یادداشت یک
به تازگی پیامی به وسیله ی سازمان راه کارگر به مناسبت سالروز
بنیان گذاری این سازمان در 4 تیرماه 1358 نشر یافته است که در آن چنین آمده است:
« دهها تن از کادرها و اعضای این چهارجریان به همراه شماری از
فعالین مستقل چپ، به تدریج از اوایل دهه پنجاه به دلیل مرزبندی با سه گرایش دیگر
در جنبش چپ، به "خط چهار" معروف شد. یعنی مجموعه دیدگاه هایی که با رفرمیسم و وابستگی بی چون و
چرای حزب توده به اتحاد شوروی و نیز مشی چریکی جدا از مردم در سازمان های چریکی
ایران و نیز با "تز سه جهان" چین و مواضع سایر نیروهای "خط سه" مرزبندی داشتند.»(پیام
کمیته مرکزی سازمان به مناسبت چهار تیر، سالروز اعلام موجودیت راه کارگر، کمیته
مرکزی سازمان راه کارگر، تیر ماه ۱۴۰۵- ژوئن ۲۰۲۶)
در این پاره
خروشچفیست های راه کارگری ها مرزبندی خود را با دیدگاه های حزب توده( با اشاره به
«رفرمیسم» و نه رویزیونیسم حزب توده و «وابستگی بی چون و چرا به شوروی» و نه
مزدوری و جاسوسی بی چون و چرای این سوسیال امپریالیسم) و سازمان چریک های فدایی
خلق( با طرح مشی «چریکی جدا از مردم» در سازمان های چریکی ایران) طرح می کنند. اما
این ها دو خط حزب توده به عنوان «خط یک» و سازمان چریک های فدایی خلق ایران به
عنوان «خط دو» هستند.
سپس می خواهند با
«خط سه» نیز مرزبندی خود را بیان کنند. در اینجا حضرات پس از اشاره به «مشی چریکی»
که «خط دو» است می نویسند:
« و نیز با "
تز سه جهان"چین و مواضع سایر نیروهای "خط سه" مرزبندی داشتند.»
آوردن نام «چین»
در اینجا ربطی به قضیه ندارد جز اینکه این تز از جانب تنگ سیائو پین طراح اصلی
سیاست «درهای باز» چین به روی سرمایه های امپریالیست های غربی به میان آمده بود و
از جانب رویزیونیست های چینی که در حزب کمونیست و بیشتر مراکز قدرت نفوذ کرده
بودند در برخی از جوانب سیاست خارجی چین پیگیری می شد. بنیان اساسی این تئوری
بورژوازی رخنه کرده در حزب و مراکز قدرت، همانا تلاش برای صاف کردن جاده ی اقتصادی
برای رابطه با امپریالیست های غربی و در راس شان امپریالیسم آمریکا و برقراری
رابطه سرمایه داری به جای سوسیالیستی در چین بود و نه این که «با جهان سوم و جهان
دوم متحد شویم و علیه دو ابرقدرت به ویژه سوسیال امپریالیسم شوروی مبارزه کنیم».
اما در طرح اعلام مرزبندی با دیگر سازمان ها مساله
این بود که چه گروه هایی در ایران این تئوری را قبول داشتند و راهنمای تحلیل
طبقاتی و سیاسی و استراتژی و تاکتیک و موضع گیری هاشان بود و راه کارگری ها چگونه
با آن گروه ها مرز بندی داشتند.
در واقع این تز ربطی
به «خط سه»( که باید بعد از «خط دو» یا همان خط و مشی چریکی بیاید) نداشت و تمامی
سازمان های «خط سه» با آن مرزبندی داشتند. تنها سازمان هایی که به آن باور داشتند «اتحاد مبارزه در راه
ایجاد حزب طبقه ی کارگر»( مشهور به «ایجادی» ها) و «سازمان انقلابی حزب توده»
بودند که هر دو به همراه برخی گروه های کوچک دیگر وحدت کردند و حزب رنجبران را
بنیان گزاردند. اما راه کارگری ها این رویزیونیست های فرصت طلب از طرح سرراست و
روشن مساله طفره می روند.
اگر می گویید با
«تز سه جهان» مرزبندی داشتید بگویید که این تز را کدام گروه های به اصطلاح چپ قبول
داشتند!
سپس درست پس از
عبارت بالا می نویسند:
«و مواضع سایر
نیروهای "خط سه" مرزبندی داشتند»
از این عبارات چه
می توان برداشت کرد:
یک: نیرویی که به
تز «سه جهان» باور داشت جزیی از «خط سه» بود- زیرا سپس گفته شده است که «مواضع سایر
نیروهای "خط سه"» - و این یک دروغ بزرگ است زیرا حزب رنجیران جزو خط
سه نبود. و چنان که گفتیم تمامی خط سه ای ها با آن و تئوری سه جهان اش و تنگ سیائو
پین مرزبندی کرده بودند.
دو: هیچ اشاره ای
به مواضع اساسی «سایر» نیروهای خط سه نشده و تنها «تئوری سه جهان» منسوب به یکی از
نیروهای این خط شده است.
به این ترتیب راه
کارگری ها حتی از شرح تضاد نیروهای «خط سه» با خودشان طفره می روند و تاریخ را هم
تحریف می کنند.
خط سه ای ها تنها
جریانی بودند در میان جریان های سیاسی چپ( حال اگر این عنوان را در مورد جریان های
انقلابی آنها در آن زمان به کار بریم) که به گونه ای مشخص جهان بینی و مواضع اساسی
مارکسیسم - لنینیسم( بیشتر سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر و سازمان
رزمندگان طبقه ی کارگر و برخی گروه های کوچک دیگر) و مارکسیسم - لنینیسم( اندیشه ی
مائو تسه دون - عمدتا یا تنها اتحادیه ی کمونیست های ایران) را قبول داشتند. یعنی
به اصول اساسی جهان بینی مارکسیستی - لنینیستی و ( برخی به همراه آن به «اندیشه ی
مائو تسه دون» که بعدها به مائوئیسم تکامل یافت).
خط سه ای ها ساخت
اقتصادی جامعه را بعضا «سرمایه داری وابسته» و برخی مانند اتحادیه «نیمه فئودال -
نیمه مستعمره»ارزیابی می کردند و با وجود اختلافات بر سر ساخت اقتصادی، انقلاب
ایران را دموکراتیک ارزیابی می کردند و بر این باور بودند که رهبری آن باید به دست
طبقه ی کارگر باشد. یعنی انقلاب دموکراتیک تراز نوین. طبقات خلقی را کارگران و
دهقانان و خرده بورژوازی ارزیابی می کردند( اتحادیه کمونیست های ایران و برخی از
سازمان های خط سه خصلت بورژوازی ملی را دو گانه و در شرایطی مترقی و در شرایطی ضد
انقلابی ارزیابی می کردند). این گروه ها به دیکتاتوری پرولتاریا باور داشتند و راه
مسالمت آمیز را به عنوان یک قاعده نفی می کردند و تنها راه انقلاب قهری و کسب قدرت
سیاسی از طریق سلاح را باور داشتند.
جدا از آنچه آمد،
این گروه ها شوروی را یک کشور سوسیال امپریالیستی ارزیابی می کردند و بنابراین به
دو قطب امپریالیستی غربی به سرکرده گی آمریکا و امپریالیستی شرقی به سرکرده گی
سوسیال امپریالیسم شوروی معتقد بودند. آنها راه کارگر را «خط چهار» می نامیدند
زیرا سران این سازمان بسیاری از مواضع انقلابی مارکسیستی - لنینیستی( مائوئیستی که
جای خود دارد)را قبول نداشتند و یا در مورد آنها بسیار شل بودند. برای نمونه نقد
آنها از رفرمیسم حزب توده نقد ژرف و انقلابی ای نبود و در حالی که خط سه ای ها حزب
توده را رویزیونیست می نامیدند آنها بیشتر به همین عنوان «رفرمیسم» بسنده می
کردند.( پس از تغییرات پی در پی خودشان یک پا رفرمیست هستند!)
در هر صورت خط سه
راه کارگر را به عنوان یک جریان مارکسیستی- لنینیستی ارزیابی نمی کرد و مقابل آن و
بسیاری از تحلیل های من در آوردی اش موضع داشت.
سازمان راه کارگر
از طرح درست و روشن و صادقانه ی مواضع خط سه و اختلاف اش با آنها طفره می رود و به
گونه ای ریاکارانه تز «سه جهان» را به گروه های خط سه می چسباند. این برای موجه
کردن رویزیونیسم خروشچفی و رفرمیست پرستی شان است و نه چیزی دیگر!
هرمز دامان
نیمه ی نخست تیرماه 1405
در یادداشت دوم به برخی مواضع تازه ی کمیته ی اجرایی
در مورد «تفاهم نامه» می پردازیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر