۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

گمانه هایی در مورد طرح 10 ماده ای حکومت اسلامی


نگاهی کوتاه به طرح ۱۰ماده‌ای ایران که بر طبق گفته ی ترامپ قرار است مبنای مذاکره در هنگام آتش بس دو هفته ای باشد

ترامپ گفته است که«ما پیشنهادی ۱۰ماده‌ای از سوی ایران دریافت کرده‌ایم و بر این باوریم که این پیشنهاد، مبنایی اجرایی برای مذاکره فراهم می‌کند.»( چه نکاتی در آن است که ترامپ آن را به عنوان مبنایی اجرایی برای مذاکره پذیرفته است).
این جالب تر است:
«تقریباً بر سر تمامی موارد مختلف مورد اختلاف در گذشته میان ایالات متحده و ایران توافق شده است، اما این مهلت دو هفته‌ای اجازه می‌دهد تا توافق نهایی و قطعی شود.»
منظور کدام نکات مورد اختلاف است که در مورد آن توافق شده و می توان طی دو هفته آن ها را نهایی و قطعی کرد؟ 

 بررسی طرح ۱۰ بندی پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران 

یک - توقف کامل هرگونه تجاوز به ایران و گروه‌های مقاومت هم‌پیمان.
یک- پیش از جنگ دوازده روزه و حمله و تجاوز دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور حمله و تجاوزی به آن شکل – به جز ترورهای اسرائیل در ایران - وجود نداشت. برای آمریکا و اسرائیل در صورتی که پیشنهادهای اصلی شان پذیرفته شود دلیلی برای تجاوز به ایران وجود ندارد همچنان که دلیلی برای تجاوز به اردن و یا کره جنوبی و ترکیه ندارند.
از سوی دیگر این امر منوط است به برخی خواست های آنها یعنی عدم پشتیبانی از نیابتی ها و از جمله حزب الله لبنان و حوثی های یمن در حمله به اسرائیل و یا دیگر نیروهای نیابتی به نظامیان آمریکایی. این خواست در بندهای بعدی گنجانده شده است.
در مورد حزب الله لبنان ظاهرا دولت جنایتکار اسرائیل مایل است با دولت لبنان مذاکره کند و یکی از شروط اش خلع سلاح شدن حزب الله است. در روزهای اخیر این دولت جنایتکار و مرتجع باز هم از موقعیتی که حکومت اسلامی برای وی ایجاد کرد استفاده و بسیاری از مردم جنوب لبنان را کشت. 

دو - خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، ممنوعیت هرگونه حمله از پایگاه‌ها به ایران و خودداری از اتخاذ آرایش رزمی.
دو - آمریکا بیشتر نیروهای خود را از منطقه برده بود و از یک سو جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت اسلامی آنها را به منطقه کشاند و از سوی دیگر میل به وابسته کردن حکومت اسلامی به بلوک غرب و مقاومت هسته ی سخت قدرت در مقابل آن. اگر امپریالیسم آمریکا به این هدف خود دست یابد در حال حاضر نیازی ندارد که نیروهای زیادی را در منطقه نگاهدارد.
خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه نیز منوط است از تجهیز و پشتیبانی نکردن از گروه های نیابتی و جمع کردن بساط شان.  

سه - عبور محدود روزانۀ کشتی از تنگۀ هرمز به مدت دو هفته، تحت عنوان پروتکل عبور امن تحت نظارت و قواعد مشخص این کشور
سه- این مساله مربوط به شرایط کنونی است و با حل مسائل اساسی مورد اختلاف می تواند به طور نهایی حل گردد و مانند پیش از این شود. اگر حکومت اسلامی و هسته ی سخت قدرت امتیازات زیادی بدهند و مهم تر از همه به بلوک دست نشانده های امپریالیسم آمریکا وارد شوند ممکن است این امتیاز به حکومت اسلامی و دولت عمان داده شود که مبلغی را از کشتی ها دریافت کنند. 

چهار- لغو کلیه تحریم‌های اولیه، ثانویه و تحریم‌های سازمان ملل.
چهار- تحریم ها بخشا به دلیل مسائل مورد اختلاف در این زمان( غنی سازی، موشک سازی و پشتیبانی از نیابتی ها در منطقه) و بخشا نیز مربوط به این است که حکومت اسلامی به بلوک آمریکا وابسته نیست. در صورتی که شروط اصلی وابسته گردد رفع تحریم ها در عین حال به نفع آمریکا و متحدین اش می باشد. 

پنج- تأمین خسارات ایران با ایجاد صندوق سرمایه‌گذاری و مالی.
پنج- صحبت از تامین خسارات ایران است به وسیله ی ایجاد صندوق سرمایه گذاری و مالی از سوی آمریکا و اسرائیل!؟
مبهم و قابل تفسیر اما به طور کلی جالب است. صحبت های منتسب به خامنه ای را به یاد می آورد که آمریکا می تواند در ایران سرمایه گذاری کند.  

شش- تعهد ایران مبنی بر عدم ساخت سلاح هسته‌ای.
شش- این یکی از بندهای مهم است که خود حکومت اسلامی در متن گنجانده است. روشن است که شرایطی معین و از جمله تحویل دادن اورانیوم غنی شده و نیز زیر نظر آژانس قرار گرفتن می تواند این تعهد را برآورده سازد. احتمالا شرایط دیگری نیز افزوده خواهد شد. 

هفت -  پذیرش حق غنی‌سازی ایران توسط آمریکا و مذاکره درباره سطح غنی‌سازی.
هفت- گفته شده است که این بند در متن انگلیسی وجود ندارد و می تواند مصرف داخلی داشته باشد اما اگر حکومت اسلامی گشوده گی کامل روابط با امپریالیسم آمریکا را بپذیرد و زیرسلطه ی آن و برنامه ریزی و تقسیم کار بین المللی آن در آید( همچون کشورهایی مانند اردن و عربستان سعودی و ...) شاید روزی خود آمریکا نیز در غنی سازی حکومت اسلامی(غنی سازی محدود)، سرمایه گذاری کند!؟ 

هشت- موافقت ایران برای مذاکره دربارۀ پیمان‌های صلح دوجانبه و چندجانبه با کشورهای منطقه در راستای منافع خود.
هشت- این یکی از مهم ترین و استراتژیکی ترین بندهای این پیشنهاد ده ماده ای است. پیمان های صلح دو جانبه و چند جانبه با «کشورهای منطقه» در راستای منافع خود.
 به احتمال صحبت تنها در مورد کشورهای خلیج( و اردن) نیست زیرا حتی روابط حکومت اسلامی ایران با عربستان سعودی نیز تا حدودی عادی شده بود. در واقع مهم ترین کشورهای منطقه که باید با آنها در راستای «منافع»( کدام منافع؟) پیمان صلح بسته شود سوریه  و در مرحله ی بعدی اسرائیل است. آیا این بند جز مقدمه ی امضای قرار داد صلح با اسرائیل، بندی برای گشودن راه برای پیوستن به پیمان صلح ابراهیم نیست؟ 
نه- تسری عدم تجاوز به همه متجاوزین علیه تمام گروه‌های مقاومت.

نه- کاملا درست اما عکس آن نیز می تواند درست باشد. اگر قرار است عدم تجاوزی از جانب همه ی متجاوزین به گروه های مقاومت صورت گیرد قطعا عکس آن نیز صادق است. یعنی عدم حمله ی این گروه ها به اسرائیل و آمریکا و عربستان سعودی. این به معنای موجودیت این گروه ها اما دیگر نه به عنوان به اصطلاح گروه های «مقاومت» است. یعنی عملا آن ها را به مشتی گروه های حل شده در دولت های محلی تبدیل خواهد کرد که البته تا حدودی کرده است. 

ده- خاتمه‌یافتن همه قطعنامه‌های شورای حکام و شورای امنیت و تصویب همه تعهدات در قطعنامه رسمی سازمان ملل
ده- اگر شروط اساسی امپریالیسم آمریکا یعنی در واقع پیوستن حکومت اسلامی به بلوک امپریالیسم آمریکا پذیرفته شود این قطعنامه ها یا به مرور تغییر خواهند کرد و یا بی اهمیت خواهند شد و در پستوها خاک خواهند خورد. 

هرمز دامان

نیمه ی دوم فروردین 1404

۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

«هیئت اجرایی راه کارگر» مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(1)

 

این مقاله به بررسی « ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) با نام فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون» (هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  یکشنبه ۱۶ فروردین  ۱۴۰۵ برابر با  ۵ آوریل ۲۰۲۶) می پردازد.
نگارنده در نظر داشت که در بخش دوم  نوشته ی خود با نام نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون اشاره ای کوتاه به این متن داشته باشد اما با توجه به نکات مطرح شده در این متن بهتر دید که به جزییات بیشتری توجه و متن را مقاله ای مستقل کند. در آن مقاله که جداگانه خواهد بود اشاره ای کوتاه و کلی به مواضع راه کارگری ها می شود.

«واقعیات روی زمین» یا « واقعیت سخت زمینی»!

«الف ـ فروپاشی توهم پیروزی سریع متجاوزان و تاثیرات آن

تجاوز نظامی آمریکا  و اسرائیل وارد دومین ماه شده است. با تداوم جنگ، واقعیات روی زمین بیش از پیش برجسته شده است. تصورات اولیه متجاوزان و مزدوران داخلی شان به شکلی حیرت آور در هم شکسته است. علیرغم( به این واژه ی علیرغم توجه کنیم زیرا این واژه به دفعات در این بیانیه به کار رفته و نقش وِیژه ای در ترسیم واقعیت به نفع حکومت اسلامی داشته است. با این واژه بخشی از واقعیت که اتفاقا بخش گنده تر و با اهمیت تر واقعیت است کوچک و کم اهمیت و حتی تا حدودی ناپدید شده است.)
ضربات گسترده با کشتن رهبر رژیم و بخش اصلی فرماندهان نظامی و بمباران های وسیع مراکز نظامی و امنیتی و حتی پست های بازرسی (همچون تاکتیک قطع سرانگشتان مجاهدین در اقدامات تروریستی خرداد۱۳۶۰) ، رژیم جمهوری اسلامی از هم نپاشید و حملات خود را آغاز کرد. این رویارویی های نظامی تاکنون نتایجی در برداشته که باید به برخی از ابعاد توجه داشته باشیم تا تصوری واقعی از عرصه نبرد بدست بیاید:»( به جز پرانتز دوم تمامی عبارات داخل پرانتز از ماست)
 
درباره ی این بند: تصورات اولیه متجاوزان چه بوده است که به شکلی «حیرت آور» ( لابد حیرت آور برای هیئت اجرایی راه کارگری ها!) درهم شکسته شد؟ قرار بوده است که رژیم «از هم بپاشد» و حکومت تمامی کنترل خود را از دست بدهد و مردم بریزند و حکومت را سرنگون کرده و حکومتی باب طبع خود برقرار سازند؟
اما «واقعیت روی زمین» این است که نظر نخستینی که ترامپ ارائه داد این بود که سران رده ی نخست و دوم حکومت را بکشند و نیز تاسیسات نظامی هسته ای و موشکی و پهپادی را نابود کنند تا رژیم عقب نشینی کند. آنچه ترامپ واقعا و عملا در پی آن بود( برخلاف برخی دیگر از گفته هایش) این بود که ترور رهبران و زدن موسسات نظامی موجب تغییراتی در حاکمیت هسته ی سخت قدرت شود. یا در این هسته تغییری به نفع رابطه با غرب صورت گیرد و یا باندهای هوادار رابطه با غرب رو بیایند. مساله ی از هم پاشیدن حکومت اگر نگوییم مطلقا( زیرا برخی نتایج جنگ ها تا حدودی پیش بینی ناپذیر است) اما تا حدود زیادی مد نظر ترامپ و هیئت حاکمه ی آمریکا نبود( ترامپ یک بار گفت که ما تمامی سران حکومت را کشتیم و حتی کسانی را که می توانستند وارد مذاکره با ما شوند و بار دیگر گفت که برخی از افراد که می توان با آنها صحبت کرد رو آمده اند)؛ زیرا جایگزین کردن یک حکومت دیگر به جای این حکومت وضعیت پیش بینی ناپذیرتری را از نظر تحولات اوضاع خواه در کشور و خواه در منطقه پیش می آورد و می توانست حتی در شرایط معینی وضع را به نفع انقلاب توده ای و طبقه ی کارگر ایران برگرداند( که جنگ ترامپ و نتانیاهو در عین حال علیه آن و به حاشیه بردن و خفه کردن آن نیز بوده است) و از این رو در واقعیت به نظر نمی رسد که دولت ترامپ و یا نتانیاهو و گروه اش واقعا به دنبال آن بودند. این در نهایت همان تحولی است که در ونزوئلا به وجود آورد. آنچه هم از آغاز روشن بود این بود که با حملات هوایی و موشکی و پهپادی نمی توان حکومت را سرنگون کرد و نیز این هم لطیفه ای بود که ما از بالا می زنیم و مردم هم خودشان وارد عمل شوند و حکومت از هم پاشیده را سرنگون کنند و (لابد) یک حکومت سلطنتی و یا جمهوری باب طبع خودشان برقرار سازند.
 آیا این تصورات در هم شکسته شده است؟ نه چندان. هسته ی سخت قدرت ضربات سنگین و مهلکی خورده است و بازسازی آن کار زمان بری است البته اگر جناح و باندهای دیگر که هم امروز نیز تضادهایشان آشکار است وهم  از فردای پایان جنگ بیشتر دست به کار خواهند شد و هجوم خود را به آن آغاز خواهند کرد، فرصت این کار را به آن دهند و یا تغییراتی درون آن صورت نگیرد. باید در نظر داشت که ترامپ حرف های روشن و یکدستی نمی زند اما او به طور کلی از شش هفته جنگ صحبت کرده بود.

۱ـ پاسخ های جمهوری اسلامی ، ضربات اساسی بر پایگاه های آمریکا در تمامی کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس وارد ساخته و به عبارتی چشم های راداری این پایگاه ها را تا حد قابل ملاحظه ای کور کرده است. این وضعیت سبب شده تا اثربخشی موشک های شلیک شده هم به این پایگاه ها و هم به اهداف نظامی و امنیتی در اسرائیل و متحدان آمریکا بیش از گذشته باشد. در جنگ پهپادهای ارزان قیمت و موشک های ردگیری گرانقیمت، انبار های موشک های ردگیری به شدت کاهش یافته است. جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی علیه آمریکا، ایده تاکنونی  برتری تسلیحات گرانقیمت آمریکا و نقش آنها در پیروزی سریع را مورد تردیدهای اساسی قرار داده است. 

درباره ی بند یک- در این بند به تهاجم حکومت ولایت فقیه به پایگاه های آمریکا در شیخ نشین های خلیج فارس که همگی دولت هایشان زیرسلطه و نوکران امپریالیسم آمریکا هستند پرداخته شده است و به صورتی یک سویه حملات ایران را به این پایگاه ها پیروزمند دانسته است.
نخست اشاره کنیم که صرف نظر از این که حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در ایران حاکم است و جنگ بین این حکومت و امپریالیسم آمریکا ارتجاعی است( جنگ امپریالیسم آمریکا تنها با حکومت اسلامی نیست بلکه با انقلاب توده ای ایران نیز هست) با این حال هر ضربه ی هر کدام از این دو سو به یکدیگر( و نه به توده ها و آنچه منافع طبقه ی کارگر و توده ها در آن وجود دارد) هر دو را از جهاتی معین ضعیف تر می کند و این به نفع طبقه ی کارگر و خلق ایران و جهان است. اما بررسی عینی جنگ باید شامل هر دو سوی جنگ و تاثیرات از سوی هر دو سو باشد و نه به طور یک جانبه اقدامات یک طرف را برجسته کرد و به سوی آن به اصطلاح رایج این سال ها «غش» کرد.
در مورد پایگاه ها روشن است که حکومت ولایت فقیه ضرباتی به این پایگاه ها وارد کرده است. اما بزرگ نمایی این به صورتی که انگار قرار نبوده حکومت اسلامی پهپادی و یا موشکی به جایی شلیک کند و یا اگر شلیک کرد تمامی پهپادها و موشک هایش در هوا رهگیری و منهدم شود، واقع بینی نیست؛ آن هم در حالی که هم در جنگ نخست دوازده روزه و هم در این جنگ اخیر بخش مهم و اصلی رهبران سیاسی و نظامی شان را نابود کرده اند. روشن است که حمله می کند و ضربه می زند به ویژه اینکه ده ها شهر موشکی ساخته هزاران موشک و پهپاد تلنبار کرده و قرار است به پیشگیری از تکامل اقداماتی بپردازد که ممکن است در ادامه بقای حکومت اش را( نه تنها از طریق خارج بلکه از نظر داخلی) به خطر اندازد. صحبت بر سر وجود این ضربه ها و حملات متقابل در این جنگ نیست، صحبت بر سر این است که این ضربات در مقایسه با ضربات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به حکومت ولایت فقیه در چه جایگاهی قرار می گیرند. بالاتر یا پایین تر.   
 مساله ی پهپادهای ارزان قیمت و موشک های رد گیری گران قیمت را باید جداگانه و هر کدام را در متن اقتصاد و سیاست آن جامعه سنجید. پهپادهای ارزان قیمت نسبت به پهپادهای آمریکا یی و یا موشک های رهگیری آمریکایی ارزان است، اما این پهپادها و موشک ها برای خود حکومت اسلامی بسیار گران است. در عین حال سرریز کردن مخارج موشک ها به روی طبقه ی کارگر و خلق آمریکا برای دولت امپریالیستی که جهان را غارت می کند آسان تر است تا برای دولت مرتجع حکومت اسلامی که باید آن  روی طبقه ی کارگر و خلق ندار ایران خراب کند. توجه کنیم که آمریکا هزینه های جانی و مالی سنگینی در جنگ های عراق و افغانستان و لیبی و سوریه به طبقه ی کارگر و خلق آمریکا وارد کرد اما در مقابل جنبش ضد جنگ آن سال ها چندان گوش شنوایی نداشت و به کار خود ادامه داد.

۲ ـ سیاست چشم در برابر چشم باعث شده تا حملات موشکی جمهوری اسلامی به شیخ نشین های حوزه جنوبی خلیج فارس، این کشورها را بشدت بحرانی سازد. این شیخ نشین ها که سال ها خاک و پول خود را در اختیار آمریکا قرار داده و اجازه داده اند از خاک کشورشان به ایران حمله شود، اکنون به طور طبیعی به داخل جنگ کشیده شده اند  بدون آنکه توان اثرگذاری بر آن داشته باشند( البته با پول هاشان می توانند اثر گذاری کنند ضمن آنکه وضعیت کنونی موجب خواهد شد در آینده بیشتر اسلحه تلنبار کنند) و یا بتوانند از خود دفاع کنند. آنها که حق حاکمیت خود را در قبال تضمین های امنیتی به آمریکا واگذار کرده اند، اکنون با واقعیت های سخت زمینی روبرو شده اند. به احتمال زیاد، آن ها باید هزینه های تجاوز آمریکا به ایران را نیز بپردازند. حملات اسرائیل به میدان گازی عسلویه، با واکنش متقابل جمهوری اسلامی همراه شد و میدان های نفت و گاز در قطر ، امارات و بحرین به آتش کشیده شد. به دیگر سخن مهمانداری شیخ نشین های حوزه جنوبی خلیج فارس، تلاش های چند دهه ای آنها برای رشد و رونق در منطقه و ادعاهای فراوان در عرصه های مالی، تکنولوژیک و توریسم شان ، به یک باره با بحران بسیار گسترده ای روبرو شده است. این وضعیت جدید بسیاری از کارشناسان سیاسی و یا استادان دانشگاه های این کشورها را به ضرورت بازاندیشی سیاست های تاکنونی دولت های منطقه رسانده است. نگرانی اکثر این کشورها آن است که سلاح های گرانقیمت آمریکایی و ضمانت های پرهزینه آمریکا نتوانسته امنیتی در برابر همسایه بزرگ شمالی بدست دهد که با سلاح های بومی تجهیز شده است. این نگرانی زمانی تشدید می شود که جمهوری اسلامی از این جنگ بدون فروپاشی و تغییر اساسی در ساختار قدرت سیاسی اش بر ایران حکومت کند.

درباره ی بند دو-  تقابل اصلی در این جا بین این کشورها با حکومت اسلامی نیست بلکه بین امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با حکومت مرتجع ولایت فقیه است. بنابراین مجموع این ضربات را باید با هم مقایسه کرد و نه صرفا برخی از آنها را با یکدیگر و یا تنها ضربات حکومت ولایت فقیه به شیخ نشین های خلیج فارس و اسرائیل را.
 در مورد این کشورها که نقش جانبی در جنگ دارند نیز باید گفت اگر ولایت فقیه به پایگاه های آمریکا در این کشورها و نیز برخی زیرساخت ها در این کشورها ضربه زده است و مثلا از نظر راه کارگری ها این کشورها را بحرانی ساخته است( منظور از «بحرانی» چیست. جز این که احساسات کارگران و زحمتکشان عرب این کشورها را علیه ایرانیان برانگیخته است!) این کشورها نیز می توانند با همان پول خود مشوق بیشتری برای آمریکا در حملات بیشتر به حکومت اسلامی شوند( جالب این که برخی از این کشورها مانند عمان و قطر از نظر سیاسی بسیار نزدیک به حکومت اسلامی هستند و برخی دیگر مانند امارات متحده از نظر اقتصادی روابط بسیاری با حکومت ولایت فقیه دارند) و این در حالی است که تا پیش از جنگ این کشورها تلاش می کردند که  مانع از حمله ی آمریکا به حکومت اسلامی شوند. اما چنان که گفته می شود اکنون می گویند آمریکا نباید جنگ را نیمه کاره رها کند و باید تکلیف حکومت ولایت فقیه را روشن کند زیرا این حکومت ممکن است پس از جنگ دست به انتفام جویی زند و یا باج خواهی کند و به طور کلی وضع کشورهای منطقه را به خطر اندازد. در عین حال پس از جنگ نیز آنها می توانند یا حکومت اسلامی را از نظر اقتصادی زیر فشار قرار دهند و یا از آن امتیاز به نفع خویش گیرند( به اقدامات امارات متحده در بستن صرافی های ایران که وظیفه ی پولشویی و نیز دور زدن تحریم ها را داشتند و نیز برخی از محدودیت های دیگر برای اتباع ایرانی اش نگاه کنیم). باید دید که اگر توافقنامه ای امضا شد این توافقنامه چه خواهد بود. به نفع امپریالیسم آمریکا و کشورهای منطقه و حتی اسرائیل و یا به نفع شکل کنونی موجودیت حکومت ولایت فقیه !
نکته ی پایانی نیز به نظر می رسد تمایل قلبی و «محور مقاومتی»هیئت اجرایی راه کارگر باشد یعنی حکومت ولایت فقیه از این جنگ «بدون فروپاشی و تغییر اساسی در ساختار قدرت سیاسی اش بر ایران بیرون آید» و سال ها بر ایران حکومت کند( خدا آخر و عاقبت طبقه ی کارگر ما را بخیر کند با این «کمونیست» هایش!). ما که فکر می کنیم جنگ حکومت را ضعیف کرده و بیش از این خواهد کرد. آینده ی این جنگ حتی اگر در کل به نفع  هیچ کدام از طرفین هم که نباشد که نخواهد بود، در جزء بیش از آمریکا و اسرائیل به نفع حکومت ولایت فقیه نیست.

۳ ـ کتنرل جدی و هدفمند تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی و ناتوانی آمریکا و دیگر کشورها در بازگشایی آن، نه تنها باعث گسترش بحران انرژی در جهان شده بلکه طرح توافق ایران و عمان برای کنترل و اخذ عوارض از کشتی ها به مسئله ای جدی تبدیل شده است. اعلام این امر که از این پس کنترل هوشمند تنگه از سوی ایران انجام می گیرد و اخذ عوارض از کشتی ها ، همچون اخذ عوارض از عبور کشتی ها از کانال سوئز، تنگه بسفر، تنگه پاناما و .. انجام خواهد گرفت ، جهان را با واقعیت جدیدی روبرو ساخته است. این جمله یک خبرنگار آمریکایی که نوشت :«حالا همه فهمیدند که چرا نام این خلیج، خلیج فارس است» معنای استراتژیک جدیدی را تعریف کرده است. تقاضای ترامپ از اروپائیان برای باز کردن تنگه هرمز یا اعلام التیماتوم های مکرر و بی حاصل نشان از واقعیت جدیدی دارد که تاثیرات بلندمدتی بر نظم منطقه ای در خلیج فارس و بر مناسبات بین المللی و اقتصاد جهانی  بر جای خواهد گذاشت.

درباره ی بند سه - مساله ی بستن تنگه ی هرمز با توجه به تهدید های خامنه ای و سران سپاه در همان دوران جنگ نخست دوازده روزه امری نیست که مثلا ترامپ و دولت اش آن را و نتایج اش را( نه لزوما به طور مطلق بلکه به طور نسبی) پیش بینی نکرده باشند.  چنین دیدگاهی ساده لوحانه است. شکی نیست که این امر مشکلاتی برای دولت ترامپ خواه درون دولت اش و خواه در میان طبقه ی حاکم و خواه میان ترامپ و طبقه ی کارگر و نیز رای دهنده گان به او و در نهایت بین طبقه ی حاکم و توده ها به وجود خواهد آورد اما از این که بگذریم آنها شاید بدشان هم نیاید که تا حدودی از این جنگ و بسته شدن تنگه ی هرمز برای فشار روی متحدان اروپایی ناتو که در این جنگ حداقل تا کنون ترامپ را تنها گذاشته اند( تضادهاشان با آمریکا با سیاست های ترامپ در مورد تعرفه ها، اوکراین، گروئنلند، تحقیر مداوم آنها به وسیله ی ترامپ و همین جنگ ... بیش از پیش تشدید شده است اما مشکل است که به ساده گی بگسلد) و نیز برای ایجاد تورم در کشور استفاده کنند و قیمت ها را بالاتر ببرند و دستمزد کارگران را کاهش دهند. به ویژه که یکی از نتایج اساسی سیاست تعرفه های ترامپ تا کنون همین بوده است که سطح زندگی طبقه ی کارگر را در کشورهای امپریالیستی کاهش داده است و وی را فقیرتر کرده است. این مساله برای کشورهای امپریالیستی اروپایی نیز راست در می آید. ظاهرا کک شان هم نگزیده که تنگه ی هرمز بسته شده است زیرا جز تدوین برخی سیاست های اقتصادی برای پر کردن کمبود داخلی و دادن چند بیانیه در مورد باز کردن تنگه ی هرمز خود را مجبور به دخالت در جنگ برای بازکردن آن ندیده اند( بعید نیست که قول و قرارها و بده و بستان هایی هم با حکومت اسلامی داشته باشند) و حرف های ترامپ ها هم که می گوید آمریکا به نفت این کشورها نیاز ندارد اما آنها نیاز دارند در آن ها تاثیری نداشته است و تنها پس از آتش بس برخی از آنها مسئولینی را برای دلداری به کشورهای منطقه فرستاده اند. بیشترین آسیب یستن تنگه ی هرمز از یک سو به خود کشورهای صادر کننده ی نفت و گاز و کود منطقه است و در این خصوص ضربه به آنها وارد شده است و از سوی دیگر به کشورهای زیرسلطه ی جهان که این کالاها برای آنها اهمیت روزمره و حیاتی دارد. واقع این است که با این وضع جهانی این بیشتر به طبقه ی کارگر و کشاورزان و دهقانان و  توده های فقیر این کشورها ضرر و آسیب می رساند تا به دولت های حاکم بر کشورهای امپریالیستی و یا زیر سلطه.  
 به هر حال این یک مساله ی موثر بر روابط درازمدت نیست، زیرا جدا از این که تداوم اش تمامی کشورهای امپریالیستی و متحدان شان را علیه حکومت بر می انگیزد( توجه کنیم که حکومت برای جلوگیری از چنین تنشی به کشتی های برخی از کشورها اجازه ی عبور داده است) این تنگه در هر حال باید باز شود و باز خواهد شد. این که حکومت اسلامی بتواند امتیازاتی در این خصوص کسب کند احتمالی است اما باید دید اگر امتیازی به دست آورد برای به دست آوردن آن چه امتیازاتی خواهد داد. جوجه ها را آخر پاییز می شمارند!  زیرا به نظر می رسد که«اعلام التیماتوم های مکرر»  از جانب ترامپ« بی حاصل» نبوده است.

۴ ـ شلیک دو موشک به سوی جزیره دیه گو گارسیا در ۴ هزار کیلومتری ایران، هر چند سپاه آن را بر عهده نگرفته ، یک تحول جدید و جدی در معادلات نظامی به حساب می آید. این شلیک دوربرد بدان معناست که کل اروپا تا لندن ممکن است زیر ضرب موشک های جمهوری اسلامی قرار گیرد. این نکته از سوی تحلیل گران نظامی اروپا مورد توجه قرار گرفته است. به نظر می رسد بسیاری از تحلیلگران نظامی غرب و شرق اکنون با واقعیت توان موشکی ایران به شکل تازه و تجربه شده ای روبرو می شوند. تداوم این شلیک ها علیرغم بمباران های مداوم شهرک های موشکی و پایگاه های پرتاب  موشک از سوی آمریکا و اسرائیل، به یک معمای نظامی مبدل گشته است. با این پرتاب دوربرد، عملا محدودیت برد ۲هزار کیلومتری تعیین شده از سوی علی خامنه ای، با مرگ او کنار گذاشته شده است. این بدان معناست که به احتمال زیاد فتوای حرام بودن ساخت بمب اتم نیز می تواند به بهانه مرگ او کنار گذاشته شود. بی جهت نیست که مجلس شورای اسلامی در حال بررسی طرح خروج ایران  از ان پی تی ، (پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای) است و پاره ای از نمایندگان مجلس، عدم محکومیت بمباران تاسیسات و نیروگاه های هسته ای ایران از سوی آژانس انرژی هسته ای سازمان ملل را دلیلی برای بی فایده بودن حضور در ان پی تی می دانند. آنها بر این عقیده اند که ایران علیرغم اجرای تمامی تعهدات این پیمان، از مزایای آن و حمایت های بین المللی آن برخوردار نیست و دلیلی برای ماندن در این پیمان وجود نخواهد داشت.

درباره ی بند چهار-  لابد این یک طرفه است و تنها کل اروپا مورد تهدید حکومت اسلامی قرار خواهد گرفت. لابد آنها خواهند نشست و منتظر رسیدن موشک ها و ویران شدن کشورهایشان خواهد بود. همان گونه که آمریکا و اسرائیل نشستند تا حکومت اسلامی موشک هایش را تا دانه ی آخر به آنها شلیک کند و لابد آنها بمب ها و موشک هاشان که سر به جهنم می گذارند را در ایران به زمین های برهوت و خشک شلیک کردند و نه سایت های هسته ای و موشکی!؟
و لابد پس از این ها و با دست یابی حکومت اسلامی به بمب اتمی دعای خیر دارودسته های «محورمقاومتی» و هیئت اجرایی نیز همراه حکومت مرتجع خواهد بود! و لابد با یک «امپریالیسم جدید» در خاورمیانه روبروییم یعنی امپریالیسم ولایت فقیه!؟ و قوی تر از «کره شمالی»( راه کارگری ها باید از رهبری کره شمالی اعاده ی حیثیت کنند که به بمب اتم دست یافتند و امپریالیسم آمریکا را مجبور کردند کاری به کارشان نداشته باشد!؟). به راستی که باید هیئت اجرایی کف بزند و یک هورای بزرگ برای حکومت ولایت فقیه بکشد!؟
به نظر می رسد که ساده لوحی حیرت انگیزی در نویسنده و یا نویسنده گان این ارزیابی وجود داشته است که چنین یک چشمی به واقعیات نگاه کرده و تازه آن را «واقعیات روی زمین» به شمار آورده اند.
در اینجا چنانکه می بینیم برای خدمت به « واقعیات روی زمین» باز واژه ی «علیرغم» وارد می شود و نقش خود را ایفا می کند. بار دیگر حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل غیرعمده شده به حاشیه رفته و از اهمیت شان نسبت به حملات حکومت اسلامی کاسته می شود. و حملات حکومت اسلامی بزرگ نمایی می شود. 

۵ ـ شلیک موفقیت آمیز موشک به شهر هسته ای دیمونا در جنوب اسرائیل که بیش از یک صد زخمی نیز بر جای گذاشت، زنگ هشدار را در اسرائیل، آمریکا و منطقه به صدا درآورده است. این شلیک پس از حملات اسرائیل به تاسیسات اتمی نظنز صورت گرفت.  انتخاب دیمونا به عنوان مرکز اتمی اسرائیل این پیام را به  اسرائیل و آمریکا داده که ایران قادر است با در هم کوبیدن سایت های هسته ای اسرائیل و آزاد سازی تشعشعات اتمی در منطقه،  از سلاح هسته ای اسرائیل علیه خودش استفاده کند. از نشریه معاریو نقل شده است که سازمان انرژی اتمی اسرائیل به صورت غیرمستقیم از ایران خواسته در این رابطه از خود خویشتنداری نشان دهد. منصور فرهنگ، اولین نماینده جمهوری در سازمان ملل در دولت بازرگان در مصاحبه خود با بی بی سی تاکید می کند: بمباران سایت هسته ای دیمونا در اسرائیل، موجب آزادسازی تشعشعات اتمی خواهد شد که فاجعه ای انسانی را به دنبال خواهد داشت. پس از این شلیک هشدار گونه، حملات به سایت های هسته ای ایران پس از توقفی چند روزه مجددا از سر گرفته شده است. به نظر می رسد سیاست اسرائیل بر نابودسازی توان هسته ای ایران حتی به قیمت ایجاد فاجعه در کشور اسرائیل استوار شده است. برنامه ریزی ارتش امریکا برای خارج کردن ۴۵۰ کیلوگرم اروانیم با غلظت بالا از ایران نیز در این راستا انجام می گیرد. به نظر می رسد جمهوری اسلامی قصد دارد پس از پایان جنگ به سیاست تاکنونی خود در زمینه هسته ای پایان داده و سیاست “ابهام هسته ای” در پیش گیرد. بسیاری از تحلیل گران غربی با مقایسه نحوه برخورد آمریکا به کره شمالی و ایران، اتخاذ این سیاست از سوی جمهوری اسلامی را محتمل می دانند.

درباره ی بند پنج - یک چشمی دیدن واقعیات کوچک تر و به پستو بردن یک بخش مهم از واقعیات بزرگ تر نتیجه اش این می شود که حمله ی موشکی حکومت اسلامی به اسرائیل به درجه ای بزرگ نمایی شود که انگار این دولت جنایتکار اسرائیل نیست که بمب اتمی دارد و می تواند از آن استفاده کند و چنان که به راحتی به زیرساخت ها حمله و آنها را ویران کرده است یک حمله ی اتمی به ایران کند و جمعیت زیاد و  شهرها و روستاهایی را نابود سازد. باری اگر از پراکنده گویی متن و آسمان و ریسمان بافتن آن چشم پوشی کنیم حکومت اسلامی نشان داده است می تواند به اسرائیل ضربه زند و از جمله به همین تاسیسات اتمی اسرائیل؛ ضرباتی که می تواند خطرات جدی برای اسرائیل به وجود آورد، اما ضرباتی که حکومت اسلامی به اسرائیل زده است با ضربات اسرائیل به حکومت اسلامی اساسا قابل مقایسه نیست. حکومت اسلامی تا کنون( و نه صرفا در این دو جنگ اخیر) نتوانسته یک نفر از سران اصلی اسرائیل را ترور کند و یا تعداد زیادی از سایت های نظامی اش را ویران سازد. این در حالی است که اسرائیل در جنگ نخست دوازده روزه بخش مهمی از رهبران سیاسی و نظامی و دانشمندان هسته ای و در این جنگ نیز بخش دیگری از رهبران سیاسی و نظامی و بخش بسیاری مهمی از سایت های نظامی و کارخانه های ساخت موشک و پهپاد را ویران کرده و بارها به سایت های هسته ای حمله کرده است. اینها تازه غیر از ضرباتی است که پیش از این دو جنگ به حکومت اسلامی و نیروی قدس و نیروهای نیابتی اش زده است.
حضرات هیئت اجرایی! لطف کنید آن یکی چشمتان را نیز باز کنید تا «واقعیات سخت» و آنچه  «روز زمین» است را کمی ببینید!

۶ ـ در کنار واکنش های جمهوری اسلامی به حملات آمریکا و اسرائیل، نیروهای نزدیک به رژیم اسلامی یا همسو با آن همچون حزب الله لبنان ، گروه های شیعه عراقی و انصارالله  نیز وارد نبرد شده اند. اسماعیل قاآنی فرمانده سپاه قدس در توئیتی در این باره نوشت: «نتانیاهو خواب توسعه کمربند امنیتی را در منطقه می دید، اما آتش هوشمندانه و شجاعانه برادران حزب الله در شمال و انصارالله درجنوب، وعده های دروغ رژیم به شهرک نشینان را برملا کرد. آرزوی فرماندهان شهید مقاومت محقق شده است: “اتاق جنگ جبهه مقاومت یکی است”. به نظم جدید منطقه عادت کنید». ( هورا برای اسماعیل قاآنی!؟ که چنین حقیقت بزرگ و «روی زمین»ی را برای هیئت اجرایی آشکار کرده است!؟) شلیک های منظم و نگران کننده حزب الله حتی به تل آویو و حیفا ، نشاندهنده آن است که تصور نابودی حزب الله و یا زمین گیر شدن آن تا چه پایه بی اساس بوده است. تلاش اسرائیل با هدف خالی ازسکنه کردن جنوب لبنان، تسخیر و ضمیمه کردن آن در راستای ایجاد اسرائیل بزرگ با مقاومت شدید حزب الله  و تحمیل تلفات زیاد بر ارتش اسرائیل همراه شده است . این مقاومت نشان می دهد که حزب الله از فرصت چندساله برای تجدید سازمان و تجدید آرایش نیروهای خود به شکل کاملا حساب شده و پنهانی بهره برده است. ورود حزب الله به نبرد تاثیرات گسترده ای بر زندگی مردم اسرائیل در شمال این کشور گذاشته و باعث آوارگی بخشی از آنها شده است. تداوم این موشک باران ها علیرغم) بازهم آمد!) بمباران های گسترده لبنان( و ضربات به حزب الله و دیگر گروه های نیابتی) در حال حاضر و در چند سال گذشته نشان می دهد که اسرائیل با مشکل جدی به نام حزب الله نیز روبروست. از سوی دیگر حملات مداوم نیروهای شبه نظامی شیعه در عراق به گونه ای انجام گرفته که ناتو تمامی نیروهای خود را از عراق خارج ساخت و اکنون آمریکا نیز اصلی ترین پایگاه خود در این کشور را تخلیه کرده و نیروهای خود را به اردن منتقل ساخته و تنها پایگاهش در اربیل همچنان پابرجاست. خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از عراق در بحبوحه جنگ کنونی یک پیروزی بزرگ برای نیروهای شیعه عراقی است که بخشی از آن نیز به حساب جمهوری اسلامی واریز خواهد شد. در یک جمع بندی می توان گفت که اعلام مرگ زودهنگام “محور مقاومت” و بر پایه آن سازماندهی جنگ بر توهم تضعیف شدید جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی جنگ نقش داشته است.

درباره ی بند شش- آیا حزب الله، حوثی ها و گروه های عراقی درست همان وضعی را دارند که پیش از جنگ غزه و در پی ضربات به سوریه و حزب الله و دیگر گروه های نیابتی داشتند؟ اگر پاسخ بله است که روشن است به هیئت اجرایی خیری از «واقعیات روی زمین» نرسیده است! اما اگر جواب خیر است و این گروه ها ضربات زیادی خورده اند آنگاه این صغری کبری چیدن ها برای چیست؟ آیا قرار بود که حزب الله هیچ اقدامی نکند؟ و یا از بقیه ی گروه ها اثری باقی نمانده باشد؟ این ها اگر وضع شان مانند زمان پیش از جنگ غزه بود شاید آمپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل چنان حمله ی تجاوزکارانه ای را آغاز نمی کردند. این دو دولت مرتجع اول بساط این گروه ها را تا حدود زیادی به هم زدند، سوریه را تصرف کردند و سپس تهاجم خود را متوجه حکومت اسلامی کردند. مساله ی اساسی این است که آیا این نیروهای نیابتی با نیروهای کنونی شان اولا تا پایان کار و در صورتی جنگ به شدت بیشتری برسد هستند و می توانند مقاومت کنند و ضربه بزنند؟ و دوم این که آیا این ضربات شان می تواند نقش اساسی در بیرون آوردن حکومت اسلامی از تنگنا اجرا کند و یا خیر؟ به نظر نمی رسد که هیچ کدام بتوانند نقشی را که پیش از ضربات وارد شده به آنها می توانستند اجرا کنند اجرا کنند. و دوما با شرایط کنونی شان نمی توانند نقش اساسی در بیرون آوردن حکومت اسلامی از گرداب جنگ کنونی کنند. این نفس قضیه است.  

۷ ـ مجموعه شرایط کنونی بحران تصمیم گیری در آمریکا را بشدت بالا برده است. تداوم و گسترش جنگ علیرغم ( باز هم !) بمباران های شدید سراسر ایران در کنار جنگ انرژی که جهان را با خود درگیر کرده و در آمریکا نیز روز به روز بیشتر حس می شود، دونالد ترامپ را در یک دو راهی خطرناک گرفتار کرده است. این که او در یکی از سخرانی هایش گناه اصلی آغاز جنگ را بر دوش هگست وزیر جنگ اش انداخت، بیانگر آن است که او در دچار تناقض شدید دریافتن راهی برای برون رفت از این بحران دائماً گسترش یابنده شده است. تداوم جنگ علیرغم ادعای پیروزی های اولیه با برجسته شدن بحران انرژی ، بحران بورس ، مالیه و دلار، تردید در مورد این جنگ را نه تنها در میان دمکرات ها بلکه در میان جمهوریخواهان بیش از پیش گسترش داده است. نتایج نظرسنجی ها نیز نشان از نارضایتی گسترده مردم از تداوم این جنگ دارد. روشن است که نارضایتی مردم می تواند تاثیرات گسترده ای بر انتخابات میان دوره ای نوامبر امسال بر جای بگذارد. علاوه بر نظرسنجی ها، تظاهرات هشت میلیونی آمریکائیان در شهرهای گوناگون این کشور در مخالفت با جنگ  آمریکا علیه ایران بیانگر رشد و گسترش نارضایتی از سیاست های دولت ترامپ است. بحران در پایه حمایتی ترامپ، نارضایتی عمومی مردم و شکاف در جبهه ماگا از یک سو و شکاف میان آمریکا و متحدان اروپایی اش جهان را با وضعیت جدیدی روبرو ساخته است. ممانعت اسپانیا از استفاده از پایگاه های هوائی اش در جنگ علیه ایران و عدم همکاری کشورهای اروپایی و حتی انگلیس در این جنگ، مسئله حضور آمریکا در ناتو را بشدت زیر سئوال برده است. مارک روبیو وزیر خارجه آمریکا در این رابطه گقته است :« اگر نتوانیم در زمان نیاز از پایگاه های ناتو استفاده کنیم، ناتو به یک خیابان یک طرفه تبدیل شده است. چه دلیلی دارد در ناتو بمانیم». اکنون ترامپ برای تصمیم گیری در مورد جنگ کنونی که هیچ پشتیبانی جز اسرائیل ندارد، بر سر یک دوراهی گرفتار آمده است: اعلام پیروزی و پایان دادن به آن که می تواند اسرائیل را در وضعیت نگران کننده ای قرار دهد، یا گسترش آن از طریق اعزام تفنگداران دریایی آمریکا برای اشغال جزیره خارک و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز. این احتمال با مخالفت های جدی در میان ژنرال های با تجربه آمریکا روبرو شده است تا جایی که وزیر جنگ آمریکا هگست، دوازده تن از عالی رتبه ترین ژنرال ها را از کار برکنار کرده و آنها را به بازنشستگی اجباری فرستاده است. بر این پایه است که التیماتوم های مکرر ترامپ برای بمباران زیرساخت های برق و انرژی ایران تلاشی است برای یافتن کشورهای میانجی و برقراری نوعی تماس با جمهوری اسلامی و یافتن راه فرار آبرومندانه یا آماده شدن برای شرکت در یک قمار اقدام زمینی مرگبار.

درباره ی بند هفت- شکی نیست که تداوم جنگ کنونی، تضادهای درون دولت ترامپ، درون حزب جمهوریخواه، بین حزب دموکرات ها با حزب جمهوریخواه، و بین طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و میانی جامعه ی آمریکا با دولت این کشور را تشدید کرده و چنانچه ادامه یابد بیش از این خواهد کرد. این امر یعنی شدت گرفتن تضادها درون یک جناح سرمایه داران، تضاد بین جناح های گوناگون سرمایه داران و همچنین تضاد میان سرمایه داران امپریالیست و کارگران، شامل بیشتر جنگ های امپریالیستی و تجاوز نظامی به کشورهای زیر سلطه شده است که مخارج آنها و نیز بیشترین قربانیان شان را طبقه ی کارگر و زحمتکشان جامعه داده اند. اما این یک جنبه از فرایند این جنگ است. جنبه ی دیگر این است که تداوم جنگ کنونی از جانب حکومت اسلامی همین وضع را درون حکومت ولایت فقیه ایجاد خواهد کرد.( خواهیم دید که راه کارگری این سوی قضیه را «وحدت» دیده اند!)
اگر می بینیم که در ایران بر خلاف آمریکا این امر در حال حاضر بروز آشکار ندارد به این علت نیست که در حکومت ایران چنین تضادهایی عمیقا موجود نیست و همه به یکباره متحد و یکپارچه شده اند، بلکه به این سبب است که در ایران کسی نمی تواند نظرش را بگوید. اینترنت بسته است. مطبوعات زیر ساطور دستگاه قضایی قرار دارند. افراد درون حاکمیت موظفند جز آنچه به آنها دیکته می شود چیز دیگری را نگویند و اگر بگویند خطر جان شان را تهدید می کند و «استخر فرح» و یا شکلی دیگر از کشته شدن در انتظارشان است و غیره. از این رو گفتن این مسائل در صورتی که خواسته باشیم تاثیر تداوم جنگ را درون طبقه ی حاکم آمریکا و نیز میان طبقه ی حاکم و طبقات محکوم این کشور بیان کنیم مثبت است، اما اگر قرار باشد بگوییم که ببینید در آمریکا چه شده است اما در ایران همه چیز گل و بلبل است این نه تنها یک چشمی دیدن، بلکه یک چشم دیدنی فاجعه بار است. 

۸ ـ اکنون بیش از پیش روشن شده است که تجاوز نظامی آمریکا به ایران با فشار اسرائیل و بر پایه ارزیابی های کابینه نتانیاهو صورت گرفته است.  تصور پیروزی سریع که نتانیاهو به ترامپ فروخته است و حتی بخشی از اپوزیسیون راست به آن دامن زده بود، اکنون با واقعیت سخت روبرو شده است. برجسته شدن نقش اسرائیل در کشاندن آمریکا به جنگ با جمهوری اسلامی، که تمامی روسای جمهور پیشین آمریکا در برابر آن مقاومت می کردند، جایگاه اسرائیل در افکار عمومی مردم آمریکا و حتی در میان بخشی از طبقه سیاسی این کشور را بشدت تحت تاثیر قرار داده است. روشن است که به دنبال جنایات اسرائیل در نسل کشی مردم غزه و اکنون کشاندن آمریکا به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل دفاع، موقعیت این کشور در ساختار سیاسی آینده آمریکا و در میان افکار عمومی این کشور به شدت کاهش خواهد یافت. چنین تحولی در کنار انزوای شدید اسرائیل در کل جهان، در آینده نه چندان دور تاثیرات راهبردی بر موجودیت این کشور خواهد گذاشت. از سوی دیگر کشانده شدن آمریکا به جنگی پرهزینه و غیرقابل دفاع با ایران و تاثیرات آن بر انرژی جهان، باعث ایجاد شکاف گسترده ای میان آمریکا و اروپا شده است. چنین وضعیتی جایگاه هژمونیک آمریکا را بشدت تحت تاثیر قرار داده و به احتمال زیاد به نقش دلار در اقتصاد جهانی نیز ضربات جبران ناپذیری وارد خواهد ساخت. در یک کلام، هر چند آمریکا در عرصه نظامی دست بالا را دارد اما از نظر سیاسی در این جنگ شکست خورده است. به زیر سئوال رفتن هژمونی آمریکا در شرایط عروج چین به عنوان یک ابر قدرت ، جهان را با یک نقطه عطف بیسابقه روبرو ساخته است. به نظر می رسد اگر جنگ کانال سوئز نقطه آغاز فروپاشی تسلط انگلستان بر جهان بود، جنگ تنگه هرمز آغاز فروپاشی قدرت هژمونیک آمریکا بر جهان خواهد بود.

درباره ی بند هشت- بروز افت موقعیت امپریالیسم آمریکا پس از همان جنگ های دهه ی عراق و افغانستان و نیز بحران اقتصادی 2008 به بعد شکل گرفت و برنامه ی ترامپ در دور نخست ریاست جمهوری خود نیز تا حدودی برای برگرداندن همین روند افول بود( دور دوم که دیگر جای خود دارد).
در مورد نقش اسرائیل به نظر می رسد که این بیشتر بزرگنمایی نقش اسرائیل در جنگ کنونی است. این که نتانیاهو ترامپ را به دنبال خود کشید بیشتر برای کم کردن گریز ترامپ و دولت وی از شعارهایش در مورد جنگی تازه به پا نکردن و غیره است و نه اینکه واقعا نتانیاهو و جناح حاکم بر اسرائیل، ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا را به دنبال خود کشانده است.
دولت اسرائیل و در راس اش نتانیاهو قطعا نقش مهمی در برنامه های اطلاعات آمریکا و نیز نظامی این کشور دارند اما تعیین کننده ی نهایی نیستند، بلکه در بهترین حالت ارائه دهنده  اطلاعات و برنامه ها و پیشنهادهای خودشان هستند و خود نیز می توانند نقشی در این برنامه ها به عهده گیرند. روشن نیست که این که لبه ی تیز حمله روی اسرائیل گذاشته شود و برای توجیه آن نقش این دولت در کشاندن ترامپ به جنگ بزرگنمایی شود با چه هدفی صورت می گیرد! برای کوچک کردن برگشت عملی ترامپ از شعارهایش و از این راه ایجاد امکان پشتیبانی جنبش مگا از ترامپ و یا کلا نجات ترامپ از مخالفت روزمره ی بخش هایی از طبقه ی کارگر و زحمتکشان آمریکا از او که قرار بود زندگی هشان را بهبود بخشد؟
بازنمایی یک سویه ی ضربات حکومت اسلامی به کشورهای منطقه و امپریالیسم امریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و قرار دادن ضربات آنها به حکومت اسلامی در پس و پشت صحنه، این است بنیان تحلیل این ارزیابی. اگر به «واقعیات روی زمین» نگاه شود ضربات حکومت اسلامی به حکومت های آمریکا و اسرائیل گرچه نسبت به جنگ دوازده روزه بسیار بیشتر و گسترده تر و برای آمریکا و اسرائیل کمی غیر قابل انتظار بوده است( بالاخره رهبرشان و بسیاری از سران مهم و اصلی شان را در دو جنگ کشته اند و اینها نمی توانستند دست بسته تسلیم شوند و باید زورشان را می زدند!) اما با ضرباتی که طی دو جنگ اخیر خورده است اساسا قابل قیاس نیست و بسیار ناچیز می نماید.
یک ارزیابی درست بررسی دقیق و جداگانه ی ضربات دو سو به یکدیگر و نیز وضع این ضربات در مجموع و پیروزی و شکست هر کدام و نیز درجه ی نسبی آن ها و تاثیرات این پیروزی یا شکست در رویدادها و مبارزات طبقاتی بعدی است.

 در بخش بعدی به پاره ی دوم آن می پردازیم.

هرمز دامان

نیمه ی دوم فروردین 1405  

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون (1)

 

بخش یک

تضادها در جنگ ارتجاعی کنونی و موضع انقلابی – کمونیستی

جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حکومت ولایت فقیه دو سو دارد. از یک سو با حکومت ولایت فقیه است و از سوی دیگر با تمامی طبقات انقلابی و مترقی ایران.
تضاد امپریالیست های با حکومت اسلامی
 تضاد امپریالیسم آمریکا( و دولت صهیونیستی اسرائیل) با حکومت ولایت فقیه یکی از دو جنبه ی این جنگ می باشد. جنگ از این نظر سه وجه مهم یا اصلی دارد.
وجه نخست - تقابل با جاه طلبی های حکومت اسلامی
وجه نخست این تضاد مخالفت امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل بازوی امنیتی- نظامی و سیاسی این امپریالیسم و دیگر امپریالیست های غربی در منطقه با جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت ولایت فقیه در منطقه است.
در اینجا هدف اصلی رام کردن حکومت جاه طلب ولایت فقیه و آوردن این حکومت در بلوک وابسته به غرب از نظر سیاسی و نظامی( زیرا از نظر اقتصادی حکومت به طور عمده وابسته به امپریالیست های غربی و سرمایه ها و صنایع و کالاهای این کشورهاست) می باشد.
یکی از دلایلی که موجب شده است آمریکا و اسرائیل به حکومت اسلامی کنونی حمله کنند ظاهرا تحرکات جاه طلبانه ی حکومت در خاورمیانه یعنی راه انداختن گروه های نیابتی در کشورهای گوناگون و پشتیبانی مالی و نظامی از آنها و استفاده از آن ها همچون مهره های شطرنج برای ماجراجویی هایش در منطقه است.
این اقدامات برای دو هدف اساسی صورت می گیرد:
 یکی گسترش حکومت اسلامی به دیگر کشورها و به اصطلاح راه انداختن «امپراطوری اسلامی» به رهبری روحانیون ایران و دیگر حفظ بقای حکومت در صورتی که تهدید شود. به اصطلاح بیرون بردن مرزها.
 دلیل دیگر راه انداختن پروژه ی هسته ای شدن ایران و نیز تولید موشک هایی که روز به روز به توان و برد و قدرت تخریبی آنها افزوده می گردد.
وجه دوم - تجدید تقسیم نیمه مستعمرات امپریالیستی
وجه دوم این تضاد در راستای سیاست الحاق کشورهای بلوک شرق سابق به آمریکا و بلوک غرب می باشد. در حال حاضر تضادهایی بین امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای بلوک غرب وجود دارد اما این بلوک تغییر کیفی اساسی نکرده است.
جمهوری اسلامی تا حدودی وابسته به بلوک امپریالیسم روسیه است و مایل بوده خود را در پناه این کشور و چین قرار دهد. حکومت ولایت فقیه در عین حال بیشترین رابطه و وابستگی اقتصادی را به بلوک امپریالیستی غرب داشته است. این رابطه خواه از طریق رسمی و خواه از طریق بلوک ها و باندهای اقتصادی پنهان وابسته به کشورهای امپریالیستی غربی به ویژه آلمان و انگلستان و فرانسه می باشد. با این همه وجه حاکم از نظر سیاسی وابسته گی به امپریالیسم روسیه است. باندهای نظامی- امنیتی - سیاسی روسی بیشترین قدرت را در میان باندهای حاکم دارند. 
وجه سوم - در خدمت گسترش قدرت و نفوذ دولت صهیونیستی اسرائیل
وجه سوم این جنگ رفع تهدیدها و ایجاد حاشیه ی امنیت برای اسرائیل و همچنین گسترش نفوذ این کشور همچون بازوی امنیتی و نظامی امپریالیسم امریکا و غرب در منطقه و سرور کردن دولت صهیونیستی اسرائیل بر بیشتر کشورهای منطقه است.
در واقع جنگ تا حدی متوجه جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت اسلامی در منطقه است و هدف آن رفع ضرر و خطرات این جاه طلبی ها بر کشورهای منطقه از جمله اسرائیل می باشد. در این چارچوب  مقصر خود حکومت اسلامی است که با برنامه های دخالت گرانه ی خود در منطقه سبب این تحرکات امپریالیسم آمریکا و اسرائیل شده است.
تضاد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با طبقه ی کارگر و خلق ایران
جنگ از این دیدگاه دو وجه دارد:
وجه نخست - علیه حق تعیین سرنوشت خلق ایران
 از یک سو این جنگی است علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران بر کشور خویش و حق تعیین سرنوشت خویش. حکومت اسلامی حکومتی است درون ایران و خواستن و نخواستن آن به خلق ایران مربوط است و به هیچ کشور دیگری ربط ندارد. این خلق های ایران هستند که تصمیم می گیرند چه حکومتی داشته باشند و چه حکومتی نداشته باشند. در صورتی که این حکومت را نخواهند تعیین تکلیف با آن به عهده ی خودشان است.
هیچ کشوری نمی تواند برای کشور دیگر تصمیم بگیرد مگر به خواست اکثریت مردم آن کشور. و برای این نیز نیروهای سازمان ملل و با رعایت اصول و قوانین این سازمان و ارتشی زیر اختیار این سازمان حق دخالت دارند و نه هر کشوری از روی منافع خاصی که دارد. از این رو  کاربرد زور برای تحمیل تغییر یا سرنگونی یک حکومت دخالت در مساله ی داخلی یک کشور بدون توجه به قوانین بین المللی و سازمان ملل است.
وجه دوم - تقابل با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران
جنبه ی دیگر مساله ی تداوم انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ی ایران است که ادامه ی انقلاب 57 می باشد و در سه دهه ی اخیر در مقابله با حکومت اسلامی قرار گرفته است و مراحل گوناگونی از اوج و فرود را طی کرده است. امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها مخالف این انقلاب و گستردگی، اوج گیری و ژرفش آن هستند. آنها آینده ی این انقلاب را برای ایران و منطقه بر علیه منافع خود می بینند. ترس و وحشت آنها از این است که با گستردگی و اوج گیری و ژرفش انقلاب طبقه ی کارگر و نیروهای این طبقه( و یا حتی طبقات انقلابی میانی) رو بیایند و وضع را تغییر دهند. این امر در زمانی نزدیک در چشم انداز دیده نمی شود اما جنبش ها و خیزش ها و شورش های دهه های اخیر به ویژه خیزش« زن، زندگی، آزادی» که در مقایسه با شورش های دی ماه 96 و آبان 98 به نسبت دارای آگاهی و سازماندهی بیشتری بود نشان داد که این احتمال هست که تکوین کنونی مبارزات بتواند در آینده وضع را به نفع رادیکال ترین نیروها یعنی طبقه ی کارگر و پیشروان کمونیست تغییر دهد.
چنان که دیده می شود جنگ کنونی تمامی مبارزات علیه حکومت اسلامی را به انفعال کشانده است و برعکس حکومت اسلامی را حریص در بازداشت ها و کشتار مبارزان کرده است. حکومتی که چندین ده هزار نفر را در دی ماه در خیابان ها کشت حرص و ولع اش در کشتار و خونریزی پایان نیافته و دست به روزمره و هفتگی اعدام کردن زده است. این جز نشانه ی ترس و وحشت حکومت از تعمیق انقلاب( آنچه که امپریالیست ها نیز می بینند) چیز دیگری نیست.  
در هر حال، جنگ با حکومت اسلامی و وادار کردن وی به تغییر سیاست و مشی خود می تواند ایران را به بلوک امپریالیست های غربی وارد کند و با برداشتن تحریم ها و صدور نفت کافی و نیز ریختن سرمایه های امپریالیستی به داخل و دادن جایگاه به حکومت ایران در تقسیم جهانی امپریالیستی تولید و کار، تا حدودی شرایط ثبات در کشور ایجاد شود. به این ترتیب هم حکومت ولایت فقیه مهار شده و افسار به وی زده شده است و هم شرایط برای پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی امپریالیستی فراهم می شود و هم با ثبات و کنترل موثر داخل، امکان تداوم انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران خنثی می گردد. 
وضع کنونی این مقابله
به این ترتیب تا آنجا که جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت اسلامی است این جنگ ماهیتا ارتجاعی است به این دلیل که هر دو سو ارتجاعی هستند و اهداف و مقاصدشان از این جنگ که ادامه ی سیاست های ارتجاعی پیشین شان می باشد کاملا ارتجاعی است.
 امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل دنبال تبدیل حکومت اسلامی به حکومتی برده و مطیع خود هستند و حکومت اسلامی خواهان بقای خود و تداوم جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه است.
از سوی دیگر مخالفت با این جنگ امپریالیسم و بازوی امنیتی و نظامی و سیاسی اش در منطقه اسرائیل، از سوی کارگران و کشاورزان و طبقات میانی و نیز سرمایه داران ملی، انقلابی و مترقی است.
 هر نیروهای سیاسی و یا فردی که با این جنگ مخالفت نکند و علیه آن بر نخیزد در جبهه ی امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل قرار می گیرد. تمامی پادشاهی خواهان، سلطنت طلبان، جمهوری خواهان و حضراتی که از ترامپ خواستند به ایران حمله کند جزو مرتجعین و خائنین به خلق ایران قرار می گیرند.
از سوی دیگر هر نیروی سیاسی و هر فردی که بخواهد در پوشش ملی گرایی و دفاع از حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت زیر این عنوان که حکومت اسلامی در حال دفاع از سرزمین ایران است در جبهه ی حکومت اسلامی قرار گیرد، نیز جزو خائنین به خلق قرار خواهد گرفت. تمامی احزاب و سازمان های رویزیونیستی «محور مقاومتی» و گروه ها و افراد هم اندیش در این جبهه قرار می گیرند. اینان نیز به شکلی دیگر خائنین به طبقه ی کارگر و خلق ایران هستند.

 
بخش دوم
مواضع نیروهای گوناگون
دو موضع اساسی در مورد جنگ
در مورد جنگ کنونی دو موضع ارتجاعی و انقلابی وجود دارد:
نخست موضع مرتجعین یعنی هواداران ارتجاع امپریالیستی و یا حکومت ولایت فقیه؛
 و دوم موضع انقلابیون و ترقیخواهان طبقات انقلابی و مترقی خلق( کارگران، کشاورزان، طبقات میانی( لایه های پایین و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه داران کوچک و متوسط ملی.
موضع ارتجاعی نخست- هواداران جنگ با حکومت اسلامی و دخالت نیروهای امپریالیستی برای تغییر حکومت در ایران
موضع نخست از آن هواداران امپریالیسم و دخالت نظامی امپریالیستی در ایران و تجاوز به ایران برای رام کردن حکومت کنونی و یا به وجود آوردن تغییر در سیاست های جاری در حکومت مرتجع و یا سرنگونی کامل آن است.
سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان
این موضع را رضا پهلوی و دارودسته ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و بخش های از مشروطه طلبان و جمهوری خواهان دارند و بلندگوهای آنها مانند اینترناشنال و من و تو و بی بی سی و غیره برای آن تبلیغ و ترویج می کنند. آنان از آغاز و با عنوان کردن این که مردم ایران ضعیف هستند و خودشان نمی توانند حکومت را سرنگون کنند از جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران استقبال کردند و مجیز گوی آن شدند. آنان زدن زیرساخت ها و کشتار مردم بی دفاع را ناچیز شمردند و حتی در مورد کشته شدن بیش از 168 دانش آموز در میناب بندرعباس سکوت کردند.
در کنار سران این جریان برخی از بلندگوهاشان همچون تلویزیون های «اینترناشنال» و «من و تو» تا توانستند به نفع جنگ تبلیغ کردند و مشوق آمریکا و اسرائیل بوده اند که تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه دست از جنگ برندارند( فکر کردند که آمریکا و اسرائیل به حرف آنهاست که به ایران حمله کرده و می کنند). برخی از متعفن ترین ها خودفروخته گان و مزدوران فاشیست مسلک مانند مراد ویسی و علی حسین قاضی زاده در تلویزیون اینترناشنال از سینه چاک ترین مریدان امپریالیسم و صهیونیسم و جنایت اند. اینان در گذشته در کنار حزب اللهی ها و اصلاح طلبان جای گرفته بودند و امروزه در کنار امپریالیست ها و صهیونیست های جنایتکار جا خوش کرده اند.
نظریه پردازان خودفروخته و مرید امپریالیسم
در کنار اینان خواه وابسته به آنها و خواه مثلا مستقل برخی از حلقه های به اصطلاح دانش آموخته و نظریه پردازان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هستند که از تجاوز به ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی پشتیبانی کرده اند . بخشی از آنها با نامه به ترامپ خواهان دخالت مستقیم آمپریالیسم آمریکا در ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی ولایت فقیه شدند. این ها فواد پاشایی دبیرکل حزب مشروطه ایران، یزدان شهدایی سخنگوی شورای ملی گذار، عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کومله کردستان ایران، شیرین عبادی حقوقدان و برنده ی جایزه صلح نوبل، محسن مخملباف کارگران سینما، نازنین انصاری مدیرمسئول روزنامه کیهان لندن و محمد جواد اکبرین دین پژوه و روزنامه نگار بودند.
وضع کنونی جنگ با آنچه اینان در نظر داشتند یعنی سرنگونی حکومت پس از حملات شدید خواه فروپاشی خود به خودی و خواه با دخالت مردمی که مثلا به خیابان بیایند تطبیق نمی کند و در حال حاضر هم روشن نیست که اگر حملات به مدت مثلا یک ماه دیگر ادامه یابد چنان وضعی به وجود آید. وضع کنونی جنگ و مشکلات ناشی از تداوم آن برای ترامپ و حزب جمهوریخواه و کلا طبقه ی امپریالیست حاکم بر آمریکا از جمله افزایش بهای فراورده های نفتی و کالاهای ضروری زندگی که ناراضیتی توده های مردم را در آمریکا و نیز دیگر کشورها به دنبال داشته است، و احتمال عدم پیشبرد جنگ تا سرنگونی حکومت اسلامی، این دارودسته های بی پرنسیپ را حسابی بور کرده است.  
نقش زدن زیرساخت ها در ریزش گروه های امید بسته به امپریالیسم
از سوی دیگر بمباران و تخریب کارخانه هایی مانند فولاد مبارکه اصفهان و موسسات نفت و گاز و پتروشیمی و بیمارستان ها و مدارس و پل ها( که هزینه هاشان همه از جیب مردم پرداخته شده است) و مناطق مسکونی و کشتن دانش آموزان و کارگران و مردم عادی، برخی از آنها را که جزیی عِرق میهن و سرزمین و آینده ی آن و فرزندان اش دارند حسابی زیر تاثیر قرار داده و نسبت به آینده ی این جنگ بیمناک و منجر به گسیختن پیوندهاشان با جریان سلطنت طلب و موسسات تبلیغاتی اش کرده است. ریزش این افراد در تلویزیون های فاشیستی مانند«ایران اینترناشنال» و «من و تو» کاملا محسوس است. 
افزون بر این ها برخی سخنان ترامپ مانند این که ما «این ها را به عصر حجر بر می گردانیم جایی که به آن تعلق داشتند» به روی بخش هایی دیگر از این ها تاثیر گذاشته و این نیز منجر به واکنش آنها گردیده است. اینان می گویند مگر ترامپ نگفت که ما با حذف حکومت اسلامی به ایرانیان کمک می کنیم که کشور بزرگ خود را بازیابند و دوباره شکوفایی و جایگاه پیشین شان را کسب کنند، پس چگونه شد که اکنون ما«عصر حجر»ی شدیم!( نقل به معنی)
 شکی نیست که تداوم جنگ و دیدن روی واقعی جنگ طلب امپریالیست ها و عمل آنها در تخریب زیرساخت ها و مردم کشی، تجزیه های بیشتری در آنها که در این دوران پیرو جریان های سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و گروه های وابسته یا امید بسته به امپریالیسم  شدند به وجود خواهد آورد و آن اوج گیری نسبی ای که سلطنت طلبان در دوران پیش از دی ماه 1405 داشتند را به افت و فرودی جدی تبدیل خواهد کرد.
حزب کمونیست کارگری
گروه دیگری که همراه دسته های بالاست و در جرگه ی هواداران امپریالیست های غربی و غرق در کثافت و تعفن قرار می گیرد حزب کمونیست کارگری به «لیدر»ی حمید تقوایی است. این ها پیروان و ادامه دهندگان راستین« لیدر» پیشین شان منصور حکمت ترتسکیست هستند. اگر این مزدور ترتسکیست زنده بود با آن شهامت ابلهانه اش در مقابله با مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم، آنی تردید نمی کرد که در کنار امپریالیسم آمریکا و سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان بایستد.
موضع ارتجاعی دوم –همراهی با حکومت - حزب اللهی و «محور مقاومتی»
 موضع ارتجاعی دوم از آن هواداران ارتجاع حاکم است. این ها به دو بخش تقسیم می شوند. بخش نخست همان بخشی از حکومتی ها و پایه های حکومت هستند و بخش دوم دسته هایی که ظاهرا مواضع مستقل و گاه حتی به ظاهر «چپ» دارند و مثلا «کمونیست» هستند.
حکومتیان و پایه هاشان
 در مورد حکومتی ها باید گفت به هر حال یا حکومتی و یا پایه های اجتماعی آن هستند و فعلا پشتیبان حکومت. این بخش ها همچنان که در خیزش ژینا دچار ریزش شدند به مرور و در صورت ادامه ی جنگ و یا پایان آن دچار ریزش های بیشتری می شوند. این امر در یک مسیر مستقیم پیش نمی رود. یعنی همین طور ریزش و ریزش صورت گیرد، بلکه در مسیری نامستقیم و بالا و پایین می رود. مثلا در دوره ی کنونی و پس از کشتار رهبران اصلی حکومت به ویژه خامنه ای و حمله امپریالیسم آمریکا به زیرساخت ها و مناطق مسکونی احتمالا بخش هایی از مردمی که ممکن بود در گذشته حتی از حکومت بریده و شدیدا مخالف آن شده باشند به صف حامیان حکومت و احتمالا راهپیمایان روز قدس پیوستند.
در عین حال باید در نظر داشت که این تبلیغات گوش کر کن حکومت دائر بر اینکه حکومت برای «ملت» ایران و «آزادی» ایران و «دفاع از میهن» و «دفاع از ملت» می جنگد و این که فلان سپاهی و یا بسیجی با این که می داند ممکن است شکار هواپیماها و یا موشک ها و پهپادهای امریکایی و اسرائیلی شود شجاعانه می ایستد و برای «میهن» می جنگد، بالاخره به روی برخی از مردمان آگاه چه برسد به ناآگاه تاثیر می گذارد. در حالی که مانند روز روشن است که اینان خود نابود کننده گان میهن و دریاها و رودخانه ها و کوه ها و دشت ها و مزارع و جنگل های و زمین و آسمان آن بوده اند. به راستی کمتر حکومتی چنین کمر به نابودی محیط زیست و طبیعت کشور خودش می بندد، طبیعتی که وی باید روی آن سرمایه گذاری کند و از مواد آن برای تولید و توسعه ی کشور استفاده کند. طبیعت ایران برای حکومت اسلامی به خرابی کشیده شد تا شهرهای موشکی اش و سایت های هسته ای اش آباد گردد.
جدا از این ها تا توانسته اند در قراردادهاشان به روسیه و چین و هند بخشیده اند و  میهن را به اینجا رسانده اند که می بینیم. مردم اش که دیگر جای خود دارد.
خود و فرزندان و بستگانت خوب داشته باشی از مال دنیا و بقیه اش را بخشی خرج شهرهای موشکی و پهپادی و تاسیسات هسته ای و بخشی هم خرج نیروهای نیابتی کنی و آن گاه تمامی مصیبت ها را بریزی روی سر مردم کشورت، کارگران و کشاورزان و فرهنگیان و پرستاران و کارمندان و کسبه و بازاریان و ... خلاصه همه را به زندگی ذلت بار کشانی و جدا از این ها در خیابان جوانان کشور را به گلوله ببندی و پشته از اجسادشان درست کنی و به این ها هم بسنده نکنی و هر روز اعدام کردن جوانان را پیشه ی خود سازی و آخرش هم خود را جان فدای میهن و مردم جا بزنی!؟ این بی شک از این هوارکشان ریاکار و پلید پاسدار و بسییجی و آخوند و «حزب اللهی» و حکومت اسلامی شان بر می آید.
دارودسته ی محور مقاومتی ها
و اما بخش دوم و مایه شرم نام کمونیست و چپ همین دسته های «محور مقاومتی» هستند که از دل رویزیونیسم حزب توده سر برآورده اند. اینان کراهت را به حد اعلا رسانده اند. اگر هواداران حکومت با رنگ و لعاب مذهبی و شیعی کثافات خود را توجیه  و تبلیغ و ترویج می کنند این جماعت، نکبت با حکومت ارتجاعی اسلامی بودن و در کنارش بودن را با واژه های چپ و کمونیستی توجیه می کنند. اینان که در سایت های رویزیونیستی ای از قماش «اخبار روز» فعالند حاضرند هزار آسمان و ریسمان ببافند تا ثابت کنند که سپاه و بسیج برای میهن آنها می جنگند( جالب این که بیشترشان در ایران نیستند). «ایران» چنین و چنان کرد از دهان و قلم هاشان جاری است و جوری می نویسند که انگار به راستی حکومت اسلامی ولایت فقیه حکومتی مردمی است. محال است که یک میلیون ام آن شور و شعفی و هسیتری ای که به اینان در دفاع از حکومت ولایت فقیه و «محور مقاومت» و گروه های ارتجاعی آن دست می دهد در هنگامی که این حکومت کارگران و زحمتکشان و دختران و زنان و توده های خلق های زیرستم را می کشد و در مقابله با آن و دفاع از کارگران و زحمتکشان و فرزنداشان به آنها و حتی صادق ترین شان دست دهد. در این مواقع آن ها یا حضور ندارند و چشم هاشان نابینا و گوش هاشان کر است و یا اگر باز است دنبال لیبرال ها و یا سلطنت طلبانی که مسبب به خیابان آمدن مردم شدند و برای توبیخ شان می گردد. 
هرمز دامان
نیمه ی نخست فروردین 1405