۱۴۰۵ مهر ۱۳, دوشنبه

این روند مسئلهٔ ملی کُردها را حل نمی‌کند! مصاحبه‌ با حزب کمونیست ترکیه (مارکسیست – لنینیست TKP-ML )( بخش نخست)

 مجله بین المللی پارتیزان

 حزب کمونیست ترکیه - م - ل

مصاحبه‌ با حزب کمونیست ترکیه (مارکسیست – لنینیست TKP-ML ) در مورد مذاکراتی که در ترکیه بین حزب کارگران کردستان (  PKK) و دولت ترکیه در حال انجام است.

 

این روند مسئلهٔ ملی کُردها را حل نمی‌کند!

برگردان از  کمیته روابط بین المللی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

تاکیدها از حزب کمونیست ( مائوئیست) افغانستان است.

این مصاحبه در دو بخش در سایت قرار می گیرد.


پرسش: سلام. پیش از هر چیز، لطفاً خودتان را معرفی کنید.

پاسخ: نام من اوزگور آرن (Özgür Aren) است. من عضو دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست مارکسیست–لنینیست ترکیه (TKP-ML) هستم.

پرسش: شما اعلام کرده‌اید که حزب‌تان دومین کنگرهٔ خود را برگزار کرده و دربارهٔ بسیاری از مسائل مهم، به‌ویژه تغییراتی که در ساختار اجتماعی–اقتصادی ترکیه در حال وقوع است، قطعنامه‌هایی به تصویب رسانده است. دربارهٔ تحولاتی که از زمان برگزاری کنگره تاکنون رخ داده است، چه می‌خواهید بگویید؟

پاسخ: البته. به‌طور کلی می‌توان گفت که پس از دومین کنگره، دو مسئلهٔ اصلی هم در جهان و هم در ترکیه در کانون توجه قرار گرفته‌اند. نخستین مسئله، آمادگی امپریالیست‌ها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه بود؛ روندی که ما پیش از این در دومین کنگرهٔ خود آن را به‌عنوان جهت‌گیری تحولات شناسایی کرده بودیم. دورهٔ پس از کنگره شاهد تحولاتی بود که ارزیابی حزب ما را تقویت کرد. همان‌گونه که در تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران مشاهده می‌شود، این آمادگی‌ها به حملات و درگیری‌های آشکار تبدیل شده‌اند.

نشانهٔ عینی دیگری از این‌که نظام سرمایه‌داری امپریالیستی در حال آماده‌شدن برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه است، در اقداماتی دیده می‌شود که ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ انجام داده است؛ به‌ویژه اقداماتی که هم‌زمان با کاهش سلطهٔ امپریالیزم آمریکا در عرصهٔ بین‌المللی صورت گرفته‌اند. به‌طور مشخص، افزایش هزینه‌های نظامی قدرت‌های امپریالیستی بریتانیا و اتحادیهٔ اروپا تحت عنوان «دفاع» و با رهبری امپریالیزم آمریکا، می‌تواند به‌عنوان آمادگی برای یک جنگِ تقسیم و تجزیه تفسیر شود. تصمیم‌هایی که در آخرین اجلاس ناتو که در تاریخ ۶ و ۷ جولای در انقره برگزار شد نیز به همین آمادگی اشاره دارد.

در حالی که امپریالیست‌های آمریکا و بریتانیا عاملان اصلی تحریک و آغاز جنگِ تقسیم و تجزیه هستند، امپریالیست‌های چین و روسیه در حال حاضر موضعی بیشتر دفاعی اتخاذ کرده‌اند. با این حال، آن‌ها نیز از طریق ائتلاف‌هایی که ایجاد می‌کنند و تقویت نظامی‌ای که انجام می‌دهند، خود را برای جنگ آماده می‌سازند. تهاجم روسیه به اوکراین و جنگی که اکنون وارد پنجمین سال خود شده است، از جنگ فرسایشی‌ای که امپریالیست‌های اتحادیهٔ اروپا ــ عمدتاً بریتانیا ــ از طریق ناتو و با استفاده از اوکراین به‌عنوان نیروی نیابتی علیه روسیه به راه انداخته‌اند، جدا نیست. تصمیم‌هایی که در اجلاس اخیر ناتو در انقره گرفته شد، نشان‌دهندهٔ عزم امپریالیست‌های غربی برای ادامهٔ جنگ علیه روسیه از طریق ناتو است.

افزون بر این، مشارکت کشورهای جنوب آسیا در همان اجلاس ناتو نشان می‌دهد که راهبرد محاصره و آماده‌سازی برای جنگ علیه چین ــ کشوری که امپریالیزم آمریکا در اسناد راهبردی خود آن را دشمن اصلی‌اش تعریف کرده است ــ همچنان ادامه دارد. در واقع، حملهٔ آمریکا به ایران و هدف آن برای تغییر رژیم نیز از روابط دولت ارتجاعی ایران با چین و روسیه جدا نیست.

نشانه‌های آمادگی امپریالیست‌ها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه، تنها به جنگ تجاوزکارانهٔ نظامی و رقابت تسلیحاتی در عرصهٔ بین‌المللی محدود نمی‌شود. افزون بر آن، امپریالیست‌ها کارزاری را برای نابودی و حذف هر نیرویی آغاز کرده‌اند که به هر میزانی با نظام سرمایه‌داری در تضاد باشد و به‌طور کامل تسلیم این نظام نشود. تحولاتی از درهم‌کوبیدن مقاومت ملی فلسطین گرفته تا خلع سلاح حزب‌الله و نیز از میان بردن پویایی انقلابی جنبش ملی کُردها ــ و در نتیجه کاهش آن به سطحی که برای نظام سرمایه‌داری قابل قبول باشد ــ باید در همین چارچوب ارزیابی شوند.

به‌طور مشخص‌تر، آشکار است که سیاستی که امپریالیزم آمریکا در تلاش برای اجرای آن در خاورمیانه است، این است که تمام نیروهای نظامی خارج از ارتش‌های مرکزی دولت‌ها را وادار کند که به ارتش‌های مرکزی بپیوندند. هدف این سیاست، هم برچیدن ساختارهای سیاسی و نظامی نسبتاً مستقل این سازمان‌ها است و هم بهره‌برداری از تضادهایی که ممکن است در نتیجهٔ قرار گرفتن نیروهایی که در مقاطعی با یکدیگر جنگیده‌اند، زیر یک چتر واحد به وجود آید. در اینجا با شکل متفاوتی از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» روبه‌رو هستیم. به نظر می‌رسد آمریکا که با یک از دست دادن قابل‌توجه و تا حد زیادی آشکارِ هژمونی خود مواجه شده است، در میان‌مدت چنین سیاستی را به‌عنوان وسیله‌ای برای بازیابی موقعیت خود دنبال می‌کند.

هم‌زمان با این تحولات، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های آمادگی امپریالیست‌ها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه، افزایش کشتارها و حملات برای سرکوب و حذف جنبش کمونیستی در عرصهٔ بین‌المللی است. به‌ویژه، کارزار گستردهٔ کشتار و حملات برای سرکوب و حذف ارتش چریکی آزادی‌بخش خلق (PLGA) که تحت رهبری حزب کمونیست هند (مائوئیست) و در چارچوب مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین فعالیت می‌کند، باید در همین چارچوب ارزیابی شود. این تهاجم فاشیستی علیه مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین در هند ــ که یکی از پیشرفته‌ترین جبهه‌های جنبش کمونیستی به شمار می‌رود ــ نباید جدا از آمادگی‌های امپریالیست‌ها برای جنگ تقسیم و تجزیه ارزیابی شود.

تهاجم مشابهی نیز علیه مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین در فیلیپین صورت می‌گیرد؛ مبارزه‌ای که تحت رهبری حزب کمونیست فیلیپین (CPP)و ارتش نوین خلق (NPA) قرار دارد. به همین ترتیب، این واقعیت که دولت فاشیستی ترکیه در آستانهٔ اول ماه می و اجلاس ناتو در انقره در تاریخ ۶ و ۷ جولای، کارزارهای بازداشت و دستگیری را مستقیماً علیه حزب ما به راه انداخت، نباید یک تصادف تلقی شود.

این حملات امپریالیست‌ها و نیروهای ارتجاعیِ همکار آنان علیه مبارزات انقلاب دموکراتیک نوین که تحت رهبری مائوئیست‌ها قرار دارند، کاملاً هدفمند و حساب‌شده است. دلیل آن این است که این مبارزات، که توسط احزاب مائوئیست رهبری می‌شوند، پس از عقب‌نشینی‌ها و شکست‌هایی که در مسیر سوسیالیزم تجربه شده است، به اثباتی عینی از پایداری پرولتاریا و توده‌های تحت ستم جهان در مبارزه برای انقلاب و سوسیالیزم تبدیل شده‌اند. این احزاب مائوئیست، از جمله حزب ما، در عرصهٔ بین‌المللی خود را به‌عنوان پیشرفته‌ترین سنگرهای مبارزه برای انقلاب و سوسیالیزم در برابر ارتجاع جهانی امپریالیستی–سرمایه‌داری مطرح کرده‌اند. افزون بر این، آن‌ها همچنان بر عمل مبارزهٔ مسلحانهٔ انقلابی پافشاری کرده‌اند؛ مبارزه‌ای که از سوی امپریالیست‌ها و نیروهای ارتجاعی به‌عنوان بزرگ‌ترین تهدید تلقی می‌شود.

دقیقاً به همین دلیل است که ارتجاع بین‌المللی، در حالی که برای یک جنگ جدیدِ امپریالیستیِ تقسیم و تجزیه آماده می‌شود، به کارزاری برای نابودی و حذف جنبش کمونیستی روی آورده است؛ جنبشی که آن را دشمن اصلی خود می‌داند.زیرا بورژوازی بین‌المللی بر اساس تجربهٔ تاریخی خود، چه پیش از جنگ‌های جهانی اول و دوم و چه پس از آن‌ها، می‌داند که یا انقلاب‌ها مانع جنگ‌ها می‌شوند، یا جنگ‌ها به انقلاب‌ها منجر می‌گردند. به همین دلیل، جنگ‌های عادلانه‌ای که پرولتاریا و خلق‌های تحت ستم علیه جنگ‌های ناعادلانهٔ ارتجاع بین‌المللی به راه می‌اندازند، به‌عنوان اهدافی در نظر گرفته می‌شوند که باید در اولویت از میان برداشته شوند.

در نتیجه، این تحولاتی که در عرصهٔ بین‌المللی و در منطقهٔ ما در حال وقوع است، نمی‌تواند جدا از تشدید و عمیق‌تر شدن تضادها ــ که محصول بحران و رقابت در درون نظام سرمایه‌داری امپریالیستی است ــ و نیز افزایش آمادگی‌ها برای جنگ‌های امپریالیستیِ تقسیم و تجزیه مورد ارزیابی قرار گیرد.

پرسش: دومین تحول مهمی که در چارچوب این آمادگی‌ها به آن اشاره کردید، چیست؟

پاسخ: البته. دومین تحول مهم، فراخوان «صلح و جامعهٔ دموکراتیک» از سوی عبدالله اوجالان (A. Öcalan)، رهبر جنبش ملی کُرد در کشور ما، و ابتکار دولت ترکیه ــ که تحت عنوان «ترکیه بدون ترور» و با پوشش «تقویت جبههٔ داخلی» مطرح شده و عموماً از آن با عنوان «روند» یاد می‌شود ــ است. این روند نشان‌دهندهٔ تصمیم برای پایان دادن به مبارزهٔ مسلحانهٔ پنجاه‌سالهٔ ملت تحت ستم کُرد علیه دولت ترکیه و حرکت به سوی ادامهٔ مبارزه در عرصهٔ دموکراتیک است. بر همین اساس، پس از فراخوان عبدالله اوجالان، حزب کارگران کردستان (PKK) در دوازدهمین کنگرهٔ خود منحل شد و اعلام کرد که به‌صورت راهبردی، مبارزهٔ مسلحانه را به پایان رسانده است.

این تحول باید در منطقهٔ ما، از منظر مبارزهٔ انقلابی و به‌ویژه مبارزهٔ مسلحانه، مورد توجه قرار گیرد. ما از همان آغاز، دیدگاه‌های حزب خود را دربارهٔ فراخوان عبدالله اوجالان و تحولات پس از آن، برای مردم‌مان توضیح داده‌ایم. در اینجا نمی‌خواهم بار دیگر به‌طور مفصل وارد این موضوع شوم. تحولات اخیر، به‌ویژه رویکرد دولت ترکیه به این مسئله، ارزیابی‌های حزب ما دربارهٔ این روند را تأیید می‌کند. دولت ترکیه این مسئله را «تروریزم» تعریف می‌کند و حذف جنبش ملی کُردها را هدف اصلی خود می‌داند. «قانون چارچوب» که تدوین شده است نیز دیدگاه ما را تأیید می‌کند. در حالی که جنبش ملی کُرد از ادغام و سیاست دموکراتیک سخن می‌گوید، دولت ترکیه ــ چه رسد به سیاست دموکراتیک ــ با تصویب قوانینی مشابه «قوانین توبه» که در گذشته وضع کرده بود، برای کسانی که سلاح‌های خود را زمین می‌گذارند، وعدهٔ «ممنوعیت سیاسی» می‌دهد.

با وجود تمام اقداماتی که جنبش کُرد انجام داده و امتیازاتی که واگذار کرده است، آزادی عبدالله اوجالان و امکان انتقال آزادانهٔ دیدگاه‌های او به مردم پذیرفته نشده است. این موضوعی است که حزب ما از همان ابتدای این روند با آن مخالفت کرده و آن را نادرست دانسته است.موضع حزب ما این است که صرف‌نظر از دیدگاه‌هایی که عبدالله اوجالان مطرح می‌کند، آنچه باید انجام شود ــ یا به تعبیر دقیق‌تر، صحیح‌ترین «موضع اخلاقی» ــ این است که به او اجازه داده شود دیدگاه‌های خود را آزادانه و بدون هیچ‌گونه مداخلهٔ دولتی مطرح و از آن‌ها دفاع کند. روندی که در حال حاضر جریان دارد، اظهارات مطرح‌شده، «یادداشت‌های جلسات»و موارد مشابه، دربارهٔ این‌که چه کسی چه چیزی گفته و چه کسی از چه دیدگاهی دفاع کرده است، ابهام ایجاد می‌کند و در نتیجه، فضایی از بی‌اعتمادی به وجود می‌آید.

با این حال، باید اظهارات و مواضعی را که از سوی ساختارهای جنبش ملی کُرد مطرح شده است، در نظر بگیریم. این اظهارات و مواضع عملی اتخاذشده، هم در شرایط کنونی و هم برای دورهٔ پیشِ رو، اهمیت زیادی دارند.برای نمونه، تحولات مربوط به انقلاب روژاوا ــ که یک ماه پیش سالگرد آن را گرامی داشتیم ــ یا جنبش انقلابی متحد خلق‌ها (HBDH) که حزب ما نیز در کنار جنبش ملی کُرد در آن مشارکت دارد، مستقیماً تحت تأثیر این تحولات قرار می‌گیرند. بنابراین، روند کنونی اهمیت زیادی دارد و حاوی تحولاتی است که آینده را، هم برای ترکیه و هم برای منطقهٔ ما، شکل خواهد داد.

در این مرحله، همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، دیدگاه‌های حزب ما دربارهٔ تحولات و بحث‌هایی که پس از فراخوان عبدالله اوجالان شکل گرفت، با مردم در میان گذاشته شده است. ما معتقد نیستیم که روند کنونی مسئلهٔ ملی کُردها را حل کرده باشد. همچنین معتقد نیستیم که اساسی‌ترین حقوق ملت کُرد، که از جایگاه آن به‌عنوان یک ملت ناشی می‌شود، به رسمیت شناخته شده باشد. از دیدگاه حزب ما، روشن است که در شرایطی که حتی«حق تعیین سرنوشت آزادانه» ملت کُرد ــ که در چارچوب مسئلهٔ ملی کُردها یک موضع اصولی محسوب می‌شود ــ به میز مذاکره آورده نشده است، نمی‌توان از یک راه‌حل واقعی سخن گفت.در بهترین حالت، آنچه رخ خواهد داد، کاهش شدت خشونتِ تضاد ملی کُردها خواهد بود. افزون بر این، روشن است که یک «ائتلاف» که در آن امتیازات و ویژه‌گی‌های ملت ستمگر نسبت به ملت کُرد با قاطعیت فاشیستی دفاع شود، نمی‌تواند تضاد ملی را از میان ببرد.تضاد ملی، از جمله مسئلهٔ ملی کُردها، همچنان در منطقهٔ ما وجود خواهد داشت و یکی از موضوعات دستورکار انقلاب دموکراتیک خلق‌ها باقی خواهد ماند.

از سوی دیگر، همسو با جهت‌گیری جدیدی که جنبش ملی کُرد پس از تغییر راهبردی خود اتخاذ کرده است، زمینهٔ مشترک مبارزه با جنبش ملی کُرد برای حفاظت از دستاوردهایی که ملت کُرد در زمینه‌های زبان، فرهنگ و سطح محلی به دست آورده است، همچنان ادامه خواهد داشت. البته، در این زمینه، موضعی که جنبش ملی کُرد مطابق با جهت‌گیری جدید خود اتخاذ خواهد کرد، تعیین‌کننده خواهد بود.  با این حال، روشن است که تا زمانی که جنبش ملی کُرد بر یک پایهٔ دموکراتیک قرار داشته باشد و ائتلاف خود را با نیروهای چپ و سوسیالیست حفظ کند، به‌طور طبیعی به حفظ خط مشروع و بالفعل مبارزه ادامه خواهد داد.

انقلاب روژاوا با یک عقب‌گرد جدی مواجه شده است

پرسش: شما در سخنرانی خود به انقلاب روژاوا و تحولات جاری اشاره کردید. می‌دانیم که حزب شما و ارتش خلق در انقلاب روژاوا مشارکت داشته‌اند و در جریان این مبارزه، به‌ویژه کادر حزبی شما نوبار اوزانیان، قربانیانی داده‌اید. ارزیابی شما از روندی که به‌طور کلی در سوریه و به‌خصوص در روژاوا در حال شکل‌گیری است، چیست؟

پاسخ: دیدگاه‌های حزب ما دربارهٔ وضعیت کلی سوریه در مناسبت‌های مختلف و به شکل‌های گوناگون برای مردم روشن شده است. روشن است که رژیم بشار اسد در سوریه سرنگون شده و قدرت به نیروی مزدور سلفی – جهادی «هیئت تحریر الشام –  HTS» واگذار شده است. اقدام برای سرنگونی رژیم اسد، که در آن امپریالیست‌های غربی، به رهبری آمریکا و بریتانیا، به‌طور فعال از نیروهای ارتجاعی منطقه‌ای مانند فاشیزم ترکیه استفاده کردند، به نتیجه رسیده است. اکنون امپریالیست‌ها گام‌هایی برمی‌دارند تا ثمرهٔ «سرمایه‌گذاری‌های» خود را به دست آورند. فاشیزم ترکیه نیز به نوبهٔ خود تلاش می‌کند از خرده‌سهمی که به‌عنوان پاداش خدمت بی‌قیدوشرط خود به امپریالیست‌ها، از بازار سوریه نصیبش خواهد شد، بهره‌برداری کند.

روشن بود که انگیزهٔ اصلی فاشیزم ترکیه در سوریه، دستاوردهای ملت کُرد در شمال سوریه، به‌ویژه در روژاوا بوده است. دولت ترکیه هرگونه جایگاه و موقعیتی را که ملت کُرد در روژاوا به دست آورده بود، تهدیدی جدی علیه بقای خود تلقی می‌کرد و تمام منابع و توانایی‌های خود را برای از میان برداشتن ادارهٔ خودمختار شمال و شرق سوریه به کار گرفت. روشن است که دولت ترکیه در این مرحله در این زمینه موفق شده است.

در حالی که حزب ما با این دیدگاه موافق است که انقلاب روژاوا با یک عقب‌گرد جدی مواجه شده است، در حال حاضر روند جاری و تحولات مربوط به آن را در درون حزب مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.حزب ما در دورهٔ پیشِ رو، ارزیابی خود از انقلاب روژاوا و تحولات شمال سوریه را با مردم در میان خواهد گذاشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر