۱۴۰۱ آبان ۲۰, جمعه

اتحاد توده های بلوچ و برخی ویژگی های جنبش در ایران

 
 
اتحاد توده های بلوچ و راهپیمایی های ده ها هزار نفری
و
برخی ویژگی های جنبش در ایران
 
امروز 19 آبان توده های ستمدیده ی بلوچ همان گونه که قرار بود عمل کردند و به شکلی گسترده به نماز جمعه و خیابان آمدند. آنها شعارهای «مرگ بر خامنه ای»،« مرگ بر جمهوری اسلامی» و «مرگ بر بسیجی» و «مرگ بر سپاهی» را سر دادند و اتحاد خویش را با توده های سراسر ایران با سر دادن شعار« از خاش تا زاهدان، جانم فدای ایران» بیان کردند.
از آن سوی خامنه ای و سران بسیج و سپاه اش در شرایط یک عقب نشینی تحمیل شده به خود قرار گرفتند. آنها بی نتیجه بودن کشتار نزدیک به صد و سی تن از جوانان بلوچ را در زاهدان و خاش دیدند. کشتاری که نه تنها منجر به سکوت در بلوچستان و از آن مهم تر در ایران نشد بلکه وضع را بدتر از پیش کرد و توده های بیشتری از مردم بلوچ را به جنبش و انقلاب کشاند.
ویژگی های جنبش در بلوچستان
در حقیقت هم، آنچه در حال حاضر ویژگی جنبش توده های سنی بلوچ است و آن را از جنبش های دیگر در سراسر ایران متمایز می کند، جدا از درگیری ها و حملات به مراکز اداری و نظامی حکومت که به دلیل کشتارهای حکومت در این منطقه، شدت بیشتری نسبت به دیگر شهرهای ایران دارد، همین شرکت توده ها در نمازهای جمعه و راهپیمایی های پس از آن است. بلوچ های ما ده ها هزار نفری در این نمازهای جمعه و راه پیمایی ها شرکت می کنند و شجاعانه به مبارزه با حکومت اسلامی دست می زنند و با توجه به این که جنبش در این منطقه تنها شهری نیست بلکه شهری و روستایی است، این پیوستن شان به راهپیمایی ها و انقلاب نیز به گونه ای تصاعدی در حال بالا رفتن است.
ویژگی های جنبش در مناطق مرکزی و تفاوت آن با جنبش توده های بلوچستان
اما در مراکز ایران به این دلیل که مردم مستقیما با روحانیون و حکام ستمگر و فاسد شیعه درگیر و در مبارزه اند، جدا از این که مساله ی شرکت در نماز های جمعه خود به خود منتفی است، حکومت تا کنون از شرایطی که گردهمایی ها و راهپیمایی هایی بزرگ را ممکن کند با ضرب سرکوب شدید و کشتار و بازداشت ده هزار نفری جلوگیری کرده است. از این رو، مساله در این مناطق نبودن امکان برپایی گردهمایی ها و راهپیمایی های ده ها و صدها هزارنفری و میلیونی در شرایط کنونی است.
به این ترتیب جنبش در مناطق مرکزی جدا از اشکال شعارنویسی و آتش زدن بیلبوردها و شعارهای شبانه از درون خانه ها... بیشتر به شکل همین خیزش های پراکنده ی خیابانی و اعتصاب هایی که هنوز فراگیر و سراسری نشده است و نیز برگزاری گرامیداشت جانباخته گان است.
اشاره ای به آینده ی انقلاب
با این همه، آنچه این جمعه ی بلوچستان نشان داد در حقیقت آینده ی ایران است. بر مبنای شکل تکامل جنبش و انقلاب در بلوچستان می توان این نتیجه را گرفت که چنانچه خامنه ای و پاسداران اش اشکال سرکوب را شدیدتر کنند، نه تنها آتش جنبش به خاموشی نخواهد گرایید بلکه این امکان که توده ها به گونه ای ده ها و صدها هزار نفری به خیابان بیایند بیشتر خواهد شد.
گرچه پای عوامل گوناگونی برای رسیدن دیر یا زود به چنین گردهمایی ها و راهپیمایی هایی به میان می آید و از جمله شکل هایی که حکومت مرتجع برای تقابل با جنبش توده ها در پیش خواهد گرفت، یعنی شکل های شدت بخشیدن به سرکوب و شکل های عقب نشینی، دارای اهمیت ویژه ای در اشکال تکامل انقلاب است، اما به هر حال در فرایند انقلاب، توده ها وارد این مرحله که می توان آن را یکی از مراحل مهم انقلاب دانست( اعتصابات سیاسی و اقتصادی سراسری همه ی طبقاتی که اعتصاب یکی از شکل های مبارزه شان است نیز یک مرحله ی مهم است) خواهند شد و در سراسر ایران به چنین گردهمایی ها و راهپیمایی ها دست خواهند زد. 
حمله به مراکز بسیج و دفاتر نمایندگان و حوزه های علمیه و ...
نکته ی دیگری که می توان در مورد ویژگی های جنبش در مناطق مرکزی پیش کشید، جلوگیری حکومت از گردهمایی و راهپیمایی ها پراکنده ی خیابانی است که به وسیله ی برقراری شکل هایی از حکومت نظامی صورت می گیرد.
این امر موجب نشده که جنبش ضعیف بشود و به انفعال گراید، بلکه از یک سو موجب گردیده که آنچه از آن پیشگیری شده است در جایی دیگر و با گستره و شدت بیشتری بروز کند( مثلا در راهپیمایی بزرگ کرج و یا فولاد شهر)، و از سوی دیگر به شکل هایی که جانبی بوده اند امکان داده به گونه ای افزون تر رشد پیدا کنند.
در اینجا منظور جدا از برخی اشکال جانبی مبارزه مانند عمامه پرانی و یا رقصیدن و جشن و شادی به راه انداختن در خیابان ها بیشتر شدن حمله ها به مراکز بسیج و نیروهای نظامی است.
به بیانی دیگر بند آوردن حرکت در خیابان، منجر به ایستادن جنبش نشده است بلکه منجر به این شده که جنبش منافذ و مجراها و شکل های دیگری را که یا تا کنون از آنها استفاده نشده و یا جریان و شدت آنها ضعیف بوده است بیشتر به جریان اندازد و قوی کند. مجراهایی که نشانه های ایجاد تنوع در شکل های مبارزه و نیز شدت گرفتن بیشتر مبارزه ی توده هاست.
هر گونه سرکوب وحشیانه ی توده ها و در هر جای ایران، اجرای هر گونه دسیسه بر علیه جنبش توده ها، اجرای احکام اعدام جوانانی که گناه شان این بوده که این رژیم را نخواسته اند از جانب حکومت متحجر و مرتجع، نه تنها جنبش و انقلاب را متوقف نخواهد کرد بلکه چنان که به ویژه بلوچستان و کردستان نشان داده اند آن را در مسیر شدت گرفتن تضادهای بین توده ها و حکومت جانی و فاسد خامنه ای و پاسداران اش قرار خواهد داد و روز مرگ و نابودی حکومت را پیش خواهد انداخت.
 
درود بر توده های ستمدیده و مبارز بلوچ
درود به خلق مبارز ایران
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
20 آبان 1401
 
    

۱۴۰۱ آبان ۱۹, پنجشنبه

زاهدان، برآمدن قهرمانی دیگر و همبستگی خلق ایران

 
زاهدان، برآمدن قهرمانی دیگر و همبستگی خلق ایران
 
روز چهارشنبه 18 آبان روز چله ی جانباخته گان جمعه ی خونین زاهدان و روز بزرگداشت آنان بود. خامنه ای جنایتکار و نیروهای پلید انتظامی و سپاه در جمعه خونین، توده های ساده و زحمتکش بلوچ را که به تجاوز به یک دختر بلوچ معترض بودند به گلوله بستند و بیش از 90 نفر از آنها را کشتند.
در روز یادبود این جانباخته گان، توده های زاهدان و سیستان و بلوچستان یک پارچه و با گردهمایی ها و راهپیمایی ها و اعتصاب ها دست به مبارزه با حکام جانی و متحجر زدند و یاد آنها را گرامی داشتند.
خلق ایران نیز در یک همبستگی با توده های رنج کشیده و ستمدیده ی بلوچ این روز را در سراسر کشور به مبارزه با حکومت متحجر اسلامی تبدیل کرد و شعار «سنندج، زاهدان، چشم و چراغ ایران» را سرداد.  
در این همبستگی توده ای بین خلق های ایران، کردستان جای ویژه ای داشت. در بسیاری از شهرهای این استان کسبه دکان های خود را بستند و توده ها در خیابان ها به بیان همبستگی خود با خلق بلوچ پرداختند.
آنچه به این روز ویژگی بخشید، برآمد یک قهرمان از میان توده ها بود. این قهرمان، جوان بیست هفت ساله ای به نام خدانور لجه ای است که به وسیله ی جانیان حکومتی در راهپیمایی 9 مهر 1401مردم بلوچ به رگبار بسته شد و در 10 مهرماه در بیمارستان جان خود را از دست داد.
این جوان پیش از این در تیرماه 1401 بازداشت شده بود و نیروهای انتظامی وی را یک شب از ساعت دو تا پنج صبح به میله ی پرچم بسته بودند. تصویری که از این صحنه ی دردناک موجود است نفرت و کینه خلق را علیه حکام بیشتر برانگیخت و خدانور را بیشتر در دل خلق جای داد.
اما این تنها خدانور نبود که به پرچم بسته شده بود، این خلق سیستان و بلوچستان اند که به میله بسته شده اند و این تنها مردم سیستان و بلوچستان نیستند که به میله بسته شده اند بلکه این تمامی خلق ایران است که به میله بسته شده است.
خدانور لجه ای را جوانان پیرامون اش ارج می نهادند و دوست داشتند. انتشار ویدیوی رقص بلوچی شادمانه و زیبای وی برای جوانان، وی را نه تنها در میان مردمی که از میان شان برخاسته بود بلکه بیش از پیش در نزد خلق ایران محبوب کرد.  
اکنون دیگر خدانور لجه ای تنها مبارز و قهرمان خلق بلوچ نیست. سهرابی دیگر است او برای تمامی خلق ایران. اکنون او یکی از قهرمانان جوان مبارزات  سیستان و بلوچستان و انقلاب ایران است.
و این شعاری است که اکنون توده ها و جوانان در یاد این جوان مبارز سر می دهند:
 
«کشته شده خدانور، به دست چندتا مزدور!»
 
خامنه ای و پاسداران اش فکر می کردند که با کشتار خلق بلوچ در زاهدان و سپس در خاش نه تنها توده های بلوچ را خاموش می کنند بلکه با چنین جنایتی، توده های سراسر ایران را هم به سکوت و تمکین به ستم می کشانند. اما وضع کاملا برعکس تصور آنان شد. این کشتارها نه تنها توده های بلوچ را به خاموشی نکشانید بلکه کینه و نفرت و خشم شان را علیه خامنه ای و پاسداران اش بیشتر کرد و نه تنها خلق ایران را به سکوت نکشانید بلکه آنها به همبستگی و همراهی بیشتر با توده های بلوچ کشانده و مبارزات آنها را با مردم ستمدیده ی بلوچ متحدتر کرد. افزون بر این، گرامیداشت جانباخته گان در این روز با خود یاد خدانور لجه ای را آورد و او را تجلی این مرحله از مبارزات و نه تنها  دلاوری جان برکفی از توده های بلوچ که قهرمان خلق ایران کرد. قهرمانی که راه اش به وسیله ی جوانان مبارز در سراسر ایران ادامه خواهد یافت.
 
زنده باد مبارزات خلق بلوچ
پردوام باد همبستگی خلق های ایران
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
19 آبان 1401    
  

 

۱۴۰۱ آبان ۱۸, چهارشنبه

نقد جنبش ها و طبقات از یکدیگر

 
اعتصابات کسبه در کردستان و بلوچستان
و نقد جنبش ها و طبقات از یکدیگر
 
تارهای تنیده شده ی اطلاعاتی در پیکره ی توده ها
مبارزات دو ماه اخیر برخی شیوه ها را که از سوی سازمان اطلاعات و سازمان حفاظت اطلاعات برای کنترل تک تک فضاهای حرکت توده ها به کار رفته است بیش از گذشته آشکار کرد. این سازمان ها، عوامل ریز و درشت خود را در موسسات و کارخانه ها و دانشگاه ها و ادارات و مدارس و بازار و امور هنری و ورزشی و خلاصه در هر محل کار و آموزشی که می تواند حرکتی از آن بر خیزد و در رده های گوناگون به کار گمارده اند و همچون بختکی بر سر جامعه فرود آمده اند.
هدف اساسی آنها این بوده که همچون تارهای عنکبوتی که به دور شکار خویش تنیده می شود تا هر گونه تحرکی از آن سلب گردد، در تمامی منافذ جامعه نفوذ داشته باشند تا کوچک ترین حرکت از جانب توده ها سلب گردد. در این مکان ها جدا از مثلا حراست و نیروهای امنیتی، می بیینم که مثلا رئیس دانشگاه، مدیر مدرسه و نیز افرادی با موقعیت های اجتماعی بالا یا پایین جزو عوامل امنیتی هستند و یا به نوعی با این عوامل در رابطه اند.
شکی نیست که مبارزه جاری در فرایند پیشرفت خود موجب می شود که به مرور توده ها این عوامل را که مانند کنه به بدنه ی توده ها چسبیده و مانع از تحرک آنها هستند بیش از پیش  از خود رانده و مرزهای روشنی بین خود و این عوامل بکشند. افشای تک تک این عوامل و برجسته کردن و منفور کردن آنها که به مرور صورت می گیرد، یکی از مهم ترین شکل های جدا سازی این موجودات موذی متعفن از پیکره ی توده ها و ایجاد میدان گسترده تر برای تحرک جنبش آنهاست.
عمامه پرانی
انداختن عمامه ی آخوندهای شیعه که حاکم بر کشورند به وسیله ی جوانان شکلی از مبارزه جانبی با حکومت استبدادی دینی است که در خود نکاتی دارد.
نخست این که حکومت مستبد روحانیون این عمامه و عبا را در کشور ما به نوعی«تقدس» برای خودش تبدیل کرده است. این تقدس دروغین طی این چهل سال و با جنایات و فساد و کثافتی که آخوندهای حکومتی به بار آوردند روز به روز و با سرعت بیشتری در درون ذهن و اندیشه ی مردم فرو ریخته است، و اکنون زمانی است که این فروریزی تقدس شکل های مادی و عملی بیرونی پیدا می کند و «تقدس» دروغین  آخوندها به تحقیر راستین آنها از جانب جوانان تبدیل می شود. زمانی که عمامه ی آخوندی را از سرش می اندازند به این معنا است که:
«ما برای آن چه تو و حکومت تو پشت اش پنهان شده اید یعنی همین عمامه و عباتان ارزشی قائل نیستیم. شما در نظر ما، تبارز دروغ و فساد و کثافت و تعفن و موجوداتی حقیر و بی ارزش هستید و شایسته ی این رفتاری که با شما صورت می گیرد!».
نکته دیگر این است که آخوندها در شرایط کنونی تجلی حکومت هستند و جزیی اصلی از حکومتی که طی چهل سال جامعه را به جایی کشانده که از تمامی جهات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عقب مانده تر از هر زمانی شده است و توده ها در فقر و بی حقوقی و در تاروپود استبداد و خفقان سیاسی و فشارهای خفه کننده ی فرهنگی به سر می برند. توده های مردم  و جوانان تمامی این بدبختی و فلاکت و بی حقوقی را به درستی از چشم آخوندها و روحانیون حاکم می بینند که تمامی پست های اصلی را در تمامی ارگان های حکومت غصب کرده اند. از این رو عمامه پرانی در حقیقت نوعی حمله ی سیاسی به حکومت آخوندها و روحانیون است. به عبارت دیگر عمامه آخوندی را از سرش انداختن به این معناست که:
«همان گونه که من عمامه ی تو را از سرت می اندازم، حکومت فاسد و دزد و اختلاس گر و جنایتکار تو را نیز بر خواهم انداخت.»
نکته ی سومی که می توان در این خصوص طرح کرد، شرکت نکردن آخوندها، حتی لایه هایی که بهره و سهم چندانی از این خوان یغما نداشته اند، در جنبش و مبارزات مردم از سال 88 به این سو است. این ها که همواره و در هر مقطعی خود را «خداوندگار» و همه کاره ی مبارزات توده ها می دانسته اند اکنون خفه خون گرفته اند و در این بیش از دوازده سال و به ویژه در این دو ماه اخیر حتی یک آخوند به گونه ای آشکارا در مبارزات توده ها شرکت نکرده است و با آنها همدل و همزبان نشده است. این است که جوان ها با از سر انداختن عمامه ی آن ها که بیشتر هم لایه های زیرین هستند، این قائل شدن مقام شامخ و اعلا برای خود در مبارزات صد سال اخیر و در عین حال این بی تفاوتی آخوندها به جنبش توده ها در دوازده سال اخیر و بلکه ایستادن آنها مقابل جنبش توده ها را به سخره می گیرند.
اعتصابات کسبه در کردستان و بلوچستان و نقد جنبش ها و طبقات از یکدیگر
 اخیرا پستی در اینستاگرام دیده شده که در آن از مردم خواسته است که از خرید اجناس غیرخوراکی از کسبه و بازاریان خودداری کنند تا آنها به سبب کسادی کار مجبور شوند به انقلاب بپیوندند.
از دید ما نظر داده شده در این پست درست نیست. دلیل این است که پیوستن هر طبقه ای به انقلاب باید از خود آن طبقه بر خیزد و بروز کند و نه این که به زور مجبورش کنند.
این که کدام یک از طبقات به انقلاب می پیوندند و کدام یک در مقابل آن می ایستند امری نیست که از سوی یک نیروی خارجی به آنها تحمیل شود. این منافع مادی و معنوی آنهاست که آنها را به  انقلاب و یا علیه آن بر می انگیزد و به صف انقلاب یا صف ضد انقلاب می کشاند. هر طبقه ای که شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی موجود بر ضد وی باشد و منافع وی را برآورده نسازد، علیه حکومت برخواهد خواست و به انقلاب خواهد پیوست. با توجه به این که به دلیل تفاوت درجه در ضدیت نیروهای حاکم با منافع آن طبقه و نیز میزان آگاهی آن طبقه، برخی زودتر و برخی دیرتر می پیوندند.این امر البته نافی این حکم نیست که طبقات گاهی در تحلیل شرایط واقعی دچار غفلت می شوند، بنا به دلایل اقتصادی و یا سیاسی ترجیح می دهند کنار بایستند و گاهی هم اسیر تبلیغات نیروهای طبقاتی و احزابی می شوند که تنها هدف شان استفاده از آنها برای رسیدن خودشان به قدرت است.  
می تواند پرسید: آیا بازاریان و کسبه ی کردستان و بلوچستان را کسی مجبور کرد که به مبارزات منطقه ای و سراسری بپیوندند؟
خیر! این خودشان هستند که با میل و رغبت و به سبب منافع شان و به دلیل میزان آگاهی شان به انقلاب کشانده می شوند و پاره ای از آن می گردند . آنها زیر ستم چند گانه هستند یعنی هم مانند بقیه ی کسبه در سراسر ایران زیر فشارند و هم ستم ملی و مذهبی بر ایشان می رود و یکی از دلایل این زود و گسترده پیوستن این لایه ها در کردستان و بلوچستان همین ستم چند گانه است.
تازه حتی اگر به زور- و در اینجا نخریدن اجناس - گروهی از طبقه ای یا طبقه ای را بتوان به انقلاب کشاند مشکل که آن گروه و طبقه چنان که باید و شاید به انقلاب خدمت کند و در آن دست به کارشکنی نزند.
 اگر بخواهیم بر مبنای شیوه بالا عمل کنیم باید بگوییم که طبقه ی کارگر و نیز کارمندان ادارات تا کنون به طور همه جانبه و سراسری به انقلاب نپیوسته اند پس آیا می توان به زور مجبورشان کرد تا به انقلاب بپیوندند؟
 خیر! چنین چیزی جایز نیست. اگر طبقه ی کارگر و در کنار آن کارمندان که جزء لایه های پایینی طبقه ی خرده بورژوازی هستند به  شکل گسترده و سراسری به انقلاب نپیوسته اند، این از یک سو به استبداد چهل ساله اخیر و نبودن احزاب سیاسی و امکان آگاهی دادن و سازمان بخشیدن به آنها و از سوی دیگر به شرایط ویژه ی عینی و ذهنی حال هر کدام از این طبقات و امکانات و محدودیت های آنان و بالاخره به درجه ی تعمیق و رشد انقلاب و همگانی و توده ای شدن آن بر می گردد. روشن است که اگر این طبقات و به همراه شان کسبه جزء به انقلاب نپیوندند به احتمال، انقلاب در همین مراحل آغازین خود متوقف خواهد شد.
این امر در مورد کسبه و بازاریان نیز درست در می آید. آنها را نیز نخست منافع اقتصادی و سپس شرایط رشد و تکامل خود انقلاب باید به انقلاب بکشاند و نه تهدید و یا نخریدن اجناس شان از سوی مردم.
از این رو باید اجازه داد تا انقلاب سیر منطقی خود را طی کند. فرایند و سیر انقلاب بدین گونه است که به مرور تعمیق پیدا خواهد کرد و گسترش و تکامل خواهد یافت. نخستین وجه این تعمیق  با تاثیر گذاری عینی مبارزات طبقات به روی یکدیگر صورت خواهد گرفت. به عبارت دیگر با توجه به این که طبقات به یکدیگر از نظر اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی وابسته اند مبارزات آنها به مرور به روی یکدیگر تاثیر خواهد گذاشت و یکی دیگری را، نه یک باره و به طور همه جانبه، بلکه با رسوخ در آن، جزء به جزء و البته در سیری منحنی وار، تصاعدی و رو به تکامل وارد انقلاب خواهد کرد.
این امر مانع تشویق به عمل آوردن و یا نقد جنبش ها از یکدیگر نیست. این شعار که« ما تماشاگر نمی خواهیم به ما ملحق شوید!» و یا شعار« هشتادی ها تو حبس اند، بی غیرتا نشستن!» که علیه کسانی است که بی توجه و بی تفاوت به آنچه پیرامون شان می گذرد به زندگی عادی خویش توجه دارند و یا شعارهای اخیر دانشجویان که ما از تمامی جنبش ها پشتیبانی کردیم و اکنون نوبت پشتیبانی آنها از جنبش ما است، در نهایت چیزی جز انتقاد درست و اصولی  نیروها و طبقات خلقی از سیاست و عمل یکدیگر و راندن یکدیگر به پیش نیست. 

زنده باد مبارزات توده ها
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
17 آبان 1401
    
 

 

 

۱۴۰۱ آبان ۱۷, سه‌شنبه

برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی...(4)«انقلاب زنانه» و تفسیرهای آن

 
برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی و موضع طبقه ی کارگر(4)
 
«انقلاب زنانه» و تفسیرهای آن - بخش نخست* 

 
یکی از نام هایی که از آغاز به مبارزات حاضر داده شده است« انقلاب زنانه» است.
این مفهوم گاه به کمیت زنان شرکت کننده در مبارزات کنونی و نقش آنها در رهبری مبارزات اشاره دارد، گاه ملاک آن مخالفت زنان با حکومت و برای گرفتن برخی از آزادی های اجتماعی است و حداکثر خواست زنان را برقراری این آزادی ها می داند و گاه به تضاد زنان با ستم مردسالاری و تبعیض جنسیتی و نابرابری های موجود حاکم اشاره می کند و خواهان رفع ستم بر زنان است. ما در گذشته به نقد این مفهوم پرداخته ایم و در زیر نیز به نقد دیدگاه هایی که اکنون بیش از پیش تبلیغ و ترویج می شوند می پردازیم.
دو جهان بینی و دو جامعه
در هر جامعه تضادهای ریز و درشت بسیاری در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی وجود دارند. این تضادها مجموعا موجودیت آن جامعه را می سازند و آن را به حرکت در می آورند. در میان این تضادها یک تضاد، تضاد اساسی آن جامعه است. از آنجا که بنیان هر جامعه ساخت اقتصادی آن جامعه است، ماهیت هر جامعه را تضاد اساسی آن جامعه در ساخت اقتصادی مشخص می کند. بر مبنای این تضاد اساسی و مبارزه میان دو سر این تضاد است که دوستان و دشمنان دگرگون کردن جامعه و تکامل آن و صف طبقات خلق و طبقات ضد خلق مشخص می شوند.
ستم بر زن و تبعیض جنسی یکی از تضادهای بزرگ جامعه ی کنونی ما است که در تمامی زمینه های خانواده گی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی، حقوقی وجود دارد و همواره مبارزه پیرامون آن صورت می گیرد. به مساله ی ستم بر زنان و رفع نابرابری های موجود، نه بیرون از مبارزه ی جاری بین طبقات خلقی و طبقات ضد خلقی که مبارزه ی طبقاتی در جامعه را شکل می دهند، بلکه بر بستر همین مبارزه باید نگاه کرد.
دو نگاه و دو تفسیر از تضاد زنان با نظام موجود و برای رفع ستم بر زنان وجود دارد:
یکم، نگاه و تفسیر بورژوایی و دوم، نگاه و تفسیر پرولتری. تفسیر خرده بورژوایی نیز جز وصله و پینه کردن این دو دیدگاه و در ماهیت امر حل شدن در تفسیر و دیدگاه بورژوایی و یا پرولتری چیز دیگری نیست.
 بر مبنای این دو نوع تفسیر و جهان بینی در تحلیل نهایی دو نوع حکومت می تواند وجود داشته باشد: حکومت بورژوایی یا سرمایه داری و حکومت پرولتری یا سوسیالیسم و کمونیسم.  تمامی مسائل تضاد مورد اشاره یا باید در چارچوب جهان بینی بورژوایی و جامعه ی سرمایه داری حل و فصل شود و یا در چارچوب جهان بینی پرولتری و جامعه ی کمونیستی.
مساله ماهیت انقلاب و مبارزه ی طبقاتی
مبارزه ی طبقاتی که برخاسته از تضاد اساسی جامعه است بر سر بود و یا نبود این دو نوع جامعه و حکومت بوده و در جامعه ی طبقاتی، اساس است. یعنی هیج مبارزه ای نمی تواند بدون پیوند با آن و با تحرک مستقل خود به اهداف خود دست یابد. همه ی تضادها بر بستر این مبارزه ی طبقاتی یعنی مبارزه بر سر باقی ماندن نظام سرمایه داری و یا تبدیل آن به نظام کمونیستی حرکت می کنند و باید با آن پیوند یابند. مبارزه ی ملی، مبارزه ی اقلیت های نژادی، ملی و مذهبی و جنسی، مبارزه ی زنان و جوانان، مبارزه برای محیط زیست و مبارزات ریز و درشت دیگر، به گونه ی مطلقا مستقل و بیرون از مبارزه طبقاتی برای استمرار سرمایه داری و یا تبدیل آن به نظام کمونیستی وجود ندارند. حل این تضادها یا باید به وسیله ی حکومت سرمایه داری موجود و درون نظام و جامعه ی سرمایه داری صورت گیرد که این امری ممکن نیست زیرا این نظام نه تنها ناتوان از حل آنهاست بلکه یا خود به وجودشان آورده و یا حل آنها به نفع اش نیست؛ و یا در مبارزه برای ایجاد نظام و جامعه ی کمونیستی حل و فصل شود.
بنابراین تفسیر و جایگاه تضاد زنان با نظام موجود و رفع ستم بر زنان نیز درون این مبارزه طبقاتی یعنی موجودیت جامعه سرمایه داری و یا تبدیل به جامعه ی کمونیستی می تواند روشن و مشخص شود و نمی تواند تفسیر و جایگاهی مستقل از مبارزه بر سر این دو نظام اقتصادی- اجتماعی داشته باشد و مثلا با استقلال مطلق خود از این مبارزه و برای ایجاد برابری جنسی بین زن و مرد، بدون یک ساخت اقتصادی تعریف شده از دیدگاه دو طبقه ی اصلی متضاد جامعه، یعنی جامعه ی سرمایه داری و جامعه ی کمونیستی بکوشد.
از سوی دیگر روشن است که در مبارزه ی طبقاتی برای ایجاد سوسیالیسم و کمونیسم، این دو طبقه ی متضاد یعنی طبقه ی کارگر( و همراهش لایه های پایین  کشاورزان وخرده بورژوازی) از یک طرف و طبقه ی سرمایه دار هستند که صف خلق و ضد خلق را شکل می دهند، حال آنکه در این تضاد، زنان وابسته به طبقه ی کارگر، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی و سرمایه داران متوسط لیبرال در یک صف قرار می گیرند و در مقابل مردان این طبقات نیز در صف مقابل قرار خواهند گرفت(1). بنابراین تحرک این تضاد در پیوند با مبارزه ی طبقه ی کارگر برای برقراری جامعه ی سوسیالیستی، پیچیده گی های معینی را در این مبارزه به وجود خواهد آورد.   
انقلاب زنانه - طرح کمیت زنان در جبهه ی انقلاب و رهبری آن
بر مبنای یک تفسیر از «انقلاب زنانه» اگر زنان اکثریت صف خلق را تشکیل دهند و اگر زنان اکثریت رهبری انقلاب را در دست داشته باشند آن انقلاب «انقلاب زنانه» می شود.
این مفهوم در حقیقت به نوعی توصیف ماهیت انقلاب بر مبنای کمیت جمعیت شرکت کننده است. انقلاب ها و جنبش ها بر مبنای کمیت شرکت کننده، گاه بر مبنای طبقات( انقلاب دهقانی و یا کارگری) و گاه بر مبنای بافت های سنی( جنبش جوانان) و جنسی( جنبش زنان) و یا نژادی( جنبش های علیه تبعیض نژادی) و... تعیین گشته اند.
و این در حالی است که این نوع انقلاب ها و جنبش ها خواه ناخواه در چارچوب آن دو نوع انقلاب مورد اشاره قرار می گیرند. یعنی انقلاب های دهقانی و جنبش های جوانان و زنان یا در چارچوب انقلاب دموکراتیک بورژوایی قرار می گیرند، خواه به رهبری بورژوازی باشد و خواه به وسیله ی طبقه ی کارگر، و یا انقلاب سوسیالیستی که رهبر آن طبقه ی کارگر است.
برمبنای دیدگاهی که ماهیت انقلاب کنونی را از نظر کمیت شرکت کننده و یا رهبری کننده «انقلاب زنانه» می نامد، می توان انقلاب های پیش از این را در هر کجای دنیا به« انقلاب مردانه» تعبیر کرد.
نکته ای که در اینجا می توان طرح کرد این است که این انقلاب های به اصطلاح مردانه هرگز موجب این نشد که «انقلاب مردانه» خوانده شوند. و این به آن دلیل بود که نام آن انقلاب ها بر مبنای ماهیت ساخت اقتصادی جوامع کشورهایی که در آنها انقلاب صورت می گرفت و انقلابی که از آن ماهیت برمی خاست، تعیین می شد و نه بر مبنای جنسیت شرکت کننده گان در آن انقلاب.
انقلاب های انگلستان در قرن هفدهم و انقلاب فرانسه در پایان قرن هجدهم و یا انقلاب روسیه در سال 1905، نه «انقلاب مردانه» بلکه انقلاب بورژوایی خوانده شدند. به این دلیل که این انقلابات خواهان سرنگونی فئودالیسم و برقراری نظام و جامعه ی سرمایه داری بودند. با وجود اکثریت داشتن مردان در انقلاب و رهبری انقلاب، نه ماهیت ساخت اقتصادی جامعه تغییر می کرد و نه ماهیت انقلاب. جامعه داری ساخت اقتصادی فئودالی بود و انقلاب که می خواست فئودالیسم را سرنگون کند انقلاب دموکراتیک بورژوایی نام می گرفت.
در اکثریت بودن زنان در مبارزه و در رهبری انقلاب، ماهیت انقلاب را تعیین نمی کند!
بر همین مبنا در دوران کنونی، ممکن است انقلاب از دیدگاه مساله ی جنسیت اکثریت شرکت کننده در آن و رهبری آن زنانه باشد اما از نظر ماهیت بر مبنای ساخت اقتصادی حاکم تعیین می شود و بنابراین نه «انقلاب زنانه» بلکه انقلاب دموکراتیک و یا انقلاب سوسیالیستی است.
در تاریخ جوامع طبقاتی برده داری، فئودالی و سرمایه داری و همچنین جوامع کشورهای زیر سلطه (1)هیچ گاه تضاد زنان با ستم مردسالارانه، تضاد اساسی ساخت اقتصادی جامعه نبوده است. برای همین هم در گذشته که زنان از نقطه نظر نقش در انقلاب ها، عمده نبودند و انقلاب ها به اصطلاح «انقلاب مردانه» بود هیچ دیدگاه و تفسیری، تضاد اساسی ای را که موجب انقلاب شده بود، تضادی که تنها به تضاد مردها با نظامی های ارتجاعی موجود برده داری و فئودالیسم و یا سرمایه داری مربوط باشد، عنوان نکرده بود.
به هر صورت اگر ما مجاز باشیم که انقلاب کنونی را از نظر اکثریت جنس شرکت کننده و رهبری کننده( چنانچه در طی مراحل گوناگون انقلاب این امر محرز شود) زنانه بخوانیم، اما این به معنای توصیف ماهیت انقلاب کنونی نیست. انقلاب کنونی در ماهیت خود انقلاب بورژوا- دموکراتیک است که چنانچه طبقه ی کارگر بتواند رهبری آن را به دست گیرد و مهر خود را بر آن کوبد به یک انقلاب دموکراتیک تراز نوین تبدیل خواهد شد و می تواند در پی خود انقلاب سوسیالیستی را صورت دهد.
 
انقلاب زنانه - طرح کیفی مساله ی ستم بر زنان
برخی دیگر نام«انقلاب زنانه» را نه از دیدگاه کمیت شرکت کننده در انقلاب و رهبری آن بلکه از دیدگاه کیفیت و نقش و جایگاه مساله ی ستم بر زنان، به انقلاب کنونی می دهند. در این مورد چندین دیدگاه وجود دارد که بر مبنای نوع نگاه به مساله ی زن در شعار «زن، زندگی، آزادی» جایگاه آن را تعیین می کنند.  
 دیدگاه بورژوازی بوروکرات - کمپرادور سلطنت طلب
این دیدگاه ها اساسا آزادی زنان را به آزادی حجاب و پوشش و دوچرخه سواری و رفتن استادیوم ورزشی و آواز خواندن و شنا کردن و( البته آزادی تن فروشی!؟ و رواج آن) ... محدود می کنند. منظور آنان از آزادی زنان، به هیچ وجه آزادی از ستم مردسالارانه و بنابراین برابری واقعی بین زنان با مردان نیست.
 از این دیدگاه این گروه ها، خوبی طرح شعارهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» این است که عام هستند و قابل تفسیر. بنابراین آنها پشت مساله ی زن و زندگی و آزادی پنهان می شوند تا آنچه را که اساسی است نفی کنند.
از نظر چنین کسانی که برای تضاد بین زنان و نظام موجود یک جایگاه ویژه قائل اند و بر همین مبنا نیز انقلاب کنونی را«انقلاب زنانه» می نامند، باید که این تضاد یعنی مبارزه ی عمومی زنان و به همراه آن مبارزه ی جوانان برای آزادی از ستم حکومت اسلامی و برای برقراری آزادی های اجتماعی که در زمان سلطنت سابق موجود بود، به جای مبارزه ی طبقاتی بنشیند.
به این ترتیب از نظر آنان این تضاد زنان و جوانان با نظام موجود است که جایگاه اساسی را دارد و بقیه مبارزات صرفا مشتی مبارزات صنفی است و برای مثلا بالا رفتن حقوق ها و چیزهایی از این گونه. برای آنان مبارزه ی طبقات نه تنها اهمیتی ندارد بلکه حتی می خواهند پرده ی تاری به روی آن بکشند تا برجسته و دیده نشود و یا در نهایت و در بهترین حالت آن را در چارچوب آنچه خود می خواهند جایگزین کنند یعنی نظام سلطنتی سابق محصور کنند.
روشن است که بر مبنای این دیدگاه تضاد اساسی جامعه بر مبنای ساخت اقتصادی جامعه مشخص نمی شود، بلکه بر مبنای تضاد میان زنان و یا جوانان با جمهوری اسلامی که آنها محتوای این تضادها را هم در سطحی ترین شکل خود طرح می کنند، تعیین می شود.
به عبارت دیگر از دید آنها تضاد اساسی جامعه ما تضاد میان طبقه ی کارگر، کشاورز، خرده بورژوازی( و همچنین بورژوازی ملی و لیبرال ایران) از یک سو و سرمایه داران جمهوری اسلامی که بوروکرات- کمپرادور های وابسته به امپریالیسم هستند و همچنین میان خلق ما و امپریالیست ها نیست، بلکه میان زنان با قوانین ضد زن( آنهایی را که خودشان برجسته می کنند) جمهوری اسلامی است.
روشن است که اگر اینها حاکم شوند به دلیل رشد مبارزات زنان ناچارند آزادی های بیشتری نسبت به زمان سلطنت سابق بدهند( مانند شرکت بیشتر زنان بورژوا- کمپرادور در سیاست و رهبری حاکم (نماینده گان مجلس، وزرای دولت و شهرداران و ... نقش در اداره ی بخش فرهنگی و احتمالا دستگاه قضایی و نیز تغییر برخی قوانین حقوقی) اما این ها هرگز به مرزهای واقعی آزادی زنان از ستم جنسی و طبقاتی نزدیک هم نخواهند شد. زیرا تنها جای حکام کنونی را خواهند گرفت و تغییری اساسی در ساخت اقتصاد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور و نیز ساختار اساسی سیاست و فرهنگ کنونی ایران ایجاد نخواهند نکرد.
 دیدگاه سرمایه داران ملی لیبرال
دیدگاه لیبرال ها با دیدگاه سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور تفاوت دارد؛ آنها مساله آزادی زنان را از ستم، در حد آزادی های زمان سلطنت سابق محدود نمی کنند. اما در نهایت این دیدگاه ها نیز به دلیل این که هواخواه نظام سرمایه داری و دیکتاتوری بورژوازی هستند، خواهان رفع همه جانبه ی ستم بر زنان و برابری واقعی و همه جانبه ی زنان با مردان نیستند. شکل های عملی این دیدگاه در بهترین حالت همین آزادی هایی که اکنون در غرب و در کشورهای امپریالیستی وجود دارد. و می دانیم که از جمله ناقدان پیشرو ستم بر زنان در جوامع امپریالیستی غربی خود زنان مبارز و پیشرو جوامع غربی هستند.
در بخش دوم این نوشته به طرح کیفی مساله از دیدگاه «شبه چپ» ایران می پردازیم.
هرمز دامان
نیمه نخست آبان 1400
این مقاله در دو بخش تنظیم شده است.

یادداشت
 1- این صورت عام مساله است و این را که در صف زنان، مردان وجود داشته باشند و برعکس، نفی نمی کند. 

۱۴۰۱ آبان ۱۶, دوشنبه

مریوان در خروش

 
 
مریوان در خروش و جنبش

از آغاز مبارزات کنونی، توده های مبارز کردستان یک پای جنبش و انقلاب بوده اند. از سقز که پس از قتل مهسا کانون مبارزات شد تا سنندج و بوکان و مهاباد و بانه و کامیاران و بسیاری شهرهای بزرگ و کوچک دیگر که یکی پس از دیگری مشعل فروزان انقلاب را در دستان قدرتمند خود گرفتند و مبارزات را به پیش بردند.
در مقابل، خامنه ای و حکومت متحجراش که در 40 سال اخیر همچون بختک بر سر توده های زحمتکش کرد آوار شده و بخشی را آواره ی کشورهای دیگر و بخشی دیگر، بیشتر جوانان کرد را، با مشتی اتهامات واهی به جوخه های اعدام سپرده است، در این دور تازه ی مبارزات نیز سرکوب توده های زحمتکش کرد را جزو اولویت های خود قرار داده و در تمامی شهرهایی که در کردستان مرکز مبارزات شده، کشتار کرده است.
 و اینک و در مقابله با این حکومت ننگین و کشتارهای بی پایان اش در کردستان این مریوان است که مرکز مبارزات در کردستان و ایران شده است.
حکومت خامنه ای و پاسداران جنایتکارش که دست پلیدترین و کثیف ترین حکومت های ارتجاعی را در جهان بسته اند، نسرین قادری دختر دانشجوی جوان کرد را با ضربات باتوم به سرش می کشند و خانواده اش را هم تهدید می کنند که هر گونه برگزاری مراسم یادبود و سوگ برای فرزندشان با واکنش حکومت روبرو خواهد شد.
 کار به همین جا پایان نمی یابد و توده های مردم مریوان به خروش و جنبش آمده و یادبود این دختر مبارز و شجاع کرد و ایران را در شهر برپا می کنند. آنها به مقابله با مزدوران خامنه ای پرداخته و به مراکز مهم شهری حمله کرده و آنها را به آتش می کشند. از جمله ی مراکز شهری که مورد حمله ی توده های مریوان قرار گرفت دفتر شورای شهر مریوان است.
مبارزات مردم مریوان همان گونه که انتظار می رفت با پشتیبانی شهرهای دیگر کردستان که یک دل و یک زبان اند همراه شد و در بوکان در پی مریوان جنبش تازه ای برپا گردید.
آنچه تا کنون توده ها نشان داده اند این است که در خیزش بزرگ کنونی مبارزه در هر منطقه و استانی با پشتیبانی توده های سراسر ایران به ویژه مناطق مرکزی روبرو می شود و هیچ بخش و منطقه ای در مبارزه تنها نیست و تنها نمی ماند. از این رو حکومت این خیال باطل را به گور خواهد برد که می تواند به راحتی خلق زحمتکش و دلاور کرد را سرکوب کند و با هیچ واکنشی در مقابل این سرکوب از جانب توده های سراسر ایران روبرو نشود.
از سوی دیگر اکنون زمانی نیست که حکومت بتواند با سرکوب شدید خلق های کرد و بلوچ فضای رعب را بر کل کشور حاکم کند. حال دیگر توده های مردم از فضای رعب و وحشت عبور کرده اند و با مقاومت و مبارزه ی خود، آن را به خود حکومتیان بر گردانده اند.
و بالاخره خروش شهرهایی مانند مریوان و حمله به مراکز حکومتی و تسخیر نسبی شهر، امکان شورش ها و قیام های آتی را به روشنی نشان می دهد. شورش ها و قیام هایی که دیگر نه در یک شهر، بلکه در یک سری شهرها و همراه یکدیگر به وجود خواهد آمد و این حکومت متحجر و پوسیده را متلاشی کرده به قعر تاریخ خواهد فرستاد.
 
تلاش برای ایجاد وحدت میان دیوصفتان حاکم برای شدت بخشیدن به سرکوب و کشتار
وضع کنونی جنبش و تداوم آن با بیش از سیصد کشته و بیش از ده هزار بازداشتی جوان، بیش از پیش هسته ی سخت قدرت را که لانه اش بیت رهبری است سراسیمه کرده است. آن وحشتی که آنان خواهان آن بودند بر توده های مردم حاکم کنند اکنون به خودشان برگشته است و اینک این حکومتیان فاسد و جنایتکاراند که در ترس و وحشت از سرنگونی خود به سر می برند.
 راهی که بی عقلان و احمق های قوم حکومتیان  برای فرار از این وحشت سرنگونی می خواهند در پیش بگیرند شدت بخشیدن به سرکوب و کشتار است. عربده های شریعتمداری این مردک جانی، که چرا نیروهای انتظامی ( و البته اوباش لباس شخصی های پاسدار و اطلاعاتی و بسیجی ها) از گلوله های جنگی علیه توده های مردم استفاده نمی کنند و آنها را نمی کشند درست نعره های خود خامنه ای است!
در پی چنین عربده کشی هایی برای کشتار، نماینده گان دست چین شده ی مجلس خامنه ای که همه جور جانوری هستند نعره می کشند و از دستگاه قضایی می خواهند که «اغتشاش گران» را اعدام کند!
این نعره های ددان و دیوان حکومتی در پی نطق های غرای سلامی فرمانده سپاه پس از جریان شیراز صورت می گیرد که از توده های مبارز خواست که دیگر به خیابان نیایند و هارت و پورت اش نتیجه ای هم نداشت.
با این همه باید روشن باشد که این کفتارها جز تداوم راه کنونی یعنی بازداشت کردن جوانان و مبارزان و خرده کشتارهای متداوم و شدت دادن به آن در بلوچستان و کردستان( به ویژه بلوچستان) دو راه بیشتر ندارند:
 یا باید عقب نشینی کنند و برای حفظ طبقه ی حاکم یک سری تغییرات صورت دهند؛ نتیجه ی چنین عقب نشینی ای برای خودشان هم چندان روشن نیست؛ به ویژه برای خامنه ای که وهم حکومت چندین قرنی آخوندها بر ایران دست از سرش بر نمی دارد و نمی خواهد پیراهنی که برای خاندان«بنی خامنه ای» دوخته بود روی دست اش بماند. او شدیدا از چنین عقب نشینی هایی که می تواند باندها و جناح های رقیب در قدرت را نسبت به او سرتر و مسلط کند، هراس دارد.
و یا باید به کشتارهای گسترده روی آورند؛ امری که تصور و برآورد نتایج آن بسیار بدتر از آن عقب نشینی کردن است و هیچ  دور نیست که آتشی برافروزد که در نتیجه ی آن تکه ی بزرگ خامنه ای و اولادش، گوش شان باشد.
باری از آن مبارزه ی تاریخی ای که اکنون پیش روی ما در جریان است می توان به آسانی به این نتیجه رسید که خامنه ای، آرزوی حکومت «بنی خامنه ای» اش و همچنین حکومت چندین قرنی آخوندها را با خود به گور خواهد برد.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد مبارزه، زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
     گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 16آبان
 
 
 

 

 

 

۱۴۰۱ آبان ۱۵, یکشنبه

در حاشیه ی مبارزات کنونی

 
 
در حاشیه ی مبارزات کنونی
  
بخش یک
در مورد  برخی سنت های نادرست درون خلق
این انقلاب با خیزش زنان آغاز شد و با خیزش جوانان ما یعنی دانشجویان و دانش آموزان دختر و پسر ادامه یافته است. این انقلاب باید فرایند شکوفایی زنان و دختران و جوانان میهن ما باشد.
در برخی از مناطق ایران و به ویژه در میان برخی ملیت ها به واسطه ی وجود برخی آداب و سنن طایفه ای و مذهبی و...، یا زنان و دختران جایز نمی دانند که در گردهمایی ها و راهپیمایی ها شرکت کنند و یا برخی مردها( پدران، برادران و یا شوهران) به آنها اجازه نمی دهند که شرکت کنند.
این درست نیست و حتی اگر ما در شرایط کنونی به دلیل سرسختی و مقاومت دیدگاه ها، سنت ها و آداب نتوانیم آن را رفع کنیم اما می توانیم و باید تا حدودی به طرح آن و تلاش برای رفع آن دست بزنیم.
از دیدگاه ما، کارگران آگاه و روشنفکران انقلابی از زن و مرد و جوان و پیر باید با صبر و حوصله ی فراوان به یک مبارزه درونی اقناعی در میان مردم، ملیت، قوم و طایفه ی خود دست زنند و چنانچه زنان و دختران خود نمی خواهند شرکت کنند آنها را با بحث و گفتگو و بالا بردن آگاهی، اقناع کنند که این به نفع شان است و اگر چنانچه مردان مانع شرکت آنها می شوند باید یک مبارزه ی دوستانه و صمیمانه به شیوه ی اقناعی با مردان صورت گیرد تا نه تنها مانع شرکت مادران، فرزندان، خواهران و یا همسران خود نشوند بلکه از آنها پشتیبانی نیز به عمل آورند.
تمامی زنان و دختران ایران و به ویژه زنان و دختران جوانان حق دارند در گردهمایی ها و راهپیمایی ها شرکت کنند و در پیشبرد انقلاب علیه جمهوری اسلامی و نابود کردن ستم بر زنان و گرفتن حقوق خود نقش به عهده گیرند و در عین حال به شکوفایی فردی و اجتماعی برسند.
آیین «چهلم»
باید اشاره کنیم که انقلاب باید گستره و عمق بسیار یابد و در تمامی وجوه زندگی همه ی توده ها تاثیر گذارد. انقلاب تنها انقلاب کردن علیه حکومت مرتجع و امور کهنه ی و پوسیده ی حاکم نیست بلکه انقلاب در دیدگاه ها و آداب و سنن خودمان نیز هست.
اگر چه نمی توان گفت همین حالا، اما دیر یا زود ما باید انقلابی در اندیشه و فرهنگ( در اینجا آیین ها، رسوم، آداب و سنت ها) خود صورت دهیم و از جمله به برخی آیین ها و رسوم دیر پای مذهبی یا غیرمذهبی همچون برگزاری آیین «چهلم» و غیره نقادانه برخورد کرده و شکل های از سوگ و آیین های گرامیداشت و ادای احترام  و زمان آن را برای جان باخته گان و رفته گان خود جایگزین کنیم.
روشن است که اگر ما با توده های کشورمان و برگزاری این  آیین ها همراه می شویم نه از سر دنباله روی و برای اینکه از این آیین ها علیه حکومت جمهوری اسلامی استفاده می شود و جنبش را پیش می برد، بلکه از آن جهت است که نه کار جدی آگاهگرانه دموکراتیک و توده ای در مورد دگرگونی آن ها صورت گرفته( در حقیقت در این 40 استبداد مذهبی امکان چنین کار آگاهگرانه ای وجود نداشته است) و نه در شرایط  کنونی امکان دارد که به وسیله ی گردآوری خود توده ها این امور را تغییر داد( زیرا تغییرات اساسی باید به وسیله ی خود توده ها و بر مبنای آگاهی و خواست خودشان صورت گیرد).
در شرایط کنونی آغاز امر تغییر در این آیین ها به ویژه به عهده ی افراد و خانواده ها و فامیل هایی است که اندیشه های پیشرو و  انقلابی دارند. آنان از هم اکنون می توانند دگرگونی هایی را در این رسوم و سنن پدید آورند و آداب سوگ تازه ای پیش گذارند.( چندی پیش از این مبارزات، یک خانواده آیین نوینی از سوگ را برگزار کرد که فیلم آن در اینترنت پخش شد).  
بخش دو
درمورد برخی شعارهای نادرست
برخی از شعارهایی که توده های مردم می دهند درست نیست. در زیر به دو شعار اشاره می کنیم.
یک:«خامنه ای قاتله ولایت اش باطله!»
این شعار حاوی امر نادرستی است.
 در درون این شعار پذیرش «ولایت فقیه» نهفته است. ولایت کدام فقیه؟ ولایت آن فقیه که «قاتل» نباشد. 
این در حالی است که مردم  ما شعار درست «مرگ بر اصل ولایت فقیه» را می دهند که معنای آن این است که حکومتی بر مبنای ولایت فقیه و اساسا حکومت مذهبی را قبول ندارند.
این شعار در برخی گردهمایی ها به شعار«خامنه ای قاتله، حکومت اش باطله» تغییر یافته است، اما این امر عمومی نشده است.
دو: «تا آخوند کفن نشود این وطن، وطن نشود!»
 به این شعار باید انتقادی نگریست.
 از یک سو این شعار بسیار تیز است و این تیزی ممکن است در شرایط کنونی بد نباشد؛
بد نبودن آن با توجه به این نکته است که چهل سال از حکومت مذهبی مال پرستان و جنایتکاران می گذرد و مردم از این حکومت نفرت عمیق پیدا کرده اند و به آن کینه می ورزند و خواهان مجازات جنایتکاران هستند و همچنین بخش هایی قابل توجهی از مردم ما بی دینی اختیار کرده اند و بنابراین این شعار در جنبش کنونی برآمد گرایش آته آئیستی و بی خدایی و ضد خرافات و پرورش و رشد این گرایش ها است.
افزون بر این اگر منظور از آخوند نه یک فرد بلکه نهاد روحانیت باشد که اکنون رهبری حکومت مذهبی را دارد این شعار می تواند با کمی اگر و اما درست هم باشد.
 اما انقلاب دموکراتیک کنونی خلق ما در ماهیت خود ضد آخوند به عنوان مبلغ دین و مذهب خویش نیست، بلکه ضد آخوند به عنوان عنصری از یک حکومت بر مبنای مذهب است. یعنی ضد نهادی به نام روحانیت که پشت دین و مذهب پنهان شده و حکومت را در دستان خود گرفته و خون چندین نسل را مکیده است.
در جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر، ادیان و مذاهب آزادند و هر کس می تواند دین و مذهب خود را داشته باشد همان گونه که لامذهبی و بی دینی نیز آزاد است. دین و مذهب در چنین حکومتی امری است خصوصی است و نه امری عمومی. یعنی به این معنا نیست که روحانیون بیایند و دولت را در دست بگیرند و حکومت دینی و مذهبی برپا کنند.
از این دیدگاه، دولت دموکراتیک خلق به هیچ موسسه و نهاد و مکان مذهبی ای، بودجه ای اختصاص نخواهد داد و از سوی دیگر با فریب توده ها به وسیله ی خرافات و چاپیدن درآمدهای آنها مبارزه خواهد کرد. همچنین و بر این سیاق به هیچ آخوند و ملا و روحانی ای متعلق به هر دین و مذهبی باشد، حقوقی پرداخت نخواهد کرد. این گونه مبلغان مذهبی موظفند مانند بقیه کار کنند و زندگی خود را از راه درآمد خویش بگذرانند و در ساعات غیر کاری خود، به تبلیغ دین و مذهب شان بپردازند.
با توجه به آنچه گفته شد روشن است که به این شعار باید نقادانه نگریست.
گفتنی است که ما نباید به شعارهایی که ظاهر تند دارند اما منطق و حساب و کتاب همه جانبه ای پشت شان نیست، به طور مطلق تمکین کنیم. علت این است که چنین شعارهایی که امکان تحقق ندارند( مثلا روشن است که مردم ما تمام آخوندها را کفن نخواهند کرد بلکه تنها مسئولین اصلی و جنایتکاران مجازات خواهند شد) در شرایط دیگر تبدیل به شعارهای ملایم می شوند و یکباره می بینیم که آن کینه و نفرت جای خود را به گرایش های دیگری و این بار گرایش هایی سرشار از مهر و عطوفت افراطی و بی منطق می دهد.
بخش سه
واژه های ضد زن را شناسایی کنیم و به کار نبریم!
ما باید در انقلاب خود واژه های ضد زن را شناسایی کنیم و به هیچ وجه آنها را به کار نبریم.
 برای نمونه  واژه های زیر در ماهیت امر بیشتر ضد زن هستند.
 «حرامزاده» یا « حرومزاده».
 و واژه هایی که اشاره به بچه هایی دارد که ثمره ی ازدواج شرعی و قانونی نیستند!
و یا:
 «شیر حلال خورده» و «شیر حرام خورده»!
عبارت نخست در مقابل عبارت دوم قرار می گیرد که شکل دیگری از همان «حرامزاده» است.
و...
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
14آبان 1401
 

۱۴۰۱ آبان ۱۳, جمعه

سرکوب خونین توده های بلوچ

 
 
سرکوب خونین مبارزات توده های بلوچ در خاش
خاش
 خامنه ای و سران پاسدار جنایتکارش پی درپی دست به کشتار و سرکوب توده های بلوچ می زنند. سرکوب خونین امروز گردهمایی توده های بی سلاح در خاش در پی کشتار توده های بلوچ در زاهدان و همراه با به گلوله بستن و زخمی کردن توده ها در سراوان رخ می دهد.
هدف اساسی خامنه ای از این به خاک و خون کشیدن مردمی که تنها جرم شان این است که این نظام را نمی خواهند این است که توانایی و قدرت خود را به رخ کشند و در عین حال با شدت بخشیدن به سرکوب در یک منطقه، فضای وحشت را بر سراسر ایران حاکم کنند.
از سوی دیگر هر زمان توده ها در دیگر مناطق ایران اوج تازه ای را در مبارزات خود می آفرینند، خامنه ای و سران پاسدارش منتظر جمعه می شوند تا به مردم بی دفاع بلوچ حمله کنند و آنها را به رگبار ببندد. حکومت کثیفی که یکی از ستون های فرهنگی استقرارش نمازهای جمعه بود اینک خود به نمازهای جمعه سنی مذهبان بلوچ حمله می کند و آنها را تنها گناه شان این است که حکومت خامنه ای و پاسداران اش را مسبب عقب ماندگی و فقر و فلاکت و بی حقوقی خود می دانند به خاک و خون می کشد.
طبقه ی کارگر و فرهنگیان و دانشجویان و دیگر طبقات مردمی در سراسر ایران همچون پیش توجه ویژه ای به توده های بلوچ خواهند داشت. آنها از مبارزات توده های بلوچ  پشتیبانی کرده  و علیه سیاست سرکوب خونین حکومت سخت ترین مواضع را خواهند گرفت.
 
 خشم و نفرت و کینه در سوگ ها
امروزبزرگداشت( چهلم و هفته و...) یاد جانباخته گان شیرین علیزاده در اصفهان، محمد حسن ترکمان شاهین شهر و کنعان آقایی در کرج برگزار شد. هر جا مردم توانستند گرد آیند آن را به مبارزه علیه حکومت تبدیل کردند و شعارهای خود را علیه آن سر دادند. 
آنچه که سیاست حکومت است این است که به هر شکل مانع برگزاری این سوگ های خشم آگین و مبارزه جویانه شود. آنان تصور می کنند با تهدید کردن خانواده ها، با بستن راه های ورود به آرامستان ها و با عربده کشی در محل و شلیک اشک آور و ... می توانند مانع تداوم مبارزات شوند. اما آنچه که آنها نمی توانند بفهمند این است که مبارزات کنونی به یک محل و منطقه، به یک طبقه یا یک بخش، به یک شکل یا رویه ی مبارزه پایبند نیست. حتی اگر بتوانند از مبارزه ای و مبارزاتی جلوگیری کنند، مبارزه در محل و منطقه ای دیگر، به وسیله طبقه و گروهی دیگر و به شکل و شیوه ای دیگر سر برخواهد آورد و گاه درست جایی که حتی گمان اش را هم نمی کنند.

بایدن: «ما ایران را آزاد می کنیم»!؟
امروز جو بایدن رئیس جمهور امپریالیسم آمریکا در یک سخنرانی گفت: « ما ایران را آزاد می کنیم!». سپس گویا متوجه شد که چه سوتی ای داده و گندی به بار آورده (گرچه اینان عار و درد حالی شان نیست!) در عبارتی دیگر گفت:« مردم ایران به زودی ایران را آزاد می کنند».
از این دو عبارت عبارت نخست مهم تر و اساسی تر است زیرا بیانگر باور واقعی سران آمریکاست و نگاه این امپریالیسم جهانخوار را به ملت های زیر سلطه نشان می دهد. از نگاه اینان ملت های زیرسلطه توان آزادی خود را ندارد بلکه این آنان هستند که باید آنها را«آزاد» کنند!
بایدن گویا تاریخ را از یاد برده است! زیرا در صد سال اخیر و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم توده ها در کشورهای زیر سلطه مبارزات بزرگی برای آزادی و استقلال خودشان به پا کردند و حکومت های مرتجع  وابسته به امپریالیسم بسیاری را به زیر کشیدند. و اتفاقا در بیشتر کشورها  توده ها باید خود را از شر امپریالیست های غرب به رهبری همین آمریکا یعنی این رهبر«جهان آزاد» خود را آزاد می کردند. انقلاب های چین و ویتنام نمونه های مشهوری هستند.
از سوی دیگر، آمریکا تا کنون مردم کدام کشور را «آزاد» کرده است که ملت ایران دومی آن باشند؟
جای دوری نمی رویم و همین بیست سال گذشته را نگاه می کنیم. آیا آمریکا توده های مردم افغانستان و عراق را «آزاد» کرد؟ ظاهرا بایدن روی کار آمدن طالبان را «آزاد» کردن مردم افغانستان می داند! یا شاید عراقی را که از هم پاشانده و ده ها تکه کرده است آن هم پس از این همه کشته، کشوری «آزاد» شده می داند!
شاید منظور بایدن لیبی و مصر و سوریه باشد! مردم کدام یک از این کشورها« آزاد» شده اند؟
آیا این امپریالیسم آمریکا و غرب نبود که با دسیسه های جورواجور انقلاب مصر را به کجراه کشید و انقلاب توده های مصر برای آزادی و استقلال کشورشان را خفه کرد؟ آیا کودتای ارتش و برقراری حکومت السیسی وزیر دفاع مرتجع مصر،«آزاد» شدن مردم مصر بوده است؟
نکته ی دیگر در این عبارت معنای «آزاد» کردن است. آزاد کردن از نظر امپریالیست ها، یعنی آوردن حکومتی باب طبع شان در یک کشور زیر سلطه.
گرچه امپریالیست ها سالوس اند و هم اکنون نیز به شکل های گوناگون و برای از دست ندادن خامنه ای و متحجرین حاکم به همین دارودسته کمک می کنند و تغییرات در سیاست های اینان نسبت به جمهوری اسلامی با وجود این همه موس موس کردن افراد و جریان هایی که چشم شان همواره به امپریالیست هاست چیز دندان گیری نداشته است، اما می دانند اگر این حکومت به وسیله ی توده ها سرنگون شود آنها باید برای خود جای پایی داشته باشند. منظور از «آزاد» کردن در این عبارت، تلاش های گوناگون بایدن و دولت او برای ایجاد یک دولت نوکر آمریکا به جای جمهوری اسلامی است. در صورتی که جنبش و انقلاب اوج بیشتری بگیرد این تلاش ها و اشکال آنها، افزون تر و آشکارتر خواهد شد. 
و اما عبارت دوم تا حدودی می تواند درست باشد. توده های مردم ایران با نیروی خویش آزادی واقعی خود را به دست  خواهند آورد و حکومت مستقل و دموکراتیک خویش را خواهند ساخت. دیر یا زودش هنوز مشخص نیست.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
13 آبان 1401