۱۴۰۵ خرداد ۴, دوشنبه

کفتارهای دستگاه قضایی یک زندانی سیاسی جوان را اعدام کردند!

 

گزارش کانون حقوق بشر ایران

اعدام زندانی سیاسی عباس اکبری؛ پس از دادرسی غیرشفاف

عباس اکبری فیض‌آبادی، زندانی سیاسی اهل نائین، بامداد ۴ خردادماه ۱۴۰۵ اعدام شد؛ در حالی که جزئیات روند بازداشت، دادگاه و رسیدگی قضایی او هرگز به‌طور شفاف منتشر نشد و خانواده‌اش نیز تحت فشار امنیتی قرار داشتند


عباس اکبری

کانون حقوق بشر ایران، دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴۰۵ – خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، بامداد دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴۰۵ از اعدام عباس اکبری فیض‌آبادی خبر داد. این رسانه حکومتی او را از «لیدرهای اعتراضات سراسری» در شهرستان نائین معرفی کرده و اتهام‌هایی چون «محاربه»، «تخریب عمدی اموال عمومی»، «اخلال در نظم و امنیت جامعه» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی» را علیه وی مطرح کرده است. با این حال، فعالان حقوق بشر می‌گویند روند رسیدگی به پرونده عباس اکبری در فضایی کاملاً امنیتی و غیرشفاف انجام شده و هیچ اطلاعات دقیقی از جریان دادگاه، نحوه دفاع یا روند دادرسی او در دست نیست.

اعدام عباس اکبری پس از روندی امنیتی

بر اساس گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری میزان، عباس اکبری فیض‌آبادی بامداد امروز اعدام شده است. رسانه‌های حکومتی مدعی شده‌اند که او در جریان اعتراضات سراسری نقش «لیدری» در شهرستان نائین استان اصفهان داشته است.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه عباس اکبری شامل «محاربه»، «تخریب عمدی اموال عمومی به قصد مقابله با نظام جمهوری اسلامی»، «اخلال در نظم و امنیت جامعه» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی» عنوان شده است.

با این حال، تاکنون هیچ اطلاعات شفافی درباره زمان دقیق بازداشت، نحوه بازجویی، جلسات دادگاه یا مستندات پرونده عباس اکبری منتشر نشده است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند این سطح از محرمانگی و نبود شفافیت، نگرانی‌ها درباره روند قضایی پرونده را افزایش داده است.

بی‌خبری کامل از روند دادگاه

به گفته منابع حقوق بشری، از جریان دادگاه عباس اکبری تقریباً هیچ اطلاعات مستقلی در دست نیست. مشخص نیست جلسات رسیدگی در چه تاریخی برگزار شده، چه مدارکی علیه او ارائه شده و آیا امکان دفاع موثر برایش فراهم بوده یا نه.

فعالان حقوق بشر تأکید می‌کنند که در بسیاری از پرونده‌های امنیتی و سیاسی، دادگاه‌های انقلاب بدون انتشار جزئیات روند دادرسی اقدام به صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، می‌کنند.

به گفته این فعالان، خانواده عباس اکبری نیز به دلیل تهدیدهای امنیتی، از رسانه‌ای کردن پرونده و اطلاع‌رسانی درباره وضعیت او خودداری کرده بودند. آنها می‌گویند فشار بر خانواده زندانیان سیاسی برای سکوت رسانه‌ای، یکی از روش‌های رایج نهادهای امنیتی در پرونده‌های حساس است.

محرومیت از وکیل انتخابی

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها درباره پرونده عباس اکبری، محرومیت او از دسترسی به وکیل انتخابی عنوان شده است. فعالان حقوق بشر می‌گویند در بسیاری از پرونده‌های مرتبط با اعتراضات، متهمان تنها امکان استفاده از وکلای مورد تأیید نهادهای امنیتی و قضایی را دارند و از انتخاب آزادانه وکیل محروم می‌شوند.

به گفته این فعالان، نبود وکیل مستقل و دسترسی محدود به پرونده، امکان دفاع موثر را از متهمان سلب می‌کند. آنها هشدار می‌دهند که در پرونده‌هایی با اتهام «محاربه» که مجازات اعدام در پی دارد، محرومیت از وکیل مستقل می‌تواند روند رسیدگی را به‌شدت غیرمنصفانه کند.

دادگاه‌های انقلاب و نفوذ نهادهای امنیتی

فعالان مدنی و حقوقی معتقدند دادگاه‌های انقلاب در پرونده‌های سیاسی و امنیتی استقلال قضایی لازم را ندارند و تحت هژمونی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات فعالیت می‌کنند. به گفته این فعالان، در چنین پرونده‌هایی نهادهای امنیتی نقش اصلی را در روند بازداشت، بازجویی، تنظیم کیفرخواست و حتی جهت‌دهی به احکام ایفا می‌کنند.

آنها تأکید می‌کنند که روند رسیدگی در پرونده عباس اکبری نیز نشانه‌های یک دادرسی غیرشفاف و امنیتی را داشته و اصول قانونی در آن رعایت نشده است. فعالان حقوق بشر می‌گویند استفاده گسترده از اتهام‌هایی مانند «محاربه» علیه بازداشت‌شدگان اعتراضات، در سال‌های اخیر به ابزاری برای صدور احکام سنگین و ایجاد فضای رعب تبدیل شده است.




 

پرونده شهرک اکباتان؛ صدور حکم اعدام برای چهار متهم در دادگاه انقلاب تهران


کانون حقوق بشر ایران

چهار تن از متهمان پرونده موسوم به «شهرک اکباتان» از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شدند؛ حکمی که در حالی صادر شده که بخش دیگری از این پرونده پیش‌تر در دادگاه کیفری با نقض حکم اعدام و صدور احکام حبس و دیه همراه شده بود

کانون حقوق بشر ایران، یک شنبه ۳ خرداد‌ماه ۱۴۰۵ – دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، چهار تن از متهمان پرونده «شهرک اکباتان» را به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم کرد. بر اساس گزارش‌ها، میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و سید محمدمهدی حسینی با حکم اعدام مواجه شده‌اند و چهار متهم دیگر نیز به حبس و مجازات‌های تکمیلی محکوم شده‌اند. این در حالی است که بخش کیفری همین پرونده پیش‌تر در دیوان عالی کشور نقض شده و در رسیدگی مجدد، برخی متهمان از اتهام قتل عمد تبرئه شده بودند. فعالان حقوق بشر می‌گویند روند رسیدگی به پرونده «شهرک اکباتان» با ابهام‌های جدی، محدودیت دسترسی وکلا و فشارهای امنیتی همراه بوده است.

نوید نجاران

مهدی ایمانی

مهدی حسینی

میلاد آرمون

حکم اعدام در دادگاه انقلاب

بر اساس حکمی که از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی صادر شده، میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و سید محمدمهدی حسینی به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده‌اند.

همچنین امیرمحمد خوش‌اقبال، علیرضا برمرز پورناک، علیرضا کفایی و حسین نعمتی هر کدام به پنج سال زندان به اتهام «اجتماع و تبانی»، دو سال حبس به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و دو سال محرومیت از فعالیت در فضای مجازی و اقامت در تهران و البرز محکوم شده‌اند.

پرونده این افراد به اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ و وقایع شهرک اکباتان تهران مرتبط است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند صدور احکام اعدام در دادگاه انقلاب، آن هم پس از نقض بخشی از پرونده در دادگاه کیفری، نگرانی‌ها درباره سیاسی بودن روند دادرسی را افزایش داده است.


ابلاغ شفاهی حکم بدون حضور وکلا

یک منبع مطلع اعلام کرده که حکم صادرشده بدون حضور و اطلاع وکلای پرونده به‌صورت شفاهی به متهمان ابلاغ شده است.

به گفته این منبع، تاکنون نسخه رسمی حکم به وکلای پرونده ارائه نشده و همین مسئله عملاً امکان ثبت درخواست تجدیدنظرخواهی را دشوار کرده است.

همچنین گزارش شده که وکلای پرونده‌های امنیتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران با محدودیت‌های گسترده مواجه هستند و در بسیاری از موارد امکان دسترسی کامل به پرونده و حضور موثر در روند دادرسی را ندارند.

فعالان حقوق بشر می‌گویند محروم کردن وکلا از دسترسی به پرونده‌ها، یکی از نشانه‌های نقض دادرسی عادلانه در پرونده‌های سیاسی و امنیتی است.

تفاوت حکم دادگاه کیفری و دادگاه انقلاب

پرونده «شهرک اکباتان» به دو بخش کیفری و امنیتی تقسیم شده بود.

در بخش کیفری، شش متهم این پرونده پیش‌تر از سوی شعبه ۱۳ دادگاه کیفری تهران به اعدام محکوم شده بودند، اما این حکم در شهریورماه ۱۴۰۴ در دیوان عالی کشور نقض شد. پس از ارجاع پرونده به شعبه هم‌عرض و برگزاری جلسه رسیدگی مجدد، احکام تازه‌ای صادر شد. بر اساس رأی جدید دادگاه کیفری، میلاد آرمون، علیرضا کفایی و امیرمحمد خوش‌اقبال به پرداخت سهمی مساوی از دیه کامل یک انسان و پنج سال حبس محکوم شدند.

همچنین علیرضا برمرزپورناک، حسین نعمتی و نوید نجاران به دلیل «فقدان مدارک کافی» از اتهام مشارکت در قتل عمد تبرئه شدند.

با وجود این، اکنون دادگاه انقلاب تهران برای چهار تن از همین متهمان حکم اعدام صادر کرده است؛ موضوعی که به گفته فعالان حقوق بشر، تناقض جدی میان روند رسیدگی در دو مرجع قضایی را نشان می‌دهد.

نگرانی از روند دادرسی در شعبه صلواتی

شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی پیش‌تر نیز در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و امنیتی احکام سنگین صادر کرده است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند محدودیت دسترسی وکلا، محرمانه اعلام شدن پرونده‌ها و عدم شفافیت در روند رسیدگی، از مهم‌ترین مشکلات پرونده‌های این شعبه محسوب می‌شود.

به گفته منابع نزدیک به پرونده، برخی از متهمان در طول بازداشت با فشارهای امنیتی و محدودیت در تماس با خانواده مواجه بوده‌اند.

همچنین فعالان حقوقی هشدار داده‌اند که استفاده از اتهام «محاربه» علیه بازداشت‌شدگان اعتراضات، می‌تواند زمینه صدور احکام سنگین و سیاسی را فراهم کند.

وکلای متهمان پرونده شهرک اکباتان همچنین روایت‌های دیگری از نحوه برخورد قاضی ابوالقاسم صلواتی در روند رسیدگی به این پرونده مطرح کرده‌اند. محمد پاک‌نیا، وکیل علیرضا برمز پورناک، اعلام کرده است که با وجود حضورش از مرحله دادسرا تا دادگاه کیفری به‌عنوان وکیل رسمی پرونده، اجازه حضور در جلسات رسیدگی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب را پیدا نکرده است. او در این‌باره گفته است:

«من از مرحله دادسرا، وکیل پرونده علیرضا برمز پورناک بودم، در دادگاه کیفری هم به عنوان وکیل حاضر بودم اما آقای صلواتی من را در هیچ یک از جلسات رسیدگی راه نداد. هیچ استدلال قانونی‌ای هم در این زمینه ارائه نکرد. مگر می‌شود شما وکیل را نه در جلسه رسیدگی راه بدهی و نه در جلسه ابلاغ رای؟ هیچ شکلی از دادرسی در این روند وجود ندارد

پیش از این نیز علی شریف‌زاده، یکی دیگر از وکلای میلاد آرمون، از جلوگیری رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب از حضورش در جلسات رسیدگی خبر داده بود. با این حال، صالح نیکبخت آقاسی، دیگر وکیل میلاد آرمون، در برخی جلسات دادگاه حضور داشته است.

روند پرونده از اعتراضات ۱۴۰۱ تا امروز

پرونده «شهرک اکباتان» به وقایع آبان‌ماه ۱۴۰۱ بازمی‌گردد؛ زمانی که در جریان اعتراضات سراسری و پس از کشته شدن یکی از نیروهای بسیج به نام آرمان علی‌وردی، ده‌ها تن از جوانان ساکن شهرک اکباتان بازداشت شدند.

بر اساس گزارش‌ها، بیش از ۵۰ نفر در این ارتباط بازداشت شدند و برای ۱۴ نفر از آنان کیفرخواست صادر شد.

در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲، سخنگوی قوه قضاییه از طرح اتهام «محاربه از طریق تمسک به سلاح سرد و اقدام علیه امنیت ملی» برای شماری از متهمان خبر داد.

پرونده این افراد سپس میان شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک تهران و شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران تقسیم شد.

فعالان حقوق بشر می‌گویند از همان آغاز، این پرونده با فضای شدید امنیتی و رسانه‌ای همراه بوده و فشار زیادی بر متهمان و خانواده‌های آنان وارد شده است.

نقض حقوق بشر؛ محرومیت از دفاع موثر و صدور احکام اعدام

پرونده «شهرک اکباتان» از سوی نهادهای حقوق بشری نمونه‌ای از نقض گسترده حقوق بازداشت‌شدگان اعتراضات در ایران توصیف شده است.

مواد نقض‌شده:

نقض حق دادرسی عادلانه – ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
عدم دسترسی موثر وکلا به پرونده و ابلاغ شفاهی احکام، اصول دادرسی عادلانه را نقض می‌کند.

نقض حق دسترسی به وکیل – اصول بنیادین دادرسی عادلانه:
محدودیت گسترده برای وکلای پرونده، امکان دفاع موثر از متهمان را کاهش داده است.

نقض حق حیات – ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
صدور احکام اعدام در پرونده‌ای با ابهام‌ها و تناقض‌های قضایی، نگرانی‌های جدی درباره نقض حق حیات ایجاد کرده است.نقض اصل استقلال قضایی:
فشارهای امنیتی و فضای سیاسی حاکم بر پرونده، استقلال و بی‌طرفی روند قضایی را زیر سؤال برده است.

دستگاه فاسد و جنایتکار قضایی با ادعای جاسوسی مجتبی کیان را اعدام کرد!

 

گزارش سازمان حقوق بشری هرانا


          ۱۴۰۵/۰۳/۰۳

  مجتبی کیان به اتهام «جاسوسی» اعدام شد

خبرگزاری هرانا – مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام مجتبی کیان، زندانی متهم به جاسوسی و فعالیت اطلاعاتی به نفع اسرائیل و آمریکا خبر داد. این حکم بامداد امروز پس از تایید در دیوان عالی کشور به اجرا درآمد. بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط هرانا، همزمان با آغاز درگیری‌های نظامی، روند صدور و اجرای احکام اعدام در پرونده‌های سیاسی و امنیتی افزایش یافته و تاکنون ۳۵ زندانی با این اتهامات در این بازه زمانی اعدام شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، سحرگاه امروز یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵، مجتبی کیان اعدام شد.

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که آقای کیان در جریان جنگ اخیر، اطلاعات و مختصات مکانی یک واحد تولید قطعات مرتبط با صنایع دفاعی را برای شبکه‌ای رسانه‌ای وابسته به اسرائیل و آمریکا ارسال کرده است. در این گزارش ادعا شده که او پس از ارتباط با این شبکه، از طریق شماره‌ای که به او داده شده اطلاعات را منتقل کرده و سه روز بعد محل مورد اشاره هدف حمله قرار گرفته و تخریب شده است.

دستگاه قضایی همچنین مدعی شده که حکم بر پایه مجموعه‌ای از ادله از جمله «اعترافات متهم در دادسرا و دادگاه»، کشف تلفن همراه و پیام‌های ارسالی و آگاهی متهم از ماهیت طرف مقابل صادر شده است.

سپس، دادگاه با استناد به قانون «تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با اسرائیل و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» او را به اتهام «فعالیت اطلاعاتی برای اسرائیل و آمریکا» به اعدام و مصادره اموال محکوم کرده و پس از تأیید حکم در دیوان عالی، بامداد امروز حکم اجرا شده است.

بر اساس گزارش منتشرشده، روند رسیدگی به پرونده مجتبی کیان، فرزند محمدقلی، در دادگستری استان البرز در مدت کوتاهی انجام شده؛ به‌طوری‌که از زمان بازداشت تا اجرای حکم اعدام وی در ۳ خرداد ۱۴۰۵، کمتر از ۵۰ روز سپری شده است.

بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط هرانا، همزمان با آغاز درگیری‌های نظامی، روند صدور و اجرای احکام اعدام در پرونده‌های سیاسی و امنیتی افزایش یافته و تاکنون ۳۵ زندانی با این اتهامات در این بازه زمانی اعدام شده‌اند.

بر پایه گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران، که توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است، در سال ۱۴۰۴، دست کم ۲٬۴۸۸ شهروند از جمله ۶۳ زن و ۲ کودک-مجرم اعدام شدند. از این میزان حکم ۱۳ نفر در ملاعام به اجرا درآمد. همچنین طی این تاریخ، ۱۳۰ تن دیگر از جمله ۱۰ زن و ۱ کودک-مجرم به اعدام محکوم شدند.

۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی(بیانیه دوازدهم)

 

درباره ی تفاهم نامه ی تازه میان آمریکا و حکومت اسلامی

و وضع کارگران و زحمتکشان 

پس از نزدیک به پنجاه روز آتش بس( از 19 فروردین تا سوم خرداد 1405) صحبت هایی در مورد توافق و تفاهم نامه ای بین امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی شنیده می شود. مفاد این تفاهم نامه هنوز مشخص نیست و تنها برخی خطوط کلی آن در دسترس قرار گرفته است. اما تا همین جا و بر مبنای آنچه در اختیار رسانه ها قرار گرفته است هم درون دولت ترامپ و حزب جمهوری خواه مخالفت هایی با این تفاهم نامه به وجود آمده و هم زمزمه هایی به ویژه از جانب حزب اللهی های حکومت در مخالفت با بستن هر توافقی با آمریکا به ویژه پس از کشتن رهبر و سران سپاه و اطلاعات شنیده می شود.
گفته ها حکایت از آن دارند که برخی از مفاد تفاهم نامه چنین اند:
باز کردن تنگه ی هرمز بدون گرفتن هیچ گونه عوارضی از جانب حکومت اسلامی و پایان محاصره ی دریایی ایران از سوی آمریکا؛
برقراری یک آتش بس 60 روزه؛
 توقف درگیری در تمامی جبهه ها از جمله لبنان؛
 آزاد کردن میلیارد ها دلار از دارایی های مسدود شده ایران( به گفته ی مسئولان ایران حدود 25 میلیارد دلار) و گویا قرار دادن آنها از جانب آمریکا در صندوقی برای بازسازی تاسیسات تخریب شده  و البته پس از موافقت ایران با توافق نهایی هسته ای؛
تعهد حکومت ولایت فقیه به واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود( گفته شده است که درباره ی چگونگی انجام این کار در دور بعدی مذاکرات که قرار است  بین 30 تا 60 باشد بر سر برنامه ی هسته ای صحبت خواهد شد).
این خطوط کلی است و همین ها نیز هم از سوی دولت اسرائیل و هم از سوی برخی باندهای سپاه که فارس نماینده شان است، پس و پیش شده و بنابراین حتی همین ها نیز قطعیت ندارند و ظاهرا تا زمانی که قراردادی امضا نشود در مورد هیچ بندی نمی توان با اطمینان سخن گفت.
با ابن حال اگر ملاک خود را تا زمانی که مفاد توافقنامه منتشر شود، آنچه گفته شده است قرار دهیم  به نظر می رسد که هر دو سوی جنگ عقب نشینی هایی از مواضع پیشین خود کرده اند و به احتمال زیاد یکی از دلایل نارضایتی در میان برخی از سران حزب جمهوری خواه که برخی از آنها توافق را « فاجعه بار» خوانده اند( ظاهرا دموکرات هایی مانند رابرت مالی و بن رودز موافق این توافقنامه هستند و آن را تایید می کنند و برعکس مخالف تداوم جنگ از سوی آمریکا هستند) و نیز باندهایی در حکومت اسلامی که برخی از نکاتی را که ترامپ به عنوان تفاهم نامه گفته است رد کرده اند، می باشد.
اما آنچه که کمتر می توان در آن تردید روا داشت این است که ترامپ و طبقه ی حاکم آمریکا به بخش عمده ی آنچه خواسته رسیده است. یعنی توانسته تغییری در حکومت اسلامی صورت دهد و باندهای «میانه رو» و «مصلحت جو» را رو بیاورد و این احتمال نیز کم نیست که یکی از این افراد مصلحت جو خود مجتبی خامنه ای باشد.
احمد بخشایش اردستانی که نماینده ی مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس است می گوید:
«البته من احساس می‌کنم ایران و آمریکا یواش‌یواش به توافق دارند می‌رسند. مثلا صندوق مشترکی درست شود تا خسارت جنگ پرداخته شود یا مدیریت تنگۀ هرمز به چه صورت باشد. سپس یک دورۀ سی‌روزه را پشت سر می‌گذارند و بعد باید دید آن‌ها چقدر از پول‌های ما را آزاد می‌کنند. بعدش راجع به موضوع هسته‌ای و غنی‌سازی هم مذاکره می‌شود.»( یورونیوز به نقل از سایت ایران امروز- یکشنبه سوم خرداد 1405)
دلیل اساسی این عقب نشینی ها این است که تداوم جنگ برای سران هر دو حکومت بی صرفه است و وضع آنها را در داخل کشورهای خود با خطراتی مواجه می کند که تمایلی بدان ندارند.
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل
ترامپ( و همراه اش نتانیاهو) جنگ را با امید دادن به توده های مبارز ایران آغاز کرد که به وسیله ی حکومت مرتجع در روزهای 18 و 19 دی ماه 1404 سلاخی شده و بیش از چهل هزار نفر از جوانان خود را قربانی داده بودند. ترامپ به آنها وعده داد که به یاری آنها خواهد آمد و وضع حکومت را به جایی خواهد رساند که آنان بتوانند حکومت را خود سرنگون کنند. با این حال سیر جنگ نشان داد که دولت امپریالیستی آمریکا دنبال اهداف ارتجاعی و ضد انقلابی خود است و نه تنها سرش برای توده های مردم ایران درد نمی کند بلکه خفه شدن انقلاب و از مسیر منحرف کردن آن اصلی ترین هدف اش است.
به هر رو، تا جایی که زدن سران حکومت و برخی تاسیسات نظامی در میان بود این امر که در خدمت اهداف ترامپ و نتانیاهو بود ظاهرا «کمک» به مردم ایران هم به شمار می رفت، اما از زمانی که حمله به بیمارستان و مدرسه و پل و کارخانه های فولاد و تاسیسات پتروشیمی و نفت و گاز و غیره به میان آمد برای آن بخش از توده ها که به حملات ترامپ امید بسته بودند، روشن شد که امیدشان بی دلیل بوده است و ترامپ دنبال تسلیم کردن حکومت به مقاصد خویش است و نه دنبال کمک به مردم برای سرنگونی حکومت.
 اما جنگ برای مردم از یک سو جز کشته های فراوان و خرابی های به بار آمده ای که زندگی آنها را بدتر از آنچه هست کرده است و نیز بستن اینترنت( و طبقاتی کردن آن)، گرانی دلار و کمیابی و گرانی کالاها (به ویژه داروها) و بیکاری چندین ملیون از کارگران که یا به دلیل تخریب کارخانه و کارگاه شغل خود را از دست دادند و یا به دلایلی همچون نبود مواد اولیه برای تولید( در نتیجه ی بمباران کارخانه های فولاد و پتروشیمی و ...) و یا بستن اینترنت بیکار شدند و بنابراین به سختی افتادن بسیاری از خانوارهای کارگری و دیگر شاغلین، نتیجه ی دیگری نداشته است؛
 و از سوی دیگر وضع جنگی به حکومت بهانه داده که برای سرکوب توده ها و خفه کردن انقلاب دست به بازداشت ها و زندان کردن ها و اعدام های روزانه و هفتگی و نیز قرق کردن خیابان ها از سوی هوچی های حزب اللهی و نیروهای محور مقاومتی بزند و زندگی را بر مردم بسیار تنگ تر از آنچه بود بکند.
ترامپ قرار بود که به توده هایی که به آنها وعده ی کمک داده بود، یاری کند حکومت ولایت فقیه را براندازند، اما برعکس به حکومت ولایت فقیه یاری کرد که انقلاب توده ها را بیشتر زیر تیغ خویش گیرد و خود را قدر قدرتی بیش از آنچه که واقعا هست نشان دهد. به واقع ترامپ بهترین خدمت را به حکومت کرد. بخشی از سران آن را کشت اما به بقیه امکان سرکوب شدیدتر توده ها و بقای بیشتری داد.
همان اردستانی چنین می گوید:
«... وقایع ۱۸ و ۱۹ دی خیلی روی مردم تاثیر گذاشته بود ولی با حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران و حرف‌های آمریکایی‌ها که گفتند ما کردها را مسلح کردیم و اعضای موساد در اعتراضات دی‌ماه در کنار معترضین بودند، فضا عوض شد. حالا باید به آینده نگاه کرد که رهبر جدید ایران چه مواضعی را در قبال جامعه اتخاذ می‌کند. مثلا الان در تایید صلاحیت نامزدهای شوراهای شهر و روستا، آسان گرفته‌اند و این رویکرد مثبتی است.»( همان جا)
هزینه ی جنگ های امپریالیستی را باید کارگران و زحمتکشان کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه بپردازند!
از سوی دیگر ترامپ برای کارگران و زحمتکشان آمریکا و نه تنها آمریکا بلکه اروپا و بیش از اینها کارگران و زحمتکشان کشورهای زیرسلطه و فقیر جز گرانی نفت و گاز و سوخت و کالاهای مصرفی هر روزه و طبعا افزایش مالیات ها چیز دیگری به بار نیاورده است. هزینه ی جنگ های امپریالیستی را باید کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران بپردازند و در این تردیدی نیست. از این رو ترامپ در داخل کشور با مخالفت های فراوان از جانب مخالفین و رقبای خود در حزب جمهوریخواه و همچنین حزب رقیب دموکرات روبرو شد و نیز پایگاه خود را در میان کارگران و زحمتکشانی که به او امید بسته بودند که شرایط بهتری برای زیست آنها آماده کند تا حدودی از دست داد.
جز این ها می دانیم که بازی های جام جهانی فوتبال در پیش است و نیز انتخابات میاندوره ای در ماه نوامبر و این همه به ترامپ و دولت وی فشار وارد کرده و می کنند که جنگ را به شکلی به پایان رسانند.    
 فاشیست ها و ساواکی های سلطنت طلب و پادشاهی خواه
حال که صحبت بر سر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است بد نیست به وضع مزدوران شان یعنی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان توجه کنیم که امیدشان از ترامپ بریده شد زمانی که دیدند برنامه ی ترامپ سرنگونی حکومت و جایگزین کردن آنها نیست و یا حداقل در مرحله ی کنونی نیست. ایرادات اخیر آنها را در بلندگوهایشان به ترامپ و برجسته کردن نظرات مخالفین توافق در هیئت حاکمه آمریکا( مانند نظر سناتورجمهوری‌خواه راجر ویکر که گفته است «این تفاهم فاجعه است») باید در این سمت و سو تفسیر کرد.
 نقش این دارودسته در شرایط کنونی دارای دو وجه اساسی است:
 یکی این که این ها عامل فشار به حکومت اسلامی هستند؛ حکومت ولایت فقیه می بیند که یک جایگزین برایش علم کرده اند و در صورت پافشاری به روی جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود و اصرار به ادامه ی جنگ ممکن است اهداف امپریالیسم آمریکا تغییر کند و برنامه ی سرنگونی و جانشین کردن سلطنت طلبان را در دستور کار خود قرار دهد.
و دیگر، پاک کردن صحنه ی مبارزه از نیروهای انقلابی و مترقی و ملی خواه در خارج و خواه در داخل است.
پوشیدن لباس های مشکی به سبک فاشیست های ایتالیایی و یا با لباس سفید منقش به آرم ساواک، رژه رفتن در خیابان ها و هول و هراس ایجاد کردن، جز اینها اهداف دیگری را دنبال نمی کند. ضمن این که این مرتجعین باید خود را نظم و سازمان بیشتری دهند، عده ی بیشتری را جذب سازمان های خود در خارج و احتمالا داخل کنند و از یک سو توجه سران دولت های امپریالیستی آمریکا و اروپا به خود را همچون جایگزینی مناسب برای حکومت کنونی حفظ کنند و از سوی دیگر در صورت بروز جنبش ها و خیزش ها در ایران و تغییر نقشه های امپریالیستی سازماندهی و آماده گی لازم را داشته باشند.
هسته سخت قدرت و حکومت ولایت فقیه
حکومت اسلامی و به ویژه هسته ی سخت قدرت پس از ضربات کوبنده ای که در جنگ چهل روزه دریافت کرد و ولی فقیه و بسیاری از سران مهم و کلیدی خود را کشته شده دید آن شاکله و شیرازه ی به نسبت پایدار خود را که توانسته بود طی چند دهه ی اخیر حفظ کند از دست داد. این که این ها تلاش می کنند خود را به سامان و قوی و مستحکم و متحد نشان دهند ظاهر قضیه است و این ها آنی نیستند که پیش از این بودند. بستن تنگه ی هرمز و شلیک به پایگاه های آمریکا درکشورهای عربی منطقه و نیز تاسیسات این کشورها هر چند خساراتی وارد می کند اما نمی تواند جنگ را آنچنان که مد نظر آنان است یعنی با حفظ آنچه که تا کنون در پی آن بوده و یا داشته اند به پایان برساند.  
ببینیم عضو کمسیون امنیت ملی مجلس چه می گوید!
« هر دوره‌ای، سیاست‌های خاص خودش را می‌طلبد. شرایط ایجاب می‌کند که رهبر جدید، میانه‌روانه عمل کند و تا حدی سیاست درهای باز را در پیش بگیرد. البته باید جنگ تمام شود؛ چون الان در شرایط جنگی، ایشان نظراتی دارد. مثلا می‌گوید راجع به بحث هسته‌ای مذاکره‌ای نکنیم چونکه ما با هزینه‌هایی که در این دو جنگ متحمل شدیم، فاکتور بحث هسته‌ای را پرداختیم. یعنی قبل از جنگ به ترامپ می‌گفتیم ما حاضریم این امتیازات را به تو بدهیم ولی او جنگ را انتخاب کرد. بنابراین، الان امتیاز دادن به ترامپ معنا ندارد.»
البته ممکن است که اردستانی صحبت هایی کند که برای رد گم کردن و به اشتباه انداختن حریف باشد(حکومت اسلامی از این گونه بازی ها فراوان داشته است و جای هیچ گونه اعتمادی به آن نیست) اما در حال حاضر به نظر می رسد که سخنان وی بیشتر با روندهای جاری تطبیق کند تا این که مخالف آنها باشد. حتی اگر ما در نظر بگیریم که باندهای روسی و چینی در حکومت مخالف با هر گونه تفاهم با آمریکا باشند اما کشته هایی از سران پاسدار و اطلاعاتی که روی دست حکومت مانده است، شدت خرابی های به بار آمده که بار سنگینی بر اقتصاد هم اکنون ویران می اندازد و وضع جنبش توده ها، می تواند آنها را به عقب براند و همان به اصطلاح« میانه رو»را بیشتر رو بیاورد. جنگ و دعواهای بین باندهای سپاه که درون اش از هر دسته ای از دسته های قالیباف و وحیدی و ذوالقدر و جعفری و جلیلی و احمدی نژاد و اصلاح طلب حکومتی و غیره وجود دارند در تمامی طول جنگ و به ویژه پس از جنگ نخست و جنگ دوم و نیز دوره ی آتش بس کنونی وجود داشته است و با بحرانی شدن اوضاع شدت گرفته است. در همین دوره ی اخیر دیده شد که دعواهای میان بخش هایی از باند قالیباف با باند جلیلی شدیدتر از پیش گشته و بیش از پیش رو آمد. دعواهایی که بخش هایی از دیگر باندهای سپاه و خبرگزاری های تسنیم و فارس را نیز به معرکه کشاند و وادار به موضع گیری کرد. تاریخ جناح ها و باندهای حکومت تاریخ توطئه ها و درگیری ها و حذف ها است و این کماکان ادامه خواهد داشت.   
توده های مردم زیر فشار اقتصادی و سیاسی شدیدتر از هر زمان دیگر- دانش آموزان شهر کرد و بیرجند و اعتراض علیه حضوری بودن امتحانات
بارسنگین این جنگ همچون تمامی جنگ ها به دوش توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش است. این کارگران و شاغلین زحمتکش هستند که بیکار می شوند. کمبود کالاها و گرانی هولناک آنها پیش از هر طبقه و گروه دیگری روی سر کارگران و زحمتکشان آوار می شود. و در صورت اعتراض به وضع موجود این آنها هستند که باید بهایی سنگین بپردازند و شاهد بازداشت و شکنجه و زندانی شدن و اعدام فرزندان خود باشند.
 این همه در شرایطی است که کشور آنها مورد تجاوز قرار گرفته و آنها به دلیل استبداد موجود و عدم امکان آزادی بیان و مطبوعات و احزاب، نمی توانند مستقلانه وارد سیاست شده و سهمی در دفاع از کشور خویش داشته باشند و از نتایج این دفاع برخوردار گردند.
کشور به دست مشتی اراذل و اوباش دزد و فاسد و جانی اداره می شود که جز به امیال جاه طلبانه و بقای حکومت کثیف و متعفن شان به چیز دیگری نمی اندیشند و جنگ را نیز بهانه ای برای سرکوب توده ها و مبارزات شان و اعدام های متوالی کرده اند.
 به این ترتیب وضع به گونه ای است که توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش هم با امپریالیسم آمریکا و دولت ارتجاعی اسرائیل همچون دشمن عمده ی کنونی شان روبرویند که به کشورشان تجاوز کرده و خانه و کاشانه و کارخانه و موسسات شان را ویران کرده اند و خواهان آن هستند که کشور را و منابع آن را تصرف کنند، و از سوی دیگر با حکومتی که نه تنها توان گردآوردن توده ها را برای جنگ ندارد بلکه برعکس از جنگ بیشترین استفاده را برای سرکوب آنها می کند.
 مبارزات ادامه دارد
با این همه، توده ها به مبارزات شان ادامه داده و خواهند داد. در همین دوران و با وجود حکومت نظامی و عربده کشی های شبانه حزب اللهی ها در خیابان ها، توده های کارگر و زحمتکش و بازنشسته به مرور و دوباره اعتراض های خود را از سر می گیرند و به خیابان ها باز می گردند. اکنون چند روز است که از اعتراضات دانش آموزان شهرکرد و بیرجند نسبت به حضوری بودن امتحانات خود می گذرد. اعتراضاتی که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شد.
 و حال که هنوز آتش بس دائمی برقرار نشده و جنگ به پایان نرسیده چنین است بی تردید در صورتی که جنگ به پایان رسد اعتراض ها و مبارزات کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و دانشجویان و زنان و خلق های ستمدیده و سرکوب شده دوباره و به احتمال شدیدتر از پیش از سر گرفته خواهد شد. کشتار هولناک 18 و 19 دی و کشتارهای پیشین هرگز فراموش نخواهد شد.
واقعیت این است که این حکومت نه میل و خواست و نه توان رسیده گی به وضع توده ها را دارد و نه خواهد داشت و به آنچه تا کنون انجام داده است ادامه خواهد داد. حتی اگر در نتیجه ی توافق با آمریکا میلیاردها دلار دارایی های مسدود شده به ایران برگردد بسیار مشکل است که حکومت کنونی برای تغییر وضع زندگی توده ها از آن استفاده کند. حتی اگر سیاست های حکومت تغییر کند و جهت «میانه روی» برگزیند بازهم به دلیل وجود جناح ها و باندهای فاسد و متعفن، این حکومت توان جمع کردن خود و ایجاد ثباتی موقتی در وضع معیشت و زندگی توده ها و نیز وضع سیاسی و فرهنگی را نخواهد داشت و همان حکومت استبداد دینی باقی خواهد ماند. همان دلایلی که جنبش ها و خیزش ها و شورش های پیشین را موجب شدند تداوم خواهند یافت و به جنبش ها و خیزش ها و شورش های تازه پا خواهند داد.
خلق گاه ضربه می خورد وعقب می نشیند اما چنانچه شرایطی که موجب خیزش وی شده بود تداوم یابد دوباره بر خواهد خاست و دوباره برای گرفتن حق خود یورش خواهد برد. ما گمان می کنیم که شکل یورش های آینده مانند گذشته نخواهد بود و درشکل های تازه ای و به ویژه به شکل مسلحانه بروز خواهد کرد. مبارزین انقلابی کمونیست باید خود آماده شوند و نیز برای چنین روزهایی خود را آماده کنند. 

   گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران
چهارم خرداد 1405