در اهمیت مساله ی«ویژگی»
و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(5)
On the Importance of the Problem of "Characteristics"
and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(5)
دو - رویزیونیست ها( پاره چهارم)
بورژوازی
در بخش پیش اشاره کردیم
که رویزیونیست ها و ترتسکیست ها طبقه ی کارگر ایران را با توجیهات گوناگون از نظر
کمیت و بافت کیفی چنان گل و گشاد کرده اند که هر فردی که مزد و حقوق بگیر باشد
درون آن جای گرفته است و تنها سرمایه داران و عاملین درجه اول آنها از این بافت
بیرون مانده اند. آنها با چنین تحلیلی خود را «مدرن» نامیده و مشتی چرت و پرت
مانند «کهنه پرست» هم حواله ی انقلابیون کمونیست می کنند که چرا «امروزی» نیستند و
جمعیت طبقه ی کارگر را همچون آنان چنین عریض و طویل نمی کنند.
باری، با توجه به این تحلیل در ایران به جز دو طبقه که یکی طبقه
ی کارگر است و دیگری طبقه ی سرمایه دار یا طبقه ی دیگری باقی نمی ماند و یا این که
اگر باقی بماند که بالاخره با توجه به وجود کشاورز و کاسب و بازاری و مجبورند آن
را یک جوری در تحلیل هاشان جا بدهند این ها درصد بسیار ناچیزی از جمعیت را تشکیل
می دهند.
در مورد طبقه ی سرمایه دار نیز یا هیچ تمایزی را تشخیص نمی
دهند و همه را با یک چوب می رانند و یا اگر تمایزی و تضادی تشخیص دهند آن را صرفا «تضادهای
درون بورژوازی» که از نظر ماهیت یکسان است به شمار می آورند. به این ترتیب و با
توجه به این که یا امپریالیسم و زیرسلطه از تحلیل ها حذف می شود و یا این که اگر
هم حذف نشود وجود امپریالیسم و زیرسلطه تاثیری در نفس یکدست بودن بافت«طبقه ی
بورژوازی ایران» ندارد در این تحلیل ها با یک طبقه ی بورژوازی روبروییم که یا
یکدست وابسته است و یا یکدست ملی ارتجاعی.
اگر طبقه ی بورژوازی به گونه ای یکدست وابسته باشد در این
صورت تضادهای درون آن صرفا تضادهای بین جناح های گوناگون بورژوازی کمپرادور به
شمار می آید. اگر هم ملی باشد که از دیدگاه بیشتر تحلیل ها بی آنکه از پسوند ملی
استفاده کنند چنین است، باز هم ملی بودن این بورژوازی مانند ملی بودن کشورهای
سرمایه داری مدرن و امپریالیستی است و بنابراین تفاوتی در نفس ارتجاعی بودن تضادهای
درونی آن ایجاد نمی کند.
اما عموما این تفکیک صورت نمی گیرد و بیشتر جریان های
رویزیونیستی و ترتسکیستی از همان «بورژوازی» استفاده می کنند. این در حالی است که
تغییرات رخ داده در عرصه ی اقتصادی ایران و رشد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور
نه تنها یک بورژوازی یکدست ایجاد نکرده است و بورژوازی ایران کماکان به بزرگ و
متوسط و کوچک تقسیم می شود، بلکه تفاوت های درون بورژوازی حاکم بر ایران را با
روشنی بیشتری برجسته کرده است.
در ایران انحصار مهم ترین رشته های اقتصادی از نفت و گاز و
تولید آهن و فولاد و صنایع خودروسازی گرفته تا مهم ترین کارخانه های تولید وسائل
خانگی( که عموما مونتاژی هم هستند) و بانک ها و زمین های دایر و کشت های صنعتی و
تجاری و موسسات خدماتی و صادرات و واردات همه و همه در دستان سرمایه داران بزرگ
کمپرادو و دولت شان است. در زمان استبداد سلطنتی، شاه و دربار و دسته ای از نزدیکان
به این دارودسته، حلقه مرکزی این طبقه را تشکیل می دادند و در اکنون در زمان
استبداد دینی ولی فقیه و دفتر رهبری و باندهای اصلی در رهبری سپاه و سازمان های
اطلاعاتی و بخش هایی از روحانیون حکومتگر که به این دفتر و دستک نزدیک اند این
حلقه ی مرکزی را تشکیل می دهند.
در مقابل این حلقه
های مرکزی و دسته های حکومتگر پیرامون آنها که خواه در زمان استبدادشاهی و خواه در
استبداد ولایت فقیهی از نظر اقتصادی وابسته به انحصارات بین المللی و امپریالیست
های غربی و اکنون در حکومت ولایت فقیه به همراه آنها امپریالیسم روسیه و دولت چین
هستند، حلقه های زیادی از سرمایه داران خصوصی وجود دارند که کارخانه ها و کارگاه
ها و یا موسسات شان متوسط و کوچک است و از رانت نفتی و موسسات تولیدی بزرگ مانند
خودروسازی ها و امتیازات و اعتبارات و انحصار تجارت داخلی و خارجی و نیز زمین های
دایر که این حلقه و پیرامون آن بهره می برند هیچ بهره ای نمی برند و یا سهمی ناچیز
از این ها را دارند و عموما بادی بوزد در معرض ورشکستگی قرار می گیرند.
در همین دو دهه ی اخیر و به دلیل بالا رفتن نرخ ارز و سقوط
ارزش ریال، رشد نقدینگی، تورم و گرانی کالاهای وارداتی مورد نیاز( مواد اولیه و
وسایل یدکی)، تحریم ها، محروم بودن از رانت های حکومتی، سقوط سطح زندگی خانوارهای
کارگری و کارمندان رده ی پایین و میانه و کلا طبقه ی میانی و پایین آمدن مصرف می
بینیم که چه فشاری به این سرمایه های متوسط و کوچک وارد می شود و چگونه از نظر
سرمایه، اعتبار، ارز، مواد اولیه، نیاز به بازار و غیره در زیر فشار هستند و نمی
توانند با سرمایه های بزرگی که در دست نهاد ولایت فقیه و سپاه و غیره است رقابت
کنند و در نتیجه دچار ورشکستگی و بستن کارخانه و کارگاه و موسسه و اخراج کارگران و
تغییر کار سرمایه و یا خروج آن از کشور( فرار سرمایه ها) یا در بهترین حالت در
صورتی که بتوانند کج دار و مریز به کار ادامه دهند در بیشتر موارد پایین آوردن سطح
تولید و تعدیل کارگران می شوند.
این دسته ی دوم( نه
لزوما همه شان بلکه بخش هایی از آنها) در عین این که تا حدودی از نظر وسایل تولید
و( و بنابراین تهیه وسائل یدکی آنها) مواد اولیه و برخی نیازهای دیگر وابسته به
امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی هستند و به هر حال رشته های پیوندی با سرمایه
داری جهانی دارند، اما کارگزاران و نوکران امپریالیسم نبوده و بلکه بخش مستقل و ملی
سرمایه داران ایران را تشکیل می دهند. تضاد این ها با طبقه ی حاکم سرمایه داران
بوروکرات - کمپرادور و حلقه ی مرکزی آن یعنی دربار، پس از اصلاحات ارضی و با توجه
به رشد بیشتر بوروکرات- کمپرادورها و دست اندازی های بیشترشان به تمامی امور مالی
و رشته های اقتصادی صنعتی، کشاورزی، خدماتی و نیز واردات و صادرات، نه تنها کاهش
نیافت بلکه شدیدتر هم شد. نگاهی به مواضع احزاب سرمایه داران ملی که حق فعالیت آزادانه
نداشتند، از جمله جبهه ی ملی و نهضت آزادی درمقابل دربار شاه و به زندان افتادن
بیشتر رهبران شان و نیز به همین سان پس از دوران دولت بازرگان، با ولی فقیه و دفتر
رهبری و سران سپاه و ترور برخی از رهبران و ایدئولوگ های آن از جمله کاظم سامی و داریوش
فروهر و همسرش و سپس سحابی و دختر وی که به وسیله ی حکومت اسلامی صورت گرفت نشان
می دهد که چنین تضادهایی وجود دارد و گاه بسیار شدت هم می یابد. این تضادها اگر در
عرصه ی اقتصادی تضادهای حادی در کار نباشد چنین در عرصه ی سیاسی بروز نمی کنند.
از سوی دیگر در میان
خود سرمایه داران بوروکرات کمپرادور بسته به وابستگی شان به امپریالیست های غربی
گوناگون( آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) و یا امپریالیسم روسیه و یا دولت مرتجع چین
تضادهای شدیدی وجود دارد و این در تضاد جناح های و باندهای گوناگون در این طبقه و در مورد مسائل گوناگون خود را نشان می دهد.
همچنین در میان لایه های گوناگون سرمایه داران ملی بسته به دور و نزدیکی شان روابط
شان با امپریالیست ها نیز تضادهای بارزی وجود دارد و جناح های این بورژوازی را به
جناح راست و میانه و چپ تقسیم می کند. تمامی این تضادها برای طبقه ی کارگر و
استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی طبقه ی کارگر دارای اهمیت است.
اما از نظر رویزیونیست «چپ نویی» و حکمتی - ترتسکیستی و
خروشچفی و غیره تمام این ها در بهترین حالت نشانگر تضادهای درون «بورژوازی»( یا
یکدست وابسته ی ارتجاعی و یا ملی) ارتجاعی است و کوچک ترین ارزشی برای توجه ندارد.
روشن است که چنین دیدگاهی در عمل نمی تواند سیاست های درستی
در قبال تضادهای درون بورژوازی و نیز رابطه ی طبقه ی کارگر با سرمایه داران متوسط
و ملی در پیش گیرد و همه را با یک چوب می راند. این درحالی است که طبقه ی کارگر برای
کسب قدرت سیاسی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری خودش، نیاز دارد که
لایه های گوناگون بورژوازی را بر مبنای ماهیت متفاوت آنها و دوری و نزدیکی شان به
امپریالیسم غرب یا شرق و نیز مواضع شان در مورد آزادی و دموکراسی مردمی در ایران و
همچنین ستم امپریالیستی به درستی تفکیک کند و سیاست های درستی در قبال آنها خواه
به عنوان یک طبقه و خواه به عنوان جناح هایی در یک طبقه در پیش گیرد.
این سیاست ها از نفی
و افشای سیاست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی و امنیتی بورژوازی بوروکرات- کمپرادور
تا در انزوا قرار دادن و یا منفعل کردن بخش های راست بورژوازی ملی در صورتی که رو
به استبداد و امپریالیسم بیاورند، تا پشتیانی نسبی و مقطعی از لایه های میانی و
پایینی بورژوازی در صورتی که مواضع مترقی ای در قبال برقراری آزادی و دموکراسی در
ایران و یا نسبت به ستم امپریالیستی در پیش گیرند شامل می شود.
در عین حال - این نیز اهمیتی بسیار دارد- با توجه به اینکه
مرحله ی انقلاب نه سوسیالیستی بلکه دموکراتیک است طبقه ی کارگر می تواند به سرمایه
ی بزرگ بوروکرات- کمپرادور حمله کند، اما سرمایه متوسط و کوچک ملی را در معرض حمله
قرار ندهد بلکه در شرایط جمهوری دموکراتیک انقلابی به چنین سرمایه هایی در چارچوب
قانون اساسی دموکراتیک حکومت خلق به رهبری طبقه ی کارگر اجازه تحرک و رشد بدهد تا
زمانی که واقعا شرایط اقتصادی در ایران و
درجه ی رشد نیروهای مولد و روابط تولید و همچنین مناسبات طبقات و مبارزه ی طبقاتی
جاری و تعادل نیروهای طبقات و توان سیاسی طبقه ی کارگر اجازه ی حذف سرمایه ی
خصوصی را از تولید و خدمات و برقراری مالکیت اجتماعی در مورد همه ی سرمایه ها را
بدهد.
نکته مهم در این مساله این است که این یگانه کردن بورژوازی و
برخورد یکدست به تمامی لایه های آن قرار است نشانگر «رادیکالیسم» و «انقلابیگری»
ترتسکیست ها و رویزیونیست ها و «چپ» و «کمونیست» بودن آنها باشد. در واقع بخش مهمی
از آنچه قرار است «رادیکالیسم» به واقع دروغین حضرات را نشان دهد همین ژست مقابله
با «بورژوازی»( در دوره کنونی عموما آن را«بورژوازی اسلامی» می نامند) است. امری
که جدا از حرکت نکردن از واقعیت جاری اقتصادی و سیاسی نشانگر شیوه های فرصت طلبانه
ی آنها برای فریب طبقه ی کارگر است.
خرده بورژوازی( کسبه و بازاریان جزء، کشاورزان و ...)
از نظر دارودسته های رویزیونیست و به ویژه ترتسکیست
تغییرات اقتصادی موجب شده که خرده بورژوازی میان دو طبقه ی کارگر و بورژوا تحلیل
رود و بنابراین خرده بورژوازی در ایران یا وجود ندارد( دارودسته ی کمونیسم کارگری
و حکمتیستی در ادبیات شان به همراه بورژوازی ملی، خرده بورژوازی را نیز «اسطوره»
می دانند) و اگر هم وجود داشته باشدهمان خرده بورژوازی سنتی است( اگر موجودیت این
طبقه را بپذیرند که مبارزه ی طبقاتی دو دهه ی اخیر مجبورشان کرده بپذیرند!) که از
آن هم جز تعدادی پیشه ور و کسبه چیزی باقی نمانده است.
به دلیل این تحلیل بنیانی و برای این که مبادا دو طبقه ی
اصلی شان در سایه قرار گیرد و تحلیل هاشان در مورد سرمایه داری بودن ایران و وجود
دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار خدشه بردارد( چنانکه گفتیم نه برای این که مثلا تضاد
«کار و سرمایه» را اساسی به شمار آورده و به پیروی از آن انقلاب سوسیالیستی را در
دستور کار قرار دهند بلکه برای اینکه انقلاب دموکراتیک نوین و مسائل تئوریک -
سیاسی و ایدئولوژیک مربوط به آن یعنی به واقع مارکسیسم- لنینیسم ومائوئیسم حذف
شود) در تمامی مبارزات اخیر، یا مبارزات طبقات دیگر را درز گرفته اند و سر خود را
زیر برف کرده این گونه وانمود کرده اند که وجود ندارند، و یا به اعتصاب و مبارزات
آنها اشاره ای کرده و سپس سریعا آن را کنار گذاشته اند.
برای نمونه می توان به اعتصاب بازاریان در خیزش دی ماه
1404 اشاره کرد که واقعیت ناچارشان کرد که آن را در نظر آورند و در بیانیه هاشان
به آن اشاره کنند، اما سریعا از آن گذشتند، همچون اتفاقی که مهم نیست و یا چندان
اهمیتی نداشته است و بود و نبودش یکسان بوده است. این در حالی است که برخی از این
جریان های رویزیونیستی( و از جمله حزب کمونیست ایران و کومله) بارها از خرده
بورژوازی کردستان( کسبه و بازاریان و صاحبان تولید کوچک در مناطق کرد نشین از
آذربایجان غربی گرفته تا کردستان و کرمانشاه و ایلام) خواسته اند به نشانه ی
اعتراض مغازه های خود را ببندد و همین جریان های حکمتیستی - ترتسکیستی و خروشچفی
از آن پشتیبانی کرده اند. چنین درجه ای از دورویی و فرصت طلبی و سر را زیر برف
کردن، واقعا نوبر است!
در این زمینه می توان به اعتصاب های مکرر کسبه و
بازاریان در بلوچستان علیه ستم ملی و مذهبی نیز اشاره کرد، اما آنجا جریان های «شبه
چپ» نفوذی ندارند و رهبری این اعتصاب ها در دست جریان های مذهبی و ملی( (خرده
بورژوازی و بورژوازی ملی) بلوچستان است و با توجه به این که این جریان های مذهبی
از نظر بیشتر «شبه چپ» ها به ویژه دارودسته های حکمتی - ترتسکیستی ارتجاعی اند
نیاز به اشاره و در نظر آوردن هم نداشته اند!
جایگزینی طبقات با جنبش های
اجتماعی همه طبقاتی( زنان، دانشجویان،
ملیت های زیرستم، محیط زیست، جریان های هموسکشوال ها و کوئیر و ...)
حذف بورژوازی ملی و خرده بورژوازی و پذیرش دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار
پایان تحلیل رویزیونیست ها و ترتسکیست ها نیست. آنها تلاش می کنند که خود را «مد
روز» و حسابی «آوانگارد» نشان دهند( بالاخره نباید از همتایان غربی خود کمتر باشند!)
و از جنبش های موجود اجتماعی عقب نیفتند. با توجه به این که در ایران جنبش زنان، جنبش
ملیت های زیر ستم و جنبش محیط زیست و جریان های همسکسوال و کوئیر به نسبت های
متفاوتی وجود دارد جای طبقات را در تحلیل آن ها این جنبش ها گرفته است.
این
جنبش ها اما از جانب یک طبقه ی واحد یعنی طبقه ی کارگر صورت نمی گیرد. نمی توان
گفت که تمامی زنان و ملیت ها و محیط زیستی ها و هموسکوال ها کارگرند یا متعلق به
طبقه ی کارگرند. بنابراین با توجه به این که دو طبقه در جامعه بیشتر وجود ندارد
باید به هر دو این طبقات متعلق باشند. پس جنبش زنان خواه ناخواه می شود جنبش مشترک
زنان کارگر و زنان بورژوازی، جنبش خلق های زیرستم می شود جنبش مشترک کارگران و
بورژوازی بومی و به همین ترتیب محیط زیستی ها و هموسکشوال ها و غیره . اما اینجا
نیز همان دیدگاه «اکثریت مطلق در ایران از آن طبقه ی کارگر است» می شود اکثریت
زنان یا کارگرند یا همسر و دختر کارگر و اکثریت دانشجویان می شوند فرزندان کارگران
و اکثریت خلق های زیرستم هم می شوند کارگران و...
در مورد جنبش های علیه ستم مذهبی که از سوی سنی
های ایران صورت می گیرد و هم در کردستان و هم به ویژه در بلوچستان و ترکمن صحرا
وجود دارد حضرات تقریبا خاموش اند و دست به تحلیل آن و یا عموما حتی یاد آوری آن
نمی زنند انگار که چنین مبارزاتی وجود ندارد، چرا که هم جنبش مذهبی چیز مدرنی نیست
و هم خوب طبیعی است که حضرات «ضد مذهب»
باشند! و بنابراین جنبش های مذهبی زیرستم را علیه ستم موجود مذهبی بیرون گذارند(
مثلا در مورد مبارزات دراویش که علیه ستم مذهبی است یکی از ایشان می گفت این ها
مذهبی اند و سبیل های درشت و ریش دار دارند و به درد پشتیبانی نمی خورند!)
در کنار این ها، این دارودسته ها
در مورد رهبری مبارزات بلوچستان و یا مبارزات مسلحانه نیروهای مذهبی در این منطقه
عموما یا سیاست « مهم نبودن»، «نادیده گرفتن» و کلا سیاست« سکوت» و «خاموشی» را در
پیش می گیرند، انگار که وجود نداشته و ندارند، همچون اعتصاب های کسبه و بازاریان و
یا اگر هم آنها را در نظر آورده و طرح کنند که بسیار محدود رویزیونیست ها و ترتسکیست ها و خروشچفیست ها چنین کرده اند عموما
از ارتجاعی بودن تمامی این گونه مبارزات صحبت می کنند.
اما واقعیت این است که از یک سو
درون تمامی این جنبش ها، طبقات خلقی جامعه از کارگران گرفته تا سرمایه داران ملی و
حتی گاه وابسته گان به سرمایه داران ارتجاعی نیز وجود دارند و از سوی دیگر مواردی
مانند دانشجویان اگر حتی بپذیریم که اکثریت شان از خانواده های کارگری است که این
گونه هم نیست با این حال دانشجویان به سبب موقعیت دانشچویی خویش جزو طبقه ی خرده
بورژوازی به شمار می آیند و نه طبقه ی کارگر. ماهیت سیاسی خود جنبش دانشجویی نیز
حتی اگر رهبری آن دست نیروهای کمونیستی باشد به سبب بافت طبقاتی درونی آن و نیز حد
و حدود خواست هایش( بیشتر دانشجویان در نظام کنونی هوادار سوسیالیسم و کمونیسم
نیستند) نیز پرولتاریایی نبوده بلکه بورژوا- دموکراتیک است( در نظام سوسیالیستی
نیز چون طبقات وجود دارند وجودشان در دانشجویان از نظر ایدئولوژیک - سیاسی بازتاب
می یابد). همین مساله در مورد جنبش های ملیت ها و زنان راست در می آید. این ها در
شرایط موجود اقتصادی - سیاسی ماهیتا جنبش های بورژوا- دموکراتیک هستند نه پرولتری.
این مساله مانع از این نبوده و
نیست که یک حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر تلاش کند رهبری این جنبش ها را به دست
گیرد و آن ها را در جهت برقراری سوسیالیسم و کمونیسم سازمان دهد.
هرمز
دامان
نیمه
نخست مهر 1405