تیم فوتبال جمهوری اسلامی در مسابقات جام جهانی شرکت کرد و در
دور نخست حذف شد.
خواست پیروزی و شکست این تیم، مردم ایران را به سه بخش تقسیم
کرد.
بخش نخست:
این بخش کسانی بودند که فوتبال را برای فوتبال می خواهند. یا
درگیر مسائل سیاسی نیستند و یا اگر هم باشند نمی خواهند این مسائل را در مورد
فوتبال دخالت دهند. تیم فوتبال برایشان تیم فوتبال «خودشان» است. «ملی» و «مردمی»
بودن و یا «حکومتی» بودن تیم برایشان تفاوتی نمی کند. بیشتر به مسائل فنی توجه
دارند و ساق ها و حرکات و تکنیک ها و تاکتیک ها را می بینند.
عموما ورزشکاران توانمند را سوای هر اخلاقی و روحیه ای و هر
جهت گیری سیاسی و یا اجتماعی که داشته باشند، دنبال پول و ثروت و شهرت باشند یا
نباشند، با مردم باشند یا نباشند و در جنبش های اجتماعی و سیاسی شرکت کنند یا
نکنند، حکومت را تمجید کنند یا نکنند، در هر حالی دوست دارند( در بدترین حالت ممکن
است برخی شان را به دلایل فنی یا شخصیتی همتراز دیگران ندانند). دوست دارند در
رقابت با تیم های دیگر برنده شوند و آنها را حتی اگر ارتباطی با هواداران تیم های
دیگر نداشته باشند که قیافه ای بگیرند و پُزی بدهند( در مورد مسابقات داخلی می
توانند این کار را بکنند) میان گروه خودشان و یا درون شان سرفراز کنند. این خواست«سرفرازی»
قطعا دلایل روانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ژرف تری دارد که اینجا مجال پرداختن
به آن نیست.
آنها بی توجه به نقش
پیروزی یا شکست در مبارزات داخلی توده های مردم با حکومت و نیز سرکوب توده ها به
وسیله ی حکومت خواهان پیروزی تیم و رفتن به دور بعدی بودند.«آگر تمامی دنیا را آب
ببرد این ها را فوتبال برده است.»
بخش دوم:
این بخش حکومتیان و دارودسته های«بسیجی» و«ارزشی» و«حزب
اللهی» و غیره هستند. بیشتر اینان نه فوتبال دوست اند و نه ورزش دوست. نگاهی به
تاریخ ورزش ایران در این پنج دهه نشان می دهد که اکثریت آنها که سکاندار رشته های
ورزشی بودند و در هر مقام و منصبی دنبال اختلاس ها و دزدی هایشان و ثروت اندوزی از
بودجه ها و منابع درآمدهای ورزشی بودند و پول مردم را یا در جیب کرده و یا با
سیاست های ناکارآمد به هدر داده اند. مورد مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال که از
فرماندهان پاسداران بوده است نمونه ای است از کل این حکومتیان باندباز و ریاکار و
دزد و ناکارآمد. بسیار کم افرادی همکار دستگاه های حکومتی و باشگاه ها بوده اند که
جزو اینها نبوده و واقعا دلشان برای ورزش و نقش آن در آموزش و پرورش جسم و جان توده
ها و پُرشور و شادکردنشان بسوزد و خدمتی
کرده باشند بیرون از این باندهای شیاد و دزد.
اینها خواهان برنده شدن تیم فوتبال بودند. اما برای چه؟ برای
این که پس از این پیروزی به خیابان بریزند و «جشن پیروزی» برپا کنند.
اینها که حدود سه دهه پیش( آذر 1376)هنگامی که تیم فوتبال با
تساوی با استرالیا به جام جهانی راه یافته بود و مردمی رنجدیده که از جنگ و سرکوب
و سیاه پوشی و غم و اندوه، کوفته و خسته شده بودند و آن را فرصتی برای شادمانی و
رهایی خود از قیود و بندهای حکومت ولایت فقیه یافته بودند و پس به خیابان ریخته و
جشن گرفته و شاد و شادمان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند آن چنان خشن سرکوب کردند(
و نه تنها در آن زمان بلکه همچنین در هر زمان که مردم به بهانه ای به خیابان آمده
و جشنی بر پا می کردند) اکنون خواهان «جشن پیروزی» و شادی گشته بودند!
جشن و شادی ای که در آن بتوانند مردم را نیز با خود همراه
کنند و این سان آن شکاف ژرفی را که میان توده های مردم و حکومت پدید آمده و می
دانند به ساده گی پر شدنی نیست قدری پر کنند. همچون همین سالوسی ای که در هنگام
این جنگ به راه انداخته و یک باره «ملی» شده و یاد «ایران باستان» افتاده بودند و
سرودهای ملی پخش می کردند!
آنها می خواستند مردمی را به شادی کشند که در خیزش های
اخیرشان مورد سرکوب های خونین حکومت قرار گرفته و بسیاری از فرزندان و بستگان خود
را کشته شده دیده بودند. مردمی که پس از کشتار وحشتناک دی ماه 1404 نفرتی و کینه
ای ژرف تر از گذشته بر جان شان افتاده بود و جز مرگ حکومتیان و سرنگونی حکومت چیز
دیگری را آرزو نمی کردند. مردمی که بسیاری
شان در همان روزهای آغاز جنگ( خواه جنگ نخست و خواه به ویژه جنگ دوم) از کشته شدن
سران حکومت و بهویژه شخص خامنه ای ولی فقیه احساس شادی ژرفی را داشتند.
باری این ها می خواستند با این جشن شادی، مراسم «آشتی مردم با
ایشان» را پیش برند! «آشتی» با حکومت از جانب مردمی زخم خورده و سرشار از نفرت و
کینه از حکومتی منفور! مردمی که می خواهند سر به تن این حکومت نباشد. این محوری
ترین خواستی است که حکومتیان دنبال می کردند.
بخش سوم:
اما بخش سوم توده های مردم اند. بسیاری شان. آنها سراپا خشم و
کینه و نفرت از این حکومت اند. توده های مردم ایران ورزش را دوست دارند و فوتبال
جایگاهی ویژه در میان ورزش ها دارد. مردم ایران فوتبال ملی را دوست دارند. و بیشتر
ورزشکاران را نیز و برخی از میان آنها را بیشتر و به دلایلی متفاوت. گاه به دلیل
فروتنی و مردمی بودنشان علیرغم شهرت و محبوبیت شان، گاه به دلیل سیاسی بودن شان و
گاه نیز به دلیل ویژگی های فنی شان. گرچه اگر همراه این ویژگی های فنی شخصیت قابل
اعتنا و احترامی- و نه لزوما سیاسی و یا حتی مردمی اما نه همچنین حکومتی و یا با
خصالی منفی- وجود نداشته باشد به ساده گی بر آن خط می کشند و فراموش اش می کنند.
اما از نظر توده های مردم این آن تیمی نیست که آنها بخواهند
برای پیروزی اش جشن برپا کنند.
اما چرا؟
به واقع مبارزات توده
ها با حکومت از زمان خیزش ژینا وارد یک مرحله ی نوینی شد و شکاف های زیادی را پدید
آورد. سخن روز چنین بود:
«یا شما با حکومتی و
در آن صورت آن سو، سوی حکومت می ایستی و یا با مردمی و این سو و در کنار مردم می
ایستی!»
راه سومی وجود ندارد.
این شکاف در مورد هنرمندان جاری شد. آنها که کنار مردم بودند
و بیشترشان بهایی سنگین پرداختند جایگاهی و آنها که کنار حکومت قرار گرفتند
جایگاهی دیگر یافتند. توده های مردم آنها را که کنارشان ایستادند از آن خود و آنها
که کنار حکومت ایستادند «حکومتی» خواندند. این دسته در بدترین حالت منفور میان
مردم و در بهترین حالت مردم بی تفاوت نسبت به ایشان شدند. آنها که تلاش می کردند راه
میانه ای پیدا کنند نیز توفیقی نیافتند.
زمانی که مبارزات طبقاتی جهش می کند و تکوینی کیفی می یابد، از
هم گسستن وابستگی ها و در هم تنیده گی ها به وجود و شکاف ها پدید می آید و دو سوی
شکاف ها شکل های سره تری به خود می گیرند باید در سوی درست بایستی!
راه میانه ای نیست!
آنچه در مورد هنر شکل گرفت در مورد ورزش و به ویژه فوتبال نیز
پدید آمد. شکاف در این زمینه نیز گسترده شد. سخنان و جهت گیری های ورزشکاران زیر
نگاه تیزبین توده ها قرار گرفت:
«یا با مایی یا با
حکومت!»
تیم نیز تبدیل به
«تیم ما»( یا تیم ملی) و «تیم حکومتی» شد.
«اگر تیم مایی باید
با ما باشی و با مبارزات ما همراهی نشان دهی!»
«در شرایط کنونی برای ما شرکت کردن و پیروزی مهم نیست بلکه
شرکت نکردن مهم است!»
و این در هر حال
بهایی دارد. همچنان که توده برای هر گام خود در مبارزه بهایی می پردازد.
و اما حکومت تلاش کرد که ورزشکاران را بخرد و با امتیازاتی که
همواره به ایشان داده بود و می داد. و ایشان نیز استفاده کردند.
این گونه بود که تیم کنونی را «تیم حکومتی» خواندند. و توده
های مردم خواهان نه پیروزی بل شکست اش بودند. هم دو سال پیش از این در جام ملت های
آسیا و هم اکنون در جام جهانی.
گویا رویدادها نیز با خواست توده ها جور شد. «تیم حکومتی»
نتوانست به مرحله ی بعد راه یابد.
حکومت نتوانست «جشن آشتی» را به راه اندازد! توده های مردم-
بخش های زیادی- شاد شدند.
این ها نشانگر گسترش و رشد و تکامل مبارزه ی طبقاتی و ملی در
ایران است. هر چیز در این مبارزه محک می خورد و شکاف ها تمامی عرصه های اقتصادی و
اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ورزشی را در بر می گیرد. این که یک فرد یا گروه در هر
رشته ای کجا بایستند تعیین کننده ی مسیر بعدی است.
و اما توده ها با این موضع گیری خود نشان دادند که مبارزه با
حکومت در هر حالی جریان دارد و در تمامی رشته ها و در هر جایی و هر زمینه ای که
بتوان آن را پیش برد پیش می برند.
م- دامون
تیرماه 1405
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر