The Iranian Revolution and the Question of How the Working Class Seizes Political Power (Part 22, Final section)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران
جنگ
توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته شود!
لنین
از ناپلئون یکی از استادان بزرگ جنگ نقل می کند که «ابتدا باید وارد نبرد جدی شد و
سپس دید که چه باید کرد.» ( درباره ی انقلاب ما، مجموعه آثار تک جلدی، ص 868 – بیان
فرانسوی آن این گونه است«ابتدا باید درگیر(جنگ) شد و بعد دید چه پیش می آید.»)
مائو
درباره ی آموختن جنگ توده ای گفته است:
«کتاب
خواندن آموختن است، اما آموخته را بکار بستن نیز آموختن است. و حتی نوع مهم تر
آن. اسلوب اصلی ما آموختن جنگ در جریان جنگ است. حتی شخصی هم که امکان
مدرسه رفتن نداشته است، می تواند جنگ را بیاموزد – او می تواند جنگ را از طریق جنگ
بیاموزد. جنگ انقلابی کار توده هاست و غالباً موضوعی است که ابتدا باید به
عمل درآید و سپس آموخته شود، زیرا عمل کردن خود آموختن است؛ بین یک غیره نظامی
و یک نظامی فاصله موجود است، ولی این فاصله دیوار بزرگ چین نیست و می تواند به سرعت
از میان برداشته شود، و راه از بین بردن آن هم شرکت در انقلاب و جنگ است.»(مسائل
استراتژی در جنگ انقلابی چین، مجموعه آثار، جلد نخست، ص 288، تاکید از ماست)
ترازبندی
تجارب انقلابی مسلحانه به وسیله ی انقلابیون پس از کسب تجربه در جنگ انقلابی توده
ای
در
هر دوی این گفته ها به تقدم تجربه ی عملی در مساله ی نبرد و جنگ و در مورد مائو به
ویژه به جنگ توده ای اشاره می شود. این گفته ها راهنمای مائوئیست ها در دست یازیدن
به جنگ توده ای است. ابتدا باید به عمل دست زد و سپس با مطالعه و بررسی دقیق عمل و
ترازبندی تجارب، ویژگی ها و قانومندی های جنگ خلق کشورمان را به شکل تئوری راهنما
و با استراتژی ها و تاکتیک های مشخص در آورد.
این
به این معنا نیست که وضع در کشور ما مانند زمانی است که مائو این نظر را ابراز
کرد. طبقه ی کارگر چین و خلق چین نخستین آغاز کننده گان جنگ توده ای به شکل نوین و
آن گونه که مائو ترازبندی می کند در یک کشور زیرسلطه بودند اما طبقه ی کارگر ما نه
تنها آن تجربه و دیگر تجارب در کشورهای دیگر را در پیش رو دارد بلکه همچنین تجربه
ی تمامی مبارزات مسلحانه یک صد ساله ی اخیر ایران را در پیش رو دارد که به وسیله ی
پیشروان کمونیست و دموکرات انقلابی و دیگر نیروهای مخالف حکومت های استبدادی –
ارتجاعی حاکم انجام یافت. به این ها باید افزود مبارزات مسلحانه ای را که به وسیله
ی سازمان های انقلابی مانند چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و گروه دکتر هوشنگ اعظمی
در خرم آباد و الله قلی جهانگیری در فارس و اتحادیه کمونیست های ایران( سربداران)
در شمال و آمل ... و نیز در کردستان احزاب کومه له و دموکرات و در بلوچستان به
وسیله ی گروه ریگی و ادامه ی آن جیش العدل و در خوزستان گروه های چریکی به ویژه در
دوران 25 استبداد سلطنتی و نیز در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه صورت گرفت.
با این همه، این تجارب دستمایه هستند و جنگ توده
ای درازمدت در ایران دارای قوانینی است که تنها با دست زدن به آن و در چگونگی
انطباق اصول اساسی و عام جنگ توده ای با شرایط خاص ایران می توان انکشاف شان کرد و
به اصول و قواعد خاص جنگ توده ای در ایران تبدیل شان کرد.
هسته
ها و دسته های مسلح آغازین
چنان
که در بخش پیشین اشاره کردیم نخستین گام تبدیل هسته های آگاه انقلابی کمونیست به
گروه های مسلح است.
روشن
است که شکل جنگ در آغاز جنگ پارتیزانی با ویژگی های خاص ایران خواهد بود و نه جنگ
منظم.
برای
این کار گردان های مسلح در ایران در آغاز جنگ توده ای نباید بزرگ باشند بلکه باید
هسته های کوچک پنج تا ده نفره باشند. روشن است که این رقم یک کمیت تقریبی است و می
تواند در شرایط گوناگون و وضعیت موجود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نیز وجود جنبش
توده ای پایه، گسترده تر باشد. با اینحال در بیشتر مناطق ایران به دلیل مشکلات
ارتباط و نیز گستره ی عملیات که نمی توان در آغاز آنها را گسترده تصور کرد، نمی
توان هسته های بزرگ تشکیل داد.
این
هسته های کوچک عموما خودگردان و خودکفا می توانند درون خود نقشه بکشند، بررسی ها و
تدارکات را انجام دهند و به نقشه هاشان تحقق عملی ببخشند و سپس نتایج را ارزیابی
کنند. نقشه های گروه های کوچک در حد توان گروه شان و نقشه های گروه های بزرگ تر همچنین،
و چنانکه گفتیم نباید از حد معینی فراتر برود و باید در حد توانایی های گروهی شان
باشد. با پیشرفت هسته و گروه می توان نقشه های بزرگ تر را پیش گذاشت و عملی شان
کرد.
استراتژی
و تاکتیک دسته های مسلح خلق
استراتژی
و تاکتیک تمامی این گردان ها باید بر مبنای استراتژی«یک تن در برابر ده تن» و
تاکتیک« ده تن در برابر یک تن»( مائو، مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین،
منتخب آثار، جلد یک، ص 361)(1)باشد، یعنی در تاکتیک باید چندین برابر نیروی دشمن
برای اجرای یک عملیات نظامی معین متمرکز کرد. روشن است که طرح ها با توجه به نیروی
هسته باید تعیین شود و طرح و نقشه حمله ی یک گروه چهار نفره باید با کمیت و کیفیت
گروه انطباق داشته باشد و در کل با تاکتیک «صد نفر در برابر ده نفر»هماهنگ باشد.
برای نمونه یک دسته ی 4 نفری نمی تواند برای ضربه ای به دشمن اقدام کند که در آن
دشمن مثلا 10 نفر باشند و یا به پایگاهی حمله کند که 10 نفر از دشمن از آن نگهداری
می کنند بلکه می تواند در طرحی برای ضربه به دشمنی در حد حداکثر دو نفر باشد و یا
محلی که در آن حداکثر دو نفر موجود باشند، یعنی حداقل دو برابر دشمن باشند. از این
دیدگاه هر گونه قهرمانی در مبارزه باید قهرمانی پرولتری و قهرمانی بر بستر کنش
توده ای باشد و نه قهرمانی فردگرایانه و خرده بورژوایی.
در
مواقعی که حمله با شکست روبرو می شود باید هسته بتواند راه دررو و گریز داشته باشد
و بتواند از محل دور شود. در این گونه مواقع این سخن مائو راهنمای ماست: هر زمان
که بتوانیم ضربه بزنیم ضربه می زنیم و اگر نتوانیم اجتناب می کنیم.( نقل به معنا)
از این نظر فرصت مناسب و نیز برآورد دقیق امکانات دشمن و نیز راه های گریز بسیار
مهم است. از دیدگاه جنگ توده ای هر مبارز و هر هسته و گروه بسیار مهم هستند و
نباید مفت باز باشند. آنها هر زمان که بتوانند ضربه بزنند باید ضربه بزنند و هر
زمان نتوانند از درگیری اجتناب می کنند و یا از صحنه ی عملیات می گریزند. سیاست
کلی این است: امکان پیروزی و ضربه کاری به دشمن و نیز حفظ نیروهای خودی باید بسیار بالا باشد. به گفته
ی مائو« نباید بدون آماده گی قبلی و بدون اطمینان به پیروزی به هیچ نبردی دست زد»
و ما باید از نبردی که در آن « برد ما از باخت کمتر و یا برد و باخت مساوی باشد
اجتناب ورزیم.» ( اوضاع کنونی و وظایف ما، منتخب آثار چهار جلدی، جلد چهارم، ص
234)
مساله
ی ناموزونی در جنگ توده ای
از
آن چه در بالا اشاره شد روشن می شود که با توجه به وضع جغرافیایی و تمرکز نیروهای
دشمن و وضع جنبش توده ای و نیز وضع نیروی آگاه و انقلابی کمونیست، مبارزات نمی
تواند در تمامی مناطق به یکسان باشد. در برخی مناطق وضع جغرافیایی امکانات بیشتری
برای جنگ و حمله و ضربه و همچنین گریز فراهم می کند و در برخی مناطق کمتر. در برخی
مناطق تمرکز نیروهای دشمن بسیار است و در برخی مناطق کم. در برخی مناطق جنبش توده
ای قوی و آماده برای جنگ توده ای است در برخی مناطق قوی و آماده نیست و یا در حالت
رکود قرار دارد. در برخی مناطق نیروهای آگاه کمونیست بیشتر است و در برخی مناطق
کمتر و یا بسیار کم. روشن است که ممکن است در منطقه ای برخی شروط در کنار هم
نباشند و یا این که توازنی میان آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه در منطقه ای
ممکن است نیروهای انقلابی گسترش یافته باشند اما وضع جغرافیایی برای جنگ توده ای
مناسب نباشد و یا در منطقه ای وضع جغرافیایی خوب باشد اما نیروهای دشمن تمرکز
زیادی داشته باشند و یا جنبش توده ای در رکود باشد. بر این مبنا از نظر ما بهترین
مناطق برای آغاز و پیشرفت جنبش توده ای مناطقی است که هر چهار شرط نامبرده در آنها
در بهترین وضع باشند. چنانکه دیده می شود این بیشتر با مناطقی تطبیق می کند که
ملیت های زیرستم در آنها ساکن هستند مانند کردستان و یا بلوچستان.
در
عین حال در برخی موارد گردان های مسلح ممکن است نقش جانبی در جنگ توده ای اجرا
کنند. برای نمونه در شهری فردی از دشمن مورد نفرت عمیق توده هاست و هسته اقدام به
حذف فیزیکی وی می کند. در این موارد مسائلی مانند وضع جغرافیایی و یا تمرکز دشمن
آن اهمیتی را که در مناطقی که برای عملیات گسترده تر در نظر گرفته می شود، ندارد.
اتکا
به خود یک اصل پایه ای حزب کمونیست انقلابی
اشاره
به این که هسته ی کوچک و متوسط و بزرگ نباید از حد و حدود معینی تجاوز کند به این
دلیل است که مساله نگاهداری گروه پس از عملیات و نیز تداوم جنگ توده ای مساله ای
اساسی است.
یکی
از مهم ترین بنیان های ایدئولوژیک- سیاسی طبقه ی کارگر، حزب کمونیست انقلابی طبقه
و نیز ارتش توده ای، اصل اتکا به خود است.
اتکا
به خود پایه ی و اساس سیاست حزب است. گرفتن یاری از دیگران یک امر جانبی و غیرعمده
است و هر چند در شرایطی ممکن است عمده شود اما بی شک پایه و اساس نبوده و نخواهد
بود.
به
این امر به این دلیل اشاره می کنیم که ایران همسایگانی دارد که دارای تضادهایی با
خواه حکومت شاه سابق و خواه جمهوری اسلامی بوده و هستند. برای نمونه عراق، کشورهای
عربی منطقه خلیج فارس و پاکستان و افغانستان و ترکیه و حتی اکنون برخی از کشورهای
شمالی هم مرز مانند آذربایجان. دولت های این کشورها در شرایط معینی اجازه داده اند
که نیروهای انقلابی به خاک آنها بیایند و فعالیت هایشان را در آنجا ادامه دهند.
عراق شاید مهم ترین این کشورها باشد که هم در زمان استبداد سلطنتی نیروهای انقلابی
گاه در آنجا فعالیت می کردند و هم در دوران کنونی که اقلیم کردستان به وجود آمده
است و احزاب و سازمان های مسلح کرد( بیشتر کرد) در آنجا پایگاه دارند. این امر در
مورد پاکستان نیز صادق است که گروه های مسلح بلوچ در منطقه ی بلوچستان پاکستان
پایگاه هایی( آشکار یا پنهانی) دارند و به نظر دولت پاکستان نیز چشم بر هم می
گذارد و ناددیده شان می گیرد و یا کلا حریف شان نمی شود.
در
مورد کشورهای خلیج نیز اینها بیشتر به برخی گروه های مسلح عرب که اندیشه شان جدایی
طلبی است( و نه گروه های مسلح عربی که برای آزادی خلق عرب از شوونیسم فارس و دولت
مرکزی مبارزه می کنند و خواهان حقوق خود در چارچوب کشور ایران هستند) و اتکای شان
به آنهاست کمک مالی می کنند.
در
هر صورت این گونه استفاده از کمک ها( نه کمک هایی که برای استفاده ی سیاسی و یا
تشویق جدایی طلبی صورت می گیرد) از نظر یک حزب انقلابی کمونیست مسبوق به شرایط
ویژه ی هم درون کشور خویش( به عنوان رکن اصلی) و هم کشور پناه دهنده( به عنوان رکن
جانبی) است. یعنی تنها می تواند تاکتیکی و بر مبنای تحلیل همه جانبه ی شرایط باشد
و در راس آنها استقلال و هویت مستقل حزب و اتکا به خویش را زیر پا نگذارد. هر گونه
کمکی که در پی زیر پا گذاشتن استقلال و خود اتکایی حزب باشد بی تردید باید رد شود.
مساله
منطقه ی گریز و اجازه ندادن به محاصره شدن
یکی
دیگر از مهم ترین مسائل در مورد برنامه های هسته های مسلح خلق امکان ندادن به
شرایطی است که بتوانند دیر یا زود در محاصره ی دشمن قرار بگیرند. با توجه به
امکانات تکنیکی مدرن دشمن، هر گونه در محاصره قرار گرفتنی در آغاز جنگ توده ای می
تواند به نابودی کامل هسته ی مسلح بینجامد.
در
این خصوص بد نیست به دو تجربه ی مهم اشاره کنیم. یکی تجربه ی گروه دکتر هوشنگ
اعظمی است و دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری. گروه اعظمی بر آن بود که پایگاه های
خود را در کوهستان های خرم آباد قرار دهد و این منطقه ای بود که با وجود امکانات
بسیار برای تداوم مبارزه برای دورانی، اما می شد آن را محاصره کرد و نیروهای
مبارزه مسلح را نابود کرد. گرچه این تجربه به درازا نکشید اما باید به عنوان نمونه
آن را در نظر داشت و مورد مطالعه قرار داد.
تجربه
ی دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری است. وی نیز با بسیاری رفقای مسلح خود پایگاه خود را در کوهستان های منطقه فارس قرار
داد آن هم در حالی که انقلاب شکست خورده بود و نیروهای انقلابی دست به عقب نشینی
زده بودند. نتیجه این که حکومت توانست منطقه را شناسایی کند و آن گونه که در خبرها
آمد با هلی کوپتر به محل یورش برد و نیروهای مسلح گرد آمده در آنجا را نابود سازد.
از
این رو با توجه به اینکه هسته ی مسلح در حال دست زدن به جنگ مسلحانه توده ای و در
آغاز کار هستند نمی توان به چنین روش هایی دست زد.
البته
ممکن است که در شرایط معینی گروه هایی مجبور شوند به کوهستان پناه ببرند اما این
نباید کوهستان را به پایگاه تبدیل کند مگر این که محل، راه باز خروجی داشته باشد و
در صورت محاصره بتوان آن را شکست.
مساله
انتقام گیری حکومت از توده های محل یا منطقه ی درگیری
یکی
از نکات بسیار مهم مساله ی انتقام گیری حکومت از توده ها در منطقه ای است که بوی
تعلق هسته یا گروه به آن می رود و یا منطقه ای که عملیات در آن صورت می گیرد و
توده ها به شکلی با هسته یا گروه مسلح همکاری داشته اند. در این موارد معمولا
حکومت ها دست به بازداشت و شکنجه برای گرفتن اطلاعات و یا حتی کشتار توده ها برای
همکاری می زنند و انتقام عملیات گروه را از مردم می گیرند. با این حال اگر مبارزه
توده ای باشد و نه منحصر به گروه پیشرو، و هسته ها و گروه ها از میان خود توده ها
باشند و منطقه، منطقه ای باشد که جنبش توده ای در آن غلیان و رشد داشته باشد و
مبارزه ی مسلحانه پشتیبانی توده ای داشته باشد، این گونه انتقام گیری ها برای
حکومت هزینه هایی بسیار زیاد دارد و توده ها را بیش از آن که از ارتش انقلابی
برماند به آن نزدیک می کند.
امکان
سازمان یابی توده ها و تبدیل جنبش توده ای به جنبش توده ای مسلحانه
نکته
ی دیگر این است که این پشتیبانی توده ای نباید تنها به عنوان پشتیبانی معنوی از
هسته ها و گروه های مسلح باشد بلکه این پشتیبانی و این جنبش توده ای موجود باید
تبدیل به یک جنبش مسلحانه ی توده ای برای سرنگونی حکومت گردد.
این
امر نکته ی مرکزی جنگ توده ای یعنی تبدیل جنگ هسته و گروه های مسلح کوچک با حکومت
به جنگ توده ای و آگاهی دادن و سازمان دادن به جنبش توده ای برای تبدیل آن به یک
جنبش توده ای آگاه مسلحانه را در دستور کار قرار می دهد.
با
حزب تنها و با پیشروان نباید جنگ را ادامه داد!
جنگ
باید جنگ خلق باشد و بشود و نه جنگ هسته ها و گروه های مسلح آگاه انقلابی خواه
کارگر و خواه تحصیل کرده. نه جنگ حزب انقلابی کمونیست به تنهایی؛ هسته ها و گروه
های مسلح تنها نیروهای پیشرویی هستند که وظیفه دارند ضمن مبارزات نظامی خویش، آن
را گسترش دهند و این گسترش جز از راه توده ای کردن مبارزه نمی تواند صورت گیرد.
حزب باید رهبر مبارزات و جنگ توده ای باشد و نه این که بخواهد بار جنگ را به
تنهایی به دوش کشد. این امر نه درست و منطبق با هدف است و نه اساسا شدنی.
اگر
نتوان از همان آغاز جنگ را همچون یک جنگ توده ای آغاز کرد بهتر است تا زمانی که
امکان آن فراهم نشده است، دست به آن نزد.
لنین در این خصوص می نویسد:
«پیشاهنگ پرولتری از نظر مسلکی تسخیر شده است. این نکته ی عمده است.
بدون این امر گام نخست را هم نمی توان به سوی پیروزی برداشت. ولی از اینجا تا
پیروزی هنوز خیلی راه است. با پیشاهنگ تنها نمی توان پیروز شد. گسیل پیشاهنگ به
نبرد قطعی، مادام که تمام طبقه و توده های وسیع خط مشی پشتیبانی مستقیم از پیشاهنگ
یا لااقل خط مشی بیطرفی خیراندیشانه ای را نسبت به وی در پیش نگرفته و ناتوانی
کامل خویش را در پشتیبانی از دشمن وی نشان نداده اند، نه تنها سفاهت، بلکه جنایت
خواهد بود. اما برای آنکه واقعا تمام طبقه و واقعا تمام توده های وسیع زحمتکش
و زیر ستم ما چنین خط مشی را در پیش گیرند ترویج و تبلیغ کافی نیست. برای این کار
تجربه ی سیاسی خود این توده ها نیازست. چنین است قانون اساسی کلیه ی انقلاب های
کبیر که اکنون نه تنها روسیه بلکه آلمان نیز با نیرو و برجستگی حیرت انگیزی آن را
نشان داده است.»( بیماری کودکی«چپ روی» در کمونیسم، مجموعه آثار تک جلدی، ص 506،
تاکید از ماست)
روشن است که آنچه لنین می گوید با توجه به مرکز ثقل بودن قیام
مسلحانه ی پرولتاریا در کشور روسیه ی تزاری است. در مورد جنگ خلق این به همان شکلی
در می آید که ما در بالا اشاره کردیم. جنگ باید جنگ توده ای باشد نه جنگ پیشروان.
درباره سیاست حاکم بر جنگ توده ای
آنچه در بالا گفته شد در مورد جنگ توده ای از نظر نظامی است. سیاست
استراتژیک حاکم بر گردان های مسلح خلق طبعا همان سیاست حزب کمونیست است. تعیین
تاکتیک سیاسی حزب بر مبنای شرایط مشخص است. در حال حاضر وظیفه ی عمده ی ما تبلیغ و
ترویج راه مسلحانه ی کسب قدرت سیاسی و گرد آوری نیرو و تدارکات و سازماندهی نیروها
و شناسایی مناطق برای آغاز جنگ توده ای است. روشن است که در صورت تجاوز
امپریالیستی وظیفه ی عمده مبارزه با اشغال نظامی و شکست امپریالیسم است. در عین
حال با توجه به اینکه در حال حاضر ما در مرحله ای به سر می بریم که امپریالیسم به
کشور ما تجاوز کرده است لبه ی تیز تبلیغ و ترویج سیاسی ما علیه امپریالیسم آمریکا
و دولت صهیونیستی اسرائیل است. اما در عین حال ما باید با حکومت ولایت فقیه
بستیزیم و پیش از هر چیز در بستر همین مبارزه با امپریالیسم و نیازهای اقتصادی و
سیاسی و فرهنگی و عملی آن. نیازهای جنگ با امپریالیسم توقف اعدام ها و آزادی تمامی
زندانیان سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و اجتماعات و دیگر نیازهای اقتصادی
و فرهنگی خلق است. بدون این ها نمی توان به گونه ای توده ای به مبارزه با
امپریالیسم پرداخت.( در این خصوص در مقالات و بیانیه های
ما صحبت شده است).
*ما این بخش را بخش پایانی این نوشته قرار دادیم. مقالات دیگر در این خصوص به طور مستقل در وبلاگ قرار خواهد گرفت.
یادداشت
ها
1-
« ما با تعداد کمتر بر
تعداد بیشتر پیروز می شویم- این است آنچه که ما به تمام حکمروایان چین اعلام می
داریم. ولی با تعداد بیشتر بر تعداد کمتر پیروز می شویم- این است آنچه که به هر
بخش از نیروهای دشمن که در عرصه نیرد با وی دست و پنجه نرم می کنیم. اعلام می
داریم.»( مسائل استراتژی ... ص 366)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر