۱۴۰۴ اسفند ۲۳, شنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(21)


بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران


                                                نیازهای اساسی جنگ توده ای در ایران

    و شرایط کنونی

 حزب کمونیست
نخستین نیاز برای آغاز جنگ توده ای(جنگ همگانی طبقات انقلابی با حکومت)  داشتن یک حزب کمونیست انقلابی است که متکی به تئوری انقلابی مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی باشد. بدون حزب صحبتی از تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر نمی تواند در میان باشد.
با این حال شرایط ایران به گونه ای است که حزبی وجود ندارد و شرایط کنونی و همچنین شکل تکامل اوضاع نشان می دهد که امکان ایجاد چنین حزبی به ساده گی و در زمانی نزدیک ممکن نخواهد بود و احتمالا به آینده واگذار خواهد شد. پس آیا باید زمانی که نیاز است مبارزه انقلابی قهرآمیز آغاز گردد آن را تا آغاز برپایی حزب به عقب انداخت؟
به نظر ما خیر!
حزب همواره برآمد و نتیجه ی یک فرایند رشد تئوری انقلابی در میان بخش های پیشرو تحصیل کرده و پیشروترین و آگاه ترین عناصر طبقه ی کارگر و امتزاج اندیشه ی کمونیستی و برنامه ی انقلابی با جنبش طبقه ی کارگر است. اما اکنون خواه به سبب شرایط جهانی افت و رکود چپ انقلابی مائوئیستی و مارکسیستی- لنینیستی و خواه به سبب شرایط داخلی ایران که این افت و رکود در آن چونان شکلی خاص از آن رکود عام متجلی شده است شرایط به نفع نیروهای پیشرو انقلابی نمی چرخد که چنین حزبی را تشکیل دهند. در واقع در ایران به دلیل وجود گروه های رویزیونیستی، خروشچفیستی و ترتسکیستی که بیشترین احزاب و گروه ها از آنهاست( گرچه بی پایه ی توده ای) و به همین ترتیب بیشترین شمار تلویزیون و سایت و فضای مجازی را در اختیار دارند چپ انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی تا حدود زیادی ضعیف است.
با این حال اگر چه نمی توان حزب را بر پا کرد اما این امر مانع از این نیست که بتوان گروه های کوچک و بزرگ مبارز انقلابی کمونیستی و دست زدن به جنگ توده ای با حکومت ولایت فقیه را سازمان داد.
از این دیدگاه نبود حزب نمی تواند مانعی در راه شکل گیری هسته ها، محافل، دسته ها و سازمان های کوچک محلی و یا سرتاسری گردد. می توان و باید این هسته ها و گروه ها را در صورت سازمان یافتن درگیر جنگ توده ای کرد و یا در صورت سازمان نداشتن آنها را سازمان داد و برای درگیر شدن در یک جنگ توده ای آماده شان ساخت.
روشن است که شکل نخستین در راه سازمان یافتن تا حدود زیادی با پراکنده گی سازمانی توام خواهد بود. یعنی هسته ها و گروه هایی که جداگانه دست به مبارزه می زنند. نقشه ای می کشند و آن را عملی می کنند. حزب تنها پس از گسترش این هسته ها و گروه ها و در پی ایستاده گی و تداوم مبارزه شان و تغییراتی که با یاری مبارزه ی خود در شرایط به وجود می آورند می تواند تشکیل شود.
 چنانچه بخواهیم مقایسه ای میان شرایط تشکیل حزب در ایران با دو کشور روسیه و چین صورت دهیم به تفاوت های بسیار مهمی می رسیم.
حزب کمونیست روسیه در شرایطی تشکیل شد که در این کشور اگر شرایط آن را در قیاس با ایران در نظر گیریم گرچه سخت اما امکان ایجاد رابطه با جنبش کارگری وجود داشت. سندیکاهای طبقه ی کارگر در روسیه تا حدودی آزاد بودند و جنبش انقلابی - کمونیستی روسیه( در آن زمان سوسیال دموکراسی) و پیشروترین عناصر طبقه ی کارگر بر بستر یک کار تئوریک منسجم که از اوان دهه ی هشتاد قرن نوزدهم و با گروه آزادی کار آغاز شده بود توانستند حزب کمونیست روسیه را تشکیل دهند. از سوی دیگر شرایط بین المللی تا حدودی زیادی به نفع تشکیل حزب بود زیرا در آن زمان حزب سوسیال دمکرات آلمان بزرگ ترین حزب کارگری بود و انترناسیونال دوم وجود داشت و جو بین المللی اگر حتی به نفع کمونیست ها نبود اما آنچنان به ضرر کمونیست ها نیز نبود. گرایش ها راست همچون برنشتینیسم در جنبش بین المللی وجود داشت اما در مقابل گرایش مارکسیستی نیز قوی بود.
اما در شرایط کنونی ایران به دلیل اختناق و استبداد قرون وسطالیی فضایی سیاسی برای تشکیل یک حزب انقلابی کمونیستی وجود ندارد و در جایی که طبقه ی کارگر از حق و حقوق تشکل های صنفی خود محروم است و در حالی که روز به روز سطح زندگی اش سقوط می کند و فقیرتر می شود اما امکان دفاع از وضع خود را ندارد چه جای صحبت از امکان تشکیل یک حزب کمونیست انقلابی! امری که بارها دشوارتر از تشکل صئفی و سندیکا و شوراهای صنفی است. از سوی دیگر در وضع بین المللی شرایط دهه های اخیر به جز چند جرقه در دل تاریکی، رکود و بحران چپ بوده است تا جایی که ما یا با انحرافات و دیدگاه های نادرست در جنبش انقلابی روبرو هستیم و یا با انفعال و بی عملی. این وضع چنان که اشاره کردیم در وضع ایران نیز متجلی شده است.
در مورد چین نیز وضع به گونه ای دیگر با ایران فرق می کند. حزب کمونیست چین در 1921 برپا شد این در حالی بود که در چین قدرت ارتجاع در نتیجه ضربات انقلاب 1911 و نیز جنبش مه 1919 ضعیف شده بود و در ضمن با پیروزی انقلاب اکتبر جمهوری شوراها پا به عرصه ی وجود گذاشته و کمینترن تشکیل شده بود. این ها هیچ کدام در وضع کنونی ایران و جهان وجود ندارد و روشن است که چنین وضعیتی جز این که از ما بخواهد خلاف جریان آب شنا کنیم چیز دیگری نمی خواهد.
 با این حال موکول کردن برپایی یک حزب کمونیست انقلابی به پس  فعالیت انقلابی هسته ها و گروه های مسلح انقلابی به معنای رها کردن تشکیل آن نخواهد بود. این هسته های انقلابی در دوران رشد و تکامل خود می توانند و باید به هسته های حزب و تشکیل آن تبدیل شوند.  
ارتش انقلابی
آنچه در مورد حزب گفته شد به شکلی در مورد ارتش توده ای هم راست در می آید. در مراحل نخستین آغاز جنگ توده ای امکان ایجاد ارتش توده ای که به وسیله ی طبقه ی کارگر و کمونیست ها رهبری شود وجود ندارد. اما نمی توان مبارزه ی توده ای را تا زمان ایجاد ارتش توده ای متوقف کرد. آن هم با در نظر گرفتن این نکته که در ایران برای مدت زیادی تاکتیک مبارزه نمی تواند بر اساس رویارویی گروه های بزرگ مسلح خلق با دشمن باشد بلکه باید بر مبنای رویارویی هسته ها و دسته های کوچک مسلح خلق با دشمن باشد.( بررسی انتقادی تجارب سازمان های مسلح کرد و بلوچ و عرب در این زمینه می تواند به یاری انقلابیون بیاید).   
با توجه به شرایط ایران و میل بخش های زیادی از توده ها در بیشتر نقاط و یا حتی تمامی نقاط ایران - به ویژه پس از کشتار خونین دی ماه- برای دست زدن به مبارزه ی نظامی با حکومت می توان و باید این مبارزه را وابسته به وجود ارتش توده ای نکرد. ایجاد حزب و ارتش با توجه به شرایط ایران کارهای بسیار دشواری هستند اما با تغییر شرایط که بستگی به تداوم مبارزه ی هسته و گروه های مسلح توده ای دارد می توان آن ها را درون همین شرایط دشوار شکل داد. باید توجه داشت که اشکال نخستین ارتش به هیچ وجه شکل یک ارتش کلاسیک را ندارد بلکه به معنای پیوند هسته ها و گروه های مسلح پارتیزان و ایجاد یک مرکز واحد رهبری برای سازماندهی و برنامه ای آنهاست.
با این حال به نظر می رسد که حتی از جهاتی ممکن است تاسیس ارتش زودتر از حزب صورت گیرد و این به دلیل آن است که در حال حاضر آنچه که مهم تر است ایجاد هسته ی ها و گروه های نظامی است و رسیدن آنها به یک مرکز رهبری و برنامه ای و تشکیلاتی.
ابراهیم کایپاکاپایا در تحلیل خویش از وضع در ترکیه چنین می نویسد:
«یک سازمان حزبی قوی و ارتش سرخ منظم و نسبتا قوی هنوز در کشورمان موجود نیست. در حالی که حزب قوی و ارتش قوی برای بقاء و رشد قدرت های سیاسی سرخ از شرط های ضروری است. باید به این نکته توجه نمود که اینها شروطی برای شروع مبارزه مسلحانه نیست، بلکه اساسا خود از درون مبارزه مسلحانه بیرون خواهد آمد. یعنی در پروسه این مبارزه، حزب از ضعیف به قوی و نیروهای نظامی ضعیف و کوچک و نامنظم به نیروهای نظامی قوی و منظم تبدیل خواهند شد.»(1)
این راهنمای مبارزه ی نظامی در کشور ما نیز هست با این تفاوت که آنها در سال های نوشتن این مطالب حزبی گرچه بنا به گفته های بالا ضعیف داشتند اما ما چنین حزبی را نداریم. جدا از آنچه ابراهیم نوشته باید به این مساله توجه کنیم که طبقه ی کارگر و خلق ما با یکی از مستبدترین و خونخوارترین حکومت های تاریخ روبروست. حکومتی که چنانکه از انقلاب 57 به این سو دیده ایم بر آن بوده و هست که اعتراض هر طبقه ای از کارگران تا سرمایه داران ملی و هر فریادی از سوی هر فرد از انقلابی تا لیبرال را در گلو خفه کند و تمامی چشمه ها و مفرهای انقلاب را با ایجاد سد سرکوب و تغییر دادن از بالا و دگردیسی کردن سازمان یابی آنها ببندد. از این رو فعالیت آن هم نظامی در چنین شرایطی کاری بسیار دشوار اما چنانکه تجارب در کردستان و خوزستان و بلوچستان( به ویژه در دهه های اخیر) نشان داده است ممکن و شدنی و قابل دوام و تداوم است. 
پایه توده ای
وضعیت کنونی ایران ویژه است. ما با حکومتی ارتجاعی روبرو هستیم که از یک مرکزیت بسیار قوی برخوردار است، دارای ارتش و سپاه و بسیج تا دندان مسلح و مسلح به انواع سلاح های سرکوب مدرن و همچنین سازمان های اطلاعاتی بسیار قوی همچون اطلاعات و حفاظت اطلاعات می باشد. با این حال و با وجود دارا بودن مرکزیت قوی و نیروی مسلح قوی دو ضعف اساسی دارد: یکم پایه توده ای ندارد و دوم مرکزیت قوی آن تنها در شهرهای بزرگ و مناطق مهم مانند کردستان است.  
در مورد پایه توده ای باید بین پایه توده ای نداشتن یک حکومت و نفرت داشتن توده ها از آن فرق گذاشت. جنبش های سه دهه ی اخیر توده ها علیه حکومت به دلایل گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی از یک سو و سرکوب های مداوم و شدید حکومت ولایت فقیه وضعی را به وجود آورده که نه تنها حکومت بی پایه ی توده ای درخوری گردیده است( در خیزش ژینا بسیاری از خانواده های شهدای جنگ یا به خیزش توده ای پیوستند و یا حداقل مقابل حکومت برای استفاده از نام شهدای جنگ ایستادند) بلکه توده ها در همه جای ایران حتی در شهرهای مذهبی مانند قم و کاشان و مشهد و اصفهان و کرمان و یزد نیز از آن متنفرند. در چنین اوضاعی بخش بزرگی از توده ها مایل اند تا پای جان با حکومت مبارزه کنند و بخش هایی نیز حاضرند هر کاری از ایشان بر می آید در خدمت به جنبش انقلابی و مترقی علیه حکومت انجام دهند. بنابراین هسته و گروه های مسلحی که به مواضع حکومت حمله می کنند و به آنها ضربه می زنند به گونه ای زمینه ی همراهی توده ها و در سطحی بالاتر پیوستن توده ها به خود را دارند. روشن است که از نظر ما بحث در هسته ها و گروه های مائوئیست و یا مارکسیست – لنینیست است اما تردیدی نیست که هر گروه دموکرات انقلابی( و یا حتی بعضا ارتجاعی مخالف حکومت کنونی) نیز اگر دست به مبارزه ی مسلحانه با حکومت بزند مورد همراهی معنوی توده ها قرار خواهد گرفت. تاکید بر این مساله از جانب ما برای این است که شرایط خاص کنونی را برجسته کنیم. امری که بی تردید در مقابل کار پرحوصله و آرام برای یافتن پایه توده ای در شرایطی دیگر قرار می گیرد. به عبارت دیگر در شرایط کنونی اگر از جهاتی روند رشد نیروهای کمونیست کند و بطئی است از جهاتی نیز می تواند تند و سریع باشد.
با این همه وجود پشتیبانی توده ای به معنای امکان ایجاد مناطق آزادشده نبوده و نیست بلکه تنها به این معناست که از یک سو عمل هسته ها و گروه های انقلابی مسلح کمونیستی می تواند از پشتیبانی توده ای برخوردار گردد و از سوی دیگر در شرایطی که جنگ واقعا توده ای - نه به معنای ایجاد ارتش توده ای - گردد و توده ها پشتیبان جنگ شوند توده ها یا به هسته ی مسلح آغازین خواهند پیوست و یا به سهم خود به گروه های پارتیزانی یاری می رسانند و این می تواند برای دوره ی آغاز و گسترش نخستین مبارزه به نفع گروه های مسلح انقلابی باشد.     
به طور کلی وضعیت کنونی ایران چنان که اغلب گفته شده و می شود مانند کشوری اشغال شده است و وضع مردم ما مانند کشورهایی است که به وسیله ی آلمان فاشیستی اشغال شده بودند و بنابراین نیاز به جبهه ی مقاومت و جبهه ی آزادیبخش است که یک پارچه علیه اشغالگران مستبد بستیزد.
مبارزات شهری و روستایی
در ایران شرایط کنونی و به ویژه پس از قتل عام دی ماه، به شکلی است که هسته های مسلح هم در شهرها و هم در روستاها می تواند به وجود آید و این هسته ها و گروه ها دست به تهاجم نقطه ای بزنند. برنامه بریزند، حمله کنند، ضربه بزنند و عقب نشینی کنند.
نگاهی به تجارب به ویژه دو دهه ی اخیر نشان می دهد که چنین عملیاتی از سوی برخی افراد و یا احتمالا برخی هسته های کوچک وجود داشته است.  
با این حال با توجه به قدرت متمرکز حکومت در پایتخت و شهرهای بزرگ امکان تداوم این نوع مبارزات برای دورانی دراز در این مناطق ممکن نیست. این در حالی است که وضع در شهرهای کوچک و روستاها و مناطقی دور افتاده که حضور و تمرکز نیروهای نظامی حکومت در آنها به حداقل خود می رسد تفاوت اساسی دارد. از این رو و با توجه به این که به دلیل نفرت توده ها از حکومت مبارزات مسلحانه در شهرها می تواند با پشتیبانی توده های شهری روبرو گردد اما این مبارزات نباید در شهرهای بزرگ متمرکز گردد بلکه به عکس باید در شهرها و روستاهای کوچک در استان های محروم صورت گیرد. استراتژی نظامی در این مورد جنگ دراز مدت و تصرف روستاها و شهرهای کوچک و سپس حمله به شهرهای بزرگ است.
این امری است که ما در طی چهار جنبش بزرگ دو دهه ی اخیر به ویژه خیزش ژینا و نیز خیزش دی ماه 404 آن را دیده ایم. سپاه و ارتش برای سرکوب جنبش توده ای در بسیاری از نقاط در مناطق دورافتاده و شهرهای کوچک نیاز داشتند که نیرو از دیگر مناطق به آن مناطق بیاورند و جنبش ها را سرکوب کنند و این معنایی جز ضعیف بودن قوای سرکوب در این مناطق ندارد. در حالی که وضع در شهرهای بزرگ این گونه نیست و با توجه به تمرکز نیروهای نظامی در این شهرها؛ حکومت می تواند از آنها برای سرکوب شورش ها به سرعت استفاده کند.
 وجود جنبش های توده ای
در ایران از سال های آغاز دهه ی هفتاد جنبش هایی کوچک و بزرگ، محلی و شهری و منطقه ای و سراسری علیه حکومت وجود داشته است. ته مساله این گونه بوده است که توده ها این حکومت را نخواسته اند( و نمی خواهند) و برای تغییر و سرنگونی آن دست به هر گونه اقدامی زده اند. از این رو گرایش توده ای برای تغییر و سرنگونی حکومت در سراسر ایران وجود دارد.
روشن است که این جنبش در مبارزه با حکومت و به دلیل پیروزی ها و پیشروی هایش و نیز به دلیل شکست ها و عقب نشینی هایش افت و خیز دارد و دارای نقاط اوج و رکود است هر چند که حتی در دوره های شکست و عقب نشینی و افت و رکود هم توده ها به ویژه کارگران و کشاورزان و زحمتکشان به ویژه به دلیل تداوم مسائل اساسی بحران اقتصادی و خفقان سیاسی و فرهنگی و به طور کلی نبود ثبات حکومت( بنا به گفته ای عمومی شده حکومت ولایت فقیه «بحران زا» و «بحران زی» بوده است و حتی دوره ای کوتاه از ثبات را طی نکرده است) از نظر ذهنی خوی به شرایط عادی نگرفته اند.
به این ترتیب هسته ها و گروه های پیشرو مسلح در هر کجا دست به مبارزه زنند از پشتیبانی توده ای برخوردار خواهند بود( برای نمونه نگاه کنیم به محبوبیت نسبی گروه های مسلح در بلوچستان و یا در میان خلق عرب).
با این همه، مساله ی اینکه کدام مناطق جنبش توده ای و پشتیبانی توده ای در شرایطی بهتر است همچنان در میان است. در اینجا باید دو مساله ی شهرها و روستاهای دورافتاده و محروم از یک سو و جنبش توده ای و پشتیبانی توده ای از سوی دیگر با هم امتزاج یابند و چنین نیز می شود.
 در طی مقالات گذشته ما به مناطقی که ستم های چندگانه و به ویژه مساله ی ستم ملی وجود دارد اشاره کردیم. تجربه نشان داده است که مبارزات نظامی در این مناطق هم از سابقه ی طولانی برخوردارند و هم این که در این دهه های اخیر مبارزات مسلحانه وجود داشته و حکومت با وجود تمامی تلاش هایش نتوانسته آن ها را پایان دهد و حتی در صورتی که با بازداشت و اعدام رهبران یک سازمان به آن ضربه زده است سازمان و گروهی دیگر سر برآورده و جای خالی آن را پر کرده است. نمونه ی این امر بلوچستان کنونی بوده است.

هرمز دامان
بهمن 1404

یادداشت ها

1-   البته ما تصور نمی کنیم که در هر کشور زیر سلطه ای حزب( و نه ارتش) از درون مبارزه ی مسلحانه بیرون آید زیرا در برخی از کشورها این امکان هست که حزب را بر مبنای وحدت با مبارزه ی جاری طبقه ی کارگر تشکیل داد و سپس مبارزه ی مسلحانه را آغاز کرد اما شرایط ویژه ی ترکیه زمان نگارش مقاله ی رفیق ابراهیم کایپاکایا و شرایط کنونی ایران ما به گونه ای است که این راه کار است.    

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر