۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

خلق ایران عطای امپریالیسم آمریکا را به لقایش می بخشد!

 

درباره پیام ترامپ در مورد حمله به ایران در صورتی که 

حکومت اعتراضات مسالمت آمیز را با خشونت سرکوب کند 

شش روز پس از آغاز دور تازه ی مبارزات خلق ایران علیه استبداد حاکم، ترامپ رئیس جمهور کنونی آمریکا یادداشتی در «تروث سوشال» نوشته و در آن افاده فرموده است که اگر دولت ایران به معترضانی که به گونه ای مسالمت آمیز اعتراض می کنند شلیک کند و آنها را به طور خشونت آمیز به قتل برساند که از نظر ترامپ رویه ی معمول حکومت ایران است، آنگاه این ترامپ به کمک مردم ما خواهد آمد. ترامپ افزوده است که دولت اش دست به ماشه و آماده ی اقدام است.

پس انگار «دست غیبی» برای کمک به مردم ایران ازآمریکا بیرون آمده است!

و حال ساواکی- سلطنت طلبان مزدور سیا از مردم می خواهند که شکر خدا به جای آرند و خوشحالی کنند!

و اما:

آیا ترامپ این سرمایه دار بزرگ حریص و فاسد و مرتجع که اکنون تجاوز خود را به کشور ونزوئلا آغاز کرده و با هواپیما و موشک، تاسیسات نظامی و فرودگاه های این کشور را تخریب کرده است، می تواند پشتیبان خلق ایران باشد؟

آیا امپریالیسم آمریکا که افغانستان، عراق و لیبی را به خاک و خون کشید «بهارعربی» و انقلاب خلق مصر و دیگر کشورهای عربی را خفه کرد، می تواند با تجاوز نظامی به ایران به مردم ایران کمک کند؟

آیا این ترامپی که با سیاست تعرفه های خود که یکی از مهم ترین نتایج اش تورم و گران شدن بسیاری از کالاهای اساسی بوده( و نه تنها در کشور آمریکا بلکه در بسیاری کشورهای دیگر) و طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان را آمریکا را فقیرتر از پیش کرده است می تواند یاری دهنده طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان ایران باشد؟

آیا ترامپی که تمامی برنامه ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در قتل عام توده های غزه را مورد پشتیبانی قرار داد، ترامپی که بدون چراغ سبز او و همراه او دیگر امپریالیست های اروپای غربی دولت نتانیاهو نمی توانست چنین نسل کشی ای به راه اندازد و نزدیک به 70 هزار نفر را از مرد و زن و کودک بکشد؛ ترامپی که می خواهد به روی اجساد این خلق ستمدیده و ویرانه های غزه، شهری توریستی به راه اندازد می تواند دوست کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی ایران باشد؟

آیا ترامپی که به دنبال ماجراجویی های خویش حتی خلق های آمریکای جنوبی را تهدید می کند که اگر به فلان نماینده برای ریاست جمهوری  رای ندهند کشورشان را تحریم اقتصادی خواهد کرد می تواند متحد ملت ما باشد؟

آیا ترامپی که چراغ سبزش به اسرائیل برای حمله به ایران موجب کشتار بسیاری از مردم غیرنظامی شد می تواند خیرخواه مردم ایران باشد؟

خلق ایران همچون دیگر خلق های زیرسلطه بیشترین آسیب را از توطئه ها و دخالت های امپریالیست ها دیده است. سازمان سیای همین امپریالیسم آمریکا به همراه سازمان امنیت امپریالیسم انگلستان کودتای کثیف 28 مرداد را در ایران به راه انداختند و دولت ملی و قانونی محمد مصدق را سرنگون کردند و شرایطی را به وجود آوردند که سرمایه داران آمریکایی و انگلیسی و شرکای اروپایی شان برای 25 سال تمامی منابع ایران را ببلعند و کشور ما را مجبور کنند که تنها تولید مهم اش نفت باشد و مردم ایران را هم زیر استبداد سلطنتی نوکرشان محمدرضا پهلوی قرار دهند. استبدادی که در آن آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و اجتماعات وجود نداشت. 25 سال تمام دولت امپریالیسم آمریکا از نوکر حلقه به گوش اش محمدرضا و یا به قول حضرات ساواکی ها به روز شده « کینگ محمدرضا» پشتیبانی کرد و تنها به زور انقلاب 57 ایران مجبور شد او را بیرون برد.

امپریالیسم آمریکا گرگی است که اکنون در لباس میش برای مردم ایران ظاهر شده است؛

آیا شایسته است که طبقه ی کارگر و خلق ایران خود را شر کفتارهای حاکم نجات دهد و به دام گرگ ها بیندازد؟

پیام ترامپ موجب خوشنودی عده ای ظاهربین هم گشته است. آنها پشت پیام ترامپ سنگر می گیرند، هلهله به راه می اندازند و کِل می زنند! آنان گمان می کنند که ترامپ دل اش برای مردم ایران می سوزد و خیرخواه مردم ایران شده است!؟

این از کفتار به گرگ پناه بردن است.

برخی از این ها ترامپ«خیر خواه مردم ایران» و «جدی» و «عمل گرا» را با اوبامای «سست مایه» در مقابل حکومت خامنه ای مقایسه می کنند؛ اوبامایی که از همان آغاز سال 88 و پیش از انتخابات مشغول نامه نگاری با خامنه ای بود:

 ترامپ «جدی» و «قابل اتکا» و هوادار مردم ایران است و نه مانند اوباما سازشکار با حکومت!

چنان که می دانیم پس از اعتراض توده ها به انتخابات 88، این شعار «اوباما، یا با اونا یا با ما»هم که به احتمال از جانب اصلاح طلبان طرح شده بود، سر داده شد. منظور از این شعار این بود که اوباما باید بین جنبش مردم علیه تقلب در انتخابات و خامنه ای و جناح اش یکی را انتخاب کند و ظاهرا اوباما خامنه ای را انتخاب کرد.

اوباما نماینده ی طبقه ی حاکم آمریکا بود و ترامپ نیز نماینده ی طبقه ی حاکم آمریکا است. تفاوت سیاست های متضاد این دو( و ترامپ بیشتر در دوره ی کنونی ریاست جمهوری ای اش و نه در دوره ی نخست اش) بیشتر نشانگر تفاوت در  شرایط آن زمان و اکنون است.

در آن زمان امپریالیسم آمریکا دنبال تغییر حکومت ایران نبود و برنامه ی حمله نظامی به ایران را نداشت. اوباما به نماینده گی از سوی سرمایه داران امپریالیسم آمریکا خواهان کنار آمدن با حکومت خامنه ای بود.

حال شرایط و وضع حکومت ولایت فقیه و نیز جنبش خلق ایران تا حدود زیادی با آن دوره فرق کرده و بر این مبنا سیاست های دولت امپریالیستی آمریکا نیز نسبت به آن زمان تغییر کرده - و نه تنها در مورد ایران بلکه همچنین در مورد خاورمیانه - و سیاست تغییر رژیم بیشتر رو آمده است.

این را در مورد وضع سلطنت طلبان نیز می بینیم. دارودسته ی سلطنت طلبان نیز در آن زمان آن گونه ای که به ویژه از خیزش «زن، زندگی، آزادی» به این سو از سوی سازمان سیا سازماندهی و تجهیز و تقویت شدند چنین سازماندهی نشده بودند. خیزشی که به دنبال مبارزات پی در پی 88، 96 و 98 رخ داد و نشانگر امکان تکامل انقلاب و سرنگونی حکومت ولایت فقیه بود.

اگر اکنون ترامپ حکومت را تهدید می کند که چنانچه سرکوب کند آمریکا به ایران حمله خواهد کرد( و برای تغییر حکومت و نه زدن مراکز اتمی) گر چه اختلافاتی با این حکومت دارد، به دلیل مخالفت اش با حکومت کنونی نیست، بلکه به دلیل وجود یک جنبش انقلابی- دموکراتیک توده ای در ایران است. ترس و وحشت ترامپ و سرمایه داران امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها از این جنبش و انقلاب است و نه از حکومت خامنه ای. نگاهی به تاریخ چهل ساله ی اخیر نشان می دهد که کشتار ده ها هزار نفری توده ها و پیشروان آنها - برای نمونه به کشتارهای 67 بنگریم - نیز اخمی به پیشانی امپریالیست ها نمی آورد.

 نکته ی دیگر این است که در این دوران شرایط به گونه ای نیست که خلق ایران بتواند آنچنان از تضاد میان امپریالیست ها به نفع خود استفاده کند. امپریالیست های اروپایی خودشان کم و بیش دنباله رو ترامپ هستند و امپریالیسم روسیه هم به رهبری پوتین در بسیاری موارد با ترامپ و امپریالیسم آمریکا کنار می آید. برای پوتین اوکراین بسیار مهم است و از همین رو هم حاضر است در مقابل تجاوز اسرائیل به غزه سکوت کند، سوریه را (که بخش بخش شده و تمام اش در اختیار حکومت اسد نبود) بدهد، و حتی حال که ترامپ در حال تغییر حکومت در ونزوئلا است صدایش در نیاید تا بتواند بخش هایی از اواکرین را در حلقوم خود فرو کشد و امپریالیست های غربی را از پیرامون روسیه دور کند.

به طور کلی شرایط منطقه ای و جهانی ای که اکنون وجود دارد خیلی به نفع  طبقه ی کارگر و خلق ایران نیست.

و سخن پایانی این که متحدین استراتژیک طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش ایران تنها کارگران و خلق های زحمتکش کشورهای زیر سلطه و کارگران و خلق های کشورهای امپریالیستی هستند و نه امپریالیست ها.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

14 دی ماه 1404

 

 

 

امپریالیسم هار آمریکا و تجاوز به کشور ونزوئلا


 بالاخره امپریالیسم هار و وحشی آمریکا اقدام به فتنه گری و تهاجم دیگری به یک کشور زیر سلطه کرد، و منشور سازمان ملل متحد و حق ملت دیگری را برای استقلال و تعیین سرنوشت خویش زیر پا گذاشت.

نرود میخ آهنین در سنگ! امپریالیسم یعنی وحشیگری، تجاوز، جنگ

ترامپ مرتجع سرکرده ی کنونی امپریالیسم آمریکا با محاصره ی دریایی ونزوئلا و پس از مدت ها دنبال کردن توطئه های خود در مورد سرنگونی دولت( قانونی یا غیرقانونی) ونزوئلا که آخرین آنها حملاتی چون راهزنان دریایی به کشتی های نفت کش ونزوئلایی به بهانه قاچاق یا جلوگیری از فروش نفت در ماه سپتامبر بود، به تاسیسات نظامی و فرودگاه ها و راه های ارتباطی در کاراکاس و نقاط دیگر ونزوئلا حمله هوایی و موشکی کرد و بنا به اخبار، نیکولاس مادورو و همسرش را« بازداشت» کرد یا در واقع ربود.

امپریالیسم حریص آمریکا: ونزوئلا و آمریکای مرکزی و جنوبی ملک طلق ما هستند!

ونزوئلا کشوری نفت خیز است و در شمال آمریکای جنوبی واقع است. امپریالیسم آمریکا، طبق «دکترین مونرو» خود را صاحب بی چون و چرای تمامی زمین ها، منابع و ثروت های کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی و اساسا این منطقه را «حیاط خلوت» خود می داند. از این رو هیچ بر نمی تابد که کشوری و دولتی وجود داشته باشد اما زیر سلطه ی کامل آن نباشد.

امپریالیسم آمریکا بیش از 65 سال است که کوبا را محاصره ی اقتصادی کرده است و اجازه نداده که دولت قانونی این کشور احتیاجات ساده ی توده های کشور را بر آورده سازد. نیاز به یادآوری است که ما به هیچ عنوان دولت کوبا را سوسیالیستی ندانسته بلکه حزب کمونیست این کشور را حزبی رویزیونیستی و دولت آن را سرمایه داری و وابسته به بلوک امپریالیستی روسیه ارزیابی می کنیم، اما این را مساله طبقه ی کارگر و خلق کوبا می دانیم که در مورد دولت کشورشان تصمیم بگیرند.  

امپریالیسم آمریکا رابطه ی برابر با کشورهای زیر سلطه و به ویژه با دولت هایی که زیر سلطه اش نباشند برقرار نمی کند و در این خصوص برایش تفاوت اساسی ندارد که آیا این کشورها مستقل و دارای حکومتی سوسیالیستی، ملی- دموکراتیک بورژوایی، نیمه مستقل و یا وابسته به بلوک رقیب( در گذشته سوسیالیسم امپریالیسم شوروی و اکنون امپریالیسم روسیه و دولت های هم پیوند) باشند. امپریالیسم آمریکا و کلا امپریالیسم خواهان تسلط بر منابع مواد خام، کار ارزان کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و نیز بازار کشور خواه از نظر صدور سرمایه و خواه از نظر فروش کالا است و تحمیل مسئولیتی به آنها در چارچوب تقسیم کار امپریالیستی در جهان.

رابطه ی برابر کشورهای زیر سلطه با امپریالیسم آمریکا و کلا امپریالیست ها خوش خیالی است و مقدور نمی باشد.

ترامپ و جنگ

امپریالیسم آمریکا در حالی به ونزوئلا تجاوز کرد که ترامپ بارها گفته بود که حاضر نیست جنگ کند و جنگ هایی که دولت های پیش از او در خاورمیانه به آنها دست زدند نه تنها هیچ سودی برای دولت آمریکا نداشته بلکه ضرر هم داشته است، اما با این همه تبلیغ و های و هوی درباره جنگ نکردن باز به کشور ونزوئلا تجاوز می کند، برای کارگران و زحمتکشان این کشور که زیر فشار فقر خرد شده اند خسارت به بار می آورد، رئیس جمهور این کشور را می رباید و حق ملت این کشور را برای تعیین سرنوشت خویش زیر پا می گذارد. تجاوزی که پایان اش هنوز روشن نیست و مشخص نیست که به چه تحولاتی در ونزوئلا و آمریکای جنوبی و مرکزی منجر خواهد شد و چه تاثیراتی در میان کارگران و زحمتکشان آمریکا خواهد گذاشت.

دولت مرتجع ونزوئلا

این تجاوز در حالی رخ می دهد که دولت مادورو دولتی ارتجاعی و سرکوب گر مبارزات کارگران و زحمتکشان و سازشکار با امپریالیسم آمریکا بوده است و بیش از پیش در مسیر سازشکاری و وابستگی پیش رفته است. این دولت گرچه همچون جریان مستقیما وابسته به امپریالیسم آمریکا یعنی حزب ماریا کورینا ماچادو نیست اما خود نیز دولت سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور ونزوئلا و دولتی است مستبد و بر ضد خلق ونزوئلا. با این حال این که چه دولتی باید بر ونزوئلا حاکم باشد مساله ای داخلی است و ربطی به امپریالیست های تجاوزگر که به دنبال منافع اقتصادی و سیاسی خویش هستند ندارد.

این، همچنان که در مورد کوبا و دیگر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی، مساله ی طبقه ی کارگر، دهقانان و دیگر زحمتکشان و طبقات این کشورهاست که در مورد سرنوشت دولت هاشان تصمیم بگیرند.

تجاوز امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا محکوم است

ما حمله ی تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا را به ونزوئلا و بمباران مراکز نظامی و فرودگاه ها و زیرساخت های ارتباطی این کشور و ربودن رئیس جمهور آن را محکوم می کنیم و بر آنیم که طبقه ی کارگر و خلق ونزوئلا و نیز طبقه ی کارگر و دیگر خلق های کشورهای جهان این تجاوز امپریالیستی را بر نخواهند تافت و به مبارزه با آن بر خواهند خاست.

امپریالیسم گندیده و محتضر است و رو به نابودی است

امپریالیسم آمریکا در حال نزول هر چه بیشتر و از دست دادن قدرت خود است و راهی را می رود که پیش از او امپریالیسم انگلستان رفته است. تقلاهای کنونی ترامپ و دولت اش نمی تواند آب رفته را به جوی برگرداند و آمریکا را «اول» کند. دوران تاریخی کنونی علیرغم پس و پیشی ها و افت و خیزهای آن دوران گندیدگی و احتضار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی امپریالیسم است.

نیروی نو و از نظر استراتژیک شکست ناپذیر و مغلوب ناشدنی طبقه ی کارگر و نظام نوین و دیر یا زود برقرار شدنی کمونیستی است.

 

مرگ بر تجاوزگران

مرگ بر امپریالیسم

زنده باد انقلاب و کمونیسم

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

13 دی 1404

   

۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(2)

 In the characteristics of the current situation (2)

"Again, about the issue of the "women's revolution" or "feminist"

باز هم  درباره ی مساله ی «انقلاب زنانه» یا«فمینیستی»

مساله ی رو آمده و عمده ی جنبش و مبارزه ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم، گرانی، پایین آمدن قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و فلاکت تقریبا عمومی شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را وارد مرحله ای دیگر از انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این مبارزه و جنبش تمامی طبقات خلق شرکت دارند.

به این ترتیب بر خلاف خیزش مهسا که مساله ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک تضاد زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های بعدی رفته است.

در روزهای نخستین این جنبش زنان نقش مهمی در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های اساسی جنبش و انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم مردسالارانه و برابری حقوق آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به آن پیوستند.

 از سوی دیگر بسیاری از دختران و زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی از باید و نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه رها کرده و به اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا و مستقلی همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به دست آورده بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و مترقی دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.

نوسان تضادهای جامعه و حرکت زیگزاگی و منحنی وار آنها 

آنچه بسیار مهم است و باید در نظر داشت این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از ماهیت جامعه بر می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند. این تضادها در مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و زیگزاگی و قطع کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور این تضاد است») به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این انقلاب و با توجه به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با توجه به اهمیت آنها در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده شده و از تضاد عمده پیروی می کنند.

بر این مبنا نمی توان و نباید انتظار داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان در برابری حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.

از سوی دیگر در طول فراشد طولانی انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و امپریالیسم شکل گرفته و تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش ها، شورش ها، قیام ها و نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص تجلی این تضاد اساسی بروز می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده - تضاد عام به نسبت و درجه ای به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد. با توجه به این نکات در مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم  و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی با مردان نیز وجود دارد

تضادها مداوما تغییر می کنند. برخی بالا و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود و بالاخره مهم تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست که مراحل گوناگون انقلاب به وجود می آید.  

اگر به جنبش ژینا توجه کنیم می بینیم که تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با مردان عمده شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه عمده و حلقه ی مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و نزدیک به عمده داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق های زیر ستم برای احقاق حقوق ملی.

 زمانی که می گوییم اهمیتی نزدیک به تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان ها، جنبش در بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان نیز که زنان اش آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه ستم مردانه نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری کُرد بود یک نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و خواست حقوق ملی( به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن کردها نیز مطرح بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می رفت. و تازه این ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل  طبقه ی کارگر و کشاورزان و مزدبگیران( آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی فرهنگی و درمانی) و نیز کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش وجود نداشت.( در آن زمان و در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته شده بود).

یکی از دلایلی که ما همواره مخالف خواندن «خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم همین هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه چپ») که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند نظرات لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم قالب کنند.

 به طور کلی باید توجه داشت که خلق ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب طبقات گوناگون خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و روستایی و سرمایه داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و امپریالیسم سلطه طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های مذهبی و جنسی که تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)

 تضادهای بین این طبقات و بخش ها با ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و در این حرکت پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد. مشخصات اصلی این حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت آن کاسته شدن و برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل نسبی و موقتی یک تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و  به ویژه عمده شدن یک تضاد و غیرعمده شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با حکومت مرتجعین همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.

 این نه دیدگاه طبقه ی کارگر بلکه دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از بخش های جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از همه می خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه  بسته است و یا حرکت های افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت های منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.

باید همراه واقعیت جاری پیش رفت و چگونگی انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.

جنبش زنان علیه ستم زمانی جنبش پیشرویی است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی تضاد طبقات و بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد و آنها را نقد و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را طبق خواست هاشان پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش زنان به وجود آورد و حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.

زنان می توانند و باید در جنبش تمامی طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن  و تجلی جنبش زنان و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات انقلابی و یا دموکرات و ملی.

در برخی مبارزات زن بودن شان و مبارزه علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه شان به عنوان عضوی از یک طبقه( مثلا طبقه ی کارگر و یا کشاورز و پرستار و معلم) و هنرمند و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن طبقه.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

یادداشت

1-    باید اشاره کرد که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی پیوسته به تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت اعمال کننده و پشتیبان ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم تفاوت کیفی دارد.


در ویژگی های اوضاع کنونی(1)

  In the characteristics of the current situation (1)

The economic and class status of the bazaars and the reasons for their role at the current stage

موقعیت اقتصادی و جایگاه طبقاتی بازاریان و علل نقش آنها در مرحله ی کنونی 

بازاریان و کسبه بسته به سرمایه ی خود و نیروی کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و متوسط و بزرگ تجاری) هستند. سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور مسلط حاکم قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های امپریالیستی گوناگون می باشند. به این ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا می پردازند لایه های گوناگونی را از تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می گیرد.

بخش بزرگ در این میان، کسبه جزء هستند که لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند. بخش پایین آن یعنی کسبه ی تهیدست دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش میانی آن که عموما پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد و دو دل و بسته به شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش بالایی و مرفه آن به نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر دنباله رو سرمایه داران کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در شهر و روستا پخش هستند، بخش هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه گروه و بیشتر لایه های میانی و مرفه آن قرار می گیرند.

 بخش اصلی و مهم تر بازار لایه های سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به خرده بورژوازی کوچک تر هستند و رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور بزرگ دارند و از این رو در مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی - فرهنگی نسبت به سرمایه داران صنعتی، محافظه کار هستند.

کسبه و بازاریان گرچه به دلیل موقعیت اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما مهم ترین بخش این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان خرد شهری و روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر دسته بندی می شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط را تشکیل می دهند.

در مجموع خرده بورژوازی سنتی در فعالیت اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی عمل می کنند.

در شرایط معمولی هر دو بخش این طبقه ( بخش خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر طبقه ی کارگر مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست شان – به نسبت جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی شان به دلیل موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه های بورژوایی آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم بر طبقه ی کارگر دارند.

اشاره ای گذرا به تاریخ  

کسبه و بازاریان از مشروطیت به این سو نقش اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند. آنها در انقلاب مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز، همراه با جبهه ی ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله حزب توده در تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران( داریوش فروهر) جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب الله پیمان) و نیز مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی داشتند. در انقلاب 57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی که بعد حاکم شد ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های بالایی این طبقه در قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود کنند.

از این پس طبقه ی حاکم امکانات و شرایطی - به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که بتوانند بهره ی بیشتری از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و جایگاه بالاتری کسب کنند.

این وضع موجب شد که لایه هایی از بازاریان و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی خود استفاده کرده و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های زحمتکش و حقوق بگیر بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه به وجود آمد. امری که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با یکدیگر قرار داد و این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به «کاسب و بازاری» شد.

 با قدرت گیری بیشتر پاسداران و لایه هایی از روحانیت مرتحع( «روحانیت مبارز») از نظر سیاسی و به دست آوردن امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش های متوسط و میانی بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش هایی از آنها از خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و امتیازات را در دست داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از اصلاح طلبان( خاتمی و حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.

در تمامی دوران بعدی یکی از لایه های پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و از جمله در جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه روحانی) و بخش های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه، بخش های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.

در دوران تحریم ها آنها به مرور زیر فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی نخستین پس از انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به وسیله ی آنها( همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های اقتصادی حکومت صورت گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را بسته و به جنبش پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش دادند.

پس این تصور که کسبه و بازاریان تضادی با استبداددینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه و تنها به دلیل این لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور بسیار نادرست و اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک ایران است. بالا رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل این لحظه ی معین تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آنش زد. کسبه و بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده بورژوازی آن) جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش زمینه ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و ضد امپریالیستی است.         

نقش اقتصادی بازار و کسبه

بازار بخشی مهم از اقتصاد سرمایه داری( در ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و قلب تپنده ی داد و ستد است. 

سنگینی و اهمیت نقش کسبه و بازار در اقتصاد بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان ها. در شهرها و روستاها و در سراسر کشور.

بستن بازار یعنی قفل شدن مبادله و خرید و فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل تولیدی و بیکار شدن نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و کارگاه ها و همچنین حمل و نقل).

در کل چون بازار خواه عمده فروشی و خواه خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و خواه از طریق فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک دیگر بخش ها را به دنبال خواهد داشت.

دلیل اعتصاب و خواست ها

نخست می توان به دلیل اعتراض و اعتصاب بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و بی ارزش شدن پول ایران و پایین آمدن قدرت خرید است که مساله ی همه ی طبقات خلقی و از جمله طبقه ی کارگر می باشد.

محل اعتصاب

دوم، مساله ی محل اعتصاب یعنی تهران است. جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران مرکز و قلب تجارت کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های اقتصادی می خوابد.( نگاه کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در آن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی کردند.)

 شاید اگر این اعتصاب در شهری کوچک صورت می گرفت این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و به تحرک کشاندن آنها را نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ و عرب، کسبه و بازاریان ( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند، اما اعتصاب شان تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و بازاریان در کشور به کار خود ادامه دادند.

شرایط معین اقتصادی و سیاسی کنونی

سوم مساله شرایط معین کنونی است. در واقع شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه است. بحران اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین طبقه ی خرده بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح زندگی خود را می بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را از سر گذارنده و در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.

از سوی دیگر خامنه ای و شرکای پاسدار و لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع تماما در فکر دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه هستند و ثروت کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و در عین حال هر گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب می کنند. افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته و آگاه تر و روشن تر از سابق شده اند.

در چنین شرایطی همه منتظر بودند که طبقه ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی باشد که بتواند آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.

در واقع این حرکت می توانست پیش از جنگ دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان کامیون و با سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه سکته ای در بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب ها و بگیر و ببندها و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند که البته موفق نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل حکومتی خسرو علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی سلطنت طلبان از یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر متوقف شد.

از این رو می توان گفت که هر اعتصابی از جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری را بگذارد که این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین پاساژ علاالدین و نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود اهمیت آن همچون فرازی از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین شان، نتوانست چنین تاثیری را بگذارد.     

درجه ی مبارزه جویی کسبه و بازاریان جایگاه کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک

بازاریان و کسبه بسته به جایگاه خود از نظر اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و ارتجاعی و بسته به شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی شخصی یا گروهی شان، به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق دارند.

چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک در دست بخش های بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی توانند مبارزه را تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن نیز چنانچه رهبری را به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.

با این حال این لایه ها به نسبت های گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب می باشند و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب دموکراتیک نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده گان خرد هستند که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در انقلاب سوسیالیستی می باشند.

طبقه ی کارگر و بازاریان

طبقه ی کارگر تنها به این شرط که آگاهی کمونیستی کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و فداکار و پیگیر در راه انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد با این طبقات تشکیل دهد و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه های کوچک و متوسط بورژوازی را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در غیر این صورت حتی هنگامی هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و امپریالیسم و برای آزادی و دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد رفت.  روشن است که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب دموکراتیک نوع کهن محدود شده و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار بورژوایی منجر خواهد گردید که در دوران امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به وسیله ی امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تحلیل خواهد رفت و تغییر هویت خواهد داد و در بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک شکست خواهد خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم و استبداد در خواهد آمد. 

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

 

یادداشت نیلوفر بیضایی درباره درگذشت پدرش


عکس از سایت است

چرا سیاه پوشیدین؟ همه‌ی این حرفها برای اینه که بگین اون مرده؟ (خانم جان در فیلم “مسافران”)

در سه روز گذشته سوگواری من برای مرگ پدرم، به مرور خاطره‌ها و نشانه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌ها، نوشته‌ها و سخنان او گذشت. رفتن او هیچ نشانی از تمام شدن ندارد. او پیش از مرگ خود آینه‌ای پیش روی ما گذاشت تا تاریک و روشن‌های هویت و فرهنگ خویش در آن ببینیم. او به جای همه‌ی ما عمری را بر سر جستجوی که بودگی و چرا چنین بودگی ما گذاشته و راه را برای ما هموار کرده. او هر چه کرده در ستایش زندگی و دانایی و در نکوهش مرگ پرستی و جهل بوده است. فقط کافیست دست دراز کنیم تا از گنجینه‌ی گرانبهایی که در فیلم و تئاتر و تحقیقاتش در جستجوی هویت و فرهنگ برای ما بر جای گذاشته بهره ببریم.

رفتن پدرم نه فقط من و ما فرزندان و عزیزان او را، بلکه آن بخش از هنرمندان فیلم و تئاتر که به سرشت آزادی‌خواهانه‌ی حرفه‌شان متعهد هستند و همچنین آن بخش از ایران فرهنگی که به تاثیر و تلاش‌های او برای فرهنگ ایران واقفند را نیز در بهت و ماتم فرو برد. پس همه مان همدردیم و چراغ راهمان آثار بیشمار نمایشی و فیلمنامه ها، کارهای تحقیقی و سخنرانی‌ها، مقالات و نوشته‌های اوست که در سخت‌ترین شرایط، تحت بیشترین فشارها و تهدیدها و این اواخر علیرغم بیماری و سختی‌ها تا آخرین لحظه ی عمرش کار کرد و آفرید و ساخت. این میراث و وصیت اوست برای هر کس که دلش برای فرهنگ و هنر و آینده ی ایرانمان می تپد. نه، او نمرده و همچنان زنده‌تر ازهر زنده‌ای، حرفها دارد که برای ما بگوید اگر بجوییم و بپوییم و برای تغییر آماده باشیم.

از همه‌ی شخصیتها، هنرمندان و عزیزانی که در شبکه‌های اجتماعی پیام گذاشتند و ابراز همدردی کردند، به سهم خودم سپاسگزارم. از همه‌ی عزیزانی که در پیام‌های خصوصی و یا از طریق تلفن تلاش کردند تا همدردی خود را ابراز کنند، بسیار ممنونم. بر من ببخشایید که به دلیل تعداد بسیار بالای پیام‌ها و تماس‌ها و همچنین حال روحی نامناسب خودم، پاسخ گفتن به تک تک آنها برایم مقدور نیست.

نیلوفر بیضایی
۲۹ دسامبر ۲۰۲۵

   

سال نو میلادی مبارک باد

 


سال نو میلادی بر همه ی کارگران و دهقانان و زحمتکشان و ستمدیده گان جهان مبارک باد


 امید که سال 2026 سالی پرجوش و خروش و پربار برای جنبش کارگران و زحمتکشان و مبارزات شان علیه ارتجاع و امپریالیسم باشد




همراه با پیشرفت جنبش های انقلابی و کمونیستی در همه ی جهان برای ساختن جهانی نو

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

31 دسامبر 2025 


گسترش و تداوم جنبش دموکراتیک به شهرهای بزرگ و کوچک

 

گسترش و تداوم جنبش دموکراتیک به شهرهای بزرگ و کوچک

حکومت ولایت فقیه در ضعف و شکاف و تردید

با تصحیح برخی از اشتباهات در 12 دی ماه 1404

 
جنبش کنونی جزیی از فرایند انقلاب دموکراتیک ایران است
جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی که ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و بروز خاصی از فرایند طولانی انقلاب دموکراتیک نوین ایران است در روز گذشته ادامه یافت.
گسترش به شهرهای بزرگ و کوچک
این جنبش در گسترش خود به شهرهای بزرگ و کوچک سرایت کرد و توده های بسیاری از همه ی طبقات مردمی و نیز بخش های گوناگون جامعه درگیر آن شدند.
کسبه و بازاریان آغازگر بودند
اعتصاب کسبه و بازار آغازگر جنبشی بود که همه انتظار آن را می کشیدند و تنها منتظر بودند که نیرویی آن را آغاز کند.
شعارهایی خاص کسبه و بازاریان که جنبش را به حرکت در آورد:
«ببند، ببند»
«بازاری با غیرت، حمایت حمایت»
«بازاری می میرد، ذلت نمی پذیرد»
«مرگ بر دیکتاتور»
جنبش اما در حد بستن مغازه ها و اعتصاب کسبه و بازار محدود نماند.
نخست خود کسبه و بازاریان در راهپیمایی های خود از توده های مردم خواستند به آنها بپیوندند و سپس توده های مردم که منتظر آغاز مبارزه بودند به آنها پیوستند. این امر به سرعت به شکل گردهمایی ها و راهپیمایی های اعتراضی در آمد و گسترش یافت.
شعار «ما تماشاگر نمی خواهیم به ما ملحق شوید» خواست گسترش کمی معترضین و انبوه شدن شان را به میان کشید.  
شرکت توده های مردم از همه ی طبقات خلقی
در این راهپیمایی های اعتراضی توده های وابسته به طبقات و لایه های گوناگون شرکت کرده و می کنند. از کارگران و زحمتکشان گرفته تا لایه های میانی و مرفه جامعه.
 شعارهایی  همچون«گرونی تورم، شده بلای جان مردم» و «فقر فساد گرونی، می ریم تا سرنگونی» که در این گردهمایی ها و راهپیمایی ها داده شد به ویژه بیانگر خواست های کارگران و توده های زحمتکش و ستمدیده است.
دانشجویان
دانشجویان نخستین بخش جامعه بودند که به گونه ای مستقل به آن پیوستند و از آن پشتیبانی و نیز محرک بیشتر آن شدند. دانشجویان به گردهمایی و راهپیمایی در دانشگاه ها دست زدند و بی شک بسیاری از آنها جداگانه به جنبش دموکراتیک اعتراضی بیرون دانشگاه پیوستند.
آنها همان گونه که از ایشان انتظار می رفت با شعارهای جهت دهنده ی خویش از یک سو لبه ی تیز حمله را به روی حکومت ولایت فقیه، خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی مرکزی قدرت گذاشتند و شعارهای«این همه سال جنایت مرگ بر این ولایت»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای» و «بسیجی سپاهی داعش ما شمایی» و... را سر دادند؛
و از سوی دیگر با انحرافاتی که نیروهای محدود سلطنت طلبان از یک سو و نیروهای امنیتی - اطلاعاتی از سوی دیگر تلاش می کردند در جنبش توده ای به وجود آورند به مبارزه برخاستند - و یا دقیق تر مبارزه ی پیشین خود را ادامه دادند - و با شعارهای مهمی چون«نه شاه می خوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر» آن را به پیش بردند.
دانشجویان حساس ترین لایه های جامعه هستند و نقش شان در انقلاب دموکراتیک جاری بسیار مهم است. «شعارهای دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و « ما از تبار خونیم، تا آخرش می مونیم» ببانگر عزت و سربلندی دانشجویان و ایستاده گی آنها در مبارزه علیه استبداد دینی و مرتجعین آخوند و پاسدار حاکم و نیز هر گونه تلاشی از جانب امپریالیست های غربی و پادشاهی خواهان مرتجع برای بازگشت به نظام استبدادی سلطنتی پیشین است.
دختران و زنان
دختران و زنان این بار نه مستقیما در جنبش مستقل خود جنبش زنان و در گردهمایی ها و راهیپمایی هایی بر پایه ی خواست های این جنبش یعنی آزادی و برابری حقوق با مردان که دیر یا زود دوباره پیش خواهد آمد بلکه همچون عضوی از یک بخش اجتماعی جامعه یعنی زنان و نیز چون عضوی از طبقات و گروه های درگیر در مبارزه یعنی به عنوان کارگر و معلم و دانشجو و دانش آموز و کاسب و... اینجا و آنجا به گردهمایی ها و راهپیمایی ها پیوسته و گاه در نقش هادی و رهبر پیشاپیش دسته های راهپیمایی ها ظاهر شدند و بلندای همت، توانایی و دلاوری مثال زدنی خود را نشان دادند.
در فیلم های پخش شده، دختران و زنان آگاه به نقش خویش و شجاع و سازمانده را در جنبش می بینیم. دختران و زنان دیگر نمی خواهند چون گذشته بیرون از دُور مبارزه و حاشیه ای و صرفا کنار مردان باشند. آنها می خواهند نقش هادی و پیشرو و رهبر را اجرا کنند و شایسته ی چنین جایگاهی بلندی نیز هستند.
آنها در جنبش دموکراتیک و در انقلاب بزرگ دموکراتیک ایران در کنار پدران و همسران و برادران و همکاران مرد خود ظاهر خواهند شد و هم در پیوند با مردان و هم به گونه ای مستقل، نقش بزرگ و تاریخی خود را در پیشرفت انقلاب اجرا خواهند کرد و جز از راه جنبش مستقل خود از این راه نیز علیه هر گونه ارتجاع و برای آزادی و استقلال ایران و چون جزیی از این ها، به دست آوردن حقوق برابر با مردان خواهند جنگید.
 طبقه ی کارگر
 طبقه ی کارگر که در گیر اعتصابات خویش است، تا کنون به گونه ای مستقل گردهمایی و راهپیمایی معینی در پشتیبانی از جنبش اعتراضی - دموکراتیک جاری برگزار نکرده است، اما افراد این طبقه طبق معمول این گونه جنبش ها که آخرین آن خیزش «زن، زندگی، آزادی» بود در همین گردهمایی ها و راهپیمایی شرکت می کنند. طبقه ی کارگر با جنبش خود دیر یا زود به جنبش دموکراتیک عمومی خواهد پیوست. بدون طبقه ی کارگر و رهبری آن، انقلاب دموکراتیک ایران نمی تواند به پیروزی نهایی و جمهوری دموکراتیک نوین دست یابد.
خلق های زیرستم
جدا از طبقه ی کارگر، خلق های ستمدیده کرد و ترک و دیگر خلق ها تا کنون واکنشی مستقل در مورد این جنبش نشان نداده اند. امر غریبی نیست و دلایل گوناگونی دارد که یکی از آنها اساسا ناهمزمانی اعتراضات و دو دیگر پراکنده گی جنبش ها در ایران است. این تنها می تواند با یک رهبری هماهنگ سراسری، جبهه ی متحد انقلابی از نیروهای خلق که هر طبقه و هر بخش و هر خلق در آن نماینده ی سیاسی خویش را داشته باشد حل گردد.
وضع کلی حکومت خامنه ای و نیروهای سپاه و بسیج و ارتش
 ضعف و شکاف و تردید
چنانکه پیش از این نوشته ایم خامنه ای و سران پاسدار در یکی از ضعیف ترین وضعیت های خود طی دو دهه ی گذشته به سر می برند. خیزش ژینا نه تنها آنها را به عقب راند و سنگرهای مهمی را از چنگ شان در آورد، بلکه تضادهای درونی آنها را نیز شدتی کم سابقه بخشید. جنگ دوازده روزه و ضرباتی که در آن به فرماندهان سپاه و نیروهایش وارد شد، این تضادها را بحرانی تر و وارد مراحل تازه ای کرد چندان که خامنه ای و هسته ی سخت قدرت در یکی از بدترین موقعیت های خود قرار گرفتند.
جدا از این مشکل که اکنون سپاه پاسداران همانی باشد که هنگام شورش آبان بود و یا هنگام جنبش «زن، زندگی، آزادی». نیروهای سپاه و بسیج طی پنج سال اخیر از نظر ذهنی و احساسی تغییراتی زیادی کرده اند. بی شک با درگیر کردن آنها با توده ها و درخواست برای شلیک به توده ها، بخش هایی کوچک و بزرگ از آنها جدا خواهد شد و در عین حال بخش هایی نیز هارتر و خونخوارتر خواهند گشت. بخش های که جدا می شوند یا در مقابل حکومت ایستاده و به مردم خواهند پیوست و یا منفعل خواهند شد. این وضع می تواند شرایط را برای پیشبرد مبارزه ی توده های مردم بهتر و پیشروی های آنان را مقابل دشمنان انقلاب بیشتر سازد.
سیاست حکومت در مقابله با جنبش
 تعطیلی های نابهنگام
در حال حاضر سیاست چند گانه ای از سوی دارو دسته حاکم دنبال می شود. اعلام تعطیلی بسیاری از استان های کشور( 22 تا 27 استان) به بهانه هایی مانند «برودت هوا» عملا برای چهار روز به  و نیز تعطیلی بخشی از دانشگاه ها به همین بهانه ی« برودت هوا و ناترازی انرژی» و برگزاری کلاس ها به شکل غیر حضوری، یکی از سیاست های مقابله با جنبش گسترش یابنده ی کنونی است. هدف این است که تداوم جنبش شکسته شود شاید فرجی گردد و جنبش ادامه نیابد و نیز حکومت که قطعا فکر این اعتراضات را می کرد و برای آن آماده بود، آماده تر گردد.
پرهیز نسبی از درگیری های شدید در شهرهای بزرگ و سرکوب شدید در شهرهای کوچک
سیاست دیگر خامنه ای و سران سپاه، حداقل در این چند روز، سیاست «پرهیز نسبی» از درگیری با توده ها در شهرهای بزرگ به ویژه تهران و «سرکوب شدید» جنبش توده ها در شهرها و شهرستان های کوچکی است که امکان دارد حواشی شدید و هزینه های سنگینی برای حکومت به همراه نداشته باشد و نه تنها به شدت جنبش نیفزاید بلکه آن را به عقب براند.
 فسا یکی از نمونه های بارز این امر است که در آن نیروهای سرکوب به توده ها شلیک کردند و در مقابل هم توده های مردم به فرمانداری حمله کردند. این سیاست در جنبش«زن، زندگی، آزادی» کشتار توده های بلوچ در جمعه ی سیاه 1401 دنبال شد. کشتاری که حکومت فکر می کرد برایش کمترین هزینه را دارد اما خیزش تاریخی مردم بلوچ را موجب گشت. خیزشی که یک سال به درازا کشید.
در صورت تداوم مبارزات، سیاست های حکومت پس از کشاکش های درونی و اگر بشود حل و فصل های درونی، به احتمال وضع مشخص تری پیدا خواهد کرد.
پزشکیان
پزشکیان گفته است که خواست های معترضان را شنیده و خواهان گفتگوی وزیرش با معترضین شده است!
 پزشکیان ضد انقلابی همچون نماینده ی اصلاح طلبان حکومتی یعنی کسانی که با خامنه ای و سران سپاه کنار آمدند و مطیع و مجری اوامر آنان شدند، اینک بیش از پیش در میان توده ها منفور شده است. او حداقل تا کنون یک دروغگوی تمام عیار بوده است و به همراه گروه اش - امثال همین همتی که رئیس بانک مرکزی شد - نقش کثیفی را در سیاست کنونی خامنه ای و سران سپاه ( اجرای سیاست های نئولیبرالیستی آزاد سازی قیمت ها) بازی می کند. او حاضر نیست استعفا دهد. او می خواهد همچون لایه ای میان توده های مردم و خامنه ای و سران سپاه یعنی هسته ی مرکزی قدرت قرار گیرد و مانع از پیشروی انقلاب گردد. توده های مردم دیر یا زود وی را مجبور می کنند که بساط دولت اش را جمع کند.
گسترش و تداوم جنبش
 جنبش وابستگی به تعطیلی ندارد. در بهترین حالت برای حکومت و بدترین حالت برای جنبش مردم، تعطیلی می تواند موقتا سرعت گسترش و نیز عمق یابی آن را کند گرداند اما نمی تواند آن را متوقف کند و به پس براند. جنبش هم در عرض و هم در عمق گسترش خواهد یافت. هم اکنون مردم جنبش شبانه را به پا کرده اند و آن را ادامه خواهند داد.
نیاز شرایط کنونی
بیش از هر جیز نیاز است که اعتصاب ها عمومی و سراسری گردند. در اعتصاب ها باید خواست ها به خواست های اقتصادی محدود نشود و به خواست های سیاسی تکامل یابد. این امر باید به وسیله ی همه ی طبقات و به ویژه طبقه ی کارگر صورت گیرد که اکنون هم بخش هایی از آن درگیر اعتصابات صنفی و اقتصادی است. نیاز است که جنبش گامی بزرگ به پیش بردارد و برای چنین گامی یکی از نیازها این است که کارگران رشته ها و کارخانه ها و کارگاه های بزرگ اعتصابات صنفی و اقتصادی را به اعتصابات سیاسی تبدیل کنند.
 توده های مبارز سرسخت - قهر انقلابی  در راه است        
وضع این چند روزه ی مبارزات نشان می دهد که توده ها، توده های سه سال پیش نیستند. خشم و کینه آنها از حکومت شدیدتر و خروش آنها بلندتر و روحیه ی آنها جسورتر شده است. آنها دلیرتر و آبدیده تر از پیش گردیده اند و در مورد خواست شان مبنی بر تغییر حکومت سرسخت تر و پایدارتر شده اند. بسیاری از مبارزین انقلاب به ضرورت به کار گرفتن سلاح و دست زدن به مبارزه ی نظامی برای مقابله و سرنگونی حکومت پی برده اند و از آن سخن می رانند و دیر یا زود هم آن را عملی خواهند کرد. سیاست های حکومت تنها می تواند آن را کند گرداند و یا سرعت بخشد. پیشروان توده های زحمتکش روز به روز بیشتر پی می برند که سرنگونی حکومت و برقراری یک حکومت انقلابی دموکراتیک از آن خودشان از یک نبرد و از یک جنگ بزرگ داخلی می گذرد. 

مرگ بر خامنه ای

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

10 دی 1404