۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

گزارش تفصیلی هرانا از پنج روز جنبش

تصاویر از سایت است


·                  تاریخ : ۱۴۰۴/۱۰/۱۱

·                  گزارش تفصیلی از پنج روز اعتراضات؛ افزایش دامنه تجمعات و خشونت ها

خبرگزاری هرانا – در پنج روز نخست اعتراضات و اعتصابات اقتصادی در ایران، دست‌کم ۱۱۹ شهروند بازداشت شده‌اند و ۷ نفر جان خود را از دست داده‌اند؛ همچنین حداقل ۳۳ نفر مصدوم گزارش شده است. این اعتراضات که از تهران آغاز شد، طی این مدت به دست‌کم ۳۲ شهر در استان‌های مختلف کشور گسترش یافته و همزمان با اعتصابات صنفی و تجمعات خیابانی، با تشدید برخوردهای امنیتی، استفاده از سلاح‌ و اعمال فشارهای گسترده علیه معترضان همراه بوده است.

به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اعتراضاتی که از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه با اعتصاب و تجمع بازاریان در تهران آغاز شده بود، امروز پنجشنبه ۱۱ دی‌ماه، برای پنجمین روز متوالی در حالی ادامه یافت که همزمان با تداوم نارضایتی‌های معیشتی، فضای امنیتی در برخی شهرها تشدید شده و روند برخوردهای قضایی و امنیتی با شهروندان معترض ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته است.

زمینه‌های اعتراضات

اعتراضات پنج روز اخیر در ایران، ریشه در بحرانی عمیق و ساختاری در حوزه‌های اقتصادی، معیشتی و حکمرانی دارد؛ بحرانی که طی ماه‌های گذشته با شتابی فزاینده خود را در قالب سقوط مستمر ارزش پول ملی، جهش کم‌سابقه نرخ ارز، افزایش تورم، رکود گسترده بازار و کاهش شدید قدرت خرید شهروندان نشان داده است. در چنین شرایطی، بسیاری از اصناف و فعالان اقتصادی از ناتوانی در تأمین هزینه‌های جاری، ادامه فعالیت و حفظ حداقل سودآوری خبر داده‌اند.

بر اساس داده‌ها و گزارش‌های منتشرشده در روزهای منتهی به آغاز اعتراضات، نرخ دلار در بازار آزاد به حدود ۱۴۰ هزار تومان رسید؛ موضوعی که همزمان با خروج سرمایه از بازار بورس، افت شدید شاخص‌های بازار سرمایه و افزایش گرایش به بازارهای موازی نظیر ارز و طلا همراه شد. این تحولات، از سوی ناظران اقتصادی به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌اعتمادی گسترده نسبت به ثبات اقتصادی و چشم‌انداز آینده کشور ارزیابی شده است.

در چنین بستری، اعتصاب بازار تهران در روز نخست اعتراضات، به‌سرعت به دیگر بخش‌های صنفی و جغرافیایی تسری یافت و طی روزهای دوم تا چهارم، به شکل تجمعات خیابانی، راهپیمایی، اعتصاب کسبه و پیوستن گروه‌هایی از دانشجویان در برخی دانشگاه‌ها ادامه پیدا کرد. همزمان، واکنش نهادهای انتظامی و امنیتی با افزایش استقرار نیروها، کنترل میدانی فضاهای شهری، برخورد با معترضان و بازداشت شهروندان همراه بوده است؛ روندی که در روز پنجم نیز نشانه‌هایی از تداوم و تشدید آن گزارش شده است.

جغرافیای اعتراضات

اطلاعات گردآوری‌شده توسط هرانا، نشان می‌دهد که در پنجمین روز اعتراضات، تجمعات اعتراضی و اعتصابات صنفی در شهرها و نقاط زیر گزارش شده است:

در تهران، تجمع و تحرکات اعتراضی در محدوده میدان تره‌بار گزارش شده است. این شهر که نقطه آغاز اعتراضات در روز نخست با اعتصاب بازار تهران بود، در طول پنج روز گذشته به‌طور مستمر شاهد اشکال مختلف اعتراض، اعتصاب و حضور گسترده نیروهای امنیتی در نقاطی از جمله بازار تهران، خیابان لاله‌زار، خیابان ولیعصر، محله یافت آباد، تقاطع خیابان امام خمینی، خیابان جمهوری، خیابان فردوسی، خیابان صابونیان، خیابان شادآباد، خیابان بنی‌هاشم، خیابان ملاصدرا، خیابان خیام، میدان میوه و تره بار، شهر قدس و ملارد بوده است.

در استان فارس، در روز پنجم تجمع اعتراضی شهروندان در شهرهای مرودشت، کوار و ازنا ثبت شده است. این استان پیش‌تر نیز در روزهای گذشته شاهد اعتراضات در شهر فسا (مقابل فرمانداری)، شیراز و نورآباد ممسنی بوده است.

در استان چهارمحال و بختیاری، اعتراضات در دو شهر گزارش شده است. در شهر لردگان، تجمع معترضان در حد فاصل فلکه شهرداری تا مقابل فرمانداری شکل گرفت که بنا بر گزارش‌ها با شلیک گاز اشک‌آور از سوی نیروهای انتظامی همراه بوده است. همچنین در شهر جونقان نیز تحرکات اعتراضی شهروندان ثبت شده است.

در استان همدان، تداوم اعتصاب و اعتراض در شهر همدان گزارش شده است. این شهر در روزهای پیشین نیز در زمره نقاط فعال اعتراضات قرار داشته است.

شهر بابل، در استان مازندران نیز در روز پنجم صحنه اعتراضات مردمی بود.

در استان اصفهان، اعتصاب کسبه و تجمعات اعتراضی در شهر اصفهان و تظاهرات معترضان در شاهین شهر، در روز پنجم صورت گرفته است. این در حالی است که طی روزهای دوم تا چهارم، اعتراضات در نقاط دیگری از اصفهان همچون میدان نقش جهان، محله احمدآباد، خیابان یخچال، فولادشهر و نجف‌آباد نیز گزارش شده بود.

جمع‌بندی داده‌ها نشان می‌دهد که اعتراضات طی پنج روز متوالی، علاوه بر تهران، استان‌ها و شهرهای متعددی را دربر گرفته است. بر اساس اطلاعات هرانا، شهرها و مناطق زیر در روزهای اول تا چهارم نیز شاهد اعتراض، تجمع یا اعتصاب بوده‌اند:
اصفهان، فسا، کوهدشت، الیگودرز، دورود، گناوه، باغملک، همدان، کرمانشاه (خیابان نوبهار)، شیراز، سبزوار، زنجان، قشم، یزد، اراک، نورآباد ممسنی، فولادشهر، نجف‌آباد، شهر قدس و ملارد. استمرار اعتراضات در روز پنجم، بیانگر پیوستگی زمانی و گسترش مکانی این تحرکات اعتراضی در سطح کشور است.

پیوستن دانشگاه‌ها و اعتراضات دانشجویی

در کنار تجمعات خیابانی و اعتصابات صنفی، دانشگاه‌ها نیز در جریان اعتراضات پنج روز اخیر به‌عنوان یکی از کانون‌های اعتراض نقش داشته‌اند. بر اساس اطلاعات ثبت‌شده، از روز دوم اعتراضات، تحرکات دانشجویی در دانشگاه تهران آغاز شد و در روز سوم دامنه این اعتراضات به دانشگاه‌های دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی تهران، دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، دانشگاه صنعتی شریف تهران، دانشگاه علم و صنعت تهران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران، دانشگاه علم و فرهنگ تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه علامه طباطبایی تهران، دانشگاه سراسری یزد و دانشگاه زنجان گسترش یافت.

در روز چهارم اعتراضات نیز گزارش‌هایی از ادامه تحرکات دانشجویی در دانشگاه صنعتی اصفهان و خوابگاه دانشگاه شهید بهشتی در منطقه ولنجک منتشر شده است. در این میان، دانشگاه صنعتی اصفهان به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات دانشجویی گزارش شده است. ویدیوهای منتشرشده نشان می‌دهد که دانشجویان این دانشگاه در محوطه دانشگاه دست به تجمع، راهپیمایی و سردادن شعارهای اعتراضی زده‌اند. این تحرکات همزمان با اعتصابات صنفی و تجمعات خیابانی در شهر اصفهان صورت گرفته است.

اگرچه در روز پنجم گزارش مستقلی از شکل‌گیری تجمع جدید دانشجویی ثبت نشده، اما داده‌های موجود نشان می‌دهد که اعتراضات دانشگاهی بخشی از روند کلی پنج‌روزه اعتراضات بوده و در بستر همان نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته است. تداوم فضای امنیتی در اطراف دانشگاه‌ها و حساسیت نهادهای انتظامی و امنیتی نسبت به این مراکز، از جمله ویژگی‌های ثابت روزهای گذشته گزارش شده است.



شیوه‌های اعتراض و شعارها

بر اساس اطلاعات گردآوری‌شده توسط هرانا، اعتراضات در پنجمین روز خود همچنان با ترکیبی از اعتصاب صنفی، تجمع اعتراضی و راهپیمایی خیابانی دنبال شد. اعتصاب کسبه و بازاریان که از روز نخست اعتراضات در بازار تهران آغاز شده بود، در روزهای بعد به شهرهای دیگر تسری یافت و در روز پنجم نیز در برخی مراکز شهری و بازارهای محلی تداوم داشت. تعطیلی مغازه‌ها، خودداری از فعالیت اقتصادی و دعوت سایر اصناف به همراهی با اعتصاب، از اصلی‌ترین شیوه‌های اعتراض در این دوره بوده است.

در کنار اعتصابات صنفی، تجمعات خیابانی و راهپیمایی‌های کوتاه‌مدت در نقاط مختلف شهرها گزارش شده است. این تجمعات اغلب به‌صورت مقطعی و با تحرک سریع شکل گرفته و در بسیاری موارد، معترضان پس از سردادن شعارها، پیش از مداخله گسترده نیروهای امنیتی، محل را ترک کرده‌اند. در برخی شهرها نیز تجمعات در مقابل ساختمان‌های دولتی از جمله فرمانداری‌ها شکل گرفته است.

بر اساس ویدیوها و گزارش‌های راستی‌آزمایی‌شده طی پنج روز اعتراضات، شعارهای مطرح‌شده از سوی معترضان ترکیبی از مطالبات معیشتی، اقتصادی و سیاسی بوده است. از جمله شعارهای شنیده‌شده در روزهای مختلف می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

«مرگ بر دیکتاتور»، «زن، زندگی، آزادی»، «بازاری باغیرت، حمایت حمایت»، «مرد، میهن، آبادی»، «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم»، «مغازه‌ها رو بستن؛ بی غیرتا نشستن», «کاسب با تعصب، حمایت حمایت», «بی شرف، بی شرف», «ببندید، ببندید؛ بازاریا بستن، بی غیرتا نشستن», «نه روسری، نه توسری؛ آزادی و برابری», «هیز تویی، هرزه تویی؛ زن آزاده منم», «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی», «خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله», «امسال سال خونه، سید علی سرنگونه» و شعارهایی در انتقاد از وضعیت اقتصادی، گرانی و سقوط ارزش پول ملی.

استمرار این شعارها در شهرهای مختلف، نشان‌دهنده هم‌پوشانی مطالبات صنفی و سیاسی در بستر اعتراضات جاری است.

برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی و جزئیات خشونت

گزارش‌های دریافتی از پنجمین روز اعتراضات، حاکی از تداوم و تشدید حضور نیروهای انتظامی و امنیتی در نقاط مختلف شهری است. در تهران و شماری از مراکز استان‌ها، استقرار نیروهای ضدشورش، خودروهای پلیس و نیروهای لباس‌شخصی در میادین، خیابان‌های اصلی و اطراف مراکز حساس شهری گزارش شده است. این حضور گسترده، در امتداد الگوی چهار روز گذشته و با هدف کنترل تجمعات و جلوگیری از گسترش اعتراضات صورت گرفته است.

در برخی شهرها، برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی با معترضان به استفاده از گاز اشک‌آور و ابزارهای کنترل جمعیت انجامیده است. از جمله در شهر لردگان، تجمع شهروندان در حد فاصل فلکه شهرداری تا مقابل فرمانداری با شلیک گاز اشک‌آور از سوی نیروهای انتظامی مواجه شد. گزارش‌ها حاکی از متفرق شدن تجمع‌کنندگان پس از این اقدام و ایجاد فضای امنیتی در محل است.

در روزهای پیشین نیز مواردی از تیراندازی به سمت معترضان، برخورد فیزیکی و تعقیب شهروندان گزارش شده بود؛ از جمله در شهر فسا که در روز چهارم اعتراضات، برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی با معترضان در مقابل فرمانداری این شهر به خشونت کشیده شد. تصاویر منتشرشده از آن روز، شلیک نیروهای امنیتی به سمت معترضان را نشان می‌داد. همچنین، در شهر کرمانشاه در میدان مصدق و محله دبیر اعظم نیز نیروهای انتظامی و امنیتی به سمت معترضان تیراندازی کردند. بر اساس اطلاعات منابع مطلع هرانا ماموران در این شهر با استفاده از سلاح ساچمه ای به سمت شهروندان معترض تیراندازی کردند. مقامات محلی در واکنش به این رخدادها، استفاده از سلاح جنگی را رد کرده و از به‌کارگیری گلوله‌های پلاستیکی یا ساچمه‌ای خبر داده بودند.

در روز پنجم اعتراضات، گزارش‌ها حاکی از آن است که نیروهای انتظامی–امنیتی برای متفرق کردن معترضان در نهاوند از تیراندازی و گاز اشک‌آور استفاده کردند. همچنین در کوهدشت، مأموران با به‌کارگیری سلاح ساچمه‌ای اقدام به پراکنده کردن تجمع‌کنندگان کردند. علاوه بر این، در شهر ازنا، گزارش‌ها حاکی است که گروهی از افراد مقابل مقر پلیس تجمع کردند؛ در ادامه درگیری بین معترضان و مأموران رخ داد که منجر به کشته شدن ۳ نفر و زخمی شدن ۱۷ نفر شد. در این درگیری از سلاح‌های سرد و گرم استفاده شد.

همچنین طی پنج روز گذشته، گزارش‌هایی از بازداشت شهروندان توسط نیروهای لباس‌شخصی در معابر عمومی و بازارها منتشر شده است. در برخی ویدیوها، شهروندان از تلاش نیروهای امنیتی برای بازداشت افراد معترض و درخواست از مردم برای جلوگیری از این اقدام خبر داده‌اند. در بسیاری از این موارد، اطلاعات دقیقی درباره زمان و هویت نیروهای بازداشت‌کننده در دسترس نیست، اما الگوی رفتاری گزارش‌شده با شیوه‌های پیشین برخوردهای امنیتی همخوانی دارد.

مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی با اعتراضات پنج‌روزه اخیر، از کنترل میدانی و ایجاد فضای امنیتی فراتر رفته و در موارد متعددی به استفاده از ابزارهای سرکوب، خشونت فیزیکی و محدودسازی آزادی تجمعات مسالمت‌آمیز انجامیده است.

بازداشت‌ها، مرگ‌ها و سایر فشارهای امنیتی

بر اساس گزارش‌های گردآوری‌شده توسط هرانا، اعتراضات پنج‌روزه اخیر با افزایش قابل توجه موارد بازداشت شهروندان، جان‌باختن معترضان، مصدومیت و اعمال فشارهای امنیتی در نقاط مختلف کشور همراه بوده است. اطلاعات ارائه‌شده در این بخش، مبتنی بر داده‌های مستند تنظیم شده و شامل اسامی، تعداد، محل و وضعیت افراد است.

بازداشت‌ها

در جریان پنج روز نخست اعتراضات، دست‌کم ۱۱۹ شهروند در قالب ۲۴ رویداد در استان‌ها و شهرهای مختلف کشور بازداشت شده‌اند. این آمار شامل بازداشت‌های فردی و گروهی است.

بازداشت‌های فردی با هویت مشخص

▫️مهدی بیک، روزنامه‌نگار، بازداشت‌شده در تهران – آزاد شده
▫️
ابوالفضل مروتی، دانشجو، دانشگاه صنعتی شریف، بازداشت‌شده در تهران (خیابان آزادی) – آزاد شده
▫️
شاهین شکوهی، دانشجو، دانشگاه تهران، بازداشت‌شده در تهران (خیابان انقلاب)- آزاد شده
▫️
عارف هادی‌نژاد، دانشجو، دانشگاه تهران، بازداشت‌شده در تهران (خیابان انقلاب)- آزاد شده
▫️
مبین امینیان، دانشجو، بازداشت‌شده در تهران – آزاد شده
▫️
مانی ایدی، دانشجو، بازداشت‌شده در تهران – آزاد شده
▫️
امیرحسین قلی‌زاده، دانشجو، بازداشت‌شده در تهران – آزاد شده
▫️
حسن موسوی، دانشجو، بازداشت شده در تهران – آزاد شده
▫️
سریرا کریمی، دانشجو، بازداشت شده در تهران – آزاد شده
▫️
علی حسن‌بیکیان، دانشجو، بازداشت شده در تهران
▫️
علیرضا حمامی، دانشجو، بازداشت شده در تهران
▫️
الناز کاری، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین
▫️
نگار قنبری، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین
▫️
هلنا رستمی، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین
▫️
معصومه نوری، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین
▫️
فاطمه هاشم پور، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین
▫️
آیدا (فامیلی نامشخص)، بازداشت شده در تهران. نگهداری در زندان اوین

در استان خوزستان:

▫️سلطان امام‌خواه، شهروند ساکن بهبهان، بازداشت به دلیل صدور فراخوان اعتراضی – آزاد شده
▫️
امیرمهدی رزم، شهروند ساکن بهبهان
▫️
ابوالفضل جفش، شهروند ساکن بهبهان
▫️
ابوالفضل آشنود، شهروند ساکن بهبهان

در استان اصفهان:

▫️مهشاد کشانی، شهروند ساکن اصفهان بازداشت شده در خیابان قائمیه

بازداشت‌های گروهی

▫️بازداشت ۱۱ شهروند در تهران، میدان شوش، خیابان صابونیان

▫️بازداشت ۴ شهروند در شهرستان فسا، استان فارس، در جریان اعتراضات مقابل فرمانداری

▫️بازداشت ۷ شهروند با هویت نامشخص (محل و شهر دقیق احراز نشده)

▫️بازداشت ۱ شهروند با هویت نامشخص در تهران (بازار تهران)

▫️بازداشت ۲۰ شهروند در کوهدشت

▫️بازداشت ۷ شهروند در کرمانشاه

▫️بازداشت ۱۴ شهروند در البرز

▫️بازداشت ۱ شهروند در اصفهان (خیابان قائمیه)

▫️بازداشت ۱ شهروند در خرم آباد

▫️بازداشت ۳۰ شهروند در ملارد

در شماری از موارد، محل انتقال پس از بازداشت و آخرین وضعیت حقوقی افراد نامشخص گزارش شده است، اطلاعات تکمیلی در دست بررسی قرار دارد.

مرگ‌ها

در جریان اعتراضات روز پنجم، دست‌کم ۷ شهروند جان خود را از دست داده‌اند که جزئیات آن‌ها به شرح زیر است:

▫️امیرحسام خدایاری‌فرد، شهروند غیرنظامی (استان لرستان، شهر کوهدشت (نهادهای امنیتی مدعی وابستگی او به نیروهای بسیج هستند اما منابع محلی او را جزو معترضان اعلام کرده اند))

▫️داریوش انصاری بختیاروند، شهروند غیرنظامی (استان اصفهان، شهر فولادشهر)

▫️سجاد والا منش و احمد جلیل (استان چهارمحال و بختیاری، شهر لردگان، در محدوده حد فاصل فلکه شهرداری تا مقابل فرمانداری)

▫️سه شهروند با هویت نامشخص (استان فارس، شهر ازنا در مقر پلیس)

▫️جزئیات دقیق مربوط به نحوه جان‌باختن این افراد همچنان در حال راستی‌آزمایی است.

مصدومیت‌ها و فشارهای امنیتی دیگر

بر اساس گزارش‌های گردآوری‌شده، طی پنج روز اعتراضات، دست‌کم ۳۳ مورد مصدومیت در جریان اعتراضات ثبت شده است. این مصدومیت‌ها عمدتاً ناشی از استفاده از گاز اشک‌آور، ضرب‌وشتم و ابزارهای کنترل جمعیت بوده. در بسیاری از موارد، هویت مصدومان مشخص نشده است.

مقامات مسئول در شهرهای فسا و کوهدشت مدعی شدند ۱۶ تن از مصدوم شدگان در این شهرها جزو نیروهای انتظامی-امنیتی بوده اند.

همچنین، در جریان اعتراضات، فریبا فریدونی، شهروند ساکن خمین از استان مرکزی، در روز سوم اعتراضات توسط اداره اطلاعات به‌صورت تلفنی احضار شده استعلت احضار، «انتشار مطالبی در خصوص اعتراضات در فضای مجازی» عنوان شده و این شهروند تاکنون به احضار مراجعه نکرده است.

علاوه بر موارد فوق، گزارش‌هایی از تهدید تلفنی یا حضوری، اخذ تعهد، حضور نیروهای امنیتی در محل سکونت شهروندان و فشار پس از آزادی دریافت شده است که نشان‌دهنده تداوم اعمال فشارهای امنیتی خارج از چارچوب بازداشت رسمی است.

مجموع این داده‌ها بیانگر آن است که اعتراضات پنج‌روزه اخیر، با الگوی گسترده‌ای از نقض حقوق بشر شامل بازداشت‌های گسترده، جان‌باختن شهروندان، مصدومیت معترضان و اعمال فشارهای امنیتی همزمان همراه بوده است. هرانا همچنان روند جمع‌آوری و راستی‌آزمایی اطلاعات تکمیلی را ادامه می‌دهد و در صورت دریافت داده‌های جدید، گزارش‌های به‌روزشده منتشر خواهد کرد.

واکنش مقامات و رسانه‌های حکومتی

در واکنش به اعتراضات پنج‌روزه اخیر، مقامات حکومتی و رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی، روایت‌هایی همسو با امنیتی‌سازی اعتراضات و تقلیل آن‌ها به «اغتشاش» ارائه داده‌اند و همزمان کوشیده‌اند ابعاد سرکوب و پیامدهای انسانی آن را کم‌اهمیت جلوه دهند.

خبرگزاری‌های فارس و تسنیم، وابسته به نهادهای امنیتی و سپاه پاسداران، در گزارش‌های خود معترضان را «اغتشاشگر» خوانده و مدعی شده‌اند که اعتراضات با «اقدامات خرابکارانه» همراه بوده است. خبرگزاری فارس از کشته شدن دو نفر در تجمعات لردگان خبر داد و اعلام کرد که این اعتراضات با «سنگ‌پرانی معترضان به ساختمان‌های دولتی» همراه بوده و پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک‌آور استفاده کرده است. این رسانه همچنین وضعیت شهر را «آرام» توصیف کرده است .

خبرگزاری تسنیم نیز از بازداشت هفت نفر در کرمانشاه خبر داده و مدعی شده است که این افراد «قصد به خشونت کشاندن اعتراضات» را داشته و «وابسته به گروه‌های معاند و اپوزیسیون خارج از کشور» بوده‌اند؛ ادعایی که بدون ارائه مستندات مستقل مطرح شده است .

در سطح مقامات اجرایی، محمدصادق معتمدیان، استاندار تهران، با اشاره به اعتراضات بازاریان اعلام کرده است که این اعتراضات «با همکاری فراجا مدیریت شده» و سیاست نیروهای انتظامی را «خویشتنداری» توصیف کرده است. وی مدعی شد که برخوردها تنها در موارد محدود و به دلیل «اخلال در نظم عمومی» صورت گرفته و فضای شهر به سمت آرامش هدایت شده است .

در همین حال، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، از استانداران خواسته است که با برگزاری نشست‌هایی با نمایندگان اصناف و بازاریان، زمینه «گفت‌وگوی مستقیم» را فراهم کنند. این اظهارات در شرایطی مطرح شده که همزمان گزارش‌های متعددی از بازداشت، جان‌باختن و برخوردهای خشونت‌آمیز با معترضان منتشر شده است.

از سوی دیگر، محمدصالح جوکار، رئیس کمیسیون امور داخلی و شوراهای مجلس، اعلام کرد که در پی وقایع اخیر، بررسی «لایحه تجمعات و راهپیمایی‌ها» با فوریت بیشتری در دستور کار مجلس قرار گرفته است؛ لایحه‌ای که پیش‌تر از سوی منتقدان به‌عنوان ابزاری برای محدودسازی حق تجمع مسالمت‌آمیز شهروندان توصیف شده بود.

در حوزه دانشگاهی نیز، معاونت آموزشی دانشگاه تهران از برگزاری کلاس‌ها و امتحانات به‌صورت آنلاین تا ۱۸ دی‌ماه خبر داد و دلایل این تصمیم را «برودت هوا و ناترازی انرژی» عنوان کرد؛ تصمیمی که در بستر تداوم اعتراضات دانشجویی و فضای امنیتی پیرامون دانشگاه‌ها اتخاذ شده است.

جمع‌بندی و ارزیابی نهایی روز پنجم

اعتراضاتی که از روز نخست با اعتصاب بازاریان در تهران آغاز شد، در پنجمین روز خود به جنبشی گسترده با ابعاد صنفی، معیشتی، سیاسی و دانشجویی تبدیل شده است. گسترش جغرافیایی اعتراضات، تداوم اعتصابات، پیوستن دانشگاه‌ها و تکرار شعارهای سیاسی، نشان‌دهنده عمق نارضایتی عمومی نسبت به شرایط اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی و فقدان چشم‌انداز معیشتی است.

در مقابل، واکنش حاکمیت عمدتاً بر مدیریت امنیتی بحران، افزایش بازداشت‌ها، اعمال فشارهای چندلایه و روایت‌سازی رسانه‌ای متمرکز بوده است. ثبت دست‌کم ۱۱۹ بازداشت، هفت جان‌باخته و ده‌ها مصدوم طی پنج روز، بیانگر هزینه انسانی سنگینی است که شهروندان معترض متحمل شده‌اند. همزمان، تلاش مقامات برای تقلیل اعتراضات به «اغتشاش» و طرح ادعاهای اثبات‌نشده درباره وابستگی معترضان، در تضاد آشکار با گستره مطالبات و ترکیب اجتماعی اعتراضات قرار دارد.

هرانا همچنان در حال جمع‌آوری، تطبیق و راستی‌آزمایی اطلاعات مربوط به اعتراضات، بازداشت‌ها، جان‌باختگان و سایر موارد نقض حقوق بشر است و در صورت تداوم یا گسترش اعتراضات، گزارش‌های تکمیلی و به‌روزشده منتشر خواهد کرد.

در ویژگی های اوضاع کنونی(2)

 In the characteristics of the current situation (2)

"Again, about the issue of the "women's revolution" or "feminist"

باز هم  درباره ی مساله ی «انقلاب زنانه» یا«فمینیستی»

مساله ی رو آمده و عمده ی جنبش و مبارزه ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم، گرانی، پایین آمدن قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و فلاکت تقریبا عمومی شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را وارد مرحله ای دیگر از انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این مبارزه و جنبش تمامی طبقات خلق شرکت دارند.

به این ترتیب بر خلاف خیزش مهسا که مساله ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک تضاد زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های بعدی رفته است.

در روزهای نخستین این جنبش زنان نقش مهمی در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های اساسی جنبش و انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم مردسالارانه و برابری حقوق آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به آن پیوستند.

 از سوی دیگر بسیاری از دختران و زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی از باید و نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه رها کرده و به اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا و مستقلی همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به دست آورده بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و مترقی دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.

نوسان تضادهای جامعه و حرکت زیگزاگی و منحنی وار آنها 

آنچه بسیار مهم است و باید در نظر داشت این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از ماهیت جامعه بر می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند. این تضادها در مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و زیگزاگی و قطع کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور این تضاد است») به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این انقلاب و با توجه به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با توجه به اهمیت آنها در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده شده و از تضاد عمده پیروی می کنند.

بر این مبنا نمی توان و نباید انتظار داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان در برابری حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.

از سوی دیگر در طول فراشد طولانی انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و امپریالیسم شکل گرفته و تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش ها، شورش ها، قیام ها و نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص تجلی این تضاد اساسی بروز می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده - تضاد عام به نسبت و درجه ای به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد. با توجه به این نکات در مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم  و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی با مردان نیز وجود دارد

تضادها مداوما تغییر می کنند. برخی بالا و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود و بالاخره مهم تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست که مراحل گوناگون انقلاب به وجود می آید.  

اگر به جنبش ژینا توجه کنیم می بینیم که تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با مردان عمده شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه عمده و حلقه ی مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و نزدیک به عمده داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق های زیر ستم برای احقاق حقوق ملی.

 زمانی که می گوییم اهمیتی نزدیک به تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان ها، جنبش در بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان نیز که زنان اش آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه ستم مردانه نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری کُرد بود یک نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و خواست حقوق ملی( به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن کردها نیز مطرح بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می رفت. و تازه این ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل  طبقه ی کارگر و کشاورزان و مزدبگیران( آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی فرهنگی و درمانی) و نیز کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش وجود نداشت.( در آن زمان و در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته شده بود).

یکی از دلایلی که ما همواره مخالف خواندن «خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم همین هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه چپ») که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند نظرات لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم قالب کنند.

 به طور کلی باید توجه داشت که خلق ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب طبقات گوناگون خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و روستایی و سرمایه داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و امپریالیسم سلطه طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های مذهبی و جنسی که تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)

 تضادهای بین این طبقات و بخش ها با ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و در این حرکت پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد. مشخصات اصلی این حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت آن کاسته شدن و برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل نسبی و موقتی یک تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و  به ویژه عمده شدن یک تضاد و غیرعمده شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با حکومت مرتجعین همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.

 این نه دیدگاه طبقه ی کارگر بلکه دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از بخش های جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از همه می خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه  بسته است و یا حرکت های افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت های منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.

باید همراه واقعیت جاری پیش رفت و چگونگی انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.

جنبش زنان علیه ستم زمانی جنبش پیشرویی است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی تضاد طبقات و بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد و آنها را نقد و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را طبق خواست هاشان پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش زنان به وجود آورد و حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.

زنان می توانند و باید در جنبش تمامی طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن  و تجلی جنبش زنان و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات انقلابی و یا دموکرات و ملی.

در برخی مبارزات زن بودن شان و مبارزه علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه شان به عنوان عضوی از یک طبقه( مثلا طبقه ی کارگر و یا کشاورز و پرستار و معلم) و هنرمند و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن طبقه.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

یادداشت

1-    باید اشاره کرد که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی پیوسته به تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت اعمال کننده و پشتیبان ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم تفاوت کیفی دارد.


در ویژگی های اوضاع کنونی(1)

  In the characteristics of the current situation (1)

The economic and class status of the bazaars and the reasons for their role at the current stage

موقعیت اقتصادی و جایگاه طبقاتی بازاریان و علل نقش آنها در مرحله ی کنونی 

بازاریان و کسبه بسته به سرمایه ی خود و نیروی کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و متوسط و بزرگ تجاری) هستند. سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور مسلط حاکم قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های امپریالیستی گوناگون می باشند. به این ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا می پردازند لایه های گوناگونی را از تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می گیرد.

بخش بزرگ در این میان، کسبه جزء هستند که لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند. بخش پایین آن یعنی کسبه ی تهیدست دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش میانی آن که عموما پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد و دو دل و بسته به شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش بالایی و مرفه آن به نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر دنباله رو سرمایه داران کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در شهر و روستا پخش هستند، بخش هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه گروه و بیشتر لایه های میانی و مرفه آن قرار می گیرند.

 بخش اصلی و مهم تر بازار لایه های سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به خرده بورژوازی کوچک تر هستند و رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور بزرگ دارند و از این رو در مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی - فرهنگی نسبت به سرمایه داران صنعتی، محافظه کار هستند.

کسبه و بازاریان گرچه به دلیل موقعیت اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما مهم ترین بخش این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان خرد شهری و روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر دسته بندی می شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط را تشکیل می دهند.

در مجموع خرده بورژوازی سنتی در فعالیت اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی عمل می کنند.

در شرایط معمولی هر دو بخش این طبقه ( بخش خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر طبقه ی کارگر مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست شان – به نسبت جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی شان به دلیل موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه های بورژوایی آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم بر طبقه ی کارگر دارند.

اشاره ای گذرا به تاریخ  

کسبه و بازاریان از مشروطیت به این سو نقش اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند. آنها در انقلاب مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز، همراه با جبهه ی ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله حزب توده در تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران( داریوش فروهر) جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب الله پیمان) و نیز مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی داشتند. در انقلاب 57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی که بعد حاکم شد ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های بالایی این طبقه در قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود کنند.

از این پس طبقه ی حاکم امکانات و شرایطی - به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که بتوانند بهره ی بیشتری از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و جایگاه بالاتری کسب کنند.

این وضع موجب شد که لایه هایی از بازاریان و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی خود استفاده کرده و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های زحمتکش و حقوق بگیر بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه به وجود آمد. امری که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با یکدیگر قرار داد و این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به «کاسب و بازاری» شد.

 با قدرت گیری بیشتر پاسداران و لایه هایی از روحانیت مرتحع( «روحانیت مبارز») از نظر سیاسی و به دست آوردن امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش های متوسط و میانی بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش هایی از آنها از خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و امتیازات را در دست داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از اصلاح طلبان( خاتمی و حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.

در تمامی دوران بعدی یکی از لایه های پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و از جمله در جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه روحانی) و بخش های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه، بخش های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.

در دوران تحریم ها آنها به مرور زیر فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی نخستین پس از انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به وسیله ی آنها( همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های اقتصادی حکومت صورت گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را بسته و به جنبش پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش دادند.

پس این تصور که کسبه و بازاریان تضادی با استبداددینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه و تنها به دلیل این لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور بسیار نادرست و اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک ایران است. بالا رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل این لحظه ی معین تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آنش زد. کسبه و بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده بورژوازی آن) جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش زمینه ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و ضد امپریالیستی است.         

نقش اقتصادی بازار و کسبه

بازار بخشی مهم از اقتصاد سرمایه داری( در ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و قلب تپنده ی داد و ستد است. 

سنگینی و اهمیت نقش کسبه و بازار در اقتصاد بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان ها. در شهرها و روستاها و در سراسر کشور.

بستن بازار یعنی قفل شدن مبادله و خرید و فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل تولیدی و بیکار شدن نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و کارگاه ها و همچنین حمل و نقل).

در کل چون بازار خواه عمده فروشی و خواه خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و خواه از طریق فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک دیگر بخش ها را به دنبال خواهد داشت.

دلیل اعتصاب و خواست ها

نخست می توان به دلیل اعتراض و اعتصاب بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و بی ارزش شدن پول ایران و پایین آمدن قدرت خرید است که مساله ی همه ی طبقات خلقی و از جمله طبقه ی کارگر می باشد.

محل اعتصاب

دوم، مساله ی محل اعتصاب یعنی تهران است. جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران مرکز و قلب تجارت کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های اقتصادی می خوابد.( نگاه کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در آن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی کردند.)

 شاید اگر این اعتصاب در شهری کوچک صورت می گرفت این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و به تحرک کشاندن آنها را نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ و عرب، کسبه و بازاریان ( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند، اما اعتصاب شان تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و بازاریان در کشور به کار خود ادامه دادند.

شرایط معین اقتصادی و سیاسی کنونی

سوم مساله شرایط معین کنونی است. در واقع شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه است. بحران اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین طبقه ی خرده بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح زندگی خود را می بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را از سر گذارنده و در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.

از سوی دیگر خامنه ای و شرکای پاسدار و لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع تماما در فکر دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه هستند و ثروت کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و در عین حال هر گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب می کنند. افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته و آگاه تر و روشن تر از سابق شده اند.

در چنین شرایطی همه منتظر بودند که طبقه ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی باشد که بتواند آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.

در واقع این حرکت می توانست پیش از جنگ دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان کامیون و با سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه سکته ای در بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب ها و بگیر و ببندها و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند که البته موفق نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل حکومتی خسرو علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی سلطنت طلبان از یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر متوقف شد.

از این رو می توان گفت که هر اعتصابی از جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری را بگذارد که این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین پاساژ علاالدین و نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود اهمیت آن همچون فرازی از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین شان، نتوانست چنین تاثیری را بگذارد.     

درجه ی مبارزه جویی کسبه و بازاریان جایگاه کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک

بازاریان و کسبه بسته به جایگاه خود از نظر اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و ارتجاعی و بسته به شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی شخصی یا گروهی شان، به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق دارند.

چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک در دست بخش های بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی توانند مبارزه را تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن نیز چنانچه رهبری را به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.

با این حال این لایه ها به نسبت های گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب می باشند و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب دموکراتیک نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده گان خرد هستند که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در انقلاب سوسیالیستی می باشند.

طبقه ی کارگر و بازاریان

طبقه ی کارگر تنها به این شرط که آگاهی کمونیستی کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و فداکار و پیگیر در راه انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد با این طبقات تشکیل دهد و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه های کوچک و متوسط بورژوازی را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در غیر این صورت حتی هنگامی هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و امپریالیسم و برای آزادی و دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد رفت.  روشن است که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب دموکراتیک نوع کهن محدود شده و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار بورژوایی منجر خواهد گردید که در دوران امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به وسیله ی امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تحلیل خواهد رفت و تغییر هویت خواهد داد و در بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک شکست خواهد خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم و استبداد در خواهد آمد. 

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

 

یادداشت نیلوفر بیضایی درباره درگذشت پدرش


عکس از سایت است

چرا سیاه پوشیدین؟ همه‌ی این حرفها برای اینه که بگین اون مرده؟ (خانم جان در فیلم “مسافران”)

در سه روز گذشته سوگواری من برای مرگ پدرم، به مرور خاطره‌ها و نشانه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌ها، نوشته‌ها و سخنان او گذشت. رفتن او هیچ نشانی از تمام شدن ندارد. او پیش از مرگ خود آینه‌ای پیش روی ما گذاشت تا تاریک و روشن‌های هویت و فرهنگ خویش در آن ببینیم. او به جای همه‌ی ما عمری را بر سر جستجوی که بودگی و چرا چنین بودگی ما گذاشته و راه را برای ما هموار کرده. او هر چه کرده در ستایش زندگی و دانایی و در نکوهش مرگ پرستی و جهل بوده است. فقط کافیست دست دراز کنیم تا از گنجینه‌ی گرانبهایی که در فیلم و تئاتر و تحقیقاتش در جستجوی هویت و فرهنگ برای ما بر جای گذاشته بهره ببریم.

رفتن پدرم نه فقط من و ما فرزندان و عزیزان او را، بلکه آن بخش از هنرمندان فیلم و تئاتر که به سرشت آزادی‌خواهانه‌ی حرفه‌شان متعهد هستند و همچنین آن بخش از ایران فرهنگی که به تاثیر و تلاش‌های او برای فرهنگ ایران واقفند را نیز در بهت و ماتم فرو برد. پس همه مان همدردیم و چراغ راهمان آثار بیشمار نمایشی و فیلمنامه ها، کارهای تحقیقی و سخنرانی‌ها، مقالات و نوشته‌های اوست که در سخت‌ترین شرایط، تحت بیشترین فشارها و تهدیدها و این اواخر علیرغم بیماری و سختی‌ها تا آخرین لحظه ی عمرش کار کرد و آفرید و ساخت. این میراث و وصیت اوست برای هر کس که دلش برای فرهنگ و هنر و آینده ی ایرانمان می تپد. نه، او نمرده و همچنان زنده‌تر ازهر زنده‌ای، حرفها دارد که برای ما بگوید اگر بجوییم و بپوییم و برای تغییر آماده باشیم.

از همه‌ی شخصیتها، هنرمندان و عزیزانی که در شبکه‌های اجتماعی پیام گذاشتند و ابراز همدردی کردند، به سهم خودم سپاسگزارم. از همه‌ی عزیزانی که در پیام‌های خصوصی و یا از طریق تلفن تلاش کردند تا همدردی خود را ابراز کنند، بسیار ممنونم. بر من ببخشایید که به دلیل تعداد بسیار بالای پیام‌ها و تماس‌ها و همچنین حال روحی نامناسب خودم، پاسخ گفتن به تک تک آنها برایم مقدور نیست.

نیلوفر بیضایی
۲۹ دسامبر ۲۰۲۵

   

سال نو میلادی مبارک باد

 


سال نو میلادی بر همه ی کارگران و دهقانان و زحمتکشان و ستمدیده گان جهان مبارک باد


 امید که سال 2026 سالی پرجوش و خروش و پربار برای جنبش کارگران و زحمتکشان و مبارزات شان علیه ارتجاع و امپریالیسم باشد




همراه با پیشرفت جنبش های انقلابی و کمونیستی در همه ی جهان برای ساختن جهانی نو

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

31 دسامبر 2025 


گسترش و تداوم جنبش دموکراتیک به شهرهای بزرگ و کوچک

 

گسترش و تداوم جنبش دموکراتیک به شهرهای بزرگ و کوچک

حکومت ولایت فقیه در ضعف و شکاف و تردید

با تصحیح برخی از اشتباهات در 12 دی ماه 1404

 
جنبش کنونی جزیی از فرایند انقلاب دموکراتیک ایران است
جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی که ادامه ی جنبش های دموکراتیک پیشین و بروز خاصی از فرایند طولانی انقلاب دموکراتیک نوین ایران است در روز گذشته ادامه یافت.
گسترش به شهرهای بزرگ و کوچک
این جنبش در گسترش خود به شهرهای بزرگ و کوچک سرایت کرد و توده های بسیاری از همه ی طبقات مردمی و نیز بخش های گوناگون جامعه درگیر آن شدند.
کسبه و بازاریان آغازگر بودند
اعتصاب کسبه و بازار آغازگر جنبشی بود که همه انتظار آن را می کشیدند و تنها منتظر بودند که نیرویی آن را آغاز کند.
شعارهایی خاص کسبه و بازاریان که جنبش را به حرکت در آورد:
«ببند، ببند»
«بازاری با غیرت، حمایت حمایت»
«بازاری می میرد، ذلت نمی پذیرد»
«مرگ بر دیکتاتور»
جنبش اما در حد بستن مغازه ها و اعتصاب کسبه و بازار محدود نماند.
نخست خود کسبه و بازاریان در راهپیمایی های خود از توده های مردم خواستند به آنها بپیوندند و سپس توده های مردم که منتظر آغاز مبارزه بودند به آنها پیوستند. این امر به سرعت به شکل گردهمایی ها و راهپیمایی های اعتراضی در آمد و گسترش یافت.
شعار «ما تماشاگر نمی خواهیم به ما ملحق شوید» خواست گسترش کمی معترضین و انبوه شدن شان را به میان کشید.  
شرکت توده های مردم از همه ی طبقات خلقی
در این راهپیمایی های اعتراضی توده های وابسته به طبقات و لایه های گوناگون شرکت کرده و می کنند. از کارگران و زحمتکشان گرفته تا لایه های میانی و مرفه جامعه.
 شعارهایی  همچون«گرونی تورم، شده بلای جان مردم» و «فقر فساد گرونی، می ریم تا سرنگونی» که در این گردهمایی ها و راهپیمایی ها داده شد به ویژه بیانگر خواست های کارگران و توده های زحمتکش و ستمدیده است.
دانشجویان
دانشجویان نخستین بخش جامعه بودند که به گونه ای مستقل به آن پیوستند و از آن پشتیبانی و نیز محرک بیشتر آن شدند. دانشجویان به گردهمایی و راهپیمایی در دانشگاه ها دست زدند و بی شک بسیاری از آنها جداگانه به جنبش دموکراتیک اعتراضی بیرون دانشگاه پیوستند.
آنها همان گونه که از ایشان انتظار می رفت با شعارهای جهت دهنده ی خویش از یک سو لبه ی تیز حمله را به روی حکومت ولایت فقیه، خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی مرکزی قدرت گذاشتند و شعارهای«این همه سال جنایت مرگ بر این ولایت»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای» و «بسیجی سپاهی داعش ما شمایی» و... را سر دادند؛
و از سوی دیگر با انحرافاتی که نیروهای محدود سلطنت طلبان از یک سو و نیروهای امنیتی - اطلاعاتی از سوی دیگر تلاش می کردند در جنبش توده ای به وجود آورند به مبارزه برخاستند - و یا دقیق تر مبارزه ی پیشین خود را ادامه دادند - و با شعارهای مهمی چون«نه شاه می خوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر» آن را به پیش بردند.
دانشجویان حساس ترین لایه های جامعه هستند و نقش شان در انقلاب دموکراتیک جاری بسیار مهم است. «شعارهای دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و « ما از تبار خونیم، تا آخرش می مونیم» ببانگر عزت و سربلندی دانشجویان و ایستاده گی آنها در مبارزه علیه استبداد دینی و مرتجعین آخوند و پاسدار حاکم و نیز هر گونه تلاشی از جانب امپریالیست های غربی و پادشاهی خواهان مرتجع برای بازگشت به نظام استبدادی سلطنتی پیشین است.
دختران و زنان
دختران و زنان این بار نه مستقیما در جنبش مستقل خود جنبش زنان و در گردهمایی ها و راهیپمایی هایی بر پایه ی خواست های این جنبش یعنی آزادی و برابری حقوق با مردان که دیر یا زود دوباره پیش خواهد آمد بلکه همچون عضوی از یک بخش اجتماعی جامعه یعنی زنان و نیز چون عضوی از طبقات و گروه های درگیر در مبارزه یعنی به عنوان کارگر و معلم و دانشجو و دانش آموز و کاسب و... اینجا و آنجا به گردهمایی ها و راهپیمایی ها پیوسته و گاه در نقش هادی و رهبر پیشاپیش دسته های راهپیمایی ها ظاهر شدند و بلندای همت، توانایی و دلاوری مثال زدنی خود را نشان دادند.
در فیلم های پخش شده، دختران و زنان آگاه به نقش خویش و شجاع و سازمانده را در جنبش می بینیم. دختران و زنان دیگر نمی خواهند چون گذشته بیرون از دُور مبارزه و حاشیه ای و صرفا کنار مردان باشند. آنها می خواهند نقش هادی و پیشرو و رهبر را اجرا کنند و شایسته ی چنین جایگاهی بلندی نیز هستند.
آنها در جنبش دموکراتیک و در انقلاب بزرگ دموکراتیک ایران در کنار پدران و همسران و برادران و همکاران مرد خود ظاهر خواهند شد و هم در پیوند با مردان و هم به گونه ای مستقل، نقش بزرگ و تاریخی خود را در پیشرفت انقلاب اجرا خواهند کرد و جز از راه جنبش مستقل خود از این راه نیز علیه هر گونه ارتجاع و برای آزادی و استقلال ایران و چون جزیی از این ها، به دست آوردن حقوق برابر با مردان خواهند جنگید.
 طبقه ی کارگر
 طبقه ی کارگر که در گیر اعتصابات خویش است، تا کنون به گونه ای مستقل گردهمایی و راهپیمایی معینی در پشتیبانی از جنبش اعتراضی - دموکراتیک جاری برگزار نکرده است، اما افراد این طبقه طبق معمول این گونه جنبش ها که آخرین آن خیزش «زن، زندگی، آزادی» بود در همین گردهمایی ها و راهپیمایی شرکت می کنند. طبقه ی کارگر با جنبش خود دیر یا زود به جنبش دموکراتیک عمومی خواهد پیوست. بدون طبقه ی کارگر و رهبری آن، انقلاب دموکراتیک ایران نمی تواند به پیروزی نهایی و جمهوری دموکراتیک نوین دست یابد.
خلق های زیرستم
جدا از طبقه ی کارگر، خلق های ستمدیده کرد و ترک و دیگر خلق ها تا کنون واکنشی مستقل در مورد این جنبش نشان نداده اند. امر غریبی نیست و دلایل گوناگونی دارد که یکی از آنها اساسا ناهمزمانی اعتراضات و دو دیگر پراکنده گی جنبش ها در ایران است. این تنها می تواند با یک رهبری هماهنگ سراسری، جبهه ی متحد انقلابی از نیروهای خلق که هر طبقه و هر بخش و هر خلق در آن نماینده ی سیاسی خویش را داشته باشد حل گردد.
وضع کلی حکومت خامنه ای و نیروهای سپاه و بسیج و ارتش
 ضعف و شکاف و تردید
چنانکه پیش از این نوشته ایم خامنه ای و سران پاسدار در یکی از ضعیف ترین وضعیت های خود طی دو دهه ی گذشته به سر می برند. خیزش ژینا نه تنها آنها را به عقب راند و سنگرهای مهمی را از چنگ شان در آورد، بلکه تضادهای درونی آنها را نیز شدتی کم سابقه بخشید. جنگ دوازده روزه و ضرباتی که در آن به فرماندهان سپاه و نیروهایش وارد شد، این تضادها را بحرانی تر و وارد مراحل تازه ای کرد چندان که خامنه ای و هسته ی سخت قدرت در یکی از بدترین موقعیت های خود قرار گرفتند.
جدا از این مشکل که اکنون سپاه پاسداران همانی باشد که هنگام شورش آبان بود و یا هنگام جنبش «زن، زندگی، آزادی». نیروهای سپاه و بسیج طی پنج سال اخیر از نظر ذهنی و احساسی تغییراتی زیادی کرده اند. بی شک با درگیر کردن آنها با توده ها و درخواست برای شلیک به توده ها، بخش هایی کوچک و بزرگ از آنها جدا خواهد شد و در عین حال بخش هایی نیز هارتر و خونخوارتر خواهند گشت. بخش های که جدا می شوند یا در مقابل حکومت ایستاده و به مردم خواهند پیوست و یا منفعل خواهند شد. این وضع می تواند شرایط را برای پیشبرد مبارزه ی توده های مردم بهتر و پیشروی های آنان را مقابل دشمنان انقلاب بیشتر سازد.
سیاست حکومت در مقابله با جنبش
 تعطیلی های نابهنگام
در حال حاضر سیاست چند گانه ای از سوی دارو دسته حاکم دنبال می شود. اعلام تعطیلی بسیاری از استان های کشور( 22 تا 27 استان) به بهانه هایی مانند «برودت هوا» عملا برای چهار روز به  و نیز تعطیلی بخشی از دانشگاه ها به همین بهانه ی« برودت هوا و ناترازی انرژی» و برگزاری کلاس ها به شکل غیر حضوری، یکی از سیاست های مقابله با جنبش گسترش یابنده ی کنونی است. هدف این است که تداوم جنبش شکسته شود شاید فرجی گردد و جنبش ادامه نیابد و نیز حکومت که قطعا فکر این اعتراضات را می کرد و برای آن آماده بود، آماده تر گردد.
پرهیز نسبی از درگیری های شدید در شهرهای بزرگ و سرکوب شدید در شهرهای کوچک
سیاست دیگر خامنه ای و سران سپاه، حداقل در این چند روز، سیاست «پرهیز نسبی» از درگیری با توده ها در شهرهای بزرگ به ویژه تهران و «سرکوب شدید» جنبش توده ها در شهرها و شهرستان های کوچکی است که امکان دارد حواشی شدید و هزینه های سنگینی برای حکومت به همراه نداشته باشد و نه تنها به شدت جنبش نیفزاید بلکه آن را به عقب براند.
 فسا یکی از نمونه های بارز این امر است که در آن نیروهای سرکوب به توده ها شلیک کردند و در مقابل هم توده های مردم به فرمانداری حمله کردند. این سیاست در جنبش«زن، زندگی، آزادی» کشتار توده های بلوچ در جمعه ی سیاه 1401 دنبال شد. کشتاری که حکومت فکر می کرد برایش کمترین هزینه را دارد اما خیزش تاریخی مردم بلوچ را موجب گشت. خیزشی که یک سال به درازا کشید.
در صورت تداوم مبارزات، سیاست های حکومت پس از کشاکش های درونی و اگر بشود حل و فصل های درونی، به احتمال وضع مشخص تری پیدا خواهد کرد.
پزشکیان
پزشکیان گفته است که خواست های معترضان را شنیده و خواهان گفتگوی وزیرش با معترضین شده است!
 پزشکیان ضد انقلابی همچون نماینده ی اصلاح طلبان حکومتی یعنی کسانی که با خامنه ای و سران سپاه کنار آمدند و مطیع و مجری اوامر آنان شدند، اینک بیش از پیش در میان توده ها منفور شده است. او حداقل تا کنون یک دروغگوی تمام عیار بوده است و به همراه گروه اش - امثال همین همتی که رئیس بانک مرکزی شد - نقش کثیفی را در سیاست کنونی خامنه ای و سران سپاه ( اجرای سیاست های نئولیبرالیستی آزاد سازی قیمت ها) بازی می کند. او حاضر نیست استعفا دهد. او می خواهد همچون لایه ای میان توده های مردم و خامنه ای و سران سپاه یعنی هسته ی مرکزی قدرت قرار گیرد و مانع از پیشروی انقلاب گردد. توده های مردم دیر یا زود وی را مجبور می کنند که بساط دولت اش را جمع کند.
گسترش و تداوم جنبش
 جنبش وابستگی به تعطیلی ندارد. در بهترین حالت برای حکومت و بدترین حالت برای جنبش مردم، تعطیلی می تواند موقتا سرعت گسترش و نیز عمق یابی آن را کند گرداند اما نمی تواند آن را متوقف کند و به پس براند. جنبش هم در عرض و هم در عمق گسترش خواهد یافت. هم اکنون مردم جنبش شبانه را به پا کرده اند و آن را ادامه خواهند داد.
نیاز شرایط کنونی
بیش از هر جیز نیاز است که اعتصاب ها عمومی و سراسری گردند. در اعتصاب ها باید خواست ها به خواست های اقتصادی محدود نشود و به خواست های سیاسی تکامل یابد. این امر باید به وسیله ی همه ی طبقات و به ویژه طبقه ی کارگر صورت گیرد که اکنون هم بخش هایی از آن درگیر اعتصابات صنفی و اقتصادی است. نیاز است که جنبش گامی بزرگ به پیش بردارد و برای چنین گامی یکی از نیازها این است که کارگران رشته ها و کارخانه ها و کارگاه های بزرگ اعتصابات صنفی و اقتصادی را به اعتصابات سیاسی تبدیل کنند.
 توده های مبارز سرسخت - قهر انقلابی  در راه است        
وضع این چند روزه ی مبارزات نشان می دهد که توده ها، توده های سه سال پیش نیستند. خشم و کینه آنها از حکومت شدیدتر و خروش آنها بلندتر و روحیه ی آنها جسورتر شده است. آنها دلیرتر و آبدیده تر از پیش گردیده اند و در مورد خواست شان مبنی بر تغییر حکومت سرسخت تر و پایدارتر شده اند. بسیاری از مبارزین انقلاب به ضرورت به کار گرفتن سلاح و دست زدن به مبارزه ی نظامی برای مقابله و سرنگونی حکومت پی برده اند و از آن سخن می رانند و دیر یا زود هم آن را عملی خواهند کرد. سیاست های حکومت تنها می تواند آن را کند گرداند و یا سرعت بخشد. پیشروان توده های زحمتکش روز به روز بیشتر پی می برند که سرنگونی حکومت و برقراری یک حکومت انقلابی دموکراتیک از آن خودشان از یک نبرد و از یک جنگ بزرگ داخلی می گذرد. 

مرگ بر خامنه ای

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

10 دی 1404

 

 

 

  


۱۴۰۴ دی ۹, سه‌شنبه

امپریالیست های سلطه گر و مزدوران شان ارتجاع سلطنت طلب

 The dominating imperialists and their reactionary monarchist mercenaries


در گذشته ما به گونه ای مداوم در مورد مساله ی دخالت امپریالیست ها در امور ایران صحبت کرده ایم. به دفعات تکرار کرده ایم که امپریالیسم آمریکا و شرکایش امپریالیست های اروپای غربی به هیچ وجه تن به یک تغییر رادیکال در ایران و برقراری حکومتی منطبق با خواست خلق ایران نمی دهند و تا جایی که بتوانند مانع می شوند. نخست از حکومت ولایت فقیه و آخوندها و پاسداران تا جایی که ممکن است پشتیبانی آشکار و پنهان می کنند و اگر نتوانستند این حکومت را نگه دارند جایگزین شان سلطنت طلبان را علم می کنند.
یکی از نکات اساسی دیدگاه ما این بود که در صورتی که مبارزه ی طبقاتی کار را به جنبش و انقلاب بکشاند، امپریالیست ها به احتمال دخالت خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که یک حکومت دموکراتیک مردمی برقرار شود. آنها تلاش خواهند که نیروهای مزدوری را که در آب نمک خوابانده اند و از آنها به تناوب و به شکل های گوناگون و بسته به شرایط روابط شان با جمهوری اسلامی استفاده کرده و می کنند برای جایگزین کردن حکومت کنونی با آنها یعنی یک حکومت سلطنتی مورد استفاده قرار دهند. اکنون شرایط بیش از پیش برای چنین برنامه ای آماده شده است.
سیاست هایی که سلطنت طلبان پیش می برند
سلطنت طلبان حال سیاست های امپریالیست ها را به پیش می برند. تغییرات آنها در چند سال اخیر سرعت بسیار گرفته، فاشیستی ترین و کثیف ترین لایه های آنها رو آمده و اینان مترسکی مانند رضا پهلوی را بیش از پیش علم کرده و به همراه امپریالیست ها یک سلسله سیاست ها برای جا انداختن وی به کار می برند.
مهم ترین این سیاست ها تا کنون این ها بوده است:
یک- جایگاه وی را با فاصله ی زیاد نسبت به بقیه تنطیم می کنند گونه ای که بقیه باید بنده ی وی باشند و تکریم اش کنند.
دو- همچون موجودات هار به کثیف ترین شیوه های فاشیستی دست می زنند تا گردهمایی ها و راهپیمایی ها را از هم بپاشند و یا زیر کنترل خود در آورند.
سه - در یک سلسله تلویزیون های ماهواره ای به شکلی روزمره و مداوم تبلیغ و ترویج مسموم خود را پیش می برند. این تلویزیون ها انترناشنال، من و تو، رادیو فردا، صدای آمریکا و بی بی سی هستند.
چهار - در گردهمایی های داخل گروه های کوچک ده بیست نفری به راه انداخته و وظیفه ی اساسی آنها را دادن شعارهایی به نفع سلطنت طلبان تعیین کرده اند. شعارهای مهم آنها تا کنون عبارت بوده است از «رضا شاه روحت شاد»، «رضا، رضا پهلوی»، «جاوید شاه»، «مرگ بر سه مفسد، ملا چپی، مجاهد» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده».
پنج - تلاش می کنند همبستگی موجود در مبارزات را از هم بپاشند و تفرقه بیندازند و تخریب کنند.
شش - هر چهره ی سیاسی، فرهنگی، هنری، ورزشی و ...را که با آنها نباشد به شکل های گوناگون و از جمله بدترین دشنام ها تخریب می کنند.
هفت - بسیاری از فیلم های مربوط به گردهمایی و راهپیمایی های پیشین را صدا گذاری کرده و شعارهای مورد نظرشان را سر می دهند.                                                                                                            هشت -همچنین دستور داده اند که  کادرها و هوادارنشان درباره ی سلطنت طلبان به تبلیغ و ترویج تصویری و نوشتاری در شبکه های اجتماعی و یوتیوپ بپردازند. 
نه - تمامی سایت های فارسی متعلق به امپریالیست های اروپای غربی تلاش می کنند با یک سیاست منظم سلطنت طلبان را به این عنوان که مردم ایران آنها را می خواهند جا بیندازند. 
نیروهای داخلی امپریالیست های غربی و سلطنت طلبان
یک- نیروهای پنهان در ارتش و سپاه
تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که امپریالیست ها نفوذی های بسیاری در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نظامی( سپاه و ارتش)جمهوری اسلامی دارند. بدون این نیروها این امکان که بتوانند چنین آنها را لت و پار کنند وجود نداشت.
بروز این نیروها و کمکی که به دولت صهیونیستی اسرائیل کردند به ما این را نشان را می دهد که آنها نیروهایی بیشتر از آنچه به نظر می رسد دارند. یعنی یک لایه ی قوی در میان طبقه ی حاکم بوروکرات - کمپرادور که اساسا طرفدار امپریالیست های غربی است، در مقابل لایه ای که طرفدار امپریالیسم روسیه می باشد( جناح اخیر ظاهرا جناح مسلط است).
دو - لایه های از طبقات میانی و مرفه
 سلطنت طلبان در میان لایه هایی نازک از طبقات خلقی نفوذ دارند. این ها بیشتر قشرهای مرفه و میانی خرده بورژوازی هستند. کسانی که در زمان سلطنت سابق برای یکی دو دهه و به ویژه اواخر دهه ی چهل و اوائل دهه ی پنجاه وضع با ثبات و رو به رشدی داشتند و از زندگی خود تا مقاطعی پیش از انقلاب 57 راضی بودند.
در کنار این ها بخش هایی از جوانان دختر و پسر وابسته به همین لایه ها و نیز بخشا وابسته به لایه های زیرین قرار دارند. بسیاری از اینها از آنچه حکومت ولایت فقیه به سر زندگی و آینده شان آورده خشمناک اند. همچنین آزادی های اجتماعی که حدودی از آنها طی دهه های اخیر و ذره ذره و با قربانیان بسیار به دست آمده مساله ی آنان است. بیشترین نقدها را همین گروه ها به پدران و مادران خویش می کنند که چرا انقلاب کردند و چرا چنین سرنوشتی برایشان رقم زدند.
این امکان که بخش هایی از اینان به سلطنت طلبان پیوسته باشند و در گروه های ده بیست نفره ای که در حال حاضر در راهپیمایی ها شعار به نفع آنها می دهند سازمان یافته باشند بسیار زیاد است.
سه - مذهبی های بریده از حکومت ولایت فقیه
دسته ی سوم بخشی از حزب اللهی های پیشین اند. همچنان که بخش هایی از آنها به خارج رفتند و به نیت ایجاد حاشیه ی امنیت و مزد و جاه و مقام و...( آخر بسی از اینان عقل خود را فراتر از دیگر بنده گان خدایشان می دانند!و پیوستن به گروه ملی و دموکراتیک را دون شآن و جایگاه خود می دانند!) مزدور امپریالیست ها شدند و در رکاب سلطنت طلبان در آمدند، در داخل نیز بخش هایی از آنها آشکار و پنهان چنین رویه ای را دنبال کرده و می کنند.
جایگاه طبقاتی این دسته ی اخیر تقریبا همان جایگاه طبقاتی گروه هایی است که در بالا نام بردیم و اگر از کسانی که موقعیتی اقتصادی و یا سیاسی و فرهنگی و یا نظامی و اطلاعاتی در حکومت کنونی داشتند و به سلطنت طلبان پیوستند بگذریم در این خصوص تفاوت اساسی بین بدنه ی این گروه و بدنه ی گروه پیشین وجود ندارد.
اما این نیروها چرا به دنبال سلطنت طلبان افتادند؟
نخست این که در حال حاضر نیروی سیاسی ای در میان طبقات خلقی وجود ندارد که خود را همچون جایگزین حکومت ولایت فقیه بنمایاند. این ها تا حدودی همراه اصلاح طلبان شدند اما با شکست اصلاح طلبان و نیز پیوستن لایه هایی از آنها به خامنه ای از آنها ناامید گردیدند.
از سوی دیگر گروه های چپ و دموکرات و ملی نه بُرد ایدئولوژیک - فرهنگی آنچنانی در میان توده ها دارند و نه از حزب و سازمان قوی و منضبط و دارای نیرو و صاحب نفوذ در توده ها برخوردارند و نه بنابراین نیروی عملی ای در مبارزه ی طبقاتی جاری هستند. این نیروها پس از سال های 60 به وسیله ی دارودسته ی حاکم ضربات سنگین خوردند و یا از هم پاشیدند و یا به تبعید رانده شدند. البته یک لایه از مبارزین چپ و دمکرات و ملی پراکنده موجود است اما این ها نیز بیشتر در زندان اند.
نداشتن جاذبه برای نیروهای مذهبی بیشتر از این وضع آب می خورد. در مقابل سلطنت طلبان گرچه خودشان عددی نیستند اما از پشتیبانی امپریالیست های غربی برخورداند و این می توان نقطه ی اتکایی مهم برای گرویدن نیروهای مذهبی پیشین به آنها باشد.
در درجه ی دوم بخش هایی از این نیروها در جمهوری اسلامی یا صاحب موقعیت و جایگاهی بودند و یا به آنچه حکام می گفتند باور داشته و از صمیم قلب به آن خدمت می کردند. اما به مرور و با دیدن تضادهای فاحش بین آنچه به زبان آورده می شود و آنچه عمل می شود و سالوسی و ریاکاری حکام از حکومت کنده شده و به جبهه مخالف آن یعنی سلطنت طلبان گرویدند.
 یکی از دلایل این امر می توان «لج کردن» با حکومت کنونی و خامنه ای باشد و نه باوری عمیق به سلطنت طلبان و حتی قدرت امپریالیست ها.
دلیل دیگر شاید این باشد( و در این جا به تخیل مان کمی میدان می دهیم) که اینها چون گمان می کردند- و البته به نادرست - نقش مهمی در سرنگونی شاه و سلطنت داشتند پس حق است که اکنون جمهوری اسلامی چنین از آب در آمده «احساس گناه» کنند و برای جبران آنچه در حق سلطنت کردند اینک با پیوستن به سلطنت طلبان و ستایش کردن آنها و تلاش برای روی کار آوردن آنها این گناه خویش را بشویند!
 و بالاخره بخشی از اینان نمی توانند بدون شاه یا مرجع تقلید( امام و غیره) زندگی کنند. جمهوری برای اینان جاذبه ای ندارد. حکومت مردم یعنی چه؟ اینها یا باید به یک روحانی اقتدا کنند( امام یا ولی فقیه) و یا به یک سلطان و شاه. در شیعه دوازده امامی بیش از دیگر مذاهب از جمله سنی ها این امر مهم است.
 به طور کلی گروه های محدودی که سنگ سلطنت طلبان را به سینه می زنند و تبلیغ آنها را می کنند ناآگاهانه خواهان زیرسلطه ی امپریالیسم ماندن خلق ایران هستند. افرادی مانند فاطمه سپهری با تبلیغ به نفع رضا پهلوی و سلطنت طلبان جز این که آب به آسیاب امپریالیست ها بریزند کاری نمی کنند. آن گروه از جوانان که فکر می کنند زمان شاه حکومت گل و بلبل بود باید با دقت به کشورهایی بنگرند که اکنون زیر سلطه ی امپریالیست ها و مرتجعین مزدور به سر می برند؛ از جمله همین ترکیه ( نگاه کنیم به جنبش هایی که در این کشور علیه حکومت برپا می شود و به شدیدترین شکل سرکوب می شود)، مصر( که انقلاب توده هایش را در هم شکست)، اردن و همچنین کشورهایی که امپریالیست ها به آنها حمله ی نظامی کردند یعنی افغانستان، عراق، لیبی و سوریه.
 امپریالیست ها ایران را کشوری زیرسلطه ی خود می خواهند و نه مستقل و صاحب حکومتی از آن خلق ایران.
دو راه امپریالیست ها برای سرنگونی
یک - کودتا
پرسشی که به میان می آید این است که آیا امپریالیست ها می توانند به اتکا نیروهایی که بر شمردیم دست به کودتا بزنند؟
به ظاهر نیروهای سپاه در همه جا هستند؛ در ارتش و در سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و گویا همه چیز را کنترل می کنند. اما اگر به راستی این ها مسلط بر همه چیز بودند و همه چیز را کنترل می کردند چگونه در مقابل تهاجم اسرائیل چنین تلفات وحشتتاکی دادند؟
و این را در پاسخ به این دیدگاه که نیروهای اطلاعاتی و نظامی روسیه و چین همواره به سپاه پاسداران کمک می کنند و آنها را در جریان اوضاع می گذارند نیز می توان گفت.
مقایسه این دو یعنی این که خودشان را به گونه ای نشان می دهند که انگار تسلطی مطلق بر اوضاع ارتش و سپاه و نیروهای اطلاعاتی دارند و چنین گپ بزرگی، ما را به این دیدگاه می رساند که نیروهای وابسته به امپریالیست های غربی در میان سران و کادرهای سپاه و ارتش و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نه تنها کم نیستند بلکه این امکان که توانایی کودتا داشته باشند نیز کم نیست.
بوی کودتا در همان حمله ی دوازده روزه نیز می آمد و برخی علائم آن نیز خود را نشان داد.
مقایسه بین کودتای بیست و هشت مرداد و کودتای احتمالی
تفاوت اساسی بین کودتای 28 مرداد و کودتای احتمالی در این است که در آنجا ارتش دست نخورده مانده و مصدق می پنداشت که سران آن در خدمت دولت وی هستند. او از این که دولت اش تانک دارد اما توده ای ها تانک ندارند صحبت می کرد و نظرات کسانی را که می گفتند توده ای ها شورش می کنند به سُخره می گرفت و می گفت آنها نمی توانند علیه دولت او کاری کنند چون تانک ندارند.
اما این تانک ها نخست برای مقابله با خودش و سپس توده ای ها به کار افتاد. ارتش کودتا کرد و مصدق را سرنگون کرد.
اکنون ما با سران ارتشی مانند سپهبد زاهدی که روشن باشد وابسته به امپریالیسم هستند روبرو نیستیم. در حال با سران و کادرهای پنهانی روبروییم که در خفا امور خود را پیش می برند. پس از چهل و اندی سال رابطه ی دور و نزدیک حکومت ولایت فقیه با امپریالیست ها، به طور مطلق امکان ندارد که امپریالیست نتوانسته باشند یک هسته ی نظامی قوی برای کودتا ترتیب داده باشند. مساله تنها بر سر نیروی این هسته برای مقابله با نیروهای پاسدار و ارتشی های طرفدار روسیه و آنها که مرتجع اند اما به هیچ  امپریالیستی وابسته گی ندارند است و این ممکن است نیاز به حمله ی نظامی را به وجود آورد.
دو- حمله ی نظامی
 راه دوم جز کودتا، اگر نیروهای کافی برای اجرای آن وجود نداشته باشد و یا لو رود و ...، همین حمله ی نظامی است.
این برای امپریالیست بسیار گران تمام خواهد شد؛ نخست از این رو که بخش هایی از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج را که به حکومت وفادارند علیه خود برخواهند انگیخت و اینکه این نیروها ممکن است برای مدت ها به تقابل نظامی با امپریالیست ها برخیزند و در کنار آن هم پیوستن نیروهایی مذهبی از برخی از کشورهای منطقه به آنها کم نیست.
و دوم و مهم تر خشم و نفرت خلق ایران را که تاریخا از تهاجم نیروی خارجی به کشور دل خوشی نداشته اند و ندارند و همواره علیه آن بوده اند، بر خواهند انگیخت.
 با این حال امپریالیست ها در صورتی که راه چاره ای مقابل خود نبینند - و این بیش از هر چیز به شرایط رشد جنبش و درجه ی اتحاد و سیاست های آن بستگی دارد - به آن دست خواهند زند.
آیا امپریالیست ها موفق می شوند؟     
به نظر می رسد که این دیدگاه که سلطنت طلبان می کوشند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به زیر تسلط خود در آورند چندان درست نباشد. آنها نه توان معنوی( ایدئولوژیکی - فرهنگی و سیاسی) این کار را دارند و نه نیروی مورد نیاز برای آن را. آنها در میان طبقه ی کارگر و کشاورزان و خلق های ستمدیده( که ستم و رنجی که از حکومت پهلوی کشیدند و کشتارهای این حکومت در آذربایجان و کردستان فراموش شان نشده) و جنبش زنان( آن هم با این شعار «مرد، میهن، آبادی شان»! که سلطنت طلبان سر داده اند و این فحاشی ها و پرده دریدن های کراهت بار) و دانشجویان( که یکی از شعارهای مهم شان «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است) نفوذ چندان و موثری ندارند. پس هدف شان از این اقدامات چیست؟
به نظر می رسد هدف دوگانه را دنبال می کنند:
یکم این که خود را طرح کنند در هر حدی که می توانند و سپس آن را از طریق شبکه های اجتماعی و تلویزیون ها و غیره بزرگنمایی کرده و وانمود سازند که مردم خواهان بازگشت سلطنت هستند.
و دوم و این مهم تر است، یک زمینه برای امپریالیست ها که در شبکه های اجتماعی و وسائل ارتباط جمعی خود همین گروه های کوچک را بزرگنمایی می کنند فراهم سازند تا بگویند مردم ایران خواهان نظام سلطنتی هستند و به این ترتیب برنامه ی کودتا و یا تهاجم نظامی امپریالیستی به ایران را پیش ببرند.
با این حال نکته ی مهم و اساسی این است که حتی در صورتی که نقشه ی امپریالیست اجرا شود و حال با کودتا و یا تجاوز نظامی و یا دیگر شیوه ها حکومت مورد نظر خود را بر سر کار آورند این حکومت دیری نخواهد پایید. شرایط تاریخی کنونی ایران، وضع منطقه و امپریالیست ها شرایط گذشته نیست.
آنچه تمامی طبقات خلقی ایران می خواهند با آنچه آنها می توانند به آن بدهند فاصله ی زیادی خواهد داشت و همین تضاد خلق ایران را با آن شدت داده و حکومت آن ها را بی دوام خواهد کرد.
و اما در صورتی که جنبش کنونی گسترده شود و طبقه کارگر و دیگر طبقات زحمتکش را در بر گیرد و  دوره ی زمانی ای از 6 ماه تا یک سال و یا بیشتر را بگذراند، زمانی که حکومت بیشتر تضعیف گردد و امکان شکل گیری گروه های سیاسی واقعا فراهم گردد، سلطنت طلبان نفوذ بسیار ضعیف کنونی خود را نیز از دست خواهند داد و کاملا مطرود خواهند شد.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404