۱۴۰۱ دی ۱۲, دوشنبه
درباره ی پروژه ی تازه ی امپریالیست های غربی
دوران انقلاب
مبارزات انقلابی در ایران در یکی دو هفته ی اخیر بیشتر در سوگ های جانباخته گان متمرکز شده است و این سوگ ها نیز اغلب به وسیله ی پاسداران و نیروهای انتظامی به خون کشیده می شوند و در کنار این خون ریزی ها جوانانی از میان مردم ربوده می شوند. در شهرهای جوانرود و مهاباد و در سمیرم و ایذه این مبارزات شدت بیشتری نسبت به دیگر مناطق داشته است. سمیرم و جوانرود در هنگامه ی این مبارزات به شهرهای جنگی مانند شده اند و مردم تا جایی که توانسته اند به نبرد خود با نیروهای مسلح کثیف سپاه ادامه داده اند.
جدا از شهرهای مورد اشاره، در بلوچستان نیز مبارزات کمابیش به شکل گذشته تداوم دارد و در کنار سوگ ها و مبارزات خیابانی، اعتصاب ها نیز جسته و گریخته تداوم یافته است.
دوران انقلاب
در کل اوضاع کنونی را باید دوران انقلاب نامید. دوران انقلاب به وضعیتی گفته می شود که سیر عادی امور دستخوش تغییرات گوناگون و مداومی می گردد. در چنین دورانی هیچ چیز بر سر جای خود نیست؛ همه چیز تغییر می کند و یا رو به سوی تغییر دارد. این مانند آن است که زلزله ای رخ داده و شکاف بزرگی حاصل شده باشد. زلزله ی انقلاب و شکاف دره مانندی که ایجاد کرده است. تا زمانی که این شکاف حل نشود وضع تغییر نخواهد کرد.
وقتی گفته می شود که همه چیز تغییر می کند منظور این است که هم توده های مردم در حال تغییر و دگرگونی اند و هم حکومت.
اعدام ها و مخالفت های داخلی - تجزیه و ریزش نیروها
در راس حکومت از یک سو سران جنایتکار دستگاه قضایی بنا به دستور خامنه ای جلاد طناب ها را آماده کرده اند تا جوانان مردم را یکی پس از دیگری به بالای چوبه ی دار بفرستند و از سوی دیگر مخالفت ها با اعدام ها در میان برخی روحانیون مخالف خامنه ای پا گرفته و سر و صدای شان در آمده است که این ها خلاف شرع است.
از یک سو جریان های متحجر و آدمکش رژیم که در سازمان اطلاعات و سپاه و در راس نیروهای نظامی گرد آمده اند کشتار به پا می کنند و از سوی دیگر در میان رده های بالای سپاه و نیروهای حکومتی، مخالفت ها با روند سرکوبی خشونت بار رژیم به گونه ای است که دیگر نمی توان آن را پنهان کرد و برخی از سران سپاه از همراهی نکردن و« کم آوردن» عده ای در همراهی با کشتارهای خامنه ای و دیگر سران جانی سپاه و ایستادن مقابل آنها سخن می رانند.
و منظور این ها از« کم آوردن» و « شجاعت نداشتن» این است که برخی از این افراد سپاهی و حکومتی حاضر نیستند به روی مردمی که بی سلاح اند، اسلحه بکشند و آنها را بکشند.
بدین ترتیب حتی زمانی که مبارزات انقلابی در پایین تا حدودی افت پیدا می کند، موج های انقلاب از پایین به بالا انتقال یافته و جریان تجزیه ی نیروها و عوامل رژیم را پیش می برد و چرخش های گوناگون را در بین آنها سبب می گردد.
زمان مبارزه
اکنون بیش از 30 سال از نخستین مخالفت و مبارزات جدی با جمهوری اسلامی می گذرد. مبارزاتی که فراز و نشیب های فراوان داشته است. بر این مبنا می توان گفت که جنبش انقلابی کنونی در ایران پس از یک دوره ی طولانی از پس و پیش رفتن های متمادی و پشت سر گذاشتن تجارب بسیار حاصل شده و استقرار یافته است.
این جنبش و انقلاب محصول تشدید و فوران تضادهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... بوده و تازه در آغاز راه است. توده های مردم تازه بلند شده و قصد آن دارند که حکومت مرتجع را براندازند و حکومتی از آن خود برپا سازند. با وجود بستر پیچ در پیچ و پر تضادی که این جنبش را برانگیخته، شکست دادن این جنبش و مجبور کردن مردم به تمکین به حکومتی چنین مرتجع و متحجر کار بسیار دشواری است.
از سوی دیگر در دوره هایی این چنین و زمانی که توده های مردم با نیرویی مرتجع و کهنه روبرو هستند که افسار گسیخته است و مرگ نهایی خود را نزدیک می بیند و بنابراین تا آنجا که می تواند برای ماندن بر سر قدرت مقاومت می کند، هر چه که زمان مبارزه درازمدت تر در نظر گرفته شود، بهتر است و نیروها و انرژی ها بهتر تقسیم خواهند شد.
انقلاب غیرمسلح در مقابل ضدانقلاب مسلح
باید توجه کرد که در ایران در حال حاضر ما با انقلابی غیرمسلح روبرو هستیم که در حال مبارزه با ارتجاع و ضد انقلابی مسلح است. رسیدن به این درک از جانب انقلاب که باید مسلح شود خود یک فرایند است و زمان می برد.
حلقه های مبارزه
اگر ما به سیر چند ماهه ی اخیر جنبش دقت کنیم از یک سو خلاء موجود در آن را می بینیم و از سوی دیگر حلقه های شکننده ی حکومت را.
در مورد خلا باید گفت این نبود اعتصابات همه جانبه و سراسری طبقات مردمی و به ویژه طبقه ی کارگر است که خلاء آن احساس می شود.
این حقیقتی است که در حالی که برخی اعتصابات شکل گرفته در یکی دو ماه اخیر خواه از جانب طبقه ی کارگر و خواه از جانب کسبه و بازاریان نشانه هایی از رشد جنبش به مراحل پیشرفته تر را داشتند اما این اعتصاب ها تا کنون چندان که باید و شاید تثبیت نشده اند و مهر خود را بر جنبش آن سان که باید و شاید نزده اند. و این در حالی است که مبارزات کارگری در یک دوره در سه شهر شوش و اهواز و اراک خود یک پارچه جنبشی بزرگ بودند و توفانی به پا کردند.
از سوی دیگر اعتصاب های سراسری را باید یکی از حلقه های اصلی که می تواند قدرت رژیم و هارت و پورت آن را در هم شکند به شمار آورد.
با این همه جنبش و جوش همه جا احساس می شود. اعتصاب ها در حال شکل گیری و رشد و توسعه هستند. دیر نیست که موجی نو از اعتصاب ها برخیزد و وضع کنونی را دستخوش تغییرات جدی تری کند.
اشتباهات و اتفاقات
حکومت نشان داده است که از هر گونه عقل و منطق به دور است. تنها راهی که می شناسد خشونت و کشتن است. خشونت و به کاربرد سلاح در مقابل مردمی که مسلح نیستند. این امر موجب می شود که همواره مرتکب اشتباه شود و خود مسبب اصلی برآمدهایی تازه در جنبش و انقلاب گردد.
بنابراین برخلاف تصور برخی که تا چند روز سکوت در برخی شکل های مبارزه ی انقلابی می بینند بُل می گیرند که انقلاب شکست خورد و همه چیز آرام شد، نه انقلاب شکست خورده و نه همه چپز آرام شده و یا می تواند به این ساده گی آرام شود. از نخستین نقطه ی آغاز انقلاب 57 تا قیام بهمن 57 حدود 15 ماه طول کشید و در این دوران روزها و هفته هایی بود که مبارزات دچار افت می شد. در واقع تنها شش ماه آخر بود که انقلاب همه گیر شد و ابعادی هر روزه یافت.
دوران آغازین انقلاب کنونی سخت و دوران پایانی اش ساده تر از آن انقلاب است. به این علت که این مرتجعین پوسیده مغز، نخست به سختی و تا آنجا که می توانند مقاومت می کنند و سپس به این دلیل که اوج تحجر و پوسیده گی هستند، زودتر از هر ارتجاع دیگری متلاشی می شوند. سختی کار نیمه ی نخست آن است.
۱۴۰۱ دی ۱۰, شنبه
در آستانه ی سال نو میلادی
۱۴۰۱ دی ۸, پنجشنبه
توده ها به انقلاب خود ادامه می دهند!
توده ها به انقلاب خود ادامه می دهند!
هدف اساسی حکومت کوبیدن مبارزات در دو عرصه ی خیابانی و اعتصاب ها بوده است. با کم شدن نسبی مبارزات خیابانی، حکومت علم و کتل در دست گرفته که گویا انقلاب به پایان رسیده است و مردم به خانه هایشان رفته اند.
مبارزات خیابانی
دیدگاه خامنه ای و سران پاسدارش این است که به دلیل اعدام ها مبارزات خیابانی کم شده اند. به همین دلیل فکر می کنند که اعدام جوانان مبارز خلق برگ برنده ای در دستان آنها می باشد و با شل و سفت کردن آنها می توانند مردم را کنترل کرده و به تمکین وادارند.
در مورد مبارزات خیابانی باید گفت که آنها تقریبا پیش از برگزاری مراسم چهلم سارینا در کرج در حال افت بودند و خود جریان راهپیمایی کرج و کلا آن روز یکی از واپسین نقطه های اوج آن شکل مبارزات بود.
البته در مراسم یاد بود جانباخته گان آبان 98 در سه روز اواخر آبان و نیز سه روز منتهی به روز 16 آذر روز دانشجو و فراخوان های پس از آن، این مبارزات با شدت متفاوت دوباره اوج گرفت، و قطعا در آینده نیز همراه فراخوان ها و به نسبت های متفاوت که بسته به شرایط انقلاب اند، دوباره بروز خواهند کرد اما در کل و در مجموع اوضاع کنونی، از آن حال گسترده در سراسر شهرهای ایران و تداوم هر روزه ای که پس از جان باختن مهسا و دو ماهه ی پس از آن داشت تقریبا بیرون آمده است.
عوامل موثر در افت این شکل مبارزه در درجه ی نخست برقراری حکومت نظامی، سرکوب ممتد و خشن حکومت و بازداشت جوانان مبارز بسیار و بالاخره چشم دوختن توده ها به شکل های دیگر مبارزه به ویژه اعتصاب ها بود که با ورود کسبه و بازاریان جان تازه ای به خود گرفته بود.
بنابراین چنانچه فکر شود این اعدام ها بوده اند که موجب اصلی تضعیف این شکل مبارزه شده اند درست نیست. اعدام ها تاثیرشان موقتی است و چنانچه خامنه ای به این شکل سرکوب ادامه دهد همچنان که بسیاری اشکال سرکوب و کشتن را برای مردم عادی ساخت این شکل را نیز عادی خواهد ساخت و نیز مردم را به سوی شکل های عالی تر و شدیدتر مبارزه خواهد راند.
از سوی دیگر مبارزات پس از آن و به ویژه روزهای اخیر نشان می دهد که چنانچه شکلی از اشکال مبارزه دچار افت شود شکل های دیگری از مبارزه فعال تر خواهند شد. این فعال شدن دیگر شکل های مبارزه موجب این می گردد که انقلاب بپوید و در راه خود پیش رود.
در حال حاضر شکل برگزاری مراسم سوگ برای جانباختن مبارزان یکی از اشکال گردآمدن مردم برای تداوم مبارزات شان شده است. گردآمدن مردم در بهشت زهرای تهران، در ایذه، در سمیرم و ایلام و کردستان در روزهای اخیر خود نشاندهنده ی تداوم مبارزه است.
فضای انقلاب
چنانچه ما به مبارزات پس از آبان 98 نگاه کنیم می بینیم که این مبارزات نه تنها هیچ گاه توقف نکرده است بلکه پیوسته از یک نقطه به نقطه ی دیگر انتقال یافته است. ما در تحلیل آن مبارزات پیوسته به پراکنده بودن آن در جای جای ایران( خوزستان، اصفهان، چهارمحال، آبادان، تهران بلوچستان، کردستان و ...) اشاره کردیم. این ها همچون جویبارهایی بود که باید در یک نقطه به هم می پیوستند و جان باختن مهسا آن نقطه ای بود که موجب پیوستن آنها به یکدیگر و راه افتادن سیل شد.
آنچه می توان در مورد وضع کلی گفت این است که فضا، فضای انقلاب و وضعیت و شرایط، وضعیت و شرایط انقلابی است و هر سیاست سرکوبی مانند اعدام ها و یا اتفاق مهمی مانند بالا رفتن قیمت دلار، به غلظت این فضا و شرایط آن می افزاید نه این که از آن کم کند.
خامنه ای و سران پاسدارش هم بیهوده تلاش می کنند اوضاع را عادی جلوه دهد و یا با ایجاد برنامه های روزمره در عرصه های سیاسی و فرهنگی تلاش هایی را در سمت و سوی عادی شدن به عمل آورند. هر گونه تلاش حکومت در این عرصه ها، با این به هم ریختگی های که هر روز بیش از روز پیش می شود و هیچ نیرویی هم توان جلوگیری از آنها را ندارد، یکی پس از دیگری با شکست روبرو خواهد شد. به مرور و یکی پس از دیگری ارکان حکومت چندان که انگار موریانه ای به جان شان افتاده تضعیف شده، سقوط خواهند کرد.
در فضای انقلاب و شرایط انقلابی، همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد. توده های مردم هر روز بیشتر و بیشتر با یکدیگر عهد و پیمان می بندند که تا سرنگونی این نظام کثیف مبارزه را ادامه دهند و از سوی دیگر سرکوب های خونین حکومت وضع را به گونه ای می سازد که هر روز توده های بیشتری به مبارزات بپیوندند.
۱۴۰۱ دی ۷, چهارشنبه
اطلاعیه حزب کمونیست افغانستان به مناسبت درگذشت رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیست)
درود سرخ به
رفیق « اندریاس وویاتزوگلو
»
دبیرکل کمیته
مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیست)
رفقای عزیز:
با کمال تاسف اطلاع یافتیم
که رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیست ) پس از یک سال و نیم مبارزه با سرطان به تاریخ 18 اکتبر 2022 میلادی در 67 سالگی درگذشت.
در یک قسمت از اطلاعیه حزب
کمونیست یونان ( مارکسیست – لنینیست) آمده است:
« رفیق ما آندریاس در تمام
زندگی خود ستیزه جو، مبارز و پیشتاز بوده است. او هرگز با محدودیت های تکامل حزب و مبارزات تودهای جنبش سازش نکرد. او همیشه به دنبال شرایطی بود که این محدودیت ها
را جابجا کند، تا پتانسیل مبارزاتی و انقلابی توده ها را گسترش دهد. صادق و پرشور،
پیگیر و قاطع، توده ای و خستگی ناپذیر، دشمن روزمرگی و سرچشمه نشاط و نیرو بود، نیرویی
انرژی بخش، منبع الهام برای همه بود. برای اعضا و رهبران حزب ما، برای اعضا و
رهبران سازمانها و حتی احزاب غیر پارلمانی چپ، که در برابر آنها به عنوان رفیق
عمل میکرد، اما در عین حال خواستار همکاری آنها برای ایجاد نتایج مشخص برای جنبش
و مبارزات تودهها بود. این گونه بود که او قدردانی و احترام را در میان مبارزان به
دست آورد. او با شرکت پررنگ خود در مبارزات محلی خود و آتیکا، محبت و قدردانی مردم
را به دست آورد. او با همین انرژی و شور بود که روابط ما را با رفقای حزب کمونیست
ترکیه ( مارکسیست – لنینیست) و با نیروهای مبارز-انقلابی جهان تامین نمود، رهبری،
مراقبت و حمایت کرد و همواره همبستگی انترناسیونالیستی، دوستی و مبارزات مشترک بین
المللی را سرلوحه افکار خود قرار داد.»
ستیزه جوئی، متانت، شجاعت و درک رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » در مسائل عام مارکسیسم – لنینیسم – مائوئیسم و همبستگی انترناسیونالیسم پرولتری قابل ستایش و قدر است و همچنان روشنگر راه انقلاب و الهام بخش کادرهای جنبش بین المللی کمونیستی (مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی) در سراسر جهان خواهد بود.
بیایید غم و اندوه ناشی از دست دادن رفیق « اندریاس وویاتزوگلو » ، رفیق مبارز و انقلابی و دبیرکل حزب کمونیست یونان ( مارکسیست – لنینیست ) را به نیروی مبارزاتی بدل نموده و دست در دست احزاب و سازمان های مبارز و انقلابی ( مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) گذاشته و برای احیاء جنبش بین المللی کمونیستی ( مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی ) عطف توجه داشته و به پای تشکیل چنین هستهای همگام به پیش رویم.
زنده باد انترناسیونالیزم
پرولتری !
زنده باد همبستگی جنبش
جهانی پرولتاریا در سراسر جهان !
زنده باد مارکسیسم – لنینیسم – مائوئیسم !
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
19 نوامبر 2022 میلادی
گروه مائوئیستی راه سرخ نیز درگذشت رفیق مبارز اندریاس وویاتزوگلو را به حزب کمونیست یونان و طبقه ی کارگر این کشور و دیگر کشورهای جهان تسلیت می گوید.
۱۴۰۱ دی ۶, سهشنبه
مراسم گرامیداشت خوزه ماریا سیسون
۱۴۰۱ دی ۴, یکشنبه
یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(4) آیا نبود رهبری در انقلاب امر نویی است؟
همان گونه که می شود در رابطه با نبود سازمان ها و احزاب انقلابی و مبارز در راس جنبش در شرایط خاص ایران جوانب مثبتی را پیش کشید در عین حال می توان نتایج منفی نبود چنین تشکیلات هایی را که بسیار بیشتر است بر شمرد.
مهم ترین وجه مثبت نبود چنین سازمان هایی در شرایط فعلی عدم امکان حکومت استبدادی در ضربه زدن به تشکیلات ها و پایان دادن به نقش آن ها در رهبری انقلاب و به این ترتیب زمین گیر کردن جنبش است.
این وجه تنها در شرایط فعلی عمل می کند. شرایطی که از یک سو در کشور ما استبداد و سیستم پلیسی وحشیانه ای برپا شده و نه تنها اجازه فعالیت به احزاب و سازمان های انقلابی و مبارز داده نشده بلکه سران و کادرهای بیشتر سازمان های انقلابی قتل عام شده اند و از سوی دیگر احزاب و سازمان های کمونیستی انقلابی و یا دموکراتیک خواه در ایران و خواه در سطح جهان با شکستی مرحله ای روبرو شده و تا کنون نتوانسته اند خود را بازیابند و در راس جنبش های طبقه ی کارگر و دیگر توده های استثمارشونده و ستمدیده قرار گیرند.
این فقدان احزاب رهبری کننده ی برای انقلابی که در شرایط یک حکومت استبدادی به وجود آمده که تمامی منافذ ایجاد سازمان ها و احزاب را بسته و بنابراین بدون رهبری احزاب سیاسی پیش می رود در یک شرایط معین تاریخی تبدیل به وجه مثبتی برای جنبش می شود. و آن هم عمدتا به این دلیل که حکومت پلیسی چهل ساله در پی آن است که سر جنبش را بزند اما چنین سری در دسترس وی نیست و همین امر هم آن را درمانده کرده است. چندان که حدود بیست هزار نفر را بازداشت کرده به این امید که شاید سران مبارزات کنونی در میان آنها باشند.
اما در این مورد نباید اغراق کرد و خود این وجه را امر واقعا مثبتی پنداشت. زیرا در گذشته در حکومت های استبدادی و دیکتاتوری احزاب توانسته بودند مبارزه ی خود را دنبال کنند و حکومت ها علیرغم ضرباتی که در کل به این سازمان ها زده بودند اما نتوانسته بودند این احزاب را نابود کنند و این احزاب توانسته بودند که جنبش توده ها را در شرایط سرکوب و خفقان رهبری کرده و به پیروزی برسانند.
بنابراین می توان این گونه گفت که«خیری» که در حال حاضر از نبود احزاب و سازمان های انقلابی در راس طبقات به جنبش و انقلاب می رسد به واقع یک نوع «خیری» است که از شرایطی منفی یعنی نبود احزاب و سازمان ها در نتیجه ی قلع و قمع حکومت و همچنین ناتوانی احزاب در بازسازی خویش برخاسته و بنابراین تلاش برای پر کردن فقدان احزاب و سازمان هاست و نه از سر درست بودن چنین عدم حضوری. روشن است که اگر احزاب و سازمان های انقلابی( و نه این اپوزیسیون و سازمان های شبه چپ وراج بی خاصیت) در راس جنبش قرار داشتند وضع تفاوت کیفی می کرد.
چه باید کنند مردمی و طبقاتی که حزب و سازمان رهبری کننده ندارند و در عین حال باید مبارزه ی خود را پیش برند؟ طبعا تلاش خواهند کرد که با ایجاد شبکه ای از روابط این خلاء را پر کنند و امر انقلاب را پیش برند. اما این شبکه ها با وجود داشتن هزار و یک نکته ی مثبت در شرایط کنونی نمی توانند جای سازمان ها و احزاب هر طبقه را بگیرند.
احزاب و سازمان های سیاسی بخش پیشرو و متشکل هر طبقه هستند و طبقات بدون این گونه سازمان ها و احزاب نه می توانند منافع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود را به اشکال دقیق آن بیان کنند و نه نمی توانند مبارزات خود را آن جور که باید و شاید سازمان دهند و پیش ببرند. بنابراین اگر ما در چنین اوضاعی دارای احزاب مبارز رهبری کننده بودیم وضع جنبش می توانست بسیار بهتر باشد و چنین احزابی می توانستند ترسیم روشنی از راه های پیشرفت انقلاب و حکومتی که باید جایگزین حکومت کنونی شود به دست دهند. این در حقیقت مهم ترین وجه منفی این مسئله است.
با این همه، برخی از افراد و جریان های«شبه چپ» از جمله خروشچفیست ها و«مارکسی» های ضد مارکس هر یک به شکلی این وجوه «مثبت» را در شرایط کنونی که از سر ناچاری یعنی قدرت حکومت مرتجع پلیسی و ضعف و ناتوانی احزاب است، مطلق کرده و اساسا این نبود تشکیلات رهبری کننده را خصلتی «نو» می دانند که برخاسته از انقلاب است و نشانگر این که این انقلاب نویی است که مانندی در گذشته در تاریخ نداشته است.
به عبارت دیگر یا به ستایش خود به خودی بودن جنبش می پردازند و یا به وجود آمدن برخی تشکل های دموکراتیک و صنفی در راس آن را امر ایده آل خود می دانند.
اما آیا این خصلت خود به خودی بودن و یا ایجاد تشکل های غیرحزبی تا کنون در انقلاب ها نبوده و تازه و اکنون انقلاب کنونی ایران آن را نشان داده است؟
خیر! این به هیچ وجه خصلت نویی نیست بلکه در بسیاری از انقلاب های گذشته هم بوده است. در واقع مبارزات بسیاری از طبقات پیش از آنکه امکان ایجاد یک حزب پیشرو در مبارزه ی خود را داشته باشند خود به خودی بوده است. نگاهی به تاریخ مبارزات طبقه ی کارگر نشان می دهد که این طبقه فراز و نشیب های فراوان پشت سر گذاشته تا به این درک برسد که بدون یک حزب انقلابی مسلح به تئوری انقلابی نمی تواند به پیروزی رسد. لنین کتاب مهم خود چه باید کرد را بر اساس تحلیل دقیق همین جنبش خود به خودی نوشت. طبقه ی کارگر روسیه پیش از این که حزب بلشویک به وجود آید مبارزات خود به خودی و یا به رهبری اتحادیه های کارگری فراوانی پشت سر گذاشت و حتی در انقلاب 1905 هم با وجود داشتن تشکل های صنفی و شوراهای کارگری بیشتر مبارزات اش خودبه خودی بود.
در چین نیز وضع به همین ترتیب بود. پیش از پدید آمدن حزب کمونیست چین تمامی مبارزات طبقه ی کارگر با شکست روبرو می شد و تنها پس از پدید آمدن این حزب و البته طی کردن فراز و نشیب های فراوان طبقه ی کارگر توانست به خط مشی درستی براساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص چین دست یابد و مبارزه ای چنان سترگ را پیش برد.
وضع در جامعه ی ما نیز به همین ترتیب بوده است. و مشکل قضیه این است که طبقه ی کارگر ایران به جز دوره هایی کوتاه هرگز نتوانسته حزبی انقلابی در راس مبارزات خود داشته باشد. اگر چیزی، فقدان آن بیش از هر چیز دیگر برای طبقه ی کارگر ایران حس شود حزب و سازمان مسلح به تئوری انقلابی است.
حال در چنین کشوری و در شرایطی که بیش از هر چیز فقدان این گونه سازمان ها و احزاب مبارز و ترقی خواه احساس می شود کسانی پیدا می شوند و می گویند جنبش کنونی نشان داده است که ما نیازی به سازمان و حزب رهبری کننده نداریم!
آنچه که جالب ترین بخش این قضیه است این است که خود این حضرات خروشچفیست و مارکسی که چپ و راست عدم نیاز به حزب و سازمان رهبری کننده را برای طبقه ی کارگر و جنبش و انقلاب در شیپور می کنند و آنچه را که موجود است ستایش می کنند افراد و جریان هایی هستند که حاضر نیستند که چنین نقشی را برای گروه خود بپذیرند و گوشه ای بنشینند و نظاره گر باشند بلکه بیش از همه می خواهند در وسط معرکه( منظورمان معرکه ی وراجی است!) و یا در پس و پشت برخی سندیکاهای کارگری حضور داشته در نقش موعظه گران و ناصحین برای طبقه ی کارگر و توده ها ظاهر شوند و طبقه و توده ها را از گزند هواداران تئوری انقلابی و حزبیت انقلابی مصون دارند.
گویا حضرات متوجه نیستند و یا خود را به نادانی می زنند که عمل آنها خواه در وسط معرکه ی وراجی و خواه آن پس و پشت برخی تشکل های کارگری، به معنای تفویض زیرسبیلی و البته «فروتنانه» ی رهبری تشکل های کارگری و احیانا انقلاب به خود ایشان است!؟