بستگی به این دارد که چگونه پیش رود. آنچه آمریکا می
خواهد آنچه که طرح می شود نیست. یا آنچه در ظاهر است تنها بخشی از خواست های
امپریالیسم آمریکا( و اسرائیل) است و ظاهری است که مرکز ثقل درگیری ها خود را از
طریق آن پیش می برد. مرکز ثقل خواست های آمریکا ایجاد تغییر درون طبقه ی حاکمه ی
حکومت اسلامی است. اگر چنین تحولی صورت نگیرد و توافقنامه و مذاکراتی که در پی آن
صورت خواهد گرفت تنها در مورد مسائلی باشد که می بینیم مانند غنی سازی اورانیوم، مساله
ی موشک های دوربرد و گروه های نیابتی و برخی مسائل دیگری که در این دوره ی اخیر
افزوده شده است مانند باز کردن تنگه ی هرمز، نمی تواند ترامپ و آمریکا را به اهداف
اساسی خود که تغییراتی در حکومت است برساند و در نتیجه امپریالیسم آمریکا در مورد
مفاد توافقنامه بازی درخواهد آورد و یا به بهانه های دیگری یا فشارها را افزایش
خواهد داد و یا جنگ را دوباره آغاز خواهد کرد. این تحریم ها و فشارها و جنگ و
کشتار و آتش بس مذاکرات آن قدر ادامه خواهد یافت تا آمریکا به تحول مورد نظر دست
یابد. اشاره های چند باره ی ترامپ به اینکه حکومت تغییر کرده است( یا حکومت پیشین
به نوعی سرنگون شده است) به همین موردی که آمریکا به دنبال آن است اشاره دارد.
آیا این تصور هسته ی سخت قدرت درست است که می تواند با
تاکتیک های نظامی ای که در پیش گرفته( بستن تنگه ی هرمز، شلیک به پایگاه های
آمریکا در کشورهای منطقه و نیز شلیک موشک به اسرائیل) امپریالیسم آمریکا را وادار
به عقب نشینی کند و یا شرایطی برای خود ایجاد کند که در عین سازش نسبی با
امپریالیسم آمریکا امتیازهای مهمی بگیرد و همچون کشوری مستقل از نظر سیاسی باقی
بماند؟
به نظر نمی رسد که آنچه حکومت اسلامی در مقابل
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل
در دست دارد برگ های مهمی باشند. امیدشان هم این نیست که بتوانند امتیاز
قابل توجهی بگیرند. تنها هدف شان این است که جنگ را کش دهند شاید تضادهای درون
حکومت آمریکا و بین مردم و حکومت در آمریکا( در نتیجه افزایش بهای نفت و تورم و
غیره) و همچنین تضادهای میان آمریکا و کشورهای اروپای غربی رشد کرده و گشایشی
ایجاد کنند و یا روسیه و چین به کمک شان بیایند و مسائلی از این گونه. حکومت
اسلامی تا کنون زورش به مردم رسیده است آن هم با کاربرد بی دریغ و گسترده سلاح و
کشتار و زندان و بازداشت و شکنجه و ناپدیدسازی و غیره، اما روشن است که در تقابل
با آمریکا زورش به آن نمی رسد و نخواهد رسید.
غنی سازی
اگر صحبت بر سر
غنی سازی 67/3 باشد ترامپ و دولت آمریکا در برجام آن را پذیرفته بودندهم اکنون نیز
آن را به شرط تاخیر در راه اندازی آن، نخست بیست سال تاخیر و سپس با توجه به شنیده
ها ده سال( باید منتظر ماند و دید در توافقنامه تازه چگونه است و آیا ادامه خواهد
یافت و یا جمع خواهد شد) را پذیرفته اند. تاخیر نیز برای سر و سامان دادن به وضع
طبقه ی حاکم و نفوذی است که آمریکا از راه های اقتصادی و سیاسی باید در طبقه ی
حاکم بر ایران به دست آورد.
تنگه ی هرمز
اگر صحبت بر سر بستن تنگه ی هرمز باشد- و چنان که دیدیم
کلی به خودشان می بالند که تاکتیک پیدا کرده اند!- هم اکنون چند ماه از بستن این
تنگه می گذرد و می بینیم که آمریکا در مقابل این سیاست حکومت اسلامی دست به محاصری
دریایی و اقتصادی ایران زده است و آن را دنبال کرده و می کند؛ نگاهی به این دو سر
یعنی بستن تنگه هرمز از یک سو و محاصره ی دریایی از سوی دیگر جنگ نشان می دهد که
تحمل حکومت اسلامی در مورد پیامدهای محاصره ی دریایی بسیار کمتر از تحمل
امپریالیسم آمریکا در مورد نتایج بستن تنگه ی هرمز است.
از سوی دیگر بستن تنگه ی هرمز و ایجاد مانع در مورد عبور
نفتکش ها نه به اقتصاد آمریکا - با توجه به این که آمریکا نفت خودش را تامین می
کند - آن ضربه ای را زده و می زند که محاصره ی دریایی ایران به اقتصاد ایران زده و
ادامه ی آن خواهد زد و نه به امپریالیست های اروپایی که چنانکه تا کنون دیده ایم
واکنش های آنچنانی ای به آن نشان نداده اند.
در عین حال این را نیز باید در نظر داشت که چنانچه بستن
تنگه ی هرمز طولانی شود و به اقتصاد کشورهای امپریالیستی غرب ضرباتی بزند که
موقعیت دولت های این کشورها را به خطر اندازد آنها دریغ نخواهند کرد که به آمریکا
در بازکردن تنگه ی هرمز بپیوندند و با وارد آوردن ضربات نظامی خواه در جنوب و خواه
در تمامی ایران دست حکومت اسلامی را از این هم بیشتر بسته کنند.
شلبک موشک به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه
در این مورد نیز هر پیروزی چندانی نصیب حکومت کنونی نشده
است. نه ضربه به پایگاه های آمریکا توانسته کشته های زیادی روی دست آمریکا بگذارد(
تلفات آمریکا را مقایسه کنیم با تلفات نیروهای حکومت اسلامی که اساسا غیر قابل
قیاس هستند) و توده های آمریکا را برانگیزد و نه این تخریب یا خسارت به تسلیحات
آمریکا برای این کشور با وجود گرانی آنها در مقابل آنچه به دست می آورد اهمیت
دارد. باید در نظر داشت که با وجود این که مخارج جنگ برای آمریکا با مخارج جنگ
برای حکومت اسلامی برابر نیست و بسیار بیشتر است اما تحمل این مخارج برای دولت
امپریالیستی آمریکا راحت از تحمل مخارج به وسیله ی حکومت اسلامی در شرایط کنونی
این حکومت است.
به ویژه این که آنچه آمریکا می خواهند به دست آورند یعنی
نفت ایران و اقتصاد ایران و بازار کار و کالای ایران برای آن این مخارج را جبران
می کند.
همچنین باید به این اشاره کرد که دولت های منطقه که مورد
حمله واقع شده اند همان گونه که در بیانیه های ما آمده نه تنها مانع حملات آمریکا
و اسرائیل نشده اند بلکه اگر کار درگیری بیخ پیدا کند ممکن است خود به دشمنی فعال نه
تنها از نظر مالی بلکه همچنین از نظر نظامی در مقابله با حکومت اسلامی تبدیل شوند.
به طور کلی تاکتیک های مورد اشاره برای سران سپاهی که یک
جنگ 8 ساله و بسیاری درگیری های نظامی در منطقه به ویژه در سوریه و لبنان را پشت
سر گذاشته اند گرچه در مقابل نبودشان یک امتیاز به شمار می آید اما به آن نتایجی
که این سران و هسته ی سخت قدرت انتظار داشته نینجامیده و نمی انجامد. حکومت مرتجع
و تا مغز استخوان فاسد و زیر نفوذ امنیتی دشمن و مورد نفرت عمیق توده های کشور
خویش نمی تواند با امپریالیسم غداری مانند آمریکا به ستیزد و پیروزی به دست آورد.
چه تغییراتی در طبقه ی حاکم بر حکومت اسلامی مورد نیاز
امپریالیسم آمریکا است؟
مهم ترین تغییر در حکومت ولایت فقیه که مورد نیاز
امپریالیسم آمریکا است آوردن گروهی و دسته ای و جریانی در میان جناح ها و باندهای طبقه
ی حاکم است( باندهای گوناگون جناح اصول گرا و اصلاح طلبان حکومتی که اکنون نیز تا
حدودی دولت در دست شان است)که به امپریالیسم آمریکا و غرب گرایش داشته باشند و
مایل باشند در خدمت امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های غربی در آیند.
مساله ی اساسی امپریالیسم آمریکا با حکومت اسلامی «غنی
سازی» و «موشک های دوبرد» و «گروه های نیابتی» نیست. از نظر امپریالیسم آمریکا این
ابزارها و گروه ها زمانی خطرناک هستند که به وسیله ی حکومتی به کار گرفته شوند که
وابسته به غرب نباشد. از این رو باید گفت که از نظر آمریکا زمانی این کش و قوس ها
و درگیری پایان خواهد یافت که جناح های متمایل به امپریالیست های غربی پیروزی
کاملی بر جریان های خواه روسی و یا متمایل به روس و چین و خواه «آخرالزمانی» ها(
اگر بپذیریم که باند «آخرالزمانی» ها صرفا محدود به پایه های حزب اللهی نیست و در
حکومت نیز دستی و قدرتی دارند) به دست آورند.
موقعیت نیمه مستقل حکومت اسلامی که نه به طور مطلق به
غرب وابسته است( یعنی از جهات اقتصادی و سیاسی و نظامی) و نه به طور مطلق به
امپریالیسم روسیه (و این به دلیل شرایط خاص جهانی ایجاد شده است که حکومت ولایت
فقیه در آن پدید آمده است یعنی از هم پاشیدن بلوک شرق در دهه ی هشتاد قرن 20 و در
پی آن تضعیف نسبی بلوک امپریالیستی غرب به ویژه پس از بحران اقتصادی 2008 و در 15
سال اخیر) و در عین حال باندهایی وابسته به هر دو بلوک در طبقه ی حاکم آن حضور
دارند و دارای مقرهایی هم هستند، به این تقابل پا داده است. ضمن این که جاه طلبی
های منطقه ای و ماجراجویی های حکومت و باندهای روسی یا «آخرالزمانی»ها نیز در میان
است. از نظر امپریالیسم آمریکا اگر جلوی این حکومت گرفته نشود با دست یابی به بمب
اتمی می تواند برای کشورهای منطقه و دولت اسرائیل خطرناک شود.
اما اینها این بر بستر عدم وابستگی حکومت ولایت فقیه به
امپریالیست های غربی طرح می شود. پاکستان اتمی است اما برای اسرائیل و منطقه
خطرناک نیست زیرا وابسته به امپریالیست های غربی و زیر نفوذ و کنترل آنهاست. و یا
داشتن موشک های دوربرد خطرناک نخواهد بود زمانی که در اختیار حکومتی مطیع غرب
باشد.
حتی اگر کشوری تنها این ابزار را برای بازدارنده گی
بسازد از نظر امپریالیست ها آنچنان خطرناک نخواهد بود. کره شمالی که جزوی از بلوک
روسیه است و به این کشور و چین اتکا دارد نمونه ی این گونه کشورهاست که جاه طلبی
منطقه ای ندارد؛ نه «گروه های نیابتی» راه انداخته و نه اسرائیل را تهدید کرده است
و نه برای کشورهای منطقه شاخ و شانه کشیده است. طبقه ی سرمایه دار بوروکرات مرتجع
حاکم آن تنها می گوید می خواهد در قدرت بماند و آن گونه که می خواهد و کشوری نیز
در امورش دخالت نکند. البته دولت این کشور اسلحه می فروشد و برای جنگ اوکراین نیز
نیروهایی اعزام کرده است و از این گونه ها و بیشتر هم از درد مجبوری و محاصره ی
اقتصادی ای که از جانب کشورهای امپریالیستی غرب مشمول آن گشته است و یا تعهداتی که
نسبت به ارباب خود امپریالیسم روسیه دارد.( گرچه این ها به این معنا نیست که میل
گسترش مناطق نفوذ و رقابت های امپریالیستی شامل کشور کره شمالی نمی شود.)
این ها را مقایسه کنیم با طبقه ی حاکم بر ایران و
باندهای جاه طلب که یک سر در حال ساختن شهرهای موشکی هستند و یک سر «غنی سازی» را
از سطح مجاز بسیار بالاتر می برند و یک سر هم «نیروهای نیابتی» را آن هم نه یکی و
دوتا در کشورهای گوناگون راه انداخته اند. و این همه هم زیر نام «بازدارنده گی».
باید بگذریم از این که با این همه کبکه و دبدبه نیز در دو حمله رهبر اصلی و بخش
بسیار مهمی از دیگر رهبران سیاسی و نظامی خود را از دست داده اند و بسیاری از تآسیسات
نظامی و تولیدات نظامی شان و نه تنها آنها بلکه همچنین بسیاری زیرساخت های مهم
برای خلق ایران نابود شده است و در نهایت مجبورند به عقب نشینی های بزرگی در مقابل
آمریکا و اسرائیل تن دهند.
آیا امپریالیسم آمریکا به تنهایی در طبقه ی حاکم ایران
نافذ بوده و آن را زیر کنترل خود قرار خواهد داد و یا امپریالیست های غربی(انگلستان،
آلمان و فرانسه و دیگر امپریالیست ها) نیز به وی خواهند پیوست؟
امپریالیست های اروپای غربی( در صدرشان سه کشور انگلستان
و آلمان و فرانسه) در حال حاضر نفوذ چشمگیری از نظر به ویژه اقتصادی و تا حدودی هم
از نظر سیاسی در طبقه ی حاکم ایران و به ویژه باندهای مسلط بر سپاه و آخوندهای
حاکم دارند. و هر گونه تک روی امپریالیسم آمریکا می تواند برای آن دردسر ساز باشد
و باندهای هواخواه امپریالیست های اروپایی را علیه باندهای هوادار آمریکا برانگیزد.
آنها به طور قطع در غارت راحت تر و بی دردسرتر ایران به
امپریالیسم آمریکا خواهند پیوست اما سهم آنها در رقابت با امپریالیسم آمریکا به
دلیل شرکت نکردن مستقیم در جنگ و درگیری های اخیر و نیز برخی مانع تراشی ها یا عدم
همکاری های جدی و بخشی در آن، کاهش خواهد یافت.( اخیرا ترامپ تکرار کرده که گروه
هفت در مین روبی تنگه هرمز شرکت خواهد کرد.)
رقابت بین امپریالیست های غربی به ویژه آمریکا از یک سو
و امپریالیست های اروپای غربی از سوی دیگر و بین خود امپریالیست های غربی( به ویژه
بین آلمان و فرانسه و انگلستان و تا حدودی ایتالیا) همواره وجود داشته است. در
گذشته این رقابت در مقابل بلوک امپریالیستی شرق و پیمان ورشو تا حدودی رنگ باخته بود
و به چشم نمی آمد و به جای آن تصور یک بلوک یک پارچه حاکم بود. پس از فروپاشی بلوک
شرق به سرکرده گی سوسیال امپریالیسم شوروی دشمن مشترک آنها، این رقابت ها که همان
زمان هم وجود داشت، دوباره رو آمد. شدت گرفتن این تضادها به ویژه پس از آن بود که
امپریالیسم آمریکا همچون ابرقدرت و سرکرده ی امپریالیست های غربی هزینه های زیادی
صرف امور نظامی کرد اما شرکای آمریکا در ناتو چنین نکردند و این طبعا نقش معینی در
عقب ماندن از برنامه های اقتصادی و نیز توانایی رویارویی با بحران های اقتصادی از
جانب دولت آمریکا ایجاد کرد. سیاست های ترامپ در مورد این که دولت های اروپای غربی
باید بودجه های بیشتری به امور نظامی و ناتو اختصاص دهند و آمریکا مجبور نیست جور
آنها را بکشد، برجسته ترین تجلی این تضاد و رقابت بین این کشورها بود( می دانیم که
ترامپ با وجود تهدیدهای فراوان به خروج از ناتو تا کنون از این پیمان خارج نشده
است). همچنین موضع گیرهای متضاد در مورد مساله ی اوکراین و سازش های ترامپ با
پوتین و فشار به دولت امپریالیستی اوکراین برای سازش با روسیه که با سیاست امپریالیست
های اروپای غربی متضاد بود، نیز به رقابت های تازه ای دامن زد. سیاست «آمریکا اول»
و پیامدهای اقتصادی( از جمله تعرفه ها) و سیاسی آن نیز این رقابت را شدیدتر کرد.
مسائلی مانند کانادا و گروئنلند را نیز می دانیم.
این ها همه یک سوی قضیه، سوی رقابت است. اما در کنار آن
سازش نیز هست. امپریالیسم آمریکا به متحدین اروپایی اش نیاز دارد و بدون آنها در
مقابل روسیه و یا چین و یا کنترل کشورهای زیر سلطه ی وابسته به غرب و همچنین گسترش
نفوذ اقتصادی و سیاسی و نظامی، آن گونه که اکنون هست نخواهد بود و موقعیت به نسبت
برتر خود را در نظام جهانی امپریالیستی از دست خواهد داد. بگذریم که به هر حال این
موقعیت در حال حاضر هم بیشتر به دلیل افت اقتصادی امپریالیسم آمریکا تضعیف شده
است. به هر حال یکی از شروط پیشگیری از این تضعیف همین کنار آمدن و سازش کردن با
امپریالیست های غربی و سهیم کردن آن در بُردهای خود است.
به طور کلی رقابت
و سازش در تجدید تقسیم جهان دو وجه حاکم بر روابط بین امپریالیست ها خواه درون یک
بلوک و خواه بین بلوک های متفاوت است. این تجدید تقسیم و دست یافتن به موقعیت برتر
در آن و ایجاد قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی مسلط تر و بهره مندتر از جهان زیر
سلطه و نیز خود جهان امپریالیستی( کشورهای درجه دو و سه امپریالیستی اروپایی که
زیر نفود امپریالیست های قلدر و غدر هستند) مساله ی اساسی امپریالیسم همچون عالی
ترین مرحله ی سرمایه داری است و تا زمانی که سرمایه داری امپریالیستی به وسیله ی
سوسیالیسم شکست نخورده باشد و سوسیالیسم سیاست و اقتصاد و فرهنگ برتر در جهان نشده
باشد، وجود خواهد داشت.
هرمز دامان
نیمه ی دوم خرداد 1405
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر