1 - در 18 اسفند جاری اندکی از ساعت 12 شب
گذشته، مجلس خبرگان مجتبی خامنه ای فرزندعلی خامنه ای کشته شده را به عنوان ولی
فقیه جایگزین برگزید.
چند دلیل می توانست در سرعت بخشی به این انتخاب دخالت
داشته باشد:
یکم اجازه ندهند در داخل صداهای گوناگون از سوی جناح های
حاکم برخیزد و گونه ای از هم پاشیده گی نظام تجسم شود. باید یکی را سریع به قدرت
می نشاندند و همه را ملزم می کردند به وی ابراز وفاداری کنند.
دوم، از یاس و ناامیدی میان پاسداران و بسیجی ها و ارزشی
ها و پایه ی اجتماعی خویش جلوگیری کنند.
سوم، مثلا ضرب
شستی به آمریکا و اسرائیل نشان داده باشد که اگر خامنه ای را کشتید ما یک خامنه ای
دیگر به جای وی نشاندیم و بله ما از مواضع خودعقب نخواهیم نشست.
و چهارم به مردم پیام دهند که مبادا تصور کنند خلاء
قدرتی ایجاد شده و می توانند جنبش خویش را پیش برند و حکومت را سرنگون کنند.
2 - این انتخاب چندان غیر قابل پیش بینی نبود.
از همان مبارزات دهه ی هشتاد و به ویژه در مبارزات دموکراتیک سال 88 اشاره به آن
به وسیله ی کروبی صورت گرفته بود که معترضانه به خامنه ای نوشت «پسر تو دست در رای
ها برده است و نتیجه ی انتخابات را تغییر داده است»( نقل به معنا). و همان زمان
نیز شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نبینی» به وسیله ی توده های مردم داده شد.
نگاهی به اسامی دیگر کاندیدها یعنی صادق لاریجانی و علیرضا
اعرافی و حسن خمینی و محسن اراکی و هاشم حسینی بوشهری و برخی دیگر( اگر واقعا قرار
بوده باشد که اصلا مقایسه ای میان این افراد صورت گیرد) نشان می دهد که از این
افراد یا اساسا جایگاهی که مجتبی خامنه ای در دفتر رهبری یعنی مرکز اصلی قدرت هسته
ی سخت قدرت داشت نداشتند و یا اگر داشتند این جایگاه با جایگاه مجتبی قابل مقایسه
نبود.
از سوی دیگر این که خبرگان تشکیل جلسه ای داده و مجتبی
را «انتخاب» کرده است نیز می توانست دروغ و ریاکاری دیگری از جانب هسته ی مرکزی
قدرت باشد. از زمانی پیش گفته می شد که خبرگان ولی فقیه را انتخاب کرده بودند و به
نظر می رسد که این انتخاب با توجه به قدرت هسته ی مرکزی قابل تغییر نبود. در واقع
اگر هم جلسه ای بوده است( مثلا تصویری) یک جلسه ی آبکی ای بوده است برای خالی
نبودن عریضه!
البته می توان اطمینان داشت که میان افراد مجلس خبرگان
با توجه به خصلت فرقه گرایانه اسلام و تجزیه شدن های پیاپی و هر کی به هر کی بودن
برای کسب ثروت و قدرت، در تمامی این سال ها درگیری هایی وجود داشته است و طبعا هر
جناح و باندی با فرد معینی جور بوده است، اما با توجه به تسویه ی مجلس خبرگان در
آخرین انتخابات این مجلس از دسته های اصلاح طلب و اصول گرایان میانه رو و نیز از
یک سو زیر نظر داشتن افراد این مجلس و آتو از یک یک شان به دست آوردن( دزدی ها و
اختلاس ها و پشت هم اندازی ها و دیگر کارهای کثیف و متعفن شان) و از سوی دیگر چرب
و چیلی کردن سبیل هاشان، مشکل که دسته ی قابل توجهی وجود می داشت که نخواهد مجتبی
انتخاب شود.
3- و اما مجتبی: وی حلقه ای بود که هسته ی سخت
قدرت می توانست به آن محکم بچسبد و مانع دسته دسته شدن بیشتر خود گردیده و خود را
در قدرت نگاه دارد و بنابراین کماکان تمامی شریان های اقتصادی و سیاسی را در دستان
خود حفظ کند.
با این وجود اگر این انتخاب در شرایط غیر جنگی و آرام
تر( گرچه شرایط غیر جنگی و آرام تر همراه است با اوج گرفتن جنبش توده ها و
بنابراین بازهم غیر آرام) صورت می گرفت می توانست بحث و جدل های بیشتری پیرامون آن
بین جناح های اصلاح طلبان حاکم و اصول گرایان میانه رو و همچنین اصلاح طلبان یا
«گذارطلبان مسالمت آمیز» بیرون قدرت با جناح راست اصول گرایان صورت گیرد و پیرامون
آن تضادهای میان جناح ها رشد بیشتر و روشنی بازهم بیشتری پیدا کند و توده های مردم
نیز از این فرصت بهره مند شوند تا شقه شقه شدن حکومت را بیشتر رویت کنند.
4 - از چگونگی شکل این انتخاب که بگذریم می
ماند مساله ی اصلی یعنی آیا این مجتبی می تواند قدرتی که خود خامنه ای در طی حدود
سی سال به هم زده بود داشته باشد؟ در واقع اگر به سیر قدرت خامنه ای نگاه کنیم این
قدرت هیچ گاه همچون تسلطی مطلق بر جناح ها و باندها نبوده بلکه همواره به چالش
کشیده شده است. این امر در سه دهه ی گذشته دیده شده است. وضع خامنه ای هرگز به
گونه ای نبود که «فصل الخطاب» باشد. این چه فصل الخطابی است که هر از چندگاهی می
باید تکرار می شد. نگاهی به دوره ی احمدی
نژاد و روحانی و حتی رئیسی که هر سه از اصول گرایان بودند نشان می دهد که هیچ یک
از این ها مطیع خامنه ای نبودند و بلکه همواره در کشاکش با وی و هسته ی مرکزی قدرت
بودند. خامنه ای پس یک جدال میان باندها و جناح چیزی می گفت و یک روز آتش بس اعلام
می شد و روز بعد دوباره روز از نو روزی از نو و هر کس ساز خودش را می زد.
5- به واقع مساله، جانشین شدن نیست بلکه حل و
فصل مسائلی است که در پیش روی حکومت قرار دارد. مسائلی که مهم ترین آنها همچون
زمان خامنه ای پدر عبارتند از:
حل مساله ی جنگ به گونه ای که با پایان یافتن آن بتوان
خود را پیروز وانمود کرد و های و هوی خیابانی راه انداخت؛
حل و فصل مسائل
اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای که تماما در زمان خامنه ای موجود بوده و روز به روز
بدتر شده و به ویژه پس از جنگ کنونی به مراتب بدتر هم خواهد شد؛ این مساله در
بردارنده ی مساله حل معیشت توده هاست که پیش از جنگ نیز موجب جنبش شد و بی تردید
این جنبش پس از جنگ دوباره قوی تر از پیش سر بلند خواهد کرد به ویژه که توده ها با
کشتاری هولناک از جانب روبرو شدند و این کشتار تاثیرات خود را در مبارزات سیاسی و
فرهنگی آتی خواهد گذاشت؛
حل مساله روابط
با امپریالیست های غربی از یک سو و روسیه و چین از سوی دیگر.
6 - از
آنچه که گذشته است و حال می تواند آینده را پیش بینی کرد. مجتبی خامنه ای اگر
دیوترین دیوها و مستبد ترین مستبد ها هم باشد( همچنان که پدر پلید و ریاکار و توطئه
گر و جنایتکارش بود) نمی تواند اولا جناح ها را زیر رهبری خود متحد نگه دارد و دوما مردم را
سرکوب کند و سوما با امپریالیست ها در بیفتد و چهارما مسائل اقتصادی و سیاسی را حل
کند.
دیر یا زود اگر زنده بماند ناچار خواهد بود که رویه ای
جدا از پدرش انتخاب کند.
مرگ بر مجتبی
مرگ بر حکومت ولایت فقیه
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری
دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
19 اسفند 1404
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر