در روز شنبه
14 فوریه راهپیمایی هایی از جانب ایرانیان مهاجر در لوس آنجلس و تورنتو و مونیخ و
... برگزار شد. با این راهپیمایی ها بخشی از مهاجران شرکت کننده همدردی خود را با
رنج ها و مرارت های مردم داخل و همبستگی شان را با مبارزات آنها نشان دادند.
چنان که می دانیم فراخوان برای گردهمایی و راهپیمایی از سوی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان داده شده بود و پرچم ها و عکس های رضا پهلوی در دستان بخش هایی از راهپیمایان دیده می شد. در مورد تعداد شرکت کننده گان در راهپیمایی نیز دارودسته های سلطنت طلب و مبلغین تلویزیون هایی چون اینترناشنال و بی بی سی به نقل از پلیس می گویند دویست و پنجاه و سیصدو پنجاه هزار نفری بوده اند. با ابن حال در گردهمایی مونیخ بر این مبنا که در شهر برگزار کننده ی کنفرانس امنیتی مونیح صورت گرفته و نیز با توجه به قرار بر سخنرانی رضا پهلوی، مهم ترین این گردهمایی ها به شمار می آمده و شرکت کننده گان دویست و پنجاه هزار نفر تخمین زده شده است چنانکه از فیلم هایی که عامدانه با زوایای محدود و بسته گرفته شده است( از جمله هنگام سخنرانی رضا پهلوی) و همچنین عکس ها پیداست رقم واقعی بسیار کمتر بوده است.
به هر حال بر مبنای تعداد شرکت کننده گان در این راهپیمایی گفته می شود که سلطنت طلبان مورد پشتیبانی مردم قرار گرفته اند.
این ها را چگونه باید تحلیل کرد؟
برخی از این اخبار و فیلم ها و شعارها به این نتیجه می رسند که سلطنت طلبان و رضا پهلوی توانسته اند بخش هایی از مردم را گرد خویش آورند و از این گرد آمدن پیرامون سلطنت طلبان «حقانیت» آنها را نتیجه می گیرند.
برخی دیگر که جزو سلطنت طلبان هستند هوچی گری در می آورند از احزاب و گروه های جمهوری خواه ملی و آزادیخواه می خواهند که از «خود فریبی» دست بردارند «واقعیت را بپذیرند» و به زیرپرچم سلطنت طلبان در آیند.
برخی دیگر که خود را جمهوری خواه می نامند و گونه ای وانمود می کنند که انگار هرگز نظری را در مورد سلطنت طلبان بیان نکرده اند و یک بار و آن هم اکنون وارد تحلیل شرایط شده اند از «خود بزرگ بینی» گروه های جمهوری خواه شکایت می کنند واز آنها می خواهند که از «توهمات» خود دست بشویند و به پیروزی سلطنت طلبان اعتراف کنند.
واقعیت چیست؟
سلطنت طلبان تا چند ماه پیش و حتی طی خیزش دی ماه پیش از روزهای 18 و 19 دی نه تنها فراخوان هاشان گوش شنوایی نمی یافت و یا افراد زیادی را به صحنه نمی آورد بلکه حتی میان خودشان نیز اتحاد چشمگیری وجود نداشت و مداوما در حال ریزش بودند. پرسش این است که حال چگونه از شماری اندک به جمعیت های دویست و پنجاه و سیصد و پنجاه هزار نفری جهش کرده اند؟
روشن است که هسته ی مرکزی و سازمانده ی اصلی این راهپیمایی ها اقلیت مرتجع فاشیست سلطنت طلب و شیادان مزدور پادشاهی خواه هستند. جدای از این هسته ی مرکزی، این جریان هوادارانی از قدیم یعنی پس از سال های 60 داشته و دارد که همان سرمایه داران فراری و خانواده ها و بستگان شان به همراه دارودسته های ارتشی و ساواکی و خلاصه تا حدود زیادی از این دسته ها بوده اند. این هواداران که دو دهه گردهمایی های آنان نشان می دهد درصد بسیار ناچیزی هستند بدنه ی نسبتا ثابت گرد همایی ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان را تشکیل داده اند.
جدا از این هواداران در دهه ی اخیر پس از خیزش «زن زندگی آزادی» و به ویژه در خیزش دی ماه بخش هایی از مهاجران و همچنین مردم داخل کشور از روی نااگاهی به این جریان پیوستند که البته میزان پیوستن در داخل که عمدتا در استان های فارس نشین مرکزی و بیشتر هم از طبقات مرفه و یا جوانان هستند نسبت به خارج بسیار کمتر بوده است. این جهش اصلی این جریان بوده است.
در کنار این ها بخش هایی از مهاجران در همین جنبش اخیر یعنی در دی ماه در گردهمایی هایی این جریان به این دلیل که وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند شرکت کردند. این پیوستن را که عموما از موضع فرصت طلبی صورت می گیرد شیادان مزدور سلطنت طلب به حساب خود گذاشته و جزو آن بخش به شمار می آورند که نشانگر رشد سلطنت طلب در میان مردم و تسلط بر جنبش مردم و به گفته ی خودشان «انقلاب ملی ایرانیان» بوده است.
جدا از این ها که برشمردیم گروه هایی از مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده اند. اما پیوستن این گروه بزرگ که تقریبا بخش اصلی افزایش مردمان شرکت کننده را تشکیل می دهند، نه از موضع علاقه به بازگشت رضا پهلوی بوده و نه از موضع برقراری حکومت استبداد شاهی.
درواقع این بخش از مهاجران بیشتر با این انگیزه یا دلیل به این راهپیمایی ها می پیوندند که از مردم داخل کشور که حکومت جمهوری اسلامی جوانان بسیاری شان را در روزهای 18 و 19 دی ماه به قتل رساند و بسیاری شان را در زندان ها اعدام می کند و یا زیر انواع شکنجه های دهشت آور قرار می دهد پشتیبانی کنند. مرهمی بر زخم هاشان بگذارند. بگویند که تنها نیستند و آنها پشتیبان شان هستند. و در عین حال در این جنبش آنچه حکومت ولایت فقیه در آنها به پس رانده است یعنی عزت نفس ملی خود را به پیش آورند و بگویند که آنها مردم حکومت متعفن ولایت فقیه و آخوند های فاسد و گندیده ی قرون وسطایی نیستند و مردمی آزاده هستند. یکی دیگر از دلایل پیوستن این بخش از مردم به این راهپیمایی ها این اندیشه بوده است که با پخش شدن مردم بین گروه ها هیچ قدرت اتحادی را نمی توان نشان داد و دولت های اروپایی را وادار کرد که از جنبش مردم ایران پشتیبانی کنند. بنابراین برخی از این دسته مردم با این همراهی می خواهند پشتیبانی کشورهای خارجی را برانگیزند و آنها را به مخالفت با سیاست های جمهوری اسلامی و محدود کردن این سیاست ها وادار کنند و یا در بهترین حالت به سرنگون کردن جمهوری اسلامی بکشانند.
این ها اساسی ترین انگیزه های بسیاری از مردمی است که در این گردهمایی ها شرکت می کنند و نه انگیزه ی سلطنت طلبی و حکومت استبداد شاهی را خواستن.
از این رو اولا امکان پیوستن دراز مدت این بخش از مردم که بخش اصلی مردم شرکت کننده در راهپیمایی هایی را تشکیل می دهند به سلطنت طلبان حتمی نیست و نیز این بخش مهم در هر شرایطی به فراخوان های سلطنت طلبان پاسخ مثبت و عملی نمی دهد و دوما همین شرکت اخیر نیز با انگیزه هایی عموما متضاد با اهداف سلطنت طلبان صورت گرفته است.
روشن است که سلطنت طلبان از این شرکت استفاده کرده و با پخش پرچم ها و عکس ها و دادن چند شعار مانند «جاوید شاه»... آن را به حساب خود جا می زنند و از آن برای نشان دادن نیروی خود و توانایی به وجود آوردن اتحاد میان ملت به دولت های امپریالیستی غربی استفاده می کنند.
در کنار آنچه بر شمردیم سلطنت طلبان در طی تمامی دوره ی خیزش ژینا و به ویژه در دوره ی اخیر جدا از تبلیغات تلویزیونی و نیز حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی و تقلبات و شیادی های فراوان در آن، با استفاده از به کار گرفتن کثیف ترین شیوه ها( فحش دادن، توهین جنسی و جنسیتی کردن، تحقیر کردن و در مواردی ضرب و شتم افراد) این هدف را دنبال کرده اند که گروه ها و افراد مخالف را در تنگنا قرار داده و به انفعال و یا دنباله روی از خودشان بکشانند.
در مقابل آنچه گفته شد این پرسش به میان می آید که چرا گروه های جمهوری خواه( و منظور ما از جمهوری خواهان بخش مترقی و انقلابی آنهاست) توانا به این نبوده اند که مردم را جذب راهپیمایی های خود کنند.
نکته ی مهم در مورد جمهوری خواهان این است که بخش مهمی از رهبری و بدنه ی اصلی و مبارز جمهوری خواهان در داخل کشور هستند و در زندان ها و یا در زیر شدیدتری فشارها به سر می برند. برای نمونه می توان به گردهمایی مشهد برای هفتم خسرو علیکردی توجه کرد. آیا اگر یک صدم آزادی همین گردهمایی ها و راهپیمایی ها در داخل وجود داشت جمهوری خواهان نمی توانستند آن را به دیگر شهرها و مناطق گسترش دهند و مردم را پیرامون برنامه و شعارهای خویش متحد کنند؟
در مورد خارج از کشور وضع جمهوری خواهان از جهتی دیگر به کلی متفاوت از سلطنت طلبان است. به طور کلی آن امکاناتی که سلطنت طلبان داشته اند جمهوری خواهان حتی اگر سرهم در نظر بگیریم شان نداشته اند.
البته می توان از اختلافات گروه های جمهوری خواه انقلابی و مترقی نیز نام برد اما این اختلافات در میان گروه مرتجعین سلطنت طلب نیز وجود داشته و دارد. تفاوت این دو این است که اختلافات سلطنت طلبان حتی در صورت تداوم می تواند مانعی در این فراخوان دادن ها و تلاش برای در دست گرفتن حرکت های مردم خارج از کشور ایجاد نکند چرا که نیروی دولت های امپریالیستی و دولت صهیونیست اسرائیل پشت آنها قرار دارد. برای آنها سیاست تعیین می کند و برنامه می ریزد و آنها را به جلو هل می دهد. همچنین امید به دخالت دولت آمریکا و اتکا به آن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن حکومت آنها به جای حکومت ولایت فقیه شرایط کنار آمدن با اختلافات درونی شان را مساعدتر می کند و تحرک بیشتری به آنها می بخشد.
اما چنین وضعی در مورد جمهوری خواهان مستقل و ملی وجود ندارد و از این رو تحرک جمهوری خواهان تنها می تواند به وسیله ی رشد و فشار جنبش خلق و میل ائتلاف و اتحاد درونی خودشان رقم بخورد.
جدا از این ها به عنوان یکی از مهم ترین دلایل باید به این اشاره کرد که خارجه نشینی برای مدت چندین دهه و دور بودن از کشور و رشد خصال منفی مانند سکتاریسم و خودمحور بینی و غیره آنها را بیشتر به تفرقه کشانده است. وضعی که برای سلطنت طلبان به این دلیل که نوکر و مزدورند و باید به حرف های ارباب گوش دهند و برنامه های وی را اجرا کنند وجود ندارد.
نکته ی پایانی این است که سرعت تحولات جامعه ایران بسیار زیاد است. اگر این تحولات در برهه ی معینی موجب همراهی بخش هایی از مردم با سلطنت طلبان و حتی در بدترین حالت اعتماد کور به آنان و فریب تبلیغات آنها را خوردن گردد، به همین شکل چرخش های آتی در شرایط و تجارب توده های داخل و مهاجران خارج و با توجه به مبارزات مداوم و بی وقفه ی کمونیست ها و دموکرات ها و دیگر جمهوری خواهان انقلابی و مترقی با پادشاهی خواهان و آگاه کردن توده ها در مورد اهداف واقعی سلطنت طلبان می تواند جهش های مورد اشاره در بالا را به ضرر سلطنت طلبان برگرداند.
چنان که می دانیم فراخوان برای گردهمایی و راهپیمایی از سوی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان داده شده بود و پرچم ها و عکس های رضا پهلوی در دستان بخش هایی از راهپیمایان دیده می شد. در مورد تعداد شرکت کننده گان در راهپیمایی نیز دارودسته های سلطنت طلب و مبلغین تلویزیون هایی چون اینترناشنال و بی بی سی به نقل از پلیس می گویند دویست و پنجاه و سیصدو پنجاه هزار نفری بوده اند. با ابن حال در گردهمایی مونیخ بر این مبنا که در شهر برگزار کننده ی کنفرانس امنیتی مونیح صورت گرفته و نیز با توجه به قرار بر سخنرانی رضا پهلوی، مهم ترین این گردهمایی ها به شمار می آمده و شرکت کننده گان دویست و پنجاه هزار نفر تخمین زده شده است چنانکه از فیلم هایی که عامدانه با زوایای محدود و بسته گرفته شده است( از جمله هنگام سخنرانی رضا پهلوی) و همچنین عکس ها پیداست رقم واقعی بسیار کمتر بوده است.
به هر حال بر مبنای تعداد شرکت کننده گان در این راهپیمایی گفته می شود که سلطنت طلبان مورد پشتیبانی مردم قرار گرفته اند.
این ها را چگونه باید تحلیل کرد؟
برخی از این اخبار و فیلم ها و شعارها به این نتیجه می رسند که سلطنت طلبان و رضا پهلوی توانسته اند بخش هایی از مردم را گرد خویش آورند و از این گرد آمدن پیرامون سلطنت طلبان «حقانیت» آنها را نتیجه می گیرند.
برخی دیگر که جزو سلطنت طلبان هستند هوچی گری در می آورند از احزاب و گروه های جمهوری خواه ملی و آزادیخواه می خواهند که از «خود فریبی» دست بردارند «واقعیت را بپذیرند» و به زیرپرچم سلطنت طلبان در آیند.
برخی دیگر که خود را جمهوری خواه می نامند و گونه ای وانمود می کنند که انگار هرگز نظری را در مورد سلطنت طلبان بیان نکرده اند و یک بار و آن هم اکنون وارد تحلیل شرایط شده اند از «خود بزرگ بینی» گروه های جمهوری خواه شکایت می کنند واز آنها می خواهند که از «توهمات» خود دست بشویند و به پیروزی سلطنت طلبان اعتراف کنند.
واقعیت چیست؟
سلطنت طلبان تا چند ماه پیش و حتی طی خیزش دی ماه پیش از روزهای 18 و 19 دی نه تنها فراخوان هاشان گوش شنوایی نمی یافت و یا افراد زیادی را به صحنه نمی آورد بلکه حتی میان خودشان نیز اتحاد چشمگیری وجود نداشت و مداوما در حال ریزش بودند. پرسش این است که حال چگونه از شماری اندک به جمعیت های دویست و پنجاه و سیصد و پنجاه هزار نفری جهش کرده اند؟
روشن است که هسته ی مرکزی و سازمانده ی اصلی این راهپیمایی ها اقلیت مرتجع فاشیست سلطنت طلب و شیادان مزدور پادشاهی خواه هستند. جدای از این هسته ی مرکزی، این جریان هوادارانی از قدیم یعنی پس از سال های 60 داشته و دارد که همان سرمایه داران فراری و خانواده ها و بستگان شان به همراه دارودسته های ارتشی و ساواکی و خلاصه تا حدود زیادی از این دسته ها بوده اند. این هواداران که دو دهه گردهمایی های آنان نشان می دهد درصد بسیار ناچیزی هستند بدنه ی نسبتا ثابت گرد همایی ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان را تشکیل داده اند.
جدا از این هواداران در دهه ی اخیر پس از خیزش «زن زندگی آزادی» و به ویژه در خیزش دی ماه بخش هایی از مهاجران و همچنین مردم داخل کشور از روی نااگاهی به این جریان پیوستند که البته میزان پیوستن در داخل که عمدتا در استان های فارس نشین مرکزی و بیشتر هم از طبقات مرفه و یا جوانان هستند نسبت به خارج بسیار کمتر بوده است. این جهش اصلی این جریان بوده است.
در کنار این ها بخش هایی از مهاجران در همین جنبش اخیر یعنی در دی ماه در گردهمایی هایی این جریان به این دلیل که وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند شرکت کردند. این پیوستن را که عموما از موضع فرصت طلبی صورت می گیرد شیادان مزدور سلطنت طلب به حساب خود گذاشته و جزو آن بخش به شمار می آورند که نشانگر رشد سلطنت طلب در میان مردم و تسلط بر جنبش مردم و به گفته ی خودشان «انقلاب ملی ایرانیان» بوده است.
جدا از این ها که برشمردیم گروه هایی از مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده اند. اما پیوستن این گروه بزرگ که تقریبا بخش اصلی افزایش مردمان شرکت کننده را تشکیل می دهند، نه از موضع علاقه به بازگشت رضا پهلوی بوده و نه از موضع برقراری حکومت استبداد شاهی.
درواقع این بخش از مهاجران بیشتر با این انگیزه یا دلیل به این راهپیمایی ها می پیوندند که از مردم داخل کشور که حکومت جمهوری اسلامی جوانان بسیاری شان را در روزهای 18 و 19 دی ماه به قتل رساند و بسیاری شان را در زندان ها اعدام می کند و یا زیر انواع شکنجه های دهشت آور قرار می دهد پشتیبانی کنند. مرهمی بر زخم هاشان بگذارند. بگویند که تنها نیستند و آنها پشتیبان شان هستند. و در عین حال در این جنبش آنچه حکومت ولایت فقیه در آنها به پس رانده است یعنی عزت نفس ملی خود را به پیش آورند و بگویند که آنها مردم حکومت متعفن ولایت فقیه و آخوند های فاسد و گندیده ی قرون وسطایی نیستند و مردمی آزاده هستند. یکی دیگر از دلایل پیوستن این بخش از مردم به این راهپیمایی ها این اندیشه بوده است که با پخش شدن مردم بین گروه ها هیچ قدرت اتحادی را نمی توان نشان داد و دولت های اروپایی را وادار کرد که از جنبش مردم ایران پشتیبانی کنند. بنابراین برخی از این دسته مردم با این همراهی می خواهند پشتیبانی کشورهای خارجی را برانگیزند و آنها را به مخالفت با سیاست های جمهوری اسلامی و محدود کردن این سیاست ها وادار کنند و یا در بهترین حالت به سرنگون کردن جمهوری اسلامی بکشانند.
این ها اساسی ترین انگیزه های بسیاری از مردمی است که در این گردهمایی ها شرکت می کنند و نه انگیزه ی سلطنت طلبی و حکومت استبداد شاهی را خواستن.
از این رو اولا امکان پیوستن دراز مدت این بخش از مردم که بخش اصلی مردم شرکت کننده در راهپیمایی هایی را تشکیل می دهند به سلطنت طلبان حتمی نیست و نیز این بخش مهم در هر شرایطی به فراخوان های سلطنت طلبان پاسخ مثبت و عملی نمی دهد و دوما همین شرکت اخیر نیز با انگیزه هایی عموما متضاد با اهداف سلطنت طلبان صورت گرفته است.
روشن است که سلطنت طلبان از این شرکت استفاده کرده و با پخش پرچم ها و عکس ها و دادن چند شعار مانند «جاوید شاه»... آن را به حساب خود جا می زنند و از آن برای نشان دادن نیروی خود و توانایی به وجود آوردن اتحاد میان ملت به دولت های امپریالیستی غربی استفاده می کنند.
در کنار آنچه بر شمردیم سلطنت طلبان در طی تمامی دوره ی خیزش ژینا و به ویژه در دوره ی اخیر جدا از تبلیغات تلویزیونی و نیز حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی و تقلبات و شیادی های فراوان در آن، با استفاده از به کار گرفتن کثیف ترین شیوه ها( فحش دادن، توهین جنسی و جنسیتی کردن، تحقیر کردن و در مواردی ضرب و شتم افراد) این هدف را دنبال کرده اند که گروه ها و افراد مخالف را در تنگنا قرار داده و به انفعال و یا دنباله روی از خودشان بکشانند.
در مقابل آنچه گفته شد این پرسش به میان می آید که چرا گروه های جمهوری خواه( و منظور ما از جمهوری خواهان بخش مترقی و انقلابی آنهاست) توانا به این نبوده اند که مردم را جذب راهپیمایی های خود کنند.
نکته ی مهم در مورد جمهوری خواهان این است که بخش مهمی از رهبری و بدنه ی اصلی و مبارز جمهوری خواهان در داخل کشور هستند و در زندان ها و یا در زیر شدیدتری فشارها به سر می برند. برای نمونه می توان به گردهمایی مشهد برای هفتم خسرو علیکردی توجه کرد. آیا اگر یک صدم آزادی همین گردهمایی ها و راهپیمایی ها در داخل وجود داشت جمهوری خواهان نمی توانستند آن را به دیگر شهرها و مناطق گسترش دهند و مردم را پیرامون برنامه و شعارهای خویش متحد کنند؟
در مورد خارج از کشور وضع جمهوری خواهان از جهتی دیگر به کلی متفاوت از سلطنت طلبان است. به طور کلی آن امکاناتی که سلطنت طلبان داشته اند جمهوری خواهان حتی اگر سرهم در نظر بگیریم شان نداشته اند.
البته می توان از اختلافات گروه های جمهوری خواه انقلابی و مترقی نیز نام برد اما این اختلافات در میان گروه مرتجعین سلطنت طلب نیز وجود داشته و دارد. تفاوت این دو این است که اختلافات سلطنت طلبان حتی در صورت تداوم می تواند مانعی در این فراخوان دادن ها و تلاش برای در دست گرفتن حرکت های مردم خارج از کشور ایجاد نکند چرا که نیروی دولت های امپریالیستی و دولت صهیونیست اسرائیل پشت آنها قرار دارد. برای آنها سیاست تعیین می کند و برنامه می ریزد و آنها را به جلو هل می دهد. همچنین امید به دخالت دولت آمریکا و اتکا به آن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن حکومت آنها به جای حکومت ولایت فقیه شرایط کنار آمدن با اختلافات درونی شان را مساعدتر می کند و تحرک بیشتری به آنها می بخشد.
اما چنین وضعی در مورد جمهوری خواهان مستقل و ملی وجود ندارد و از این رو تحرک جمهوری خواهان تنها می تواند به وسیله ی رشد و فشار جنبش خلق و میل ائتلاف و اتحاد درونی خودشان رقم بخورد.
جدا از این ها به عنوان یکی از مهم ترین دلایل باید به این اشاره کرد که خارجه نشینی برای مدت چندین دهه و دور بودن از کشور و رشد خصال منفی مانند سکتاریسم و خودمحور بینی و غیره آنها را بیشتر به تفرقه کشانده است. وضعی که برای سلطنت طلبان به این دلیل که نوکر و مزدورند و باید به حرف های ارباب گوش دهند و برنامه های وی را اجرا کنند وجود ندارد.
نکته ی پایانی این است که سرعت تحولات جامعه ایران بسیار زیاد است. اگر این تحولات در برهه ی معینی موجب همراهی بخش هایی از مردم با سلطنت طلبان و حتی در بدترین حالت اعتماد کور به آنان و فریب تبلیغات آنها را خوردن گردد، به همین شکل چرخش های آتی در شرایط و تجارب توده های داخل و مهاجران خارج و با توجه به مبارزات مداوم و بی وقفه ی کمونیست ها و دموکرات ها و دیگر جمهوری خواهان انقلابی و مترقی با پادشاهی خواهان و آگاه کردن توده ها در مورد اهداف واقعی سلطنت طلبان می تواند جهش های مورد اشاره در بالا را به ضرر سلطنت طلبان برگرداند.
م- دامون
26 بهمن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر