۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

مساله تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران و چگونگی موضع در برابر حکومت ولایت فقیه( 4 بحش پایانی )

 

واقعیت پیچیده ی کنونی و  درآمیختگی تضادها و مبارزه ی طبقاتی در ایران

واقعیت این است که اوضاع کنونی ایران پیچیده و خود ویژه است. در اینجا چهار تضاد در کنار یکدیگر وجود داشته و عمل می کنند.
یک - تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با انقلاب دموکراتیک خلق ایران. چنان که دیده می شود و تا جایی که پای انقلاب در میان است، تجاوز امپریالیستی انقلاب را به عقب راند. امپریالیسم آمریکا با بمباران تاسیسات صنعتی پتروشیمی و کارخانه های فولاد و برخی دیگر از کارخانه ها و کارگاه ها و بیکار و پراکنده و در به در کردن کارگران و توده ها، شرایط پیشرفت و تکامل انقلاب را سد کرد در عین حال به حکومت امکان داد که تا آنجا که زورش می رسد به انقلاب حمله کند.  
دو- تضاد مرتجعین حکومت اسلامی با انقلاب دموکراتیک خلق ایران
اینها که با خیزش دی ماه تا مغز استخوان شان دچار وحشت شدند و یک حمله ی و کشتار سراسری علیه انقلاب به راه انداختند و در پی خشم و نفرت خلق از آنها هر آن امکان خیزش دوباره ی انقلاب و دست زدن به شکل مبارزه ی مسلحانه ی توده ای می رفت، اینک و با حمله ی امپریالیسم میدان داخلی را در اختیار خود دیده دوباره  بگیر و ببند و کشتار به راه انداخته اند. حکومت جنایتکار فرصت را مناسب دیده که نیروهای پیشرو انقلاب را بازداشت و شکنجه و اعدام کند، توده های را پراکنده سازد، ضربات دیگری به انقلاب در حال پیشرفت وارد کند و آن را به سوی خاموشی براند.
سه - تضاد میان امپریالیسم آمریکا با امپریالیسم روسیه و بلوک وی
این تضاد در کنار سازش های امپریالیسم آمریکا و روسیه در اوکراین پیش می رود. امپریالیسم روسیه به حکومت اسلامی آنچنان کمک آشکاری نمی کند اما بعید نیست که در هنگام جنگ چهل روزه نقش معینی در گرا دادن در مورد اهداف و پایگاه های آمریکایی در منطقه به پاسداران داشته است و در صورت آغاز جنگی دیگر چنین کمک هایی به حکومت ولایت فقیه بکند. در کنار آن می توان این گونه فکر کرد که باندهای روسی صاحب نفوذ در حکومت از موانع پیشرفت مذاکرات با آمریکا باشند. در کنار این ها می توان از فرستان جسته و گریخته ی آلات و ادوات نظامی مورد نیاز حکومت اسلامی از سوی روسیه و چین اشاره کرد.   
چهار- تضاد امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با مرتجعین حکومت اسلامی و شکل حضورشان در منطقه ی خاورمیانه.
این تضاد بیشتر متوجه مسائل منطقه ای است. آنچه امپریالیسم آمریکا می خواهد تغییر حکومت و پیوستن آن به بلوک آمریکا و غرب است. در چنین صورتی طبقه ی حاکم با پشتیبانی امپریالیست های غربی و با رفع تحریم ها و ورود سرمایه های امپریالیستی به میزان زیاد، می تواند اقتصاد را بازسازی کند و با برخی آزادی های اجتماعی و فرهنگی به بقای خود ادامه دهد. به این ترتیب نه نیاز به غنی سازی خواهد داشت و نه موشک دوربرد که بتواند اروپا را تهدید کند و نه گروه های نیابتی. نکته این است که حکومتگران ولایت فقیه و به ویژه سران پاسدار از پسآمدهای وابسته گی به امپریالیست های غربی وحشت دارند، زیرا تصور می کنند که پس از ورود سرمایه های امپریالیستی، آن ها قدرت حاکم در اقتصاد شده و به مرور از نظر سیاسی و امنیتی- نظامی نیز نافذ می شوند و سپس تغییراتی دلخواه خود را در بافت حکومت و جایگزینی بافت کنونی با بافتی دلخواه خویش را ایجاد می کنند. 
چنانچه به این تضادهای درهم تنیده بنگریم در یک سو دو تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و نیز حکومت ولایت فقیه با طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران و انقلاب را می بینیم. این هر دو به شکل ها و با سیاست های متفاوت و بعضا متضاد خواهان نابودی انقلاب و تسلیم توده ها در مقابل استثمار و ستم هستند. حکومت اسلامی ولایت فقیه می خواهد برای حفظ حکومت خود توده ها را به تسلیم وادار کند و امپریالیسم آمریکا جدا از آنچه در بالا در مورد خود جنگ و نتایج نخستین آن اشاره کردیم می خواهد با تغییراتی در حکومت کنونی( در حال حاضر تغییر و نه لزوما سرنگونی) و ایجاد وضع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای مانند دیگر کشورهای زیر سلطه ی وابسته به خودش( با آنچه از نظر امپریالیسم خورند جامعه ی ایران است) انقلاب را به عقب براند و خاموش کند.
در سوی دو تضاد دیگر یک طرف امپریالیسم آمریکا( و تا حدودی امپریالیست های اروپای غربی که اکنون با آمریکا «قهر» هستند و همراهی لازم را نمی کنند اما روشن نیست که این سیاست را ادامه خواهند داد و یا با بده و بستان هایی بین شان آشتی برقرار خواهد شد!) قرار دارند و طرف دیگر امپریالیسم روسیه و حکومت ارتجاعی ولایت فقیه. اینجا صحبت بر سر تقسیم دوباره ی جهان است و در حال حاضر اوکراین، ایران، ونزوئلا و کوبا و نیز برخی کشورهای افریقایی تجلی گاه این تضاد هستند.
 وضعیت به گونه ای است که گونه ای درهم تنیده گی و تعادل میان این تضادها و حرکات شان وجود دارد. وضع به گونه ای است که خلق ما نه حکومتی حتی نیمه دموکراتیک و نیمه ملی دارد که واقعا حداقلی از احترام به حقوق توده ها بگذارد و یا حتی اگر ارتجاعی هم هست اما حفظ سرزمین و کشور برایش مهم باشد( در واقع جناح های حاکم تنها برای بقای حکومت جنایتکار و کثیف شان می جنگند و حتی بخش هایی از آن برخلاف شعر مشهور «چون ایران نباشد تن من مباد»، نظرشان این است که اگر قرار است آنها نباشد، بهتر است که ایران هم نباشد!) و نه امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل برنامه ی سرنگونی حکومت را داشته اند( حداقل تا کنون) و آنگونه که بخشی از مردم در آغاز جنگ تصور می کردند دل شان برای مردم سوخته بود که بیایند و برایشان حکومت سرنگون کنند و یا شرایطی به وجود آورند که مردم بتوانند حکومت را سرنگون کنند. امپریالیسم روسیه نیز یک پشتیبان تمام عیار حکومت اسلامی نیست که یک تفکیک به نسبت دقیق بین دو بلوک صورت گیرد و بیشتر همچون کارتی در رقابت با آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی از این حکومت استفاده می کند. امری که به حکومت ارتجاعی از نظر سیاسی موجودیتی مستقل و در کل موجودیتی نیمه مستقل می دهد. 
در کنار این ها در حال حاضر وجه انقلاب در مقابله با هر دو هم حکومت ارتجاعی اسلامی و هم امپریالیسم تا حدودی دچار انفعال نسبی است و نیز احزاب و گروه های انقلابی و مترقی نیز در وضعیتی نیستند که رهبری طبقات مردمی را در دست داشته باشند و نیرویی جدی در عرصه ی عمل به شمار آیند. در مقابل این انفعال نسبی انقلاب، امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی خواه در تضادشان با یکدیگر و خواه مقابله شان با انقلاب به شکل های متفاوت فعال می باشند.
در چنین شرایطی وجه فعال انقلاب یعنی عملکرد تمامی احزاب و سازمان ها و گروه ها و شخصیت هایی که به هر نسبتی انقلابی و مترقی و دموکرات و ملی هستند در حال حاضر می تواند بیشتر وجه نظری، تبلیغی و ترویجی داشته باشد تا عملی. عملی به این معنا که بسان یک نیروی مستقل بتوانند با  پشتیبانی پایگاه اجتماعی خود یعنی تمامی طبقات انقلابی و مترقی در میدان عمل به اشکال گوناگون حضور داشته باشند و به نسبت نیروی خود در تقابل با امپریالیسم و نیز دفاع مقابل حملات ارتجاع داخلی نقش اجرا کنند. از این رو وجه فعال بیشتر در همان وجه نظری و تبلیغی و ترویجی و در وجه مخالفت با تجاوز و جنگ و پایان پذیرفتن آن و برقراری صلح بیان می شود که عمدتا علیه تجاوز امپریالیستی و در عین حال علیه ارتجاع حاکم بر ایران و به نفع انقلاب است.
به دلیل این که مخالفت با جنگ و یا ادامه ی آن به شکل محاصره ی دریایی به وسیله ی آمریکا و یا بستن تنگه ی هرمز به وسیله ی حکومت ولایت فقیه و غیره سیاست کنونی جبهه ی انقلاب است، وجوه آن هم متوجه امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل است و هم متوجه مرتجعین حکومت اسلامی. با توجه به این که متجاوز به ایران امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسراییل هستند در وجهی مقایسه ناپذیر بیشتر از حکومت اسلامی متوجه این دو دولت تجاوزگر است.
برخی نتایج
از دیدگاه ما و با توجه به آنچه بر شمردیم وجه تیز حمله به روی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نه به معنای اتحاد با حکومت اسلامی است و نه به معنای کم اهمیت شدن مبارزه با حکومت ولایت فقیه است، بلکه به معنای شدت بیشتر بخشیدن به مبارزه با امپریالیسم آمریکا است. هنگامی که مبارزه علیه امپریالیسم شدت بخشیده شود آن گاه  روشن است که مبارزه با حکومت ولایت فقیه در مقایسه با آن از شدت کمتری برخوردار خواهد شد. این یک روی مساله است.
روی دیگر قضیه این است که مبارزه کنونی طبقه ی کارگر با حکومت ولایت فقیه باید تابع مبارزه ی با امپریالیسم و مسائل و نیازهای آن مبارزه باشد. مثلا روشن است که هنگام مبارزه با امپریالیسم نیاز به آزادی های سیاسی بیش از پیش می شود زیرا بدون وجود این آزادی های سیاسی نمی توان توده ها را آگاه و گردآوری کرد و مبارزه علیه امپریالیسم را به گونه ای درست و توده ای سازمان داد. به این ترتیب مبارزه با حکومت ولایت فقیه که مانع اساسی وجود این آزادی ها است در این چارچوب اهمیت یافته و صورت می گیرد.  
در کشور ما و به دو سبب یکی خود حکومت ارتجاعی ولایت فقیه و دیگری وضعیتی که نیروهای انقلابی طبقه ی کارگر دارند این کاستن از اهمیت و شدت مبارزه علیه حکومت، نسبت به کشوری که وضع ارتجاع و یا وضع نیروهای انقلابی متفاوت از ایران است می تواند تفاوت داشته باشد. در اینجا تحلیل مشخص از شرایط، وضع مرتجعین و وضع نیروهای انقلابی طبقه ی کارگر و جنبش خلق اهمیت زیادی در تعیین درجات اهمیت رده بندی تضادها و نیز درجه ی شدت مبارزه و چگونگی نگاه داشتن توازن بر مبنای تضاد عمده دارد. 
از سوی دیگر و در مقایسه ی تجارب و درس گیری از آنها، شکل برخورد به گومیندان با آن ویژگی هایی که بر شمردیم زمانی که این تضاد نقش درجه ی دوم یافت و تابع تضاد با امپریالیسم ژاپن شد با وضعیت ایران قابل مقایسه ی جزء به جزء نیست. تنها در یک صورت تا حدودی و از جنبه هایی موضع نیروهای انقلابی کمونیست در ایران می تواند مانند حزب کمونیست چین شود. در صورتی که حکومت اسلامی تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کند، آزادی احزاب و سازمان ها و مطبوعات و اجتماعات را به رسمیت شناسد و نیز در صورت تجاوز زمینی امپریالیسم، به جبهه هایی که به وسیله نیروهای انقلابی و مترقی به وجود می آید حمله نکند. در این صورت موضع کمونیستی در این حد و حدود می تواند از شدت مبارزه علیه حکومت اسلامی بکاهد. یعنی به طور کلی هر گونه پشتیبانی ای مشروط است.

یک توضیح
نگارنده برای این مقاله یادداشت های دیگری نیز و بیشتر در مورد نمونه های دیگر مائو در بخش مورد بحث آماده کرده است که در اولین فرصت و احتمالا همچون پیوست هایی به همین مقاله در سایت قرار خواهد گرفت.  

هرمز دامان

نیمه ی دوم اردیبهشت 1405

 

جانیان ولایت فقیه اعدام می کنند!

 

کانون حقوق بشر ایران

محمد عباسی در زندان قزلحصار اعدام شد؛ شکنجه و گروگان‌گیری دخترش برای اعتراف اجباری

محمد عباسی در زندان قزلحصار اعدام شد؛ شکنجه و گروگان‌گیری دخترش برای اعتراف اجباری

کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز حکم اعدام محمد عباسی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، در زندان قزلحصار کرج اجرا شد. این زندانی سیاسی پیش‌تر در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی به اتهام‌هایی چون مشارکت در قتل یک مأمور نیروی انتظامی، همکاری با اسرائیل و آمریکا و شرکت در اعتراضات ملارد به اعدام محکوم شده بود. فعالان حقوق بشر می‌گویند این پرونده بر پایه اعترافات اجباری اخذشده تحت شکنجه و تهدید دختر او شکل گرفته است.


محمد عباسی

محمد عباسی چگونه بازداشت و به اعدام محکوم شد؟

محمد عباسی، ۵۵ ساله، در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شد. پس از بازداشت، پرونده او در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی مورد رسیدگی قرار گرفت.

دستگاه قضایی او را به مشارکت در قتل یک مأمور نیروی انتظامی، همکاری با اسرائیل و آمریکا و نقش داشتن در اعتراضات ملارد متهم کرد و در نهایت حکم اعدام برای او صادر شد.

فعالان حقوق بشر می‌گویند روند رسیدگی به پرونده محمد عباسی در فضایی کاملاً امنیتی و شتاب‌زده انجام شده و دادگاه او فاقد استانداردهای یک دادرسی عادلانه بوده است. به گفته آنان، بسیاری از پرونده‌های مرتبط با اعتراضات سراسری در دادگاه‌هایی بررسی می‌شوند که تحت نفوذ مستقیم نهادهای امنیتی قرار دارند.

چرا پرونده محمد عباسی بحث‌برانگیز شده است؟

بر اساس اطلاعات منتشرشده، شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور درخواست فرجام‌خواهی محمد عباسی را رد و حکم اعدام او را تأیید کرده بود. همزمان، حکم ۲۵ سال زندان فاطمه عباسی، دختر او، نیز بدون تغییر به تأیید رسید.

منابع مطلع و نزدیکان خانواده تأکید کرده‌اند که هیچ سند مستقل و قابل اتکایی برای اثبات اتهام‌های مطرح‌شده علیه محمد عباسی و دخترش ارائه نشده و محور اصلی پرونده، اعترافاتی بوده که تحت فشار و شکنجه اخذ شده است.

ناظران حقوقی می‌گویند تأیید سریع احکام سنگین در پرونده‌های مرتبط با اعتراضات، نگرانی‌ها درباره روند غیرشفاف قضایی را افزایش داده است.

شکنجه و تهدید دختر محمد عباسی چگونه انجام شد؟

منابع نزدیک به خانواده عباسی می‌گویند محمد عباسی در دوران بازداشت تحت فشار شدید جسمی و روانی قرار داشته تا اعترافات موردنظر بازجویان را بپذیرد. یک منبع مطلع گفته است که بازجویان علاوه بر شکنجه جسمی، با تهدید نسبت به دختر او تلاش کرده‌اند وی را وادار به اعتراف کنند.

بر اساس این گزارش، مأموران امنیتی با تهدید جنسی علیه فاطمه عباسی و استفاده از او به‌عنوان ابزار فشار، عملاً دختر محمد عباسی را به گروگان روند بازجویی تبدیل کرده بودند. فعالان حقوق بشر می‌گویند استفاده از اعضای خانواده، به‌ویژه فرزندان زندانیان سیاسی، برای اعمال فشار روانی و گرفتن اعتراف اجباری، یکی از شیوه‌های رایج در پرونده‌های امنیتی است.

به گفته آنان، چنین اعترافاتی فاقد اعتبار حقوقی و قضایی است و نمی‌تواند مبنای صدور حکم اعدام قرار گیرد.

وضعیت فاطمه عباسی پس از تأیید حکم پدرش

در حال حاضر فاطمه عباسی در بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شود. او در همین پرونده به ۲۵ سال زندان محکوم شده است.

منابع حقوق بشری می‌گویند فاطمه عباسی در حالی با حکم سنگین زندان مواجه شده که روند رسیدگی به پرونده او نیز در فضایی غیرشفاف و امنیتی انجام شده است. به گفته آنان، ادامه بازداشت و نگهداری طولانی‌مدت اعضای خانواده معترضان، بخشی از سیاست اعمال فشار بر خانواده‌های زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان اعتراضات است.

چرا قزلحصار به نماد اجرای احکام اعدام تبدیل شده است؟

محمد عباسی پیش از اجرای حکم در زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شد؛ زندانی که طی سال‌های اخیر به یکی از اصلی‌ترین مراکز اجرای احکام اعدام تبدیل شده است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند افزایش شمار انتقال زندانیان سیاسی و امنیتی به قزلحصار، نگرانی‌ها درباره موج تازه اعدام‌ها را تشدید کرده است. به گفته آنان، در بسیاری از موارد، زندانیان تنها چند روز پیش از اجرای حکم به این زندان منتقل می‌شوند و خانواده‌ها نیز در شرایطی محدود و امنیتی از اجرای حکم مطلع می‌شوند.

جانیان ولایت فقیه اعدام می کنند!


کانون حقوق بشر ایران

 احسان افرشته اعدام شد؛ اجرای حکم پس از دادرسی مبهم


احسان افرشته اعدام شد؛ اجرای حکم پس از دادرسی مبهم

کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز احسان افرشته، اعدام شد. این زندانی پیش‌تر با اتهام «جاسوسی به نفع اسرائیل» بازداشت و به اعدام محکوم شده بود؛ اما جزئیات روند دادرسی، مستندات پرونده و نحوه رسیدگی قضایی به اتهامات او همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. فعالان حقوق بشر می‌گویند قوه قضاییه تحت نفوذ نهادهای امنیتی، حتی حداقل استانداردهای دادرسی را نیز رعایت نکرده و ماشین اعدام همچنان قربانی می‌گیرد.

احسان افرشته چگونه اعدام شد؟

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، بامداد امروز حکم اعدام احسان افرشته اجرا شد. او پیش‌تر با اتهام «جاسوسی به نفع اسرائیل» بازداشت و به مرگ محکوم شده بود. با وجود اجرای حکم، تاکنون اطلاعات شفافی درباره روند بازداشت، جلسات دادگاه، نحوه رسیدگی قضایی و مستندات ارائه‌شده علیه او منتشر نشده است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند در بسیاری از پرونده‌های امنیتی، روند دادرسی در فضایی غیرعلنی و تحت نفوذ مستقیم نهادهای امنیتی انجام می‌شود و افکار عمومی از جزئیات واقعی پرونده بی‌اطلاع می‌ماند. به گفته آنان، استفاده گسترده از اتهام‌های امنیتی در سال‌های اخیر به ابزاری برای تشدید سرکوب و صدور احکام سنگین علیه زندانیان سیاسی تبدیل شده است.

چرا انتقال احسان افرشته به قزلحصار با اعتراض روبه‌رو شد؟

پیش‌تر در مهرماه ۱۴۰۴، مأموران زندان اوین قصد داشتند احسان افرشته را برای اجرای حکم اعدام به زندان قزلحصار کرج منتقل کنند. این اقدام با واکنش اعتراضی جمعی از زندانیان سیاسی بند ۷ اوین روبه‌رو شد. منابع مطلع می‌گویند زندانیان پس از اطلاع از هدف انتقال، در اقدامی اعتراضی درِ بند را بستند تا مانع اجرای حکم شوند.

گزارش‌ها حاکی است که زندانیان سیاسی با سر دادن شعارهایی چون «نه به اعدام» و «اعدام بس است»، مخالفت خود را با اجرای حکم اعلام کردند. به گفته منابع داخل زندان، فضای بند برای ساعاتی به‌شدت ملتهب شده بود و مأموران زندان با تهدید و هشدار درباره برخورد انضباطی تلاش کردند اعتراض زندانیان را متوقف کنند.

چرا نهادهای حقوق بشری درباره روند دادرسی هشدار می‌دهند؟

فعالان حقوق بشر می‌گویند یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها در پرونده احسان افرشته، نبود شفافیت درباره روند رسیدگی قضایی و مبهم‌بودن ریل دادرسی است. به گفته آنان، در بسیاری از پرونده‌های امنیتی، دادگاه‌ها به‌صورت غیرعلنی برگزار می‌شود و متهمان از دسترسی آزاد به وکیل مستقل و روند دادرسی شفاف محروم هستند.

ناظران حقوق بشر معتقدند قوه قضاییه تحت سلطه نهادهایی چون سپاه و وزارت اطلاعات، حتی ریل‌های قانونی و آیین دادرسی خود را نیز به‌طور کامل اجرا نمی‌کند. به باور آنان، فشار نهادهای امنیتی بر دستگاه قضایی باعث شده پرونده‌های سیاسی و امنیتی بیش از آن‌که روندی حقوقی داشته باشند، در چارچوب تصمیمات امنیتی بررسی شوند.

چرا افزایش اعدام‌ها نگرانی‌ها را بیشتر کرده است؟

در ماه‌های اخیر، نهادهای حقوق بشری بارها نسبت به افزایش اجرای احکام اعدام هشدار داده‌اند. فعالان حقوق بشر می‌گویند ادامه اجرای احکام اعدام، به‌ویژه در پرونده‌های سیاسی و امنیتی، نشانه تشدید فضای سرکوب و استفاده از مجازات مرگ برای ایجاد رعب در جامعه است.

به گفته آنان، در شرایطی که بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افزایش یافته، حاکمیت تلاش می‌کند با تشدید اعدام‌ها، فضای اعتراضی جامعه را کنترل کند. ناظران حقوق بشر معتقدند ماشین اعدام در ایران بدون توقف به قربانی‌گرفتن ادامه می‌دهد؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از پرونده‌ها با ابهام، روند غیرشفاف قضایی و محدودیت‌های گسترده حقوق دفاعی همراه هستند.

اعتراض زندانیان سیاسی اوین چه پیامی داشت؟

اعتراض زندانیان سیاسی بند ۷ اوین به انتقال احسان افرشته، بار دیگر مخالفت بخشی از زندانیان سیاسی با مجازات اعدام را برجسته کرد. فعالان مدنی می‌گویند اقدام زندانیان در بستن درِ بند و سر دادن شعار علیه اعدام، نشان‌دهنده گسترش مخالفت‌ها با استفاده از مجازات مرگ در پرونده‌های سیاسی است.

به گفته آنان، اعتراض زندانیان سیاسی در شرایطی صورت گرفت که هرگونه مخالفت در زندان‌ها با خطر برخورد انضباطی، فشار امنیتی و محدودیت‌های بیشتر همراه است.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

هبولای ولایت فقیه و اعدام یک بلوچ


           ۱۴۰۵/۰۲/۲۲

عبدالجلیل شه‌بخش اعدام شد

خبرگزاری هرانا – رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام عبدالجلیل شه‌بخش، زندانی با اتهامات امنیتی از جمله «بغی» و عضویت در یک گروه مسلح مخالف نظام، خبر داد. این حکم بامداد امروز سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه، پس از تایید در دیوان عالی کشور به اجرا درآمد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، حکم اعدام عبدالجلیل شه‌بخش به اجرا درآمد.

رسانه قوه قضاییه با انتشار اطلاعیه‌ای اتهامات آقای شه‌بخش را «بغی از طریق حمله مسلحانه به مقر‌های انتظامی و عضویت در گروه باغی انصارالفرقان» عنوان کرد.

حکم اعدام او در مرحله بدوی توسط دادگاه انقلاب صادر شده بود و این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور، صبح امروز سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت‌ ۱۴۰۵، به اجرا درآمد.

قوه قضاییه در اطلاعیه خود مدعی شد که «عبدالجلیل شه‌بخش، فرزند جلال اقرار کرده که حدود شش سال پیش با گروهک انصارالفرقان آشنا شده است. او برای دریافت آموزش‌های نظامی به صورت غیرقانونی از مرز خارج شده و به یکی از کشورهای همسایه عزیمت کرده بود

در این اطلاعیه، به محل دقیق اجرای حکم اعدام و همچنین جزئیات روند رسیدگی قضایی به پرونده این زندانی اشاره‌ای نشده است.

همزمان ویدیویی از اعترافات اجباری این زندانی نیز منتشر شده است که شرایط ضبط آن مشخص نیست.

در هفته‌های اخیر و همزمان با تشدید فضای امنیتی ناشی از درگیری‌های نظامی، روند صدور و اجرای احکام اعدام در پرونده‌های سیاسی و امنیتی با شتاب قابل توجهی همراه بوده استهرانا اخیرا در گزارشی جامع، با بررسی وضعیت زندانیان سیاسی و امنیتی، به‌ویژه بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، به مستندسازی این روند و جزئیات پرونده‌های مرتبط پرداخته است.

 

هبولای نفرت انگیز ولایت فقیه و کشتار مبارزان - عبدلجلیل شه بخش اعدام شد

 

کانون حقوق بشر ایران

عبدالجلیل شه‌بخش اعدام شد؛ ابهام کامل در روند بازداشت، دادگاه و دادرسی این زندانی سیاسی

زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش بامداد امروز اعدام شد؛ در حالی که تاکنون هیچ اطلاعات شفافی درباره زمان بازداشت، روند بازجویی، نحوه دادرسی و جزئیات پرونده او منتشر نشده است

عبدالجلیل شه‌بخش

کانون حقوق بشر ایران، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش با اتهام «بغی از طریق حمله مسلحانه به مقرهای انتظامی» و عضویت در گروه انصارالفرقان اعدام شد. با وجود اجرای حکم اعدام، همچنان اطلاعات دقیقی درباره زمان بازداشت، روند بازجویی، جلسات دادگاه و نحوه رسیدگی قضایی به پرونده او در دسترس نیست و گزارش‌ها نشان می‌دهد وی از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده است.

عبدالجلیل شه‌بخش با چه اتهامی اعدام شد؟

بر اساس اطلاعات منتشرشده، زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش با اتهام «بغی» و عضویت در گروه انصارالفرقان به اعدام محکوم شده بود. نهادهای وابسته به حاکمیت مدعی شده‌اند که اتهام او مرتبط با حمله مسلحانه به مقرهای انتظامی بوده است.

با این حال، تاکنون هیچ گزارش رسمی و شفافی درباره جزئیات پرونده، مستندات ارائه‌شده علیه او یا روند دقیق رسیدگی قضایی منتشر نشده است.

فعالان حقوق بشر می‌گویند در بسیاری از پرونده‌های امنیتی و عقیدتی، اتهام‌های سنگینی مانند «بغی» و «محاربه» در شرایطی مطرح می‌شوند که امکان نظارت مستقل بر روند دادرسی وجود ندارد.

چرا درباره روند بازداشت عبدالجلیل شه‌بخش اطلاعی منتشر نشده است؟

تا زمان تنظیم این گزارش، هیچ اطلاعات دقیقی درباره زمان و نحوه بازداشت زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش منتشر نشده است.

همچنین مشخص نیست که وی چه مدت در بازداشت بوده، در چه نهاد امنیتی نگهداری شده و روند بازجویی او تحت چه شرایطی انجام شده است.

ناظران حقوق بشر می‌گویند در بسیاری از پرونده‌های امنیتی، بازداشت‌ها در فضای کاملاً محرمانه انجام می‌شود و خانواده‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند تا درباره وضعیت بازداشت‌شدگان اطلاع‌رسانی نکنند.

به گفته فعالان مدنی، تهدید خانواده‌ها و جلوگیری از رسانه‌ای‌شدن پرونده‌ها باعث می‌شود افکار عمومی و نهادهای مستقل از وضعیت بازداشت‌شدگان و روند دادگاه آنان بی‌اطلاع بمانند.

روند دادگاه زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش چگونه بوده است؟

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، هیچ اطلاعات شفافی درباره جلسات دادگاه، روند رسیدگی قضایی یا نحوه دفاع زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش در دسترس نیست.

همچنین گزارش‌ها حاکی است که او از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده و دادگاه وی نیز به‌صورت علنی یا رسانه‌ای برگزار نشده است.

فعالان حقوق بشر معتقدند نبود شفافیت در روند دادرسی، محرومیت از وکیل مستقل و امنیتی‌بودن فضای رسیدگی، از مهم‌ترین نشانه‌های نقض دادرسی عادلانه در پرونده‌های سیاسی و امنیتی است.

به گفته آنان، در بسیاری از این پرونده‌ها متهمان در شرایطی محاکمه می‌شوند که نه خانواده‌ها و نه افکار عمومی اطلاعی از روند بازجویی، مستندات پرونده یا شرایط صدور حکم ندارند.

چرا نهادهای حقوق بشری درباره پرونده‌های امنیتی هشدار می‌دهند؟

نهادهای حقوق بشری بارها هشدار داده‌اند که در پرونده‌های مرتبط با اتهام‌های امنیتی، بازداشت‌شدگان در معرض فشارهای شدید امنیتی و شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری قرار می‌گیرند.

فعالان حقوق بشر می‌گویند محرمانه‌بودن روند بازداشت و دادگاه، زمینه را برای اعمال فشار بر زندانیان و اخذ اعترافات تحت شکنجه فراهم می‌کند.

به گفته آنان، در بسیاری از پرونده‌ها، اعترافات اخذشده در دوران بازداشت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مستندات قضایی مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ در حالی که متهمان از حق دسترسی آزاد به وکیل و دفاع مؤثر محروم هستند.

همچنین گزارش‌های متعددی از تهدید خانواده‌ها برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی رسانه‌ای درباره وضعیت بازداشت‌شدگان منتشر شده است؛ موضوعی که به گفته ناظران، امکان نظارت عمومی بر روند قضایی را محدود می‌کند.

نقض حقوق بشر؛ دادرسی غیرشفاف، محرومیت از وکیل و خطر اعترافات اجباری

پرونده زندانی سیاسی عبدالجلیل شه‌بخش از منظر حقوق بشری با نگرانی‌های جدی همراه است. نبود هرگونه شفافیت درباره زمان بازداشت، روند بازجویی، جلسات دادگاه و مستندات پرونده، در کنار محرومیت از وکیل انتخابی، نگرانی‌ها درباره نقض اصول دادرسی عادلانه را افزایش داده است. فعالان حقوق بشر هشدار می‌دهند که در پرونده‌های امنیتی، بازداشت‌شدگان در معرض شکنجه و فشار برای اخذ اعترافات اجباری قرار دارند و خانواده‌ها نیز برای جلوگیری از رسانه‌ای‌شدن پرونده‌ها تحت تهدید قرار می‌گیرند.

دستگاه نفرت انگیز قضایی و اعدام یک دانشجو

 تاریخ : ۱۴۰۵/۰۲/۲۱

عرفان شکورزاده، دانشجوی مهندسی هوافضا به اتهام «جاسوسی» اعدام شد

خبرگزاری هرانا – مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام عرفان شکورزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی هوافضا، خبر داد. آقای شکورزاده پیشتر به اتهام «همکاری اطلاعاتی با موساد و سیا» به مجازات مرگ محکوم شده بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، عرفان شکورزاده اعدام شد.

مرکز رسانه قوه قضاییه صبح امروز با اعلام این خبر مدعی شد؛ عرفان شکورزاده، فرزند جعفر که در یکی از مجموعه‌های علمی فعال در حوزه ماهواره فعالیت می‌کرد، متهم شده بود که از طریق بسترهایی چون ایمیل، لینکدین و واتس‌اپ با افرادی مرتبط با موساد و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) ارتباط برقرار کرده است.

در این گزارش ادعا شده که وی اطلاعاتی درباره محل فعالیت، پروژه‌های در حال اجرا و برخی مشخصات مرتبط با مجموعه محل اشتغال خود را در اختیار این نهادها قرار داده و در مقابل، مبالغی به صورت ارز دیجیتال دریافت کرده است. همچنین رسانه قوه قضاییه مدعی شده که او با هدف دریافت ویزا و ادامه تحصیل، برای برقراری ارتباط با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اقدام کرده بود.

دستگاه قضایی همچنین ویدیویی از اعترافات اجباری منتسب به عرفان شکورزاده منتشر کرده است. او در این ویدیو که مشخص نیست در چه شرایطی به ضبط رسیده است، میگوید که ماموران سیا و موساد تلاش می‌کردند با القای «نبود آینده و پیشرفت در ایران» و طرح موضوعاتی مانند «بی‌نتیجه بودن تحصیل و تلاش در کشور»، زمینه جذب افراد را فراهم کنند.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

مساله تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران و چگونگی موضع در برابر حکومت ولایت فقیه(3)


درباره ی بازتاب تضاد ارتجاعی حکومت با امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در میان طبقه ی کارگر و خلق های کشورهای زیرسلطه و امپریالیستی

این حکومت داخل اش مردم کشور خودش را به طور واقعی و به طور مدام کشته و بیرون از کشور هم بخشی از مردم کشورهای دیگر را «کشته»! به این دلیل که وضع را آنچنان که از درون ایران می بینند، نمی بینند.

در هنگام جنگ نخست 12 روزه مردم غزه از موشک هایی که حکومت اسلامی به اسرائیل شلیک می کرد و خساراتی که وارد می شد شاد می شدند، در حالی که برعکس مردم ایران از کشتار سران جنایتکار پاسدار شاد می شدند. اکنون نیز همین وضعیت( در مورد ایران حداقل در روزهای آغازین جنگ دوم تکرار شد) تا حدودی دوباره در حال تکرار شدن است. بخشی از توده ی مردم کشورهای دیگر فکر می کنند که این خلق ایران است که در حال جنگ با امپریالیسم آمریکا می باشد و برای همین از ضرباتی که به آمریکا و اسرائیل وارد می شود خوشحال می شوند؛ این در حالی است که توده های مردم ایران اگر از چند روز نخست بگذریم که خوشحال از کشته شدن خامنه ای و برخی دیگر از سران پاسدار شدند و بخش هایی شان امید داشتند که آمریکا و اسرائیل حکومت را برایشان سرنگون کنند اما با پیشرفت جنگ و ضربه به زیرساخت ها و مناطق مسکونی و قربانیان و...، به سرعت مخالف جنگ و تجاوز امپریالیستی شدند.

اکنون نیز نه از تداوم جنگ خوشحال اند در این حدود ضد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند و نه از تداوم حکومت ولایت فقیه و در این حدود نیز ضد حکومت اسلامی هستند. مخالفت خلق ایران با جنگ بیشتر مخالفت نظری است و گرنه توده های مردم به گونه ای عملی در حال مبارزه با تجاوز آمریکا نیستند. و این تنها به دلیل هوایی بودن جنگ کنونی که طبعا نیروهای سپاه را درگیر می کند، و نیز عدم تمایل حکومت برای توده ای کردن جنگ - حتی در همین حدود کنونی اش - نبوده است، بلکه به دلیل نفرت و کینه شان از حکومت ولایت فقیه و خواست سرنگونی آن بوده است. آنها پیش از آغاز جنگ مورد سرکوب خونین حکومت اسلامی قرار گرفتند و بسیاری از فرزندان و جوانان پیشرو خود را قربانی شده دیدند و تا آمدند به خود بجنبند و ضربات حکومت مرتجع  را پاسخ دهند، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران حمله کردند و با بمباران  زیر ساخت ها و کارخانه ها و همچنین خانه های مسکونی و کشتن مردم، شور و شوق مردم برای مبارزه و ضربه زدن به حکومت و تداوم مبارزات را خفه کردند. به این ترتیب بهترین «هدیه» را به حکومت ولایت فقیه دادند. حکومت مرتجع نیز به شکل دلخواه خود از این هدیه ی امپریالیستی استقبال کرد، نیروهای خویش را به خیابان ها سرازیر کرد و نیابتی هایش را نیز آورد و در کنار نیروهای خودش قرار داد تا هرچه بیشتر هراس در دل توده ها افکند و نیز بازداشت ها و زندان ها و کشتارهای خود را به اشکال گوناگون ادامه داد.  این سان خیزش و انقلاب توده ها دچار شرایط نامساعد شد و به بدترین وضعیت خود طی سال های اخیر افتاد.

و اما خلق های کشورهای دیگر باید گفت این امر در زمان احمدی نژاد نیز به وجود آمد و بسیاری از مردم و حتی پیشروان کشورها نیز فریب شعارهای ضد آمریکایی وی را خوردند و گمان کردند که احمدی نژاد واقعا یک «مبارز ضد امپریالیست» است. در حالی که حکومت ایران در بهترین حالت مرتجعین ضد آمریکایی آن هم به دلیل عدم اعتمادشان به آمریکا برای بقای حکومت شان هستند و گرنه حاضر بودند خاکسار امپریالیسم آمریکا باشند و چکمه هایش را هم بلیسند.  

اکنون نیز تا جایی که به حکومت اسلامی مربوط است این حکومت هیچ خصلت ضد امپریالیستی ای ندارد( زیرا به راحتی و با قراردادهای متوالی امتیازات زیادی به امپریالیسم روسیه و دولت رویزیونیستی مرتجع چین و امپریالیست های غربی داده است!)  و صرفا برای بقای وجود کثیف و متعفن اش می جنگد. با این حال برخی از مردم کشورهای زیر سلطه که دل خونی از امپریالیسم آمریکا و اسرائیل دارند از ضرباتی که در این جنگ به آمریکا و اسرائیل وارد می شود خوشحال می شوند. می توان به مرور توضیح داد و آنها را به وضعیت واقعی آگاه کرد، اما نمی توان مانع شادی شان از ضرباتی که به آمریکا و اسرائیل وارد می شود شد.

این خصلت متضاد اوضاع پیچیده ی کنونی است و تنها زمان و تفکیک نیروهای انقلابی و مترقی ضد امپریالیست و مرتجعان حاکم و استقلال و هویت مبارزه توده ها در ایران با امپریالیسم و حکومت و نیز تلاش در راه آگاه کردن خلق های کشورهای دیگر به وسیله ی احزاب انقلابی و مترقی از وضعیت واقعی مبارزه طبقاتی و ملی در ایران و در راستای درست است که می تواند این تضاد را حل کند و کلاف پیچیده را باز کند.

و اما اتحاد با این حکومت در این جنگ

معنای اتحاد از نظر حکومت ولایت فقیه این است که تمامی طبقات و احزاب و سازمان های آنها دست از هر نوع مبارزه ای با حکومت بردارند، از گذشته خود توبه کنند و به جرگه ی هواداران حکومت در آیند و از سیاست های حکومت تبعیت کنند. از نظر حکومت این تنها راه اتحاد با وی است. و این حتی در مورد احزاب و سازمان هایی که ممکن است فکر کنند که بله! این حکومت ارتجاعی است، اما به هر حال به طور عینی به امپریالیسم ضربه می زند و ما باید با آن متحد شویم!

چنین چیزی اساسا ممکن نیست و بلکه غیرممکن است. آنچه این حکومت از اتحاد طلب می کند پیوستن هر نیرویی به نیروهای پاسدار و بسیجی خود است. اگر گروهی و سازمانی و حزبی بخواهد با امپریالیسم مبارزه کند، نخستین نیرویی که از وی جلوگیری می کند این حکومت است. اگر این حزب بخواهد با امپریالیسم بجنگد، باید در چارچوب حکومت بجنگد و این به معنای پیوستن به نیروهای سپاه و بسیج و لباس شخصی ها و غیره است. در بهترین و عالی ترین حالت اگر حکومت این نیرو را بپذیرد و با آن عقد اتحاد بندد، آن نیرو را در خدمت مقاصد خویش به گونه ای به کار می گیرد تا تمامی آن را از بین ببرد. برای نمونه تمامی افراد آن را فدایی نیروهای سپاه  و بسیج می کند و  روی مین می فرستند و یا به گونه ای دیگر قربانی می کند.( کافی است نگاه کنیم که حکومت با بخشی از توابین و یا اعتراف کننده گان اختیاری که رو به وی آورده بودند چه کرده است!)

این حکومت مطلقا و به هیچ شکلی اجازه ی گشودن یک جبهه ی مستقل از سوی یک نیروی غیر خودی علیه امپریالیست ها را نمی دهد. حتی اجازه نمی دهد که شما در حاشیه به مردمی که خانه و کاشانه ی خود را از دست داده اند به طور مستقل یاری کنید! این را حتی در مورد زلزله و سیل و این گونه بلایای طبیعی نشان داده است. نگاه کنیم که با برخی از افراد ورزشکار که خواسته اند به طور مستقل به مردمی زلزله و یا سیل زده یاری کنند چه کرده است! تنها خودش و تنها خودش! و شما اگر می خواهید خدمت کنید باید برده ی وی باشید و منابع مالی خود را در اختیار وی قرار دهید و دخالتی هم نکنید و آنگاه این حضرات این منافع را صرف مقاصد و اهداف خود کنند.

ما با یک حکومت ارتجاعی معمولی روبرو نیستیم، ما با هیولایی ارتجاعی و در عین حال بی مقدار و حقیری روبروییم که به قدرت و ثروتی و یا «گنجی» که در باورش نمی گنجید دست یافته  است. این هیولا در عین حال می داند یا حس می کند که قابل دوام نیست و رفتنی است اما می خواهد به هر قیمتی بماند و این قدرت و ثروت را حفظ کند. این حکومت  از سایه ی خودش هم می ترسد و نزدیک به 50 سال است که در حال کشتار داخلی و در عین حال تصفیه ی درونی خویش است و چنانکه می بینیم اکنون و در گیرودار جنگ و آتش بس نیز این داستان ادامه دارد و جنگ حکومتیان و میان هسته ی سخت قدرت( باندهای قالیباف و وحیدی و جلیلی) شدت گرفته است.

 مساله ی سازش این حکومت با امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل

جنبه ی دیگر مساله این است که هر آن امکان دارد این حکومت به سازش با امپریالیسم برسد و به امپریالیست های غربی پناه برد و این با وجود باندها و جناح های خواهان روابط با امپریالیست های غربی و وابسته شدن به آنها، دور از ذهن نیست. در چنین صورتی پشتیبانی امپریالیست های غربی را در کشتارهای مبارزان و نیروهای مترقی بیش از آنچه تا کنون بوده خواهد داشت، همان گونه که در سال شصت و هفت امپریالیست های غربی و از جمله اروپایی ها زبان در کام کشیدند هنگامی هر روز هزاران زندانی را اعدام می کرد و در گورستان های بی نام و نشان به خاک می سپرد.

مساله احزاب و سازمان های طبقات انقلابی و مترقی

آنچه گفتیم سویی از قضیه یعنی سوی حکومت بود. سوی دیگر وضع خود احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی طبقات انقلابی و مترقی است.

حقیقت این است که این احزاب و گروه ها  بیشتر در خارج کشور و اگر نگوییم همه شان، اما بیشترشان به شدت ضعیف و پراکنده هستند. توانایی ایجاد جبهه ای میان خود در یک طبقه را ندارند. و حکومت در عین اینکه از همین گروه های ضعیف و پراکنده می ترسد، در عین حال به دلیل کوچک شمردن آنها( «مثلا شما دارای چه نیرویی هستید و چه پشتوانه ای در مردم دارید که من بیایم با شما متحد شوم!») حاضر به هیچ گونه اتحادی با آنها نیست( مگر همین «محور مقاومتی» ها – اگر حکومتی فرض شان نکنیم - که بروند و در خدمت پاسداران و بسیجی ها در آیند و احتمالا یا تبدیل به یک پاسدار و بسیجی و اطلاعاتی تمام عیار و یا گوشت دم توپ آنها شوند!). با اینحال به خوبی می داند اگر شرایط داخلی مساعد گردد اوضاع می تواند به ضرر وی تکامل یابد و این گروه ها به سرعت رشد کنند.

حال اینکه این گروه های پراکنده که نفوذی هم در میان طبقاتی که نماینده گی شان را دارند، ندارند بیایند و با حکومت اسلامی جبهه ی متحدی تشکیل دهند، واقعا باید گفت «دیگر چه شود»! در بهترین حالت پیش از مبارزه ناکار می گردند و در بدترین حالت گوشت دم توپ شان می شوند.

در کنار این ها روشن است که در شرایط حاضر و در صورت تجاوز امپریالیستی وضع به گونه ای نیست که بتوان به ساده گی یک جبهه ی عملی جنگ به وسیله ی نیروهای انقلابی علیه امپریالیسم گشود. این امر نیاز به برخی پیش زمینه ها مانند آزادی های سیاسی و امکان تبلیغ و ترویج گسترده به وسیله ی نیروهای انقلابی در میان توده ها دارد که حکومت، مگر در یک شرایط بسیار استثنایی، محال است که با آن موافقت کند.   

این ها شرایط واقعی و عینی وضع حکومت و نیروهای انقلابی و مترقی است. اتحاد با حکومت نه ممکن است و نه حکومت این را می خواهد و نه این که اگر بخواهد و بشود عاقبت خوشی برای انقلابیون و ترقی خواهان خواهد داشت. تنها در یک شرایط ویژه است که می توان از اتحاد مشروط سخن گفت و آن هم چنانکه در مقاله ی دیگر اشاره کرده ایم، پذیرش آزادی احزاب و بیان و مطبوعات و گردهمایی ها و نیز حفظ استقلال احزاب و گروه های طبقه ی کارگر و نیز امکان ایجاد جبهه ی مستقل علیه امپریالیسم به وسیله ی نیروهای انقلابی و غیره است. بدون چنین شرایطی صحبتی از کوچک ترین اتحادی نمی تواند در میان باشد.

آیا در این صورت ما به هر دو طرف مشت نمی زنیم؟

خیر چنین نیست! با عمده شدن مبارزه علیه تجاوز امپریالیستی و به ویژه در صورت تجاوز زمینی که به خلق اجازه ی دخالت عملی در جنگ و نبردهای مسلحانه را می دهد، ما به طور عمده و بسیار بیشتر از آنچه با حکومت هیولایی مبارزه کنیم با امپریالیسم مبارزه می کنیم. این وزن مبارزه ی ضد امپریالیستی را نسبت به مبارزه با حکومت ارتجاعی حاکم بالا می برد بی آنکه از وزن مبارزه ی علیه حکومت بکاهد. بالا رفتن وزن مبارزه ی امپریالیستی، به معنای توجه ما به تضاد عمده و سمت عمده ی مشت خلق، و بنابراین اتخاذ سیاست دفاعی - و نه تهاجمی - در مقابل حکومت اسلامی و حملات وی به خلق و احزاب انقلابی و مترقی خواهد بود.

اتخاذ چنین سیاستی در مقابل حکومت، نشانگر جایگاه مشخص این رده ی دوم و اهمیت آن و شدت مبارزه در آن و شرایط خاصی است که نیروهای انقلابی طبقه ی کارگر با آن درگیرند.

نگاهی به شرایط چین و روسیه  

حال اندکی به شرایط چین و یا روسیه توجه کنیم.

نظرات ویژه ی مائو در مورد سیاست و تاکتیک های حزب کمونیست در جنگ با امپریالیسم ژاپن، در زمانی به عنوان بحث روی میز طرح می شود که از عمر حزب کمونیست چین حدود 17 سال می گذشت( کسی ممکن است بگوید که «خوب از عمر احزاب طبقه ی کارگر ما که بیش از صد سال می گذرد»! قبول! اما وضع کنونی ما کجا و وضع حزب کمونیست چین در آن زمان کجا!) و در این هفده سال این حزب حتی با وجود شکست ها و ضربات خرد کننده ای( مثلا در سال 1927 و پس از لشکر کشی به شمال) که خورده بود اما به دلیل وجود جنبش کارگری - دهقانی قوی و رهبرانی مانند مائو و چوته و نیز هسته ی نخستین ارتش سرخ کارگری - دهقانی، توانست به مبارزات خود ادامه دهد. در زمان تجاوز ژاپن حزب کمونیست چین یک حزب بزرگ و قوی و آبدیده بود که رهبری سیاسی طبقه ی کارگر و دهقانان چین را در دست داشت. دارای مناطق آزاد شده سرخ بسیاری بود و ارتشی بزرگ از کارگران و دهقانان و توده های زحمتکش داشت که از کوران جنگ داخلی ده ساله گذشته بود. وضع این حزب و درجه ی پیروی توده های مردم از وی به حدی بود که افسران رده بالای گومیندان خواهان پایان دادن به جنگ با حزب کمونیست و ارتش سرخ و تشکیل «جبهه ی متحد ملی» با وی بودند. به دلیل مخالفت چیانکایشک با اتحاد با حزب کمونیست، در گومیندان به وسیله ی افسران ملی و میهن دوست  کودتا شد. آنها چیانکایشک را بازداشت کردند و وی تنها به یاری مائو آزاد شد. به این ترتیب گومیندان با حزب کمونیست تشکیل جبهه ی متحد داد و با ژاپن وارد جنگ شد.

سیاست مائو و رهبری حزب کمونیست چین در مقابل حزب گومیندان رده های گوناگونی داشت. از اتحاد با بخش هایی از بورژوازی ملی که در حزب بودند در جبهه ی متحد خلق، تا وضع دفاعی به خود گرفتن در مقابل نیروهایی از گومیندان که تابع چیانکاشک بودند و گاه به ارتش سرخ در همان زمان تجاوز ژاپن حمله می کردند. ته سیاست مائو در مساله ی دشمن عمده که در هنگام تجاوز ژاپن، امپریالیسم ژاپن و تمامی پیوستگان داخلی و خائنین بود، لبه ی تیز حمله را روی ژاپن گذاشتن بود. در چنین حالتی تضاد با مرتجعین گومیندان به چین به رده ی دوم رفت. ارتش سرخ به مواضع گومیندان حمله نمی کرد بلکه در مقابل حملات بخش هایی از آن به دفاع از خود دست می زد. همان گونه که در بالا اشاره کردیم در چین بخش هایی از گومیندان نماینده ی سرمایه داران ملی بودند و بخش هایی که رهبر اصلی شان چیانکایچک بود نیروهای وابسته به امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی بودند که پس از شدت گرفتن تضاد آمریکا و اروپای غربی با ژاپن با این کشور وارد جنگ شدند و در چین عاملین شان به رهبری چیانکایشک با تجاوز ژاپن به مخالفت برخاستند. روشن است که مضمون و  شکل و درجه ی اتحاد با این ها با آن بخش هایی در گومیندان که نماینده ی  بورژوازی ملی بودند تفاوت داشت.( در این خصوص نگاه کنید به مائو، تاکتیک های مبارزه علیه امپریالیسم ژاپن، منتخب آثار، جلد یک)

چنان که دیده می شود بین شرایط ایران و چین خواه از نظر وضع و موقعیت حاکمان و خواه از نظر وضع طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های مردم و خواه وضع حزب کمونیست و تشکیلات سیاسی و نظامی اش و بالاخره از نظر وضع جنبش طبقه ی کارگر و کمونیستی در جهان  تفاوت های فاحشی وجود دارد.

روسیه

در مورد روسیه نیز وضع کماکان چنین بود. یعنی لنین و بلشویک ها از سال 1902 به این سو دارای حزبی قوی و منضبط بودند و علیرغم ضربات و شکست ها توانستند ادامه کاری خود را تثبیت کنند.

تاکتیک های لنین و مانورهای وی و سازش ها و اتحادهای وی با طبقات بورژوا و خرده بورژوا و یا نمایندگان سیاسی دهقانان بر مبنای قدرت و استواری چنین حزبی و نفوذ گسترده اش در توده ها بود.

حال اگر می خواهیم به یک سیاست مشخص در مورد شرایط خاص ایران دست بیابیم و در عین حال به راست روی و در عین حال چپ روی در نغلطیم باید تمامی این مجموعه شرایط را در نظر داشته باشیم.

هرمز دامان

نیمه ی دوم اردیبهشت 1405