یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار،
لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(1)
Notes on the bloody and ongoing repression of Khamenei and the IRGC leaders
US imperialism's invasion of the region and the role of royalist mercenaries (1)
یکی از مسائل
مهم برای جانیان حکومتی در سرکوب های خونین 18 و 19 دی ماه پنهان نگه داشتن جزییات
کشتارهای صدها و هزاران نفری در یک زمان مشخص است. تصور ما این است که این گونه
کشتارها با محاصره ی کامل منطقه ای که راهپیمایی در آن جریان داشته صورت گرفته
است. به احتمال از یک نقطه ی معین میان راهپیمانان برش زده اند و بخشی از آنها را
در محاصره ی کامل قرار داده اند. نه راه پیشی و نه راه پسی. اینها به رگبار بسته
شده اند( و یا احتمالا با شکل های دیگری از کشتار مانند کاربرد مواد شیمیایی کشته
شده اند). پس از پایان کشتار تمامی پیکرها بازبینی شده و به آنها که زنده بوده تیر
خلاص زده اند و پس از خالی کردن جیب ها و جمع آوری گوشی های همراه، آنها را در
گوشه ای جمع کرده و سپس به کامیون های سردخانه دار و یا کامیون هایی دیگری که
سردخانه هم نداشته اند انداخته اند. کامیون های سردخانه دار به محل سردخانه رفته و
پیکرها را آنجا تحویل داده اند و کامیون های دیگر نیز به محل هایی دیگر رفته و
اجساد را در گورهای دست جمعی انداخته اند و یا در محل هایی که برای این کار از پیش
آماده کرده بودند سوزانده اند. همانند آنچه نازی ها در آشویتس انجام دادند.
تصوری جز این
در مورد چگونگی اجرای کشتارهای دست جمعی در شهرهای بزرگ نمی توان داشت. بازار رشت
یکی از نمونه های بارز این محاصره است. بازار را از هر سو محاصره کردند و آن را
آتش زدند و تمامی مردم را یا در آتش سوزاندند و یا هنگام خروج از محل آتش گرفته به
رگبار بستند.
به احتمال یکی از دلایل حریص بودن پاسداران،
بسیجی ها و لباس شخصی ها برای کشتار جوانان و به ویژه دختران و زنان و شکنجه هایی
که پس از آن اعمال کرده و می کنند دق شان از عقب نشینی حکومت در مورد حجاب و آزاد
شدن نسبی پوشش در سه سال و پیشروی های جنبش پس از خیزش ژینا بوده است.
پرسش هایی در
مورد روز 19 دی ماه
یکی از پرسش
ها در مورد سرکوب خونین این است که چرا با وجود کشتار 18 دی ماه توده ها
باز در 19 دی ماه شب هنگام به خیابان رفتند. آیا می توان گفت که آنها به دلیل نبود
اینترنت و تلفن ثابت همچون آنها که بیرون از کشور بودند از آنچه در آن روز 18دی گذشته بود بی خبر بودند؟
این احتمال بسیار زیاد است زیرا مردمی که در 18
دی ماه به رگبار بسته شده و به قتل رسیدند از محل های گوناگون بودند و حتی اطلاعات
دهان به دهان نیز نمی توانست مردمی را که از هیچ امکان تماسی با یکدیگر برخوردار
نبودند از گستره ی جنایت خامنه ای و پاسداران و بسیجی هایش در روز 18 دی آگاه کند.
از این رو بخش های زیادی از توده ها در شب روز 19 دی ماه به خیابان رفتند. به این می توان نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی
را افزود. به نظر می رسد که این دستگاه تبلیغاتی در بی خبر نگه داشتن مردم از
گستره ی کشتار و نیاز به تداوم آن تا مرحله ای معین نقش زیادی داشت. گویا حکومت می
خواست مردم نفهمند که چه میزان کشتار کرده و باز بیایند و خیزش با دو شب پیاپی کشتار،
ضربه ی سنگینی بخورد.
آیا نفوذی
های آمریکا و اسرائیل نمی دانستند که خامنه ای و سران سپاه برنامه ی کشتار گسترده
و خونین دارند؟
نگاهی به
ترورهای پیشین مقامات امنیتی و دانشمندان اتمی و به ویژه ترور سران سپاه در جنگ
دوازده روزه سال گذشته نشان می دهد که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و
جنایتکار اسرائیل دارای نفوذی عمیق و گسترده در نهادهای اطلاعاتی و سپاه و ارتش و
دیگر نهادهای تصیمم گیری کشور هستند. نفوذی که به اسرائیل امکان می دهد که 40 نفر
از سران پاسدار و دانشمندان جمهوری اسلامی را در مدت یکی دو روز نابود کند.
این نفوذ در سطوح بالای دستگاه های اطلاعاتی و
سپاه و تصمیم گیری، پرسشی را پیش می کشد و آن این است که آیا با توجه به این که سرکوب
خونین 18 و 19 دی برنامه ریزی و سازماندهی شده بود که در آن شکی نیست و با توجه به
نفوذی های امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در دستگاه حاکم،
آیا این دو دولت از این برنامه ی کشتار بی اطلاع بودند؟
و پرسش دیگر
این است که اگر این دو دولت از این برنامه اطلاع داشتند چرا نه تنها به توده ها
هشدار ندادند بلکه برعکس رضا پهلوی و حتی ترامپ خواستند که توده ها به خیابان
بیایند و حتی به نهادهای حکومت حمله کنند با رواج این فکر در میان مردم که « کمک
در راه است»؟
و باز مهم تر
این که با توجه به اطلاعاتی که از کشتار 18 دی به آنها رسیده بود- با وجود
استارلینک به نظر نمی رسد که قطع اینترنت و یا تلفن ثابت مانع ارتباط جاسوسان آنها
با خارج شده باشد - چرا اطلاعاتی در این خصوص به مردم ندادند؟
این پرسش از
سوی برخی از توجیه کننده گان اقدامات ترامپ این گونه توضیح داده می شود که وی
برنامه ی حمله در آن روزها( یعنی به ویژه در همان دو روز؟) را داشته است اما سپس
برنامه تغییر کرده است!
از سوی دیگر
چنان که می دانیم ترامپ نخست گفت که به حکومت ایران پیام داده است که دست به کشتار
نزند و سپس گفت که حکومت قول داده که اعدام نکند و در تایید این که حکومت به حرف
اش گوش و عمل کرده است گفت که حکومت می خواسته 800 نفر را اعدام کند اما از آن صرف
نظر کرده است.
هیچ کدام از
این صحبت های ترامپ عملی نشد. حکومت نه تنها در آن دو روز کشتار کرد بلکه کشتار را
در روزهای بعد ادامه داد و نیز اعدام ها را مخفیانه انجام داده و چنانکه از شواهد
پیداست می دهد. این وضع را چگونه می توان توضیح داد؟
به نظر می
رسد که این امر را باید به نوعی «توافق پنهانی» بین جمهوری اسلامی و ترامپ نسبت
داد.
توافق پنهانی
ای که ممکن است با دادن وعده هایی از سوی جمهوری اسلامی به آمریکا در مورد مذاکره
صورت گرفته باشد( برخی از این وعده ها مانند سرمایه گذاری در انرژی و نفت و گاز و
معادن و خرید هواپیما اکنون آشکارا بیان می شود). این که خامنه ای و شرکای پاسدار
چه میزان «بازی» می کنند و «نمایش یا مانور» می دهند و چه میزان ترامپ و دولت اش
به این «بازی ها» و «مانورها» توجه می کنند هنوز روشن نیست و تنها با دور یا
دورهای بعدی مذاکرات و در نهایت عملا حمله ای صورت نگیرد یا بگیرد روشن می شود.
نکته ی مهم این است که بر خلاف تصور خام توده
هایی که به امید پشتیبانی ترامپ در روزهای کشتار به خیابان رفتند( این تصور که
ترامپ از زمین با موشک و از هوا با جت های جنگده اش به آنها یاری می کند) برای
ترامپ پشیزی اهمیت نداشته و ندارد که جمهوری اسلامی چه تعداد می کشد. این که
انقلابی که می تواند گسترده و مردمی گردد در آستان حرکت اش، خفه شود به ضرر ترامپ
و دولت های آمریکا و اسرائیل نیست بلکه به نفع شان است. آنچه که آمریکا و دیگر
امپریالیست ها می خواهند ودنبال اش هستند نه انقلاب توده ای حتی اکنون بی سازمان و
رهبری انقلابی که به هر حال برای آنها کمتر خطرناک است، بلکه تمکین جمهوری اسلامی
به خواست هاشان و گرویدن آن به بلوک امپریالیست های غربی است.
در عین حال
اگر خامنه ای و هسته ی سخت قدرت «چموشی» و احتمالا «مذاکره بازی» خود را ادامه
دهند، با این امید که ترامپ از ترس گیر افتادن در باتلاق جنگی دراز همانند عراق یا
افغانستان خود را درگیر جنگ نکند و صرفا برای ترساندن خامنه ای و شرکای پاسدار
نیروهایش را در مرزهای دریایی ایران متمرکز کند، یعنی برخلاف این تصور و امید،
آمریکا برنامه ی حمله ی خود را عملی کند، برای ترامپ و دیگر سران آمریکا و اسرائیل
هر چه انقلاب در همان آغاز خود خفه تر شده باشد به صرفه تر است. زیرا این به آنها
امکان می دهد که نیروی جایگزین خود را از نظر خودشان در شرایط بهتر و مساعدتری روی
کار آورند. در نهایت آنها مخالفت توده ها را با حکومت و حضورشان در خیابان را برای
تضعیف حکومت و امتیاز گیری خواسته و می خواهند و نه برای این که واقعا خواهان
انقلاب علیه حکومت بودند و هستند.
با توجه به
نکات بالا می توان این گونه گفت که ترامپ و دولت اسرائیل می دانستند که حکومت
برنامه ی کشتار دارد و حتی به احتمال نزدیک به یقین در پایان روز 18 دی ماه می
دانستند که در آن روز کشتاری گسترده شده است.
دو گزینه روبروی آنها یکی این بود که از اوضاع
استفاده کنند و حمله کنند که این کار را نکردند. دو دلیل می توان برای آن برشمرد:
یکی این که اساسا آماده ی حمله نبودند و صحبت های ترامپ در مورد«کمک در راه است»
توپ توخالی بود و ترامپ صرفا می خواست که حکومت را به وسیله خیزش توده ای زیر فشار
قرار بدهد و از آن امتیاز بگیرد. و دیگر این که در همین گیرودار جمهوری اسلامی به
آنها پیام هایی در مورد مذاکره و پذیرش برخی یا بیشتر و یا تمامی شروط ترامپ را
داده است.
گزینه ی دوم همین رفتاری بود که ادامه دادند؛
یعنی تداوم بیشتر کردن نیروها در منطقه از یک سو و از سوی دیگر پیش بردن مذاکرات
با جمهوری اسلامی.
اکنون نیز
روی ندادن حمله و تداوم مذاکرات از یک سو و تداوم کشتارها و بازداشت های گسترده در
سراسر کشور و اعدام های پنهانی نشان می دهد که مبارزات مردم ایران بیشتر همچون گوشت
دم توپ و برگی بوده است در دست ترامپ( و دولت جنایتکار اسرائیل) که از آن روی میز
برای برنده شدن و امتیاز گرفتن از خامنه ای و سران پاسدار مورد استفاده قرار گرفته
است. بین این سیاست امپریالیستی و سیاست روباه صفتانه ی امپریالیسم انگلستان در
انقلاب مشروطیت که در تضاد با امپریالیسم روس از مشروطیت برای دوره ای کوتاه
پشتیبانی کرد و بخش هایی از توده های مبارز را نسبت به اهداف اش دچار خوشبینی نمود
می توان وجوه اشتراک دید.
طبقه ی کارگر
و خلق ما هرگز نباید به امپریالیست ها اعتماد کنند. تاریخ سده های اخیر ایران
تجارب
فراوانی از مقاصد استعمارگران وامپریالیست ها به مردم ما نشان داده است. در این
تجارب هرگز سلامی از جانب امپریالیست ها به خلق ایران داده نشده است که در پشت آن
مقاصد کثیف و پلیدی نهفته نبوده باشد.
مقایسه ای میان کشتار هولناک در ایران و
کشتارهای اندونزی و شیلی
همانندی میان کشتارهای 18 و 19 دی 1404
با کشتار سوهارتو در اندونزی و پینوشه در شیلی( و یا دیگر کشورهای آمریکای جنوبی)
را می توان از دیدگاه گستره ی کشتار و قتل عام توده های مردم دانست اما شرایط ویژه
ای که هنگام سرکوب های اندونزی و شیلی وجود داشت با شرایط ویژه ی جمهوری اسلامی و
همچنین توده های مردم در هنگام سرکوب دی ماه 1404 تفاوت های زیاد و مهمی دارند.
سوهارتو و پینوشه هر دو کودتا کردند. این
ها کودتاهایی بودند که امپریالبسم آمریکا آنها را علیه دولت های قانونی سوکارنو در
اندونزی و آلنده در شیلی سازمان داد. هدف هر دو کودتا که ارتش در آنها نقش اصلی را
داشت، گرفتن قدرت سیاسی از نیروهای آزادیخواه و مستقل غیر وابسته به امپریالیسم
آمریکا بود. لبه ی تیز کودتاها علیه نیروهای انقلابی کمونیستی و دموکرات در هر دو
کشور بود. قتل عام ها و راه انداختن حمام خون برای این بود که این کشورها از حالت
انقلاب و امکان روی کار آمدن نیروهای رادیکال خارج شوند و برای چندین دهه سکوت
قبرستانی بر آنها حاکم شود. نتیجه ی این کودتاها روی کار آمدن نوکرها و سگ های
زنجیری آمریکا، ژنرال سوهارتو در اندونزی و
ژنرال پینوشه در شیلی بود. این ها قرار بود که از سوی امپریالیسم آمریکا
پشتیبانی سیاسی و اقتصادی شده و در عین حال منافع تراست ها و کمپانی های
امپریالیسم آمریکا را برای دهه ها تامین کنند.
اما در کشتار و قتل عام حکومت ولایت فقیه این
خود حکومت بود که دست به کشتار گسترده ی توده ها زد. بنابراین نه کودتا بود( به
معنای کودتای ارتش و یا سپاه و یا جناحی از طبقه ی حاکم علیه جناحی دیگر) و نه
امپریالیسم آمریکا آن را سازمان داد، بلکه حکومت خود آن را سازمان داد گرچه در این
کشتار دست نیروهای هوادار آمریکا در حکومت نیز وجود داشت( در یادداشت دیگری به این
امر اشاره می کنیم).
هدف کشتار نیروها و نسل جوان جامعه( بین
20 تا 30 سال) بود که بار اصلی مبارزات خیابانی را به دوش می کشیدند و حاضر نبودند
گرده ی حکومت را بر گردن نهند. این نیروهای جوان وابستگی های سیاسی گوناگونی
داشتند اما حزب و یا سازمان معینی نداشتند و به یقین کمونیست ها در میان آنها
اقلیتی بیش بودند. هدف اساسی کشتار جلوگیری از گسترده شدن خیزش و تبدیل آن به یک
انقلاب همانند انقلاب 57 و بنابراین حفظ حکومت و بقای طبقه ی حاکم آن برای مدتی
درازتر بود.
نکته ی دیگر این است که حکومت های
سوهارتو و پینوشه نوکر آمریکا و در پناه وی و طبق نقشه ی سیا دست به کودتا زدند و
پشتیبانی سیاسی و اقتصادی آمریکا را داشتند در حالی که حکومت ولایت فقیه طبق نقشه
ی خودش دست به این کشتار زد و در عین حال در حال حاضر پشتیبانی عملی آمریکا از
حکومت را ندارد. یعنی به دلیل تضادهای امپریالیسم آمریکا با آن در شرایط تحریم است
و در عین حال در صورت هر گونه لغزش می تواند به وسیله ی امپریالیسم آمریکا که آن
را محاصره ی دریایی کرده است دچار تغییر درونی در دست یافتن به موقعیت بالاتر و یا
فروتر باندها و جناح های گوناگون طبقه ی حاکم شده و یا به کلی سرنگون شود و جای
خود را به حکومتی دیگر که به احتمال زیاد استبداد سلطنتی خواهد بود دهد.
از سوی دیگر جنایات خامنه ای و شرکای
پاسدار در صورتی امکان دارد که بتواند به تداوم حکومت منجر شود که پشتیبانی
امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی را کسب کند. و این نیز به جز از راه
پذیرش شرایطی( حداقل یا حداکثر) که امپریالیسم آمریکا پیش گذاشته ممکن نیست. امر
حداقل یا حداکثر نیز وابسته به امتیازات رد و بدل شده و همچنین تضادهای درونی در
دولت ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا در مورد امتیازات مزبور از یک سو و جناح خامنه
ای و سران پاسدار از سوی دیگر است.
و نکته ی پایانی در این خصوص، تفاوت
اساسی بین این حکومت و حکومت هایی مانند حکومت سوهارتو و یا پینوشه که جمهوری های
ارتجاعی سکولار بودند این است که این
حکومت خواه به دلیل ویژگی های جهان بینی ارتجاعی مذهبی طبقه ی حاکم و خواه به دلیل
تحریم ها نمی تواند شرایطی را که مردم بتوانند زندگی عادی را ادامه دهند فراهم کند
و وضع به گونه ای است که اکثریت مردم به هیچ وجه این حکومت را نمی خواهند.
بنابراین کشتارهای اندونزی و شیلی به
دلیل پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی می توانست به چند دهه
سکوت بینجامد اما کشتار در ایران با توجه به نفرت توده ها از حکومت و خشم آنها از
این کشتار به انفعال نینجامیده و می تواند در این مسیر حرکت کند که شکل مبارزه را
تغییر داده و آن را به مبارزه ی قهرآمیز توده ای به یک جنگ توده ای علیه حکومت
مرتجع و فاسد تبدیل کند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم
بهمن ماه 1404
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر