۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه

مقالاتی درباره ی جنگ و سلطنت طلبان- با بازنگری و افزوده ها

 

مقالاتی درباره ی دارودسته ی سلطنت طلبان، پادشاهی خواهان و مساله ی جنگ بین امپریالیسم آمریکا و مرتجعین حکومت ولایت فقیه

با بازنگری و افزوده ها 

یک - بخشی از یک مقاله

نگاهی به شرایط عمومی جامعه و امکانات متضاد تکامل اوضاع سیاسی

1-   حکومت کنونی به وسیله امپریالیست ها و با تهاجم محدود یا گسترده آنها به طور کامل فلج و سرنگون شده و آنها توان این را خواهند یافت که حکومتی باب طبع خود( بورژوازی کمپرادور و مزدور امپریالیست ها)بر سرکار بیاورند.

عوامل مثبت به نفع این دیدگاه عبارتند از: تضاد عمیق امپریالیست ها با حکومت کنونی به دلیل نقش بی ثبات کننده آن، خواه در کشور و خواه در منطقه ی خاورمیانه( این تضاد پس از پیروزی انقلاب و تسلط خمینی بر دستگاه حکومتی همچنان ادامه داشته است و دارای اوج و فرودها و شدت گرفتن و سازش های بی شمار است و اکنون به واسطه ی گسترش نسبی حکومت در منطقه و گسترش دامنه  تولید سلاح های گوناگون شدت گرفته است)، شرایط کنونی این تضاد در منطقه و تحریم های دامنه داری که آمریکا برای این حکومت در نظر گرفته و به اجرا در آورده است، امکان تبدیل اوضاع کنونی به جنگ، زدن زیرساخت های نظامی و سیاسی در زمانی محدود، وجود مبارزات توده ای و عدم وجود دورنمای روشن در این مبارزات که امکان سوار شدن امپریالیست ها بر آن را به آنها می دهد، وجود آلترناتیو حکومتی آماده ی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم که در آب نمک خوابانده شده اند، گرایش های موجود به ویژه فرهنگی در برخی لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی میانی و مرفه به نفع تسلط سلطنت طلبان، «نوستالوژی» سیاسی ناشی از مقایسه حکومت آخوندها و کلا حکومت مذهبی با دوران سلطنت شاه سابق، وجود روحیات منفعلانه در برخی لایه ها و عدم علاقه به درگیر شدن در انقلاب که آنها آینده آن را روشن نمی بینند، ترس از تجزیه ی ایران در برخی لایه ها، میل به سمت برقراری بی دردسر، آسان و ساده ی حکومت سلطنتی سابق به وسیله امپریالیست ها.

2-   تلاش امپریالیست ها برای سرنگونی حکومت کنونی و آوردن حکومت باب طبع  خود، به وسیله ی یک جنبش بزرگ توده ای علیه حکومت خنثی شده و در نتیجه و برای دورانی وضعی مانند تونس یا مصر به وجود خواهد آمد. در اینجا نیز هنوز نمی توان تصور کرد که تکامل اوضاع چگونه خواهد بود.

عوامل به نفع این امکان عبارتند از: وجود جنبش توده ای طبقات استثمار شدن و زیر ستم، خرده بورژوازی و نیز بورژوازی ملی، مبارزات سال 88 و وشورش های دی ماه 96 و نیز تداوم مبارزات طبقات، ضعف کلی قدرت حاکم و جناح های گوناگون آن و از دست دادن پایه هایی که این حکومت با اتکاء به آنها توانسته قدرت خود را حفظ کند و تداوم یابد، عدم میل امپریالیست ها برای دخالت مستقیم در اوضاع ایران در چنین شرایطی و تلاش برای کنترل از درون و به وسیله ی عوامل خویش.

3-   امپریالیست ها مجبور شوند که دست به تهاجم زمینی و اشغال ایران بزنند، اما نتوانند سر و ته قضیه را زود جمع کرده و بیرون روند و در نتیجه شرایط یک جنگ طولانی با امپریالیست ها و نظام فراهم  گردد. وضع شماره 3 یا وضعیتی مانند عراق می تواند تصور شود.

امکانات عینی به نفع این وضعیت عبارتند از: تسلط جناح خامنه ای بر اقتصاد، سیاست و نیروهای نظامی و مقاومت این نیروها مقابل امپریالیست ها، آغاز یک جنگ داخلی طولانی، دخالت کردن نیروهای هوادار حکومت کنونی به نفع این حکومت به ویژه حزب الله لبنان، گسترده شدن جنگ بیرون از ایران، در کنار آن مبارزات توده ای علیه نیروهای امپریالیست ها همچون عراق یا سوریه، درگیری خلق های زیر ستم در مناطقی مانند کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان و غیره.

4-   شرایط به گونه ای پیش رود که ایران محل جنگ و نبرد امپریالیست های گوناگون شود.

شرایط عینی و ذهنی که به نفع این امکان وجود دارد، عبارتند از: تکامل اوضاع به یک جنگ داخلی که دلایل امکان آن در بالا شرح داده شد، تضادهای میان امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم روسیه با امپریالیسم غرب، مانورهای جناح خامنه ای و امکان وابسته شدن آنها به روسیه( در حال حاضر جناح های طرفدار روسیه در حکومت فعلی وجود دارند، گرچه نسبت به جناح های وابسته به غرب از نیروی کمتری برخودارند اما در شرایط معین این نیروها می توانند رشد کنند)

نیمه ی دوم تیرماه 98

مقاله ی دوم

درباره ی سخنان اخیر خامنه ای برای بسیجی ها

دروغ ها و فریب ها

سخنان اخیر خامنه ای در مورد پیام نفرستادن به ترامپ از سوی سعودی ها جز مشتی دروغ چیز دیگری نیست. وضع کنونی سیاست نمی تواند مصداق وضع«سنگ مفت و گنجشک مفت» باشد و دروغ  آشکار گفتن در مورد اموری که شاهد دارد نتایج و عواقبی بدتر از دروغ نگفتن دارد.

ظاهرا خامنه ای که از مخفیگاه اش و به شکل ضبط تلویزیونی برای بسیجی ها سخن می گفت، پس از رد درخواست هایش از سوی ترامپ و دولت آمریکا چاره ای ندیده جز این که به انکار فرستادن این پیام ها برخیزد. این هم برای فرار از تحقیری است که بار دیگر به وسیله ی ترامپ در مورد او صورت گرفته است و دلداری دادن به بسیجی هایی که هنوز در او «رهبر فرزانه» خویش را می بینند.

فریب و مغزشویی«فرامدرن» خامنه ای!

ارزیابی خامنه ای از نتایج جنگ دوازده روزه از این نوع دروغ هایش مضحک تر است. طرف را با یک حمله ی دوازده روزه از هر سو زده اند و لت و پار کرده اند، آنگاه رو تو روی مردم کشور که شاهد همه ی اینها هستند می گوید او و نیروهایش آمریکا و اسرائیل را شکست داده اند:

« در جنگ دوازده روزه ملت ایران( منظور وی خودش و باند سران پاسدارش است) بی تردید هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی را شکست داد. آنها آمدند و شرارت کردند اما کتک خوردند و دست خالی برگشتند و به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند که این شکستی واقعی برای آنها بود.»(سخنرانی تلویزیونی خامنه ای برای بسیجی ها در روز 6 آذر ماه 1404)

به حق چیزهای ندیده و نشنیده!

آری اگر فرض را بر این گذاریم که هدف آمریکا و اسرائیل از این حملات و جنگ، سرنگونی حکومت خامنه ای بود«بی تردید» در این امر پیروز نشدند و این، خوب، یک «پیروزی بزرگ» برای خامنه ای است و می تواند به آن ببالد!

اما اگر این یک مقدمه و جزیی از یک فرایند و یک سلسله حملات نظامی برای سرنگونی حکومت باشد و در حملات بعدی که در صورت پافشاری خامنه ای بر برنامه های تا کنون دنبال کرده اش، صورت خواهد گرفت، مراحل دیگری از طرح سرنگونی اجرا شود، آنگاه از این دیدگاه آمریکا و اسرائیل پیروز شده اند.

پیروز شده اند، زیرا در حملات دوازده روزه به بخشی از اهداف خود تحقق بخشیده اند و در حملات دیگری - اگر تنها یک حمله نباشد - که انجام خواهند داد و هر یک نقشی را در تحقق هدف نهایی شان به عهده خواهد گرفت، به هدف نهایی خود یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی آن گونه که خود می خواهند- سرنگونی همراه با به قدرت رساندن مزدوران سلطنت طلب شان- خواهند رسید. در واقع رسیدن آنها به اهداف شان امکان تحقق بسیار بیشتری دارد از توان مقاومت خامنه ای و نیروی داخلی اش برای حفظ حکومت ولایت فقیه و به شکست کشاندن برنامه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل. این در مورد سرنگونی.

اما طی همین حملات هم همه دیدند و خود سرداران فاسد و دزد خامنه ای هم اعلام کردند که چه ضرباتی از کشتن فرماندهان پاسدار و دانشمندان اتمی گرفته تا نابودی دم و دستگاه های غنی سازی و دیگر ساخت های نظامی موشکی و پدافند و غیره به آنها وارد شد. ضرباتی که شلیک موشک های خامنه ای به اسرائیل وارد کرد تنها شاید یک دهم آنچه دولت صهیونیستی بر سر وی و سران زیاده گوی پاسدارش در آورد بر سر حکومت آن کشور آورده باشد.

خامنه ای متوجه نیست و یا خود را به نفهمی می زند که وضع کنونی به گونه ای نیست که چون از رویدادی واقعی بگذرد مردم شاکله ی واقعیات را از یاد می برند و می شود روایتی دروغین از امری واقعی ارائه داد و تتمه ی واقعیت جاگیر شده در ذهن مردم را پاک کرد و به این ترتیب به شستشوی مغزی نوع «فرامدرن» دست زد!

مترسکی در راس حکومت به عنوان «عمود خیمه»

خامنه ای دروغ می گوید و تحلیل های صنار و سی شاهی به ته مانده ی مزدوران اش عرضه می کند برای این خودش را از آن گوشه ای که افتاده و چپ و راست بر وی می بارد، بیرون کشد و قد و قامت و ذهن مچاله شده اش را راست کند. موجود جاه طلب حقیر ریاکار و متقلبی که خود را کسی خواند که خدا به وسیله او سخنان خود را می گوید اما اکنون نمی تواند به پشتیبانی خدایش از خود امیدوار باشد و ماه هاست برای حفظ جان اش به زیر زمین رفته است.

از سویی دیگر چنانکه به وضعیت واقعی نیروهایی که از این حکومت دفاع می کنند بنگریم می بینیم که بخش های زیادی از این حکومت بریده اند و مدافعین اش روز به روز به حداقل کمتری می رسند و بنابراین ترس و وحشت خامنه ای از پیرامونیان و پنهان شدن اش بی علت نیست.

به واقع بُرد و نفوذ خامنه ای حتی در میان پیروان اش هم دیگر اسمی است و اگر هم«عمود خیمه» ی حکومت باقی مانده به این سبب است که عجالتا باندهای شیاد و دزد حاکم شخص دیگری را ندارند جایگزین اش کنند و به او به سان مترسکی در راس حکومت برای بقای حکومت شان نیاز دارند و تلاش می کنند که این موجود مترسکی را موجودی دارای گوشت و پوست و خون بنمایانند. کاری که تلاش در مورد آن نتیجه ی درخوری برایشان ندارد و دیر یا زود باید فکر دیگری کنند.

خامنه ای و اوهامی که بر او تسلط یافته است

برای آنی فرض کنیم که خامنه ای راست می گوید. در جنگ دوازده روزه پیروز شده و پیامی هم برای آغاز کردن دوباره ی مذاکرات نفرستاده و بنابراین می خواهد تا ته قضیه با آمریکا و اسرائیل بستیزد و در راه آماده و پذیرای شهید شدن در راه خدایش است، در این صورت چگونه می خواهد اقتصادی کشور را که خود و باندهای پاسدار ویران اش کرده اند اداره کند؟

آیا می خواهد تولید ملی را در مقابل وابستگی به غرب و شرق سامان دهد؟

آیا نمی بیند که او و دارودسته ی پاسدارش این تولید را که خود کوچک و ناچیز بود نابود کرده اند و سرمایه های کوچک و متوسط خصوصی را که تاب رقابت با سپاه رانت خوار را نداشتند به ورشکستگی و نابودی و فرار کشانده اند؟

آیا این موجود نمی داند که همدستان دزد و غارتگر و خود بدترش چه گونه محیط زیست کشور را نابود کرده اند و اکنون نمی توانند حتی آب و برق و گاز و دیگر احتیاجات اولیه مردم را فراهم کنند؟

شاید این گونه تصور می کند که با توجه به عدم علاقه ی توده ها به همراهی با نیرویی که به کشورشان حمله می کند، حتما توده ها در صورتی که آمریکا و اسرائیل به تجاوز زمینی دست زنند به دفاع از حکومت بر خواهند خاست و برای خامنه ای و حکومت اش با نیروهای متجاوز خواهند جنگید! 

آیا نمی داند که با این تحریم ها و این تورم و گرانی و این فشارهایی که به طبقات زحمتکش و تهیدست وارد می کند، و با این دزدی ها و فسادها و اختلاس ها و جنایت ها و کشتارها که موجب ایجاد دره ای بین توده ها و حکومت شده، جایی برای اینکه اینان از وی پشتیبانی کنند و برای بقای حکومت وی به میدان جنگ با آمریکا و اسرائیل برود باقی نگذاشته است؟

چگونه می خواهد با آمریکا و اسرائیل بستیزد در حالی که جز مشتی موشک سلاحی ندارد و جز یک مشت مفتخور و لاشی پاسدار عشق پول و ثروت، نیرویی دیگر پیرامون حکومت اش نیست؟

آیا خامنه ای گمان می کنند که این بازی موش و گربه است و دوره ای برگزار می شود و این دوره ها تا پایان حکومت ترامپ کماکان ادامه خواهد یافت و کافی است کمی آنرا کش دهند تا شاید با روی کار آمدن حزب دموکرات، پایان آن برایشان خوش گردد؟

آیا آنها این تصور را دارند که ترامپ و سران دولت اش به این سبب که اکنون آمریکا درگیر بحران اقتصادی داخلی است و ترامپ هم وعده داده که جنگ دیگری را آغاز نمی کند، در هر شرایطی که پیش آید جنگ دیگری را آغاز نخواهند کرد؟

آیا خامنه ای و سران پاسدار فکر می کنند که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل شوخی می کنند و اگر پیش آید هدف تغییر حکومت را روی میز نمی گذارند و تا پایان اش نمی روند؟

 آیا آنها تصور می کنند که می توانند از یک جنگ دامنه داری که زیرساخت ها را هم هدف قرار دهد و دهه ها کشور را به عقب براند بگریزند و با شلیک چند موشک به مناطقی در اسرائیل به جنگ آمریکا و اسرائیل با خودشان پایان دهند؟

آیا خامنه ای تصور می کند که آمریکا و کشورهای اروپای غربی می نشینند و موشک زدن های وی را تماشا می کنند؟ نگاهی به تجارب افغانستان و عراق و لیبی و سوریه خلاف این را نشان می دهد.

در واقع جنگ در صورتی که به وقوع پیوندد و در صورتی که آمریکا نتواند به اشکال ساده تری، مثلا سازمان دادن کودتایی همراه حملات هوایی و بخشا دریایی و زمینی، برنامه ی خود را اجرا کند موجب این خواهد شد که طی حملات مداومی مانند آنچه به عراق صورت گرفت تمامی زیرساخت ها مورد هجوم قرار گیرند و سپس زمانی که توانایی نیروهای سپاه و احتمالا ارتش بسیار پایین آمد  حملات نظامی زمینی آغاز شود.

یک تصور دیگر هم ممکن است که خامنه ای و سران سپاه داشته باشند: این که تا جایی که کار به پیاده کردن نیروهای نظامی برای سرنگونی حکومت کشیده نشده جنگ را ادامه دهند و کار که به چنین جاهایی کشید پرچم صلح بالا برند و با امپریالیست ها کنار آمده و حکومت شان را نگه دارند!؟

مشکل اصلی داخل و توطئه های اصلی دشمن در داخل است!

و اما تصور خامنه ای در مورد وضع داخل چگونه است زمانی که چنین ماجراجویی هایی را دنبال می کند؟

 در این خصوص حدس و گمان چندان دشوار نیست. خامنه ای تصور می کند که تفنگ دارد و توده ها رهبری و سازماندهی و تفنگ ندارند و چون وضع چنین است پس می تواند با نیروهای پاسدار و بسیجی اش و با تفنگ هایش توده ها را مجبور کند که به وضع فلاکت بار و ستم و استثمار کنونی گردن گذارند. به عبارت دیگر خیال اش از داخل راحت است. یعنی فکر می کند که از پس داخل بر می آید.

تصوری که همه ی چیزها را ثابت می انگارد. هم قدرت خود و هم ناتوانی توده ها و هم شرایط فوق العاده متغیر کنونی ایران را.

نیمه ی نخست آذرماه 1404 

مقاله ی سوم

امپریالیست های سلطه گر و مزدوران شان ارتجاع سلطنت طلب

در گذشته ما به گونه ای مداوم در مورد مساله ی دخالت امپریالیست ها در امور ایران صحبت کرده ایم. به دفعات تکرار کرده ایم که امپریالیسم آمریکا و شرکایش امپریالیست های اروپای غربی به هیچ وجه تن به یک تغییر رادیکال در ایران و برقراری حکومتی منطبق با خواست خلق ایران نمی دهند و تا جایی که بتوانند مانع می شوند. نخست از حکومت ولایت فقیه و آخوندها و پاسداران تا جایی که ممکن است پشتیبانی آشکار و پنهان می کنند و اگر نتوانستند این حکومت را نگه دارند جایگزین شان سلطنت طلبان را علم می کنند.
یکی از نکات اساسی دیدگاه ما این بود که در صورتی که مبارزه ی طبقاتی کار را به جنبش و انقلاب بکشاند، امپریالیست ها به احتمال دخالت خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که یک حکومت دموکراتیک مردمی برقرار شود. آنها تلاش خواهند که نیروهای مزدوری را که در آب نمک خوابانده اند و از آنها به تناوب و به شکل های گوناگون و بسته به شرایط روابط شان با جمهوری اسلامی استفاده کرده و می کنند برای جایگزین کردن حکومت کنونی با آنها یعنی یک حکومت سلطنتی مورد استفاده قرار دهند. اکنون شرایط بیش از پیش برای چنین برنامه ای آماده شده است.
سیاست هایی که سلطنت طلبان پیش می برند
سلطنت طلبان حال سیاست های امپریالیست ها را به پیش می برند. تغییرات آنها در چند سال اخیر سرعت بسیار گرفته، فاشیستی ترین و کثیف ترین لایه های آنها رو آمده و اینان مترسکی مانند رضا پهلوی را بیش از پیش علم کرده و به همراه امپریالیست ها یک سلسله سیاست ها برای جا انداختن وی به کار می برند.
مهم ترین این سیاست ها تا کنون این ها بوده است:
یک- جایگاه وی را با فاصله ی زیاد نسبت به بقیه تنطیم می کنند گونه ای که بقیه باید بنده ی وی باشند و تکریم اش کنند.( در واقع رضا پهلوی مزدورترین و کثیف ترین فرد سلطنت طلبان است. این سیاستی کهنه و نخ نماست که گفته شود رضا پهلوی خوب است دورو بری هایش بدند- «بگو دوستانت کیانند تا بگویم کیستی!»)
دو- همچون موجودات هار به کثیف ترین شیوه های فاشیستی دست می زنند تا گردهمایی ها و راهپیمایی ها را از هم بپاشند و یا زیر کنترل خود در آورند. (این امر در مبارزات دی ماه 404 شدت بیشتری گرفت)
سه - در یک سلسله تلویزیون های ماهواره ای به شکلی روزمره و مداوم تبلیغ و ترویج مسموم خود را پیش می برند. این تلویزیون ها انترناشنال، من و تو، رادیو فردا و بی بی سی هستند.
چهار - در گردهمایی های داخل گروه های کوچک ده بیست نفری به راه انداخته و وظیفه ی اساسی آنها را دادن شعارهایی به نفع سلطنت طلبان تعیین کرده اند. شعارهای مهم آنها تا کنون عبارت بوده است از «رضا شاه روحت شاد»، «رضا، رضا پهلوی»، «جاوید شاه»، «مرگ بر سه مفسد، ملا چپی، مجاهد» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده».
پنج - تلاش می کنند همبستگی موجود در مبارزات را از هم بپاشند و تفرقه بیندازند و تخریب کنند.
شش - هر چهره ی سیاسی، فرهنگی، هنری، ورزشی و ...را که با آنها نباشد به شکل های گوناگون و از جمله بدترین دشنام ها تخریب می کنند. این فحاشی ها بخش مهمی از سیاست تبلیغی پادشاهی خواهان شده و به وسیله ی هسته ی مرکزی آنها تنظیم می شود. هدف اساسی آن از میدان خارج کردن افراد و نیروهای های سیاسی مخالف و منفعل و گوشه گیر کردن آنهاست.
هفت - بسیاری از فیلم های مربوط به گردهمایی و راهپیمایی های پیشین را صدا گذاری کرده و شعارهای مورد نظرشان را سر می دهند.
هشت - تمامی سایت های فارسی متعلق به امپریالیست های اروپای غربی تلاش می کنند با یک سیاست منظم سلطنت طلبان را به این عنوان که مردم ایران آنها را می خواهند جا بیندازند.( بی تردید در دی ماه 404 دولت های امپریالیستی به سلطنت طلبان میدان گسترده ای برای مانور دادند و به هر شکل و از جمله اعلام ارقام دروغینی برای شرکت کننده گان در راه پیمایی آنها این دسته ها را مورد پشتیبانی قرار دادند.)  
نیروهای داخلی امپریالیست های غربی و سلطنت طلبان
یک- نیروهای پنهان در ارتش و سپاه
تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که امپریالیست ها نفوذی های بسیاری در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نظامی( سپاه و ارتش)جمهوری اسلامی دارند. بدون این نیروها این امکان که بتوانند چنین آنها را لت و پار کنند وجود نداشت.
بروز این نیروها و کمکی که به دولت صهیونیستی اسرائیل کردند به ما این را نشان را می دهد که آنها نیروهایی بیشتر از آنچه به نظر می رسد دارند. یعنی یک لایه ی قوی در میان طبقه ی حاکم بوروکرات - کمپرادور که اساسا طرفدار امپریالیست های غربی است، در مقابل لایه ای که طرفدار امپریالیسم روسیه می باشد( جناح اخیر ظاهرا جناح مسلط است).( به نظر می رسد که آنها نیروهایی را برای اجرای یک «شبه قیام مردمی» سازمان داده اند. «شبه قیام» ی که ممکن است قرار باشد همراه حمله ی امپریالیسم آمریکا به ایران صورت گیرد. این در صورتی است که هدف آمریکا سرنگونی حکومت باشد.)
دو - لایه های از طبقات میانی و مرفه
 سلطنت طلبان در میان لایه هایی نازک از طبقات خلقی نفوذ دارند. این ها بیشتر قشرهای مرفه و میانی خرده بورژوازی هستند. کسانی که در زمان سلطنت سابق برای یکی دو دهه و به ویژه اواخر دهه ی چهل و اوائل دهه ی پنجاه وضع با ثبات و رو به رشدی داشتند و از زندگی خود تا مقاطعی پیش از انقلاب 57 راضی بودند.
در کنار این ها بخش هایی از جوانان دختر و پسر وابسته به همین لایه ها و نیز بخشا وابسته به لایه های زیرین قرار دارند. بسیاری از اینها از آنچه حکومت ولایت فقیه به سر زندگی و آینده شان آورده خشمناک اند. همچنین آزادی های اجتماعی که حدودی از آنها طی دهه های اخیر و ذره ذره و با قربانیان بسیار به دست آمده مساله ی آنان است. بیشترین نقدها را همین گروه ها به پدران و مادران خویش می کنند که چرا انقلاب کردند و چرا چنین سرنوشتی برایشان رقم زدند.
این امکان که بخش هایی از اینان به سلطنت طلبان پیوسته باشند و در گروه های ده بیست نفره ای که در حال حاضر در راهپیمایی ها شعار به نفع آنها می دهند سازمان یافته باشند بسیار زیاد است.
سه - مذهبی های بریده از حکومت ولایت فقیه
دسته ی سوم بخشی از حزب اللهی های پیشین اند. همچنان که بخش هایی از آنها به خارج رفتند و به نیت ایجاد حاشیه ی امنیت و مزد و جاه و مقام و...( آخر بسی از اینان عقل خود را فراتر از دیگر بنده گان خدایشان می دانند! و پیوستن به گروه ملی و دموکراتیک را دون شآن و جایگاه خود می دانند!) مزدور امپریالیست ها شدند و در رکاب سلطنت طلبان در آمدند، در داخل نیز بخش هایی از آنها آشکار و پنهان چنین رویه ای را دنبال کرده و می کنند.
جایگاه طبقاتی این دسته ی اخیر تقریبا همان جایگاه طبقاتی گروه هایی است که در بالا نام بردیم و اگر از کسانی که موقعیتی اقتصادی و یا سیاسی و فرهنگی و یا نظامی و اطلاعاتی در حکومت کنونی داشتند و به سلطنت طلبان پیوستند بگذریم در این خصوص تفاوت اساسی بین بدنه ی این گروه و بدنه ی گروه پیشین وجود ندارد.
اما این نیروها چرا به دنبال سلطنت طلبان افتادند؟
نخست این که در حال حاضر نیروی سیاسی ای در میان طبقات خلقی وجود ندارد که خود را همچون جایگزین حکومت ولایت فقیه بنمایاند. این ها با حکومت بودند و سپس تا حدودی همراه اصلاح طلبان شدند اما با شکست اصلاح طلبان و نیز پیوستن لایه هایی از آنها به خامنه ای از آنها ناامید گردیدند.
از سوی دیگر گروه های چپ و دموکرات و ملی نه بُرد ایدئولوژیک - فرهنگی آنچنانی در میان توده ها دارند و نه از حزب و سازمان قوی و منضبط و دارای نیرو و صاحب نفوذ در توده ها برخوردارند و نه بنابراین نیروی عملی ای در مبارزه ی طبقاتی جاری هستند. این نیروها پس از سال های 60 به وسیله ی دارودسته ی حاکم ضربات سنگین خوردند و یا از هم پاشیدند و یا به تبعید رانده شدند. البته یک لایه از مبارزین چپ و دمکرات و ملی پراکنده موجود است اما این ها نیز بیشتر در زندان اند.
نداشتن جاذبه برای نیروهای مذهبی بیشتر از این وضع آب می خورد. در مقابل سلطنت طلبان گرچه خودشان عددی نیستند اما از پشتیبانی امپریالیست های غربی برخورداند و این می توان نقطه ی اتکایی مهم برای گرویدن نیروهای مذهبی پیشین به آنها باشد.
در درجه ی دوم بخش هایی از این نیروها در جمهوری اسلامی یا صاحب موقعیت و جایگاهی بودند و یا به آنچه حکام می گفتند باور داشته و با تمام وجود به آن خدمت می کردند و به اصطلاح« ارزشی» بودند. اما به مرور و با دیدن تضادهای فاحش بین آنچه به زبان آورده می شود و آنچه عمل می شود و سالوسی و ریاکاری حکام از حکومت کنده شده و به جبهه مخالف آن یعنی سلطنت طلبان گرویدند.
 یکی از دلایل این امر می توان «لج کردن» با حکومت کنونی و خامنه ای باشد و نه باوری عمیق به سلطنت طلبان و حتی قدرت امپریالیست ها.
دلیل دیگر شاید این باشد( و در این جا به تخیل مان کمی میدان می دهیم) که اینها چون گمان می کردند- و البته به نادرست - نقش مهمی در سرنگونی شاه و سلطنت داشتند پس حق است اکنون که جمهوری اسلامی چنین از آب در آمده «احساس گناه» کنند و برای جبران آنچه در حق سلطنت کردند اینک با پیوستن به سلطنت طلبان و ستایش کردن آنها و تلاش برای روی کار آوردن آنها این گناه خویش را بشویند!
 و بالاخره بخشی از اینان نمی توانند بدون شاه یا مرجع تقلید( امام و غیره) زندگی کنند. جمهوری برای اینان جاذبه ای ندارد. «حکومت مردم» یعنی چه؟ اینها یا باید به یک روحانی اقتدا کنند( امام یا ولی فقیه) و یا به یک سلطان و شاه. در شیعه دوازده امامی بیش از دیگر مذاهب از جمله سنی ها این امر مهم است.
 به طور کلی گروه های محدودی که سنگ سلطنت طلبان را به سینه می زنند و تبلیغ آنها را می کنند ناآگاهانه خواهان زیرسلطه ی امپریالیسم ماندن خلق ایران هستند. افرادی مانند فاطمه سپهری با تبلیغ به نفع رضا پهلوی و سلطنت طلبان جز این که آب به آسیاب امپریالیست ها بریزند کاری نمی کنند. آن گروه از جوانان که فکر می کنند زمان شاه حکومت گل و بلبل بود باید با دقت به کشورهایی بنگرند که اکنون زیر سلطه ی امپریالیست ها و مرتجعین مزدور به سر می برند؛ از جمله همین ترکیه ( نگاه کنیم به جنبش هایی که در این کشور علیه حکومت برپا می شود و به شدیدترین شکل سرکوب می شود) مصر، اردن و همچنین کشورهایی که امپریالیست ها به آنها حمله ی نظامی کردند یعنی افغانستان، عراق، لیبی و سوریه.
 امپریالیست ها ایران را کشوری زیرسلطه ی خود می خواهند و نه مستقل و صاحب حکومتی از آن خلق ایران.
دو راه امپریالیست ها برای سرنگونی
یک - کودتا
پرسشی که به میان می آید که آیا امپریالیست ها می توانند به اتکا نیروهایی که بر شمردیم دست به کودتا بزنند؟
به ظاهر نیروهای سپاه در همه جا هستند؛ در ارتش و در سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و گویا همه چیز را کنترل می کنند. اما اگر به راستی این ها مسلط بر همه چیز بودند و همه چیز را کنترل می کردند چگونه در مقابل تهاجم اسرائیل چنین تلفات وحشتتاکی دادند؟
و این را در پاسخ به این دیدگاه که نیروهای اطلاعاتی و نظامی روسیه و چین همواره به سپاه پاسداران کمک می کنند و آنها را در جریان اوضاع می گذارند نیز می توان گفت.
مقایسه این دو یعنی این که خودشان را به گونه ای نشان می دهند که انگار تسلطی مطلق بر اوضاع ارتش و سپاه و نیروهای اطلاعاتی دارند و چنین گپ بزرگی، ما را به این دیدگاه می رساند که نیروهای وابسته به امپریالیست های غربی در میان سران و کادرهای سپاه و ارتش و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نه تنها کم نیستند بلکه این امکان که توانایی کودتا داشته باشند نیز کم نیست.
بوی کودتا در همان حمله ی دوازده روزه نیز می آمد و برخی علائم آن نیز خود را نشان داد.
مقایسه بین کودتای بیست و هشت مرداد و کودتای احتمالی
تفاوت اساسی بین کودتای 28 مرداد و کودتای احتمالی در این است که در آنجا ارتش دست نخورده مانده و مصدق می پنداشت که سران آن در خدمت دولت وی هستند. او از این که دولت اش تانک دارد اما توده ای ها تانک ندارند صحبت می کرد و نظرات کسانی را که می گفتند توده ای ها شورش می کنند به سُخره می گرفت و می گفت آنها نمی توانند علیه دولت او کاری کنند چون تانک ندارند.
اما این تانک ها نخست برای مقابله با خودش و سپس توده ای ها به کار افتاد. ارتش کودتا کرد و مصدق را سرنگون کرد.
اکنون ما با سران ارتشی مانند سپهبد زاهدی که روشن باشد وابسته به امپریالیسم هستند روبرو نیستیم. در حال با سران و کادرهای پنهانی روبروییم که در خفا امور خود را پیش می برند. پس از چهل و اندی سال رابطه ی دور و نزدیک حکومت ولایت فقیه با امپریالیست ها، به طور مطلق امکان ندارد که امپریالیست نتوانسته باشند یک هسته ی نظامی قوی برای کودتا ترتیب داده باشند. مساله تنها بر سر نیروی این هسته برای مقابله با نیروهای پاسدار و ارتشی های طرفدار روسیه و آنها که مرتجع اند اما به هیچ  امپریالیستی وابسته گی ندارند است و این ممکن است نیاز به حمله ی نظامی را به وجود آورد.
دو- حمله ی نظامی
 راه دوم جز کودتا، اگر نیروهای کافی برای اجرای آن وجود نداشته باشد و یا لو رود و ...، همین حمله ی نظامی است.
این برای امپریالیست بسیار گران تمام خواهد شد؛ نخست از این رو که بخش هایی از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج را که به حکومت وفادارند علیه خود برخواهند انگیخت و اینکه این نیروها ممکن است برای مدت ها به تقابل نظامی با امپریالیست ها برخیزند و در کنار آن هم پیوستن نیروهایی مذهبی از برخی از کشورهای منطقه به آنها کم نیست.
و دوم و مهم تر خشم و نفرت خلق ایران را که تاریخا از تهاجم نیروی خارجی به کشور دل خوشی ندارند و همواره علیه آن بوده اند، بر خواهند انگیخت.( اکنون و پس از کشتار دی ماه خامنه ای و حزب اللهی هایش این خشم و نفرت از امپریالیست ها و استعمار گران به حاشیه رفته است. در شرایط کنونی فشارهای همه جانبه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از یک سو و نبودن یک طبقه و حزب و سازمان رهبری کننده اش که بتواند طبقات خلق را زیر رهبری خود متحد کند و یک مبارزه ی دراز مدت را برای سرنگونی سازمان دهد وضع را به گونه ای در آورده که بخش هایی از فارس ها خواهان دخالت امپریالیسم آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.)
 با این حال امپریالیست ها در صورتی که راه چاره ای مقابل خود نبینند - و این بیش از هر چیز به شرایط رشد جنبش و درجه ی اتحاد و سیاست های آن بستگی دارد - به آن دست خواهند زند.
آیا امپریالیست ها موفق می شوند؟     
به نظر می رسد که این دیدگاه که سلطنت طلبان می کوشند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به زیر تسلط خود در آورند چندان درست نباشد. آنها نه توان معنوی( ایدئولوژیکی - فرهنگی و سیاسی) این کار را دارند و نه نیروی مورد نیاز برای آن را. آنها در میان طبقه ی کارگر و کشاورزان و خلق های ستمدیده( که ستم و رنجی که از حکومت پهلوی کشیدند و کشتارهای این حکومت در آذربایجان و کردستان فراموش شان نشده) و جنبش زنان( آن هم با این شعار «مرد، میهن، آبادی شان»! که سلطنت طلبان سر داده اند و این فحاشی ها و پرده دریدن های کراهت بار!) و دانشجویان( که یکی از شعارهای مهم شان «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است) نفوذ چندان و موثری ندارند. پس هدف شان از این اقدامات چیست؟
به نظر می رسد هدف دوگانه را دنبال می کنند:
یکم این که خود را طرح کنند در هر حدی که می توانند و سپس آن را از طریق شبکه های اجتماعی و تلویزیون ها و غیره بزرگنمایی کرده و وانمود سازند که مردم خواهان بازگشت سلطنت هستند.
و دوم و این مهم تر است، یک زمینه برای امپریالیست ها که در شبکه های اجتماعی و وسائل ارتباط جمعی خود همین گروه های کوچک را بزرگنمایی می کنند فراهم سازند تا بگویند مردم ایران خواهان نظام سلطنتی هستند و به این ترتیب برنامه ی کودتا و یا تهاجم نظامی امپریالیستی به ایران را پیش ببرند.
با این حال نکته ی مهم و اساسی این است که حتی در صورتی که نقشه ی امپریالیست اجرا شود و حال با کودتا و یا تجاوز نظامی و یا دیگر شیوه ها حکومت مورد نظر خود را بر سر کار آورند این حکومت دیری نخواهد پایید. شرایط تاریخی کنونی ایران، وضع منطقه و امپریالیست ها شرایط گذشته نیست.
آنچه تمامی طبقات خلقی ایران می خواهند با آنچه آنها می توانند به آن بدهند فاصله ی زیادی خواهد داشت و همین تضاد خلق ایران را با آن شدت داده و حکومت آن ها را بی دوام خواهد کرد.
و اما در صورتی که جنبش کنونی گسترده شود و طبقه کارگر و دیگر طبقات زحمتکش را در بر گیرد و  دوره ی زمانی ای از 6 ماه تا یک سال و یا بیشتر را بگذراند، زمانی که حکومت بیشتر تضعیف گردد و امکان شکل گیری گروه های سیاسی واقعا فراهم گردد، سلطنت طلبان نفوذ بسیار ضعیف کنونی خود را نیز از دست خواهند داد و کاملا مطرود خواهند شد.

نیمه ی نخست دی ماه 1404 

مقاله ی چهارم

بخشی از پاره ی دوم

یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار، لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب

مساله ی دارودسته ی سلطنت طلبان و رضا پهلوی

 در سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد جمهوری اسلامی روندهای متضادی دیده می شود:

روند نخست همان است که به وسیله ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و بخشی از دولت آمریکا دنبال می شود یعنی پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان برای جایگزین کردن آنها به جای حکومت ولایت فقیه.

نگاهی به سیر رویدادهای خارج از کشور نشان می دهد که این روند ظاهرا عمده است. دولت های اروپایی و آمریکا و کانادا جدا از امکاناتی که در فراهم کردن آنها برای سلطنت طلبان نقش داشته اند با خیال باز و راحت به سلطنت طلبان اجازه ی مانور می دهند و آنها را پشتیبانی می کنند و به این ترتیب عملا عناصر حکومت جایگزین( یا رژیم چنج) را پروار می کنند.

 نکته ی دیگر و آن هم مهم همان در دست گرفتن پرچم های اسرائیل و آمریکا به وسیله ی مزدوران پادشاهی خواه ( و همچنین دادن این پرچم ها به مردمی که به قصد یاری مردم ایران در این راهپیمایی ها شرکت می کنند) در این راهپیمایی هاست که با این توجیه که «اسرائیل و آمریکا تنها کشورهایی هستند که پشت مردم ایران هستند»( در واقع پشت سلطنت طلبان و نه مردم ایران) صورت می گیرد. این امری است که بی تردید بر مبنای قراری بین دولت جنایتکار اسرائیل و مزدوران پادشاهی خواه صورت گرفته است و هدف آن تا حدود زیادی پاک کردن جنایات اسرائیل در قبال فلسطینیان و نسل کشی غزه است.

از سوی دیگر نگاهی به شیوه های برخورد پلیس با مبارزات فلسطینیان با دولت صهیونیستی و اشغالگر اسرائیل با شیوه های برخورد با سلطنت طلبان تفاوت های زیادی را نشان می دهد که یکی از آنها همین سهل و آسان گرفتن فراخوان ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان و شیوه ها و رفتارهای کریه این دارودسته ی شیاد در قبال دیگر نیروهای سیاسی و در مقابل اعمال فشار فراوان به راهپیمایان فلسطینی و پشتیبانان آنهاست.

اما چنین جایگزینی ای به احتمال زیاد نیاز به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی دارد و آنچه که ترامپ درباره ی مذاکره و توافق می گوید و در عین حال از عدم تمایل دولت آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می کند تا حدودی خلاف این روند است. البته اگر آن را برای زمان خریدن و یا افشای بازی ها و اطفارهای جمهوری اسلامی و اینکه با خامنه ای و آخوندها و سران پاسدار مذاکره بی فایده است، تا زمان آماده گی کامل نیروهای ارتش آمریکا برای حمله ارزیابی نکنیم.

روند دومی که موجود است عقب نشینی خامنه ای و هسته ی سخت در مقابل خواست های ترامپ است. امکانی که می تواند همین هسته ی سخت را در قدرت نگه دارد اما با سیاست هایی تغییر یافته و منطبق با خواست های آمریکا. این یعنی تبدیل حکومت ولایت فقیه به یک دولت مزدور امپریالیست های غربی که از مواضع ایدئولوژیک خود بسیار عقب نشسته است و مانند دولت هایی چون عربستان سعودی و یا طالبان افعانستان( از نظر رابطه با غرب) شده است.

 از این دیدگاه نه تنها حضور نیروهای آمریکا در منطقه و افزایش آنها، بلکه طرح آشکار دیدگاه های گوناگون و متضاد در مورد شیوه ی برخورد با حکومت ولایت فقیه از درون دولت و طبقه ی حاکم آمریکا( یکی می گوید باید مذاکرات را ادامه داد، دیگری می گوید با حکومت ملاها مذاکره بی فایده است و ...)، صرفا برای فشار و ترساندن جمهوری اسلامی به شمار می آید.

همچنین باید گفت که راهپیمایی های مورد اشاره در بالا، در کنار خدمت به شکل دادن جایگزین حکومت یعنی روند نخست، می تواند در مذاکرات آمریکا همچون ابزار و برگ هایی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند. امری که در کنار حضور نیروهای آمریکا و دیگر فشارهای اقتصادی و سیاسی می تواند در پیشرفت روند دوم یعنی در گزینه ی مجبور کردن خامنه ای و سران پاسدار به عقب نشینی و تسلیم به خواست های ترامپ موثر افتد.( اگر صحبت های دو طرف را پس از مذاکرات اخیر در ژنو ملاک بگیریم به نظر می رسد که خامنه ای و سران پاسدارش عقب نشینی هایی کرده اند).

روند سوم جایگزین کردن بخشی از حکومت به جای هسته ی اصلی قدرت کنونی است. این نیز در صورتی اجرا می شود که هسته ی سخت با آمریکا کنار نیاید و در عین حال آمریکا نخواهد برنامه ی سرنگونی کامل را اجرا کند. در مورد این که این بخش از حکومت کدام باندها و متعلق به چه جناحی - خود اصول گرایان، اصول گرایان میانه رو و یا اصلاح طلبان حکومتی - باشند اکنون چیزی روشن نیست و بسته به تکوین شرایط و رویدادها و یا برنامه ریزی های از پیش تنظیم شده دارد. تنها می توان یقین داشت که این باندها و جناح ها آنهایی هستند که خواهان رابطه ی بی تنش با امپریالیست های غربی هستند و اگر حتی اکنون سرسپرده های کاملی نباشند اما در آینده چنین شوند.

رو آمدن و اجرای هر یک از این سه برنامه به موضع گیری های آتی خامنه ای و شرکای پاسدار در مذاکرات بستگی دارد

تنها امکانی که به نظر نمی رسد در برنامه های دولت امپریالیستی آمریکا جایی داشته باشد این است که آمریکا بخواهد حکومت را سرنگون کند و سپس تمام گرایش های سیاسی و احزاب شان آزاد شوند و روزنامه ها آزادانه بنویسند و سپس انتخاباتی آزاد برقرار شود و مجلسی شکل بگیرد و حکومتی بر مبنای اراده ی آزاد مردم شکل بگیرد. امری که با «چلبی سازی» به کلی فرق می کند.

به اشاره می توان گفت که چنین شرایطی بیشتر در پی انقلاب های بورژوا - دموکراتیک نوع کهن و به طور کلی با رهبری های بورژوایی و خرده بورژوایی به وجود می آید. یعنی انقلاب هایی صورت می گیرد و پس از پیروزی فضایی نسبتا باز به وجود می آید و احزاب آزادنه فعالیت می کنند و انتخاباتی برگزار می شود. و معمولا چون امکانات در دست احزاب بورژوا- ملی و یا خرده بورژاست آنها برنده ی انتخابات می شوند. روشن است که حتی در چنین مواردی امپریالیست ها سریعا تلاش می کنند که احزاب وابسته به خود را تقویت کنند و آنها را در انتخابات به پیروزی رسانند و دولت وابسته به خود را تشکیل دهند. این ها نیز در شرایطی است که چاره ای دیگر نداشته باشند و مثلا ارتش در دست شان نباشد و نتوانند کودتایی ترتیب دهند. با کمی اما و اگر برخی از کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی و همچنین کشورهایی که در آنها انقلاب های مخملی صورت گرفت نمونه هایی متفاوت از چنین وضعی هستند.  

هرمز دامان

نیمه ی دوم بهمن 1404

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر