۱۴۰۴ دی ۱۶, سه‌شنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(4)

 

 In the characteristics of the current situation (4)

The current demands and forms of the movement and how they may evolve

 خواست ها و اشکال کنونی جنبش و چگونگی امکان تکامل آنها

در زیر به برخی از مهم ترین وجوه جنبش خودبه خودی کنونی، اشکال پیشروی، خواست ها و تشکیلات می پردازیم.

دو شکل اساسی پیشروی جنبش

 شکل های اصلی کنونی مبارزه در شهرها بزرگ و متوسط و کوچک اعتصاب( از نظر خواست ها در حال حاضر بیشتر صنفی - اقتصادی) و گردهمایی و راهپیمایی خیابانی( با خصلت سیاسی) است که عموما با حملات نیروهای سرکوب مواجه شده و به  زد و خوردهای خیابانی کشیده می شوند.

تکامل اعتصاب ها از نظر کمی

اعتصاب های کنونی از نظر کمی می توانند به اعتصاب های گسترده ی سراسری که تمامی رشته های اصلی صنعت و خدمات را در بر گیرد تبدیل شوند.

 تکامل اعتصاب ها از نظر کیفی - تبدیل اعتصاب های صنفی- اقتصادی به اعتصاب های سیاسی

 از نظر کیفی اعتصاب ها می توانند به اعتصابات سیاسی تکامل یابند. این مرز نهایی خود شکل اعتصاب است.

گرچه حکومت تمامی تلاش اش را می کند تا چنین تبدیلی صورت نگیرد اما این امر در دست حکومت نیست. جهش از تعداد کم به بسیار به صورت جهش کیفی ناگهانی و در نتیجه ی رخداد یا رخدادهای ویژه ای( نقطه ی جوش های ویژه ای) صورت می گیرد. برای نمونه پس از رخداد 17 شهریور در انقلاب 57 اعتصاب های اقتصادی به سیاسی تبدیل شد و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها نیز تغییرات بسیاری صورت گرفت و همان ها هم در نهایت به روی کار آمدن دولت ازهاری منجر شد. انقلاب و ارتجاع در مبارزه ی خویش با یکدیگر اشکال و اسلوب های مبارزه ی دیگر را تکامل می دهند.

 حکومت در حال حاضر دست به کشتار می زند و متوجه نیست که یکی از کشتارها که کمی گسترده تر و شدیدتر باشد می تواند وضع را گاه در یک منطقه( مورد جمعه سیاه زاهدان که البته به زاهدان محدود نشد اما نقش 17 شهریور 57 را نیز نداشت) و گاه در تمامی کشور برگرداند( به همین مورد افزایش نرخ ارز نگاه کنیم که چگونه وضع را به هم ریخت و یا نمونه ی جمعه ی سیاه شهریور 57 را به یاد آوریم).

 این را باید بیفزاییم که رویدادها مانند هم تکرار نمی شوند و تاثیر و گستره و بُردشان مانند هم نیست. به بیان دیگر نیاز نیست حتما کشتاری مانند 17 شهریور میدان ژاله صورت گیرد تا انقلاب یک جهش کیفی کند. گاه حتی کشتارهای کوچک تر نیز و یا حتی اقداماتی جز کشتار می تواند نقش همانندی را اجرا کند و جنبش را وارد انقلاب و یا انقلاب را وارد مراحل بالاتر کند. 

گسترش و تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی ها از نظر کمی و تبدیل آنها به گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی

 گردهمایی ها و راه پیمایی ها کنونی به دلیل سرکوب حکومت محدود و نسبت به آنچه می توانند باشند یا ظرفیت آن را دارند، کم تعداد هستند، یعنی ارتجاع، آن امکانی را که درون توده ها هست که آنها را ده ها و صدها هزار نفری و میلیونی کنند بسته است. اما در صورت تداوم جنبش و در صورتی که جنبش کنونی در نتیجه ی سرکوب های خشونت بار به اشکال دیگر مبارزه و از جمله اشکال قهرآمیز مبارزه تکامل نیابد، این امکان درون شان هست که از نظر کمی بتوانند به گردهمایی و راهپیمایی های در ابعاد صدها هزار نفری و میلیونی تبدیل شوند. به راستی اگر خامنه ای جسارت و شجاعت دارد به جای های و هوی به راه انداختن در مورد تفاوت «معترض» و «اغتشاشگر» اجازه قانونی گردهمایی و راهپیمایی به توده های معترض و بیان خواست هاشان را بدهد. شکی نیست که در تهران و شهرستان ها راهپیمایی چند میلیونی به راه خواهد افتاد.

باید توجه کرد که این امر حتی اگر حکومت با تمامی وجودش تلاش کند و شلیک به به توده ها را ادامه دهد اما از توان وی بیرون است که گسترش کمی گردهمایی ها و راهپیمایی ها را کنترل کند. رویداد 17 شهریور یک اقدام حکومت شاه سابق برای پس راندن توده ها بود اما همین رویداد هم اعتصاب ها را سیاسی کرد و هم راهپیمایی ها را صدها هزار نفری و میلیونی. بنابراین حکومت برای کنترل و عقب نشاندن توده ها دست به اقداماتی و از جمله کشتارهایی می زند و این اقدامات و کشتارها حتی اگر در شهرهای کوچک صورت گیرد، در شرایط اوج گیری جنبش انقلابی ممکن است نتیجه ی عکس داشته باشند.

تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی ها از نظر کیفی – تبدیل زدو وخوردها با نیروهای سرکوب به شورش و قیام

راهپیمایی ها جز شکل کمی امکان تغییر کیفی را نیز در خود دارند.

 گردهمایی ها و راهپیمایی ها عموما مورد تهاجم نیروهای سرکوب قرار می گیرند و در برخی موارد با مقاومت مردم روبرو شده و کار به زدوخورد با نیروهای سرکوب کشیده می شود و این امری است که در دوره ی کنونی مبارزات بیش از پیش شده است. شکل های زدوخورد و پیشروی و عقب نشینیی ها نمی توانند تنها دایره وار و همچون یکدیگر تکرار شوند بلکه این امکان را دارند که در شرایط معین تغییر شکل یافته و به طور ناگهانی تبدیل به شورش های خود به خودی و حتی قیام های شهری شوند.

 هیچ کس و حتی حکومت شاه فکر آن را نمی کرد که چهلم قم در سال 57 به شورش ده ها هزار نفری تبریز کشیده شود. شورش تبریز یک تبدیل کیفی در همان دوره ی نخستین انقلاب 57 بود. بنابراین این که حکومت دست به انواع سرکوب ها می زند تا از وقوع آن پیشگیری کند لزوما به موفقیت وی منجر نخواهد شد. به ویژه در شرایطی که جنبش و انقلاب در حال پیش روی است و توده ها خیال عقب نشینی ندارند و یا به گونه ای دیگر شرایط به گونه ای پیش می رود که عقب نشینی هم برایشان امکان ناپذیر می گردد. به بیان دیگر شرایطی که چرخ انقلاب روی غلتک افتاده است.

تکامل خواست های توده ها از نظر کمی و کیفی

از نظر خواست ها، نیز امکان دارد همین سیر تحول و تکامل طی شود. یعنی اکنون خواست ها به دلیل اجازه نداشتن برای گردهمایی ها و راهپیمایی های قانونی و اعلام خواست های هر طبقه و هر گروه و هر بخش و ... به شکل تنظیم شده، این خواست ها بسیار فشرده و به شکل شعارها خود را نشان می دهد.، اما در صورتی که اعتصابات و راهپیمایی ها سیاسی شود و حکومت مجبور شود که عقب نشینی هایی کند، خواست ها با حفظ شکل کنونی خود در قالب شعارها می توانند اشکال ریزتر، مشخص تر و گسترده تری به خود بگیرند. خواست هایی که کارگران در منشور 12 ماده ای خود طرح کردند علیرغم انتقادات مهمی که به آن وارد است( از جمله در مورد فقدان مواضع روشن و بُرا در مورد امپریالیسم بین المللی) یک راهنما است و می توان ایرادات آن را رفع و آن را برای طبقه ی کارگر گسترش و تکامل داد.

 در عین حال ممکن است جدا از یک سلسله خواست های مشترک، در مناطق گوناگون و بسته به طبقات و بخش های جامعه خواست ها اشکال خاصی پیدا کنند. مانند خواست های ریزتر خلق های زیر ستم ایران و اقلیت ها و زنان و کشاورزان و کارکنان ادارات دولتی و خصوصی و بازاریان غیر وابسته به حکومت و کسبه و تولید کننده گان کوچک که همه جزو طبقات خلق هستند. 

 تشکیلات

تشکیلات مبارزات توده ای از درون  مبارزات توده ها بیرون می آید. در زمان انقلاب 57 شوراهایی از جمله در رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها به وسیله ی کارگران شکل گرفت که توانست برای مدت ها ادامه یابد. این امری از پیش برنامه ریزی شده نبود، به ویژه که آن زمان اکثریت به اتفاق گروه ها و سازمان های چپ سازمان یافته، منسجم و گسترده نبودند، بلکه در طول یک سال انقلاب شکل گرفت. همین امر در دوران کنونی نیز ممکن است به وقوع بپیوندند. نکته ی بسیار مهم و تعیین کننده گسترش کمی و تداوم زمانی و نیز ارتقای کیفی مبارزات است.

نکته مهم:

 حتی اگر این دور مبارزات در نتیجه ی سرکوب های شدیدتر( زمان ویرایش این مقاله اعتصاب بازار بزرگ تهران جریان یافته و نیروهای گارد ویژه به اعتصاب بازاریان یورش بردند) زمان زیادی به درازا نکشد که با این خشم انباشته توده ها و این کنش های تهاجمی که از آنها دیده می شود، خیلی هم به نظر نمی رسد چنین شود، انباشت کمی - کیفی جنبش های سه دهه ی اخیر( پنج جنبش و خیزش بزرگ و بسیاری جنبش های منطقه ای برای تغییر حکومت) می تواند شرایط را تکامل داده و وضع سیاسی توده ها را ارتقاء دهد.

همان گونه که وضع اندیشه و فرهنگ توده ها پس از خیزش ژینا تغییرات برق آسا و جهشی بسیاری کرد، افزایش کمی جنبش ها به روی هم، حتی با وجود شکست های مقطعی و عقب نشینی هاشان، خود می تواند به وجود آورنده ی یک وضع ذهنی و فرهنگی پخته تر و تکامل یافته تر در میان توده ها شود. توده ها از تجارب خود درس می گیرند و اندیشه های خود را تکامل می بخشند. امری که البته در صورت وجود احزاب انقلابی که می توانستند به توده ها در ترازبندی تجارب شان یاری کنند امکان می یافت روشن تر و منسجم تر و نتیجه بخش تر باشد.

اشاره ای به احزاب و گروه های سیاسی

در مورد احزاب و گروه های سیاسی نمی توان این را گفت زیرا بسیاری از این احزاب و گروه ها هم اکنون نیز وجود دارند، گرچه پراکنده و عموما در خارج کشورند. اما این امر نیز ممکن است که جنبش پیشروان پوست بیندازد و احزاب و گروه های تازه ای با جهان بینی و برنامه و استراتژی و تاکتیک های تازه ای و بافتی جوان از جنبش بیرون بزند.   

آنچه در بالا گفته شد عموما مربوط به جنبش ها و خیزش های خودانگیخته در شهرهای بزرگ و کلیدی است. اما در شهرهای کوچک و مناطق قوم نشین و نیز ملیت های زیر ستم خواست ها و تشکیلات ها و اشکال مبارزه در عین اینکه در برخی موارد با آنچه مربوط به شهرهای بزرگ و کلیدی است مشترک است اما در اشکال دیگری نیز و باز هم خودانگیخته بروز خواهد کرد که در شهرهای بزرگ حداقل به این اشکال بروز نخواهد کرد. در بخش سوم همین مقاله به گونه ای گذرا به آن اشاره کردیم و در مقالات دیگری آن را ادامه خواهیم داد.

برخی نکات کلی در مورد شکل کنونی تکوین جنبش انقلابی

از دیدگاه طبقه ی کارگر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران یک فراشد طولانی است و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق تنها به وسیله ی ارتش انقلابی طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیروی سلاح ممکن است.

 این تصور که طبقه ی کارگر و  توده های زحمتکش می توانند با اعتصاب و گردهمایی ها و راهپیمایی های شهری و نهایتا قیام شهری حکومت را سرنگون کنند و حکومت جمهوری دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر را برقرار سازند تصور درستی نیست. ضمن این که سازماندهی قیام مسلحانه ی شهری برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و متحدین اش در شرایطی که حکومت استبدادی در ایران برقرار است و احزاب سیاسی غیر حکومتی هرگز آزاد نبوده اند و هیچ امکانی برای پرورش سیاسی طبقه ی کارگر موجود نیست، کاری است نشدنی.

البته ممکن است که در شرایطی که احزاب سیاسی وجود ندارند یا شکل گیری شان بیشتر در دوران اعتلای انقلابی و پیشرفت انقلاب ممکن شده باشد و بنابراین زمان کافی برای خود سازمان یابی نصیب شان نشده باشد، در نتیجه روزافزون و گسترده شدن اعتصابات سیاسی و راهپیمایی ها و تبدیل آنها به اعتصابات سراسری سیاسی و راهپیمایی های میلیونی بتوان شرایطی به وجود آورد که حکومت سقوط کند، اما این امکان بسیار ناچیز است که حتی اگر در این دوران حزب کمونیست انقلابی ای شکل گرفته باشد، حکومتی که پس از آن سر کار می آید از آن این حزب و حکومتی از آن طبقه کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش باشد.

در بدترین حالت برای جنبش انقلابی در چنین دورانی، یا امپریالیسم با شکل های متفاوت کودتا و یا تجاوز نظامی حکومت دلخواه خودش- مثلا سلطنت طلبان - را به روی کار می آورد( مانند عراق)؛

 و یا جناح حاکم کنار می رود یا کنار زده می شود( خواه همچون نتیجه ی مبارزه ی درونی میان جناح های طبقه ی حاکم که هم اکنون هم شدید است و خواه در نتیجه ی فشار و یا دیگر توطئه های امپریالیسم و سازش برخی از این بخش ها با امپریالیسم) و یک جناح دیگر از همان طبقه ی حاکم رو می آید. برای نمونه خامنه ای و هسته ی قدرت کنار می روند و اشخاصی مانند روحانی بر سرکار می آیند و با یک سری بند و بست ها با امپریالیست های آمریکایی و اروپای غربی و انجام برخی اصلاحات، کارگران و توده ها را به خانه ها می فرستد.

 در بهترین حالت نیز شورا و یا دولت موقت شکل می گیرد، مجلس موسسان تشکیل می شود و حکومتی باز در بهترین حالت ملی و مترقی( نماینده ی سرمایه داران ملی) روی کار می آید. چنین حکومتی نیز عموما نمی تواند مدافع پیگیر آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و برآوردنده ی خواست های کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش باشد و دیر یا زود یا خودش به حکومتی استبدادی و مزدور تبدیل خواهد شد و یا با توطئه های امپریالیسم جای خود را به حکومتی مزدور و وابسته به امپریالیسم خواهد داد.

این ها به این معنا نیست که طبقه ی کارگر باید از چنین اشکالی از مبارزه در هر دوره ای از پیشرفت مبارزه دوری کند- زیرا برقراری جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی نیز به نفع طبقه ی کارگر است - بلکه تنها به این معناست که این گونه تکوین مبارزه و قیام های شهری تنها در صورتی می تواند در خدمت کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر در آید که این طبقه حزب و ارتش مسلح خویش را داشته باشد و توانسته باشد در جنگ سراسری خویش با حکومت پیشرفت های زیادی کرده باشد.

 هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

 

 

 

 

۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(3)

 In the characteristics of the current situation (3)

mall and medium-sized cities and their role in the continuation of the current revolutionary-democratic uprising

شهرهای کوچک و متوسط و نقش آنها در تداوم خیزش انقلابی - دموکراتیک کنونی 

خامنه ای در پی سازش با بازاریان و سرکوب توده های زحمتکش و ستمدیده

جنبش دموکراتیک کنونی از اعتصاب صنفی - اقتصادی و گردهمایی های اعتراضی و مبارزه ی صنفی - سیاسی بازاریان تهران( نخست از پاساژ علاالدین و چهارسو) آغاز شد سپس به اعتراض سیاسی دانشجویان کشیده شد و در پی آنان به وسیله ی زحمتکشان شهری( کارگران و نیمه کارگران شهری، بیکاران، دارنده گان کسب و کارهای کوچک و ...) به یک خیزش دموکراتیک سیاسی شهری تکامل یافت. این جنبش سیاسی به مناطق و شهرهای بسیاری و از جمله زاهدان و بخش هایی از مناطق کرد نشین( کرمانشاه و ایلام) گسترش یافت.

پس از اعلام تعطبلی چهارشنبه و در نتیجه ایجاد یک تعطیلی طولانی 4 روزه، خیزش بیشتر به شهرهای متوسط و کوچک کشیده شد. در این شهرها که بخشی از آنها جزو محروم ترین مناطق ایران هستند توده های زحمتکش شهری( بیشتر همان بافت بالا در یک شرایط اقتصادی عقب مانده تر نسبت به شهرهای بزرگ) به خیابان ها آمدند و اعتراضات و راهپیمایی های خیابانی خود را آغاز کردند.

شعارهای مرکزی توده ها همانا «گرونی شده بلای جان مردم» و «فقر، فساد، گرونی می ریم تا سرنگونی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای» بود. و این شعارها که خصلت اقتصادی- سیاسی خیزش را نشان می دهد با شعارهایی مانند «بی شرف بی شرف» و «مرگ بر سپاهی» و «مرگ بر بسیجی» علیه نیروهای انتظامی و پاسداران و بسیجی ها به عنوان ارگان های سرکوب حکومت تکوین پیدا کرد.

خیزش کنونی و مساله ی اقتصادی و سیاسی بودن آن

 انگیزه های آغازین حرکت بازاریان اقتصادی بود. بازاریان در اعتراض به افزایش دلار و بی ارزش شدن ریال اعتصاب کردند. اما این اعتراض و اعتصاب به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شد. چرا این تبدیل صورت گرفت؟

 اگر گفته شود که اعتصاب در آغاز حرکت کسبه و بازاریان اقتصادی بوده و اساسا ماهیت سیاسی نداشت آنگاه نمی توان تبدیل سریع آن را به اعتراض سیاسی توضیح داد. در عین حال اگر گفته شود که  نیروهای خارج از بازار یعنی توده های مردم اعتصاب بازاریان را سیاسی کردند نیز نادرست است زیرا بازاریان می توانستند از ادامه مبارزه خودداری کنند. افزون بر این خود بازاریان هم از مردم دعوت می کردند که به اعتراض و راهپیمایی آنها بپیوندند.

بر این مبنا می توان گفت که گرچه اعتصاب بازاریان در مخالفت با افزایش قیمت ارز و ناممکن شدن کسب و کار یعنی صنفی و اقتصادی بود از همان گردهمایی هایی نخست آنها، به سرعت به مخالفت سیاسی با حکومت و جنبش سیاسی تبدیل شد. اگر چنین مخالفت سیاسی ای با حکومت درون بازاریان اعتصابی وجود نداشت و در این شرایط معین میل به بروز و یا امکان آن را نمی یافت، این تبدیل صورت نمی گرفت و اعتصاب آنها در همان حد صنفی و اقتصادی باقی می ماند.

در عین حال اگر نوعی وحدت بین اعتراض بازاریان و میل دیگر معترضین به اعتراض به افزایش بهای دلار، البته با دلایل و انگیزه های متفاوت؛ به وجود نمی آمد این تبدیل صورت نمی گرفت.

و بالاخره اگر شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ای که موجب این اتحاد شد وجود نداشت، معترضین به بازاریان نمی پیوستند.  

این ها بیانگر ویژگی یا نکته ی تازه ای نیست. زیرا در جنبش های پیشین نیز وضع کمابیش همین گونه بود. اگر از جنبش 76 و 88 که جنبش هایی سیاسی بودند، بگذریم می بینیم که در دی 96 اعتراضات شهری که نخست مشهد آغازگر آن بود( جنبش از درون تضادهای جناح های حاکم پیش آمده بود) به سرعت سیاسی شد؛ در آبان 98 که افزایش بنزین و اعتراض به گرانی جرقه ی آن را زد سریعا سیاسی شد، در شهریور 1401 مرگ مهسا و اعتراض به گشت خیابانی و آزادی پوشش که یک خواسته از زمره ی خواسته های مربوط به آزادی های اجتماعی بود، به یک خیزش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تکامل یافت و اینک نیز که خواست ظاهرا صنفی - اقتصادی یک لایه از یک طبقه ی اجتماعی( طبقات میانی و نیمه مرفه و مرفه) آغازگر آن بود به سرعت سیاسی شد.

دیدگاه نادرستی که در مورد مخالفت بازاریان و کسبه و اعتصاب و راهپیمایی آنها وجود دارد این است که آنها صرفا مخالف سیاست های اقتصادی حاکم هستند و به هیچ وجه مخالفتی با کل حکومت و وضعیت سیاسی و یا فرهنگی ای که به وجود آورده است ندارند و از این رو اعتصاب آنها صنفی - اقتصادی است.

از سوی دیگر همین دیدگاه انگیزه ی طبقات و توده های شرکت کننده در مبارزه ی جاری را صرفا مخالفت با گرانی و تورم و فقر و فلاکت ارزیابی می کند. این در حالی است که این گونه مخالفت های بخشی از اعتراض توده ها را تشکیل می دهند و نه همه ی آنها را. اکثریت توده ها بسته به جایگاه طبقاتی شان و به نسبت های متفاوت از تمامی سیاست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی حکومت و ... ناراضی اند و این نارضایتی ها در شرایط معین  به سرعت به اعتراض و جنبش ها، خیزش ها و شورش های سیاسی تبدیل می شوند.        

از آنچه گفته شد این بر می آید که تضادهای حل نشده ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه تماما در یکدیگر تنیده اند و به یکدیگر وابسته شده اند. از این رو از هر کدام از این وجوه که در سطح اجتماعی گسترده ای آغاز شوند و نیز بسته به شرایطی که در آن صورت می گیرند می توانند به یک جنبش سیاسی تبدیل شوند.

مرکز عمده ی پیشروی این تضادها و تعیین تکلیف و حل آنها، تضاد در عرصه ی سیاسی است. زیرا عرصه ی تعیین کننده تغییرات در مبارزه ی طبقاتی، نه اقتصاد و نه فرهنگ بل سیاست است؛ یعنی جایی که قدرت سیاسی و دولت( حکومت) وجود دارد و طبقه ی حاکم از طریق در دست داشتن آن قدرت خود را اعمال می کند و از  کل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سیاسی- فرهنگی موجود نگهداری و دفاع و آن را باز تولید می کند. علت اساسی تمامی نارضایتی ها و اعتراض ها و اعتصاب ها خود حکومت ولایت فقیه است.

به طور خلاصه، مرکز اصلی مبارزه ی طبقاتی، عرصه ی سیاسی و برای به دست آوردن قدرت سیاسی و استفاده از آن برای پیشبرد منافع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تمامی طبقات ستمدیده ی خلق است.

در ایران برای تغییرات اساسی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و برپایی یک جمهوری دموکراتیک مردمی که خواست تمام طبقات است باید قدرت سیاسی سرنگون شود و این را اینک توده ها پس از سه دهه جنبش های متوالی به روشنی می فهمند.

مراکز ثقل پیشروی خیزش کنونی

 با وجود گسترش کمی اعتراضات به بسیاری از شهرهای (تا کنون حدود 78 شهر) مرکز ثقل کنونی و حال حاضر جنبش خیزش در شهرهای کوچک و متوسط است.

شهرهای بزرگ و به ویژه متوسط و کوچکی که بار جنبش را در هفته ی گذشته به دوش کشیدند و از آن نگهداری و آن را به پیش بردند عبارت بودند از همدان،( استان همدان) فسا، مرودشت و سپس نورآباد ممسنی و کازرون( استان فارس)، کوهدشت، ازنا، نورآباد لرستان(استان لرستان) فولاد شهر، یزدان شهر( استان اصفهان) لردگان و هفشجان( چهارمحال و بختیاری) و در آخرین این مرحله شهر ملکشاهی( استان ایلام).

 تلاش خامنه ای برای ایجاد تفرقه در صفوف طبقات خلق و صادر کردن مجوز کشتار مردم زحمتکش

 این هاست آنچه خامنه ای گفت:

 «ما و مسئولین یا معترض حرف می زنیم، ولی با اغتشاشگر حرف زدن فایده ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید سر جایش نشاند.»

در این بیانات سیاست دو گانه ی خامنه ای نهفته است.

منظورش از آنها که وی «معترض» می نامدشان بازاریان از بالا تا پایین است و البته بیشتر همان بخش مرفه بازار. او و نوکرش پزشکیان تلاش کردند که با بازاریان وارد گفتگو شوند و امتیازاتی( که قطعا موقتی خواهد بود) به آنها بدهند و به این ترتیب تفرقه ای در صفوف طبقات خلقی ایجاد کند.

اما فراخوان بازاریان برای  اعتصاب در روز یکشنبه و  اعتصاب امروز یکشنبه 14 دی نشان داد که حداقل بخش هایی از بازار( می نویسیم بخش هایی از بازار زیرا نمی دانیم که آیا تضادهایی میان لایه های گوناگون بازاریان پدید آمده است و یا خیر!) اعتنایی به سخنان خامنه ای و پیشنهادهای پزشکیان نکرده و دنباله ی جنبش خویش را گرفته اند.

به طور کلی آنچه در مورد کسبه و بازاریان می توان گفت این است که آنها مدت چهل سال تجربه زندگی در این حکومت را دارند و گذشته و حال آن را دیده اند و بنابراین خیلی رسیدن به این اندیشه که آینده این حکومت و وعده و وعیدهایش چیز دیگری جز آنچه در گذشته و حال بوده و حتی بدتر از آن، به وجود نمی آورد خیلی برایشان مشکل نیست.

وجه دیگر آن چماق خامنه ای است برای توده هایی است که جزو بازاریان نیستند و وی «اغتشاشگر» نام شان می نهد. آنچه وی در مورد این دسته می گوید این است که با این ها حرف زدن فایده ای ندارد و «آنها را باید سرجایشان نشاند». این ما را یاد آبان 96 و صحبت های خامنه ای در مورد این که محرومین جامعه «مستضعف» نیستند و منظور از مستضعف همان امامان هستند می اندازد. صحبت هایی که فرمان به نیروهای سرکوب برای کشتارهای گسترده ی توده های زحمتکش را در آن زمان در پی داشت. 

 حال نیز خامنه ای به شیوه ای دیگر فرمان سرکوب و کشتار توده های مردم و زحمتکشان را صادر می کند.

شلیک به توده های زحمتکش به وسیله ی پاسداران خامنه ای

پیش و به ویژه پس از سخنرانی خامنه ای و تفکیکی که بین بازاریان و کسبه که«معترض»اند و باید با آنها حرف زد و توده های زحمتکش کارگر و کشاورز و کاسب جزء و بیکار که«اغتشاشگر» هستند و باید سرکوب شوند، در شهرهای متوسط و کوچک، پاسداران و بسیجی ها به روی مردم آتش گشودند و بسیاری را کشتند.

در برخی از این شهرها شماری از پاسداران جزو کسانی بودند که بیشترین جنایت را کردند. طبق برخی اخبار در شهر ملکشاهی یک فرمانده پاسدار پشت مسلسل نشسته و خود به مردم شلیک کرده است.

بیشترین تعداد جان باخته گان و مجروحین در شهرهای مرودشت و فسا که مردم اش به فرمانداری هم حمله کردند، کوهدشت، ازنا و نورآباد لرستان و فولاد شهر و یزدان شهر و لردگان و هفشجان و به ویژه ملکشاهی که کردهای ما آنجا هستند صورت گرفته است.

مبارزه ی مردم ملکشاهی تا کنون 11 نفر قربانی و بیش از 30 نفر مجروج داشته است که حال برخی از آنها وخیم است. قطعا آمار بیش از این ها است.

برخی از ویژگی های مناطق محروم و عقب مانده

یک- این مناطق به ویژه مناطقی که لرها و کردها در آنجا هستند جزو محروم ترین و از نظر اقتصادی عقب مانده ترین مناطق در مرکز و غرب کشور هستند و طبقات زحمتکش شهری که در بالا به آنها اشاره کردیم بافت اصلی شهر را تشکیل می کنند.

دو- در برخی از این مناطق پیش از این نیز مبارزاتی بر سر آب و برق و غیره وجود داشته است و چنانکه می دانیم ایلام جزو مناطقی است که بیشترین تعداد خودکشی را داشته است.

سه - در این مناطق فقر زده خشم و کینه از حکومت شدیدتر از برخی از نقاط دیگر است و توده های زحمتکش گرایش های انقلابی قوی دارند.

چهار- از نظر فرهنگی توده ها کمتر در تیررس سم پاشی های فرهنگی دشمن قرار گرفته اند و اصالت فرهنگی و خودباوری زیادی دارند.

پنج - توده ها و به ویژه جوانان گرایش به این دارند که در مقابل کاربرد سلاح و کشته شدن مردم شان، واکنش نشان دهند و مقابله به مثل کنند. نگاهی به مناطق بختیاری و قشقایی نشین در جنبش ژینا( در شهرهای ایذه و سمیرم) و نیز در تاریخ گذشته و به ویژه دوره ی انقلاب، گویای این امر است.

شش - در این شهرها و مناطق امکان دست بردن به سلاح و تسخیر سریع شهرها بیش از سایر شهرها و مناطق ایران وجود دارد. منظور ما عجالتا به عنوان یک امر فوری امروز و فردا نیست بلکه در چارچوب استراتژی مبارزه ی مسلحانه برای کسب قدرت سیاسی است.

علل کشتارهای حکومت در شهرهای کوچک و متوسط

حکومت نیز بنا به دلایل گوناگونی در این شهرها دست به کشتار می زند که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.

یک- کم ترین هزینه را خواه در کشور و خواه در عرصه ی جهانی برای حکومت دارد.

دو - می تواند از کشتار در این مناطق و به سکوت کشاندن مردم آنها برای به سکوت کشاندن مردم دیگر شهرها و پایتخت استفاده کند.

سه - نیروهای سرکوب حکومت  در برخی از این مناطق بسیار کم است زیرا تمرکز قوای اصلی در تهران و مراکز استان هاست. از این رو شدید سرکوب می کند تا سریعا جنبش را بخواباند و از فرسایشی شدن و طولانی شدن شان که از آن وحشت فراوان دارد جلوگیری کند. 

شکی نیست که این گونه کشتارها در شهرهای کوچک و متوسط نتایج مثبتی برای حکومت نخواهد داشت و برعکس بر خشم و نفرت و کین مردم این شهرها از حکومت ولایت فقیه و نیروهای سرکوب اش خواهد افزود و آنها را به واکنش بر علیه آنها بر خواهد انگیخت.

 هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404


۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

خلق ایران عطای امپریالیسم آمریکا را به لقایش می بخشد!

 

درباره پیام ترامپ در مورد حمله به ایران در صورتی که 

حکومت اعتراضات مسالمت آمیز را با خشونت سرکوب کند 

شش روز پس از آغاز دور تازه ی مبارزات خلق ایران علیه استبداد حاکم، ترامپ رئیس جمهور کنونی آمریکا یادداشتی در «تروث سوشال» نوشته و در آن افاده فرموده است که اگر دولت ایران به معترضانی که به گونه ای مسالمت آمیز اعتراض می کنند شلیک کند و آنها را به طور خشونت آمیز به قتل برساند که از نظر ترامپ رویه ی معمول حکومت ایران است، آنگاه این ترامپ به کمک مردم ما خواهد آمد. ترامپ افزوده است که دولت اش دست به ماشه و آماده ی اقدام است.

پس انگار «دست غیبی» برای کمک به مردم ایران ازآمریکا بیرون آمده است!

و حال ساواکی- سلطنت طلبان مزدور سیا از مردم می خواهند که شکر خدا به جای آرند و خوشحالی کنند!

و اما:

آیا ترامپ این سرمایه دار بزرگ حریص و فاسد و مرتجع که اکنون تجاوز خود را به کشور ونزوئلا آغاز کرده و با هواپیما و موشک، تاسیسات نظامی و فرودگاه های این کشور را تخریب کرده است، می تواند پشتیبان خلق ایران باشد؟

آیا امپریالیسم آمریکا که افغانستان، عراق و لیبی را به خاک و خون کشید «بهارعربی» و انقلاب خلق مصر و دیگر کشورهای عربی را خفه کرد، می تواند با تجاوز نظامی به ایران به مردم ایران کمک کند؟

آیا این ترامپی که با سیاست تعرفه های خود که یکی از مهم ترین نتایج اش تورم و گران شدن بسیاری از کالاهای اساسی بوده( و نه تنها در کشور آمریکا بلکه در بسیاری کشورهای دیگر) و طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان را آمریکا را فقیرتر از پیش کرده است می تواند یاری دهنده طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان ایران باشد؟

آیا ترامپی که تمامی برنامه ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در قتل عام توده های غزه را مورد پشتیبانی قرار داد، ترامپی که بدون چراغ سبز او و همراه او دیگر امپریالیست های اروپای غربی دولت نتانیاهو نمی توانست چنین نسل کشی ای به راه اندازد و نزدیک به 70 هزار نفر را از مرد و زن و کودک بکشد؛ ترامپی که می خواهد به روی اجساد این خلق ستمدیده و ویرانه های غزه، شهری توریستی به راه اندازد می تواند دوست کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی ایران باشد؟

آیا ترامپی که به دنبال ماجراجویی های خویش حتی خلق های آمریکای جنوبی را تهدید می کند که اگر به فلان نماینده برای ریاست جمهوری  رای ندهند کشورشان را تحریم اقتصادی خواهد کرد می تواند متحد ملت ما باشد؟

آیا ترامپی که چراغ سبزش به اسرائیل برای حمله به ایران موجب کشتار بسیاری از مردم غیرنظامی شد می تواند خیرخواه مردم ایران باشد؟

خلق ایران همچون دیگر خلق های زیرسلطه بیشترین آسیب را از توطئه ها و دخالت های امپریالیست ها دیده است. سازمان سیای همین امپریالیسم آمریکا به همراه سازمان امنیت امپریالیسم انگلستان کودتای کثیف 28 مرداد را در ایران به راه انداختند و دولت ملی و قانونی محمد مصدق را سرنگون کردند و شرایطی را به وجود آوردند که سرمایه داران آمریکایی و انگلیسی و شرکای اروپایی شان برای 25 سال تمامی منابع ایران را ببلعند و کشور ما را مجبور کنند که تنها تولید مهم اش نفت باشد و مردم ایران را هم زیر استبداد سلطنتی نوکرشان محمدرضا پهلوی قرار دهند. استبدادی که در آن آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و اجتماعات وجود نداشت. 25 سال تمام دولت امپریالیسم آمریکا از نوکر حلقه به گوش اش محمدرضا و یا به قول حضرات ساواکی ها به روز شده « کینگ محمدرضا» پشتیبانی کرد و تنها به زور انقلاب 57 ایران مجبور شد او را بیرون برد.

امپریالیسم آمریکا گرگی است که اکنون در لباس میش برای مردم ایران ظاهر شده است؛

آیا شایسته است که طبقه ی کارگر و خلق ایران خود را شر کفتارهای حاکم نجات دهد و به دام گرگ ها بیندازد؟

پیام ترامپ موجب خوشنودی عده ای ظاهربین هم گشته است. آنها پشت پیام ترامپ سنگر می گیرند، هلهله به راه می اندازند و کِل می زنند! آنان گمان می کنند که ترامپ دل اش برای مردم ایران می سوزد و خیرخواه مردم ایران شده است!؟

این از کفتار به گرگ پناه بردن است.

برخی از این ها ترامپ«خیر خواه مردم ایران» و «جدی» و «عمل گرا» را با اوبامای «سست مایه» در مقابل حکومت خامنه ای مقایسه می کنند؛ اوبامایی که از همان آغاز سال 88 و پیش از انتخابات مشغول نامه نگاری با خامنه ای بود:

 ترامپ «جدی» و «قابل اتکا» و هوادار مردم ایران است و نه مانند اوباما سازشکار با حکومت!

چنان که می دانیم پس از اعتراض توده ها به انتخابات 88، این شعار «اوباما، یا با اونا یا با ما»هم که به احتمال از جانب اصلاح طلبان طرح شده بود، سر داده شد. منظور از این شعار این بود که اوباما باید بین جنبش مردم علیه تقلب در انتخابات و خامنه ای و جناح اش یکی را انتخاب کند و ظاهرا اوباما خامنه ای را انتخاب کرد.

اوباما نماینده ی طبقه ی حاکم آمریکا بود و ترامپ نیز نماینده ی طبقه ی حاکم آمریکا است. تفاوت سیاست های متضاد این دو( و ترامپ بیشتر در دوره ی کنونی ریاست جمهوری ای اش و نه در دوره ی نخست اش) بیشتر نشانگر تفاوت در  شرایط آن زمان و اکنون است.

در آن زمان امپریالیسم آمریکا دنبال تغییر حکومت ایران نبود و برنامه ی حمله نظامی به ایران را نداشت. اوباما به نماینده گی از سوی سرمایه داران امپریالیسم آمریکا خواهان کنار آمدن با حکومت خامنه ای بود.

حال شرایط و وضع حکومت ولایت فقیه و نیز جنبش خلق ایران تا حدود زیادی با آن دوره فرق کرده و بر این مبنا سیاست های دولت امپریالیستی آمریکا نیز نسبت به آن زمان تغییر کرده - و نه تنها در مورد ایران بلکه همچنین در مورد خاورمیانه - و سیاست تغییر رژیم بیشتر رو آمده است.

این را در مورد وضع سلطنت طلبان نیز می بینیم. دارودسته ی سلطنت طلبان نیز در آن زمان آن گونه ای که به ویژه از خیزش «زن، زندگی، آزادی» به این سو از سوی سازمان سیا سازماندهی و تجهیز و تقویت شدند چنین سازماندهی نشده بودند. خیزشی که به دنبال مبارزات پی در پی 88، 96 و 98 رخ داد و نشانگر امکان تکامل انقلاب و سرنگونی حکومت ولایت فقیه بود.

اگر اکنون ترامپ حکومت را تهدید می کند که چنانچه سرکوب کند آمریکا به ایران حمله خواهد کرد( و برای تغییر حکومت و نه زدن مراکز اتمی) گر چه اختلافاتی با این حکومت دارد، به دلیل مخالفت اش با حکومت کنونی نیست، بلکه به دلیل وجود یک جنبش انقلابی- دموکراتیک توده ای در ایران است. ترس و وحشت ترامپ و سرمایه داران امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها از این جنبش و انقلاب است و نه از حکومت خامنه ای. نگاهی به تاریخ چهل ساله ی اخیر نشان می دهد که کشتار ده ها هزار نفری توده ها و پیشروان آنها - برای نمونه به کشتارهای 67 بنگریم - نیز اخمی به پیشانی امپریالیست ها نمی آورد.

 نکته ی دیگر این است که در این دوران شرایط به گونه ای نیست که خلق ایران بتواند آنچنان از تضاد میان امپریالیست ها به نفع خود استفاده کند. امپریالیست های اروپایی خودشان کم و بیش دنباله رو ترامپ هستند و امپریالیسم روسیه هم به رهبری پوتین در بسیاری موارد با ترامپ و امپریالیسم آمریکا کنار می آید. برای پوتین اوکراین بسیار مهم است و از همین رو هم حاضر است در مقابل تجاوز اسرائیل به غزه سکوت کند، سوریه را (که بخش بخش شده و تمام اش در اختیار حکومت اسد نبود) بدهد، و حتی حال که ترامپ در حال تغییر حکومت در ونزوئلا است صدایش در نیاید تا بتواند بخش هایی از اواکرین را در حلقوم خود فرو کشد و امپریالیست های غربی را از پیرامون روسیه دور کند.

به طور کلی شرایط منطقه ای و جهانی ای که اکنون وجود دارد خیلی به نفع  طبقه ی کارگر و خلق ایران نیست.

و سخن پایانی این که متحدین استراتژیک طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش ایران تنها کارگران و خلق های زحمتکش کشورهای زیر سلطه و کارگران و خلق های کشورهای امپریالیستی هستند و نه امپریالیست ها.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

14 دی ماه 1404

 

 

 

امپریالیسم هار آمریکا و تجاوز به کشور ونزوئلا


 بالاخره امپریالیسم هار و وحشی آمریکا اقدام به فتنه گری و تهاجم دیگری به یک کشور زیر سلطه کرد، و منشور سازمان ملل متحد و حق ملت دیگری را برای استقلال و تعیین سرنوشت خویش زیر پا گذاشت.

نرود میخ آهنین در سنگ! امپریالیسم یعنی وحشیگری، تجاوز، جنگ

ترامپ مرتجع سرکرده ی کنونی امپریالیسم آمریکا با محاصره ی دریایی ونزوئلا و پس از مدت ها دنبال کردن توطئه های خود در مورد سرنگونی دولت( قانونی یا غیرقانونی) ونزوئلا که آخرین آنها حملاتی چون راهزنان دریایی به کشتی های نفت کش ونزوئلایی به بهانه قاچاق یا جلوگیری از فروش نفت در ماه سپتامبر بود، به تاسیسات نظامی و فرودگاه ها و راه های ارتباطی در کاراکاس و نقاط دیگر ونزوئلا حمله هوایی و موشکی کرد و بنا به اخبار، نیکولاس مادورو و همسرش را« بازداشت» کرد یا در واقع ربود.

امپریالیسم حریص آمریکا: ونزوئلا و آمریکای مرکزی و جنوبی ملک طلق ما هستند!

ونزوئلا کشوری نفت خیز است و در شمال آمریکای جنوبی واقع است. امپریالیسم آمریکا، طبق «دکترین مونرو» خود را صاحب بی چون و چرای تمامی زمین ها، منابع و ثروت های کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی و اساسا این منطقه را «حیاط خلوت» خود می داند. از این رو هیچ بر نمی تابد که کشوری و دولتی وجود داشته باشد اما زیر سلطه ی کامل آن نباشد.

امپریالیسم آمریکا بیش از 65 سال است که کوبا را محاصره ی اقتصادی کرده است و اجازه نداده که دولت قانونی این کشور احتیاجات ساده ی توده های کشور را بر آورده سازد. نیاز به یادآوری است که ما به هیچ عنوان دولت کوبا را سوسیالیستی ندانسته بلکه حزب کمونیست این کشور را حزبی رویزیونیستی و دولت آن را سرمایه داری و وابسته به بلوک امپریالیستی روسیه ارزیابی می کنیم، اما این را مساله طبقه ی کارگر و خلق کوبا می دانیم که در مورد دولت کشورشان تصمیم بگیرند.  

امپریالیسم آمریکا رابطه ی برابر با کشورهای زیر سلطه و به ویژه با دولت هایی که زیر سلطه اش نباشند برقرار نمی کند و در این خصوص برایش تفاوت اساسی ندارد که آیا این کشورها مستقل و دارای حکومتی سوسیالیستی، ملی- دموکراتیک بورژوایی، نیمه مستقل و یا وابسته به بلوک رقیب( در گذشته سوسیالیسم امپریالیسم شوروی و اکنون امپریالیسم روسیه و دولت های هم پیوند) باشند. امپریالیسم آمریکا و کلا امپریالیسم خواهان تسلط بر منابع مواد خام، کار ارزان کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و نیز بازار کشور خواه از نظر صدور سرمایه و خواه از نظر فروش کالا است و تحمیل مسئولیتی به آنها در چارچوب تقسیم کار امپریالیستی در جهان.

رابطه ی برابر کشورهای زیر سلطه با امپریالیسم آمریکا و کلا امپریالیست ها خوش خیالی است و مقدور نمی باشد.

ترامپ و جنگ

امپریالیسم آمریکا در حالی به ونزوئلا تجاوز کرد که ترامپ بارها گفته بود که حاضر نیست جنگ کند و جنگ هایی که دولت های پیش از او در خاورمیانه به آنها دست زدند نه تنها هیچ سودی برای دولت آمریکا نداشته بلکه ضرر هم داشته است، اما با این همه تبلیغ و های و هوی درباره جنگ نکردن باز به کشور ونزوئلا تجاوز می کند، برای کارگران و زحمتکشان این کشور که زیر فشار فقر خرد شده اند خسارت به بار می آورد، رئیس جمهور این کشور را می رباید و حق ملت این کشور را برای تعیین سرنوشت خویش زیر پا می گذارد. تجاوزی که پایان اش هنوز روشن نیست و مشخص نیست که به چه تحولاتی در ونزوئلا و آمریکای جنوبی و مرکزی منجر خواهد شد و چه تاثیراتی در میان کارگران و زحمتکشان آمریکا خواهد گذاشت.

دولت مرتجع ونزوئلا

این تجاوز در حالی رخ می دهد که دولت مادورو دولتی ارتجاعی و سرکوب گر مبارزات کارگران و زحمتکشان و سازشکار با امپریالیسم آمریکا بوده است و بیش از پیش در مسیر سازشکاری و وابستگی پیش رفته است. این دولت گرچه همچون جریان مستقیما وابسته به امپریالیسم آمریکا یعنی حزب ماریا کورینا ماچادو نیست اما خود نیز دولت سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور ونزوئلا و دولتی است مستبد و بر ضد خلق ونزوئلا. با این حال این که چه دولتی باید بر ونزوئلا حاکم باشد مساله ای داخلی است و ربطی به امپریالیست های تجاوزگر که به دنبال منافع اقتصادی و سیاسی خویش هستند ندارد.

این، همچنان که در مورد کوبا و دیگر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی، مساله ی طبقه ی کارگر، دهقانان و دیگر زحمتکشان و طبقات این کشورهاست که در مورد سرنوشت دولت هاشان تصمیم بگیرند.

تجاوز امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا محکوم است

ما حمله ی تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا را به ونزوئلا و بمباران مراکز نظامی و فرودگاه ها و زیرساخت های ارتباطی این کشور و ربودن رئیس جمهور آن را محکوم می کنیم و بر آنیم که طبقه ی کارگر و خلق ونزوئلا و نیز طبقه ی کارگر و دیگر خلق های کشورهای جهان این تجاوز امپریالیستی را بر نخواهند تافت و به مبارزه با آن بر خواهند خاست.

امپریالیسم گندیده و محتضر است و رو به نابودی است

امپریالیسم آمریکا در حال نزول هر چه بیشتر و از دست دادن قدرت خود است و راهی را می رود که پیش از او امپریالیسم انگلستان رفته است. تقلاهای کنونی ترامپ و دولت اش نمی تواند آب رفته را به جوی برگرداند و آمریکا را «اول» کند. دوران تاریخی کنونی علیرغم پس و پیشی ها و افت و خیزهای آن دوران گندیدگی و احتضار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی امپریالیسم است.

نیروی نو و از نظر استراتژیک شکست ناپذیر و مغلوب ناشدنی طبقه ی کارگر و نظام نوین و دیر یا زود برقرار شدنی کمونیستی است.

 

مرگ بر تجاوزگران

مرگ بر امپریالیسم

زنده باد انقلاب و کمونیسم

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

13 دی 1404

   

۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(2)

 In the characteristics of the current situation (2)

"Again, about the issue of the "women's revolution" or "feminist"

باز هم  درباره ی مساله ی «انقلاب زنانه» یا«فمینیستی»

مساله ی رو آمده و عمده ی جنبش و مبارزه ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم، گرانی، پایین آمدن قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و فلاکت تقریبا عمومی شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را وارد مرحله ای دیگر از انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این مبارزه و جنبش تمامی طبقات خلق شرکت دارند.

به این ترتیب بر خلاف خیزش مهسا که مساله ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک تضاد زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های بعدی رفته است.

در روزهای نخستین این جنبش زنان نقش مهمی در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های اساسی جنبش و انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم مردسالارانه و برابری حقوق آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به آن پیوستند.

 از سوی دیگر بسیاری از دختران و زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی از باید و نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه رها کرده و به اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا و مستقلی همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به دست آورده بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و مترقی دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.

نوسان تضادهای جامعه و حرکت زیگزاگی و منحنی وار آنها 

آنچه بسیار مهم است و باید در نظر داشت این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از ماهیت جامعه بر می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند. این تضادها در مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و زیگزاگی و قطع کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور این تضاد است») به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این انقلاب و با توجه به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با توجه به اهمیت آنها در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده شده و از تضاد عمده پیروی می کنند.

بر این مبنا نمی توان و نباید انتظار داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان در برابری حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.

از سوی دیگر در طول فراشد طولانی انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و امپریالیسم شکل گرفته و تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش ها، شورش ها، قیام ها و نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص تجلی این تضاد اساسی بروز می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده - تضاد عام به نسبت و درجه ای به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد. با توجه به این نکات در مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم  و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی با مردان نیز وجود دارد

تضادها مداوما تغییر می کنند. برخی بالا و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود و بالاخره مهم تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست که مراحل گوناگون انقلاب به وجود می آید.  

اگر به جنبش ژینا توجه کنیم می بینیم که تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با مردان عمده شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه عمده و حلقه ی مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و نزدیک به عمده داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق های زیر ستم برای احقاق حقوق ملی.

 زمانی که می گوییم اهمیتی نزدیک به تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان ها، جنبش در بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان نیز که زنان اش آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه ستم مردانه نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری کُرد بود یک نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و خواست حقوق ملی( به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن کردها نیز مطرح بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می رفت. و تازه این ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل  طبقه ی کارگر و کشاورزان و مزدبگیران( آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی فرهنگی و درمانی) و نیز کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش وجود نداشت.( در آن زمان و در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته شده بود).

یکی از دلایلی که ما همواره مخالف خواندن «خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم همین هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه چپ») که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند نظرات لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم قالب کنند.

 به طور کلی باید توجه داشت که خلق ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب طبقات گوناگون خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و روستایی و سرمایه داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و امپریالیسم سلطه طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های مذهبی و جنسی که تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)

 تضادهای بین این طبقات و بخش ها با ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و در این حرکت پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد. مشخصات اصلی این حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت آن کاسته شدن و برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل نسبی و موقتی یک تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و  به ویژه عمده شدن یک تضاد و غیرعمده شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با حکومت مرتجعین همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.

 این نه دیدگاه طبقه ی کارگر بلکه دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از بخش های جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از همه می خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه  بسته است و یا حرکت های افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت های منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.

باید همراه واقعیت جاری پیش رفت و چگونگی انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.

جنبش زنان علیه ستم زمانی جنبش پیشرویی است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی تضاد طبقات و بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد و آنها را نقد و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را طبق خواست هاشان پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش زنان به وجود آورد و حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.

زنان می توانند و باید در جنبش تمامی طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن  و تجلی جنبش زنان و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات انقلابی و یا دموکرات و ملی.

در برخی مبارزات زن بودن شان و مبارزه علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه شان به عنوان عضوی از یک طبقه( مثلا طبقه ی کارگر و یا کشاورز و پرستار و معلم) و هنرمند و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن طبقه.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

یادداشت

1-    باید اشاره کرد که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی پیوسته به تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت اعمال کننده و پشتیبان ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم تفاوت کیفی دارد.


در ویژگی های اوضاع کنونی(1)

  In the characteristics of the current situation (1)

The economic and class status of the bazaars and the reasons for their role at the current stage

موقعیت اقتصادی و جایگاه طبقاتی بازاریان و علل نقش آنها در مرحله ی کنونی 

بازاریان و کسبه بسته به سرمایه ی خود و نیروی کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و متوسط و بزرگ تجاری) هستند. سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور مسلط حاکم قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های امپریالیستی گوناگون می باشند. به این ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا می پردازند لایه های گوناگونی را از تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می گیرد.

بخش بزرگ در این میان، کسبه جزء هستند که لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند. بخش پایین آن یعنی کسبه ی تهیدست دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش میانی آن که عموما پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد و دو دل و بسته به شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش بالایی و مرفه آن به نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر دنباله رو سرمایه داران کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در شهر و روستا پخش هستند، بخش هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه گروه و بیشتر لایه های میانی و مرفه آن قرار می گیرند.

 بخش اصلی و مهم تر بازار لایه های سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به خرده بورژوازی کوچک تر هستند و رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور بزرگ دارند و از این رو در مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی - فرهنگی نسبت به سرمایه داران صنعتی، محافظه کار هستند.

کسبه و بازاریان گرچه به دلیل موقعیت اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما مهم ترین بخش این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان خرد شهری و روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر دسته بندی می شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط را تشکیل می دهند.

در مجموع خرده بورژوازی سنتی در فعالیت اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی عمل می کنند.

در شرایط معمولی هر دو بخش این طبقه ( بخش خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر طبقه ی کارگر مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست شان – به نسبت جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی شان به دلیل موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه های بورژوایی آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم بر طبقه ی کارگر دارند.

اشاره ای گذرا به تاریخ  

کسبه و بازاریان از مشروطیت به این سو نقش اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند. آنها در انقلاب مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز، همراه با جبهه ی ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله حزب توده در تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران( داریوش فروهر) جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب الله پیمان) و نیز مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی داشتند. در انقلاب 57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی که بعد حاکم شد ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های بالایی این طبقه در قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود کنند.

از این پس طبقه ی حاکم امکانات و شرایطی - به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که بتوانند بهره ی بیشتری از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و جایگاه بالاتری کسب کنند.

این وضع موجب شد که لایه هایی از بازاریان و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی خود استفاده کرده و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های زحمتکش و حقوق بگیر بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه به وجود آمد. امری که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با یکدیگر قرار داد و این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به «کاسب و بازاری» شد.

 با قدرت گیری بیشتر پاسداران و لایه هایی از روحانیت مرتحع( «روحانیت مبارز») از نظر سیاسی و به دست آوردن امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش های متوسط و میانی بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش هایی از آنها از خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و امتیازات را در دست داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از اصلاح طلبان( خاتمی و حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.

در تمامی دوران بعدی یکی از لایه های پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و از جمله در جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه روحانی) و بخش های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه، بخش های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.

در دوران تحریم ها آنها به مرور زیر فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی نخستین پس از انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به وسیله ی آنها( همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های اقتصادی حکومت صورت گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را بسته و به جنبش پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش دادند.

پس این تصور که کسبه و بازاریان تضادی با استبداددینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه و تنها به دلیل این لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور بسیار نادرست و اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک ایران است. بالا رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل این لحظه ی معین تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آنش زد. کسبه و بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده بورژوازی آن) جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش زمینه ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و ضد امپریالیستی است.         

نقش اقتصادی بازار و کسبه

بازار بخشی مهم از اقتصاد سرمایه داری( در ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و قلب تپنده ی داد و ستد است. 

سنگینی و اهمیت نقش کسبه و بازار در اقتصاد بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان ها. در شهرها و روستاها و در سراسر کشور.

بستن بازار یعنی قفل شدن مبادله و خرید و فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل تولیدی و بیکار شدن نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و کارگاه ها و همچنین حمل و نقل).

در کل چون بازار خواه عمده فروشی و خواه خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و خواه از طریق فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک دیگر بخش ها را به دنبال خواهد داشت.

دلیل اعتصاب و خواست ها

نخست می توان به دلیل اعتراض و اعتصاب بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و بی ارزش شدن پول ایران و پایین آمدن قدرت خرید است که مساله ی همه ی طبقات خلقی و از جمله طبقه ی کارگر می باشد.

محل اعتصاب

دوم، مساله ی محل اعتصاب یعنی تهران است. جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران مرکز و قلب تجارت کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های اقتصادی می خوابد.( نگاه کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در آن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی کردند.)

 شاید اگر این اعتصاب در شهری کوچک صورت می گرفت این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و به تحرک کشاندن آنها را نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ و عرب، کسبه و بازاریان ( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند، اما اعتصاب شان تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و بازاریان در کشور به کار خود ادامه دادند.

شرایط معین اقتصادی و سیاسی کنونی

سوم مساله شرایط معین کنونی است. در واقع شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه است. بحران اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین طبقه ی خرده بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح زندگی خود را می بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را از سر گذارنده و در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.

از سوی دیگر خامنه ای و شرکای پاسدار و لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع تماما در فکر دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه هستند و ثروت کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و در عین حال هر گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب می کنند. افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته و آگاه تر و روشن تر از سابق شده اند.

در چنین شرایطی همه منتظر بودند که طبقه ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی باشد که بتواند آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.

در واقع این حرکت می توانست پیش از جنگ دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان کامیون و با سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه سکته ای در بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب ها و بگیر و ببندها و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند که البته موفق نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل حکومتی خسرو علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی سلطنت طلبان از یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر متوقف شد.

از این رو می توان گفت که هر اعتصابی از جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری را بگذارد که این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین پاساژ علاالدین و نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود اهمیت آن همچون فرازی از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین شان، نتوانست چنین تاثیری را بگذارد.     

درجه ی مبارزه جویی کسبه و بازاریان جایگاه کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک

بازاریان و کسبه بسته به جایگاه خود از نظر اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و ارتجاعی و بسته به شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی شخصی یا گروهی شان، به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق دارند.

چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک در دست بخش های بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی توانند مبارزه را تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن نیز چنانچه رهبری را به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.

با این حال این لایه ها به نسبت های گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب می باشند و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب دموکراتیک نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده گان خرد هستند که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در انقلاب سوسیالیستی می باشند.

طبقه ی کارگر و بازاریان

طبقه ی کارگر تنها به این شرط که آگاهی کمونیستی کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و فداکار و پیگیر در راه انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد با این طبقات تشکیل دهد و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه های کوچک و متوسط بورژوازی را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در غیر این صورت حتی هنگامی هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و امپریالیسم و برای آزادی و دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد رفت.  روشن است که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب دموکراتیک نوع کهن محدود شده و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار بورژوایی منجر خواهد گردید که در دوران امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به وسیله ی امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تحلیل خواهد رفت و تغییر هویت خواهد داد و در بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک شکست خواهد خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم و استبداد در خواهد آمد. 

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

 

یادداشت نیلوفر بیضایی درباره درگذشت پدرش


عکس از سایت است

چرا سیاه پوشیدین؟ همه‌ی این حرفها برای اینه که بگین اون مرده؟ (خانم جان در فیلم “مسافران”)

در سه روز گذشته سوگواری من برای مرگ پدرم، به مرور خاطره‌ها و نشانه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌ها، نوشته‌ها و سخنان او گذشت. رفتن او هیچ نشانی از تمام شدن ندارد. او پیش از مرگ خود آینه‌ای پیش روی ما گذاشت تا تاریک و روشن‌های هویت و فرهنگ خویش در آن ببینیم. او به جای همه‌ی ما عمری را بر سر جستجوی که بودگی و چرا چنین بودگی ما گذاشته و راه را برای ما هموار کرده. او هر چه کرده در ستایش زندگی و دانایی و در نکوهش مرگ پرستی و جهل بوده است. فقط کافیست دست دراز کنیم تا از گنجینه‌ی گرانبهایی که در فیلم و تئاتر و تحقیقاتش در جستجوی هویت و فرهنگ برای ما بر جای گذاشته بهره ببریم.

رفتن پدرم نه فقط من و ما فرزندان و عزیزان او را، بلکه آن بخش از هنرمندان فیلم و تئاتر که به سرشت آزادی‌خواهانه‌ی حرفه‌شان متعهد هستند و همچنین آن بخش از ایران فرهنگی که به تاثیر و تلاش‌های او برای فرهنگ ایران واقفند را نیز در بهت و ماتم فرو برد. پس همه مان همدردیم و چراغ راهمان آثار بیشمار نمایشی و فیلمنامه ها، کارهای تحقیقی و سخنرانی‌ها، مقالات و نوشته‌های اوست که در سخت‌ترین شرایط، تحت بیشترین فشارها و تهدیدها و این اواخر علیرغم بیماری و سختی‌ها تا آخرین لحظه ی عمرش کار کرد و آفرید و ساخت. این میراث و وصیت اوست برای هر کس که دلش برای فرهنگ و هنر و آینده ی ایرانمان می تپد. نه، او نمرده و همچنان زنده‌تر ازهر زنده‌ای، حرفها دارد که برای ما بگوید اگر بجوییم و بپوییم و برای تغییر آماده باشیم.

از همه‌ی شخصیتها، هنرمندان و عزیزانی که در شبکه‌های اجتماعی پیام گذاشتند و ابراز همدردی کردند، به سهم خودم سپاسگزارم. از همه‌ی عزیزانی که در پیام‌های خصوصی و یا از طریق تلفن تلاش کردند تا همدردی خود را ابراز کنند، بسیار ممنونم. بر من ببخشایید که به دلیل تعداد بسیار بالای پیام‌ها و تماس‌ها و همچنین حال روحی نامناسب خودم، پاسخ گفتن به تک تک آنها برایم مقدور نیست.

نیلوفر بیضایی
۲۹ دسامبر ۲۰۲۵