۱۴۰۵ اردیبهشت ۶, یکشنبه

در گرامیداشت یازدهم اردیبهشت روز کارگر

On the occasion of May 1st, International Workers' Day

طبقه ی کارگر ایران در یازدهم اردییهشت امسال در شرایط خاصی از نظر وضعیت داخلی و بین المللی قرار دارد.

جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی ایران

جنگی تجاوزکارانه از سوی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران به راه افتاده است. این انقلاب در ده ی اخیر و از دی ماه 96 به این سو موجب تکامل آگاهی و غلیان احساسات کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی ایران گشته و رشد ادامه دار و بی سابقه ای را خواه در گستره و خواه در ژرفا تجربه کرده است. روز به روز بر گستره ی و اتحاد زحمتکشان و طبقات مترقی در این انقلاب افزوده شده و شعارهای آن پیشروتر و رادیکال تر گشته است. با هر سرکوب حکومت خشم و کینه و نفرت توده ها از آن افزوده شده است و این امکان که در  دورها و مراحل آتی انقلاب توده ها به اشکال مبارزه ی عالی تر و به ویژه مبارزه ی مسلحانه ی انقلابی و جنگ توده ای روی آورند بیش از پیش گشته است. از این رو یکی از مهم ترین اهداف اساسی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل این است که طبقه ی کارگر و توده های انقلابی، زنان، دانشجویان، ملیت های زیرستم که همه به این انقلاب جان داده اند و انقلاب بزرگ شان را به خاموشی و نابودی کشاند.
این همه با توجه به شرایط مشخصی که انقلاب در آن به سر می برد و به ویژه خیزش بزرگ دی ماه 1404که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شده بود و با ریاکاری هر چه تمام تر به عنوان پشتیبانی از انقلاب و «کمک در راه است» برای این که «مردم حکومتی از آن خود روی کار آورند» و با اتکا به یاس و نومیدی و استیصال و توهم بخش هایی از طبقه ی میانی و توده های زحمتکش صورت گرفت.
از این دیدگاه این جنگ برآمده و یا شکلی خاص از تهاجم امپریالیسم به انقلاب های دموکراتیک - سوسیالیستی در کشورهای زیرسلطه و تجلی تضاد بین طبقه ی کارگر و خلق های زیرسلطه ی امپریالیسم با امپریالیسم (در اینجا به ویژه امپریالیسم آمریکا) است.
 تهاجم به ایران همچون تهاجم به کشورهایی مانند لیبی و سوریه است که برای خفه کردن انقلاب های تازه نضج گرفته شان صورت گرفت و آن انقلاب ها را به نابودی و توده ها را به انفعال کشاند و نکته ی مهم این که دخالت نظامی و تجاوز به کشورهای مزبور نیز با طرح سیاست «کمک به مردم این کشورها» پیش رفت. گفتنی است این چنین حملات نظامی و تجاوزهایی به مصر و تونس و اردن و بحرین با توجه به این که این کشورها جزیی از بلوک غرب بودند صورت نگرفته و در این کشورها برای به کجراه بردن انقلاب و خاموش کردن سیاست های مداخله جویانه و رذیلانه ی دیگری به کار گرفته شد.
جایگاه سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور امپریالیسم در حمله به انقلاب
در راه تحقق و تداوم این دخالت نظامی و تجاوز و سرکوب انقلاب، همه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان مزدور امپریالیسم و بوق های تلویزیونی شان نیز سهم معینی داشتند.
آنها با استفاده از این توهم( و نوستالژی) که زمان شاه «بهشت برین» بود و یا «مردم در رفاه بودند» و کشور به سوی توسعه پیش می رفت و حسرت تمامی کشورهای پیرامون و حتی کشورهای امپریالیستی ثروتمند غرب و از جمله خود آمریکا را بر انگیخته بود، بخش هایی از طبقات مرفه و میانی و نیز جوانانی را که دوره ی شاه سابق را ندیده بودند خام کردند. آنها با به دنبال خود کشیدن این دسته ها و شعارهای پوچ شان که هیچ سنخیتی با خواست های اساسی طبقاتی که جنبش ها و خیزش های دو دهه ی اخیر را بر پا کرده بودند نداشت، توده های متحد را به دسته های مخالف تقسیم کرده و وحدت نسبی درونی جنبش را نخست در مبارزه انقلابی- دموکراتیک در خراسان در هفته ی خسرو علیکردی وکیل به قتل رسیده به وسیله ی حکومت ولایت فقیه و سپس و به ویژه در جنبش دی ماه 1404 تا حدودی تخریب کردند. جز این در کشورهای امپریالیستی در نقش فحاشان و چماقداران ظاهر شده و به حمله به گروه هایی که جزو آنان نبودند و به ویژه آنها که دل در گرو خیزش «زن، زندگی، آزادی» داشتند دست زدند، و به این ترتیب در خارج نیز تلاش کردند که مانع از شکل گیری جنبشی به نسبت یکدست و متحد در پشتیبانی از جنبش ها و خیزش های داخلی شوند.
در حال حاضر نیز این دسته های مزدور و وطن فروش و تلویزیون هاشان به ویژه انترناشنال و من و تو در حال تداوم همان کارها هستند تا از یک سو اجازه ندهند هیچ نیروی جایگزینی به جای حکومت کنونی در بیرون کشور و یا در داخل شکل گیرد و از سوی دیگر در صورتی که سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد حکومت ولایت فقیه تغییر کرد و مثلا از «تغییر» در حکومت به نفع باندهای هوادار امپریالیسم غرب، به «سرنگونی» حکومت کشیده شد( گرچه احتمال آن کم است) بتوانند وضع خود را به عنوان جایگزین حفظ کرده و گسترش دهند. دعوت اخیر پارلمان سوئد از رضا پهلوی مزدور آمریکا و اسرائیل و سردسته ی این قلدران و چماقداران که احتمالا از سوی جناح های راست و فاشیستی برخی دیگر از کشورها امپریالیستی تکرار خواهد شد و نیز در شیپور کردن و های و هوی اخیرشان را بر سر ریختن مقداری سس گوجه بر پیراهن وی را باید در همین راستا به شمار آورد.     
جنگی در چارچوب تجدید تقسیم امپریالیستی جهان
در چارچوبی دیگر این جنگی است برای تجدید تقسیم جهان که میان قدرت امپریالیستی آمریکا و دیگر امپریالیست های رقیب به ویژه امپریالیسم روسیه صورت گرفته است. امپریالیسم آمریکا و نیز امپریالیست های غربی پس از فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در دهه ی هشتاد یک خیز بلند برای تصرف کشورهای بزرگ و کوچکی که جزء بلوک این امپریالیسم و یا در سیطره ی این امپریالیسم قرار داشتند برداشتند و تلاش کردند که این کشورها به بلوک امپریالیستی غرب منضم شوند. بخشی از کشورهای امپریالیستی اروپای شرقی با توجه به ویژگی هایی که جنبش های درونی شان داشتند مانند لهستان و رومانی و چکسلواکی و مجارستان و بلغارستان و آلمان شرقی در یک فرایند چند ساله به بلوک امپریالیست های غربی پیوستند. برخی دیگر مانند یوگسلاوی که نیمه مستقل بودند با دامن زدن به جنگ داخلی در نهایت با تجزیه شدن جسته و گریخته به این بلوک ملحق شدند و برخی دیگر نیز با انقلاب های مخملی و غیره. آخرین آنها اوکراین بوده است که جنگ بر سر آن بین امپریالیست های غربی( بیشتر امپریالیست اروپای غربی) و امپریالیسم روسیه کماکان ادامه دارد.
همین روند به شکلی دیگر در مورد کشورهای زیرسلطه ی وابسته به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی به وجود آمد. جنگ هایی تجاوزکارانه از سوی امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا علیه افغانستان، عراق، لیبی و سوریه به راه افتاد و نه تنها انقلاب در این کشورها به ویژه در سوریه و لیبی خفه شد بلکه  این کشورها دچار جنگی طولانی و از هم پاشیده گی درونی شدند. خیلی دشوار نیست که ادامه ی همین فرایند را در ونزوئلا و ایران و کوبا ببینیم.
جنگ بین امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه - دلایل خاص جنگ در سطح بروز
از سوی سوم این جنگی است بین امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در منطقه ی خاورمیانه و با توجه به ویژگی های حکومت و منطقه.
گفتنی است که گرچه این حکومت خود را( و نه به طور کامل) در چارچوب بلوک روسیه قرار داده است اما ویژگی هایی دارد که منجر به دامن زدن به تضادهای جانبی با دولت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا در منطقه گشته است. مهم ترین خصلت این حکومت جاه طلبی در برقراری یک امپراطوری اسلامی یا شیعی در منطقه است و در این مسیر گمان می کند می تواند خودسرانه با امپریالیست های غربی و اسرائیل در افتد. این امر موجب شده است که حکومت از نظر داخلی خود را مجهز به شهرهای موشکی و پهپادی کند و نیز احتمالا بخش هایی از آن به دنبال اتمی شدن باشند. از سوی دیگر بسیاری گروه های کوچک و بزرگ نیابتی را در منطقه و در کشورهای لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، یمن و سوریه( که در مورد آن کل حکومت بشار اسد مورد بحث است) از نظر مالی و نظامی و لجستیکی تقویت کند و در کنار خویش و برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه ی خویش نگه دارد. سوی دیگر این جاه طلبی بیرونی، ترس و وحشت درونی از انقلاب توده ها بوده است که به مرور و بیش از پیش دشمن استبداد دینی حاکم گشتند و بنابراین این حجم از توجه به مسائل نظامی و به باد دادن ثروت کشور به پای آن نه تنها برای حفظ بقای حکومت در مقابل حمله ی خارجی به ویژه امپریالیست های غربی و اسرائیل بلکه همچنین برای حفظ حکومت ولایت و بقای آن در داخل نیز بوده است.
روشن است که شکل بروز تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی با حکومت ولایت فقیه که خود دارای باندهای مزدور روسیه و چین در حاکمیت است، بیشتر در همین چارچوب است. حکومت اسلامی از نظر سیاسی به امپریالیسم روسیه تکیه می کند. مشتی گروه های نیابتی در منطقه به راه انداخته است و تهدیدی برای اسرائیل و همچنین دولت های وابسته به غرب در منطقه به شمار می آید و به دنبال ساخت موشک هایی دوربرد و سلاح های پیشرفته ترکه از نظر خودشان بازدارنده و از نظر امپریالیست ها تهدیدکننده است می باشد. در عین حال این حکومت به دلیل ویژگی های قرون وسطایی وضعیتی در داخل کشور به وجود آورده که همواره بوی انقلاب از درون آن به مشام می رسد. امری که امپریالیست ها آن را بر نمی تابند.
این ها دلایل اصلی بروز این جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه هستند.
وضعیت کنونی جنگ
جنگ کنونی دو وجه اساسی داشته است. وجه نظامی و وجه اقتصادی
 وجه نظامی
در وجه نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با حملات هوایی و موشکی خود بسیاری از سران سیاسی و نظامی حکومت را حذف کردند و بسیاری از سایت های اتمی و کارخانه های تولید موشک و پهپاد را یا از کار انداختند و یا نابود کردند. در عین حال آمریکا و اسرائیل به این بسنده نکردند و به بسیاری از تاسیسات و زیرساخت های ایران حمله کردند. پالایشگاه ها، پتروشیمی ها و کارخانه های فولاد، مدرسه و دانشگاه ها و بیمارستان و آثار تاریخی و خانه های مسکونی مردم به ویرانی و نابودی کشیده شد. مردمان بسیاری کشته و بسیاری نیز آواره شدند. این ها همه با این بهانه که این تاسیسات و کارخانه ها و مجتمع ها مورد استفاده ی سپاه و نیروهای نظامی حکومت و برای اهداف نظامی مورد بهره برداری قرار گرفته و می گیرد.
در این سطح و با توجه به تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو هیچ بعید نیست که پس از پایان مهلت آتش بس و تمدید آن از سوی ترامپ، و این که وی تداوم آن را نامعلوم خوانده است، تهاجم این دو دولت به زیرساخت ها، نیروگاه ها و کارخانه ها از سر گرفته شود.
وجه اقتصادی- تکامل بحران اقتصادی و تاثیرات آن بر وضع طبقه ی کارگر و زحمتکشان در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه
در وجه اقتصادی که اکنون جنگ بیشتر پیرامون آن متمرکز شده است حکومت مرتجع ایران تنگه ی هرمز را بسته است و دولت ترامپ نیز بنادر ایران را محاصره کرده و اجازه ی عبور کالاها( جز برخی از کالاها) را نمی دهد.
بستن تنگه ی هرمز که تقریبا یک پنجم تولیدات انرژی جهان از آن می گذرد ضرباتی اقتصادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. قیمت نفت و فراورده های آن در تمامی کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه به طور کلی بالا رفته است( گرچه به سبب اخبار جنگ و سیاست های متضاد آمریکا و حکومت ولایت فقیه شدت یافتن و یا کاسته شدن از شدت آن مدام بالا و پایین می رود) و این امر به دو بحران از پیش موجود یعنی بحران اقتصادی ای که از سال 2008 آغاز شد و نیز نتایج اقتصادی جنگ اوکراین افزوده گردیده است.
دو بحران پیشین تاثیرات سهمگینی بر وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر کشورهای امپریالیستی گذاشته و با توجه به رشد تورم و افزوده نشدن دستمزدها منطبق با نرخ تورم، ارزش واقعی دستمزد آنان و امکان تامین کالاهای شان را برای زندگی عادی به شدت پایین آورد. این امر کماکان ادامه دارد.
جدا از این دو باید به سیاست تعرفه های ترامپ اشاره کرد که آن نیز به سهم خود موجب افزایش تورم و بهای کالاها شده است و این امری است که در تمامی کشورهای امپریالیستی و نیز کشورهای زیر سلطه به وجود آمده است.
و بالاخره باید به گستره ی پذیرش مهاجران جدید از کشورهای آسیایی و افریقایی و آمریکای جنوبی و مرکزی اشاره کرد که نه تنها در پایین نگه داشتن دستمزد کارگران موثر بوده بلکه بر گستره ی بیکاری و یا پاره وقت کاری در کشورهای امپریالیستی افزوده است. در دهه ی اخیر فقرا و بی خانمان ها در کشورهای امپریالیستی رو به افزایش گذاشته و همه ساله مرگ این بی خانمان هاست که بخشی از مرگ و میر در کشورهای امپریالیستی شده است.
گران شدن قیمت نفت و فراورده های آن نیز که اکنون در جریان است بر این وضع افزوده شده و به سرعت موجب بالا رفتن بهای کالاهای اساسی به ویژه مواد غذایی شده است. امری که بر وضع سبد خانواده های کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران کشورهای امپریالیستی که مزدهاشان انگار قفل شده است، اثر گذاشته و آنها را یا فقیرتر و یا مجبور به کار بیشتر( اضافه کاری، کار در روزهای شنبه) کرده و می کند. و هنگامی که وضع که در کشورهای غارتگر و ثروتمند امپریالیستی چنین است دیگر چه می توان از کشورهای فقیر زیر سلطه ی افریقا و آسیا و آمریکای جنوبی و مرکزی گفت. افزایش خیل مهاجران و مهاجرت از این کشورها به کشورهای امپریالیستی یک نمونه ی کوچک است که نشانگر وضع کار و بیکاری و سطح دستمزدها و استانداردهای زندگی طبقات زحمتکش و مزدبگیر در این کشورها می باشد.
 روشن است که این وضعیت همچون سال گذشته به مبارزه ی طبقه ی کارگر و زحمتکشان خواه در کشورهای امپریالیستی و خواه در کشورهای زیر سلطه دامن زده و می زند. در دوران کنونی خلاء نبود مبارزات کارگران و زحمتکشان نیست، نبود نیروهای پیشروی سازمان یافته ی کمونیست( کارگر و روشن اندیش کمونیست) در بیشتر کشورهاست که بتوانند این جنبش ها را رهبری کنند. این امر به نفع پیشرفت انقلاب باید حل شود و دیر یا زود حل خواهد شد.  
وضع تضادها درون حکومت ولایت فقیه ایران
حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر متحدی که گاه به خود می گیرد و بیشتر هنگامی که می خواهد انقلاب را سرکوب کند همواره پاره پاره بوده و این پاره ها، جناح ها و دسته ها و باندها در حال دریدن و حذف یکدیگر بوده اند. در تاریخ حکومت اسلامی آن «وحدت کلمه» ای که خمینی امیدوار بود میان شان به وجود آید خیلی کم به وجود آمده و عموما «جدایی کلمه» بوده است که حاکم بر روابط بین  جناح های حکومتی و باندهای حکومتی بوده است. چنانچه به گذشته ی نزدیک و همین مناسبات با کشورهای امپریالیستی غرب در مساله برجام نگاه کنیم می بینیم که چه جدال هایی بین باندهای گوناگون جناح های اصول گرا پدید آمد( با اصلاح طلبان که سر دراز دارد).
 روشن است که اکنون و در شرایط نوین و پس از ضرباتی که حکومت اسلامی به ویژه در مورد کشته شدن سران کلیدی حکومت و نیز تخریب بسیاری از تاسیسات نظامی اش خورده است، مسائلی مانند «آتش بس» و «مذاکرات صلح» نیز نمی تواند از این نوع جدال ها و مخاصمه های درونی و جنگ و جدال ها برکنار بماند.
آنچه در مذاکرات اخیر در پاکستان گذشت، لشکر کشی هشتاد و اندی نفره حکومت اسلامی به اسلام آباد و نیز جنگ و مرافعه هایی که بعدا روشن شد بین هینت ایرانی در پاکستان به وجود آمده و سپس ادامه ی آن در داخل بین حداقل سه باند دزدان و غارتگران و جنایتکاران اصول گرا یعنی باندهای قالیباف( خواهان مصالحه با امپریالیسم آمریکا) و باند جلیلی و پایداری ها( ظاهرا مخالف مصالحه با امپریالیسم و خواهان ادامه ی جنگ) و همچنین باند وحیدی در سپاه همه و همه نشانگر تشدید این مجادلات و جدال ها هنگام برقراری رابطه ی استراتژیک با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی است. تشدید این منازعات به جایی کشیده شد که قالیباف باند جلیلی را گروه های «شبه نظامی افراطی» خواند که برنامه ها و شعارهاشان موجب «نابودی ایران» خواهد شد و در مقابل باند جلیلی بخش هایی از مذاکره کننده گان را به گونه ای به جعل پیام های مجتبی خامنه ای متهم کردند. پس از این جدال ها وضع به گونه ای گردید که قالیباف در عکس العمل نسبت به این گونه تخریب ها، از ریاست گروه مذاکره کننده استعفا داد.
آنچه که می توان نتیجه گرفت این است که این باندها تا جایی که استقلال نسبی دارند مسائل حل نشده ای در مورد چگونگی تقسیم قدرت و ثروت میان شان به ویژه هنگامی که قرار است روابط استراتژیک با امپریالیسم برقرار شود وجود دارد و با توجه به وجود تعادلی نسبی در قدرت میان آنها حذف یکی به وسیله ی دیگر به ساده گی ممکن نیست و ممکن است همچون گذشته کار به حذف فیزیکی کشیده شود.
 و اما تا جایی که این باندها تجلی نفوذ امپریالیست های غربی و امپریالیسم روسیه هستند روشن است که تجلی تضاد میان منافع آنها بوده و وسیله و ابزاری برای پیشبرد مقاصد و منافع آنها می شوند و جنگ و دعوای آنها به واقع جنگ و دعوای مزدوران امپریالیسم روسیه و امپریالیست های غربی است.
با توجه به وجود همواره ی این تضادها و تشدید آنها هنگام برقراری روابط با امپریالیست های غربی تصور این که حکومت ولایت فقیه بدون یک تصفیه ی شدید و سلاخی درونی( کودتای درون هسته ی سخت قدرت) و منکوب کردن باندهای مخالف( مستقل یا هوادار امپریالیسم روسیه) می تواند به امپریالیسم آمریکا وابسته گردد مشکل است.  
آنچه می توان نتیجه گرفت این است که این کش و قوس ها، آتش بس و مذاکرات از یک سو و تداوم جنگ نظامی و اقتصادی از سوی دیگر ممکن است تا مدتی ادامه یابد. وضعی که بی تردید برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان با توجه به شرایط کنونی اقتصادی و سیاسی شان بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.
تضادها درون دولت آمریکا و بین امپریالیست های غربی 
از سوی دیگر تضادها تنها درون هیئت حاکمه ایران وجود ندارد بلکه درون دولت ترامپ و درون حزب جمهوریخواه آمریکا و نیز بین حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه و همچنین بین طبقه ی کارگر آمریکا و دولت ترامپ هم وجود دارد. مرکز ثقل این تضادها جدا از بحران اقتصادی موجود و نیز تاثیرات جنگ اوکراین بر اقتصاد کشورهای امپریالیستی، به این بر می گردد که ترامپ از آغاز گفته بود که برای کسب جایگاه بهتر برای آمریکا( جلوگیری از تحلیل نیروهای درونی آمریکا به ویژه اقتصاد این کشور) وارد جنگی و یا جنگی طولانی نخواهد شد و آمریکا را به مقام پیشین اش خواهد رساند. او همچنین وعده داده بود که وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش را بهتر خواهد کرد.
 اما امپریالیسم بدون جنگ نمی تواند نفس بکشد. یافتن سال هایی در صد و بیست سال اخیر که جهان آرامش نسبی ای داشته بسیار مشکل است. پس از جنگ جهانی اول جنگ های زیادی در کشورهای زیر سلطه به پا شد و پس از جنگ جهانی دوم نیز. جنگ نیاز امپریالیسم است برای تجدید تقسیم جهان و گسترش نفوذ سرمایه. هنگامی که جنگ های جاری در اوکراین و سودان و لبنان و ایران تمام شود جنگ های دیگر آغاز خواهد شد. تا امپریالیسم و سرمایه داری هست، جنگ نیز همزاد و هوا و خوراک آن است و تنها جنگ طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و تمامی طبقات انقلابی و زیر ستم با امپریالیسم و سرمایه داری و در نهایت برقراری نظام کمونیستی است که می تواند جنگ میان انسان ها را برای همیشه پایان دهد. چنانچه مائو گفت جنگ، این هیولای کشتار انسان ها به دست یکدیگر.. را تنها به وسیله ی جنگ و با جنگ( جنگ انقلابی) می توان نابود کرد.
نکته ی دیگر این که تصور بخش هایی از طبقه ی کارگر آمریکا که گویا می توان به ترامپ اعتماد کرد و یا او حداقل کارگران و زحمتکشان سفیدپوست را از زیر بار زندگی مشقت بارشان در خواهد آورد و بنابراین به او رای دادند تصور خامی بود و اکنون پس از کمابیش گذر یک و سال و نیم از عمر دولت ترامپ واقعیت تلخ روبروی طبقه ی کارگر آمریکا به ویژه همین بخش آن قرار گرفته است.
 جدا از این ها دولت های امپریالیستی اروپایی نیز با ترامپ همراهی نکردند و این نیز نشانگر تضادهای درون یک بلوک امپریالیستی بود. آنچه موجب رشد تضادها درون بلوک امپریالیستی غرب شده است فشار زیاد برای افزایش بودجه ی نظامی برای پیمان ناتو آن هم در حالی که بحران اقتصادی در اکثر این کشورها با شدت ادامه دارد و موجب جنبش های زیادی به ویژه در فرانسه شده است، زیاده خواهی امپریالیسم آمریکا و ترامپ و تک روی های او( آمریکا اول)، همراهی نکردن کامل و نه جزیی با منافع امپریالیست های اروپایی در جنگ اوکراین و بالاخره جنگ تعرفه ها و خواست جزایر گروئنلند است. تمامی این زمینه ها به تضادها و رقابت ها میان امپریالیسم آمریکا و دوستان اروپایی اش افزوده است و اکنون خیلی روشن نیست که حل این تضادها چگونه خواهد شد.
این تضادها هر کدام تا حدودی در کشیدن ترمز ترامپ در پیش بردن جنگ تاثیر دارند. این است که بستن تنگه ی هرمز، حمله حکومت اسلامی به تاسیسات نظامی آمریکا در منطقه و نیز تاسیسات زیربنایی و اقتصادی کشورهای منطقه و همچنین مخارج هنگفت هر روزه ی تداوم جنگ برای اقتصاد آمریکا، ترامپ و دولت وی را مجبور می کنند که کمی دست به عصا راه بروند. و گرچه خواهان تسلیم حکومت ولایت فقیه در مقابل خواست هاشان هستند اما ترجیح دهند که از راه های کم خرج تر آن را وادار به این کار کنند.
با این حال این ها تلاش هایی است در این جهت و در صورتی که حکومت اسلامی تن به خواست های آمریکا ندهد و بخواهد دنباله ی جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود را بگیرد به احتمال کار به تداوم جنگ و نابودی زیرساخت ها و کشتارهای بیشتر کشیده خواهد شد و بدتر شدن وضع اقتصادی  طبقه ی کارگر ایران و دیگر طبقات خلق ایران را در پی خواهد داشت.
 وضع جنبش طبقه ی کارگر و توده ها - جنگ و پس از جنگ
باید اعتراف کرد که وضع کنونی انقلاب توده ها اصلا رضایت بخش نیست و شرایط نامساعدی را می گذراند و این نه لزوما به دلیل وضع سیاسی و فرهنگی نیروها و طبقات درونی آن که به هر حال در این مورد اشکالات سیاسی و سازمانی کم نبوده است و قطعا می شد امیدوار بود که در خلال پیشرفت انقلاب طبقات خلقی به ویژه طبقه ی کارگر بر آن پیروز شوند، بلکه بیشتر به دلیل وضعی است که حکومت ارتجاعی حاکم و امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل برای آن به وجود آورده اند.
حکومت دست به سلاخی خیزش دی ماه زد و از ترس و وحشت گسترش انقلاب بخشی از پیشروان جوان بین بیست تا سی سال را در همان روزهای 18 و 19 دی کشت تا انقلاب را از پیشروان خود محروم سازد و آن را برای چندین دهه عقب اندازد. از این سوی و با آغاز جنگ دنبال اعدام های خویش را گرفت و زندانیان سیاسی را از گروه های مخالف خود به ویژه مجاهدین و نیز بازداشت شده گان مبارزات دی ماه را اعدام کرد. اکنون روزی و یا هفته ای نیست که جنایتکاران دستگاه قضایی دست به اعدام نزنند و مبارزین و پیشروان جان برکفی را از جنبش خلق نستانند.
از سوی دیگر جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با این حکومت شکل گرفت. آمریکا و اسرائیل در این جنگ دست به تخریب و نابودی زیر ساخت ها و کارخانه و تاسیسات صنعتی زدند. پتروشیمی ها و فولادها و پالایشگاه ها و کارخانه هایی بخشا یا تماما تخریب شد و کارگران بسیاری کشته و بسیاری نیز بیکار گشتند.
جز این تخریب ها و خسارات، جنگ وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر در ایران را بسیار بدتر از پیش یعنی حتی همین دی ماه که جرقه ی جنبش مردم را گرانی دلار زد، کرد.
اکنون کالاهای اساسی مورد نیاز مردم کمتر تولید یا وارد و در نتیجه گران تر شده اند. تورم نقطه به نقطه در فروردین 1405 حدود 70 درصد بوده و نیز بهای خوراکی ها در اسفند ماه از حدود 112 درصد گذر کرده و تورم سالیانه نیز بالای 50 درصد شده است. در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران با 60 درصد افزایش به حدود 16 میلیون و 255 هزار تومان رسیده و این در حالی است که حداقل سبد معیشت حدود 60 میلیون و با کمترین کیفیت بالاتر از 40 میلیون تومان بوده است. کمی از سال و جنگ که بگذرد و اگر حتی جنگ دوباره از سر گرفته نشود تمامی این ها می تواند بالاتر رود و وضع برای طبقه ی کارگر و حقوق بگیران بدتر شود. به ویژه این که امیدی هم نیست که حتی اگر حکومتیان بتوانند در قبال عقب نشینی هاشان امتیازهایی از آمریکا مانند آزاد شدن دارایی های توقیف شده ایران بگیرند بخش هایی از آن را همچون مسکنی برای دردهای مردم مصرف کنند.
جز این وضع اسفبار اقتصادی اگر به شرایط پیش از این نگاه کنیم خواهیم دید که سازمان های صنفی و سیاسی کارگران زیر ضربات شدید حکومت مرتجع قرار داشتند و حال که جنگ است وضع بدتر شده و طبعا هر اعتراضی از جانب کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران ضعیف و میانه حال به سرعت و شدت با این عنوان که در خدمت دشمنان حکومت است سرکوب خواهد شد.
به این ترتیب جنبش خلق از هر دو سو زیر ضرب قرار گرفته است.
با این همه و علیرغم این شرایط سخت و نامساعد طبقه ی کارگر و تمامی طبقات انقلابی و مترقی  خلق مبارزه ی خویش را پیش می برند.
 این مبارزه خواه در صورت تداوم جنگ و از هم گسیختگی بیشتر حکومتیان و بر علیه تداوم جنگ از سوی امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه و برای برقراری صلح، و خواه در صورتی که جنگ پایان یابد ادامه خواهد یافت و به احتمال بسیار گسترده تر و شدیدتر از پیش خواهد شد.
طبقه ی کارگر ایران باید در مسیر این مبارزه برای سازماندهی تشکل های صنفی و سیاسی خود بکوشد. بدون تشکلات صنفی و سیاسی به ویژه یک حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر ایران یک طبقه نخواهد بود، بلکه همان نیروی تولیدی و خدماتی و برده گان مزدی و با همان زنجیرها در خدمت سرمایه داران دزد بوروکرات- کمپرادور حاکم و امپریالیست های غارتگر خواهد بود. نیرویی که خون آن مکیده خواهد شد تا در خدمت رشد این زالوها صفتان قرار گیرد.
جز این باید نیروهای پیشروی کارگری دریابند که هدف اساسی تمامی مبارزات کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلقی است و با مبارزات صنفی صرف نمی توان  امر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی را تحقق بخشید و جمهوری دموکراتیک خلق را برپا کرد و به سوی سوسیالیسم پیش رفت. همچنین تجربه ی تلخ دو استبداد سلطنتی 20 و 25 ساله و یک استبداد مذهبی تقریبا 50 ساله نشان داده است که در ایران اساسا امکان کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و خلق از طریق سازمان دادن قیام های مسلحانه شهری و سراسری وجود ندارد و تنها راه سرنگونی حکومت استبدادی حاکم از طریق به راه انداختن یک جنگ درازمدت توده ای است. پس بر پیشروان کمونیست و به ویژه مائوئیست است که به تبلیغ و ترویج جنگ توده ای در میان طبقه ی کارگر و خلق بپردازند و خود نیز به تدارک و برپایی آن دست زنند. مبارزه ی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات انقلابی و مترقی خلق و تجارب زنده و عینی شان آنها را به سوی در دست گرفتن سلاح پیش خواهد راند. 

مرگ بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر سلطنت طلبان و مزدوران امپریالیسم

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

7 اردیبهشت 1405 

اعدام عامر رامش در زندان زاهدان - سازمان حقوق بشر ایران

 اعدام عامر رامش در زندان زاهدان؛ پایان پرونده‌ای پرابهام با ادعاهای شکنجه و اعتراف اجباری

زندانی سیاسی عامر رامش پس از ماه‌ها بازداشت و دادرسی مبهم در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد؛ پرونده او با پرسش‌های جدی درباره شکنجه و نقض دادرسی عادلانه همراه بود

کانون حقوق بشر ایران، یک‌شنبه ۶  اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز عامر رامش، زندانی سیاسی بلوچ، در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد؛ اعدامی که در ادامه روند فزاینده اجرای احکام مرگ در پرونده‌های امنیتی و سیاسی صورت می‌گیرد. پرونده این زندانی جوان از زمان بازداشت با ابهامات گسترده، ادعاهای شکنجه، انتشار اعترافات اجباری و محرومیت طولانی از ملاقات با خانواده همراه بوده و ناظران حقوق بشر آن را نمونه‌ای از نقض جدی اصول دادرسی عادلانه توصیف کرده‌اند. خبرگزاری میزان اتهام وی بغی و عضویت در گروه جیش العدل اعلام کرده است.

اعدام عامر رامش در زندان مرکزی زاهدان

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، عامر رامش بامداد امروز در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. او دو روز پیش از اجرای حکم، در تماس تلفنی با خانواده خود از انتقال به قرنطینه زندان خبر داده و اعلام کرده بود که حکم اعدامش قرار است در سحرگاه ۶ اردیبهشت اجرا شود.

اجرای این حکم در حالی انجام شد که طی روزهای گذشته نگرانی‌های گسترده‌ای درباره سرنوشت این زندانی سیاسی بلوچ مطرح شده بود و منابع حقوق بشری نسبت به خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم هشدار داده بودند.

بازداشت در عملیات مسلحانه و اعلام نادرست مرگ به خانواده

عامر رامش در زمان بازداشت حدود ۱۸ سال داشت. او در مهرماه ۱۴۰۳ در جریان یورش نیروهای امنیتی به یک مغازه عطاری در روستای بلینگی چابهار هدف تیراندازی قرار گرفت. در همان زمان، نیروهای امنیتی به خانواده او اعلام کرده بودند که وی در جریان عملیات کشته شده است؛ ادعایی که بعدتر نادرست از آب درآمد و مشخص شد او زنده بازداشت شده و در اختیار نهادهای امنیتی قرار دارد. این موضوع از همان ابتدا ابهامات جدی درباره نحوه برخورد نهادهای امنیتی با این پرونده ایجاد کرد.

عملیات سنگین امنیتی با تلفات متعدد

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، عملیات بازداشت عامر رامش با استفاده از سلاح‌های سنگین انجام شده بود. منابع محلی گفته‌اند نیروهای امنیتی از سلاح‌هایی چون آر‌پی‌جی و خمپاره برای هدف قرار دادن محل حضور وی استفاده کردند. در نتیجه این عملیات، چندین نفر کشته و زخمی شدند و برخی اجساد نیز توسط نیروهای امنیتی از محل منتقل شد. شدت و نوع عملیات از سوی ناظران محلی به‌عنوان نمونه‌ای از استفاده نامتناسب از قوه قهریه علیه شهروندان توصیف شده است.

اعترافات اجباری و آثار آشکار شکنجه

پس از بازداشت، رسانه‌های حکومتی ویدئویی از اعترافات تلویزیونی عامر رامش منتشر کردند؛ ویدئویی که در آن آثار واضح کبودی و جراحت بر صورت وی دیده می‌شد. منابع مطلع تأکید کرده‌اند این آثار ناشی از شکنجه و فشارهای شدید جسمی و روانی در دوران بازداشت بوده و اعترافات وی نیز تحت همین شرایط اخذ شده است. انتشار این ویدئو، به‌ویژه با وجود نشانه‌های ظاهری جراحت، موجی از نگرانی درباره استفاده از شکنجه برای اخذ اعتراف در این پرونده برانگیخت.

فشار امنیتی بر خانواده برای همکاری در ترور مخالفان خارج از کشور

یکی از تکان‌دهنده‌ترین ابعاد این پرونده، گزارش‌هایی است که از فشار نهادهای امنیتی بر خانواده عامر رامش برای همکاری در ترور مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور حکایت دارد. به گفته منابع مطلع، هم‌زمان با پیگیری خانواده برای آزادی وی، از آنان خواسته شده بود در ازای آزادی عامر با نهادهای امنیتی همکاری کنند. در این چارچوب حتی نام چند مخالف جمهوری اسلامی مطرح شده و از خانواده خواسته شده بود برای حذف آنان اقدام کنند. در ادامه نیز خانواده تهدید شده‌اند که در صورت عدم همکاری یا تسلیم‌شدن برادر عامر رامش ــ که در خارج از کشور فعالیت سیاسی دارد ــ حکم اعدام اجرا خواهد شد.

دادگاهی مبهم و محرومیت از ارتباط با خانواده

پرونده عامر رامش در حالی در دادگاه انقلاب زاهدان بررسی شد که وی حدود شش ماه از حق ملاقات با خانواده محروم بود. در همین مدت، جلسات رسیدگی به پرونده او برگزار شد؛ در حالی که خانواده‌اش تنها در ماه هشتم بازداشت برای نخستین بار موفق به ملاقات با او شدند. این محرومیت طولانی‌مدت از ارتباط با خانواده، در کنار نبود اطلاعات شفاف درباره نحوه برگزاری جلسات دادگاه، بر ابهامات پیرامون روند دادرسی افزود.

دیوان عالی و تأیید حکم بدون شفافیت

پس از اعتراض به حکم اعدام، پرونده عامر رامش به دیوان عالی کشور ارجاع شد، اما این مرجع نیز پس از چند ماه اعتراض را رد کرد. با این حال، هیچ‌گونه توضیح رسمی درباره نحوه بررسی اعتراض، استدلال حقوقی دیوان یا جزئیات فرآیند رسیدگی منتشر نشد؛ موضوعی که انتقادها نسبت به نبود شفافیت در پرونده‌های منتهی به اعدام را افزایش داده است.

نماد تداوم اعدام در پرونده‌های امنیتی

اعدام عامر رامش در شرایطی صورت می‌گیرد که طی ماه‌های اخیر شمار اعدام‌ها در پرونده‌های سیاسی و امنیتی افزایش یافته است. ناظران معتقدند تشدید اجرای احکام اعدام در چنین پرونده‌هایی بخشی از سیاست امنیتی حکومت برای اعمال فشار و ایجاد هراس در جامعه، به‌ویژه در مناطق معترض و حاشیه‌ای، به شمار می‌رود.

پرونده عامر رامش؛ مجموعه‌ای از نقض‌های جدی حقوق بنیادین

روند رسیدگی به پرونده عامر رامش و اجرای حکم اعدام وی، نمونه‌ای آشکار از نقض گسترده اصول حقوق بشر و استانداردهای دادرسی عادلانه تلقی می‌شود.

مواد نقض‌شده:

نقض منع شکنجه – ماده ۵اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اخذ اعتراف تحت شکنجه و فشار جسمی و روانی ممنوع است.

نقض حق دادرسی عادلانه – ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
رسیدگی در شرایط محرومیت از خانواده و نبود شفافیت قضایی، عدالت دادرسی را مخدوش می‌کند.

نقض اصل برائت – ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
انتشار اعترافات تلویزیونی پیش از قطعیت حکم ناقض اصل برائت است.

نقض حق حیات – ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اجرای مجازات اعدام در پرونده‌ای همراه با ابهامات جدی حقوقی، تهدید حق بنیادین حیات است.


بنیاد نرگس- نرگس محمدی در وضعیت بین مرگ و زندگی

عدم انتقال نرگس محمدی به بیمارستان، با وجود وضعیت اورژانسی


با وجود اعلام رسمی پزشکی قانونی استان زنجان مبنی بر ضرورت تعلیق یک‌ماهه اجرای حکم نرگس محمدی برای رسیدگی درمانی، مقام‌های قضایی همچنان از انتقال او به بیمارستان جلوگیری می‌کنند.

‏بر اساس گزارش خانواده نرگس محمدی، حتی پزشکان زندان نیز وضعیت جسمی او را وخیم توصیف کرده‌اند، اما دادستان تهران که او را به‌طور غیرقانونی به زندان زنجان تبعید کرده، تاکنون با اعزامش به بیمارستان موافقت نکرده است.

‏خانواده محمدی با اشاره به ادامه علائم نگران‌کننده، از جمله درد شدید قفسه سینه، سرگیجه، سردرد، کاهش وزن غیرعادی، تهوع، تنگی نفس و وخامت عمومی وضعیت جسمی، خواستار انتقال فوری او به مرکز درمانی تخصصی شده‌اند.

‏به گفته خانواده محمدی که یکشنبه ششم اردیبهشت با نرگس محمدی ملاقات داشته‌اند، وضعیت او به مرحله «مرگ و زندگی» رسیده است. آنان تاکید کرده‌اند ادامه ممانعت از درمان تخصصی، جان این زندانی سیاسی و برنده جایزه نوبل صلح را با خطری جدی روبه‌رو می‌کند و خواستار اعزام فوری و بدون قید و شرط او به بیمارستان شده‌اند.

‏بنیاد نرگس
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵


۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(3)

 

آویزان کردن «مدال» افتخار به گردن حکومت ولایت فقیه

از سوی رویزیونیست های «هیئت اجرایی»

بخش «ج» متن راه کارگر( هیئت اجرایی)( پاره های 1 و 2)

ج ـ  جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون

۱ـ تداوم حملات و بمباران های اسرائیل و آمریکا و روشن شدن اهداف شوم آن ها برای نابودی ایران با شعار بازگرداندن ایران به عصر حجر، حجم خسارت ها به مراکز غیرنظامی و علمی همچنین آسیب های جدی به آثار باستانی، حمله به خانه های مسکونی، بیمارستان ها، دانشگاه ها ، کارخانه های دارو سازی، صنایع فولاد و پتروشیمی، پل های ارتباطی، استفاده از بمب های قدیمی غیرهوشمند و ویرانگر برای ایجاد ارعاب، کشته شدن چندین هزار نفر از مردم بیگناه و تهدید بمباران نیروگاه های برق و برگرداندن ایران به عصر حجر، بخش بزرگی از مردم را از توهم هدف گیری های نقطه ای و دقیق و آزادی سازی تمیز و بی خطر بیرون آورده است. واکنش های اندکی که با وصل چند دقیقه ای اینترنت به خارج از کشور منتقل می شود، بیانگر این تغییر دیدگاه در بخش هایی از مردم است. هر چند هنوز بخشی از مسخ شدگان خارج نشین امید خود به وعده های دو قصاب بین المللی را از دست نداده اند. برجسته شدن اهداف شوم آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، جایگاه نیروهای ایرانی متحد آنها را در میان مردم به میزان زیادی تحت تاثیر قرار داده است. می توان بر این نکته تاکید کرد که روشن شدن اهداف ضدایرانی ترامپ و نتانیاهو در تجاوز به ایران، پرونده سیاسی اپوزیسیون راست؛ چه سلطنت طلبان ، چه مجاهدین ، چه جمهوریخواهان وابسته به غرب و چه احزاب ملی آویزان به قدرت های خارجی را در آینده ایران با وضعیت تازه ای در میان افکار عمومی روبرو ساخته و جایگاه سیاسی آنها در میان مردم با سئوالات جدی روبرو شده است.

ج- یک- هیئت اجرایی در این بخش در مورد امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل صحبت می کندو آنان را «دو قصاب بین المللی» می نامد و اهداف آنها را « شوم» می خواند. این ها درست و به جا اما باید دید که هیئت اجرایی که در بخش پیشین حکومت اسلامی را «فاشیستی»معرفی کرده بود حال چگونه ارزیابی می کند!

تقدیم مدال از جانب یک غایب معرکه که احتمالا و گر چه خجولانه و بزدلانه «هیئت اجرایی» راه کارگر خواهد بود به حکومت ایران برای «دفاع از تمامیت ارضی ایران» و«درهم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و آمریکا»( جالب این که خود حکومت ولایت فقیه در «قصابی» توده ها و حامل «توطئه های شوم» بودن برای خلق ایران کم از امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل نداشته است.)  

به دلیل اهمیت «محور مقاومتی» بودن بند دو بد نیست که این بخش 2 را که بسیار «عمیق» است تقریبا جمله به جمله تحلیل کنیم! عبارات ما در پرانتز قرارداده شده است.  

۲ ـ با پایان جنگ که به احتمال زیاد باید بر اساس مذاکرات جدید صلح و بر پایه توازن قوای جدید صورت گیرد،

( احتمالا نظر راه کارگری ها این است که حکومت «فاشیستی» در جنگ پیروز شده یا پیروز خواهد شد و از این رو «توازن قوای جدید»ی بین حکومت اسلامی از یک سو و دولت های امپریالیستی آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل از سوی دیگر  پیدا شده است و این در «مذاکرات جدید صلح»( که در پاکستان برگزار شد) تجلی خواهد یافت. اما به راستی منظور از «توازن جدید» پدید آمده چیست؟ شاید پیشاپیش هیئت اجرایی پایان جنگ را در نمایشنامه ی خویش رقم زده اند. با آنچه در بالا گفته شده می تواند برداشت کرد که در پایان نمایشنامه ی هیئت اجرایی که قهرمان آن حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه خواهد بود، حکومت اسلامی در وضعیتی پیروزمند و یا نزدیک به پیروز قرار دارد.)

 با یک جمهوری اسلامی جدید روبرو خواهیم بود.

( جالب خواهد بود دیدن خصوصیات این «جمهوری اسلامی جدید» راه کارگری ها!) 

رژیمی که از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده

( این یکی اش! رژیم در مقابل آمریکا و اسرائیل از «اعتماد به نفس» بیشتری برخوردار خواهد شد،( هیئت اجرایی پیش بینی می کنند!) آن هم رژیمی که در ریا و دروغگویی از زمره دستیاران ابلیس کهنه کار به شمار می آید! و «اعتماد به نفس» ی اگر داشته تنها در کشتن توده ها و پیشروان شان است.)

و می تواند مدال دفاع از تمامیت ارضی ایران و در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و امریکا را نیز بر سینه بزند.

( این واقعا سر بیت تقدیمی از جانب هیئت اجرایی به حکومت اسلامی و در مدح بی بهای این حکومت است- شاید همانگونه که ولایت فقیه دم «محور مقاومتی» های حقیر کاسه لیس را می بیند قرار است دم هیئت اجرایی را نیز ببیند!

توجه کنیم که اینجا مانوری از جانب هیئت اجرایی صورت گرفته است. حضرات در قالب سوم شخص( رژیم ...می تواند مدال ... را بر سینه زند» و نه اینکه ما به وی تقدیم می کنیم) «مدال» افتخار در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و آمریکا را به حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه تقدیم کرده اند!

اگر فرض را بر این بگذاریم که منظور این است که خود رژیم سرخود این کار را انجام می دهد آنگاه می توان گفت که خوب حکومت ریاکار است و مشتی دروغ تحویل مردم می دهد و شکست ننگین اش را پیروزی جا می زند. اما عبارت به گونه ای است که چنین «حقی» از سوی هیئت اجرایی به حکومت داده می شود که چنین «مدال» افتخاری را به گردن خود آویزان کند! از نظر هیئت اجرایی راه کارگر رژیم شایسته ی این مدال افتخار است.

باری هیئت اجرایی رویزیونیست هم در ریاکاری به حکومتیان پیوسته است!)

با تثبیت قدرت منطقه ای ایران

( حسابی پیش تاخته اند و «محور مقاومتی» دیگری به «محور مقاومتی» های موجود افزوده کردند- عالیجنابان هیئت اجرایی را!؟)

 بویژه در قبال کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس و در برابر دیگر قدرت های منطقه ای.

( هنوز جنگ تمام نشده و مذاکرات پیشین را دیدیم و مذاکرات پسین را نیز خواهیم دید!)

 قادر خواهد بود بر موج ناسیونالیسم ایرانی نیز سوار شده و حمایت آن را نیز جلب کند.

( چقدر جلو تاخته اند و چه امتیازاتی به حکومتی که ایران را نابود و ملت ایران را به فلاکت و بدیختی کشانده می دهند، آن هم حکومتی که دیر یا زود مجبور است تن به بسیاری از خواست های ترامپ بدهد و نقشی ننگین تر از دیگر حکومت های پیشین در به ذلت کشاندن طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش و مترقی خلق ایران اجرا کند. جای توده های مردم هم خالی است و اینکه چه موضعی در قبال این «ناسیونالیسم» دروغین و البته اعطایی راه کارگری ها خواهند گرفت! چرا که جز «محور مقاومتی» ها و بخش هایی ناچیز از توده ها که ممکن است خام شوند، ناسیونالیسم پیشروی مترقی ای وجود ندارد که اجازه دهد حکومت بر آرمان های آن سوار شود و حمایت آن را جلب کند.)

 در صورتی که بر پایه توافقات جدید به رفع تحریم ها و یا کاهش آن دست یابد

( لابد حکومت پیروزمند ولایت فقیه اکنون بر بلندای قله ایستاده و توافقات جدیدی به امپریالیسم آمریکا دیکته می کند!)

 آنگاه با رژیمی روبرو خواهیم بود که از توان اقتصادی برای راضی کردن بخش هایی از مردم برخوردار خواهد بود. روشن است که چنین رژیمی در برابر اقدامات و اعتراضات مردمی و بویژه در برابر فعالان سیاسی و مدنی با توحش بیشتر و حق به جانب تری رفتار خواهد کرد.

( و لابد هم دارودسته ی «محور مقاومتی» ها که حسابی قربان و صدقه ی حکومت می روند و آن را از خودشان می دانند بی کم و کاست و حسابی، و هم هیئت اجرایی که به آن ها گرویده، بالاخره تا حدودی به وی حق خواهند داد!؟)

 اما علیرغم این وضعیت، به دلیل رویگردانی توده ای مردم از رژیم اسلامی،

(خوب البته مردم هم «رویگرانی» هایی کرده اند!؟)

 اگر این رژیم دست به اصلاحات از بالا نزند

( حتما این کار را بکنید حکومتیان!؟ اگر این کار را انجام دهید هیئت اجرایی که برای اصلاحات غش می کند در تکریم شما کم نخواهد گذاشت!)

و تلاش کند سیاست های تاکنونی خود در قبال مردم را به پیش برد، خیلی زود با واکنش های گسترده مردمی روبرو خواهد شد. بالا بودن نفرت مردم از رژیم اسلامی عنصری است که پس از پایان جنگ نیز پابرجا خواهد ماند.

(بالاخره یک نفرتی مانده است! که حکومت اسلامی باید با آن deal کند!)

 از سوی دیگر درست در شرایطی که ساختار اصلی قدرت زیر ضربات سهمگین ترورهای اسرائیل، بخش بزرگی از کادرهای باتجربه خود را از دست داده ،

( تا حالا از دست دادن کادرهای با تجربه برای «ساختار اصلی قدرت» منفی نبود زیرا جوان های غیرمکتبی آشنا به علم روز جانشین آنها شده بودند و حکومت حسابی توپ توپ شده بود اما اینجا از دست دادن کادرهای باتجربه منفی می شود!

 چرا؟)

اپوزیسیون درونی رژیم توانسته است بخش اعظم کادرهای باتجربه خود را حفظ کند.

( و این برای اپوزیسیون درونی رژیم یعنی احتمالا اصلاح طلبان حکومتی امتیاز است!؟)

همین عنصر می تواند در فردای پایان جنگ همچون اهرمی برای فعال شدن بخش هایی از اپوزیسیون درونی رژیم عمل کند.

( بله یک امتیاز است. جدال باتجربه های اپوزیسیون درونی رژیم با بی تجربه های غیرمکتبی اما آشنا به علم روز هسته ی سخت قدرت!)

هشدار هیئت اجرایی راه کارگر به حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه:

باید حکومت حواس اش جمع باشد که مبادا از اصلاح طلبان ضربه بخورد.

توجه کنیم که «اصلاح طلبان حکومتی» بخشی از همان ها دسته ها، احزاب و سازمان هایی هستند که «محور مقاومتی» های مجیز گوی حکومت ولایت فقیه، زیر عنوان «لیبرال» و «هوادار امپریالیسم غرب» همچون دشمنان شماره یک و یا حداکثر دو خودشان دسته بندی می کنند.

 مر درود و ستایش«هیئت اجرایی»را!؟

به دیگر سخن در فردای پایان جنگ، در صورت عدم تلاش برای ایجاد اصلاحات سیاسی از بالا، به تدریج با موج اعتراضات توده ای روبرو خواهیم بود. از آن جا که در جریان جنگ به اعتبار اپوزیسیون راست و وابسته ضربات جدی وارد شده، این یک احتمال واقعی است که جنبش مردمی، در عروج مجدد خود، عمدتا بر نیروی خود  و بر سازمان های صنفی و سیاسی خود متکی شود. چنین وضعیتی می تواند زمینه مناسبی برای رشد و گسترش شعارهای نیروهای چپ باشد

که دل در گرو خواست های توده ای مردم دارند و این خواست ها را به دقت فرموله می کنند. می توان امیدوار بود که ایران پس از پایان جنگ، به تدریج بر ریل خیزش توده ای «زن، زندگی، آزادی» بازگردد. برای سرعت بخشیدن به این روند، نقش و حضور نیروهای چپ می تواند کمک کننده باشد.

( اگر این ها را نگویند دیگر خیلی «ضایع» می شند!

این چپ و راست زدن های یک نیرویی است که بین دو نوع رویزیونیسم پیچ و تاب می خورد: رویزیونیسم حزب چپی و سوسیال دموکراسی غیر حکومتی و رویزیونیسم «محور مقاومتی» حکومتی!)

هرمز دامان

نیمه ی نخست اردیبهشت 1405

 

اعدام سلطانعلی شیرزادی از اعضای مجاهدین به وسیله ی جنایتکاران دستگاه قضایی

کانون حقوق بشر ایران، پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵


بامداد امروز یک زندانی به نام سلطانعلی شیرزادی در زندان قزلحصار به اتهام جاسوسی اعدام شد. خبرگزاری میزان با انتشار این خبر  اتهام وی را جاسوسی و همکاری با سرویس‌های اطلاعاتی کشور متخاصم اعلام کرده است. از دقت و صحت اتهامات وارد شده به این زندانی اطلاع دقیقی در دست نیست.

گزارش جانیان دستگاه قضایی از اعدام سلطانعلی شیرزادی فخر 

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی پنجشنبه ۲۳ آوریل (۳ اردیبهشت) خبر داد که حکم اعدام سلطانعلی شیرزادی فخر، زندانی سیاسی، به اجرا گذاشته شده است. میزان در گزارش خود "محاربه"، "عضویت در سازمان مجاهدین خلق" و "همکاری با موساد" را اتهامات این زندانی سیاسی اعدام‌شده عنوان کرده است. بنا بر این گزارش حکم اعدام علیه سلطانعلی شیرزادی پس از تأیید در دیوان عالی جمهوری اسلامی به اجرا درآمد. در گزارش این نهاد، شیرزادی از اعضای باسابقه سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی شده که "در سال ۱۳۶۶ از مرز سلماس از ایران به عراق رفت و در کمپ اشرف آموزش‌های عقیدتی، ایدئولوژیک و سازمانی را زیر نظر مریم و مسعود رجوی و دیگر اعضای این گروه فرا گرفت". بر اساس این گزارش، او سپس از مهاجرت به اسپانیا در این کشور ساکن شد و بعدها برای "انجام مأموریتی که باید از داخل ایران انجام می‌شد بازگشت، اما به‌محض ورود به کشور شناسایی و به‌دست ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد". خبرگزاری میزان در گزارش خود مدعی شد، سازمان مجاهدین خلق "پروژه‌ای مخفیانه" از سوی موساد در داخل ایران دریافت کرده بود و با توجه به حساسیت آن، یکی از "باتجربه‌ترین عناصر" خود، یعنی شیرزادی را برای اجرای آن انتخاب کرده بود. در گزارش میزان اشاره‌ای به شرایط حبس و مراحل بازجویی این زندانی نشده و تنها ادعا شده است که شیرزادی "اعتراف به مشارکت در عملیت‌های فروغ جاویدان و چلچراغ کرده است". نهادهای حقوق بشری تا کنون بارها به تشدید سرکوب و افزایش چمشگیر احکام اعدام و همچنین رسیدگی‌های شتابزده به پرونده‌های بازداشت‌شدگان هشدار داده‌اند.

درباره علی اصغر حجازی از جانی ترین سران امنیتی هسته ی سخت قدرت

کانون حقوق بشر ایران -  درباره ی علی اصغر حجازی

علی اصغر حجازی؛ صدور حکم جلب بین‌المللی، نقش مشاور امنیتی علی خامنه‌ای در پرونده انفجار آمیا

قاضی آرژانتینی خواستار صدور اعلان قرمز اینترپل برای علی اصغر حجازی شد؛ نام وی در کنار دیگر متهمان پرونده انفجار آمیا مطرح شده است

کانون حقوق بشر ایران، سه‌شنبه ۲۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ – در تازه‌ترین تحولات مرتبط با پرونده انفجار آمیا در آرژانتین، قاضی این پرونده حکم جلب بین‌المللی برای اصغر حجازی، مشاور امنیتی علی خامنه‌ای، صادر کرده است. این اقدام در ادامه پیگیری‌های قضایی چندین ساله درباره یکی از مرگبارترین حملات تروریستی در آمریکای لاتین صورت گرفته است.

صدور حکم جلب بین‌المللی برای اصغر حجازی

بر اساس گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های آرژانتین، قاضی دانیل رافکاس، مسئول رسیدگی به پرونده انفجار آمیا، حکم جلب بین‌المللی برای اصغر حجازی را صادر کرده است. وی از پلیس بین‌الملل (اینترپل) درخواست کرده تا اعلان قرمز برای بازداشت این مقام ارشد امنیتی صادر شود.

در کنار نام اصغر حجازی، چهره‌های دیگری از مقامات دیکتاتوری حاکم نیز در این پرونده به‌عنوان متهم معرفی شده‌اند؛ از جمله علی فلاحیان، علی‌اکبر ولایتی، محسن رضایی، هادی سلیمان‌پور، محسن ربانی و احمدرضا اصغری.

پرونده انفجار آمیا؛ یکی از مرگبارترین حملات تروریستی
انفجار آمیا به حمله‌ای اطلاق می‌شود که در ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۴ (۲۷ تیر ۱۳۷۳) ساختمان مرکز فرهنگی یهودیان آرژانتین در بوئنوس‌آیرس را هدف قرار داد. این انفجار که با یک خودروی بمب‌گذاری‌شده انجام شد، منجر به تخریب کامل ساختمان و کشته شدن ده‌ها نفر شد.

در این حادثه، بین ۶۹ تا ۸۸ نفر جان خود را از دست دادند و بیش از ۳۰۰ نفر مجروح شدند. همچنین صدها واحد تجاری و مسکونی در اطراف محل انفجار آسیب دیدند. این رویداد به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین حملات تروریستی در تاریخ آمریکای لاتین شناخته می‌شود.

انفجار مرکز یهودیان در آرژانتین

اتهام دخالت در طراحی و اجرای عملیات

مقامات قضایی آرژانتین پس از سال‌ها تحقیق اعلام کرده‌اند که طراحی این عملیات در ایران انجام شده و اجرای آن به گروه حزب‌الله لبنان واگذار شده است. بر همین اساس، برای تعدادی از مقامات دیکتاتوری حاکم حکم جلب بین‌المللی صادر شده است.

این پرونده طی سال‌های گذشته موجب تنش‌های دیپلماتیک شده و همچنان یکی از پرونده‌های باز در حوزه روابط بین‌الملل محسوب می‌شود.

بیوگرافی اصغر حجازی؛ چهره‌ای کلیدی در ساختار امنیتی

اصغر حجازی از جمله چهره‌های باسابقه در ساختار امنیتی به شمار می‌رود. وی از سال ۱۳۶۸ به‌عنوان معاون سیاسی-امنیتی دفتر علی خامنه‌ای منصوب شد و در این جایگاه، نقش مهمی در هماهنگی میان نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی ایفا کرده است.

او به‌عنوان یکی از نزدیک‌ترین افراد به علی خامنه‌ای، در تصمیم‌گیری‌های کلان امنیتی حضور داشته و به‌دلیل فعالیت‌های پشت‌پرده، از او با عنوان «مرد سایه‌ها» یاد می‌شود.


متهمان پرونده آمی

نقش در تحولات امنیتی و اعتراضات داخلی

در گزارش‌ها و بیانیه‌های بین‌المللی، از اصغر حجازی به‌عنوان یکی از افراد کلیدی در مدیریت و هدایت سیاست‌های امنیتی داخلی نام برده شده است. بر اساس این گزارش‌ها، وی در سرکوب اعتراضات مختلف در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نقش داشته است.

در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸، گزارش‌ها از کشته شدن ده‌ها نفر، مجروح شدن هزاران نفر و مرگ برخی بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه‌ها حکایت داشت. در این میان، نام اصغر حجازی به‌عنوان یکی از افراد مؤثر در ابلاغ و اجرای سیاست‌های امنیتی مطرح شده است.

تحریم‌های بین‌المللی علیه اصغر حجازی

اصغر حجازی در سال‌های اخیر به‌دلیل نقش در نقض حقوق شهروندان ایرانی، از سوی نهادهای بین‌المللی تحت تحریم قرار گرفته است. وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا در دی‌ماه ۱۳۹۸ نام او را در فهرست تحریم‌های خود قرار داد.

همچنین اتحادیه اروپا در فروردین ۱۳۹۸، وی را به‌دلیل نقش در نقض گسترده حقوق بشر در ایران تحریم کرد. در بیانیه‌های منتشرشده، به نقش او در هدایت اقدامات امنیتی و برخورد با اعتراضات اشاره شده است.

نقش در هماهنگی نهادهای امنیتی و نظامی

بر اساس گزارش‌های رسمی، اصغر حجازی در جایگاه معاون امنیتی دفتر خامنه‌ای، نقش مهمی در هماهنگی میان سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و سایر نهادهای امنیتی ایفا کرده است.

در بیانیه وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز آمده است که او در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با سیاست‌های نظامی و امنیتی مشارکت داشته و از نزدیک در روندهای کلان امنیتی حضور داشته است.

ابعاد حقوق بشری و پیامدهای بین‌المللی

نام اصغر حجازی در سال‌های اخیر در گزارش‌های متعدد حقوق بشری مطرح شده و او به‌عنوان یکی از افراد مرتبط با سیاست‌های سرکوب داخلی معرفی شده است. این موضوع، در کنار پرونده انفجار آمیا، جایگاه او را در سطح بین‌المللی با چالش‌های جدی مواجه کرده است.

صدور حکم جلب بین‌المللی برای این مقام امنیتی، می‌تواند پیامدهای حقوقی و سیاسی قابل توجهی داشته باشد و بر روابط دیپلماتیک و روندهای بین‌المللی مرتبط با این پرونده تأثیرگذار باشد.

در مجموع، صدور حکم جلب بین‌المللی برای اصغر حجازی در پرونده انفجار آمیا، بار دیگر توجه‌ها را به نقش این چهره امنیتی در تحولات داخلی و پرونده‌های بین‌المللی جلب کرده و ابعاد تازه‌ای از این پرونده را برجسته ساخته است.