۱۴۰۵ خرداد ۳۰, شنبه

پخشان عزیزی بند زنان زندان اوین - سیاست و اخلاق در اوج ابتذال تاریخی خود به سر می‌برند.

 بیستم خردادماه ۱۴۰۵

 13 ژوئن 2026

                                                                                                          

مدت‌ها بود که سکوت اختیار کرده بودم. جایی که دست‌بسته‌ای، موقعیتت به مانند تاریخت لبِ مرزی‌ست و کوچک‌ترین سخنی ممکن است زندگانی‌ات را بگیرد، زبان حالت می‌شوند، هویت انسانی‌ات را زیر سؤال می‌برند، بایستی فریاد برآورد که من هنوز زنده‌ام، نفس می‌کشم و هنوز همان جایی که بایستی، ایستاده‌ام.
چیزی تغییر نکرده، مگر دخالت‌های برخی از انسان‌های منفعت‌طلب و انسان‌های به اصطلاح سیاسی که از درون و برون زندان به خاطر منافع شخصی یا سازمانی به دور از اخلاق سیاسی، درصدد حذف و به حاشیه رانده شدنم برآمده‌اند.
یک عده در راستای سیاست‌های از بالا به نام خلقی، عده‌ای به نام سازمانی که کشتار تاریخم را رقم زده‌اند، عده‌ای منقطع از هم‌تاریخ‌بودنشان، عده‌ای جهت پاک‌سازی، عده‌ای به نام مدافع و وکیل که جا خالی کرده‌اند، چرا که انسانیتشان به همان اندازه ایستادگی‌شان بود، همه موج‌سواری کرده‌اند.

اینجاست بایستی گفت:
در آن هنگام که مسکوتی، تو را تعریفی می‌باید.
و لکن! این نه تو در سکوت،
که خاطبان جاری در زندگی،
چنان تعریفی از تو می‌دهند به بار
که تا عمر تو هست، زیر سیی سنگینِ این سکوت گام‌های سنگین‌تری برداری.

سه سال حبس و ۲ سال زیر حکم ناعادلانه و ظالمانه‌ای بوده‌ام و تا جایی که اطلاع دارم تنها زن زندانیِ سیاسی محکوم به اعدامی هستم که حکمم ۴ بار تاکنون تأیید شده است و حتی یک بار، احکامم نه نقض خورده و نه نقض شده. تا حال نیز هیچ توقفِ حکمی که از آن گفته می‌شود، چه به من و چه به وکیلم، جناب رئیسیان ابلاغ نشده است. ضمن این‌که توقف حکم هم به معنای شکستن آن نیست.

این چند سال را چه بنده و چه خانواده‌ام (به مانند بسیاری دیگر از محکومین به اعدام) سخت و پیچیده گذرانده‌ایم.

خانواده‌ای با شرافت که تمامی‌شان به صرف فرهنگ کورد بودن به زندان افتاده و حبس کشیدند، انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند، ایرانی اصیل نیستند تا قهرمان می‌شدند، انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند که بنده چه کارها که نکرده‌ام و مددکار اجتماعی نبوده‌ام تا سرم بالایِ دار می‌رفت و شعار نه به اعدام به نفع سازمان خاصی یا گروه خاصی که داعیه‌ی آن را دارد، گوش زندان را پر می‌کرد!!

بی‌قانونی‌هایی که طبیعتاً بر آن واقفیم و از پرونده خود می‌دانم که چه دست‌هایی پشت پرده و چه بازی‌های سیاسی در داخل و خارج زندان که نبردند و نکردند! چه حاشیه‌ها که درست نشد!
عجیب نمی‌دانم چرا که تاریخم را از برم. این دو سه سال تکرار تاریخم بود. زیر شدیدترین فشارها و تهدیدات و تجاوزاتِ فکری و اعتقادی در پروسه بازداشت تاکنون در داخل همین زندان سیاسی، دقیقاً یادآوریِ تاریخ به‌حاشیه‌رانده شده‌ی کوردستانم است.

هیچ دوستی، هیچ دوستی غیر از خود ندارم؛ که حتی گاهی ناآگاهی و منفعت‌طلبی و انکارِ خود باعث انقطاع و انشعاباتی در آن شده که تاریخش را به بیراهه می‌برد؛ من آن را با چشم خود دیده‌ام.

گذر زمان اثبات خواهد کرد که هیچ دوستی غیر از خود ندارم. طبیعتاً این از مظلومیت قطعی‌مان نیست، از دانستن جایگاه و پایگاهمان به صورت راسخ و استوار است. همان تاریخی که هیچ‌گاه بدان پشت نخواهم کرد.

اگر زندگی‌ای باشد سرفَرازانه آن را خواهم زیست و اگر قرار باشد صرفاً به خاطر گرفتن حقوق حقه‌ام به عنوان یک مرزی و به حاشیه رانده شده و حذف شده که فرهنگ و مدیریتم را خواهانم (صد البته در رد تجزیه‌طلبی که موضعی کلاسیک و ارتجاعی‌ست که همیشه با آن مُهر خورده و محکوم گشته‌ایم) چنین حکم ناعادلانه‌ای را گرفته‌ام، اعلام موضع خود را دارم.

به همین دلیل یک بار دیگر همزمان با تحلیل وضعیت سیاسیِ موجود، با توجه به محکومیتم تحت عنوان تجزیه‌طلبی و جنگ‌طلبی می‌خواهم مواضع قاطع و آشکار خود را از زبان خود، همین‌جا اعلام کنم. پس:

۱. مسائل مربوط به خاورمیانه تنها مربوط به سیاست‌های حکومت‌های مرتجع منطقه نیست، بلکه وضعیتی که با آن روبرو هستیم، تاریخی صدساله دارد که از جنگ جهانی اول و در پیِ تقسیم اراضی در خاک خاورمیانه شروع شده و ادامه دارد. جنگِ در جریان، امتدادِ همان تقسیم اراضی‌ست. سهم ما از خاکمان، از منابعمان و نفتمان کم‌تر از سهم ربوده‌شده توسط حکومت‌های غربی و شرقی است. جنگی که سالیان است خاورمیانه را درگیر کرده است. نفتش را چاپیده‌اند، معادنش را دزدیده‌اند، خونش را مکیده‌اند تا گردش سرمایه‌ای را که از اینجا آغاز شده را ادامه دهند.

سهم خود را از سرمایه‌ی مردمی می‌خواهند که سال‌هاست ارزش‌ها و منابعش را به تاراج برده‌اند، سال‌هاست امانش را با تحریم بریده‌اند.

مردمی به نام ملی‌گرایی، جنسیت‌گرایی و دگراندیشی در منطقه سرکوب می‌شوند و اوج قتل‌عام را تجربه می‌کنند، مردمی که در فقر به سر می‌برند دست‌هایشان خالی‌ست چه بی‌خانمانی‌ها که نکشیده‌اند، زباله‌ها که نگشته‌اند و رحم‌ها که اجاره نداده‌اند.

حال این سرمایه‌های ربوده‌شده در هوا پرتاب می‌شوند و با کلاهک‌ها منفجر می‌شوند و مردمی که باز بیش‌تر در فقر می‌لولند. کار ناتمام جنگ‌های اول و دوم جهانی را کنون می‌خواهند در جنگ سوم به اتمام برسانند، با کدامین شیوه و با کدامین استراتژی؟! مشخص نیست!! جنگ‌هایی که نه آغازش مردم بودند و نه پایانش برای مردم.

تاریخ صد ساله اخیر تاریخ به ابتذال کشیده شدن سیاست و اخلاق با نام دولت-ملت است و ترکش‌های ذهنیتی‌اش در درون سیاست‌ها و جنبش‌های مردمی و سیاسیون با همان شیوه بیداد می‌کنند. نقش مردم فقط بهانه جهت سرکوب بیش‌تر و حذف‌سازی و تسریع در روند تصفیه‌ها است.

۲. بنده همچنان که قبلاً اعلام کرده بودم، به هیچ عنوان با جنگِ به راه افتاده توسط سیستم‌های سرمایه‌داری آمریکا و اسرائیل و مورد تجاوز قرار گرفتن خاک کشورم و علی‌الخصوص خاورمیانه که صد سال است آتش جنگ در آن به خاموشی نگراییده، موافق نیستم و مورد هدف قرار دادنِ هرگونه مکان‌هایی چون مدرسه‌ی میناب، بیمارستان‌ها، نیروهای امداد و دانشگاه‌ها را که طبق قوانین بین‌المللی، حتی با هر بهانه‌ای، جنایت جنگی محسوب می‌شود، به شدت محکوم می‌کنم. کودکانی که حقشان زندگی بود، نه مرگ!

۳. بنده به هیچ عنوان عضو هیچ سازمان خاصی نبوده و نیستم و تماماً مددکار اجتماعی بوده‌ام. البته با توجه به مکانی که در آن کار کرده‌ام (روژئاوا، سوریه)، در جاهایی همکاری‌هایی نیز داشته‌ام، اما به هیچ عنوان دال بر عضویت بنده نبوده است.

۴. به عنوان مددکاری اجتماعی، سال‌ها در کمپ آوارگان جنگی در سوریه (در بدترین شرایط بهداشتی و زندگانی) که مورد حمله داعش قرار گرفته بود، خدمت کرده‌ام و لزوماً در سوریه‌ای که سال‌ها در جنگ بوده و گوشه و کنارش روزانه مورد تجاوز قرار می‌گیرد، تنها با یک عکس ادعای عضویت من به واقع اشتباهی محض است.

۵. بنده به هیچ عنوان با تجزیه‌طلبی که در زمانه‌ی امروز موضعی کلاسیک و ارتجاعی است، موافق نبوده و نیستم، اما رسیدن به حقوقِ حقه‌ی جامعه‌ام با تعریف در داخل خاک ایران و ایجاد فدراسیون در کشورم و حتی رویایی که در سر دارم، یعنی کنفدراسیونی در خاورمیانه را یک امر طبیعی در روند تغییرات اجتماعیِ جهانی می‌بینم و این تنها راه کوتاه‌کردن دست نیروهای سرمایه‌داریِ جهانی در منطقه است.

به عنوان یک زن کورد حفظ فرهنگ و تاریخ کوردستان و ایران و خاورمیانه را مسئولیتِ تاریخی-انسانی که در درون آن تعریف می‌شوم می‌بینم. تجزیه‌طلبی را که از بدو تاریخ به آن محکوم گشته‌ام، به هیچ عنوان راه‌حل ندانسته و نمی‌دانم.

۶. باور بدان دارم که برای برقراریِ صلح اساسی بهترین شیوه‌ی دیپلماسی مذاکره با مردم است؛ آنان که چیزی ندارند، معترضان و مخالفانی که فرصت می‌خواهند.

۷. چگونه می‌شود سیستم سرمایه‌داری جهانی درصدد حمایت از تاریخ من، گروه‌ها و حتی خود فرد من برآید، در صورتی که سراسر تاریخم انکار و امحا از سمت خود آنان نیز بوده است، مگر جهت سوءاستفاده و به‌کار بردن کارتی جهت تسریعِ در روند تصفیه‌ی سیاسی و لاغیر.

۸. در درون هیچ بازیِ سیاسیِ دولتی و دولت‌مردان نیز به هیچ عنوان نیستم، چراکه موضع مددکاریِ اجتماعی موازی با حکومت‌هاست و این کاملاً موضعی علمی و آکادمیک است و کار من با مردم است و نه حکومت‌ها.

۹. من از ابتدا نیز سازمانی نبوده‌ام. یک فرد مستقل و مددکاری اجتماعی بوده‌ام. باور به کارهای فرهنگی و عمقی بر آسیب‌های اجتماعی دارم تا جهت روبیدنِ خاکروبه‌های تاریخیِ جنگ‌هایی چنین و اوج ابتذال سیاسی-اخلاقی که با پوست و گوشت و استخوان آن را تجربه کرده‌ام، در کار با مردم، در بحر جامعه جهت روییدن جوانه‌های ذهنی برای گرفتن زندگی و نه مرگ، جدی‌تر صورت گیرد. این نیز مستلزم ایجاد نهادهای مردمی و مستقل می‌باشد.

من کەسێکم بۆ ژیان ئەمرم، نە وەکوو بۆ مردن بژیم.

من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم.

و هر که را با این مواضع و شناختی که از من داشته‌اند، و چه درون و چه برون از زندان، از من دفاع کرده‌اند، از خانواده‌ی رنج‌کشیده‌ام، از وکیلم آقای رئیسیان تا رفقایم، دستانشان را می‌فشارم و از نیت‌های خالصانه‌ی ایشان به دور از اندیشه‌ها و نگرش‌های متفاوت سپاسگزارم.

پخشان عزیزی، بند زنان اوین

بیستم خردادماه ۱۴۰۵

 

۱۴۰۵ خرداد ۲۹, جمعه

جانیان دستگاه قضایی و اعدام مبارزان دی ماه 1404

 

  گزارش کانون حقوق بشر

جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی؛ اعدام دو بازداشت‌شده اعتراضات دی‌ماه در استان سمنان

جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی؛ اعدام دو بازداشت‌شده اعتراضات دیماه در استان سمنان

خبرگزاری میزان از اجرای حکم اعدام جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در استان سمنان خبر داد. با وجود اعلام فهرستی از اتهامات امنیتی علیه این دو زندانی سیاسی، تاکنون هیچ اطلاعات شفافی درباره روند بازجویی، نحوه رسیدگی قضایی، کیفیت دادرسی و امکان دسترسی آنان به حقوق دفاعی منتشر نشده است

جواد زمانی

ابوالفضل ساعدی

کانون حقوق بشر ایران، سه‌شنبه ۲۶ خردادماه ۱۴۰۵ 

بامداد امروز خبرگزاری میزان به نقل از رئیس کل دادگستری استان سمنان از اجرای حکم اعدام دو زندانی سیاسی به نام‌های جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی خبر داد. این دو نفر از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ بودند که به گفته مقام‌های قضایی با مجموعه‌ای از اتهامات امنیتی و سیاسی مواجه شده بودند. با این حال، جزئیات پرونده، مستندات اتهامات، روند دادرسی و نحوه صدور حکم اعدام آنان تاکنون به صورت شفاف منتشر نشده است.

ابوالفضل ساعدی، دیپلمه مجرد، ۲۴ ساله، متولد ۱۳۸۱ در شاهرود بود که در روز اول بهمن ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود.


جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی با چه اتهاماتی اعدام شدند؟

رئیس کل دادگستری استان سمنان در توضیح علت صدور حکم اعدام برای جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی مدعی شد که این دو نفر در جریان اعتراضات سراسری مرتکب جرائمی از جمله تخریب و آتش‌زدن اموال عمومی و خصوصی، اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اخلال در نظم عمومی، ایجاد رعب و وحشت، حمل و استفاده از سلاح گرم و سرد، محاربه، افساد فی‌الارض و تحریک افراد برای حضور در اعتراضات شده‌اند.

این مقام قضایی همچنین مدعی شد که اقدامات آنان در قالب فعالیت‌های سازمان‌یافته علیه امنیت کشور صورت گرفته است. با این وجود، تاکنون هیچ گزارش مستقلی درباره جزئیات پرونده، اسناد ارائه‌شده در دادگاه، نحوه اثبات اتهامات و دفاعیات متهمان منتشر نشده است.

چرا روند رسیدگی به پرونده با ابهام روبه‌رو است؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح‌شده درباره پرونده جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، نبود اطلاعات شفاف درباره مراحل بازجویی، تحقیقات مقدماتی و روند رسیدگی قضایی است.

تاکنون هیچ اطلاعاتی درباره مدت بازداشت، شرایط نگهداری، دسترسی این دو زندانی به وکیل منتخب، نحوه برگزاری جلسات دادگاه و کیفیت رسیدگی منتشر نشده است. همچنین مشخص نیست که آیا متهمان از امکان برخورداری از تمامی حقوق دفاعی پیش‌بینی‌شده در قوانین داخلی برخوردار بوده‌اند یا خیر.

در پرونده‌هایی که مجازات آن‌ها اعدام است، اصل شفافیت قضایی و اطلاع‌رسانی درباره روند دادرسی اهمیت ویژه‌ای دارد. با این حال، در پرونده جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی بخش عمده‌ای از فرآیند رسیدگی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

نقش نهادهای امنیتی در پرونده‌های اعتراضات سراسری

طی سال‌های گذشته بسیاری از نهادهای حقوق بشری و حقوقدانان نسبت به نقش گسترده نهادهای امنیتی در پرونده‌های مرتبط با اعتراضات هشدار داده‌اند. منتقدان معتقدند در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و امنیتی، گزارش‌های ضابطان امنیتی نقش تعیین‌کننده‌ای در مسیر تحقیقات، تنظیم کیفرخواست و روند رسیدگی قضایی ایفا می‌کند.

در پرونده جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی نیز اطلاعاتی درباره نحوه جمع‌آوری ادله، کیفیت تحقیقات و میزان اتکای دادگاه به گزارش‌های نهادهای امنیتی منتشر نشده است. همین مسئله پرسش‌هایی جدی درباره استقلال روند دادرسی و امکان بررسی بی‌طرفانه اتهامات مطرح‌شده ایجاد کرده است.

بررسی حقوقی پرونده بر اساس قوانین داخلی

ابهامات حقوقی پرونده

مهم‌ترین ابهام این پرونده، نبود اطلاعات کافی درباره روند بازجویی، کیفیت تحقیقات مقدماتی و نحوه رسیدگی در دادگاه است. همچنین مشخص نیست که آیا جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی در تمامی مراحل پرونده از حق دسترسی به وکیل، مطالعه پرونده و ارائه دفاعیات مؤثر برخوردار بوده‌اند یا خیر.

از سوی دیگر، در پرونده‌هایی که مجازات آن‌ها سلب حیات است، انتظار می‌رود تمامی مستندات و روند رسیدگی با شفافیت بیشتری در اختیار افکار عمومی قرار گیرد؛ امری که در این پرونده مشاهده نمی‌شود.

مواد قانونی مرتبط

بر اساس اصل ۳۵ قانون اساسی، هر متهم حق دارد برای خود وکیل انتخاب کند.

اصل ۳۷ قانون اساسی تأکید می‌کند که اصل بر برائت است و هیچ فردی مجرم شناخته نمی‌شود مگر آنکه جرم او در دادگاه صالح به اثبات برسد.

همچنین ماده ۱۹۰ قانون آیین دادرسی کیفری بر حق حضور وکیل در مراحل تحقیقات مقدماتی تأکید دارد.

در پرونده‌های منتهی به اعدام نیز رعایت کامل حقوق دفاعی متهمان و امکان رسیدگی مؤثر در مراحل تجدیدنظر و فرجام‌خواهی از اهمیت اساسی برخوردار است.

موارد نقض قانون

عدم شفافیت درباره روند بازجویی و تحقیقات مقدماتی.

ابهام در نحوه دسترسی متهمان به وکیل منتخب.

نبود اطلاعات کافی درباره نحوه اثبات اتهامات.

عدم انتشار جزئیات جلسات دادگاه و مستندات پرونده.

ابهام در رعایت کامل حقوق دفاعی متهمان در پرونده‌ای منتهی به اعدام.

 

نقض حقوق بشر؛ نگرانی درباره حق حیات و دادرسی عادلانه

اعدام جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی در شرایطی صورت گرفته که اطلاعات محدودی درباره روند دادرسی آنان در دسترس است. نهادهای حقوق بشری همواره تأکید کرده‌اند که اجرای مجازات اعدام در پرونده‌های سیاسی و امنیتی، بدون شفافیت کامل درباره روند رسیدگی و تضمین حقوق دفاعی متهمان، نگرانی‌های جدی حقوق بشری ایجاد می‌کند.

مواد نقض‌شده

ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق حیات؛ مجازات اعدام شدیدترین شکل سلب این حق بنیادین است.

ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق برخورداری از دادرسی عادلانه و علنی.

ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر: اصل برائت تا زمان اثبات جرم در دادگاه صالح.

ماده ۱۴ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق برخورداری از محاکمه عادلانه و امکان دفاع مؤثر.

ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حمایت از حق حیات و محدود کردن استفاده از مجازات اعدام به سخت‌گیرانه‌ترین استانداردهای قضایی.

اعدام جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی در حالی انجام شده است که همچنان پرسش‌های متعددی درباره روند رسیدگی به پرونده آنان، نحوه اثبات اتهامات و میزان رعایت حقوق قانونی و دفاعی این دو زندانی سیاسی بی‌پاسخ مانده است.

۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

پرسش و پاسخ در مورد جنگ و آتش بس و مذاکرات و آینده ی حکومت اسلامی و انقلاب دموکراتیک خلق ایران و ...(3)

 

سلطنت طلبان چه جایگاهی در برنامه های امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی دارند و نقش شان در شرایط کنونی چیست؟

سلطنت طلبان همان گونه که در یکی از بیانیه های گروه آمده است، دو نقش اساسی دارند:

 یکم همچون یک تهدید برای جایگزینی شان به جای حکومت کنونی اسلامی و برقراری استبداد سلطنتی. این یکی از مهم ترین نقش های سلطنت طلبان به ویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» است.

برای چنین امری آنها باید سازماندهی شده و به گونه ای همچون جایگزین خود را طرح می کردند.

 نقش مهم دیگر سلطنت طلبان پیشگیری از طرح جایگزین های دیگر خواه جمهوریخواه وابسته و خواه جمهورخواهان ملی، مجاهدین، احزاب و گروه های چپ از هر دسته به جز آنها که به خود سلطنت طلبان پیوسته اند مانند حزب دارودسته های حکمتی کمونیست کارگری تقوایی که جزو متحدین پروپاقرص شان هستند. تمامی لات بازی های آنها برای به هم ریختن گردهمایی های مخالفین دیگر بر این مبنا صورت می گیرد که هیچ جایگزینی نتواند خود را طرح کند( این لات بازی ها و تخریب کردن ها را در داخل نیز در جریان برگزاری آیین هفت خسروعلیکردی وکیل به قتل رسیده به وسیله ی حکومت در مشهد دیدیم).

باید توجه داشت که جایگزینی که در خارج خود را طرح کند در شرایط کنونی که استبداد دینی همه ی شریان های تنفس داخلی را بسته است می تواند تا حدودی در داخل برد داشته باشد گرچه حتمی نیست که پس از باز شدن این شریان ها و رو آمدن نیروهای انقلابی چپ و دموکرات های انقلابی و مترقی داخلی این مطرح شدن خارجی ها رنگ نبازد و یا در صورت درستکاری جریان خارجی و احتمالا داشتن نفوذ در داخل، به هم آمیزی با داخل و رفتن زیر رهبری داخلی ها و یا تعادلی میان این دو در رهبری جنبش نینجامد.

صفت مشخصه ی کنونی اپوزیسیون ایران در حال حاضر تفرقه است و نه وحدت و این امر تمامی احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی را در بر گرفته است. تفرقه روند حاکم است و وحدت روند غیر حاکم. از این رو سلطنت طلبان نیز دچار این امر بوده اند و خواهند بود. تفرقه های کنونی و ریزش ها میان آنها از پیش وجود داشته و در دوران کنونی که نیاز به اتحاد میان شان بسیار زیاد است شاهد تفرقه ها و ریزش های بیشتری خواهیم بود. امر تجزیه ی درون شان با توجه به چگونگی برنامه ها و سازماندهی و اعمال آنها خواه درونی و خواه بیرونی صورت می گیرد.

در واقع خیزش «زن، زندگی، آزادی» هم به سلطنت طلبان پا داد و آنها بیش از پیش از جانب امپریالیسم آمریکا و اسرائیل سازمان یافته و متحد شدند و هم با توجه به سیاست هاشان در قبال این خیزش و رویدادهای پس از آن آغاز به تجزیه شان کرد.

به این ترتیب در حالی که بخش هایی از مردم( بیشتر لایه های طبقات مرفه و میانی و نیز تا حدودی توده های کارمند و کارگر) از روی مقایسه ی وضع خود در حکومت گذشته با حکومت کنونی و ناامیدی از آینده ی چنین وضعی و همچنین نبودن جایگزین های قدرتمند و قابل اعتماد و نافذ در توده ها، و نیز پشتیبانی اسرائیل و دولت های قدرتمند غربی و از جمله خود آمریکا از سلطنت طلبان، احساس می کردند آنها قدرت بیشتری دارند و بنابراین به آنها گرایش یافته و امید بستند و این گرایش در سه سال اخیر بیشتر و بیشتر گردید( تا زمان خیزش دی ماه)، در عین حال با توجه به تجارب خود از آنها و مشاهده ی موضع گیری و رفتار و اعمال آنها به ویژه از زمان خیزش دی ماه 1404به این سو به ویژه مواضع آنها در مورد تجاوز امپریالیسم آمریکا و جنگ 40 روزه، بیش از پیش از آنها دوری گزیدند.

این امر از یک سو و از سوی دیگر سیاست و برنامه و سازماندهی و همچنین شیوه ی تبلیغات شان کسانی را که با آنها همراهی کرده و جزیی از ساز و کار تبلیغاتی و سازمانی شان شده بود، تاراند و  و تجزیه ی درونی شان را شکل داده و پیش برد.

در صورت تداوم افشاگری در مورد آنها به وسیله ی نیروهای انقلابی و مترقی و انباشت بیشتر تجارب عملی توده ها از سیاست و برنامه و عملکردشان، به مرور روند تجزیه ی درونی نسبت به اتحادشان بیشتر خواهد شد و نیز توده ها بیشت از پیش از آنها رویگردان شده و گرایش شان به آنها به دوری و نفرت تبدیل خواهد گشت.

با این همه نگاهی به موضع گیری سلطنت طلبان نشان می دهد که کلاشان و شیادانی تمام عیار هستند. تا دیروز می گفتند مردم خود نمی توانند حکومت را سرنگون کنند و نیاز به نیرویی بیرونی و قوی هست یعنی آمریکا و اسرائیل تا کار آنها را بسازد. و از این رو های و هوی «سر اختاپوس در تهران است» را راه انداختند و از ترامپ و نتانیاهو خواستند به ایران حمله کنند و برای هر بمباران ایران هورا کشیدند و جشن به راه انداختند. اما پس این که نقشه های ترامپ آشکارتر شد و آنها فهمیدند ترامپ و آمریکا و اسرائیل قصد سرنگونی حکومت را ندارند چرخش صد و هشتاد درجه کرده و حال ترامپ برایشان «بده» شده است و می گویند این مردم اند که باید حکومت را سرنگون کنند ودولت های آمریکا و اسرائیل به فکر منافع خودشان بوده اند.

با این حال این تصور که این ها کارشان خواه از جانب آمریکا و خواه به دلیل چرخش در گرایش مردم به آنها تمام شده است تصور نادرستی خواهد بود و باید پذیرفت اینها نقشی مانند «سفیدها» در انقلاب روسیه، در قبال ایران را دنبال خواهند کرد با این تفاوت مهم که سفیدها نیروی نظامی داشتند و در جنگ با طبقه ی کارگر و بلشویک ها بودند، اما این ها تلویزیون اینترناشنال دارند و می خواهند به جای حکومت استبداد اسلامی استبداد شاهی را برقرار کنند.  

تنها در صورتی که جایگزین های جمهوریخواه مانند نیروهای چپ مبارز و انقلابی و دموکرات ها از انقلابی و مترقی و همچنین نیروهای میانی از «شبه چپ» مستقل تا جریان های نیمه دموکرات و لیبرال طبقات متوسط و مرفه بتوانند بر روند تفرقه و تجزیه پیروز قابل توجهی به دست آورند و خود را طرح کنند بی تردید پرونده ی سلطنت طلبان درون مردم تا حدود زیادی بسته خواهد شد.    

نقش اسرائیل و آمریکا در مورد سلطنت طلبان 

در مورد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ما شاهد دو نقش متمایز در مورد سلطنت طلبان هستیم. در ظاهر این نقش ها به این گونه است که اسرائیل نقش حامی اصلی سلطنت طلبان را دارد و از هر راه آنها را مورد پشتیبانی قرار می دهد و می خواهد( می خواست) آنها را به قدرت رساند و در مقابل ترامپ و آمریکا نسبت به سلطنت طلبان اعتنای کمتری داشته اند و چنانکه می دانیم ترامپ نیز رضا پهلوی را فردی که بتواند ایران را اداره کند نیافت. خبرها تنها به دیدارهایی از جانب برخی از مقامات آمریکایی با آنها و یا شرکت در گردهمایی های مستقل آنها اشاره دارد.

این مقامات البته همچنین در برخی گردهمایی های مجاهدین نیز شرکت کرده اند و تلاش کرده اند این دو گزینه را با هم در آب نمک بخوابانند.

اما حقیقت این است که اسرائیل این توان را ندارد که خود جایگزین برای حکومت اسلامی تعیین کند و سیاست هایش در کل تابع سیاست های دولت آمریکا است هر چند در جزء ممکن اختلافاتی وجود داشته باشد. در حقیقت آنکه این تقسیم وظایف را برنامه ریزی کرده نه دولت اسرائیل و نتانیاهو بلکه خود دولت آمریکا است.

یک دلیل این برنامه ریزی این است که آمریکا می خواهد بگوید که برنامه ریزی ای برای سرنگونی حکومت و جایگزین کردن دولتی دیگر ندارد و نمی خواهد یک 28 مرداد دیگری به وجود آورد و نفرت مردم از آمریکا را دوباره در سطح دوره ی 57 ایجاد کند.

دلیل دوم این که سیاست ترامپ و روسای جمهوری پیش از وی و کلا دولت آمریکا سرنگونی حکومت اسلامی نبوده است ( و این را باید تا حدودی عملا به سران حکومت اسلامی نشان می دادند) بلکه پیشگیری از پیوستن تمام و کمال آن به بلوک امپریالیسم روسیه و سازش با این حکومت و در بهترین حالت که ترامپ اکنون آن را پی گرفته است، روی کار آوردن دولتی هوادار امپریالیسم آمریکا در حکومت کنونی بوده است.

اما این ها یک سطح از مساله است. اگر وضع به گونه ای گردد که حکومت اسلامی با آمریکا کنار نیاید و کار به جاهایی کشد که آمریکا مجبور شود سرنگونی حکومت را در پیش گیرد، آنگاه بی گمان سلطنت طلبان به عنوان جایگزین اصلی طرح خواهند شد. از این رو دوام این جریان، سازمان دادن مداوم آن و غلبه یافتن بر تفرقه های کنونی در کنار روندهایی که صحبت آن ها شد نیز وجود خواهد داشت.

سلطنت طلبان یا مجاهدین کدام برای امپریالیسم آمریکا مقبول ترند؟

در مورد اینکه میان سلطنت طلبان و مجاهدین کدام می توانند برگ اصلی باشند به نظر می رسد که این سلطنت طلبان هستند که برگ اصلی هستند و نه مجاهدین. زیرا آن نفوذ نسبی ای که سلطنت طلبان در میان بخش هایی از طبقات مردمی به ویژه طبقه ی میانی دارند مجاهدین ندارند و این نه تنها در خارج از کشور و میان مهاجران دیده می شود بلکه در داخل هم دیده ایم. و ارج مجاهدین از دوره ای که با صدام به همکاری پرداختند در نظر مردم ایران بسیار کاهش یافته است.

اما این که مجاهدین یک جایگزین قوی نیستند مانع از آن نیست که آمریکا از آنها پشتیبانی نکند. به هر حال آنها هم نیروی نظامی دارند که سلطنت طلبان ندارند و هم این که اگر این پشتیبانی از آنها دریغ شود این احتمال وجود دارد که تحولاتی در این سازمان صورت گیرد و گرایش به جبهه ی امپریالیسم روسیه، و بدتر از آن( از نظر امپریالیسم آمریکا) به جبهه ی مردمی در آنها رشد کند و این سان یک تغییر استراتژیک در آنها رخ دهد و این چیزی نیست که دولت آمریکا بخواهد. از این رو آنها به پشتیبانی خود از مجاهدین ادامه خواهند داد.

آیا این نتانیاهو بود که ترامپ را به جنگ کشاند و آیا دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا منافع جداگانه و متضادی دارند؟

اسرائیل بدون کمک های تسلیحاتی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی نمی تواند به دوام خود در منطقه ادامه دهد.  اسرائیل بیشتر نقش بازوی امنیتی - نظامی حکومت امپریالیست های غربی را در منطقه دارد. دولت صهیونیستی اسرائیل یک امپریالیست همپای امپریالیست های غربی نیست. کشوری است بسیار کوچک و با جمعیتی اندک.

 اسرائیل از نظر اقتصادی و نظامی گرچه خود تولید کننده هم است اما در کل وابسته به کمک کشورهای امپریالیست غربی است. همین کمک ها و نیز تولید برخی کالاها و به ویژه تولیدات نظامی اش و صدور آنها شرایط کلی این کشور را شکل داده است. اسرائیل یک کشور امپریالیستی مانند ژاپن یا سوئد هم نیست و در عین حال کشوری زیرسلطه مانند اردن و یا مصر نیست. و نیز دولت اسرائیل نوکر آمریکا نیست همان گونه که مثلا شاه و انور سادات و حسنی مبارک و ملک حسین اردنی نوکر و سرسپرده ی آمریکا بودند.

اسرائیل دارای یک لابی قوی یهودی - صهیونیستی در میان طبقه ی سرمایه دار حاکم آمریکاست. این لابی می تواند خواه از نظر اقتصادی و خواه از نظر سیاسی می تواند به دولت این کشور کمک کند که یک استقلال نسبی داشته باشد و برخی خواست هایش در دولت های امپریالیستی غرب که نیازمند وجودش در منطقه ی خاورمیانه هستند، پیش رود. لابی مورد بحث ممکن است گاهی با نظرات حاکم در دولت حاکم بر آمریکا مخالف باشد( گاه این مخالفت ها دروغین و بر مبنای تقسیم وظایف و نمایش تندرو و میانه رو است) اما نمی تواند بدون جذب پشتیبانی این دولت ها سرخود دست به اقدامی بزند. چنانچه چنین اقداماتی با برنامه های امپریالیسم آمریکا همگون نباشد دولت آمریکا جلوی آنها را خواهد گرفت. غزه نمی توانست بدون توافق ترامپ و امپریالیست اروپای غربی چنین ویران شود و توده های فلسطینی چنین قتل عام و و یا بی خانمان و آواره شوند.

 از نظر سیاسی و نظامی و امنیتی اسرائیل وابسته به قدرت های امپریالیستی غربی و در راس انها آمریکا است. موساد زیر نظر سیای آمریکا و دیگر سازمان های امنیتی امپریالیست های غربی است و به گونه ای می توان گفت همچون یکی از شعب آنها فعالیت می کند. بر مبنای وظایفی که به آنها سپرده شده است این سازمان های امنیتی و نظامی می توانند مستقلا برنامه و نقشه بکشند. این برنامه ها و نقشه ها می تواند همراه با پیشنهادهایی به دولت های حاکم در آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی غرب ارائه شوند. این پیشنهادها بر مبنای جستجو و تحقیق این سازمان ها و عوامل نفوذی آنها استوار است و تا حدی قابل اطمینان هستند. دولت های غربی می توانند بیشتر روی آنها مطالعه کنند آنها را رد کنند و یا آنها را بپذیرند و به اجر در آورند.

 مورد پیشنهادهای نتانیاهو به ترامپ( اگر همه چیز را همین گونه پنداریم) از این موارد است. اسرائیل  بر مبنای وظیفه ای که به وی سپرده شده بود همواره با حکومت اسلامی درگیر بود و ضربات زیادی به این حکومت زد.( ترور دانشمندان و سران و کادرهای نظامی سپاه قدس و ...)

و در عین حال نفوذ در دستگاه های امنیتی و نظامی و اتمی حکومت اسلامی را سازمان داد. روشن است که اگر ما نفوذ موساد را بیشتر از سیا بدانیم( در واقع تفاوت اساسی ای میان این دو نیست) در این صورت این موساد است که می تواند به سیا پیشنهاد و نقشه ارائه دهد.

بنابراین می توان گفت که اینکه در چه زمان معینی باید جنگ با حکومت اسلامی را آغاز کرد احتمالا به پیشنهاد موساد و دولت اسرائیل و بیشتر هم به دلیل وجود عوامل نفوذی در سازمان نظامی و امنیتی حکومت ایران بوده است. اما این که مثلا نتانیاهو به ترامپ پیشنهاد داده، به این معنا نیست که ترامپ نمی خواسته وارد جنگ شود و نتانیاهو ترامپ را پشت سر خودش کشیده و آمریکا را مجبور کرده که تن به خواست های اسرائیل برای جنگ با حکومت اسلامی دهد. طبقه ی حاکم امپریالیست آمریکا استقلال رای خود را و در وجهی غیر قابل مقایسه با طبقه ی حاکم بر اسرائیل که در کل تابع طبقه ی حاکم آمریکا است( نه به معنای مزدور و یا نوکر) دارد و رای خود وی این دولت را به این دو جنگ اخیر به ویژه جنگ دوم کشاند. آن پیشنهادها، پیشنهادهایی بر مبنای اطلاعات و برآوردهایی بودند که آن نفوذهای امنیتی و نظامی مبنای آن بود.

در مورد جنگ های اخیر می توان گفت که دولت آمریکا همان گونه که انقلاب 57 را با جنگ عراق با ایران به انحراف و تباهی و شکست کشاند و همانگونه که همواره از اوج گیری انقلاب می ترسید و شمشیر داموکلس جنگ را بالای سر حکومت اسلامی نگه داشته بود، با اوج گیری مبارزات در دی ماه و ورود گسترده تر طبقات و چشم انداز مبارزات گسترده تر و شدیدتر و نیز دیر شدن برای دخالت، برای خاموش کردن انقلاب و یا انحراف آن زمان را غنیمت شمرد و جنگ را آغاز کرد.

از این روی نمی توان این صحبت مضحک و ژورنالیستی را( و بیشتر کسانی که آن را طرح می کنند بیشتر از روی خبرگزاری ها و سایت ها و روزنامه های غربی کپی می کنند) پذیرفت که نتانیاهو می خواست حکومت را سرنگون کند و ترامپ در پی مقاصد دیگری بود و یا نتانیاهو ترامپ را فریب داد و گفت می توان با چند حمله حکومت اسلامی را سرنگون کرد و حکومتی دیگر برقرار کرد و ترامپ هم فریب خورد.

 در بهترین حالت به نفع این نظر، می توان گفت که ارزیابی اسرائیل از شکست زود هنگام حکومت اسلامی بوده است حال آنکه این شکست کمی دیرتر رخ داد و یا رخ می دهد.

 به طور کلی تضادهایی میان سیاست های دولت اسرائیل که از منافع خاص طبقه ی حاکم بر اسرائیل در منطقه بر می خیزد و سیاست های امپریالیستی دولت آمریکا وجود دارد اما این تضادها به آن حد نیست که بحرانی جدی را میان این آنها دامن بزند. در کل این دولت آمریکا است که نظرات نهایی خود را به دولت اسرائیل دیکته خواهد کرد و نه برعکس. زیرا ناظر بر منافع طبقه ی سرمایه داران امپریالیسم آمریکاست.

در جزء اما ممکن است اختلافاتی بروز کند و منافع خاص دولت اسرائیل با دولت آمریکا در تضاد قرار گیرد. شاید در همین مورد اخیر حمله به لبنان و حزب الله. در این موارد دولت آمریکا تا جایی که ممکن است چشم بر هم می گذارد و یا به سرزنش هایی کوچک بسنده می کند اما اگر کار بیخ پیدا کند و تضاد بین این منافع جزیی با منافع کلی دولت آمریکا در تضاد قرار گیرد بی شک دولت آمریکا اسرائیل را مجبور خواهد کرد که تابع سیاست های دولت آمریکا باشد.

یکی از نکات در این خصوص این است برخی از سران کشورهای عربی ممکن است دشمنان دور و نزدیک دولت اسرائیل باشند اما نوکران و سرسپرده گان امپریالیسم آمریکا هستند و این امپریالیسم آمریکا است که باید توازن میان آنها و اسرائیل را در منطقه بر قرار سازد و نه دولت اسرائیل.

هرمز دامان

نیمه ی دوم خرداد 1405