مقالاتی درباره ی دارودسته ی سلطنت طلبان، پادشاهی خواهان و مساله ی جنگ بین امپریالیسم آمریکا و مرتجعین حکومت ولایت فقیه
با بازنگری و افزوده ها
یک - بخشی از یک مقاله
نگاهی به شرایط عمومی جامعه و امکانات متضاد تکامل اوضاع سیاسی
1-
حکومت کنونی به وسیله امپریالیست ها و
با تهاجم محدود یا گسترده آنها به طور کامل فلج و سرنگون شده و آنها توان این را
خواهند یافت که حکومتی باب طبع خود( بورژوازی کمپرادور و مزدور امپریالیست ها)بر
سرکار بیاورند.
عوامل مثبت به نفع این دیدگاه عبارتند از: تضاد عمیق امپریالیست ها با
حکومت کنونی به دلیل نقش بی ثبات کننده آن، خواه در کشور و خواه در منطقه ی
خاورمیانه( این تضاد پس از پیروزی انقلاب و تسلط خمینی بر دستگاه حکومتی همچنان
ادامه داشته است و دارای اوج و فرودها و شدت گرفتن و سازش های بی شمار است و اکنون
به واسطه ی گسترش نسبی حکومت در منطقه و گسترش دامنه تولید سلاح های گوناگون شدت گرفته است)، شرایط
کنونی این تضاد در منطقه و تحریم های دامنه داری که آمریکا برای این حکومت در نظر
گرفته و به اجرا در آورده است، امکان تبدیل اوضاع کنونی به جنگ، زدن زیرساخت های
نظامی و سیاسی در زمانی محدود، وجود مبارزات توده ای و عدم وجود دورنمای روشن در
این مبارزات که امکان سوار شدن امپریالیست ها بر آن را به آنها می دهد، وجود
آلترناتیو حکومتی آماده ی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم که در
آب نمک خوابانده شده اند، گرایش های موجود به ویژه فرهنگی در برخی لایه های
بورژوازی و خرده بورژوازی میانی و مرفه به نفع تسلط سلطنت طلبان، «نوستالوژی»
سیاسی ناشی از مقایسه حکومت آخوندها و کلا حکومت مذهبی با دوران سلطنت شاه سابق،
وجود روحیات منفعلانه در برخی لایه ها و عدم علاقه به درگیر شدن در انقلاب که آنها
آینده آن را روشن نمی بینند، ترس از تجزیه ی ایران در برخی لایه ها، میل به سمت
برقراری بی دردسر، آسان و ساده ی حکومت سلطنتی سابق به وسیله امپریالیست ها.
2-
تلاش امپریالیست ها برای سرنگونی
حکومت کنونی و آوردن حکومت باب طبع خود،
به وسیله ی یک جنبش بزرگ توده ای علیه حکومت خنثی شده و در نتیجه و برای دورانی
وضعی مانند تونس یا مصر به وجود خواهد آمد. در اینجا نیز هنوز نمی توان تصور کرد
که تکامل اوضاع چگونه خواهد بود.
عوامل به نفع این امکان عبارتند از: وجود جنبش توده ای طبقات استثمار شدن و
زیر ستم، خرده بورژوازی و نیز بورژوازی ملی، مبارزات سال 88 و وشورش های دی ماه 96
و نیز تداوم مبارزات طبقات، ضعف کلی قدرت حاکم و جناح های گوناگون آن و از دست
دادن پایه هایی که این حکومت با اتکاء به آنها توانسته قدرت خود را حفظ کند و
تداوم یابد، عدم میل امپریالیست ها برای دخالت مستقیم در اوضاع ایران در چنین
شرایطی و تلاش برای کنترل از درون و به وسیله ی عوامل خویش.
3-
امپریالیست ها مجبور شوند که دست به
تهاجم زمینی و اشغال ایران بزنند، اما نتوانند سر و ته قضیه را زود جمع کرده و
بیرون روند و در نتیجه شرایط یک جنگ طولانی با امپریالیست ها و نظام فراهم گردد. وضع شماره 3 یا وضعیتی مانند عراق می
تواند تصور شود.
امکانات عینی به نفع این وضعیت عبارتند از: تسلط جناح خامنه ای بر اقتصاد،
سیاست و نیروهای نظامی و مقاومت این نیروها مقابل امپریالیست ها، آغاز یک جنگ
داخلی طولانی، دخالت کردن نیروهای هوادار حکومت کنونی به نفع این حکومت به ویژه
حزب الله لبنان، گسترده شدن جنگ بیرون از ایران، در کنار آن مبارزات توده ای علیه
نیروهای امپریالیست ها همچون عراق یا سوریه، درگیری خلق های زیر ستم در مناطقی مانند
کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان و غیره.
4-
شرایط به گونه ای پیش رود که ایران
محل جنگ و نبرد امپریالیست های گوناگون شود.
شرایط عینی و ذهنی که به نفع این امکان وجود دارد، عبارتند از: تکامل اوضاع
به یک جنگ داخلی که دلایل امکان آن در بالا شرح داده شد، تضادهای میان امپریالیست
ها به ویژه امپریالیسم روسیه با امپریالیسم غرب، مانورهای جناح خامنه ای و امکان
وابسته شدن آنها به روسیه( در حال حاضر جناح های طرفدار روسیه در حکومت فعلی وجود
دارند، گرچه نسبت به جناح های وابسته به غرب از نیروی کمتری برخودارند اما در
شرایط معین این نیروها می توانند رشد کنند)
نیمه ی دوم تیرماه 98
مقاله ی دوم
درباره ی سخنان
اخیر خامنه ای برای بسیجی ها
دروغ ها و فریب ها
سخنان اخیر خامنه ای در مورد پیام نفرستادن به ترامپ از سوی
سعودی ها جز مشتی دروغ چیز دیگری نیست. وضع کنونی سیاست نمی تواند مصداق وضع«سنگ
مفت و گنجشک مفت» باشد و دروغ آشکار گفتن
در مورد اموری که شاهد دارد نتایج و عواقبی بدتر از دروغ نگفتن دارد.
ظاهرا خامنه ای که از مخفیگاه اش و به شکل ضبط تلویزیونی برای
بسیجی ها سخن می گفت، پس از رد درخواست هایش از سوی ترامپ و دولت آمریکا چاره ای
ندیده جز این که به انکار فرستادن این پیام ها برخیزد. این هم برای فرار از تحقیری
است که بار دیگر به وسیله ی ترامپ در مورد او صورت گرفته است و دلداری دادن به
بسیجی هایی که هنوز در او «رهبر فرزانه» خویش را می بینند.
فریب و مغزشویی«فرامدرن» خامنه ای!
ارزیابی خامنه ای از نتایج جنگ دوازده روزه از این نوع دروغ
هایش مضحک تر است. طرف را با یک حمله ی دوازده روزه از هر سو زده اند و لت و پار
کرده اند، آنگاه رو تو روی مردم کشور که شاهد همه ی اینها هستند می گوید او و
نیروهایش آمریکا و اسرائیل را شکست داده اند:
« در جنگ دوازده روزه ملت ایران( منظور وی خودش و باند سران
پاسدارش است) بی تردید هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی را شکست داد. آنها آمدند و
شرارت کردند اما کتک خوردند و دست خالی برگشتند و به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند
که این شکستی واقعی برای آنها بود.»(سخنرانی تلویزیونی خامنه ای برای بسیجی ها در
روز 6 آذر ماه 1404)
به حق چیزهای ندیده و نشنیده!
آری اگر فرض را بر این گذاریم که هدف آمریکا و اسرائیل از این
حملات و جنگ، سرنگونی حکومت خامنه ای بود«بی تردید» در این امر پیروز نشدند و این،
خوب، یک «پیروزی بزرگ» برای خامنه ای است و می تواند به آن ببالد!
اما اگر این یک مقدمه و جزیی از یک فرایند و یک سلسله حملات
نظامی برای سرنگونی حکومت باشد و در حملات بعدی که در صورت پافشاری خامنه ای بر
برنامه های تا کنون دنبال کرده اش، صورت خواهد گرفت، مراحل دیگری از طرح سرنگونی
اجرا شود، آنگاه از این دیدگاه آمریکا و اسرائیل پیروز شده اند.
پیروز شده اند، زیرا در حملات دوازده روزه به بخشی از اهداف
خود تحقق بخشیده اند و در حملات دیگری - اگر تنها یک حمله نباشد - که انجام خواهند
داد و هر یک نقشی را در تحقق هدف نهایی شان به عهده خواهد گرفت، به هدف نهایی خود
یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی آن گونه که خود می خواهند- سرنگونی همراه با به قدرت
رساندن مزدوران سلطنت طلب شان- خواهند رسید. در واقع رسیدن آنها به اهداف شان
امکان تحقق بسیار بیشتری دارد از توان مقاومت خامنه ای و نیروی داخلی اش برای حفظ
حکومت ولایت فقیه و به شکست کشاندن برنامه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی
اسرائیل. این در مورد سرنگونی.
اما طی همین حملات هم همه دیدند و خود سرداران فاسد و دزد خامنه
ای هم اعلام کردند که چه ضرباتی از کشتن فرماندهان پاسدار و دانشمندان اتمی گرفته
تا نابودی دم و دستگاه های غنی سازی و دیگر ساخت های نظامی موشکی و پدافند و غیره
به آنها وارد شد. ضرباتی که شلیک موشک های خامنه ای به اسرائیل وارد کرد تنها شاید
یک دهم آنچه دولت صهیونیستی بر سر وی و سران زیاده گوی پاسدارش در آورد بر سر
حکومت آن کشور آورده باشد.
خامنه ای متوجه نیست و یا خود را به نفهمی می زند که وضع
کنونی به گونه ای نیست که چون از رویدادی واقعی بگذرد مردم شاکله ی واقعیات را از
یاد می برند و می شود روایتی دروغین از امری واقعی ارائه داد و تتمه ی واقعیت
جاگیر شده در ذهن مردم را پاک کرد و به این ترتیب به شستشوی مغزی نوع «فرامدرن»
دست زد!
مترسکی در راس حکومت به عنوان «عمود خیمه»
خامنه ای دروغ می گوید و تحلیل های صنار و سی شاهی به ته
مانده ی مزدوران اش عرضه می کند برای این خودش را از آن گوشه ای که افتاده و چپ و
راست بر وی می بارد، بیرون کشد و قد و قامت و ذهن مچاله شده اش را راست کند. موجود
جاه طلب حقیر ریاکار و متقلبی که خود را کسی خواند که خدا به وسیله او سخنان خود
را می گوید اما اکنون نمی تواند به پشتیبانی خدایش از خود امیدوار باشد و ماه هاست
برای حفظ جان اش به زیر زمین رفته است.
از سویی دیگر چنانکه به وضعیت واقعی نیروهایی که از این حکومت
دفاع می کنند بنگریم می بینیم که بخش های زیادی از این حکومت بریده اند و مدافعین
اش روز به روز به حداقل کمتری می رسند و بنابراین ترس و وحشت خامنه ای از
پیرامونیان و پنهان شدن اش بی علت نیست.
به واقع بُرد و نفوذ خامنه ای حتی در میان پیروان اش هم دیگر
اسمی است و اگر هم«عمود خیمه» ی حکومت باقی مانده به این سبب است که عجالتا
باندهای شیاد و دزد حاکم شخص دیگری را ندارند جایگزین اش کنند و به او به سان
مترسکی در راس حکومت برای بقای حکومت شان نیاز دارند و تلاش می کنند که این موجود
مترسکی را موجودی دارای گوشت و پوست و خون بنمایانند. کاری که تلاش در مورد آن
نتیجه ی درخوری برایشان ندارد و دیر یا زود باید فکر دیگری کنند.
خامنه ای و اوهامی که بر او تسلط یافته است
برای آنی فرض کنیم که خامنه ای راست می گوید. در جنگ دوازده
روزه پیروز شده و پیامی هم برای آغاز کردن دوباره ی مذاکرات نفرستاده و بنابراین
می خواهد تا ته قضیه با آمریکا و اسرائیل بستیزد و در راه آماده و پذیرای شهید شدن
در راه خدایش است، در این صورت چگونه می خواهد اقتصادی کشور را که خود و باندهای
پاسدار ویران اش کرده اند اداره کند؟
آیا می خواهد تولید ملی را در مقابل وابستگی به غرب و شرق
سامان دهد؟
آیا نمی بیند که او و دارودسته ی پاسدارش این تولید را که خود
کوچک و ناچیز بود نابود کرده اند و سرمایه های کوچک و متوسط خصوصی را که تاب رقابت
با سپاه رانت خوار را نداشتند به ورشکستگی و نابودی و فرار کشانده اند؟
آیا این موجود نمی داند که همدستان دزد و غارتگر و خود بدترش
چه گونه محیط زیست کشور را نابود کرده اند و اکنون نمی توانند حتی آب و برق و گاز
و دیگر احتیاجات اولیه مردم را فراهم کنند؟
شاید این گونه تصور می کند که با توجه به عدم علاقه ی توده ها
به همراهی با نیرویی که به کشورشان حمله می کند، حتما توده ها در صورتی که آمریکا
و اسرائیل به تجاوز زمینی دست زنند به دفاع از حکومت بر خواهند خاست و برای خامنه
ای و حکومت اش با نیروهای متجاوز خواهند جنگید!
آیا نمی داند که با این تحریم ها و این تورم و گرانی و این
فشارهایی که به طبقات زحمتکش و تهیدست وارد می کند، و با این دزدی ها و فسادها و
اختلاس ها و جنایت ها و کشتارها که موجب ایجاد دره ای بین توده ها و حکومت شده،
جایی برای اینکه اینان از وی پشتیبانی کنند و برای بقای حکومت وی به میدان جنگ با
آمریکا و اسرائیل برود باقی نگذاشته است؟
چگونه می خواهد با آمریکا و اسرائیل بستیزد در حالی که جز مشتی
موشک سلاحی ندارد و جز یک مشت مفتخور و لاشی پاسدار عشق پول و ثروت، نیرویی دیگر
پیرامون حکومت اش نیست؟
آیا خامنه ای گمان می کنند که این بازی موش و گربه است و دوره
ای برگزار می شود و این دوره ها تا پایان حکومت ترامپ کماکان ادامه خواهد یافت و
کافی است کمی آنرا کش دهند تا شاید با روی کار آمدن حزب دموکرات، پایان آن برایشان
خوش گردد؟
آیا آنها این تصور را دارند که ترامپ و سران دولت اش به این
سبب که اکنون آمریکا درگیر بحران اقتصادی داخلی است و ترامپ هم وعده داده که جنگ
دیگری را آغاز نمی کند، در هر شرایطی که پیش آید جنگ دیگری را آغاز نخواهند کرد؟
آیا خامنه ای و سران پاسدار فکر می کنند که امپریالیسم آمریکا
و دولت صهیونیستی اسرائیل شوخی می کنند و اگر پیش آید هدف تغییر حکومت را روی میز
نمی گذارند و تا پایان اش نمی روند؟
آیا آنها تصور می
کنند که می توانند از یک جنگ دامنه داری که زیرساخت ها را هم هدف قرار دهد و دهه
ها کشور را به عقب براند بگریزند و با شلیک چند موشک به مناطقی در اسرائیل به جنگ
آمریکا و اسرائیل با خودشان پایان دهند؟
آیا خامنه ای تصور می کند که آمریکا و کشورهای اروپای غربی می
نشینند و موشک زدن های وی را تماشا می کنند؟ نگاهی به تجارب افغانستان و عراق و
لیبی و سوریه خلاف این را نشان می دهد.
در واقع جنگ در صورتی که به وقوع پیوندد و در صورتی که آمریکا
نتواند به اشکال ساده تری، مثلا سازمان دادن کودتایی همراه حملات هوایی و بخشا
دریایی و زمینی، برنامه ی خود را اجرا کند موجب این خواهد شد که طی حملات مداومی
مانند آنچه به عراق صورت گرفت تمامی زیرساخت ها مورد هجوم قرار گیرند و سپس زمانی
که توانایی نیروهای سپاه و احتمالا ارتش بسیار پایین آمد حملات نظامی زمینی آغاز شود.
یک تصور دیگر هم ممکن است که خامنه ای و سران سپاه داشته
باشند: این که تا جایی که کار به پیاده کردن نیروهای نظامی برای سرنگونی حکومت
کشیده نشده جنگ را ادامه دهند و کار که به چنین جاهایی کشید پرچم صلح بالا برند و
با امپریالیست ها کنار آمده و حکومت شان را نگه دارند!؟
مشکل اصلی داخل و توطئه های اصلی دشمن در داخل است!
و اما تصور خامنه ای در مورد وضع داخل چگونه است زمانی که
چنین ماجراجویی هایی را دنبال می کند؟
در این خصوص حدس و
گمان چندان دشوار نیست. خامنه ای تصور می کند که تفنگ دارد و توده ها رهبری و
سازماندهی و تفنگ ندارند و چون وضع چنین است پس می تواند با نیروهای پاسدار و
بسیجی اش و با تفنگ هایش توده ها را مجبور کند که به وضع فلاکت بار و ستم و
استثمار کنونی گردن گذارند. به عبارت دیگر خیال اش از داخل راحت است. یعنی فکر می
کند که از پس داخل بر می آید.
تصوری که همه ی چیزها را ثابت می انگارد. هم قدرت خود و هم
ناتوانی توده ها و هم شرایط فوق العاده متغیر کنونی ایران را.
نیمه ی نخست آذرماه 1404
مقاله ی سوم
امپریالیست های سلطه گر و مزدوران شان ارتجاع سلطنت طلب
نیمه ی نخست دی ماه 1404
مقاله ی چهارم
بخشی از پاره ی دوم
یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار،
لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب
مساله
ی دارودسته ی سلطنت طلبان و رضا پهلوی
در سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد جمهوری
اسلامی روندهای متضادی دیده می شود:
روند
نخست همان است که به وسیله ی دولت
صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و بخشی از دولت آمریکا دنبال می شود یعنی پروراندن
رضا پهلوی و سلطنت طلبان برای جایگزین کردن آنها به جای حکومت ولایت فقیه.
نگاهی به
سیر رویدادهای خارج از کشور نشان می دهد که این روند ظاهرا عمده است. دولت های
اروپایی و آمریکا و کانادا جدا از امکاناتی که در فراهم کردن آنها برای سلطنت
طلبان نقش داشته اند با خیال باز و راحت به سلطنت طلبان اجازه ی مانور می دهند و
آنها را پشتیبانی می کنند و به این ترتیب عملا عناصر حکومت جایگزین( یا رژیم چنج)
را پروار می کنند.
نکته ی دیگر و آن هم مهم همان در دست گرفتن پرچم
های اسرائیل و آمریکا به وسیله ی مزدوران پادشاهی خواه ( و همچنین دادن این پرچم
ها به مردمی که به قصد یاری مردم ایران در این راهپیمایی ها شرکت می کنند) در این
راهپیمایی هاست که با این توجیه که «اسرائیل و آمریکا تنها کشورهایی هستند که پشت
مردم ایران هستند»( در واقع پشت سلطنت طلبان و نه مردم ایران) صورت می گیرد. این
امری است که بی تردید بر مبنای قراری بین دولت جنایتکار اسرائیل و مزدوران پادشاهی
خواه صورت گرفته است و هدف آن تا حدود زیادی پاک کردن جنایات اسرائیل در قبال
فلسطینیان و نسل کشی غزه است.
از سوی دیگر
نگاهی به شیوه های برخورد پلیس با مبارزات فلسطینیان با دولت صهیونیستی و اشغالگر
اسرائیل با شیوه های برخورد با سلطنت طلبان تفاوت های زیادی را نشان می دهد که یکی
از آنها همین سهل و آسان گرفتن فراخوان ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان و شیوه ها
و رفتارهای کریه این دارودسته ی شیاد در قبال دیگر نیروهای سیاسی و در مقابل اعمال
فشار فراوان به راهپیمایان فلسطینی و پشتیبانان آنهاست.
اما چنین
جایگزینی ای به احتمال زیاد نیاز به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی دارد و آنچه که
ترامپ درباره ی مذاکره و توافق می گوید و در عین حال از عدم تمایل دولت آمریکا
برای سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می کند تا حدودی خلاف این روند است. البته اگر آن
را برای زمان خریدن و یا افشای بازی ها و اطفارهای جمهوری اسلامی و اینکه با خامنه
ای و آخوندها و سران پاسدار مذاکره بی فایده است، تا زمان آماده گی کامل نیروهای
ارتش آمریکا برای حمله ارزیابی نکنیم.
روند
دومی که موجود است عقب نشینی خامنه
ای و هسته ی سخت در مقابل خواست های ترامپ است. امکانی که می تواند همین هسته ی
سخت را در قدرت نگه دارد اما با سیاست هایی تغییر یافته و منطبق با خواست های
آمریکا. این یعنی تبدیل حکومت ولایت فقیه به یک دولت مزدور امپریالیست های غربی که
از مواضع ایدئولوژیک خود بسیار عقب نشسته است و مانند دولت هایی چون عربستان سعودی
و یا طالبان افعانستان( از نظر رابطه با غرب) شده است.
از این دیدگاه نه تنها حضور نیروهای آمریکا در
منطقه و افزایش آنها، بلکه طرح آشکار دیدگاه های گوناگون و متضاد در مورد شیوه ی
برخورد با حکومت ولایت فقیه از درون دولت و طبقه ی حاکم آمریکا( یکی می گوید باید
مذاکرات را ادامه داد، دیگری می گوید با حکومت ملاها مذاکره بی فایده است و ...)،
صرفا برای فشار و ترساندن جمهوری اسلامی به شمار می آید.
همچنین باید
گفت که راهپیمایی های مورد اشاره در بالا، در کنار خدمت به شکل دادن جایگزین حکومت
یعنی روند نخست، می تواند در مذاکرات آمریکا همچون ابزار و برگ هایی برای اعمال
فشار بر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند. امری که در کنار حضور نیروهای
آمریکا و دیگر فشارهای اقتصادی و سیاسی می تواند در پیشرفت روند دوم یعنی در گزینه
ی مجبور کردن خامنه ای و سران پاسدار به عقب نشینی و تسلیم به خواست های ترامپ
موثر افتد.( اگر صحبت های دو طرف را پس از مذاکرات اخیر در ژنو ملاک بگیریم به نظر
می رسد که خامنه ای و سران پاسدارش عقب نشینی هایی کرده اند).
روند
سوم جایگزین کردن بخشی از حکومت به
جای هسته ی اصلی قدرت کنونی است. این نیز در صورتی اجرا می شود که هسته ی سخت با
آمریکا کنار نیاید و در عین حال آمریکا نخواهد برنامه ی سرنگونی کامل را اجرا کند.
در مورد این که این بخش از حکومت کدام باندها و متعلق به چه جناحی - خود اصول
گرایان، اصول گرایان میانه رو و یا اصلاح طلبان حکومتی - باشند اکنون چیزی روشن
نیست و بسته به تکوین شرایط و رویدادها و یا برنامه ریزی های از پیش تنظیم شده
دارد. تنها می توان یقین داشت که این باندها و جناح ها آنهایی هستند که خواهان
رابطه ی بی تنش با امپریالیست های غربی هستند و اگر حتی اکنون سرسپرده های کاملی
نباشند اما در آینده چنین شوند.
رو آمدن و
اجرای هر یک از این سه برنامه به موضع گیری های آتی خامنه ای و شرکای پاسدار در
مذاکرات بستگی دارد
تنها امکانی
که به نظر نمی رسد در برنامه های دولت امپریالیستی آمریکا جایی داشته باشد این است
که آمریکا بخواهد حکومت را سرنگون کند و سپس تمام گرایش های سیاسی و احزاب شان
آزاد شوند و روزنامه ها آزادانه بنویسند و سپس انتخاباتی آزاد برقرار شود و مجلسی
شکل بگیرد و حکومتی بر مبنای اراده ی آزاد مردم شکل بگیرد. امری که با «چلبی سازی»
به کلی فرق می کند.
به اشاره می
توان گفت که چنین شرایطی بیشتر در پی انقلاب های بورژوا - دموکراتیک نوع کهن و به
طور کلی با رهبری های بورژوایی و خرده بورژوایی به وجود می آید. یعنی انقلاب هایی
صورت می گیرد و پس از پیروزی فضایی نسبتا باز به وجود می آید و احزاب آزادنه
فعالیت می کنند و انتخاباتی برگزار می شود. و معمولا چون امکانات در دست احزاب
بورژوا- ملی و یا خرده بورژاست آنها برنده ی انتخابات می شوند. روشن است که حتی در
چنین مواردی امپریالیست ها سریعا تلاش می کنند که احزاب وابسته به خود را تقویت
کنند و آنها را در انتخابات به پیروزی رسانند و دولت وابسته به خود را تشکیل دهند.
این ها نیز در شرایطی است که چاره ای دیگر نداشته باشند و مثلا ارتش در دست شان
نباشد و نتوانند کودتایی ترتیب دهند. با کمی اما و اگر برخی از کشورهای آمریکای
جنوبی و مرکزی و همچنین کشورهایی که در آنها انقلاب های مخملی صورت گرفت نمونه
هایی متفاوت از چنین وضعی هستند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم بهمن 1404
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر