۱۴۰۵ تیر ۳۰, سه‌شنبه

نگاهی به بیانیه ی اخیر شش گروه «شبه چپ»

 

 

اخیرا بیانیه ای با نام «جنگ ویرانگر و موقعیت و ماهیت اپوزیسیون جنگ طلب»( تاریخ 15 تیرماه 1405) از جانب«شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست»(در بر گیرنده ی شش گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت) انتشار یافته است.

در این بیانیه گروه های مزبور به انحرافات جاری در مورد جنگ می پردازند و زیر نام های« 1- سلطنت طلبان 2- ناسیونالیسم کرد و «هم پیمانی» شش جریان ناسیونالیست کرد، 3- مجاهدین 4- جنگ طلبان مدعی چپ،( و سپس) ب- ناسیونال - شوونیسم و مؤتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و "دفاع از ایران( و پس از آن) جریان های پیروان مدعی «ضد امپریالیست»همسو با جمهوری اسلامی، محور مقاومتی ها» آنها را دسته بندی و نقد می کنند.( عبارات داخل هلال از ماست. راست اش ما از دسته بندی و گذاشتن اعداد و حروف الفبا همچون «ب» بدون بخش «الف» چیزی سر در نیاوردیم!؟)

در اینجا قصد بررسی و نقد متن این اعلامیه را نداریم و آن را به فرصتی اگر دست آید می سپاریم. در حال حاضر بیشتر بخش «پیروان "ضد امپریالیست" ارتجاعی همسو با جمهوری اسلامی!» مورد توجه ماست و و در کنار آن بخش مربوط به «ناسیونالیسم». نخست به بخش «ضد امپریالیست» ارتجاعی می پردازیم.

(«ضد امپریالیست» ارتجاعی)

 در این بخش به جریانی پرداخته می شود که از نظر بیانیه نویسان «ضد امپریالیست»ارتجاعی( ضد امپریالیست را خودشان در گیومه گذاشته اند) است.

اما منظور از««ضد امپریالیست» ارتجاعی» کدام گروه ها هستند؟ در بیانیه آمده است:

«در حاشیه جریانات اصلی جنگ طلب، پیروان "ضد امپریالیست" ارتجاعی نیز عملا همسو با اهداف جنگی جمهوری اسلامی بودند. بخشی از جریانات سنتی چپ در اروپا و سایر نقاط جهان، دراین جنگ ارتجاعی علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و نقش ضلع سوم این جنگ، یعنی جمهوری اسلامی را نادیده می‌گیرند و عملا در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند؛ از حق حاکمیت جمهوری اسلامی، در مواجهه‌ با آمریکا و اسرائیل، از ارتجاع "محور مقاومت" و متحدین منطقه‌ای و جهانی‌اش نیز دفاع می‌کنند. در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلال‌ها در این جنگ علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و در "کنار ایران" ایستادند. "دفاع از ایران"، در بسته ‌بندی حمایت از جمهوری اسلامی و خامنه‌ای است. "الان ایران مهم است، مهم نیست چه کسی سر کار است"، ترجیح‌بند "استدلال"های دفاع از رژیم اسلامی است.»

 می توان تصور کرد که منظور از «چپ سنتی»( واژه ای بیشتر مورد علاقه ی دارودسته های ترتسکیست کمونیسم کارگری و حکمتیست!) رویزیونیست ها( مانند حزب توده و اکثریت)(1) و دیگر گروه های همسو باشد.(2) سپس اشاره به این می شود که« در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلال‌ها در این جنگ علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و در "کنار ایران" ایستادند.» در اینجا به جای جمهوری اسلامی از واژه ی «ایران» استفاده شده است. ( البته ایران و «جمهوری اسلامی» یکی نیستند!»

 در بخش بعدی به «محور مقاومتی» ها پرداخته می شود و گفته می شود که:

«محور مقاومتی‌ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنه‌ای و راست‌ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی‌اند. محافلی از محور مقاومتی‌ها هم خود را "چپ" و "مارکسیست" معرفی می‌کنند، اما چهارچوب تحلیلی و سیاست و برخوردشان به جنگ با دیگر اجزای این اردوی جنگ طلب تفاوتی ندارد. اینها اعتراض مردم علیه فقر و حکومت را "اغتشاش" و "بلوا"، نامیدند. مردم را "اغتشاشگر"، "خرابکار" و "بازیچه دسیسه‌های اسرائیل و آمریکا" نامیدند و از نیروهای نظامی و امنیتی برای کنترل اوضاع تشکر و تقدیر کردند. محور مقاومتی‌ها با هر ویترینی ظاهر شوند، مدافع حکومت و زائده ماشین سرکوب حکومت‌اند. یکی از شاخص‌های این طیف، مواضع ضد امپریالیتسی"، «ضد آمریکایی" و مبارزه با امپریالیسم، از موضع ارتجاعی و دفاع از میهن، به مدافعان جمهوری اسلامی در این جنگ ارتجاعی تبدیل شدند. این خط منحط، بخشی از عناصر و محافل دیروز چپ و سرنگونی طلب را تحت تاثیر قرار داد و دچار عقب گرد کرد. این محافل اصولاً با هیچ معیاری، انقلابی و چپ‌ و سوسیالیست نیستند؛ چون نه فقط علیه سرمایه داری نیستند، بلکه مؤتلف بخش‌هائی از سرمایه و ارتجاع و دولت‌هایی هستند که خود یک پای جنگ‌ طلبی‌اند.»

 به این ترتیب در این بیانیه علیه گروهای ««ضد امپریالیست» ارتجاعی» موضع گرفته می شود. از نظر بیانیه نویسان که به نظر ما بیشتر ترتسکیست ها(شامل حزب کمونیسم کارگری(حکمتیست - خط رسمی) و گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری) و شبه ترتسکیست ها - رویزیونیست ها (مانند حزب کمونیست ایران) و خروشچفیست ها و رویزیونیست ها( سازمان راه کارگر - کمیته مرکزی سازمان و فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت)هستند هر گونه دفاع از ایران در مقابل تجاوز امپریالیستی جریان سیاسی را در کنار جمهوری اسلامی قرار می دهد. حال برخی به طور آشکار از این در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتن استقبال می کنند و اصلا مدعی ضد امپریالیست بودن جمهوری اسلامی هستند و برخی نیز می گویند «ایران» و منظورشان صرفا ایران است اما با این همه این ها نیز در کنار جمهوری اسلامی قرار می گیرند. در مورد تفاوت این دسته ها با گروه های «محور مقاومتی» گفته می شود که «محور مقاومتی‌ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنه‌ای و راست‌ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی‌اند»و بنابراین دسته های دیگر ضد امپریالیست ارتجاعی نه طرفدار صریح خامنه ای( خوب حتما به طور غیر صریح این ها نیز شامل این خصلت «محوری مقاومتی» ها هستند!) بلکه «در "کنار ایران" ایستادند.»

گویا این مواضع می تواند مورد پذیرش هر جریانی که مخالف جمهوری اسلامی از یک سو و مخالف آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر است قرار گیرد!

اما خیر!

نخست این که این مفهوم««ضد امپریالیست» ارتجاعی» مفهومی غلط انداز و رد گم کن است. بین مفهوم «از یک موضع ارتجاعی مخالف امپریالیسم بودن» با مفهوم ««ضد امپریالیست» ارتجاعی» یک تفاوت وجود دارد. در نخستین این ضدیت از موضع ارتجاعی با امپریالیسم به گونه ای است که آن ضد امپریالیست بودن را تا حد زیادی خنثی می کند. یعنی حزب و گروهی که از یک موضع ارتجاعی مخالف امپریالیسم باشد نمی تواند به درستی و به معنای واقعی ضد امپریالیست(  امپریالیسم به معنای آخرین مرحله ی سرمایه داری) باشد. در مورد« «ضد امپریالیست» ارتجاعی» وضع به این شکل می شود که طرف واقعا ضدامپریالیست است اما ارتجاعی است. دسته هایی مانند «محور مقاومتی»ها به مفهوم واقعی«ضد امپریالیست» نیستند! زیرا یک ضد امپریالیست نمی تواند مدافع حکومتی باشد که از نظر اقتصادی وابسته به امپریالیست های غربی و از نظر سیاسی تا حد زیادی وابسته به امپریالیسم روسیه و چین است!

دوم و برای ما بسیار مهم تر اینکه در اینجا هیچ اشاره ای به ضد امپریالیست انقلابی و یا مترقی نمی شود. زمانی که دسته هایی ضد امپریالیست ارتجاعی وجود دارند باید دسته هایی هم باشند که ضد امپریالیست انقلابی و یا مترقی باشند.

 قطع به یقین امضا کننده گان این بیانیه( در درجه ی نخست گروه های ترتسکیستی و در راس شان حزب کمونیسم کارگری(حکمتیست) ) با این حرف ما موافق نیستند و بر این باور اند که جریانی که ضد امپریالیست انقلابی و مترقی باشد وجود ندارد. در متن کوچک ترین اشاره ای اساسا به امپریالیسم نمی شود و در دو بخش پایانی با نام های «صف کمونیسم، کارگران و آزادیخواهی» و«به اراده آگاهانه و سازمان‌یافته کارگران و مردم باید متکی شد!» که قرار است خط درست ( که شامل همین گروه های امضا کننده است) و چگونگی برنامه و اقدامات آن را معرفی کند تنها یک بار به «دخالتگری امپریالیستی» اشاره شده و بیشتر از «مخالفت با سرمایه داری»صحبت می شود.

اما می دانیم « مخالفت با سرمایه داری» یک کلید است.

در این بخش آمده است:

در مقابل جنگ و جریانات ارتجاعی جنگ‌طلب، صف چپ انقلابی و کمونیست، تشکل‌ها و فعالین کارگری، معلمان، بازنشستگان، فعالین جنبش زنان و گرایشات پیشرو و مترقی، بخش‌هائی از طبقه کارگر در سطح جهان، احزاب کمونیست و سازمان‌های سوسیالیست و آزادیخواه وجود داشت، که جنگ جاری را جنگ ارتجاعی دولت‌های سرمایه داری و جنگ طلب می‌دانست؛ جنگ و اهداف طرفین جنگ و پیامدهای آن را در خدمت تحکیم ارتجاع سرمایه داری، بقای جمهوری اسلامی و علیه روندهای انقلابی و مبارزاتی در ایران و منطقه ارزیابی می‌کردند.»

چنانچه در این جا دیده می شود جنگ کنونی«جنگ ارتجاعی دولت های سرمایه داری و جنگ طلب» دانسته می شود. یعنی آمریکا یک امپریالیسم ( به مثابه عالی ترین مرحله ی سرمایه داری)نیست بلکه صرفا یک«دولت سرمایه داری جنگ طلب» است. همچنین حکومت ولایت فقیه یک دولت زیر سلطه ی سرمایه های غربی و شرقی نیست بلکه دولتی است از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل و قائم به خود و این دولت نیز سرمایه داری و جنگ طلب است. به این ترتیب تفاوتی میان این دو دولت وجود ندارد و هر دو دارای کیفیت واحد یعنی« سرمایه داری» هستند.

در بخش دوم آمده است:

«بار دیگر باید تأکید کرد مادام که نظام سرمایه داری برجاست و طبقه سرمایه‌دار هژمونی و سلطۀ طبقاتی خود را اعمال می‌کند؛ جنگ، میلیتاریسم، دخالتگری امپریالیستی هرگز نمی‌توانند از بین برود، چرا که مکانیسم رقابت و کشمکش سرمایه‌اند»

اینجا نیز از «نظام سرمایه داری» صحبت می شود. «دخالتگری امپریالیستی» که در اینجا آمده است صرفا یک واژه است و طبق روش های حکمت(سردسته ی مزدوران ترتسکیست) برای خالی نبودن عریضه و اقناع مخاطب( یا گروهای دیگری از این دسته که وجود امپریالیسم را قبول دارند) که ما به امپریالیسم هم اشاره کرده ایم آمده و کوچک ترین نقشی در برنامه و استراتژی و تاکتیک کمونیستی ایجاد نمی کند و مثلا به این نتیجه نمی انجامد که باید در مقابل این «دخالتگری امپریالیستی» به جنگی ملی و آزادیبخش برای رهایی کشور دست زد.

 و برنامه کمونیستی( بخوانید ترتسکیستی) چیست؟

«تجربه این جنگ ارتجاعی نشان داد که رهایی از حکومت اسلامی سرمایه‌داری و تبعیض و نابرابری و استبداد و استثمار حاکم بر ایران، بر خلاف طرفداران این جنگ ویرانگر، نه از طریق جنگ‌های ارتجاعی و دخالت دولتهای خارجی، بلکه تنها از طریق مبارزات توده‌ای، گسترش جنبش‌های اجتماعی و جنبش طبقه کارگر، سازمان یافتگی و حضور و نقش پررنگ فعالین و رهبران سوسیالیستی و کارگری ممکن و عملی است .»

در اینجا اشاره صریح و صرف به «رهایی از حکومت اسلامی سرمایه داری» است. و طبعا اگر قرار باشد که از «تبعیض و نابرابری و استبداد و استثمار» نظامی که «سرمایه داری» است رهایی یافته شود باید انقلابی «سوسیالیستی» صورت گیرد. و «رهبران سوسیالیستی و کارگری» هم باید چنین انقلابی را تحقق بخشند. یک انقلاب سوسیالیستی که هیچ کدام از این 6 گروه به آن باوری ندارند و فعالیت شان مطلقا در خدمت تحقق آن نیست.

نتیجه این که آن« «ضد امپریالیست» ارتجاعی» صرفا برای اشاره به گروه هایی مانند محور مقاومتی به کار نرفته بلکه منظور از آن این است که هر گروهی که به جای « ضد سرمایه داری» یک گروه «ضد امپریالیست» باشد، ارتجاعی است.

نکته ی دیگر اینکه در اینجا زبان هم غیر صریح و مغشوش است. زمانی که شما از«صف انقلابی و کمونیست» صحبت می کنید باید همان هم ادامه دهید. دیگر بازی با مفاهیم معنایی ندارد. اگر قرار است که در کنار کمونیست ها به «سوسیالیست»ها همچون گرایشی اشاره شود باید تفاوت میان یک کمونیست و یک سوسیالیست مشخص شود و نه این که به گونه ای صحبت شود که انگار این دو مفهوم یکی هستند.

در واقع سوسیالیست در گذشته و درکنار سوسیال دموکرات برای نامگذاری احزاب کمونیست( مانند حزب سوسیال دموکرات آلمان در سده ی نوزدهم و اوائل سده ی بیستم و یا حزب سوسیالیست فرانسه در قرن نوزدهم و پیش از بروز رویزیونیسم در این حزب) به کار می رفت و امروز احزاب سوسیالیست، اگر آنها را مد نظر قرار دهیم( حزب سوسیالیست فرانسه، حزب سوسیالیست پرتغال و یا اسپانیا) احزابی عموما امپریالیستی و ارتجاعی هستند و در جایی که احزاب کمونیست( پیرو مارکسیسم غربی و یا اروکمونیسم) نیز چنین اند چه می توان در مورد احزاب سوسیالیست گفت.

«ناسیونالیسم»

اکنون به مفهوم ناسیونالیسم توجه کنیم. عنوان بخش دو چنین است: « ۲- ناسیونالیسم کرد و "هم پیمانی" شش جریان ناسیونالیست کرد».

در این بخش آمده است:

« احزاب و سازمان‌های ناسیونالیسم کرد که همواره استراتژی حاکمیت از بالای سر مردم را داشته‌اند، در جنگ اخیر نیز با وجود تفاوت‌هایی، عملا همگام و همسو با آمریکا و اسرائیل اعلام آمادگی کردند که در این جنگ ویرانگر شرکت کنند. ناسیونالیسم کرد و نئوفاشیست‌های سلطنت طلب، در عین اختلاف با هم، هر دو مؤتلف ترامپ و نتانیاهو هستند، و هر دو آماده اجرای هر نوع دستورند. رضا پهلوی در باد ترامپ و نتانیاهو و "کمک در راه است"، علیرغم اطلاع از دستور تیر و کشتار برای ۱۸ و ۱۹ دیماه، فراخوان داد و مردم را جلوی گلوله فرستاد. سران ناسیونالیست کُرد هم به عنوان نماینده خود گماردۀ "مردم کردستان" گفتند؛ اگر آمریکا حمایت کند هزاران جوان اسلحه بدست می‌گیرند. این موضع جنگ طلبانه، علاوه بر اینکه به درستی از سوی نیروهای چپ انقلابی کردستان، نهادها و تشکل‌های اجتماعی، کارگران پیشروی کردستان و سراسر ایران به شدت مورد نقد و افشا قرار گرفت، درباره تبدیل کردستان به باتلاق جنگ ارتجاعی نیز هشدار دادند.»( برجسته شده ها از ما است)

در اینجا صحبت از شش گروه کرد است که «ناسیونالیست» هستند. اما هر ناسیونالیست کردی موضعی مانند این شش گروه نمی گیرد. بخشی از ناسیونالیست های کرد که مترقی هستند موضع علیه جنگ تجاوز کارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل می گیرند. و تازه برخی از چنین گروه هایی ادعای سوسیالیسم و کمونیسم هم دارند.

در اینجا نیز باید روشن می شد که در میان خلق های زیرستم ایران هم «ناسیونالیسم ارتجاعی» وجود دارد و هم ناسیونالیسم مترقی. اما این حضرات چنین نمی گویند.

نتیجه گیری

نتیجه این که اگر به بخش هایی که بیانیه به گروه هایی که مورد نقد قرار می گیرند می پردازد توجه کنیم می بینیم که دو مفهوم تکرار شده و همچون مرکز ثقل نقد گروه ها در آمده اند: مفهوم «ناسیونالیسم» و مفهوم «ضد امپریالیست ارتجاعی». این دو مفهوم یک رابطه ی معینی با یکدیگر دارند و در این بیانیه بی خودی طرح نشده اند و در یک کلام اهداف معینی را دنبال می کنند.

اشاره به«ضد امپریالیست ارتجاعی» بدون آوردن نامی از ضد امپریالیسم انقلابی و مترقی و تکرار«ناسیونالیسم» در کنار نامی نبردن از ناسیونالیسم مترقی و انقلابی خلق های زیرستم ایران و همچنین تمامی خلق ایران مقابل استثمار و ستم امپریالیستی مشخص کننده ی خط ترتسکیستی حکمتیست ها است.

این خطی است که نه تنها به مبارزه ی انقلابی علیه نظام سرمایه داری که ادعای آن را می کند و همچنین به انقلاب سوسیالیستی باوری ندارد، بلکه خطی است منحط و تفرقه افکن در میان طبقه ی کارگر و تمامی خلق و نقش تخریب هر گونه مبارزه متحدانه ی تمامی طبقات خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر علیه امپریالیسم و استبداد داخلی سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور را دارد.

هرمز دامان

نیمه ی دوم تیرماه 1405

یادداشت

1- از نظر ما تنها این دو گروه رویزیونیست نیستند بلکه بخشی از همین امضا کننده گان بیانیه نیز رویزیونیست و خروشچفیست هستند.

 گرچه منظور اصلی گروه های امضا کننده ی بیانیه این گروه ها نیست زیرا که خودشان در نفی مبانی مارکسیسم و لنینیسم با این گروه ها همسو هستند، بلکه اساسا گروه های مارکسیست- لنینیست و مارکسیست- لنینیست - مائوئیستی است. در ماهیت امر«چپ سنتی» یعنی چپ مارکسیست- لنینیست- مائوئیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر