۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی پانزدهم)


 تداوم مذاکره و جنگ

در حالی که آمریکا و حکومت ولایت فقیه بر سر آتش بس توافق کرده و تفاهم نامه ای را امضا کرده بودند دوباره با شلیک سپاه پاسداران به دو کشتی تجاری عربستان سعودی و همچنین یک کشتی قطری که قصد عبور از تنگه‌ی هرمز را داشت و زدن خسارت به آن ها، آمریکا نیز حملات خود به ایران به ویژه نوار جنوبی را از سر گرفت. طبق گفته‌ی ترامپ و مقامات آمریکا در این حملات خسارات زیادی به تجهیزات و تاسیسات نظامی حکومت در این مناطق وارد شد. جز این اعلام شده است که در این حملات تعدادی از نیروهای نظامی و همچنین مردم کشته و زخمی شده اند.( طبق گزارش وزارت بهداشت 17 نفر کشته و 150 نفر زخمی.) 

دو جنبه ی جنگ و مذاکرات در تکامل اوضاع

به نظر می‌رسد که پس از جنگ دوم 39 روزه‌ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه حکومت مرتجع ولایت فقیه (و در اصل علیه انقلاب در حال نضج و رشد توده های مردم) و برقراری نخستین آتش بس، ما شاهد یک روند دوگانه هستیم.

 رد و بدل کردن پیام، مذاکره، نگارش تفاهم‌نامه و توافق های ریز و درشت یک جنبه ی روند است و تهدیدهای کلامی و حملات نظامی به یکدیگر جنبه ی دیگر آن.  

در مورد جنگ نیز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به مراکز و تاسیسات نظامی و همچنین زیرساخت ها یک سو و شلیک موشک و پهپاد به پایگاه های آمریکا در کشورهایی مانند کویت، بحرین، قطر و اردن و تداوم بستن تنگه‌ی هرمز و گاه به گاه شلیک به کشتی های تجاری و حامل نفت از سوی حکومت اسلامی، سوی دیگر روند جنگ می‌باشند.

بروز هر کدام از این دو جهت و عمده شدن آن در هر برهه ای دلایل خاص خود را دارد. بخشا به عدم رعایت مواد تفاهم نامه مربوط است و حد نگه نداشتن یکی از دو سو و زیرپا گذاشتن آتش بس، و بخشا نیز به تحولات داخلی و رد شدن از تفاهم‌نامه و یا توافقات صورت گرفته می‌باشد.

درگیری‌ها کنونی بین آمریکا و اسرائیل از یک سو و حکومت اسلامی را از سوی دیگر جز در این چارچوب کلی به گونه ای دیگر نمی توان تفسیر کرد.

 این که این حرکت متضاد و چرخشی و متناوب تا چه زمانی تداوم می یابد و بالاخره توافقی صورت خواهد گرفت و یا اینکه جنگ وارد مراحل شدیدتری خواهد شد، از یک سو بستگی به شرایط داخلی حکومت ولایت فقیه، جنگ باندها و جناح های در قدرت، وضع جنبش و مبارزات توده ای و وزن نیروهای سیاسی مخالف انقلابی و مترقی در عرصه ی سیاسی ایران و از سوی دیگر به آستان تحمل امپریالیسم آمریکا و همچنین امپریالیست های اروپای غربی در مورد خسارات بسته بودن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی های تجاری و نفتی، ضربه به کشورهای عرب منطقه و همچنین تداوم بحران نفت و انرژی و تورم و گرانی در کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیرسلطه دارد.

دلایل حملات اخیر ایران به کشتی های تجاری و نفتکش قطری

در مورد درگیری اخیر دلایل یا علل ویژه ی که از جانب حکومت اسلامی پیش کشیده می شود بیشتر به عدم رعایت تسلط ایران بر تنگه ی هرمز بر می گردد. حمله به دو کشتی تجاری و همچنین شلیک به کشتی قطری به دلیل حمل « گاز طبیعی مایع» و نیز « بی توجهی به هشدارهای امنیتی» توضیح داده و توجیه می شود.

یک - امکان وحدت کلی حکومت در این حملات

این موضع و اقدام حکومت که پس از امضای تفاهم‌نامه کمی غریب به نظر می رسد را می توان نتیجه ی دو وضع اتحاد کلی حکومت و یا شدت گرفتن تضادها بین باندهای موافق و یا مخالف مذاکره دانست:

یکم: می تواند نشانگر یک اتحاد کلی درون حکومت بین تمامی جناح ها و باندها باشد با این دیدگاه که تا آنجا که ممکن است برگ تنگه ی هرمز را در دستان خود نگه دارند و افزون بر آن اگر بتوانند دریافت حق عبور را به هر عنوانی کسب کرده و یک منبع درآمدی برای خود جور کنند.

همچنین از این دیدگاه حفظ یک جدال با آمریکا در کنار مذاکرات می تواند به ایجاد یک فضای داخلی مثبت به نفع مذاکرات کمک کند و به این شکل گفته شود ما هم حاضریم پای مذاکره بیاییم و هم از نظرات خود در مورد تنگه ی هرمز و دیگر مسائل عقب نشینی نمی کنیم و این گونه به حکومت اسلامی یاری کند تا بتواند در مذاکرات امتیازهای بیشتری بگیرد و در عین حال تمامی مخالفت های داخلی را کنترل کرده و پایه های اجتماعی حکومت( دارودسته های حزب اللهی و ارزشی) را راضی کند و بالاخره در مقابل توده ی مردم و مبارزات آنها دست‌اش را پر نگه دارد و به اصطلاح جنبش مردم را مقابل خود مهاجم و شیر نکند.

دو-  امکان بروز این حملات در نتیجه ی تضادهای درونی حکومت

 دوم: می تواند نتیجه ی تضادهای شدید درون حکومت و باندها و جناح های آن باشد.

نگاهی به تضادهای درون قدرت حاکم نشان می دهد که بخش هایی از طبقه ی حاکم نمی خواهند پای تفاهم‌نامه بروند و بیشتر مایل‌اند که جنگ را اما کجدار و مریز ادامه دهند.  

در واقع همین یک هفته یعنی زمانی که حکومت با های‌وهوی فراوان و گوش کر‌ کن خود مراسم به گفته‌ی خودشان تاریخی دفن خامنه ای را برگزار کرد فرصتی شد برای بروز آشکارتر و شدیدتر برخوردهای درونی باندهای قدرت در حکومت ولایت فقیه.

در حاشیه ی این مراسم از جانب گروهی شعارهای فراوانی علیه آمریکا و اسرائیل و تفاهم نامه و نیز مذاکره کننده گان به ویژه قالیباف و پزشکیان و عراقچی داده شد. جدا از شعارها، در این مراسم گروه مورد بحث به پزشکیان و عراقی نیز حمله کردند. بانی و باعث اصلی این شعارها و حملات بیشتر جبهه ی پایداری و برخی باندهای همسو بوده‌اند.

در مورد این باندها باید گفت که به نظر نمی رسد که منسوب کردن این باندها به گروهی که از تحریم ها سود می برند و بنابراین خواهان رفع آنها و برقراری رابطه ی اقتصادی و سیاسی با کشورهای امپریالیستی غرب نیستند خیلی قانع کننده باشد. در واقع بیشتر باندهای حاکم به ویژه در سپاه و بنیادهای اقتصادی زیر نظر ولی فقیه تلاش می کنند هم راه هایی برای دور زدن تحریم ها پیدا کنند و هم از تحریم ها در داخل سود برند. امر سود بردن یا «کاسبان تحریم» نمی تواند تنها یک باند را که عمدتا هم باند پایداری مورد نظر است در بر می گیرد و دیگر باندهای حاکم( در اینجا بیشتر جناح های اصول گرا در نظر است تا اصلاح طلبان حکومتی که نظر کاسبان تحریم بیشتر منسوب به آنهاست) نظاره گر آنها باشند. همه ی این باندها و جناح ها تلاش کرده و می کنند که از تحریم ها سود برند و هیچ کدام نمی ایستد و نگاه کند و این سود بری و چاپیدن توده های مردم را تقدیم یک باند کند.

 به هر حال در خصوص وضع دوم می توان گفت که این درگیری ها از سوی باند پایداری ها و دیگر باندهای همسو با آنها در سپاه به وجود می آید و پیگیری می شود برای این که روند مذاکرات و توافق به نفع نظر جریان هایی مانند پایداری ها تقویت شود.

 در عین حال این باندها می توانند آن بخش از تبلیغات ایدئولوژیک حکومت ولایت فقیه را که جنبه ی ضد غربی دارد نماینده گی کنند و بنابراین با این اقدامات خود پایه های خود را که چنان که در انتخابات مجلس دیدیم بسیار ناچیزند با توجه به وضع کنونی گسترش دهند و در آینده بتوانند جای پایی قوی تر از حال در میان جناح های حکومت بیابند.( خواه در سازش با آمریکا و خواه در مقابله با آن و با گرایش به روسیه و چین.)

دخالت های روسیه و چین از طریق باندهای داخلی منسوب به آنها

جنبه ی دیگری که مکمل صحبت در مورد تضادهای درونی هیئت حاکمه است، نقش باندهای وابسته به امپریالیسم روسیه و چین می باشد. این نیز بیشتر در مورد مواضع پایداری ها صدق می کند که هسته ی به اصطلاح ضدغربی حاکمیت را تشکیل می دهند، خواه با برنامه، باندهای وابسته به این دو دولت باشند و خواه  ناچار باشند به آنها پناه ببرند. در چنین صورتی این باندها جز آلت دست این دو دولت در تضادهاشان با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی چیز دیگری نیستند.

نگاهی به قدرت دو سوی جنگ

نگاهی به قدرت دو سوی این جنگ نشان می دهد که قدرت اقتصادی و نظامی حکومت ولایت فقیه در مقابل قدرت امپریالیسم آمریکا ناچیز است و دیر یا زود و در نهایت و تا آنجا که این حکومت برجاست  و در کل این حکومت اسلامی است که ناچار است شرایط امپریالیسم آمریکا را بپذیرد و نه آمریکا شرایط حکومت اسلامی را.

از این رو به نظر می رسد که خط اصلی حاکم شده بر بیشتر جناح ها همانا خط تداوم مذاکرات و سازش با آمریکاست و نه جنگ. تداوم جنگ برای حکومت ولایت فقیه بسیار خطرناک است و این امکان هست که بقای آن نیز در معرض خطر قرار گیرد.

هر چند ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه گفته اند که نمی خواهند خود را درگیر یک جنگ درازمدت کنند و در ضمن بارها گفته اند ترجیح می دهند با همین حکومت کنونی وارد معامله گردند اما این به این معنا نیست که حاضرند آن را به همین شکل کنونی خود تحمل کنند، زیرا در صورتی که چنین بود اصلا جنگ نمی شد.

از این رو هر گونه پافشاری به روی خط جنگ و تداوم آن جز به ضرر حکومت اسلامی تمام نخواهد شد. حکومت اسلامی نمی تواند تنگه ی هرمز را آن گونه که خود می خواهد و در استقلال از امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی کنترل کند. در عین حال تداوم غنی سازی و ساخت موشک ها و پشتیبانی از نیروهای نیابتی برایش ممکن نیست و یا در صورتی که وضع کج دار و مریز کنونی تداوم یابد به شکل پیش از این آن، ممکن نیست.

توده های مردم و حکومت جنایتکار ولایت فقیه

جدا از این همه حکومت ولایت فقیه پس از پایان جنگ با توده های مردم با کارگران و کشاورزان و طبقات میانی ایران روبرو است که کینه و نفرت ژرف شان از این حکومت به ساده گی از بین بردنی و یا قابل کنترل نیست.

مردمی که پس از خیزش دی ماه و کشتار هولناک 18 و 19 دی و از دست دادن بسیاری از جوانان شان و نیز تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور که آنها بیش از هر نیروی دیگری از آن آسیب دیده و خواهند دید و این تورم و گرانی و بی ارزشی حقوق ها و درآمدهاشان، با دستانی پُرتر و خشمگین تر از همیشه روبروی حکومت خواهند ایستاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

18 تیرماه 1405

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر