۱۴۰۴ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه سوم)

 

جنگ تجاوزکارانه و کثیف امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه

 حق حاکمیت ملی خلق های ایران 

1-    از آنچه در چهار روز جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با ارتجاع جمهوری اسلامی گذشته است بر می آید که یا آمریکا با فردی از جناحی از میان همین حکومتیان، اصولگرایان یا اصلاح طلبان( آنها که مشکلی برای پذیرش نوکری امپریالیست های غربی ندارند) برای رهبری حکومت بعدی به سازش می رسد و یا با سرنگونی کامل حکومت، یک دولت جایگزین برای آن انتخاب می کند.

2-    اگر فرض را بر این گذاریم که زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های اتمی و موشکی در سراسر ایران پایان ماجرا خواهد بود آن گاه فرض نخست است که تحقق می یابد. یعنی با یک عقب نشینی بزرگ از جانب سران جمهوری اسلامی( آنچه ترامپ به عنوان خواست«گذاشتن اسلحه به زمین» طرح کرده است)، آمریکا وارد فرایند مذاکره خواهد شد و با فردی از درون حکومت به سازش خواهد رسید، مشروط بر این که این فرد و تمامی باند و جناح اش نوکری تمام عیار برای امپریالیسم آمریکا شوند.  

3-    اگر فرض را بر نه تنها زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های موشکی در سراسر ایران بلکه تداوم جنگ و در نهایت وارد کردن ضرباتی که به از هم پاشیده گی و سرنگونی نظام کنونی بینجامد بدانیم آن گاه حمله ی زمینی یا از جانب خود آمریکا و یا از جانب نیروهایی که هنوز وارد معرکه ی جنگ نشده اند اما هنگام وارد شدن به آن مرحله، خواهند شد صورت خواهد گرفت. 

4-    رابطه ی آمریکا و اسرائیل با احزاب کردی که منطقه ی خودمختار عراق را در اختیار دارند نشان می دهد که آنها بخشی از این نیروها خواهند بود.( ما نمی دانیم که موضع احزاب و سازمان های کرد ایران که اخیرا ائتلافی را تشکیل داده اند در مورد چنین اقداماتی چه خواهد بود.) 

این در صورتی است که جنگ زمینی شود. گفته می شود که نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی از این نیروها به عمل خواهند آورد.

 این احتمال هست که انتخاب یک کرد برای سرپرستی برنامه های فارسی رادیو آمریکا لزوما برای این نباشد که مثلا اینها خط «هر کس انتخاب مردم باشد»(!؟) را برای تکامل داخلی انتخاب کنند، بلکه بیشتر برای این باشد که آمریکا گروه های مسلح کردهای ایران را با خود داشته باشد و حتی تا حدودی می توان گفت حرکات آنها را کنترل کند.  

5-    حملات افسار گسیخته ی موشکی و پهپادی سپاه پاسداران به کشورهای امارات، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، عمان و اردن جز یک ماجراجویی دیگر که به هیچ وجه به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود، شرایط و امکان پیوستن این کشورها را به نیروهای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل آماده کرده است. چنین اقداماتی جز این که این سیاست را در دستور این کشورها قرار دهد که به امریکا و اسرائیل بپیوندند و شر جمهوری اسلامی را از منطقه کم کنند نتیجه ی دیگری نداشته و نخواهد داشت. این برخلاف نظر ناشیانه ی سران باقیمانده ی سپاه و هسته ی سخت قدرت است که گمان می کنند با زدن مراکز نفت و گاز این کشورها موجب خواهند شد که آنها به ترامپ فشار وارد کنند با اعلام پیروزی در همین مرحله، جنگ را هر چه سریع تر پایان دهد.

6-    سه کشور امپریالیستی اروپا یعنی فرانسه و انگلستان و آلمان نیروهای نظامی و منافع اقتصادی کلانی در کشورهای عربی اشاره شده دارند. زدن مراکز نظامی و اقتصادی این کشورها یعنی حمله به منافع کشورهای امپریالیستی مزبور. این نخست وارد شدن آنها را به جنگ زیر نام دفاع از مراکز نظامی و اقتصادی که حملات جمهوری اسلامی به آنها منافع شان را به خطر انداخته صورت می گیرد و سپس پیوستن به ائتلاف جنگ با جمهوری اسلامی و برای سرنگونی این نظام و جایگزینی نظام مورد نظر خویش.

7-    البته اگر برنامه ی ترامپ سرنگونی باشد و یا به آن تغییر کند، این کشورها خواه نا خواه و دیر یا زود( با توجه به این که ترامپ می خواهد جنگ را با بهترین نتایج و هرچه زودتر تمام کند - زودتر از آنچه جمهوری اسلامی فکر می کند) به آمریکا خواهند پیوست و ائتلاف امپریالیستی ناتو و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شکل نهایی را به خود خواهد گرفت.

8-    نشانه هایی که بر برنامه ی سرنگونی دلالت می کنند جز حملات گسترده و شدید و سریع و ادامه دار نظامی به تمامی مراکز امنیتی و سیاسی و نظامی، اعلام تروریستی بودن سپاه به وسیله ی اتحادیه ی اروپا و در راس آن سه کشور امپریالیستی مورد اشاره، در دی ماه و نیز در آستین پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان در همین هفته های منتهی به جنگ است. اعلام تروریستی بودن سپاه تنها برای فشار هنگام مذاکره و تنها برای همراهی با آمریکا و اسرائیل و مجوز جنگ را صادر کردن نبوده بلکه همچنین برای رفتن تا پایان جنگ یعنی پایان جمهوری اسلامی و پایان حکومت سپاه پاسداران بوده است.

9-    فراشد رشد دادن جریان سلطنت طلب به عنوان یک جایگزین از میانه ی خیزش «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد. طی سه سال بعدی ادامه یافت و به ویژه در دی ماه 1404 در خارج و داخل گسترش چشم گیری یافت. همراهی تمام عیار کشورهای امپریالیستی با سلطنت طلبان و باز کردن جاده برای آنها و اعلام عددهای صدها هزار نفری راهپیمایان به وسیله ی پلیس، جز برافراشتن یک جایگزین برای جمهوری اسلامی چیز دیگری نمی توانست باشد. البته آنها می توانستند این کار را برای وادار کردن خامنه ای و سران سپاه به عقب نشینی و سازش هنگام مذاکرات انجام داده باشند که در صورت عقب نشینی خامنه ای شاید این امر برجسته می شد اما در عین حال می توانست برای وضعی که جمهوری اسلامی عقب نشینی نمی کرد و کار به جنگ و جنگ نیز به سرنگونی جمهوری اسلامی کشیده می شد این برنامه پیش برده شود.

10-                    بر مبنای آنچه ترامپ گفته وی ظاهرا سه گزینه برای رهبری بعدی در نظر دارد. وی از رضا پهلوی به عنوان یکی از گزینه های خود نام نبرد و به گونه ای درباره ی وی صحبت کرد که انگار که وی در میان سه گزینه نیست. با این همه به نظر نمی رسد که در صورتی که سرنگونی در دستور کار قرار گرفته باشد و فردی دیگر که بتواند آنچه ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها می خواهند انجام دهد پیدا نشود، جز مزدوری که چهل سال در آب نمک خوابانده بودنداش، جایگزین دیگری برایش بماند. وی گفته است که گزینه ی نخست وی در ایران «محبوبیت» دارد. روشن نیست که این گزینه چه کسی است. از میان اصلاح طلبان در بند و یا روحانی اصول گرای میانه. اما این احتمال نیز وجود دارد که این ها بیشتر برای رد گم کردن باشد و این که آمریکا در انتخاب حکومت بعدی نقشی نداشته است.

11-                    آمپریالیسم آمریکا اعتراف کرد که کودتای 28 مرداد را سازمان سیا آمریکا به همراه سازمان اطلاعات امپریالیسم انگلستان «ام آی 6» یا اینتلیجنت سرویس سازمان داده بود و از آن عذر خواهی کرد. این احتمال هست که بخواهد پای عذر خواهی اش باقی مانده و بگوید فرد جایگزین را وی انتخاب نکرده بلکه مردم ایران انتخاب کرده اند. اشاره به «محبوبیت» ممکن است از این دیدگاه باشد. فردی که «محبوب» است و ممکن است مردم با وی کنار بیایند و او را بپذیرند و در عین حال توانایی های اداره ی کشور را داشته باشد.  

12-                    با توجه به تداوم جنگ و اشکال پیشرفت آن در حال حاضر به نظر می رسد که شرایط بیش از اینکه به سوی سازش پیش برود به سوی گسترش جنگ و بیش از این که به کنار آمدن آمریکا با جناحی از درون حکومت بینجامد به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یکی از آن سه گزینه ی ترامپ به جای آنها پیش رود. در روزهای آینده وجوه بیشتری از طرح ترامپ و ناتانیاهو آشکار خواهد شد.     

13-                    به ترامپ و امپریالیسم هرگز اعتمادی نیست. امپریالیسم بدون جنگ خواه منطقه ای و خواه جهانی نمی تواند به بقای خود ادامه دهد. تمامی آنچه ترامپ در مورد ما وارد جنگ دراز مدت نمی شویم و این جنگ کوتاه مدت خواهد بود و تنها می خواهیم جمهوری اسلامی بمب اتمی نداشته باشد و موشک های دوربرد نداشته باشد و نیروهای نیابتی به پا نکند پوشالی است. اکنون وی حتی از امکان گسیل نیروی زمینی به منطقه صحبت می کند و همچنین نتانیاهو نیز با اشاره به نیروی زمینی ارتش اسرائیل گفته که هنوز زمان فرستادن فرا نرسیده است. بیشتر به نظر می رسد که ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هدف سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت دست نشانده را دنبال می کنند.     

14-                    اخبار داخلی حاکی است که مجتبی خامنه ای به وسیله ی خبرگان رهبری( در دیداری غیر حضوری) به عنوان جانشین ولی فقیه و به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است. اکنون روشن نیست که وی قرار است سیاست های پدرش را ادامه دهد و یا نقشی مانند بن سلمان ولیعهد عربستان را اجرا کند.(  گفته می شود این اخبار درست نبوده و در حال حاضر خبرگان در حال بررسی شش نفر برای جانشینی است.) 

15-                    تنها راه چاره ی جمهوری اسلامی اگر دیر نشده باشد، توقف تمامی حملات موشکی به کشورهای عربی و اسرائیل و پیشنهاد یک سازش و به همراه آن یک عقب نشینی بزرگ است. به گونه ای که بتواند امپریالیست های اروپایی و روسیه و چین و کشورهای عربی منطقه را با خود همراه کند و امکان دفاع دیپلماتیک از حکومت را برای این کشورها فراهم سازد. در صورت تداوم موشک باران کشورهای عربی شرایط بیشتر برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

16-                    تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل شمشیر دو لبه است. یک لبه ی آن که آشکار است علیه جمهوری اسلامی و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه و وجودی شر مانند در ایران و بحران آفرینی های مداوم آن است. اما لبه ی پنهان و یا کمتر آشکار آن علیه انقلاب توده ها و تمامی طبقات انقلابی و مترقی، کارگران، کشاورزان، تمامی لایه های خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی ایران است. هدف امپریالیسم آمریکا تنها سرجای خود نشاندن جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و برده و مطیع کردن آنها و یا جایگزین کردن حکومتی دیگر منطبق با منافع اش نیست، بلکه خاموش کردن انقلاب دموکراتیک توده های ستمدیده ی ایران است که در سه دهه ی اخیر مراحل گوناگون و اوج هایی را از سر گذارنده و روز به روز گسترده تر و ژرف تر شده است. وضعیت کنونی این انقلاب به ویژه بدون رهبری بودن آن، و پیمودن مسیر خودانگیخته گی و احساس ناتوانی و بروز تمایل( حداقل در بخش هایی از جوانان و طبقات مرفه خلق فارس) به خواست کمک خارجی( که ترامپ و نتانیاهو شدند) بهترین فرصت را به امپریالیست ها داده است که در مقام «ناجی» مردم ایران ظاهر شوند و خود را «نجات دهنده» ی مردم ایران معرفی کنند.

17-                    جنگ تجاوز کارانه و تداوم آن به نفع طبقه ی کارگر و دیگر طبقات استثمار شده و  ستمدیده ی ایران نیست. این جنگ نه تنها کشتار است( چنان که در روز نخست یک مدرسه ی دخترانه در میناب ویران و بیش از 150 دانش آموز دختر جان خود را از دست دادند و از برخی اخبار و تحقیقات بر می آید که مسبب آن یا دولت اسرائیل و یا آمریکا بوده اند) ویرانی به بار می آورد و نابود می کند، بلکه این امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که در نهایت برای خلق ایران تعیین می کنند که چه حکومتی باید داشته باشند.

18 –تمامی طبقات خلق ایران باید یک جنبش ضد جنگ به راه اندازند و همراهی تمامی کارگران و زحمتکشان جهان را بر انگیزند. از نظر مردم جنگ باید هر چه زودتر پایان یابد. حتی دقیقه ای تداوم آن به نفع خلق ایران نیست و جز کشتار و ویرانی و نابودی و حتی شرایطی بسیار بدتر از این ها یعنی اسارت مردم در چنگال امپریالیست ها برای آینده ی در پیش رو چیز دیگری به بار نخواهد آورد.

 مرگ بر امپریالیسم آمریکا

مرگ بر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

 مرگ بر مجتبی

 مرگ بر سران سپاه

زنده باد انقلاب

زنده باد تمامی خلق های دربند ایران و مبارزات شان برای آزادی و استقلال


گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران 11 اسفند 1404

 

 

جنبش فدرال دمکرات آذربایجان: جنگ تجاوزکارانه‌ی ایالات‌ متحده‌ی آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان محکوم است‌ و باید به فوریت متوقف گردد!


سرنوشت نظام آینده ی کشور نه بدست نیروهای خارجی بلکه به دست مردم ایران رقم خواهد خورد

دگر بار کشورمان در کام‌ جنگ‌ تازه ای فرو رفته است که پایان و تبعات آن حتی برای شروع کنندگان آن نیز به تمامی روشن نیست.

‌بعد از جنگ چندین ساله با کشور عراق و جنگ‌ دوازده روزه با اسرائیل که موجب ویرانیهای وسیعی در کشور گردید، اینبار نیز با حملات هوائی سنگین‌ ارتش های آمریکا‌ و اسرائیل صدماتی جدی به زیر ساخت های کشور وارد شده است.

بار دیگر ساکنین شهرهای بزرگ برای فرار از بمبها و موشک های آمریکائی و اسرائیلی خانه و کاشانه ی خود را ترک می کنند.

یکبار دیگر کودکان ایرانی نیمه شبان از وحشت مرگ و صدای انفجارها به آغوش مادرانی پناه می برند که خود در زیر سایه ی وحشت رژیمی سفاک و ضعیف کش، بی پناه هستند.

 با شروع جنگ صدها نفر از هموطنانمان در بمبارانهای جنایت کارانه ی اردوهای مجهز به مدرن ترین سلاحهای این دو کشور جان خود را از دست داده اند و اوج این بربریت موشک باران مدرسه ای در شهر میناب استان هرمزگان توسط نیروی هوائی اسراِئیل است که طی آن بیش از صد و پنجاه کودک دبستانی کشته شده اند. این جنایت برگ تازه ای در دفتر جنایتهای بیشمار کشوری است که دولت آن از دید اکثریت کشورهای جهان در رابطه با مردم فلسطین متهم به نسل کشی و پاکسازی قومی است.

ولی آیا در این جنایات فقط آمریکا و اسرائیل مقصر هستند؟

در کنار ایالات متحده ی آمریکا و اسرائیل این رژیم جمهوری اسلامی است که با سیاست های جنایتکارانه و پان شیعی اش کشور را در آستانه ی ویرانی و نابودی قرار داده و حتی چند هفته قبل از حمله ی نیروهای خارجی دهها هزار نفر از شهروندان کشور را کشته، زخمی کرده و در سیاهچال های مختلف کشور حبس نموده است.

امروزه وضعیت فاجعه بار اقتصادی کشور، فقر روزافزون اکثریت مردم، نابودی محیط زیست، وضعیت آب و برق و ناهنجاریهای اجتماعی اموری نیستند که حتی مسئولین رژیم بتوانند آنها را کتمان بکنند.

همه ی اینها محصول چهل و هفت سال حاکمیت روحانیون، فاناتیک های اسلامی و جانیانی است که در کشور به صغیر و کبیر رحم نکرده اند.

در چهل و هفت سال حاکمیت اسلامیست ها در کشور، هر کسی که از دوراندیشی سیاسی ذره ای بهره داشت، می دانست که ادامه سیاست های ابلهانه ی تیم خامنه ای  و شرکای اصولگرا و اصلاح طلبش روزی کشور را بازیچه دست نتانیاهوها و ترامپ ها خواهد کرد

رژیم جمهوری اسلامی امروزه کشور را نه فقط در مقابل آمریکا و اسرائیل بلکه عملا در مقابل اکثریت کشورهای عرب منطقه و قریب به اتفاق کشورهای اروپائی، کانادا و استرالیا قرار داده است.

با شروع این جنگ و کشته شدن علی خامنه ای – که با دستور قتلعام آخرینش همانند خمینی لعنت همیشگی ایرانیها را با خود به گور برد- می توان با قطعیت گفت که رژیم جمهوری اسلامی در شکل و شمایل فعلی اش به آخر خط رسیده است و تا دیر نشده باید در مقابل اراده ی مردم تسلیم شده و با آزادی زندانیان سیاسی و امکان اظهار نظر و عمل به شخصیت های ملی و دلسوز راه را برای خروج کشور از این بن بست تاریخی هموار نماید. در غیر این صورت همراه با نابودی رژیم جنایتکار و فاسد حاکم، کشور نیز در نتیجه ی دخالت های خارجی به کام هرج و مرج فرو خواهد رفت.

شروع تجاوز و دخالت های امپریالیستی امروزی ایالات متحده ی آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان فدرال همراه با دنباله و بازوی مسلح شان اسرائیل، چیزی نیست جز ادامه دخالت هائی که با کودتاهای انگلیسی اسفند ۱۲۹۹ رضاخان و آمریکائی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عملا راه رشد طبیعی ایرانیها برای ایجاد کشوری صلح دوست و دمکراتیک را سد نمود

در حالیکه رژیم جمهوری اسلامی در کلیت اش محصول سی و هفت سال دیکتاتوری فردی و مطلقه ی محمد رضا شاه  می باشد، اینک دگربار ایالات متحده ی آمریکا همراه با اسرائیل به دنبال حقنه کردن نوه ی رضاخان به کشوری با جمعیت نود میلیونی هستند.

مردم ایران به سیاست های امپریالیستی ایالات متحده ی آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان فدرال که در پی رهبرسازی و تعبیه ی رضا پهلوی به عنوان دیکتاتور بعدی هستند، نه می گویند!…

دست رژیم های امپریالیستی ایالات متحده ی آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان فدرال و اسرائیل از دخالت در سرنوشت آتی کشور ایران باید کوتاه شود.

مردم ایران خود باید بدون دخالت خارجی سرنوشت کشورشان را تعیین بکنند و بخصوص حکومت ایالات متحده ی آمریکا به رهبری ترامپ باید بداند که دوران سیاست کشتی های توپدار گذشته و ملت های ساکن ایران از جمله ملت آذربایجان زیر بار حکومت فردی نوه ی رضاخان نخواهند رفت.

آینده ی کشور ایران نه از راه اعاده ی سلطنت پهلوی تحت سرنیزه های ارتش های کشورهای غربی و اسرائیل بلکه از مسیر تشکیل جمهوری فدرال ملت های ایران می گذرد.

امروزه برای نجات کشور نه فقط باید رژیم جمهوری از سر راه برداشته شود بلکه باید راه بر دخالت های امپریالیستی و ایجاد رژیم دست نشانده اسرائیل، ایالات متحده ی آمریکا و بعضی از کشورهای غربی برای همیشه بسته شود

جنبش فدرال دمکرات اذربایجان همراه با اکثریت فعالین ملی آذربایجانی که نمایندگانشان در تاریخ هفت اسفند ۱۴۰۴ در «کنفرانس هم اندیشی فعالین مدنی آذربایجان» شهر تبریز گرد آمده بودند، بر “ضرورت تشکیل جبهه ی جمهوری خواهی و مقابله با فاشیزم” تاکید و در همصدائی با این فعالین آذربایجانی اعلام می دارد: ” تاکید بر کرامت انسانی، برابری حقوقی و حق مشارکت سیاسی تمامی شهروندان با توجه به تاریخ و اسناد پایه ای جنبش آذربایجان که همواره منادی آزادیخواهی و عدالت محوری بوده، تامین برابری حقوقی کلیه ی گروه های عقیدتی و جوامع فرهنگی پیش نیاز تحقق وحدت ملی مدرن” در ایران آینده می باشد

در ایران فدرال ملت های ساکن ایران با رها شدن از سلطه ی برتری اقتصادی، فرهنگی و زبانی ملت فارس شانس پیشرفت در مناطق زیست شان را خواهند داشت و ملت آذربایجان نیز همانند دوران حکومت ملی آذربایجان که تحت رهبری جعفر پیشه وری یک شبه ره صد ساله پیمود، می تواند در مدت کوتاهی آثار عقب ماندگی های به ارث رسیده از دو رژیم ضد مردمی و ضد آذربایجان پهلوی و اسلامی را بزداید.

پیش به سوی ایجاد جمهوری فدرال ملت های ترک آذربایجان، فارس، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن در چهارچوب ایران آزاد!…

در شرائطی که شهرها، قصبات و روستاهای آذربایجان و بخصوص شهر قهرمان تبریز در زیر آوار بمبهای کشورهای مهاجم متجاوز در حال ویران شدن است، بر فعالین ملی جنبش ملی- دمکراتیک آدربایجان فرض است که در کنار ملت و مردم خود قرار گرفته و با ایجاد کمیته های محلی به کمک زخمی ها، بیماران، سالمندان، از کار افتادگان، بازنشستگان و خانواده های بی سرپرست بشتابند.

نه به تجاوز امپریالیستی، نه به رژیم جمهوری اسلامی، نه به رژیم سلطنتی تحت هر نامی!…

برای جمهوری فدرال و دمکراتیک ایران!…

جنبش فدرال دمکرات آذربایجان

یازدهم اسفند ۱۴۰۴ – دوم مارس ۲۰۲۶

تورکمن‌های دمکرات ایران: نه به جنگ و نه به جنگ‌افروزان!


شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، دور جدیدی از درگیری‌های نظامی آغاز شد. در همان دقایق نخست، علی خامنه‌ای، ولی فقیه، به همراه تعدادی از فرماندهان نظامی و امنیتی کشته شدند. پس از شکست مذاکرات میان حکومت و آمریکا، وقوع این جنگ قابل پیش‌بینی بود و اکنون سایه نبردی دیرپا بر آسمان میهن چیره گشته است.

حکومت اسلامی از بدو پیدایش، شعار نابودی دیگران را در کانون سیاست خارجی و «صدور انقلاب» را سرلوحه برنامه‌های خود قرار داد؛ بدین‌سان بخش عظیمی از سرمایه‌های ملی در این سراب ویرانگر به یغما رفت. اصرار بر پیشبرد برنامه‌های اتمی و حمایت از نیروهای نیابتی، در کنار سرکوب و کشتار جنون‌آمیز هزاران جوان وطن، نمی‌توانست بی‌پاسخ بماند. حتی در «تورکمن‌صحرا» که شاید کمترین اعتراضات حکومتی در آن شکل گرفته بود، حکومت ولی فقیه بدون ذره‌ای تردید، جوانان بسیاری را کشت، معلول کرد و به بند کشید. بی شک، جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین دشمن مردم ایران است.

بیت رهبری سال‌هاست با پیشه کردن سرکوب در داخل و تنش‌زایی در خارج، کشور را به لبه پرتگاه نیستی رانده است. خامنه‌ای به‌عنوان سکان‌دار این سیاست ویرانگر، تا آخرین دم از توهمِ «نزدیکی به قله‌های ترقی» دست نشُست. ما برای مرگ دیکتاتور خونخواری چون او سوگواری نمی‌کنیم؛ اما صد افسوس که او و دیگر جنایتکاران، پیش از آنکه در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند و مرهمی بر زخم‌های مردم ستمدیده باشند، از میان رفتند.

امروز ایران در وضعیت  متعارضی قرار دارد؛ کشور مورد حمله نظامی قرار گرفته، اما مردم نه تنها به دفاع بر نمی‌خیزند، بلکه اظهار رضایت می‌کنند. این واکنش، نشان از گسست کامل مردم از حکومت ولایت فقیه است. مردم هوشیار ایران، این وضعیت را فرصتی برای رهایی از ستمِ نزدیک به نیم‌قرن حکومت توتالیتر می‌بینند.

در شرایط کنونی، تحولات ایران می‌تواند سریع و پیچیده باشد و عوامل داخلی و خارجی متعددی بر آن اثر بگذارند. با این حال، ما به پیروزی مردم ایران، به‌ویژه زنان و جوانانی که در این ۴۷ سال از مبارزه با این حکومت ستمکار پای پس نکشیده‌اند، امیدواریم. امروز با حذف خامنه‌ای، روزنه امیدی برای رهایی از بند این رژیم گشوده شده است؛ هرچند گره‌های ناگشوده فراوانی در پیش رو داریم.

وظیفه خطیر تشکل‌های مدنی و فعالین داخلی است که برای اتحاد همه نیروها در «ایرانِ رنگین‌کمان» آستین همت بالا بزنند. اپوزیسیون خارج از کشور نیز باید با ائتلافی وسیع از تمام نیروهای گذارخواه، پشتیبان جنبش مردمی باشد و از بحث‌های فرساینده و حذفی بپرهیزد؛ چرا که امروز هیچ نیرویی به تنهایی قادر به عبور از سد جمهوری اسلامی نیست. در این لحظه سرنوشت‌ساز، همه نیروها باید با پایبندی به حداقل‌های مشترک، آرمان‌های دوردست را به فردای باثباتِ کشور واگذارند.

ما ضمن محکومیت محرکان و آغازگران جنگ، پژواک فریاد صلح‌طلبی مردم خویش هستیم؛

 زیرا این جنگ، هرگز جنگ مردم ایران نبوده و نیست.

تورکمن‌های دمکرات ایران

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

۱۴۰۴ اسفند ۱۰, یکشنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه دوم)

 

کشته شدن خامنه ای و اوضاع جنگ و سیاست پس از وی

کشته شدن خامنه ای

در حملات نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به مراکز سیاسی و نظامی، خامنه ای و تعدادی از سران سپاه کشته شدند.

خامنه ای آخوندی که به یاری رفسنجانی به ولی فقیهی جمهوری اسلامی رسید به تمامی آنچه قانون اساسی به عنوان اختیارات و وظایف ولی فقیه تعیین کرده و بسی بیش از آنها و در نتیجه بسیار بیش از خمینی، چنگ زد و عملا این قوانین را به نفع خود اجرا کرد ودر نتیجه ولی فقیه مطلق العنان حکومت شد. فقیهی که حتی مجلس خبرگان را به اختیار خود در آورد.

در زمان ولایت فقیهی او سپاه پاسداران که به درخواست رفسنجانی وارد اقتصاد شده بودند بخش بزرگ اقتصاد ایران را از نفت و حمل و نقل و ارتباطات و منابع طبیعی و معادن و...  زیر نفوذ و عمل خود قرار دادند و در کنار خامنه ای و بیت رهبری که بنیادهای اقتصادی کلانی را در اختیار داشت به رکن اصلی کشور تبدیل شدند. 

این دو مجموعه یعنی رهبری و سپاه تمامی قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را مال خود کرده و یک مجموعه ی واحد از رانت خوارترین و دزدترین و فاسد ترین و جانی ترین سرمایه داران آخوند - پاسدار بوروکرات را پدید آوردند.  

آنها تقریبا از اواسط دهه ی هفتاد هر صدای مخالفی را حتی از میان بخشی از حکومت یعنی دوم خردادی ها و بعدها اصلاح طلبان خفه کردند و اکثریت همراهان دیرین خود را یا ترور کردند و یا به زندان انداختند. موسوی و کروبی و تاج زاده از زمره ی این دسته ها بودند.

حکومت این دارودسته ی اختلاس گر و فاسد و جنایتکار جز رکود و بحران و تورم و گرانی و نابودی زیرساخت ها و محیط زیست و نیز خفقان سیاسی و فرهنگی چیزی برای کشور به بار نیاورد. خامنه ای تمامی افراد جناح ها و باندهای دیگر از طبقه ی ارتجاعی حاکم را که صدایی دیگر سر می داده و سهم خواهی می کردند تحمل نکرد و یک به یک آنها را از حوزه ی قدرت حذف و خانه نشین کرد. خاتمی و احمدی نژاد و رفسنجانی و روحانی و حتی لاریجانی ها( که خامنه ای به دلیل کمبود نیروهای حرفه ای و نیز در انزوا قرار گرفتن مجبور شد بخشا دوباره آنها به ویژه علی لاریجانی را به کار گیرد) و نیز رئیسی( گرچه برخی خبرها حاکی از آن بود که وی را دولت اسرائیل از جمهوری آذربایجان ترور کرده است) از زمره ی عناصر جناح های طبقه ی حاکم بودند.

 خامنه ای و سران پاسدارش  تمامی جنبش های توده ها و تمامی طبقات خلق و ملی و دموکرات و چپ را سرکوب خونین کرد و زنان و جوانان و ملیت های ساکن ایران و اقلبت های مذهبی و از جمله اقلیت دراویش را به خاک و خون کشید. او بسیار کشت و به ویژه در خیزش دی ماه امسال ده ها هزار نفر را در دو روز.

خامنه ای( و سران سپاه همچنین) در سیاست اقتصادی اش با کشورهای امپریالیستی غربی و به ویژه اروپایی ها( انگلیس، فرانسه و آلمان) انواع رابطه ی اقتصادی و بده و بستان داشت اما در سیاست به دلیل ویژگی های جاه طلبانه و رفتارهای کج دار و مریز اش تا حدودی استقلال خویش را در مقابل آنها به ویژخ آمریکا حفظ کرد. این امر موجب کشاکش های متوالی با کشورهای امپریالیستی غربی به ویژه آمریکا شد.

 خامنه ای تلاش کرد که در موازنه ی قدرت بین المللی بیشتر پیرو امپریالیسم روسیه و دولت مرتجع چین گردد. اما به دلیل جاه طلبی هایش که هدف گسترش مذهب شیعه و نیز گسترش حکومت های اسلامی را در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا دنبال می کرد نتوانست به زمره ی  بلوک امپریالیست روسیه در آید.

در نتیجه  دولت های روسیه و چین در حالی که از وی برای برآورد منافع اقتصادی خود و همچنین به عنوان کارتی در جدال های سیاسی شان با امپریالیست های آمریکا و اروپا استفاده می کردند اما با آگاهی به جاه طلبی های او و باند حاکم و بحران آفرینی های آنها در منطقه، برایشان آن جایگاهی را نداشت که در جدال هایش با امپریالیست های غربی و دولت جانی اسرائیل به دفاع از وی و حکومت اش برخیزند.

خامنه ای برای تحقق جاه طلبی هایش برای گسترش حکومت شیعی و حکومت های اسلامی در منطقه و یا حداقل حفظ بقای حکومت ولایت فقیه در ایران، به تقویب نظامی و مالی و لجستیکی نیروهایی مانند حزب الله لبنان و دولت حافظ اسد( که با وجود ریخت و پاش های خامنه ای در سوریه، برایش جایگاهی قائل نبود و حتی در بازسازی سوریه پس از جنگ شرکت اش نداد) و حشد الشعبی عراق وحوثی های یمن و دسته هایی در افغانستان و پاکستان پرداخت و بخش های مهمی از ثروت ملت های ایران را به پای آنها ریخت تا مریدی شان را حفظ کند و با این امید که شاید این ها در آینده خود دولت هایی شیعی یا اسلامی به پا کنند و یا حداقل از حکومت او در ایران در مقابل امپریالیست ها دفاع کنند. با ضربات اسرائیل و آمریکا این ها یک به یک یا نابود شدند و یا گوشه نشین و منفعل گشتند.

به این ترتیب خامنه ای و پیروان شخص وی دارودسته های ابله حزب اللهی در این جهان تنها ماندند. مردم را کشتند و خلق را به خون خود تشنه کردند. با امپریالیست های غربی درافتادند و آنها را به نقشه کشیدن برای براندازی شان کشاندند. می خواستند میان تضادهای روسیه و چین با امپریالیست های غربی بازی کنند و دست شان خوانده شد و به چیزی نگرفتندشان و در بزنگاه ها برای شان تره ای خورد نکردند. گروه های نیابتی را سازمان دادند اما آن نتیجه ای را که می خواستند از آنها بگیرند نگرفتند.

با این وصف، کشته شدن خامنه ای جز مشتی مغز شسته ی ابله بسیحی و حزب اللهی و «ارزشی» مردمی دیگر را ناراحت نکرده و نخواهد کرد.

 تنها خامنه ای و قدرت حاکم مساله نیست بلکه این که جایگزین آن چه حکومتی است مهم است!

 کشته شدن خامنه ای بی شک یک مرکز ثقل را در حکومت ولایت فقیه از بین برده است. و این با وجود این است که خامنه ای این اواخر بیشتر به شکل نمایشی و مترسکی در راس حکومت در آمده بود و کسی و باندی و جناحی جز باند خودش و هسته ی سخت قدرت به سخنان اش و نصایح اش وقعی نمی نهاد.

 اما مساله ی مهم از بین بردن خامنه ای و سران پاسدار و حتی سرنگونی حکومت نیست زمانی که اقدامی از سوی خود طبقات مردمی ایران و نتیجه ی یک انقلاب توده ای و با آگاهی از این نباشد که چه چیز قرار است به جای آن برقرار گردد:یک جمهوری دموکراتیک انقلابی کارگران و کشاورزان و زحمتکشان ویا یک جمهوری دموکراتیک لیبرالی ملی؟

 ترامپ اگر با همین سران جمهوری اسلامی به گونه ای کنار نیاید، که برخی از خبرها در مورد ادامه ی مذاکرات بر این گواهی می دهد که می خواهد کنار بیاید، نه هوادار نخستین است و نه دومین. در ناگزیرترین حالت او یک شاه نوکر صفت و حکومت استبداد سلطنتی را می خواهد، از آن نوع که 50 سال در ایران حاکم بود و جنبش ها و خیزش ها و مبارزات فراوان برای سرنگونی آن بر پا شد و در نهایت انقلاب توده ای 57 آن را پایین کشید.

مردم می توانند از کشته شدن خامنه ای موجود جاه طلب فاسد و دزد و جنایتکار شاد شوند و شادمانی کنند، اما آنان که خامنه ای و سران سپاه را کشتند و اگر چنانچه قرار باشد حکومت را سرنگون کنندآن را سرنگون اش کنند، این کار را برای اینکه مردم ایران را خوشحال کنند و شادی بیاورند انجام نمی دهند بلکه برای منافع خود انجام می دهند و این منافعی که برای آنها دارد است که مردم ایران باید به آن پی ببرند:

 آیا صرفا مساله ی هسته ای و موشک ها و  نیروهای نیابتی است( که بیشترشان نابود شده اند) و یا خیر منافعی استراتژیک را در ایران دنبال می کنند؟   

طرح های آمریکا و اسرائیل

از روز دوم جنگ و این گونه حمله به مراکز اصلی سرکوب سپاه و گستره ی اهداف نظامی ای که مورد حمله قرار گرفته اند چنین نیز بر می آید که هدف می تواند صرفا تضعیف هسته ی سخت قدرت و تغییر رهبران رده ی نخست با رده های بعدی و به طور کلی جابجایی بخشی از حکومت با بخش دیگر یعنی به ویژه با باندها و جناح هایی که هوادار مذاکره و آماده ی پذیرش شرط های آمریکاست نباشد بلکه در صورت امکان سرنگونی حکومت و جایگزینی آن با حکومتی دست نشانده باشد.

از این سوی  به نظر می رسد که این همه سرمایه گذاری به روی دارودسته ی مزدور و فاشیست سلطنت طلب و این همه پشتیبانی دولت های امپریالیستی آمریکا و اروپا صرفا برای فشار به جمهوری اسلامی نبوده است بلکه همچنین در صورت وجود برخی شرایط برای جایگزینی هم بوده است.

رضا پهلوی فرمانده ی کل عملیات نیروهای آمریکا و اسرائیل!؟

 بخش مضحک قضیه اینجا خود را نشان می دهد که رضا پهلوی این موجود نوکرصفت و سردسته ی فاشیست ها و فحاشان گویی که رهبری نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل در دستان وی است برای مردم سخنرانی می کند و وعده می دهد که بزودی تکلیف حکومت تعیین خواهد شد!

شورای موقت رهبری

تا زمانی که مجلس خبرگان تشکیل جلسه دهد و ولی فقیه بعدی را انتخاب کند شورای موقت رهبری سکان رهبری حکومت ولایت فقیه را در دست خواهد داشت. پزشکیان رئیس جمهور و محسنی اژه ای رئیس دستگاه قضایی و علیرضا اعرافی عضو فقهای شورای نگهبان اعضای شورای موقت رهبری شده اند.

 این که این شورا چقدر به چیزی گرفته شود روشن نیست. امثال قالیباف و لاریجانی که هر دو از فرماندهان پاسداران بوده اند و نیز دیگر سران پاسدار در قدرت حضور دارند. 

سپاه و گرفتن قدرت

از تصمیماتی که در این یکی دو روز گرفته شده است بر می آید که از دو وجه آخوندها و سپاه، این سپاه است که قرار است تمامی امور کشور را در دست های خود قبضه کند. البته اگر بتوانند خود را از وضع کنونی بیرون کشند!

تقسیم وظایف بین آمریکا و اسرائیل

 این احتمال هست که تقسیم کردن زدن مراکز سیاسی و نظامی بین آمریکا و اسرائیل به این شکل که اسرائیل مراکز سیاسی و نظامی در مراکز شهری مانند تهران را بزند و آمریکا مراکز نظامی در مناطق دیگر را صرفا به سبب مسائل تکنیکی و تاکتیکی نظامی نباشد بلکه یک جنبه ی سیاسی نیز داشته باشد. احتمال این است که اگر درب های مذاکره باز گردد سران جمهوری راحت تر بتوانند با آمریکا پشت میز مذاکره بنشینند.

مساله ی تداوم مذاکرات

در این ارتباط خبرهایی دال بر است که امروز پیغام هایی از جانب حکومت ایران، در مورد خواست مذاکره با ترامپ، با واسطه ی عمان به ترامپ رسیده و ترامپ هم گفته با مذاکره موافق است!

 اگر این خط دنبال شود و مانعی از جانب بخش هسته ی سخت قدرت در ایران در پیش بردن آن به وجود نیاید آنگاه می توان احتمال داد که حکومت ایران دست به عقب نشینی های بزرگی بزند و بخشی از طبقه ی حاکم بر ایران موقعیت خود را حفظ کند.  (خواست مذاکره سپس به وسیله لاریجانی نادرست اعلام شد.) 

مساله ی مهم نیروهای دموکراتیک انقلابی و مترقی

نیاز بزرگ ما ائتلاف نیروهای انقلابی چپ و ترقیخواه دموکرات و ملی جمهوری خواه است. این ائتلاف در حال حاضر باید حداقل بر سر دو موضع یکی علیه حکومت جمهوری اسلامی و دیگری علیه سلطنت طلبان( حکومت استبداد سلطنتی یا شاهی) و امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل باشد.

اگر ما نیروهای انقلابی چپ و دموکرات و مترقی بتوانیم با چنین مواضعی چنین ائتلافی را به وجود آوریم می توانیم از یک سو در مقابل جمهوری اسلامی و از سوی دیگر در مقابل امپریالیست ها و مزدوران سلطنت طلب شان تبدیل به نیرویی شویم و امید به آینده را در تمامی طبقات مردمی ایران ایجاد کنیم. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

دهم اسفند 1404  

 

۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه نخست)



The second war between American imperialism and the Zionist state of Israel

 against the reactionary government of the Islamic Republic


حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل به ایران محکوم است!

The military attack and aggression of US imperialism and the reactionary Israeli government against Iran is condemned

از صبح روز شنبه 9 اسفند امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حملات خود را علیه سایت های نظامی و مراکز سیاسی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی آغاز کردند. این حملات به شهرهایی از جمله تهران، اصفهان، قم، کرج و کرمانشاه و بندرعباس و چند شهر دیگر صورت گرفته است. دو خصلت بارز این جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل گستردگی و شدت آن نسبت به جنگ نخست دوازده روزه پیشین بوده است.

کشته شدن خامنه ای و برخی سران سپاه

خبرها حاکی است که در همان ساعات نخست حمله خامنه ای و برخی از نزدیکان اش و همچنین علی شمخانی دبیر شورای دفاع و محمد خاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران و برخی دیگر از سران سپاه کشته شده اند( گویا همه در جلسه ی شورای عالی دفاع جمهوری اسلامی بودند!؟). خبر کشته شدن خامنه ای را نهادهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی اعلام کرده و دولت یک هفته تعطیل و چهل روز عزای عمومی اعلام کرده است.

حملات موشکی سپاه به پایگاه های آمریکا در منطقه و به اسرائیل

از این سوی سپاه موشک هایی به پایگاه ی نظامی آمریکا در کشورهای منطقه عربستان سعودی، امارت متحده ی عربی، قطر، کویت، بحرین و اردن شلیک کرده است که خساراتی به بار آورده و خشم این کشورها را علیه جمهوری اسلامی برانگیخته است. همچنین موشک هایی به اسرائیل شلیک کرده است که آنها نیز خساراتی به بار آورده اند.

پوشالی بودن جمهوری اسلامی

 ضرباتی که حکومت ولایت فقیه خورده و حداقل تا کنون بسیار شدیدتر و گسترده تر و عمیق تر از ضرباتی بوده که زده است، تنها می تواند نشانه ی نفوذ گسترده ی نیروهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در درون حکومت و سازمان های اطلاعاتی و نظامی آن(  ظاهرا قرار بود پس از جنگ دوازده روزه و آن همه اعدام به جرم جاسوسی برای اسرائیل و آمریکا اثری آنچنانی از آنها باقی نماند!) و به همین گونه ناتوانی نیروهای اطلاعاتی و نظامی جمهوری اسلامی در مقابل قدرت نظامی آنها باشد.

حکومتی که ده ها هزار نفر مردم بی سلاح را در دو شب در خیابان ها قتل عام کرد و با آن همه هارت و پورت اش، خود را ناتوان از حفظ ولی فقیه خود و نیز رهبران درجه ی اول سیاسی و نظامی خود حتی در نخستین ساعات نخستین روز اول جنگ نشان داد و این جز این که پوشالی بودن این مرتجعین در مقابل قدرت های نظامی را نشان دهد چیز دیگری نیست.

«عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی به کجا کشیده شد!

پوشالی بودن جمهوری اسلامی به گونه ای دیگر نیز نمایانده می شود. خامنه ای و سران سپاه «عمق استراتژیک» خود را کشورهایی مانند سوریه و لبنان تعریف کرده بودند اما هم آنها با سیاست های خود وضع را به گونه ای پیش بردند که جنگ به داخل ایران کشیده شد و زندگی توده های مردم را نیز آماج خود قرار داد.

نیروهای نیابتی

جز این ها به نظر نمی رسد که گروه های نیابتی شان نیز که این همه بالا و پایین و خرج شان کردند با توجه به ضربات پی در پی ای که خورده اند بتوانند چندان کمک شایانی به سپاه پاسداران و حکومت ولایت فقیه بکنند.

کشته شدن بیش از50 دختر دانش آموز- هر دو طرف می توانند زده باشند و به هیچ کدام شان اعتمادی نیست!

در اخبار آمده است که مدرسه ی دخترانه ای را در میناب زده اند و بیش از 50 نفر دانش آموز دختر کشته و بسیاری نیز آسیب دیده اند. وضع واقعی به گونه ای است که نه تنها اعتمادی به هیچ یک از دو طرف جنگ نیست بلکه برعکس می توان به هر دو مشکوک بود و این حمله را به هر دو نسبت داد. هم به جمهوری اسلامی و سپاه که می تواند مدرسه ای را در کشور خویش بزند و آن را به گردن اسرائیل و آمریکا بیندازد و هم آمریکا و اسرائیل می توانند آن را بزنند و با توجه به بدبینی عمیق توده ها به سران جمهوری اسلامی به ویژه پس از سرنگون کردن هواپیمای اوکراینی آن را به گردن سپاه بیندازند. دو نیروی مرتجع و تا مغز استخوان پلید و کثافت و تعفن با یک دیگر در جنگ اند و به هیچ کدام شان ذره ای نمی توان اعتماد کرد.  

هر دو سوی جنگ ارتجاعی اند اما مقصر اصلی اکنون امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل هستند!

اگر چه دو سوی این جنگ یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل از یک سو و حکومت ولایت فقیه از سوی دیگر تا مغز استخوان کثافت و ارتجاعی هستند اما مقصر اصلی و عمده ی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که به خود اجازه می دهند با بهانه هایی که بسیاری شان واهی اند، به کشور دیگری تجاوز کنند و برای تغییر حکومت آن اقدام کنند.

مردمی دردمند و رنجدیده و گرفتار

با این حال بخش هایی از توده های مردم که از حکومت خامنه ای و سران سپاه به جان آمده اند و بسیاری از تلاش ها و مبارزات شان برای ایجاد تغییررویه و یا سرنگونی جمهوری اسلامی نتوانسته پیروزی نهایی را به دست آورد خواهان جنگ هستند و آن هم  بی آنکه به پیامدهای درازمدت آن و هیچ شدن نقش شان بیندیشند. آنها از این که حکومت ضربه می خورد و به ویژه از مرگ سران سیاسی و نظامی آن دلشاد می شوند.

جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل برای منافع مردم ایران نیست!

آنچه که توده ها باید در مورد آن هشیار باشند این است که جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی برای منافع آنها نیست بلکه برای منافع خودشان است.  

جنگی که از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل دو لبه دارد

از نظر ترامپ و نتانیاهو این جنگ دو لبه  دارد. یک لبه ی آن متوجه سران جمهوری اسلامی و زدن رده ی رهبران درجه ی اول و دوم آن است و شاید تا سرنگونی آن و جایگزین کردن نوکری مانند رضا پهلوی تداوم یابد؛ لبه ی دیگر و  اصلی تر و تیزتر و دراز مدت تر آن متوجه انقلاب توده هاست. در صورت تحقق اهداف شان از این جنگ، جنگ نه به نفع توده ها بلکه به نفع امپریالیست های خواهد بود و منافع آنها را تامین خواهد کرد.

برنامه و اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل   

هنوز روشن نیست که برنامه ی جنگی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل چیست و آنها تا کجا می خواهند پیش روند.

آیا هدف تغییر بافت رهبران جمهوری اسلامی و جایگزینی آنها با رده ای از رهبران است که شروط ترامپ را بپذیرند و خواهان عادی سازی رابطه با امپریالیست های غربی باشند، و یا اینکه تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه پیش خواهند رفت و حکومت جایگزین را خود که همین مزدوران و مرتجعین سلطنت طلب می باشد شکل خواهند داد؟

در مورد هدف دوم روشن است که این برنامه نیاز به نیروهای پیاده دارد. از آنچه تا کنون ترامپ و نتانیاهو در مورد هدف دوم گفته اند بر می آید که آنها می خواهند نیروهای اطلاعاتی و نظامی حکومت را از کار بیندازند. آنها گفته اند که صرفا «بستر سرنگونی حکومت را فراهم می کنند»( نقل به معنی) و از مردم خواسته اند که دنباله ی کار را خودشان بگیرند و حکومت را سرنگون کنند.

 اگر بخواهیم این برنامه را به زبان امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جنایتکار اسرائیل بر گردانیم این گونه می شود که آنها نیروهایی در ارتش و سپاه و نیز گروه هایی نظامی در داخل دارند و برنامه دارند که هنگامی که جنگ به مرحله ی مشخصی رسید و ضربات سنگینی به نیروهای سپاه در داخل وارد شد آنها وارد عمل شده و به تسخیر مراکز نظامی و سیاسی بپردازند. آنچه در هنگام خیزش اسفند و پیش از دو روز جنایت هولناک خامنه ای و سپاه می گفتند. اشارات برخی از مزدوران امپریالیسم در تلویزیون انترناشنال مرکز تبلیغاتی فاشیست های پهلوی، حاوی اشاراتی به گروه های سازمان داده شده به وسیله ی موساد و سیا در داخل کشور برای انجام عملیات نظامی در داخل کشور در هنگام ضعیف شدن نیروهای نظامی جمهوری اسلامی است.

ارتجاع در کشورهای زیرسلطه یا باید نوکر شود و یا نابود خواهد شد!

جنگ نخست و این جنگ دوم نشان می دهد که ارتجاع در کشورهای زیرسلطه یا باید نوکر امپریالیسم شود و یا نابود خواهد شد. 

حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل محکوم است!

ما حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل را به ایران و زیر پا گذاشتن حقوق ملی خلق های ایران را محکوم می کنیم و از سازمان های بین المللی می خواهیم آن را به سرعت متوقف کنند.

مساله ی سرنگونی جمهوری اسلامی مساله ی تمامی طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران است

چنانکه بارها گفته ایم مساله ی حکومت ارتجاعی ولایت فقیه مساله ای مربوط به تمامی خلق های ایران است و آنها نیز توان آن را دارند که خود آن را حل کنند.

 حمله و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل مبارزات خلق ایران علیه حکومت ولایت فقیه را به حاشیه و عقب برده و نیرو و توانایی آنها را ضعیف و هیچ نمایانده و برعکس نیروی نظامی و توانایی های اطلاعاتی و تکنولوژیکی امپریالیست ها و دولت هایی ارتجاعی مانند اسرائیل را بزرگ نمایی خواهد کرد. نتیجه ی این امر آن است که خلق خود را ناچیز و مرتجعین امپریالیست و صهیونیست را بزرگ خواهد پنداشت.

طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان و دیگر طبقات دموکرات و ملی ایران خواهان توقف تجاوز و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل هستند. آنها می توانند و باید خود تعیین کننده ی سرنوشت خویش باشند.

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

9 اسفند 1404