۱۴۰۱ بهمن ۱۶, یکشنبه

تنها توده های متحد می توانند انقلاب را به پیش برند!

 
 
تنها توده های متحد می توانند انقلاب را به پیش برند!
 
قطب متحد توده ای در مقابل حکومت
یکی از مسائل مهم در دو دهه ی اخیر بی اعتماد شدن روز به روز بیشتر توده های مردم به سران حکومت و دولت است. رشد هر چه بیشتر بی اعتمادی پس از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 صورت گرفت و به مرور با افشای اختلاس های میلیاردی و دزدی های کلان، توطئه ها و قتل ها و جنایت های پشت پرده، فامیل بازی های سران حکومت و حقوق های آنچنانی برای بستگان خود، افشای اقامت آقازاده ها و دُردونه های روحانیون حاکم در فرنگ و امثال آنها شدت گرفت و موجب جدا شدن هر چه بیشتر صف مردم از حاکمان و نفرت از آنها شد.
این بی اعتمادی تاثیر خود را در مواردی مانند سیل و زلزله گذاشت و موجب شد که با توجه به خبرهایی که مردم در مورد دزدی های حکومتیان از کمک های بین المللی و داخلی شنیده بودند دیگر حاضر نشوند کمک های خود را از طریق حکومت میان آسیب دیده گان توزیع کنند. بنابراین خود دست به کار شدند. یا مستقیما به مراکز زلزله فرستادند و یا با واسطه ی افرادی که توده های مردم به آنها اعتماد داشتند مانند ورزشکاران این کمک ها را انجام دادند.
این امر در زلزله ی سال 96 در منطقه ی کرمانشاه و اکنون هم خوی بسیار به چشم خورد. در مواردی این چنین و به ویژه در مورد زلزله در خوی مردم دیگر نه تنها به حکومت بی اعتماد هستند بلکه با توجه به رویدادهای پنج ماه اخیر اساسا فکر نمی کنند که دولت حاکم میلی به یاری به زلزله زده گان داشته باشد.
اما این بی اعتمادی به حکومت، در شرایط کنونی یک روی دیگر نیز دارد و آن گرایش به اتحاد مردم میان خود و در چارچوب مبارزات و انقلاب اخیر است. در واقع توده های مردم نه تنها به حکومت بی اعتماد هستند و نه تنها دیگر روی دولت و خامنه ای و پاسداران اش حساب نمی کنند بلکه روابطی میان خود ایجاد کرده اند که به شکل یک قطب در مقابل حکومت سر بر افراشته است؛ یک قطب متحد توده ای در مقابل حکومت. این قطب می خواهد خود امر یاری به زلزله زده گان را به عهده بگیرد.
در زمان انقلاب 57 نیز به ویژه طی زلزله ی طبس همین امر روی داد. یعنی حکومت شاه هیچ اقدام درخوری در خدمت رسانی به زلزله زده گان انجام نداد و فرح هم که به آنجا رفت مورد تمسخر مردم زلزله زده ی طبس قرار گرفت.
گفتنی است که آن زمان دانشجویان و دیگر مردم مبارز خود مستقیما امر کمک رسانی را به عهده گرفته و با حضور در محل به امر خدمت به زلزله زده گان پرداختند. البته کمیته ی امداد امام نیز وجود داشت که مستقلا و جدا از حکومت در طبس حضور یافته و به اصطلاح به امر کمک رسانی پرداخته بود اما آنها آن چنان کمک نمی کردند و بیشتر حواس شان جمع این بود که هر جور شده مانع فعالیت  و یاری رسانی دانشجویان مبارز شوند.
به هر صورت نکته این است که در مواقع انقلاب این روابط یاری رسانی تبدیل به یک قطب شده و نه تنها همچون جزیی از مبارزه ی جاری در مقابل حکومت در می آید بلکه به سهم خود در رشد این اتحاد میان مردم و تقابل با حکومت و پیشرفت انقلاب نقش دارد. در دوران انقلاب هر عملی عموما جایگاهی در چارچوب انقلاب و موقعیتی سیاسی می یابد.
نگرانی شدید حکومتیان از اتحاد مردم
همین امر است که موجب نگرانی شدید خامنه ای و سران پاسدار و دیگر حکومتیان شده و آنها از سیل کمک های مردمی جلوگیری کرده و می خواهند آنها را در چارچوب تحرکات خود حکومت جای دهند. تحرکاتی که حتی حرکتی لاک پشتی ندارند چندان که مردم به درستی می گویند حکومت با بی توجهی به زلزله زده گان انتقام پنج ماه مبارزات اخیر توده ها با خود را می گیرد.
روشن است که در چنین دوران هایی عموما حکومت هر کاری کند نتیجه ای به نفع اش نخواهد داشت. اگراعدام کند و بکشد به نفع اش نخواهد بود و اگر چنین نکند بازهم به نفع اش نخواهد بود. اگر جلوی کمک های مردمی را نگیرد و اجازه دهد که مردم خود کمک های خود را ارائه دهند قبول کرده که شایسته ی این بی اعتمادی است و پذیرفته که قدرتی جدا از حکومت در میان مردم شکل بگیرد و این به نفع اش نیست.  زیرا این قدرت در اشکالی دیگر و در موقعیت ها و شرایطی دیگر رشدیافته تر از پیش مقابل اش سبز خواهد شد و کمرش را خواهد شکست. اگر هم جلوی یاری های مردمی را هم بگیرد باز به نفع اش نیست زیرا موجب عمق یافتن بازهم بیشتر کینه و نفرت مردم از خود خواهد شد. این ها در مورد بیشتر برنامه های حکومت صدق می کند. و این نشان از گیر کردن حکومت در بن بست را دارد.
اهمیت دوستی و صمیمیت و اتحاد مردمی
اکنون وظیفه ی ما این است که قدر این اتحاد میان توده ها و این قطبی را که ایجاد شده و در حال رشد است بدانیم و از آن مراقبت کنیم. برعکس، حکومت می خواهد این اتحاد و قطب متحد مردمی را تخریب کند و برای پیش برد چنین امری هر کاری از دست اش بر می آید انجام می دهد.
از جمله ی این کارها امکان دادن به فعالیت هایی است که در آنها میان مردم اختلافاتی(گر چه سطحی) بروز می کند و میادین ورزشی یکی از آنهاست.
یکی از اقدامات حکومت برای این که بگوید شرایط عادی شده است برقراری مسابقات فوتبال با تماشاگر است. در این گونه مسابقات معمولا مردم به دو دسته تقسیم می شوند. یک طرف تیم های تهرانی و طرف دیگر تیم های شهرستانی و نیز تیم های تهران به باشگاه های گوناگون که هر کدام هواداران خود را دارند تقسیم می شوند.
هواداران تیم های ورزشی به ویژه فوتبال جوانان هستند و بیشتر آنها هم به طبقات استثمارشده و ستمدیده تعلق دارند.
آنچه ما باید از آن جلوگیری کنیم تسلط فضای رقابت ناسالم و بد و بیراه گفتن و جدایی بین تماشاگران بر فضای دوستی ورزشی و صمیمیت و اتحاد مردمی است. هواداران( و در درجه نخست مربیان و ورزشکاران) تیم های تهرانی و شهرستانی و نیز تیم های پرطرفدار پایتخت باید به دقت مراقب باشند که در دام جمهوری اسلامی نیفتد و از این اتحاد با چنگ و دندان دفاع کنند. وظیفه ی همه ما این است که نقشه ها و برنامه های جمهوری اسلامی را با شکست روبرو کرده و امر انقلاب را پیش ببریم.
زنده باد اتحاد مردمی
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
16 بهمن 1401
 

دو خط امپریالیست ها و اسرائیل در قبال خامنه ای و پاسداران اش

 
 
حمله ی پهپادی به مرکز نظامی در اصفهان و برنامه ی امپریالیست ها
 
دو خط امپریالیست ها و اسرائیل در قبال خامنه ای و پاسداران اش
در شامگاه هشتم بهمن حمله ای به وسیله ی پهپاد به تاسیسات نظامی در اصفهان که مرکز توسعه ی موشک های بالستیک بوده است صورت گرفت و موجب تخریب و آسیب های جدی به این موسسه شد.
این حمله و حملات همانندی که در گذشته صورت گرفته است و یا اسرائیل مسئولیت آنها را پذیرفته و یا ظن بیشتر متوجه این کشور است در چارچوب خطی قرار می گیرند که نقش تخریبی و بازدارنده گی ایران از دنبال کردن برنامه های اتمی و موشکی خود و نیز جهت دادن آن به سوی پذیرش خواست های کشورهای غرب را دارد.
از این دیدگاه، خط تهاجم به مراکز نظامی و یا ترور سران اصلی برنامه های اتمی جمهوری اسلامی که عموما کنترل ماجراجویی های سران حکومت در مورد انرژی اتمی و تولید موشک های بالستیک را دنبال می کند تنها خط امپریالیست ها و اسرائیل در مورد حکومت ایران نبوده بلکه خط دیگری نیز در کنارش وجود داشته که عبارت از تلاش برای کشاندن آن پای میز مذاکره با دولت های غربی و به نتیجه رساندن برجام بوده است. این دو خط همواره در کنار یکدیگر بوده و پا به پای یکدیگر پیش رفته اند. خط نظامی عمدتا به وسیله ی اسرائیل و نیز تا حدودی آمریکا و خط مذاکره به ویژه به وسیله ی دولت های اروپایی( انگلستان، فرانسه و آلمان) پیش رفته است.
مبارزه و جنبش در ایران و تاثیر آن به روی سیاست های امپریالیست ها
مبارزه و جنبش در ایران طی بیست و اندی سال اخیر همواره بوده و در خیزش کنونی به اوج تازه ای دست یافته است و کمابیش حال یک انقلاب را پیدا کرده است. این امر موجب این گردیده که هر دو خط امپریالیست ها و اسرائیل به تحرک بیشتری کشیده شود؛ و این بیشتر به این علت بوده که چنانچه خیزش کنونی وجوه گسترده تری بیابد و توده های استثمارشده و ستمدیده به ویژه طبقه ی کارگر به شکل همگانی وارد مبارزه شوند و این انقلاب به یک انقلاب توده ای واقعی تکامل یابد آن گاه نه تنها ایران ممکن است دستخوش رویدادهایی انقلابی بزرگ و برای زمانی دراز گردد( به ویژه اگر به روی کار آمدن حکومتی مردمی منجر گردد) بلکه انقلاب می تواند در به روی طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش منطقه و جهان تاثیر گذار باشد و منافع امپریالیست ها را با خطرات جدی مواجه سازد.
بر این مبنا آمریکا و کشورهای امپریالیستی اروپایی و نیز در کنارشان اسرائیل ترجیح می دهند که اگر بتوانند مساله ی ایران را هر چه زودتر حل و فصل کنند.
تحرک هر دو خط امپریالیست ها
حملات اخیر نشانگر حرکت عملیات نظامی است و این را که ممکن است که امپریالیست ها در صورتی که خامنه ای و پاسداران اش بازی و ادا و اصول درآورند و پای میز مذاکرات ننشینند این خط دیر یا زود تقویت گردد و تبدیل به خط مسلط شود. اما همچنین در کنار این خط، کشورهایی اروپایی و در راس آنها امپریالیست های سالوس انگلستان و نیز آمریکا پنهانی برای جمهوری اسلامی پیغام و پسغام می فرستند که هر چه بتواند زودتر پای میز مذاکره بنشیند تا امپریالیست ها بتواند تحریم ها را شل کرده و راه های بسته را باز کرده و سرمایه در ایران بریزند و به کمک خامنه ای و پاسداران اش بیایند. 
خط قرمز خامنه ای و پاسداران اش قدرتی است که در دست دارند
این میان نکته مهم و مرکزی این است که «خط قرمز» خامنه ای و سران پاسدارش قدرت سیاسی شان است؛ همین حکومت ولایت فقیه که خواب اش را هم نمی دیدند و پیه ی چندین قرن داشتن آن را به تن مالیده اند.
 برای این که این قدرت از دست نرود آنها هر کاری حاضرند انجام دهند؛ از چهل سال کشتار رهبران احزاب و سازمان های انقلابی و ملی و جوانان تا به گلوله بستن توده های بی سلاح و تجاوز و کور کردن چشم جوانان و کشتن کودکان و تخریب خانه ها و خرد کردن ماشین های مردم و... آنها از سال 88 به این طرف بسیار آشکارتر از تمامی این شیوه ها برای سرکوب جوانان مبارز دختر و پسر استفاده کرده اند.
این «خط قرمز» که در داخل این جنایتکاران پلید و خبیث را به چنین اعمالی کشانده است در خارج چنین عمل نکرده بلکه عموما در خدمت سازش های مداوم و کمابیش خوردن جام زهرهای پیاپی بوده است.
تحرک خط نظامی و مساله ی سازش
هر چند تا کنون برجام  وعلیرغم گفته های سران کشورهای غربی به امر مرده ای تبدیل نشده و سالوسی این کشورها در قبال توده های مردم ایران کماکان ادامه دارد اما این نیز قطعی نیست که اگر خامنه ای و پاسداران اش گمان کنند که خیلی امکان بازی با برجام و  مانور در آن را ندارند، حاضر نشوند کنار آیند و بنابراین تن به تهاجم نظامی امپریالیست ها به ایران دهند و برای مقابله با آن آماده گردند. 
خیر! این ها هارت و پورت زیاد می کنند و حرف از اله می کنیم و به له می کنیم زیاد می زنند اما چنان که گفتیم مساله ی اصلی آنها همین حکومتی است که در دست شان است و آنها حاضرند هر قیمتی بپردازند تا آن را حفظ کنند. اگر در داخل آماده اند دست به هر کار کثیف و اقدام جنایتکارانه  علیه مردم کشور دست زنند، در صورت قطعی شدن گزینه ی تهاجم نظامی به ایران و در دقیقه 90 این ها روی دیگر خود را نشان داده و خوار و ذلیل در مقابل امپریالیست ها تن به هر خواستی خواهند داد. شکی نیست که این سالوسان دین آویز در چنین مواقعی پای خدا و پیر و پیغمبر و امامان شان را به میان کشند تا از هر گونه کنار آمدنی با امپریالیست ها دفاع کنند. آنچه که موجب شده آنها تا کنون دست از بازی هاشان برندارند این است که گمان می کنند( به دلیل سیاست های آمریکا در مورد عراق و سوریه و افغانستان) گزینه ی نظامی ای در کار نیست. و به علاوه می توانند در بازی های موش و گربه شان با غرب، روی روسیه و چین حساب باز کنند. 
از این روی به نظر ما خامنه و پاسداران اش و کلا دستگاه آخوندها و نظامی های فاسدشان مال وارد شدن در جنگ نیستند و اگر بویی از جدی بودن گزینه ی جنگ به مشام شان رسد و یا تهاجمی و جنگ کوچکی آغاز شود به احتمال با همان شلیک های نخستین( همان گونه که شلیک به هواپیمای مسافربری به وسیله ی نیروهای آمریکا خمینی را به خوردن زهر وادار کرد) خیلی سریع جام زهری را که از پیش آماده کرده اند، بنوشند و با به میان آوردن پای صلح ها و سازش هایی که به نمایندگی از جانب خدا و پیغمر انجام می دهند، قول دهند که هر چه امپریالیست ها بگویند بپذیرند. 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
16 بهمن 1401      

۱۴۰۱ بهمن ۱۳, پنجشنبه

خروشچفیست های راه کارگری و استالین بزرگ(2)

 
 
خروشچفیست های راه کارگری و استالین بزرگ(2)

عمق رویزیونیسم راه کارگری ها
 
 دو پرسش
      اگر در دوران کنونی حزبی در کشورهای امپریالیستی غربی به تجاوز کشورش به کشورهای دیگر رای مثبت داد- مثلا همکاری احزاب اروکمونیسم با ناتو در حمله به کشورهای افغانستان عراق، لیبی و سوریه و یا سکوت آنها در مقابل این حملات - آیا این حزب «ماهیت استالینیستی» دارد؟
اگر حزب یا احزابی در کشوری، از احزاب «کمونیست» یا در واقع رویزیونیستی که در کشوری دیگر با حمله ی کشور امپریالیست شان به کشوری سومی موافق اند، پشتیبانی کردند، این  نشانگر«استالینیستی» بودن آن حزب یا احزاب است؟
 می بینیم که راه کارگری ها همه جا رویزیونیست ها را«استالینیست» می خوانند و نشان می دهند که هدف اساسی شان کنار گذاشتن مفهوم رویزیونیسم است. دلیل این کارشان ساده است: چون خودشان رویزیونیست خروشچفی هستند از واژه ی رویزیونیست خوش شان نمی آید!
آیا توده ای - اکثریتی ها پیرو استالین هستند؟
طوایف راه کارگری از «استالینیسم» مراد دیگری نیز دارند. آنها همچنان که حزب رویزیونیست روسیه را«استالینیست» نامیدند حزب توده و اکثریتی ها و دیگر جریان های رویزیونیست را نیز«استالینیست»( یا«حزب محافظه کار سنتی استالینیست» در بخش پنجم میزگردی به نام آلترناتیوها...) خطاب می کنند و با این کار نشان می دهند که هوادار دو آتشه رویزیونیسم و اساسا تا مغز استخوان رویزیونیست هستند.
اما آیا توده ای- اکثریتی ها پیرو خروشچف نبوده و پیرو استالین بوده اند؟
چپ انقلابی و مارکسیست- لنینیست ایران پاسخ خود را بسیار پیش از این از همان سال ها که نقد حزب توده آغاز شد یعنی دهه ی چهل داده است.
گویا این پرسش تنها برای خروشچفیست های راه کارگری که انگار تازه خواب پا شده اند مطرح است!
تفاوت استالین و خروشچف 
     تفاوت استالین و خروشچف در این است که استالین یک رهبر بزرگ طبقه ی کارگر بود که تا واپسین دم زندگی به مارکسیسم- لنینیسم و طبقه ی کارگر وفادار ماند. او نه تنها هرگز مارکسیسم و اصول اساسی آن را زیر سئوال نبرد بلکه تلاش کرد که آنها را با تجارب تازه در روسیه و دیگر کشورها غنی سازد. استالین یک مارکسیست - لنینیست  بود که دچار اشتباهاتی شد و همچون یک مارکسیست- لنینست  در مورد اشتباهات اش خواه در خود شوروی و خواه در مورد کشورهای دیگر از خود انتقاد کرد.
     نظر مائو و مائوئیست های چین در مورد استالین نظری درست است( به مقالات در مورد استالین در کتاب  نه تفسیر نگاه شود). با وجود این که اشتباهات استالین در مورد شیوه های برخورد حزب کمونیست چین با برخی مسائل و تاکتیک ها درانقلاب چین، منجر به آسیب های زیادی به حزب کمونیست چین شد؛ اما استالین زمانی که متوجه اشتباهات خود شد فروتنانه از خود انتقاد کرد و هر گونه یاری ای که از دست اش برمی آمد برای پیروزی طبقه ی کارگر و حزب کمونیست چین انجام داد. برای همین بود که مائو وی را در همان زمان ها و پیش از برقراری حکومت طبقه ی کارگر در چپن، «دوست خلق چین» نامید. برای همین پس از پیروزی انقلاب چین، مائو به شوروی رفت و پیمان های دوستی با طبقه ی کارگری شوروی و استالین بست و برای همین بود که استالین و طبقه ی کارگر شوروی همچون انترناسیونالیست های درستکار و وفادار به منافع بین المللی طبقه ی کارگر، هر گونه یاری ای که از دست شان بر می آمد برای طبقه ی کارگر چین انجام دادند. یاری هایی که خروشچف حاضر نشد یکی از آنها را انجام دهد و به جای آن کارشناسان شوروی را از چین بیرون کشید و ارتش خود را در مرزهای چین سوسیالیستی مستقر کرد.
 باری خروشچف خیانتکاری رویزیونیست بود. توده ای و اکثریتی ها و نیز کل جریان های رویزیونیست پیرو خروشچف بودند. همان گونه که راه کارگری ها رویزیونیست و پیرو خروشچف هستند. از آن مدل شاگردان خروشچف که این خائن رویزیونیست را با رویزیونیست های اروپایی و آمریکایی( حالا باید بگوییم رویزیونیست ها و ترتسکیست های«مارکسی»  زیرا که بیشتر گرایش های رویزیونیستی و ترتسکیستی زیر این نام فعالیت می کنند) و ترتسکیست هایی از قماش هال دریپر درهم کرده و آش شله قلمکار خروشچفیسم راه کارگری را تولید کرده اند.(1)
توده ای ها و اکثریتی ها
     به گمان ما این روشن است که حزب توده(و اکثریتی ها) و امثال آنها رویزیونیست هستند و یک اپسیلون از استالین نیز در نظرات شان موجود نیست. آنها از همان زمان که خروشچف در کنگره ی بیستم خودش را به لجن کشید و نشان داد که فردی ضد مارکسیسم - لنینیسم است و راه کائوتسکی و برنشتین و دیگر رویزیونیست های عصر عتیق را دنبال می کند، همچون برده هایی سربه راه، دنبال خروشچف و سپس دنبال برژنف بوده اند. حال اگر راه کارگری ها از مفهوم رویزیونیست می ترسند و می خواهند با استالین خواندن حزب توده با یک تیر دو نشان زنند این دیگر از سالوسی آنها است!
یک تیر و دو نشان
      اما این دو نشان کدام ها هستند؟
یکی این که آنها خود را به کوچه علی چپ زده و اسمی از رویزیونیسم نیاورند و این مفهوم را از ادبیات شان و کلا از ادبیات چپ حذف کنند و به جای آن از مفهوم «استالینیسم» استفاده کنند. چنانکه گفتم این به این دلیل است که راه کارگری ها خودشان تا مغز استخوان رویزیونیست هستند.
اما نشان دوم این است که یک خلط مبحث به وجود بیاورند و بگویند مشکل جریان های مانند حزب توده و اکثریت «استالینیسم» است(نه رویزیونیسم). به این ترتیب  آنها زیر نام «استالینیست» و پشت مخالفت با آن، تمامی مارکسیسم - لنینیسم را کنار گذاشته و به جای آن به راحتی رویزیونیسم خود را تبلیغ کنند.
چنان که در بالا اشاره کردیم جنبش چپ اصیل ایران از همان زمان که حزب توده را به نقد کشید نخست به اندیشه های رویزیونیستی آن حتی در همان دوران آغازین فعالیت اش یعنی دوران 32- 20 که هنوز مترقی بود حمله کرد و سپس در ادامه و بعد از درگذشت استالین توده ای ها را که اکنون دیگر دنبالچه ی خروشچف و بعدها برژنف گردیده بودند به نقدی جامع کشید و رویزیونیست بودن آن را نه تنها در تئوری و سیاست کلی بلکه در استراتژی و تاکتیک های این حزب نشان داد. این نقدها از سال های پیش از انقلاب 57 تا دوران خود انقلاب و پس از آن دنبال شد. راه کارگری ها هم همچون حکمتی های ترتسکیست می خواهند نقدهای انقلابی «چپ سنتی» را نفی کنند و به جای آن نقدی رویزیونیستی از رویزیونیسم حزب توده و اکثریت به عمل آورند و بشوند نمونه ی همان مثل مشهور« دیگ به دیگ می گوید روت سیاه»!
در اینجا به یکی از تزهای راه کارگری ها که عمق ضد مارکسیستی بودن آنها را می رساند، می پردازیم.       
 سفسطه ی«سوسیالیسم یا دموکراتیک است و یا سوسیالیسم نیست»!
     این  نظر و شعار راه کارگری های رویزیونیست- خروشچفیست است که بخشی از مهمات و توپ و تانک آنها را علیه حکومت های طبقه ی کارگر و به ویژه علیه استالین وهمچنین چپ انقلابی ایران تشکیل می دهد. انبان شان را که بکاوی گنده تر از این شعار نمی یابی!
 آنها باد در غبغب انداخته مدام این شعار را به زبان می رانند. آنها گمان می کنند مهر مار پیدا کرده و با دادن این شعار هم نظر درستی درباره ی سوسیالیسم داده اند و هم مخالفین مارکسیست- لنینیست- مائوئیست خود را کاملا متنبه کرده اند.
اما هیهات! که با این نظر به روشن  ترین شکل ممکن عمق نظرات ضد مارکسیستی( عجالتا برای پیشگیری از هر نوع راه فراری برای راه کارگری های رویزیونیست از لنین و مائو چشم می پوشیم )خود را بیان کرده اند.
این  نظر و شعار یک نظر و شعار نو نیست. نتیجه گیری از مبارزات صد وپنجاه سال اخیر طبقه ی کارگر و حکومت های انقلابی طبقه ی کارگر در کشورهای روسیه و چین و دیگر کشورها نیست. این شعار دهن پرکن تماما سفسطه است. کهنه و مندرس است و از آشغالدانی رویزیونیسم یعنی از رویزیونیست های رسوا شده ای مانند برنشتین و کائوتسکی بیرون کشیده شده است و کمی رنگ و لعاب رویزیونیست های ایضا رسوای مارکسیسم غربی( کمونیسم «مارکسی» و دیگر نحله های رویزیونیست و ترتسکیست غربی ) را خورده است.
آنچه که سفسطه و اکلکتیسم این شعار است مساله ی دموکراتیک بودن یک حکومت است. هیچ حکومت طبقاتی در تاریخ وجود نداشته و نخواهد داشت که توانسته باشد و یا بتواند دموکراسی را برای تمامی طبقات اجرا کند.
از دیدگاه مارکسیسم دموکراسی نوعی دولت است. دموکراسی، طبقاتی است و تنها تا زمانی که دولت وجود دارد می توان از دمکراسی که شکلی از دولت است سخن راند. زمانی که دولت و طبقات نباشند یعنی در کمونیسم،  دموکراسی هم وجود نخواهد داشت( و یا به بیان رایج و به عنوان دولت طبقه ی کارگر به خواب خواهد رفت) زیرا احترام مردم به حق و حقوق یکدیگر در تمامی زمینه ها، احترام اقلیت به اکثریت و احترام اکثریت به اقلیت، پس از مبارزه ی سترگ در دوران دیکتاتوری پرولتاریا و از بین رفتن شرایط عینی و ذهنی وجود طبقات خواه استثمارگر و خواه استثمار شده و نیز آموزش چندین نسل پیاپی به وسیله ی مبارزات انقلابی در عرصه ی اقتصاد، سیاست و فرهنگ، دموکراسی به امری عادی و پیش پا افتاده و چنان که لنین گفت به عادت تبدیل خواهد شد. در آن زمان برای این که مردم به حق و حقوق یکدیگر در تمامی زمینه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی احترام گذارند و آن را رعایت کنند نیازی به دولت نخواهند شد. نیاز به دولتی نخواهند داشت که اسم خودش را«دولت دموکراتیک» و یا «شورای دموکراتیک» بگذارد.
 کمونیسم یعنی جامعه ی بدون طبقات، بدون دولت و بدون دموکراسی به معنای رایج و طبقاتی و تاریخی آن. کمونیسم یعنی موجودیت یافتن نفس و ماهیت برابری حق و حقوق و نه شکلی از دولت.
زمانی که دیکتاتوری پرولتاریا به عنوان شکلی از دولت تحلیل رفته و به خواب رود، تمامی عناصری از آن که می توانند حفظ شده و در جامعه ی بی طبقه ی کمونیستی ترکیب شود و از جمله دموکراسی برای طبقات زحمتکش، در این جامعه ی بی طبقه ترکیب خواهد شد. در آن زمان چون دیگر طبقه ای وجود ندارد آن دموکراسی طبقاتی در متن جامعه ی بی طبقه مندرج گشته و جزوی از زندگی عادی مردمان خواهد گردید. با چنین ترکیبی ماهیت شکل دولتی  دموکراسی تغییر کیفی یافته و همچون ملاطی که در ساخت خانه ای جایگاه یابد جزوی از سازو کار زندگی معمولی جامعه ی بی طبقه خواهد گردید.   
     حال راه کارگری ها می گویند «سوسیالیسم یا دموکراتیک است و یا سوسیالیسم نیست». این درهم کردن مسائل و سفسطه ای بیش نیست. البته اگر سوسیالیسم دموکراتیک نباشد سوسیالیسم نیست، اما پرسش نخست این است که دموکراسی برای چه طبقاتی؟
حضرات رویزیونیستی که دست توده ای- اکثریتی ها را در سالوسی و فریب طبقه ی کارگر از پشت بسته اید! سوسیالیسم یعنی حکومت طبقه ی کارگر، دموکراتیک است اما نه برای همه بلکه برای طبقه ی کارگر و کشاورز و تمامی طبقات زحمتکش و مردمی. اما سوسیالیسم در عین حال دیکتاتوری است بر علیه دشمنان این طبقات یعنی استثمارگران و ستمگران. 
«دموکراسی بی قید وشرط » راه کارگری ها
منظور راه کارگری ها از دموکراسی چیست؟
منظور راه کارگری ها از دموکراسی« آزادی بی قید وشرط تمامی طبقات و جریان ها در سوسیالیسم» یعنی «دموکراسی مطلق یا خالص» است. از دیدگاه ها آنها طبقه ی کارگر نیاز ندارد که نسبت به دشمنان خود دیکتاتوری اعمال کند. آنها مخالف دیکتاتوری پرولتاریا هستندو آن را نفی می کنند.
اما آن دموکراسی که بگوید من دموکراسی مطلق هستم، من یک دموکراسی بدون قید وشرط هستم حکومت طبقه ی کارگر نیست. چرا که «دموکراسی مطلق» یک فریب، یک دروغ، یک حقه است. «دموکراسی مطلق» و «بدون قید و شرط» جز شارلاتانیسم سیاسی بیش نیست.
راه کارگری ها می گویند:
سوسیالیسم اگر دموکراسی مطلق نباشد سوسیالیسم نیست.
دموکراسی اگر مطلق نباشد دموکراسی نیست.
 سخن آنها این است: یا «زنگی زنگ یا رومی روم».
یا باید در سوسیالیسم مان دموکراسی، مطلق باشد یا سوسیالیسم نیست.
راه کارگری ها دموکراسی خود را این گونه تعریف می کنند: «دموکراسی بدون قید و شرط».
مارکسیسم می گوید آن سوسیالیسم که دموکراسی اش بدون قید و شرط باشد سوسیالیسم نیست، یا حکومت بورژوازی است و یا حکومت مشتی خرافاتی خرده بورژوا.
به یاد بیاوریم که انگلس چگونه از نظریه «دولت آزاد خلقی»( به جای آن بگذارید « دموکراسی بدون قید و شرط راه کارگری ها») حزب سوسیال - دموکرات آلمان انتقاد کرد.
در مجموع آنچه راه کارگری ها می گویند درست همان چیزهایی است که برنشتین و کائوتسکی در حزب سوسیال دموکرات آلمان نشخوار می کردند. درست همان چیزهایی است که خروشچف در پیروی از آموزگاران رویزیونیست خود و در «حزب تمام خلقی» و «دولت تمام خلقی» بلغور کرد.
لنین در کتاب انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد در مورد نظریه ی «دموکراسی خالص» چنین نوشت:
«اگر فکر سلیم و تاریخ را مورد تمسخر قرار ندهیم آن گاه روشن است که تا زمانی که طبقات گوناگون وجود دارند، نمی توان از«دموکراسی خالص»، سخن به میان آورد، بلکه تنها می توان از دموکراسی طبقاتی سخن گفت.( ضمنا به طور حاشیه باید بگوییم که «دموکراسی خالص نه تنها عبارت ابلهانه ایست، که عدم درک مطلب را خواه در مورد مبارزه طبقات و خواه در مورد ماهیت دولت آشکار می سازد، بلکه عبارتیست سه کرت پوچ و میان تهی). زیرا در شرایط جامعه ی کمونیستی ضمن تغییر ماهیت جزو عادت گردیده و زوال خواهد یافت، ولی هرگز «دموکراسی خالص» نخواهد بود.
دمکراسى خالص عبارت کاذبانه فرد ليبرالى است که کارگران را تحميق مي کند. آنچه در تاريخ سابقه دارد دمکراسى بورژوايى است که جايگزين فئوداليسم مي گردد و دمکراسى پرولترى است که جايگزين دمکراسى بورژوايى مي گردد.»( مجموعه آثار تک جلدی، ص 633، تاکیدها از لنین است)
چرا مفهوم «دموکراسی خالص» و یا «دموکراسی مطلق» و «دموکراسی بدون قید و شرط» یعنی دموکراسی غیرطبقاتی، عبارتی پوچ است؟
 به این علت ساده که در جهان هیچ چیز و در هیچ مکانی و هیچ زمانی نیست که خلوص مطلق داشته و تنها خودش باشد. چنین پدیده ای هرگز وجود خارجی نداشته و ندارد. هر چیز آغشته به ضد خودش است. هر چیز هم خودش هست و هم ضد خودش. اگر این حقیقت دیالکتیک است آنگاه مفاهیمی مانند «دموکراسی خالص» و «دموکراسی بدون قید شرط» یا «دموکراسی مطلق» مفاهیم میان تهی و پوچ هستند. 
هرمز دامان
نیمه ی نخست بهمن 1401
یادداشت 
1-     تغذیه کننده گان راه کارگری ها و خوراک دهنده گان به آنها کسانی هستند همچون حسن آزاد و دیگر حضرات «خوش نشینی» که از صبح تا شب مشغول بلغور کردن تئوری های«مارکسی» اروپایی و آمریکایی هستند و به سهم خود به رویزیونیسم جاری در ایران یاری می رسانند.

۱۴۰۱ بهمن ۱۲, چهارشنبه

انقلاب سترگی که نتایج اش به وسیله ی مشتی مومیایی متحجر نابود شد!

 
 
انقلاب سترگی که نتایج اش به وسیله ی مشتی مومیایی متحجر نابود شد!
 
تحقیر عمیق خامنه ای و پاسداران اش به وسیله ی توده ها
تغییرات در صف بندی میان دو دشمن تغییر در توازن عینی و ذهنی می باشد.
توازن عینی به شرایط عینی و مادی هر یک از دو سو مربوط است؛ یعنی کمیت  انسانی متمرکز در هر کدام از این دو سو و تجهیزات مادی و از جمله سلاح های آنها و شرایط عینی عمومی داخلی و خارجی که می تواند به نفع هر یک از دو سو باشد.
توازن ذهنی به شرایط ذهنی هر یک از دو سو برمی گردد. شرایط ذهنی وجوه بسیار گوناگونی را در بر می گیرد.
یکی از مهم ترین تغییراتی که طی این پنج ماه مبارزه رخ داده تغییر در جهاتی از توازن ذهنی بین نیروهای انقلاب یعنی تمامی طبقات مردمی به ویژه طبقات زحمتکش استثمار شده و ستمدیده و حکومت خامنه ای و آخوندها و پاسداران اش می باشد. این توازن به این ترتیب تغییر یافته که در ذهن اکثر توده های مردم، موقعیت حکومت و به ویژه  موقعیت خامنه ای و آخوندها و پاسداران اش از وضع به نسبه برتر و فراتر و یا تساوی به وضع فروتر تنزل یافته است.
 منظور از موقعیت حکومت( و ما در اینجا از حکومت غیر مردمی و ارتجاعی صحبت می کنیم)، درجه تسلط ذهنی آن در اشکال گوناگون مذهبی، حقوقی، اخلاقی، سیاسی و... بر ذهن توده ها، تبعیت همه جانبه ی یا در اکثریت موارد توده ها از چنین حکومتی و نیز تا حدودی احترام و یا ترس از آن است.
آنچه که تغییر یافته به این شکل است که آن احترام و یا ترس باقی مانده( زیرا از سال های 76 به این طرف این وضع مدام در حال تغییر بوده است) و در مجموع آن تسلط ذهنی در جوانب گوناگون و به ویژه از جنبه ی مذهبی و اخلاقی آن، فرو ریخته و اکنون نه خامنه ای و نه آخوندها و نه پاسداران نه تنها دیگر آن چنان اهمیتی برای توده ها ندارند و نه تنها توده ها در مجموع از حکومت و ددمنشی های آن ترس و واهمه ای ندارند بلکه آنها را از خامنه ای گرفته تا آخوندها و پاسداران و بسیجی ها به شدیدترین شکل ممکن به تمسخر گرفته و تحقیر می کنند.
این تحقیر کردن خواه در ذهن هر فرد و خواه در اذهان اکثریت توده هایی که درگیر مبارزه با این حکومت هستند دارای اهمیت زیادی است و نقش کلیدی و مرکزی را در رشد روانی و ذهنی توده ها، امکان نداشتن زندگی در زیرتسلط  چنین حکومتی وجستجوی آنها برای تغییر وضع کنونی و برپایی وضع بهتر دارد.
در واقع توده ها با تحقیر و بی ارزش کردن فردی که خودش را«رهبر» می داند و همچنین لایه ی بزرگی از آخوندهای حکومتی و نیز پاسدارانی که برای خودشان دبدبه وکبکبه ای قائل هستند گامی مهم در راه پیشرفت انقلاب بر می دارند. وظیفه ی تحقیر ذهنی دشمنان در ذهن توده این است که به تحقیر عینی و مادی یعنی مبارزه و نبرد عملی و جارو کردن دشمن تبدیل شود.
اکنون دیگر نه تنها آن جوانان و توده ای که در این مدت به مبارزه ی جانانه با خامنه ای و پاسداران و بسیجی هایش دست زده اند بلکه بیشتر مردم به خامنه ای همچون موجودی خودخواه و خودپرست و جاه طلب، حریص و مالدوست، جانی وخونخوار و پست و بی ارزش نگاه می کنند. این امر در مورد آخوندهای حکومتی و پاسداران نیز صادق است.
چنانچه به رفتارها و حرف های خامنه ای دقت کنیم این تحقیر شده گی را به عینه در شخصیت وی می بینیم. از آن سخنرانی کریه و نیش های تا بناگوش باز شده اش - گویا از احساس پیروزی بر تودهایی بی سلاح و کشتار آنها- برای مداحان گرفته تا این شرکت در نمایشگاهی که به نزدیک خانه اش برده اند تا رفتن اش پای قبر دو قربانی هواپیمایی که زدن اش با موشک به وسیله سپاه بی اطلاع او نبوده است. احساس قدرت، خامنه ای را ترک کرده است.
 بر این مبنا می توان تکامل این ذهنیت توده ها و دیر یا زود تبدیل شدن اش به عمل انقلابی گسترده تر و عمیق تر را حدس زد.

سال روز انقلاب سترگ بهمن 57
انقلاب 57 یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ ایران بوده و هست. این که این انقلاب به وسیله ی خمینی و مرتجعین از راه خود منحرف گردید و به شکست کشانیده شد به هیچ وجه ذره ای از ارزش های آن و نقش شگرف آن در تاریخ ایران یعنی جمع کردن بساط دوهزارو پانصد سال حکمرانی شاهان خونخوار و حکومت سلطنتی کم نمی کند.
شعارهای این انقلاب «آزادی» و «استقلال» بود که خمینی و مرتجعین پیرامون اش به هیچ کدام وقعی نگذاشتند. آنها طی سه سال و با سرکوب شدید، مبارزات کارگران و دهقانان، زنان و دانشجویان، مبارزات کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا و بسیاری نقاط دیگر را و با ریختن خون های بسیاری از توده های مبارز کارگر و دهقان و دانشجو و دختر و پسر و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ خفه کرده و بدین سان آزادی های به دست آمده با مبارزات توده ها و خون های بسیار را در انقلاب پرشکوه شان، نابود کردند.
 آنها در عین حال با زدو بند با قدرت های امپریالیستی شرقی و غربی از استقلال ایران چیزی باقی نگذاشتند و آن را نیز به فنا دادند چندان که آن جمهوری اسلامی را که زمانی به دروغ شعار می داد«نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» اکنون جمهوری اسلامی ای«هم شرقی و هم غربی» می شناسند.
در این روزها که یاد مبارزه در آن دوران و روزها را در یادها زنده می کند توده ها و به ویژه جوانان مبارزات خود را به خیابان ها کشیده اند و از یک سو در جهتی کاملا مخالف علائق جمهوری اسلامی و همچون خاری در چشم اش، جشن سده  سراسری برگزار می کند و از سوی دیگر تمامی تبلیغات این حکومت کثیف را که خود را وارث آن انقلاب بزرگ می پندارد نقش برآب می کنند و هر چه حکومت در بنرهایش می ریسد آنها با پاره کردن و آتش زدن بنرها پنیه می کنند. این سان جنبش و انقلاب را پیش می برند.  
 
مبارزات هنرمندان
با مواضع مبارزه جویانه ای که بخش مهمی از هنرمندان در مورد«جشنواره فجر» گرفته و آن را تحریم کرده اند قطعا این جشنواره به ماتم واره ی خامنه ای و نیروهای اطلاعاتی و پاسداران اش تبدیل خواهد شد. این یکی از بهترین مواضع جمعی هنرمندان ما طی 40 سال اخیر است.
هنرمندان با هنر سروکار دارند و هنر با عاطفه و شعور و آگاهی سروکار دارد. هنرمندان جزو بخش روشنفکر جامعه هستند. آنها وظایف و مسئولیت بزرگی در قبال عواطف و شعور و آگاهی توده های مردم کشور خود دارند.
شکی نیست که جز مشتی خائن که خود را به حکومت فروخته اند و نیز مشتی ایضا خود فروخته ی ضد هنر و هنرمند که آه و ناله سر می دهند که هنر نباید در خدمت مبارزه ی سیاسی و اهدافی و مقاصدی غیر از خود هنر باشد( «هنر بدون هدفی و بهره ی عملی و اخلاقی و منفعت و سودی غیر از خود هنر»، هنر«بی فرجام») اکثریت هنرمندان مردم خود را دوست دارند و به میهن خود عشق می ورزند و علاقه مندند که هنر خود را در راه تعالی روان و شعور مردم کشور خویش به کار گیرند. هنرمندان پیشرو می دانند که باید تلاش خود را در راه بالا بردن سطح آگاهی توده های محروم و ستمدیده به کار برند. مردم ما هنرمندان بزرگی در کشور خود داشته اند که هنر خود را در چنین راه هایی صرف کرده و بسیاری شان جان خود را بر سر آن گذاشتند. اکنون نیز ما در زندان جدا از زنان و مردان هنرمند مبارزی که از همان آغاز با مردم همراهی کردند، هنرمند مبارزی مانند جعفر پناهی را داریم. هنرمندی که دل در گرو توده ها داشته و همه ی هنرش را در جهت پرداختن چهره و عواطف و علائق آنها در فیلم هایش به کار گرفته است.
هنرمندان ما می دانند که باید به دو وجه آزادی و استقلال ایران و نیز توجه به اکثریت توده های ستمدیده در همه جای ایران پایبند باشند و اجازه ندهند که افرادی از میان شان این امور را به بازی گیرند و خود را در خدمت جریان هایی قرار دهند که نه آزادی و نه استقلال ایران و نه توده های مردم برایشان پشیزی ارزش ندارد.
هنرمندان و ورزشکاران ما اکنون بیش از هر زمان دیگر درگیر مبارزه اند. شکی نیست که پیشروترین آنها به این وجوه اهمیت می دهند و تا آنجا که ممکن است افرادی را که به هر دلیلی خود را درگیر ماجراهایی می کنند که عاقبتی برای ایران و توده های ستمدیده ایران ندارند از رفتن در چنین راه هایی برحذر می دارند و تلاش می کنند که آنها را به صفوف خود بازگرانند. روشن است که مسئولیت هنرمندان که جزو روشنفکران کشور به شمار می آیند و همچون دانشجویان، تمامی طبقات مبارز و ملی در میان آنها نماینده دارند به این سبب که با هنر یعنی احساس و عاطفه و آگاهی سروکار دارند از ورزشکاران که آنها نیز همواره مبارز میان شان بسیار بوده و هست، بیشتر است. 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
11 بهمن 1401 
  
 

 

۱۴۰۱ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

زلزله ی خوی

 
زلزله ی خوی و حکومتی که دشمن مردم است!
 
در روز شنبه 8 بهمن در شهر خوی در آذربایجان غربی زلزله 9/5 ریشتری رخ داد و خانه های بسیاری را در شهر و روستاهای پیرامون ویران کرد. جز این، سه کشته و تا کنون بیش از 1300نفر مصدوم از نتایج این زلزله بوده است.
 این زلزله در فصل و زمانی رخ داد که سرما در این منطقه بیداد می کند و مردم هم خواه آنها که خانه و کاشانه شان ویران شده و خواه کسان دیگر برای حفظ جان خود از پس لرزه ها، مجبورند شب را در سرمای زیر صفر و با روشن کردن آتش در بیرون خانه در خیابان و پارک به سر برند و بخوابند.
روشن است که در این گونه موارد دولت است که باید در خدمت مردم بوده و مسائل و نیازهای آنها همچون چادر و پتو و غذا را برطرف نماید. اما اگر بخش هایی از مردم در مورد خدمت نکردن این دولت به مردم و این حکومت شکی داشتند پنج ماه مبارزات اخیر شک آنها را بر طرف کرد و به خوبی متوجه شان کرد که حکومت خامنه ای و پاسداران اش حکومت چپاول گران، دزدان و جنایتکاران و دشمن خونین مردم است و نه حکومتی که بتوان حتی در مواردی این چنینی از آن انتظار کمک داشت.
باری مردم به تنگ آمده ی خوی و روستاهای اطراف که به وسیله ی مقامات مسئول از این اداره به آن اداره پاس داده می شدند درب فرمانداری و برای گرفتن امکانات جمع شده و نسبت به خدمات شکایت داشتند که به وسیله ی عوامل خامنه ای و به وسیله ماشین آب پاش مورد هجوم قرار گرفتند.
روشن است که حکومت چون عموما وضع خدمت رسانی خود و نارضایتی های مردم را می داند به جای کمک های امدادی برای خدمت به زلزله زده گان در این منطقه و روستاهای اطراف، نیروهای انتظامی می فرستد تا مردم را سرکوب کند.
این حکومت تنها در چاپیدن ثروت کشور و توده های مردم و سرکوب مردم و ریختن خون جوانان استاد شده است. برای همین هم حتی مردم مناطق دیگر که می خواهند به هم میهنان خود یاری رسانند ترجیح می دهند این کار را به وسیله افراد مورد اعتماد بیرون حکومت انجام دهند و نه به وسیله ی حکومت. 
ما ضمن همدردی با توده های مردم خوی و ایران همچون دیگر توده ها برآنیم که حکومت جمهوری اسلامی، چنان که بارها و بارها نشان داده است حکومتی نیست که بتوان از آن انتظار خدمتی حتی خدمات ساده به مردم داشت. توده های مردم نه تنها باید از فقر و نداری رنج ببرند و نه تنها باید در زیر سرکوب استبداد سیاسی و فرهنگی به سر برند بلکه تا این حکومت بر سرکار است نه مشکل ساخت اصولی مسکن در مناطق زلزله خیز بر طرف می شود و نه زمانی که زلزله ای رخ داد دولت و حکومت خدمتی ارائه می دهد.
از این رو راهی که توده های مردم ایران در پیش گرفته اند یعنی سرنگونی حکومت تنها راه نجات است و هر گونه نارضایتی از هر وضعیتی باید در این راستا قرار گیرد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
11 بهمن 1401
 

۱۴۰۱ بهمن ۹, یکشنبه

برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی- نکاتی درباره ی چگونگی مبارزات مناطق مرکزی و پیرامون

 
 
برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی و موضع طبقه ی کارگر(11)
 
نکاتی درباره ی مبارزات مناطق مرکزی و پیرامون علیه حکومت روحانیون
 و استبداد دینی و مذهبی در ایران( بخش نخست)
 
یکی از ویژگی های اساسی انقلاب دموکراتیک کنونی جهت گیری آن علیه حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی است. در مورد این مساله باید بین حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی و پیرو دین و مذهب بودن و یا گرایش داشتن به آن و حتی مبارزه با حکومت مذهبی با استفاده از دین و مذهب فرق گذاشت.
در گذشته ما درباره ی رشد ناموزون مبارزه و انقلاب در ایران صحبت کرده ایم. اکنون نیز با نگاهی به رشد مبارزات انقلابی در ایران در مناطق مرکزی و پیرامون به برخی تضادها و ناموزونی ها در نقش مذهب و روحانیون در مبارزه با حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی اشاره می کنیم.
ویژگی های اساسی مبارزه در مناطق مرکزی
نخستین ویژگی در مناطق مرکزی که بیشتر خلق فارس حضور دارد مبارزه علیه حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی است. در اینجا پیکان تیز مبارزات سیاسی و فرهنگی( و گاه حتی مبارزات اقتصادی)علیه اشکال این استبداد و نهادهایی است که این استبداد به آنها متکی است و یا از آنها برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کند.
ویژگی دوم در مناطق مرکزی این است که در این مبارزات توده ها دین و مذهب دیگری ندارند و از این رو مبارزات شان استوار به دین و مذهب دیگری نیست.
ویژگی سوم این است که این مبارزات بدون حضور روحانیون حتی عموما روحانیون مخالف حکومت استبدادی پیش می رود.
ویژگی چهارم آن این است که تقریبا به طور مطلق شعارهای مذهبی داده نمی شود و حتی مراسم های سوگ تا حدود زیادی از آن حالت سنتی و مذهبی قرون وسطایی خود درآمده و اشکال مدرن یا نسبتا مدرن به خود گرفته است.
ویژگی پنجم این است که تسلط دین اسلام و مذهب شیعه بر امور کشور موجب شده است که گرایش دین گریزی و تمایل به بی دینی در این مناطق به ویژه میان جوانان و نسل های نو زیاد باشد.
البته در مناطق مرکزی اقلیت بهاییان و نیز دراویش وجود دارند که هر دو زیر ستم مذهبی هستند. این دو اقلیت نیز علیه حکومت استبداد دینی هستند و جدا از این که خیلی امکان شعارهای خاص خود را ندارند( به ویژه بهاییان) با شعارهای سراسری موجود که هدف اساسی آن جدایی دین و مذهب از حکومت است آشکار و پنهان همراهی می کنند.
ویژگی های اساسی مبارزه در مناطق پیرامون
الف - کردستان
در کردستان ویژگی نخست نیز به روشنی صدق می کند. توده های کرد علیه حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی هستند.
در مورد ویژگی دوم باید گفت که کردها مسلمان سنی هستند و نه شیعه. بنابراین نه تنها زیر ستم ملی به سر می برند بلکه زیر ستم مذهبی نیز هستند. تمامی حکومت های صد سال اخیر ایران خواه دارو دسته ی پهلوی ها و خواه متحجرین جمهوری اسلامی نسبت به وضع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها مطلقا بی توجه بوده اند و نه تنها تا توانسته اند مبارزات توده های این منطقه را برای احقاق حقوق خود سرکوب کرده اند بلکه آن را در محروم ترین و عقب مانده ترین شکل از جهت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی قرار داده اند. خواست های خلق کرد خواست های ملی، مذهبی( رها شدن از ستم حکومت شیعه به روی سنی) و بنابراین خواست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است.(1)
در مورد ویژگی سوم باید گفت که در کردستان روحانیون سنی نیرو و قدرت و نفوذ دارند اما قدرت و نفوذشان از نظر سیاسی زیاد نیست. در این منطقه نیروهای سیاسی به ویژه نیروهای دموکرات و چپ دارای نفوذ در توده ها هستند و حرف اول را می زنند.
در واقع به سبب گرایش به نیروهای سیاسی و چپ و همچنین نبردهای چهل ساله ی اخیر جو مسلط در کردستان لائیک است و علیرغم حضور مذهب تسلط آن چندان حس نمی شود. با این همه کردهای ما سنی مذهب هستند و سران مذهبی آنها خواه در زمان انقلاب و خواه در رویدادهای اخیر تلاش ها و مبارزاتی داشته اند و حکومت خودپرست نیز با آنها در افتاده و برخی از آنها را به زندان افکنده است.
در کل  در مورد کردها امر ملی مهم تر از امر مذهبی است. آنها با به دست آوردن خواست ملی می توانند آزادی مذهبی خود را نیز به دست آورند. در اینجا مبارزات مذهبی زیر تاثیر مبارزات سیاسی توده ای و حزبی است. سیاست روز است که نقش اصلی را بازی می کند و نه سیاست مذهب سنتی و تعلقات دینی.
 در مورد ویژگی چهارم و پنجم نیز در کردستان نه تنها شعارهای مذهبی داده نمی شود بلکه گرایش غیرمذهبی به دلیل نفوذ جریان های لائیک بسیار بیشتر  از مناطق مرکزی است. روشن است که این گرایش خود موجب دین گریزی کردها از همان سال های انقلاب 57 و پیش از آن بوده است.    
ب - بلوچستان
در مورد ویژگی نخست تفاوتی اساسی میان خلق بلوچ و توده های فارس و خلق کرد دیده نمی شود. مبارزه اساسی مردم بلوچ علیه حکومت روحانیون و استبداد دینی و مذهبی است.(2)
در مورد ویژگی دوم: با توجه به این که توده های بلوچ مذهب سنی دارند و این اقلیت دینی در ایران زیر ستم است به آن توسل جسته می شود. در اینجا به جز تضادهای طبقاتی( طبقات خلقی کارگران، کشاورزان، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی ) دو گرایش مذهبی و ملی محرک خلق بلوچ هستند و به مجموعه ی تضادها با حکومت شدت می بخشند.
درمورد ویژگی سوم وضع این گونه است که در بلوچستان سنی مذهبان بلوچ، پیشوایان مذهبی دارند و مبارزات توده های بلوچ طی این چهار ماه اخیر بیشتر به وسیله ی این پیشوایان به ویژه مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه زاهدان رهبری شده است تا جریان های سیاسی و ملی.(3)
از این رو حداقل از نظر ظاهری جریان های طایفه ای که در آنها گرایش های مدرن نیز یافت می شود، روشنفکران بلوچ و جریان های نیمه سکولار و سکولار خرده بورژوا در حاشیه بوده اند. اما این جریان های به اصطلاح در حاشیه، به نظر نقش مشاور مولوی عبدالحمید و دیگر رهبران مذهبی را اجرا کرده و نظرات نقادانه و نیز تشویقی خود را به رهبری مذهبی ارائه داده و می دهند.
 در این جا و برخلاف کردستان، توده های بلوچ تا حد زیادی زیر لوای مذهب زیر ستم سنی مبارزه کنند تا زیر پرچم ملیت بلوچ. تمامی مبارزات این چهار ماه مردم بلوچ از مسجد مکی و پس از نماز جمعه آغاز شده است. بنابراین توده های بلوچ بیشتر با مذهب شان علیه حکومت دینی و مذهبی مبارزه می کنند تا با ملیت شان. به بیانی دیگر راهبر اندیشه و سیاست شان در مبارزات ملی و مذهبی، مذهب است.
در کل در بلوچستان این مذهب و مبارزات زیر لوای مذهب است که مسلط است، اما این مبارزات مذهبی خود جهت گیری علیه حکومت استبداد دینی و مذهبی دارند و گرچه خواست آزادی مذهبی و علائق دینی خود را دارند اما به هیچ وجه شعارهایی به نفع مثلا حکومت دینی و مذهبی در خود بلوچستان نمی دهند و از این رو قویا متحد مبارزات خلق های دیگر علیه حکومت استبدادی دینی حاکم هستند. 
 در مورد ویژگی چهارم: توده های بلوچ نیز شعارهای مذهبی نمی دهند، اما ضدیت با دین و مذهب آن چنانکه در میان فارس ها و حتی از آن بیشتر در میان توده های کرد وجود دارد موجود نیست. این امر اما به هیچ وجه مانع از آن نیست که توده های بلوچ شدیدترین مبارزه را با حکومت و روحانیون و دین و مذهب حاکم داشته باشند. آشکار است که بلوچ ها ضد اسلام و شیعه نیستند، بلکه ضد حکومتی به نام اسلام و به نام شیعه هستند.
اما در مورد ویژگی پنجم: به نظر آن گرایش دین گریزی و لائیکی که در میان فارس و کردها و دیگر مناطق ایران وجود دارد در بلوچستان حتی در میان جوانان وجود ندارد. 
بیراه نیست در اینجا اشاره کنیم که اصولا آن گسستگی نسلی که به ویژه در میان فارس ها شدت گرفته بود به رغم وجود آن در میان کردها و بلوچ ها، اما آن شدت را ندارد. و این در میان مردم بلوچ به ویژه به مساله ی سنتی بودن جامعه و نقش مسلط نسل های مسن تر و پیران برمی گردد و در مورد کردها جدا از نقش سنتی نسل های پیشین، مساله ملی نیز دخالت دارد که به کل این خلق یک وحدت می بخشد و آن را در مقابل ستم یک پارچه می کند.
هرمز دامان
نیمه نخست بهمن ماه 1401
یادداشت ها
1-    البته آنچه که رفتار سیاسی و فرهنگی حکومت است با آنچه خلق خود و در پی مبارزات خویش به دست می آورد دو مساله ی جداگانه است. خلق کرد از نظر سیاسی و فرهنگی رشد بسیار کرده است اما نه در نتیجه تلاش سازمان یافته ی حکومت مرکزی و دادن امکانات سیاسی و یا خدمات فرهنگی بلکه در نتیجه ی مبارزه ی خلق با حکومت مرکزی خواه نوع سلطنتی و خواه نوع ولایت فقیهی آن.
2-    عقب مانده گی اقتصادی این منطقه وحشتناک است. به راستی که انگار مردم بلوچستان هیچ گاه جزو مردم این سرزمین و ایران نبوده اند. ستم به مردم این منطقه یکی از هولناک ترین ستم ها در میان ستم به ملیت ها بوده است. فقر دهشت انگیزی که در این منطقه وجود دارد در تمامی کشور بی مانند است. چنین درجه ای از ستم به مردمی محروم نیز بی سابقه است.
3-    تا حدودی مانند آل شبیر رهبر مذهبی خلق عرب در سال ها نخست انقلاب و نیز شیخ عزالدین حسینی رهبر مذهبی کرد در همان سال ها که البته شیخ عزالدین گرایش انقلابی داشت و عموما در کنار چپ های کردستان و ایران بود.

۱۴۰۱ بهمن ۶, پنجشنبه

بامبول های مزدوران سلطنت طلب و عمله و اکره ی فکری آن ها

 
 
 
بامبول های مزدوران سلطنت طلب و عمله و اکره ی فکری آن ها 

یک نوچه ی آمریکا راه افتاده و از مردم خواسته به وی وکالت دهند تا شاه و سرورشان شود!
مدتی است که از خواست کذایی وکالت که از جانب رضا پهلوی نوکر و مزدور امپریالیسم آمریکا طرح شده می گذرد. این طرحی است که به وسیله ی اتاق فکر وی و برای تبدیل شدن اش به مرکز ثقل اپوزیسیون پیش گذاشته شده است. خواستی این گونه که چنانچه مثلا مردم به وی وکالت( توئیتری) بدهند می تواند همچون وکیل آنها نماینده ی خواست های مردم و بیان آنها در مجامع بین المللی و نزد دولت های جهان باشد. 
به دنبال این طرح و های و هوی پوچی که به وسیله عمله و اکره ی فکری و نوچه های امپریالیست ها در تلویزیون های من و تو، اینترناسیونال و بی بی سی و فردا پیرامون آن به راه افتاد، گویا این اواخر و در پی جمع کردن مشتی وکالت و بنابراین دادن لقب «وکیل مردم» به خود، برنامه ی سفری ریخته و چنین گفته که از هفته های آینده راه خواهد  افتاد و به کشورهای گوناگون سفر خواهد کرد و نظر مساعد دولت ها و مجالس نماینده گان کشورها را به پشتیبانی از مردم ایران خواهد کشاند.
برای ناظری که رویدادها و حوادث سال های اخیر داخل و خارج ایران را دنبال کرده است تضاد شدید و بی رابطه بودن این نوع برنامه های طراحی و سرهم بندی شده با رویدادهای داخل ایران به سرعت حس و دیده خواهد شد.
توده های طبقات انقلابی و مترقی در داخل ایران در حال مبارزه ی ای سترگ با حکومت خامنه ای و پاسداران اش هستند و روز به روز با دادن قربانیان و صدمه دیده گان و نیز بازداشتی ها فراوان پیش می روند و این میان با امید به آینده ای چشم دوخته اند که در پی مبارزات خویش می توانند به کف آورند؛ یعنی آزادی و دموکراسی و یک جمهوری دموکراتیک انقلابی که برگزیده ی توده های زحمتکش اصلی کشور یعنی کارگران و کشاورزان و طبقات میانی باشد و دست سرمایه داران نوکر صفت و جنایتکار جمهوری اسلامی از آخوند و پاسدار و مکلا را از اقتصاد و اجتماع و سیاست و فرهنگ کوتاه کرده و شرایط یک زندگی شایسته ی برای طبقات استثمار شده و ستمدیده را در کشور فراهم کند.
 و از آن سوی مشتی سوپرمیلیاردر مفت خور سلطنت طلب و یا جمهوری خواه وابسته به امپریالیسم و نوچه های وطن فروش شان در حال له له زدن هستند که چگونه نتیجه ی مبارزات و جانفشانی های این توده های استثمار شده و ستمدیده را تصاحب کرده و خود را با برنامه های کاملا طرح ریزی شده و نقشه مند که یکی پس از دیگری به اجرا در می آید، مرکز ثقل رویدادها در خارج و داخل سازند و در نهایت چونان نماینده ی این توده نشان دهند.
 چنین نقشه های پلید و کثیفی تنها از این دارودسته های ارتجاعی که کمابیش لنگه ی خامنه ای و پاسداران اش هستند بر می آید.
شکی نیست که در این مورد باید شرایط خاص تاریخی ایران و نقش کثیف امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم انگلستان و آمریکا و  دو استبداد پهلوی و جمهوری اسلامی در نظر گرفته شود. شرایطی که طی صد سال اخیر امکان این را که طبقات مردم احزاب اصیل و واقعی خود را تشکیل دهند و این احزاب توده ها را نسبت به منافع همه جانبه ی خود آگاه کنند به وجود نیاورده است. این امر بلبشویی به وجود آورده چندان که مشتی گروه های بی خاصیت رویزیونیست و خروشچفیست و ترتسکیست میدان دار نمایندگان طبقه ی کارگر شوند و مشتی جریان های مزدور و وابسته به امپریالیست ها بشوند نماینده ی طبقه ی خرده بورژوازی دموکرات و انقلابی ...
جنگ و دعواهای میان دارودسته های وابسته به امپریالیسم
آنچه این میان جالب است تضادهای شدیدی است که این پروژه وکالت دادن به این مفت خور نوکرصفت ایجاد کرده است و پیشروی دارودسته های گرد آمده پیرامون وی را دچار موانع و اشکالات فراوان کرده است. دسته ها و باندهای مختلف سرمایه داران کمپرادور وابسته به امپریالیسم همچون سلطنت طلبان و جمهوری خواهان یک بخش ماجرا هستند که به جان یکدیگر افتاده اند و حتی پروفسورهای دانشگاهی شان در برنامه های تلویزیونی نیز با لحن ها و سخنانی نه چندان مودبانه و محترمانه با یکدیگر به مشاجره می پردازند. بخش دیگر، تضاد میان اصلاح طلبان خارج از کشور مستقر در دم و دستگاه امپریالیست ها و مجاهدین خلق و نیز کومله ی مهتدی و دیگر احزاب خودفروخته با این بلبشوی وکالت است که متوجه شان کرده نه برخی خواست های آنها اجابت شده است و نه برخی از دسته های آنها اساسا قرار است به بازی گرفته شوند.  
موضع دارو دسته های رویزیونیست و ترتسکیست
و بالاخره با های و هوی بیشتر گروه های رویزیونیست و ترتسکیست طرف هستیم که با انگیزه های متفاوت با این برنامه اختلاف دارند و برخی از آنها همچون جریان ترتسکیستی کمونیسم کارگری که گویا آن گونه که می خواسته اند تحویل گرفته نشده اند صداشان درآمده و تقوایی مزدور که می گفت «اپوزیسیون اپوزیسیون نباید شد» خودش یک جورایی پیزورناله ی مخالف علیه این وکالت سر داده و «اپوزیسیون اپوزیسیون» مورد علاقه اش شده است.
 برخی دیگر هم که خودشان در بهترین حالت مشتی رفرمیست و در بدترین حالت نقشی مخرب در جنبش چپ داشته و دارند و مانع اساسی شکل گیری یک جریان اصیل و انقلابی درون طبقه ی کارگر بوده اند با ژست های آزادیخواهانه و دمکرات منشانه که کسی نشناسدشان باورشان می کند در این قضیه وارد شده و طبق معمول از این شخص مزدور امپریالیست ها که کاملا در خدمت برنامه های تدوین شده ی آنهاست خواسته اند به جای این وکالت، برود با گروه اش حزبی درست کند و با حزب اش به معرکه بیاید و اگر مردم به وی و سلطنت رای دادند، سلطنت پدر و پدر بزرگ اش را ادامه بدهد.
دو مشکل  امپریالیست ها با جمهوری اسلامی
امپریالیست ها دو مشکل با حکومت جمهوری اسلامی دارند:
 نخست این که مردم این حکومت را نمی خواهند و علیه آن هر گونه مبارزه ای را کرده و می کنند و برای همین ایران نزدیک به سه دهه است که کانون مبارزات و جنبش های انقلابی شده است و این را امپریالیست ها بر نمی تابند؛ چرا که این امر نه تنها می تواند در شرایط مساعد موجب رشد سیاسی و تشکیلاتی طبقه ی کارگر و یا طبقه ی خرده بورژوازی دموکرات و انقلابی و دیگر طبقات ملی شده و سبب گردد که در ایران یک حکومت مستقل و دموکراتیک به رهبری طبقه ی کارگر و یا بورژوایی بر سرکار بیاید بلکه می تواند به روی کشورهای همسایه و منطقه ی خاورمیانه و شمال آفریقا تاثیر بگذارد و اوضاع کنونی در این کشورها را به سوی اوضاع انقلابی سوق دهد. امری که شدیدا منافع امپریالیست ها را در این کشورها و منطقه به خطر خواهد انداخت.
مشکل دوم ماجراجویی های اتمی خامنه ای و پاسداران اش است که با نگاه به کره شمالی آن را دنبال می کنند. نظر خامنه ای و پاسداران اش این است که حکومت کره شمالی از یک سو توانسته با سرکوب داخلی مانع تحرک توده های کارگر و زحمتکش کشور شود و از سوی دیگر با دست یابی به بمب اتمی مانع تحرکات امپریالیست ها برای سرنگونی خویش گردد و برای بیش از 60 سال به حکومت خود ادامه دهد.
در مورد کره شمالی باید گفت که حکومت این کشورعلیرغم استبدادی که ایجاد کرده مانند جمهوری اسلامی کار دخالت کردن در امور مردم را تا کوچک ترین مسائل مردم پیش نبرده و از سوی دیگر این کشور در حالی که وابسته به روسیه و چین است هیچ گاه نقشی را که جمهوری اسلامی می خواهد در منطقه بازی کند، بازی نکرده و در مجموع سرش به کار خودش بوده است. از این رو چنان که می بینیم در شصت سال اخیر به هر علت و از جمله استبداد حکامی که نام خود را«کمونیست» گذاشته اند نه کانون مبارزه و جنبش و انقلاب در داخل و منطقه بوده و نه چندان مزاحم امپریالیست ها. و روشن است که امپریالیست ها متوجه این قضیه هستند.
اما در مورد جمهوری اسلامی وضع کاملا برعکس است. این حکومت به این دلیل که توده های مردم خواهان آن نیستند، هم بیش از دو دهه است که کانون مبارزه و انقلاب در کشور و منطقه شده است و هم دست یابی به بمب اتمی از جانب وی با توجه به خودبزرگ بینی ها و جاه طلبی ها و ماجراجویی های آخوندها و پاسداران می تواند در منطقه و برای کشورهای عربی و نیز اسرائیل خطرناک شود.
بنابراین امپریالیست ها یا باید جمهوری اسلامی را کاملا رام و مطیع و«خانگی» کنند و یا بساط اش را جمع کنند.
بر این مبنا می توان تحرکات هر روزه و مداوم و بی پایان دارودسته های سلطنت طلب را بررسی کرد. از دیدگاه امپریالیست ها این ها باید مرکز ثقل نیروهای وابسته به امپریالیسم و اپوزیسیون شوند و در صورتی که برنامه تغییر امپریالیستی جمهوری اسلامی در راس برنامه هایشان قرار گیرد همه باید به این ها بپیوندند. روشن است که در چنین صورتی برای جمهوری خواهان وابسته و دیگر نیروها از جمله تشکل هایی مانند کومله ی مهتدی و مجاهدین و غیره راهی باقی نمی ماند جز این که با این نیروها همکاری کنند. در غیر این صورت به بازی گرفته نخواهند شد و با توجه به مجموع نیروهایی که این ها دارند مشکل که بتوانند در این تضادها نقش مهم تری به عهده گیرند.      
تلاش خامنه ای و پاسداران اش برای عادی نشان دادن اوضاع
پس از فروکش کردن نسبی مبارزات انقلابی خیابانی، از خامنه ای و ملاهای سالوس اش گرفته تا پاسداران پلید و جنایت کار چپ و راست روی منبر می روند و با ژست پیروز به خود گرفتن، از سویی از این که مبارزات یا به گفته آنها« اغتشاشات» کار خارج کشور بوده است داد سخن می دهند و از سوی دیگر عباراتی سالوسانه را برای نوازش و دلجویی و پاشیدن آب سرد به روی روان توده های مردمی که بیش از 600 قربانی داده و بیش از بیست هزارنفر از فرزندان شان در زندان ها به سر می برند، به زبان می آورند.
در مورد سران سپاه که اینک تقریبا هر روز یکی شان سخنرانی می کند باید گفت که این ها می خواهند بیشتر خودشان را نشان می دهند تا هم دیدگاه مردم در مورد نقش پلید و جنایتکارانه سپاه در اقتصاد کشور و سرکوب مبارزات جاری را تغییر دهند و هم اوضاع را با این گونه سخنرانی ها به سوی عادی شدن برانند.
سوی دیگر این نمایش عادی شدن اوضاع این است که به امپریالیست ها این گونه نشان داده شود که اوضاع عادی شده و بنابراین بهتر است که آنها حرص چیزی را نخورند و به جای برنامه های دیگر به فکر کمک به جمهوری اسلامی و سرپا ماندن آن باشند.(حتما قول و قرار هایی گذاشته اند که جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا حرف دل سران جمهوری اسلامی را بازگو کرده است.)
 این را هم باید اضافه کرد که پس از اعلام تروریستی بودن سپاه از سوی پارلمان اروپا عاملین حکومت و حتی اجراکنندگان برنامه های تلویزیون لباس پاسداران را به تن می کنند و ظاهر می شوند. یک برنامه ی دیگر که قرار است نقش دو جانبه اجرا کند. هم به پارلمان اروپا و امپریالیست ها بگوید که همه ی ما پاسداریم و بنابراین سپاه پاسداران یک ارگان رسمی است و هم این نفرتی را که دهه هاست از سپاه پاسداران در دل مردم ایجاد شدن کاهش دهند.
وقتی که مبارزه خیابانی و شورش بود روزی یک توطئه سرهم می کردند تا توده ها را به شدیدترین اشکال ممکن سرکوب کنند و حال نیز روزی یک برنامه ردیف می کنند تا جنایات خود را پاک کنند. امری که در مورد آن کور خوانده اند.
توده های داغدیده هم اکنون در حال نبرد به اشکال دیگرند. اگر دی ماه 96 و آبان 98 به جهش و انقلاب بزرگ 1401 انجامید این مبارزات و کشتارهای چهار پنج ماه اخیر در نخستین مراحل این انقلاب، به مبارزاتی گسترده تر، ژرف تر و تیزتر خواهد انجامید. دیر نیست روزی که توده هایی که با دست خالی این چند ماه را با جنایتکاران تا دندان مسلح جنگیده اند در جهش بعدی شان با دست پر به میدان جنگ بیایند.

نابود باد توطئه های امپریالیست ها و نوکران شان سلطنت طلبان
نمایندگان طبقات گوناگون از دل مبارزات خودشان در می آید
 مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
شش بهمن 1401