۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه شانزدهم)

 

جنگ‌طلبان حکومت و ماجراجویی های تازه 

جنگ همچنان ادامه دارد. امپریالیسم آمریکا هارتر از هر زمان هر روز و هر شب به  مناطق جنوبی و غربی ایران مانند بندرعباس، جزیره قشم، اهواز و مناطق مرکزی همچون استان لرستان و سمنان حمله و آنها را بمباران می کند.
 آنچه امپریالیسم آمریکا انجام می دهد تنها نابودی تاسیسات نظامی و حتی ضربه به نیروهای نظامی نیست بلکه نابودی زیرساخت ها و پل های استراتژیک( در حملات اخیر پل کهورستان و گریوه و  پل های شهرستان خمیر در استان هرمزگان در مجموع تا اینجا 5 پل) و فرودگاه ها( در این حمله ایرانشهر) کشتار غیرنظامیان و اینک حتی حمله موشکی به پادگان ارتش( تیپ 388) در جاده ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان و کشتن چند سرباز ساده ی وظیفه( به گفته ی حکومت 7 نفر) نیز هست. این امر تنها خسارت به حکومت نبوده، بلکه خسارت جانی و مالی به مردمی است که این سربازان فرزندان آنها هستند و چشم انتظار بازگشت آنها بوده اند و نیز ذره به ذره ی این زیرساخت ها با خون آنها درست شده و بهای سنگینی بابت آنها پرداخته اند و وضع و حال معیشت و زندگی شان خود نشانگر چنین پرداختی است. و نیز پس از جنگ باید بهای این خسارات را بپردازند زیرا که تا زمانی که حکومت اسلامی بر جای است، جز این که همه را روی سر آنها آوار کند کار دیگری نخواهد کرد.
در عین حال و این گونه از ظواهر امر پیداست هدف آمریکا از ضربه به تاسیسات نظامی و زیرساخت ها در نوار جنونی حداقل پیشگیری از امکانات سپاه برای شلیک به کشتی ها و آزاد سازی عبور و مرور از تنگه ی هرمز است. در عین حال این امکان وجود دارد که در صورت تداوم و گسترش و شدت یافتن جنگ آمریکا بتواند در این مناطق نیرو پیاده کند.  
از این سو جناحی جنگ‌طلب در طبقه ی سرمایه دار بوروکرات- نظامی رانت خوار حاکم ایران سرمست از دستپخت خویش در برگزاری مراسم دفن خامنه ای دزد و جلاد، نعره ی«انتقام» سر می دهد و به کشتی ها و پایگاه های نظامی و حتی زیرساخت های کشورهای منطقه کویت، بحرین، امارات، عمان، قطر و اردن حمله می کند و خسارت به بار می آورد و دیگر کشورها را برای جنگ علیه خود جری تر و متحدتر می سازد. در عین حال این جناح هارتر از همیشه اکنون ظاهرا بستن تنگه ی هرمز کفاف‌اش را نداده و یا امید به تداوم مسدودکردن آن و همچون برگی مهم در دستان‌اش را از دست داده و تهدید به بستن تنگه‌ی باب‌المندب می‌کند.
تقسیم طبقه ی حاکم به دو جناح
در شرایط کنونی طبقه ی حاکم بر ایران به دو جناح اصلی بزرگ تقسیم شده است.
 یک جناح خواهان مذاکره با امپریالیسم آمریکا و چک و چانه زدن در مورد تفاهم و توافق نهایی و برقراری رابطه ای همه جانبه سیاسی و اقتصادی با آمریکا است. این جناح اصلاح طلبان حکومتی به رهبری پزشکیان و نیز بخش هایی از جناح اصول گرا از قالیباف رئیس مجلس گرفته تا جریان اعتدالیون حسن روحانی و ظریف و بخش هایی از رهبران سپاه و سازمان های اطلاعاتی که نماینده گان‌شان در شورای امنیت ملی به مذاکره رای دادند و همچنین بخشی از روحانیون وابسته به این جناح ها و باندها را از جمله در مجالس شورای اسلامی( شاید حدود 110 نفر از 290 نفر) و خبرگان در بر می‌گیرد.
 جناح دوم جنگ‌طلبان(شاید بهتر باشد گفته شود در حال حاضر با تداوم جنگ دنبال سهم بیشتری در قدرت سیاسی می‌باشند) هستند. رهبری و بدنه ی اصلی این جناح جریان«پایداری» است که بخش مهمی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی( که 180 نماینده ی آن بیانیه ای مخالفتفاهم‌نامه بیرون دادند) و مجلس خبرگان و نیز بخش هایی از سپاه و سازمان های امنیتی و نهادهای قضایی و همچنین نهادهای اقتصادی را در بر می‌گیرند، اما تنها به این رهبری و بدنه محدود نشده و ظاهرا مجتبی خامنه ای و بخش هایی از سران و بدنه ی غیر«پایداری» را در حکومت نیز با خود دارند.
«علی الاصول» مجتبی خامنه ای بالاخره دنبال شد!  
به این ترتیب با تداوم جنگ سخن مجتبی که«من علی‌الاصول  نظر دیگری داشتم ولی از باب اینکه رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی قبول مسئولیت کرده و تعهد دادند اجازه ی آن را صادر کردم»تغییر کرده و «قبول مسئولیت رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی» که از 11 نفر آن 10 نفر به تداوم مذاکرات رای داده بودند، به دور انداخته شده و این فرد جانی و بی مسئولیت از پدر جانی اش بدتر، از مذاکره و تفاهم خودداری و همان «نظر دیگر» خود بر پایه ی«علی الاصول» را پی گرفته است. وی در آخرین پیام خود عربده کشیده که باید «انتقام» خون کشته هاشان گرفته شود و به این ترتیب به جناح پایداری و مجلسیان شورا و خبرگان و دیگر هوچیان همسو انرژی و نیرو داده که حملات خود را به جناح مذاکره کننده از سر گیرند.
هیاهوهای تازه‌ی مشتی دزد و جانی و نسخه‌ی تازه ای از انتقام‌های«سخت»
بخش هایی از این هسته که بی‌پایه ترین بخش آن حتی در میان پایگاه پنج درصدی حکومت نیز هستند یعنی پایداری هایی که جیغ هاشان از مجلس هم شنیده می شود در بیانیه ای خواستار لغو توافقات با آمریکا و انتقام جویی برای کشته شدن رهبر پیشین خامنه ای جلاد و دیگر سران حکومت شدند. آنها در این بیانیه که تقریبا بیانگر مواضع کنونی جناح جنگ‌طلب هسته ی سخت قدرت است« خواهان قصاص قاتلان، آمران و مباشران» قتل او و تصویب قانونی برای خونخواهی خامنه ای و کشته شده گان جنگ های اخیر شدند.
این دارودسته ی جنایتکار و منحط و«غوغاسالار» همچنین خواستار«اتحاذ مواضع قاطع درباره ی پایان مذاکرات وتفاهم‌نامه یتفاهم‌نامه اسلام آباد، تقویت بازدارندگی دفاعی و پیگیری شروط مجتبی خامنه ای در سیاست خارجی» شدند. آنها بر آن اند که با اعلام ترامپ مبنی بر پایان یافتن یادداشت تفاهم‌نامه، اننظار دارند که «سران قوا در این باره مواضع قاطع و انقلابی اتخاذ کنند» و بر این نظر اند که تحولات نشان داده است که «حل مسائل میان جمهوری اسلامی و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست».
بخش مضحک بیانیه بخش پایانی آن است که این دزدان و جانیان از دولت پزشکیان خواسته اند که «برای تامین پایدار معیشت مردم و بازسازی خرابی های جنگ اقدام کند»! دولتی که جماعت حریص حکومتیان، با لفت و لیس هاشان و غارت بودجه اش چیزی برای اختصاص دادن به این کارها، برایش باقی نمی گذارند!
پرسش در مقابل این عربده های جنگ‌طلبانه این است:
آیا آمریکا تن به شکست در مقابل بستن تنگه ی هرمز وحمله به پایگاه های نظامی اش در منطقه خواهد داد؟ چنانکه دیده می شود نداده است و نمی دهد و در تلاش بوده و هست که این برگ را به کلی از دست حکومت ایران بیرون آورد و آنها را بی در دست داشتن چنین برگ هایی پای میز مذاکره بکشاند.
آیا از این بدتر آمریکا تن به بستن تنگه ی باب المندب به وسیله ی حوثی ها خواهد داد؟ تنگه ای که هم اینک سپاه از حوثی ها خواسته است خود را برای مسدود کردن آن آماده سازند و در صورت حمله ی آمریکا به زیرساخت های انرژِی آن را عملی سازند؟
آیا آمریکا و متحدین آن و نیز برخی از کشورهای دیگر این امکان را به جناح هوچی و ماجراجوی سپاه و جریان های همسو خواهد داد که جنگ را به اقیانوس هند و دریای سرخ و مدیترانه بکشانند؟
پاسخ تمامی این ها خیر است!
تصورات خود بزرگ‌بینانه و ماجراجویانه‌ی جناح و باندهای جنگ‌طلب سپاه بسیار بزرگ تر از حد و حدود واقعی‌شان است.
جریانی شکست خورده در تمامی درگیری های مهم اش
نگاهی به جنگ ها و درگیری‌هایی که سپاه پاسداران خواه در ایران و خواه در کشورهای دیگر در آن ها دارای نقش بوده است نشان می دهد که زمانی که پای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دیگر کشورهای امپریالیستی غربی در میان بوده، نه تنها پیروزی ای نصیب سپاه نشده است بلکه یا وضع به پیش از خود بازگشته و یا عقب نشینی های بزرگی از جانب سپاه صورت گرفته است.
جنگ با عراق یک نمونه ی برجسته است. خمینی پس از هشت سال جنگ و نابود کردن بسیاری از امکانات کشور پس از شلیک به هواپیمای مسافربری به وسیله ی امپریالیسم آمریکا، ناچار شد جام زهر بنوشد و تمامی های و هوی ها در مورد«راه قدس از کربلا می گذرد»را«کان لم یکن» تلقی کند؛ گویی از آغاز وجود نداشته است.
در تمامی موارد جنگ های دیگر و از جمله آخرین شان جنگ غزه تا آنجا که سپاه نقش داشت و پشتیبان حماس بود، این سپاه بود که شکست خورد و دشمنان خلق فلسطین توانستند حماس را به وضعیتی اندازند که اکنون دولت را رها کرده و حکومت تکنوکرات فلسطینی را بر غزه پذیرفته است.
در سوریه سپاه پیروزی هایی به دست آورد اما این پیروزی ها در مقابل انقلاب کارگران و کشاورزان و توده های مبارز و زحمتکش سوریه و آن هم با بمباران وحشیانه روستاها و شهرها و کشتار توده ها بود و نه در مقابل امپریالیسم آمریکا و یا دولت صهیونیستی اسرائیل که در این موارد چشم بر هم می نهادند و خوشحال بودند که سپاه برای آنها انقلاب سوریه را خفه می کند.
در کشورهایی مانند عراق نیز نیروهای نیابتی شان آن کبکبه و دبدبه ی پیشین را ندارند و تنها برای این خوب اند که به ایران آورده شوند و در نمایش های حکومتی شرکت کنند و یا در سرکوب مبارزات خلق ایران به کار گرفته شوند.
در لبنان نیز در گیرودار جنگ غزه ما شاهد ضربات هولناک دولت صهیونیستی اسرائیل به رهبران و کادرهای حزب الله بودیم. آنها که سپاه پاسداران تامین‌کننده ی همه چیزشان است حتی تا زمان انفجارهم‌زمان پیجرها و بی‌سیم ها به برنامه و نقشه ی دولت اسرائیل پی نبردند و همچون ابلهان و هالوها شاهد کشته شدن نزدیک به پنجاه نفر و مجروح شدن بیش از 3000 تا 3400 نفر از نیروهای خود شدند. اکنون نیز حزب الله که از جانب دولت جنایتکار اسرائیل و همچنین دولت لبنان در فشار است ملتمسانه خواهان گنجاندن آتش بس در لبنان به همراه آتش بس میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی ولایت فقیه در تفاهم‌نامه‌ها و توافق‌های احتمالی است.
نتیجه ی این شکست ها این بود که «محور مقاومت» تا حدود زیادی از هم پاشید و مرزهای درگیری از سوریه و لبنان و یمن به ایران آمد و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور ما حمله کردند.
چنین بوده است گذشته جنگ های سپاه و شرکا علیه «استکبار جهانی»!
حال به خود حکومت ولایت فقیه در این دو جنگ نگاه کنیم. در جنگ نخست بسیاری از رهبران حکومت و سران پاسدار کشته شدند و بسیاری از تاسیسات اتمی و نظامی شان ویران شد و در جنگ دوم با وجود فاصله ی شش ماهه و امکان پیشگیری نفوذ نیروهای امنیتی اسرائیل و آمریکا، باز به دلیل ابله بودن سران حکومت، بسیاری دیگر و از جمله ولی فقیه و رهبران سپاه و اطلاعات و شورای عالی امنیت ملی کشته شدند و بسیاری از تاسیسات نظامی و زیرساخت ها نابود گردید. و حال دیگر مساله ویران کردن زیرساخت های انرژی و پل‌ها و غیره در دستور کار امپریالیسم آمریکا قرار گرفته است و چنانچه این ماجراجویی های بی مایه و پر داد و قال ادامه یابد کار به پیاده کردن نیرو از جانب آمریکا در جزایری مانند خارک و یا در نوار جنوبی و اشغال آنها و حتی بسیار بدتر از این ها نیز کشیده خواهد شد.
اما در مقابل سپاه توانسته حملات موشکی ای به کشور اسرائیل صورت دهد و خرابی هایی به بار آورد. تردیدی نیست که حملات موشکی و پهپادی از یک سو هزینه های زیادی به دولت اسرائیل برای پیشگیری از فرود آمدن آنها تحمیل کرد و از سوی دیگر خسارات مالی به بار آورد. اما این ها در مقایسه با آنچه که دولت صهیونیستی اسرائیل به سر سران حکومت و سپاه و اطلاعات و کشور ایران آورد واقعا چیز زیادی نیست.
در مورد آمریکا نیز همین گونه و خسارات وارد شده بسیار کمتر از اسرائیل است.
بی‌شک بستن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی ها و مانع شدن از عبور آنها از تنگه و به این ترتیب بالا رفتن بهای نفت و انرژی و کود و غیره افزایش قیمت ها و تورم را در پی داشت و فشار آن بیش از پیش به روی کارگران و زحمتکشان کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه افتاد و به اعتراضات آنها به ویژه در آمریکا و به دولت ترامپ دمید.
با این حال چنانکه در بیانیه های پیشین و نیز در مقالات جداگانه گفته شده است از یک سو وزن این ضربات به هیچ وجه برابر نیست( آنها ایران را تقرببا شخم زدند و سپاه که نمی تواند آمریکا را شخم زند  تنگه را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در منطقه حمله می کند و خسارات ناچیزی در مجموع و در نسبت با خسارات متحمل شده، وارد می کند)، و از سوی دیگر تحمل امپریالیست ها برای حتی اعتراضات گسترده به دلیل استحکام نسبی حکومت های امپریالیستی غربی در حدی غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است که یک سلسله گردهمایی و راهپیمایی های مردمی بی‌سلاح و در مجموع مسالمت آمیز را با حدود پنجاه هزار کشته و بازداشت ها و اعدام های بی شمار خفه می کند.    
با این همه این گروه های عربده کش اساسا درسی از این همه شکست و ضربه نگرفته اند و به دنبال بازهم بیشتر ضربه و شکست خوردن هستند. شکست هایی که خسارات آنها را به روی دوش های کارگران و کشاورزان و طبقات حقوق بگیر و زحمتکش ایران می گذارند.
این هم نوعی تکرار بی پایان حماقت و بلاهت است. می روی و شکست می خوری و باز هم شعارهای پوچ می دهی و می روی و شکستی دیگر می خوری!  
شرایط کنونی و احتمالات در مورد آینده
روشن است که تحرکات بیشتر در ضربه زدن به کشورهای منطقه که می گویند سپاه تنها پایگاه های نظامی آمریکا را نمی زند بلکه به زیرساخت های کشورها حمله می کند و نیز مسدود کردن راه های مواصلاتی و از جمله تنگه ی باب‌المندب و غیره جز این که جنگ را به گفته ی جنگ‌طلبان حکومتی گسترده تر و عمومی تر کند نتیجه ای نخواهد داشت.  
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل تا آنجا که می توانند از گسترده تر شدن جنگ جلوگیری می کنند اما این گونه نیست که این امر موجب عقب نشینی آنها شود. برعکس چنانچه ماجراجویی های باندهای جنگ‌طلب حکومت ادامه یابد آنها می توانند هم دولت های منطقه و همچنین عربستان و پاکستان و ترکیه را وارد جنگ کنند و هم کشورهای امپریالیستی اروپای غربی و در صدرشان انگلستان و فرانسه را. چنین جنگی نه تنها به نفع پاسداران و جناح جنگ‌طلب و حکومت نخواهد بود بلکه به احتمال حکومت را به سوی مرگ برده و به پایان خود نزدیک خواهد کرد.          
 اما چرا باند پایداری و دیگر جنگ‌طلبان به روی«انتقام» مانور می دهند و شعار جنگ تا گرفتن انتقام سر می دهند؟ آیا آنها می توانند انتقام رهبر و سران اصلی نظام و این همه پاسدار و بسیجی و این همه خسارت وارد شده را بگیرند؟
پاسخ همچنان که در بالا شرح دادیم خیر است! آنها نه تنها نخواهند توانست انتقامی بگیرند بلکه برعکس چنانکه در همین حملات اخیر امپریالیسم آمریکا دیده می شود وضع برای آنها بدتر شده و ضربات بیشتری خواهند خورد. های و هوی در مورد تنگه ی باب‌المندب احتمالا نشانگر ناامیدی از بازی با برگ تنگه هرمز است که تا کنون از آن استفاده کرده اند.
پس این همه عربده ی انتقام سر دادن برای چیست؟
آنچه به نظر می رسد این است که در حالی که باندهای اصلاح‌طلب حکومتی و قالیبافی ها و باندهای اعتدالی اصولگرا متحد شده اند و این جناح را به گوشه ای رانده اند، جریان جنگ‌طلب بیشتر از این راه و هیاهوی ضد «استکبار»ی و ضدآمریکایی دروغین می تواند قدرت جناح خود را در حکومت حفظ و نگهداری کند و گسترش دهد و نه در حال حاضر در مذاکره تفاهم‌نامهو توافق و غیره با امپریالیسم آمریکا.
اگر به همین مدت پیش از برگزاری مراسم دفن خامنه ای و خود مراسم دفن و پس از آن نگاه کنیم این جریان در این دوران بیشتر رو آمده است تا در دوران مذاکرات و تفاهم‌نامه و غیره. در آن مرحله جریان پایداری های و هوی راه انداخته بود که چرا مجلس بسته است. آنها مجلس را می خواستند تا تریبونی برای عربده کشی هاشان داشته باشند و از ان هم بیشتر بتوانند جریان های مذاکره کننده را زیر فشار قرار دهند تا به نظرات آنها گردن گذارند.
این نیز روشن است که تمامی این اقدامات برای حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی در حکومت است و نه برای مثلا انتقام گرفتن و ادامه ی جدال با آمریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه. جدال برای پیشروی در منطقه شکست خورده است و تکرار آن بی‌سود و احمقانه است، پس می ماند پیشروی در همین قدرت سیاسی داخلی و به زبان ساده تر در اختیار خود گرفتن قدرت بیشتر در حکومت.
آیا اگر همه ی قدرت سیاسی در دست آنها بود وضع دیگری را رقم نمی زدند؟ آیا پای مذاکره نمی رفتند؟ آیا افشاگری قالیباف در تلویزیون در مورد توافق سال 1402 و روابط و قرارهای دولت رئیسی( که پایداری ها با آن همراه بودند) با آمریکایی ها برای خرید غلات و گندم از آمریکا با پول های بلوکه شده در کره جنوبی از طریق بانک های قطر که سران پایداری چی تلویزیون قطع اش کردند تهمت بود؟ آیا پیش از آن روابط مکرر دولت احمدی نژاد با آمریکایی ها در عمان دروغ بود؟
از سوی دیگر در این مشکل بتوان تردید کرد که بخشی از این باندهای به امپریالیسم روسیه وابسته و یا سمپاتی دارند و امپریالیسم روسیه همواره یک مانع مهم در راه هر گونه سازش حکومت با امپریالیست های غربی بوده است. حال نیز بعید نیست که روسیه نقش مهمی در تشویق حملات به کشتی ها داشته باشد.
وضع توده ها و مبارزات آنها
جنگ‌طلبان پشیزی ارزش برای توده ها و مشکلات شان قائل نیستند: «اگر ما نباشیم یا به بیان دیگر اگر ما همه ی قدرت سیاسی و یا بخش بزرگ آن را نداشته باشیم همان بهتر که ایران هم نباشد»! این شعار مرکزی همه ی این دارودسته ها است.
دود خساراتی که حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به بار آورده اند در درجه نخست و بیش از همه در چشم توده ها می رود. بهای آن را باید توده ها و در راس شان طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش بپردازند. پیش از جنگ بحران و تورم و گرانی بیداد می کرد و اکنون جنگ نیز افزوده شده و زندگی را بر مردم به حد جانفرسایی تنگ کرده است.  
این وضعی است که دیر یا زود به مبارزات توده ها پا می دهد و پا هم داده است. جدا از اعتراضات کارگران و زحمتکشان نخستین طلایه ی جدی این مبارزات در دوران جنگ از اعتصاب راننده گان تاکسی پیداست. آنها به اعتصاب دست زده و خواسته های خود را که بیشترشان پیرامون فشارهای معیشتی است طرح کرده اند.
اما حکومت چه می کند؟ به راننده گان زحمتکش یورش می آورد و آنها را کتک می زند و پراکنده می سازد.
طبقه ی کارگر و خلق ما خواهان برقراری صلح است. صلح را جز از طریق مبارزه نمی توان به این حکومت و به ویژه به جناح های جنگ‌طلب آن تحمیل کرد.
طبقه کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش خلق ما نیاز به مبارزات بیشتری در راه تحمیل صلح به حکومت دارند. همه باید در این مبارزات متحد باشند و از یکدیگر پشتیبانی کنند. این مبارزات باید سیاسی باشد و باید شعارها پیرامون «ما جنگ نمی خواهیم» و« پایان دادن به جنگ» باشد.
جز این باشد، سکوت و تحمل و صبر کردن و منتظرشدن باشد، این دارودسته های دزد و جنایتکار و ابله با هیاهو و جاروجنجال هایشان درباره ی «انتقام» و تهی و بی پشتوانه بودن چنین شعارهایی، از کشور چیزی باقی نخواهند گذاشت و آن را به نابودی خواهند کشاند. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

26 تیر 1405

 

۱۴۰۵ مرداد ۶, سه‌شنبه

گزارش هرانا - اصفهان؛ ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در ملاعام اعدام شدند

 


·          تاریخ : 1405/05/06

اصفهان؛ ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در ملاعام اعدام شدند

خبرگزاری هرانا – امروز سه شنبه ۶ مردادماه، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان در ملاعام اعدام شدند. این دو نفر در پرونده‌ای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بودند. چندی پیش عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن دیگر از متهمان این پرونده اعدام شده بودند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حکم اعدام ابوالفضل سپاهی بادجانی فرزند علی‌محمد و امیرحسین صفری حسین‌آبادی فرزند ناصر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان، اجرا شد.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، حکم اعدام این دو زندانی بامداد امروز، سه شنبه ۶ مردادماه، در میدان علیخانی اصفهان اجرا شده است. یک منبع مطلع ضمن تأیید این خبر به هرانا گفت: «تاکنون پیکر این افراد به خانواده آنان تحویل داده نشده است. همچنین، خانواده دیگر متهمان این پرونده هم‌اکنون مقابل زندان دستگرد اصفهان حضور دارند و نسبت به اجرای احکام فرزندان و نزدیکان خود ابراز نگرانی می‌کنند

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، چهار تن از نیروهای انتظامی کشته شدند. این نهاد همچنین مدعی است که شماری از معترضان با استفاده از سلاح گرم، سلاح سرد و مواد آتش‌زا به نیروهای انتظامی حمله کرده، اماکن و اموال عمومی را تخریب کرده‌اند. همچنین قوه قضاییه ادعا کرده است که متهمان این پرونده پس از حمله به نیروهای انتظامی، مرتکب اعمال خشونت‌آمیز از جمله آتش زدن پیکر جان‌باختگان شده‌اند.

بنا بر اعلام این رسانه، ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی از بابت اتهاماتی از جمله «عضویت در گروه‌های باغی علیه امنیت ملی، محاربه، افساد فی‌الارض، تخریب و تحریق اموال عمومی» و دیگر اتهامات مرتبط، به اعدام محکوم شدند. همچنین به ادعای این نهاد که پس از صدور حکم، پرونده در دیوان عالی کشور مورد رسیدگی قرار گرفته، احکام صادره تأیید شده و در نهایت پس از طی مراحل قانونی، حکم اعدام این دو نفر به اجرا درآمده است.

با این حال، هرانا تاکنون امکان تأیید مستقل ادعاهای مطرح‌شده از سوی رسانه قوه قضاییه را نداشته است. همچنین، بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، روند رسیدگی به این پرونده با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، برگزاری جلسات دادگاه به‌صورت ویدئوکنفرانس، بی‌اطلاعی خانواده‌ها از جزئیات احکام و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. با توجه به سابقه مستند نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در استفاده از اعترافات اجباری، شکنجه و سایر اشکال بدرفتاری در پرونده‌های امنیتی، نگرانی‌های جدی نسبت به رعایت اصول دادرسی عادلانه و حقوق متهمان در این پرونده وجود دارد.

لازم به ذکر است که هرانا پیشتر در گزارشی اعلام کرده بود روند رسیدگی به پرونده علیرضا و ابوالفضل سپاهی با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه‌ای از رأی دادگاه، برگزاری جلسات رسیدگی به‌صورت ویدئوکنفرانس و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. همچنین، به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، آنان همچنان از جزئیات اتهامات، مستندات مورد استناد دادگاه و مفاد کامل احکام صادرشده بی‌اطلاع هستند.

عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن دیگر از محکومان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان»، در تاریخ ۲۸ تیرماه، در اصفهان اعدام شدند.

در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض شده و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر به تأیید رسیده است.

هویت ۱۲ نفر از این افراد علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه نام دارد.

کانون حقوق بشر ایران - به مناسبت سالگرد درگذشت احمد شاملو( بخش نخست)

 

این مقاله که در سایت کانون حقوق بشر ایران درج شده است در دو بخش در سایت قرار داده می شود.

احمد شاملو؛ شاعر آزادی که در برابر دو دیکتاتوری ایستاد

احمد شاملو، بنیان‌گذار شعر سپید و از برجسته‌ترین روشنفکران معاصر ایران، با شعر، پژوهش، روزنامه‌نگاری و ایستادگی در برابر سانسور و استبداد، میراثی ماندگار از آزادی‌خواهی، استقلال اندیشه و تعهد اجتماعی برای نسل‌های امروز و آینده بر جای گذاشت


کانون حقوق بشر ایران، جمعه ۲ مردادماه ۱۴۰۵ – احمد شاملو از جریان‌سازترین، تاثیرگذارترین و چندوجهی‌ترین چهره‌های فرهنگ و ادبیات معاصر ایران است. او نه تنها با شکستن قالب‌های سنتی، مسیر شعر فارسی را تغییر داد، بلکه به عنوان یک روزنامه‌نگار جسور، مترجم پرکار، پژوهشگر فرهنگ عامه و فعال اجتماعی، اثری عمیق و ماندگار بر چند نسل از روشنفکران ایرانی گذاشت.

احمد شاملو نمونه‌ای بارز از یک «روشنفکر متعهد و مستقل» بود که هرگز قلم و اندیشه‌اش را در خدمت قدرت‌های حاکم درنیاورد. موضع‌گیری‌های تند سیاسی او در تمام طول زندگی‌اش، هم در دوران رانده شدن و سانسور در دیکتاتوری پهلوی و هم در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷، هزینه‌های سنگینی از جمله زندان، ممنوع‌القلمی، قطع حقوق و انزوای اجباری را برای او به همراه داشت.

در سالگرد درگذشت این شاعر پرآوازه معاصر ایران پرداختن به برخی از وجوه زندگی پرارزش ایشان میتواند راهنمای اندیشه و عمل جوانان این مرز و بوم گردد اگر چه وجوه مختلف این زندگی درهم آمیخته و عجین شده در شخصیت شاملو است اما جداسازی و پرداختن به تک تک این وجوه میتواند در شناخت و معرفی او موثرتر باشد.

شاملو شاعر شاعران عصر جدید ایران زمین

​خلق شعر سپید :‌ بزرگ‌ترین دستاورد احمد شاملو در تاریخ ادبیات ایران، پایه‌گذاری شعر سپید یا شعر شاملویی است. پیش از او، نیما یوشیج با شکستن تساوی مصرع‌ها و تغییر جایگاه قافیه، «شعر نو» را بنیان گذاشته بود، اما نیما همچنان به وزن عروضی وفادار بود.

​شاملو گامی فراتر نهاد. او با انتشار مجموعه‌هایی چون هوای تازه (۱۳۳۶)، وزن عروضی را به طور کامل از شعر حذف کرد و نشان داد که شعر می‌تواند بدون ریتم‌های سنتی و تنها با اتکا به «موسیقی درونی کلمات»، لحن حماسی و همنشینی واژگان، تاثیری شگرف بگذارد. او در این راه، به شدت تحت تاثیر نثر کهن فارسی (به‌ویژه تاریخ بیهقی و تذکرةالاولیاء) بود و توانست زبانی باشکوه، آهنگین و منحصربه‌فرد خلق کند.

 مضامین کلیدی در شعر شاملو

​شعر شاملو بازتاب‌دهنده وضعیت انسان عصر خود است. اصلی‌ترین درون‌مایه‌های آثار او عبارتند از:

​انسان و آزادی: انسان در نگاه احمد شاملو موجودی است والا و شایسته آزادی. او به شدت ظلم، استبداد و ناآگاهی را با اشعارش مورد حمله قرار می داد.

​امید و حماسه: حتی در تاریک‌ترین دوران‌های سیاسی، شعر شاملو لحنی ناامید و شکست‌خورده ندارد؛ زبان او همیشه حماسی، ایستاده و نویددهنده سحر و روشنایی است.

​برخی از شعرهای او عبارتند از :‌

هوای تازه (۱۳۳۶) مانیفست شعر سپید و نقطه عطف شعر معاصر

باغ آینه ۱۳۳۹

آیدا در آینه۱۳۴۳

ققنوس در باران۱۳۴۵

مرثیه های خاک ۱۳۴۸)‌

شکفتن در مه ۱۳۴۹

ابراهیم در آتش۱۳۵۲

دشنه در دیس ۱۳۵۶

ترانه های کوچک غربت ۱۳۵۹

مدایح بی صله ۱۳۷۱

در آستانه۱۳۷۶

حدیث بی قرار ماهان۱۳۷۹

شازده کوچولو

و ده ها و شاید صدها اشعار دیگر

شاملو نویسنده و مترجم زبردست

ترجمه: احمد شاملو آثار نویسندگان و شاعران بزرگی را به ایرانیان معرفی کرد. ترجمه‌های او از اشعار لورکا، رمان دن آرام اثر میخائیل شولوخوف و شازده کوچولو اثر سنت‌اگزوپری، با اینکه گاهی با لحن و زبان خود شاملو بازآفرینی شده‌اند، اما هنوز از پرخواننده‌ترین ترجمه‌ها هستند.

​روزنامه‌نگاری: او سردبیری نشریات جریان‌سازی مانند کتاب هفته، خوشه و کتاب جمعه را بر عهده داشت که سنگر سنگین روشنفکری و نقد ادبی در زمان خود بودند.

شاملو فرهنگ شناس برجسته ایرانی

کتاب کوچه پژوهش فولکلور بزرگ‌ترین مرجع فرهنگ عامه ایران

کتاب کوچه، غول آساترین و جامع ترین پروژه پژوهشی احمد شاملو، که با همکاری همسرش آیدا با هدف «گردآوری فرهنگ عامیانه مردم ایران» نوشته شده است. این کتاب دائرةالمعارفی عظیم از ضرب‌المثل‌ها، اصطلاحات، بازی‌ها و باورهای توده مردم ایران است.

احمد شاملو در این کتاب صرفا به لغات نپرداخته بلکه هر آنچه را که به فرهنگ شفاهی و عامه مردم مربوط میشود را ثبت کرده است. مانند ریشه یابی ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه؛ باورهای توده مردم و خرافات؛ چیستان و ترانه های کودکانه و لالایی ها ؛ ادبیات جاده ایی و پشت کامیونی و … هم از نظر شاملو دور نمانده و به ثبت رسیده است.

شاملو گوش خود را به زبان واقعی جاری در کوچه و خیابان؛ قهوه خانه و خانه های مردم عادی سپرد زیرا او زبان کوچه و بازار را واجد ارزش ادبی و تاریخی میدانست و معتقد بود که روح واقعی یک ملت در زبان عامیانه آنها جریان پیدا می کند.

شاملو در خاطراتش می گوید جرقه اولیه این کتاب در دوران نوجوانی و جوانی در ذهنش زده شد زمانی که اصطلاحات جالب و خاصی را از هم کلاسی ها و مردم کوچه و بازار می شنید و آنها را در کاغذهای باطله و پاکت سیگار یادداشت می کرد یادداشت هایی که بعدها تبدیل به بزرگترین دایره المعارف فولکلور ایران شد.

کتاب کوچه، پروژه چنان وسیعی بود که در زمان حیات او به پایان نرسید؛ ۱۴ جلد از این مجموعه در زمان حیات شاملو به چاپ رسید . پس از درگذشت او با تلاش آیدا سرکیسیان مجلدات بعدی تدوین و انتشار یافت.

سازش ناپذیر در برابر ظلم و استبداد

احمد شاملو نمونه‌ای بارز از یک «روشنفکر متعهد و مستقل» بود که هرگز قلم و اندیشه‌اش را در خدمت قدرت‌های حاکم درنیاورد. موضع‌گیری‌های تند سیاسی او در تمام طول زندگی‌اش، هم در دوران رانده شدن و سانسور در دیکتاتوری سلطنتی و هم در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷و حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه، هزینه‌های سنگینی از جمله زندان، ممنوع‌القلمی، قطع حقوق و انزوای اجباری را برای او در پی داشت.

​نگاهی به کارنامه مبارزات، مخالفت‌ها و آسیب‌هایی که او در دو رژیم گذشته و کنونی متحمل شد میتواند آموزه هایی برای آحاد مردم بویژه جوانان ایران زمین همراه داشته باشد .

​فرجام یک ایستادگی

​حتی پس از مرگ احمد شاملو در سال ۱۳۷۹، مخالفت‌ها با او تمام نشد. مأموران امنیتی بارها از برگزاری مراسم سالگرد او در امامزاده طاهر جلوگیری کردند و سنگ مزار او چندین بار توسط افراد ناشناس (لباس‌شخصی‌ها) تخریب یا شکسته شد. با این حال، شاملو با پذیرش این همه آسیب، هرگز تن به سازش نداد و در حافظه جمعی ایرانیان به عنوان مظهر «شرافت قلم و تن ندادن به قدرت» باقی ماند.



تجمع و اعتراض میدانی در اصفهان علیه صدور و اجرای حکم اعدام دو تن از مبارزان دی ماه

 


 
مردم شجاع اصفهان هم‌زمان با اجرای احکام جنایتکارانه‌ی اعدام، در میدان علیخانی دست به اعتراض زده و با مزدوران حکومتی برای جلوگیری از اجرای این احکام درگیر شدند!
در جریان این درگیری‌ها، یک دختر جوان به نام آناهیتا آذرشب، توسط وحوش سرکوبگر جان سپرده است.
سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵


#
نه_به_اعدام
#
علیه_اعدام_و_شکنجه
#
اعدام_قتل_عمد_حکومتیست

اتحاد بازنشستگان