وضع و نقش طبقه ی کارگر در جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی
اعتصاب های صنفی- اقتصادی طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از اعتراض و اعتصاب در میان
باشد، اعتصاب های صنفی و اقتصادی کارگران در بسیاری از رشته ها و کارخانه ها و
کارگاه ها و طرح خواست های صنفی و اقتصادی یکی از وجوه مهم پیشرفت و تکامل مبارزه
اقتصادی با سرمایه داران ولایت فقیه در این دو دهه و به ویژه در چند سال اخیر در
ایران بوده است.
گردهمایی و راهپیمایی های طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از گردهمایی و راهپیمایی
کارگران باشد در این یکی دو دهه کارگران به بسیاری گردهمایی ها و راهپیمایی های
اعتراضی دست زده اند که گاه به همراه همسر و فرزندان شان بوده است. چند اوج این
گونه گردهمایی ها و راهپیمایی در مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد اهواز،
سندیکای شرکت واحد و این اواخر کارگران پیمانکاری شرکت نفت جلوه کرده است.
نقش طبقه ی کارگر در اوج گیری جنبش انقلابی
کنونی
همچنین اگر صحبت از مجموع شرایطی باشد(
شرایط مبارزه ی طبقاتی) که بروز این شورش ها و طغیان ها و خیزش ها را ممکن کرده یا
زمینه ساز ارتقای جنبش موجود به آن بوده است، مخالفت و اعتراض کارگران و همان
اعتصاب ها و راهپیمایی های کارگران یکی از وجوه آن بوده است که تنور مبارزه ی
طبقاتی را در ایران روشن و پرحرارت نگه داشته است.
پس از این نظر یعنی از نظر جنبش اعتصابی،
کارگران خود همواره در اعتصاب بوده و گردهمایی و راهپیمایی های اعتراضی برای احقاق
حقوق خود داشته اند و در برخی موارد مستقیما با دولت حاکم طرف شده اند.
خصوصیت اعتصاب صنفی- اقتصادی و نقش آن در
مبارزه ی طبقاتی
اما از سوی دیگر اعتصابات صنفی- اقتصادی کارگران
هر رشته و کارخانه و کارگاه را در مقابل سرمایه داران و حتی گاه در مقابل دولت
قرار می دهد، اما مبارزه به دور خواست هایی می چرخد که به هیچ وجه پیرامون تحول
اساسی در نظام اقتصادی- سیاسی کشور نیستند. کارگران می خواهند دستمزدشان منطبق با
تورم بالا برود، حقوق هاشان به موقع پرداخت
شود، شرایط کارشان و از جمله ایمنی در کار بهبود یابد. طرح هایی مانند طرح طبقه
بندی مشاغل اجرا شود، پیمانکاران از عرصه ی تولید و خدمات حذف شوند، قرادادهای
سفید نباشند و تشکلات صنفی شان را رسمیت شناخته شود و ... اگر کارگران با مبارزات
خویش به تمامی این خواست ها برسند گرچه تغییراتی در زندگی اقتصادی و گاه تا حدودی
سیاسی کارگران به وجود می آورد اما ضربه ای به اساس نظام موجود سرمایه داری
بوروکرات – کمپرادور نمی زند.
از این رو در اعتصابات صنفی- اقتصادی
کارگران عموما - به جز برخی شرایط استثنایی که مبارزه ی اقتصادی کارگران فلان رشته
یا کارخانه می تواند در یاری به جنبش سیاسی عمومی نقش داشته باشد - تنها هستند و
در عین حال اعتصاب شان نقشی اساسی در تحولات سیاسی پیش رو ندارد و نمی تواند داشته
باشد. این یک روی مساله است.
طبقه ی کارگر با اعتصابات صنفی- اقتصادی
نمی تواند نقش سیاسی اجرا کند
روی دوم این است که کارگران با اعتصاب
اقتصادی خود نمی توانند نقشی را که به عنوان یک طبقه می توانند در تحولات سیاسی و
انقلاب و تحول جامعه و حکومت اجرا کنند، اجرا کنند. یعنی موجد تحرک بیشتر تحولات
شوند و جنبش انقلابی را به پیش برانند و به اهداف خود جامه ی عمل پوشانند.
اعتصاب صنفی - کارگران صنعت نفت در انقلاب
57 ضربه به حکومت زد و تا حدودی نقش در تحولات انقلاب داشت اما نه آن نقشی را که
اعتصاب هنگامی که سیاسی بود اجرا کرد. به محض این که این اعتصاب سیاسی شد چون پتکی
بر سر حکومت شاه مزدور و امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی اش فرود آمد و کمرشان را
شکست. اعتصاب نقش بسیار مهمی در تحرک مردم داشت و نیروی بسیار زیادی به انقلاب
وارد کرد و موجب جهشی برق آسا در پیشرفت آن شد و نیز طبقه ی کارگر را رو آورد و
نشان داد که چه نیروی بیکران و چه رادیکالیسمی در این طبقه نهفته است. همین اعتصاب
به همراه دیگر اعتصاب های کارگری موجب شد که توقعات کارگران از دولت موقت پس از
انقلاب بالا برود. در عین حال این اعتصاب که خود شورای کارگران شرکت نفت را ایجاد
کرد موجب شد در بسیاری کارخانه ها و کارگاه ها کارگران شورا تشکیل بدهند. و نیز در
شکل گیری تشکل های سندیکایی در مدت کوتاهی پس از انقلاب نقش داشت.
اعتصاب سیاسی کارگران در خدمت دیگر طبقات و
اعتصاب سیاسی در خدمت رهبری طبقه ی کارگر بر انقلاب و پیشرفت آن
این ها در مورد اعتصاب اقتصادی و سیاسی بود
اما هنوز مهم ترین نکته را در بر ندارند اگر به آنها بسنده شود.
مهم ترین نکته این است که کارگران نه تنها
باید با اعتصاب سیاسی و دیگر اشکال مبارزه در انقلاب نقش بگیرند بلکه باید این نقش
را از حد کمکی به رهبری ها بورژوایی و خرده بورژوایی انقلاب به نفش رهبری خود
ارتقاء دهند. و این کاری است که گرچه اعتصاب سیاسی می تواند به آن یاری دهد اما به
هیچ وجه برای آن کافی نیست. این تنها زمانی شکل می گیرد که طبقه ی کارگر آگاهی
انقلابی - کمونیستی داشته باشد و حزب انقلابی اش حزب کمونیست وفادار به اصول
مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را داشته باشد و در انطباق آن با شرایط ویژه ی ایران
بکوشد و از آن تئوری انقلاب ایران و راه
کسب قدرت سیاسی را بیرون کشد. در چنین صورتی طبقه ی کارگر از حد یاری دهنده به
طبقات دیگر در پیشروی انقلاب بیرون آمده و خود با مبارزات انقلابی خویش و با تلاش
خود در عرصه ی آگاهی و فداکاری اش در عمل
می تواند به رهبری تمامی طبقات خلق و انقلاب برسد و انقلاب را در جهت هدف نهایی اش
کمونیسم پیش برد.
تغییر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب اگر
رهبری انقلاب در دستان طبقه ی کارگر قرار گیرد
اگر رهبری انقلاب به دست طبقه ی کارگر
بیفتد و هدف نهایی برقراری کمونیسم باشد( هدف حداقل برقراری یک نظام دموکراتیک -
انقلابی و مستقل است که بر پایه اتحاد طبقه ی کارگر با کشاورزان و دیگر طبقات خلق
و علیه هر گونه ارتجاع و امپریالیسم صورت می گیرد) آنگاه تمامی صحنه ی مبارزه ی
طبقاتی و انقلاب تغییر کیفی می کند و انقلاب وارد مداری می شود که در آن، در صورتی
که خط درست بر حزب کمونیست حاکم باشد دیگر نه «چماق» دشمنان می تواند جلوی پیشرفت
انقلاب را بگیرد و نه «شیرینی» آنها. در چنان صورتی جامعه و انقلاب می تواند مدار
تاریخی ای را که در آن قرار دارد پی گیرد و به هدف خویش دست یابد. نگاهی به فرایند
کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر روسیه زیر رهبری حزب کمونیست روسیه(
بلشویک) و همچنین طبقه ی کارگر چین با رهبری حزب کمونیست چین نشانگر این است که از
زمان تسلط خط درست علیرغم کش و قوس ها انقلاب به سوی هدف پیش رفته و طبقه ی کارگر
و خلق به کسب قدرت سیاسی قادر شده است.
موانع اساسی شرکت طبقه ی کارگر در مبارزه ی
سیاسی جاری
یکی از پرسش ها این است که چرا در شرایط کنونی طبقه ی کارگر
برای خواست های صنفی - اقتصادی اعتصاب می کند اما این اعتصاب ها را به یک اعتصاب
سیاسی و یا جنبش سیاسی عمومی مثلا بر خلاف
اعتصاب بازاریان تبدیل نمی کند.
در شرایط کنونی عوامل بیشماری دست اندر کارند که مانع از
تبدیل اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگران به اعتصابات سیاسی شوند. ما در مورد این
عوامل که از سال ها پیش عمل کرده اند و در خیزش«زن، زندگی، آزادی» که در آن نیز
طبقه ی کارگر به طور متشکل شرکت نکرد اما همچون اکنون به طور انفرادی حضور داشت( بخشی از جانباخته گان خیزش کنونی کارگرند) نمونه ی آن را دیدیم، صحبت کرده ایم. وجوه اساسی این عوامل نه تنها تغییر نکرده
اند بلکه برخی از آنها مانند وضع اقتصادی طبقه ی کارگر بسیار بدتر از پیش شده اند.
در این خصوص و برای تکرار نکردن مطالب یکی از مقالات را پیوست این مقاله قرار می
دهیم و در مورد همین قیاس چند اشاره به قضیه می کنیم.
بازاریان و کسبه حداقل سرمایه ای دارند که بتوانند با آن
اعتصاب را ادامه دهند و حتی به ساده گی می توانند به یکدیگر کمک مادی کنند. اما کارگران
نه آنچنان وضعی دارند که بتوانند به یکدیگر کمک مالی کنند و نه عموما صندوق اعتصاب
دارند. کارگران به ویژه این روزها که تورم 50 درصد و بیشتر است، اگر یک روز کار نکنند
نمی توانند غذای( و مسکن و پوشاک) خانواده ی خود را تامین کنند.
بازاریان به دلیل همان اتحادیه های صنفی علیرغم پراکنده گی
فردی شان( هر کس برای خودش کار می کند) کل یکدست تر و منسجم تری هستند، اما
کارگران علیرغم تجمع و تمرکزشان در رشته ها و کارخانه ها، کل پراکنده و بی سازمانی
هستند.( در مقاله ی پیوست توضیحات بیشتری آمده است). بازاریان تشکیلات اتحادیه ای
دارند، اما طبقه ی کارگر به این سان ندارد.
همچنین دلایل تبدیل یک اعتصاب صنفی و اقتصادی به یک اعتصاب و
جنبشی سیاسی مهم است. در چند مورد در گذشته بازاریان و کسبه ی تهران( از جمله
پاساژ علاالدین و طلا فروشان) اعتصاب کردند اما اعتصاب آنها تبدیل به جنبش سیاسی
عمومی همچون این بار نشد. علت این نبود که در آن زمان مخالفت سیاسی با حکومت در
میان بازاریان وجود نداشت، بلکه علت بیشتر مجموعه شرایط بیرونی ای بود که اعتصاب
در آن صورت گرفته بود.
با این همه نمی توان وضع کنونی را وضعی
ثابت و بی تغییر انگاشت. بی تردید وضع آن هم با سرعتی که خیزش کنونی دارد تغییر می
کند و راه هایی برای ورود طبقه ی کارگر به مبارزات سیاسی جاری باز می شود. یکی از
شکل های ورود اعتصاب سیاسی است اما اعتصاب تنها شکل ورود نیست و موقتا شکل هایی مانند
گردهمایی و راهپیمایی با هویت مشخص بدون اعتصاب پس از کار و یا در روزهای تعطیل ممکن است و ...
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1404
پیوست - مقاله ی دی ماه 1401
شرایط طبقه ی کارگر و مساله ی اعتصابات سراسری
اعتصاب فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به
روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی
دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط
خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و
این جدا از این است که جمهوری اسلامی با سپردن کار به پیمانکارها در کارخانه های
بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی
در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات
دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش صدق می کند.
هرمز دامان
نیمه ی نخست دی ماه 1401