۱۳۹۸ دی ۱۸, چهارشنبه

امپریالیسم آمریکا و فتنه گری تازه در خاورمیانه (9)


امپریالیسم آمریکا و فتنه گری تازه در خاورمیانه (9)

تغییرات موقتی در اوضاع
شرایطی که در نتیجه ترور قاسم سلیمانی به وسیله امپریالیسم آمریکا به وجود آمد، 180 درجه تضادها را، حداقل در کوتاه مدت تغییر داد. تضاد میان خلق زحمتکش ایران ( و نیز تا حدودی عراق) با حکومت ارتجاعی حاکم را از رده نخست اهمیت به رده دوم برده و تضاد میان این حکومت ارتجاعی و امپریالیسم آمریکا را برجسته و حداقل تا کنون از نظر شکلی به مثابه تضاد عمده نموده است. در حالیکه تا چند روز پیش فضای سنگینی بر ایران حاکم بود و طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم با کینه  و نفرتی عمیق در یک سو و خامنه ای مرتجع و سپاه پاسدارانش و دیگر حکومتیان و دولتیان دغل با اختلاس ها، دزدی ها و جنایت هایشان در سوی دیگر قرار داشتند، ترور مزبور وضع را به گونه ای کرد که اکنون در ایران جار و جنجالی تبلیغاتی پیرامون تشیع جنازه سلیمانی برپاست، و داد و فریادهای ضد آمریکایی به گوش آشنا و توخالی، جای آن مبارزات را گرفته است.

مراسمی برای یک جلاد
اگر از اجبار درآمدن به مراسم عزاداری که شامل نیروهای حکومتی است، و نیز بسیاری از تضادهای نظری و سیاسی در مردمی که در این مراسم شرکت می کنند، مانند این مسئله که برخی از شرکت کنندگان بین موافقت با سلیمانی و مخالفت با حکومت فرق می گذارند - و البته به نادرست - بگذریم،  بخشی از مردم که در این اجتماع می آیند، مردمی هستند که در بزرگداشت سلیمانی، یکی از قهرمانان حافظ یکی از کریه ترین و ارتجاعی ترین حکومت های تاریخ، آن خود تحقیر شده، تحقیر شده به وسیله خود این جمهوری اسلامی و فرهنگش و نیز امپریالیست ها، را از زیر تحقیر در آورده و نوازش می دهند. آنان به نادرست در سلیمانی به عنوان یک قهرمان، عزت نفس و غرور لگد مال شده خود را جستجو می کنند.
این مسئله البته تا حدودی ثمره تبلیغات سوء رژیم در مورد شخصیت این فرد، تا حدودی محصول مانورهای آگاهانه خود وی و نیز تا حدودی محصول ناآگاهی مردم از اعمال واقعی وی و نقش جابرانه، زورگویانه، ستمگرانه، جنایتکارانه خواه در منطقه و خواه در ایران می باشد. تا کنون، بخشی از عدم نیرو و زور جنبش توده ای، وجود چنین لایه های ناآگاه در بطن جامعه ایران و به ویژه در میان استثمار شوندگان و ستمدیده گان می باشد. لایه هایی که نمی دانند چگونه با شرکت در چنین مراسمی، هم حقانیت و مشروعیت برای سرکوب خویش به حکومت می دهند و هم تیغ رژیم را برای سرکوب خود تندتر می کنند.
اما چند دلیل عمده ای که اغلب برای شرکت در چنین مراسمی و در مورد سلیمانی و از جانب مردمی که حکومت را قبول ندارند اما در مراسم شرکت می کنند،عنوان می شود، عبارتند از اینکه سلیمانی مانع گسترش حکومت داعش به ایران شد و دیگر اینکه سلیمانی مانند دیگر فرماندهان سپاه به نفع یک جناح دخالت نکرد و نیز در سرکوب جنبش های مردم نقش نداشت. این دلایل جز عدم آگاهی عنوان کنندگان آنها را آشکار نمی کند.
نخست اینکه تضاد جمهوری اسلامی با داعش یک تضاد ماهیتا ارتجاعی بود که یک سر آن- داعش، کمی ارتجاعی تر بودنش نمایان تر از طرف دیگر یعنی جمهوری اسلامی بود. جمهوری اسلامی نه به خاطر مردم ایران، بلکه به خاطر حکومت خودش و نیز اسد در سوریه و عراق به مقابله با داعش پرداخت.
و اما خود حکومت اسلامی  در قیاس با داعش مگر چه چیز کم دارد؟
آیا شلاق زدن جوانان و کارگران در پیش عموم کاری داعشی نیست؟ انگشت و دست قطع کردن کاری داعشی نیست؟ آیا سنگسار کردن وحشیانه زنان کاری داعشی نیست؟ و آیا این گونه اعمال چندین دهه پیش از اینکه داعشی ها به حرکت در آیند، در ایران وبه وسیله حکومتی که سلیمانی عضو مهمی از آن بود، اجرا نشده بود؟
همچنین، سلیمانی زیرکانه و قطعا بنا بر توصیه، برای حفظ چهره ای فراجناحی از خود میان جناح ها موضع گیری نکرد. آیا سلیمانی با کدام کار خامنه ای مخالف بود و در مقابل آن ایستاد؟ تردیدی نیست که او مهره ای مهم در اختیار جناح خامنه ای و به ویژه باند وی در راس جناح اصول گرایان بود و مقاصد آنها را در منطقه پیش می برد.
 از سوی دیگر، وی در تمامی سرکوب های جنبش داخلی از 88 و 96 و 98 نقش داشت. جدا از اینکه به نظرات وی در مورد سرکوب تیر 78 به دفعات اشاره شده است،  وی نقش مستقیم اما پنهانی در سرکوب مبارزات سال 88 داشت و بدون تردید نیروهایی که از کشورهای دیگر برای سرکوب تظاهرات مردم آورده بودند، از جانب وی به عنوان سرکرده سپاه قدس سازمان داده شده بود. همچنین  وی و عواملش در سپاه قدس در جریان کهریزک نقش داشتند و این احتمال قوی هست که بسیاری از هتک حرمت ها به جوانان این مرز و بوم به وسیله نیروهایی صورت گرفت که زیر فرمان وی و از کشورهای دیگر آورده شده بودند.
همین امر در مورد مبارزات دی ماه 96 و 98 نیز صدق می کند. بسیاری از تاکتیک ها و روش های به کار رفته در سرکوب جنبش مردم در سال های ذکر شده، از جانب وی به عنوان عضوی مهم از باند خامنه ای داده شده است.
 اگر فردی مانند سلیمانی توانسته در گسترش نقش جناح خامنه ای در منطقه نقش کلیدی داشته باشد، چرا نباید از تجارب وی در منطقه که عمدتا سرکوب انقلابات است، در داخل استفاده کرد؟ سلیمانی قطعا جزوی از جناج امنیتی - نظامی خامنه ای در سرکوب مبارزات مردم بوده است.

جنبش خلق عراق- ضد  دولت مزدور امپریالیست ها در عراق
اکنون و در بررسی وقایع پیش آمده، نگاهی مختصر به وضع عراق می اندازیم:
روشن است که در عراق نیروهای مسلط بر اقتصاد و سیاست و ارتش عراق، امپریالیسم آمریکا و هم پیمانان وی هستند. آنها برای اینکه بتوانند عراق را در کنترل خود داشته باشند آن را بین نیروهای مختلف تقسیم کردند و به خود نقش حاکمی را دادند که در حالی که حضور مستقیم نظامی دارد، اما به گونه ای غیر مستقیم دولتی را که عمدتا دست نشانده وی است کنترل می کند. بدینسان کشوری نتیجه شد مانده بین دو شرایط مستعمره و نیمه مستعمره.
از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا در پی سازش ها و بده و بستان هایش با جمهوری اسلامی و سپاه قدس و سرکرده آن سلیمانی، میدانی برای حرکت این نیروها در بخش هایی از عراق که شعیان در آن در اکثریت بودند، باز گذاشت و به آنها امکانات مانور دادن در عرصه های محدودی از اقتصاد، سیاست و اموری نظامی را داد. امپریالیسم آمریکا با سازش با سپاه قدس و سلیمانی توانست بخشی از نیروهایش را در مبارزات پس از تجاوز به عراق و در طول حضورش در این کشور از زیر ضرب نیروهای مبارز عراقی خارج کند و در عین حال از وجود سپاه قدس در حل و فصل برخی دیگر از تضادهای ارتجاعی از جمله تضاد ارتجاعی بین امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی از یک سو و داعش از سوی دیگر بهره مند شود. همچنین است امتیازهایی( و چراغ سبزهایی) که برای تحرک نیروهای سپاه قدس و همکیشان عراقی آنها یعنی حشدالشعبی در کردستان عراق  داد تا کنترل کلی کشور در دستان وی باقی بماند.
 اما جنبش خلق زحمتکش و ستمدیده عراق در مبارزات اخیر و چند ماهه خود در درجه نخست با خود طبقه حاکم بر عراق یعنی سرمایه داران وطن فروش حاکم روبرو بودند و مبارزه با امپریالیسم آمریکا به عنوان یک امر جنبی و تضادی غیرعمده در مبارزه با این حکومت و سیاست های فلج کننده و نابود کننده و نیز فساد وحشتناک آن پنهان بود.
 افزون بر این، در برخی از مناطق، توده های زحمتکش و عاصی عراقی با نیروهای هوادار حکومت ایران در این کشور روبرو بوده و حضور نظامی و فساد نیروهای نماینده نفوذ و یا وابسته به ایران را در دولت عراق که نقشی جانبی در این دولت دارند، هدف قرار دادند. این مبارزات در تکامل خود، با مقاومت نیروهای نماینده نفوذ حکومت ارتجاعی ایران و شاخص ترین نماینده آن یعنی نخست وزیر این کشور روبرو شد.
  از سوی دیگر شاخه نظامی این نیروها یعنی حشدالشعبی و نیروهای همسو زیر نظر قاسم سلیمانی به نمایندگی از خامنه ای و شرکای پاسدارش و نیز همراهی عملی آنها، نقش و وظیفه سرکوب خونین گردهمایی ها و تظاهرات های مردم عراق را و با استفاده از تمامی تجارب در منطقه به ویژه سرکوب اعتراضات در ایران و سوریه به عهده گرفته و بطور بخشی مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان و به طور کلی ملت عراق را تا حدودی و به طور جانبی متوجه خود کرد.
  به این ترتیب نمود قضایا چنان شد که گویا ملت عراق بیش از آنکه با امپریالیسم آمریکا به دلیل اشغال کشورشان و دست نهادن بر مهمترین شریان اقتصادی این کشور یعنی نفت آن و نیز دولتی که در اساس دست نشانده آن است، یا این کشور و همپمانانش بطور عمده سرنخ های آن را در دست دارند، روبرو باشند، با حکومت جمهوری اسلامی و سپاه قدس و نیز حشدالشعبی روبرویند.(در واقع دولتهای مسلط و یا به طور عمده مسلط بر حکومت عراق همان امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی وی می باشند) گویی این امپریالیسم آمریکا و دیگر شرکای غربی اش نبوده اند که به عراق تجاوز کرده وآن را اشغال کرده و مستعمره خویش ساخته اند و بر تمامی شئون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آن چنگ انداخته و آنها را در کنترل خود گرفته اند.

آرایشگران و ریزه خواران امپریالیسم آمریکا و غرب
این وضع، به ویژه به یاری تمامی آرایشگران امپریالیسم، از نوچه های آنها در دانشگاه های آمریکا و اروپا گرفته تا ریزه خوارهای ترتسکیست آنها در ایران آمده تا با برجسته کردن بیش از حد جمهوری اسلامی آن را بزرگنمایی کرده و در پناه این بزرگنمایی چنان وانمود سازند که گویا امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی وی یا در عراق حضور سیاسی و اقتصادی ندارند و یا اگر دارند حضرات مشغول زحمت کشیده برای ملت ستمدیده عراق هستند.   

جنبش خلق ایران - ضد حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی و در راس آن باند خامنه ای    
در ایران نیز با تفاوت هایی همین وضع برقرار بود. یعنی در ایران نیز آماج حمله توده ها در جنبش های اعتراضی ده ساله اخیر، حکومت ارتجاعی و به ویژه جناح خامنه ای و شرکا بوده است. اینجا نیز مبارزه با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها در درون همین مبارزه پنهان بوده و هست؛ با این تفاوت که کشور مردم عراق شرایطی بین مستعمره و نیمه مستعمره دارند و کشور مردم ایران، یک نیمه مستعمره است. اگر حکومت عراق یک دست نشانده امپریالیست های غربی و به ویژه آمریکاست و از نظر سیاسی هم آن چنان استقلالی ندارد، اما حکومت ایران در حالیکه از نظر اقتصادی تا مغز استخوان وابسته به درآمد نفت و انحصارها و کمپانی های غربی است، از نظر سیاسی و فرهنگی تا حدودی- تنها تا حدودی و به درجه ای- استقلال دارد. اگر جناح های مختلف در دولت عراق نماینده نفوذ کشورهای گوناگون امپریالیستی یا به بیانی دیگر انحصارات گوناگون امپریالیستی و به ویژه آمریکا هستند، جناح های مختلف ایران نیز نماینده نفوذ انحصارهای گوناگون امپریالیستی  می باشند. تفاوت در این است که دولت ایران به واسطه «ام القراء» شدن با بودنش، افکار زیاده خواهانه ای دارد و می خواهد برای بقای خود پیش رود، اما دولت عراق به واسطه این که چنین نیست، چنین حرکات زیاده خواهانه ای ندارد.
باری، در بالا صحبت از تغییر تضادها در کوتاه مدت کردیم. در یکی از تضادها، مردم علیه  حکومت مبارزه می کنند و در دیگری حکومت در تضاد ارتجاعی خود با امپریالیست ها درگیر است. در یکی مردم از حکومت نه تنها تبعیت نکرده، بلکه در مقابل آن ایستاده اند و در دیگری با واسطه وضع خاص شخص ترور شده یعنی قاسم سلیمانی، مردم در چارچوب برنامه های حکومت به حرکت در آمدند.
 با این وجود و به طور کلی، تا آنجا که صحبت از تبعیت مردم از حکومت جمهوری اسلامی در چارچوب عزداری برای سلیمانی و رقصیدن به ساز مورد دلخواه این حکومت دارد، این امر دارای قواعدی است متمایز از قواعد عدم تبعیت مردم از حکومت و تقابل و مبارزه  با آن. در حالیکه امر دومی ریشه های ژرفی در اقتصاد، سیاست و فرهنگ دارد، امر نخست بیشتر امری است روانی و در چارچوب هایی معین در عرصه فرهنگ که به یاری دستگاههای تبلیغاتی و خرج میلیاردها تومان به پیش رفته و می رود. در حقیقت، در این امر، جمهوری اسلامی دنبال مقاصد خود است و مردم دنبال مقاصد خودشان.
 رویداد مزبور امری است که چند صباحی بیشتر نمی توان پیرامون آن مانور داد. روشن است که چند روزی که از این عزاداری ها گذشت، وضع بر می گردد. زیرا عزاداری نان و آب نمی شود و بار سنگین زندگی، فشار خود را وارد ساخته و وضع تضادها را تغییر می دهد. همچنانکه ترور سلیمانی به یاری حکومت آمد و تا کنون نیز تا توانسته از آن بهره برده است و شاید تا مدتی بهره برد، همین گونه است جرقه ای که وضع را برگرداند و مردم را در شرایطی بسیار شدیدتر مقابل حکومت قرار دهد.

پس از نگارش
سرعت رویدادها بسیار زیاد است و اکنون که این مقاله در وبلاگ قرار داده می شود، سپاه  پس از کش و قوس ها و بالا و پایین پریدن های فراوان و برای گرفتن « انتقام سخت» موشک پرانی هایی به سمت پایگاههای آمریکایی در عراق کرده است- و گویا پیش از آن به دولت عراق و لابد پرسنل آمریکایی ها اطلاع داده که محل را تخلیه کنند و ضمنا حضرات گفته اند که موسسات آمریکایی را زدن بهتر از زدن سربازان آنها است- و ترامپ هم می گوید که «حال ما خوب است» و دلش برای صلح پر می زند و« می خواهد آن را در آغوش بگیرد»!
همچنین یک هواپیمای مسافربری با 176 مسافر پس از پرواز سقوط کرده و تمامی مسافران و خدمه کشته شده اند. خبری که جای بسیارکوچکی را در سایت خبرگزاری های فارس و تسنیم و روزنامه کیهان یعنی بوق های تبلیغاتی رژیم داشته است.
گویا «انتقام سخت» دنباله سرکوب های خونین مردم ایران در اعتراضات آبان ماه بوده است و قرار بوده که از مردم ایران گرفته شود که ظاهر دیواری کوتاهتر از آنها پیدا نمی شود. 56 نفر در برگزاری مراسم عزاداری سلیمانی و 176 نفر در پرواز یک هواپیما که بیشتر آنها ایرانی و  دانشجو بوده اند!؟
ادامه دارد.
هرمز دامان
نیمه نخست دی ماه 98





۱۳۹۸ دی ۱۳, جمعه

درباره ترور قاسم سلیمانی سرکرده سپاه قدس

درباره ترور قاسم سلیمانی سرکرده سپاه قدس

با تصحیحات – 20 دی ماه 98

در مقاله ای که بخش پایانی نوشته ما زیر نام جهش های تازه در جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی بود، به تحرکات تازه ای که سران حکومت به ویژه باند خامنه ای و شرکای پاسدارش به آن دست زدند، اشاره کردیم. بخشی از این تحرکات که باید به آن به عنوان یکی از تاکتیک های همیشگی رژیم اشاره کرد، شدت بخشیدن به تضادهای بیرونی برای منحرف و خاموش کردن مبارزه درونی بین طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم و نظام بوده است. در آنجا نوشتیم که:
« زدن پایگاه آمریکایی ها در عراق و کشتن یک پیمانکار آمریکایی به وسیله عمال شان در عراق و پس از آن حمله متقابل آمریکایی ها به مقرهایی از حشدالشعبی و کشتار نیروهای آنان و بالاخره حمله به سفارت آمریکا در عراق به وسیله این نیروها را باید در این راستا دید. به اصطلاح ایر ضد آمریکایی شان گل کرد! چه موقع؟ موقعی که در داخل مورد نفرت عمیق مردم کشور خویش قرار گرفته اند. ظاهرا آنها دارند سر دولت آمریکا تلافی «توطئه آبان» و «برانگیختن لایه های حاشیه نشین» علیه حکومت شان را در می آورند. اما واقعیت آن است که آنها تلاش می کنند دوباره قیافه دروغین« ضد امپریالیستی» به خود گیرند. قیافه ای که اینک دیگر کسی از مردمان کارگر و زحمتکش ایران را نمی فریبد.»( بخش 8)(1)
 اکنون این تقابل ها که در میان آنها حمله به سفارت آمریکا در عراق جایگاه ویژه دارد و حمله به سفارت آمریکا در ایران و تمامی آن گذشته را یاد دولت آمریکا می آورد، با واکنش دولت امپریالیستی آمریکا و ترور قاسم سلیمانی جهش کرده و وارد مرحله تازه ای شده است. واکنش و تروری که سران خوش خیال و ابله جمهوری اسلامی با تحلیلی که از ترامپ و «تاجر منشی» وی داشتند، تصور آن را نیز نمی کردند. آنها تنها در باد زدن یک پهپاد و توقیف یک کشتی و چند فقره عملیات دیگر خوابیدند و روی دیگر قضیه را ندیدند و حتی نتوانستند حدس بزنند. 
 از سوی دیگر، این را که سران دولت امپریالیستی آمریکا و از جمله ترامپ یک دفعه یادشان آمده که قاسم سلیمانی خیلی از سربازان آمریکایی را کشته است، و برای همین- و البته برنامه هایی دیگر که به وی منسوب می کنند- وی را ترور کرده اند، از عجایب روزگار است. اگر قاسم سلیمانی این جلاد خلق سوریه و عراق، یار و مدد کار آمریکا و اسرائیل در لبنان، سوریه و عراق نبود و با آنها انواع و اقسام بده بستان نداشت، به راستی که آنها هرگز به مدت بیست سال با وی مفارقت نمی داشتند.(2) آیا حکایات سران دولت آمریکا نباید انسان را به یاد طالبان، بن لادن و داعش بیاندازد؟! جریان هایی که زیر بال و پر آنها بزرگ شدند و بعد به یکباره با اربابان خود درافتادند.
به هرحال، اینک مرحله ای آغاز شده است که پایان آن را، از یک سو به سبب نیروها، جناح ها و باندهای متضاد در طبقه حاکم در ایران و وجود دو خط متقابل و در حال جدال مذاکره یا جنگ، و از سوی دیگر به سبب نبود رهبری در جنبش دموکراتیک کنونی طبقات مردمی در ایران، به روشنی نمی توان پیش بینی کرد.
اما تضاد  طبقات حاکم بر جمهوری اسلامی با امپریالیسم آمریکا از چه جنسی است؟
به طور کلی ما چند تضاد مهم در جامعه داریم:
1-    تضاد بین طبقه کارگر و توده های زحمتکش شهر و روستا و طبقه خرده بورژوازی و بورژوازی ملی با سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور و استبداد مذهبی حاکم. تبلور این تضاد در مبارزات طبقاتی داخل کشور، و نقاط اوج آن جنبش های سال 88، دی ماه 96 و آبان 98 بوده است.
2-   تضاد بین طبقات خلق با امپریالیست ها به ویژه امپریالیست های غربی و در راس آنها امپریالیسم آمریکا. این تضاد نه تنها در مبارزات با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و استبداد مذهبی حاکم که خود عموما مورد پشتیبانی امپریالیست ها بوده است، موجود بوده، بلکه در مبارزات مشخصی که علیه نئولیبرالیسم که سیاست حاکم امپریالیست ها است، جریان یافته، خود را نشان داده و می دهد.
 روشن است که مبارزه علیه این سیاست که از جانب صندوق بین المللی پول و بانک جهانی یعنی دو نهاد اقتصادی امپریالیستی به کشورهای زیر سلطه توصیه می شود و از جانب دولت های آنها به کار گرفته می شود، نه تنها مبارزه علیه اشکالی ویژه از سیاست اقتصادی امپریالیست، بلکه درعین حال مبارزه با امپریالیست هاست. این مبارزات از همان آغاز دهه هفتاد و در مبارزه با سیاست های اقتصادی پس از جنگ رفسنجانی که آن زمان «سردار سازندگی» بود، شروع شد و تا مبارزات اخیر کارگران هفت تپه، فولاد و هپکو و آذر آب، علیه انتقال کارخانه ها به بخش خصوصی، نیز ادامه یافته است.(3)
3-   تضاد بین سرمایه داران کمپرادور حاکم بر ایران با امپریالیست ها. بنیان این تضاد پیش از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی و فرهنگی(مذهبی) است. این تضاد از سویی از ترس حکام کنونی که همواره بقای خویش را در معرض خطر می بینند و از سوی دیگر از زیاده خواهی های های فرهنگی، سیاسی و نظامی و ماجراجویی های آنها در منطقه سرچشمه گرفته است.
 در شرایطی که ما پس از جنبش آبان امسال، که بر بستر تضاد بین طبقه کارگر و زحمتکشان شهر و روستا و رژیم مستبد مذهبی حاکم روی داد، با گسستگی و شکاف هر چه بزرگتری بین طبقات مردمی و حکومت روبرو بودیم، با توجه به تلاش سران جمهوری اسلامی برای برجسته کردن یک تضاد خارجی یعنی تضاد خودشان با امپریالیسم آمریکا، و به سبب واکنش آمریکا نسبت به پروژه سران حکومت اسلامی، گذاری از تضاد پیشین به این تضاد اخیر شد و یا می رود که بشود.
 اکنون این تضاد با ترور قاسم سلیمانی سرکرده سپاه قدس جهش کرده است و می تواند در شرایط نوینی که محصول این جهش است، رشد بیشتری کرده و کار را به جنگ امپریالیسم مرتجع با حکومت مرتجع بکشاند. جنگی که جدای از احتمالات دیگر، این احتمال نیز می رود که بازندگان واقعی آن در شرایط کنونی وضعیت جنبش طبقه کارگر و خلق، این طبقات باشند.
 البته رشد تضادهای ارتجاعی و بین جانی ترین و کثیف ترین مرتجعین می تواند به سود طبقه کارگر و خلق زحمتکش و تمامی طبقات مردمی باشد، مشروط به اینکه جنبش طبقه کارگر و توده های مردم رهبری داشته باشند و به وسیله سازمان های پیشرو خود هدایت شوند.
و بالاخره همچنان که تضاد بین طبقات مردمی و طبقات مرتجع حاکم بر ایران در اثر کوشش سران حکومت می تواند به تضاد بین سران حکومت ارتجاعی با امپریالیست های ایضا ارتجاعی تبدیل شود، به همان سان تلاش آگاهانه تمامی رهبران عملی طبقه کارگر و دیگر طبقات مردمی و اتخاذ مواضع درست در قبال وقایع و رویدادها، می تواند تضاد مزبور را به تضاد این طبقات با سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور و استبداد مذهبی حاکم و نیز تضاد با امپریالیست ها بکشاند و یا به آن تبدیل کند.
هرمز دامان
13 دی ماه 98    
یادداشت ها
1-     البته تداوم بخشیدن به این برخوردها در شرایط کنونی، تنها برگرفته از شرایط مبارزه در ایران نبوده، بلکه در عین حال نگاهی به وضع جنبش مردمی عراق و ضدیت طبقه کارگر و زحمتکشان عراق با جمهوری اسلامی  داشته است. دو تیر با یک هدف! هم جنبش در ایران و هم در عراق از سمت و سوی خود منحرف شده و در کانال یک تضاد ارتجاعی بین نیروهای مرتجع جمهوری اسلامی و امپریالیست ها افتاده و به هرز رود. 
2-    مشکل بتوان این داستان های مراقبت های اطلاعاتی از رفت و آمد سلیمانی را که از یک سو سران جمهوری اسلامی و از سوی دیگر برخی سران دولت اسرائیل و آمریکا، ردیف می کنند، باور کرد. بیست سال در منطقه رفت و آمد کنی و با این همه دم و دستگاه های مدرن جاسوسی و این همه نفوذ در سازمان های یکدیگر، کسی نتواند تو را پیدا کند!؟
3-  در اینجا صحبت ما این نیست که مثلا واگذاری به بخش خصوصی بد است و نگاه داشتن در بخش دولتی خوب است. صحبت بر سر این است که مقابله با امپریالیست ها و سیاست های اقتصادی آنها در حال حاضر در چه اشکال خاصی نمودار می گردد. 

۱۳۹۸ دی ۱۲, پنجشنبه

جهش هایی تازه در جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی(8 بخش پایانی)*




جهش هایی تازه در جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی(8 بخش پایانی)*
 با تصحیحات- 20 دی ماه 98
مروری بر وضع کلی
نگاهی کلی به صحنه مبارزه طبقاتی در ایران و نبرد طبقات مردمی با حکومت خامنه ای و شرکاء پاسدارش نشان می دهد که گسستگی بین اکثریت توده های خلق و حکومت جهش کرده و وارد مرحله تازه ای شده است. در گذشته رشته هایی بین حکومت و توده ها موجود بود که حکومت و نظام را با واسطه آنها نگاه می داشت. رشته ها و پیوندهایی، نه به این معنا که مردم حکومت را قبول داشتند و « مشروعیتی» برای آن قائل بودند، اما وضع به این گونه هم نبود که گمان برند که سران این حکومت، اعتراض به حق آنان را به گرانی ها و وضع زندگی اقتصادی خویش چنین خونین پاسخ داده و سرکوب می کنند و جگر گوشه های جوان آنان را که عمری برای آنان زحمت کشیده اند، چنین به خاک و خون کشیده، پرپر می کنند.
« آخر مگرهمین ها نبودند که همواره می گفتند که فرزندان بیشتری بیاورید! پس فرزند باید آورد و پرورش داد و خون دل خورد و بزرگ کرد تا به وسیله این کریه مایگان به خاک بیفتند.»
    این رشته ها، اگر هنوز بتوان نام آن را «خوش بین» بودن نسبت به حکومت گذاشت، پس از سال 88 تا حدود زیادی گسست. در 10 روزه دی ماه این گسست بازهم پیش رفت و رشته های تازه ای را در بر گرفت. در این چند روزه آبان، در این گسست ها جهشی کیفی روی داد و یک نوع قطبی شدن بین توده ها از یک سو و حکومت و به ویژه باند خامنه ای از سوی دیگر به وجود آمد. این چنین وضعی، اغلب در طول مبارزات توده ای در ایران رخ داده است. همان گونه که اغلب این چند روزه  آبان با آن مقایسه شده است، کشتار میدان ژاله که شاه سفاک به آن دست زد تا انقلاب را خفه کند، از این دست بوده است.
 اما آنچه در گسستگی بین توده ها و حکومت ها رخ می دهد، شرایط را برای رشد روند قهر(یا آنتاگونیسم) بیشتر آماده می سازد. به عبارت دیگر، در گسستگی پیوندها بین دو قطب توده و حکومت، مبارزه توده ها با حکومت به درجات زیادی رشد می کند و شدیدتر می شود همچون دره ای که به یکباره دو رشته کوه را از یکدیگر جدا میکند و در مقابل یکدیگر قرار می دهد. در اینجا به مرور باقی مانده رشته های پیوند نیز از بین می روند و دو قطب در مقابل یکدیگر به صف آرایی می پردازند. نبردها از این پس، جنس دیگری دارد.
 بزرگداشت جانباختگان
این چند روزه دی ماه، به ویژه پنجم دی ماه که قرار بود مراسمی در بزرگداشت جانباختگان آبان برگزار شود، این آنتاگونیسم پوشیده و خشم پنهان و نهفته را که آماده آشکار شدن است، نشان می داد.
 نگاهی به مراسم ها در برخی شهرها و از جمله در کرج و ممانعتی که پاسداران و نیروهای امنیتی خامنه ای برای خانواده های جانباختگان و به ویژه خانواده پویا بختیاری که اکنون همچون ندا آقاسلطان که نمود و سمبل  مبارزات 88 شد، نمود مبارزات چند روزه آبان گردیده است، ایجاد کردند، دستگیری افراد خانواده و فامیل و اقوام دور و نزدیک این جوان مبارز که حاضر به سازش بر سر مراسم بزرگداشت وی نشده بودند، و نیز شرکت کردن خانواده های جانباختگان سال های گذشته در مراسمی این چنین و یا پیام فرستادن های زندانیان زن و مرد مبارز در بزرگداشت جانباختگان و همچنین شرکت برخی هنرمندان در این مراسم، تماما نشانی از این گسستگی بودند و طلایه هایی از صف آرایی های نوین.
 به همین سان است برخی رفتارها از جانب توده ها ( به ویژه بختیاری ها) که در مراسمی که برای فرزندان جانباخته خود گرفتند، نشان دادند.
به این سان، توده های زحمتکش در مقابل خامنه ای و حکومتش به وضع تازه ای از نقطه نظر اندیشه و احساس دست یافتند که نشان از یک تغییر کیفی و جهش در اندیشه ها و احساسات آنها نسبت به این حکومت کریه و قرون وسطایی بود. پدید آمدن این وضع در اندیشه و احساس قاعدتا به درون مبارزه طبقاتی عینی جاری خواهد شد. ذهن به عین تبدیل خواهد شد.
خامنه ای و پاسدارانش
 همین درک گسستگی است که خامنه ای و باج خورهای پاسدار را هراسناک کرده است. شم طبقاتی اینان بسیار قوی است. آنان تهدید کردند، اما نتوانستند این سرکوب و کشتار را در مراسم هایی که دانشجویان در دانشگاهها برگزار کردند، ادامه دهند. آنان به همین سان تنها تا جایی که توانستند از شرکت کنندگان در مراسم بزرگداشت دی ماه  که به وسیله خانواده های جانباختگان برگزار شد، بازداشت کردند به این امید که با کشتن تعدادی حدود کمتر یا بیشتر از 1000 نفر و دستگیری هفت هشت ده هزار جوان، جنبشی را خفه کنند.
 از سوی دیگر خامنه ای، که اینک در هر کوی و برزن، تنها نثارش، «مرگ بر خامنه ای» است، دست زد به مقداری شیرینی دادن به خانواده های جان باختگان به عنوان دیه. که یعنی جوانانشان اشتباها کشته شده اند! 
او نخست افراد را سوا کرد و گفت که عده ای اعتراض داشتند و عده ای هم سوء استفاده کردند. و سپس بازگفت که عده ای اشتباها کشته شده اند و این چند روز اخیر مشتی زِر زِر دیگر کرده است در مورد اینکه توطئه ای از جانب آمریکاییان بوده است و کسانی به وی این امر را خبر داده اند! زر زرهایی که تنها وی  و خرد وی را مضحکه عام و خاص می سازد. « خردی» که سطح آگاهی مردم کشور خویش را نمی فهمد و اساسا نمی داند.
 فراافکنی و تدوین پروژهای بیرونی
  به احتمال قوی این نیز باید در برنامه اینان قرار گرفته باشد که تلاش کنند با دست زدن به ماجراجویی های تازه در منطقه و به ویژه علیه آمریکاییان، سیر حوادث داخل کشور را منحرف و مهار کنند.  
زدن پایگاه آمریکایی ها در عراق و کشتن یک پیمانکار آمریکایی به وسیله عمالشان در عراق و پس از آن حمله متقابل آمریکایی ها به مقرهایی از حشد الشعبی و کشتار نیروهای آنان و بالاخره حمله به سفارت آمریکا در عراق به وسیله این نیروها را باید در این راستا دید. به اصطلاح ایر ضد آمریکایی شان گل کرد! چه موقع؟ موقعی که در داخل مورد نفرت عمیق مردم کشور خویش قرار گرفته اند. ظاهرا آنها دارند سر دولت آمریکا تلافی «توطئه آبان» و «برانگیختن لایه های حاشیه نشین» علیه حکومت شان را در می آورند. اما واقعیت آن است که آنها تلاش می کنند دوباره قیافه دروغین« ضد امپریالیستی» به خود گیرند. قیافه ای که اینک  دیگر کسی از مردمان کارگر و زحمتکش ایران را نمی فریبد.
گذار و انتقال به شرایط عالی تر مبارزه طبقاتی
 اکنون ما در وضعی قرار گرفته ایم که یک حالت «ایست یا سکون نسبی» میان طبقه کارگر و زحمتکشان و تمامی طبقه خرده بورژوازی و حکام دزد و جنایتکار برقرار گشته است.  ایست یا سکون به این معناست که وضع در حال انتقال و گذار به شرایط نوینی در مبارزه طبقاتی است. شرایطی که تمامی طبقات مردمی را در یک سو و بر این اراده قرار می دهد که تکلیف خود را با این حکومت یک سره کنند و از آن سو نیز تقلای سران دزد و جنایتکار این حکومت مستبد و عهد عتیقی را برای بقاء.
 هرمز دامان
نیمه  نخست دی ماه 98  
توضیح: این نوشته یک پیوست دارد که بزودی در وبلاگ قرار خواهد گرفت.   



۱۳۹۸ دی ۴, چهارشنبه

جهش هایی تازه در جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی(7)


جهش هایی تازه در جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی(7)

تضادهای اعتصاب- دیگر طبقات
در مقابل شرایطی که برای کارگران وجود دارد، اوضاع در لایه های گوناگون خرده بورژوازی و نیز بورژوازی کوچک و متوسط ( ملی) فرق می کند. این طبقات و به ویژه لایه های پایین خرده بورژوازی نیز به شکلهای گوناگون زیر فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار دارند. گرچه برای لایه های پایین خرده بورژوازی به ویژه مزد و حقوق بگیران بخش دولتی و خصوصی، شرایط  اقتصادی بی نهایت دشواری وجود دارد و هر چه بیشتر رانده شدن به سوی اشکالی از اعتراض و اعتصاب  همچون امری چاره ناپذیر و ضروری جلوه می کند، و گرچه بخش هایی از لایه های میانی و پایینی  طبقه خرده بورژوازی در حال پرتاب شدن به شرایط و موقعیت کارگران هستند، و همه آنچه درباره شرایط طاقت فرسای طبقه کارگر برای دست زدن به اعتصاب گفتیم، در مورد آنها نیز کم و بیش صدق می کند، با این وجود، برخی از لایه های میانی و مرفه و نیز بورژوازی کوچک و متوسط  در شرایطی به سر می برند که اگر دست به اعتصاب زنند، توانایی مالی تداوم آن را دارند.
لایه های زحمتکش شهری - فرهنگیان
بخش مهمی از لایه ها پایین خرده بورژوازی، لایه های پایین فرهنگیان هستند یعنی آموزگاران مدارس ابتدایی و دبیران مدارس. این بخش، به واسطه سطح پایین درآمد، بخش مهمی از ناراضی ترین اقشار را تشکیل می دهد.  در ده سال اخیر،آنها، همواره به شکل های مختلف درگیر اشکال گوناگون مبارزه و از جمله اعتصاب های صنفی و اقتصادی بوده اند.
یکی از تفاوت های مهم شرایط معلمان، با کارگران این است که کارگران، به جز بخشی که کارفرمای آنها مستقیما دولت است، بقیه  که بخش مهمی از طبقه کارگر را تشکیل می دهند، با کارفرماهای گوناگونی سروکار دارند، اما آموزگاران درست برعکس طبقه کارگر هستند و به جز بخشی که درگیر موسسات و مدارس خصوصی هستند، بقیه مستقمیا با آموزش و پرورش و دولت سروکار دارند. این وضعیت، آنها را به راحتی در سراسر کشور دارای منافع واحدی می کند، ارتباطات آنها را ساده کرده و به یکدیگر پیوند تشکیلاتی می دهد. به این ترتیب، همراهی آموزگاران با یکدیگر، ایجاد سازمان و تنظیم  حرکات یکدست، وضع آنان را به کلی با وضع طبقه کارگر که در شرایط اختناق، تنظیم چنین اموری میان آنها به سختی صورت می گیرد، متفاوت کرده است.
برای همین هم هست که در حالیکه تا کنون و در بیست سال اخیر کارگران اعتصاب همگانی حتی در یک رشته واحد نداشته اند، آموزگاران هماهنگی داشته و درهمین دوران اعتصابات سراسری متعددی داشته اند.
 به این ترتیب، یکی از اعتصاباتی که در نتیجه بروز اشکال مبارزات و نبردهای خیابانی شهری هر آن ممکن است، وقوع یابد، اعتصابات آموزگاران مدارس است.
 این امر می تواند دانش آموزان مدارس را نیز به وضع تازه ای پرتاب کند. وضعی که هم نشان دهنده پشتیبانی آنها از آموزگاران خود می باشد و هم دلالت بر نارضایتی خود دانش آموزان است. و منظورما البته دانش آموزانی است که در سنینی به سر می برند که توانایی درک مسائل اجتماعی و سیاسی را دارند.
 کارگران و کارمندان بخش های دولتی
آنچه در مورد بخش فرهنگیان گفتیم تا حدود زیادی در مورد کل ادارات دولتی صدق می کند، در این ادارات، طبقه کارگر و نیز لایه های پایین و میانی خرده بورژوازی پایه های اساسی اعتصاب های سراسری هستند که البته  تحقق آن نیاز به شرایط ویژه ای دارد که هنوز به وجود نیامده است. در بیست سال اخیر وقوع برخی از اعتصابات در این بخش هامثلا برخی شهرداری ها و یا راه آهن- اگر از مبارزات کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که تلفیقی از بخش دولتی و خصوصی است عجالتا چشم پوشی کنیم- اساسا به علت فشارهای اقتصادی در آن بخش و به ویژه عقب افتادن حقوق ها بوده است.
 تفاوت اساسی بین  رده های پایین فرهنگیان و به ویژه آموزگاران با این بخش ها به ویژه در سطح حقوق هاست. برای همین است که در طول 15 سال اخیراین بخش دست به مبارزات صنفی و سیاسی زده و سازمان های سراسری خود را تا حدودی ایجاد کرده است و نه مثلا بخش  آب وبرق و مخابرات و...
پرستاران و پزشکان
 به همین سان، کارکنان بیمارستان ها، از پرستار گرفته تا پزشک، امکان و شرایط تحقق اعتصاب را دارند. پرستاران که عموما در شرایط اقتصادی و مالی بدی زیست می کنند، دست به اعتراضات و اعتصاباتی اقتصادی در بیمارستان ها زده اند. علت اساسی بخشی از این اعتصابات عقب افتادن حقوق های بوده است؛ در جهت مخالف، پزشکان نیز دست به تحرکاتی  زده اند وعموما به دلایل سیاسی.
نکته ای که در مورد تفاوت کارکنان ساده و میانی بیمارستان ها با پزشکان می توان گفت این است که کارکنان  ساده بیمارستان ها عموما در چارچوب یک بیمارستان حرکت می کنند و تا مبارزات و اعتصابات آنها همگانی شود، زمانی طول می کشد. در حالی که پزشکان به دلیل ارتباطات سراسری سازمانی در سراسر کشور می توانند حرکات خود را عموما در چارچوب کشوری سازمان دهند.
 نکته دیگر این است که مبارزات پزشکان، عموما با نامه نگاری آغاز می شود و به مرور به اعتصاب گذارمی کند.
مسئله دیگر هم در مورد طبقه خرده بورژوازی میانه و مرفه و یا بورژوازی متوسط به شکل اعتصاب بر می گردد که نسبت به گردهمایی و یا راهپیمایی خیابانی، در آن امکان درگیری بسیار کمتر است، لذا به نظر می رسد که برای این بخش ها شکل مبارزه مناسبتری باشد.
 وکلا و مهندسین
 آنچه در مورد پزشکان گفتیم در مورد وکلای دادگستری نیز کمابیش صدق می کند. تفاوت این جاست که وکلای دادگستری و پزشکان در بیان اعتراض به شکل نامه نگاری وحدت دارند، اما پزشکان به واسطه حضور جمعی در بیمارستان، می توانند دست  به اعتصاب بزنند و کار بیمارستان ها را متوقف کنند، اما به واسطه کار انفرادی وکلا، چنین امری برای آنها وجود ندارد.  در عین حال  به واسطه درگیری با مسائل حقوقی و سیاسی عموما وکلا متعهد، زودتر درگیر نامه نگاری و مبارزه سیاسی می شوند تا پزشکان و نیز مهندسان که در همین چارچوب می توانند مورد بررسی قرار گیرند.   
کشاورزان
 شکل اصلی مبارزه کشاوران اعتصاب نیست، اما، آنها به طور بخشی و نه سرتاسری، به ویژه در جنبش های چند ساله اخیر و با اشکالی از اعتراض( نامه نگاری، تحصن، گردهمایی و راهپیمایی) شرکت داشته اند. آنها به واسطه روابط نزدیکی که با امور مذهبی و سازمان های مذهبی در روستا دارند، بسیاری از  تجلیات خصوصیات باندهای مسلط و جناح حاکم  را تا آنجا که به وسیله این سازمان مذهبی محلی، متجلی می شود، تا حدودی شناخته اند. بسیاری از شعارهای پیشرو که علیه جناح های حاکم و وجوه مذهبی نظام بود، در مبارزات آنها داده شده است. پشت کردن به امام جمعه در نماز جماعت، یکی از واکنش های آنان به دروغ هایی بود که تحویل آنها داده می شد. آنها  با وجود محدودیت های جنبش خود، درگیری زیادی با نیروهای سرکوب داشتند.  تردیدی نیست که در صورتی که برخی از بخش ها به حرکت در آیند، ما شاهد بروز اعتراضات کشاورزان  نه تنها در یکی دو بخش، بلکه در مناطقی که مسائل کشاورزی و دهقانی وجود دارد، باشیم.                
دانشجویان 
از دیگر گروههای اجتماعی که ممکن است در نتیجه فروکش مبارزات خیابانی، شکل اعتصاب را برای مبارزه در پیش بگیرند و دست به اعتصاب بزنند، دانشجویان هستند.
 می دانیم که سران جمهوری اسلامی و به ویژه باند حاکم خامنه ای تلاش فراوان کرده اند تا به اصطلاح علاج واقعه را پیش از وقوع کنند و بنا به گفته خامنه ای همواره پیش از اینکه «دشمن» دست به تحرک زند، پیشاپیش دست دشمن خودرا خوانده و « فتنه را در نطفه خفه کنند». همین امر موجب گردیده که آنها تحلیل جامعی از وضع مبارزات در ایران به عمل آورند و تمامی طبقات و گروههایی  که ممکن است که دست به تحرک زنند، و همچنین کانون ها، محل ها و شرایطی را که موثر در شکل گیری انقلاب باشند، بشدت زیر کنترل گرفته، محدودیت های معینی را پدید آورند و در صورت بروز حرکتی از جانب طبقات یا گروههای اجتماعی معین، با برنامه های مشخص «زهر چشم گرفتن»، به شدید ترین وجه درهم کوبند.  دانشجویان یکی از مهمترین گروههای اجتماعی می باشند که همواره در نوک حمله سران رژیم، سازمان های اطلاعاتی، سپاه و بسیج  و چماق بدستان حزب اللهی  قرار داشته است.
جنبش زنان
 تفاوت بارزی که میان جنبش های عمومی همچون دانشجویان با جنبش زنان وجود دارد، این است که در حالی که دانشجویان در یک سازمان معین یعنی آموزش و پرورش و در دانشگاه، کل یگانه ای را تشکیل می دهند که می توانند دست به اعتصاب زنند، این امر برای برخی جنبش های عمومی دیگر، همچون زنان وجود ندارد.
مبارزات زنان، تا زمانی که سازمان های سراسری متعلق به آنها به وجود آید، یعنی سازمان هایی  که بتواند خواستهای مشخص آنها را پیش گذارد- و این روشن است که خواستهایی که سازمان های دموکراتیک زنان پیش می گذارند، جدا از تبلور بخشی این خواست ها، در خواستهای دموکراتیک سرتاسری است -  و آنها را متحد کند، خواه ناخواه پراکنده و همواره در معرض  شکست، فروکش و افت است. البته این امر تا حدودی می تواند قطعی باشد که در صورتی که جنبش  اعتراضی و اعتصابی-  و اکنون که سخن ما بر سر دومی است جنبش اعتصابی- تداوم یابد، این گونه سازمان ها شکل گیرند و به طور مستقل  زنان را به میدان مبارزه ای متحدانه بکشانند.
کسبه جزء
یکی دیگر از لایه های خرده بورژوازی که عمدتا در شکل اعتصاب، مبارزه خود را پیش می برند، کسبه جزء هستند.  البته ما تا کنون با اعتصاب سراسری این بخش روبرو نبوده ایم، ولی جدا از برخی از شهرها که کسبه به صورت جزیی دست به اعتصاب زده اند، در مناطق معینی مانند کردستان آنها هر از چندگاهی به اعتصاب در سراسر منطقه دست زده اند. اعتصابات در این منطقه، عموما به دلیل بروز شدیدتر اختناق و  سرکوب و کشتن جوانان کرد بوده است. اما به واسطه پیوستگی مبارزات کردستان با مبارزات سرتاسری، خواه به طور کلی و خواه به ویژه آنچنان که مبارزات آبان ماه نشان داد، در اشکال جاری مشخص، این امر دور از ذهن نیست که چنانچه در استانهای دیگر و در شرایط مقتضی کسبه جزء دست به اعتصاب همگانی زنند، اکثریت کسبه کردستان آمادگی برای پیوستن به چنین اعتصابی را داشته باشند.
بازاریان
بازاریان- و منظور ما اینجا عمده فروشان یا سرمایه داران تجاری کوچک و متوسط بازار است- همواره یکی از لایه های مهم در مبارزات آزادیخواهانه و دموکراتیک بوده اند و از مشروطیت به این سو در تمامی  انقلابات و جنبش های بزرگ درگیر بوده اند. بریدن بازاریان از طبقات حاکم، تقریبا موازی با شکست اصلاح طلبان پیش رفته است. یعنی هر چقدر اصلاح طلبان در باندها یا جناح های حاکم و مسلط تحلیل رفته اند، و یا علیرغم حفظ شکل های سازمانی متفاوت با جناح و باند حاکم ، اما از جهت مواضع سیاسی و اهداف خود دیگر چندان تفاوتی با جناح حاکم نداشته اند، گسست بازاریان از اصلاح طلبان بیشتر شده است.
در حقیقت در سالهای پس از خرداد 76 بازاریان از جناح مسلط گسستند و به گرد اصلاح طلبان جمع شدند و در سالهای پس از جنبش 88 ، از اصلاح طلبان نیز تا حدود زیادی گسستند و به نسبتی در چارجوب جنبش اعتراضی دموکراتیک جاری قرار گرفتند. تحرکات آنها برای بستن بازارها در پی  گرانی ارز نخستین تحرکات جدی آنها در جمهوری اسلامی بوده است.
این تحرکات تا کنون نه به شکل متدوام بوده است و نه در یک ارتباط سراسری، بلکه بریده بریده و در عین حال تک و توک در شهرهایی بوده است. این امر دو علت معین دارد: یکی چماق رژیم که همواره برای «خفه کردن نطفه» بالای سر آنها بوده و مانع از گسترش و تداوم و همگانی شدن اعتصاب شده است؛ و این امری است که در یک جوش و خروش واقعا توده ای، کارایی خود را از دست خواهد داد.
 نکته دوم به عدم وجود سازمان در میان بازاریان بر می گردد. در گذشته، بازاریان بخش مهمی از پایگاه اجتماعی احزاب بورژوازی ملی، مانند جبهه ملی را تشکیل می دادند. با شکست انقلاب و تضعیف سازمان های جبهه ملی، بازاریان، نمایندگان سیاسی خود را در عرصه سیاسی را تا حدودی از دست دادند. این، در عین حال، با ایجاد روابطی با  سازمان های قدرت حاکم به ویژه هیئت موتلفه که تلاش می کرد منافع  لایه ها بخش هایی از آنها را تامین کند، توازی پیداکرده و منجر به ایجاد پیوندهایی میان آنان با قدرت حاکم گردید . آنان، پس از خرداد 76 از قدرت حاکم گسستند و بیشتر به گرد اصلاح طلبان حلقه زدند و این نیز تا مدتی تداوم یافت. پس از سال 88 و به ویژه از زمانی که روحانی سرکار آمد، گسستی نسبی از اصلاح طلبان نیز به وسیله آنها صورت گرفت. 
 در شرایط کنونی آنچه بیشتر محرک بازاریان است، بیش از آنکه تدوین نظرات سیاسی و سازماندهی از بالا باشد، حرکات واکنشی و خودبخودی از پایین و نسبت به تحولات جاری به ویژه اقتصادی بوده است و همین امور هم تا حدودی مانع بروز  وحدت در میان بازاریان سراسر کشور شده است.
 در جنبش اخیر آبان ماه، واکنش  بازاریان  به سمت سیاسی شدن حرکت کرد و رژیم را به هراس انداخت. انگار نطفه خفه شدنی نیست. اگر شما مانع بروز و گسترش آن در زمانی معین شده اید، این به این معنا نیست که نطفه سر جای خود مانده است. نطفه در خود هم گسترش می یابد و زمانی که بروز کند، دیگر برای خواست های اقتصادی و گرانی ارز بروز نخواهد کرد، بلکه برای سرنگونی نظام بروز خواهد کرد و غول آسا رشد کرده و به سرعت فراگیر خواهد شد.    
 به این نکته هم  اشاره کنیم، که چنانچه اعتصاب ها از این طبقات آغاز شود، این امر دور از ذهن نیست که به دیگر طبقات خلقی گسترش یافته و امر اعتصابات را سراسری کند.
رانندگان کامیون و کامیون داران
این دسته نیز در واکنش به گرانی دست به اعتصاب زدند. ما درجنبش های گذشته با اعتصاباتی به این شکل و در این ابعاد و به این درجه از درگیری با نظام از جانب رانندگان کامیون و کامیون داران  روبرو نبوده ایم.  بدون تردید این امکان وجود دارد که در شرایط گرانی اجناس برای کامیون داران  و سختی معیشت  برای رانندگان کامیون، ما باز هم شاهد چنین اعتصابات و مبارزاتی از جانب این بخش ها باشیم. اما اینکه در شرایطی که نیاز به اعتصابات سیاسی داریم، این بخش ها به گونه ای مستقل در چنین زمینه ای به حرکت در آیند، هنوز مشکل بتوان در مورد آن نظر داد.
نویسندگان و هنرمندان
 نویسندگان و هنرمندان در کشور ما طیف گسترده ای را در بر می گیرند. این طیف از اندیشه ورزترین و متعهدترین  نویسندگان و هنرمندان که همواره  تلاش کرده اند سطح هنری و فرهنگی مردم- و بر این منوال سطح آگاهی سیاسی آنها -  را بالا ببرند و در این راه زحمات و مشقات فراوان متحمل شده اند، تا مشتی نان به نرخ روز خور را در بر می گیرد. دسته اخیر اسیر پول و پِله ای هستند که آخوندها پیش پایشان می اندازند تا با مقالات، داستان ها، شعرها، فیلم ها و سریال های خود و... سر مردم را گرم کنند و حکومت آخوندها را نگهداری و تداوم. روشن است که نگاه ما بیشتر متوجه بخش هنرمندان متعهد، به ویژه نویسندگان و هنرمندانی است که نه دنباله رو اصلاح طلبان و یا تغییرات صرفا رفرمیستی، بلکه تغییر انقلابی را در نظام اجتماعی جاری خواستار هستند. آنها به فراخور، همواره با انتشار بیانیه ها و نامه هایی اعتراض خود را نسبت به دستگاه حاکم و سرکوب های اجتماعی نشان داده اند. این امر در مورد ورزشکاران متعهد نیز صدق می کند که البته نسبت به هنرمندان، درصد بسیار کمی از ورزشکاران مشهور را دربر می گیرند.
 آنچه که در مورد نویسندگان و هنرمندان گفتیم  در مورد روزنامه نگاران نیز راست در می آید. اینجا نیز هم امکان بیان اعتراض به شکل نامه نگاری و هم البته به شکل اعتصاب وجود دارد. در عین حال به واسطه حضور روزنامه نگاران متعهد، امکان سازمان یابی این بخش ها درسطح کشور، همواره وجود داشته و دارد.   
برای اعتصاب به کدام بخش ها می توان اتکاء کرد؟
 شکی نیست که شکل اعتصابی که مد نظر ماست، اعتصاب به وسیله طبقات و گروههای اجتماعی است. به واسطه اینکه چنین امری جمعی است، تنها می تواند به وسیله آن طبقات و گروههای اجتماعی اتخاذ شده و پیش برده شود که می توانند مبارزه خود را در چنین شکلی پیش برند. در نتیجه بخشی از طبقات و گروههایی که ما در مورد آنها صحبت کردیم، نمی توانند به چنین شکلی از مبارزه دست زنند. اما پر تحرک ترین بخش ها کدامند؟
 اگر بر مبنای آنچه تا کنون صورت وقوع پیدا کرده است داوری کنیم، باید از لایه های پایین فرهنگیان  یعنی به ویژه آموزگاران  در درجه نخست و سپس دانشجویان و آنگاه از کسبه جزء و بازاریان نام ببریم. دو دسته اخیر نقشی کلیدی در به هم ریختن اوضاع اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی دارند و برای همین دستگاههای امنیتی و نظامی رژیم به شدت متوجه تحرکات آنها هستند.
ادامه دارد.
 هرمز دامان
 نیمه دوم آبان ماه 98


۱۳۹۸ آذر ۲۹, جمعه

راه کارگری ها و تحریف نظریه انقلاب سیاسی و اجتماعی(4)




راه کارگری ها و تحریف نظریه انقلاب سیاسی و اجتماعی(4)

تحلیل«جنبشی» راه کارگری ها و تحلیل طبقاتی جنبش ها
اکنون  به تحلیل «طبقاتی» راه کارگری ها بپردازیم.
 این تحلیل زیر نام نگاهی به موقعیت جنبش کارگری و سایر جنبشهای اجتماعی در ایران» صورت گرفته است. در اینجا به جای تحلیل طبقات مشخص و رابطه بین طبقات مشخص که باید نقطه عزیمت یک ارزیابی اجتماعی مارکسیستی(- لنینیستی – مائوئیستی)باشد، با جنبش هایی روبروییم که بیشتر آنها( در واقع به جز جنبش کارگری و یکی دو جنبش دیگر) به وسیله بخش ها یا گروههایی معین جامعه که خود به طبقات تقسیم می شوند، صورت می گیرد.  این جنبش ها در واقع برآمد طبقات جامعه، در صوری غیر از صور اصلی انفرادی خویش و در قالب بخش ها، دسته ها و گروههایی ظاهرا یگانه است.   
طبقاتی که راه کارگر در تحلیل «جنبشی» خویش به آنها اشاره می کند، به شرح زیر است:
 جنبش کارگری
طبقه کارگر- اشاره به طبقه و تحلیل طبقه، زیر نام«جنبش کارگری» صورت گرفته است. راه کارگری ها می نویسند:
«طبیعی است وقتی از جنبش کارگری صحبت می کنیم فقط به کارگران صنایع و معادن توجه نداریم بلکه مزد و حقوق بگیران زحمتکش نظیر: معلمان، پرستاران و بازنشستگان را نیز مد نظر داریم»( گزارش سیاسی مصوب کنگره ۲۴ سازمان راه کارگر با نام «اوضاع سیاسی حساس ایران، وضعیت جنبش و وظایف مهم چپ»، سپتامبر 2019)
سپس در ادامه  همین بخش جنبش کارگری عبارات زیر را می بینیم:
«... شاهد دهها حرکت اعتراضی محدود یا سراسری معلمان، بازنشستگان، کارکنان بیمارستانها، مال باخته گان و کولبران نیز بودیم.»  
اینک در تحلیل«جنبشیِ»جنبشِ کارگریِ  که به وسیله راه کارگر صورت می گیرد، گروه های دیگری وارد می شوند. توجه کنیم که کارکنان بیمارستان ها با کارگران و پرستاران فرق می کنند. کارکنان تنها اقشار زحمتکش را در بر نگرفته، بلکه حتی می تواند کارکنان عالی رتبه و پزشکان را در برگیرد. این امر در مورد مال باختگان نیز صادق است. مال باختگان نیز، در حالی که ممکن  است کارگرانی در میانشان باشد، اما تمام آنها به طبقه کارگر و به جنبش کارگری تعلق ندارند، بلکه عموما به لایه های پایین و میانی خرده بورژوازی تعلق دارند.
راه کارگری ها در ادامه می نویسند:
«... بلکه سمپاتی وسیعی را در میان دانشجویان، معلمان، نویسندگان و فعالین اجتماعی مترقی برانگیخت.»
 در اینجا جدا از دانشجویان و نویسندگان که تمامی دانشجویان و یا نویسندگان را از هر صنف و طبقه در بر می گیرد، با «جنبش»«فعالین اجتماعی مترقی» نیز روبروییم.
 پرسش است است که این فعالین اجتماعی چه کسانی هستند و به کدام طبقه یا طبقات تعلق دارند؟ در میان فعالین اجتماعی مترقی، طیف های متفاوتی از فعالینی که هوادار طبقه کارگرهستند تا فعالینی که هوادار بورژوازی هستند و یا به آن تعلق دارند، به چشم می خورد. پایین تر از این بخش، به فعالین «کارگری» و «اجتماعی» اشاره شده که نشان می دهد که راه کارگری ها این دو را از یکدیگر جدا می دانند.
جنبش زنان
 در بخش بعدی، راه کارگری ها به«جنبش زنان» اشاره می کنند. تردیدی نیست که در ایران ما به گونه ای ویژه با جنبش گسترده زنان روبروییم. اما این جنبش، همچون جنبش دانشجویی، نیاز به تحلیل طبقاتی دارد و باید تجزیه و بررسی شود. زمانی که صحبت بر سر«انقلاب اجتماعی» ای که در عین حال« انقلاب سیاسی» است، باشد، باید یک تحلیل طبقاتی برای چنین انقلابی صورت گیرد و دوست و دشمن مشخص شوند و بنابراین هر «جنبشی» باید تجزیه و تحلیل شود. در مورد جنبش زنان همچون جنبش دانشجویی، طبقات مختلفی از کارگر تا بورژوازی حضور دارند. به گونه ای عام سخن گفتن از جنبش دانشجویی و زنان و تضادهای درون این جنبش ها، نظرات طبقات با منافع متضاد در این جنبش ها، نظرات و راه حلهای آنها برای حل مسائل این بخش ها، تلاش آنها برای رهبری و هدایت آنها در چارچوب منافع خویش و نیز جایگاه واقعی آنها را در«انقلاب اجتماعی» و « سیاسی» مشخص نکردن، تحلیل مارکسیستی(- ل- م) و انقلابی نیست؛ بلکه تحلیل لیبرالی و رفرمیستی است. 
 راه کارگری ها در همین بخش عبارات زیر را می نویسند:
«اعتراض به حجاب اجباری و دفاع آشکار از آزادی پوشش، فعالیت وسیع در حول و حوش هشت مارس روز جهانی زن، اعتراض به تبعیضات جنسیتی در مراکز کار و دانشگاهها، مبارزه برای حضور برابر با مردان در استادیومهای ورزشی، گسترش فعالیتهای هنری ممنوعه، مقاومت و نافرمانی در برابر مناسبات مردسالار و پدرسالار از جمله قوانین قرون وسطایی اسلامی ... »
 روشن است که چنین خواست ها و اعتراضاتی از جانب جنبش زنان به به هیچوجه به یک طبقه ربط نمی یابند، بلکه به طبقات مختلفی مربوط می شوند.
جنبش دانشجویی
 در قسمت بعدی، راه کارگری ها جنبش دانشجویی را قرار داده اند. در بخشی از آن چنین می نویسند:
«دانشجویان مبارز همواره نقش پررنگی در تاریخ مبارزات مردم ایران چه در دوره رژیم سلطنتی و چه در دوره رژیم اسلامی ایفاء کرده اند در این میان دانشجویان طیف چپ نه تنها در دفاع از آزادیهای دمکراتیک بلکه در دفاع از برابری و عدالت اجتماعی نیز نقشی پیشرو داشته اند.»
 به این ترتیب راه کارگری ها در دانشجویان از «طیف چپ» صحبت می کنند. این به معناست که طیف های دیگری در دانشجویان وجود دارد که «چپ» نیستند. به عبارت دیگر، «طیف چپ»نشان  یا نماینده طبقه ای است و طیف های غیر چپ به طبقات دیگری اشاره دارند. آنها همچنین از دو مقوله« آزادی های دمکراتیک» و «برابری و عدالت» صحبت می کنند که همچون دو مقوله از دو جنس مختلف و با مضامین متفاوت می نمایند. آنها به مسئله به این شکل اشاره می کنند که وظایف «دانشجویان طیف چپ» تنها دفاع از« آزادی های دموکراتیک» نیست، بلکه افزون بر آن دفاع از« برابری و عدالت» نیز هست. اینجا به نظر می رسد«دانشجویان طیف چپ» در«دفاع از آزادی های دموکراتیک» با دیگر دانشجویانی که چپ نیستند، در ارتباط هستند. زیرا این میان، دسته های«دیگر»هستند که مسئله شان تنها «آزادی های دموکراتیک» است و کاری به دفاع از« برابری و عدالت» ندارند. اما این«دانشجویان طیف چپ» در مسئله دفاع از« برابری و عدالت» تنها هستند.
 البته راه کارگری ها به تحلیل طبقاتی جنبش دانشجویی دست نمی زنند و روشن نمی کنند که کمیت  طیف چپ در میان دانشجویان چه میزان است، و آن طیف هایی که چپ نیستند، اولا به کدام طبقات تعلق دارند و دوما کمیت آنها چقدر است. چنانکه می دانیم جریان چپ در میان دانشجویان در اقلیت است و دانشجویان عموما به طبقه خرده بورژوازی و بورژوازی تعلق دارند. به طور کلی، دانشجویان به بخش روشنفکران و در ارزیابی نهایی به خرده بورژوازی تعلق دارند.
 پایین تر راه کارگری ها در قاموس واژه هایی معین اشاراتی به این دو بخش دارند. به این بخش توجه می کنیم:
«اما آنچه این جنبش را در سال گذشته بارز و شاخص می کند حمایت آنها از جنبش کارگران هفت تپه و فولاد اهواز با شعار: فرزند کارگرانیم کنارتان می مانیم!! بود. در واقع آنها با شعار کارگر، معلم، دانشجو اتحاد اتحاد !! بر ضرورت پیوند جنبش آزادیخواهی با جنبش طبقاتی ضدسرمایه داری پای فشردند و حتی در این راستا اینجا و آنجا با اپوزیسیون راست هم مرزبندی کردند.»
 در اینجا «دفاع از آزادی های دموکراتیک» که در بالا به کار برده شده بود به«جنبش آزادی خواهی»( در کل به جای جنبش دموکراتیک) و دفاع از «برابری و عدالت» به«جنبش طبقاتی ضد سرمایه داری»( به ردیف کردن بی پایان«جنبش ها»توجه کنیم) تبدیل شده است. ضمنا همین جا اشاره کنیم که  شعار مزبور، شعار دانشجویان به عنوان یک کل نیست. به عبارت دیگر، جنبش دانشجویان به عنوان یک کل، جنبشی دموکراتیک است و در راستای انقلاب دموکراتیک ایران قرار دارد. اما این جنبش به عنوان یک کل، نه شعار «کارگر، معلم، دانشجو اتحاد اتحاد» را می دهد و نه خواهان پیوند«جنبش آزادیخواهی» ( بخوانید جنبش دموکراتیک یا انقلاب دموکراتیک ) با «جنبش طبقاتی ضد سرمایه داری»( بخوانید جنبش سوسیالیستی یا انقلاب سوسیالیستی) است.(1) تنها بخش هایی از این جنبش یعنی بخش چپ جنبش دانشجویی که هوادار طبقه کارگر هستند،می تواند چنین شعارهایی بدهد.
جنبش های دیگر
 راه کارگری ها در ادامه تحلیل « جنبشی» خویش چنین می نویسند:     
«جمهوری اسلامی فقط با سه چالش مهم یعنی زورآزمایی جنبش کارگران و مزد و حقوق بگیران، جنبش زنان و جنبش دانشجویی روبرو نیست، بلکه با مقاومت و مبارزه انواع جنبشهای اجتماعی دیگر نیز روبرو است. جنبش فعالان حفظ محیط زیست، جنبش دفاع از حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی، جنبش اعتراض به حیوان آزاری، جنبش روشنفکران و مردمان مدافع آزادی و لائیسیته و ... از جمله این جنبشهای مردمی و حیاتی هستند که جنبش چپ ایران باید بیش از هر زمان توجه ویژه ای به آنها داشته باشد»
 بنابراین در کنار« جنبش کارگری» یا در تحلیل طبقاتی ما طبقه کارگر،«جنبش های اجتماعی» دیگری نیز وجود دارد که جنبش طبقه کارگر نبوده، بلکه «جنبش هایی مردمی» و علی القاعده از دیگر طبقات هستند. اینکه این طبقات «دیگر» در این«جنبش های مردمی» یعنی «جنبش فعالان محیط زیست، جنبش دفاع از حقوق اقلیتهای ملی(یا مبارزه ملت های غیر فارس برای دفاع از حق تعیین سرنوشت خویش که مقوله ای دموکراتیک- بورژوایی است) و مذهبی، جنبش اعتراض به حیوان آزاری( درود به راه کارگری های «آوانگارد»!؟)، جنبش روشنفکران و مردمان مدافع آزادی و لائیسیته» کدام طبقات هستند و چگونه رابطه ای با طبقه کارگر و طبقه کارگر با آنها دارد، روشن نیست. تنها اشاره ای که صورت گرفته این است که اینها جنبش طبقه کارگر نیستند، اما جمهوری اسلامی با آنها نیز روبرو بوده و در چالش است.
البته ما وجود کارگران را در جنبش های مانند جنبش های ملی و یا مذهبی و یا « مردمان مدافع آزادی و لائیسیته» نفی نمی کنیم، اما زمانی که از چنین جنبش هایی با این اشاره که غیر جنبش کارگری هستند، صحبت می شود، روشن است که اینها جنبش هایی هستندکه به طبقات دیگر تعلق دارند و یا درون خود، به طبقات تقسیم می شوند. افزون بر این، اشارات راه کارگری ها به این جنبش ها در کنار هم به گونه ای است که نشان می دهد که یک اتحاد طبقاتی بین این جنبش ها و در نتیجه بین طبقه کارگر و دیگر طبقات درگیر در این جنبش ها وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد.
 راه کارگری ها به نکته نخست اشاره ای نمی کنند( به جز اشاره ای در مورد جنبش دانشجویی) اما در مورد نکته دوم چنین اشاره ای در بررسی شان وجود دارد:
«رژیم اسلامی نیز با توجه به فجایع زیست محیطی در ایران و نیز تبعیضات گسترده قومی و عقیده تی به خوبی از ظرفیت عظیم نهفته در این جنبش ها آگاه است از اینرو با سرکوب شدید فعالین محیط زیست و حقوق حیوانات و نیز فعالین مدنی اقلیتهای ملی و مذهبی و حتی اعدام و سربه نیست کردن آنها در زندانها میخواهد هم جلوی گسترش این جنبشها را بگیرد و هم مانع از پیوند و همبستگی متقابل آنها با سه جنبش کارگری – زنان و دانشجویی شود.
 آنچه مورد نظر ماست نکته پایانی این بخش است. یعنی «پیوند و همبستگی متقابلی که باید بین جنبش های بالا با«سه جنبش کارگری - زنان و دانشجویی» به وجود آید.
توجه کنیم که راه کارگری ها زیر عنوان «جنبش های گوناگون»، هم از اینکه ماهیت طبقاتی این جنبش ها چگونه است( بورژوا- دموکراتیک یا پرولتری- سوسیالیستی) و به کدام انقلابات تعلق دارند( انقلاب دموکراتیک یا انقلاب سوسیالیستی) و هم از تحلیل طبقاتی درون هر کدام از این جنبش ها طفره می روند. آنها، در عین حال، روشن نمی کنند که تضادهای موجود طبقاتی در این جنبش ها چگونه است و رهبری در این جنبش با کدام طبقه هست یا باید باشد و مضمون مباحثات و جدالها در این خصوص چگونه است؛ و بالاخره «همبستگی متقابل»ی که باید بین این جنبش ها با سه جنبش «کارگری – زنان دانشجویی»(2) به وجود آید، چگونه ساختی و چگونه برنامه ای برای انقلاب  دارد و به رهبری کدام طبقه باید باشد.
به عبارت دیگر، آیا این «همبستگی متقابل» صرفا یک همبستگی متقابل بر مبنای تعادل و تساوی مطلق بین تمامی این جنبش ها و در واقع بین طبقاتی است که بافت درونی این جنبش ها را تشکیل می دهند، و یا خیر« همبستگی متقابل» بر مبنای یک برنامه مشخص برای انقلاب و مبتنی بر رهبری یک طبقه است. تنها اشاره ای که راه کارگری ها کرده اند، این است که جنبش های دیگر باید «با سه جنبش کارگری- جنبش زنان و دانشجویی» پیوند و همبستگی متقابل پیدا کنند.
همچنین، در اینجا روشن نیست که اولا، چرا راه کارگری ها دو جنبش زنان و دانشجویی را نه زیر نام جنبش های اجتماعی دیگر، بلکه مجزا از این جنبش ها می آورند، و دوما، بقیه جنبش ها باید با این سه جنبش «همبستگی متقابل» بیایند، و سوما به همبستگی بقیه جنبش ها با این سه جنبش به گونه ای اشاره دارند که انگار این سه جنبش درهر اوضاع و احوالی اهمیتی یکسان دارند و بین آنها در رهبری کل جنبش، تعادل و «همبستگی متقابل» تام و تمامی وجود دارد. به بیانی دیگر راه کارگری ها نخست بین سه جنبش کارگری، زنان و دانشجویی با مفهوم «همبستگی متقابل» که اشاره به وحدت دارد، گونه ای یکدستی بی تضاد پدید می آورند و سپس بین بقیه جنبش ها با این جنبش ها، این یکدستی را به وجود می آورند. نتیجه اینکه آنان خواهان این هستند که جنبش های موجود در سطح جامعه، بین خود،همبستگی متقابل مطلقی ایجاد کنند. 
تحلیل راه کارگری ها از تضادهای رهبری
 تحلیل « فرا مدرن» راه کارگری ها دراشاره به رابطه بین جنبش زنان و جنبش کارگری خود را نشان می دهد:
« در این میان ضرورت پیوند متقابل این جنبش(جنبش زنان) با جنبش کارگری و مطالبات طبقاتی اردوی کار و رنج یکی از مهمترین چالشهای فعالین چپ و مترقی زنان محسوب می شود که گرایش راست درون و بیرون ایران به شدت از آن وحشت دارد و مایل است فتیله مبارزات و مقاومت غرور انگیز زنان را به چند موضوع معین خلاصه کند.»
 اینجا دو مسئله مورد توجه ماست: یکی اینکه «ضرورت پیوند متقابل» با «جنبش کارگری و مطالبات طبقاتی اردوی کار و رنج»(3) که باید از جانب « جنبش زنان» و علی القاعده به وسیله رهبری این جنبش که ظاهرا فعالین چپ و مترقی( مترقی ها به کدام طبقه تعلق دارند؟)در جنبش زنان هستند، انجام گردد،، روشن نمی کند که این «پیوند متقابل» بر مبنای کدام برنامه باید صورت می گیرد. «مطالبات طبقاتی اردوی کار و رنج»(!؟) اگر حتی آن را به معنای طبقه کارگر فرض و محدود کنیم، مفهومی عام است و می تواند مطالبات صرفا اقتصادی و یا اقتصادی و سیاسی در چارچوب نظام موجود، و در عالی ترین شکل آن مطالبه قدرت سیاسی را به وسیله  این «اردو» و برقراری نظام سوسیالیستی در برگیرد.
 امر آخری یعنی مطالبه طبقاتی قدرت سیاسی« اردوی کار و رنج»، یعنی بر همان مبنای فرض ما خواست طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی، تنها می تواند به وسیله انقلاب سوسیالیستی صورت گیرد و به  برقراری حکومت طبقه کارگر یعنی دیکتاتوری پرولتاریا بینجامد. از این رو، زمانی که از  ضرورت «پیوند متقابل» صحبت می شود، پرسش این است که آیا این پیوند متقابل بر مبنای برنامه دموکراتیک انقلاب ایران یعنی برنامه حداقل طبقه کارگر در ایران که مطالبات طبقاتی طبقه کارگر هنوز مطالبه سوسیالیستی و برقرار روابط تولید سوسیالیستی  نیست، صورت می گیرد و یا بر مبنای برنامه سوسیالیستی انقلاب ایران یعنی برنامه حداکثر طبقه کارگر در ایران.
مسئله دوم مورد نظر ما، ترسیم خط و مرز «با گرایش راست درون و بیرون ایران» است. راه کارگری ها اینجا هم  روشن نمی کنند که این «گرایش راست» کدام جریان است و نماینده ککدام طبقه است. اینان در بخش جنبش دانشجویی از «گرایش راست» صحبت می کنند و آن را صرفا اصلاح طلبان ترسیم می کنند و در این بخش هم از«درون  و بیرون» صحبت می کنند، و اگر درون را همان اصلاح طلبان بگیریم، در بیرون ظاهرا باید سلطنت طلبان باشند. سلطنت طلبان هم در تحلیل طبقاتی رایج «شبه چپ ها» اپوزیسیون بورژوایی نامیده می شوند و اینجا روشن نیست که تضادهای این اپوزیسیون های بورژوایی با طبقه ارتجاعی حاکم که آن نیز بورژوازی است، از منظر کدام بخش بورژوازی است.  
 از سوی دیگر، صف بندی کردن بین جنبش های مورد اشاره با اپوزیسیون راست اصلاح طلب داخل و بورژوایی سلطنت طلب بیرون، روشن نمی کند که آیا در داخل و بیرون، تنها این دو اپوزیسیون وجود دارند و یا اینکه اپوزیسیون های بورژوایی دیگری نیز وجود دارند و بنابراین آیا باید با سایر اپوزیسیون بورژوایی غیر سلطنت طلب، پیوستگی ایجاد شود و یا خیر، با آنها هم در چالش باشد.
 و بالاخره این تضاد با اپوزیسیون راست مشخص نمی کند که تضادهای درون خود اپوزیسیون غیر راست و ظاهرا چپ که همه این جنبش های اجتماعی پیرامون آن گرد آمده اند، چگونه است. آیا درون خود جنبش زنان و یا دانشجویی و یا جنبش های دیگر، اساسا اپوزیسیون غیر کارگری وجود دارد یا خیر، همه کارگری اند!؟
نتیجه اینکه به جای آنکه نخست بر مبنای ساخت اقتصادی موجود تحلیل طبقاتی به عمل آورند، و بر مبنای ساخت اقتصادی و تحلیل طبقاتی، مراحل انقلاب( اگروجود دارد یا ندارد) را از دیدگاه خود شرح دهند و بر همین مبنا مناسبات اساسی بین طبقات در انقلاب را روشن کنند، مستقیما سراغ جنبش های اجتماعی می روند و رابطه بین این جنبش ها را هم، بدون اینکه جایگاه هر کدام را در کل جنبش، روشن کنند، صرفا در «همبستگی متقابل» خلاصه می کنند.
حال آنکه می دانیم که جنبش های اجتماعی خود نیاز به تحلیل طبقاتی دارند. در واقع پایه و اساس نوع برخورد ما به طبقات مختلف در جنبش های اجتماعی از همان تحلیل پایه ای طبقاتی ما بر می خیزد و آن مناسبات کلی که بین طبقات در سطح جامعه به وجود می آید، در جنبش های معینی که طبقات متفاوتی در آنها شرکت دارند، نیز با ویژگی های معین و خاصی تجلی می بابند.
هدف از این  تجزیه و تحلیل ها و مشتی عبارات عام زیر عنوان« جامعه شناسی مدرن» تحویل خوانند دادن، کاملا روشن است.
 راه کارگری ها از این گونه تحلیل ها مشخص اجتناب می کنند زیرا می خواهند خروشچفیسم و سوسیال دموکراتیسم ماهوی خود را بپوشانند. آنان نه باوری به انقلاب دارند و نه باوری به رهبری طبقه کارگر بر انقلاب و نه باوری به برقراری نظام سوسیالیستی! آنها رفرمیست های بی خاصیت و بی رنگ و بویی هستند که خود را زیر پرده این عبارات شبه مدرن و در واقع عاریت گرفته از انبارهای کهنه و فرسوده لیبرالیسم ، سوسیال دموکراتیسم و رویزیونیسم اروپایی گذشته و حال( مد روز شده در اروپا) پنهان می کنند.
ادامه دارد.
هرمز دامان
 نیمه دوم آذرماه 98
یادداشت ها
1-    منظور ما این نیست که این مفاهیم نادرست هستند و نمی توان آنها را به کار برد، بلکه این است که در پشت این مفاهیم، کدام جنبش و انقلاب( جنبش و انقلاب دموکراتیک و یا جنبش و انقلاب سوسیالیستی) قرار دارند. راه کارگری ها به خیال خود دارند این مفاهیم اساسی را با مفاهیم نو و مدرنی جایگزین می کنند. اما آنها با این مفاهیم چیز تازه و نویی نمی گویند، بلکه در پشت آنها، نظرات خروشچفیستی و سوسیال دموکراسی خود را بیان می کنند.
2-     حالا چرا این سه جنبش باید جداگانه بیایند و بقیه باید با این سه تا همبستگی به وجود آورند؟ آیا این سه جنبش در یک وحدت مطلق هستند! و رهبری کل این جنبش ها مشترکا در اختیار این سه جنبش است؟ یعنی جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی یکی هستند؟
3-    «اردوی کار و رنج» می تواند تنها جنبش کارگری را شامل نشود.«اردوی کار»، هر که را که کار کند، و «اردوی رنج» هر که را از نظام موجود رنج برد، و اردوی کار و رنج» هر که را که هم کار کند و هم رنج ببرد، را شامل می شود. «اردوی کار و رنج» بافتی یکسان ندارد و تفاوت های طبقاتی در آن وجود دارد!