۱۴۰۱ بهمن ۵, چهارشنبه

اوج گیری مبارزات اقتصادی طبقات زحمتکش و ستمدیده

 
 اوج گیری مبارزات اقتصادی طبقات زحمتکش و ستمدیده
 
مبارزات انقلابی- دموکراتیک جاری موزون پیش نمی رود. یک بخش یا یک شکل افت می کند بخش و یا شکل دیگر اوج می گیرد. یکی پایین می رود یکی بالا می آید. یک شکل تحرک خود را به گونه ای نسبی از دست می دهد شکل دیگر تحرک تازه ای به دست می آورد و ...
اکنون مبارزات خیابانی افت کرده است اما از سوی دیگر مبارزات اقتصادی و اقتصادی- سیاسی رو آمده و دیر یا زود اوج تازه ای می گیرد.
این دو گونه ی اساسی مبارزه در ایران یعنی مبارزات خیابانی که وجه عمده ی آن اساسا سیاسی است و اعتراضات و اعتصابات و دیگر شکل هایی که وجه عمده ی آنها صنفی و اقتصادی است تا پیش از این نیز و در دو دهه ی اخیر در جوار یک دیگر تداوم داشته اند با این تفاوت که مبارزات خیابانی با وجه عمده ی سیاسی در مقاطع خاصی بروز کرده اند اما اعتراضات صنفی همواره و کمابیش روزانه، هفتگی و ماهانه تداوم داشته اند.
اکنون نیز با افت نسبی مبارزات خیاباتی، مبارزات اقتصادی و یا اقتصادی- سیاسی که عموما به وسیله ی صنوف گوناگون جریان می یابد دوباره رو آمده است. نمونه های اصلی آن آغاز دوباره ی اعتراضات هفتگی بازنشسته گان و نیز یک سلسله اعتصابات ریز و درشت کارگری است که به جز مواردی چند مانند کارگران پتروشیمی، عموما در همان چارچوب های پیشین یعنی حقوق های عقب افتاده، قراردادهای موقت و اخراج ها جریان می یابد. در کنار آن مبارزات خانواده های مجرمین مواد مخدر به اعدام، نیز دوباره تداوم یافته است و به احتمال مبارزات دیگری( همچون مال باخته گان) نیز دیر یا زود یا تداوم خود را از سر خواهد گرفت و یا آغاز خواهد شد.
گروه های دیگری نیز خواه به گونه ای سراسری مانند بازنشسته گان و فرهنگیان و خواه به شکل محلی یا منطقه ای مانند اعتراضات اهل سنت به سرکوب رهبران مذهبی سنی، مبارزات خود را آغاز خواهند کرد.
به این ترتیب همه چیز هست الی آرامش گورستانی که خامنه ای و سران پاسدارش گمان می کنند می توانند بر ایران حاکم کنند.   
این مبارزات همگی از جانب طبقات معینی پیش می روند و بار سنگین آن در درجه ی نخست و بیش از همه به روی دوش طبقه ی کارگر و کشاورز و دیگر طبقات زحمتکش شهری و از جمله کسبه ی فقیر و فرزندان شان می باشد و در درجه ی بعدی بر دوش لایه های میانی و بالای طبقات به نسبه مرفه و یا مرفه( وکلا، پزشکان، کسبه و بازاریان متوسط و مرفه).
به این ترتیب اگر بازنشسته گان در پنج ماه اخیر مبارزات شان دچارافت شده بود و یا در فضای انقلابی موجود ترجیح می دادند که ادامه ندهند اما خودشان به شکل های دیگر و فرزندان و فامیل و اقوام آنها به شکل دانشجو و دانش آموز و کارگران جوان در مبارزه بودند. و اکنون اگر مبارزات آن دسته دچار افت شده این دسته یعنی بازنشسته گان و طبقه ی کارگر و کشاورز و طبقات میانی و نیز تا حدودی طبقات مرفه دوباره و در اشکال دیگری به میدان می آیند و یا خواهند آمد.
کل طبقات مردمی و توده های زحمتکش در حال مبارزه و گاه این بخش و به این شکل و گاه بخش دیگر و به شکل دیگر درگیر نبرد است.
نگاهی به این مبارزات و خیزش ها نشان می دهد که فشارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی انگیزه و علت این مبارزات بوده و کماکان خواهند بود. و دلیل آن هم این است که هیچ کدام از این دلایل و یا فشارهای گوناگون نه تنها از بین نرفته و یا کاهش نیافته بلکه تداوم و افزایش نیز یافته است.
به این ترتیب ما در آینده نه تنها شاهد افت کلی مبارزات نخواهیم بود بلکه مبارزات گسترده تر و شدیدتر نیز خواهد شد.
تفاوت مبارزات اقتصادی اخیر با مبارزات گذشته
تفاوت اساسی اوضاع کنونی با اوضاع پیش از پنج ماه انقلابی اخیر در رابطه ی میان این دو مبارزه است. در گذشته مبارزات صنفی و اقتصادی استقلال بیشتری نسبت به مبارزات سیاسی داشت و گاه گویی این ها از دو جرگه ی متفاوت و بی ارتباط با یکدیگر هستند، اما در دوره کنونی مبارزات صنفی و اقتصادی علیرغم حفظ آن استقلال نسبی پیشین، اما دیگر در اوضاع و احوال و فضای انقلابی جاری در جامعه پیش می روند و بنابراین تاثیر بیشتری از این فضای انقلابی حاکم بر جامعه می گیرند و یا زیر تسلط فضای ملتهب آن جریان می یابند. این در مورد اعتراضات یکشنبه های بازنشسته گان و همچنین در مورد اعتصابات کارگری تازه یی که صورت می گیرد صدق می کند.
 مواردی را نیز می توان برای نمونه آورد که وجهی اجتماعی دارند اما در عین حال سیاسی هستند و در شرایط کنونی از فضای حاکم بر این پنج ماه انقلابی تاثیر گرفته اند. مثلا اعتراض به اعدام مجرمین مواد مخدر شدیدتر از پیش شده است و دلیل آن این است که خانواده های این افراد به خوبی می دانند که اکنون جمهوری اسلامی می خواهد اعدام های بیشتری کند و فضا را زیر کنترل خود بگیرد اما با توجه به هزینه های سنگین داخلی و خارجی اعدام جوانان انقلابی بازداشتی، می خواهد طبق معمول از اعدام این گونه مجرمین برای خاموش کردن بخش های سیاسی استفاده کند.
البته خامنه ای و سران سپاه، با توجه به این که در مبارزات خیابانی افت نسبی بروز کرده و بنابراین ترس از این که این گونه اعدام ها، خواه به دار کشیدن جوانان انقلابی و خواه مجرمین مواد مخدر به جای این که ترس و وحشت را بیشتر و اوضاع را آرام و زیر کنترل آورد، خود موجب اعتراض ها و مبارزات و اوج گیری های تازه ای در جنبش شود تا حدودی مجبورند محتاط عمل کنند. اما در هر حال این مرتجعین جنایتکار دیواری کوتاه تر از مجرمین مواد مخدر که قربانیان خود این نظام کثیف و پلید هستند پیدا نمی کنند و شم تیز و آگاهی خانواده های این زندانیان به خوبی آنها را نسبت به این گونه شیوه های خامنه ای و سران پاسدار و نیز قضات جانی و مرتجع خبردار کرده است.
از سوی دیگر خامنه ای و سران پاسدارش تلاش می کنند که هر چه زودتر به فضای انقلابی خاص در جامعه پایان دهند و وانمود کنند که فضا از حالت انقلابی و ملتهب آن بیرون آمده و عادی شده است، اما چنانچه بخواهند اعدام کنند این اعدام ها با این فضای به اصطلاح عادی در تضاد قرار می گیرد.
در کل همچنان که پیش از این و در اعلامیه های خود گفتیم هر مبارزه ای اکنون دیگر بر بستر مبارزات 4 ماهه ی اخیر صورت می گیرد که خود انکشاف انقلابی و جهش وار مبارزات دی ماه 96 و آبان 98 و بسیاری مبارزات ریز و درشت دیگرپس از آن بوده است. این ماه ها، مهر خود را بر اوضاع زده و فضای آن بر هر مبارزه ای صنفی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تاثیر گذاشته و این مبارزات  و شکل آنها را تا حدودی از حال و شکل های پیشین خود در می آورد.
این که این مبارزات خیابانی به کدام انگیزه ها و دلایل می تواند دوباره اوج بگیرد اکنون روشن نیست. مورد مهسا امینی از ستم برزنان و کانون تضاد زنان با نظام ضد زن حاکم برخاست و جهش مبارزات جاری به یک حال تازه نیز می تواند از هر یک از کانون های مبارزات جاری و تضادهای طبقات و یا بخش های گوناگون( زنان، دانشجویان، ملیت ها و مذاهب و ...) برخیزد.  آنچه روشن است این است که مبارزات صنفی و اقتصادی دوباره جریان یافته و با این اوضاع اسفبار اقتصادی و حال و روز طبقات زحمتکش، به یقین گسترده تر و شدیدتر خواهند شد. چنانچه این مبارزات به ویژه اعتصابات کارگری آن گستردگی و ژرفا و شدت لازم را به دست آورده و آن گونه که بایسته و شایسته است بشوند آنگاه خود آنها می توانند به مبارزات خیابانی تبدیل شوند.

هر چه گسترده تر باد مبارزات توده ها علیه هر گونه ستم
زنده باد انقلاب
مرگ بر جمهوری اسلامی
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
5 بهمن 1401
  
 

۱۴۰۱ دی ۳۰, جمعه

نکاتی در مورد تجربه ی مبارزین مسلح در ایذه

 
نکاتی در مورد تجربه ی مبارزین مسلح در ایذه
 
در سحرگاه 29 آذرماه فوجی از اوباش سپاهی و اطلاعاتی با سلاح هایی سنگین و نیمه سنگین به روستای پرسیلا پیرامون شهر ایذه یورش برده و چهار مبارز مسلح بختیاری را با نام های حسین سعیدی و محمود احمدی،  مجاهد کورکور و سید مصطفی احمدپور در محاصره کامل قرار دادند. پس از یک درگیری شدید که مدتی به درازا کشید و طبق گفته های مردم تلفاتی به نیروهای سپاه وارد شد، این اوباش بالاخره ناتوانی خود را نشان دادند و با سلاح هایی همچون خمپاره و نارنجک و آرپی جی به خانه شلیک کردند. در نتیجه این حمله ی وحشیانه مبارزان جان برکف حسین سعیدی و محمود احمدی در دم جان باختند و مجاهد کورکور و مصطفی احمدپور به وسیله ی جانیان سپاه بازداشت و روانه ی شکنجه گاه ها شدند.
مبارزین خلق
 این مبارزین همگی به دلیل اخلاق و مبارزه جویی خود محبوب توده های بختیاری بودند چندان که در سوگ و بزرگداشت دیگر مبارزان جان باخته در این منطقه، همواره نام حسین سعیدی و مجاهد کورکور بر سر زبان ها جاری بود. در مورد مجاهد کورکور توطئه ی کثیف اطلاعات و سپاه این بود که وی را به عنوان فردی که به کیان پیرفلک شلیک کرده معرفی کنند؛ امری که با مقابله ی شدید توده های بختیاری به ویژه مادر کیان پیرفلک و دیگر بستگان وی روبرو شد و توده های بختیاری به دادن شعار به نفع مجاهد کورکور پرداختند و خواهان آزادی وی شدند.
در دوران کنونی هر مبارزی که در راه آزادی خلق مبارزه کند نه تنها در میان مردم خود بلکه در میان تمامی جوانان و توده های ستمدیده مورد عشق و احترام خواهد بود، همچنان که مبارز و هنرمند بلوچ خدانور لجه ای محبوب تمامی خلق و به یکی از نمادهای مبارزه در سراسر ایران تبدیل شد. خامنه ای و پاسداران اش با عنوان کردن« تروریست» برای این جوانان شایسته و یا اتهامات چرت و مزخرفی مانند «مفسدفی الارض» و«محارب» که قرن ها پیش می بایست در زباله دان قوانین حقوقی انداخته می شدند، مبارزین را می کشند و تمامی آنها تبدیل به قهرمانان توده ها می شوند.
تجربه ی مبارزین مسلح
تجربه ی مذکور و برخی دیگر از تجارب همانند نشان می دهد که بخش هایی پیشرو از جوانان ایران آماده ی به دست گرفتن سلاح هستند و می خواهند با تشکیل گروه هایی کوچک و منفرد ، کثیف ترین و جانی ترین و منفورترین دشمنان خلق در میان نیروهای اطلاعاتی، سپاهی و بسیجی و نیز مزدورانی که نام قاضی و دادستان و ... را برخود گذارده اند مجازات انقلابی کنند. 
اشاره ای به مناطق دیگر
 این تنها در ایذه و در میان بختیاری ها نیست که چنین هسته های مسلحی تشکیل شده و یا می شود. در مناطقی مانند سمیرم و لرستان و آذربایجان نیز وضع می تواند این چنین باشد و در کردستان و بلوچستان نیز به همین ترتیب.
 اگر می بینیم که در کردستان و بلوچستان و ایذه و سمیرم و مناطقی این چنینی، حکومت و پاسداران دست به چنین سرکوب های وحشیانه ای می زنند، نه از این روست که مثلا مبارزین بلوچ و یا کرد و بختیاری و قشقایی را برانگیزد که دست به مبارزه ی مسلحانه بزنند تا حکومت هم به آنها  مثلا اتهام تجزیه طلبی وارد کرده و به شدت سرکوب شان کند. 
جدا از این که چنین نظراتی که عموما از جانب رویزیونیست ها و از جمله خروشچفیست ها و برخی احزاب سوسیال دموکرات کرد و دارودسته های سلطنت طلب و یا اصلاح طلب داده می شود در مورد ایذه و سمیرم و دیگر مناطق مرکزی صدق نمی کند باید گفت که قضیه برعکس است و در شرایط کنونی حکومت و پاسداران اش از هر گونه مبارزه ی مسلحانه می ترسند و به این دلیل این چنین در کردستان و بلوچستان و ایذه و سمیرم سرکوب می کنند تا توده ها دست به اسلحه نبرند( نگاه کنید به اعلامیه ی کشتار در شهرهای بوکان و ایذه و کامیاران و سمیرم  بی پاسخ نخواهد ماند! به تاریخ  25 آبان 1401)
 باید توجه داشت که ما در حال حاضر از مبارزه ی متمرکز در یک منطقه و آزاد کردن منطقه و پیشروی در مناطق وسیع صحبت نمی کنیم بلکه از تشکیل هسته های مسلح غیرمتمرکز و ضربات مقطعی( ضربه زدن و ترک محل) حرف می زنیم. روشن است که اگر گروه های کرد و یا بلوچ دست به عملیاتی همچون «فروغ جاویدان» بزنند پاسداران آنها را با سلاح های سنگین و به شدیدترین وجه سرکوب می کنند.   
چنان که در اعلامیه های پیشین خود اشاره کردیم تشکیل هسته های کوچک مسلح و دست زدن به مبارزات مسلحانه محدود و پراکنده( و نه گسترده و یا مبارزه ی مجتمع و متمرکز در یک منطقه ی معین) در حال حاضر می تواند به رشد و گسترش مبارزات خلق یاری کند. شرایط به گونه ای است که این هسته ها می توانند در جای جای ایران تشکیل شوند و با رعایت کامل پنهانکاری به مبارزات خود ادامه دهند. حکومت نیز اگر این هسته ها زیاد و پراکنده باشند نمی تواند آنها را سرکوب کند.  
پرسش هایی در مورد این تجربه
حقیقت این است که ما مایل بودیم که اطلاعات بیشتری در مورد مبارزین مسلح بختیاری به دست آوریم تا در مورد آن صحبت کنیم. علت دیرکرد این اعلامیه نیز همین بوده است. اما حال که این نکات را می نویسیم باز هم اطلاعات کافی نداریم.
مثلا ما نمی دانیم که چگونه سپاه محل این افراد را پیدا کرده است. آیا لو رفته اند؟ چرا گروهی که تازه بنیاد نهاده شده باید به این سرعت لو برود؟ آیا واقعا گروه جفت و جوری بودند و یا افرادی که فکر می کردند باید دست به اسلحه برند و تازه با هم متحد شده بودند؟ چگونه است که بعد از این کشتار، سپاه باز می تواند بیش از دویست نفر را که بیشترشان جوان بودند در ایذه و مناطق اطراف بازداشت کرده و روانه ی سیاه چال هایش کند؟
به نظر ما گروه خیلی زود لو رفته است و این در کل برمی گردد به نبود تجربه در تشکیل چنین گروه هایی و به ویژه از همان آغاز رعایت نکردن سختگیرانه ی مسائل امنیتی و مخفی کاری. در هر صورت چون اطلاعات کافی نیست خیلی نمی شود تجربه را بررسی و نقد کرد.
در مورد مبارزات چهار ماهه
جنبش انقلابی توده های ما تا کنون هم نکات قوت زیاد و هم نکات ضعف و ناپختگی داشته است.
یکی از اشتباهات، تصور پیروزی زودهنگام چند هفته ای یا چندماهه است که نشان از تصور نادرست از قدرت خود و قدرت دشمن است. در این جا به نیروی خود پر بها داده شد و به نیروی دشمن کم. همین امر موجب می شود که مبارزین ما چندان به فکر مبارزه ی درازمدت نباشند و جان باخته گان بالاتر از ششصد و بازداشتی ها بالاتر از بیست هزار گردد. یکی دیگر از اشتباهات کم اهمیتی به مسائل مخفی کاری و امنیتی است که این اواخر مبارزین ما به ویژه جوانان متوجه اهمیت رعایت آنها شدند.
بخش مهمی از این ها برمی گردد به نبود رهبری انقلابی در راس جنبش و بخش دیگر نیز به جوان بودن بافت جنبش در نخستین مرحله ی حرکت خود.
برای اینکه این مساله کمی برجسته شود می توان به عنوان یک نمونه به تجربه ی مجیدرضا رهنورد نگریست. به نظر ما این که مجیدرضا رهنورد به آن سرعت دستگیر می شود جای سئوال دارد.
اگر این اطلاعات درست و دقیق باشد که وی نخست فرار کرده، اما دیری نگذشته که به خانه بر می گردد و در آنجا دستگیر می شود آنگاه می توان گفت که آن فرار درست و این بازگشت به خانه، اشتباه محض بوده است. اشتباهی که حکایت از ناپختگی دارد.
 بسیاری از این گونه جان باختن ها و دستگیری ها از قدرت حکومت نیست، بلکه از ضعف ها، کمی تجربه و ناپختگی ماست.
اشاره ای به تفاوت وضع در انقلاب57 با حال
یکی از تفاوت های اساسی مبارزات و انقلاب کنونی با مبارزات و انقلاب 57 این است که در آن زمان سازمان های مسلح همچون چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق و نیز محافل انقلابی چپ و دموکرات و مذهبی وجود داشتند و اگر اقدامات مسلحانه ای همچون اعدام انقلابی عاملین حکومت می شد از جانب گروه هایی مسلح بود که پیش از انقلاب تشکیل شده بودند. در شرایط کنونی این چنین گروه هایی خیلی وجود ندارند و این یک خلا است. اما می توان امیدوار بود که با روندی که جوانان ما در پیش گرفته اند دیر یا زود چنین گروهای مبارز و انقلابی از میان شان سربر آورد.
تا کنون در مبارزه ی جاری توده های ما هم پیروزی های بزرگی به دست آورده اند و هم شکست هایی خورده اند. باید تلاش کنیم که هر دو بخش، هم پیروزی ها و هم شکست ها( به ویژه شکست ها) را تجزیه و تحلیل کنیم و تا آنجا که ممکن است نگذاریم تکرار شوند.
زنده باد انقلاب
زنده باد مبارزین انقلابی و راه شان
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
1 بهمن 1401
  
 
 

۱۴۰۱ دی ۲۷, سه‌شنبه

یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(5)

 
یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(5)
 
1
لاشخورهای حکومت
 خامنه ای و حکومت اش طی سی چهل سال اخیر مال و اموالی را که متعلق به توده های مردم ایران است برای خودشان جمع کرده اند.
جدا از دهه های گذشته، نگاهی به بودجه ی سال جدید نیز نشان می دهد که راهی دیگر را نمی روند و تنها همین مسیر را ادامه می دهند. به جز ارگان های اصلی حکومت همچون مجلس و دستگاه اجرایی و قضایی و شورای تشخیص مصلحت و شورای نگهبان و مجلس خبرگان که بخش های مهم بودجه را می بلعند، بخش مهمی از رقم های اصلی بودجه و افزایش نجومی آنها به امور نظامی یعنی به سپاه و ارگان های مرتبط با آن و نیروهای انتظامی و ارتش تخصیص یافته است. بخش مهم دیگر هم برای نهادهای مذهبی است یعنی حوزه های علمیه و حسینیه ها و دیگر نهادهای تبلیغی از صدا و سیما گرفته تا سازمان تبلیغات اسلامی و ... 
به این ترتیب سهم اصلی این بودجه ها یا برای سرکوب مردم و یا برای شستشوی مغزی و تحمیق توده ها به وسیله ی مذهب به کار گرفته می شود و متولیان امور نظامی و مذهبی هم تا می توانند و تا خرخره از این بودجه ها بالا می کشند.
جز این، بخش دیگری از بودجه صرف کار این نهاد ها یعنی نهادهای نظامی و مذهبی برای بقای جمهوری اسلامی و گسترش شیعه و اسلام در مقابل مذاهب و ادیان دیگر در خارج از کشور و در کشورهایی مانند عراق، لبنان، سوریه و یمن است. اینجا نیز حکومتی که در داخل توده های کارگر و کشاورز و معلم و زحمتکش را تا می تواند می چاپد یک دفعه بیرون کشور و برای شیعیان کشورهای دیگر دست و دل باز می شود. هم برای آنها خرج می کند تا دل شان را به دست آورد و هم از آنها برای بقای خود در جنگ و جدال با نیروهای مخالف اش بهره گیرد.
نتیجه این مجموعه شده یک طبقه ی متحجر لاشخور بی مصرف و به ویژه یک جناح آن یعنی جناح خامنه ای در راس امور که بخشی عظیمی از ثروت ملی را در دستان خود متمرکز کرده و بخش دیگر را هم برای دفاع  از این ثروتی که در دستان خود انباشت کرده و موقعیت خود در کشور به کار گرفته است. یعنی تا توانسته ملا تربیت کرده و نیروهای نظامی(سپاه، بسیج، ارتش، نیروهای انتظامی، سازمان های پلیسی و اطلاعاتی) به کار گرفته و تا توانسته ملاهایش را به عقب مانده ترین و متحجرترین و فسیل ترین افکار برای تحمیق توده ها و نیروهای اطلاعاتی ونظامی اش را با پیشرفته ترین تکنولوژِی و سلاح های روز دنیا برای سرکوب توده ها مسلح کرده است.  
نتیجه ی انباشت و تمرکز ثروت در دستان این جناح، فقر و فلاکت بی پایان اکثریت توده های مردم است.
نتیجه این همه هزینه برای نیروهای متحجر تبلیغی و اطلاعاتی و نظامی هم این است که مردم از یک سو تحمیق شوند و از سوی دیگرنفس نکشند و اعتراضی نکنند و اگر هم مبارزه ای کردند بتوانند راحت سرکوب کنند.

2
«نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری»
به نظر این شعار را نخستین بار و همین هفته های اخیر بلوچ های باهوش ما که بوی توطئه های تازه در خارج از کشور به مشام شان رسیده بود سر دادند و در پی توده های بلوچ، مردم کرد نیز این شعار را در سوگ های خود برای مبارزین جان باخته عمومی تر کردند.
ملیت های زیر ستم بلوچ و کرد( و آذری و عرب و ترکمن) حکومت آخوندها و سپاهی ها را می شناسند و محرومیت و فقری را نیز که حکومت سلطنتی سابق برایشان ایجاد کرده بود به خوبی به یاد دارند. در مورد سلطنت توده های این مناطق یادشان است که چگونه شاه جنایتکار و نیروهای ساواک و ارتش اش مبارزات به حق شان را سرکوب می کرد و مبارزین شان را می کشت.
تمای توده های کارگر و کشاورز و معلم و زنان و دانشجویان و دانش آموزان مبارز و دیگر طبقات آزادیخواه و میهن دوست، از شعار «نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری» استقبال کرده و آن را در همراهی با مردمان بلوچ و کرد ما تکرار خواهند کرد. مردم ما نمی خواهند بار دیگر به دوران سلطنت بازگردند. ملت ما نمی خواهدهیچ نیروی خارجی در مورد سرنوشت سیاسی وی تصمیم بگیرد.
هدف اساسی ملت ما از انقلابی که برای سرنگونی  جمهوری اسلامی به پا کرده آزادی و برابری است و این تنها در یک جمهوری دموکراتیک انقلابی مردمی مقدور است.
جمهوری دموکراتیک انقلابی متکی به کارگران و زحمتکشان و ستمدیده گان جامعه به رهبری طبقه ی کارگر، این است خواست اساسی مردم کشور ما به ویژه کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش، زنان و جوانان و تمامی ملیت ها و مذاهب و بخش های زیر ستم جامعه.
   
3
بوی توطئه های امپریالیستی تازه ای به مشام می رسد
شور و هیجانی که در توده ها مهاجر خارج از کشور برای فشار به دولت های غربی و برای گنجاندن سپاه پاسداران در لیست نیروهای تروریستی به وجود آمده قابل تحسین است. هر کس که با انقلاب همراه است از هر اقدام دولت های غربی که منجر به فشار به حکومت خامنه ای و پاسداران اش و هر گونه محرومیت و انزوای آن شود استقبال خواهد کرد.
اما کشورهای امپریالیستی غربی هرگز سلام شان بی طمع نبوده و نیست!
تحرکاتی که این اواخر در منطقه صورت گرفته و از جمله تحرکات اسرائیل، مواضع تازه ی کشور چین در روابط اش با عربستان و دیگر کشورهای منطقه و نیز کره جنوبی در مورد قلمداد کردن ایران به عنوان دشمن کشورهای عرب منطقه همه و همه علیه جمهوری اسلامی است و روی هم می تواند حکایت از تغییرات صف بندی در مورد حکومت ایران داشته باشد.
تحرکات نمایندگان پارلمان اروپا برای اقناع دولت های کشورهای امپریالیستی در مورد گنجاندن سپاه در لیست تروریستی چنانچه به نتیجه برسد نیز چندان استقلال نداشته و در مجموع با حکایت مورد بحث همراهی خواهد کرد. از سوی دیگر تحرکات مرتجعین سلطنت طلب و جمهوری خواه وابسته به امپریالیست های غربی زیادتر از گذشته شده و ائتلاف هایی گرچه هنوز بسیار کوچک شکل  گرفته است و این ها نشان از آن دارد که دستورات تازه ای به آنها داده شده است و مسیری معین رسم شده است.
چنان که اشاره کردیم ملت ما از هر اقدامی که منجر به در فشار بین المللی قرار گرفتن حکومت ایران و انزوای آن شود استقبال خواهد کرد اما نه تنها با دخالت هر گونه قدرت خارجی در امور داخلی خود به ویژه حمله ی نظامی به ایران و تغییر حکومت ایران به وسیله ی نیروی خارجی مخالف خواهد بود بلکه تا جایی که خواهد توانست در مقابل آن خواهد ایستاد و با آن مبارزه خواهد کرد.
هرمز دامان
28 دی ماه 1401    

۱۴۰۱ دی ۲۶, دوشنبه

خروش توده های تربت جام

 
بحران گاز و خشم توده ها
خروش توده های تربت جام
این بار تربت جام است که به جوش و خروش می آید.
حکومت مشتی موجود چندش آور که جز به خود و فک و فامیل خود نمی اندیشند روزگاری برای توده های ستمدیده ی مردم درست کرده است که حتی گاز نیز قحط شده است و این در کشوری روی می دهد که دارای دومین منابع گاز در جهان است.
سرمای سوزناک زمستان امان مردم را بریده است و خامنه ای و دولت اش تنها فکر این هستند که چگونه حکومت متحجر و جنایتکار خود را سرپا نگه دارند و چگونه بچه های مردم را بکشند، به دختران و زنان تجاوز کنند، چشم ها را کور کنند و جوانان را بربایند و شکنجه کنند و یا از چوبه ی دار بالا ببرند و با چنین اعمالی چند صباحی بیشتر بر عمر ننگین خویش بیفزایند.
اما توده های مردم در این بحران هایی که حکومت خامنه ای مسبب آن هست، روی سرشان خراب می شوند و نمی گذارند خوابی خوش داشته باشند و راحت و آسوده به سر برند.
آنچه تربت جامی ها تا کنون انجام داده اند آن را همچون نماینده ی تمامی توده های رنج کشیده ی ایران انجام داده اند. آنان و فرزندان شان باید از یک سو تحمل سرما کنند و از سوی دیگر برای گرفتن چراغ نفتی و یا اجاق برقی و نفت صف بکشند و این در حالی است که آخوندهای نکبت تازه به دوران رسیده ذره ای زندگی شان زحمت و رنج ندارد.  
توده های به جان آمده ی تربت جامی با شعار«مرگ بر خامنه ای» در خیابان ها به راهپیمایی پرداختند و طغیانی تازه را شکل دادند. خامنه ای دوباره تفنگ به دست های خود را به خیابان فرستاد تا توده ها را به گلوله ببندند و مجبورشان کنند که در مقابل هر بلا و مصیبتی که آخوندهای حکومتی و پاسداران شان بر سر آنها می آورند سر فرود آورند. 
این امری محال است. توده ها تمکین نخواهند کرد. بیش از یک دهه مبارزه ی جانانه و اکنون نیز چهارماه توفانی نشان داده که خیال تسلیم و تمکین توده ها خیال باطلی است.
مبارزه در تربت جام در زمره ی همان حرکات و مبارزاتی قرار می گیرد که در خوزستان و اصفهان و چهارمحال بختیاری و آبادان و به شکل های گوناگون و برای مسائل گوناگون به وجود آمد. تحرکات و مبارزاتی که در آن زمان در مناطق جداگانه و با فاصله روی می داد و علیرغم پشتیبانی توده های سراسر ایران از آنها تا حدودی در مناطق معینی محدود و آنچنان که باید و شاید سراسری نمی شد. مبارزاتی که بالاخره در نقطه ی معینی و با مرگ مهسا به جوش آمد و به مبارزات انقلابی سراسری کنونی تبدیل شد.
اکنون بستر مبارزات انقلابی سراسری جای خود را باز کرده و وضع به گونه ای است که هر مبارزه ی جداگانه ای بر سر هر مساله ی خاصی و در هر شهر و دیاری بر بستر همین مبارزات انقلابی شکل گرفته و به همین مبارزات خدمت کرده و آن را تند و تیزتر می کند. اکنون دیگر هر حرکت و مبارزه ای و در هر شهر و منطقه ای خواه ناخواه با مبارزات چهارماه کنونی پیوند می یابد و آن را غنا بخشیده و تداوم و دوام آن را موجب می گردد.
به این ترتیب فضایی خوفناک و جهنمی واقعی برای خامنه ای و سران پاسدار و آخوندهای سالوس حکومتی شکل می گیرد. فضایی که هر مبارزه ی کوچک و بزرگی در آن طنین و صدای دیگری دارد و این فضا را برای این کثافات قرون و اعصار که همچون اختاپوسی به جان جوانان مردم افتاده اند و آن ها و زندگی شان را می بلعند سهمگین تر می کند. 
انقلاب با همه ی اوج و فرودهایش ره خود را می پوید و پیش می رود. خیال خوش و باطل است که حکومت خامنه ای و پاسداران اش بتوانند از این جهنمی که توده ها برایشان درست کرده و خواهند کرد جان سالم به در برند. آنان به توده ها می گفتند که با این سرکوب ها و کشتارها راهی «بهشت» خواهند شد. اما توده ها در مبارزه با سرکوب و کشتار و برای سرنگونی این اوباشان و جانیان، ایران را برایشان به جهنمی واقعی تبدیل خواهند کرد.
درود بر توده ها و جوانان مبارز تربت جام
مرگ بر حکومت بی کفایت و سالوس
زنده باد مبارزه و انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
26 دی ماه 1401
 

 

۱۴۰۱ دی ۲۵, یکشنبه

مصاحبه با اونال اورهان عضو حزب کمونیست ترکیه – مارکسیست لنینیست

 




متن زیر مصاحبه ای است که رفقای حزب کمونیست ترکیه با اونال اورهان عضو حزب کمونیست ترکیه – مارکسیست لنینیست انجام داده اند. 
 
اونال اورهان عضو  TKP-ML OPK:
« در سال جدید، امید و آزادی را تقویت خواهیم کرد!»
 
ما مصاحبه را با اونال اورال، عضو کمیته حزب کمونیست ترکیه- مارکسیست لنینیست خاورمیانه به اشتراک می گذاریم، زیرا ارزش خبری دارد.
 
 -یک سال دیگر را پشت سر گذاشته و وارد سالی نو شده ایم. ضمن استقبال از سالی که مبارزات انقلابی هر مکان و هر لحظه را به میدان عمل تبدیل می کند، در سالی که پشت سر گذاشتیم، قتل عام ها و حملات صورت گرفت. البته انقلابیون نیز پاسخ های محکمی به این حملات دادند. این حملات با رضایت امپریالیسم و دولت فاشیست ترکیه نوکر آن صورت گرفت. سال گذشته را به طور خلاصه چگونه ارزیابی می کنید؟
-  سال گذشته سالی بود که در آن استثمار و فقر همه مردم جهان افزایش یافت و تأثیر جنگ ها و اشغال ها بیشتر شد. این واقعیت نشان می دهد که بحران اقتصادی و مالی تجربه شده به وسیله ی دنیای امپریالیستی سرمایه داری عمیق تر، حل نشده و طولانی شده است. نظام سرمایه داری امپریالیستی در تلاش است تا از طریق جنگ راهی برای خروج از بحران خود بیابد. البته در هنگام برنامه ریزی و سازماندهی این جنگ ها، همه محاسبات انجام می شود تا مردم را به گرسنگی، فقر و ویرانی بیشتر سوق دهند.
در حالی که چنین وضعی در جبهه مردم وجود دارد، باید گفت آنچه در جبهه امپریالیستی مهم است، برتری بیشتر بر یکدیگر در تضادهایی است که میان شان هست و همچنین افزایش هژمونی و تقویت و بهره برداری بیشتر از یکدیگر است. جهت گیری اصلی آنها با وسایلی که در اختیار دارند تلاش برای کسب قدرت و برتری بیشتر بر رقبای خود است. البته بار همه اینها بر دوش مردم جهان است.
به عنوان مثال، نتیجه ی حمله روسیه به اوکراین درگیر کردن مردم روسیه و اوکراین در جنگی ناخواسته بود. در مقابل این جنگ مجدداً دولت های سرمایه داری امپریالیستی منطقه سعی در موضع گیری داشتند. این نیز بخشی از جنگ برای هژمونی بود. کشورهای امپریالیستی غربی و ایالات متحده آمریکا تبدیل به یک حزب شدند. روشن است که این حالت حزبی برای آزادی و صلح مردم نیست. تنها دلیل جانبداری در این جنگ، تحقیر، تضعیف و فشار دادن امپریالیسم روسیه، «تزارهای جدید روسیه» و تقویت حوزه های سلطه خودشان بود. این برای دفاع از آزادی یا حقوق دموکراتیک مردم اوکراین نبود. همچنین شاهد بودیم که چگونه تزارهای روسیه در عین تلاش برای تحریک شوونیسم و نژادپرستی، در عین حال به اعتراضات ضد جنگ مردم روسیه حمله کردند. ما یک بار دیگر تجربه کردیم که امپریالیست ها دشمن مردم خود، دموکراسی، آزادی، زندگی و طبیعت هستند.
«ثبات» بین امپریالیستی به بی ثباتی و های و هوی«صلح» به جنگ تبدیل شد.
 
-  در خاورمیانه چه گذشت؟
-  این تضادها و درگیری ها هرگز در خاورمیانه متوقف نشده است. محاسبات و منافع امپریالیست ها در اینجا تعادل ها را تغییر داده است. دولت ترکیه که می داند چگونه از تضادهای امپریالیست ها ماهرانه استفاده کند، محاسبات خود را به خوبی انجام داد و با کسب تجربه از گذشته عمل کرد.
طبقات حاکم ترکیه بی پروا حملات خود را به کردستان عراق و روژاوا افزایش دادند. آنها تلاش می کنند زندگی آزاد، سرزمین های آزاد و ایده آزادی را در اینجا نابود کنند.
هدف دولت ترکیه تنها تصرف اراضی نیست. می خواهد امید را به ناامیدی تبدیل کند، می خواهد ایده آزادی را کم رنگ کند. می خواهد هم زندگی مردم را نابود کند و هم اعتقاد به زندگی آزاد را در اندیشه های آنها. می خواهد مردم را به این باور برساند که نمی توانند موفق شوند.
طبقات حاکم ترکیه با مردم در سرزمین های انقلابی ما همین کار را می کنند. در مبارزات کارگران، زنان، جوانان، دگرباشان جنسی، آنها سعی در القای ناامیدی و این ایده دارند که نمی توانند پیروز شوند. با این حال، کارگران در اعتصاب هستند، زنان و LGBTI+ در خیابان ها، جوانان برای حقوق خود مقاومت می کنند. ما می دانیم که دولت ترکیه نه تنها دشمن جوانان، کارگران و زنان است، بلکه دشمن کودکان نیز است. دشمن آزادی است. با این حال، مردم و گروه های زیر ستم صدای خود را در برابر همه این تجاوزات بلند کردند.
در روژاوا هم همین گونه بود. حملات ادامه یافت. زمین های روژاوا بی وقفه به میدان تیر تبدیل شد. آنها به فضاهای زندگی، منابع زندگی، طبیعت، خانه ها، آب و غیره  و خلاصه همه چیز حمله کردند. اما با وجود این، مردم مقاومت کردند. آخرین لحظه تاریکی مانند آغاز روشنایی است. مثل لحظه جلو رفتن است که رو به‌ دیوار است. ما می‌توانیم دیدگاه دیالکتیکی را در مردمانی که در اینجا زندگی می‌کنند و مدعی سرزمین‌ها و مکان‌های زندگی خود هستند، ببینیم. به همین ترتیب، می‌توانیم همین را برای مردم آرتشاک یا قره‌باغ کوهستانی بگوییم. یک ایده آل تورانی بزرگ وجود دارد. ما باید این را بپذیریم. سیاست ترکی کردن جغرافیایی معین با پان ترکیسم و پان تورانیسم در قفقاز نیز دیده می شود.
به طور خلاصه، سالی که ما پشت سر گذاشتیم، سالی بود که در آن تضادهای بین امپریالیست ها در سراسر جهان تشدید شد و حتی تبدیل به جنگ شد.
در هنگامه ی درگیری هایی مانند اوکراین و در منطقه خود ما خاورمیانه، دولت های مرتجع به ویژه دولت ترکیه به اشغال و حملات خود ادامه دادند.
در برابر این حملات، مبارزات، اعتصابات و مقاومت های طبقه کارگر و حقوق ستمدیده در سراسر جهان شکل گرفت. در جغرافیای ما نیز مقاومت و مبارزات مردم ستمدیده وجود داشت. از این نظر، پویایی اساسی پیروزی در آینده از پایین به بالا ادامه یافت.
 
«کایپاک کایا رهبر کمونیست همه مردم در جغرافیای ما است!»
«اکنون پرچمی را در مقابل چشمان همه برافراشته ایم. اگر قرار است این پرچم، پرچم سرخ پرولتاریا باشد، باید با تلاشی جدی و موشکافانه تمام لکه هایی که سرخی آن را خراب می کند پاک شود»
 
- 2023 سالی خواهد بود که در آن با پنجاهمین سال قتل ابراهیم کایپاکایا، خالق و معمار سنت مبارزه جویانه ی حزب ما که ادعای خود را با سخنان و مبارزات خود مطرح کرد، آشنا می شویم. با ورود به سال جدید، پیروان کایپاک کایا دراین یک سال که تحت حملات اشغالگران بوده اند چه کرده اند؟ اگر بخواهید روند یک ساله را برای ما خلاصه کنید چه می گویید؟
- من می خواهم در پنجاهمین سالگرد قتل رهبرمان ابراهیم کایپاککایا صحبت کنم با این آگاهی که وظیفه و مسئولیت ماست که یک بار دیگر یاد او را گرامی بداریم و آرمان های او را زنده نگه داریم. کارگران و دهقانان 50 سال پیش رهبر بزرگی را از دست دادند. زیرا رهبر رفیق ابراهیم کایپاکایا نوری بود که با عقاید و دیدگاه های خود تاریکی را در هم شکست.
در یک سال گذشته ما به عنوان جانشینان او تلاش کرده ایم از مردم این سرزمین هایی که در آن زندگی می کنیم دفاع و آنها را سازماندهی کنیم. کنار آنها در سنگر مبارزه ایستادیم. ما تلاش کردیم با مواضع و کار خود نشان دهیم که چگونه با سازماندهی، هوشیاری و سلاح به حملات دشمن پاسخ دهیم. علیرغم همه کمبودها، گام های مهمی برداشته ایم. با این حال، وظیفه و مسئولیت ما برای رشد و توسعه این امر همچنان ادامه دارد.
 
  - به عنوان پیروان این سنت، دوست دارید در مورد روند خود در جبهه های دفاعی و جنگ روژاوا علیه دولت فاشیست ترکیه چه بگویید؟
- باید دید و درک کرد که رفیق رهبر ما تنها رهبر مردم ترکیه نیست. ما در مورد مبارزه بین المللی و همبستگی به معنای کلاسیک صحبت نمی کنیم. جغرافیای خاورمیانه شامل کشورهایی است که به وسیله س امپریالیست ها تجزیه شده و آنها را بر اساس منافع خود سازماندهی کرده اند. مردم اینجا برادر و خواهر هستند. در برخی مناطق،  اعضای یک خانواده در دو سوی یک مرز تقسیم می شوند.
احمد عارف، شاعر کرد، در شعر «آدیلوش ببه» برای 33 روستای کرد قتل عام شده توسط دولت ترکیه می نویسد:
«ما قیم، خویشاوندیم، به خون گره خورده ایم
ما با خانواده ها تبادل می کنیم
آن سوی رودخانه
دختران مان را، این چندین قرن
ما همسایه هستیم
شانه به شانه
جوجه های ما با هم مخلوط می شوند
نه از روی غفلت
اما فقر
ما هرگز به پاسپورت عادت نکردیم
این گناه است که ما را می کشد
ما به پایان می رسیم
فرا می خوانیم
راهزنان
قاتلان
خائنان را...»
به عبارت دیگر، همان گونه که شاعر بیان می کند، مردمان در جغرافیای ما به معنای واقعی با هم برادرند. اما امروز امپریالیست ها و دولت های مرتجع منطقه با ایجاد مرز و دیوار سعی در ایجاد دشمنی بین مردم دارند. طبقه حاکم هر دولت مرتجع منطقه ای برای منافع خود دشمنانی را در «همسایه» ایجاد می کند و در نتیجه تلاش می کند تا قدرت خود را حفظ کند. به همین دلیل وقتی از مبارزه بین المللی در جغرافیای خاورمیانه صحبت می کنیم، در واقع از مبارزه خودمان صحبت می کنیم.
از این نظر، ابراهیم کایپاک کایا برای مردمان منطقه ساکن در جغرافیای ما مانند خاورمیانه، قفقاز و بالکان مهم است. لازم به ذکر است که تزهای او پاسخی انقلابی و کمونیستی به مشکلات و نیازهای این سرزمین هاست.
این را یک بار دیگر در اینجا دیده ایم. رفیق کایپاک کایا نه تنها رهبر طبقه کارگر، کارگران و دهقانان ترکیه است. او همچنین رهبر مردم خاورمیانه، قفقاز و بالکان است. زیرا ایده های او مرزی ندارد. آزادی و شخصیتی دارد که از مرزها فراتر می رود. او شخصیت بین المللی دارد. زیرا زمینی که کایپاک کایا روی آن بالا می رود، طبقاتی است. به همین دلیل است که او در چارچوب مسئله ملی به همه طبقات زیر ستم در جغرافیای ما و ملت ها و ملیت های تحت ستم پاسخ می دهد.
به طور خلاصه کایپاک کایا راه رهایی واقعی را به طبقات، ملل، ملیت ها و باورهای تحت ستم نشان می دهد. او به این معنا راه رهایی و رهایی از استثمار و ستم را نشان می دهد.
تا زمانی که به نظرات او پایبند باشیم، وفاداری خود را به آنها حفظ کنیم و آنها را با مبارزه عملی توسعه دهیم، خواهیم دید که رفیق کایپاک کایا رهبر مردم خاورمیانه و منبعی است که باید با او مشورت کرد. .
هر چه به نظرات او نزدیک تر شویم، به حقیقت و آزادی نزدیک تر می شویم.
بنابراین، ما وظیفه داریم در قبال خاورمیانه ی رفیق کایپاک کایا. ما باید او را به شدت درک کنیم و قویاً توضیح دهیم. در پنجاهمین سالگرد جاودانه شدن رفیق کایپاک کایا، چنین وظیفه ای پیش روی ماست.
در عین حال، من می خواهم از مردم ما، به ویژه از ملت های ترک - کرد، ملیت ها و عقاید تحت ستم، زنان، LGBTI +، علویان ... به طور خلاصه از همه ی طبقات و اقشار استثمارشده و ستمدیده و به حاشیه رانده شده در جغرافیای ما دعوت کنم برای سازماندهی و مبارزه در حزب، در ارتش خلق، در سازمان جوانان و زنان، که در جغرافیای ما در راستای ایده های رفیق کایپاک کایا مبارزه می کند.
امروز علاقه و احترام خاصی برای رهبران انقلابی و کمونیست به ویژه رفیق کایپاک کایا وجود دارد. یکی از دلایل این امر البته تجاوزات فاشیستی فزاینده دولت AKP-MHP و تمایل توده ها برای خلاص شدن از شر این قدرت فاشیستی است. با این حال، من می خواهم تأکید کنم که آنچه رفیق کایپاک کایا را کایپاک کایا می سازد، چیزی که او را به یک رهبر کمونیست تبدیل می کند، موضع حزبی اوست. مبارزه سازمان یافته او. یک کایپاک کاییسم بدون حزب، یک طرفداری از کایپاک کای بدون تشکیلات - هرچند البته ارزشمند - فقط و فقط یک رویکرد نوستالژیک است. در تحلیل نهایی کمکی به مبارزه و رهایی مردم ما نمی کند!
ضمن بیان این مطلب، تاکید می کنم که حزب ما رفیق کایپاک کایا را به صورت جزمی درک نمی کند، بلکه با توجه به تحولات جاری و تضادهای جدیدی که به وجود آمده با او برخورد می کند. این موضع همچنین حزب ما را از سایر سازمان هایی که در مرحله کنونی خود را کایپاک کاییست تعریف می کنند متمایز می کند. حزب ما با رفیق کایپاک کایا با شعار "حساب، گسست و راه نو" برخورد می کند و درک می کند. این رویکرد عملکرد آن را هدایت می کند.
بر این اساس می خواهم به ویژه جوانان را مورد خطاب قرار دهم. درجات شما
ضمن بیان این مطلب، تاکید می کنم که حزب ما رفیق کایپاککایا را به صورت جزمی درک نمی کند، بلکه با توجه به تحولات جاری و تضادهای جدیدی که به وجود آمده با او برخورد می کند. این موضع همچنین حزب ما را از سایر سازمان هایی که در مرحله کنونی خود را کایپاکاییست تعریف می کنند متمایز می کند. حزب ما با رفیق کایپاککایا با شعار "حساب، گسست و راه نو" برخورد می کند و درک می کند. این رویکرد عملکرد آن را هدایت می کند.
بر این اساس می خواهم به ویژه جوانان را مورد خطاب قرار دهم. تمامی رده های ارتش خلق ما برای آینده و آزادی شما منتظر شماست. این گونه باید به پنجاهمین سالگرد قتل رفیق کایپاک کایا در زیر شکنجه پاسخ داد. بیایید به حزب خود و سازمان های خودمختار آن بپیوندیم تا مبارزه و مقاومت را در سال جدید بالا ببریم. این چیزی است که معنی و ارزش دارد!
 
 - آیا از اینجا پیامی به مردم جهان و جغرافیای ما دارید؟
 - دولت فاشیست ترکیه امروز نقش بسیار پیشرفته تری را بازی می کند. این دولت تنها دشمن مردمان ساکن ترکیه و کردستان ترکیه نیست. این دولت همچنین دشمن مردم خاورمیانه، بالکان و قفقاز است. بنابراین، رهبر اندیشه‌ای که شجاعانه اندیشه‌ای را که با مردمان در همه این جغرافیاها دشمنی می‌کند به زیر شمشیر می‌کشد، رهبر همه ماست. رفیق کایپاک کایا بینش، نور و اراده ای تیزبین است. به همین دلیل، ما به توضیح رفیق کایپاک کایا برای مردم ساکن در این سرزمین ها ادامه خواهیم داد. ما معتقدیم اگر مشکلات آزادی و انقلاب آنها را متناسب با نیازشان تبیین کنیم، تقویت خواهیم شد. البته ما ضمن انجام این کار، راه را برای گفتن به مردم خود در سرزمین های انقلابی خود هموار خواهیم کرد.
در نتیجه وقتی یک سال مبارزه را پشت سر می گذاریم و وارد سال جدید مبارزه می شویم، با وجود همه اشغال ها و محاصره ها می گوییم «مقاومت». ما باید امید و آزادی را تقویت کنیم. به عبارت دیگر، ما باید سازماندهی کنیم. باید آنقدر شفاف باشیم که جایی برای بدبینی و ناامیدی باقی نگذاریم.
 
از اینکه این فرصت را به ما دادید متشکرم. با سلام و احترام انقلابی...
 
لینک: https://www.tkpml.com/tkp-ml-opk-member-unal-orhan-in-the-new-year-we-will-Strengthen-hope-and-freedom/?swcfpc=1

۱۴۰۱ دی ۲۴, شنبه

برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی(10) تضاد بین داخل و خارج (بخش پایانی)

 
برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی و موضع طبقه ی کارگر(10)
 
 تضاد بین داخل و خارج ( بخش دوم و پایانی)
 نیروهای «شبه چپ»
در مورد نیروهای «شبه چپ» از قماش رویزیونیست ها و ترتسکیست ها باید گفت که بخش هایی از هر دو دسته خود را رهبران انقلاب و مالک آن می دانند و بنابراین از نظر آنها بدیهی است که نباید بین خارج و داخل تفاوتی گذاشته شود( در مورد حزب سلطنت طلب کمونیست کارگری تقوایی این موضع گیری بسیار روشن است).
آنچه که در مورد بیشتر این نیروها صدق می کند این است که اینها در حالی که نه خواست و نه توان آن را دارند که در داخل پایه ای در میان طبقه ی کارگر و در خارج میان کارگران و لایه های زحمتکش مهاجر به پا کنند تلاش شان مصروف تخریب نیروهای بینابینی می شود.
باید قبول کرد که تا حدودی به این دلیل که حامد اسماعیلون به عنوان یک فعال اجتماعی و سیاسی توانسته مهاجران بیرون کشور را به تظاهرات های صدها هزارنفری بکشاند اما«شبه چپ» ها نتوانسته اند در بهترین حالت تظاهراتی با بیش از 500 نفر تشکیل دهند بغض و عناد این دسته ها را برانگیخته است. و بیشتر به این علت است که چپ و راست علیه این فرد موضع می گیرند بی آنکه توان آن را داشته باشند که خود را جایگزینی شایسته نشان دهند و مهاجرانی را که به دنبال فراخوان او به خیابان می آیند با فراخوان خود به خیابان بکشانند. برخورد بسیاری از این «شبه چپ» ها به ویژه دارودسته های احزاب حکمتیستی کارشان بیشتر تخریب بی منطق و دشنام است تا تحلیل و نقد درست و اصولی مواضع این نیروها و گرایش های راست آنها.
آنچه در مورد«شبه چپ» گفتیم در مورد چپ ها نیز صدق می کند. بخش هایی از آنها نیز بیشتر دنبال تخریب دیگران هستند تا تلاش برای ریشه گرفته در میان طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش. برخی از آنها گمان می کنند با تخریب دیگران، خودشان میان توده ها پایه ای به دست می آورند حال آنکه نقد اصولی( و نه ناسزا و بد و بیراه و تخریب) هر جریان بینابینی که میان توده ها در داخل یا خارج پایه دارد، تنها بخشی از روند تلاش برای پایه گرفتن میان توده هاست و نه همه ی آن. در حقیقت آنچه که اساس است تلاش مثبت و عملی انقلابی میان توده ها و در نتیجه پایگاه توده ای یافتن است و نه نقد و یا در حقیقت بیشتر تخریب نیروهایی بینابینی که درون توده ها پایه دارند و بنابراین وظیفه ی نیروی کمونیستی این است که به نقد آنها دست زند.
 گذشته از این وقایع تا کنون نشان داده است احتمال این که سلطنت طلبان و نیروهای مزدور امپریالیسم بتوانند نیروهای خود را جمع و جور کنند بیشتر است تا این«شبه چپ» ها. زیرا پشت آنها یک قدرت امپریالیستی هست و احتمالا در شرایط مقتضی به دستور آن متحد خواهند شد، اما «شبه چپ» ها چنان غرق در خودبینی هستند که مشکل بتوانند جریان های خود را جمع و جور کنند تا در قبال داخل دارای نقشی شوند، چه برسد این که متحد شوند. 
اختلاف بافت طبقاتی داخل و خارج
اکنون به مقایسه ای مختصر بین بافت اقتصادی - طبقاتی داخل و خارج می پردازیم.
در کشورهای غربی امپریالیستی سه طبقه ی اساسی وجود دارند: طبقه ی بورژوا، طبقه ی خرده بورژوا و طبقه ی کارگر. هر کدام این طبقات به لایه هایی تقسیم می شوند. یک مهاجر خارج از کشور به یکی از این سه طبقه تعلق دارد.
مهاجرینی که به طبقه ی سرمایه دار تعلق دارند اقلیتی بیش نیستند.
بخشی از این ها همان بورژوا - کمپرادورهای دوران استبداد سلطنتی هستند که پس از انقلاب 57 سرمایه هاشان را برداشتند و از ایران فرار کردند و در کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه، آلمان و کشورهای آمریکا و کانادا اقامت گزیدند. بخش هایی نیز در طی همین سال ها در ایران و با واسطه ی زد و بندها به مال و منالی رسیدند و پول های خود را عموما هم غیرقانونی به خارج انتقال داده و جزیی از این طبقه شدند.
بخش های دیگر نیز به نظریه پردازان سرمایه داران لیبرال و ملی تعلق دارند و جایگاه شان بیشتر در دانشگاه ها و برخی از موسسات فرهنگی است تا موسسات اقتصادی. جمع مجموع سرمایه داران در خارج از کشور با بالاترین تخمین شاید به نیم میلیون نرسد.
طبقه ی دوم خرده بورژوازی است که احتمالا بیشتر ایرانیان مهاجر به این طبقه تعلق دارند. به جز دانشجویان و دانش آموزان و کارمندان ادارات و خدمات، بیشتر این ها کسب و کار دارند. برخی مغازه و برخی دیگر شرکت های کوچک پیمانکاری دارند که بیشتر در بخش ساختمان است.  
طبقه ی سوم نیز طبقه ی کارگر یا کارگران «یقه آبی» است. بخش هایی از این ها برای شرکت های ایرانی یا خارجی کار می کنند. بخش هایی هم که به نظر تعدادشان زیاد نیست به«کار سیاه» مشغول اند. این ها مزایایی که کارگران دیگر دارند ندارند و عموما هم برای خود ایرانی ها کار می کنند.
برای این که فرق کار بین خارج و داخل به چشم آید ما تنها به تفاوت حداقل دستمزد بین کشورهای امپریالیستی غربی و داخل اشاره می کنیم. بر همین مبنا می توان به ساده گی تفاوت حقوق و در آمد خرده بورژوازی را نیز دریافت.
اگر ما شرایط یک کارگر را با حداقل دستمزد مثلا حدود 15 دلار در ساعت در نظر بگیریم( در اروپا غربی و مرکزی و آمریکا و کانادا همین حدود است) روزانه با 8 ساعت کار چیزی معادل 120 دلار درآمد دارد. و اگر در هفته شش روز کار کند دستمزد ماهیانه اش به حدود2880 دلار می رسد. با این مبلغ او می تواند مسکنی فقیرانه اجاره کند و با مابقی پول خود حداقل های زندگی فقیرانه را برای خود و همسرش( زن یا مرد در صورتی که کار نکند که خیلی بعید است) فراهم کند.(1)
حال اگر وضع این کارگر را با یک کارگر داخل مقایسه کنیم می بینیم که یک فرد کارگر با حداقل دستمزد که در کشور خود جزو فقیرترین لایه های کارگران به شمار می آید شرایطی بسیار بهتر از کارگری با حداقل دستمزد دارد که روزانه 8 ساعت( حدود صد و پنجاه هزار تومان) و در هفته 6 روز( نهصد هزار تومان) کار می کند. کارگر ایرانی با حداقل دستمزد و با شرایط مورد اشاره، اصلا نمی تواند زندگی کند.
حال اگر ما از دستمزد حداقل عبور کرده و به دیگر لایه های طبقه ی کارگر( مثلا با ساعتی 20 و 30 و یا حتی بالای 50 دلار برای کارگران فنی در برق یا لوله کشی یا شوفاژ و کولر و ...که برای شخص دیگری کار می کنند) و از آن بیشتر به لایه های خرده بورژوا( با درآمدهای ماهیانه بالای 5000 دلار) توجه کنیم می بینیم که بافت طبقاتی خارج به طور کیفی از بافت طبقاتی داخل متمایز است. در داخل نیمی از طبقات کارگر و کشاورز و لایه های پایین خرده بورژوازی به ویژه کارکنان آموزش و پرورش و شهرداری ها و ... سال هاست که زیر خط فقربه سر می برند و بقیه هم در خط فقر. یک کارگر در کشورهای غربی با دستمزد متوسط روزی 240 دلار در روز اگر معادل یک خرده بورژوای میانی حقوق بگیر در ایران نشود خیلی هم کمتر از آن نیست.
به این ترتیب جمعیت اصلی طبقه کارگر در ایران در فقر دست و پا می زند و سفره اش خالی است و این به طور کیفی با کارگر با حداقل دستمزد در کشورهای غربی متفاوت است که علیرغم فقیر بودن با هشت ساعت کار در روز و شش روز کار در هفته باز هم زیر خط فقر نیست.
حال اگر به کل بافت و نه تنها کارگران با حداقل دستمزد بنگریم در یک طرف فقر و زیر خط فقر دیده می شود که شامل اکثریت طبقه ی کارگر و زحمتکشان و لایه های پایین خرده بورژوازی می گردد و در طرف دیگر اگر میانگین بافت را مجموع کارگران با دستمزد ساعتی بالای 20 دلار و لایه های خرده بورژوا( خواه آنها که دستمزد می گیرند و خواه آنها که کسب و کاری دارند) در نظر گیریم در مجموع رفاه نسبی.
تفاوت اساسی بین داخل و خارج در یک نسبت تفاوت بین فقر است و رفاه نسبی. در ایران این بیشتر فقرا و محرومین هستند که مبارزه و انقلاب می کنند اما در خارج آنها که رفاه نسبی و یا حداقلی از آن را دارند در گردهمایی ها و راهپیمایی ها شرکت دارند. و این تازه در مورد توده های معمولی است و نه سرمایه داران کمپرادور.
تفاوت سیاسی و فرهنگی بین شرایط مبارزات داخل و خارج
 تفاوت شرایط سیاسی و فرهنگی داخل با خارج بیش از آن آشکار است که نیاز به اشاره داشته باشد. در داخل از جهت امکان مبارزه برای حقوق صنفی خود، طبقه کارگر و کلا زحمتکشان هیچ حقوقی ندارند و کوچک ترین مبارزات شان از یک سو با سرکوب روبرو می شود و از سوی دیگر با انواع توطئه ها برای برهم زدن اتحاد میان کارگران و ایجاد تفرقه میان آنها.(2)
 در مجموع، توده های ایران در داخل کشور در زیر فشار گرانی و فقر و بی حقوقی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و کلا استبداد همه جانبه و وحشتناک دینی زندگی می کنند و می بینیم که کوچک ترین اعتراض ها هم با سرکوب های شدید و خشن روبرو می شود.
 در خارج از کشور وضع این گونه نیست. شرایط زندگی سیاسی و فرهنگی(سبک زندگی را هم در همین مقوله بگنجانیم) اکثریت ایرانیان مهاجر به هیچ وجه با شرایط همانند داخل نیست و این علیرغم این است که در کشورهای امپریالیستی حتی آزادترین شان همچون سوئد و دانمارک دیکتاتوری بورژوازی امپریالیستی حاکم است و آزادی های سیاسی کاملا حساب شده است و خیلی نمی توان مانور داد.(3)
به این ها باید بیفزاییم تفاوت های جدی بین نسل ها دوم و سوم ایرانیان خارج از کشور با داخل.این نسل ها بسیاری شان در فرهنگ غرب حل شده اند و بنابراین ریشه های فرهنگی ایرانی بخش های مهمی از آنها ضعیف شده است. بسیاری شان حتی تاریخ کشور خود را نیز نمی دانند و تنها این اواخر تا حدودی جنبش جوانان داخل به آنها کمک کرده که به داخل و مسائل ایران توجه کنند.
مبارزات در داخل با خارج تفاوت کیفی و اساسی دارند
به این ترتیب رسیدن به این نتیجه بسیار ساده است که مبارزات در داخل کیفیتا با خارج تفاوت دارد. آنچه گفته شد جز این است که اکثریت مبارزین داخل را طبقات زحمتکش و میانی تشکیل می دهند و سازمان های صنفی و تشکل های خودجوش کارگران صنعتی و خدماتی، کارمندان، فرهنگیان، دانشجویان و دانش آموزان و نیز رده های بالاتر وکلا، پزشکان، مهندسین، هنرمندان، ورزشکاران و غیره ... همه در داخل اند و رهبران زن و مرد آگاه و دانا و شجاع و مبارز بسیاری و از طبقات گوناگون سال هاست که در زندان ها به سر می برند.
بنا بر آن چه گفته شد مهاجران که در بهترین حالت ده درصد جمعیت کل ایران هستند نمی توانند نقشی همانند داخل داشته باشند. باید توجه کرد که اکثریت توده ی معمولی مهاجران نیز خیلی دنبال این نیستند که نقش اصلی را برای انتخاب حکومت آینده داشته باشد و این سرمایه داران مزدور کشورهای امپریالیستی غرب و نمایندگان سیاسی و مزدوران فکری آنها هستند که تلاش می کنند مهاجرانی را که بخش عمده ی آنها را خرده بورژوازی مرفه و نیمه مرفه و کارگران تشکیل می دهند فریب داده و به دنبال اهداف خود بکشانند و آنها را مجبور کنند که به دنبال این دارو دسته ها راه افتاده و در مورد حکومت آینده ایران تصمیم گیرنده ی اصلی باشند.
چرا در شرایط کنونی خارج نمی تواند برای داخل تعیین تکلیف کند
بر طبق نکات بالا این را که چرا داخل و مبارزان داخل هستند که باید تعیین کننده این که چه حکومتی می خواهند داشته باشند و نیز چرا باید شورای انقلابی سازمان دهنده ی دولت بعدی باید از میان آنها باشد بسیار بدیهی می نماید. مهاجران خارجی نمی توانند نقش نماینده ی داخل را داشته باشند و به جای داخل شورا و دولت و حکومت انتخاب کنند. این که گروه هایی نماینده ی امپریالیست ها باشند و هر کاری را از جانب آنها و به یاری آنها انجام دهند مساله ی دیگری است. اما این که این کارها را به عنوان نماینده ی داخل انجام دهند جز کلاشی و شیادی و سالوسی یعنی همین کارهایی که سران جمهوری اسلامی می کنند چیز دیگری نیست.
در چه شرایطی خارج می تواند در کنار داخل نقش داشته باشد
تنها در یک صورت هر بخشی از خارج می توانست در تعیین حکومت داخل نقش داشته باشد و آن این بود که در مبارزات داخل سازمان سیاسی( مخفی) و نماینده داشته باشد و سازمان ها و نمایندگان داخل آنها که می باید اکثریت نیروهای آنها را تشکیل می داد، در رهبری مبارزات توده ها و پیشبرد این مبارزات نقش به عهده گرفته باشند. در چنین صورتی نماینده گان خارجی یعنی رهبران سیاسی این سازمان ها که بر این مبنا اقلیتی ناچیز از آنها را تشکیل می داد می توانستند به اندازه سهم خود در داخل در تعیین شورا و دولت و حکومت نقش به عهده گیرند. اما نه اینکه نیرویی در داخل به ویژه در میان اکثریت کارگران و زحمتکشان و طبقات میانی نداشته باشند اما بخواهند به زور چند تا شعار در داخل و چند تایی تظاهرات و چند تا تلویزیون نقش اصلی را در انتخاب شورای انقلابی و دولت موقت و حکومتی که توده ها می خواهند داشته باشند به عهده گیرند. دلیل و یا بهانه شان هم این باشد که داخل زیر فشار است و نمی تواند چنین کاری را انجام دهد اما ما که خارجیم و زیر فشار جمهوری اسلامی نیستیم می توانیم!     
 نقش مبارزات ایرانیان خارج از کشور
 به این ترتیب در شرایط خاص کنونی که سازمان ها و گروه های خارج از کشور نماینده ی واقعی داخل نیستند خارج تنها می تواند صدای مبارزات داخل باشد و از یک سو در برانگیختن توده های کشورهای دیگر برای  یاری به ملت ایران تلاش کند و از سوی دیگر علیه هر گونه عاملین جمهوری اسلامی در کشورهای خارجی و نیز افشای توطئه های کشورهای خارجی به ویژه امپریالیست ها نقش به عهده گیرد.
 هرمز دامان
نیمه ی دوم دی ماه 1401
یادداشت ها
1-    ما شرایط عادی را از نظر تورم و بالارفتن قیمت ها در نظر گرفته ایم. پس از جنگ اوکراین برخی از اقلام خوراکی بین 30 تا 50 درصد و برخی همچون روغن آفتابگردان حتی تا هفتاد هشتاد درصد بالا رفت. تورم معمولی در این کشورها سالیانه عموما بین پنج تا ده درصد است.
2-     این به این معنا نیست که در کشورهای امپریالیستی غربی در شرایط مبارزات جدی تر کارگران و لایه های پایین خرده بورژوازی سرکوب صورت نمی گیرد. در این کشورها گاه مبارزه در راه حقوق صنفی نیز با سرکوب روبرو است چه برسد به مبارزه ی سیاسی. نگاهی به مبارزات جلیقه زردها در فرانسه و یا مبارزات توده ها در پی قتل یک سیاهپوست به وسیله ی پلیس در آمریکا جز این نشان نمی دهد. تازه این ها هنوز مبارزه ای اساسی با هدف سرنگونی یک دولت و نظام امپریالیستی نیستند.
3-     در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی یعنی همین «کشورهای آزاد»، در شرایط عادی دموکراسی بورژوایی شان با پنبه سر می برند و در شرایط بحرانی و زمانی که طبقه ی سرمایه دار امپریالیست منافع اساسی خود را در خطر ببیند روی واقعی خود را نشان داده و دیکتاتوری عریان بورژوازی در اشکال نظامی و فاشیستی را سرکار می آورند. با این همه وضع عادی این کشورها با کشورهایی زیر سلطه شان فرق می کند که همواره استبداد، دیکتاتوری و خفقان عموما همه جانبه سیاسی و فرهنگی وجود دارد. 

۱۴۰۱ دی ۲۲, پنجشنبه

درباره ی کارگران و اعتصابات سراسری

 
 شرایط طبقه ی کارگر و مساله ی اعتصابات سراسری
 
 این مساله که تا کنون کارگران به گونه ای گسترده و همچون یک طبقه ی حتی اقتصادی به مبارزات انقلابی نپیوسته اند مساله ای مهم است. در زیر اساسی ترین دلایل عینی و ذهنی این نپیوستن را به گونه ای مختصر مرور می کنیم. در ضمن به نکاتی که این اواخر در مقاله ی وضع کلی طبقه ی کارگر در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک نوین ایران پرداخته ایم در اینجا به گونه ای گذرا اشاره می شود.
شرکت در مبارزه به شکل فردی
در خیزش انقلابی جاری کارگران به شکل انفرادی شرکت داشته و دارند و بخش مهمی از کسانی را که در خیابان ها حضور داشته و به مبارزه با حکومت پرداخته اند تشکیل داده اند.
امری که بیشتر شامل کارگران جوان و کارگران غیرکارخانه ای است
این امر البته بیشتر شامل کارگران جوان و کارگرانی بوده که در کارهای پیمانکاری و یا کارهای خدماتی کوچک و ... شرکت داشته اند و نه کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و یا متوسط و به ویژه کارگران رسمی این کارخانه ها و کارگاه ها.
در مورد این بخش ها به جز آنها که اعتصاب کردند مشکل بتوان گفت که بقیه - و نه تک و توک و اینجا و آنجا- در مبارزات شرکت کرده اند. شرکت در مبارزات ممکن است شامل حال همسر و فرزندان دختر و پسر کارگران بین 45 تا 50 سال و بالاتر شده باشد اما به احتمال زیاد نه آن چنان شامل حال خود شخص کارگر.
فشار طاقت فرسای اقتصادی
در مورد این گونه کارگران، نکته ی نخست، فشار طاقت فرسای اقتصادی، بحران و تورم و گرانی وحشتناک و فقر کشنده و اموری مانند این هاست. این بار به جای این که بحران و تورم و فقر کارگران را به سوی مبارزات اقتصادی گسترده بکشاند موجب محافظه کار شدن نسبی آنها شده است. 
کار و دستمزد
تصور بخش های مهمی از کارگران این بوده که شغل آنها آب باریکه ای است که خانواده را از گرسنگی می رهاند. اما اگر این آب باریکه نیز نباشد چه باید کرد؟ باید توجه کرد که عقب افتادن حقوق ها گاه ماه ها طول کشیده است اما کارگران به کار خود ادامه داده اند و با قرض و قوله زندگی کرده اند. کارگران شاغل دارای همسر و فرزند بیشتر به این فکر می کنند که اگر آنها کار نداشته باشند وضع خانواده ی آنها چه می شود.
مشکل قراردادهای سفید و موقت و اخراج
هر اعتصابی در این جمهوری نکبت این امکان را به وجود می آورد که فرد اخراج شود. از سوی دیگر قراردادهای سفید و یا موقت سه ماهه و... موجب می شود کارگران همواره در نگرانی از دست دادن شغل بوده و تا حدودی محتاط و دست به عصا شوند.
بیکاری
به این ترتیب از دست دادن شغل و بیکاری یکی از ترسناک ترین وضعیت هایی است که معیشت و زندگی کارگران و خانواده های آنها را تهدید می کند.
نبود صندوق اعتصاب برای تداوم مبارزه
از سوی دیگر دست زدن به اعتصاب در شرایط عادی مساله ی تامین مالی را پیش می کشد و عموما این گونه دست به اعتصاب زدن بدون وجود صندوق های اعتصاب کاری سخت است. به ویژه اگر کارگران مطمئن نباشند که سریعا به خواست های خود می رسند. باید توجه کرد که مبارزه و اعتصاب برای افزایش حقوق و مسائلی از این گونه نیز گاه «گارانتی» ندارد چه برسد به مبارزه برای سرنگونی یک نظام مستبد با این همه دم و دستگاه اطلاعاتی و پلیسی و ابزار و ادوات نظامی. 
تاثیر تجارب مبارزات صنفی گذشته
تجارب گذشته از جمله حمله ی نیروهای رژیم به کارگران و سرکوب های خونین مبارزات اقتصادی آنها( برای نمونه شلیک به کارگران خاتون آباد و به خون کشیدن مبارزه ی کارگران) و نیز به شلاق بستن( کارگران معدن) و زندانی های درازمدت بریدن( کارگران سندیکای شرکت واحد و نیز کارگران هفت تپه و فولاد) نیز پیش چشم کارگران است و در شرایطی که طبقه آگاه ومتشکل نیست و اطمینان لازم به آینده ی مبارزه وجود ندارد مساله است و ایجاد تردید می کند. چنانکه اشاره کردیم یک کارگر تنها به خود فکر نمی کند بلکه بیشتر به خانواده ی خود می اندیشد و از آینده ی آن ها پس از خودش بیمناک است.
عدم به هم پیوستگی و تداوم در جنبش کارگری
در جنبش کارگری 40 ساله اخیر به جز اعتصاب های برای عقب افتادن حقوق ها، پرداخت حق بیمه، مساله ی ایمنی شرایط کار، قراردادهای سفید و موقت و اخراج ها، با کمتر مبارزه ای حتی با خواست های افزایش حقوق ها روبرو بوده ایم و مواردی مانند کارگران پیمانی نفت تک و توک بوده است. بنابراین نسل های تازه تر طبقه ی کارگر تجارب کافی در مبارزه ی اقتصادی ندارد چه برسد به سیاسی.  
سندیکا و اتحادیه
نبود تشکل صنفی و سندیکا و کلا تشکیلات یکی از معضل هایی است که کارگران را به مبارزه ی انفرادی و یا تمکین به شرایط سخت کار و حقوق ناچیز می کشاند.
نبود سندیکا و اتحادیه - فقدان آگاهی لازمه ی صنفی
در شرایط نبود تشکل های صنفی مانند سندیکا و اتحادیه این امکان که کارگران( به ویژه لایه های میانی نیمه ماهر و پایینی ساده ی طبقه کارگر) حتی بتوانند آگاهی صنفی(یا تردیونیونی) کافی از وضع خود به دست آورند بسیار مشکل است چه برسد به آگاهی سیاسی انقلابی. این که کارگران عموما برای عقب افتادن حقوق ها مبارزه کرده اند خود نشان از شرایط عقب مانده ی مبارزات کارگری می دهد. روشن است که یکی از عوامل اصلی این وضع استبداد حاکم است. به دلیل شرایط اسفبار کار و زندگی، برخی از کارگران که از وضع خود مایوس می شوند به جای مبارزه کردن، خودکشی می کنند. این حتی در کارخانه نیشکر هفت تپه نیز رخ داده است.
در زمان انقلاب 57 نیز کارگران سندیکا نداشتند اما اعتصاب کردند
البته کارگران در زمان سلطنت استبدادی سابق نیز سندیکایی از آن خود و مستقل نداشتند و در انقلاب اعتصاب کردند. اما پیش از اعتصابات سراسری کارگری، مبارزه ی عمومی در کشور بسیار پیشرفته تر از چهار ماه مبارزات اخیر بود.
 در عین حال در آن زمان تجار و بازاریان و کسبه نه تنها اعتصاب می کردند بلکه به رفع و رجوع مسائل انقلاب می پرداختند و طلاب و روحانیون نیز نقش مبلغان فکری آنها را ایفا می کردند. در واقع آنها رهبری انقلاب را در دست خود گرفته بودند نه چون اکنون که انقلاب رهبری ندارد و طبقه ی کارگر نیز آماده ی برای رهبری نشده است.
در مورد «مجمع عمومی» باید توجه کرد که این تشکل نیست و نمی تواند نقش چندانی در دست زدن به اعتصابات سراسری بازی کند. تنها تشکل های پایدار صنفی با رهبری و کادر و غیره همچون سندیکا و اتحادیه می توانند نقش آگاهگرانه ی تردیونیونی داشته باشند و امور و منافع اقتصادی و تا حدودی سیاسی کارگران را دنبال کنند. تجارب سندیکای شرکت واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه و نیز شورای کارگران پیمانی نفت جز این نشان نمی دهد.
عدم اتحاد کارگران کارخانه ها در مسائل غیر اقتصادی- بی تجربه گی در این گونه مسائل
 نبود اتحاد کارگران در مسائل مهم صنفی، و نه عقب افتادن حقوق ها و یا پرداخت حق بیمه بلکه خواست هایی مانند دستمزدهای منطبق با تورم و ساعات و شرایط بهتر برای کار، موجب می شود که کارگران تجارب لازم را برای مبارزات بزرگ تر کسب نکنند و برای دست زدن به یکباره به مبارزات بزرگ دچار مشکل و تردید شوند. 
فقدان آگاهی سیاسی - نبود حزب سیاسی یا سازمان انقلابیون حرفه ای
جدا از این که در کشور ما کارگران از ابتدائی ترین حقوق برای تشکل برخوردار نیستند و بنابراین حق داشتن تشکل های مستقل صنفی را ندارند، نبود حزب سیاسی انقلابی کمونیستی نیز به شرایطی که در بالا آمد کمک کرده و موجب حرکت بسیار کند جنبش کارگری شده است.
شکست طبقه ی کارگر در شوروی و چین و نیز شکست تلخ انقلاب 60 -57 در ایران
این امر جدا از هر مساله ی دیگری از جمله نبود پشتیبانی کارگران یک کشور سوسیالیستی برای کارگران، به نداشتن افق و دورنما میان کارگران انجامیده است. شکست تلخ انقلاب 57 و مبارزات بزرگ کارگران در آن دوران به این شرایط ناامید کننده افزوده است.
وضع کنونی گروه های سیاسی و نقش «شبه جپ» در ایجاد عدم اعتماد به سازمان های چپ
در این مورد در مقاله ی اشاره شده در بالا صحبت کرده ایم.
جوان بودن جنبش 
 جنبش جاری در خیابان ها بافت جوانی دارد. سن مبارزان خیابان عموما بین 16 تا 25 سال است. با وجود این که کارگران پشتیبان این جنبش بوده اند اما این پشتیبانی عموما معنوی بوده است و بنابراین جنبش جاری نتوانسته   تاثیری در این حد که کارگران را در پشتیبانی از خود به اعتصاب سراسری بکشاند روی آنها بگذارد.
 اعتصاب فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و این جدا از این است که جمهوری اسلامی با سپرده کار به پیمانکارها در کارخانه های بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش صدق می کند.
اطمینان لازم نداشتن به آینده ی جنبش
با توجه به این که به جز اعتصاب فرهنگیان و تعدادی اعتصاب مقطعی کارگری به ویژه اعتصاب کارگران پیمانی نفت و نیز چند بار اعتصاب کسبه و بازاریان، اعتصابات دیگر طبقات آن چنان که باید گسترده و فراگیر نشده است و مثلا استادان دانشگاه( که جزو سرآمدان جامعه به شمار می آیند) و یا بخش هایی از کارمندان دولت را در بر نگرفته است، اطمینان نسبی و امید لازم به آینده ی جنبش در کارگران تا کنون و به طور گسترده پدید نیامده است.
بازداشت های گسترده در تجربه ی کارگران نفت
 بازداشت حدود 250 کارگر در اعتصاب کارگران پیمانی نفت نیز به نوبه ی خود و در چنین شرایطی می تواند به روی دیگر کارگران تاثیر بگذارد. برای یک کارگر فنی پیدا کردن کار باز هم ساده تر از کارگران نیمه ماهر و ساده ی طبقه ی کارگر است و بدون پیوستن این دو دسته کارگران به اعتصابات، کارگران نمی توانند به عنوان یک طبقه به انقلاب بپیوندند.
تجارب سندیکای واحد و نیشکر هفت تپه
با وجود این که سندیکاهای کارگری واحد و هفت تپه تلاش و مبارزه ی بسیار کردند و در مبارزات خود موفقیت هایی هم داشتند اما تا کنون نتوانسته اند به عنوان الگوهای برانگیزاننده ای در آمده و موجب شوند کارگران در کارخانه های بزرگ و متوسط تلاش خود را متوجه ایجاد سندیکا و یا شوراهای صنفی کرده و بر موانع ایجاد آن چیره گشته چنین تشکل هایی را ایجاد کنند.    
آینده و فشارهای طاقت فرسا
در شرایط فعلی ایران آنچه که در درجه ی نخست و بیش از هر چیز می تواند کارگران( به ویژه لایه های میانی و ساده ی این طبقه) را به تحرک و اعتصاب بر انگیزد همین بحران و تورم و فشار طاقت فرسای اقتصادی و تقلیل آب باریکه به آبی بسیار باریک تر است چندان که داشتن کار با نداشتن آن دیگر فرق چندانی نکند. و این به ویژه به این دلیل است که سطح آگاهی در طبقه ی کارگر به جز در لایه های اندکی از کارگران صنعتی و کارگران حمل و نقل، بسیار پایین است. 
 البته این به این معنا نیست که امور دیگر مانند فشارهای استبداد پلیسی و نظامی به روی خود کارگران در زمینه ی صنفی و یا سیاسی، زیر فشار و اختناق شدید بودن زنان و جوانان و دانشجویان، سرکوب های خونین دیگر طبقات و بخش های اجتماع، اعدام بی رویه حکومت که تا کنون بیشتر شامل کارگران جوان و با انگیزه شده است، شورش در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان و یا در شهر و روستایی و خلاصه رویدادها و حوادث سیاسی و یا غیر سیاسی دیگر نمی تواند نقش برانگیزاننده به روی طبقه ی کارگر داشته باشند. این ها قطعا می تواند به روی کارگران تاثیر بگذارد اما این که این رویدادها و حوادث در چه حدی برانگیزاننده ی طبقه ی کارگر خواهند بود و آیا این طبقه را به اعتصابات سراسری می کشاند جدا از خود رویداد و شرایطی که آن رویداد یا حادثه در آن رخ می دهد به وضع و شرایط درون خود طبقه ی کارگر و فعل و انفعالات آن بستگی دارد.
 هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1401