In the characteristics of the current situation (5)
The status and role of the working class in the current revolutionary-democratic movement
وضع و نقش طبقه ی کارگر در جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی
اعتصاب های صنفی- اقتصادی طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از اعتراض و اعتصاب در میان
باشد، اعتصاب های صنفی و اقتصادی کارگران در بسیاری از رشته ها و کارخانه ها و
کارگاه ها و طرح خواست های صنفی و اقتصادی یکی از وجوه مهم پیشرفت و تکامل مبارزه
اقتصادی با سرمایه داران ولایت فقیه در این دو دهه و به ویژه در چند سال اخیر در
ایران بوده است.
گردهمایی و راهپیمایی های طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از گردهمایی و راهپیمایی
کارگران باشد در این یکی دو دهه کارگران به بسیاری گردهمایی ها و راهپیمایی های
اعتراضی دست زده اند که گاه به همراه همسر و فرزندان شان بوده است. چند اوج این
گونه گردهمایی ها و راهپیمایی در مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد اهواز،
سندیکای شرکت واحد و این اواخر کارگران پیمانکاری شرکت نفت جلوه کرده است.
نقش طبقه ی کارگر در اوج گیری جنبش انقلابی
کنونی
همچنین اگر صحبت از مجموع شرایطی باشد(
شرایط مبارزه ی طبقاتی) که بروز این شورش ها و طغیان ها و خیزش ها را ممکن کرده یا
زمینه ساز ارتقای جنبش موجود به آن بوده است، مخالفت و اعتراض کارگران و همان
اعتصاب ها و راهپیمایی های کارگران یکی از وجوه آن بوده است که تنور مبارزه ی
طبقاتی را در ایران روشن و پرحرارت نگه داشته است.
پس از این نظر یعنی از نظر جنبش اعتصابی،
کارگران خود همواره در اعتصاب بوده و گردهمایی و راهپیمایی های اعتراضی برای احقاق
حقوق خود داشته اند و در برخی موارد مستقیما با دولت حاکم طرف شده اند.
خصوصیت اعتصاب صنفی- اقتصادی و نقش آن در
مبارزه ی طبقاتی
اما از سوی دیگر اعتصابات صنفی- اقتصادی کارگران
هر رشته و کارخانه و کارگاه را در مقابل سرمایه داران و حتی گاه در مقابل دولت
قرار می دهد، اما مبارزه به دور خواست هایی می چرخد که به هیچ وجه پیرامون تحول
اساسی در نظام اقتصادی- سیاسی کشور نیستند. کارگران می خواهند دستمزدشان منطبق با
تورم بالا برود، حقوق هاشان به موقع پرداخت
شود، شرایط کارشان و از جمله ایمنی در کار بهبود یابد. طرح هایی مانند طرح طبقه
بندی مشاغل اجرا شود، پیمانکاران از عرصه ی تولید و خدمات حذف شوند، قرادادهای
سفید نباشند و تشکلات صنفی شان را رسمیت شناخته شود و ... اگر کارگران با مبارزات
خویش به تمامی این خواست ها برسند گرچه تغییراتی در زندگی اقتصادی و گاه تا حدودی
سیاسی کارگران به وجود می آورد اما ضربه ای به اساس نظام موجود سرمایه داری
بوروکرات – کمپرادور نمی زند.
از این رو در اعتصابات صنفی- اقتصادی
کارگران عموما - به جز برخی شرایط استثنایی که مبارزه ی اقتصادی کارگران فلان رشته
یا کارخانه می تواند در یاری به جنبش سیاسی عمومی نقش داشته باشد - تنها هستند و
در عین حال اعتصاب شان نقشی اساسی در تحولات سیاسی پیش رو ندارد و نمی تواند داشته
باشد. این یک روی مساله است.
طبقه ی کارگر با اعتصابات صنفی- اقتصادی
نمی تواند نقش سیاسی اجرا کند
روی دوم این است که کارگران با اعتصاب
اقتصادی خود نمی توانند نقشی را که به عنوان یک طبقه می توانند در تحولات سیاسی و
انقلاب و تحول جامعه و حکومت اجرا کنند، اجرا کنند. یعنی موجد تحرک بیشتر تحولات
شوند و جنبش انقلابی را به پیش برانند و به اهداف خود جامه ی عمل پوشانند.
اعتصاب صنفی - کارگران صنعت نفت در انقلاب
57 ضربه به حکومت زد و تا حدودی نقش در تحولات انقلاب داشت اما نه آن نقشی را که
اعتصاب هنگامی که سیاسی بود اجرا کرد. به محض این که این اعتصاب سیاسی شد چون پتکی
بر سر حکومت شاه مزدور و امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی اش فرود آمد و کمرشان را
شکست. اعتصاب نقش بسیار مهمی در تحرک مردم داشت و نیروی بسیار زیادی به انقلاب
وارد کرد و موجب جهشی برق آسا در پیشرفت آن شد و نیز طبقه ی کارگر را رو آورد و
نشان داد که چه نیروی بیکران و چه رادیکالیسمی در این طبقه نهفته است. همین اعتصاب
به همراه دیگر اعتصاب های کارگری موجب شد که توقعات کارگران از دولت موقت پس از
انقلاب بالا برود. در عین حال این اعتصاب که خود شورای کارگران شرکت نفت را ایجاد
کرد موجب شد در بسیاری کارخانه ها و کارگاه ها کارگران شورا تشکیل بدهند. و نیز در
شکل گیری تشکل های سندیکایی در مدت کوتاهی پس از انقلاب نقش داشت.
اعتصاب سیاسی کارگران در خدمت دیگر طبقات و
اعتصاب سیاسی در خدمت رهبری طبقه ی کارگر بر انقلاب و پیشرفت آن
این ها در مورد اعتصاب اقتصادی و سیاسی بود
اما هنوز مهم ترین نکته را در بر ندارند اگر به آنها بسنده شود.
مهم ترین نکته این است که کارگران نه تنها
باید با اعتصاب سیاسی و دیگر اشکال مبارزه در انقلاب نقش بگیرند بلکه باید این نقش
را از حد کمکی به رهبری ها بورژوایی و خرده بورژوایی انقلاب به نفش رهبری خود
ارتقاء دهند. و این کاری است که گرچه اعتصاب سیاسی می تواند به آن یاری دهد اما به
هیچ وجه برای آن کافی نیست. این تنها زمانی شکل می گیرد که طبقه ی کارگر آگاهی
انقلابی - کمونیستی داشته باشد و حزب انقلابی اش حزب کمونیست وفادار به اصول
مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را داشته باشد و در انطباق آن با شرایط ویژه ی ایران
بکوشد و از آن تئوری انقلاب ایران و راه
کسب قدرت سیاسی را بیرون کشد. در چنین صورتی طبقه ی کارگر از حد یاری دهنده به
طبقات دیگر در پیشروی انقلاب بیرون آمده و خود با مبارزات انقلابی خویش و با تلاش
خود در عرصه ی آگاهی و فداکاری اش در عمل
می تواند به رهبری تمامی طبقات خلق و انقلاب برسد و انقلاب را در جهت هدف نهایی اش
کمونیسم پیش برد.
تغییر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب اگر
رهبری انقلاب در دستان طبقه ی کارگر قرار گیرد
اگر رهبری انقلاب به دست طبقه ی کارگر
بیفتد و هدف نهایی برقراری کمونیسم باشد( هدف حداقل برقراری یک نظام دموکراتیک -
انقلابی و مستقل است که بر پایه اتحاد طبقه ی کارگر با کشاورزان و دیگر طبقات خلق
و علیه هر گونه ارتجاع و امپریالیسم صورت می گیرد) آنگاه تمامی صحنه ی مبارزه ی
طبقاتی و انقلاب تغییر کیفی می کند و انقلاب وارد مداری می شود که در آن، در صورتی
که خط درست بر حزب کمونیست حاکم باشد دیگر نه «چماق» دشمنان می تواند جلوی پیشرفت
انقلاب را بگیرد و نه «شیرینی» آنها. در چنان صورتی جامعه و انقلاب می تواند مدار
تاریخی ای را که در آن قرار دارد پی گیرد و به هدف خویش دست یابد. نگاهی به فرایند
کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر روسیه زیر رهبری حزب کمونیست روسیه(
بلشویک) و همچنین طبقه ی کارگر چین با رهبری حزب کمونیست چین نشانگر این است که از
زمان تسلط خط درست علیرغم کش و قوس ها انقلاب به سوی هدف پیش رفته و طبقه ی کارگر
و خلق به کسب قدرت سیاسی قادر شده است.
موانع اساسی شرکت طبقه ی کارگر در مبارزه ی
سیاسی جاری
یکی از پرسش ها این است که چرا در شرایط کنونی طبقه ی کارگر
برای خواست های صنفی - اقتصادی اعتصاب می کند اما این اعتصاب ها را به یک اعتصاب
سیاسی و یا جنبش سیاسی عمومی مثلا بر خلاف
اعتصاب بازاریان تبدیل نمی کند.
در شرایط کنونی عوامل بیشماری دست اندر کارند که مانع از
تبدیل اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگران به اعتصابات سیاسی شوند. ما در مورد این
عوامل که از سال ها پیش عمل کرده اند و در خیزش«زن، زندگی، آزادی» که در آن نیز
طبقه ی کارگر به طور متشکل شرکت نکرد اما همچون اکنون به طور انفرادی حضور داشت( بخشی از جانباخته گان خیزش کنونی کارگرند) نمونه ی آن را دیدیم، صحبت کرده ایم. وجوه اساسی این عوامل نه تنها تغییر نکرده
اند بلکه برخی از آنها مانند وضع اقتصادی طبقه ی کارگر بسیار بدتر از پیش شده اند.
در این خصوص و برای تکرار نکردن مطالب یکی از مقالات را پیوست این مقاله قرار می
دهیم و در مورد همین قیاس چند اشاره به قضیه می کنیم.
بازاریان و کسبه حداقل سرمایه ای دارند که بتوانند با آن
اعتصاب را ادامه دهند و حتی به ساده گی می توانند به یکدیگر کمک مادی کنند. اما کارگران
نه آنچنان وضعی دارند که بتوانند به یکدیگر کمک مالی کنند و نه عموما صندوق اعتصاب
دارند. کارگران به ویژه این روزها که تورم 50 درصد و بیشتر است، اگر یک روز کار نکنند
نمی توانند غذای( و مسکن و پوشاک) خانواده ی خود را تامین کنند.
بازاریان به دلیل همان اتحادیه های صنفی علیرغم پراکنده گی
فردی شان( هر کس برای خودش کار می کند) کل یکدست تر و منسجم تری هستند، اما
کارگران علیرغم تجمع و تمرکزشان در رشته ها و کارخانه ها، کل پراکنده و بی سازمانی
هستند.( در مقاله ی پیوست توضیحات بیشتری آمده است). بازاریان تشکیلات اتحادیه ای
دارند، اما طبقه ی کارگر به این سان ندارد.
همچنین دلایل تبدیل یک اعتصاب صنفی و اقتصادی به یک اعتصاب و
جنبشی سیاسی مهم است. در چند مورد در گذشته بازاریان و کسبه ی تهران( از جمله
پاساژ علاالدین و طلا فروشان) اعتصاب کردند اما اعتصاب آنها تبدیل به جنبش سیاسی
عمومی همچون این بار نشد. علت این نبود که در آن زمان مخالفت سیاسی با حکومت در
میان بازاریان وجود نداشت، بلکه علت بیشتر مجموعه شرایط بیرونی ای بود که اعتصاب
در آن صورت گرفته بود.
با این همه نمی توان وضع کنونی را وضعی
ثابت و بی تغییر انگاشت. بی تردید وضع آن هم با سرعتی که خیزش کنونی دارد تغییر می
کند و راه هایی برای ورود طبقه ی کارگر به مبارزات سیاسی جاری باز می شود. یکی از
شکل های ورود اعتصاب سیاسی است اما اعتصاب تنها شکل ورود نیست و موقتا شکل هایی مانند
گردهمایی و راهپیمایی با هویت مشخص بدون اعتصاب پس از کار و یا در روزهای تعطیل ممکن است و ...
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1404
پیوست - مقاله ی دی ماه 1401
شرایط طبقه ی کارگر
و مساله ی اعتصابات سراسری
این مساله که تا کنون کارگران به گونه ای گسترده و همچون یک طبقه ی حتی
اقتصادی به مبارزات انقلابی نپیوسته اند مساله ای مهم است. در زیر اساسی ترین
دلایل عینی و ذهنی این نپیوستن را به گونه ای مختصر مرور می کنیم. در ضمن به نکاتی
که این اواخر در مقاله ی وضع کلی طبقه ی کارگر در مرحله ی کنونی انقلاب
دموکراتیک نوین ایران پرداخته ایم در اینجا به گونه ای گذرا اشاره می
شود.
شرکت در مبارزه به شکل فردی
در خیزش انقلابی جاری کارگران به شکل انفرادی شرکت داشته و دارند و بخش مهمی
از کسانی را که در خیابان ها حضور داشته و به مبارزه با حکومت پرداخته اند تشکیل
داده اند.
امری که بیشتر شامل کارگران جوان و کارگران غیرکارخانه ای است
این امر البته بیشتر شامل کارگران جوان و کارگرانی بوده که در کارهای
پیمانکاری و یا کارهای خدماتی کوچک و ... شرکت داشته اند و نه کارگران صنعتی
کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و یا متوسط و به ویژه کارگران رسمی این کارخانه ها و
کارگاه ها.
در مورد این بخش ها به جز آنها که اعتصاب کردند مشکل بتوان گفت که بقیه - و نه تک
و توک و اینجا و آنجا- در مبارزات شرکت کرده اند. شرکت در مبارزات ممکن است شامل
حال همسر و فرزندان دختر و پسر کارگران بین 45 تا 50 سال و بالاتر شده باشد اما به
احتمال زیاد نه آن چنان شامل حال خود شخص کارگر.
فشار طاقت فرسای اقتصادی
در مورد این گونه کارگران، نکته ی نخست، فشار طاقت فرسای اقتصادی، بحران و
تورم و گرانی وحشتناک و فقر کشنده و اموری مانند این هاست. این بار به جای این که
بحران و تورم و فقر کارگران را به سوی مبارزات اقتصادی گسترده بکشاند موجب محافظه
کار شدن نسبی آنها شده است.
کار و دستمزد
تصور بخش های مهمی از کارگران این بوده که شغل آنها آب باریکه ای است که
خانواده را از گرسنگی می رهاند. اما اگر این آب باریکه نیز نباشد چه باید کرد؟
باید توجه کرد که عقب افتادن حقوق ها گاه ماه ها طول کشیده است اما کارگران به کار
خود ادامه داده اند و با قرض و قوله زندگی کرده اند. کارگران شاغل دارای همسر و
فرزند بیشتر به این فکر می کنند که اگر آنها کار نداشته باشند وضع خانواده ی آنها
چه می شود.
مشکل قراردادهای سفید و موقت و اخراج
هر اعتصابی در این جمهوری نکبت این امکان را به وجود می آورد که فرد اخراج شود.
از سوی دیگر قراردادهای سفید و یا موقت سه ماهه و... موجب می شود کارگران همواره
در نگرانی از دست دادن شغل بوده و تا حدودی محتاط و دست به عصا شوند.
بیکاری
به این ترتیب از دست دادن شغل و بیکاری یکی از ترسناک ترین وضعیت هایی است که
معیشت و زندگی کارگران و خانواده های آنها را تهدید می کند.
نبود صندوق اعتصاب برای تداوم مبارزه
از سوی دیگر دست زدن به اعتصاب در شرایط عادی مساله ی تامین مالی را پیش می
کشد و عموما این گونه دست به اعتصاب زدن بدون وجود صندوق های اعتصاب کاری سخت است.
به ویژه اگر کارگران مطمئن نباشند که سریعا به خواست های خود می رسند. باید توجه
کرد که مبارزه و اعتصاب برای افزایش حقوق و مسائلی از این گونه نیز گاه «گارانتی»
ندارد چه برسد به مبارزه برای سرنگونی یک نظام مستبد با این همه دم و دستگاه
اطلاعاتی و پلیسی و ابزار و ادوات نظامی.
تاثیر تجارب مبارزات صنفی گذشته
تجارب گذشته از جمله حمله ی نیروهای رژیم به کارگران و سرکوب های خونین
مبارزات اقتصادی آنها( برای نمونه شلیک به کارگران خاتون آباد و به خون کشیدن
مبارزه ی کارگران) و نیز به شلاق بستن( کارگران معدن) و زندانی های درازمدت بریدن(
کارگران سندیکای شرکت واحد و نیز کارگران هفت تپه و فولاد) نیز پیش چشم کارگران
است و در شرایطی که طبقه آگاه ومتشکل نیست و اطمینان لازم به آینده ی مبارزه وجود
ندارد مساله است و ایجاد تردید می کند. چنانکه اشاره کردیم یک کارگر تنها به خود
فکر نمی کند بلکه بیشتر به خانواده ی خود می اندیشد و از آینده ی آن ها پس از خودش
بیمناک است.
عدم به هم پیوستگی و تداوم در جنبش کارگری
در جنبش کارگری 40 ساله اخیر به جز اعتصاب های برای عقب افتادن حقوق ها،
پرداخت حق بیمه، مساله ی ایمنی شرایط کار، قراردادهای سفید و موقت و اخراج ها، با
کمتر مبارزه ای حتی با خواست های افزایش حقوق ها روبرو بوده ایم و مواردی مانند
کارگران پیمانی نفت تک و توک بوده است. بنابراین نسل های تازه تر طبقه ی کارگر
تجارب کافی در مبارزه ی اقتصادی ندارد چه برسد به سیاسی.
سندیکا و اتحادیه
نبود تشکل صنفی و سندیکا و کلا تشکیلات یکی از معضل هایی است که کارگران را به
مبارزه ی انفرادی و یا تمکین به شرایط سخت کار و حقوق ناچیز می کشاند.
نبود سندیکا و اتحادیه - فقدان آگاهی لازمه ی صنفی
در شرایط نبود تشکل های صنفی مانند سندیکا و اتحادیه این امکان که کارگران( به
ویژه لایه های میانی نیمه ماهر و پایینی ساده ی طبقه کارگر) حتی بتوانند آگاهی
صنفی(یا تردیونیونی) کافی از وضع خود به دست آورند بسیار مشکل است چه برسد به
آگاهی سیاسی انقلابی. این که کارگران عموما برای عقب افتادن حقوق ها مبارزه کرده
اند خود نشان از شرایط عقب مانده ی مبارزات کارگری می دهد. روشن است که یکی از
عوامل اصلی این وضع استبداد حاکم است. به دلیل شرایط اسفبار کار و زندگی،
برخی از کارگران که از وضع خود مایوس می شوند به جای مبارزه کردن، خودکشی می کنند.
این حتی در کارخانه نیشکر هفت تپه نیز رخ داده است.
در زمان انقلاب 57 نیز کارگران سندیکا نداشتند اما اعتصاب کردند
البته کارگران در زمان سلطنت استبدادی سابق نیز سندیکایی از آن خود و مستقل
نداشتند و در انقلاب اعتصاب کردند. اما پیش از اعتصابات سراسری کارگری، مبارزه ی
عمومی در کشور بسیار پیشرفته تر از چهار ماه مبارزات اخیر بود.
در عین حال در آن زمان تجار و بازاریان و کسبه نه تنها اعتصاب می کردند بلکه
به رفع و رجوع مسائل انقلاب می پرداختند و طلاب و روحانیون نیز نقش مبلغان فکری
آنها را ایفا می کردند. در واقع آنها رهبری انقلاب را در دست خود گرفته بودند نه
چون اکنون که انقلاب رهبری ندارد و طبقه ی کارگر نیز آماده ی برای رهبری نشده است.
در مورد «مجمع عمومی» باید توجه کرد که این تشکل نیست و نمی تواند نقش چندانی در
دست زدن به اعتصابات سراسری بازی کند. تنها تشکل های پایدار صنفی با رهبری و کادر
و غیره همچون سندیکا و اتحادیه می توانند نقش آگاهگرانه ی تردیونیونی داشته باشند
و امور و منافع اقتصادی و تا حدودی سیاسی کارگران را دنبال کنند. تجارب سندیکای
شرکت واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه و نیز شورای کارگران پیمانی نفت جز این نشان نمی
دهد.
عدم اتحاد کارگران کارخانه ها در مسائل غیر اقتصادی- بی تجربه گی در این گونه
مسائل
نبود اتحاد کارگران در مسائل مهم صنفی، و نه عقب افتادن حقوق ها و یا
پرداخت حق بیمه بلکه خواست هایی مانند دستمزدهای منطبق با تورم و ساعات و
شرایط بهتر برای کار، موجب می شود که کارگران تجارب لازم را برای مبارزات بزرگ تر
کسب نکنند و برای دست زدن به یکباره به مبارزات بزرگ دچار مشکل و تردید
شوند.
فقدان آگاهی سیاسی - نبود حزب سیاسی یا سازمان انقلابیون حرفه ای
جدا از این که در کشور ما کارگران از ابتدائی ترین حقوق برای تشکل برخوردار
نیستند و بنابراین حق داشتن تشکل های مستقل صنفی را ندارند، نبود حزب سیاسی
انقلابی کمونیستی نیز به شرایطی که در بالا آمد کمک کرده و موجب حرکت بسیار کند
جنبش کارگری شده است.
شکست طبقه ی کارگر در شوروی و چین و نیز شکست تلخ انقلاب 60 -57 در ایران
این امر جدا از هر مساله ی دیگری از جمله نبود پشتیبانی کارگران یک کشور
سوسیالیستی برای کارگران، به نداشتن افق و دورنما میان کارگران انجامیده است. شکست
تلخ انقلاب 57 و مبارزات بزرگ کارگران در آن دوران به این شرایط ناامید کننده
افزوده است.
وضع کنونی گروه های سیاسی و نقش «شبه جپ» در ایجاد عدم اعتماد به سازمان های چپ
در این مورد در مقاله ی اشاره شده در بالا صحبت کرده ایم.
جوان بودن جنبش
جنبش جاری در خیابان ها بافت جوانی دارد. سن مبارزان خیابان عموما بین
16 تا 25 سال است. با وجود این که کارگران پشتیبان این جنبش بوده اند اما این
پشتیبانی عموما معنوی بوده است و بنابراین جنبش جاری نتوانسته تاثیری در این
حد که کارگران را در پشتیبانی از خود به اعتصاب سراسری بکشاند روی آنها بگذارد.
اعتصاب فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به
روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی
دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط
خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و
این جدا از این است که جمهوری اسلامی با سپردن کار به پیمانکارها در کارخانه های
بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی
در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات
دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش صدق می کند.
اطمینان لازم نداشتن به آینده ی جنبش
با
توجه به این که به جز اعتصاب فرهنگیان و تعدادی اعتصاب مقطعی کارگری به ویژه
اعتصاب کارگران پیمانی نفت و نیز چند بار اعتصاب کسبه و بازاریان، اعتصابات دیگر
طبقات آن چنان که باید گسترده و فراگیر نشده است و مثلا استادان دانشگاه( که جزو
سرآمدان جامعه به شمار می آیند) و یا بخش هایی از کارمندان دولت را در بر نگرفته
است، اطمینان نسبی و امید لازم به آینده ی جنبش در کارگران تا کنون و به طور
گسترده پدید نیامده است.
بازداشت های گسترده در تجربه ی کارگران نفت
بازداشت حدود 250 کارگر در اعتصاب کارگران پیمانی نفت نیز به نوبه ی خود
و در چنین شرایطی می تواند به روی دیگر کارگران تاثیر بگذارد. برای یک کارگر فنی
پیدا کردن کار باز هم ساده تر از کارگران نیمه ماهر و ساده ی طبقه ی کارگر است و
بدون پیوستن این دو دسته کارگران به اعتصابات، کارگران نمی توانند به عنوان یک
طبقه به انقلاب بپیوندند.
تجارب سندیکای واحد و نیشکر هفت تپه
با وجود این که سندیکاهای کارگری واحد و هفت تپه تلاش و مبارزه ی بسیار کردند
و در مبارزات خود موفقیت هایی هم داشتند اما تا کنون نتوانسته اند به عنوان
الگوهای برانگیزاننده ای در آمده و موجب شوند کارگران در کارخانه های بزرگ و
متوسط تلاش خود را متوجه ایجاد سندیکا و یا شوراهای صنفی کرده و بر موانع ایجاد آن
چیره گشته چنین تشکل هایی را ایجاد کنند.
آینده و فشارهای طاقت فرسا
در شرایط فعلی ایران آنچه که در درجه ی نخست و بیش از هر چیز می تواند
کارگران( به ویژه لایه های میانی و ساده ی این طبقه) را به تحرک و اعتصاب بر
انگیزد همین بحران و تورم و فشار طاقت فرسای اقتصادی و تقلیل آب باریکه به آبی
بسیار باریک تر است چندان که داشتن کار با نداشتن آن دیگر فرق چندانی نکند. و این
به ویژه به این دلیل است که سطح آگاهی در طبقه ی کارگر به جز در لایه های اندکی از
کارگران صنعتی و کارگران حمل و نقل، بسیار پایین است.
البته این به این معنا نیست که امور دیگر مانند فشارهای استبداد پلیسی و
نظامی به روی خود کارگران در زمینه ی صنفی و یا سیاسی، زیر فشار و اختناق شدید
بودن زنان و جوانان و دانشجویان، سرکوب های خونین دیگر طبقات و بخش های اجتماع،
اعدام بی رویه حکومت که تا کنون بیشتر شامل کارگران جوان و با انگیزه شده است،
شورش در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان و یا در شهر و روستایی و خلاصه رویدادها
و حوادث سیاسی و یا غیر سیاسی دیگر نمی تواند نقش برانگیزاننده به روی طبقه ی
کارگر داشته باشند. این ها قطعا می تواند به روی کارگران تاثیر بگذارد اما این که
این رویدادها و حوادث در چه حدی برانگیزاننده ی طبقه ی کارگر خواهند بود و آیا این
طبقه را به اعتصابات سراسری می کشاند جدا از خود رویداد و شرایطی که آن
رویداد یا حادثه در آن رخ می دهد به وضع و شرایط درون خود طبقه ی کارگر و فعل و
انفعالات آن بستگی دارد.
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1401