وضع کنونی چگونه است؟
در حال حاضر جنگ تا حدودی متوقف شده و کشاکش ها در حد و حدود
بسته بودن تنگه هرمز از سوی حکومت اسلامی از یک سو و محاصره ی دریایی حکومت به
وسیله ی آمریکا از سوی دیگر محدود شده است.
با این حال و با توجه به شرایط جاری و وضع حکومتگران در ایران
به نظر نمی رسد که درگیری های امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی به این زودی ها
تمام شود. بیشتر حکایت دارد از این که این شرایط ادامه خواهد یافت و وضع برای
معیشت توده ها و نیز امکان نداشتن اعتراض به شرایط موجود به احتمال زیاد بدتر از اینی که هست
خواهد شد.
اینکه آیا شکل درگیری
ها حتما به صورت جنگ باشد و یا به اشکال دیگر همچون همین بستن تنگه هرمز از جانب
حکومت اسلامی و محاصره ی دریایی از جانب آمریکا و همچنین تداوم تحریم ها و بلوکه
کردن دارایی های ایران و شدت بخشیدن به تحریم ها و چنانکه از گفته های سران آمریکا
بر می آید گنجاندن بسیاری افراد درون آن- برای نمونه دارایی های خود مجتبی در
کشورهای امپریالیستی مانند انگلستان- این ها نیز خیلی روشن نیست.
در مورد شکل حل تضادها از طریق جنگ به احتمال این شکل کماکان
در دستور کار امپریالیسم آمریکا هست و ایست کنونی جنگ از جانب آمریکا بیشتر برای
گذراندن زمان برای مسائلی مانند تدارک تسلیحات جنگی و همچنین انتخابات میان دوره
ای نوامبر باشد.
در مورد حکومت ولایت فقیه و دارودسته ی جنگ طلبان نیز سیاست
هایی از جمله طرح پرداخت پول برای کشتن سربازان آمریکایی( و به زنان دو برابر
مردان و به احتمال زیاد با این نیت کثیف و پلید که زنان از امتیاز«زن» بودن خود
استفاده کنند! و همچنین تاکیدهای بیشتر روی استفاده از حشدالشعبی و حوثی های یمن
بیشتر حرکت در این سمت و سو است.
از سوی دیگر خود حکومت اسلامی از حفظ فضای نه جنگ و نه مذاکره
و صلح بیشترین بهره برداری را برای تثبیت
اوضاع پس از ضربات وارده در جنگ نخست و جنگ دوم و سازماندهی و استحکام بخشیدن به وضع خویش خواهد کرد.
همچنین حکومت تلاش خواهد کرد که کنترل اوضاع عمومی کشور را در دست داشته باشد و به
ویژه تلاش کند اعتراضات و مبارزات توده ها به حداقل ممکن و تا جایی که ضرری برای
حکومت نداشته باشد برسد و بنابراین وی را با بحران های تازه ای روبرو نکند.
با این حال این ها می تواند برنامه های امپریالیسم آمریکا و
حکومت مرتجع ولایت فقیه باشد. توده ها در این قضایا همچنان که تا کنون منفعل نبوده
اند و نیستند و نخواهند بود.
وضع توده ها در چنین
اوضاع نه جنگ و نه صلح و نه آتش بس و نه مذاکره ای چگونه خواهد بود؟
چنان که می دانیم تمامی توده های زحمتکش( کارگران و کشاورزان
جزء) و حقوق بگیر( افزون بر کارگران، کارمندان و تمامی کارکنان جزء ادارات دولتی و
خصوصی) اکنون سه دهه است که درگیر مسائل معیشت هستند. از سال های اجرای سیاست های
نئولیبرالی به وسیله ی حکومت اسلامی یعنی پس از پایان جنگ با عراق فرایند سقوط همه
جانبه ی ماهانه و سالانه ی سطح زندگی توده ها آغاز شد.
این سیاست ها از همان دوره ی آغاز آن موجب شورش های چندی در
برخی از شهرهای ایران( به ویژه مشهد و اراک و اسلام شهر) گردید. پس از شدت گرفتن
تضاد درون حکومت بین اصلاح طلبان و اصول گرایان بخشی از این مخالفت ها با سیاست
های اقتصادی حکومت درون مبارزات اصلاح طلبانه ی دوم خردادی ها قرار گرفت و به
پشتیبانی توده های کارگر و کشاورز و حقوق بگیر از اصلاح طلبان انجامید. روندی که
برای مدت حدود دو دهه( از 1376 و دوم خرداد تا 1396 و شورش دی ماه 96) تداوم یافت
و این جز آن بود که توده های کارگر و کشاورز و حقوق بگیر مخالفت های خود را با
سیاست های موجود و خواست های صنفی و اقتصادی خود را مستقلا و در اعتصاب ها و
گردهمایی ها و راهپیمایی های خیابانی و یا تجمع در مقابل مجلس و یا ارگان های
اداری محلی بیان می کردند. تکامل وضع نیز چنان که می دانیم به شورش های پیاپی پا
داد که آخرین آن دی ماه 1404 بود و برای پایان دادن به آن کشتار هولناک چند ده هزار
نفری حکومت صورت گرفت.
پیش از دی ماه نیز تجاوز امپریالیستی و جنگ آغاز شده بود و به
مدت دوازده روز ادامه یافته بود و پس از
وقایع دی ماه نیز دوباره آغاز شد و تداوم یافت. در بیشتر این دوران نیز تحریم های
امپریالیستها
از یک سو و جاه طلبی ها دفتر رهبری و سران سپاه و کلا هسته ی سخت قدرت و اصول
گرایان نیز ادامه یافت.
اکنون تمامی توده های نامبرده و به همراه آن ها طبقات مرفه و
یا نسبتا مرفه ( لایه های میانی و بالایی طبقات میانی و سرمایه داران کوچک و متوسط
) با فشارهای چندگانه ای روبرو هستند. بحران، رکود اقتصادی، تحریم ها، اجرای سیاست هایی به ضرر بخش خصوصی و ایجاد
محدودیت های فراوان برای بخش خصوصی و به نفع نورچشمیها، فرار سرمایه ها و
متخصصین، تورم، بیکاری، گرانی سرسام آور، سقوط روزانه ی ارزش تومان و عدم ارتقای
دستمزدها و حقوق ها در سطح همگون با تورم و بنابراین سقوط روزانه ی سطح معیشت طبقه
ی کارگر و دیگر لایه های حقوق بگیر جزء و گسترده شدن خط فقر از طبقات ندار به
طبقات نیمه مرفه روبروییم. این سطح اقتصادی مساله است.
در کنار این فشارهای اقتصادی که مشکل تا این حکومت هست متوقف
شود، هیچ گونه آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و انتخاب نماینده و غیره نیز وجود
ندارد که توده ها از محل آنها بتوانند گرد آیند و اعتراض کنند و خواست های خود را
منسجم و منظم و از طریق احزاب و سازمان های سیاسی خود بیان کنند. همه مطبوعات
کنترل شده و دچار خود سانسوری اند. هر کس هر جایی مطلبی بنویسد حتی در فضای مجازی
که به کام حکومت خوشایند جلوه نکند یا در صورت شدت گفتار یا نوشتار سربه نیستاش
می کنند و یا برایش پرونده سازی صورت می گیرد و به انواع جزا از مالی و جسمی محکوم
می گردد.
این فشار وحشتناک با
طرح تازه ی مجلس پنج درصدی ها با نام« مقابله با نفوذ سرویس های اطلاعاتی و دولت
ها یا نهادهای بیگانه در کشور» و دو سال زندان برای مصاحبه با رسانه های آمریکایی
و اسرائیلی و نیز در جریان قرار دادن وزارت اطلاعات در مورد هر گونه مصاحبه با
رسانه های دیگر کشورها و انواع و اقسام مجازات زندان( از 6 ماه تا دو سال) برای
کسانی که به زعم مجلسیان و حکومتیان با مصاحبه و یا نگارش مطلبی در فضای مجازی و
یا ارسال عکس و فیلم در فضای مجازی، شرایطی برای نفوذ دشمن فراهم می کنند، فضای
تنفس را برای بسیاری از مردم تنگ تر و دشوارتر از پیش خواهد کرد. نکته ی مهم در
مورد این طرح این است که به هیچ وجه کاری به نفوذی های واقعی که درون خود مجلسیان
و حکومتیان است ندارد و هدف اساسی اش گسترش استبداد و اختناق بر فضای کشور است.
سیاستی که با فشار به مردم و آزاد گذاشتن نفوذی ها بی تردید موجب خوردن ضربات تازه
ای از جانب آمریکا و اسرائیل به حکومت اسلامی خواهد بود.
در مورد وضع فرهنگی نیز اختناق هولناک است. همه چیز از زیر
تیغ سانسور می گذرد. هنرمندان را یا می کشند و می گویند خودکشی کرده و یا برایش
نمایش دزدی ترتیب می دهند و می گویند در جریان یک دزدی کشته شده اند و یا این که
به خانه شان می ریزند و به شدت می زنندشان و یا این که به زندان و یا اجازه نداشتن
برای خروج از کشور و محرومیت از فعالیت های هنری و اجتماعی محکوم شان می کنند.
چنانکه دیده می شود فضایی خفقان آلود بر تمامی کشور و بر
تمامی زمینه هایی که می توان اعتراض کرد مسلط است. فضایی که هر گونه تنفس را دشوار و بلکه غیرممکن کرده است؛ هر
گونه اعتراض جدی به سیاست های داخلی اقتصادی و یا سیاسی و فرهنگی با شدیدترین نوع
سرکوب و کشتار روبرو می شود.
موارد زیادی شکایت هم که بوده که راه به جایی نبرده است.
اینها به سد دیگر حکومت یعنی دستگاه قضایی برخورد کرده است چندان که امروز همه می
دانند که هر پرونده ای که پای یکی از مقامات حکومتی اصولگرا در آن باشد به نتیجه
ای به نفع شاکی نخواهد انجامید.
به طور کلی حکومت
دنبال این بوده که به هیچ شکلی اجازه ی نفس کشیدن به توده های ستمدیده ندهد. این
وضع سال هاست تداوم یافته و روز به روز و در تمامی جهات بدتر می شود. در چنین
فضایی در بهترین حالت تنها مبارزه ای که تحمل می شود- آن هم نه به میزان زیاد-
اعتراض ها و گردهمایی هایی است که حکومت آن ها را خطر چندانی برای حکومت نمی داند.
روشن است که تمامی طبقات خلق از کارگران و کشاورزان تا طبقات
میانی و سرمایه داران کوچک و متوسط از فشار های اقتصادی و همچنین استبداد و اختناق
و سرکوب به تنگ آمده اند اما با توجه به بستن بودن روزنه های نفس کشیدن نمی توانند
آن فشاری را که در آن به سر می برند بیرون بریزند. بنابراین فشار و اختناق مزبور
موجب خشم و کینه شده و به ویژه برای طبقات زحمتکش و تهیدست راه های دیگری برای
بازتاب بیرونی خود پیدا می کند.
با توجه به فضای استبداد و اختتاق چه راه هایی برای بروز
نارضایتی ها و اعتراض ها وجود دارد؟
دو امکان وجود دارد:
یک- چیره گی یاس و ناامیدی و در خود چنبره زدن و سردرگریبان
بردن و شکایت در درون از رسم روزگار و روی آوردن به درویشی و عرفان و دیگر شکل های
منفی مبارزه مانند مهاجرت از یک سو و از سوی دیگر تشکیل باندهای دزدی و فحشا و.. خلاصه
سقوط اخلاقی بخشی از جامعه و ...
دو- شورش های خود انگیخته و یا آگاهانه.
خود انگیخته مانند شورش های دی ماه 96 و یا آبان 98
و آگاهانه مانند جوانانی که با آگاهی( نه لزوما کمونیستی) دست
به مبارزات مسلحانه می زنند به ویژه در میان خلق های بلوچ و کرد و نیز قوم های
ساکن ایران. اخبار تازه نشان می دهد که
بخش هایی از مبارزان در گروه هایی که در حال حاضر کوچک هستند گرد می آیند و امر
مبارزه ی مسلحانه را پیش می برند. برپایی گروه های تازه خواه در بلوچستان و
کردستان از این زمره است.
به نظر می رسد که هر دو این امکان ها با یکدیگر پیش می روند.
وجود امکان نخست و تحقق نسبی آن وجود امکان دوم را از بین نبرده و وجود امکان دوم
مانع وجود امکان نخست نگردیده است.
این دو واکنش نیز سال هاست تداوم یافته است. ناامیدی در میان
توده ها که برخی به آن اشاره می کنند تازه نیست و عموما در پی هر دور فشارهای طاقت
فرسای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، اعتراض و مبارزه در اشکال گوناگون از اعتصاب و
اعتراض ساده ی خیابانی تا خیزش ها و شورش ها، شکست توده ها و افت و رکود مبارزه به
وجود آمده است و سپس دوباره فشار و اعتراض و مبارزه و شکست( یا پیروزی های کوچک) و
افت و رکود و چیره گی یاس و ناامیدی.
این حرکت متناوب تکرار شونده را که در هر تکرار نه توده ها آن
توده ی پیش بوده اند و نه حکومت آن حکومت پیش و هر دو مدارجی از تغییر را پشت
سرگذاشته اند از سال های پس از شکست انقلاب در سال 60 دیده می شود. یک سو استبداد
و فشار اقتصادی و سوی دیگر اعتراض به خاطر زندگی بهتر و آزادی.
حکومت با کشتار نمی تواند مانع این دور تکراری در ایران شود و
اعتراض و مبارزه را به نفع شکست و رواج یاس و ناامیدی از بین ببرد. تا زمانی که
وضع چنین است آن تناوب ادامه خواهد داشت و تنها تغییر وضع حکومت و یک سلسله
اصلاحات و یا ایجاد شرایطی در مبارزات توده ها که آن ها را در مسیر پیروزی
استراتژیک اندازد می تواند تغییری در این تناوب به وجود آورد.
در مورد نخست روشن است که هر گونه اصلاحات تنها برای مرحله ای
ممکن است فرایند انقلاب را کند سازد اما نمی تواند آن را از بین ببرد. نگاهی به
تاریخ 120 سال اخیر این را نشان می دهد.
در مورد دوم تشکیل حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر و تامین
جهان بینی و رهبری طبقه ی کارگر بر جنبش خلق کلید تغییر شرایط به نفع خلق و افتادن
در مسیر پیروزی استراتژیک انقلاب دموکراتیک ایران است.
چه رابطه ای بین شرایط کنونی تقابل امپریالیسم آمریکا و حکومت
اسلامی با وضعیت توده ها در ایران وجود دارد؟
برای توده های ایران این مهم نیست که بستن تنگه ی هرمز و یا
باب المندب چه ضرری به امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها می زند زیرا اساسا
نه تنها این جنگ را جنگ خودشان با امپریالیسم آمریکا نمی دانند( تنها زمانی که
امپریالیسم آمریکا و یا دولت صهیونیستی اسرائیل به محل های مسکونی، مدارس و
بیمارستان ها و زیرساخت ها حمله می کند توده ها احساس می کنند که این آنها هستند
که مورد حمله قرار گرفته اند). چنان که می دانیم بخش هایی از توده ها حتی در آغاز
جنگ امیدوار بودند که ضربات آمریکا و اسرائیل به حکومت شرایط را به نفع آنها
برگرداند. در هر حال آنچه که برای توده ها مساله ای اساسی است این است که وضع
معیشت آنها در حال حاضر در ایران چگونه است! آیا می توانند با این وضع زندگی کنند
یا خیر! آیا می توانند به این وضعیت اعتراض کنند یا خیر! و آیا می توانند آشکارا
حکومتی را که نمی خواهند بیان کنند یا خیر! این کلید قضیه در ایران است.
حکومتیان در تقابل با آمریکا دنبال شرایطی می گردند که در آن
بتوانند تفنگ را مقابل مردم نگه دارند و هر صدایی را خاموش کنند.
با این حال تداوم وضع کنونی به نفع توده ها نیست. هر چه این
وضعیت ادامه یابد و شرایط زندگی آنها به شرایط جنگی برگردد باز وضعیت معیشت آنها
بدتر از پیش از خواهد شد.
در حالی که برای حکومت وضع برعکس است. برای خط مذاکره و
تفاهم، توافق مسیری است که می تواند شرایط اصلاحات اقتصادی را فراهم کند و به این
سان بقای حکومت را ممکن سازد.
برای خط جنگ طلب، نگه داشتن کشور در وضعیت نه جنگ و نه صلح و
نه مذاکره و غیره آن شرایطی است که می تواند با شعارهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی
هم پایه های حزب اللهی حکومت را حفظ کند و هم به حکومت امکان خفه کردن هر گونه اعتراضی
را بدهد.
از این رو چشم انداز آینده یا از هم گسیختگی اجتماعی است و یا
شورش های خود انگیخته.
در کنار اینها چنانکه اشاره کردیم بخش هایی از پیشروان نیز دست به مبارزات مسلحانه خواهند زد. مبارزاتی که اگر به درستی سازمان یابد و به جهان بینی انقلابی و مشی سیاسی و نظامی درستی دست یابد می تواند راه های تازه ای را برای توده ها باز کند تا خشم و کینه ی خود را از وضعیت کنونی شان در آن سامان داده و در مسیر درستی قرار دهند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم مرداد 1405
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر