۱۴۰۴ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ششم)


The Second War of American Imperialism and the Zionist State of Israel against the Reactionary Government of the Islamic Republic (sixth Statement)

جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران 

 

         جنگ ارتجاعی- اهداف و واکنش ها

     1-    جنگ ارتجاعی کماکان ادامه دارد. پس از گذشت هفده روز از جنگ هنوز مشخص نیست که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل چه اهدافی را دنبال می کنند. آنچه آنها گفته و می گویند هدف واحدی نیست و کمابیش سه هدف است: یکم ضربه زدن به تاسیسات هسته ای و موشکی و پدافندی و کلا از کار انداختن نیروی نظامی حکومت اسلامی و تبدیل آن به یک نیروی ضعیف تا جایی که به گفته ی ترامپ جمهوری اسلامی نتواند هیچ خطری در آینده ی نزدیک برای کشورهای منطقه ایجاد کند. سران دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نیز گفته اند که جنگ را تا آنجا ادامه می دهند که برای سپاه پاسداران جز کلاشینکف چیزی باقی نماند. دوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت اسلامی تسلیم شود و تمامی شروط ترامپ و احتمالا شروطی که پس از تسلیم افزوده خواهد شد بپذیرد. در اینجا هدف رو آمدن جریان هایی در طبقه ی حاکم کنونی است که هوادار رابطه ی عادی با امپریالیست های غربی باشند. سوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت کنونی از هم پاشیده شود و شرایط جایگزینی آن از داخل به وسیله ی نیروهای نظامی و سیاسی هوادارغرب فراهم گردد.
2-    در وجهی دیگر به نظر می رسد که سران آمریکا اهداف خود را طبق پیشرفت جنگ تعیین می کنند. نخست گویا دلیلی برای آغاز جنگ وجود نداشته است و سران حکومت اسلامی عقب نشینی هایی در مذاکرات در مورد مساله ی غنی سازی و نیز اورانیوم با غنای بالای موجود خود کرده بودند( طبق گفته ی برخی از سران امپریالیسم انگلستان که نزدیک ترین روابط را با بخش مهمی از سران حکومت کنونی داشته است). به نظر می رسد جز این که جنگ از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل گریز ناپذیر شده بود، اطلاعات مربوط به جای خامنه ای و بخشی دیگر از سران حکومت و فرصت استثنایی برای کشتن آنها مزید بر علت برای آغاز جنگ شده باشد. مورد دیگر این است که اگر سران جمهوری اسلامی پس از چند روز نخست و زدن بخش مهم دیگری از سران حکومت اسلامی تسلیم می شدند این امکان بود که آتش بس صورت گیرد و جنگ با آسیب های کمتری پایان یابد؛ اما پافشاری سران هسته ی سخت قدرت به تداوم جنگ و بیشتر با این امید که تاکتیک هاشان که عمدتا حمله به پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و تاسیسات نفتی و تجاری کشورهای خلیج و نیز بستن تنگه ی هرمز بوده است فشار به آمریکا وارد کند و این کشور جنگ را پایان دهد عملا به تداوم بیشتر جنگ منجر شده است. تسلیم نشدن و یا شروط را کامل نپذیرفتن به ادامه جنگ کشیده شد و ادامه ی جنگ و پیشرفت آن به نفع آمریکا و اسرائیل می توانست اهداف آنها را گسترده تر کند. اگر جنگ به همین شکل ادامه یابد این که آمریکا و اسرائیل از اهداف اعلام شده ی نخستین خود فاصله گیرند و حتی در صورت پیچیده شدن، کار را به پیاده کردن نیروی زمینی و سرنگونی کامل حکومت و جایگزینی حکومتی دست نشانه ی آمریکا بکشانند نیز وجود دارد.      
3-    با این همه، آنچه که در حال حاضر بیشتر به نظر می رسد و کماکان محتمل ترین گزینه می باشد این است که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل می خواهند ضربات نظامی و آسیب ها را به درجه ای برسانند که اولا حکومت تا مدت ها نتواند خود را بازسازی کند و دوما این که تسلیم شود و تغییر بافتی در زمامداران اصلی کشور صورت گیرد و جناح ها و باندهای خواهان رابطه ی عادی با کشورهای امپریالیستی غرب رو بیایند. افرادی مانند روحانی و یا پزشکیان و باندش در دولت و حتی اصلاح طلبان بیرون از دولت( بیشتر کارگزاران سازندگی) که مایل اند با آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی رابطه یی بر مبنای تسلط آنها و وابستگی داشته باشند، بر عناصر اصلی هسته ی نظامی - امنیتی – سیاسی و اقتصادی کنونی که جاه طلب و ماجراجوست، حتی در صورت تغییرات سیاسی آنها، مرجح اند.
4-    اگر این هدف ملاک گرفته شود و آن گونه که از روند کنونی جنگ بر می آید، این جنگ تا زمان تسلیم حکومت کنونی به امر ترامپ ادامه خواهد یافت. تسلیم می تواند به شکل پذیرفتن آشکار یا پنهان شروط و خواهان آتش بس و مذاکره شدن بروز یابد و نه اعلام آشکار تسلیم. به نظر می رسد که صحبت های منسوب به عراقچی که خواهان مذاکره و گفتگو( احتمالا با پذیرفتن بخشی از خواست های ترامپ) شده است به این شرط که جنگ دیگری علیه حکومت به راه انداخته نشود و نیز غرامت به حکومت اسلامی پرداخته شود از این زمره باشد.
5-    در صورت پافشاری سران کنونی قدرت، و امید به این که استراتژِی و تاکتیک هاشان در جنگ با آمریکا و اسرائیل موثر افتد و آنها بتوانند یک پیروزی را در بوق و کرنا و جای پای خود را در روابط داخلی محکم کنند جنگ ادامه خواهد یافت.
6-    تداوم جنگ اکنون دیگر نه به معنای نابودی تاسیسات اتمی و موشکی و نیابتی ها بلکه به معنای ضربه به زیرساخت های اقتصادی و کارخانه ها و بیمارستان ها و مراکز مسکونی و ضربه وارد کردن به زندگی و معیشت توده هاست.
حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در زیر فشار شدید
1-    حکومت کنونی را یک هسته ی نظامی، امنیتی و سیاسی و روحانی دارای بالاترین مراتب قدرت می چرخاند. این ها عبارتند از دفتر رهبری، سران رده ی اول و دوم سپاه پاسداران و بسیج و سازمان های اطلاعاتی و نیروهای انتظامی، فقها و حقوقدانان شورای نگهبان، بافت اصلی و مسلط در مجلس خبرگان و همچنین بخشی از رهبری حوزه های علمیه، بخش اصلی شورای تشخیص مصلحت نظام، سران دستگاه قضایی مانند محسنی اژه ای و همچنین دادستان کل کشور و رده هایی از این گونه، باند قالیباف در راس مجلس و بخش عمده ی نماینده گان مجلس شورای اسلامی وابسته به باند جلیلی و پایداری ها. در شرایط کنونی بازیچه بودن پزشکیان رئیس جمهوری و بخش اصلاح طلبان حکومتی دولت اش بسیار به چشم می آید. دولت پزشکیان مطیع و برده ی تصمیمات هسته ی نظامی - امنیتی و دیگر باندهای مربوطه است. خصلت صوری و بی محتوای «جمهوری» بودن حکومت اسلامی را اکنون به روشنی بیشتری می توان دید. حکومت به همه چیز مانند است جز جمهوری و هر چه باشد«جمهوری» نیست.
2-     هنوز روشن نیست که آیا سران حکومت اسلامی می خواهند جنگ را ادامه دهند و یا آنچه ترامپ در مورد پیشنهادهای مذاکره از جانب سران بیان کرده است و عراقچی آن را انکار کرده است در همین مورد است. هنگام نگارش این بیانیه اسرائیل اعلام کرد که علی لاریجانی و فرمانده ی بسیج را ترور کرده است و حکومت ایران نیز پس از چندی کش و قوس اعلام کرد علی لاریجانی و غلامرضا سلیمانی کشته شده اند.
3-      به نظر می رسد که تسلیم به شروط ترامپ اگر چنین امری با توجه به نتایج سنگین داخلی و بیرونی آن صورت گیرد - و همچنین اگر آن را هدف نهایی ترامپ در نظر گیریم- در حکومت ولایت فقیه تغییرات عمده ای پدید خواهد آورد. موقعیت ولی فقیه اگر باقی بماند فرد فقیه باید مزدور غرب شود. تغییرات دیگر این مقام عبارتند از تبدیل آن به شورای رهبری، تبدیل شدن به مقامی تشریفاتی و یا در نهایت این که از بین برود. در عین حال رو آمدن جریان غربگرا در حکومت کنونی- اگر برای نمونه روحانی در نظر گرفته شود – به معنای ضعیف شدن موقعیت سپاه پاسداران در حکومت و احتمالا انحلال آن در ارتش است. این امر با وجود این روحانی خودش یک آخوند است می تواند موجب تضعیف موقعیت روحانیون در حکومت نیز بشود. این ها همه در شرایطی است که جنبش مردم را عجالتا دخالت ندهیم و صرفا رابطه آمریکا و اسرائیل و جناح های حکومت را در بررسی دخالت دهیم.
4-    سیاست حکومت اسلامی ولایت فقیه در مورد جنگ حداقل در ظاهر تسلیم نشدن و ادامه دادن است. تصور سران هسته ی اصلی قدرت به ویژه نیروهای نظامی و امنیتی پاسدار این است که با سه حربه ی یکم، حمله به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای متحد آمریکا در خلیج و همچنین تاسیسات نفتی و تجاری این کشورها، دوم، گسترش جنگ به مناطقی مانند لبنان و عراق و یمن و درگیر کردن باقی مانده ی نیروهای نیابتی در این کشورها با نیروهای آمریکا و اسرائیل، و سوم، بستن یا محدود کردن تردد نفتکش ها و کشتی های تجاری از تنگه ی هرمز و بالا رفتن قیمت نفت و تاثیرش به روی کالاهای دیگر و ایجاد تورم در کشورهای امپریالیستی و دیگر کشورهای جهان، می تواند فشاری به امپریالیست های غربی و کشورهای متحد آن و همچنین کشورهای منطقه وارد کند تا آنها عملا جلوی تداوم جنگ را بگیرند. این سیاست علیرغم وارد کردن ضرباتی به کشورهای منطقه و آمریکا و پیروزی هایی جزیی برای نیروهای نظامی پاسدار و یا نیابتی هاشان( سرنگونی هواپیمای سوخت رسان در عراق و کشته شدن بین 4 تا 6 نفر خدمه ی آن، شلیک موشک و پهپاد به وسیله ی حزب الله به اسرائیل و وارد کردن خسارات به اسرائیل و نیز کشتن شماری از مردم عادی) اما تا کنون به نتایجی که مورد انتظار سران پاسدار بوده است نرسیده است. آخرین موضع کشورهای خلیج این بوده که ترامپ جنگ را تا زمانی که حکومت اسلامی بی خطر شود ادامه دهد. تضادهای درون طبقه ی حاکم آمریکا گرچه خواه بین حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه و خواه درون حزب جمهوری خواه و خواه درون دولت ترامپ وجود داشته اما تا کنون به آن درجه ای نرسیده که ترامپ را وادار کند که پایان جنگ را اعلام کند. از آن سوی ترامپ می گوید که از جانب حکومت اسلامی پیام برای مذاکره آمده است و از این سوی عراقچی اعلام می کند که دروغ است. در هر صورت بیشتر به نظر می رسد که این هسته ی سخت قدرت است که هر روز که می گذرد نسبت به ضرباتی که وارد می کند، ضربات شدیدتر و بزرگ تری می خورد. لاریجانی که کشته شد یکی از مهم ترین رهبران و سازماندهندگان حکومت بود. نقش کثیف وی در سیمای جمهوری اسلامی و ریاست مجلس و این اواخر در شورای امنیت ملی و نیز پس از کشته شدن خامنه ای در هدایت نظام بر کسی پوشیده نیست. از دست رفتن این رهبران ایدئولوگ و سازمانده و دارای تجربه ی بالا در حکومت، حتی اگر کاملا در هسته ی سخت قدرت جذب نشده باشند، ضرباتی سنگین به حکومت است.
5-     هسته ی سخت قدرت برای بقای حکومت اش یعنی به واقع بیشتر برای تسلط بر این حکومت در حال جنگ است. برای این هسته هیچ چیز جز بودن اش در راس قدرت مهم نیست. این در حالی است که کنده شدن هسته ی سخت از قدرت لزوما به معنای سرنگونی طبقه ی حاکم  نیست. باید توجه کرد که سال ها حکومت ولایت فقیه وجود داشت بی آنکه سران سپاه و اطلاعات بر آن به طور کامل مسلط باشند. این امر را جز در دهه ی شصت می توان در دهه های هفتاد و هشتاد و نود ( با دولت های خاتمی و روحانی و حتی تا حدودی احمدی نژاد دید). در واقع در این حکومت مدت ها هسته سخت تمامی قدرت را در اختیار خود نگرفته بود و از زمان دولت رئیسی است که همه ی امور در اختیار این باند قرار می گیرد.
توده های مردم در منگنه ی جنگ و مصائب آن و حکومت نظامی عملا بر قرار شده
1-    توده های مردم در یک منگنه قرار گرفته اند. یک جانب آن جنگ است. جنگ هر روز بیش از پیش آنها را زیر فشار قرار می دهد و موجب تخریب زیرساخت های کشور و مناطق مسکونی و نیز آثار فرهنگی و تاریخی شده و کشته های بسیار از مردم عادی به جا می گذارد؛ و از سوی دیگر زندگی و معیشت عادی آنها را زیر فشارهای بیشتری قرار می دهد. این ها جز زندگی در اضطراب بی پایان شان در روزها و شب های آنهاست. اگر دسته هایی از مردم به دلیل نداشتن رهبری انقلابی در راس خود و امید به آینده، خواهان دخالت آمریکا و اسرائیل بودند اکنون با گذشت هفده روز از جنگ از تعداد این گونه افراد و دسته ها کاسته شده و توده های بیشتری خواهان پایان جنگ می شوند.
2-    جانب دوم حکومت ولایت فقیه است. این حکومت همچون بختکی است بر سر تمامی طبقات دموکراتیک و ملی ایران از طبقه ی کارگر تا سرمایه داران میهن دوست و ملی. هسته ی سخت قدرت که بی امان از رهبران و پیشروان طبقات و مردم کشته است و به قول خودش از «کشته پشته ساخته است»( شاید عمدا کشته های 18 و19 دی ماه را آن چنان در سردخانه ی کهریزک انباشته بودند که این مثل را به ذهن آورد و آن وضع هراسی بی پایان تولید کند!) اکنون نیز از فضای جنگ استفاده کرده و بیشترین فشارها را بر مردم وارد می کند. شهرها را حکومت نظامیان کرده است. بازداشت ها هر روزه صورت می گیرد و شماری از افراد به وسیله ی حکومت کشته می شوند. وضع زندانیان سیاسی به جای آزاد کردن شان در شرایط جنگی بسیار بدتر از پیش شده است و ظاهرا تنها زمانی که جنگ تمام شود وضع واقعی آنها روشن خواهد شد. کالاها هر روز گران تر از پیش گشته و زندگی و معیشت بیش از پیش ناممکن می شود.
3-    جنگ، توده های مردم را از گردونه ی مبارزه ی رودرو با حکومت بیرون کرده و آنها را حداقل در مورد تضادهای شدیدشان با حکومت تا حدودی به انفعال کشانده است. تضادی که دور تازه ای از اوج گرفتن را با خیزش دی ماه آغاز کرده بود. کشتار خونین 18 و 19 دی که بیشتر جانباخته گانش از رده ی سنی بین 20 تا 30 سال بودند یعنی پیشروان نسل جوان و آینده ساز، جز افزایش جهش گون خشم و کینه ی انباشته ی مردم از حکومت نتیجه ی دیگری برای حکومت نداشت. برگزاری آیین چهلم جانباخته گان در سراسر کشور و مبارزات دانشجویان بخش ناچیزی از بروز این خشم و کین و امکانات نوینی برای راه گشایی دور تازه ای از مبارزات شدیدتر با حکومت و پیش گرفتن شکل های تازه ای از مبارزه را در چشم انداز نشان می داد. این ها همه با جنگ تا حدودی به پس رفته و دچار انفعال نسبی شده اند.
4-    در شرایط کنونی نخستین خواست همه ی توده ها پایان جنگ است. جنگ اکنون دیگر تنها نابودی نیروهای حکومت نیست بلکه نابودی توان مردم و نسل های آینده است. بهای سنگین آنچه از توانایی های کشور را که باید صرف بهبود سطح زندگی توده ها و رفاه آنها و توسعه ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور شود اما اکنون دود می شود و به هوا می رود عملا باید توده های مردم با کار خویش بپردازند.
5-    پایان جنگ برای تمامی طبقات دموکراتیک و ملی و مترقی مردم، آغاز تداوم مبارزات خویش با حکومت کنونی این موجود نکبت و تفاله ی متعفن اکنون چهل و هفت ساله  است( و یا هر آنچه از آن باقی بماند و یا هر حکومتی که به جای آن نشیند و وابسته به امپریالیسم باشد). طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش و میهن دوست به دنبال سرنگونی طبقه ی حاکم بر حکومت اسلامی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی ایران و برپایی زندگی نوین در این جمهوری آزاد و مستقل هستند. برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی و متکی به کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان، این آینده ی در پیش روی طبقه ی کارگر و خلق ماست و نخستین گام در راه برقراری یک حکومت سوسیالیستی در ایران. طبقه ی کارگر و خلق ایران در پی هدف بزرگ خویش خشم و کینه ی بزرگ خود را علیه حکومت کنونی با شکل های نوینی از مبارزه رقم خواهند زد و هر آنچه از این حکومت باقی مانده باشد را دود کرده و به هوا خواهند فرستاد.     

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

25 اسفند 1404

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر