در چهارمین سالگشت خیزش ژینا( ژن، ژیان،
ئازادی) هستیم. خیزشی که در عمل و در مبارزات خیابانی اش دیرپا نبود اما خواه در
دستاوردهای عملی و خواه در رسوخ به زندگی تمامی طبقات خلق ایران و دگرگون کردن
بسیاری از نگرش های فرهنگی و اخلاقی و رفتار و آداب و سنن کهنه و شایسته دور
انداختن ادامه یافته و ادامه دارد.
آغاز
خیزش «زن، زندگی، آزادی» با کشته شدن یک
دختر جوان کرد به دست اوباش گشت ارشادی آغاز شد.
مهسا امینی
مهسا( ژینا)امینی دختر محجوب جوان کردی بود
که با هزاران شور و شوق و امید به همراه
خانواده، پدر و مادر و برادر جوان اش برای سفری و گشت و گذاری به تهران پایتخت
آمده بود تا دیدنی های این شهر را تماشا کند و ببیند هم میهنان وی چگونه زندگی و
تفریح می کنند و اوقات می گذرانند.
اما این شور و شوق دیدار تهران و مردم اش دیری
نپایید. وی به چنگال کفتاران گشت ارشاد افتاد و این ددمنشان که دختری دیدند و
جوانی دیدند و کوردی دیدند که محجوبانه می گفت که حجاب اش درست است و از قانون
گریزی نکرده است و با خانواده اش و برای گشت و گذار به تهران آمده و ممکن است برادرش
وی را گم کند و...خواهان آزادی اش می شد، دیگر هیچ چیز جلودارشان نبود که بخواهند
هر چه عقده دارند و توی سرشان زده اند، بر سر این دختر جوان خالی کنند. دختر جوانی
که سیمایش و غرورش و محجوب بودن اش وی را نمونه ای از چهره ی دختران و زنان سر به
آسمان سای ایران کرده بود.
ضربات مرگباری بر سرش فرو آوردند. هر گونه
رفتاری را با او جایز شمردند. او دختر بود و جوان بود و کورد بود و کردها کوردند و
سنی اند و ایستاده و مقاوم و تسلیم ناشدنی بوده اند و...
همین ها برای این کفتاران گناهانی نابخشودنی به
شمار می رفت!
حکومت مرگ
آنها مرگ را برای ژینا رقم زدند. ژینا همان
روز( 25 شهریور 1401) بر اثر ضربات وارده به سرش دچار خون ریزی مغزی شد و در
بیمارستان کسری تهران جان داد.
مردمی هم رنج و هم درد
روز مرگ اش در جلوی بیمارستان توده ها گرد
آمده بودند. نگران حال و سرنوشت وی. پدر و مادرش اینک ناباورانه به از دست دادن
عزیرشان که روزی پیش از وجودش و از سخن اش و از راه رفتن اش لذت می بردند می
نگریستند. خلق با آنها همدرد و یگانه شد. درد و رنج آنها و سوگ شان درد و رنج و
سوگ خلق ایران شد.
چرا
و آخر چرا؟ برای کمی پس بودن روسری؟ راستی شما از انسانیت بویی برده اید که چنین
سرو بلندی را قطع می کنید؟!
ژینا این دختر کرد، دختر ایران شد. شورش
همانجا نطفه اش بسته شد و آغاز گردید.
دختران و زنان سقزی و شعار«ژن ژیان ئازادی»
و روزی بعد در خاکستان سقز دختران و زنان
شجاع و سرفراز سقزی و کرد در مقابل حکومت که به حجاب دختر جوان سرزمین شان ایراد
گرفته بود و وی را به خاطر آن کشته بود، حجاب از سر گرفتند:
حال که تحمل کمی پس بودن روسری یک دختر را
ندارید و او را می کشید ما همه حجاب بر می افکنیم و روزی نو را آغاز می کنیم. و
شعار «ژن ژیان ئازادی» را سر دادند.
این
شعار که پیش از آن و در روژاوا داده شده بود و چکیده و تجلی ای از خواست های
مردمان کرد سوریه بود، به فارسی برگردان شد و شعار «زن، زندگی، آزادی» در تهران و
تمامی شهرها و روستاهای ایران و پس از آن در بسیاری کشورهای همسایه طنین افکند.
خیزشی بزرگ شکل گرفت. خیزشی که چندین ماه به
درازا کشید. در این خیزش بزرگ آنچه ژینا تجلی آن بود یا می توانست باشد یعنی دختر
بودن اش، کرد بودن اش و از مذهبی دیگر بودن اش همچون گلی یک باره شکفته شد. دختران
و زنان همه به پشتیبانی زنان کرد برخاستند و حجاب از سر فرو افکندند، مردان به
پشتیبانی از آنها برخاستند. جوانان در خیابان ها به پایکوبی و رقص پرداختند و هم
آرام آرام و هم به سرعت راه و رسم و آداب نوینی برپا کردند.
خواست های خیزش
دختران و زنان حق دارند آن گونه که می خواهند
بپوشند! آنها باید حقوق برابر با مردان داشته باشند. رقص و شادی باید آزاد باشد!
خلق های در بند ایران کورد و بلوچ و ترک و عرب و ترکمن و فارس همه باید حقوق برابر
داشته باشند! همه ی ادیان و مذاهب باید آزاد باشند و همچنین بیدینان؛ و هیچ دین
و مذهبی نباید برتری ای بر دیگر مذاهب داشته باشد! باید تمامی آداب و سنن کهنه ای
که دست و پاگیر است و حکومت خواهان حفظ آنهاست به گور سپرده شوند! تمامی طبقات خلق
حق دارند آزاد باشند و آزادی های سیاسی و اجتماعی به رسمیت شناخته شوند. تمامی خلق
حق دارند کاری شایسته داشته و از زندگی شایسته برخوردار باشند و نباید از صبح تا
شب اسیر جمع و جور کردن نان باشند! هیچ فردی نباید گرسنه سر به بالین بگذارد و
نباید زندگی به کام تلخ شود.
«برای» آیینه ی دردها و خواست های خیزش
این ها و بسیاری خواست های دیگر همه آشکار و
پنهان از جانب توده های مردم و در خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» طرح شد و در ترانه
ی « برای» که جوانی - شروین حاجی پور - آن
را بر مبنای یادداشت های مردم در شبکه های اجتماعی سروده بود تجلی پیدا کرد. برای
نخستین بار پس از انقلاب 57 ترانه ای توانست آیینه نمای جنبشی مبارزه جویانه و
انقلابی گردد. همه «برای» و وصف حال خود را می خواندند.
مضامین چندگانه در خیزش «زن، زندگی، آزادی»
تمامی طبقات خلقی و دختران و زنان وجوانان
پیشاپیش شان برای این خواست ها وارد کارزار بزرگ مبارزه با حکومت کهنه پرست و
غارتگر گرگ منش شدند. فریادها به آسمان رسید.
دختران و زنان علیه حجاب و برای آزادی پوشش
و لغو قوانین مذهبی ضد زن و پدرسالارانه و به طور کلی زن ستیز و کسب حقوق برابر با
مردان و دیگر خواست هاشان، خلق های کورد و بلوچ علیه ستم بر زنان و ملیت ها و
مذاهب ایران، دانشجویان و جوانان و دانش آموزان خواهان آزادی و جویای کار و آموزش
و تحصیل شایسته و هنرمندان و به ویژه هنرمندان سینما خواهان آزادی فرهنگی- هنری
همه با هم به اعتراض برخاستند. ورزشکاران پیشرو به پشتیبانی مردم برخاستند، وکلا
اعتراض کردند، پزشکان به خیابان آمدند و کسبه و بازاریان نیز پس از مدتی به جنبش
پیوستند و در کنار این همه کارگران و کشاورزان زحمتکشان شهری و روستایی، خود و یا
فرزندان جوان شان برای مبارزه با تورم و گرانی و وضع فقرزده زندگی خویش شرکت
کردند. همه برای آنچه خود می خواستند و آنچه در کنار دیگران و با دیگران و مشترک و
همگانی می خواستند و «زن زندگی آزادی» بیان فشرده ی آن گشته بود به پا خاستند.
به
این ترتیب خیزشی با مضامینی دموکراتیک - انقلابی چندگانه و با شرکت تمامی طبقات
خلق ایران و تمامی بخش های جامعه علیه استبدادمذهبی، اختناق سیاسی، ریاکاری مذهبی،
دزدی و چاپیدن و غارتگری و جنایات حکومت شکل گرفت و حکومت را به مبارزه و چالش
گرفت.
شعارها
مهم
ترین شعارهای خیزش مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی
خوایم، سنندج زاهدان چشم و چراغ ایران، زن زندگی آزادی، نه روسری نه توسری آزادی و
برابری، توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر/دختر ندارد، می
کشم می کشم آنکه خواهرم/ برادرم کشت و شعارهایی در همبستگی خلق های زیر ستم ایران
از آذربایجان و کردستان تا بلوچستان: کرد و بلوچ برادرند تشته ی خون رهبرند، آذربایجان بیدار است پشتیبان کردستان است.
تبریز، سنندج، زاهدان، اتحاد اتحاد و از کردستان تا زاهدان جانم فدای ایران و
سنندج، زاهدان، تهران، خونین تمام ایران و...
از تدافعی به تهاجمی- زدی ضربتی ضربتی نوش
کن!
خیزش ژینا در ادامه ی شورش های پیشین توده
های گرد آمده در خیابان ها و راهپیمایان را از حالت تدافعی به حالت تهاجمی در
آورد. جوانان مبارز، دختران و پسران این بار دیگر نه می ترسیدند و نه جا خالی می
کردند. اگر مزدور حکومت می زد، می خورد. چند جوان یا نوجوان بر سرش می ریختند و
حسابی مشت و مال اش می دادند. و این خوب بود. تکامل بود. هر چند هنوز نه کافی! (در
خیزش دی ماه 1404این شکل درگیری گسترده تر از خیزش «زن زندگی آزادی» گردید و پس از
کشتار دی ماه به یقین با تکامل انقلاب،
توده ها به این نکته بیش از پیش پی می برند که این حکومت را تنها با زور سلاح خلق
می توان برانداخت.)
حکومت کشتار و شکنجه و تجاوز
حکومت نیز پس از اینکه از شوک وارد شده گذر
کرد و به خود آمد تفنگ ها را در دست گرفت و کشتار را آغاز کرد. و نه تنها کشتار
بلکه شلیک به چشم ها و شلیک ساچمه به سر یا بدن. و دختر و پسر و جوان و پیر و
کارگر و وکیل و پزشک را کشت. حکومت به دختران و زنان و جوانان و مردمان کارگر و
زحمتکش در خیابان ها حمله کرد، گروه های حزب اللهی و لباس شخصی را به دانشگاه
فرستاد تا دانشجویان را سرکوب کنند، زندانیان را گروگان گرفت، نیروهایش را با تانک
و توپ برای سرکوب روانه شهرهای کردستان کرد و دست به کشتار زد، در بلوچستان «جمعه
ی خونین و سیاه» به پا کرد و بیش از یک صد نفر از مردم بلوچ کشت که خود موجب تداوم
خیزش در این سرزمین برای بیش از یک سال گردید، و در نهایت و پس از سرکوب خیزش، با
گازهای شیمیایی به دانش آموزان دختر و پسر یورش آورد تا آنها را به گفته ی رهبر
گور به گورشده شان خامنه ای« تنبیه» کند.
بنا
به اعلام خود حکومت 600 نفر در این خیزش به وسیله ی حکومت کشته شدند و پس از آن
نیز چندین جوان کارگر اعدام گردیدند. رقم بازداشتی ها به گفته ی خود حکومتیان
نزدیک به صد هزار نفر بود که اکثرشان جوانان دختر و پسر بودند. حکومت شنیع ترین
شکنجه ها را در مورد این جوانان اعمال کرد؛ از شکنجه های وحشتناک تا تجاوز به
دختران و پسران جوان. حکومتی که ادعای «مومنیت» و «مذهب» و «دین» داشت با انجام پلید
ترین و کریه ترین شکنجه ها روی بدترین حکومت های تاریخ ایران و جهان را سفید کرد!
بخشی از بازداشت شده گان پس از آزادی و در نتیجه داروهایی که به خوردشان دادند و
یا شکنجه های هولناک و تجاوز توان ادامه ی زندگی را از دست دادند و خودکشی کردند.
باید به آنها دلداری داده می شد و کراهت و پلیدی یک حکومت ریاکار و دزد و غارتگر و
جنایتکار را برایشان بیش از پیش روشن می گردید. با این همه، کشتار و شکنجه و اعدام
نتوانست موجب گردد مردم دیگر به خیابان نیایند. خیزش دیگر و این بار در سال 1404 پایه
های حکومت را دوباره لرزاند.
قهرمانان جوان خیزش
خیزش ژینا جانباختگانی از دختر و پسر جوان
داشت که نماد تمامی جانباختگان شدند. نیکا و سارینا و حدیث و
دیگران از جمله ی
آنها بودند. دختران جوانی که بیباک و شجاع بودند و رهبری می کردند مبارزات را و در
پیشاپیش بودند و شعار می دادند و تشویق به پیشروی و ایستاده گی می کردند و همواره
بودند.
مزدوران سلطنت طلب
و اما خیزش ژینا حریصان سلطنت طلب مرتجع این
مزدوران ایرانی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسراییل را پیرامون خود دید.
آنها گرد آمدند. نقشه چیدند و راه تخریب در خیزش را در پیش گرفتند. به گروهی
گرویدند و سپس از آن کناره گرفتند و گفتند ما «قطاری در حرکت هستیم و هر کس می خواهد
سوار قطار سلطنت طلبی شود» و شعار «مرد، میهن، آبادی» را علم کردند و همچون شغال
ها درون خزیدند تا زمانی و فرصتی دیگر بهره گیرند. تاثیر آنها و رسانه هایشان به
ویژه تلویزیون اینترناشنال در آن زمان در خیزش و راه اش چندان نبود و آنها تنها به
تخریب دست می زدند. مبارزات دی ماه 1404 زمانی بود که آنها تا حدودی موفق شدند در
جنبش بخشی از خلق نافذ گردند و کجراهی را در جنبش گسترش دهند.
آوای جهانی
خیزش ژینا به سرعت و به ویژه به دلیل شرکت
دختران وزنان در آن و جنبه ی ضد مذهبی و ضد سنتی ای که داشت در بیشتر کشورهای جهان
طنین انداخت و همراه خود جنبشی هم در بیرون از مرزها به پا کرد. دختران و زنان به
نشانه ی اعتراض دسته ای از موی خود بریدند و خواننده گان ترانه سرودند و یا ترانه
های داخلی در ستایش مبارزان خیزش و خواست هایش را که در آن دوران بسیار شده بود
بازخوانی کردند. خیزش توانست پشتیبانی جریان های دموکراتیک زنان و کارگران و
نیروهای سیاسی چپ و دموکرات و لیبرال را جلب کند.
در این دوران مهاجران ایران به پشتیبانی از
خیزش داخلی بارها به خیابان ها آمدند وصدای دختران وزنان و جوانان و خلق ایران را
به گوش جهانیان رساندند و اگر از مزدوران حکومت می دیدند آنچنان که شایسته شان
بودند شعار علیه شان می دادند و به کتک می گرفتندشان. این مزدوران از آن زمان تا
کنون کمتر توانسته اند خود را جمع کنند و آن نقشی را اجرا کنند که در دوران پیش از
خیزش ژینا در کشورهای اروپایی و آمریکایی داشتند.
دستاوردهای خیزش
خیزش با این که شکست خورد اما نه تنها در
سطح و به وسیله ی دختران و زنان ادامه یافت و بسیاری از آنها حجاب از سر برگرفتند
و پوشش خود را تغییر دادند و عملا آن چه می خواستند را به حکومت تحمیل کردند( و
حکومت کهنه پرست متعفن با اینکه خواسته تا کنون نتوانسته آنها را به عقب برگرداند)
و نیز به استادیوم های ورزشی رفتند و موتورسواری را کم کم آغاز کردند، بلکه به
ویژه در عمق و در روابط میان پدران با فرزندان دختر، براداران با خواهران و مردان
با همسران شان تغییر ایجاد کرد. خیزش ژینا یک انقلاب فرهنگی دموکراتیک ایجاد کرد
که لبه ی تیز حمله ی آن متوجه بسیاری از آیین ها و آداب و عادات و سنن مذهبی و
کهنه بود. خیزش همچنین توانست اتحاد ژرف تری میان خلق های ساکن ایران ایجاد کند و
کرد و ترک و فارس و بلوچ و عرب و ترکمن را به هم نزدیک تر کند.
خصلت اساسی خیزش
خیزش ژینا یک خیزش دموکراتیک - انقلابی بود.
لحظه ای از انقلاب دموکراتیک نوین ایران و جلوه ای و بروزی از آن در مرحله ای از
تکامل اش که در عین حال به طور بخشی و خاص خصلت ضد استبدادی و دموکراتیک انقلاب را
بازتاب می داد.
در خیزش خواست های اساسی زنان، جوانان،
دانشجویان، ملیت های زیرستم، مذاهب زیرستم، کارگران و کشاورزان، وکلا و پزشکان،
کسبه و بازاریان، هنرمندان و ورزشکاران و خلاصه خواست های سیاسی و اجتماعی و
فرهنگی و اقتصادی تمامی طبقات خلق به نسبت های متفاوت بازتاب یافت.
با این حال باید پذیرفت که وجوه سیاسی و اجتماعی
و فرهنگی وجوه غالب در این جنبش بودند. به ویژه خیزش ژینا در وجه فرهنگی خود بود
که توانست تغییرات چشمگیری در جامعه رقم زند. مهم ترین این وجه بازنگری توده ها در
شیوه ی زندگی خویش و آیین و سنن زندگی شان و به ویژه نفی تسلط مذهب و دیدگاه های
مذهبی و دینی بر آنها( برای نمونه آیین خاک سپاری و سوگواری) بود. در چهلم
جانباختگان دی ماه 1404جهشی از شکل های کلیشه ای مذهبی سوگواری به گونه ی نوینی از
سوگواری آزاد و باز خانواده ها صورت گرفت که می توان آن را ادامه ی همان دگرگونی
های فرهنگی خیزش ژینا دانست.
ضعف
و کمبود اساسی خیزش
بی تردید مهم ترین ضعف و کمبود خیزش نبود
احزاب و سازمان های سیاسی طبقات و حتی سازمان های اجتماعی – فرهنگی همچون سازمان
های زنان و دانشجویان و یا اقتصادی و صنفی مانند سندیکاها و شوراهای کارگری در راس
خیزش انقلابی بود. هیچ حزب و سازمان و گروهی رهبری خیزش را نداشت و هیچ طبقه ای و
گروهی مشخص در راس جنبش نبود. خیزش از این که خود به خودی است رنج برد و نتوانست
سیاست های خود را منطبق با شرایط تنظیم کند و سازماندهی لازم را برای رسیدن به
اهداف خود ایجاد کند.
یکی از علل مهم این امر استبداد مذهبی حاکم
بوده است که تمامی احزاب و سازمان های سیاسی از کارگری تا بورژوایی( احزاب ملی) را
ممنوع اعلام کرده و رهبران آنها را یا کشته و یا زندان کرده و یا خانه نشین و
مهاجر کشورهای دیگر. علت مهم و اساسی دیگر پراکنده گی نیروهای انقلابی و دموکرات و
سردرگم بودن بسیاری از آنهاست. جدا از این باید از جریان های مخالف وجود رهبری
انقلابی و پیشرو در انقلاب حرف زد.
و
بالاخره تا آنجا که به طبقه ی کارگر و چپ ربط پیدا می کند وجود جریان های
رویزیونیستی( از حزب توده و اکثریت گرفته تا جریان های خروشچفیست) و ترتسکیستی( از
حزب کمونیست کارگری گرفته تا احزاب کمونیسم کارگری حکمتیستی) مانع جدی اتحاد
مبارزان و پیشروان طبقه ی کارگر و ایجاد حزب انقلابی ای که شایسته این طبقه باشد
گردیده است. این گروه ها برای انقلاب نیستند بلکه برای آب یخ ریختن روی آتش انقلاب
و ایجاد انحراف در راه آن هستند.
تحلیل ماهیت خیزش ژینا و نبرد طبقات بر سر
آن
یکی
از مهم ترین مسائل در مورد جنبش ها، خیزش ها و شورش ها، قیام ها و جنگ های انقلابی
تحلیل و ارزیابی ماهیت آنها و تعیین موقعیت و جایگاه آنها در جامعه و تکامل آن
است. اینجا تمامی اندیشگران( ایدئولوگ ها) طبقات، خواه طبقات خلقی و خواه ضد خلقی
وارد شده و نوع تحلیل و برداشت از ماهیت جنبش و ارزیابی ضعف ها و کمبودها و نقاط
قوت آن و نیز رهنمودهای خود را بیان می کنند. طبعا نمایندگان سیاسی هر طبقه ی
منطبق با منافع طبقاتی خویش رویدادها را ارزیابی می کند و از این رو مبارزه ی میان
برداشت ها و تحلیل و رهنمودها و برنامه ها و سیاست ها بین طبقات در می گیرد.
خیزش ژینا نیز نه تنها یکی از مهم ترین و
تاریخی ترین خیزش های پس از انقلاب 57 در ایران بود بلکه به سبب ویژگی ها و گستره
ای که داشت از زمره ی جنبش هایی بود که بیشترین ارزیابی و تحلیل از خود را ایجاد
کرد.
دو تحلیل انحرافی
در اینجا ما به دو برداشت که شاید مهم ترین
برداشت ها باشد اشاره می کنیم .
یک - « انقلاب زنانه». بخشی از اندیشگران
طبقات خرده بورژوا و بورژوا( و از جمله رویزیونیست ها و ترتسکیست ها در شبه چپ)خیزش
ژینا را یک «انقلاب زنانه» خواندند. این در حالی بود که خواست های زنان در حالی که
بخش مهمی از خواست های جنبش بود اما تنها یکی از خواست ها بود. خیزش خواست های
بسیاری داشت که حداقل دو تای آنها رفع ستم بر ملیت های ساکن ایران( جنبش خلق های
ایران به ویژه کردستان و بلوچستان) و رفع ستم مذهبی( کردستان و بلوچستان و ترکمن
صحرا به ویژه در دوره ی خیزش ژینا بلوچستان) اهمیتی نزدیک به جایگاه جنبش زنان
داشتند و چنانکه دیدیم بلوچستان یک سال مبارزه را پیرامون همین خواست رفع ستم ملی
و مذهبی ادامه داد. در عین حال چنانکه اشاره کردیم تمامی طبقات خلق و گروه های
اجتماعی با خواست های خود( در مورد طبقه ی کارگر نه مستقلا و همچون یک طبقه بلکه
به همراه دیگر طبقات مردمی) در جنبش شرکت داشتند. این دیدگاه به مرور رنگ باخت.
دو- ستایش مبارزات خودبه خودی افقی به جای
عمودی. باز هم بخشی از اندیشگران خرده بورژوا و بورژوا سینه چاک دادند که انقلاب
با رهبری انقلابی جواب نداده و عاقبت به خیر نشده و رهبران سوار مردم شده اند و
حال خیزش ژینا عکس این فرایند است. بی رهبری است و این خوب است. افقی است و این
خوب است. و خلاصه به ستایش خیزش خود به خودی و بی رهبری و افقی پرداختند. شکست این
خیزش و نیز نقش کثیف سلطنت طلبان در خیزش دی ماه باید اذهان اینان را متوجه کرده
باشد که فقدان رهبری تحمل نخواهد شد. اگر رهبری انقلابی نباشد رهبری ارتجاعی جای
آن را خواهد گرفت.
ما گمان نمی کنیم که این دیدگاه اکنون
هواخواه چندانی( جز در میان رویزیونیست ها و ترتسکیست های شبه چپ در میان طبقه ی
کارگر) و نیز برخی از تحلیل گران خرده بورژوا داشته باشد.
مبارزات دی ماه 1404
مبارزات «زن، زندگی، آزادی» به گونه ای
مقطعی شکست خورد اما همان خواست ها و این بار با عمده شدن وجوه سیاسی- اقتصادی در
خیزش دی ماه 1404 خود را نشان داد. حکومت این بار از ترس فراگیر شدن انقلاب کشتاری
هولناک تر نسبت به خیزش ها و جنبش ها وشورش های پیشین کرد. خلق بار دیگر شکست خورد
اما آنچه دیده شده و می شود این است که دوباره برخواهد خاست. تمامی آن عوامل اقتصادی
و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... که موجب جنبش ها و خیزش ها و شورش های و مبارزات
سه دهه ی اخیر شده است همه کماکان و بسیار بدتر از گذشته وجود دارد. حکومت مستبد و
فاشیست تفنگ به دست مقابل مردم است. با این تفصیل این که توده ها بر خواهند خاست در
وضعیت کنونی خود و حکومتی که بر آنها ستم می کند نهفته است.
امپریالیسم و انقلاب دموکراتیک ایران
خیزش «زن زندگی آزادی» امپریالیست ها و به
ویژه امپریالیسم آمریکا را شش دونگ تر از پیش کرد: شاخک های امپریالیسم حساس است و
بوی انقلاب را حس می کند: با این حکومت تکامل این خیزش ها به یک انقلاب همگانی
گریز ناپذیر است. باید حکومت را رام کرد و مجبورش کرد که سیاست های نوینی اصلاحی
در پیش گیرد و نیز با گسیل سرمایه ها وضع را آرام کرد.
جدا
از سازمان دادن و راه انداختن دارودسته ی سلطنت طلبان در خارج و تلاش برای از رده
خارج کردن و حذف جنبش دموکراتیک- مترقی مستقل ایرانیان خارج از کشور، امپریالیسم
آمریکا برنامه ای گسترده برای دخالت در امور ایران تدوین کرد. بخشی از این برنامه
پیش از خیزش دی ماه و در جنگ دوازده روزه ( 23خرداد تا 3 تیر 1404) بیشتر به وسیله
ی اسرائیل و برای پیشگیری از برنامه ی هسته ای به اجرا در آمد اما به تخریب سایت
های هسته ای که آمریکا نیز در پایان جنگ در آن مشارکت کرد محدود نماند و در همان
دوازده روز تعدادی از دانشمندان هسته ای و بخشی از رهبران نظامی و سیاسی را نیز
درو کردند. در عین حال این جنگ مقدمه ای و آزمایشی شد برای جنگ گسترده تر بعدی که
قرار بود آمریکا نیز به گونه ای گسترده تر در آن وارد گردد.
مبارزات دی ماه و قرار گرفتن ایران در آستان
انقلاب از یک سو و وضع بی سروسامان داخلی حکومت از سوی دیگر و نیز نفوذ جاسوسان
اسرائیلی و آمریکایی و ... در ارکان رهبری حکومت، جنگ دوم را پیش انداخت. پس از
کشتار دی ماه و افزون شدن نفرت توده ها از حکومت، امپریالیسم آمریکا فرصت را مناسب
دید و به همراه دولت صهیونیستی اسرائیل حملات همه جانبه ای را به حکومت و مراکز
نظامی، سایت های اتمی و نیز سران نظامی و سیاسی حکومت آغاز کردند.
نتایج این جنگ که با پیام ترامپ به مردم که
«کمک در راه است»آغاز شد روشن است. حکومت
اختناق را بیشتر کرد. نیروهایش را به خیابان فرستاده و آنها را قرق کرد. اعدام های
جوانان را به کشتارهایی که کرده بود افزود. انقلاب به حاشیه رانده شد.
بخش
هایی از مردمی که برای تغییر به امپریالیسم نقاب بر چهره امید بسته بودند به
زودی دریافتند که دل ترامپ و نتانیاهو برای آنها نمی سوزد و آنها صرفا به دنبال
منافع خود هستند:
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من و روز از
نو روزی از نو.
وضع اکنون چنین است:
امپریالیسم آمریکا به بخشی از اهداف اش
رسیده و به ویژه حداقل تا کنون انقلاب را به پس رانده، اما نتوانسته تمامی اهداف
خود را و از جمله سربه راه کردن بخشی از حکومتیان را تحقق بخشد و در نتیجه شرایط
خواه در ایران و از جهت انقلاب و خواه در بیرون و از جهت نقش حکومت اسلامی در
منطقه باب طبع اش نیست. به احتمال فراوان ترامپ و حزب جمهوریخواه پس از انتخابات
نوامبر دنباله ی مداخلات و تجاوز خود به ایران را از سر خواهند گرفت و اینکه جنگ
بار دیگر سر بگیرد کم نیست.
حکومت ولایت فقیه ضربات سخت و هولناکی خورده
و به هیچ وجه نتوانسته در آن حد و اندازه
ای که خورده نه به اسرائیل و نه به آمریکا ضربه بزند. محاصره ی دریایی و تحریم های
تازه و شدیدتر موجب شده که نتواند نفت بفروشد و یا آن اندازه که می خواهد و نیاز
دارد بفروشد. و نیز این گونه که مرعشی گفته دولت چین( مشتری عمده ی نفت ایران)
برای سفر قالیباف به پکن سه شرط «باز کردن تنگه هرمز، عدم اخذ عوارض، حل و فصل
اختلافات با آمریکا» را قرار داده که این هم قوز بالا قوز است و این همه موجب شده
که تضادهای درون حکومت و بر سر مصالحه و یا تداوم جنگ نیز شدت گیرد. نتایج اوضاع
حکومت و سیاست های آن در داخل، گرانی بی سروسامان دلار و تورم و گرانی و فقر و
فلاکت روزافزون توده ها از یک سو و لشکرکشی حکومت به خیابان ها برای سرکوب جنبش
های تازه از سوی دیگر بوده است.
توده ها از نظر اقتصادی بسته به جایگاه
طبقاتی شان در فشارهای کم یا زیاد هستند. تورم و گرانی اکثریت آنها را که کارگران
و زحمتکشان و حقوق بگیران جزء شهری و روستایی هستند در فقر شدیدتر از پیش قرار
داده و بوی اعتراض و اعتصاب و جنبش از هر سو می آید.
دیر یا زود آنچه حس می شود به مرحله ی عینیت
و آشکار و عملی شدن می رسد و اعتراضات شکلی همگانی گرفته و در راستای جنبش ها
وخیزش های پیشین قرار خواهد گرفت. ایران برای دگرگونی خویش انقلاب می خواهد و طبقه
ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده ی ایران آن را تحقق خواهند بخشید.
گرامی باد یاد
و خاطره ی جانباختگان خیزش «زن، زندگی، آزادی»
مرگ بر حکومت
ولایت فقیه
زنده باد
انقلاب
برقرار باد
جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی
راه سرخ
ایران
بیست و دوم
شهریور 1405