۱۴۰۴ آذر ۳۰, یکشنبه

شب یلدا و مبارزه ی توده های ستمدیده علیه ستم

یلدا و امید

گفتن تبریک به کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده برای شب یلدای امسال سخت است چرا که سفره ها خالی است و بنا به گفته ی خبرنگاران میدانی توده های استثمارشده و ستمدیده باید نخوچی و کشمش بخرند و بر سفره های خود بگذارند؛


اما خلق را سر آن است که با یگانگی به بزرگداشت میراث کهن خویش که حکام کنونی همواره در صدد خفه کردن آن بوده اند، ادامه دهد و از آن درفشی بسازد در مبارزه علیه ستم حکام و کراهت و کثافت حکومت شان.

بزرگداشت شب یلدا انتظار رفتن تاریکی و برآمدن خورشید و زایش سپیده دم است و نور امید به آینده ی روشن را در دل ها زنده نگه می دارد؛ نور و امیدی که حفظ آن خود مبارزه است و دیر یا زود تبدیل به عمل نیز برای تحقق خویش خواهد شد.

خلق حکام ریاکار و دزد و جانی را به سرانجام محتوم شان یعنی نابودی و مرگ خواهد رساند.

 یلدا به کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی و تمامی خلق های ایران مبارک باد!

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

یکشنبه 30 آذر ماه 1404


۱۴۰۴ آذر ۲۶, چهارشنبه

نکاتی درباره ی سیاست های متضاد حکومت ولایت فقیه در کشتارها و اعدام ها

 

یک - اگر امروز 300 نفر را نکشیم فردا باید 3000 نفر را بکشیم!
 این سخنان(با کمی پس و پیش و تعداد) منتسب به سعید امامی معاون امنیت وزارت اطلاعات در زمان رفسنجانی و خاتمی است در دوره ای که فلاحیان و سپس دری نجف آبادی وزیر اطلاعات بودند. سعید امامی فکر می کرد  برای پیشگیری از جنبش ها و شورش های اجتماعی، حکومت ولایت فقیه باید پیشروان را در زمینه های سیاسی و فرهنگی به شیوه های گوناگون به قتل رساند تا اینها نتوانند در جامعه در کوتاه مدت یا دراز مدت موثر واقع شوند و زیر پای حکومت را خالی کنند. به اصطلاح باید دست پیش را گرفت و علاج واقعه را پیش از وقوع کرد. قتل های زنجیری که به رهبری فلاحیان و سپس دری نجف آبادی و به معاونت سعید امامی صورت گرفت ظاهرا بر همین مبنای اگر امروز 300 نفر را بکشند بهتر است از اینکه فردا مجبور باشند 3000 را بکشند استوار بود.
با این حال این ظاهر قضیه یا بخشی از قضیه است. وضع واقعی آن گونه بود که سران ولایت فقیه از هر حرکتی، سیاسی که جای خود دارد، حتی ساده ترین و بی خطرترین حرکت های فرهنگی نیز وحشت داشتند.
در واقع بخش مهمی از حدود هشتاد نفری که در طول قتل های زنجیره ای وزارت اطلاعات به قتل رسیدند و به ویژه آنها که کار فرهنگی می کردند به لایه هایی تعلق داشتند که خیلی در امر سیاست دخالتی نمی کردند و یا حداقل مستقیما نمی کردند و بنابراین خطر یکسانی و برخی اساسا خطری برای حکومت نداشتند. تنها جرم این افراد این بود که «دگراندیش» بودند و ایدئولوژی حاکم مذهبی را نمی پذیرفتند آن هم نه به این گونه که بخواهند با آن مبارزه ی رویارو کنند بلکه به این شکل که به موضوعاتی دلبستگی داشتند که ربطی به جهان بینی حاکم مذهبی- سنتی نداشتند. مثلا در عرصه ی ترجمه ی آثار هنری کار می کردند و کتاب هایی را هم ترجمه می کردند که کمتردارای وجه سیاسی مستقیم بودند و بیشتر هم برای اقلیتی از کتابخوان ها جذابیت داشتند. نمونه ی برجسته ی این گونه افراد احمد میرعلایی بود که بیشتر به وسیله ی ترجمه ی کارهای بورخس مشهور بود. اما این ها به قتل رسیدند زیرا برنامه حکومت و به نیابت از آن وزارت اطلاعات آن بود که نه تنها فعالان مهم عرصه ی سیاسی بلکه مهم ترین فعالان عرصه ی فرهنگی (از سیاسی ترین و چپ ترین و دموکرات ترین تا لیبرال ترین آنها) را به قتل رسانند و صحنه ی سیاسی و فرهنگی جامعه را از هر عنصر مخالف دگراندیشی پاک کنند.
نمونه ی مورد نظر حکومت ولایت فقیه در این خصوص به ویژه چین به رهبری حزب کثیف رویزیونیست این کشور بود که حکومتی استبدادی داشت و در مرحله ی بعدی کره شمالی ایضا با حکومتی استبدادی مد نظرشان بود. در این دو کشور نه تنها فعالیت سیاسی و یا فرهنگی مخالفان و به طور کلی «جامعه ی مدنی» وجود ندارد( در چین از سال 1976 و پس از کودتای رویزیونیست ها و به ویژه پس از سرکوب خونین و مغول وار میدان تین آن من به وسیله ی تنگ سیائو پینگ رهبر رویزیونیست های چینی) بلکه حتی این حکومت ها، فعالیت سیاسی- فرهنگی مخالفان در خارج از کشور را نیز تحمل نمی کردند، چنانکه تا کنون گروه مخالفینی که در خارج از این کشورها به فعالیت مداوم سیاسی و یا فرهنگی علیه حکومت های مستقر پرداخته و در عرصه ی جهانی مطرح شده باشد، ابراز وجود نکرده است.( تقریبا همانند عربستان سعودی که محمدبن سلمان آل سعود؛ قاشقچی را تحمل نکرد و به قتل اش رساند). در این خصوص نیز همین کشورها مدل حکومت ولایت فقیه بوده و چنانکه در گذشته دیدیم حکومت دست به ترورهای بسیار در خارج کشور زد.    
بنابراین صحبت صرفا بر سر 300 نفر به جای 3000 نفر نبوده و نیست بلکه اساسا بر سر وجود فکر مخالف یا «دگراندیش» در هر زمینه ی مبارزه از سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگی و اجتماعی و محیط زیستی و به طور کلی حذف آن عرصه ی فعالیتی بود که در قرن نوزدهم«جامعه ی مدنی» خوانده می شد.
در تمامی چند دهه ی اخیر رویه ای همچون این سیاست با همین دیدگاه سعید امامی سیاست راهبردی خامنه ای و حکومت ولایت فقیه گشته است با این تفاوت که این رقم حداقل در زمان سعید امامی 300 نفر بوده است و سپس هر بار پس از کشتن 300 نفر این از نو باز تولید شده و احتمالا تبدیل به 400 و 4000 نفر و 500 و 5000 نفر و 1000 و 10000 گردیده است. به عبارت دیگر در هر دهه یا هر چند سال یک بار ارقام تکرار شده و بالاتر رفته است. در عین حال نه تنها این کشتار 300 و یا 400 ها در ارقامی کمتر یا بیشتر وجود داشته بلکه حکومت در جنبش های 88 و 96 و 98 و 1401 نیز هر بار تعداد بسیاری را کشته است. این میان آبان 98 از این رو که در ماهشهر از سلاح های سنگین برای کشتار استفاده کردند بیشتر سروصدا کرد. ارقام غیررسمی جان باخته گان در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز چندین برابر ارقامی است که اغلب اعلام شده است( مثلا 600 و اندی نفر و ...)
 طرفه آنکه نه تنها آن 300 نفر بلکه آن 3000 و بسیار بیشتر از آن را پس از سعید امامی در جنبش های 76 به این سو و در کشور و در هر منطقه و شهر کشتند و با این حال کشتن در حال برای این که در آینده 3000 نفر را نکشند تمام نشد. به این ترتیب این قتل ها تکرار شده است. آخرین آن به قتل رساندن خسرو علیکردی وکیل مبارز ستمدیده گان و خانواده های جانباخته گان بوده است.
هر روز باید بکشند تا بتوانند چند روز بیشتر نفس بکشند و حکومت کنند. جنایت در کنار ریا و دزدی خصال اساسی حکومت کنونی است.
نوشتیم که اگر اعدام نکنند به گونه ای دیگر می کشند. از نظرشان باید بکشند و این که چگونه بکشند بسته به اوضاع و احوال شان و نیز وضع مردم و موردی که باید بکشند دارد.
دو- به کار گیری دو سیاست متضاد تداوم اعدام ها و کشتارها و عقب نشینی های جزیی
خامنه ای و سران پاسدار دو سیاست متضاد را در مورد کشتارها و اعدام های روزانه و هفتگی پیش برده و می برند. از یک سو اعدام می کنند و ترور می کنند و در خفا به قتل می رسانند و خلاصه به شکلی هر روز می کشند؛ و از سوی دیگر در مواردی که کشتارها واکنش جامعه را بر می انگیزد اقدام به دادن امتیازی می کنند. امتیاز ها برای خاموش کردن اعتراض ها و مبارزات و برای آن است که بتوانند به کشتارهای خود ادامه دهند. برخی از اشکال این امتیاز دادن ها پس از اعدام ها چنین است:
 فردی که زندانی اش تقریبا رو به پایان است آزاد می کنند و یا کلا به زندانی سیاسی تخفیف می دهند و بالاخره به  زندانی ای که مشهور است و مدت ها مرخصی نداده اند، مرخصی می دهند.
در موارد که اساسا زندانی کاری نکرده است و زندانی باید آزاد شود، حکم اعدام را به حکم حبس ابد تبدیل می کنند.
حکم اعدام را «نقص» می کنند و پرونده را به شعبه بر می گردانند و یا به شعبه ای دیگر می دهند. قطعی نیست که آن شعبه هم حکم اعدام ندهد. برای نمونه در مورد محمدجواد وفایی جوان 29 ساله که اینک حدود 6 سال است به جرم هایی ثابت نشده در زندان به سر می برد پس از دوبار نقض حکم در دیوان عالی کشور، حکم اعدام وی در شعبه ی نهم همین دیوان تایید شده است.
این نوع «امتیازها» یا «عقب نشینی ها» یا از پیش برنامه ریزی شده است و انجام آن جزیی از برنامه ی اعدام ها و کشتارها است و یا در صورتی که پس از اعدام و یا کشتن به شکلی دیگر، اعتراضی شکل گیرد، درست به دلیل همان اعتراضات انجام می دهند. در این مورد باید گفت در چنین مواردی و در صورتی که اعتراضی صورت نگیرد، امتیازی نمی دهند. 
بنابراین نمی توان گفت که این دیدگاه درست است که حکومت مثلا در موردی که سپیده قلیان را با این که چند ماه به پایان زندانی اش نمانده است آزاد می کند( پس از اعدام برخی از زندانیان خیزش «زن، زندگی، آزادی») و یا حکم شریفه محمدی را از اعدام به حبس ابد تبدیل می کند و یا حکم وریشه ی مرادی را( پس از به قتل رساندن خسرو علیکردی) نقض می کند و مواردی این چنین عقب نشینی کرده است و این عقب نشینی هم در نتیجه ی اعتراض ها به کشتارها و اعدام ها صورت گرفته است.
البته اگر این وضعیت با سال های دهه ی شصت مقایسه شود که حکومت تنها و تنها می کشت و خود را نیز مجبور نمی دید که به جایی پاسخگو باشد و یا مثلا در مواردی دست به نقض حکم و یا تخفیف احکام و یا بخشیدن باقیمانده ی زندانی ای که بیشتر دوران حبس اش را کشیده است بزند، این نوع سیاست ها عقب نشینی به شمار می آید. اما این عقب نشینی هایی جزیی برای پیشروی های اساسی در کشتارها و اعدام است.
به عبارت دیگر در مورد اعدام ها و کشتارها عقب نشینی ای به معنای مورد نظر و کلی ای وجود ندارد بلکه سیاست دوگانه ی «پیشروی در موارد اساسی و عقب نشینی جزیی در برخی از موارد» وجود دارد.
 سه - «فضای باز سیاسی» در حکومت ولایت فقیه، پرده ای برای کشتارهای بیشتر
 یکی دیگر از سیاست های ولایت فقیه این به اصطلاح کاریکاتور «فضای باز سیاسی» است که راه انداخته اند. برخی را اجازه داده اند که میز گردهای تلویزیونی ترتیب دهند و چهره هایی را که از زمره ی حکومتیان نیستند بیاورند و گفتگوهایی را با یکدیگر انجام دهند. و یا اینکه سخنرانی و مباحث خود را در ویدیوهایی ضبط و آزادانه پخش کنند. این افراد در این گفت و شنودها و گفتارها طبعا مباحثی را جز آن چه نظر رسمی حکومت است پیش می کشند و اظهار نظرهایی می کنند که باب طبع حکومت نیست و البته حکومت که خود اجازه ی این کار را داده است آن ها را تحمل می کند.  
اما چه تحملی!؟ در کنار این اجازه دادن به پخش آنها، دستگاه قضایی اش در حال فعالیت بیست و چهار ساعته و صدور احکام اعدام و حبس ابد و حبس های طولانی است. در کنار این صدور احکام زندان و یا حبس های سنگین، سازمان های اطلاعاتی اش (هم وزارت اطلاعات و هم سازمان حفاظت سپاه) در حال کشتارها و قتل های خود در خفا هستند. نمونه های هفته های اخیر آنها قتل خسروعلیکردی و پیش از آن امید سرلک است.
از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که سیاست کشتار و اعدام آشکار و پنهان وجه اصلی و عمده ی سیاست حکومت ولایت فقیه است. اما وجه غیرعمده ی آن همین سیاست های آزاد گذاردن بخش های اصلاح طلب و لیبرال برای برنامه ی تلویزیونی و یا همان آزاد کردن ها و مرخصی دادن ها و نقص حکم ها است. سیاست هایی که بیشتر نقش سوپاپ تخلیه ی فشارهایی را اجرا می کنند که مستقیما علیه حکومت شکل می گیرند.
چنانکه در بالا اشاره کردیم اگر حکومت در شرایطی بود که خود را مجبور نمی دید این امتیازهای کوچک را بدهد مانند سال های 70- 60 طبعا آنها را نیز نمی داد. اما شرایط تا حدود زیادی فرق کرده است و این امکان وجود ندارد که بدون این امتیازهایی که البته ناچیزند بتواند اعدام ها و کشتارهای خود را پیش برد.
در واقع این «امتیاز»ها گونه ای عقب نشینی برای کشتار بیشتر است، از این رو که حکومت نمی تواند بدون دادن این امتیازها، کشتارها را که برای وی اساسی است و از نظرش بقای آن را تامین می کند پیش برد. «خدای دهه ی شصت» خامنه ای در همین اعدام ها و کشتارهای گوناگون خود را نشان می دهد.
نتیجه ای که می توان گرفت این است که کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات مردمی باید مبارزه علیه اعدام ها و کشتارها را جزیی مهم از مبارزات دموکراتیک و ضد امپریالیستی جاری کنند و تا رسیدن به نتایج یعنی حداقل بالا رفتن هزینه های سیاسی و بین المللی اعدام ها و کشتارها برای حکومت و دست به عصا راه رفتن آن، و حداکثر توقف نهایی اعدام ها و ترورها و کشتارها، شدیدتر و عمومی تر و گسترده تر گردانند.

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

 26 آذر ماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۲۴, دوشنبه

درباره ی کشتار غیرنظامیان یهودی در سیدنی


 

در تاریخ 13 دسامبر دو فرد مسلح به جمعی از یهودیان که برای مراسم آغاز عید یهودی حنوکا در در محلی ساحلی در سیدنی استرالیا گرد آمده بودند شلیک کردند و طبق آخرین اخبار 16 نفر را از مرد و زن و کودک کشتند و 27 نفر را نیز زخمی کردند.

آنچه که تا کنون دولت استرالیا اعلام کرده این است که در گذشته نشانه هایی از ارتباط یکی از این دو فرد( پسر جوان) که پدر و پسر هستند با داعش  دریافت کرده است اما سپس جوان را بی خطر تشخیص داده است. با توجه به این که اعلام وابستگی های گروهی در مواردی این چنین در دست دولت هاست و گاه در اعلام این وابستگی ها بر مبنای این که سیاست دولت های حاکم چه باشد ممکن است حقایق دنبال نشود این روشن نیست که آیا واقعا به این گروه تعلق داشته اند و یا جزو گروه های دیگری بوده اند. با این حال ما تحلیل خود را بر مبنای این که این افراد متعلق به گروه هایی همچون داعش بوده اند پیش می بریم.

روش دشمن روش خلق نیست!

روش مرتجعین روش خلق انقلابی نیست

 کشتار مردمی بی دفاع به هر دلیل نژادی و ملی و قومی و مذهبی محکوم است

این عمل که گروهی مسلح به مردمی که غیر نظامی هستند و برای آیینی گرد آمده اند حمله کنند و آنها را که در میان شان زنان و کودکان نیز وجود دارند به رگبار ببندند محکوم است و در عرف عملیات سیاسی – نظامی مبارزه جویانه ی جایی ندارد. هیچ گروه انقلابی و مترقی مسلحی به خود اجازه نمی دهد و نباید اجازه دهد که دست به چنین روش هایی برای مبارزه با دشمن خویش حتی اگر این دشمن فاشیستی ترین دشمن نیز باشد بزند. روش دشمن خلق های ستمدیده روش خلق های ستمدیده نیست. کشتار و نسل کشی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در غزه مجوزی برای یهودی کشی و غیرنظامی کشی به دست هیج حزب و سازمانی انقلابی و مترقی ای نمی دهد.

جدا از این ما این را عمکردی می دانیم که موجب می شود دولت صهیونیستی اسرائیل که به دلیل کشتارها و نسل کشی اش در غزه مورد نفرت تمامی کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی جهان قرار گرفته است، «مظلوم نمایی» کند و از وضعی که در آن گیر کرده در آورد.  

 

دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل یکی از مسئولین اصلی این وضعیت است

این که عملیات نظامی مزبور متوجه یهودیان بوده است و آنها را قربانی کرده است ما را با مساله دولت صهیونیستی اسرائیل و عملیات هفتاد ساله ی آن علیه فلسطینی ها و به ویژه دو ساله ی اخیر آن علیه مردم غزه روبرو می کند.

حقیقت این است که دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با سیاست نسل کشی خود در غزه و کشتن نزدیک به هفتاد هزار فلسطینی از مرد و زن و جوان و کودک، کینه و خشم توده های فلسطینی- و نه تنها توده های فلسطینی بلکه تمامی خلق های جهان - را علیه خود بر انگیخته است. و روشن است که این اقدامات عکس آن یعنی تمایل به انتقام گیری را که گاه می تواند کور باشد در میان خواه فلسطینی ها و خواه مردم عرب و یا دیگر نژادها و ملت ها و قوم ها بر انگیخته است.

در واقع، مقصر اصلی حمله به یهودیان غیرنظامی در درجه ی نخست و بیش از همه دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل است که جدا از غصب هفتاد ساله ی سرزمین فلسطینیان همواره دست به کشتارهای فجیع جمعی زده و بسیاری از فلسطینیان را کشته است و با این چنین کشتارهایی نفرت و کینه و خشم بی پایانی را متوجه خود کرده است. روشن است که تمایل این خشم و کینه چنان است که صورت عملی به خود بگیرد و زمانی که این صورت عملی گرفتن از جانب احزاب و سازمان های سیاسی ای که به جهان بینی های انقلابی و مترقی مسلح باشند نباشد و از جانب احزاب و گروه های با جهان بینی های ارتجاعی باشد، ممکن است که مواردی این چنین پیش آید. زمانی که این چنین گروه هایی نتوانند این حس تلافی کردن را به روی نظامیان عملی کنند به روی غیرنظامیان عملی خواهند کرد. اگر گروه داعش مسئول این اقدام باشد توضیح آن در چارچوب هایی این چنین ممکن است.

گروه های مذهبی ارتجاعی به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی

پر و بال گرفتند

گروه های مذهبی ارتجاعی مانند داعش و القاعده و طالبان بی آنکه بخواهیم زمینه های تاریخی و اجتماعی و نژادی و قومی و مذهبی و نیز شرایط ویژه ی منطقه ای شکل گیری و بروز و برآمد آنها را از چشم دور بداریم، به وسیله ی امپریالیست های غربی و مرتجعین پر و بال گرفتند. همین اواخر بود که امپریالیسم آمریکا گروهی از داعشی های پیشین را در سوریه به رهبری این کشور رساند و دولت به آنها سپرد.

این گروه ها بخشا به این دلیل از جانب امپریالیست های آمریکایی و اروپایی و همچنین دولت صهیونیستی اسرائیل علم شدند تا نیرویی در مقابل احزاب و سازمان ها و گروه های کمونیستی و دموکرات های انقلابی و مترقی باشند و گروه های اخیر را از دور خارج کرده و جای آنها را چنین گروه های ظاهرا مخالف غرب بگیرند.

 در نتیجه این امر از یک سو کنار آمدن با گروه های خودساخته ی مرتجع قرون وسطایی آسان تر از گروه های کمونیستی و دموکرات انقلابی و مترقی بود و از سوی دیگر این گروه ها برخلاف گروه های مورد اشاره  نه تنها مشوق و سازماندهنده ی هیچ جنبش و شورش انقلابی توده ای علیه ارتجاع منطقه و امپریالیست ها نمی گردیدند بلکه خود به سرکوبگر این جنبش ها و انقلاب ها دست می زدند و از سوی سوم کنترل آنها ساده تر و راحت تر بود و بالاخره با خطایی از جانب شان می شد افکار عمومی را علیه آنها ایجاد و سازمان داد( چنان که در مورد داعش در سوریه صورت گرفت) و به این ترتیب در چنین شرایطی هم می شد آنها را منزوی و محدود کرد و هم شرایط را برای مداخله در امور کشورهای دیگر- در این جا زیر سلطه ی خاورمیانه - منطبق با میل امپریالیست ها فراهم کرد.

به این ترتیب مسئول مستقیم و اصلی این گونه حملات وحشیانه به غیرنظامیان در سیدنی و پیش از این در جا به جای اروپا خود امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و در درجه ی دوم دولت صهیونیستی اسرائیل می باشند. این آنها هستند که این گروه ها را تجهیز و سازماندهی و بزرگ کردند بی آنکه لزوما تمامی تغییرات درونی آنها و اقداماتی که ممکن است در صورت تغییرات درونی و استراتژی های آنها صورت گیرد پیش بینی کرده باشند. در واقع آنها مردمان عادی کشورهای خویش و در اینجا استرالیا را قربانی مطامع و پروژه های امپریالیستی خویش کردند. به این ترتیب انگشت اتهام در چنین مواردی در درجه ی نخست متوجه امپریالیست های غربی و دولت صهیونیستی اسرائیل و دولت های عرب مرتجع و مزدور غرب در منطقه است.

اگر دست حکومت ولایت فقیه در کار باشد!

شک و ظن به خامنه ای و شرکای پاسدار، جدا از سیاست های امپریالیستی که انگشت اتهام را بر مبنای سیاست های جهانی و منطقه ای شان می چرخانند و به آنکه می خواهند ادب و مطیع اش کنند نشانه می روند، از این روست که انها نه مخالف صهیونیسم بلکه مخالف یهود و یهودیت هستند و از این بدتر هیچ اندیشه و دین و مذهبی را حتی در اسلام (سنی ها را) نمی توانند تحمل کنند. اگر واقعا در این کشتار خامنه ای و شرکای پاسدار( سپاه قدس) نقشی داشته باشند( چنانکه در مواردی در گذشته نقش داشته اند و آخرین آن جریان تجار اسرائیلی در ترکیه بوده است که شکست خورد)، این جز خیانتی دیگر از جانب این باندها به خلق ستمدیده ی و منافع ملی ایران نخواهد بود. به ویژه این که چنین اقدامی با توجه به شرایط کنونی امکان ضربات تازه ای را از جانب امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل متوجه ایران خواهد کرد و از چنین ضرباتی توده ها هستند که بیشترین آُسیب را می بینند.

 کارگران و کشاورزان و تمامی توده های ستمدیده ی ایران پشتیبان خلق فلسطین هستند و از دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نفرت عمیق دارند. در این تردیدی نیست علیرغم این که در دوران کنونی به سبب سیاست ها و اقدامات جانیان حاکم در تجهیز نیابتی هایش در منطقه حداقل در میان بخش هایی از توده ها  مه ی آن را در بر گرفته باشد؛ اما آنها ضد یهودی و ضد قوم یهود نیستند و نیز به هیچ وجه چنین اشکالی از پاسخ به جنایات اسرائیل در غزه را درست نمی دانند. سال ها گروه های پیشرو از کمونیست و دموکرات گرفته تا لیبرال فلسطینی علیه دولت مرتجع اسرائیل مبارزه کردند و خلق ایران هیچ گاه نه تنها مخالف مبارزات آنان نبودند بلکه همواره در ذهن و قلب خویش خود را پشتیبان آنها می دانستند. اما چنین اقداماتی در قاموس خلق ها و مردم ستمدیده و رنج کشیده نیست. از این رو اگر این درست در بیاید- نباید از خشنودی روزنامه های دولتی از این کشتار این نتیجه را گرفت که پس کار حکومت است -  که خامنه ای و سران پاسدار نقشی در این اقدام جنایتکاران و کثیف داشته اند خلق ایران پیشاپیش آن را محکوم می کند. کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده خود دهه هاست که با این حکومت مبارزه می کنند و دیر یا زود آن را سرنگون کرده و به بساط اش پایان خواهند داد.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

24 آذر ماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۲۱, جمعه

توفان مبارزه ی ضداستبدادی در سرزمین سربداران( بیانیه ی سوم)


 
نقش کثیف و مخرب سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور در آیین یادبود قهرمان خسرو علیکردی
 در مشهد و نیز نقش حزب اللهی های سلطنت طلب شده و مزدور در اینترناشتال و دیگر تلویزیون های امپریالیستی و صهیونیستی( بیانیه ی سوم)

 (با افزوده های تازه در 20 آذر 1404)
در آیین یادبود خسروعلیکردی ظاهرا تک و توکی شعارها به نفع شاه پرستی و سلطنت طلبی و استبداد سلطنتی خواهی داده شده است. در زیر به گونه ای مختصر به آنها که در پس و پشت این شعارها هستند می پردازیم.
گروهی معدود که به نفع شاه پرستان و استبداد سلطنتی طلبان شعار می دهند به دو دسته ی اصلی تقسیم می شوند:
یک - ناآگاهان و دنباله روان شان که تعداد ناچیزی هستند و اینها بیشتر جوانان و مردمانی هستند که صرفا آزادی های اجتماعی می خواهند!
بیشتر این دسته جوانانی هستند که دارای آگاهی و دانش درستی از تاریخ گذشته و تجربه ی مبارزاتی چندانی نیستند و تصوراتی ناروشن در مورد تاریخ و نقش حکومت مستبد و مزدور و وطن فروش پهلوی دارند.
حکومت پادشاهی و سلطنتی ای که از زمان رضا خان شکل گرفت یک سلطنت استبدادی و یک حکومت مزدور امپریالیست های انگلیسی بود و سپس با کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد و شکل گیری دوباره ی پهلوی دوم، مزدور امپریالیست های غرب به سرکرده گی امپریالیسم آمریکا گردید. در طی تمامی این پنجاه سال حکومت پهلوی ها، ایران کشور مستقلی نبوده و وابسته به امپریالیست های آمریکایی و غربی گشته بود. همچنین در این کشور استبداد سلطنتی حاکم بود و آزادی های سیاسی و دموکراسی حداقل نیز وجود نداشت و خفقان بر کشور حاکم بود. و نیز در حالی که شاه و خاندان و دربار و سرمایه داران بزرگ ثروت جامعه را می بلعیدند و در ناز و نعمت زندگی می کردند و به همه فخر می فروختند، فقر و نداری و بی خانمانی اکثریت کارگران و زحمتکشان و دهقانان رانده شده از زمین و روستا و دیگر زحمتکشان و همچنین لایه های میانی جامعه را در بر گرفته بود. کسی که این حقایق ساده و پیش پا افتاده را در مورد دوران حکومت پهلوی ها نداند از تاریخ گذشته یا هیچ نمی داند و یا خود را به ناآگاهی می زند و مردم را فریب می دهد.
مبارزانی مانند مجیدرضا رهنورد و امید سرلک و ...
در این دسته چهره هایی نیز مانند جانباخته ی مبارزات «زن، زندگی، آزادی» مجیدرضا رهنورد و همچنین امید سرلک وجود دارند که برخی گفته ها و علائم نشان از هواداری آن ها در بازگشت سلطنت به ایران است.
 برخورد اکثریت خلق ما با این گونه چهره ها این گونه هست و باید باشد:
به مبارزه شان با حکومت مستبد ولایت فقیه و شجاعت و فداکاری شان در این مبارزه احترام می گذارد اما به هیچ وجه افکار پادشاهی خواهانه ی آن ها را نمی پذیرد. این شکل برخورد دوگانه، در مورد تمامی آنهایی که در مبارزات حضور دارند و صادقانه در راه سرنگونی استبداد مبارزه می کنند اما اندیشه ها و دیدگاه های نادرستی در مورد حکومت جایگزین یعنی بازگشت سلطنت و نظام پادشاهی مزدور و مستبد و آزادی کش و استثمارگر دارند صدق می کند.
به این ترتیب سیاست خلق در مورد آنها چنین است:
از یک سو پذیرش آنها همچون مبارزانی در صف خلق و از سوی دیگر مبارزه با این گونه اندیشه ها و دیدگاه هاشان به گونه ای و در چارچوبی که نیت و قصد قانع کردن آنها باشد. 
تعدادی از خانواده های جانباخته گان مبارزات
به این اقلیت جوانان باید برخی از خانواده های جان باخته گان را نیز افزود که یا دارای اگاهی عمیقی از دوران سلطنت استبدادی نیستند و صرفا وضع امروز خود و مردم ایران را با آن دوران مقایسه کرده و بر این باور می شوند که آن زمان بهتر از این زمان بود، پس برگشتن به آن زمان بهتر از آینده ی ناروشن است.
و یا چنان که در گذشته شرح داده ایم به وسیله پادشاهی خواهان مزدور خریده شده اند. ما باید با آنان که می شود حرف زد حرف بزنیم و تلاش کنیم آنها را قانع کرده و به صف خلق و مبارزه برای یک جمهوری دموکراتیک انقلابی و مترقی برگردانیم.
 کسانی که نخواهند حقایق آن زمان را بفهمند و یا بگویند چون در مقایسه حکومت ولایت فقیه «وضع مردم در آن زمان بهتر از اکنون بود پس آن حکومت بهتر بود»، اگر با گفتگو قانع نشوند، با پیشرفت و تکامل مبارزات و تجزیه ی صف ها و شکاف ها در نهایت جایی در مبارزات آزادیخواهانه، ضداستبدادی و استقلال طلبانه - ضد امپریالیستی خلق ایران نخواهند داشت. یا سوی آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و یا سوی استبداد و آزادی کشی و وابستگی به امپریالیست ها.
به این ترتیب در صورتی که کسانی بر اشتباه خود که اکنون اشتباه است و در آینده دیگر اشتباه نخواهد بود و عمد خواهد بود، پافشاری کنند قطعا از صف خلق طرد شده و در رده ی دشمنان خلق درخواهند آمد. امید که چنین نشود و آنها تلاش کنند که اشتباهات خود را اصلاح کنند.
دو - مزدوران سلطنت طلب و نقش تخریبی آنان در جنبش و اتحاد خلق مبارز
پادشاهی خواهان قطعا مزدورانی در داخل دارند و وظایفی برایشان معین کرده اند. مهم ترین وظیفه ی اینان تخریب مضمون خواست های خلق و روند مبارزات ضد استبدادی - ضد امپریالیستی کارگران و کشاورزان و طبقات میانی جامعه ی ایران و از هم پاشیدن یگانگی خلق در این مبارزات و پیشرفت و تکامل جنبش و انقلاب است.
برای همین هوچی های سلطنت طلب مزدور امپریالیست ها تلاش می کنند یگانگی گردهمایی ها را با شعارهای پوچ از هم بپاشند، به زندانیان سیاسی و مبارزان راه آزادی و استقلال خلق ایران حمله کنند و به تخریب چهره های مبارز و پیشرو که از جان شان مایه می گذارند و محبوب قلوب مردم اند دست زنند( اگر این خبر درست باشد به آنها ریزه سنگ پرتاب کنند!) و به جای شعارهای انقلابی و مترقی، شعارهایی بی مضمون و صرفا در خواست حکومت سلطنتی مانند« رضا شاه روحت شاد»، « این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی»،« جاوید شاه» ( برفرض که تمامی این شعارها داده شده و صداگذارهای جایگزین یا افزوده شده نبوده اند) و از این گونه سر دهند. 
در عین حال این ها که در میان جنبش طبقات خلق نیرویی ندارند و نباید هم داشته باشند با شرکت مداوم در شبکه های اجتماعی و تحریف رویدادها و دادن گزارش های مجعول و دروغین از آنها و صداگذاری ویدیوها با شعارهای سخیف خود و غیره تلاش می کنند خود را گروهی بسیار زیاد و دارای هواخواهانی انبوه نشان دهند و سپس با فرار به جلو و با قیافه حق به جانب بگویند «حق ما را ادا کنید و بگویید که ما بسیار بودیم و مردم ایران ما سلطنت طلبان مزدور را می خواهند».( نقل به معنی)
در کل همان گونه که تلاش کردند مبارزات ضد استبدادی و آزادیخواهانه خارج از کشور را از هم بپاشند این جا نیز تلاش کنند تا این مبارزات یا در خدمت آنان و شعارهای آنها آید و یا از هم پاشیده و تخریب شود.
 نوچه های امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی در تلویزیون اینترناشنال و دیگر تلویزیون های ارتجاعی- امپریالیستی
این ها را باید به دو بخش کرد: بخش سلطنت طلبان پیشین و بخش سلطنت طلبانی که حزب اللهی های سابق اند.
سلطنت طلبان پیشین
بخش سلطنت طلبان پیشین شهره ی آفاق اند. اینها بیشتر ساواکی های پیشین و مزدوران سازمان سیا و پادوان سرمایه داران گریخته از ایران پس از انقلاب 57 و لنگر انداخته در پیشگاه اربابان امپریالیست خویش به ویژه امپریالیسم آمریکا هستند و پیش از به راه افتادن تلویزیون اینترناشنال در شبکه های صدای آمریکا و بی بی سی و منو و تو و نیز سایت های خودشان فعالیت داشتند. از ایدئولوگ های برجسته این دسته امیر طاهری و بیژن کیان و شهرام خلدی و شایان سمیعی و هوشنگ حسن یاری و  از گونه افراد هستند.
حزب اللهی های پیشین و سلطنت طلبان امروز
اما دسته ی دیگر حزب اللهی های حکومت استبدادی ولایت فقیه هستند. این ها در ایران در سال های پس از انقلاب جزو نوچه های حکومت بوده و در سرکوب مخالفان و استقرار حکومت و یا تبلیغات به نفع دوام آن نقش داشتند و تا جایی که توانستند به خامنه ای و شرکای پاسدار و یا رفسنجانی و در بهترین حالت به اصلاح طلبان( در زمانی که این دسته جزو حکومت بودند) خدمت کردند.
و سپس با تغییرات در بافت حکومت از سال های 76 به بعد از زمره ی مزدوران حکومت استبدادی ولایت فقیه و یا آنها که خواهان اصلاح آن بودند در آمده و یکراست به مزدوری دولت های امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و استبداد سلطنتی «شرفیاب» شدند.
 از این استبداد به آن استبداد و از این مزدوری به آن مزدوری پریدن شغل کثیف و پلید این بی پرنسیب ها و نان به نرخ روز خورها است. این دسته های مزدور هرگز نخواستند حتی به جبهه های دموکرات و یا ملی خارج از کشور بپیوندند(چنان که برخی از اصلاح طلبان پیشین چنین کردند) بلکه مزدوری و خوش خدمتی به امپریالیست ها و صهیونیست ها و ارتجاع سلطنت را به آنها ترجیح دادند. و طبعا پول در حال حاضر و وعده هایی برای جاه و مقام و نقش در حکومت آینده نقش مهمی در این قضیه داشته است.
 آری! غوطه خوردن در کثافت مزدوری برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و استبداد سلطنتی دیگری به شاهی رضا خان دوم، بهتر از عنصری آزادیخواه و ملی و دموکرات بودن است!
حسین قاضی زاده مزدور هوچی سلطنت طلب که خودش تبلور تمام عیاری از خودفروشی و سخن به مزدی و زندگی در کثافت و تعفن مزدوری برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است و مثلا به «هواداری از مردم ایران» به تحول طلبان رفرمیست زندانی ای چون تاج زاده و موسوی و ... می پرد و آنها را به دلیل این که مثلا از نظر او موضع صریح و روشن در قبال گذار از حکومت ولایت فقیه ندارند( لابد به حکومتی سلطنتی به شاهی رضا پهلوی)، به گونه ای«کثافت» می خواند، مراد ویسی موجود کاسه لیس و جاه طلب تهوع آوری که برای مقام و موقع به هر دورقاب چینی ای تن می دهد و مهدی مهدوی آزاد دوروی پرمدعا و پرهیاهوی توخالی و محسن پورمحسن و... از این دسته ی اخیراند.
 امید اینان به هیچ وجه به مبارزات توده ها نیست بلکه به طرح های امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است. وظیفه ی آنها در قانع کردن مردم ایران است به این که خود نمی توانند حکومت را سرنگون کنند و به دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و امپریالیسم آمریکا نیاز دارند که به ایران حمله کرده و حکومت را برایشان سرنگون کنند و حکومتی تازه برایشان تشکیل دهند. یعنی همان حکومت سلطنتی پیشین را.
نقش اینان از جهاتی کثیف تر و پلیدتر و خبیثانه تر از سلطنت طلبان پیشین است. زیرا آنها چهره های شناخته شده تری هستند اما اینان خود را «آزادیخواه» و «هوادار منافع مردم ایران» و «هوادار کارگران و زنان و خلق های ایران و منافع آنها» معرفی می کنند.   
باید اشاره کنیم که این دسته بندی بر این مبناست که دسته های تخریب گر را سلطنت طلب به شمار آوریم و توطته های حکومت خامنه ای و برنامه ریزی هسته ی امنیتی آنها در ظاهر شدن در نقش سلطنت طلبان و تخریب کردن مبارزات را به حساب نیاوریم. برنامه ای که به نظر می رسد در برگزاری آیین یادبود خسرو علیکردی اجرا شده است. 
***
بازگشت به دوران سلطنت وبرقراری استبداد پادشاهی و مزدور کشورهای امپریالیستی شدن خواست خلق ایران نیست.
خلق ایران خواهان سرنگونی حکومت ولایت فقیه و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی مردمی است و نه حکومت سلطنتی. نه استبداد آزادی کش و مزدوری دیگر برای کشورهای امپریالیستی غربی و یا شرقی.
دیر یا زود توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش و خلق ایران تودهنی محکمی به این دارودسته های مزدور و متعفن خواهند زد.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 19 آذر 1404
  
 

توفان مبارزه ی ضداستبدادی در سرزمین سربداران( بیانیه ی دوم)


 
آیین یادبود خسروعلیکردی به همت برادر شجاع اش جوادعلیکردی و خانواده ی مبارزاش
آیین یادبود هفتم خسروعلیکردی قهرمان سبزواری - خراسانی در مسجد الغدیر باباعلی مشهد تبدیل به یک مبارزه ی تمام عیار ضداستبدادی و ضد حکومت ولایت فقیه شد و توده ی مشهدیان و خراسانیان همچنان که در مبارزات دی ماه 96، بار دیگر پیشرو مبارزات و آغازگر مرحله ی نوینی از تکامل جنبش دموکراتیک و آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ی خلق ایران گردیدند.
شرکت مبارزان راه آزادی و استقلال ایران در آیین یادبود خسرو سربداران( لقبی که توده های خراسانی به خسروعلیکردی داده اند)
در این مراسم باشکوه بسیاری از توده های پیشرو و مبارز از مشهد و دیگر شهرهای اطراف شرکت کرده بودند. و نیز شمار زیادی از زندانیان سیاسی پیشین و مبارزان دلیر راه آزادی و دموکراسی و استقلال ایران از جمله نرگس محمدی، سپیده ی قلیان، پوران ناظمی، هستی امیری، عالیه مطلب زاده و...نیز به این مراسم پیوسته و با سخنرانی های پرشور و آگاه گرانه و شعارهای آزادیخواهانه و ضد استبدادی خود آن را تبدیل به یک گردهمایی مبارزه جویانه علیه حکومت استبدادی خامنه ای و شرکای پاسدار کردند.
شعارهای توفانی
در این آیین مبارزه جویانه شعارهای بسیاری داده شد که مهم ترین آنها عبارت بودند از:
«خسرو سربداران، راهت ادامه دارد»،«می جنگیم، می میریم، ایرانو پس می گیریم( یا ذلت نمی پذیریم)»،« قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان»،« نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» و برعکس خطاب به حکومت« بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم»،« زندانی سیاسی آزاد باید گردد»( و از جمله شعارهایی به نفع فاطمه سپهری و مجیدرضا رهنورد)،«زن، زندگی، آزادی»، « دیکتاتور نگاه کن، عزت خریدنی نیست»،« مرگ بر دیکتاتور»،« مرگ بر خامنه ای» و «امسال سال خون است سیدعلی سرنگون است» و ...
مساله ی خواست ها و شعارها
شعارهای محوری و کلی باید پیرامون نفی و سرنگونی حکومت استبدادی و در کنار آن به نفع آزادی و استقلال کشور باشد(در حال حاضر در آیین هایی این چنین مساله ی استقلال و نیز خواست های اقتصادی در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند). همچنین باید بهترین شعارهای خلق های ایران در جنبش ها و خیزش ها و شورش های پیشین در صدر شعارها قرار گیرد.
در عین حال باید شعارهای عام ضد استبدادی به شعارهای خاص تری مانند آزادی زندانیان سیاسی، فراهم کردن امکان پیگیری قتل های مشکوک، دستگاه قضایی مستقل، آزادی بیان، مطبوعات و اجتماعات، حقوق زنان و ملت های ستم دیده ی بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و دیگر شعارهای خاصی که بیانی از خواست های ضداستبدادی، آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه ی خلق ایران باشند تبدیل شده و همچنین در پلاکاردها نوشته شود.  
حمله ی مزدوران استبداد ولایت فقیه به مبارزان و توده ها
دارودسته ی حکومتیان و مزدوران لباس شخصی طبق معمول شان به آیین یاد بود هجوم آوردند و عده ای را ضرب و شتم کرده و تلاش کردند توده ها را پراکنده سازند و از ادامه ی مراسم جلوگیری کنند.
بازداشت مبارزان پیشرو
 شمار زیادی از مبارزانی که در این آیین شرکت کرده بودند به وسیله ی مزدوران حکومت بازداشت شدند. نرگس محمدی و سپیده ی قلیان و پوران ناظمی و هستی امیری و عالیه مطلب زاده و آن چنان که مرضیه آدینه زاده خبر داده است پدرش ابوالفضل آدینه زاده جانباخته ی خیزش «زن، زندگی، آزادی» از جمله بازداشت شده گان هستند.
بازداشت جواد علیکردی برادر شجاع و مبارز خسرو علیکردی که به نماینده گی از خلق ایران خونخواه برادرش هست
جواد علیکردی امروز حکومت را تهدید کرد که «اگر تا ساعت 12 امشب(جمعه 19 آذر ماه 1404) بازداشت شده گان مراسم را آزاد نکند متن محرمانه ای را منتشر خواهد کرد و مسئولیت عواقب این اقدام را نیز می پذیرد». آخرین خبرها نشان از آن دارد که حکومت اکنون جواد خونخواه، آزادیخواه و مبارز شجاع را نیز بازداشت کرده است.
آیا این جنبش پرو و بال می گیرد و به پرواز در می آید؟
آیا این توفان سهمگین، تب این آیین یادبود که از سبزوار آغاز شد و به مشهد رسید در شهرهای خراسان گسترش و دوام خواهد یافت؟ و آیا به دیگر شهرهای و استان ها و خلق های ایران سرایت خواهد کرد؟
 آیا مردمان آزادیخواه این سرزمین دنبال مبارزات توده های ستمدیده و آزدایخواه خراسانی را که حکومت ملوک الطوایفی علم الهدی به نیابت از ولایت فقیه خامنه ای بر آنها ستم می کند، خواهند گرفت و برگ دیگری از مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ی خلق ایران را ورق خواهند زد؟
همه چیز به خلق ایران، به طبقه ی کارگر، کشاورزان و توده های زحمتکش شهر و روستا طبقات میانی و تمامی زنان و مردان و خلق های ستمدیده ی ایران و پیشروان انقلابی و دموکرات و آزادیخواه و استقلال طلب شان بستگی دارد. گذشته ی جنبش ها، شورش ها و خیزش های عمومی نشان داده است که این چنین شده و مبارزات در هر مرحله و بزنگاه از نقطه ای و به شکلی آغاز شده و به دیگر شهرها و مناطق کشیده شده است. امید که این مبارزات نیز چنین شود.
 
درود به به توده های ستمدیده ی مشهد
درود به توده های خراسان سربدار پرور
درود به مبارزان آزادیخواه و شجاعی که این مراسم یادبود را برگزار کردند
زنده باد خلق قهرمان
زنده باد انقلاب
مرگ بر حکومت ولایت فقیه
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
19 آذرماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۲۰, پنجشنبه

فتل خسرو علیکردی وکیل مبارز و آزادیخواه به وسیله ی حکومت ولایت فقیه( بیانیه ی نخست)


 
 قتل یک وکیل شجاع به وسیله ی حکومت خامنه ای جنابتکار و شرکای پاسدار
خسرو علیکردی 46 ساله متولد سبزوار خراسان، وکیل پایه یک دادگستری و از مدافعان حقوق بشر در ایران در 15 آذر ماه 1404 به وسیله ی دستگاه های اطلاعاتی حکومت ولایت فقیه به قتل رسید.
علیکردی از زمره ی کلای مبارزی بود که برای شغل شان وکالت ارزش و جایگاه قائل اند و شرافتمندانه به موازین اخلاقی آن پایبند هستند.
وی وکالت بسی زندانیان سیاسی از جمله فاطمه سپهری( از امضا کننده گان خواست استعفای خامنه ای)، افرادی که در خیزش «زن، زندگی، آزادی» به وسیله ی حکومت بازداشت و زندانی شده بودند از جمله خانواده ی ابوالفضل آدینه زاده جان باخته ی این مبارزات و همچنین دیگر خانواده های بازداشت شده گان را به عهده گرفت و در این راه تا پای جان مایه گذاشت.
در مسیر سخت و سهمگین دفاع از بازداشت شده گان و زندانیان جنبش از جانب حکومت زیر فشارهای فراوان قرار گرفت. بازداشت اش کردند. به زندان اش افکندند. تبعید شد. اجازه ندادند تحصیلات عالی اش را در دانشگاه دنبال کند، حق وکالت اش را گرفتند و ممنوع الخروجش کردند و بالاخره چون حریف دادخواهی، ایستاده گی و شجاعت اش نشدند در دفتر کارش وی را به قتل رساندند.
تفاله های متعفن ولایت فقیهی، پس از قتل وی از خانواده اش خواستند سکوت کنند تا کالبد وی را تحویل دهند.
 در نهایت خانواده اش با همراهی گروه زیادی از توده ها که وی را دوست داشتند و به دلیل شخصیت و پیشینه اش در دفاع از حقوق ستمدیده گان، برایش احترام فراوان قائل بودند وی در شهر سبزوار به خاک سپردند.
ر مراسم سوگ اش و نیز هفته اش( امروز هجدهم آذرماه) مردم شعارهایی چون« این گل پرپر شده هدیه به میهن شده» و« ای خسرو پهلوان، راهت ادامه دارد» و «زن، زندگی، آزادی» سر دادند.  
پس از قتل وی برادر شجاع اش جواد علیکردی که او نیز وکیل دادگستری است دلیل مرگ به علت «سکته ی قلبی» را که سران حکومت در مشهد عنوان کرده اند نپذیرفته و خواهان تحقیق و از جمله دوربین های محل کارش شده که تماما به وسیله اطلاعاتی ها ضبط شده است. وی تهدید کرده است که در صورت پس ندادن بی کم و کاست 16 دوربین، به سازمان های بین المللی مراجعه خواهد کرد و خونخواهی برادرش را از آنجا دنبال خواهد کرد.
 خلق خراسان و ایران یار و مددکار جواد و خانواده و بستگان اش خواهند بود.  
در مورد وکلای مستقل، دموکرات، آزادیخواه و میهندوست
وکلا بسته به اندیشه ها و درآمد و سبک زندگی شان به لایه های مرفه تعلق دارند. از لایه های مرفه طبقات میانی و متوسط گرفته تا سرمایه داران بزرگ وابسته و مزدور.
بدنه ی اصلی وکلا را افراد آزادیخواه و میهندوست متعلق به لایه های میانی و متوسط تشکیل می دهند که خواهان آزادی و استقلال کشور و برقراری حکومتی دموکراتیک  و ملی در ایران هستند.
در میان وکلا دسته هایی نیز هستند که به سرمایه داران بزرگ دلال تعلق دارند. این ها به دو بخش تقسیم می شوند. بخشی از آنها جزو خدمتگزاران حکومت ولایت فقیه هستند، و بخش دیگر به مرتجعین سلطنت طلب تعلق دارند و هوادار بازگشت نظام کثیف پادشاهی و سلطنتی پیشین به ایران هستند. این دو دسته در میان وکلا اندک شمارند.
 در بافت وکلای آزادیخواه و استقلال طلب نیز اقلیتی هستند که مدافع ستمدیده گان و زحمتکشان و  کارگران و استثمارشده گان هستند. این لایه در میان همپایه های اجتماعی وکلا یعنی پزشکان و مهندیسین و کلا متخصصین نیز وجود دارند. کل دسته های اخیر مخالف حکومت ولایت فقیه و ارتجاع پیشین سلطنتی هستند و خواهان ایرانی مستقل و آزاد و دموکراتیک می باشند.
جایگاه خسرو علیکردی و وکلایی چون وی
خسرو علیکردی به این دسته ی اخیر تعلق داشت. آنچه در پی اش کوشید نشان داد که مدافع ستمدیده گان و آزادیخواهانی است که حقوق شان به وسیله ی حکومت پایمال شده است. او با دفاع اش از آزادی و آزدایخواهی و دموکراتیسم، یاد سربداران خراسانی را در میان مردمان سبزوار و خراسان و خلق ایران زنده کرد.
آخرین اخبار حاکی است که حدود 82 وکیل دادگستری آماده گی خود را برای پیگیری علت مرگ علیکردی اعلام کرده اند. این بسیار عالی است و امری است نشانگر اینکه که وکلای متعهد به وظیفه خود در قبال حقوق و آزادی و میهن پایبند هستند و در این راه خطرات مقابله با حکومت ولایت فقیه و سازمان های اطلاعاتی اش را می پذیرند.
هر چه مبارزه ی طبقاتی در ایران پیشتر رود و نبرد توده ها و حکومت دزدان و جانیان شدت گیرد، آزادیخواهان و میهن دوستان بیشتری به جنبش انقلابی می پیوندند و قهرمانان بیشتری در جنبش بروز خواهند کرد. و نیز شرکت توده ها در مراسم هایی از زمره ی سوگ و یادبود جانباخته گان و ایستادن در کنار خانواده ها و بستگان شان، از یک سو موجب آن خواهد شد که قتل و کشتار برای حکومت بهای سنگین تری در پی داشته باشد و از سوی دیگر اتحاد خلق برای سرنگونی حکومت ستمگران را بیشتر خواهد کرد.
ما خود را در اندوه از دست دادن این مبارز فداکار حقوق ستمدیده گان و آزادی با خانواده ای علیکردی، مردم دلاور سبزوار و خراسان و تمامی توده های سراسر کشور شریک می دانیم و مطمئن ایم که خون هیچ یک از سربازان آزادی و استقلال کشور به هدر نخواهد رفت و توده های مردم انتقام این خون ها را از حکومت ولایت فقیه خامنه ای و شرکای پاسدار و سازمان های کثیف اطلاعاتی شان خواهند گرفت.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران 18 آذرماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۱۶, یکشنبه

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک و...(3)

 

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک

   و هورا کشیدن جریان های پیرو «سوسیالیسم دمکراتیک» در ایران(3)

 

 دارودسته های رویزیونیست پیرو«سوسیالیسم دموکراتیک» و رزای سرخ( بخش دوم)

رزا یک انقلابی مارکسیست بود نه یک گذارطلب ماهیتا رفرمیست!
معرفی روزا لوکزامبورگ به عنوان بنیانگذار«سوسیالیسم دموکراتیک» به دلیل تاکیدش بر «خودسازمان یابی توده ای» و کلا «جنبش های خودانگیخته ی توده ها» از یک سو و از سوی دیگر نقدش به لنین و بلشویک ها به دلیل «مرکزیت» و یا « آزادی و دموکراسی»، یک فریب و نیرنگ شیادانه و رذیلانه است. 
 روزا در زمان خود یک مارکسیست، یک کمونیست، یک سرخ، رزای سرخ( به گفته ی برشت در شعر مشهورش) و به همراه کارل لیبکنشت هوادار انقلاب بود و نه هوادار«اصلاح طلبی» به عنوان استراتژِی یک حزب کمونیست انقلابی. نه هوادار «گذار مسالمت آمیز» از سرمایه داری به سوسیالیسم با واسطه ی«اعتراضات خشونت پرهیز» توده ای که اساسا آن را چنان که خواهیم دید تقریبا محال می دانست.
از این گذشته، هواداری وی از اعتراضات و مبارزات توده ای تا آنجا که منظور از آن مبارزات توده ای خودبه خودی یا خودانگیخته ی روزمره باشد، با این هدف و امید نبود که این مبارزات به تغییراتی تدریجی در نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بینجامند، یعنی آنچه حضرات نام آن را «دموکراسی مشارکتی» گذاشته اند ایجاد کند، بلکه از این دیدگاه بود که همین اعتراضات و مبارزات شالوده ای برای کار پیشروان کمونیست به روی آن، آگاهی بخشیدن به آن و نهایتا انقلاب گردد. به بیانی دیگر برای او عالی ترین شکل این اعتراضات و مبارزات، انقلاب توده ای، انقلاب پرولتری است و نه صرفا اعتراضات اقتصادی و یا مبارزاتی روزمره برای تغییر و تحولاتی در شهرداری ها و غیره که به مرور و به تدریج مبنایی برای تغییرات کیفی در جامعه گشته و سوسیالیسم به بار آورد.
 از سوی دیگر برای وی شوراهای کارگری ارگان های حکومت انقلابی طبقه ی کارگر بودند که از دل انقلاب قهرآمیز توده ای سر بر می آوردند و نه شوراهایی که قرار بود که در همین نظام سرمایه داری به عمر خویش ادامه دهند و به مرور و از لابلای فشار از پایین اصلاحاتی را در نظام جاری سرمایه داری صورت داده و به تدریج و با ساختن سوسیالیسم از پایین اقتصاد و سیاست نظام سرمایه داری را مثلا به اقتصاد و سیاست نظام سوسیالیستی تبدیل کنند. این نوع آل و آشغال ها را تنها رویزیونیست ها می توانند به رزا نسبت دهند. 
البته سوسیالیسم محصول برنامه ریزی از بالا نبوده بلکه محصول مبارزه ی طبقاتی و کنش انقلابی توده ها است. به عبارت دیگر این طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش انقلابی هستند که انقلاب می کنند و سوسیالیسم می سازند. اما این کار را نه خود به خودی بلکه در نهایت به رهبری یک هسته ی سیاسی - انقلابی مرکزی پیشرو در بالا که از نظر رزا یک حزب انقلابی پرولتری است انجام می دهند.
آیا در آنچه از این رویزیونیست بازگو کردیم صحبتی از انقلاب هست؟ خیر! اصلا و ابدا!
در واقع تمامی این صغری و کبری چیدن ها نفی انقلاب و در واقع همان راه «گذارطلبان» است. وضعیت حکومت ولایت فقیه و تجربه ی مبارزات اصلاح طلبان بسیاری را مجاب کرده که آنها در این چنین نظامی نمی توانند اصلاح طلب باشند و راه اصلاحات را پیشنهاد کنند این است که «تحول طلب» و «گذار طلب»شده اند.
 تفاوت این«تحول طلبی» و «گذارطلبی» با اصلاح طلبی در چیست؟ در این که اصلاح طلبان می خواهند در همین نظام سیاسی ولایت فقیه تغییراتی به وجود آورند و تحول طلبان و گذارطلبان می خواهند این نظام جایش را در بهترین حالت به یک «جمهوری دموکراتیک بورژوایی» بدهد.
تفاوت اما در بنیان های راه شان نیست. اصلاح طلبان می خواهند به طریق «مسالمت آمیز» در نظام ولایت فقیه اصلاحاتی ترتیب دهند و«گذار طلبان»( و آنها که مزدور امپریالیست ها نیستند) هم می خواهند به طریق «مسالمت آمیز» از نظام ولایت فقیه به جمهوری سکولار بورژوایی گذار کنند. وجه اساسی مشترک هر دو جریان حفظ بنیان های اساسی نظام اقتصادی حاکم بر تولید است.
در واقع تضاد رزا لوکزامبورگ با رویزیونیست هایی مانند برنشتاین و بعدها کائوتسکی بر سر اصلاح طلبی( یعنی نه «نفی اصلاحات» که رویزیونیست ما آن را می آورد) جزیی از تضادهای ژرف تر بر سر مبانی اساسی مارکسیسم و استراتژی و تاکتیک های طبقه ی کارگر بر سر کسب قدرت سیاسی و جایگزین کردن جهان بینی بورژوایی به جای جهان بینی پرولتری بود.
 اینکه برنشتین بر این نظر بود که از طریق رقابت پارلمانی رفرم هایی در نظام سرمایه داری به برای کارگران به وجود آورد و رزا می خواست تغییراتی را در نظام از طریق «اعتراضات توده ای» و «شکل گیری شوراها» و «تشکل های خود گردان» و «گسترش دموکراسی اقتصادی» به وجود آورد یک تحریف آشکار نظرات رزا لوکزامبورگ است. رزا البته به تشکل های توده ای همچون «شوراهای کارگران و سربازان» باور داشت اما تنها بر بستر یک انقلاب قهرآمیز توده ای و با زور سلاح نیروهای کمونیست آن را ممکن می دانست. برای او اعتراضات توده ای همان انقلاب توده ای و همان تلاش برای کسب قدرت به وسیله ی پرولتاریا و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا بود و نه اعتراض توده ای به معنای مورد نظر رویزیونیست های  پیرو«سوسیالیسم دموکراتیک». یعنی به این گونه که اعتراضاتی مسالمت آمیز صورت گیرد و بر بستر این اعتراضات تشکل های توده ای مانند شوراها شکل بگیرند و رشد کنند وسپس این شوراها به طور مسالمت آمیز به قدرت دست یابند و خلاصه همه چیز به خیر و خوشی و یا با اندکی پس و پیش و بدون انقلاب و جنگ داخلی تمام شود.
از سوی دیگر رزا گرچه تا حدودی مخالف مرکزیت به شکلی که مثلا لنینیست ها در روسیه به آن باور داشته و در روابط حزبی پیاده اش می کردند، بود اما همچنان که اشاره کردیم با جدا شدن از حزب سوسیال دموکرات آلمان و برپایی «جامعه اسپارتاکوس» یا حزب کمونیست آلمان آغاز به در پیش گرفتن راهی کرد که لنینیست ها در روسیه کرده بودند.
تصور روزای انقلابی از دموکراسی سوسیالیستی که قطعا از«سوسیالیسم دموکراتیک» به عنوان یک دیدگاه متفاوت است( با دیدگاه اخیر اساسا نمی توان از سرمایه داری عبور کرد) با تصورات هواداران «سوسیالیسم دموکراتیک» از زمین تا آسمان است و این گونه افراد موذیانه و سالوسانه خودشان را پشت نظرات یک انقلابی کمونیست پنهان می کنند. دلیل این امر هم روشن است. آنها نمی توانند و یا بیش از حد تابلو است که پشت برنشتین و کائوتسکی و دیگر رویزیونیست هایی که با تجدید نظر در مارکسیسم مشتی تئوری ارتجاعی بورژوایی تحویل کارگران دادند پنهان شوند. باید کسی را «مرجع» خود معرفی کنند که بشود با او و جایگاه اش در مارکسیسم مانور داد و نسل جوان را جذب کرد. آنها روزا را انتخاب کردند و یک دلیل ساده ی این امر برخی نقدهای روزا به لنین و حزب لنینی و بلشویک ها است که بخش جانبی نظرات وی را تشکیل می دهد و نه استخوان بندی اساسی نظرات مارکسیستی وی را .
و رویزیونیست ها و ترتسکیست ها تمامی آنچه که رزا را رزای سرخ کرد درز گرفته و تنها به همین بخش چسبیده اند و بقیه را به دور انداخته اند. ضمن همین بخش را نیز آن گونه که منظور رزا بوده بازگو نمی کنند.
هم فال و هم تماشا!   
 هرمز دامان
نیمه ی نخست آذرماه 1404
 
گزیده هایی از نوشته ی رزا لوکزامبورگ با نام«جامعه اسپارتاکوس چه می خواهد»
 
برگردان... کتاب جلد سفید است.
تمامی کلمات و عبارات برجسته شده و نیز داخل پرانتزها از ماست.

در زیر فرازهایی بسیار مهم از سخنان رزا درباره ی انقلاب پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا و جایگاه و نقش حزب انقلابی مارکسیستی که  دو ماه پیش از به قتل رسیدن اش به دست سوسیال دموکرات های آلمانی نگاشته است می خوانیم.
« ولی انقلاب پرولتری، ناقوس مرگ همزمان برای همه گونه برده گی و ستم می باشد. برای همین است که همه ی سرمایه داران، یونکرها، خرده بورژواها، افسران، همه ی فرصت طلبان و انگل های بهره کشی و سلطه ی طبقاتی به پا می خیزند تا به پیکاری مرگبار به ضد انقلاب پرولتری دست یازند.
 این باور جنون آمیز است که سرمایه داران با خوش خلقی حکم سوسیالیستی یک پارلمان یا یک مجلس ملی را بپذیرند، که آنها به آرامی از مالکیت، سود، حق بهره کشی چشم بپوشند. همه ی طبقات حاکم تا آخر با نیروی پیگیر می جنگند تا امتیازات خود را حفظ کنند. پاتریسین های رومی و بارون های فئودالی وسطی همچنین، شوالیه های انگلیسی و دلالان برده آمریکایی، بویارهای ولاچی و مانوفاکتورداران ابریشم لیونی- آنها همه جوی های خون روان ساختند، همه به روی اجساد کشته ها و آتش سوزی ها پای کوبیده و جنگ داخلی به راه انداختند و به خاطر حفظ امتیازات و قدرت شان خیانت کردند.
طبقه ی سرمایه دار امپریالیستی، به مثابه آخرین زاده ی کاست بهره کشان، دست تمام اسلاف اش را در شقاوت، در شرارت آشکار و خیانت از پشت بسته است. این طبقه مقدس ترین مقدسات اش، سودش و امتیازش در بهره کشی را با ناخن و دندان با شیوه های سرد اهریمنی که در تمام تاریخ سیاست استعماری و در جنگ جهانی به دنیا نشان داده است حراست می کند. او بهشت و دوزخ را به ضد پرولتاریا بسیج خواهد کرد. او  دهقانان را به ضد شهرها، اقشار عقب مانده طبقه ی کارگر را بر ضد پیشتازان سوسیالیست بسیج خواهد کرد؛ افسران را برای قتل عام برخواهد انگیخت؛ او خواهد کوشید تا هر اقدام سوسیالیستی را با هزار شیوه ی مقاومت انفعالی فلج کند؛ دسته ای از وندی ها را به ضد انقلاب مجبور خواهد ساخت، او دشمن خارجی، حربه های قتال کلمانسو، للوید جورج، و ویلسن را برای نجات به کشور دعوت خواهد کرد- او ترجیح می دهد که کشور به یک تل دودی از خرابه تبدیل شود تا داوطلبان بردگی مزدوری را از دست بدهد.
« همه ی این مقاومت باید قدم به قدم، با مشتی آهنین و انرژی خشن، درهم کوبیده شود. قهر انقلابی بورژوایی ضد انقلاب باید با قهر انقلابی پرولتری روبرو گردد.( و حضرات شیاد این فرد را بنیانگذار سوسیالیسم دموکراتیک رفرمیستی خود قلمداد می کنند!)در برابر حملات، اکاذیب و شایعات بورژوازی باید با روشنی بی خدشه هدف، استقامت و عمل، توده ی پرولتری هر چه آماده تر به پا ایستد. به ضد خطرات تهدید کننده ی ضدانقلاب، مسلح کردن و خلع سلاح طبقات حاکم.
به ضد مانورهای کارشکنانه پارلمانتاریستی بورژوازی، سازمان فعال توده ی کارگران و سربازان. به ضد هزار وسیله ی قدرت جامعه بورژوایی که در آن واحد همه جا هست، قدرت متمرکز، فشرده، و کاملا توسعه یافته ی طبقه ی کارگر.
 تنها یک جبهه ی محکم از تمام پرولتاریای آلمان، جنوب آلمان همراه با شمال آلمان، شهری و روستایی، کارگران با سربازان، همزادی زنده و با روح انقلاب آلمان با انترناسیونال، بسط انقلاب آلمان به انقلاب جهانی پرولتاریا می تواند مبانی خارایی را بیافریند که بر آن مجرای آینده را بتوان ساخت.
 نبرد برای سوسیالیسم عظیم ترین جنگ داخلی در تاریخ جهان است، و انقلاب پرولتری باید وسایل ضروری برای این جنگ داخلی را تحصیل کند باید به کار بردن آنها را بیاموزد- در مبارزه و در پیروزی.
چنین مسلح کردن توده یکپارچه خلق زحمتکش با تمام قدرت سیاسی برای وظایف انقلاب- این است دیکتاتوری پرولتاریا و بنابراین دمکراسی حقیقی. نه آنجا که برده مزد بر پهلوی سرمایه دار، پرولتاریای  روستایی پهلوی یونکر با برابری تقلبی برای درگیری در بحث پارلمانتاریستی بر سر مسائل مرگ و زندگی می نشیند، بلکه آنجا که توده ی پرولتری میلیونی تمام قدرت دولت را در مشت گره کرده اش، مانند چکش خدای نور برای داغان کردن سر طبقات حاکم به کار می برد- تنها آن دموکراسی است، و تنها این است که خیانت به خلق نیست.»
 
***
 در بخش پنجم همین نوشته با نام« این است آنچه جامعه ی اسپارتاکوس می خواهد!» که پس از شرح خواست های نظامی و سیاسی و اقتصادی جامعه ی اسپارتاکوس آمده  وی می نویسد:
 و برای این که این است آنچه او می خواهد، به خاطر اینکه او صدای اخطار و اصرار است، به خاطر این که او وجدان سوسیالیستی انقلاب است، او منفور، محکوم و بدنام تمام دشمنان علنی و مخفی انقلاب پرولتاریا می باشد...
در نفرت و افترا به جامعه اسپارتاکوس( به واقع حزب کمونیست انقلابی – کمونیستی نوین پرولتاریای آلمان که رزا و لیبیکنخت پس از جدایی از حزب به گنداب کشیده شده ی سوسیال دموکرات آلمان بنیان گذاشتند)، تمام ضدانقلابی ها، همه ی دشمنان خلق، تمام عناصر ضد سوسیالیست، مشکوک، گمنام، و ناروشن متحد شده اند. این ثابت می کند که  قلب انقلاب در جامعه ی اسپارتاکوس می زند.
 جامعه اسپارتاکوس حزبی نیست که بخواهد فوق یا به وسیله ی توده ی کارگران قدرت را به دست آورد.
جامعه اسپارتاکوس تنها آگاه ترین و با هدف ترین بخش پرولتاریا( تکرار سخنان مارکس و انگلس در مانیفست و همچنین خطابیه ی کمونیست ها) است که تمام توده ی وسیع طبقه ی کارگر را در هر گام به سوی وظایف تاریخی اش رهنمون می شود، که در هر مرحله ی مشخص انقلاب، هدف نهایی سوسیالیستی، و در همه ی مسائل ملی منافع انقلاب جهانی پرولتری را می نمایاند.
 و پس از اشاره به این که جامعه اسپارتاکوس در حکومتی که شیدمان ها و ابرت ها در آن هستند داخل نخواهد شد می گوید:
« جامعه ی اسپارتاکوس هیچ گاه به اشغال قدرت حکومتی دست نخواهد زد مگر با خواست روشن، بی شبهه ی اکثریت عظیم توده ی پرولتاریای تمام آلمان، هرگز مگر با تثبیت آگاهانه ی نظرات، اهداف و شیوه های مبارزه جامعه اسپارتاکوس از طرف پرولتاریا.
انقلاب پرولتری، می تواند تنها با مراحل، گام به گام، در راه جلجتای تجارب تلخ خودش در مبارزه با شکسست ها و پیروزی های به روشنی و بلوغ کامل برسد.
پیروزی جامعه اسپارتاکوس نه اینکه در آغاز، بلکه در پایان انقلاب فرا می رسد. این همان پیروزی توده های وسیع میلیونی پرولتاریای سوسیالیست است.
پرولتاریا، برخیز! برای مبارزه! جهانی است برای به دست آوردن و جهانی برای شکست دادن.
در این مبارزه ی طبقاتی فرجامین در تاریخ جهان برای والاترین اهداف بشریت، شعار ما خطاب به دشمن این است: شست ها در چشم و زانو بر سینه».
***
 این ها شمه ای کوچک از سخنان رزا لوکزامبورگ عقاب کوهی( آن گونه که لنین از وی نام می برد) پرولتاریای آلمان است. محال است که در ادبیات رویزیونیست هایی که پرچم رویزیونیستی«سوسیالیسم دموکراتیک» را در دستان شان گرفته اند مانند آن پیدا شود.