به گونه ای صریح از حزب اللهی ها خواست که رفاه طلبی در پیش گیرند. او همچنین از سران سپاه و کسانی که در جنگ شرکت کرده و در عین حال انقلابیون را سرکوب و انقلاب را به شکست کشانده بودند و اینک سهم خود را طلب می کردند خواست که  به جز حق و حقوق ویژه از حکومت، خود در پروژه های بازسازی اقتصادی کشور نقش بگیرند. به این ترتیب آغازگر دخالت سپاه در امور اقتصادی و تبدیل شدن اش به بزرگ ترین نهاد اقتصادی- نظامی و سیاسی کشور شد.

در کنار این امر در طبقه ی حاکم تسویه های گوناگونی صورت گرفت که یکی از مهم ترین آنها کنار گذاشتن منتطری و سپس«مجمع روحانیون مبارز» و هواداران آنها از حکومت و نهادهای حکومتی بود. در پایان این دوره جناح های خامنه ای و رفسنجانی که وابسته به «جامعه روحانیت مبارز» بودند تمامی قدرت را در اختیار خود درآوردند.

سیاست های نئولیبرالی و شورش های توده ای( 1376- 1370)

مرحله ی بعدی دوره ی پیش از اصلاحات است. در این مرحله سیاست های نئولیبرالیسم نخستین تاثیرات خود را بر زندگی توده ها گذاشت که خود طی دوران جنگ به شدت دچار فقر و فلاکت شده بودند. دو شورش در محله ی طلاب در مشهد و اسلام شهر اوج یک سلسله ی نارضایتی ها بود که در حال گسترش در کشور بودند.

دوران اصلاح طلبی( 1396- 1376)

پس از این مرحله جدال های بین جناح های حاکم به ویژه بین مجمع روحانیون مبارز و مجاهدین انقلاب اسلامی( دوم خردادی ها و سپس اصلاح طلبان) از یک سو و روحانیت مبارز و جناح خامنه ای( اصول گرایان) شدت گرفت. در کنار این اختلاف تضاد میان باندهای اصول گرا به ویژه بین باند خامنه ای و جریان حجتیه و مصباح یزدی و نیز پاسداران که پس از جنگ و طی نزدیک به یک دهه موقعیت مستحکم تری کسب کرده بودند، با باند رفسنجانی رشد زیادی کرد. توده های مردم در نبود احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی چشم امید به دعواهای درون طبقه ی حاکم بستند و از خاتمی و جریان روحانیون مبارز( کروبی و ...) و کت و شلواری های وابسته به آنها( سازمان مجادهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت و انجمن های اسلامی دانشجویی) پشتیبانی کردند. انتخابات دوم خرداد 76 اوج این جریان بود. خاتمی به ریاست جمهوری رسید و سپس در انتخابات مجلس این نهاد هم در اختیار«دوم خردادی» ها در آمد.

دوران اصلاح طلبان از همان سال 76 تا سال 96 و با افت و خیزها از قدرت گرفتن و از دست دادن قدرت( دوران احمدی نژاد که افزون بر اختلافات اصول گرایان با اصلاح طلبان، اختلاف در باندهای اصول گرا را نیز شدت بخشید) و سپس باز قدرت گرفتن( روحانی) تداوم یافت. مردم به مرور از اصلاح طلبان که ناتوان از پاسخ به خواست های مردم بودند و سیاست اساسی شان «فشار از پایین و چانه زنی در بالا» بود ناامید شدند.

پایان این دوره که کشتار های دی ماه 96( دوره ی دوم ریاست جمهوری روحانی) و آبان 98 با حضور روحانی و اصلاح طلبان در قدرت( روحانی به نماینده گی حزب عدالت و توسعه و جناح های اصلاح طلبان) تقریبا مشخصه ی آن می باشد گسست توده های مردم از اصلاحات بود. از این رو دوره ی بعدی دیگر مبارزه بین دو راه اصلاحات و سرنگونی نبوده بلکه بر سر سرنگونی حکومت ولایت فقیه بود. این خواست، محور خواست ها در مبارزات بعدی است.

دوره ی خواست سرنگونی حکومت ولایت فقیه( 1404- 1396)

در این دوره که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نخستین نقطه ی اوج آن بود( این جنبش در تداوم جنبش های محلی و منطقه ای فراوان- به ویژه در خوزستان، چهارمحال بختیاری و اصفهان - که در مورد مسائل گوناگون از جمله آب بود صورت گرفت) اصلاح طلبان کنار رفتند و بیشتر در مخالفت با جنبش توده ای و در کنار حکومت ایستادند و کنش مستقل توده ای بدون حزب و سازمان رهبری کننده یعنی تنها خود جنبش رو آمد.

در کل این مرحله که از دوران پس از اصلاح طلبی آغاز و تا خیزش دی ماه 1404ادامه یافته است، شکل و شیوه عمده ی مبارزه، مبارزه ی مسالمت آمیز است. توده ها گرچه از برخی سلاح ها مانند کوکتل مولوتف و سلاح های سرد استفاده می کنند به برخی از مراکز نظامی مانند بسیج و غیره حمله می کنند و در برخی موارد نیروهای بسیجی یا سپاهی و لباس شخصی را می کشند اما در کل مبارزه مسالمت آمیز است و نه قهرآمیز.

این شکل علیرغم نبود رهبری اصلاح طلبان و یا حتی توصیه های فراوان از جانب گروه های جمهوری خواه لیبرال و دمکرات و گروه های«شبه چپ»( اعم از رویزیونیست و ترتسکیست و گروه های میان این دو دسته) و اصلاح طلبان غیرحکومتی برای مسالمت آمیز بودن مبارزه و طرح هایی مانند «تحول» یا «گذار خشونت پرهیز» که مداوما تبلیغ و ترویج می شدند و می شوند، عموما در نتیجه خصال خود جنبش و گام های آن در پیش گرفته می شود. جنبش توده ها حداقل در بیشتر نقاط مرکزی هنوز به درک مبارزه ی قهرآمیز برای سرنگونی نرسیده است.

در دور کنونی انقلاب یعنی خیزش دی ماه 1404 همین شکل مبارزه ی مسالمت آمیز ادامه یافت با این تفاوت که از همان روزهای نخست خشم توده ها از واکنش سرکوبگرانه ی حکومت به اعتراض به حق شان در مورد قیمت دلار و سکه و بالا رفتن بهای وسایل زندگی بیشتر از دوره ی خیزش ژینا بوده و گسترش بیشتری یافته بود. این بار دیگر توده ها که زخم هایی که یکی و دوتا هم نبودند به جان شان رسیده بود حاضر نبودند تحمل کنند و بنابراین گستره ی حمله به برخی پایگاه های بسیح و نیروهای پاسدار و لباس شخصی و بسیجی بیشتر از دوره ی خیزش مهسا و یا جنبش آبان و دی شد. اکنون در حالی که شیوه ی اصلی مبارزه، مسالمت آمیز بود اما مبارزات قهرآمیز نسبت به دوره های پیشین در متن جنبش توده ای رشد بیشتری کرده بود.

واکنش وحشیانه و برنامه ریزی و سازمان داده شده ی خامنه ای و سران سپاه به جنبش عمدتا مسالمت آمیز توده ها کشتار هولناک و نسل کشی و جنایاتی که در مقوله ی جنایت علیه بشریت جای می گیرند بود.  

در روزهای 18 و 19 دی ماه حکومت از خامنه ای تا پزشکیان، چندین ده هزار از جوانان و کودکان و مردان و زنان را کشت. چشمان بسیاری را کور کرد و اجساد بسیاری را در گورهای دست جمعی انداخت. زندان ها را از بازداشتی ها پر کرد و اعدام ها را به راه انداخت. تصور خامنه ای و پاسداران، یک کشتار مانند کشتارهای پس از انقلاب 57 تا سال 67 بود. از نظر حکومت این کشتار می توانست پیشروترین بخش های جوان جنبش یعنی به ویژه سنین 20 تا 30 سال را از بین ببرد و یا از کار بیندازد و در عین حال فضای  رعب و وحشت و دلهره و در پی آن یاس و نومیدی در میان توده بپراکند و خیال خامنه ای و سران سپاه و همراهان اصلاح طلب حکومتی شان را برای چند دهه راحت کند.

در اینجا باید اشاره کرد که سه کشتار دی 96 و آبان 98 و دی ماه 1404 در زمان ریاست جمهوری جناح هایی رخ داده است که جزو «هسته سخت قدرت» یعنی جناح خامنه ای و سران پاسدار نبوده بلکه به دسته های اصول گرایان میانه رو( روحانی – کشتارهای دی 96 و آبان 98) و اصلاح طلبان( پزشکیان – کشتار هولناک دی 1404) تعلق داشتند. جدا از این که خود این باندها دستان شان در سرکوب و همراه باندهای اصول گرا و برای حفظ منافع شان بود و از این نظر تفاوت اساسی با جناح خامنه ای نداشته و ندارند، به نظر می رسد که وجود این جریان ها در قدرت به باندهای اصول گرا همچون پوشش و هاله ای برای سرکوب های خونین تر کمک بسیاری کرد.  

رشد گرایش به مبارزه ی قهرآمیز در ذهن توده ها پس از کشتارهای 18 و 19 دی ماه

در پی این قتل عام جوانان و توده ها اما خشم و کینه ی بیشتری از توده متوجه حکومت شد. اینک توده ها به روشنی می دیدند که این مبارزه و نبردی نابرابر است. یکی انواع سلاح ها را دارد و تا بن دندان مسلح است و دیگری دستان اش خالی است. واکنش توده ها به این قتل عام و نسل کشی گسترده و اندوختن تجربه عملی از آن گرد شکل مبارزه می چرخد. اکنون و پس از این کشتار کمتر می توان مردمی را یافت که فکر کنند با مبارزه ی مسالمت آمیز می توان این حکومت را سرنگون کرد. این است که گرایش به سوی به دست گرفتن سلاح بسیار بیشتر از دوران «زن، زندگی، آزادی» و یا حتی همین ده روز پیش از 18 و 19 دی ماه رشد کرده است.

اگر توده ها در مبارزات دی ماه 96 از اصلاح طلبان کندند و راه خود یعنی راه سرنگونی حکومت را در پیش گرفتند در خیزش دی ماه 1404 این بار از شکل «مسالمت آمیز» مبارزه گذشته و به جایگزینی مبارزه قهرآمیز و با سلاح- در حال حاضر در اندیشه - روی آوردند.

 چنانچه به پشتیبانی بخش هایی از توده ها به حمله ی آمریکا به ایران که با توجه به  امکان آن بیش از پیش شده است، توجه کنیم این نیز پشتیبانی از کنشی مسالمت آمیز از سوی آمریکا نیست - و چنان که می دانیم حتی توده های متمایل به حمله ی آمریکا نگران اند که مبادا ترامپ در نتیجه ی عقب نشینی باند خامنه ای و سران سپاه، با حکومت به توافق برسد - بلکه ضربات سنگین نظامی به حکومت و در صورت امکان سرنگونی حکومت از راه جنگ است. یعنی در این جا نیز شکل قهر است، گرچه این قهر نه از جانب توده ها که در شرایط فعلی خود را ناتوان احساس می کنند، بلکه از سوی یک قدرت خارجی( یک امپریالیسم) اعمال شود.

فریادهای از روی جبن گروه های هوادار مبارزات«مسالمت آمیز»

رشد این گرایش در توده ها، موجب فریادهای گوشخراش بخشی از گروه های سیاسی شده است. گروهای سیاسی جبون( از رویزیونیست های توده ای - اکثریتی و خروشچفیست های راه کارگری و دارودسته های حکمتیست- ترتسکیست های «شبه چپ» ایران گرفته تا بخش هایی از جمهوری خواهان دمکرات و لیبرال) همه در مورد منع کردن توده ها از «انتقام جویی» و دست بردن به سلاح سخن می گویند.  

جالب اینکه بخشی از این حضرات که ده هاست در مخالفت با مبارزات قهرآمیز توده ای و این که مبارزات قهرآمیز دیکتاتوری می آورد می نویسند و از «گذار خشونت پرهیز» دفاع می کنند، با حمله ی آمریکا به ایران و بروز جنگ مشکلی ندارند و حتی آن را می خواهند و پیش می گذارند. یعنی آنجا که «قهر» و سلاح قرار است از جانب امپریالیست ها به کار گرفته شود با دلایل گوناگون آن را «منطقی و عقلایی» و « اخلاقی» جلوه می دهند( رامین جهانبگلوی لیبرال یک الگو است و آن 7 نفر که به ترامپ نامه نوشتند نیز از این زمره هستند) و بر این باورند که سرنگون شدن جمهوری اسلامی در نتیجه ی چنین جنگی «آزادی و دموکراسی و رفاه» می آورد اما اگر قرار باشد که طبقه ی کارگر و توده ها سلاح بگیرند فریاد گوشخراش وامصیبتا شان آسمان را بر می دارد و نتیجه ی آن را«دیکتاتوری»- به معنای دیکتاتوری علیه همه ی مردم - می دانند.

طبقه ی کارگر و توده ها برای کسب قدرت سیاسی و تحقق خواست هاشان چاره ای ندارند جز این که سلاح به دست گیرند

اگر جنگی رخ دهد، حتی اگر قرار باشد باندهای «نرم تر» حکومت به سرکرده گی افرادی مانند روحانی و یا حتی کسانی مانند موسوی - دارودسته هایی که به دنبال «استبداد شاهی» هستند جای خود دارند - جانشین خامنه ای و هسته ی سخت قدرت شوند، با توجه به وضع آشفته ی ایران و مشکلات و مصائب اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و دوره ی تاریخی ای که می گذراند سخت است که مسائل بتوانند راحت حل و فصل شوند و برای دوره ایی طولانی فکر سرنگونی از ذهن توده ها بیرون رود.

بی شک توده ها تجربه ی تلخ و دردناک دی ماه 1404 را بر تارک پیشانی خود نوشته اند و خواهند نوشت و بر آن اند و خواهند بود که خواه جنگی نشود و سرنگون کردن حکومت به عهده ی خودشان بماند و خواه جنگی درگیرد و حکومت سرنگون شود و در صورت برقرار شدن حکومتی که نخواهد خواست های اساسی توده ها یعنی آنچه توده ها در انقلاب 57 و در این چهل و اندی سال برایش قربانی داده اند تحقق بخشد( و هیچ طبقه ای هم به جز طبقه ی کارگر آگاه به منافع خویش و سازماندهی شده به وسیله ی حزب کمونیست و بر مبنای تئوری مارکسیسم- لنینیسسم - مائوئیسم قادر به آن نیست) سلاح به دست گیرند. این سمت و سوی اصلی مبارزات طبقاتی جاری در ایران بین خلق و دشمنان خلق است.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

13 بهمن 1404  

 

شورای هماهنگی فرهنگیان ایران - -در محکومیت کشتار

 در محکومیت کشتار، سرکوب خونین و جنایت سازمان‌ یافته علیه مردم معترض

Coordination Council of Iranian Educationalists' Trade Unions

Condemning the massacre, bloody repression, and organized crime against protesting people

مردم ایران، پس از دهه‌ها تحمل فقر، تبعیض، سرکوب و انکار مستمر حقوق بنیادین انسانی، برای بازپس‌گیری حق زندگی،آزادی و کرامت انسانی به خیابان‌ها آمده‌اند.

پاسخ حاکمیت: بار دیگر، گلوله، بازداشت، شکنجه و کشتار بوده است.
پاسخی که ماهیت واقعی نظام سیاسی حاکم را عریان‌تر از همیشه به نمایش گذاشته است.

آنچه در روزها و هفته‌های اخیر در ایران رخ داده، نه برخورد امنیتی، نه کنترل ناآرامی و نه حفظ نظم عمومی، بلکه سرکوبی خونین، سازمان‌یافته و هدفمند علیه مردم غیرمسلح بود.
تکرار سناریوهای نخ‌ نمای دشمن خارجی و عوامل نفوذی، دیگر نه تنها افکار عمومی ایران، بلکه وجدان جهانی را نیز فریب نمی‌دهد.
این روایت‌ها سال‌هاست کارایی خود را از دست داده‌اند و صرفاً ابزاری برای فرار از پذیرش مسئولیت جنایت‌اند.

در یکی از خون‌بارترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، هزاران نفر از شهروندان  زن، مرد، کودک و نوجوان  هدف خشونتی قرار گرفته‌اند که هیچ توجیهی، حتی در چارچوب قوانین موجود، برای آن قابل تصور نیست. کشته‌شدن کودکان و نوجوانان، بازداشت‌های گسترده، ناپدیدسازی‌ها و اعمال فشارهای ضدانسانی در بازداشتگاه‌ها، نشانه‌ی آشکار ورشکستگی سیاسی و اخلاقی حاکمیت است.

فرهنگیان ایران، به عنوان بخشی آگاه و مسئول از جامعه ی مدنی، خود نیز از قربانیان مستقیم این سرکوب بوده‌اند.

بازداشت، تهدید، اخراج و حتی جان‌ باختن بیش از ۱۰ معلم و ده ها دانش آموز بی گناه در جریان اعتراضات مردمی، گواه آن است که حاکمیت آموزش و آگاهی را خطری جدی برای ادامه ی بقای خود می‌داند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن ابراز تسلیت و همدردی عمیق با خانواده‌های جاوید نامان و همه‌ی مردم داغدار ایران، با صراحت اعلام می‌کند:
ما در کنار مردم معترض ایستاده‌ایم و خود را جزئی جدایی‌ناپذیر از مبارزه‌ی جامعه برای آزادی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و رعایت حقوق بشر می‌دانیم. سکوت در برابر این حجم از خشونت، خیانت به مسئولیت تاریخی و مدنی ماست.

بر این اساس، شورای هماهنگی به‌طور روشن اعلام می‌کند که:

۱. حاکمیت مسئول مستقیم کشتار و سرکوب خونین مردم است و باید به جای دروغ‌ پراکنی و فرافکنی، پاسخگوی این جنایات در برابر افکار عمومی ایران و نهادهای مستقل بین‌المللی باشد.   

  ۲. تمامی بازداشت‌ شدگان، از جمله دانش‌آموزان، معلمان و فعالان صنفی و مدنی، باید فوراً و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند     
      
 
۳. پادگانی‌کردن مدارس، دانشگاه‌ها و فضاهای آموزشی باید بی‌درنگ متوقف شود، فضای آموزش، میدان جنگ نیست.

۴. از همه ی وجدان‌های بیدار در سراسر جهان می‌خواهیم که با مردم ایران اعلام همبستگی کنند و در برابر این توحش حکومتی سکوت نکنند.

تاریخ به ما آموخته است که حق در نهایت پیروز است و آنان که امروز فرمان سرکوب می‌دهند، در زباله دان تاریخ خواهند افتاد و البته قطعا ناگزیر از پاسخ‌گویی خواهند بود.
مهم است که کدام طرف تاریخ بایستیم، طرف حق و جاودانه ماندن یا طرف مستبدان و سرکوبگران.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۳ بهمن ماه ۱۴۰۴

عالیه مطلب زاده - کشتار وحشیانه و پایان حکومت

 

دو هفته است که از بازداشتگاه اطلاعات مشهد، بیرون آمده‌ام
(کلمه آزادی نسبتی با وضع فعلی ندارد).
و الان به سختی موفق شدم که وصل شوم.
در شوکم از این قتل عام فجیع،
و کشتارِ وحشیانه مردمی که با دستان خالی، فقط، فریاد آزادی سر دادند
همه جا بوی خون گرفته.
خشم و بغض راه نفس را بسته
و ناباورانه تصاویر را مرور می‌کنم
و روایت‌ها را می‌شنوم.
همه خشمگین و در شوک این فاجعه هستند، هستیم!
بوی خون، بوی مرگ در همه جا پیچیده
شرم بر شما،
این ننگ در تاریخ حکمرانی‌تان حک شد و خواهد ماند.
ما همه فهمیده‌ایم این حکومت
نه خطا می‌کند
نه منحرف می‌شود
بلکه دقیق به آنچه که میخواهد عمل می‌کند.

آنچه در خیابان‌ها اتفاق افتاد
نه بحران بود
نه کنترل از دست‌رفته.
این سیاستِ عریان بود؛
آنگاه که حکومت تصمیم می‌گیرد
برای ماندن
بکشد.
شما فقط برای خاموش‌کردن اعتراض مردم را نکشتید، شما کشتید تا بگویید
زندگی کردن در این سرزمین
امتیازی ویژه است و نه حق.
من بارها زندان را دیده‌ام،
اما آنچه اینروزها در بیرون می‌بینم از هر سلولی تنگ‌تر است؛
شهری که به گورستان تبدیل شده،
خانواده‌هایی که حتی حق سوگواری ندارند،
و قدرتی که هنوز
با وقاحت
از قانون حرف می‌زند.
این نظام با گلوله حکومت می‌کند
و با دروغ مشروعیت می‌سازد.
اما خون،
برخلاف دروغ،
پاک نمی‌شود.
آنچه این ها ساختند
حکمرانی نیست،
نظم نیست،
اقتدار نیست.
یک صحنه جرم است
که هر روز
وسیع‌تر می‌شود.
شما شکست خوردید
چون نشان دادید
برای ماندن
هیچ حدی ندارید.
و این پایان شما است!

عالیه مطلب زاده