۱۴۰۵ خرداد ۲۱, پنجشنبه

مساله ی نقد سیاست«محور مقاومتی» ها و فرصت طلبی جریان های رویزیونیستی و «مارکسی» (1)

 

مساله ی نقد و افشای دیدگاه و سیاست«محور مقاومتی» ها و فرصت طلبی جریان های رویزیونیستی و «مارکسی» در حمله به مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم(1)

 
درآمد
جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه موجب بُل گرفتن گروه های شبه چپ مشکوک «محور مقاومتی» گردید. اینها  به به و چه چه گویان به پشتیبانی از حکومت مستبد ولایت فقیه پرداختند و گویا خودشان نیز به معرکه گیری های میدانی دارودسته های حزب اللهی حکومتی پیوستند.
دیدگاه ارتجاعی گروه «محور مقاومتی» ها به برخی مخالفت ها علیه ایشان پا داد و از چندین سو مورد نقد و افشا قرار گرفتند. ما در مقالات گوناگون مواضع این جریان را( و نه صرفا پس از آغاز این جنگ بلکه همچنین در گذشته) از یک موضع مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی نقد و ماسک چپ و فرصت طلبی منحط آنها را افشا کردیم. جز ما برخی دیگر از افراد وابسته به جریان های سوسیال دموکرات و رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی و «مارکسی» نیز این جریان را از موضع خود نقد کردند. این میان برخی افراد از این دسته ی اخیر فرصت را غنیمت شمرده و در هنگام مقابله با دیدگاه های «محور مقاومتی» ها به مبارزه با دیدگاه های مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم پرداختند و بخشی از مفاهیم اجتماعی- سیاسی اساسی این جهانبینی را که به ویژه به مرحله ی کنونی انقلاب در ایران یعنی انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران مربوط است نفی کردند.
نیاز به اشاره هست که دسته های «محور مقاومتی»( که فرصت طلبانی هستند که ربطی به مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم ندارند) برخی از این مفاهیم را در ساختار یک بینش «شبه چپ» رویزیونیستی با تعابیر و تفاسیر نادرستی و بر مبنای برخی کپی برداری های بی مایه به کار گرفته اند. از جمله مفهوم«سرمایه داران ملی» که ظاهرا آنها سپاه پاسداران را از زمره ی این طبقه به شمار می آورند و یا مفاهیمی مانند «خلق» و «تضاد خلق و امپریالیسم» و «تضاد عمده» که بیشتر با عنوان «تضاد اصلی» طرح می کنند و غیره. اما در مقابل، این گونه فرصت طلبان رویزیونیست و «مارکسی» در حین مقابله با «محور مقاومتی» ها، یا مواضع آنها را سرراست و کینه توزانه به مائوئیسم نسبت دادند و یا در پوشش نقد این جریان به برخی از مواضعی که مائوئیست ها بنیانگزار آن بوده اند خواه مستقیم و با نام و خواه غیرمستقیم در پوشش مثلا مبارزه با برخی دیدگاه های چریک های فدایی خلق با این دلیل که این دیدگاه ها زمانی درست بود اما در شرایط کنونی غلط است، حمله کردند.
وظیفه ی کنونی ما راه انداختن مشاجره ای با این دسته ی اخیر است. یعنی نشان دادن این که حملات  این دسته به «محور مقاومتی» حاوی هسته ای اساسی از نظرات رویزیونیستی و ترتسکیستی و ضد مارکسیستی - لنینستی - مائوئیستی است.
متن ضد مائوئیستی و در حقیقت ضد مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی
 در مقاله ای با نام «یک ارزیابی پیرامون “چپ محور مقاومتی”» که ظاهرا بر علیه «محور مقاومتی» ها نوشته شده است، نویسنده کلاشانه یکی از چهار عنصر انحرافی را که از نظر نویسنده نظریات این گروه بر آنها استوار است «رویزیونیسم مائوئیستی» بر می شمارد. در این مقاله آمده است:
«حال بە این پوشش چپ بپردازیم کە اهداف بشدت راست و ضدانقلابی این جریان در زیر آن پنهان شدە است. این پوشش یا سیستم نظری چپ “محور مقاومتی” خود کاملا معیوب و مغشوش است و بر چهار عنصر انحرافی استوار است»
و آنگاه شماره ی یک آن را «رویزیونیسم مائوئیستی» می نامد.(  یک ارزیابی پیرامون" چپ محور مقاومتی"، آرمان بهروزی – سایت های اشتراک و اخبار روز - تاکیدها از خود نویسنده ی مقاله است).
 در این جا با دو اتهام روبروییم. نخست این که «دیدگاه محور مقاومتی ها بر برخی از دیدگاه های مائوئیستی استوار است». یعنی «محور مقاومتی» ها که خود و جدشان حزب توده( اگر خود شجره شان را به این جد پیوند نزده باشند!) تا مغز استخوان شان ضد مائو و مائوئیسم و هوادار خروشچف و تنگ سیائو پینگ بوده و هستند، اتکا به «عنصر» مائوئیستی دارند!؟ اشاره هم به کاربرد برخی مفاهیم مارکسیستی – لنینیستی- مائوئیستی به وسیله ی آنها و به نادرست نیست بلکه به محتوای دیدگاه شان است. این امر نشان می دهد که این طرف ما یا اساسا آگاه نیست و به کلی از معرکه پرت و کودکی است که شمشیر برداشته و دور سرش می چرخاند و یا باید نام ریاکاری و شارلاتانیسم بر این نسبت دادن مائوئیسم به «محور مقاومتی» ها نهاد.
دوم این که «مائوئیسم، رویزیونیسم است». این سخن بیشتر از جانب توده ای - اکثریتی ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها شنیده شده است. حالا یا طرف دنباله روی یکی از این دسته هاست( در این مقاله ی وی و نیز برخی از دیگر مقالات وی اثری آنچنانی از برخورد به ترتسکیسم همچون یک انحراف ظاهرا«چپ روانه» و نیز جریان های پیرو آن در ایران مشاهده نمی شود) و یا به دسته ای دیگر از رویزیونیست های «مارکسی».
در زیر ما هم دیدگاه مقاله در مورد انحراف «رویزیونیسم مائوئیستی» و هم یادداشت های خودمان بر آن را می آوریم.
 در بندی با عنوان «استفادە از پوشش چپ برای یک پروژە ضد چپ» چنین نوشته شده است:
« 1- رویزیونیسم مائوئیستی: مائو با توصیف چین بعنوان یک کشور نیمە فئودال و نیمە مستعمرە، مقولە تضاد عمدە و غیر عمدە را خلق می کند،»
این نهایت بی اطلاعی نویسنده است. مقوله ی «تضاد عمده و غیر عمده» ربطی به  نیمه فئودال و نیمه مستعمره بودن چین ندارد بلکه یک استنتاج تئوریک - فلسفی از چگونگی روند تکامل مارپیچی و زیگزاگی و نیز رفت و برگشت ها و کش و قوس ها در تکامل پدیده های مرکب است. و چون چنین است هنگامی که مائو ساخت اقتصادی چین را نیمه فئودال - نیمه مستعمره ی ارزیابی می کند می تواند آن را در مورد تضادهای این ساخت و روساخت سیاسی و فرهنگی و همچنین مبارزه ی طبقاتی جاری در آن به کار بندد!
« و تضاد عمدە را میان خلق و امپریالیسم ارزیابی می کند»
این کمال نادانی در مورد تضادهای جامعه ی چین و مبارزه ی طبقاتی در این کشور و نیز نظرات مائو است که تصور کنیم وی تضاد عمده ی این کشور را به طور ثابت تضاد خلق و امپریالیسم ارزیابی کرده است. امری که نشان می دهد این فرد حتی خود مقاله ی درباره ی تضاد مائو را اگر هم خوانده باشد، درست نخوانده است. مائو تنها در  شرایطی که امپریالیسم به یک کشور زیر سلطه تجاوز کند تضاد بین آن کشور و امپریالیسم را تضاد عمده ارزیابی می کند اما در شرایطی که تجاوزی از سوی امپریالیسم صورت نگرفته باشد و تضادهای داخلی اهمیت پیدا کرده باشند تضاد میان کارگران و دهقانان و خرده بورژوازی از یک سو و سرمایه داران کمپرادور و فئودال ها از سوی دیگر تضاد عمده می شود و تضاد با امپریالیسم به تضادی غیر عمده تبدیل می گردد.
در زیر ما بخش هایی از نظرات مائو در مورد چرخش تضادعمده را می آوریم.
«ولی در حالت دیگر تضادها جای خود را عوض می کنند. چنانچه امپریالیسم برای سرکوب کشورهای نیمه مستعمره به جنگ متوسل نشود، بلکه به وسایل نرم تر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دست اندازد، طبقات حاکمه این کشورها در برابر امپریالیسم تسلیم می شوند و سپس جهت سرکوب مشترک توده های عظیم مردم بین آنان اتحادی برقرار می گردد. در چنین حالتی، توده های عظیم مردم برای مقاومت در مقابل اتحاد امپریالیسم و طبقه فئودال اکثراً به جنگ داخلی به مثابه شکل مبارزه روی می آورند، حال آنکه امپریالیسم برای کمک به ارتجاع کشورهای نیمه مستعمره در جهت سرکوب توده های مردم به جای اینکه مستقیماً اقدام به عمل کند، اغلب به شیوه های غیرمستقیم توسل می جوید ، بدینسان تضادهای داخلی بخصوص حدت می یابند. چنین وضعی در چین صفت مشخصه جنگ انقلابی ۱۹۱۱، جنگ انقلابی ۱۹۲۴ – ۱۹۲۷ و جنگ ده ساله انقلاب ارضی بعد از سال ۱۹۲۷ بود. جنگ های داخلی بین دار و دسته های مختلف ارتجاعی حاکم در کشورهای نیمه مستعمره، مانند جنگ های دیکتاتورهای نظامی چین نیز از همین مقوله اند.»( درباره ی تضاد، منتخب آثار جلد یک، ص 502، تاکیدها از ماست)
 چنانکه دیده می شود منظور مائو این است که در چنین شرایطی دیگر تضاد خلق و امپریالیسم تضاد عمده نیست و تضاد بین خلق و ارتجاع داخلی که امپریالیسم پشتیبان وی است تضاد عمده می شود.
 شرایطی دیگر:
«در صورتی که رشد جنگ انقلابی داخلی به نحوی صورت گیرد که موجودیت امپریالیسم و دست نشاندگان اش – ارتجاع داخلی از اساس به خطر بیافتد، امپریالیسم برای حفظ سلطه خویش اغلب به شیوه های دیگری دست می زند: یا سعی می کند جبهه داخلی را از درون متلاشی سازد و یا برای کمک به ارتجاع داخلی مستقیماً نیروهای مسلح اعزام می دارد. در چنین موقعی امپریالیسم از خارج و ارتجاع از داخل علناً در یک قطب و توده های عظیم مردم در قطب دیگر قرار می گیرند و این همان تضاد عمده را تشکیل می دهد که تعیین کننده رشد تضادهای دیگر است و یا در رشد آنها تأثیر می گذارد. یک نمونه از این مداخله مسلحانه کمکی است که کشورهای مختلف سرمایه داری پس از انقلاب اکتبر به مرتجعین روسیه نمودند. خیانت چانکایشک در سال ۱۹۲۷ نمونه ای از تجزیه جبهه انقلابی است.»( همانجا، ص 503)
در این شرایط هم تضاد خلق و امپریالیسم عمده نیست بلکه تضاد  بین خلق و ارتجاع داخلی عمده است.
البته مائو خطوط کلی تضادها را و عمدتا در مورد شرایط مبارزه ی طبقاتی و ملی در چین  ترسیم کرده است و این نمونه ها را می توان مورد بررسی و کنکاش دقیق تر و انتقادی قرار داد به ویژه اگر بخواهیم از آنها به عنوان تجربه برای مبارزه ی طبقاتی در ایران استفاده کنیم که از جهات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و وضع هیئت حاکمه با چین تفاوت های فاحشی دارد.(در مقاله ی جداگانه ای به نکاتی در خصوص تضاد عمده می پردازیم.)
سپس وی می نویسد:  
«و این مهمترین فورمولی است کە “چپ محور مقاومتی” از آن استفادە میکند.»
اینکه هر نیروی سیاسی و یا هر فردی تضادی را عمده بر شمرد که ما به هر دلیلی آن را تضاد عمده نمی دانیم دلیلی برای نفی خود مبحث تئوریک تضاد عمده نیست. صحبت تئوریک یک چیز است و چگونگی کاربرد نادرست آن چیزی دیگر.
و اینجا می رسیم به این عبارت وی:
 «در همین جا باید یادآور شد کە مائو درک درستی از مقولە فلسفی تضاد و مفهوم آن از دیدگاە فلسفە مارکسیستی نداشتە است.»
این ادعای بسیار بزرگی است! و باید دید که فردی که این ادعا را پیش می کشد آیا خود مقوله ی فلسفی تضاد را درک می کند و یا خیر همین گونه گتره ای یک چیزی پرت کرده است. شکی نیست که در اینجا باید یک خط فاصل روشن و صریح بین درک مارکسیستی مقوله ی فلسفی تضاد و «درک رویزیونیستی مائو» ترسیم گردد. ببینیم این فرد مدعای خود را چگونه می خواهد ثابت کند:
 «در رابطە با مقولە “تضاد” او در کنار پرولتاریا و بورژوازی چیزهای دیگری را بعنوان “اضداد” عنوان می کند کە ربطی بە مفهوم فلسفی تضاد ندارد، مانند بالا و پایین، سبک و سنگین، مرگ و زندگی، خوشبختی و بدبختی…!»
این فوق االعاده است زیرا نشان می دهد که نویسنده ی این عبارت اصلا نمی داند «مقوله ی فلسفی تضاد» یعنی چه!
نخست این که وی تصور می کند که مفاهیمی مانند بالا و پایین و سبک و سنگین و مرگ و زندگی و خوشبختی و بدبختی ربطی به مفهوم فلسفی تضاد ندارند. و این نشانگر بی اطلاعی تقریبا مطلق وی از مفهوم فلسفی تضاد است.  
دوم این که وی تصور می کند که اگر کسی در مقاله ای در جایی از تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی( که مربوط به عرصه ی جامعه است) صحبت کرد دیگر حق ندارد از تضاد بین «بالا و پایین» و یا «سبک و سنگین» صحبت کند( در این مورد که این نمونه ها از هگل است و لنین نیز آنها را از وی نقل کرده است در نوشته ی جداگانه ای صحبت کرده ایم). زیرا که تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی به مقوله ی فلسفی تضاد تعلق دارند اما این تضادها به مقوله ی فلسفی تضاد تعلق ندارند!؟
گرچه روشن کردن مطلب برای افرادی که نمی خواهند بفهمند و درک کنند کار بی نتیجه ای است اما باید اشاره کنیم که مقوله ی فلسفی تضاد عام و مطلق است و بی چون و چرا در مورد تمامی پدیده های طبیعت و جامعه و مفاهیم ذهن انسان صدق می کند. و نیز از آغاز تا پایان هر فراشد مشخصی در طبیعت و جامعه و مفاهیم ذهن انسان وجود دارد. بر این مبنا مقوله ی فلسفی تضاد هم پدیده های اجتماعی مانند پرولتاریا و بورژوازی و هم پدیده های اقتصادی مانند ارزش مصرف و ارزش مبادله ای یا کار مجرد و کار مشخص و کار خصوصی و کار اجتماعی و... را در بر می گیرد و هم پدیده های طبیعی. مائو از لنین نقل می کند:
  «لنین عام بودن تضاد را چنین توصیف می کند :
درریاضیات : + و – ؛ مشتق و تابع اولیه.
درمکانیک : عمل و عکس العمل.
درفیزیک : برق مثبت و منفی.
درشیمی : ترکیب وتجزیه اتمها.
درعلم الاجتماع : مبارزه طبقاتی.» (همان، ص 482)
نویسنده ی ما ادامه می دهد:
 «او هموارە بر مقولە خلق از یک سو و از سوی دیگر امپریالیسم و تضاد میان این دو تأکید می کند.»
و از نظر این فرد ناآگاه پر مدعا این کار درست نیست! ما در بالا نظرات مائو را در این مورد آوردیم که تضاد خلق و امپریالیسم یکی از تضادهای جاری در جامعه ی چین (و نه تنها در چین بلکه در تمامی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم) است.
 «امپریالیسم را بیشتر در آمریکا خلاصە می کند»
لابد مائو ژاپن، انگلستان و آلمان و فرانسه و ایتالیا و بعدها شوروی رویزیونیستی را امپریالیسم نمی دانسته!؟ 
ای آقا! یک کمی به خود زحمت می دادید، چند تا مقاله ای از مائو در مورد دوره ی جنگ با ژاپن و همچنین مواضع مائو در مورد جنگ جهانی دوم را می خواندید تا متوجه می شدید که ادعاهای بی ربط و پرتی کرده اید!
« امپریالیسم از دید او غالبا آمریکا و سگ های زنجیریش است و کمتر بە تحلیل امپریالیسم بعنوان یک سیستم و مرحلە سرمایەداری جهانی می پردازد.»
چه دُر افشانی های بی خاصیتی! 
متاسفانه در کشور ما افرادی که گُتره ای در مورد مسائل نظر می دهند زیاد هستند و این فرد یکی از آنهاست. این بابا حتی به خود زحمت نداده که مقالات مائو را بخواند و اگر هم چندتایی مقاله از وی خوانده همین طور سرسری خوانده است. احتمالا وی نظرات توده ای ها و ترتسکیست ها و دارودسته هایی که نام «مارکسی» بر خود نهاده اند را درباره ی مائو شنیده و یا خوانده و همان ها را هم بلغور می کند.

 هرمز دامان
نیمه ی دوم خرداد 1405 
یادداشت 
1-              دیگر بنیادهای انحرافی دیدگاه «محور مقاومتی» از نظر نویسنده ی مقاله عبارتند از رویزیونیسم خروشچفی، رویزیونیسم رفرمیستی که از نظرش همان جریان سوسیال دموکراسی است و ناسیونالیسم و شووینیسم. این که فردی در مورد رویزیونیسم خروشچفی و رویزیونیسم رفرمیستی موضع بگیرد اما در کنار آنها از رویزیونیسم مائوئیستی نام ببرد یا چیزی از رویزیونیسم نفهمیده و یا بسیار قر و قاطی است و برخی از نحله های «شبه چپ»مانند ترتسکیسم و رویزیونیسم را  را با یکدیگر درهم کرده است و یا شارلاتان مبتدی ای است.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر