۱۴۰۵ مرداد ۱۱, یکشنبه

کانون حقوق بشر ایران - به مناسبت سالگرد درگذشت احمد شاملو( بخش دوم)


احمد شاملو؛ شاعر آزادی که در برابر دو دیکتاتوری ایستاد

اعتراض به خفقان و نظام‌های حاکم

احمد شاملو شاهکارهای متعددی دارد که مستقیما در ستایش مبارزان، اعتراض به خفقان، و نقد کوبنده نظام‌های حاکم (چه از نوع سلطنتی آن و چه در حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه) سروده شده‌اند. زبان حماسی و استعاری شاملو به او این امکان را می‌داد که در تندترین دوران‌های سانسور، پیام خود را به گوش مخاطب برساند.

​از جمله در دوران پهلوی در شعر «از زخم قلب لقمان ديرند» در ستایش از مرتضی کیوان سرود

​»از زخم قلب لقمان دیرنده‌ست این کلام

نه از شکاف جدار قلعه‌ی فلان

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک.

سال روزهای دراز و استقامت‌های کم

سالی که هما قلم شد و کتابت به‌دنیا نیامد

سالی که خون جوشنده‌ی فلان

قطره‌یی شد که بر خاک چکید

و از مقتل او گلی نرست...«

​مرگ نازلی

در شعر «مرگ نازلی» (برای وارطان سالاخانیان) این چنین سرود :

​«نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

دست از گمان بدار!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار

​نازلی سخن

نگفت،

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بسته و رفت

​ـ نازلی! سخن بگو!

مرغ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته ست!

​نازلی سخن نگفت؛

چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت…»

​شعر «شبانه» (در اعتراض به فضای خفقان ساواک)

 اشعار پس از انقلاب ضدسلطنتی (در اعتراض به آغاز دیکتاتوری جدید)

احمد شاملو در ۳۱ تیر ۱۳۵۸ با سرودن شعر «در این بن‌بست»، موضع خود را نسبت به شکل‌گیری دیکتاتوری تازه پس از انقلاب ضدسلطنتی آشکار کرد. این شعر در همان تاریخ در روزنامه «بامداد» منتشر شد و به یکی از نخستین واکنش‌های ادبی او نسبت به فضای سیاسی پس از انقلاب بدل شد.

»دهانت را می‌بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

دلت را می‌بویند

روزگار غریبی‌ست، نازنین!

و عشق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...«

​احمد شاملو پس از انقلاب ضدسلطنتی، وقتی دید آزادی‌های وعده داده شده محقق نشدند و موج اعدام‌ها و سرکوب‌ها آغاز شد، لحن اشعارش تندتر، عریان‌تر و معترض‌تر شد.

​شعر «روزگار غریبی‌ست، نازنین» (بخش دوم)

​این شعر (که ادامه همان تم شبانه است اما بعد از انقلاب بازآفرینی و تکمیل شد) مستقیما به فضای ایدئولوژیک، اعدام‌ها و سرکوب اندیشه‌ها در دهه ۶۰ اشاره دارد:

​»در این بن‌بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوخت‌بار سرود و شعر

فروزان می‌دارند.

به اندیشیدن خطر مکن.

روزگار غریبی‌ست، نازنین!

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است،

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

​دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی آزادی

روزگار غریبی‌ست نازنین...«

​شعر «خطابه آسان در امید» (در رثای اعدام‌شدگان)

​این شعر تکان‌دهنده، اعتراض صریح شاملو به اعدام‌های گسترده مخالفان سیاسی و جوانان در سال‌های پس از انقلاب است. او حکومت را متهم می‌کند که به جای ساختن وطن، تنها خاک را از خون جوانان بارور می‌کند:

​»دستت را به من بده دستت را به من بده

که آشنای هم‌دردیم!

بچه‌های اعماق

بچه‌های ذلت و خون و گرسنگی

که پیش از آن که به تکالیف مدرسه‌ی خود برسند

مکلف به مرگ شدند!

با این همه خاک ما بارور بود


ساعدی – شاملو

از خون گرم شهیدی که پیش از آن که نام کوچک خود را بداند

مقتول ماشینی شد

که به نام خدا و وطن

حرکت می‌کرد!«

​شعر «در این برهوت» (در نقد حاکمیت مذهبی)

​شاملو در این شعر با زبانی نمادین، طبقه حاکم جدید را کسانی می‌داند که جز مرگ و اندوه، سوغاتی برای جامعه ندارند:

​»کجاست آن باران تند

که لایه‌های چرک این سالیان را بشوید؟

ما در برهوتی تنفس می‌کنیم


احمد شاملو

که در آن

هر دکان کفن‌فروشی را

به نام “بنیاد مسکن مستضعفان

قلمداد کرده‌اند.

زاد و رود ما را در گهواره خفه کردند

و ما هنوز

به نام شهیدان خود

سوگند می‌خوریم...«

​شاملو با این اشعار نشان داد که «شعر» برای او تنها یک ابزار زیبایی‌شناختی نیست، بلکه ابزاری است در برابر ظلم؛ چه شاه تاج‌دار، چه حاکمان بعدی جامه‌ی زهد پوشیده.

زندگانی پربار شاملو

احمد شاملو در اواخر عمر از بیماری دیابت رنج می‌برد و سرانجام در ۲ مرداد ۱۳۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت. پیکر او در امامزاده طاهر در میان اندوه هزاران نفر از عاشقانش به خاک سپرده شد.

​میراث شاملو تنها کتاب‌هایش نیستند؛ میراث او «آزادی‌خواهی»، «ایستادگی در برابر سانسور» و «تعهد هنرمند به جامعه» است. او زبان فارسی را وسعت بخشید و به شعر، هویتی نوین داد که هنوز پس از گذشت سال‌ها، طنین آن در گوش ادبیات ایران جاری است.

سخن پایانی

​احمد شاملو فراتر از یک نام در تاریخ ادبیات، یک جریان فکری مستقل و تمام‌عیار بود که هرگز قلم خود را به مصلحت قدرت‌های وقت نفروخت. او با تکیه بر اصالت زبان عامه، خلق شعر سپید و سرودن از والایی مقام انسان و آزادی، هزینه‌های سنگینی چون زندان، سانسور شدید، قطع حقوق و انزوای اجباری را در طول زندگی خویش به جان خرید. میراث ماندگار شاملو تنها مجلدات عظیم «کتاب کوچه» یا دفاتر بی‌شمار شعرش نیست؛ بلکه میراث حقیقی او، رسم شرافت، ایستادگی در برابر خفقان و تعهد تزلزل‌ناپذیر هنرمند به جامعه است که طنین آن همچنان در گوش نسل‌های امروز و فردا جاری خواهد ماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر