۱۴۰۱ دی ۲۱, چهارشنبه

برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی(9) تضاد بین داخل و خارج

 
 
برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی و موضع طبقه ی کارگر(9)
 
 تضاد بین داخل و خارج ( بخش نخست)*
 
مبارزات دو ماهه ی اخیر علیه جمهوری اسلامی یک دوگانه ی همواره موجود را برجسته کرده است. این دوگانه مبارزات در داخل ایران و مبارزات مهاجرین ایرانی در کشورهای خارجی است.
مساله ی تضاد بین داخل و خارج
اغلب این گونه وانمود و تبلیغ می شود که این نوعی دوگانه تراشی دروغین و اشتباه است.  برخی به گونه ای غلط انداز می گویند که این حکومت جمهوری اسلامی است که بین داخل و خارج تضاد ایجاد می کند و قصدش هم این است که مبارزات داخل را از مبارزات در خارج( با اتهام وطن فروش بودن مهاجران خارجی) جدا کرده و مانع پیوستگی این دو مبارزه شود.
آنها ادامه می دهند ببینید جمهوری اسلامی تلاش می کند بین شهرهای بزرگ و شهرهای کوچک و بین شهر و روستا و بین استان های مرکزی و استان های پیرامونی مانند کردستان و یا بلوچستان اختلاف و تفرقه بیندازد و مانع یکی شدن همه ی مردم شود. آنها می گویند جمهوری اسلامی تلاش می کند همین تفرقه را بین داخل و خارج نیز ایجاد کند.    
این نظرات با انگیزه ها و دلایل متفاوت و بیشتر از جانب نیروهای سلطنت طلب و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیست های غربی داده می شود.(1)
 نخست باید گفت که دراین که جمهوری اسلامی بین مبارزات داخل و خارج تضادی از موضع منافع خودش تصویر می کند شکی نیست، اما این تنها جمهوری اسلامی نبوده که چنین نظری دارد بلکه بسیاری دیگر نیز بر این نظر هستند اما انگیزه هاشان در تبیین چنین تضادهایی و  دلایلی که در مورد وجود آنها و ویژگی هاشان ارائه می دهند با نظرات جمهوری اسلامی کیفیتا فرق می کند.
اساسی ترین فرق ها در این مورد این است که جمهوری اسلامی اولا خود را درست و محق می داند و دوما هر گونه مبارزه ای علیه خود را«توطئه» و «اغتشاش» و غیره به شمار می آورد و سوما داخلی ها را«فریب خورده»ی خارجی ها و سازمان دهنده گان مبارزات خارجی را نیز تماما وابسته به کشورهای غربی می داند و این در حالی است که خودش از نظر اقتصادی از دم وابسته به این قدرت های بزرگ و از نظر سیاسی نیز کمابیش وابسته است و چهارما اساسا تبیینی از ویژگی های اختلافات بین داخل و خارج ارائه نمی دهد.
اما نیروهایی که بین داخل و خارج تضاد می بینند اولا خودشان خواه داخل باشند و خواه خارج علیه جمهوری اسلامی هستند؛ دوما مبارزات داخل و خارج( آنچه که اصیل و توده ای است)را برحق می دانند؛ سوما همه ی مهاجران خارج از کشور را که در سیاست فعال هستند مزدور کشورهای امپریالیستی غربی یا شرقی نمی دانند؛ چهارما درک شان از ویژگی ها و اختلافات بین مبارزات داخل و خارج بر مبنای تحلیل جامعه شناسانه و اهمیت کیفیتا متفاوت این دو نوع مبارزه در سرنگونی جمهوری اسلامی، و بر این مبنا ارجح و عمده کردن مبارزات داخل و اساسی دانستن آن در انتخاب جایگزین استوار است و نه ایجاد تفرقه بین مبارزات داخل و خارج.      
هدف اساسی نیروهای سلطنت طلب از نفی تضاد بین خارج و داخل
هدف اساسی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان مزدور کشورهای امپریالیستی غرب از تبلیغ این که خارج و داخل با هم تضادی ندارند و این را جمهوری اسلامی علم کرده این است که بتوانند با درهم و یکی کردن این دو برای خود این حق را قائل شوند که یک «شورا» یا «مدیریت گذار» و در نهایت« دولت جایگزین» برای جمهوری اسلامی سرهم کنند. با چنین درهم کردنی جایی برای اینکه صحبت از این شود که این توده های داخل کشوراند که مبارزه ی اساسی را پیش می برند و بنابراین می توانند نقش اساسی را در انتخاب حکومت جایگزین داشته باشند باقی نمی ماند زیرا این دیدگاه این گونه رواج می دهد که به سبب اختناق و خفقان، مردم داخل کشور امکان انتخاب ندارند و چون خارج هم با داخل فرقی ندارد می تواند همچون نماینده داخل عمل کرده و انتخاب دولت جایگزین را خود انجام دهد.
چنانکه می دانیم تمامی تلاش هایی که تا کنون دارودسته ی رضا پهلوی برای برپا کردن جایگزین انجام داده شکست خورده است و نه تنها داخل برای تشکل های وی تره هم خرد نکرده بلکه حتی در خارج نیز این دارودسته نتوانسته یک تظاهرات سازمان دهند که از آن استقبال توده ای شود.
در پی این تلاش های مجموعا شکست خورده و با توجه به برگزاری گردهمایی های توده ای که فراخوان آن به وسیله ی انجمن خانواده های جان باخته گان اوکراینی داده شده است تمامی تلاش های این دارودسته این بوده که به سراغ این جریان و سخنگوی آن حامد اسماعیلیون که تا حدودی پایگاه اجتماعی پیدا کرده رفته و در پس و پشت اینها پنهان شده و آنها را به زائده ای از نیروهای خود تبدیل کند.
خانواده های جان باخته گان هواپیمای اوکراینی
در مورد اسماعیلیون باید گفت که وی از نظرطبقاتی (در کشورغربی) یک خرده بورژوای میانه یا مرفه و از نظر جایگاه فرهنگی یک روشنفکر- هنرمند( تا کنون نه چندان مطرح در داخل) و نماینده ی همین لایه های طبقاتی، و پس از سخنگوی خانواده های جانباخته گان هواپیما شدن یک فعال اجتماعی است و در مسیر کنونی که انتخاب کرده می خواهد نقش یک فعال سیاسی را بازی کند و یا به فعال سیاسی ارتقاء یابد.
به دلیل این که این فرد همسر و فرزند اش را در شلیک به هواپیمای اوکراینی از دست داده( و بنابراین در همدردی با خود او) و نیز تلاش های پیگیرانه اش به عنوان سخنگوی انجمن خانواده های جانباخته گان که در تعقیب قضایی مجرمان شلیک به هواپیمای اوکراینی قابل تحسین بوده( و این به نوبه ی خود به ایجاد احترام و بُرد اجتماعی وی کمک کرده است) و نیز به سبب عدم جنجال و های و هوی و نیز وابستگی نداشتن به سازمان های سیاسی(متاسفانه این سازمان ها نتوانستند حتی در خارج اعتماد مهاجران را جلب کنند)، توانسته به همراه انجمن، اعتماد مهاجران خارج کشور را جلب کرده و آنها را به گردهمایی ها و راهپیمایی های صدها هزار نفری بکشاند.
گرایش به تقاضای کمک از دولت های غربی
در مورد وی باید این را افزود که اصولا او و انجمن خانواده های جانباخته گان در کشورهای غربی عمدتا مجبور بوده اند که مساله ی دادخواهی و تعقیب قضایی را از طریق دولت های امپریالیستی غربی دنبال کنند و بنابراین کمابیش ملاقات هایی با سران برخی از این کشورها داشته اند. تا اینجای قضیه می تواند بی ایراد باشد، زیرا به این که راه هایی دیگر وجود داشته که بتوان از طریق آنها مساله را دنبال کرد چندان نمی توان مطمئن بود.(2)
اما این دنبال کردن دادرسی از طریق دولت های غربی تنها یک سوی قضیه است. مشکل این جاست که اسماعیلون در تمامی قضایای سیاسی مهم و اساسی دوران کنونی کمابیش همان موضعی را گرفته که دولت های امپریالیستی غربی گرفته اند. نخست این در مورد خود این کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی است که آنها را«کشورهای آزاد»( و لابد ایده آل برای بشریت) می خواند، سپس در جنگ اوکراین خود را نشان می دهد که وی و احتمالا خانواده های جانباخته گان، به طور یک جانبه سمت اوکراین را گرفته اند و سوم و این مهم تر است گرایشی  که آنها را به مرور به سمت توئیت مشترک با رضا پهلوی و هم سویی با سلطنت طلبان سوق داده است.
توئیت مشترک
در مورد توئیت متن مشترک با رضا پهلوی و نیز کسانی که با وی همسو هستند باید نخست نگاهی به مجموعه کرد.
در میان سه زنی که در این همراهی شریک اند تنها تا حدودی مسیح علی نژاد در برخی از لایه های میانه و مرفه زنان داخل نفوذ دارد. این نفوذ به دلیل برخی موضع گیری ها و رفتارهای وی که با سیاست حرفه ای خیلی جفت و جور نمی شود، شکننده و هر آن از دست رفتنی است و تا کنون نیز نسبت به گذشته تا حدودی از دست رفته است. از میان دو شخص دیگر که هر دو هنرپیشه و سلبریتی هستند یکی از آنها نفوذش اساسا سیاسی نیست و بیشتر مربوط به بازی هایش در فیلم های داخل و نیز برخورد تخریبی جمهوری اسلامی به وی است و دیگری نیز نفوذی در داخل ندارد.
می ماند علی کریمی که ورزشکار است و محبوبیت اش بیشتر مربوط به ورزش است و نه سیاست. با این همه وی به سبب مخالفت با جمهوری اسلامی و همراهی با انقلاب توانسته در میان جوانان و حتی کارگران جوان نفوذ بیشتری کسب کند( در یکی از کارخانه ها کارگران اعتصاب کننده نام وی را می آوردند). اما این نفوذ نیز شکننده است و به این دلیل که وی فعال اجتماعی و یا سیاسی حرفه ای نیست، هر آن با یک موضع گیری نادرست سیاسی و از جمله با همین توئیت مشترک ممکن است به شدت کاهش یابد.(3)
یکی از دلایل این که این مجموعه به ویژه حامد اسماعیلیون به سمت سلطنت طلبان رفته این است که این ها هیچ کدام نه از نظر طبقاتی به توده های زحمتکش به ویژه طبقه ی کارگر تعلق دارند و نه اساسا به این طبقات در مبارزه ایمان و اعتقادی دارند. نگاهی به این مجموعه نشان می دهد که همگی از نظر طبقاتی به لایه های خرده بورژوازی میانی و مرفه و بورژوازی کوچک تعلق دارند. و این طبقات عموما به سمت طبقات بورژوازی و در شرایط خاص کشور ما بیشتر به سوی سلطنت طلبان و سرمایه داران کمپرادور می روند. جدا از بی اعتقادی و بی ایمانی به توده ها که بالاتر اشاره کردیم این ها فکر می کنند تنها به اتکا به قدرت های امپریالیستی می شود جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و جز این هم راهی نیست.
موضع انجمن جانباخته گان اوکراینی
در مورد حامد اسماعیلیون به عنوان سخنگوی انجمن باید به این نکته هم اشاره کرد که احتمالا موضع وی در مورد همسویی با رضا پهلوی و سلطنت طلبان موضع شخصی وی نبوده بلکه با مشاوره با انجمن خانواده های جانباخته گان در خارج و داخل اتخاذ شده است.
چنانچه این موضع با مشاوره اتخاذ شده و بنابراین موضع اکثریت خانواده های جانباخته گان باشد بازهم چیز غریبی نیست. زیرا اکثریت این خانواده ها نیز به همین خرده بورژوازی میانه و مرفه و یا بورژوازی کوچک تعلق دارند و در شرایط فقدان نیروهای انقلابی قابل اعتماد و نیز عدم ورود طبقه ی کارگر به عنوان یک طبقه به انقلاب و توانا بودن در به دست گرفتن رهبری انقلاب، این طبقات میانی می توانند به طرف طبقات بالاتر و در شرایط خاص ایران که احزاب ملی نیز دارای نقش و نفوذ آنچنانی در انقلاب کنونی نیستند، به سمت سرمایه داران کمپرادور و سلطنت طلبان و دولت های امپریالیستی کشیده شوند.
هدف از نفی تضاد بین داخل و خارج
 به این ترتیب در حالی که در داخل ایران هیچ نیرویی تا کنون نتوانسته خواست حکومت جایگزین را به صورت توده ای طرح کند و فریاد بزند، در خارج از کشور دارودسته های خودفروش وابسته به امپریالیست های غربی با قلدری و با اتکا به تلویزیون های رنگارنگ شان و با ایجاد یک بلوک عجالتا کوچک و فعلا روی کاغذ می خواهند خودشان را با داخل یکی دانسته و به عنوان جایگزین مطرح کنند. این است علت اساسی جار و جنجال در نفی تضاد داخل و خارج.
البته این مجموعه نه پایگاه اجتماعی در داخل دارد و نه نیرویی اجتماعی ای که بتواند مستقلا به میدان آورد. طبقات مورد اشاره یعنی خرده بورژوازی میانی و مرفه( به ویژه مرفه که اقلیتی را در طبقه ی خرده بورژوازی ایران تشکیل می دهد) نیز نوسان دارند و در شرایطی که انقلاب به گونه ای پیش رود که زحمتکشان و طبقه ی کارگر در راس آنها دارای نقش عمده و رهبری گردند و با اتخاذ سیاست های درست از سوی طبقه ی کارگر در قبال این طبقات، می توانند نوسان کرده و به سمت این طبقات اخیر جهت گیری کنند.  تنها در صورتی که وضع به گونه ای گردد که انقلاب نتواند عمق یابد و زحمتکشان و در راس شان طبقه ی کارگر به طور همه جانبه وارد انقلاب شوند و در عین حال کشورهای امپریالیستی غربی به ایران حمله کنند می توان شانسی برای این نیروها در گرفتن قدرت قائل شد.
مضحکه ی تحلیل ها
پیش از این که به این بخش پایان دهیم باید به یک نکته ی مهم اشاره کنیم و آن این است که سیاست کشورهای امپریالیستی غرب تابع منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی آنهاست و به هیچ وجه تابع کش و قوس های حتی سلطنت طلبان و بلوک های آنها نیز نیست.
بیان این نکته از این نظر ضروری است که اغلب این دارودسته تبلیغ می کنند که جمهوری اسلامی لابی هایی در این کشورها دارد که تصویری دروغین از جمهوری اسلامی و وضع عمومی آن ارائه می دهند و آنها نیز باور می کنند و حال این دارودسته می خواهند علیه لابی ها بلند شده و به این کشورها تصویر راستین را از جمهوری اسلامی ارائه دهند و در پی آن آنها را روشن و آگاه کرده  را با خود همراه کنند.
به واقع این مساله که امپریالیست های نمی دانند جمهوری اسلامی چه کثافت و آشغالی است و چه جنایت ها کرده و می کند!؟ مضحک است.
منافع اساسی امپریالیست ها هزاران سر و سر اقتصادی و اطلاعاتی و نظامی با جمهوری اسلامی داشتن است. و آنها که این رژیم را از بدو تولد زیر نظر داشته و چهل سال هم است که آن را بزرگ کرده اند چگونه باید نیازمند اطلاعات و تحلیل های این لابی ها باشند؟ این لابی ها اگر به درد امپریالیست ها بخورند بیشتر به درد مسائل درجه دو و سه می خورند تا مسائل درجه یک.
هرمز دامان
نیمه نخست دی ماه 1401
·        این مقاله در دو بخش تنظیم شده است.
یادداشت ها
1-    البته برخی از «شبه چپ» ها نیز با دلایلی خاص خودشان اختلاف بین داخل و خارج را نفی می کنند. در بخش دوم این نوشته به نظرات آن ها نیز اشاره خواهیم کرد.
2-    روشن است که حتی این پیگیری ها تا پیش از مبارزات چهار ماه اخیر به آنچنان نتایج درخور نرسیده بود چه برسد که بخواستند از طرق نهادهای غیردولتی لیبرالی و یا خرده بورژوایی در کشورهای غربی کار را پیش ببرند. درهر دو حالت سد دولت های غربی که منافع و بنابراین سیاست خاص خود را در قبال جمهوری اسلامی داشته اند مقابل شان بود. اکنون و پس از مبارزات چهار ماه اخیر شرایط تا حدودی تغییر کرده و احتمال این که پرونده به دادگاه لاهه برده شود زیاد است.
3-    در مورد سلبریتی ها خواه هنری و خواه ورزشی: بیشتر این افراد از نظر جایگاه اجتماعی- طبقاتی به لایه های میانی و مرفه خرده بورژوازی تعلق دارند. بخش هایی از آنها که طی فعالیت کاری دستمزد خود را بیش تر پس انداز کرده اند با به کار انداختن آن به عنوان سرمایه در جامعه، موقعیت خود را به یک خرده بورژوای مرفه یا سرمایه دار کوچک ارتقاء می دهند. این به این معنا نیست که پس همه ی این گونه افراد موضع گیری هایی مانند خرده بورژواهای مرفه و یا سرمایه داران کوچک دارند و از نظر سیاسی لزوما به سمت سلطنت طلبان می روند. خیر! بخش های مهمی و عموما اکثریت آنها عرق ملی دارند و در چارچوب ملی فعالیت می کنند و بخش هایی نیز جهت گیری به سمت زحمتکشان و طبقه ی کارگر داشته و مبارزات خود را در این مسیر پیش می برند.
برای نمونه جعفر پناهی یکی از برجسته ترین و مبارزترین هنرمندان کنونی ایران در فیلم های خود به زندگی کارگران و زحمتکشان و محرومان، زندگی در بیغوله ها و کارتون خواب ها توجه ویژه داشته و نیز در مبارزات کارگران فولاد اهواز کنار آنها بوده و به فیلم برداری از اعتصاب کارگران و سخنرانی های پرشور آنها پرداخته است.

 

 

 

۱۴۰۱ دی ۱۹, دوشنبه

خامنه ای، جانی و کلاش سیاسی

 
 
 
خامنه ای جانی و شیاد و کلاش سیاسی
 
خامنه ای دیروز 19دی در سخنرانی خود ضمن «خائن» خواندن توده های انقلاب کننده و این درخواست از سرکوبگرانش که باید به توده ها«جدی» برخورد کنند که منظورش همین سرکوب های خونینی است که تا کنون کرده اند، به این اشاره کرد که:« وسوسه ای را که روی آن جوان و نوجوان اثر می گذارد چه چیزی می تواند برطرف کند؟ باتوم که نمی تواند بر طرف کند. آن وسوسه را تبیین می تواند بر طرف کند.»
گویا می توان بر مبنای وجود چنین سخنانی «تضادی بزرگ» در صحبت های خامنه ای دید و ظاهرا تلاش کرد که توضیحی برای این «تضاد» یافت.
خامنه ای نمی خواهد علیه جوانان و نوجوانان «باتوم» به کار برده شود بلکه می خواهد «وسوسه» هایی را که موجب شورش آنها شده برایشان « تبیین» کند و به «راه راست» بکشاندشان! و این البته مغایر با« خائن» خواندن توده ها و خواهان برخورد « جدی» کردن با آنهاست.
 آنچه که باید در توضیح این مساله گفت این است که این تضادی خودساخته و دروغین است و نه یک تضاد راستین در خامنه ای. آنها که به همراه خودش در نوشتن متن های این سخنرانی های خامنه ای دخالت دارند، این گونه تضادها را همواره و عامدانه در سخنرانی ها خامنه ای وارد می کنند تا توده ها را گمراه کنند.  
خامنه ای از یک سو از حسین اشتری فرمانده ی سرکوب گر نیروی انتظامی ایراد می گیرد که چرا به اندازه کافی سرکوب نکرده و به اندازه کافی نکشته است و سپس وی را برکنار کرده و بهرام رادان یکی دیگر از جلادان جوانان و خلق را به جای وی بر می گزیند تا سرکوب را شدیدتر و بسیار شدیدتر از به کار بردن باتوم کند، و از سوی دیگر در این سخنرانی خود جانماز آب می کشد که ای بابا مگر می شود با «باتوم  وسوسه جوان را برطرف کرد. وسوسه نیاز به تبیین دارد»!
هدف اساسی خامنه ای و دفترش همان هدف اساسی بقیه مستبدین است. همچنان که شاه مستبد سابق که چنین شایع کرده بود:
« خودش خوب است، دور و بری هاش بدند. بهش درست اطلاع نمی دن و نمی دونه دور وبرش چه خبر است» و از این مزخرفات.
 خامنه ای - همچنان که شاه در انقلاب 57 - اکنون به درستی در مرکز تیغ مردم قرار دارد چرا که همه می دانند این خامنه ای است که از همه چیز حتی بیش از دوبری هاش اطلاع دارد. اوست که به دوبری هاش می گوید چکار کنند! اوست که دستور سرکوب ها و شلیک به چشم ها و شکنجه ها و تجاوزها و اعدام ها را می دهد. اوست که می گوید چرا بقیه یعنی همان ها که یکی یکی از حاکمیت بیرون شان کرد از جمله  احمدی نژاد و هواداران اش، روحانی، لاریجانی ها، ناطق نوری ها و نیز اصلاح طلبان، در این سرکوب ها به اندازه ی کافی با وی و باند وی همکاری نمی کنند. اوست که دستور تشکیل سازمان حفاظت سپاه را داد و اوست که سلیمانی و سپاه جنایتکار قدس را برای سرکوب انقلاب خلق سوریه فرستاد و خلاصه...    
برای همین نباید به آنچه در این سخنرانی ها تضادنما است توجه کرد. ملاک و معیار، عمل خامنه ای است و نه این سوسه هایی که می آید و دروغ هایی که می بافد.
 این به معنای این نیست که در اعمال و سخنان خامنه ای تضادی وجود ندارد. چرا این تضادها وجود دارد اما نه این تضاد بین این که برخورد جدی باید کرد و این که این «وسوسه ها با باتوم برطرف نمی شود»!
انتخاب پاسدار رادان عامل سرکوب 88 و جنایات کهریزک
پاسدار بهرام رادان سردسته و سازماندهنده ی چاقوکشا و دزدهای مسلح و لات و لوت های از همه جا رانده( لمپن پرولتاریا) در کشتار سال 88، انتخاب خامنه ای به جای حسین اشتری است. رادان قرار است شعبان بی مخ های جمهوری اسلامی را بسیج کند و خود نقش سردسته ی آنها را بازی کند و جنبش توده ها و انقلاب را شدیدتر از حال سرکوب کند.
 انتخاب رادان نشانه ی یک شکست بزرگ برای خامنه ای است و نشان می دهد که این همه سرکوب های خونین و شکنجه و تجاوز و زندان نتیجه ای که می خواستند به بار نیاورده و در نتیجه این همه باد به غبغب انداختن که «تمام شد» و«جمع اش کردیم» تماما پوچ و بی محتوی است.
امید خامنه ای به  پاسداررادان اش بیهوده است. در بهترین حالت و در زمانی که همه چیز به نفع خامنه ای باشد سرکوب های کنونی و یا با فرماندهی افرادی جانی تر می تواند انقلاب کنونی را که هنوز آن چنان که باید و شاید تعرضی نبوده و تازه گام های نخستین خود را برمی دارد تا حدودی دچار رکود و افت و حرکت آن را کند و محدود کند اما نمی تواند آن را متوقف و نابود کند.
 اما در بدترین حالت برای خامنه ای و حکومت اش، سرکوب شدیدتر می تواند توده ها را به سوی شدت بخشیدن به مبارزات شان دهد. زیرا که انقلاب در حال پوست انداختن است و هر نوع سرکوب شدیدتری می تواند انقلاب را به سمت رادیکالیسم بیشتر و گسترش شکل های مبارزه ی شدیدتر بکشاند.
حکومت خامنه ای و آخوندها و پاسداران اش نماینده دورانی سپری شده و کهنه هستند و در زمانی آمدند که نه تنها زمانه ی آنها نیست، بلکه قرن ها هم از کهنگی شان گذشته است. آنها وصله ی نچسبی به دوران کنونی زندگی توده های ایران هستند و تاریخ می خواهد که آنها بروند و در جای خود یعنی در فاضلاب های تاریخ قرار بگیرند.
در مقابل امر و خواست تاریخ نمی توان ایستاد.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار و بسیجی
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
  گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
بیستم دی ماه 1401

شورش توده های خشمگین علیه اجرای احکام اعدام مبارزین جوان

 
شورش توده های خشمگین علیه اجرای احکام اعدام محمد بروغنی و محمد قبادلو
 
همان گونه که می شد تصور کرد تحرکات و اعمال جنایتکارانه ی خامنه ای و باند حاکم در سرکوب توده ها در نقطه های معینی با سد تقابل و مبارزه ی توده ها روبرو شده و در این این نقطه ها رویارویی ها شدت می گیرند. برنامه ی اجرای حکم محمد قبادلو و محمد بروغنی یکی از آن موارد است.
 شورش توده ها در برابر احکام اعدام جوانان مبارز
برنامه ی خامنه ای و دستگاه سرکوب وی آن بود که پیش از برگزاری مراسم سومین سالروز شلیک به هواپیمای مسافربری اوکراینی با اعدام دو جوان مبارز نسبت به آن واکنش کثیف خود را نشان دهد که این کار را با اعدام دو جوان مبارز متعلق به طبقه ی کارگر انجام داد( و طبق معمول از آنها دو قهرمان برای طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و تمامی خلق ایران ساخت) و از سوی دیگر با اعدام دو مبارز دیگر در روز پس از 18 دی این واکنش پلید خود را کامل کند. این کار قرار بود با اعدام محمد بروغنی و محمد قبادلو انجام شود.
اما  خانواده های مبارز این دو جوان به ویژه مادر محمد قبادلو که از همان زمان بازداشت فرزندش به مبارزه برای آزادی وی دست زد، به همراه توده ها در ساعات اولیه صبح پیرامون زندان رجایی شهر گرد آمدند و با دادن شعار مخالفت خود را علیه این اعدام بیان کردند. وضعی که موجب شد نیروهای حکومت به محل هجوم آورند و با توده های مردم درگیر شوند.
خبری که هنوز موثق نیست حکایت از آن دارد که در پی این مبارزات مسئولین زندان این دو جوان را به بند عمومی برگردانده اند و نیز طبق گفته ی وکیل پرونده اعاده ی بازرسی ثبت شده و بنابراین باید اجرای حکم اعدام متوقف شود.
نبرد میان توده ها و حکومت و پیشروی و عقب نشینی
باید توجه کرد که همان گونه که خامنه ای و سران پاسدارش در مقابل پیشرفت توده ها با سرکوب های همه جانبه و خونین خود سد ایجاد می کنند و نیز تلاش می کنند توده ها را پس برانند، به همان سان از نقطه های معینی وضع برعکس شده و توده ها به تقابل شدیدتر با سرکوب و پیشروی حکومت دست زده و نه تنها در مقابل پیشروی رژیم سد ایجاد می کنند بلکه در عین حال تلاش می کنند آن را مجبور کنند که عقب نشینی کند.
چنان که می دانیم آن عقب نشینی های که در این انقلاب تا کنون به خامنه ای و باندش تحمیل شده با بیش از 500 قربانی و حدود 20 هزار زندانی به دست آمده است و بنابراین تحمیل هر گونه عقب نشینی تازه به حکومت باز هم با مبارزات و قربانیان تازه به دست خواهد آمد.
در کل می توان تصور کرد که  به سبب تداوم انقلاب چنین درگیری ها و تقابل هایی باز هم در آینده پیش می آیند و هر کدام از نقاط درگیری و مبارزه می تواند به یک سلسله از مبارزات کم دامنه و یا دامنه دار و پیشروی ها و یا عقب نشینی ها کشیده شده و وضع و نیرو و توازن قوای طرفین را کم یا زیاد دگرگون کنند.
سیاست خامنه ای و اتاق فکرامنیتی و نظامی اش
سیاست باند حاکم به رهبری خامنه این این بوده که هرگز امتیازی را آگاهانه و یا با عقب نشینی اعلام شده به توده ها ندهد. برداشت و درک امنیتی و نظامی آنها این است که دادن آشکارای امتیاز و یا اعلام آشکارعقب نشینی موجب «پررو» شدن توده ها شده و آنها خواهان امتیازات بیشتر و عقب نشینی های بیشتر از جانب حکام شده و بنابراین پیشروی های بیشتری خواهند کرد.
از سوی دیگر این ها خود را پشت خدا و پیغمبر و دین پنهان کرده و گویا این پنهان شدن حمل را بر خود این مستبدین خودپرست مشتبه کرده که خود را نماینده ی خدا و پیغمبر و دین بخوانند و بنابراین با شمشیری که از این عناصر در دست گرفته اند به راحتی امور خود را پیش برند.
 امر مزبور موجب آن گردیده که نوعی قلدری بی منطق در خامنه ای و باندش پدید آید و به این انجامد که اگر در مقابل تقابل و مبارزه و پیشروی توده در امری معین مجبور به عقب نشینی شدند به سرعت واکنش نشان داده و در زمینه و جای دیگری ضرباتی شدیدتر به جنبش توده ها وارد کنند. آنها این سیاست و تاکتیک را همواره انجام داده و از این پس نیز انجام خواهند داد و بنابراین باید مبارزات  توده ها آگاهانه و هوشیارانه و تا آنجا که ممکن است همه جانبه باشد تا از محل هایی که ممکن است پیشروی و تهاجم و سرکوب حکومت از آن نقاط صورت گیرد بسته شود.
برای نمونه  در حالی که ممکن است حکومت زیر فشار توده ها و امکان شورش های گسترده تر از اعدام موقت این دو مبارز چشم پوشی کند (با دلایلی که خودشان عنوان می کنند و نه دلایل توده ها) و یا اساسا از حکم اعدام برای این دو بگذرد و احکام پرونده را پس از بازرسی تغییر دهد،، اولا در همین روز زندانی کردی را در همین زندان رجایی شهر اعدام می کند و از سوی دیگر، دادگاه اصفهان همزمان اتهام محاربه و بنابراین حکم اعدام برای سه نفر(مجید کاظمی شیخ شعبانی، سعید یعقوبی کرد و صالح میرهاشمی) در پرونده ی خانه ی اصفهان صادر می کند. این احتمال که این احکام و یا احکام دیگری را در پاسخ به عقب نشینی مورد بحث به سرعت اجرا کند وجود دارد.
بنابراین مبارزه با چنین حکومتی باید هوشیارانه و همواره ناظر به تمامی جوانب باشد زیرا این کفتارها می خواهند همواره برنده باشند و نه بازنده و بنابراین تحمیل هر بازنده شدنی به این ها باید با مبارزه ای همه جانبه و با زور مقدور گردد. 
مرگ بر قضات جانی دستگاه قضایی
مرگ بر خامنه ای و پاسداران اش
زنده باد توده های مبارز
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 19 دی ماه 1401

۱۴۰۱ دی ۱۸, یکشنبه

مبارزان انقلابی

 
مبارزان انقلابی و تداوم انقلاب
 
امروز 18 دی به مناسبت سومین سالروز شلیک به هواپیمای مسافربری و قربانی کردن 176 مسافر طبق فراخوان و قرار از پیش تعیین شده در بسی از شهرهای بزرگ و کوچک ایران، توده ها به ویژه دختران و پسران جوان به خیابان ها آمدند و با راه پیمایی و دادن شعار علیه حکومت سالوس و جنایتکار خامنه ای و پاسداران اش به مبارزات خود ادامه دادند.
این راهپیمایی های انقلابی در شرایطی برگزار می شود که در سراسر شهرهای ایران به ویژه  شهرهای کردستان و بلوچستان حکومت نظامی برقرار است و نیز حلقه ی محاصره ی پلیسی و امنیتی ای که حکومت گرد توده ها تشکیل داده و همه وقت تعدادی جوان دختر و پسر را در جای جای ایران می رباید هر روز تنگ تر شده است.
از سوی دیگر حکومت آماده است تا طناب های دارش را که برای نسل کشی به پا کرده است بیشتر و روزمره تر کند و به قربانی کردن باز هم بیشتر جوانان برای مشتی روحانیون جاه و قدرت و پول پرست ادامه دهد. روحانیونی که شیادانه و سالوسانه از خدا و پیغمبر و دین برای خود دکانی درست کرده اند.
مبارزانی بزرگ
با این وصف هر روز که می گذرد این آمدن به خیابان ها و تداوم مبارزات و انقلاب ارزشی صد چندان پیدا می کند و آگاهی و شجاعت و شهامت بیشتری را می طلبد؛
و قطعا دختران و زنان و پسران و مردانی که این روزها به خیابان می آیند و انقلاب را زنده نگاه می دارند به زمره ی آگاه ترین و مبارزترین ها تعلق دارند زیرا به خوبی می دانند که ارزش و اهمیت این ادامه دادن مبارزه و انقلاب بسیار زیاد است و دیر یا زود گروه های آنان بیشتر و بیشتر خواهد شد و زمان به زیر کشیدن این حکومت مایه ی ننگ توده های ایران را نزدیک تر خواهد کرد.
اهمیت فراخوان ها و پاسخ توده ها به آنها
آنچه که اهمیت مبارزات در این روزها را بیشتر از آنچه که هست می کند این است که توده ها به فراخوان ها ارج گذاشته و پاسخ می دهند. این پاسخ دادن می تواند به مرور خواه به گونه ای عمومی و خواه به گونه ای خصوصی تشکل ها و سازمان هایی را که از میان طبقات مردمی برخاسته اند در جایگاه رهبری مبارزات قرار دهد و این در شرایطی که هیچ حزب و سازمان سیاسی ای در حال حاضر در راس توده ها قرار ندارد نقش مهمی در تداوم و جهت گیری مبارزات خواهد داشت.
می توان نتیجه گرفت که اگر فراخوان دهندگاه بتوانند با یکدیگر هماهنگ شوند و در روزهای معینی که می توان توده ها را به مبارزه فراخواند این فراخوان ها را انجام دهند، انقلاب می تواند با آهنگ و موزونی به نسبت درست تر و بیشتری نیروهای خود را صرف کند.
در واقع وضع به گونه ای است که باید این گروه ها و دسته های مبارز، در شرایطی که نزدیک به 20 هزار جوان در زندان اند و سرکوب همه جانبه و خونین و برخی دیگر شرایط کمک می کنند که توده ها نتوانند آن گونه که در دو سه ماه نخست در خیابان ها بودند به مبارزه ادامه دهند، عجالتا بار را به تنهایی به دوش کشند تا وضع به گونه ای گردد که نیروهای کمکی برسد. به این معنا که خواه به مرور توده های بیشتری به مبارزات کشیده شوند و خواه طبقاتی که می توانند دست به اعتصاب زنند به ویژه طبقه ی کارگر آن گونه که شایسته و بایسته است در مبارزات شرکت کند.
 یک انقلاب بزرگ در فرایند خود، هم روزهایی دارد که ساده و آسان و سریع می تواند پیشروی کند و به خود تداوم بخشد و هم روزهای سخت و دشوارکه پیشروی آن کند است. اگر روزهای سه ماهه ی نخست انقلاب، پیشروی آسان و سریع دانسته شود این روزها را باید روزهای پیشروی سخت و کند نامید و از این ناموزونی ها گریزی نیست زیرا که ذاتی انقلاب ها و مبارزات طبقاتی هستند.
مساله ی سالروز جانباخته گان هواپیمای مسافربری اوکراینی
جز این ها که اشاره شد و در پاسخ به برخی نظرات نادرست باید به این مساله توجه کرد که امر قربانی کردن 176مسافر هواپیما امری نیست که صرفا به خانواده های قربانیان پرواز و یا نماینده و سخنگوی آنها در خارج از کشور بستگی داشته باشد. 176 هم میهن ما به وسیله ی خامنه ای و پاسداران اش قربانی شدند و این امرهمه ی توده های مردم ایران است که 40 سال است از این حکومت در رنچ اند.
پس این که ما با جهت گیری سیاسی یک نماینده ی خانواده های قربانیان و حتی- اگر فرض بگیریم که وی بیانگر نظرات اکثریت این خانواده هاست - با اکثریت آن خانواده ها، در مورد برخی مسائل مخالف باشیم نباید موجب این گردد که مخالف برگزاری مراسم یادبود این قربانیان خواه در خارج و خواه به ویژه در داخل باشیم.
گذشته از این، مروری بر رویدادهای 18 دی و حتی پیش از آن نشان می دهد که داخل از سیاست و یا رفتارهایی که ممکن است بر برخی از راهپیمایی های خارج از کشور مسلط شود تبعیت نمی کند و راه خود را می رود.  
درود بر مبارزانی که انقلاب را  پیش می برند
مرگ بر خامنه ای و پاسداران اش
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 18 دی ماه 1401

۱۴۰۱ دی ۱۷, شنبه

قتل دو جوان مبارز دیگر به وسیله کفتاران دستگاه قضایی

 
خونخواران دستگاه قضایی خامنه ای دو جوان مبارز دیگر را به قتل رساندند!
 
امروز 17 دی ماه 1401 دو جوان دیگر به جانباخته گان مبارزات انقلابی در ایران افزوده شدند. نام این دو جوان رشید و مبارز محمد مهدی کرمی و سید محمد حسینی است.
این دو جوان که هر دو از خانواده هایی کارگری بودند به زمره ی مبارزانی تعلق داشتند که در چهلمین روز جان باختن حدیث نجفی در کرج بازداشت شده بودند و زیر شکنجه های قرون وسطایی از آنها اعتراف گرفته شده بود که روح الله عجمیان بسیجی، یکی از پادوهای متعصب و فاضلابی حکومت خامنه ای را کشته اند.
این را که خامنه ای و سران دستگاه قضایی اش روز 17دی ماه یعنی یک روز پیش از سومین سالروز شلیک پاسداران خامنه ای به هواپیمای اوکراینی را برای این قتل ها انتخاب کرده اند پیام روشنی دارد و آن این است که می گویند:
« از این که شلیک به هواپیما کردیم و جان 176 نفر را گرفتیم کک مان هم نمی گزد و اگر باز هم بتوانیم و فکر کنیم چنین کاری به ماندن ما در قدرت کمک می کند از این کشتارها می کنیم!» و این را راست می گویند. این داوران قضا و «خدا و پیغمر» همان ها بودند که در پی حمله ی وحشیانه و مغول وار پاسداران و لباس شخصی ها به کوی دانشگاه در 18تیرماه 78 تنها سربازی را به جرم سرقت یک ریش تراش جریمه کردند!
 از سوی دیگر این قتل های حکومتی خود هشداری است برای برگزاری مراسم سومین سالگرد قربانیان این حمله ی موشکی به هوایپمای مسافربری.
آنچه اینها می خواهند یک جامعه با سکوتی قبرستانی است که به هر آنچه این ها می خواهند و انجام می دهند تمکین کنند.
این را که خامنه ای و سران دستگاه قضایی اش از جوان کُشی سیرایی ندارند می توان از نظر کفتاران مجلس شورا نشین دریافت که پیش از این از دستگاه قضایی خواستند که دست به قتل گروگان ها بزند و در کشتار جوانان کوتاهی نکند.
 اکنون نیز در همین آغاز و پس از قتل این دو مبارز جوان، یکی از مریدان دستگاه زور و ستم به نام محمد صادق کوشکی می گوید که این را که دستگاه قضایی طی چهار ماه تنها یک نفر را به جرم محاربه و سه نفر به جرم قتل، به قتل رسانده است ناچیز است. این مرد لاشخور فراموش می کند که عوامل سپاه و لباس شخصی و بسیجی های خامنه ای طی این نزدیک به چهارماه و ضمن برگزاری گردهمایی ها و راهپیمایی ها نه چهار نفر بلکه بیش از 500 نفر از جوانان دختر و پسر را به قتل رسانده اند.
خامنه ای و سران دستگاه قضایی و پاسداران اش از خون جوان ریختن سیرایی ندارند. آنها با کشتار، مسیر انقلاب بزرگ 57 را منحرف کردند و امور را در دست خود گرفتند؛ آنها جنگی بی حاصل برای مردم را که با خون دادن های بسیار توام بود به مدت هفت سال ادامه دادند تا بتوانند در داخل قدرت خود را استحکام بخشند و نیروهای انقلابی را قلع و قمع کنند؛ با کشتار تابستان 67 آن را حفظ کردند و باز با کشتار می خواهند آن را و قدرت و ثروتی را که در دستان کثیف شان جمع شده است نگه دارند.
 برای اینها فرقی نمی کند که پایه ای داشته باشند و یا نداشته و در اقلیت باشند. پایه ای داشته باشند جمع شان می کنند ( مانند  سال های پیش از دهه ی نود) و بر مبنای این که «مردم» با آنها هستند کشتار راه می اندازند و همچون اکنون نداشته باشند بازهم کشتار می کنند تا جامعه را به سکوت کشانند.
این را که این کشتارها از روی ترس و وحشت شان است و نه از نیرو و قدرت شان شکی نیست.  
در پی قتل این دو جوان طبق معمول این ترس و وحشت در ریختن نیروهای فاضلابی شان به در خانه ی محمد مهدی کرمی جانباخته و کنترل هر نوع تحرک از جانب توده ها در همدردی با خانواده ی این جوان و ربودن عده ای دیگر از جوانان خود را نشان می دهد.
هم با ترس و وحشت می کشند و در کشتن و به قتل رساندن جوانان، خود را«محق» می دانند و حکم را«حکم خدا و پیغمبر» می دانند( قاضی سالوس و جانی پرونده به پدر محمد مهدی کرمی که از او خواسته حکم را لغو کند گفته از من می خواهی که «حکم خدا و پیغمبر را زیر پا گذارم»!)؛ و هم با ترس و وحشت از گردهمایی توده ها، خانواده ها را زیر فشار قرار می دهند تا هیچ نگویند و به قتل جوانان خود تمکین کنند و سپاس خدا و پیغمبر او را که دستور به کشتار جوانان آنها داده، به جای آورند!
توده های مردم اکنون بیش از پیش به خوبی پی برده اند که تا خامنه ای و بیت رهبری و قاضیان خونخوار دستگاه قضایی و مجلس قالییاف و دولت رئیسی و پاسداران وجود دارند، خون ریزی را پایانی نیست.
حتی آن بخش اندکی که ممکن بود فکر کنند با ادامه ندادن به مبارزه و نیامدن به خیابان می توانند خامنه ای و دستگاه قضایی اش را مجاب کنند که دست از اعدام ها بردارند باید بیش از پیش پی برده باشند که چقدر این دیدگاه اشتباه است. نگاهی به چهل سال حکومت این کفتارها نشان می دهد که این ها خواه بر علیه شان مبارزه و خیزشی صورت گیرد و خواه جامعه در سکوت باشد می کُشند. مگر پیش از قتل مهسا، توده ها آن سان که پس از آن انقلاب کردند انقلاب کرده بودند؟ پس چرا این ها با آن گشت جنایتکارشان به جان دختران و زنان افتاده بودند و چنان رفتارهای کثیفی را هنگام ربودن دختران و زنان انجام می دادند؟
راه جلوگیری از کشتارها به انقلاب ادامه دادن است.
 انقلاب را ادامه دادن و این حکومت کریه و جانی را سرنگون کردن و آزادی را به دست آوردن البته بهایی دارد، اما این بها و قربانیان به هیچ وجه به اندازه ی قربانیانی نیست که این ها طی چهل سال اخیر گرفتند و باز هم چنانچه بر قدرت بمانند از مردم خواهند گرفت.   
مرگ بر سران مرتجع و خونخوار دستگاه قضایی
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار و بسیجی
زنده باد مبارزه ی توده ها
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
17 دی ماه 1401
     
 

۱۴۰۱ دی ۱۴, چهارشنبه

بازداشت و دربند کردن پیشروان مبارز بلوچ

 
 بازداشت و دربند کردن پیشروان مبارز بلوچ راه مقابله ی خامنه ای با جنبش بلوچ
 
به گفته ی محمد صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی سابق، نیروهای اطلاعاتی حدود 70 شهروند بلوچ را طی 72 ساعت از روز یکشنبه تا چهارشنبه بازداشت کرده اند. همچنین به گفته ی این فرد در زاهدان« تجمع بیش  از دو نفر در هر مکان مساوی با بازداشت می شود.» (تازه ترین اخبار حاکی از این است که 113 نفر در طی 4 روزبازداشت شده اند.)
از سوی دیگر خبرها حاکی است که در روز 14 دی ماه شماری از کارگران بلوچ در فلکه کارگر زاهدان به وسیله ی خودروی نیروهای اطلاعات سپاه زیر گرفته شده و پس از آن هم این کارگران را که جراحت برداشته بودند بازداشت کرده اند.
به این ترتیب کینه و عناد خامنه ای و پاسداران و اطلاعاتی هایش به جنبش توده ها و جوانان ستمدیده ی بلوچ، راهی جز این نیافته که تا آنجا که می تواند مردم بلوچ را زیر فشار قرار دهد و اسیر و دربند کند و بکشد.
گویا همه ی این برنامه ی بازداشت ها برای این است که مبارزات خلق بلوچ که پس از نماز جمعه ی هر هفته برگزار می شود از نیروی پیشرو و استخوانبندی خود محروم شود و به این نتیجه بینجامد که یا گردهمایی های توده های بلوچ  و شعار دادن های آن ها علیه خامنه ای صورت نگیرد و یا اگر می گیرد از آن شور و حال پیشینی خود بیرون آید و بی رمق گردد.
روشن است که اگر بازهم چنین تظاهراتی صورت گیرد که چنانکه مبارزین بلوچ گفته اند صورت خواهد گرفت برنامه های بعدی آنها این خواهد بود که پس از شناسایی فعالان تظاهرات آنها را هم بازداشت کنند و خلاصه تا آنجا که می توانند پیشروان و فعالین و جوان ها را بگیرند و به زندان بیفکنند تا احتمالا دیگر کسی برای تظاهرات باقی نماند.
این همان برنامه ای است که برای دیگر شهرها و مناطق اجرا کرده اند. تا توانسته اند بازداشت کرده اند و به زندان ها افکنده اند. گویا برنامه شان این است که تا جایی که ممکن است جوانان را از 15 و 16 سال تا 25 سال بازداشت کنند و این سان کار را به آنجا رسانند که اگر توانستند فعالین و پیشروان یک نسل را در زندان کنند وبرایشان پرونده بسازند تا شاید بتوانند جنبش و انقلاب را خفه کنند.
در مورد این اعمال، نخست باید جنبش و انقلاب را نقد کرد که از نیروهای انقلابی خود دفاع لازم را به عمل نمی آورد. به نظر می رسد که گرفتن پیشرو ترین مبارزین انقلاب ما برای اطلاعاتی ها و پاسداران کاری سهل و سر و ساده است و برای آن سختی ای متحمل نمی شوند. در واقع آنها کمابیش و از همان روزهای نخست انقلاب به راحتی و بی آنکه تیرشان خیلی به سنگ بخورد در همه ی مناطق بخشی از فعالین جنبش را بازداشت کرده و می کنند و  تا کنون آن را ادامه داده اند.
و این در حالی است که وارد ماه چهارم از انقلاب شده ایم و این همه تجربه پشت سر گذاشته ایم و از سوی دیگر تجارب جنبش های گذشته به ویژه آبان 98 و دی 96 و تابستان 88 را نیز در اختیار داریم و می توانستیم درس های آنها را به ویژه در امور مخفی کاری و مبارزه با نیروهای اطلاعاتی و پاسدار به یک سلسله اصول ارتقاء داده و در اختیار تمامی مبارزین قرار دهیم.
از سوی دیگر باید به این ددمنشان و این دیوصفتان گفت که آنها هرگز نمی توانند با بازداشت و زندانی کردن و شکنجه و کشتن و اعدام مبارزان، انقلاب را خفه کنند. اگر چنین سیاست هایی نتیجه می داد باید با آن بازداشت ها و کشتارهایی که در سال 88 به ویژه در کهریزک به راه انداختند موفق می شدند که حداقل برای دو دهه کشور را آرام کنند. آنها هرگز چنین توفیقی به دست نیاوردند و اکنون بسیار بدتر از آن به دست نخواهند آورد.
انقلاب هر آن بیش از آن که آنها تصور کنند گسترش می یابد. شرایطی هولناک اقتصادی و سیاسی و فرهنگی که به انقلاب پا داده نه تنها تغییری نکرده بلکه هر آن بیشتر بر آن دمیده و شدیدتر می شود. دیر یا زود طبقات به ویژه طبقه ی کارگر با گستره و شدت بیشتری وارد انقلاب خواهد شد و وضع دچار تحولات جدی تری خواهد شد.
 تغییر فرماندهان سرکوب
خامنه ای انگار که از سرکوب کننده گان اش راضی نیست. در بلوچستان فرمانده ای را بر می دارد و یکی دیگر را که باید جلادتر باشد به جای وی می گذارد. در تهران حسین اشتری توبیخ می شود و گویا قرار است برکنار شده و موجود پلید دیگری( رادان) به جای بنشیند. با این جابه جایی ها چنانچه مورد بلوچستان نشان داده برنامه های یورش شدیدتر حکومت به جنبش و انقلاب در دستور کار قرار می گیرد و این ها به این معناست که این همه خشونت و کشتار و بگیر و ببند و سرکوب و اعدام جواب نداده است.
 این ها درست یادآورد دوران پایانی حکومت شاه سابق است که فکر می کرد اگر سرکوب ها آن جوابی را که می خواهند نمی دهد مشکل از سران سرکوب است و نه از فراگیری و قدرت و عمق یابی جنبش.
و اما انقلاب کنونی همان گونه عمل خواهد کرد که با شاه سابق عمل کرد. آن زمان لبه ی تیزحمله متوجه حکومت سلطنتی و شاهی در ایران بود که باید برچیده می شد و برچیده شد و روانه ی زباله دان تاریخ گشت. اینک نیز لبه ی تیز حمله متوجه حکومت دینی روحانیون خودپرست و شیفته ی قدرت و ثروت و مستبد است و این نیز باید روانه ی زباله دان تاریخ شود.
طبقه ی کارگر ایران و خلق ایران بی شک توان آن را خواهد داشت که پس از این پاکسازی حکومتی شایسته خویش یعنی یک حکومت دموکراتیک و ملی بر پا سازد و تلاش خود را وقف ساختن ایرانی آباد کند.
پر دوام باد مبارزات توده های ستمدیده ی بلوچ
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
 برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 15 دی ماه 1401

 

 

۱۴۰۱ دی ۱۳, سه‌شنبه

وقت عزا نیست که هنگامه خشم است

 
وقت عزا نیست که هنگامه خشم است
 
فراخوان به تظاهرات، اعتراض و اعتصاب در یکشنبه ۱۸ دى
 
یکشنبه 18 دی سومین سالروز شلیک عمدی موشکی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی به پرواز PS752  است؛ جنایتی که جان ۱۷۶ انسان را گرفت.
امسال در حالی به ۱۸دی نزدیک می‌شویم که شعار سه سال پیش مردم، در خیابان‌های شهرها و دانشگاه‌ها، مشخصا علیه موجودیت و کلیت جمهوری اسلامی بود. در دانشگاه‌های امیرکبیر و شریف حتی شعار«جمهوری اسلامی نابود باید گردد» سر داده شد. شعاری که هم‌ اکنون در دانشگاه‌ها، مدارس و خیابان‌های سراسر کشور در حال عملی شدن است.
بیش از سه ماه است که یک انقلاب عظیم برای رهایی زنان و همه مردم تحت سرکوب و استثمار از قید و بند حکومت جنایتکاران، آغاز شده است. انقلابی که محور آن «زن زندگی آزادی» و یکی از اصلی‌ترین اهداف آن نابودی جمهوری اسلامی است. در همین مدت سه ماهه ‌ای که از شروع انقلابمان میگذرد، جمهوری اسلامی جنایات‌های دیگری را هم علیه انقلابیون، نوجوانان و جوانان و مردم معترض مرتکب شده است.
حالا همه ما به این باور رسیده‌ایم که میتوانیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و مقامات ریز و درشتش را به پای میز محاکمه بکشانیم. پس به مناسبت گرامیداشت یاد انسان‌های به قتل رسیده در تمام طول عمر این حکومت، به‌خصوص در جریان شلیک عمدی به هواپیمای اوکراینی، قصد داریم خشم خود را از جنایت و آدمکشی جمهوری اسلامی به نیروی ادامه انقلاب تبدیل کنیم. چرا که ما دادخواهیم و مسیر دادخواهی ما قطعا از سرنگونی جمهوری اسلامی می‌گذرد.
بدین وسیله ما دانشجویان، دانش‌آموزان، کادر درمان، زنان برابری‌خواه و جوانان انقلابی فراخوان می‌دهیم: در این روزهای باقی مانده تا یکشنبه ۱۸ دی، با سازمان‌یابی، با آماده‌سازی و تقویت و ایجاد هر چه بیشتر گروه‌ها و جمع‌های انقلابی، خود را برای برگزاری یک روز اعتراضی سراسری در شهرها، دانشگاه‌ها و مدارس سراسر کشور آماده کنیم.
فراخوان برای یکشنبه ۱۸ دی:
 اعتصاب کسبه، اعتصاب حمایتی، هدفمند و اعتراضی اصناف مختلف از صبح تا ظهر
 پرفورمنس اعتراضی، شعارنویسی، تحصن، اعتصاب و اعتراض به فراخور وضعیت هر دانشگاه و مدرسه توسط دانشجویان و دانش‌آموزان
   ازساعت ۴ بعدازظهر هم راهپیمایی همه گروه‌های مردمی اعم از دانشجو، زن، رنگین‌کمانی، معلم، کارگر، کادر درمان و بخش‌های مختلف جامعه در محلات شهرهای مختلف به سمت میادین و مراکز اصلی شهر و برپایی تظاهرات اعتراضی سراسری
وعده ما یکشنبه ۱۸ دی
زن زندگی آزادی
لیست فراخوان دهندگان:
تشکل دانشجویان پیشرو
اتحاد پزشکان (فراخوان سابق) – کانال صنفی پزشکان و کادر درمان
دانشجویان آزادیخواه دانشگاه نوشیروانی بابل
کمیته سراسری دانشجویان کردستان
تشکل دانش‌آموزان انقلابی تهران
اتحاد دانشگاه صنعتی اصفهان
جمعیت دانشجویی دانشگاه هنر شیراز
اتحاد دانشجویان تهران
نهاد دانشجویان آزاد خوراسگان
اتحاد دانشجویان شهرکرد
دانشگاه اصفهان
دانشگاه الزهرا
دانشگاه بهشتی تهران
دانشگاه پیام ‌نور کردستان
دانشگاه تربیت مدرس
دانشگاه تهران
دانشگاه خوارزمی
دانشگاه شهرکرد
دانشگاه شیراز
دانشگاه صنعتی اصفهان
دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
دانشگاه علوم پزشکی ایران
دانشگاه فنی دخترانه سنندج
دانشگاه کردستان
دانشگاه یزدان پناه کردستان
دانشگاه آزاد تهران شمال
دانشگاه آزاد تهران غرب
دانشگاه آزاد خوراسگان
دانشگاه آزاد شهرقدس
دانشگاه آزاد فلاورجان
دانشگاه آزاد نجف آباد
دانشگاه اشرفی اصفهانی
گروه مبارزاتی زنانِ آزادیخواه تهران
مجمع مادران پیشرو
جوانان انقلابی محلات کامیاران
جوانان انقلابی محلات سنندج
جوانان انقلابی محلات پیرانشهر
کمیته جوانان انقلابی سرخ مهاباد
جوانان انقلابی ژاورود
جوانان انقلابی دزلی
کمیته انقلابی قزوین

۱۱ دیماه ۱۴۰۱