بخش نخست
مسالهی تغییر دیدگاه
چهار-«حس نزدیکی در مواجهه با
زندگی و روابط انسانی و تجربه مشترک زندان»
برای ما روشن نیست که سپیده به کدام یک از
این اصول و ضوابطی که ما در بالا به مهم ترین آنها اشاره کردیم انتقاد داشته است.
او از «مطالعه» حرف زده است اما روشن نیست که منظور وی از «مطالعه»، مطالعهی
مبانی تئوریک- سیاسی و تشکیلاتی و یا اخلاقی کمونیسم بوده است و یا تنها مطالعه ی«جریان
ها مختلف». در هر حال وی به طور مشخص انتقادی تئوریک- سیاسی و یا تشکیلاتی از
مبانی مارکسیسم( لنینیسم و مائوئیسم) و سوسیالیسم و کمونیسم و یا حتی دیدگاه ها و
اعمال کمونیست ها در ایران طرح نکرده است.
در عین حال وی از «مواجهه با رفتارهای
جریان های مختلف» و در برخورد با «زندگی»و« روابط انسانی» و«تجربه مشترک زندان»
سخن گفته است اما نه نامی از «جریان» خاصی می برد و نه در مورد ویژگی های این
«رفتار»هایی از جانب زندانیان چپ( و دموکرات) که با آنها مواجه شده است و او به
آنها نزدیک بوده است صحبتی می کند. او صرفا می گوید که به زندانیان پادشاهیخواه
«حس نزدیکی بیشتری» می کرده است!
همچنین روشن نیست که از نظر سپیده قلیان، «طرز
مواجهه با زندگی» و «روابط انسانی» و «تو تجربه مشترک زندان»، چه «طرزی» بوده و
دیدگاه ها و معیارهای وی چه بوده است که سپیده در قیاس میان زندانیان چپ و
زندانیان پادشاهیخواه احساس نزدیکی بیشتری به زندانیان پادشاهیخواه میکرده است!
اینها روشن نیست.
بهطور کلی این گونه چرخشها گاه به حزب و
تشکیلاتی که فرد عضوی از آن است و یا شاهد و ناظر حرفها و اعمالشان است برمی
گردد که در این صورت باید این دیدگاه و اعمال این احزاب مورد بررسی قرار گیرند.
گاه به برخی از افراد یک جریان سیاسی یا
جریانهای سیاسی گوناگون بر میگردد که در این صورت صحبت بر سر برخی افراد است و
باید این کنش این افراد بررسی شوند.(به نظر می رسد که این یکی از مواردی باشد که
سپیده قلیان در مورد آن توضیحی اقتاع کننده نمی دهد.)
گاهی نیز به ویژگیهای دسته دیگری(در اینجا
سلطنت طلبان) بر می گردد که از جهات معینی در مقامی بالاتر قرار داده می شوند و در
چنین صورتی و در مقایسه میان دو دسته و بهتر بودن دسته ی دیگر باید این دسته ی
دیگر تحلیل شود و علل گیرایی و کشش داشتن آن مورد بررسی قرار گیرد. امری که می
تواند از دیدگاه ها و مواضع سیاسی آن جریان و یا از برخوردها و مناسبات درونی شان
و یا از عمل بیرونی شان برخیزد.
گاه نیز ممکن است به خود فرد برگردد که در
این صورت باید فرد و تمایلات و تجارب و
عمل وی بررسی گردد و چگونگی این چرخش بر بستر گذشته و حال فرد شرح داده شود. در هر
حال این بررسی دارای اهمیت است اگر مواد کافی مستند برای ارزیابی وجود داشته
باشد.
زمانی که سپیده می گوید رابطه اش با زندانی
پادشاهی خواه نزدیک تر بود به این معناست که روابط انسانی اش و تجارب مشترک اش با
دیگران در زندان با زندانیان غیرپادشاهی خواه و یا ضدپادشاهی خواه به آن «نزدیکی»
نبوده است و آن حس «نزدیک تر»ی که به این افراد پادشاهیخواه در مسائل زندگی و
روابط انسانی داشته است به دیگران نداشته است. پس یکی پای زندان در میان است و یکی
هم زندانیان سیاسی دیگر(و در درجه نخست زندانیان زن چپ)که مورد مقایسه قرار می
گیرند.
اینکه این زندانیان سیاسی دیگر چه برخوردی
به سپیده کرده اند که وی چنین داوری در قیاس آنها با سلطنت طلبان می کند بر ما
روشن نیست. آنچه ما از زندانیان زن زندان ها می دانیم جز کنش خود آنها در مبارزات
درون زندان و واکنش به رویدادهای بیرون زندان، این است که بسیاری از افرادی که
زندانی شده و مدتی بوده اند و بیرون آمده اند داوری منفیای در مورد آنها(به طور
کلی و یا نسبت با سلطنت طلبان) نکرده اند( به جز فائزه رفسنجانی). بیشتر اینان
زنان مبارزی هستند که سال هاست در زندان به سر می برند و برخی بیش از یک دهه.
او از « آزادیهای فردی، تکثر، حقوق برابر،
محدود کردن قدرت حکومت و حق انتخاب» صحبت می کند. اما این ها ممکن است مواردی
باشند که چند فرد بهتر از چند فرد دیگر در مورد آنها نظر داشته باشند و یا برخی از
آنها را در اعمال شان بیشتر رعایت کنند اما وجوهی نیستند که بتوان به حکومت
پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان خواه در گذشته و خواه در اعمال این یکی دو دهه ی
اخیرشان نسبت داد.
حتی اگر آنچه دلایل مرکزی تغییر دیدگاه
سپیده است درست باشد باز هم دلیلی برای تغییر دیدگاه یک مبارز از چپ به «لیبرال»(
سپیده از «لیبرال تر» صحبت می کند و معنای آن این است که دیدگاه وی پیش از آن چپی
همراه با گرایش هایی لیبرالی! بوده است) نیست. ممکن است برخی از اعضاء یک تشکیلات
و یا احزاب گوناگون رفتارها و برخوردهای نادرست و اشتباهی داشته باشند و در مقابل
برخی از اعضا یک تشکیلات برخوردهای بهتری داشته باشند اما این ها دلیلی محکم برای
تغییر دیدگاه فردی مانند سپیده قلیان نیست.( پایین تر به این مساله بر می گردیم.)
بر مبنای آنچه گفته شد ما قادر نخواهیم بود
از این راه به نتیجه ای خواه در مورد یک تشکیلات مشخص و خواه در مورد افرادی که چپ
هستند برسیم. برای سنجش آنچه سپیده قلیان می گوید نیاز است نظر دیگر زندانیان
سیاسی زن در مورد وی و «طرز برخورد با زندگی و روابط انسانی و ..» و توقعات وی از
رابطه ای «نزدیکتر» و باز و پویا دانسته شود.
پنج- «اخلاق، شجاعت و حقیقت
گویی» سلطنت طلبان و پادشاهیخواهان
دیدگاهها و مواضع پادشاهیخواهان و سلطنتطلبان،
مناسبات درونی اعضای این سازمان ها و یا عملکرد بیرونی شان را؟
«برای همین شاید برا بعضیها عجیب باشه که
بگم تو خیلی از بندها، رابطهم با زندانیهای پادشاهیخواه نزدیکتر بود. نه اینکه
یهو عقیدهم عوض شده باشه، نه. بلکه تو طرز مواجهه با زندگی، تو روابط انسانی و تو
تجربه مشترک زندان، حس نزدیکی بیشتری میکردم. این تجربه بهم یادآوری کرد که
هیچ جریانی انحصار اخلاق، شجاعت یا حقیقت نداره".. (تاکیدها از ماست).
شکی نیست که هیچ جریانی انحصار«اخلاق»، «شجاعت»
یا «حقیقت» را ندارد، اما نخست اینکه اخلاق و شجاعت و یا حقیقت گویی در برخی از
جریان ها در حدی غیرقابل مقایسه از نظر کیفی و کمی بالاتر و بیشتر از جریان های
دیگر است. در جریان های انقلابی و مترقی در حد غیرقابل مقایسه ای بیش از جریان های
ارتجاعی، در جریان های انقلابی بیش از جریان های مترقی و در جریان های کمونیستی
واقعی و نماینده گان واقعی طبقه ی کارگر بسیار بیشتر از هر جریان انقلابی که می
تواند جریان های انقلابی خرده بورژوایی و بورژوایی را نیز در بر گیرد. نسبی بودن
این ها و اینکه در انحصار هیچ جریانی نیستند یک چیز است و اینکه کدام طبقه و گروه
اجتماعی و نماینده گان واقعی سیاسی اش خواه در کل و خواه در جزء نماینده ی پیگیر
اخلاق والا و حقیقتگویی و شجاعت هستند چیزی دیگر.
دوم
این که داشتن اخلاق والا و حقیقیتگویی و شجاعت داشتن به خودی خود ارزشاند اما
آنچه مهم است نه ارزش آنها در محدوده ی یک فرد و یا گروهی از افراد، بلکه این است
که چنین ارزش هایی در مسیر کدام اهداف قرار دارد: مثبت یا منفی؟ انقلابی و یا
ارتجاعی؟
تک چشمه هایی ازحقیقتگویی در برخی از
افراد وابسته به جریان های ارتجاعی( کادر و عضو آگاه حزب ارتجاعی و همچنین دولت
های امپریالیستی و ارتجاعی) امری است بیشتر به حالت استثناء و نه قاعده.
از
سوی دیگر در جایی که این دسته ها حقیقت را می گویند یا این حقایق پیش پا افتاده
اند، یا گفتنشان مشکلی برای منافع طبقاتیشان ایجاد نمی کند، یا به هر حال
ناچارند بگویند و یا برای تخریب نیروهای مخالف انقلابی و یا برای بقای حکومت های
استثمارگر و ستمگر کثیف شان است.
در مورد شجاعت نیز تفاوتی کیفی و اساسی است
بین «شجاعت» یک بورژوا( و یا یک هوادار یا عضو حزب استثمارگران و ستمگران یا
مزدوران امپریالیسم و از جمله همین زندانیانی که سپیده ی قلیان از آنها می گوید)
برای دفاع از حکومت استثمارگران و ستمگران و بقای آن، با شجاعت یک کارگر یا
انقلابی کمونیست برای برانداختن استثمار و ستم و برقراری جامعه ی کمونیستی.
در
مورد اخلاق نیز ممکن است در اردوی دشمنان طبقه ی کارگر افرادی پیدا شوند که به
موازین اخلاقی والایی پایبند باشند. این گونه افراد یا در هر حال در خدمت اردویی
ارتجاعی هستند و بیهوده وقف آن، و در واقع تلف می شوند چندان که می توانیم بگوییم
«حیف فلانی که در این مسیر بود»، و یا اینکه تغییر جهت داده و آن اردو را ترک می
کنند و به اردوی انقلاب می پیوندد.
سپیده تجربه فردی و محدود خود را تعمیم می
دهد و یک حکم کلی بیرون می کشد و آن را به تمامی تاریخ تعمیم می دهد. این یک
دیدگاه تجربه گرایانه( امپریستی) است و تجارب یک فرد و آن هم در محدوده ی زندان
نمی تواند ملاک برای چنین احکامی گردد. در عین حال او اخلاق و حقیقت گویی و شجاعت
را مجرد یا در حد محدودی در نظر می گیرد و نه به طور مشخص و در حد کلان. بی آنکه
خصلت کیفی و گستره ی کمی حکم را در طبقات گوناگون و نیز انگیزه های وجود آنها در
طبقات و جهتی و ماهیت اهدافی که این خصال در خدمت آنها هستند صحبتی بکند و این به
هیچ وجه درست نیست. در واقع این که کدام اردوی طبقاتی بیشتر به این خصال پایبند
است و در عین حال این که پایبندی به آنها و یا داشتن آنها در خدمت چه منافع طبقاتی
و اهدافی است دارای اهمیت اساسی است.
مشکل این تجربه سوی دیگر آن نیز هست. طرز
برخورد به زندگی و ...چند فرد پادشاهی خواه که این احتمال بیشتر است که افرادی به
نسبت جوان باشند که آگاهی چندانی از تاریخ پنجاه ساله ی سلطنت پهلوی در ایران
نداشته باشند - اگر آگاهی درست و دقیق و همه جانبه داشته باشند در این صورت سپیده
با تایید آنها در واقع و در کل سلطنت استبدادی پهلوی را تایید کرده است - و یا
اعمال سلطنت طلبان را در سالهای اخیر نتوانند درست تحلیل کنند، از بد حادثه(
وضعیتی که حکومت ولایت فقیه به بار آورده، استبداد سیاسی به هولناک ترین شکل اش،
نبودن آزادی بیان و مطبوعات و آزادی احزاب و گردهمایی ها، کشتار مداوم انقلابیون چپ)
به چنین گروه هایی گرویده باشند، برای استنتاج یک چنین حکمی کفایت نمی دهد. به
بیان دیگر قرار دادن طرز برخورد چند فرد پادشاهی خواه در برابر طرز برخورد چند فرد
چپ زندانی برای چنین استنتاج هایی کافی نمی باشد.
اگر چنین می بود که سپیده با بسیاری از
اعضا و کادرها و رهبران این جریان رابطه داشت و در جهت اهداف آنها کار و فعالیت
کرده بود و چنین حکمی می داد، آن گاه سپیده قلیان نه تنها می باید در کل گذشته ی
استبداد سلطنتی را تایید می کرد بلکه با اعمال سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان طی
همین سال ها و اقدامات آنها در جهت تخریب جنبش خلق و چهره های انقلابی و مترقی در
داخل و خارج موافق می بود.
در عین حال بر مبنای چنین نگاهی سپیده
قلیان باید انتظار می داشت که تمامی انقلابیون و ترقی طلبان و کارگران و دهقانان و
زحمتکشان جامعه ما در مورد تاریخ پنجاه ساله ی استبداد سلطنتی و دربار شاهی و
ساواک اش تجدید نظر کنند و نه به آن گونه که حس کرده اند، گفته اند و نوشته اند
بلکه به گونه ای دیگر، آن گونه که سپیده قلیان می گوید( او از مطالعه و تجارب
زیادی که در رسیدن به دیدگاه های تازه اش نقش داشته اند صحبت می کند)، حس کنند،
بگویند و بنویسند!
شش- حقایق بزرگ و
حقایق کوچک - خدمت حقیقتی کوچک به کذبی بزرگ
سپیده از «حقیقت گویی» صحبت می کند. اما
حقایق دارای ارزش کیفی متفاوتی هستند و حقیقت گویی هم سیخکی نیست. حقایق کوچک و
بزرگ دارند. پیش پاافتاده و کم اهمیت و درخورتوجه و با اهمیت دارند. باارزش و بی
ارزش دارند. گاه نباید گفته شوند و گاه باید گفته شوند دارند. آهسته و به عده ی
محدودی گفته شوند و یا بلند و به همه گفته شوند دارند. به صرف اینکه می خواهیم
حقیقت را بگوییم نمی توانیم هر حقیقتی را و هر زمانی و برای همه کس بازگو کنیم.
اگر تمامی آنچه که سپیده در مورد«طرز
برخورد به زندگی و ...» می گوید درست بدانیم یعنی آنچه وی از «طرز برخورد» انتظار
دارد درست باشد و آن «طرز برخورد...» موجود زندانیان سیاسی چپ را نادرست و از آن
پادشاهی خواهان را درست بدانیم، آنگاه این که گفته شود مثلا من به به دلیل طرز
برخورد پادشاهی خواهان «احساس نزدیکی» بیشتری با آنها می کردم تنها در چارچوب
کوچکی ممکن است به درد بخورد( یعنی در چارچوب اصلاح طرز برخورد چند زندانی سیاسی
چپ و یا تعدادی هم بیرون)، اما در چارچوب بزرگ تر نه تنها به درد نمی خورد بلکه
زیانآور است و به معنای در سایه قرار دادن حقایق بزرگ تر در سایه ی حقایق کوچک تر
است. خواسته و ناخواسته به معنای یاری به کذب و فریبی بزرگ و تبلیغ آن در لوای
بیان حقیقتی کوچک است.
در دورانی که سلطنت طلبان که گذشته شان
سراسر استثمار و ستم به کارگران و زحمتکشان و خلق ایران و مزدوری و نوکری
امپریالیست ها بوده، نقشی تفرقه افکنانه و تخریب گر در جنبش توده ها خواه در خارج
و خواه در درون کشور اجرا می کنند و خواهان این جنگ از جانب امپریالیست ها و دولت
پلید و جنایتکار اسرائیل و تجاوز به ایران و تخریب ایران بوده اند و هستند، سپیده
با سخن گفتن از طرز برخورد چند زندانی که به مذاق وی خوشایند بوده است و برجسته
کردن آن در قبال چپ ها، آب پاکی به روی سلطنت طلبان فاشیست و ساواکی ها و کثیف
ترین عمال امپریالیسم می ریزد و خاک در چشم کارگران و چپ ها و زحمتکشان و خلق
ایران می پاشد.
این که سپیده نیازی نمی بیند که بین این
چند پادشاهی خواه زندانی و جبهه ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان فرقی اساسی بگذارد
و اشاره ای به گذشته و حال و«طرز برخورد»های کثیف و کراهت بارو فاشیستی پادشاهی
خواهان به جبهه ی خلق بکند به ساده گی اجازه ی برداشت هایی این گونه از سخنان اش
را می دهد.
هفت- «لیبرال تر» از کدام لیبرال یا چپ؟
گفتیم که چپ در ایران اگر به کل آن نگاه
کنیم چپی انقلابی و کمونیست نیست. «شبه چپ» است و نه چپ به معنای دقیق این کلمه که
در درجه ی نخست و بیش از هر چیز انقلابیون کمونیست وفادار به اصول، دیدگاه ها و
مواضع مارکس وانگلس و لنین و استالین( وجه عمده ی وی که مثبت است و وی را یک رهبر
وفادار به مارکسیسم- لنینیسم و در خدمت طبقه ی کارگر و سوسیالیسم کرده است) و مائو
تسه دون است.
اما شبه چپ کنونی دو گروه رویزیونیستی توده
ای - اکثریتی از یک سو و گروه های ترتسکیستی کمونیسم کارگری – حکمتیستی را( از حزب
کمونیسم کارگری امپریالیستی گرفته تا احزاب حکمتیست تخریبگر) از سوی دیگر در بر
گرفته است. در سوی توده ای- اکثریتی گروه های «محور مقاومتی» و گروه های نزدیک به
آنها مانند«هیئت اجرایی راه کارگر» هستند. در میانه این دو گروه بخش هایی از سازمان
های سوسیال دمکرات وجود دارند که چیزی از چپ انقلابی کمونیست در نزدشان پیدا نمی
شود و این ها جریان های مانند حزب کمونیست ایران و سازمان راه کارگر( کمیته مرکزی)
و گروه های سازمان اقلیت و هسته ی اقلیت و مانند این ها هستند. در میان خلق کرد در
عین وجود جریان های اصیل و انقلابی، همین دسته بندی های اخیر کمابیش وجود
دارند.
حال پرسش از سپیده قلیان این است که نسبت
به کدام یک از این جریان های«شبه چپ» که بیشترشان یا لیبرال و یا شبه دمکرات و یا
نهایتا سوسیال دمکرات هستند و تمامی مبانی مارکسیسم و لنینیسم و مائوئیسم( و آنچه
ما در پاره ی سوم برشمردیم) را کنار گذاشته وهمواره علیه آن مبارزه می کنند«لیبرال
تر» شده است!
دلایل سیپده قلیان برای تغییر دیدگاهش به هیچ
وجه قانع کننده نیست. امیدواریم که او شرح بیشتر و ریزتری بدهد و راه برای برداشت
هایی بیرون از این دلایل را ببندد!
در بخش بعدی به واکنش برخی افراد و گروه های شبه چپ به این تغییر دیدگاه می پردازیم.
م- دامون
تیرماه 1405
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر