۱۴۰۱ آبان ۱۲, پنجشنبه

گردباد مبارزات توده ها

 
گردباد مبارزات توده ها در گرامیداشت یاد جانباخته گان
 
امروز بار دیگر توده ها در جای جای ایران دست به مبارزاتی توفانی زدند و به حکومت خامنه ای و پاسداران جنایتکارش که در باد سرکوب چند روز اخیر خود خوابیده بودند و نطق های کورشان باز شده بود، پیام دادند که با ریختن نقشه های پلید و سرکوب های خشن و وحشیانه نمی توانند توده ها را از راهی که در پیش گرفته اند باز دارد.
در این روز در بسیاری شهرهای بزرگ و کوچک توده ها برای گرامیداشت یاد فرزندان برومند و دلاور خود در چهلمین روز چان باختن شان به میدان آمدند و نه تنها یاد و راه آنها را ارج نهادند بلکه با آنها پیمان بستند که مبارزه ی آنها را برای بنا نهادن ایرانی که در آن این پلیدان نباشند، ایرانی از آن توده ها، ایرانی با حکومتی دموکراتیک ادامه دهند.
ستاره گان درخشان آسمان انقلاب
این ها بودند این قهرمانان جانباخته ی راه خلق و انقلاب که اکنون دیگر ستاره گانی درخشان در آسمان ایران هستند و این ها هستند شهرهایی که این مبارزان را پرورش دادند:
حدیث نجفی و پارسا رضا دوست در کرج،
بهنام لایق پور در رشت
امیر نوروزی در بندرانزلی
غزاله چلاوی در آمل
افشین آشام در پارسان
مهسا موگویی در فولاد شهر 
جواد حیدری در قزوین 
در این یادبود پدر و مادر نوید افکاری شرکت کردند و توده ها با گفتن نام نوید افکاری یاد پهلوان جوان و مبارز خود را گرامی داشتند و به وی ادای احترام کردند
فرشاد شهید زاده در اراک
و...
تمامی این بزرگداشت ها تبدیل به مبارزه ی جانانه ی توده ها با حکومت خامنه ای شد که مبارزات در کرج به دلیل شرکت جمعیت بیشتر گسترده تر و توفانی تر بود.
جدا از این یادبودها مبارزات همچون هر روز در کردستان ادامه یافت. در مناطق گوناگون تهران و بسیاری شهرستان ها نیز  توده ها مبارزات خود را تداوم بخشیدند.
ما را سر ایستادن نیست!
آنچه توده ها در این روز به حکومت خامنه ای و پاسداران و بسیجی هایش نشان دادند این بود که  آنها را سر ایستادن نیست و این حرکت و مبارزه و انقلاب را نمی توان سرکوب کرد و توده ها را به تسلیم در مقابل این حکومت کثیف و ننگین وادار کرد.
آنچه که انقلاب تا کنون و پس از دسیسه ی شیراز و شدت بخشیدن به سرکوب ها نشان داده است این است که هر جا خامنه ای و پاسداران اش حمله و سرکوب می کنند جایی دیگر سربلند می کند. جوانان مبارز خیابان را سرکوب می کنند، دانشجویان در دانشگاه مبارزه را به اوج می رسانند. به سرکوب دانشگاه و مدارس دست می زنند، محلات مبارزه را پیش می برند، به غرب لشکری کشی می کنند شرق برمی خیزد. جنوب را سرکوب می کنند شمال پرچم را برمی افرازد. و خلاصه راه های حرکت این همه را می بندند یادبودها و بزرگداشت ها تبدیل به مبارزه توده ای بزرگ می شود. سدی است که ترک های زیادی برداشته و هر ترک آن رو به گسترش است و به زودی این ترک ها به ریزش بزرگ تبدیل شده و سیل توده ها راه خواهد افتاد.
هنوز انقلاب همه ی نیروهای خود را وارد میدان نبرد نکرده است!
به گفته ی یکی از مبارزان جوان مان که پاسخ تهدیدهای پاسدار جنایتکار سلامی در این مورد که  سپاه پاسداران وارد می شود را می داد، «این ما هستیم که هنوز همه ی نیروهایمان را وارد میدان نبرد نکرده ایم».
آری! هنوز انقلاب در آغاز راه است. هنوز طبقه ی کارگر خواه در بخش صنعت و خواه در خدمات و به ویژه در حمل و نقل با اعتصابات سراسری خود به طور مستقل و گسترده وارد میدان نشده است. هنوز کشاورزان و زحمتکشان روستا به جز در برخی مناطق مانند کردستان و بلوچستان و برخی از مناطق مرکزی که تا حدودی درگیر شده اند، آنچنان که باید و شاید وارد مبارزه نشده اند. هنوز کسبه و بازاریان وارد یک مبارزه ی سراسری نشده و یک اعتصاب سراسری کامل به راه نینداخته اند..هنوز کارمندان و رده های طبقات متوسط ، وکلا، پزشکان، استادان دانشگاه آن گونه که شایسته است وارد میدان نشده اند و بسیاری دیگر از نیروها همچنین.
این نیروها اگر به طور همه جانبه و سراسری وارد میدان شوند سپاه و ارتش که سهل است اگر تمامی نیروهای کمکی در کشورهای دیگر را نیز که تا توانسته اند از جیب ملت ایران بهشان داده اند خورده اند وارد میدان کنند باز هم کاری ازشان ساخته نیست.
 حکومت دروغ و جنایت، خود را بیشتر نشان می دهد!
از سوی دیگر روز 12 آبان نشان داد که توده های مردم در این دو ماه بسیار بیش از پیش این حکومت دروغ و جنایت را شناخته اند. در گذشته باز توده هایی بودند که برخی از شکل ها و شیوه های تقابل حکومت کثیف را با مبارزات مردم  نمی شناختند اما اکنون به بسیاری از شیوه های مقابله ی خامنه ای و پاسداران اش با جنبش توده ها و فریبکاری ها وشارلاتان بازی های آن پی برده اند. اکنون توده ها عمق کثافتی به نام جمهوری اسلامی را بیش از پیش می شناسند وهمین نیز خشم و کینه شان را افزون کرده و عزم شان را برای سرنگون کردن این حکومت  قوی تر می کند. 
محمد قبادلو
 حکومت خامنه ای و خونخوارانی که به نام قاضی بر دادگاه هایش حکم می رانند، باید بدانند که اکنون هر کاری کنند به ضدش تبدیل می شود.
آنان باید از اقدامات سازمان های اطلاعاتی شان درس بگیرند. این سازمان ها شروین حاجی پور را مجبور به اعتراف اجباری می کنند، جوانان و مردم وی را همچون پیش هنرمند مبارز خود قلمداد می کنند. آنها توماج صالحی را زیر شکنجه در حال ضعف نشان می دهند، مردم وی را قهرمانی قوی می بینند و...
پس خامنه ای و قاضی هایش باید روشن باشند اگر محمد قبادلو و یا هر کدام از این جوانان مبارز را با این هدف که فضای ترس و خاموشی را بر ایران حاکم کنند، اعدام کنند، توده ها آنان را قهرمانان دلیری همچون گلسرخی ها و کرامت دانشیان ها در نظر خواهند آورد و مبارزاتی شدیدتر را علیه حکومت سازمان خواهند داد.
 
گرامی باد یاد تمامی جانباخته گان مبارزات خلق
مرگ برخامنه ای
مرگ بر سپاهی و بسیجی
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران
گروه مائوئیستی راه
 سرخ
ایران
12 آبان 1401
 

۱۴۰۱ آبان ۱۱, چهارشنبه

اطـلاعـیه حزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان

 

اطـلاعـیه 


با کمال تاسف امروز یکشنبه مورخ اول عقرب ۱۴۰۱ خورشیدی مطابق با ۲۳ اکتبر ۲۰۲۲ میلادی رفیق سلیم عضو اصلی کمیته مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان درگذشت. 

رفیق سلیم یکی از کهن سال ترین اعضاء جریان دموکراتیک نوین و یکی از بنیانگذاران«سازمان پیکار برای نجات افغانستان» و یکی از مبارزین فعال بر سر خط اصولی مارکسیسم – لنینیسم – اندیشه مائوتسه ‌دون و سپس مارکسیسم – لنینیسم - مائوئیسم بود. بعد از کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ خورشیدی سلیم مبارزه سرسختانه ای را بر ضد باند خلق و پرچم و حامیان سوسیال امپریالیست‌ شان پیش برد.

رفیق سلیم در سال ۱۳۵۹ خورشیدی در جریان فعالیت ‌های سیاسی از طرف شبکه استخباراتی«خاد» بازداشت شد و مدت مدیدی زیر شکنجه قرار گرفت. پس از انواع شکنجه، دشمن مغلوب شده در دادگاه فرمایشی و نمایشی خود او را به مدت ده سال حبس محکوم نمود. 

رفیق سلیم در زندان از فعالیت ‌های سیاسی باز نماند و فعالانه رفقای سازمانی خود را متشکل و در داخل زندان نیز فعالیت سیاسی را شروع نمود. رفیق سلیم بعد از سپری نمودن ده سال زندان از زندان آزاد گردید. وی بعد از رهایی از زندان با رفقای هم رزم اش مبارزات اش را ادامه داد.

بعد از این که افغانستان از طرف امپریالیست ‌ها به رهبری امپریالیسم امریکا در ۷ اکتبر سال ۲۰۰۱ میلادی اشغال گردید و«حزب کمونیست افغانستان» به رهبری رفیق ضیاء در یک اعلامیه‌ ای اشغال را محکوم نمود و خواهان وحدت مائوئیست‌ها علیه اشغالگران و عروسک‌ های خیمه شب بازش گردید، «سازمان پیکار برای نجات افغانستان» با شعار وحدت طلبانه «حزب کمونیست افغانستان» موافقت کرد. در ماه ژولای ۲۰۰۲ میلادی «حزب کمونیست افغانستان»،«سازمان پیکار برای نجات افغانستان» و«اتحاد انقلابی کارگران افغانستان» جلسه مشترکی برای اتحاد میان سه جناح متشکله را  برگزار کردند. در این جلسه رفیق سلیم و دو رفیق دیگر از اعضای سازمان به نمایندگی از سازمان مزبور معرفی گردیده بودند.

رفیق سلیم در این جلسه نقش موثر وحدت طلبانه را ایفا کرد. بعد از پایان جلسه به پیشنهاد رفیق ضیاء، پروسه ی وحدت جنبش کمونیستی (م. ل. م) افغانستان شروع گردید و مدت دو سال و نیم ادامه یافت. رفیق سلیم نقش فعالی در این پروسه داشت. در سال ۲۰۰۴ میلادی کنگره وحدت برگزار شده و «حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان» ایجاد گردید. رفیق سلیم در کنگره وحدت و بنیانگذاری حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نقش فعالی را ایفاء کرد. بعد از تشکیل«حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان» رفیق سلیم نه تنها به اتفاق آراء به عضویت اصلی کمیته مرکزی حزب در آمد، بلکه به عنوان مشاور دفتر سیاسی حزب نیز برگزیده شد. رفیق سلیم این مسئولیت را با شور و شوق انقلابی پذیرفت و به مدت ده سال به نحو بسیار خوبی این وظیفه اش را پیش برد.

رفیق سلیم در سطح ملی با انواع و اشکال رویزیونیسم، تسلیم طلبی ملی و طبقاتی و در سطح بین المللی علیه رویزیونیسم «سنتزهای نوین»آواکیان، رویزیونیسم «راه پارچندا» و انحراف عمیق «اندیشه گونزالو» به عنوان عضو اصلی کمیته مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان مبارزه کرد. با کمال تاسف وی از چند سال پیش به بیماری مزمن و جانکاهی دچار گردید و از فعالیت سیاسی باز ماند تا این که روز یکشنبه مورخ ۱ عقرب ۱۴۰۱ خورشیدی مطابق ۲۳ اکتبر ۲۰۲۲ میلادی بر اثر همین بیماری دیده از جهان فرو بست.

رفیق سلیم از زمان ایجاد «حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان» نقش ارزنده‌ای در دفاع از مارکسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم در افغانستان ایفاء کرد. از دست دادن رفیق سلیم ضایعه ی بزرگی برای جنبش مائوئیستی افغانستان محسوب می‌گردد.

یاد و خاطره رفیق سلیم گرامی باد

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان 

اول عقرب 1401 خورشیدی

23 اکتبر 2022 میلادی


ما درگذشت رفیق سلیم را به حزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان و خلق زحمتکش این کشور تسلیت می گوییم و خود را در غم از دست دادن این رفیق مبارز با کارگران و توده های زحمتکش و مائوئیست های افغانستان شریک می دانیم. ما مطمئن ایم که راه مبارزه ای که رفیق سلیم در پیش گرفته بود به وسیله ی حزب کمونیست ( مائوئیست) افغانستان و دیگر مائوئیست های افغانستانی ادامه خواهد یافت.

یادش گرامی و راه اش پر رهرو باد  

گروه مائوئیستی راه سرخ

 ایران

دوم نوامبر 2022

یازده آبان

 1401 

۱۴۰۱ آبان ۱۰, سه‌شنبه

شکل های تقابل خامنه ای و پاسداران اش با جنبش توده ها

 
شکل های تقابل خامنه ای و پاسداران اش با جنبش توده ها
 
پس از نمایش حکومتی شاه چراغ شیراز و قربانی کردن تعدادی از هم میهنان ما برای مقاصد کثیف خامنه ای و پاسداران اش، برنامه ی سرکوب حکومت وارد مرحله ی تازه ای شد. این برنامه بخش های گوناگونی دارد که در زیر به برخی از آنها که در چند روز اخیر بیشتر به چشم خورده است اشاره می شود.
یورش های پاسداران لباس شخصی و بسیجی به گردهمایی های دانشجویی
بخشی از این برنامه افزایش سرکوب دانشجویان و خاموش کردن دانشجویان است. حمله ی اطلاعاتی ها و پاسداران لباس شخصی به دانشگاه ها و راه انداختن های و هوی و ایجاد فضای رعب و وحشت و شلیک گلوله و ضرب و جرح دانشجویان در چارچوب این برنامه بود. این برنامه تا کنون به دلیل مقاومت  دانشجویان و پشتیبانی توده ها از آنها به نتیجه ی مورد نظر دست نیافته است.
تشکیل دادگاه برای بازداشت شده گان مبارزات و صدور احکام اعدام
بخش دیگری از این برنامه تشکیل دادگاه های بازداشت شده گان مبارزات اخیر به ریاست افراد خونخوار و پلیدی مانند قاضی صلواتی و صدور احکام اعدام برای آنها و اجرای سریع شان می باشد.
این برنامه را در هنگامه ی تمامی جنبش ها و از جمله سال های 60 به بعد اجرا کرده اند و فکر می کنند با اجرای آن می توانند فضای خفقانی که در 40 سال اخیر آن چنان تغییری هم نکرده است شدیدتر کنند. محمد قبادلو نخستین جوانی است که چنانکه مادرش اعلام کرده است نخستین جلسه ی  دادگاه وی به ریاست صلواتی و بدون وکیل برگزار شده است و در همان نخستین جلسه این اهریمن برای وی حکم اعدام صادر کرده است. همچنین مادر قبادلو گفته است که قرار است این حکم به سرعت اجرا شود.
به راه انداختن دسته های تخریب اموال مردم با لباس های متفاوت از بقیه ی نیروها
بخش دیگر این برنامه به راه انداختن گروه هایی از مزدوران با لباس و سلاح هایی متفاوت با بقیه و مامور کردن آنها به تخریب اموال مردم بدون توجه به این امر که آیا آنها شرکتی در مبارزات داشته یا نداشته اند می باشد.
در برنامه ی سرکوب جدا از نفس تخریب که نشان دهنده ی عمق ضدیت خامنه ای و حزب اللهی هایش با توده ها است، این امر با این هدف صورت می گیرد که بخش هایی از مردم را که در مبارزات شرکت نداشته اند به مخالفت با آنها که در مبارزات شرکت دارند برانگیزند و دو دسته گی و اختلاف در میان مردم ایجاد کرده و دامن بزنند. انتخاب عامدانه ی لباس و ادوات متفاوت درست برای این است که خامنه ای و پاسداران اش بگویند این ها از ما نبوده اند و از کشورهای دیگر آمده اند.
مورد اخیر عموما در کودتاها و به وسیله لمپن ها انجام شده است. برای نمونه در کودتای ضد ملی 28 مرداد 32 تخریب اموال مردم بخشی از وظیفه ی لات و لوت ها و لمپن هایی مانند شعبان بی مخ و دارودسته اش بود که شاه و آمریکا اجیر کرده بودند. اما ظاهرا خامنه ای و پاسداران اش از شیوه ای استفاده می کنند که یا در کشورهای دیگر اجرا شده و یا خود در سوریه اجرا کرده اند.
در ضمن با این ادعا که این نیروهای تخریب گر به نیروهای رسمی تعلق ندارند و از بیرون و از کشورهای دیگر آمده اند، هم بار را از دوش خود بر می دارند و هم با توجه به این که می دانند توده ها هیچ کدام از حرف های آنها را باور نمی کنند و می دانند که کار خودشان است، به این حاشا کردن و بازی کثیف امکان می دهند که نقش نوعی جنگ روانی با توده ها و برای عصبانی کردن و به هم ریختن وضع روانی آنها را بازی کند.
جنگ روانی         
یک بخش دیگر از این برنامه دست زدن به جنگ روانی با توده هاست. بخشی از این جنگ روانی عربده کشی و تهدید توده ها در محیط هایی است که پاسداران و مزدوران حکومت حضور دارند. این عربده کشی و شاخ و شانه کشیدن ها وظیفه دارد که توده ها را دچار ترس و ناامیدی کرده و به انفعال بکشاند.
بخش دیگری از این جنگ روانی مصادره ی شعارهای توده ها و  افزودن نکات مطلوب خودشان به آنهاست که در چند روز اخیر به دفعات به کار رفته است. در این شیوه جنگ روانی، عامدانه نوعی وحدت کاذب و دروغین و لوس وار بین حکومت و توده ها ایجاد می شود و به این قصد که خشم و نفرت و کینه ی انباشت شده ی توده ها تخلیه شده و جای آن را ناتوانی در حفظ و بروز احساس و در نتیجه انفعال بگیرد.
به میان کشیدن دشمنان خارجی
و بالاخره به نظر می رسد که در این برنامه به میان کشیدن پای دشمنان خارجی و از جمله سازمان های کرد که در اقلیم کردستان عراق اقامت دارند و نیز عربستان سعودی گنجانده شده است. گرچه هنوز خامنه ای و سران پاسداراش دست به اجرای عملی تهدیدهای خود نزده اند اما چنانچه اقداماتی در این زمینه صورت گیرد بدون شک یکی از اهدف آن به هم ریختن تمرکز توده ها بر مبارزه جاری و انتقال توجه آنها به اموری است که موجب انفعال آنها را در مبارزه ی جاری فراهم سازد.    
آنچه که نیاز است این است که دانشجویان و پیشروان توده ها و تمامی طبقات مردمی ما به تمامی شکل های مقابله ی خامنه ای و پاسداران اش با جنبش توده ها مسلط شوند و با برنامه ریزی های تازه در مورد تمامی این امور و با ایجاد اشکال گوناگون مبارزه ی خود، واکنش نشان داده و برنامه ی خامنه ای را با شکست روبرو سازند.
مرگ بر خامنه ای و سران پاسدارش
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد مبارزات توده ها
زنده باد انقلاب
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
2 آبان 1401

برخی مسائل در خیزش انقلابی...(3) شعار «زن، زندگی، آزادی»

 
 
برخی مسائل در خیزش انقلابی کنونی و موضع طبقه ی کارگر(3)
 
شعار «زن، زندگی، آزادی»
 و برکشیدن کمونیستی آن
 
شعار« زن، زندگی، آزادی» نقش بسیار مهمی در نخستین مرحله ی انقلاب و پیشبرد آن داشته و هنوز دارد. اما این شعار مفاهیم معینی را تنها به شکل عام پیش می کشد و با توجه به انواع گوناگون تفسیری که از این شعار ممکن است، از تفسیر انقلابی گرفته تا تفسیر غیرانقلابی، شعار مزبور می تواند هویت های طبقاتی متفاوت و متضادی به خود بگیرد که گاه صد و هشتاد درجه مخالف یکدیگرند.
برای کارگران پیشرو و انقلابی مائوئیست روشن است که شعار« زن، زندگی، آزادی» شعار مستقیم طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش استثمار شده و ستمدیده نیست، بلکه به دلیل عام بودن و تفسیر پذیری مورد اشاره، هر طبقه ای می تواند پشت آن سنگر بگیرد و آن را به میل خود تفسیر کند.
این شعار به خودی خود نمی گوید که منظور از«زن» چیست و چگون باید آن را تفسیر کرد! روشن نیست«زندگی» را به چه معنا باید گرفت و به همین گونه«آزادی» به معنای آزادی در کدام امور جامعه است.
برای نمونه منظور از« زن» باید رفع ستم بر زنان و برابری واقعی بین زنان با مردان باشد. اما این که چه چیز را«ستم بر زنان» بنامیم و چه چیز را«برابری بین زنان و مردان»، از نظر نیروهای ارتجاعی سلطنت طلب، بورژوازی لیبرال و خرده بورژوازی دموکرات و طبقه ی کارگر کمونیست کاملا مخالف و متضاد است.
 برای همین مائوئیست ها با تفسیر رادیکال و انقلابی خود( نه ماندن در حد و حدود مفاهیم عام، نه تفاسیر بورژوایی و خرده بورژوایی و نه تفاسیر فمینیستی از مساله ی ستم بر زنان، بلکه تفسیر پرولتاریایی- کمونیستی) از تک تک مفاهیم به کار رفته در این شعار، آن را به دیدگاه کمونیستی یعنی به زن و زندگی و آزادی آن گونه که در یک جامعه ی دموکراتیک انقلابی و یک جامعه ی سوسیالیستی و کمونیستی می تواند باشد برمی کشند و به شکل نظرات و خواست های معین و مشخص برای رسیدن به چنین حکومت و جامعه ای تدوین می کنند. این به این معناست که این شعار را با خواست های طبقه ی کارگر در مرحله ی انقلاب دموکراتیک و  مرحله ی انقلاب سوسیالیستی پیوند می دهند.
و اما در مورد تفسیرهای این شعار:
زن
تفسیر غیر انقلابی و ضد انقلابی در شرایط کنونی ایران یعنی محدود کردن آزادی زنان از ستم مردسالارانه به آزادی حجاب و پوشش و دوچرخه سواری و رفتن استادیوم ورزشی و آواز خواندن و شنا کردن و  نهایتا یک سری پست های دولتی...
این آزادی ها در زمان سلطنت استبدادی سابق وجود داشت اما زنان از استثمار دوگانه و ستم های مردسالارانه و پدرسالارانه و ابزار و کالای جنسی بودن(1)آزاد نبودند و برابری واقعی بین آنان با مردان وجود نداشت.  
تفسیرهای لیبرالی یعنی پذیرش حقوقی مانند حق برابر در ارث، حق حضانت فرزند و یا حق مستقل داشتن برای خروج از کشور بدون اجازه ی همسر یا بزرگ تر و برخی از حقوق سیاسی و فرهنگی دیگر. 
این حقوق و بسیاری دیگر، در نتیجه ی مبارزات گذشته ی زنان و به ویژه 60 سال اخیر( از دهه ی شصت میلادی تا کنون) اکنون در کشورهای امپریالیستی وجود دارد، اما زنان کماکان جنس دوم اند و زیر استثمار سرمایه داران و نیز ستم مردسالاری قرار داشته و به آنها همچون ابزار تبلیغاتی و کالای جنسی نگریسته می شود و همواره مورد انواع خشونت و تبعیض و آزار روانی و جسمی و همچنین تجاوز قرار می گیرند. در نهایت در این کشورها ستم بر زنان رفع نشده و برابری واقعی بین زنان با مردان وجود ندارد.
 تنها تفسیر پرولتاریایی- کمونیستی از مساله ی ستم بر زنان و عمل بر مبنای آن است که می تواند تغییراتی انقلابی و به مراتب گسترده تر و عمیق تر از آنچه بورژوازی لیبرال و یا خرده بورژوازی با مبارزات خود در روابط زنان با مردان ایجاد کرده اند، ایجاد کند.
در این دیدگاه،«زن» باید به معنای رفع تمامی ستم های عشیره ای، فئودالی و از همه مهم تر ستم های نظام سرمایه داری باشد و به برابری همه جانبه و واقعی و عملی بین زن و مرد تحقق بخشد!
پایه ی اقتصادی برابری زنان با مردان، امکانات برابر برای شغل و درآمد و همچنین حقوق برابر برای کار برابر و استقلال اقتصادی زنان برابر مردان است. جدا از این باید حقوق برابر در عرصه ی خانواده، اجتماعی، سیاسی( تاسیس تشکیلات سیاسی، رهبری حزبی و سیاسی و انتخاب به عنوان رئیس جمهور و صدر کشور و...) و فرهنگی و حقوقی به  شکل قانونی به رسمیت شناخته شود و هر گونه استفاده ی ابزاری و جنسی از زنان و در هر زمینه ای به کلی لغو و هر گونه نگاه و در هر زمینه ای به زنان به مثابه جنس فروتر و دوم به کلی نفی گردد.(2)
زندگی
معنا کردن«زندگی» به یک «زندگی معمولی» یعنی کاری داشته باشی، ماهانه حقوقی بگیری و بخور و نمیری جور کنی و سرت هم به کار خودت باشه، از سوی بسیاری گرایش های ارتجاعی و بورژوا- لیبرالی صورت می گیرد. این نوع زندگی را اگر چه در حکومت استبداد دینی حاکم نمی توان یافت( زیرا حکومت جمهوری اسلامی وحشیانه ترین نوع رفتار با زندگی انسان است و در آن همین زندگی معمولی نیز وجود ندارد) اما هم به این معنا در زمان سلطنت استبدادی ممکن بود و هم می توان در حکومت های دیکتاتوری های بورژوایی لیبرالی و زیر استثمار و ستم داشت. در کشورهای از نظر صنعتی پیشرفته ی غرب که دیکتاتوری بورژوازی امپریالیستی است چنین زندگی های« معمولی» ای در دوره های معینی وجود داشته و دارد.  
اما از دیدگاه طبقه ی کارگر«زندگی» امری همه جانبه و پویا است و«زندگی معمولی» خود با تغییر نیازها و استانداردهای زندگی مداوما در حال تغییر و پیشرفت است. صد سال پیش یک جور زندگی، زندگی معمولی بود و اکنون یک جور زندگی دیگر، زندگی معمولی است.
از دیدگاه طبقه ی کارگر، «زندگی» باید به زندگی اقتصادی و اجتماعی و  سیاسی و فرهنگی و نیازهای نو در این زمینه ها تفسیر شود.(3)
در اینجا وظیفه ی طبقه ی کارگر نه تنها ترسیم زندگی اقتصادی( شغل تضمین شده و رسمی، 8 ساعت کار در روز و پنج روز در هفته، شرایط کار استاندارد برای هر شغلی، مزد و درآمد مکفی و منطبق با استانداردهای پیشرفته ی زندگی که همواره تکامل می یابند، حق داشتن مسکن، آموزش و بهداشت و درمان رایگان برای همه ی مردم و نیز حق اعتصاب و داشتن تشکل صنفی مستقل از دولت و...) و سیاسی و فرهنگی خود در یک جامعه دموکراتیک انقلابی است که هنوز نابرابری های طبقاتی وجود دارد، بلکه همچنین باید ترسیم تمامی وجوه زندگی اجتماعی در یک جامعه ی کمونیستی که در آن برابری واقعی بین تمامی افراد جامعه وجود دارد باشد.
از این گذشته وظیفه ی طبقه ی کارگر در مرحله ی دموکراتیک انقلاب، ترسیم وضع زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر طبقه و تعیین مناسبات واقعی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بین  طبقات در یک جامعه ی دموکراتیک انقلابی است.
آزادی 
تفسیر کردن ضد انقلابی( و از دیدگاه انقلاب دموکراتیک نوین ایران تفسیر ارتجاعی) از آزادی می تواند به برخی از آزادی های اجتماعی همچون آزادی پوشش، آزادی فروش و مصرف مشروبات الکلی و موسیقی و کاباره و ... که در رژیم سلطنتی سابق هم وجود داشت محدود شود. این تفسیر از آزادی و پذیراندن آن به طبقه ی کارگر و توده ها و طبقات خلقی، نه تنها مسخ واژه ی آزادی است بلکه آن را به حداقل ترین و در برخی موارد به بی مایه ترین و حتی ضدآزادی بودن صورت خود در می آورد.
تفسیر لیبرالی و البته ایده آل آزادی به معنای آزادی های اقتصادی(به معنای رقابت آزاد سرمایه داری و در عین حال حق استثمار انسان به وسیله ی انسان و آزادی در انجام آن) و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در دموکراسی بورژوایی است؛ یعنی آنچه در شکل کامل خود حتی در کشورهای امپریالیستی غرب نیز اکنون دیگر وجود ندارد.(4)
«آزادی» از دیدگاه طبقه ی کارگر یعنی آزادی های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی برای توده های ستمدیده و استثمار شده، آزادی هر نوع عقیده و بیان و از جمله آزادی دینداری یا بی دین بودن، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب سیاسی و سازمان های صنفی و آزادی انتخابات برای انتخاب شدن و انتخاب کردن نماینده گان هر طبقه در سازمان های این طبقات و از جمله در شوراهای انقلابی موسسات و کارخانه ها  و...(5)
در همین جا باید اشاره کنیم که آزادی به معنای آزادی در تعیین  سرنوشت خود نیز هست. در این جا از یک سو آزادی ملت ایران در تصمیم برای چگونگی حکومت خود در میان است و این امر استقلال کشور و نفی هر گونه دخالت نیروهای خارجی امپریالیستی در کشور ما را به میان می آورد و از سوی دیگر به رسمیت شناختن آزادی در حق تعیین سرنوشت خلق های زیر سلطه در کشور خودمان را پیش می کشد.
هرمز دامان
نیمه ی دوم مهر 1401 
یادداشت ها
1-    از جمله در این گونه حکومت های استبدادی و دیکتاتوری تملک زنان بر بدن خود به معنای آزادی تن فروشی است که آن را رواج هم می دهند. این حکومت های کثیف، نام زن تن فروش را که قربانی نظام سرمایه داری است« کارگر جنسی» می گذارند و در پس و پشت چنین آزادی ای، تجارت آن را رواج می دهند.
2-     برای نمونه بر پایه ی این بینش، قوانین حقوقی موجود باید ریز به ریز مورد بحث و نقد قرار گرفته و هر ماده و تبصره ی ضد برابری حقوقی زنان با مردان شناسایی  شود و بر مبنای چنین شناخت و نقدی، قوانین حقوقی نویی که در مواردی سنگین تر به نفع زنان یا همان تبعیض مثبت است نگاشته شود.
3-    به نظر ما به این واژه ی«معمولی» باید با تردید نگریست. این واژه غلط انداز است و می تواند زندگی«معمولی» از دیدگاه های رایج یعنی سرگرم شدن توده ها به امور خود و عدم دخالت در سیاست و فرهنگ معنا شود. «زندگی معمولی» در جامعه ی دموکراتیک انقلابی و سوسیالیستی و کمونیستی چنین معنایی ندارد. و یا به این معنا، زندگی در جامعه ی دموکراتیک انقلابی و به ویژه سوسیالیستی و کمونیستی نباید یک زندگی«معمولی» باشد، بلکه باید زندگی ای سرشاراز فعالیت و دخالت توده ها در تمامی امور کشورداری از اقتصاد تا سیاست و فرهنگ باشد. در چنین جامعه ای زندگی توده ها، زندگی اقتصادی، زندگی سیاسی و زندگی فرهنگی است؛ هم در سیاست گذاری های نو و هم در فعال بودن در اجرای این سیاست ها.
4-    در کشورهای امپریالیستی غرب اکنون بیشتر آزادی های اجتماعی وجود دارد و آزادی های سیاسی نسبت به دموکراسی بورژوایی موجود در قرن نوزدهم و یا حتی پیش از جنگ جهانی دوم، بسیارمحدود و سر و دم بریده شده و در برخی موارد مانند اجازه ی فعالیت  دادن به کمونیست های انقلابی( نه رویزیونیست ها، نه ترتسکیست ها) نه تنها وجود ندارد، بلکه اگر در هر مکانی به ویژه دانشگاه ها و کارخانه ها بفهمند طرف کمونیستی انقلابی است بیرون اش می کنند.
5-     خواننده قطعا توجه داردکه ما در متن به گونه ای خلاصه و به مهم ترین وجوه در تفسیر طبقه ی کارگر کمونیست از مفاهیم مورد اشاره توجه کرده ایم.   

۱۴۰۱ آبان ۸, یکشنبه

خط و نشان های بی خاصیت سپاه

 
 
خط و نشان های بی خاصیت سران سپاه برای توده ها
 
 کل برنامه ای که مرحله ی نخست آن ظاهرا با سخنرانی سلامی فرمانده جنایت کار سپاه پاسداران به پایان رسید یک بالماسکه ی خونین( از جانب خامنه ای و سپاه) تمام عیار بود.
یک برنامه ی به اصطلاح تروریستی در شاه چراغ شیراز به راه انداختند و سپس آن را به گردن داعش انداختند و پس از آن مراسمی برای تشیع جنازه قربانیان این برنامه ی حکومتی ترتیب دادند و بعد هم سخنرانی ای پر های و هویی کردند که ای کسانی که در خیابان هستید و ای کسانی که اعتصاب می کنید به شما اخطار می دهیم که دیگر به خیابان نیایید و اعتصاب نکنید و خلاصه اگر بیایید سپاه پاسداران وارد می شود و اله و به له می کند.
 خودشان بریدند و دوختند!
این که مثلا تا کنون سپاه پاسداران در سرکوبی ها نبوده یک دروغ شاخدار بزرگ است و به راستی که از ترس شان است. امکان ندارد در این کشور اعتراض و جنبش و خیزشی پیش بیاید و پای سپاه در سرکوب آن نباشد. از 88 به این طرف پای اصلی سرکوب ها یا خود سپاه بوده و یا به رهبری سپاه بوده است. اصلا نیروهای موجود به جز ارتش یعنی سپاه و یا به رهبری سپاه. تازه رده های بالای ارتش هم یعنی سپاه.
 به عبارت دیگر سازمان اطلاعات، سازمان حفاظت سپاه پاسداران، لباس شخصی ها، فرماندهان نیروهای انتظامی و بسیج و بسیاری کسانی که به اسم بسیج اند، گردان ویژه و لباس سوسکی ها همه یا پاسدارند و یا در زیر رهبری سپاه پاسداران قرار دارند. سران و کادرهای اصلی سپاه الان نه تنها تمامی پست های مهم اطلاعاتی و نظامی را قبضه کرده اند بلکه پست های سیاسی در دولت و نیز استانداران و فرمانداران را نیز قبضه کرده اند. و این ها جز مجلس است که یک پایش افراد وابسته به سپاه است.
اما این سپاه پاسداران از ترس روبرو شدن با توده های مردم و قمصور شدن زرت اش نمی خواهد با نام شناسنامه اش وارد گود شود و زیر اسامی جعلی که یعنی این ها سپاه نیست به  سرکوب توده ها دست می زند. ( اگر بگویند این ها پاسداران هستند این را که این ها از دست توده ها فرار می کنند و یا به دست توده ها کتک می خورند چگونه توضیح دهند؟!)
حال فرمانده ی این سپاه جنایتکار می آید و می گوید نیایید به خیابان که اگر بیایید سپاه خواهد آمد!
بیاید که مثلا چکار کند؟
کشتاری مانند آبان 98 به راه اندازد؟
بفرماید به راه اندازد! اگر آن نتیجه می داد دیگر به این کشتار تازه نیاز نبود. و اگر آن نتیجه نداد این یکی هزاربار بیشتر نتیجه نخواهد داد!
پس اگر پرسش این باشد که چرا این سپاه پاسداران جانی این چهل و اندی روز کشتاری مانند آبان 98 نکرده است، پاسخ اش ساده است:
این ها تیر 78 و 88 و دی 96 و آبان 98 سرکوب شدید کردند و به ویژه در آبان 98 کشتار 1500 نفری به راه انداختند که دیگر خیزش و انقلابی شکل نگیرد. این ها تمام هم و غم شان این بود که همه چیز«در نطفه خفه شود»!
اما این نطفه خفه نشد و انقلابی شکل گرفت و همه ی آنچه را رشته بودند پنبه کرد.
 بنابراین اکنون درمانده اند که چه بکنند.
بیشتر از این که کشته اند بکشند؟
اما اگر قرار بود با کشتن و حمام خون به راه انداختن مساله ای حل می شد آن کشتارها باید آن را حل می کرد. مگر کشتار شاه سابق در میدان ژاله پیش چشمان شان نیست که راه را بی بازگشت کرد و انقلاب را به اوج رساند؟
نکشند؟
اگر نکشند جنبش گسترش و عمق و شتاب بیشتری می گیرد و سرنگونی حکومت را پیش خواهد انداخت.
به این ترتیب این ها حسابی توی گل گیر کرده اند. خط و نشان کشیدن و هارت و پورت کردن سلامی و هجوم وحشیانه پاسداران لباس شخصی به دانشجویان حکایت این توی گل گیر کردن است و نه علامت نیرو و قدرت شان.
با این همه شکی نیست که چنانچه عقب نشینی آشکار نکنند، مجبورند پیشروی کنند و خشن تر سرکوب کنند و بنابراین بیشتر بازداشت و زندان کنند و بکشند. اما این راه اکنون و در اوضاع و شرایط کنونی مبارزه را بیشتر رشد خواهد داد.
 به عبارت دیگر هر چه آنها سرکوب را تیزتر و خشن تر کنند، انقلاب نیز خودش را سوهان زده تیزتر و خشن تر خواهد کرد.
 اینجا باید یک نکته مهم را در نظر داشت:
این تیزی و برایی و خشونت منطقی و بحق انقلاب که امری است تا حدودی به وجود آمده و دیر یا زود بیش از این به وجود خواهد آمد، امری تحمیل شده و عکس العملی یعنی حرکتی عین خواسته ی آنها نباشد؛ یعنی به این گونه نباشد که انقلاب در هر جا و هر مکان و به همان شکل مقابله ی به مثل کند.  
این در حال حاضر شاید بیشتر همان چیزی باشد که آنها می خواهند. یعنی می خواهند اعصاب و روان مبارزان( برای نمونه دانشجویان) را به بازی بگیرند و مجبورشان کنند که همان جا و به شکل آشکارا واکنش های عجولانه نشان دهند( منظور ما درگیری های محدود نیست که خواه ناخواه پیش خواهد آمد) و به خشونت انگیخته شوند و در نتیجه راه را برای سرکوب و خشونت بیشتر خودشان باز کنند.
بنابراین مبارزان انقلابی باید از واکنش های عکس العملی پرهیز کنند و واکنش های معقول را پیشه کنند. روشن است که از این واکنش های عکس العملی آنجا که نیرو و شرایط اش موجود است و می توان و باید نشان داد نباید پرهیز کرد و البته در چنین صورتی خود واکنشی معقول است.
انقلاب «جواب هر ضربه را با ضربه خواهد داد» اما چگونگی «جواب ضربه با ضربه به شرایط بستگی دارد».
انقلاب جواب ضربه را با ضربه می دهد. اما این که این جواب چه هنگام و چه جایی و به چه شکلی باشد کاملا وابسته به توانایی ها و امکانات موجود و شرایط و موقعیت انقلاب و همچنین وابسته به درجه ی گسترش و پیشروی انقلاب و تناسب نیروهای انقلاب و ارتجاع حاکم است.
مرگ بر سپاهی
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب توده ها
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
نهم آبان 1401

این گل پرپر شده

 
 
                                              این گل پرپر شده
                                                                  هدیه به میهن شده
 
خامنه ای و دارودسته ی پاسدارش گمان می کنند که با حمله به دانشجویان و دانش آموزان و زنان و کارگران و دیگر گروه های اجتماعی می توانند جنبش را سرکوب کنند. اما آن چه نمی توانند بفهمند این است که چرا هر چه می گیرند و می ربایند و زخمی می کنند و می کشند و تخریب می کنند این جنبش نه تنها نمی ایستد بلکه گامی بلندتر به پیش بر می دارد. 
 
مدت هاست که توده ها شعاری را فریاد زده و می زنند:
«هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشت شه»
این شعار بیان اتحاد توده ها و بیان هدف و اراده و عزم جزم شان برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.
اما این کثافات بازمانده از سده ها و اعصار سپری شده، نمی توانند بفهمند که زمانی که جوانی را در شهری می کشند، به جای آنکه خاموشی حاکم کنند، جوانان یک شهر و توده های یک شهر را بیشتر آگاه کرده و به جنبش می کشانند.
 
جانباختن فرشاد شهیدی نژاد
فرشاد جوان بود و یک روز مانده بود بیست سال اش شود. سرآشپز بود و در رستورانی کار می کرد. این جوان به این سن و سال را می گیرند و در بازداشت سازمان اطلاعات و برای شکنجه آن قدر با باتوم به سرش ضربه می زنند تا جان می سپارد.                            
رشد مبارزات انقلابی در اراک
 کار به اینجا پایان نمی یاید.
مزدوران خامنه ای می کشند و گمان می کنند با کشتن جوانان انقلابی می توانند جنبش و انقلابی را خفه کنند.
توده های اراک اما به خشم می آیند و مبارزات را با برگزاری مراسم یادبود فرشادخویش پی می گیرند. آنها برای این شیردل جوان در روزی که فرشاد بیست سال اش می شد شعار می دهند:
فرشاد با غیرت، تولدت مبارک
و اما این تولد دیگر تنها معنای ساده روز تولد فرشاد را ندارد.
 این تولد به معنای تولدی دیگر است. تولدی در جان باختن است. مرگ نیست، که زندگی است، آمدنی در رفتن است. تولد و آمدنی که فرشاد با جان باختن و رفتن خود در راه آزادی میهن از دست خامنه ای دژخیم و دژخیمان سازمان های اطلاعات و سپاه آن را موجب می گردد.
یک جوان را در اراک می کشند و شهری را به دادخواهی وی برانگیخته و به جنبش و خیزش می کشانند. جوانی را می کشند و شهری را به انقلاب می کشانند.
 
این امر تنها در اراک نیست که رخ می دهد. در کرمانشاه نیز توده های مبارز این شهر مراسم یادبود جانباخته ی شهر خویش مینو مجیدی را که در  29 شهریور با شلیک مزدوران خامنه ای جان باخت، به مراسم تیز کردن سلاح نبرد تبدیل می کنند.
 از جان باختن مهسا به این سو این رویه وجود داشته و گسترده تر شده است:
 هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشت شه
این شعار نیست بلکه یک واقعیت عینی است.
اکنون این مساله برای توده ها عادی شده است که در این راه بزرگ و در این انقلاب برای سرنگونی این جمهوری تعفن و نکبت و جنایت، برای سرنگونی ولایت فقیه خامنه ای و آخوندها و پاسداران باید بهایی پرداخت. آنها پس جان باختن عزیزان و نورچشم هایشان چنین آوایی سر می دهند:
                                 این گل پرپر شده
                                                      هدیه به میهن شده
 
و دانشجوبان دختر و پسر مبارز ما اندوه و درد جانکاهی را که در دل هاشان انبوه شده به کینه و نفرت و خشم تبدیل می کنند. 
آنها شعار می دهند:
                               وقت عزا نیست 
                                          که هنگامه ی خشم است
 
 اراده ی توده های ستمدیده ی ایران استوار است. آنها می خواهند به هدف بزرگ خود یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی دست یابند و خود را از زیر ستم این و جنایت کارترین و مشمئز کننده ترین موجودات تاریخ ایران، رها سازند. آنها می خواهند تا به دست آوردن آزادی تام و تمام، انقلاب خویش را ادامه می دهند.
 
یاد تمامی جانباخته گان گرامی و راه شان پر رهرو باد
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرارباد جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
8 آبان 1401
    
 

 

 

 

۱۴۰۱ آبان ۷, شنبه

هجوم لباس شخصی ها به دانشگاه ها

 
 
     هجوم لباس شخصی ها به دانشگاه ها
 
رژیم هر یک هفته و برخی اوقات کمتر از یک هفته یک برنامه ی سرکوب در آستین دارد و آن را پیاده می کند.
شلیک موشک به اقلیم کردستان- سرکوب زیر نام تجزیه طلبی
حمله به توده های ستمدیده ی بلوچستان و به خاک و خون کشیدن مردم بلوچ در جمعه ی خونین زاهدان. سرکوب زیر نام تجزیه طلب
حمله به دانشگاه شریف - سرکوب مستقیم جنبش دانشجویی
حمله به زندان اوین و به آتش  کشیدن و به قتل رساندن زندانیان- سرکوب مستقیم زندانیان
پروژه ی شاه چراغ شیراز-  ایجاد بهانه و مقدمات برای سرکوب مستقیم مردم
دادن اطلاعیه های هوچی گرانه و درازگویانه - ایجاد بهانه و مقدمات برای سرکوب
در این اطلاعیه ی اخیر، سازمان اطلاعات و سازمان حفاظت سپاه پاسداران تمامی نقاطی را که طبقات مردم در آنها حرکت و خیزش خویش را انجام داده اند، با سرهم کردن مشتی اراجیف، به کشورهای خارجی نسبت می دهند و سپس و بر مبنای چنین دروغ بافی هایی، برای خود حق قائل می شوند که هر گونه جوششی را در آن نقاط( دانشجویی، دانش آموزی، فرهنگیان، کارگران و ...) سرکوب کنند.
به نظر می رسد که خامنه ای و بیت رهبری، یورش همه جانبه به دانشگاه ها و به ویژه خوابگاه های دختر و پسر دانشجو و سرکوب خشونت بار جنبش دانشجویی در روز شنبه 7 آبان را زیر سر داشته اند و احتمالا پروژه ی شیراز و نیز اطلاعیه سازمان اطلاعات و سازمان حفاظت اطلاعات سپاه مقدمات اجرای آن بوده اند.
برخی از دانشگاه هایی که مورد حمله واقع شده اند:
خوابگاه دانشجوبان علوم پزشکی کردستان
دانشگاه جندی شاپور اهواز- خوابگاه صدف اهواز
خوابگاه دخترانه دانشگاه بین المللی در قزوین
دانشگاه اراک و خوابگاه دانشگاه امیر کبیر اراک
دانشگاه آزاد مشهد
دانشگاه فردوسی مشهد
دانشگاه فنی امیرآباد
پلی تکنیک تهران
خوابگاه کوی دانشگاه تهران
دانشگاه علوم و تحقیقات
 دانشکده فنی دانشگاه تهران
 دانشگاه اصفهان و تعدادی دیگر.
حملات به تمامی این دانشگاه ها و همین طور به خوابگاه های دختر و پسر عمدتا به وسیله ی لباس شخصی ها( که بخش هایی از سازمان اطلاعات و سازمان حفاظت سپاه و عموما پاسدارهستند و بیشترشان  مسلح و در خیابان ها هم فرمانده ی اصلی نیروهای انتظامی هستند) و بسیجی ها صورت گرفته است.
در بیشتر موارد از گاز اشک آور استفاده کرده اند. تیراندازی ها با گلوله ی ساچمه ای نیز صورت گرفته است. جز این در این حملات دانشجویان به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته و تعدادی دختر و پسر دانشجو نیز ربوده شده اند.
در برخی موارد مردم توانسته اند خود را برسانند و فشار را روی دانشجویان کاهش دهند. اما این امر عمومی نبوده است و دانشجویان فشار بیش از حدی را تحمل کرده و می کنند.
روشن است که جنبش دانشجویی در حال حاضر گسترده ترین و رشد یافته ترین جنبش موجود است و تمرکز سرکوب روی دانشگاه ها به همین علت است و برای خاموش کردن آن صورت می گیرد. مدل اساسی این ها کمابیش همان سرکوبی است که در تیرماه 78 انجام دادند و امید دارند بتوانند آن را تکرار کنند و به نتیجه برسند و جنبش دانشجویی را خاموش کنند. از نظر آنها فروکش کردن جنبش دانشجویی یعنی فروکش کردن و خاموشی جنبش های دیگر.
 
با گسترش اعتصابات از سرکوب جنبش دانشجویی پیشگیری کنیم!
کلید بر داشتن فشار از روی جنبش دانشجویی پیوستن طبقات و گروه های دیگر به انقلاب است.
گسترش اعتصابات طبقه ی کارگر و فرهنگیان و کارمندان و وکلا و پزشکان که این چند روز اخیر به شدت فعال شده اند و کسبه و بازاریان و دیگر گروه های اجتماعی نقش اصلی را دارد. 
در میان شعارهای دانشجویان جز آنها که علیه حکومت بوده است برخی دیگر مستقیما متوجه نیاز به یاری از سوی مردم بوده است.
شعار دانشجویان در اهواز:
«اهوازی با غیرت - حمایت، حمایت!»
شعار دانشجویان دانشگاه تهران «بی غیرتا نشستن، هشتادی ها تو حبس اند!» با این که پیش از این نیز بوده اما در این روز طنین دیگری هم داشته و با وجود انتقاد تند، نشان از نیاز به یاری دارد:
 دانشجویان در حال حاضر پیشروترین بخش جنبش اند و تمامی طبقات مردمی باید به یاری آنها برخیزند تا هم از جنبش دانشجویی دفاع کنند و هم جنبش خود را رشد دهند.
 
زنده باد جنبش دانشجویی
زنده باد جنبش جوانان
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
هشتم آبان 1401