۱۴۰۱ آذر ۲۶, شنبه

اعتصاب کارگران و کارمندان رسمی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی

 
اعتصاب کارگران و کارمندان رسمی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی

روز شنبه 26 آذرماه، روز کارگران و کارمندان وزارت نفت بود. در این روز اعتصاب همگانی و سراسری آنها در عسلویه، اهواز، ماهشهر، تنگ بیجار، گناباد، گچساران آغاز شد. به همراه آنان کارکنان رسمی آتش نشانی خارک نیز اعتصاب کردند.
اعتصاب کارکنان نفت اقتصادی است و خواست های آنها اجرای ماده 10 قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، افزایش حقوق و دستمزد، تغییر ساعات کاری، حذف مالیات زیاد از حقوق ها، حذف سقف حقوقی، بهبود خدمات رفاهی و خدمات بهداشت و درمان، پرداخت پاداش بازنشستگی، ابطال اساسنامه ی صندوق نفت و... است.
کارکنان نفت همچنین جهت پیگیری خواست هایشان در اهواز و ماهشهر، عسلویه و برخی دیگر مناطق دست به گردهمایی زدند و پلاکاردهایی که خواست های آنان به روی آنها نوشته بود در دست گرفتند و شعارهایی همچون « وزیر بی کفایت، استعفا استعفا» سر دادند.
مشکل که بر کسی پوشیده باشد که در پس خواست های صنفی و اقتصادی نفتی ها، نه تنها پیوستن هر چه بیشتر کارگران به انقلاب همچون یک طبقه ی دارای خواست های ویژه ی خود که به مرور کمال خواهد یافت، بلکه همراهی با جنبش کنونی زنان و جوانان و دیگر طبقات درگیر مبارزه نهفته است.
از سوی دیگر کارگران نفت یکی از حساس ترین بخش های طبقه ی کارگر و جامعه نسبت به مسائل سیاسی و از پیشروترین کارگران ایران هستند و روشن است که اعتصاب کنونی تمامی مضمون خواست های آنها را در بر ندارد. و تازه این آغاز کار است و با توجه به وضع کنونی انقلاب و سرکوب خشن و افسار گسیخته جنبش و کشتارهایی که به شکل های گوناگون به راه انداخته اند و نیز اعدام های جوانان مبارز به وسیله ی  خامنه ای و سران سپاه، دیر یا زود کارکنان نفت به اعتصاب های سیاسی دست خواهند زد.
نکته ی مهم در مورد این اعتصاب این است که کارگران و کارمندان رسمی شده، عموما از گزینشی سخت عبور کرده اند. اما اعتصاب اخیر که قطعا در پی خود اعتصاب های دیگری نیز به وجود خواهد آورد نشان داد که هر چه وزارت اطلاعات رشته بود پنبه شده است و کارگران و کارمندان در مقابل وزارت نفت و دولت حاکم ایستاده اند.
مساله ی دیگر این که کارگران و کارمندان نفت از دستمزد و مزایای بهتری نسبت به سایر کارگران و کارمندان دیگر صنایع  برخوردارند( در کل کارگران صنعتی  به ویژه در صنایع و کارخانه کلیدی سطح دستمزد بالاتری نسبت به سایر کارگران دارند) و همین امر موجب این شده بود که برخی از افراد به اصطلاح چپ، لایه هایی از آنها را«اشرافیت کارگری ایران» بخوانند.
نادرستی این دیدگاه نیز بسیار آشکار است. زیرا در کشورهای زیر سلطه ی امپریالیست ها، نه تنها مافوق سودی از طریق استعمار کشور ثالت نصیب سرمایه داران داخلی نمی شود که بخشی از آن را به لایه هایی از کارگران دهند، بلکه برعکس مافوق سود به وسیله ی کمپانی های امپریالیستی از نیروی کار کارگران این گونه کشورها کشیده می شود.
جدا از این، در این گونه کشورها عموما سندیکاها و اتحادیه های کارگری وجود ندارند که مثلا وارد مراوده با سرمایه دار و دولت شوند و سرمایه دار یا دولت سران و لایه های بالایی آنها را بخرد و از این راه جنبش کارگری را خاموش سازد. در این کشورها استبداد و دیکتاتوری در بالاترین حد خود وجود دارد و اجازه داده نمی شود که هیچ گونه تشکل و سازمان صنفی کارگری به وجود آید.
و بالاخره این نسبت بهتر بودن دستمزد و مزایای کارکنان صنعت نفت نسب به دیگر صنایع چیز تازه ای نیست و کمابیش در تمامی طول تاریخ این صنعت وجود داشته است، اما کارگران نفت در تمامی طول تاریخ جنبش کارگری از همان سال های 32- 20 به این سو هم سیاسی ترین و هم پیشروترین و سازمان پذیرترین بخش جنبش کارگری ایران و اصولا رهبران جنبش کارگری ایران بوده اند. چنانکه می دانیم کارگران نفت در انقلاب 57  نقشی والا داشتند و جالب این که در دوران پیش از انقلاب، نسبت به دیگر صنایع، بهترین دستمزدها و مزایا را کارگران شرکت نفت داشتند و همچون اکنون، اعتصاب های نخستین شان صنفی و اقتصادی بود.
همچنین اعتصاب کنونی کارکنان نفت نشان می دهد وضع معیشت طبقه ی کارگر و نیز لایه های پایین خرده بورژوازی مدرن حتی در آنجا که به نسبت دستمزد بالاتری پرداخته می شود اسفبار است و خط فقر حتی این گونه کارگران و کارمندان را نیز در بر گرفته است و قطعا در آینده با سیاست های کنونی دولت و جمهوری اسلامی بیشتر در بر خواهد گرفت.
در مورد کارگران رسمی و پیمانی باید گفت که در حال حاضر کارگران پیمانی نفت مبارزات ممتد و بیشتری نسبت به کارگران و کارمندان رسمی داشته و به دلیل وجود«شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت» که رهبران آن از سطح آگاهی بسیار بالایی برخوردارند، از سازماندهی پیشرفته تری برخوردارند. چنانچه تضادهای میان کارگران پیمانی و رسمی که ممکن است مدت ها باقی بماند، راه های درستی برای حل خود پیدا کند، ما در آینده شاهد یکدستی، نظم و انسجام بیشتری در مبارزات کارگران و کارمندان نفت خواهیم بود.
و نهایتا این که اعتصاب کارگران و کارمندان رسمی نفت حتی اگر خواست هایشان از سوی دولت حاکم قبول شود که بعید است، بدون شک نه تنها تاثیرات اقتصادی به روی کارکرد اقتصاد کشور خواهد گذاشت، بلکه به روی جنبش کارگران صنعتی رشته های دیگر نیز تاثیر خواهد گذاشت و دیر یا زود ما شاهد ورود همه جانبه ی نیرویی بزرگ به نام طبقه ی کارگر با صف خاص خود به انقلاب کنونی و توده ای شدن واقعی انقلاب خواهیم بود.
 
درود به کارگران و کارمندان مبارز صنایع نفت و گاز و پتروشیمی
کارگر نفت ما،  رهبر سرسخت ما
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
26 آذر 1401

Ka Joma's Immortal Revolutionary Spirit Will Live On

 
!Ka Joma's Immortal Revolutionary Spirit Will Live On
روح انقلابی جاودانه کا جوما زنده خواهد ماند!
 
با اندوهی عمیق مطلع شدیم که خوزه ماریا سیسون، رئیس موسس حزب کمونیست فیلیپین پس از دو هفته بستری در بیمارستانی در اوترخ هلند در سن 83 سالگی درگذشت.
 
ما متأسفیم که یک انقلابی بزرگ، رهبر مارکسیست- لنینیست- مائوئیست و انترناسیونالیست و دوست نزدیک حزب خود را از دست دادیم.
 
خوزه ماریا سیسون (کا جوما) بدون شک یکی از انقلابیون بزرگ قرن گذشته بود. به همین دلیل مورد هدف دولت فاشیست فیلیپین قرار گرفت. او دچار حبس شد. سرانجام به عنوان یک پناهنده سیاسی در شرایط تبعید به تولیدات خود ادامه داد تا به انقلاب فیلیپین و انقلاب جهانی خدمت کند.
 
ما به خاطر از دست دادن معلم و رهبر کمونیست خود به پرولتاریای فیلیپینی و زحمتکشان ابراز تاسف می کنیم. ما از جانب پرولتاریا و مردم ترکیه تسلیت عمیق خود را ابراز می کنیم.
 
روح انقلابی جاودانه کا جوما در مبارزات بین المللی ما زنده خواهد ماند!
 
کا جوما جاودانه است!
 
زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!
 
حزب کمونیست ترکیه( مارکسیست- لنینیست)
17 دسامبر 2022
 
ما هم به سهم خود درگذشت رهبر کا جوما رابه طبقه ی کارگر و خلق زحمتکش فلیپین و دیگر کشورهای جهان تسلیت می گوییم.
گروه مائوئیستی  راه سرخ
ایران
26 آذر 1401
 17 دسامبر 2022

۱۴۰۱ آذر ۲۵, جمعه

یادداشت های کوتاه (3) نقد برخی مواضع سیاسی یک بازیگر سینما

 
 
یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(3)
 
نقد برخی مواضع سیاسی یک بازیگر سینما
 
این به نوبه ی خود جالب است که برخی از افراد زور بزنند سخنانی بگویند که نو و تازه جلوه کند و مثلا چیزی باشد که دیگران نگفته اند و به اصطلاح گونه ای فرق بین آنچه گفته شده و آن چه آنها می گویند، ایجاد کنند. و این بیشتر در مورد کسانی صدق می کنند که روشنفکرند، هنرمندند و یا موقعیت هایی از این گونه دارند.
تازه ترین این گونه افراد جناب حمید فرخ نژاد بازیگر سینما است. ایشان گویا پس از خروج از ایران یک پست اینستاگرامی گذاشته که در آن به خامنه ای می گوید که« به خاطر خودت تلاش کن دیکتاتوری با شخصیتی باش»!
ما در اینجا وارد گذشته ی فرخ نژاد و برخی حرف ها که زده نمی شویم زیرا به اندازه ی کافی در توئیت هایی که علیه فرخ نژاد و برخی فرصت طلبی های وی گذاشته شده به آن اشاره شده است. در عین حال قطعا مخالف سخنانی که علیه خامنه ای گفته و وی را«دیکتاتور بی شخصیت» و «بیمار روانی» خوانده نیستیم( و بیشتر مخاطبان هم به این وجه از سخنان اش توجه می کنند). این جا بررسی خود را تنها به برخی از حرف هایی که زده است و به اصطلاح خواسته چیزی بگوید مثلا تازه و نو، محدود می کنیم.   
در این که بین دیکتاتورها( به معنای افراد دیکتاتور در راس یک کشور) به هر حال فرق است، این که در میان دشمنان طبقات استثمار شده و ستمدیده، اقلیتی بسیار ناچیز با بقیه فرق می کنند( مثلا دشمن قابل احترام!) شکی نیست.  دلایل آن هم این است که برخی قواعد مبارزه و جنگ را می پذیرند، آن ها را زیر پا نمی گذارند، برای پیروز شدن به هر شیوه ی کثیفی چنگ نمی اندازند و به هر حال در آن چارچوب های اصلی و جانبی مجاز جنگ، تقابل ارتجاعی خود را پیش می برند.
بر این مبنا می توان پذیرفت که خامنه ای و دارودسته های حاکم به این دسته تعلق ندارند بلکه جزو کثیف ترین مستبدین و دیکتاتورهای حال حاضر جهان هستند. 
اما این که در ایران و آن هم در این شرایط که یک انقلاب در جریان است و توده ها برای سرنگونی حکومت خامنه ای و جمهوری اسلامی پیش می روند ما بیاییم و به خامنه ای بگوییم که «به خاطر خودت دیکتاتوربا شخصیتی باش» نتیجه اش چیست؟
 آیا مردم را متوجه خواهد کرد که مثلا خامنه ای دیکتاتور بی شخصیتی است؛ آن هم مردمی که خامنه ای و تمامی دارودسته های پیرامون اش را به بدترین دشنام ها گرفته اند؟
آیا خامنه ای نصیحیت فرخ نژاد را گوش می کند و از این به بعد دیکتاتور باشخصیتی خواهد شد و مثلا از قدرت کنار خواهد رفت و یا دست از انواع دروغ ها و شیوه های کثیفی که برای سرکوب انجام می دهد بر خواهد داشت؟
از سوی دیگر ما متوجه نمی شویم که چرا فرخ نژاد دور دنیا می چرخد تا دیکتاتور پیداکند و به خامنه ای نشان دهد اما از دیکتاتورهای کشور خودش که بیخ گوشش و علیه مردم این کشور دیکتاتوری به پا کرده بودند یعنی دیکتاتورهایی مانند رضاخان قلدر و ملک محمدرضا پهلوی چشم می پوشد و به گونه روشن و مستقیم نامی از آنها نمی برد.(1)
و جالب این که حال که به دور دنیا می چرخد میان این دیکتاتورها جز دیکتاتورهایی مانند فرانکو و موسولینی(2) اثری از دیکتاتورهای کشورهایی که دموکراسی بورژوایی سرودم بریده ی غربی در آنها وجود دارد نیست.
 از دیدگاه وی روزولت و آیزنهاور( بانی کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق) و نیکسون و چرچیل و تاچر( نخست وزیر«آهنین» که اعتصاب کارگران معدن انگلستان را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب کرد) و ریگان وبوش و اوباما... دیکتاتور و یا نماینده ی دیکتاتوری یک طبقه سرمایه دار امپریالیست نبوده اند، بلکه افرادی دموکرات بوده اند و لابد نماینده ی تمامی طبقات جامعه!؟
و به جای این ها وی از استالین و مائو رهبران بزرگ طبقه ی کارگر نام برده است. رهبرانی که نماینده ی دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دیکتاتوری طبقه ی کارگر بر ضد استثمارگران و کسانی که می خواستند در شوروی و چین سرمایه داری را بازگردانند، بودند.
در مورد این دو رهبر انقلابی باید گفت که استالین و مائو نه به وسیله ی مردم و نه به وسیله ی دولتی خارجی سرنگون نشدند، بلکه به شکل معمولی فوت کردند و کسانی که پس از آنها آمدند یعنی رویزیونیست هایی مانند خروشچف و تنگ سیائوپینگ که نماینده ی طبقه ی سرمایه دار بوروکرات روسیه و چین بودند، مشتی دیکتاتور واقعی و موجودات فرصت طلب و هر دو به اندازه ی خامنه ای کثیف بودند.
نکته ی جالب دیگر که یا عمدی است و یا نشان از دانش بسیار پایین فرخ نژاد دارد گذاشتن نام چائوشسکو دیکتاتور کثیف رومانی در کنار نام استالین و مائو است.( حکومت خمرهای سرخ و پول پوت در راس آنها در کامبوج از نظر ما مساله ای باز و گشوده و قابل مطالعه است!)
 
آیا مجموع آنچه درباره ی این نوع نگاه گفتیم، جدا از ضدیت با خامنه ای و جمهوری اسلامی، ما را به این نتیجه نمی رساند که:
اولا حمید فرخ نژاد یک ضد کمونیست دو آتشه و ضد طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش استثمار شده و ستمدیده ی جامعه است و دوما هوادار نظام سلطنتی شاهی در ایران ویا در بهترین حالت ناقد رفرمیست این نوع دیکتاتوری ها و سوما طرفدار دموکراسی بورژوایی غربی یعنی دیکتاتوری بورژوا- امپریالیست های غربی بر توده های طبقه ی کارگر و خرده بورژوازی در غرب؟
 
هرمز دامان
نیمه ی دوم آذرماه 1401
یادداشت ها
1-     وی در همان پست می نویسد:
«بازهم این بدین معنی نیست که دیکتاتورها همه بد هستند. بعضی از دیکتاتورها حتی باعث پیشرفت و ترقی کشورهایشان هم می شوند ولی بازهم سرنوشتشان با دیگر همنوعان خود تفاوت نمی کند. یا توسط نیروی خارجی یا ملت خودشان سرنگون و منقرض می شوند. دیکتاتور ها یا می جنگند و نابود می شوند  و یا تسلیم می شوند و نابود می شوند.» گویا می توان به این سخنان آویخت و نظر فرخ نژاد را در مورد رضاخان قلدر مستبد ایران و پسرش ملک محمدرضا را از آن بیرون کشید: رضا خان و پسرش دیکتاتوری های بدی نبودند. زیرا باعث پیشرفت و ترقی کشورشان شدند!؟
2-    جالب این که فرخ نژاد پیش از فرانکو و موسولینی نامی از هیتلر که نماینده ی اصلی فاشیسم و دیکتاتوری است نبرده است. شاید اگر می گفت «هیتلر، موسولینی و فرانکو» سخن اش تکراری و کلیشه ای می شد و وی نمی خواست چنین شود و یا شاید نخواسته سخنی بگوید که به آلمانی ها بر خورد!؟ اما خیر! وی کلیشه ی امپریالیست های غربی و تاریک فکران غرب پرست داخلی، یعنی استالین را فراموش نکرده است که دیکتاتورهای کشورهای امپریالیست غربی و این گونه افراد  نام وی را عموما کنار هیتلر  و در یک ردیف می آورند!؟

 

 

۱۴۰۱ آذر ۲۳, چهارشنبه

تلاش برای نظم بخشیدن به مبارزات انقلابی ستودنی است!

 
تلاش برای نظم بخشیدن به مبارزات انقلابی ستودنی است!
 
با این که جنبش کنونی در ماهیت امر خود به خودی است و هیچ رهبری سیاسی شناخته شده یی  ندارد اما تلاش هایی که از جانب دانشجویان مبارز و تشکل های صنفی فرهنگیان و سندیکاها و شوراهای کارگران پیشرو و آگاه صورت می گیرد برای این که از پراکنده گی و بی برنامه گی و خودبه خودی بودن صرف در آید و به آگاهی و نظم گراید، ستودنی است.
در روزهای آغازین انقلاب و در واکنش ها به جان باختن مهسا امینی ما شاهد مبارزه و شورش های خود به خودی زنان و جوانان و توده های مردم بودیم. این واکنش ها در برخی مناطق مانند کردستان و بلوچستان به دلیل وجود احزاب کرد و برخی رهبران مذهبی و سازمان های با نفوذ بلوچ تا حدودی کنترل شده بود، اما در مناطق دیگر به دلیل فقدان رهبری های سیاسی چندان با برنامه و کنترل شده نبود، و این یک ضعف جدی بود.
در واقع، طی سال های پس از آبان 98 و به ویژه در دوران همه گیری کرونا فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی زیادی از جانب حکومت به تمامی طبقات مردمی به ویژه زنان وارد شد و نارضایتی ها و مخالفت ها بسیار بیشتر از سابق گشت. اما به دلیل همه گیری بیماری این نارضایتی ها و مخالفت ها فرصت بروزی آنچنان که باید و شاید را نداشت. به همین دلیل نیروی انقلابی زیادی ذخیره شده بود و این نیرو منتظر فرصتی بود تا بیرون جهد و خود را آشکار کند. در عین حال در تمامی این دوران، فقدان رهبری سیاسی انقلابی وجود داشت و یا به بیانی دیگر رهبری سیاسی امری بود که هرگز نتوانسته پا به پای تجمع و ذخیره شدن انرژی نیروهای انقلاب حرکت کند.
جان باختن مهسا این فرصت را فراهم کرد تا این نیرو، غول آسا و با تمام شدت خود بیرون زند. نیرویی خود انگیخته که رهبری ای نداشت تا بتواند آن را کنترل کرده و در چارچوب برنامه هایی معین به حرکت در آورد.
این حرکت و جوش و خروش و مبارزه که به ویژه به وسیله ی جوانان و زنان پیش رفت ضربات سنگینی به ارتجاع دینی حاکم زد. آنها به هیچ وجه منتظر بروز برق آسای جنبشی بزرگ نبودند و به همین دلیل با وجود داشتن تجارب سرکوب سال های 88 و 96 و 98 تا حدودی واماندند. تا اینجا پیشروی جنبش از یک سو مدیون بروز جهش وار و برق آسای خود بود و از دیگر سو مدیون غافلگیری خامنه ای و سران پاسدارش و کلا حکومت مرتجع حاکم.
اما از یک حدی که گذشت به نظر رسید که انقلاب نیروهای خود را بیش از اندازه خرج می کند. این نیروها و انرژی های انقلابی تا جایی که یکباره بیرون زند و سیل وار به راه افتد با وجود شرایط مورد اشاره، نه قابل کنترل بود و نه نادرست. اما از یک حد معینی که گذشت به نظر رسید که تداوم آن به این شکل هم از نظر ذهنی اشتباه است و هم از نظر عملی.
از نظر ذهنی اشتباه بود زیرا تا حدودی این تصور آن را همراهی می کرد که می توان با مبارزات خیابانی صرف و پشت سرهم و در مدت کوتاهی حکومت را سرنگون کرد. از سوی دیگر از نظر عملی اشتباه بود زیرا تمامی نیرو و انرژی جنبش را در مدت کوتاهی تخلیه می کرد و این امکان وجود داشت که ضربات سختی خورد و این ها موجب این گردد که انقلاب برای تداوم خود کم آورد.
سرکوب های خونین حکومت، توده های مردم به ویژه جوانان را متوجه کرد که با اعتراضات خیابانی که به اجبار پراکنده هم بود -  و این پراکندگی یک حُسن بود و دست حکومت را در سرکوب می بست-  امکان سرنگونی حکومت وجود ندارد.
بزرگترین ضربه ای که جنبش در این مدت تقریبا دو ماهه یعنی از اواخر شهریور تا اواخر آبان 1401  خورد، به جز حدود 500 کشته، نزدیک به 20 هزار و به گفته ای 30 هزار بازداشتی یا گروگان بود. و به نظر این رقم بسیار بیشتر از رقمی بود که جنبش چنانچه پس از موج نخستین خود، به حفظ نیروهای انقلابی خود که در جنگ و انقلاب مساله ای بسیار مهم است، بر می خاست و حساب شده تر مبارزه را پیش می برد به احتمال می پرداخت.
به عبارت دیگر آنچه جنبش به دست آورد چنانچه پس از موج نخستین خود، با برنامه تر حرکت می کرد می توانست با بهای کمتری به دست آورد.
سه روز تاریخی 24 و 25 و 26 آبان نشان گذاری نسبی از خود به خودی بودن جنبش به حوزه ی آگاهی جنبش از خود و نیروهای خود و چگونگی کاربرد آنها بود. این سه روز نشان داد که توده های مردم به رهبری هایی که از میان خودشان در آمده به ویژه دانشجویان، کارگران و فرهنگیان توجه می کنند و از فراخوان های آنها استقبال به عمل می آورند.
سه روز دیگر یعنی 14 و 15 و 16 آذر نشان از پخته تر شده هر چه بیشتر انقلاب و چگونگی کاربرد و صرف کردن نیروهای خود داشت. توده های از این سه روز نیز استقبال کردند و به ویژه کسبه و بازاریان با اعتصاب تاریخی خود آن را پرزورتر و نیرومندتر کردند.
اکنون به نظر می رسد که جدا از حوادث و رویدادهایی که ممکن است به واکنش های ناگهانی و غیرقابل پیش بینی و گریزناپذیر توده ها بینجامد، این رابطه ای که بین توده های مردم و رهبری برآمده از جنبش و مبارزه به وجود آمده می تواند پایدارتر شود و امر انقلاب را تا حدود زیادی از خود به خودی بودن در آورده و در مسیری آگاهانه تر قرار دهد.
باید توجه داشت که این حکومت در عین این که در کل ناتوان و ضعیف است اما به سبب ترس و وحشت اش از سرنگون شدن ممکن است هر جنایتی را انجام دهد و هر فاجعه ای را رقم زند. از این رو هر چه زمان انقلاب طولانی تر به حساب آورده شود و رهبری با برنامه های تنظیم شده و صبر و حوصله ی بیشتری مبارزه را پیش برد، هم می تواند به مرور تمامی طبقاتی که می توانند در انقلاب فعال شوند، فعال کند و در نتیجه نیروهای انقلاب را تا سر حد ممکن افزایش دهد، هم نیروهای انقلاب و انرژی ها را به درستی تقسیم و صرف کند و ضرباتی کوبنده به حکومت وارد سازد وهم بدین ترتیب روز سرنگونی حکومت را پیش تر اندازد.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
  23 آذرماه 1401            

       

علیه اعدام ها و در محکومیت قتل مجید رضا رهنورد و محسن شکاری اعتصاب کنیم

 
 شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
 
 
علیه اعدام ها و در محکومیت قتل مجید رضا رهنورد و محسن شکاری اعتصاب کنیم
 
روز ۲۱ آذر خبرگزاری قوه قضاییه خبر اعدام مجیدرضا رهنورد جوان ۲۳ را اعلام کرد.
این اقدام حکومت شمشیر کشیدن به روی همه مردم و از جمله ما کارگران است که بیش از ۴۳ سال زندگی و معیشت مان به یغما رفته و نابود شده است. معنای این کار یعنی خفه کردن هر صدای اعتراضی که به فقر و بی حقوقی و گرسنگی و چپاول و غارت بلند می شود.
یعنی خفه کردن صدای مردمی که فریاد میزنند زن، زندگی، آزادی.
بنابراین دیگر جای تامل نیست؛ این اعدام ها و تهدید به مرگ عزیزانی که در بازداشت هستند، موضوع اعتراض همه ما مردم است. این جنایت آنقدر شنیع است که حتی درون خود حاکمیت هم نزاع و دعواست. ما دیگر این سرکوب ها را بر نمی تابیم، ما دیگر فقر و بی تامینی و بساط چپاول پیمانکاران مفتخور و دزدی ها و چپاول ها را بر نمی تابیم.
خوشبختانه فراخوان هایی از سوی همکاران به اعتصاب داده شده است. همکاران رسمی برای روز ۲۶ آذر فراخوان به تجمع اعتراضی بزرگ و سراسری داده اند و همکاران دیگر در پتروپالایش ها برای روزهای سوم، چهارم و پنجم دیماه فراخوان به اعتصاب داده اند.
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، ضمن حمایت از همه این فراخوان ها، چاره کار را در متشکل و همبسته شدن برای اعتصاب می داند.
تاکید ما بر پاسخ فوری علیه سرکوب و اعدام توسط دستگاه قضاییه جنایتکار است و این پاسخ چیزی جز اعتصاب ما کارگران نفت و بستن شیرهای نفت نیست.
ما کارگران پیمانی نفت در جاهایی توانسته ایم این آمادگی را ایجاد کنیم اما برای اعتصاب سراسری نیاز به آمادگی های سراسری است بنابراین شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت از تمامی همکاران در همه بخشها درخواست میکند فعالانه با ادمین کانال ارتباط برقرار کرده تا سریع تر زمانی برای اعتراض سراسری تا پایان دادن به این جنایات را زمانبندی کنیم.
روز ۲۱ آذر خبرگزاری قوه قضاییه خبر اعدام مجیدرضا رهنورد جوان ۲۳ را اعلام کرد.
این اقدام حکومت شمشیر کشیدن به روی همه مردم و از جمله ما کارگران است که بیش از ۴۳ سال زندگی و معیشت مان به یغما رفته و نابود شده است. معنای این کار یعنی خفه کردن هر صدای اعتراضی که به فقر و بی حقوقی و گرسنگی و چپاول و غارت بلند می شود.
یعنی خفه کردن صدای مردمی که فریاد میزنند زن، زندگی، آزادی.
بنابراین دیگر جای تامل نیست؛ این اعدام ها و تهدید به مرگ عزیزانی که در بازداشت هستند، موضوع اعتراض همه ما مردم است. این جنایت آنقدر شنیع است که حتی درون خود حاکمیت هم نزاع و دعواست. ما دیگر این سرکوب ها را بر نمی تابیم، ما دیگر فقر و بی تامینی و بساط چپاول پیمانکاران مفتخور و دزدی ها و چپاول ها را بر نمی تابیم.
خوشبختانه فراخوان هایی از سوی همکاران به اعتصاب داده شده است. همکاران رسمی برای روز ۲۶ آذر فراخوان به تجمع اعتراضی بزرگ و سراسری داده اند و همکاران دیگر در پتروپالایش ها برای روزهای سوم، چهارم و پنجم دیماه فراخوان به اعتصاب داده اند.
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، ضمن حمایت از همه این فراخوان ها، چاره کار را در متشکل و همبسته شدن برای اعتصاب می داند.
تاکید ما بر پاسخ فوری علیه سرکوب و اعدام توسط دستگاه قضاییه جنایتکار است و این پاسخ چیزی جز اعتصاب ما کارگران نفت و بستن شیرهای نفت نیست.
ما کارگران پیمانی نفت در جاهایی توانسته ایم این آمادگی را ایجاد کنیم اما برای اعتصاب سراسری نیاز به آمادگی های سراسری است بنابراین شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت از تمامی همکاران در همه بخشها درخواست میکند فعالانه با ادمین کانال ارتباط برقرار کرده تا سریع تر زمانی برای اعتراض سراسری تا پایان دادن به این جنایات را زمانبندی کنیم.

باید کاری کرد تا این بساط قتل و جنایت و اعدام جمع شود.
ما بر همه خواستها و مطالبات مان تاکید داریم.

سه شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۱ - ۱۳ دسامبر ۲۰۲۲


شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت اعدام محسن شکاری را محکوم میکند

محسن شکاری به اتهام شرکت در اعتراضات مردمی اعدام شد.
چند ده هزار نفر با همین اتهام در زندانند.
این خطریست که همه بازداشت شدگان و هر یک از ما را که صدای اعتراض مان بلند شود تهدید میکند.
اکنون که ما مردم معترض و حق طلب در میدانیم حکومت با اعدام و بازداشت و اعتراف گیری اجباری به این می اندیشد که بلکه بتواند به این گونه کمی صدای اعتراض ما را کم کند اما سخت در اشتباه است.
ما مردم با تمام قدرت از زندگی و معیشتمان دفاع میکنیم.
ما دیگر حاضر به زندگی در بردگی و خفت نیستیم.
اعدام ها و سرکوب نمیتوند ما را از مطالباتمان و از خواست حق داشتن یک زندگی شایسته و داشتن حرمت و کرامت رها کند.
شعار ما زن، زندگی، آزادی است و برای آن تلاش میکنیم.
ما از فراخوانهای مردمی برای اعتصاب و اعتراض برای فردا علیه اعدام و برای آزاد کردن بازداشت شدگان همراهیم.
بکوشیم تا همه بازداشت شدگان را آزاد کنیم.
آزادی، آزادی، آزادی
اتحاد، اتحاد، اتحاد
اعتصاب، اعتصاب، اعتصاب
شعارهای فوری ماست.

۱۴۰۱ آذر ۲۱, دوشنبه

شورش و نبرد توده های استثمارشده و ستمدیده برحق است!

  شورش و نبرد توده های استثمارشده و ستمدیده برحق است!
 
در مبارزات طبقاتی تنها در شرایط تکامل «تدریجی» و «آرام و مسالمت آمیز» جنبش و انقلاب می توان دنبال قوانین سیاسی و حقوقی حاکم بر کشور رفت و نه به طور مطلق، بلکه تا حدودی در چارچوب آنها مبارزه کرد. در شرایط انقلاب علیه طبقه یا طبقات استثمارگر و ستمگر حاکم بسیاری از این قوانین پشیزی ارزش ندارند؛ نه برای حکومت همان طبقات حاکمی که وضع شان کرده اند و نه برای طبقات مردمی که در دوره های تکامل مسالمت آمیز جنبش تا حدودی در چارچوب آنها مبارزه کرده اند. زیرا این قوانین را آنها که به نفع خودشان وضع کرده اند حتی اگر در بهترین حالت مراعات شان کرده باشند، که در مورد جمهوری اسلامی هرگز چنین نبوده است، دست و پا گیر می دانند و به ساده گی زیر پایشان می گذارند و آنها که مبارزات خود را در چارچوب آن پیش برده اند یعنی توده های مردم نیز اکنون علیه طبقات حاکم و بنابراین علیه قوانین سیاسی و حقوقی آنها هستند.  
در شرایط جنبش و انقلاب، در شرایطی که تکامل  دیگر«آرام و تدریجی» و «مسالمت آمیز» نیست، قوانین سیاسی و حقوقی دیگری در کار خواهند بود. قوانین حکومت که دیگر حتی قوانین جاری نیست بلکه قوانینی برای بقای خودشان است و قوانین طبقات مردمی که هم ضد قوانین پیشین حاکم است و هم ضد قوانینی که طبقات حاکم در این مبارزات عملا آن را به اجرا می گذارند.
اینجا جامعه به دو صف تقسیم می شود: صف خلق و صف ضد خلق. صف انقلاب و صف ارتجاع. صفی که مبارزه و شورش و قیام اش برحق است و صفی که سرکوب جنبش توده ها از جانب آن ناحق است. اینجا کمیت و کیفیت نیروهاست که حکم قانون پیدا می کند؛ یعنی قانون دقیقا وابسته به نیرو و زور طبقات در مبارزه ی طبقاتی جاری است. اگر نیرو و زور حکومت بیشتر باشد به نسبت و منطبق با نیرو و زورش، قوانین وی حاکم می شود. اگر زور توده های مردم بیشتر باشد به نسبت این نیرو و زور، این قانون توده های مردم است که حاکم می شود.
در چنین شرایطی از مبارزه ی طبقاتی آنکه از توده های مردم می کشد ناحق است و آنکه از نیروهای طبقات ستمگر حاکم می کشد برحق است.
این جا آنچه حکم می کند این نیست که فلان فرد چاقو و یا اسلحه داشته یا نداشته است. آیا کسی را کشته یا نکشته است. آیا قوانین حقوقی حاکم را زیر پا گذاشته و یا خیر. این بازی در زمین قدرت ستمگر حاکم است که خلق برای سرنگونی آن به میدان آمده است. این بازی در زمین قوانین حقوقی قدرت حاکم است که توده های مردم برای لغوشان به میدان آمده اند. وارد شدن در این بازی تنها در چارچوب های معینی مجاز است و از آن چارچوب ها که بگذرد بی معنا و مانع تکامل مبارزه ی طبقاتی یعنی گرایش توده های مردم به کاربرد قهر علیه دشمن طبقاتی می شود.
طبق همین قوانین، ولی فقیه می تواند حاکم باشد و ده ها ارگان سیاسی و حقوقی و نظامی و ...  در نتیجه کل قدرت را در دست خود داشته باشد. طبق همین قوانین، دیه ی زن نصف مرد است. و طبقات انقلابی نه برای تمکین به این قوانین بلکه درست برای فسخ این قوانین و بنا نهادن قوانین خود به میدان آمده اند.
در مورد مساله ی حقوقی نیز به همین شکل است. با توسل جستن به این قوانین وضع به این گونه در می آید که یک فرد از طبقات مردمی و شورشگر، اگر کسی را نکشته، اعدام کردن اش منطبق با قوانین حقوقی نیست و اگر کشته، خوب! طبق قوانین حقوقی جاری حق اش است که اعدام شود.
به این ترتیب پشت بهترین فرزندان خلق و مبارزان از جان گذشته ای که در انقلاب به میدان آمده اند و با نیروهای دشمن درگیر شده اند و با مشت و لگد و یا اسلحه ی سرد و یا گرم افرادی از میان آنها را کشته اند، کاملا خالی می شود.
گویی این ها طبق قوانین حاکم حق این کار را نداشته اند و بنابراین شایسته حکم اعدام هستند! گویی این ها فرزندان توده های مردم نیستند و مشتی افراد جاهل بوده اند که قوانین حاکم را زیر پا گذاشته اند و بنابراین نه تنها قاضیان حکومت حکم به اعدام آنها می دهند بلکه وکلا و حقوق دانان و در پی آنها مردم نیز این حکم را از جان و دل می پذیرند؛ یعنی می پذیرند که مبارزترین جوانان خود را از زمین مبارزه بیرون بگذارند و حکم بر گناهکار بودن شان دهند و بنابراین در مقابل اعدام شان به وسیله حکومت منفعل شوند.
این بازی در زمین مبارزه ی صرفا مسالمت آمیز و در زمین طبقات استثمارگر و ستمگر و دزد و اختلاس گر و جنایتکار حاکم است و راه را بر هر گونه کاربرد قهرانقلابی از جانب توده ها بر علیه ضد خلق و دشمنان توده ها می بندد.
 این موضع گیری و رویه مبارزترین و دلاورترین فرزندان توده های مردم را به ساده گی از رده ی خلق بیرون کرده و آنها را با دست خود و با رضایت خود و با رضایت از قوانین حاکم، به طناب دار می سپارد. 
خیر! این جا داوری این گونه نیست! این جا داوری این گونه است که این شخص خواه کسی را کشته و خواه نکشته باشد در سمت خلق بوده و بنابراین مبارزه اش برحق است، و یا خیر در سمت ضد خلق بوده و از جوانان و توده های مردم استثمارشده و ستمدیده کشته و بنابراین ناحق است.
آنکه حکم به اعدام مبارز جان برکفی می دهد که خشم و کینه ی منطقی اش را با کشتن نیروی دشمن بروز داده در جهت ضد خلق ایستاده و بنابراین ناحق است. مجیدرضا رهنورد اگر کسی از دشمنان خلق را کشته باشد برحق است و اعدام وی ناحق. و این حکم در مورد هر فرد مبارز دیگری از صف خلق صدق می کند.
اساس داوری این جا بر این مبناست:
طبقات حاکم کدام طبقات هستند و طبقات محکوم کدام. کدام برحق اند و کدام ناحق. نبرد از جانب کدام عادلانه است و از جانب کدام ناعادلانه.  
توده های مردم بی شک در پی این اعدام ها مبارزات خود را ادامه خواهند داد. حکومت خامنه ای نمی تواند با اعدام کردن بهترین فرزندان خلق توی دل مردم را خالی کند و آنها را به تمکین به حکومت کنونی وادار کند.  
در تقابل با این اعدام ها و سرکوب ها که تا وقتی این کثافات قرون و اعصار هستند پایان یافتنی نیست و برای سرنگونی حکومت کثیف و پلید، توده های مردم شیوه های گوناگون مبارزه را به کار خواهند گرفت. از مبارزات خیابانی و اعتصاب گرفته تا اشکال حمله به مقرهای اداری و نظامی و به دیار نیستی فرستادن منفورترین خدمتگزاران رژیم از نمایندگان مجلس تا بازپرس ها و قضات دستگاه قضایی و نمایندگان دادستان و شاهدان دروغین و پاسداران لباس شخصی و دیگر اراذل و اوباش رژیم.
امر اخیر قطعا باید با مطالعه ی فراوان در مورد انتخاب محل ضربه و به وسیله ی هسته هایی کوچک از پیشروترین و مبارزترین و آماده ترین و فداکارترین انقلابیون صورت گیرد و در عین حال در شرایط کنونی نقشی کاملا جانبی داشته باشد و در خدمت رشد و تکامل مبارزه طبقاتی یعنی اعتصابات و مبارزات خیابانی جاری در آید.
زنده باد یاد جانباخته گان قهرمان انقلاب محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب توده ها
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
22 آذر ماه 1401

وحشت خامنه ای و سران پاسدارش از مبارزات خیابانی و اعتصاب ها

 
وحشت خامنه ای و سران پاسدارش از مبارزات خیابانی و اعتصاب ها
 
 خامنه ای و سران پاسدارش گمان می کنند اعدام مبارزین جوان یکی از بهترین و موثرترین راه ها برای سرکوب جنبش توده ها و عقب راندن آنهاست. این است که بالاخره با مقدمه چنینی های نمایندگان اختلاس گر مجلس برگزیده ی خامنه ای و سران دستگاه سراپا فاسد و جنایتکار قضایی و آخوندهای دزد و جانی و دیگر عواملی که جزو هسته ی سخت قدرت هستند وارد عملی کردن برنامه ی اعدام ها شدند و به دنبال محسن شکاری، مجید رهنورد را در مشهد به قتل رساندند.   
سیاست آنها بازی با افکار توده هاست. «اگر از در نتوانستی وارد بشوی از پنجره وارد شو!». اگر در نتیجه اعتراضات به اعدام ماهان صدرات آن را عقب می اندازند به سرعت شخص دیگری را که عجالتا از مرکز توجه خارج شده اعدام می کنند. اگر دانشجویی را اعدام نمی کنند دانشجویی دیگر را می کشند و به کلاس های دانشگاه می آورند و جسد به دارآویخته ی وی را برای دانشجویان به نمایش می گذارند و می گویند خودکشی کرده است. اگر دکتر و ورزشکاری را می خواهند اعدام کنند و مبارزه بر سر وی گره می خورد چنانچه احیانا عقب نشینی کنند در مقابل به اعدام کسانی دست می زنند که در حال حاضر در مرکز توجه نیستند.
آنها  گمان می کنند که اعدام کردن جوانان و هر یک از افرادی که متعلق به یک طبقه یا صنف هستند یکی از مهم ترین راه حل ها برای ماندن در قدرت است. به خصوص اینکه در گذشته و به ویژه در سال های 60 و 67 با همین اعدام ها یک نسل از جوانان مبارز و انقلابی را یا از بین بردند و یا به انفعال کشاندند و توانستند حکومت خود را تداوم بخشند.  
شرایط کنونی به هیچ وجه با آن زمان قابل قیاس نیست. در سال های 60 آنها متحد بودند و پایه ی اجتماعی داشتند و انقلابی هم به این شکل مقابل آن ها نبود( در سال 67 حتی فضای انقلابی هم نبود). اکنون یک انقلاب توده ای مقابل آنهاست و در عین حال خودشان متحد نیستند و پایه ی اجتماعی بسیار ناچیزی دارند و در عین حال توده های مردم 40 سال پلیدی های حکومت  آنها را دیده اند. این بیشتر خامنه ای و دفتر رهبری و سران پاسدار و مشتی اختاپوس مال پرست و دزد در مجلس و دولت و دستگاه قضایی و نهادهای اطلاعاتی و نظامی هستند که پشت این اعدام ها ایستاده اند و گمان می کنند می توانند با آن نسخه ی انقلاب را بپیچند. 
سیاست آنها این است:«اگر جنبشی از سوی طبقه ای و یا گروهی برخواست به شدیدترین وجه آن را سرکوب کنید. هر که را هم توانستید بازداشت و شکنجه و زندان و عده ای را هم اعدام کنید تا جنبش آن طبقه و گروه بخوابد.»  
صحبت کردن بر سر این که این اعدام ها با احکام دینی و یا حقوقی و قانونی تضاد دارد به هیچ وجه اثری در خامنه ای و جنایتکاران و سالوسان هسته سخت پیرامون وی ندارد. مساله ی آنها نه دین است و نه مذهب و نه شریعت و نه قانون و حقوق افراد که برای هیچ کدام از اینها پشیزی هم ارزش قائل نیستند. می کشند تا بمانند و از قدرت و ثروت که به روی خون و فلاکت توده ها انباشته اند محافظت کنند. به کسی هم نه پاسخگو بوده اند و نه پاسخگو خواهند بود.    
هراس خامنه و سران پاسدارش از مبارزات خیابانی و اعتصاب ها
نقطه ضعف های حکومت فاسد و جنایتکار درست همان مبارزاتی است که از آنها وحشت دارد. زمانی که جنازه ها را می دزدند و پنهانی خاک می کنند، زمانی که به خانواده ها می گویند بگویید خودکشی کرده و یا  دچار ایست قلبی شده تا جنازه را بدهیم، زمانی که به خانواده ها می گویند که تنها خانواده می تواند در مراسم دفن و یا سوگواری باشد، زمانی که از کوچک ترین گردهمایی به این درجه نگرانی و ترس دارند، نشان می دهند از گردهمایی و مبارزات خیابانی وحشتی سخت دارند.
و باز زمانی که در یک اعتصاب کارگریی حدود250 نفر را بازداشت می کنند، زمانی که کارگران که اعتصاب کرده اند می خواهند با پاداش بخرند، و زمانی که اعتصاب کسبه و بازاریان صورت می گیرد با پلمپ کردن مغازه ها و یا نوشتن «قاتل« و یا «وطن فروش» روی سر در مغازه شان دست به ارعاب می زنند و یا افرادی از میان همین کسبه را می دزدند، نشان می دهد که آنها از اعتصاب نگرانی و وحشت دارند.
زمانی که  به کردستان و بلوچستان و قوم هایی همچون لرها و بختیاری ها و قشقایی ها حمله کرده و عده ای را غرق خون می کنند نشان می دهد که از آینده ی این جنبش ها که رفتن به سوی گرفتن سلاح در دست است وحشت دارند.
بنابراین راه پیشگیری از اعدام ها صرفا مبارزه در فضای مجازی نیست. این هم نیست که بخواهیم صرفا با اعلامیه دادن برای پزشک و ورزشکاری که حکم اعدام گرفته است مانع حکم اعدام شویم. راه اش اعتصاب پزشکان و کارکنان بیمارستان هاست. راه اش اعتصاب ورزشکاران است و بازی نکردن در میدان ورزشی و ورزش حکومتی را زمین زدن، راه اش مبارزات گروهی هنرمندان است.
و تازه نه این که هر صنف صرفا برای خودش، یعنی پزشکان برای پزشک و ورزشکاران برای ورزشکار و هنرمندان برای هنرمند بلکه هر طبقه و صنف و گروه برای آزادی همه ی کسانی که در بازداشت و زندان و در معرض اعدام هستند باید مبارزه کند. راهش مبارزه در فضای واقعی است. اگر توده ها و خانواده های کسانی که نام شان در لیست اعدامی هاست می خواهند از اعدام های دیگر جلوگیری کنند راهش دعوت کردن از تمامی خلق برای آمدن صدها هزار نفری به مراسم سوگ و خیابان است. راهش اعتصاب سراسری تمامی طبقات و گروه هایی  است که می توانند از شکل اعتصاب به عنوان یکی از شکل های مبارزه استفاده کنند.
خلق ایران پذیرفته است که برای آزادی باید خون نثار کند. و این خون ریزی ها تا زمانی که این خون آشامان سرنگون نشوند کماکان ادامه خواهد یافت.
 
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار
مرگ بر سران جنایتکار دستگاه قضایی
مرگ بر نمایندگان دزد و جانی مجلس
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
21 آذرماه 1401