۱۴۰۱ دی ۱۲, دوشنبه

درباره ی پروژه ی تازه ی امپریالیست های غربی

 
 
درباره ی پروژه ی تازه ی امپریالیست های غربی
 
برخی افراد که بیشترشان جای پایی درون توده های مردم ایران ندارند جدا از یکدیگر متنی همانند را به طور مشترک توئیت کرده اند:
«سال 2022 سال شکوه همبستگی ایرانیان با هر باور و زبان و گرایش بود
با سازماندهی و همبستگی سال 2023 سال پیروزی ملت ایران خواهد بود؛ سال تحقق آزادی و عدالت در ایران»
 آنها می گویند که توئیت این متن گامی است کوچک در راستای پیوند میان اپوزیسیون و نه چیزی بیشتر و هنوز هیچ خبری نیست و ما حزب نیستیم که ائتلاف کنیم و ...
روشن است که اقدام و این «هیچی»، خیلی هم هیچی نیست بلکه گامی است در راه پیوستن عده ای به یکدیگر و در راستای تشکیل یک ائتلاف و چیزهایی از این قبیل و گام های بعدی احتمالا در 18 دی و پس از آن برداشته خواهد شد.
فردی که متن را داده رضا پهلوی دست پرورده ی امپریالیسم آمریکا و وجود در نمک خوابانده شده آن برای حکومت بعدی در ایران است. از نظر امپریالیست این فرد در عین حال مرکز ثقل اصلی این جمع است زیرا هیچ یک از بقیه موقعیتی شبیه به وی را ندارند. تنها اوست که می تواند نظام پادشاهی را در ایران بنا کند. از سوی دیگر این فرد صاحب هیچ گونه نفوذ توده ای قابل توجهی در خارج از کشور نیست چه برسد به داخل.
در میان این جمع دو نفر هستند که تا حدودی پایه دارند.
یکی حامد اسماعیلیون است از کسانی که همسر و فرزند خود را در هواپیمای مسافربری 752PS اوکراینی از دست داده است و مبارزاتی برای پیش بردن پرونده ی این هواپیما و کشاندن آن به دادگاه های بین المللی داشته است. این شخص عمدتا در میان مهاجران خارج کشور نفوذ دارد و تا کنون امری که نشان دهد جای پایی درون کشور دارد دیده نشده است. با انتخاب متحدی مانند رضا پهلوی و رفتن در ائتلاف ارتجاعی- امپریالیستی، حامد اسماعیلیون از سخنگوی خانواده های جانباخته گان هواپیمای اوکراینی بیرون آمده و نماینده ی یک خط امپریالیستی و ضد توده ی مردم ایران می شود. در مورد وی ما جدا امیدواریم که تا در خطی که در پیش گرفته غرق نشده خود را از این جمع بیرون کشد و اجازه ندهد خون همسر و فرزندش در چنین مسیری پایمال شود. او در این جمع جز زائده ای برای تکمیل یک ائتلاف ارتجاعی و امپریالیستی و نهایتا یک جایگزین ارتجاعی به جای جمهوری اسلامی نخواهد بود.
نفر دوم هم علی کریمی است. یک ورزشکار که در میان ورزش دوستان داخلی محبوبیت دارد و از آغاز جنبش تا کنون با آن همراهی کرده است. این فرد نیز با این انتخاب خود دیگر نه به عنوان ورزشکاری سخنگوی بخش هایی از مردم و جوانانی که از آنها صحبت می کند، بلکه به عنوان نماینده ی پهلوی های مرتجع و امپریالیست ها در می آید. امری که برازنده ی وی نیست.
بیشتر این افراد به جز رضا پهلوی و مسیح علی نژاد دارای گذشته ی سیاسی فردی نبوده و هیچ گونه حزبیتی نداشته اند و به طورمشخص خواست های هیچ طبقه ی معینی را نیز بیان نکرده به طور مستقیم نماینده ی طبقه ی معینی در جامعه ی ما نبوده اند. عنوان گنگ «ایرانیان» و یا« ملت ایران» در متن مزبور گواه این است که حضرات خود را نماینده ی تمامی طبقات از کارگر گرفته تا سرمایه دار و از کشاورز و معلم و کاسب و بازاری داخل ایران می دانند. و این در حالی است که با این موضعی که گرفته اند عملا سخنگوی و جاده صاف کن سرمایه دارانی می شوند که پس از سقوط سلطنت پهلوی در کشورهای غربی رحل اقامت افکندند.
پروژه ی جایگزینی امپریالیستی
این پروژه یک پروژه ی ملی و برخاسته از طبقات مردمی ایران نیست بلکه در پی یک سلسله گام های برداشته شده و کاملا با اشاره و خواست و میل امپریالیست های غربی شکل گرفته است. برخی از این گام ها این بوده که افرادی از این جمع دیدارهایی با برخی از سران کشورهای آمریکایی و اروپایی داشته باشند، مصاحبه هایی پی در پی با حضرات به ویژه با تلویزیون های فردا و بی بی سی و انترناشنال و من و تو برای اینها ترتیب داده شود و... اینک نیز همه متن مشترک را تویئت کنند. تمامی این ها گواه این است که یک جریان ارتجاعی- امپریالیستی پشت شان ایستاده و مبلغ اینان است.
وظیفه ی دانشجویان و دانش آموزان و معلمین و تمامی پیشروان آگاه است که این توطئه علیه خلق ایران را رسوا کنند.
تمامی طبقات مردمی ایران به ویژه طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان باید مقابل این توطئه ی امپریالیستی هوشیار باشند و بایستند. خلق ما می خواهد از جمهوری اسلامی عبور کند و یک جمهوری دموکراتیک انقلابی و ملی بر پا کند و نه این که از جمهوری اسلامی به حکومت مرتجع و پوسیده ی پهلوی باز گردد.  
رهبری انقلابی نوین ایران از دل مردم ایران بر خواهد آمد. تمامی طبقات مردمی ایران با برپا کردن سازمان های توده ای، انجمن ها و شوراها نمایندگان خود را خود انتخاب خواهند کرد و دولت دموکراتیک و مردمی ایران را خود بنیان خواهند گذاشت. طبقات خلقی ما نیازی ندارند که امپریالیست ها و نوچه های آنها برای آنها نسخه بپیچند.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
مرگ بر ستمگر چه شاه باشد و چه رهبر
زنده باد انقلاب توده ها
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ ایران
13 دی ماه 1401

دوران انقلاب

 
دوران انقلاب
و فعالیت های انقلابی
 
سوگ جانباخته گان مرکز ثقل کنونی مبارزات
مبارزات انقلابی در ایران در یکی دو هفته ی اخیر بیشتر در سوگ های جانباخته گان متمرکز شده است و این سوگ ها نیز اغلب به وسیله ی پاسداران و نیروهای انتظامی به خون کشیده می شوند و در کنار این خون ریزی ها جوانانی از میان مردم ربوده می شوند. در شهرهای جوانرود و مهاباد و در سمیرم و ایذه این مبارزات شدت بیشتری نسبت به دیگر مناطق داشته است. سمیرم و جوانرود در هنگامه ی این مبارزات به شهرهای جنگی مانند شده اند و مردم تا جایی که توانسته اند به نبرد خود با نیروهای مسلح کثیف سپاه ادامه داده اند.
جدا از شهرهای مورد اشاره، در بلوچستان نیز مبارزات کمابیش به شکل گذشته تداوم دارد و در کنار سوگ ها و مبارزات خیابانی، اعتصاب ها نیز جسته و گریخته تداوم یافته است.
دوران انقلاب
در کل اوضاع کنونی را باید دوران انقلاب نامید. دوران انقلاب به وضعیتی گفته می شود که سیر عادی امور دستخوش تغییرات گوناگون و مداومی می گردد. در چنین دورانی هیچ چیز بر سر جای خود نیست؛ همه چیز تغییر می کند و یا رو به سوی تغییر دارد. این مانند آن است که زلزله ای رخ داده و شکاف بزرگی حاصل شده باشد. زلزله ی انقلاب و شکاف دره مانندی که ایجاد کرده است. تا زمانی که این شکاف حل نشود وضع تغییر نخواهد کرد.
وقتی گفته می شود که همه چیز تغییر می کند منظور این است که هم توده های مردم در حال تغییر و دگرگونی اند و هم حکومت.
اعدام ها و مخالفت های داخلی - تجزیه و ریزش نیروها
در راس حکومت از یک سو سران جنایتکار دستگاه قضایی بنا به دستور خامنه ای جلاد طناب ها را آماده کرده اند تا جوانان مردم را یکی پس از دیگری به بالای چوبه ی دار بفرستند و از سوی دیگر مخالفت ها با اعدام ها در میان برخی روحانیون مخالف خامنه ای پا گرفته و سر و صدای شان در آمده است که این ها خلاف شرع است.
از یک سو جریان های متحجر و آدمکش رژیم که در سازمان اطلاعات و سپاه و در راس نیروهای نظامی گرد آمده اند کشتار به پا می کنند و از سوی دیگر در میان رده های بالای سپاه و نیروهای حکومتی، مخالفت ها با روند سرکوبی خشونت بار رژیم به گونه ای است که دیگر نمی توان آن را پنهان کرد و برخی از سران سپاه از همراهی نکردن و« کم آوردن» عده ای در همراهی با کشتارهای خامنه ای و دیگر سران جانی سپاه و ایستادن مقابل آنها سخن می رانند.
و منظور این ها از« کم آوردن» و « شجاعت نداشتن» این است که برخی از این افراد سپاهی و حکومتی حاضر نیستند به روی مردمی که بی سلاح اند، اسلحه بکشند و آنها را بکشند.  
بدین ترتیب حتی زمانی که مبارزات انقلابی در پایین تا حدودی افت پیدا می کند، موج های انقلاب از پایین به بالا انتقال یافته و جریان تجزیه ی نیروها و عوامل رژیم را پیش می برد و چرخش های گوناگون را در بین آنها سبب می گردد. 
در کل یا پایین در حال تغییر است و یا بالا. آنچه وجود ندارد توقف و ایستایی و رکود است.
زمان مبارزه
اکنون بیش از 30 سال از نخستین مخالفت و مبارزات جدی با جمهوری اسلامی می گذرد. مبارزاتی که فراز و نشیب های فراوان داشته است. بر این مبنا می توان گفت که جنبش انقلابی کنونی در ایران پس از یک دوره ی طولانی از پس و پیش رفتن های متمادی و پشت سر گذاشتن تجارب بسیار حاصل شده و استقرار یافته است.  
این جنبش و انقلاب محصول تشدید و فوران تضادهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... بوده و تازه در آغاز راه است. توده های مردم تازه بلند شده و قصد آن دارند که حکومت مرتجع را براندازند و حکومتی از آن خود برپا سازند. با وجود بستر پیچ در پیچ و پر تضادی که این جنبش را برانگیخته، شکست دادن این جنبش و مجبور کردن مردم به تمکین به حکومتی چنین مرتجع و متحجر کار بسیار دشواری است.
از سوی دیگر در دوره هایی این چنین و زمانی که توده های مردم با نیرویی مرتجع و کهنه روبرو هستند که افسار گسیخته است و مرگ نهایی خود را نزدیک می بیند و بنابراین تا آنجا که می تواند برای ماندن بر سر قدرت مقاومت می کند، هر چه که زمان مبارزه درازمدت تر در نظر گرفته شود، بهتر است و نیروها و انرژی ها بهتر تقسیم خواهند شد.
انقلاب غیرمسلح در مقابل ضدانقلاب مسلح
باید توجه کرد که در ایران در حال حاضر ما با انقلابی غیرمسلح روبرو هستیم که در حال مبارزه با ارتجاع و ضد انقلابی مسلح است. رسیدن به این درک از جانب انقلاب که باید مسلح شود خود یک فرایند است و زمان می برد.  
حلقه های مبارزه
اگر ما به سیر چند ماهه ی اخیر جنبش دقت کنیم از یک سو خلاء موجود در آن را می بینیم و از سوی دیگر حلقه های شکننده ی حکومت را.
در مورد خلا باید گفت این نبود اعتصابات همه جانبه و سراسری طبقات مردمی و به ویژه طبقه ی کارگر است که خلاء آن احساس می شود.
این حقیقتی است که در حالی که برخی اعتصابات شکل گرفته در یکی دو ماه اخیر خواه از جانب طبقه ی کارگر و خواه از جانب کسبه و بازاریان نشانه هایی از رشد جنبش به مراحل پیشرفته تر را داشتند اما این اعتصاب ها تا کنون چندان که باید و شاید تثبیت نشده اند و مهر خود را بر جنبش آن سان که باید و شاید نزده اند. و این در حالی است که مبارزات کارگری در یک دوره در سه شهر شوش و اهواز و اراک خود یک پارچه جنبشی بزرگ بودند و توفانی به پا کردند.
از سوی دیگر اعتصاب های سراسری را باید یکی از حلقه های اصلی که می تواند قدرت رژیم  و هارت و پورت آن را در هم شکند به شمار آورد.
با این همه جنبش و جوش همه جا احساس می شود. اعتصاب ها در حال شکل گیری و رشد و توسعه هستند. دیر نیست که موجی نو از اعتصاب ها برخیزد و وضع کنونی را دستخوش تغییرات جدی تری کند.
اشتباهات و اتفاقات
حکومت نشان داده است که از هر گونه عقل و منطق به دور است. تنها راهی که می شناسد خشونت و کشتن است. خشونت و به کاربرد سلاح در مقابل مردمی که مسلح نیستند. این امر موجب می شود که همواره مرتکب اشتباه شود و خود مسبب اصلی برآمدهایی تازه در جنبش و انقلاب گردد.
بنابراین برخلاف تصور برخی که تا چند روز سکوت در برخی شکل های مبارزه ی انقلابی می بینند بُل می گیرند که انقلاب شکست خورد و همه چیز آرام شد، نه انقلاب شکست خورده و نه همه چپز آرام شده و یا می تواند به این ساده گی آرام شود. از نخستین نقطه ی آغاز انقلاب 57 تا قیام بهمن  57 حدود 15 ماه طول کشید و در این دوران روزها و هفته هایی بود که مبارزات دچار افت می شد. در واقع تنها شش ماه آخر بود که انقلاب همه گیر شد و ابعادی هر روزه یافت.
دوران آغازین انقلاب کنونی سخت و دوران پایانی اش ساده تر از آن انقلاب است. به این علت که این مرتجعین پوسیده مغز، نخست به سختی و تا آنجا که می توانند مقاومت می کنند و سپس به این دلیل که اوج تحجر و پوسیده گی هستند، زودتر از هر ارتجاع دیگری متلاشی می شوند. سختی کار نیمه ی نخست آن است.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی  راه سرخ
ایران
12 دی ماه 1401
 

 

۱۴۰۱ دی ۱۰, شنبه

در آستانه ی سال نو میلادی

 
در آستانه ی سال نو میلادی
 
 سال 2022 رویدادهای بسیار داشته که از آن میان دو رویداد مهم ترین است. نخست جنگ ارتجاعی بین امپریالیسم روسیه و اوکراین که تا کنون ادامه یافته است و سپس در ماه های آخر تابستان و در آخرین فصل این سال یعنی پاییز، رخداد بزرگ انقلاب دموکراتیک ایران علیه استبداد دینی حاکم که آن هم تا کنون ادامه داشته است.
جنگ روسیه و اوکراین در چارچوب تضاد میان امپریالیست ها
جنگ اوکراین در چارچوب تضاد میان امپریالیست ها صورت گرفت و به نظر می رسد که بیش از امپریالیسم روسیه که نقش یک متجاوز به کشور دیگر را اجرا کرد، جناح هایی در کشورهای امپریالیست غربی یعنی آمریکا و کشورهای اروپای غربی مسبب این امر بودند. آنها با تشویق رهبر و دولت فاشیست اوکراین به پیوستن به پیمان نظامی امپریالیستی ناتو عامدانه جنگ را برانگیختند تا هم روسیه را که پس از سرکوب انقلاب در سوریه و استوار کردن دولت بشار اسد دوباره سربلند کرده بود کنترل کنند و اجازه ی توسعه ی دوباره به آن ندهند و هم اگر شد سرزمینی و کشوری تازه را مال خود کنند و هم بر فشارهای ناشی از ناتوانی خود در کنترل بحران کرونا که این کشورها را کاملا درگیر خود و فلج کرده بود چیره شوند . بحرانی که جدا از تلفات انسانی فاجعه بار، ضربات اقتصادی آن تمامی طبقه ی کارگر و زحمتکشان و لایه های طبقه ی متوسط این کشورها را در برگرفته بود و روز به روز بیشتر بر آنها تاثیر می گذاشت.
تلاش امپریالیست ها این بود که بتوانند با انتقال بحران به جنگ، رونقی به اقتصاد خود دهند و مانع از تشدید تضاد طبقه ی کارگر و توده ها و رویارویی آنها با خود در کشورهای امپریالیستی شوند.
جنگ مزبور با آنکه بین امپریالیسم روسیه و اوکراین به وجود آمد اما تبعات آن تمامی جهان را در بر گرفت. جدا از کشته شدن ده ها هزار تن از توده های کارگر و زحمتکش روسیه و اوکراین و مهاجرت حدود ده میلیون انسان جنگ زده به اروپا و آمریکای شمالی، تاثیر آن بر بحران اقتصادی ناشی از همه گیری کرونا بر شدت این بحران افزود و تورم و گرانی شدید اجناس به ویژه سوخت و مواد غذایی را( تا حدود 40 و 50 درصد) سبب شد. امری که نتیجه ی مستقیم آن کاهش ارزش پول ملی به ویژه  یورو و دلار و فقیر شدن هر چه بیشتر توده های طبقه ی کارگر بود که دستمزدشان سال ها بود که تغییر نکرده بود.
به این ترتیب در حالی که خود جنگ برای امپریالیست ها همچون نعمت بود و موجب فروش سلاح های جنگی بی شمار آن ها نه تنها به اوکراین بلکه به دیگر کشورها و نیز افزایش بودجه ی نظامی بسیاری از کشورها گردید، اما بار جنگ به روی دوش طبقه ی کارگر و لایه های زحمتکش طبقه ی میانی کشورهای امپریالیستی افتاد و موجب هر چه بیشتر فقیر شدن طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان در این جوامع گردید. امری که سبب شد در فرانسه، انگلستان، آمریکا و برخی از دیگر کشورها مبارزاتی علیه افزایش قیمت کالاهای غذایی و یا برای افزایش دستمزدهای طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان صورت گیرد.
جنگ روسیه و اوکراین و قربانی کردن طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش دو کشور یکی از تجلیات ماهیت نظام سرمایه داری است. نظامی که کثیف ترین و پلیدترین و پر چرک و خون ترین نوع نظام بشری است. نظامی که بر پایه ی استثمار انسان از انسان بنا نهاده شده است و تا زمانی که این نظام هست، جنگ و خونریزی، فقر و بیکاری و بی خانمانی و سرگردانی و فساد و تباهی خواهد بود. نظامی که تنها جایگزین آن می توان نظام سوسیالیستی و کمونیستی باشد. نظامی که باید بر بنیاد اندیشه های مارکس و انگلس و لنین و استالین و مائو استوار بوده و بر مبنای تجارب مثبت و منفی دو کشور بزرگ شوروی لنینی و استالینی و چین مائوئی برپا گردد.     
انقلاب ایران در چارچوب تضاد میان طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده با ارتجاع و امپریالیسم
انقلاب ایران در چارچوب تضاد میان طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و ستمدیده و لایه های گوناگون طبقه ی خرده بورژوازی در کشورهای زیر سلطه ی امپریالیست ها با ارتجاع حاکم بر این کشورها که به وسیله ی امپریالیست ها پشتیبانی می شوند صورت گرفت.
این انقلاب علیه حکومتی استبدادی و دینی است و طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان به همراه طبقه ی خرده بورژوازی ایران و زنان و جوانان وابسته به این طبقات از محرکین اساسی آن بوده اند.
انقلاب ایران بر طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و ستمدیده ی جهان به ویژه زنان و جوانان تاثیر فراوان گذاشته و پس از دوران وحشتناک کرونا و نیز جنگ روسیه و اوکراین و کلا دوران تیره و تار کنونی، شور و شوق و امیدهای فراوانی را در دل ها بر انگیخته است.
انقلاب ایران را از بعد جهانی آن می توان نتیجه ی تشدید بحران اقتصادی و سیاسی بین المللی امپریالیستی دانست. بحرانی که نتیجه ی یک دهه پیش آن موج خیره کننده ی انقلاب های کشورهای عربی از خاورمیانه تا شمال افریقا بود.
جمهوری اسلامی زائده ی این نظام بین المللی است و امپریالیست های غربی در 40 سال اخیر تا کنون به هر شکل پشتیبان آن بوده اند و اگر هم تضادهایی با آن داشته اند این تضادها در چارچوب همان نظام بین المللی امپریالیستی قابل توضیح  بوده است. به این معنا که از نظر امپریالیست ها حکومت استبداد دینی خامنه ای و شرکا باید دست از خود بزرگ بینی و ماجراجویی ها خود در منطقه بردارد و در نظام و سیستم امپریالیستی به طور نهایی حل شده آنچه را که به وی دیکته می شود بپذیرد.  
چرا امپریالیست ها سپاه پاسداران را تحریم نمی کنند؟
توجه کنیم که این امپریالیست ها که چپ و راست به مردم می گویند که پشتیبان انقلاب آنها هستند به جز تشکیل «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» و نیز بیرون کردن جمهوری اسلامی از «کمیسیون مقام زن سازمان ملل» اقدامات در خوری انجام نداده اند.
یکی از مهم ترین اقداماتی که می توانستند انجام دهند، تحریم کامل سپاه پاسداران بوده است. اما این امری است که به هیچ وجه به نفع آنها نبوده است. و دلیل آن هم این است که سپاه پاسداران به طور دوگانه هم مشتری کالاهای نظامی آن هاست و هم مشتری کالاهای اقتصادی شان.
 سپاه پاسداران نه تنها یک ارگان نظامی گل و گشاد است که دارای دو شعبه ی داخلی و خارجی است بلکه در عین حال یک سازمان بوروکرات - کمپرادور انحصار طلب است که تقریبا نصف اقتصاد ایران را به تملک خود در آورده است. و روشن است که با این وصف هم مشتری ابزار و آلات و کالاهای نظامی دول امپریالیستی است و هم مشتری مواد اولیه و کالاهای نیمه ساخته ی و یا ساخته ی آنها.
مشت نمونه ی خروار
برای نمونه، بررسی پهپادهای ایران که به روسیه داده شده و در اوکراین به دست نیروهای این کشور افتاد نشان می دهد که در ساخت آن، ابزار و آلات آمریکایی و آلمانی و ژاپنی به کار رفته است. و روشن است که این کالاها خواه مستقیم و خواه از طریق واسطه ها، به وسیله ی سپاه خریداری شده است. امپریالیست ها هم از رابطه ی اقتصادی با سپاه سودهای فراوان می برند و هم این نیرو را در تقابل با ملت ایران چاق و چله می کنند و هم با این کار مانع پیوستن جمهوری اسلامی به روسیه و چین می شوند.
برای پی بردن به رابطه ی امپریالیست های غربی با جمهوری اسلامی و تکیه گاه محکم بودن برای آن می توانیم به خیل مهاجرت (خواه برای تحصیل و خواه برای اقامت) فرزندان اکثریت به اتفاق کسانی که در راس امور کشورند به کشورهای غربی اشاره کنیم. اینها کسانی اند که پول های هنگفتی با خود به این کشورها می برند و در موسسات و امور خدماتی و یا تولیدی( به ویژه مسکن و برج سازی) در این کشورها سرمایه گذاری می کنند. و این دلیل آن است که امپریالیست ها حاضر به اخراج آنها نیستند.
در ضمن آنها که برای تحصیل می روند در دانشگاه های این کشورها آموزش دیده و هنگامی که به کشور برگشته و در راس امور قرار می گیرند نقش افراد و جریان های مزدور و یا متمایل به امپریالیست های غربی را بازی می کنند.
از این دیدگاه، در حالی که در دوران کنونی تکامل انقلاب ایران، وجه ضد استبداد دینی آن عمده و وجه ضد امپریالیستی آن غیرعمده می باشد اما در نهایت این وجه آن نیز رو آمده و آشکار خواهد شد.
 فقدان و یا ضعف نیروی انقلابی
 مهم ترین فقری که جنبش ها و انقلاب ها را در بر گرفته است فقر رهبری انقلابی مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی طبقه ی کارگر است. نگاهی به انقلاب های پیروزمند نشان می دهد که هر کجا که چنین رهبری ای وجود داشته است مبارزات به پیروزی رسیده است و هر کجا که وجود نداشته است شکست خورده است.
 باید پذیرفت در دوره ی کنونی جنبش بین المللی کمونیستی ضعیف است و در حال بازسازی خود. این بازسازی به ناچار باید با مبارزه با انواع و اقسام اپورتونیسم و رویزیونیسم و ترتسکیسم توام باشد. بدون مبارزه با رویزیونیسم و ترتسکیسم نمی تواند سخنی از مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم در میان باشد.
در ایران ما که گویی آیینه ای است از وضع بین المللی چپ و آن را به بهترین شکل بازتاب می دهد ده ها جریان وجود دارند که خود را هوادار مارکس و«مارکسیست» و «مارکسی» می خوانند( خوشبختانه بسیاری از آنها دیگر نام لنین را نمی آورند!). اما اینها را ته و توی شان را که در آوری به دو جریان تقسیم می شوند:
از یک سو جریان های توده ای- اکثریتی رویزیونیستی و راه کارگری خروشچفیستی ایضا رویزیونیستی و از سوی دیگر جریان های ترتسکیستی. دسته ی اخیر نیز جریان های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیستی» را شامل می شود. جریان های مارکسی، چپ نو، مارکسیسم غربی و یا اروکمونیسم نیز یا جزو دسته ی نخست و یا جزو دسته ی دوم اند و یا نظرات بین دو جریان را بلغور می کنند.
بلا استثناء تمامی این جریان ها از «سوسیالیسم» سخن می گویند و می خواهند در ایران «سوسیالیسم» به پا کنند، حال آنکه هیچ یک از اصول و مبانی اساسی سوسیالیسم علمی را که مارکس و انگلس( ما در اینجا تنها نام این دو رهبر را می آوریم) بنیان گزار آن بودند، قبول ندارند و دهه هاست که آنها را دور ریخته اند. با پُز و قمزه ترین و در عین حال فقیرترین و حقیرترین اینان از نظر تئوریک - سیاسی کسانی اند که به جای مارکس و انگلس، مشتی پروفسور لیبرال و یا ترتسکیست بی خاصیت دانشگاهی غربی را مقتدای خود کرده اند و به عنوان تازه ترین تئوری های سوسیالیستی، چپ و راست در گوش جوانان ما کرده و می کنند.
به این ترتیب در ایران کماکان مبارزه با ارتجاع جمهوری اسلامی و امپریالیست های جورواجور بدون مبارزه ی دائمی و خستگی ناپذیر با اپورتونیسم و رویزیونیسم( و از جمله خروشچفیسم) و تمامی انواع ترتسکیسم ممکن نیست.
راه طبقه ی کارگر ایران برای پیش بردن انقلاب دموکراتیک خلق از میان این دو سنگلاخ می گذرد: مبارزه با ارتجاع حاکم جمهوری اسلامی و مبارزه با جریان های اپورتونیست و رویزیونیست و خروشچفیست و ترتسکیست.
 
سرنگون باد نظام سرمایه داری و امپریالیستی در جهان
 زنده باد مبارزات طبقه ی کارگر برای کمونیسم
مرگ بر جمهوری اسلامی
 برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 10 دی ماه 1401
31 دسامبر 2022

۱۴۰۱ دی ۸, پنجشنبه

توده ها به انقلاب خود ادامه می دهند!

 

توده ها به انقلاب خود ادامه می دهند!

 
پس از این که انقلاب در شهریور ماه آغاز شد مبارزاتی که طی آن صورت گرفت در شکل های بسیار متفاوتی جریان یافت. بسیاری از این اشکال تا کنون ادامه یافته است و پس از این نیز ادامه خواهند یافت.
هدف اساسی حکومت کوبیدن مبارزات در دو عرصه ی خیابانی و اعتصاب ها بوده است. با کم شدن نسبی مبارزات خیابانی، حکومت علم و کتل در دست گرفته که گویا انقلاب به پایان رسیده است و مردم به خانه هایشان رفته اند.
مبارزات خیابانی
 دیدگاه خامنه ای و سران پاسدارش این است که به دلیل اعدام ها مبارزات خیابانی کم شده اند. به همین دلیل فکر می کنند که اعدام جوانان مبارز خلق برگ برنده ای در دستان آنها می باشد و با شل و سفت کردن آنها می توانند مردم را کنترل کرده و به تمکین وادارند.
در مورد مبارزات خیابانی باید گفت که آنها تقریبا پیش از برگزاری مراسم چهلم سارینا در کرج در حال افت بودند و خود جریان راهپیمایی کرج و کلا آن روز یکی از واپسین نقطه های اوج آن شکل مبارزات بود.
البته در مراسم یاد بود جانباخته گان آبان 98 در سه روز اواخر آبان و نیز سه روز منتهی به روز 16 آذر روز دانشجو و فراخوان های پس از آن، این مبارزات با شدت متفاوت دوباره اوج گرفت، و قطعا در آینده نیز همراه فراخوان ها و به نسبت های متفاوت که بسته به شرایط انقلاب اند، دوباره بروز خواهند کرد اما در کل و در مجموع اوضاع کنونی، از آن حال گسترده در سراسر شهرهای ایران و تداوم هر روزه ای که پس از جان باختن مهسا و دو ماهه ی پس از آن داشت تقریبا بیرون آمده است.
عوامل موثر در افت این شکل مبارزه در درجه ی نخست برقراری حکومت نظامی، سرکوب ممتد و خشن حکومت و بازداشت جوانان مبارز بسیار و بالاخره چشم دوختن توده ها به شکل های دیگر مبارزه به ویژه اعتصاب ها بود که با ورود کسبه و بازاریان جان تازه ای به خود گرفته بود.
بنابراین چنانچه فکر شود این اعدام ها بوده اند که موجب اصلی تضعیف این شکل مبارزه شده اند درست نیست. اعدام ها تاثیرشان موقتی است و چنانچه خامنه ای به این شکل سرکوب ادامه دهد همچنان که بسیاری اشکال سرکوب و کشتن را برای مردم عادی ساخت این شکل را نیز عادی خواهد ساخت و نیز مردم را به سوی شکل های عالی تر و شدیدتر مبارزه خواهد راند.
از سوی دیگر مبارزات پس از آن و به ویژه روزهای اخیر نشان می دهد که چنانچه شکلی از اشکال مبارزه دچار افت شود شکل های دیگری از مبارزه فعال تر خواهند شد. این فعال شدن دیگر شکل های مبارزه موجب این می گردد که انقلاب بپوید و در راه خود پیش رود.
در حال حاضر شکل برگزاری مراسم سوگ برای جانباختن مبارزان یکی از اشکال گردآمدن مردم برای تداوم مبارزات شان شده است. گردآمدن مردم در بهشت زهرای تهران، در ایذه، در سمیرم و ایلام و کردستان در روزهای اخیر خود نشاندهنده ی تداوم مبارزه است.
فضای انقلاب
چنانچه ما به مبارزات پس از آبان 98 نگاه کنیم می بینیم که این مبارزات نه تنها هیچ گاه توقف نکرده است بلکه پیوسته از یک نقطه به نقطه ی دیگر انتقال یافته است. ما در تحلیل آن مبارزات پیوسته به پراکنده بودن آن در جای جای ایران( خوزستان، اصفهان، چهارمحال، آبادان، تهران بلوچستان، کردستان و ...) اشاره کردیم. این ها همچون جویبارهایی بود که باید در یک نقطه به هم می پیوستند و جان باختن مهسا آن نقطه ای بود که موجب پیوستن آنها به یکدیگر و راه افتادن سیل شد.
آنچه می توان در مورد وضع کلی گفت این است که فضا، فضای انقلاب و وضعیت و شرایط، وضعیت و شرایط انقلابی است و هر سیاست سرکوبی مانند اعدام ها و یا اتفاق مهمی مانند بالا رفتن قیمت دلار، به غلظت این فضا و شرایط آن می افزاید نه این که از آن کم کند. 
خامنه ای و سران پاسدارش هم بیهوده تلاش می کنند اوضاع را عادی جلوه دهد و یا با ایجاد برنامه های روزمره در عرصه های سیاسی و فرهنگی تلاش هایی را در سمت و سوی عادی شدن به عمل آورند. هر گونه تلاش حکومت در این عرصه ها، با این به هم ریختگی های که هر روز بیش از روز پیش می شود و هیچ نیرویی هم توان جلوگیری از آنها را ندارد، یکی پس از دیگری با شکست روبرو خواهد شد. به مرور و یکی پس از دیگری ارکان حکومت چندان که انگار موریانه ای به جان شان افتاده تضعیف شده، سقوط خواهند کرد.   
در فضای انقلاب و شرایط انقلابی، همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد. توده های مردم هر روز بیشتر و بیشتر با یکدیگر عهد و پیمان می بندند که تا سرنگونی این نظام کثیف مبارزه را ادامه دهند و از سوی دیگر سرکوب های خونین حکومت وضع را به گونه ای می سازد که هر روز توده های بیشتری به مبارزات بپیوندند.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار
زنده باد مبارزات توده ها
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
8 دی ماه 1401

۱۴۰۱ دی ۷, چهارشنبه

اطلاعیه حزب کمونیست افغانستان به مناسبت درگذشت رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیست)

 


درود سرخ به

رفیق « اندریاس وویاتزوگلو »

دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست لنینیست)

 

 

به حزب کمونیست یونان ( مارکسیست لنینیست) !

رفقای عزیز:

با کمال تاسف اطلاع یافتیم که رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست لنینیست ) پس از یک سال و نیم مبارزه با سرطان به تاریخ 18 اکتبر 2022 میلادی در 67 سالگی درگذشت.

در یک قسمت از اطلاعیه حزب کمونیست یونان ( مارکسیست لنینیست) آمده است:

« رفیق ما آندریاس در تمام زندگی خود ستیزه جو، مبارز و پیشتاز بوده است. او هرگز با محدودیت های تکامل حزب و مبارزات توده‌ای جنبش سازش نکرد. او همیشه به دنبال شرایطی بود که این محدودیت ها را جابجا کند، تا پتانسیل مبارزاتی و انقلابی توده ها را گسترش دهد. صادق و پرشور، پیگیر و قاطع، توده ای و خستگی ناپذیر، دشمن روزمرگی و سرچشمه نشاط و نیرو بود، نیرویی انرژی بخش، منبع الهام برای همه بود. برای اعضا و رهبران حزب ما، برای اعضا و رهبران سازمان‌ها و حتی احزاب غیر پارلمانی چپ، که در برابر آن‌ها به عنوان رفیق عمل می‌کرد، اما در عین حال خواستار همکاری آن‌ها برای ایجاد نتایج مشخص برای جنبش و مبارزات توده‌ها بود. این گونه بود که او قدردانی و احترام را در میان مبارزان به دست آورد. او با شرکت پررنگ خود در مبارزات محلی خود و آتیکا، محبت و قدردانی مردم را به دست آورد. او با همین انرژی و شور بود که روابط ما را با رفقای حزب کمونیست ترکیه ( مارکسیست لنینیست) و با نیروهای مبارز-انقلابی جهان تامین نمود، رهبری، مراقبت و حمایت کرد و همواره هم‌بستگی انترناسیونالیستی، دوستی و مبارزات مشترک بین المللی را سرلوحه افکار خود قرار داد.»

ستیزه جوئی، متانت، شجاعت و درک رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » در مسائل عام مارکسیسم لنینیسم  مائوئیسم و همبستگی انترناسیونالیسم پرولتری قابل ستایش و قدر است و همچنان روشنگر راه انقلاب و الهام بخش کادرهای جنبش بین المللی کمونیستی (مارکسیستی لنینیستی مائوئیستی) در سراسر جهان خواهد بود.  

بیایید غم و اندوه ناشی از دست دادن رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » ، رفیق مبارز و انقلابی و دبیرکل حزب کمونیست یونان ( مارکسیست لنینیست ) را به نیروی مبارزاتی بدل نموده و دست در دست احزاب و سازمان های مبارز و انقلابی ( مارکسیست لنینیست مائوئیست) گذاشته و برای احیاء جنبش بین المللی کمونیستی ( مارکسیستی لنینیستی مائوئیستی ) عطف توجه داشته و به پای تشکیل چنین هسته‌ای همگام به پیش رویم.

زنده باد انترناسیونالیزم پرولتری !

زنده باد همبستگی جنبش جهانی پرولتاریا در سراسر جهان !

زنده باد مارکسیسم لنینیسم مائوئیسم ! 

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

19 نوامبر 2022 میلادی 


گروه مائوئیستی راه سرخ نیز درگذشت رفیق مبارز  اندریاس وویاتزوگلو را به حزب کمونیست یونان و طبقه ی کارگر این کشور و دیگر کشورهای جهان تسلیت می گوید.  


۱۴۰۱ دی ۶, سه‌شنبه

مراسم گرامیداشت خوزه ماریا سیسون

 

مراسم گرامیداشت خوزه ماریا سیسون رهبر موسس حزب کمونیست فلیپین 
 
مراسم بزرگداشت خوزه ماریا سیسون، رهبر موسس حزب کمونیست فیلیپین (FKP) در اوترخت، هلند برگزار شد.
سازمان هایی از ترکیه و کردستان نیز در مراسم بزرگداشت سیسون شرکت کردند. پس از تماشای فیلم تهیه شده برای کا جوما، مراسم بزرگداشت با سخنرانی سازمان ها و نهادهای مختلف انقلابی ادامه یافت. 
در سخنانی که از طرف نماینده حزب کمونیست ترکیه(مارکسیست- لنینیست) ایراد شد، بر میراث مبارزاتی سیسون به جا مانده از جنبش های انقلابی جهانی و اهمیت ادامه مبارزه مشترک تاکید شد.
مراسم بزرگداشت با خواندن سرود بین المللی پس از سخنرانی همسر سیسون به پایان رسید.





۱۴۰۱ دی ۴, یکشنبه

یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(4) آیا نبود رهبری در انقلاب امر نویی است؟

 
یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(4)

آیا نبود رهبری در انقلاب امر نویی است؟
 
یکی از مسائل مهم انقلاب کنونی مساله ی نبود تشکیلات رهبری کننده است.
همان گونه که می شود در رابطه با نبود سازمان ها و احزاب انقلابی و مبارز در راس جنبش در شرایط خاص ایران جوانب مثبتی را پیش کشید در عین حال می توان نتایج منفی نبود چنین تشکیلات هایی را که بسیار بیشتر است بر شمرد.
مهم ترین وجه مثبت نبود چنین سازمان هایی در شرایط فعلی عدم امکان حکومت استبدادی در ضربه زدن به تشکیلات ها و پایان دادن به نقش آن ها در رهبری انقلاب و به این ترتیب زمین گیر کردن جنبش است.
این وجه تنها در شرایط فعلی عمل می کند. شرایطی که از یک سو در کشور ما استبداد و سیستم پلیسی وحشیانه ای برپا شده و نه تنها اجازه فعالیت به احزاب و سازمان های انقلابی و مبارز داده نشده بلکه سران و کادرهای بیشتر سازمان های انقلابی قتل عام شده اند و از سوی دیگر احزاب و سازمان های کمونیستی انقلابی و یا دموکراتیک خواه در ایران و خواه در سطح جهان با شکستی مرحله ای روبرو شده و تا کنون نتوانسته اند خود را بازیابند و در راس جنبش های طبقه ی کارگر و دیگر توده های استثمارشونده و ستمدیده قرار گیرند.
این فقدان احزاب رهبری کننده ی برای انقلابی که در شرایط یک حکومت استبدادی به وجود آمده که تمامی منافذ ایجاد سازمان ها و احزاب را بسته و بنابراین بدون رهبری احزاب سیاسی پیش می رود در یک شرایط معین تاریخی تبدیل به وجه مثبتی برای جنبش می شود. و آن هم عمدتا به این دلیل که حکومت پلیسی چهل ساله در پی آن است که سر جنبش را بزند اما چنین سری در دسترس وی نیست و همین امر هم آن را درمانده کرده است. چندان که حدود بیست هزار نفر را بازداشت کرده به این امید که شاید سران مبارزات کنونی در میان آنها باشند.
اما در این مورد نباید اغراق کرد و خود این وجه را امر واقعا مثبتی پنداشت. زیرا در گذشته در حکومت های استبدادی و دیکتاتوری احزاب توانسته بودند مبارزه ی خود را دنبال کنند و حکومت ها علیرغم ضرباتی که در کل به این سازمان ها زده بودند اما نتوانسته بودند این احزاب را نابود کنند و این احزاب توانسته بودند که جنبش توده ها را در شرایط سرکوب و خفقان رهبری کرده و به پیروزی برسانند.
بنابراین می توان این گونه گفت که«خیری» که در حال حاضر از نبود احزاب و سازمان های انقلابی در راس طبقات به جنبش و انقلاب می رسد به واقع یک نوع «خیری» است که از شرایطی منفی یعنی نبود احزاب و سازمان ها در نتیجه ی قلع و قمع حکومت و همچنین ناتوانی احزاب در بازسازی خویش برخاسته و بنابراین تلاش برای پر کردن فقدان احزاب و سازمان هاست و نه از سر درست بودن چنین عدم حضوری. روشن است که اگر احزاب و سازمان های انقلابی( و نه این اپوزیسیون و سازمان های شبه چپ وراج بی خاصیت) در راس جنبش قرار داشتند وضع تفاوت کیفی می کرد.   
چه باید کنند مردمی و طبقاتی که حزب و سازمان رهبری کننده ندارند و در عین حال باید مبارزه ی خود را پیش برند؟ طبعا تلاش خواهند کرد که با ایجاد شبکه ای از روابط این خلاء را پر کنند و امر انقلاب را پیش برند. اما این شبکه ها با وجود داشتن هزار و یک نکته ی مثبت در شرایط کنونی نمی توانند جای سازمان ها و احزاب هر طبقه را بگیرند.
احزاب و سازمان های سیاسی بخش پیشرو  و متشکل هر طبقه هستند و طبقات بدون این گونه سازمان ها و احزاب نه می توانند منافع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود را به اشکال دقیق آن بیان کنند و نه نمی توانند مبارزات خود را آن جور که باید و شاید سازمان دهند و پیش ببرند. بنابراین اگر ما در چنین اوضاعی دارای احزاب مبارز رهبری کننده بودیم وضع جنبش می توانست بسیار بهتر باشد و چنین احزابی می توانستند ترسیم روشنی از راه های پیشرفت انقلاب و حکومتی که باید جایگزین حکومت کنونی شود به دست دهند. این در حقیقت مهم ترین وجه منفی این مسئله است.
با این همه، برخی از افراد و جریان های«شبه چپ» از جمله خروشچفیست ها و«مارکسی» های ضد مارکس هر یک به شکلی این وجوه «مثبت» را در شرایط کنونی که از سر ناچاری یعنی قدرت حکومت مرتجع پلیسی و ضعف و ناتوانی احزاب است، مطلق کرده و اساسا این نبود تشکیلات رهبری کننده را خصلتی «نو» می دانند که برخاسته از انقلاب است و نشانگر این که این انقلاب نویی است که مانندی در گذشته در تاریخ نداشته است.
به عبارت دیگر یا به ستایش خود به خودی بودن جنبش می پردازند و یا به وجود آمدن برخی تشکل های دموکراتیک و صنفی در راس آن را امر ایده آل خود می دانند. 
اما آیا این خصلت خود به خودی بودن و یا ایجاد تشکل های غیرحزبی تا کنون در انقلاب ها نبوده و تازه و اکنون انقلاب کنونی ایران آن را نشان داده است؟
خیر! این به هیچ وجه خصلت نویی نیست بلکه در بسیاری از انقلاب های گذشته هم بوده است.  در واقع مبارزات بسیاری از طبقات پیش از آنکه امکان ایجاد یک حزب پیشرو در مبارزه ی خود را داشته باشند خود به خودی بوده است. نگاهی به تاریخ مبارزات طبقه ی کارگر نشان می دهد که این طبقه فراز و نشیب های فراوان پشت سر گذاشته تا به این درک برسد که بدون یک حزب انقلابی مسلح به تئوری انقلابی نمی تواند به پیروزی رسد. لنین کتاب مهم خود چه باید کرد را بر اساس تحلیل دقیق همین جنبش خود به خودی نوشت. طبقه ی کارگر روسیه پیش از این که حزب بلشویک به وجود آید مبارزات خود به خودی و یا به رهبری اتحادیه های کارگری فراوانی پشت سر گذاشت و حتی در انقلاب 1905 هم با وجود داشتن تشکل های صنفی و شوراهای کارگری بیشتر مبارزات اش خودبه خودی بود.
 در چین نیز وضع به همین ترتیب بود. پیش از پدید آمدن حزب کمونیست چین تمامی مبارزات طبقه ی کارگر با شکست روبرو می شد و تنها پس از پدید آمدن این حزب و البته طی کردن فراز و نشیب های فراوان طبقه ی کارگر توانست به خط مشی درستی براساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص چین دست یابد و مبارزه ای چنان سترگ را پیش برد.
وضع در جامعه ی ما نیز به همین ترتیب بوده است. و مشکل قضیه این است که طبقه ی کارگر ایران به جز دوره هایی کوتاه هرگز نتوانسته حزبی انقلابی در راس مبارزات خود داشته باشد. اگر چیزی، فقدان آن بیش از هر چیز دیگر برای طبقه ی کارگر ایران حس شود حزب و سازمان مسلح به تئوری انقلابی است.
حال در چنین کشوری و در شرایطی که بیش از هر چیز فقدان این گونه سازمان ها و احزاب مبارز و ترقی خواه احساس می شود کسانی پیدا می شوند و می گویند جنبش کنونی نشان داده است که ما نیازی به سازمان و حزب رهبری کننده نداریم!
آنچه که جالب ترین بخش این قضیه است این است که خود این حضرات خروشچفیست و مارکسی که چپ و راست عدم نیاز به حزب و سازمان رهبری کننده را برای طبقه ی کارگر و جنبش و انقلاب در شیپور می کنند و آنچه را که موجود است ستایش می کنند افراد و جریان هایی هستند که حاضر نیستند که چنین نقشی را برای گروه خود بپذیرند و گوشه ای بنشینند و نظاره گر باشند بلکه بیش از همه  می خواهند در وسط معرکه( منظورمان معرکه ی وراجی است!) و یا در پس و پشت برخی سندیکاهای کارگری حضور داشته در نقش موعظه گران و ناصحین برای طبقه ی کارگر و توده ها ظاهر شوند و طبقه و توده ها را از گزند هواداران تئوری انقلابی و حزبیت انقلابی مصون دارند.
گویا حضرات متوجه نیستند و یا خود را به نادانی می زنند که عمل آنها خواه در وسط معرکه ی وراجی و خواه آن پس و پشت برخی تشکل های کارگری، به معنای تفویض زیرسبیلی و البته «فروتنانه» ی رهبری تشکل های کارگری و احیانا انقلاب به خود ایشان است!؟ 
 هرمز دامان
 نیمه ی نخست دی ماه 1401