۱۳۹۸ تیر ۱, شنبه

امپریالیسم آمریکا و فتنه گری تازه در خاورمیانه(4)


امپریالیسم آمریکا و فتنه گری تازه در خاورمیانه(4)

با توجه به تحولات پیش آمده در تقابل میان امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی، پیش از آنکه به گزینه های دیگر مورد بحث بپردازیم، بهتر است در این بخش و بخش بعدی، مروری بر این تحولات و تغییرات و وضعیت امپریالیسم آمریکا و حکام مرتجع ایران داشته باشیم.
تضعیف گرایش به مذاکره و تقویت گرایش به جنگ
 نخستین نکته این است که از میان دو روند مذاکره و جنگ، این روند جنگ است که وجه قوی تری یافته است و بوی آن می آید که روند عمده و حاکم شود. البته هنوز تعادلی میان این دو وجه به چشم می خورد، و هر دو، حرکت خاص خود را دارند، اما در صورتی که تحولات به ضرر مذاکره ادامه یابد و نیز برخی درگیری ها که هنوز محدود و کوچک هستند، تداوم پیدا کنند، به جای تبعیت روند جنگ از روند مذاکره(یا صلح) این روند مذاکره است که باید از روند جنگ تبعیت کند.
 دلایلی که می توان برای سنگین تر شدن وزنه به نفع جنگ و عمده شدن آن بر شمرد، از هر دو سو، از این قرارند:
روند پنهان مذاکره که همواره بین آمریکا با ایران وجود داشته است و در دوران اخیر احتمالا بیشتر هم شده بود، نتوانسته طرفین را به شرایط یکدیگر مجاب، و به ویژه ایران را پای میز مذاکره آورد. هر کدام خواست هایی گذاشته اند که دیگری بندهایی از آن را نپذیرفته است. به این ترتیب، روابط تا کنون موجود نتوانسته به مذاکره آشکار بینجامد و به سوی حل و فصل تضادهای موجود بین امپریالیسم آمریکا و سران حاکم بر جمهوری اسلامی گام هایی برداشته شود. به این  دلیل، روند مذاکره یا بی نتیجه و یا حاوی نتایجی اندکی بوده که برای حل و فصل تضادها کافی نبوده است و در نتیجه، حل مسائل و تضادهای میان این دو حکومت، گرایش به آن یافته که به وسیله جنگ ممکن گردد. اینکه آیا شرط و شروطی پنهانی بوده که به اصطلاح خط قرمز حکام کنونی به ویژه خامنه ای و سران پاسداران به شمار می آیند- مثلا کناره گیری  باند خامنه ای از قدرت- روشن نیست.
برداشتن شروط مذاکره
 مهمترین تحول در این زمینه این بوده است که سران امپریالیسم آمریکا  شروط خود را برای مذاکره برداشتند و گفتند که حاضرند بدون شرط گذاشتن بر سر میز مذاکره بنشینند. هرچند که که این عموما ظاهر قضیه بوده است و آنها همواره پشت بندی به این بدون شرط و شروط بودن مذاکره افزوده می کردند و خواست دست برداشتن حکومت ایران از اتمی شدن و یا ساخت موشک های دوربرد را قید می کردند.
 برداشتن شروط مذاکره به هیچوجه به این معنی نیست که این شروط به کلی حذف می شوند. زیرا در آن صورت اساسا دلیلی برای خروج آمریکا از پیمان برجام نمی توانست وجود داشته باشد. این شروط تنها پیش از مذاکره برداشته می شوند. اما خواه در همین مذاکرات و آمدن و رفتن ها و خواه اگر ایران پای میز مذاکره بنشیند، آنگاه این شروط به همراه شروط دیگری که آشکار و پنهان به میان آمده و یا خواهند آمد، به مسائل مذاکرات تبدیل خواهند شد.
آنچه که روشن است این است که سران آمریکا اساسا برای تغییر ایجاد کردن در بندهایی از برجام، از آن بیرون آمدند و تحریم اقتصادی کنونی را آغاز و اجرا کردند. تحریمی که نتایج آن  تنها به منافع طبقات حاکم در ایران ضربه نزده، بلکه بار آن به روی مردم و در درجه نخست کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران لایه های پایین خرده بورژوازی افتاده و کمر آنها را خرد کرده است. افزون بر این، تحریم های مذکور،  به منافع خودشان و تمامی کشورهای امپریالیستی غربی و بخشی از کشورهای زیر سلطه نیز ضربه زده و خواهد زد.
بنابراین، آنها خواست هایی داشته و خواهند داشت که آن را کمابیش در مذاکرات رو درو، آشکار و پنهان به میان خواهند آورد. از این رو، دست برداشتن از شروط پیش از مذاکره و نشستن پای میز مذاکره، در نفس اینکه آنها خواهان تغییراتی هستند، تغییری به وجود نخواهد آورد و وضع به شرایط برجام بر نخواهد گشت.
 به نظر می رسد که بخشی از این دست برداشتن دولت آمریکا از 12 شرط پیش از مذاکره، بدان سبب باشد که انجام آنها خواهان فرایندی است که در زمان کوتاه ممکن نمی باشد.از سوی دیگر، پذیرش چنین پیش شرط هایی، وجه حکومت ایران را به شدت پایین می آورد. بنابراین، نخستین خواست سران حکومت کنونی نیز بوده است.
در مورد دلیل دوم، روشن است که برای حکام وقت با این کبکبه و دبدبه و در حالیکه کلی ادعا میان مردم کشور خود و نیز برخی جریان های وابسته به خود در کشورهای منطقه دارند، پذیرش مستقیم 12 شرط و نشستن پای میز مذاکره، تحقیری شدید به شمار می آمد و بنابراین خواست برداشتن آنها پیش از مذاکرات برای آنها بسیار مهم و اساسی بوده است.
همچنین، پیغام و پسغام های رد و بدل شده که خواه از سوی سران کشورهای امپریالیستی مانند آلمان و ژاپن، و خواه از سوی سران کشورهای زیر سلطه منطقه مانند قطر و عمان و غیره صورت گرفته است، در حالیکه نشانگر تحرکات و اقداماتی برای مذاکره بوده اما تا کنون نتوانسته روند مذاکرات را به مراحل تازه تری ارتقاء دهد. به نظر می رسد که شرایط و بندهایی که احتمالا پنهانی عنوان شده و لازم بوده که از سوی حکام کنونی به ویژه خامنه ای پذیرفته شود، پذیرفته نشده است؛ و به همین سبب مذاکرات، تا اینجا که خبرها و اتفاقات نشان می دهد، نتایج بارز، اساسی و موفقیت آمیزی نداشته است.
این میان سخنان خامنه ای در برابر نخست وزیر ژاپن که حکومت ایران با ترامپ وارد مذاکره نخواهد شد، نیز تحرک بیشتری به روند جنگ  و آماده شدن برای آن داده است.  ظاهر قضیه این است که  خامنه ای می خواهد نقش یک مخالف  تند و تیز آمریکا را بازی کند، اما این تنها تا حدی می تواند باشد که وی گمان کند که - آنچنانکه پیشتر هم گفته است- آمریکا دست به جنگ نخواهد زد. گویا این اندیشه که آمریکا دست به جنگ نخواهد زد، موجب آن گشته که باند خامنه ای و سپاه های و هوی بیشتری به راه بیندازند.
به این ترتیب و با توجه به عدم موفقیت ماموریت فرستاده ها به ویژه از جانب آلمان و ژاپن، و سخنان خامنه ای در دیدار با نخست وزیر ژاپن و های و هوی فرماندهان سپاه و روزنامه های جریان خامنه ای پیرامون این سخنان، روند مذاکره کند شده و حرکت به سوی جنگ تقویت شده و سرعت بیشتری پیدا کرده است.
حمله به نفتکش ها
رویدادهایی که این میان و به نفع روند جنگ رخ داده عبارتند از حملاتی که به کشتی های نفتکش و به ویژه این آخری ها دو نفتکش ژاپنی صورت گرفته، حمله به مواضع عربستان سعودی از سوی حوثی ها و نیز برخی حملات جسته و گریخته به کنسولگری آمریکا در بصره، سفارت آمریکا در بغداد و نیز به محل های استقرار نیروهای آموزش دهنده آمریکای در عراق. آنچه آمریکا می گوید این است که این حملات از جانب سپاه پاسداران و یا نیروهای هوادار ایران صورت گرفته است. در مقابل حکومت ایران هر گونه نقش داشتن را در این حملات منکر شده است.
 حملات صورت گرفته می تواند هم کار خود دولت آمریکایی و نوعی خود زنی برای اقناع افکار عمومی- خواه داخل کشور آمریکا و خواه بیرون این کشور- به اینکه این حکومت ایران است که دست به اقدامات جنگ طلبانه می زند،  فشار روانی روی حکومت ایران با  تهدید بیشتر این حکومت به جنگ و مجبور کردن وی به آمدن پای میز مذاکره، و همچنین بطورکلی ایجاد شرایط  روانی و عملی به نفع جنگ باشد.
از سوی دیگر این حملات می تواند کار خود پاسداران و یا نیروهای هوادار حکومت ایران و به دستور این حکومت باشد. آنها نیز می توانند موذیانه از وضعیتی که در گذشته در مورد عراق به وجود آمد و دست و دروغ های حکومت آمریکا رو شده، بهره ببرند و با استفاده از جو موجود، مظلوم نمایی کرده و خود را بی تقصیر و بی گناه جلوه دهند. درحالیکه می دانیم که کار تهدید کردن آمریکا، حتی به دولت روحانی نیز کشیده شد و وی در دو سخنرانی به این نکته اشاره کرد که در صورتی که ایران نتواند نفت صادر کند، هیچ کشور دیگری نیز در منطقه نخواهد توانست نفت صادر کند.
با اینکه  به سبب ضعف و ناتوانی حکومت کنونی و هارت و پورت کردن های بی پایانش به ویژه علیه امپریالیست ها، کمتر اندیشه و تصور به سوی امر اخیر گرایش می یابد، اما  از سوی دیگر به سبب مکار و فریبکار بودن خامنه ای و دارودسته حاکم، این امر را نیز باید جزو احتمالات منظور کرد.
به هر حال اینکه دو سوی این جدال چه نظری خاصی در مورد این اتفاقات دارند، تاثیری در این اینکه این اتفاقات  آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته روند جنگ را تقویت کرده و می کند، نخواهد داشت.
سرنگونی پهپاد آمریکایی
اما مهمترین حادثه  به وجود آمده این بوده که یک پهپاد آمریکایی هدف شلیک موشک های نیروی هوایی سپاه پاسداران قرار گرفته و سرنگون شده است. پشت بند آن ظاهرا پروژه ای بوده که از جانب سران امپریالیسم آمریکا ترتیب داده شده و طبق آن قرار بوده که به سه سایت ایران حمله شود. گویا ترامپ آن چنان که خودش می گوید، ده دقیقه پیش از انجام و به این دلیل که تعداد 150 نفر جان خود را از دست می دادند، آن را متوقف کرده است.
ورود این پهپاد به حریم هوایی ایران، چنانکه حکومت ایران ادعا می کند و برعکس عدم ورود آن به حریم هوایی ایران، چنانکه دولت آمریکا ادعا میکند، از جمله مواردی است که یک نقطه جهش کوچک را به سوی جنگ بازی کرده و می کند.
 این پهپاد از سوی آمریکایی می تواند هم برای جاسوسی فرستاده شده باشد، هم تنها برای اینکه  واکنش طرف ایرانی تست شود، و هم اساسا برای اینکه  به آن شلیک و زده شود تا بتوان بر مبنای چنین زدنی، فضای جنگی و تهدید آمیز را شدیدتر کرد. همه این دلایل می تواند برای فرستادن این پهپاد به حریم هوایی ایران و یا نزدیک به آن وجود داشته باشد.
  یکی از فرض های که می توان در مورد آن داشت، این است که این ها از زمره اقداماتی است که می توان آنها را عقب رفتن و میدان دادن به طرف مقابل، برای اینکه او حمله را آغاز کند  نامید:
«یک تکه پهپاد می فرستی، طرف آن را می زند و تو به این وسیله خود را برای تلافی کردن و ضربه ای نسبت به آن سنگین تر وارد کردن محق جلوه می دهی. چیز کمی باخته ای و چیز بزرگی به دست آورده ای!»
 آمریکا می تواند به وسیله چنین اقداماتی، از یک سو واکنش نظامی ایران را بسنجد و از سوی دیگر خود نقش «مظلوم» را بازی کند، دولتهای مختلف و افکار عمومی داخل آمریکا و بیرون آمریکا و حتی داخل ایران را به نفع خود سامان دهد و بسیج کند.
 همچنین است موضع ترامپ رئیس جمهور آمریکا. وی می گوید که قرار بوده که پروژه ای برای انجام حملاتی محدود به ایران اجرا شود و به این دلیل که گفته شده در اجرای این پروژه حدود 150 نفر کشته می شوند، ده دقیقه پیش از اجرا، دستور توقف آن را داده است.
 سپاه پاسداران و بلندگویان خامنه ای برای زدن یک پهپاد، عدم واکنش آمریکا تا کنون و برخی عقب نشینی های ظاهری ترامپ، چنان جشنی راه انداخته اند که انسان گمان می کند جنگ هنوز آغاز نشده را برده اند. بد نیست که حضرات فکر کنند که ممکن است آمریکا عقب رود و به این حضرات اجازه دهد که با زدن یک پهپاد سرمست شوند و کری بخوانند. هیچ بعید نیست که چند حمله نیروهای آمریکایی و تخریب هایی که به عمل می آورند، قهقهه هاشان را به گریه و ناله و ماتم و سوگواری تبدیل کند.
 یکی از دلایلی که می تواند در«داستان صد و پنجاه نفر» ترامپ وجود داشته باشد، این است که برای ترامپ و هیئت حاکمه آمریکا، جدا از هدایت افکارعمومی بین المللی، هدایت افکار عمومی ایران نیز مهم است.  اکثریت به اتفاق مردم ایران از حکومت کنونی متنفرند و حکومت  آمریکا اگر بخواهد به  ایران حمله کند و خواه مستقل و خواه در کوران جنبش خود مردم ایران به سرنگونی حکومت کنونی دست زند و بخواهد خود را هوادار مردم ایران، «دموکراسی» و «آزادی» نشان دهد و حکومت باب میل خود را سر کار بیاورد، باید هوای افکار عمومی را در ایران داشته باشد و تا آنجا که ممکن است، به حملاتی دست نزند که در آن افراد غیر نظامی جان خود را از دست می دهند. گرچه بطور کلی امپریالیست ها پای بند کوچکترین قاعده ای نیستند و پیش برد منافع خود را با کمترین هزینه جانی و مالی در درجه اول اهمیت قرار می دهند. برای آنها «یک سنت هم یک سنت است»!
افول آمریکا؟
اما چنانکه وضع درست آنگونه باشد که سران جمهوری اسلامی  تصویر می کنند و ترامپ و سران آمریکا  با این همه هارت و پورت و لشکر کشی و تکنولوژی نظامی و غیره...ناتوان از آغاز یک جنگ و یا مردد در دست زدن به آن باشند و با دیدن مقاومت  سران جمهوری اسلامی در مقابل  بندهای مذاکره و خواست های خود، به عقب نشینی دست زده اند، آنگاه باید تحلیل ما به ضعف اساسی طرف مقابل بچرخد؛ یعنی امپریالیسم آمریکا.
چنانچه امپریالیسم آمریکا از این تنگنا و مخمصه سالم و پیروز- خواه دیپلماتیک  و در روند مذاکره و خواه بدتر از آن نظامی و در روند جنگ - بیرون نیاید، آنگاه باید پذیرفت که نتایج منفی این جدال برای وی، نشانگر جهشی کیفی در موقعیت رو به افول وی در جهان است. افولی که از مدتها پیش آغاز شده و تا کنون ادامه یافته است. این همانند وضعی است که امپریالیسم انگلیس پس از جنگ جهانی دوم شاهد آن بود. اما شواهد دال بر این است که یکی از دلایل آمریکا برای این ماجراجویی در خاورمیانه، همین تقابل با روند رو به افول بین المللی خودش باشد. در حال حاضر داوری سخت است و باید پس از پیشرفت رویدادها به قضاوت های دقیقتری دست زد.
مانورها و حرکات پر تضاد سران آمریکا
سخنان ترامپ در این مورد و کلا سخنان سران اصلی آمریکا ( پمپئو، بولتون و ...) در مورد ایران بسیار پر تضاد و پر از مانورهای گیج کننده است. برخی از این تضادها و مانورها می توانند واقعی باشند و یا ریشه هایی در واقعیت داشته باشند و از ضعف های امپریالیسم آمریکا و یا از نکات قوت وی برخیزند. برخی دیگر تصنعی بوده و صرفا می توانند برای  گیج کردن سران جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران، فریب  دادن آنها برای رو نشدن برنامه و نقشه های در راه و یا در حال اجراء و همچنین بازی با افکار عمومی باشند.
 بدیهی است که وضع درونی خود آمریکا می تواند دلایلی برای این تضادها و مانورها ایجاد کند. آنچه که آشکار است این است که درون هیئت حاکمه آمریکا و به ویژه میان حزب دموکرات - دقیقتر جناح هایی از حزب دموکرات  که البته جناح مسلط این حزب نیستند-  با جناح مسلط بر حزب جمهوری خواه یعنی  ترامپ و دیگران اختلاف وجود دارد. بنابراین، از زمره مسائل اساسی واقعی که پیش پای ترامپ و جناحی که وی نماینده آن است وجود دارد، یک دست کردن دیدگاه هیئت حاکمه آمریکا در مورد مسئله جنگ، به وجود آوردن وحدت در حزب جمهوری خواه در مورد جنگ و نیز به ویژه مجاب کردن جناحی از حزب دموکرات است که مخالف جدی جنگ به شمار می آیند، و یا چنانکه نتوانند آنها را مجاب کنند، حداقل آنها را در حزب دموکرات به انفراد برسانند و محدود کنند.
از سوی دیگر، وضعیت ترامپ در انتخابات در پیش آمریکا برای حزب جمهوری خواه بسیار مهم است و تردیدی نیست که زمان این انتخابات، شرایط حزب جمهوری خواه و موقعیت خود ترامپ و جناح وی در حزب جمهوری خواه برای آنها در زمان دست زدن به جنگ، بسیار مهم است. همچنانکه در بخش های پیشین گفتیم دست زدن به جنگ شاید آسان باشد، اما در صورتی که به درازا بکشد، جمع و جور کردن آن و سالم بیرون رفتن از آن کار بسیار مشکلی است.
افزون بر اینها وضع افکار عمومی در آمریکا برای ترامپ و حزبش حائز اهمیت است. آنها باید این افکار عمومی را برای جنگی دیگر آماده کنند.
 و بالاخره وضع کنونی اقتصاد آمریکا که شواهد دال بر رونق نسبی آن است و اینکه جنگی دیگر بتواند این اقتصاد را رونق بیشتری ببخشد و یا از رونق بیندازد برای سران امپریالیسم آمریکا و جناح حاکم بسیار مهم است.
باری بخشی از این دلایل، آمریکا را بیشتر به آن سو می راند که تضادهایش را با ایران تا آنجا که جای مانور و پیش روی و پس روی وجود دارد، از راه مذاکره حل و فصل کند. اما همه چیز همواره  و آن چنان که سران آمریکا می خواهند پیش نمی رود، به همین دلیل، به ناچار باید برای گزینه جنگ نیز تمامی جوانب را در نظر گیرند و روند آن را در صورتی که چندین سال به درازا کشد، پیش بینی کنند و برای حل و فصل تمامی  مسائل، راه حل هایی در آستین داشته باشند.
جدا از اینها، همچنانکه در بخش های پیشین اشاره کردیم حل و فصل تضادهایی که در این مورد با امپریالیستهای اروپایی و ژاپن وجود دارد و نیز جدال ها و سازش ها با امپریالیسم روس نیز حائز اهمیت است. روند موضع گیری های سران امپریالیست های اروپایی(انگلستان، آلمان، فرانسه) و نیز روسیه نشان می دهند که موانع مقابل پای آمریکا یکی پس از دیگری در حال بر داشته شدن و تضادها در حال حل و فصل شدن است و نه برعکس.
 همچنین این مانورها و تضادها را می توان برای این دانست که  دست زدن به هیچ اقدامی را قطعی و آشکار نمی کنند. این می تواند به سران کشور آمریکا امکان دهد که به همین تحریم های اقتصادی کمرشکن ادامه دهند و از این راه وضع عمومی حکومت کنونی و نیروهایش را به نهایت ضعف برسانند، و در عین حال، نیروهای اطلاعاتی و جاسوسی وی نیز زمان مناسب داشته باشند که برآوردی دقیق از تمامی امکانات تسلیحاتی و عوامل انسانی که حکام ایران می توانند روی آن ها حساب کنند، به عمل آورند. سران کشور آمریکا و نیروهای اطلاعاتی و جاسوسی آن این امر را که ممکن است حکام کنونی و سپاه پاسداران سلاح هایی مخفی داشته باشند که برای روز مبادا ذخیره کرده اند، در نظر می گیرند و به نظر تا تسلط کامل- اگر با توجه با ماهواره ها و جاسوس هایی که در دم و دستگاههای اطلاعاتی  دولت و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دارند، تا کنون نتوانسته باشند به آن رسیده باشند- بر وضعیت نیروهای ایران و به ویژه سلاح های آن، از دست زدن به جنگ پیش از موقع  پرهیز کنند.
ادامه دارد.
هرمز دامان
نیمه دوم خرداد 98

             

۱۳۹۸ خرداد ۳۱, جمعه

درباره مبارزه دانشجویان علیه ارتجاع و امپریالیسم و رسوایی«کمونیسم کارگری» امپریالیستی(5)


درباره مبارزه دانشجویان علیه ارتجاع و امپریالیسم
و رسوایی«کمونیسم کارگری» امپریالیستی(5)

همچنان که در بخش های پیشین این مقاله نوشتیم، موضع گیری های جاری بر سر شعار ضد ارتجاع سلطنت طلب و ضد امپریالیستی دانشجویان، از جمله موقع مناسبی شده تا تروتسکیست های رنگارنگ ماهیت خود را بیشتر آشکار کنند. برخی همچون «کمونیسم کارگری ها» آشکار و روشن مواضع رسمی خود را بیان کنند و نشان دهند که مزدور اینک با جیره و مواجب نیروهای وابسته به امپریالیسم غرب هستند، و برخی دیگر از آنها که در احزابی مانند حزب حکمتیست و یا حزب حکمتیست - خط رسمی گرد آمده اند، در ظاهر با این مواضع «کمونیسم کارگری ها» به مخالفت برخیزند، اما در این مخالفت ها، درست همان اندیشه ها و دیدگاه هایی  را موذیانه پیش برند که در آنها اساسا با کمونیسم کارگری ها مشترک اند. وظیفه عمده اینان، تیره و تار و کُند کردن اندیشه و خط دانشجویان علیه ارتجاع سابق و امپریالیسم و راست و ریست کردن آن در مسیری نادرست است.
  در دو بخش گذشته به بررسی مواضع رحمان حسین زاده  سرکرده حزب حکمتیست پرداختیم، اکنون به مقاله ای از حزب حکمتیست - خط رسمی به نام  واقعیات پشت پرده چپ "تقواییستی"( به تاریخ 28 مه 2019) بپردازیم که به وسیله ثریا شهابی  یکی از سرکردگان این جریان نوشته شده است.
«مسئله حاشیه ای»
شهابی پس از اشاره به گردهمایی دانشجویان و شعار«علی نژاد و ارشاد، ارتجاع و انقیاد»می نویسد:
«این شعار در نقد مسیح علی‌نژاد هم در طیف "راست در اپوزیسیون" و هم در " چپ در اپوزیسیون" به مباحثات بسیار فراگیر تر از خود این تجمع اعتراضی، سرکوب و حلقه های بعدی پیشروی آن، دامن زده است. مباحثاتی که هرچند در نقطه شروع ممکن است بنظر بر سر یک مسیله "حاشیه ای" صورت گرفته باشد، اما عملا میدانی باز کرده است که سخنگویان جنبش های مختلف به صراحت و روشنی دورنمای فعالیت هایشان، افق پیروزی از زاویه دیدگاه خود را به اطلاع افکار عمومی برسانند.»
  ثریا شهابی خیلی راحت شعار دانشجویان را که نقطه شروع این مبارزات است، یک «مسئله "حاشیه ای"» می نامد، هر چند که می گوید که «به نظر بر سر یک مسئله«حاشیه ای» صورت گرفته باشد» و واژه حاشیه را در گیومه می گذارد. در واقع، عبارات و کل مضمون مقاله وی نشانگر این است که وی می خواهد آن را حاشیه ای وانمود سازد.
اما  شعار علیه سلطنت طلبان و امپریالیست ها و ارتجاع خواندن آنها، در هر مورد و شکل خاصی که بروز کند و هر مضمون ویژه ای که داشته باشد، نه تنها« حاشیه ای» نیست، بلکه از شعارهای اساسی انقلاب ایران و علیه یکی از دشمنان اصلی انقلاب می باشد و این ُلب موضع دانشجویان است. بدون موضع گیری درست و اصولی، روشن و آشکار بر سر امپریالیسم و ارتجاع وابسته به آن و عوامل و پادوهای آن، و مبارزه نظری و عملی هم جانبه و ژرف با آنها، هر گونه استقلال و آزادی و برقراری جامعه ای دموکراتیک و سوسیالیستی در ایران غیرممکن است.
بنابراین نخستین مسئله ای که این شعار برای هر سازمان سیاسی می تواند تعیین کند این است که اصلا موضع شما در مورد یک پادوی سلطنت طلبان و امپریالیستها و اساسا در مورد خود آنها چیست؟ آیا این نیروها ارتجاعی هستند یا نه؟ آیا جزو دشمنان اصلی انقلاب ایران هستند یا نه؟ آیا باید با آنها مبارزه ای دائمی و پیگیر کرد یا نه؟ روشن کردن مواضع ابتدایی در مورد این شعار بسیار مهم است و خود تا حدود زیادی نشانگر روشن کردن «دورنمای فعالیت» و یا اینکه در«افق پیروزی» چه پیش می آید، از دیدگاه هر سازمان سیاسی است. 
اما شهابی در حالیکه  خود از «صراحت و روشنی» حرف میزند، به جای طرح صریح و روشن موضع دانشجویان، که باید موضع اساسی سازمان های انقلابی، واقعی، اصیل و مردمی باشد، و پیش از اینکه در مورد مضمون و ماهیت واقعی شعار صحبتی بکند  به یکباره به نظرات سازمان ها می پرد و با عباراتی در مورد این که شعار مزبور موجب گشته تا«سخنگویان جنبش های مختلف به صراحت و روشنی دورنمای فعالیت هایشان، افق پیروزی از زاویه دیدگاه خود را به اطلاع افکار عمومی برسانند»  قضیه را خیلی سرسری و «دیپلماتیک» برگزار می کند. وی به «دورنما»، «افق» می پردازد تا حال و آغاز را یواشکی تیره و تار و حاشیه ای کند.
تقلیل مبارزه دانشجویان
 اکنون ببینیم که موضع ابتدایی وی در مورد شعار دانشجویان و تیره و تار کردن آن چگونه است. وی می نویسد:
«اما موضوع چه است و چه نیست! دانشجویان در دل اعتراض خود به بیکاری و بیگاری و تبعیض و سرکوب و حجاب و بی حقوقی زن، ضمنا شعاری هم علیه خانم مسیح علینژاد در اپوزیسیون، بعنوان مشاور و کارچاق کن حمایت از طرح تحریم و گسترش فضای جنگی در خاورمیانه، داده بودند. تا به این ترتیب دلال های تحریم و جنگ در کریدورهای قدرت های ارتجاعی بین الملی و محلی را منزوی کنند.»
 اگر از واژه «ضمنا» بگذریم که باز قصد کم اهمیت جلوه دادن شعار دانشجویان علیه ارتجاع امپریالیستی و نقش همان «حاشیه» ای جلوه دادن مبارزه  مذکور را دارد، شعار دانشجویان، شعاری در مخالفت با «طرح تحریم» و یا «گسترش فضای جنگی در خاورمیانه»  خوانده می شود.
 به عبارت دیگر، زمانی که نه تحریمی در کار باشد و نه فضای جنگی، وضع خوب می شود و لابد نیازی به چنین شعارهایی نخواهد بود. از این راه، یک شعار که در بطن خود اهداف استراتژیک انقلاب ایران را آشکار و دنبال می کند، یعنی  شعاری که علیه نیروهای سلطنت طلب وامپریالیست هاست و چنین ابراز می کند که سلطنت طلبان و امپریالیست ها نیروهایی ارتجاعی هستند و افتادن دنبال  آنها( که راه مسیح علی نژاد تنها یکی از اشکال خاص آن است) نتیجه ای جز نیمه مستعمره شدن ایران نخواهد داشت، تبدیل به یک شعار و یا خواست صرفا تاکتیکی می شود و یا به آن کاهش داده می شود. یعنی این مسئله اساسی که آیا طبقه کارگر و دیگر طبقات مردمی ایران باید دنبال انقلاب و آزادی و استقلال خویش و بنا کردن جامعه ای دموکراتیک و سوسیالیستی باشند، و یا نه، به ارتجاع امپریالیستی و نوکران آنها یعنی رضا پهلوی و سلطنت طلبان اقتدا کنند و به جای جمهوری اسلامی، به زیر سلطه امپریالیستها و نوکران آنها بروند، صرفا تبدیل به این می شود که:
آی« قدرت های ارتجاعی بین المللی» (منظور کدام قدرتهای ارتجاعی بین المللی است؟) و« اپوزیسیون راست» مواظب ما باشید و دست از تحریم بردارید و فضای جنگی به وجود نیاورید!
از این گذشته، موضع ثریا شهابی در مورد سلطنت طلبان و امپریالیست ها نیز در نوع خود جالب است. وی همانند تمامی تروتسکیست ها، آنها را« طیف راست در اپوزیسیون»،«صف اپوزیسیون راست»، «گرایشات راست»،«فعالین راست» و «جنبش راست»!( منظور شهابی «جنبش» سلطنت طلبان و «جنبش» امپریالیست هاست! به به! چه جنبشهایی!؟) می خواند. این واژه ها و این نامیدن ها وظیفه دارند که تضاد طبقه کارگر و خلق ایران و امپریالیسم را ماست مالی کرده و به سوی نوعی همزیستی غیر آنتاگونیستی و در نهایت تبعیت طبقه کارگر از بورژوا- کمپرادورها و از امپریالیست ها کانالیزه کنند.
 وی  در مورد این نیروهای ارتجاعی چنین می نویسد:
« آنها فعالین جنبشی هستند که از دانشجویان دانشگاه تهران تا طبقه کارگر و همه محرومین در ایران با همه نفرت و انزجارشان از جمهوری اسلامی ایران نمی خواهند سرباز بی جیره و مواجب آنها در پروژه های شان، از جمله در پروژه "ققنوس" و "فرشگرد" و "جنبش میدان فیروزه ای"، آنها شوند.»
 بنابراین مشکل صرفا این است که  طبقه کارگر و دانشجویان و محرومین در ایران نمی خواهند «سرباز بی جیره و مواجب» پروژه هایی همچون «ققنوس و فرشگرد و  جنبش میدان فیروزه ای» و غیر آنها شوند. لابد اگر جیره و مواجبی داشتند، «سرباز» آنها می شدند!؟(همچنانکه تروتسکیست های رنگارنگ شده اند).
خیر! صحبت از یکی از تضادهای اساسی انقلاب ایران نیست! صحبت از «جنبش» هایی همچون «ققنوس» و «فرشگرد» و «میدان فیروزه ای» است!؟
 می بینیم که چگونه تضاد طبقه کارگر و دیگر طبقات خلقی ایران با امپریالیست ها و نوکرانشان به «حاشیه» رفته و به چه درجه نازلی تقلیل داده شده است.
و این ها از زمره تروتسکیست ها یعنی مدعیان دروغین ضد سرمایه داری هستند. براستی که این چگونه ضد سرمایه داری بودن است، هنگامی که شما مخالفت با بزرگترین و پر قدرت ترین دولتهای سرمایه داری جهان، که کل کشورها را زیر سلطه خود دارند، به مخالفت با چند پروژه تبلیغاتی از جانب برخی از نوکران آنها تقلیل می دهید؟ آیا هدف جز در سایه قرار دادن مبارزه با بزرگترین قدرتهای سرمایه داری جهان و در واقع نظام سرمایه داری است؟
 در بخش گذشته اشاره کردیم و اکنون تکرار می کنیم که یک ضد امپریالیسم می تواند ضد سرمایه داری نباشد و یا یک ضد سرمایه داری رادیکال و پیگیر نباشد، اما هر ضد سرمایه داری رادیکال و پیگیری باید ضد قدرتهای بزرگ سرمایه داری یعنی قدرتهای امپریالیستی باشد. در صورتی که وی ضد امپریالیسم یعنی عالی ترین مرحله نظام سرمایه داری نباشد که جهان را در چنگال خود دارد، نمی تواند ضد سرمایه داری باشد. و امثال ثریا شهابی از همین طیف تروتسکیست هایی هستند که در واقع پیرو امپریالیست ها و نوکرانشان و بزک کنندگان آنها هستند و به دروغ خود را نیروهایی علیه سرمایه داری می نامند.(1)
ثریا شهابی ادامه می دهد:
نفی ماهیت استراتژیک شعار دانشجویان
شهابی نظر خود را باز هم بیشتر در مورد شعار دانشجویان باز می کند:
« این شعار نه در مورد حجاب و مسیله زن، چپ و راست در مورد مسیله زن است و نه اساسا علیه جبهه راست و افق راست بطور کلی است!»
راستی! پس این شعار«نه اساسا علیه جبهه راست»(یعنی اساسا علیه سلطنت طلبان و امپریالیستها) و نه اساسا علیه «افق راست به  طور کلی»(یعنی علیه نیمه مستعمره بودن ایران) است. (باید دانشجویان مراقب باشند که شعاری «اساسا علیه جبهه راست و یا علیه افق راست بطور کلی» ندهند که قطعا به قبای این تروتسکیست با جیره و مواجب برخواهد خورد!)یعنی شعاری علیه دشمنانی مشخص و استراتژیک نیست و علیه گروهها و گرایش هایی و همچنین تاکتیکی و موقتی است. لابد برای همین بود که شهابی واژه حاشیه را در گیومه گذاشت! لابد برای همین است که گفت دانشجویان «ضمنا» یک شعارهایی هم بر ضد علی نژاد داده اند!؟
 اما ای تروتسکیست تاریک فکر ماست مالی کن! وقتی که از «جبهه راست» و« افق راست» با نام ارتجاع و انقیاد یاد می شود و اینها در کنار ارتجاع حکومت اسلامی قرار می گیرند، آنگاه چگونه ممکن است که اساسا علیه «جبهه راست» و یا «افق راست» یعنی رفتن زیر سلطه امپریالیست ها و ارتجاع وابسته به آنها بطور کلی نباشد؟
البته این سخن بسیار درستی است که شعار بر ضد علی نژاد بر خلاف ظاهر آن، شعاری در مورد مسئله حجاب و یا مسئله آزادی زنان نیست. زیرا در حقیقت، این شعاری است عام علیه سلطنت طلبان و امپریالیست ها. عامی که تنها با توجه به شرایط ویژه و هدف آن گردهمایی که به طور عمده مبارزه با حکام مرتجع کنونی ایران و در زمینه های گوناگون است، تجلی خود را در یک خاص یعنی راه و روش علی نژاد نشان داده است.  در واقع  مسیح علی نژاد و دیدگاههایش بهانه ای بوده اند برای چنین شعارهایی. آنچه می توانست این «بهانه» را به موردی برای بیان و یا تجلی نظرات دانشجویان تبدیل کند، به ویژه بودن وی در جبهه سلطنت طلبان و امپریالیستها، پشتیبانی های سلطنت طلبان و امپریالیست ها از وی و از همه مهم تر ملاقات وی با جان بولتون بوده است.  
اما شعار دانشجویان علیه کدام بخش از ارتجاع سلطنت طلب و امپریالیسم نیست؟
سپس وی در شرح این بخش از نظر خود می نویسد:
«این شعار تحرک معین، ویژه و در جریان، در میان بخشی از راست سناریو سیاهی را هدف اعتراض خود قرار داده است. بخشی که پا به پا و همچون هییت حاکمه آمریکا، خواهان گسترش تحریم ها و فضای جنگی، (نه الزاما خود جنگ)، هستند.»
پس این شعار تنها متوجه «تحرک معین و ویژه و در جریان بخشی از راست» است و نه علیه تمامی تحرکات، و تمامی بخش های سلطنت طلبان مرتجع، و تمامی نیروهای وابسته به امپریالیسم و از جمله خود تروتسکیست های کمونیسم کارگری و حکمیست که بزک کنندگان سلطنت طلبان و امپریالیست ها و جیره بگیر آنها هستند.
 زمانی که ما می نویسیم که این جناب تروتسکیست وظیفه خود می داند که شعار دانشجویان را به شعاری «حاشیه ای» تبدیل کند و از دامنه و ژرفای آن بکاهد، منظور چنین نظراتی است.
 می توان پرسید که براستی کدام بخش از «راست» باقی مانده که منظور شعار دانشجویان نبوده است؟  لابد بخشی که «خواهان گسترش تحریم ها و فضای جنگی» نیست؟ اما مخالفت با علی نژاد مخالفت با تجلی یک عام است نه یک بخش خاص از نیروهای وابسته به امپریالیسم یا یک دیدگاه معین! نه صرفا بخشی که «خواهان گسترش تحریم ها و  فضای جنگی» است!
 لابد این بخش باقیمانده از ارتجاع که مخالف« گسترش تحریم ها و فضای جنگی» است، همان بخشی است که ثریا شهابی  خود پیرو آن است و اینجا می خواهد آن را از زیر ضرب دانشجویان بیرون آورد و نجات دهد تا زمانی که خود خواست در کنار آنها قرار گیرد، مرتجع و وابسته به امپریالیسم به شمار نیاید!( نگاه کنید به یادداشت یک)  
شهابی  تلاشش را برای گنگ و گیج و مغشوش کردن شعار ادامه می دهد:
«تحرکی که یک گوشه آن رجوی و مجاهد است، گوشه های دیگر آن باند زحمتکشان و عبدالله مهتدی و دستجات قوم پرست کرد و ترک و بلوچ و عرب و .. . جریاناتی که همگی شان چشم به برکات جانبی پروژه های مخرب ترامپ و آقای پمپو و سایر قدرت های مرتجع منطقه دوخته اند. کسانی که بعنوان عناصر ابزاری در اپوزیسیون، در اجرای طرح های مخرب، از یک طرف به عمر رژیم و امکان سرکوب آن می افزایند و از طرف دیگر شرایط سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را مخاطره آمیز میکنند.»
جناب تروتسکیست! اگر اینها که شما نام می برید، یعنی «رجوی و مجاهد، باند زحمتکشان و عبدالله مهتدی»، «عناصر ابزاری در اپوزیسیون» یعنی ابزار دست امپریالیست ها«در اجرای طرح های مخرب» هستند، اگر اینها و البته به اضافه تمامی دارودسته های سلطنت طلب و جمهوری خواه نوکر امپریالیسم و از جمله رضا پهلوی، به « برکات جانبی پروژه های مخرب ترامپ و آقای پمپئو» یعنی رهبران امپریالیسم آمریکا «چشم دوخته اند»، آنگاه مخالفت با اینها، صرفا مخالفت با تنها «تحرک معین، ویژه و در جریان بخشی از راست» نیست، بلکه در اساس مخالفت با ارتجاع امپریالیسم و تمامی نیروهای وابسته به آن است.(2)
از سوی دیگر مشکل اساسی این نیست که اینها در راه مبارزه با حکومت اسلامی با« اجرای طرح های مخرب از یک طرف به عمر رژیم و امکان سرکوب آن می افزایند...»(گویا مشکل خود اینها هم نیستند و صرفا جمهوری اسلامی است و اگر اینها چنین طرح های مخربی اجرا نمی کردند و بر عمر رژیم نمی افزودند، وضع می توانست خوب باشد و دوستی با آنها مجاز!) و یا« از طرف دیگر شرایط سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را مخاطره آمیز میکنند». زیرا اینها و در واقع پشتیبانان آنها یعنی امپریالیستها، نه تنها کم از رژیم قرون وسطایی حاکم بر ایران ندارند، بلکه خود به سهم خود از دشمنان اصلی طبقه کارگر و خلق ایران به شمار می روند. اینها و حکومت اسلامی دو ارتجاع و انقیاد هستند. هرکدام را طبقه کارگر و خلق ایران بزند، دیگری را تضعیف کرده است و در عین حال هر کدام را سرنگون کند، سرنگون کردن دیگری دیگری در انتظار وی خواهد بود؛ و این به ویژه در مورد امپریالیستها راست درمی آید که دست از توطئه، حمله و تجاوز دست بر نخواهند داشت، و مبارزه و جنگی طولانی با آنها  در انتظار طبقه کارگر و خلق ایران خواهد بود.
 دو روی یک سکه
شهابی سپس به تقوایی می پردازد و وی را به این دلیل که نظر« اپوزیسیونِ اپوزیسیون نشوید» را طرح کرده، مورد ملامت قرار می دهد. اگر از انتقادهای آبکی وی بگذریم که محتوای انتقادهای تمامی تروتسکیست های حزب حکمتیست و حزب حکمتیست - خط رسمی به تقوایی و نظر وی است، در پایان مقاله خویش می گوید:
« صورت مسیله تقوایی در این پلمیک، علینژاد نیست. صورت مسیله این است که "اپوزیسیون من" نشوید! چرا که "من هم جنبشی" آن تحرکی هستم که شما چپ های "فرقه ای" و "ایدیولوژیک" و "پروحکومتی" مشغول عقب زدن اش در مبارزه زنده و روی زمین سفت هستید! این واقعیت است که او را چنان ملتهب به میدان کشانده است. نه آن شعار چنان تاثیرات معجزه اسایی داشت و نه گردی بر دامان خانم علینژاد نشسته است.»
 این هم یکی دیگر از شیوه هایی که این تروتسکیست پیش گرفته است برای اینکه اصل قضیه را گم و گور کند.
 گفته می شود که مسئله تقوایی در این پلمیک علی نژاد نیست؛ و البته این تا حدودی درست است. زیرا آنچه تقوایی از آن به حرص و جوش آمده، صرفا شعار علیه یک فرد نیست که البته برخلاف نظر شهابی«گرد» زیادی هم بر فکر وی«نشسته است»(بدتر از اینکه دانشجویان وی را مزدور سلطنت طلبان و امپریالیست ها و ارتجاع نامیده اند)، بلکه شعار علیه ارتجاع و امپریالیسم است.  در واقع، در مقابل تمایل تقوایی به «هم جنبشی» بودن با سلطنت طلبان و امپریالیست ها، که البته وی در آن تنها نیست و همه تروتسکیست ها و از جمله شهابی با وی علق مشترک و از صمیم قلب دارند، اندیشه و خطی طرح می شود که ضد ارتجاع سابق و ضد امپریالیستی است. اندیشه و خطی در میان دانشجویان که پس از چهل سال تبلیغ و ترویج تروتسکیسم و با این همه امکانات، همچون پتکی گران بر سر دارودسته های تروتسکیست و حکمتیست ها فرود آمده است و آنها را به «کما» برده است. و به راستی از این جنبه که مشوق این جریان ها در لو دادن و آشکار کردن مقاصد شان باشد،«تاثیرات معجزه آسایی» داشته است.(3)
تقوایی برای خود و حزبش (و البته وی استثنایی میان تروتسکیست ها نیست، بلکه همه دارو دسته های مارکسیسم انقلابی ، کمونیسم کارگری و حکمتیست از یک قماشند) این وظیفه را قائل بوده و هست که نقش نماینده سلطنت طلبان و امپریالیست ها را در«شبه چپ» ایران بازی کند.  از این رو طبعا از نظر وی، هر گونه مخالفتی با ارتجاع پیشین و امپریالیستها، نفی کننده اندیشه و خط تروتسکیستی  وی است. بر همین مبنا هم تمایلی ندارد که جریانی اپوزیسیون وی شود و دیدگاه وی را نقد کند.
 به این ترتیب قضیه از ارتجاع سابق و امپریالیست ها آغاز می شود و به تقوایی می رسد و نه برعکس. این مسئله بدانسان که شهابی آن را طرح می کند و تلاش می کند که آن را در تمایل تقوایی یعنی تمایل یک فرد خلاصه کند، تیره و تار کردن اصل قضیه است.
همچنانکه دیده می شود، تمامی تلاش شهابی در این مقاله و به عناوین مختلف، این است که اصل مسئله را نفی کرده و آن را از روشنی و صراحت انداخته و به گونه ای دیگر و گنگ و همان «حاشیه ای» وانمود سازد.
 و باز در همین راستا:
«این تعرض تقوایی، بیش از همه دفاع از خود است تا از هیچ کس و هیچ جنبش دیگری!»
خیر جناب شهابی! برعکس شما ما گمان می کنیم که این تعرض تقوایی به دانشجویان بیش از اینکه دفاع از خود باشد، در درجه نخست و بیش از همه، دفاع از ارتجاع سلطنت طلب و امپریالیست هاست. تقوایی فرد «فداکاری» است و در راه منافع سلطنت طلبان و امپریالیستها حاضر است از خود نیز بگذرد!؟
 اگر« سیاست منسجمی» وجود دارد که « شعار[اپوزیسیونِ اپوزیسیون نشوید] بهانه و هدف» خود را«دفاع» از آن می داند، اگر اینها از جریانی سر می زند«که بنام کارگر و کمونیسم، رویکرد معینی در اپوزیسیون را نمایندگی میکند»، آنگاه این به غایت انحرافی است که ما اینها را صرفا«متحد آن اپوزیسیون های راستی» بدانیم که« زیر ضرب رفته اند». اینها نماینده  طبقات دیگری که متحد این جریان «اپوزیسیون راست» یعنی سلطنت طلبان مرتجع باشند، نیستند، تو گویی ما با دو طبقه مختلف و یا دو جریان مختلف طرف باشیم. تقوایی و تروتسکیست ها نماینده سیاسی مثلا لایه هایی از خرده بورژوازی نیستند، اگر چه در میان تروتسکیست ها ممکن است افرادی باشند که از لایه هایی از طبقه خرده بورژوازی باشند و هنوز در گیجی و گنگی به سر می برند. آنها خود نمایندگان سیاسی و بازتاب دهنده منافع  جریان های سلطنت طلب و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم و در یک کلام امپریالیست های غربی در چپ ایران هستند. وظیفه آنها دفاع از منافع این نیروهای ارتجاعی است. روشن است که فرد یا سازمانی که نماینده سیاسی یک جریان و طبقه  است از دیدگاه و خط خود دفاع می کند، اما نه در خلاء و صرفا در دفاع از خویش جدا از منافع آن طبقه و جریان سیاسی و یا قدرت بین المللی.
تقوایی و پیش از او حکمت  دو فرد نیستند. آنها نماینده یک گرایش، یک دیدگاه و خط سیاسی- ایدئولوژیک معین و مشخص ارتجاعی هستند. دیدگاه و خط آنها، از همان سرآغاز، تجلی منافع یک طبقه و نیروی ارتجاعی است. هر فردی، حتی از طبقات خلقی(کارگر، دهقان، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی) تروتسکیسم را به عنوان جهان بینی خود انتخاب کند، صرف نظر از اینکه تمایلات قلبی پاک یا آلوده ای داشته باشد، خود را به عنوان نماینده ارتجاع و امپریالیسم معرفی کرده است. این حکمی قطعی است و تمامی تجارب تاریخی تمامی کشورها، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم و بنیان نهادن انترناسیونال چهارم، بر آن گواهی داده است. تروتسکیسم یعنی نماینده  انحصارات سرمایه داری امپریالیستی، یعنی نماینده تراست و کمپانی های بزرگ، یعنی نماینده سرمایه داری، یعنی نماینده امپریالیسم و ارتجاع. تروتسکیستها در کشورهای امپریالیستی  نماینده انحصارات و کمپانی ها بزرگ سرمایه داری در اتحادیه های کارگری هستند و در کشورهای زیر سلطه نماینده ارتجاع سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور.
اما این میان « دانشجوی چپ و رادیکالی که در نبرد روی زمین سفت، تلاش میکند که ارتجاع معین و فعال در صحنه ای را عقب بزند» نیز هدف آنها قرار می گیرد. زیرا اینجا از زبان این دانشجویان درست شعاری یا شعارهایی شنیده می شود که منافع  آن طبقات ارتجاعی و امپریالیست ها را هدف گرفته است.
به گمان مان همین ها شهابی را بس باشد!
ادامه دارد.
هرمز دامان
نیمه دوم خرداد 98
یادداشتها
1-   همین جا اشاره کنیم که ثریا شهابی به عنوان یکی از افراد عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری، یکی از سخنرانان  مراسمی بوده که حزب کمونیست کارگری در شهر تورنتو کانادا مشترکا با همین «اپوزیسیون راست» و یا «فعالین راست»  و کلا «جنبش» راست یعنی سلطنت طلبان نوکر امپریالیسم بر گزار کرده است.( نگاه کنید به کتاب  در این بن بست، رضا مقدم، ص 34) البته خود رضا مقدم و ایرج آذرین نیز از قماش همین تروتسکیست ها و آن هم  از بدترین نوع آنها هستند. در نوشته های ضد تروتسکیستی ما به دیدگاه و خط آنها مداوما اشاره شده است.
2-    شهابی در این نام بردن از گروههای مختلف، بیشتر قصد گنگ کردن اصل را در حاشیه دارد. وی از «دستجات قوم پرست کرد و ترک و بلوچ و عرب» نام می برد. حال آنکه شعار دانشجویان در این جهت نیست. زیرا اصل و عمده جنبش هایی که در میان  خلق های کرد، ترک، بلوچ و عرب وجود دارد، قوم پرستی نیست، بلکه خواست حق تعیین سرنوشت است که خواست برحقی است. درهم کردن این اصل با فرع یعنی دستجاتی که ممکن است از زاویه «قوم پرستی» در این ملت ها وجود داشته باشند، و جا زدن فرع به جای اصل و درهم کردن این مجموعه با مبارزه ضد نیروهای ارتجاعی وابسته به امپریالیسم و خود امپریالیست ها، یکی از شیوه های تروتسکیستها و رویزیونیستهاست. تا جایی که به سلطنت طلبان مربوط  است، بیشتر آنها مخالف هر گونه تجزیه ایران هستند. امپریالیست ها نیز بسته به شرایط، نیروهای وابسته به خود را در جهت ماندن و یا تجزیه هدایت می کنند.
3-   این امکان همواره وجود داشته و دارد که تروتسکیست ها در شناسایی جریانهای چپ ضد امپریالیست در میان دانشجویان، با دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی همکاری کنند و اگر بتوانند نقش جاسوس آنها را در شناسایی دانشجویانی که این اندیشه و خط را دنبال می کنند، بازی کنند. همانگونه که رویزیونیست های توده ای - اکثریتی چنین کردند(نگاه کنید به مقاله آذر ماجدی یکی دیگر از حضرات تروتسکیست ها با نام ضد رژیمی گری راست تقوایی  سلبی اثباتی بی تقصیر است که برای وی برخی اشارات تقوایی به دانشجویان چپ، تداعی کننده برخی رفتار برخی جریان ها در چپ طی سالهای 57- 60 و دهه شصت است). دانشجویان  چپ و دموکرات باید بشدت مراقب باشند و صمن آنکه مبارزه علنی را با مبارزه مخفی پیوند می دهند، اساس را بر مبارزه مخفی قرار دهند.



 







۱۳۹۸ خرداد ۲۷, دوشنبه

درباره مبارزه دانشجویان علیه ارتجاع و امپریالیسم و رسوایی«کمونیسم کارگری» امپریالیستی(4)


درباره مبارزه دانشجویان علیه ارتجاع و امپریالیسم
و رسوایی«کمونیسم کارگری» امپریالیستی(4)

چگونه سران کمونیسم کارگری از سران حزب توده یاد گرفتند!
رحمان حسین زاده سپس حرکات سران تروتسکیست کمونیسم کارگری را با حرکات  سران رویزیونیست حزب توده مقایسه می کند. اما این مقایسه از راه درستی صورت نمی گیرد و از این رو آب پاکی هم بر سر سران خائن و خود فروخته حزب توده ریخته می شود و هم بر سر سران کمونیسم کارگری:
«در آن مقطع حزب توده یکی از پرچمداران حرکت "همه باهم" برای سرنگونی سلطنت و همراهی با "جریان فوق ارتجاعی خمینی" بود. علاوه بر نگرش "ضد امپریالیستی گری"(!؟) و همگامی با سیاستهای آن دوره شوروی، بخشی از محاسبات بی پایه حزب توده بر این استوار بود، به همراه جریان بورژوا اسلامی در قدرت قرار میگیرند و در این توهم ارتجاعی بسر میبردند، عاقبت روزی امام "رفیق کیا" را (منظور کیانوری دبیر کل وقت حزب توده) را فرامیخواند و کلید بارگاه نخست وزیری را به وی میسپارد و آنوقت بخش زیادی از برنامه های حزب توده اجرایی میشود. با این خط مشی حزب توده قربانی سیاسی و فیزیکی این واقعه شد.»( مقاله «تز"پوزیسیون اپوزیسیون نشویم" راست روی افراطی است»علامت داخل پرانتز از ماست)
نخست اینکه انتقاد جناب حسین زاده به حزب توده در مورد ضد امپریالیسم بودن کاملا بی معنا و بی محتوی است.
دلیل این است که سران حزب توده نه تنها«ضد امپریالیستی گری»(عبارتی از آن دارودسته های حکمتی - تروتسکیستی که برای به سخره گرفتن ضدیت با امپریالیسم آمده است!)(1) نداشتند، بلکه نوکر امپریالیسم یعنی امپریالیسم شوروی بودند؛ همانگونه که حضرات تروتسکیست های«کمونیسم کارگری» و همچنین جناب حسین زاده و حزب حکمتیست اش، بر خلاف شعارها و هیاهوهای پوچشان، ضد سرمایه داری نیستند و یا بنا به اصطلاح حسین زاده«ضد سرمایه داری گری» ندارند. مخالفت سران حزب توده با آمریکا نیز، صرفا در چارچوب دعواهای امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم شوروی بود. در این دعوا، آنها ضد دولت آمریکا و طرفدار و جاسوس امپریالیسم شوروی و برخی از آنها از اعضاء ک- گ- ب بودند؛ امری که حسین زاده با عبارت شل و ول و بی خاصیت«همگامی با سیاستهای آن دوره شوروی» آن را بیان می کند.
 و دوم اینکه مقایسه دیپلماسی سران حزب کمونیست کارگری با سران حزب توده از راه نادرستی صورت گرفته است.
 سران حزب توده جاسوس شوروی امپریالیستی بودند. آنها به انواع و اشکال تلاش می کردند که با خمینی و سران حکومت مانند بهشتی یا رفسنجانی نزدیک شوند، تا جای پایی برای امپریالیسم شوروی باز کنند. جای پایی آشکار یا پنهان به ویژه در نهادهای امنیتی و نظامی، تا اگر توانستند به حکومت اسلامی جهتی«شوروی یایی» بدهند و این حکومت و در آن زمان حزب جمهوری اسلامی را، همچون احزاب بعثی سوریه و عراق، در خدمت روسها و در بلوک این کشور یا بلوک شرق در آورند و اگر موفق نشدند در موقع مقتضی کودتایی را سازمان دهند.
 اما بیشتر سران تروتسکیست های «کمونیسم های کارگری» با هر گونه برچسب و نام، مریدان، مزدوران بی جیره و یا با جیره و یا جاسوس های سلطنت طلبان و امپریالیست های آمریکایی هستند. شیوه خدمت آنها به سران حکومت کنونی و طبقات حاکم بر جمهوری اسلامی- که در عین حال شیوه خدمت به امپریالیستها و سلطنت طلبان نیز هست- عمدتا در همان تلاش های آنها برای تسلط اکونومیسم بر جنبش کارگری(یعنی همان دیدگاهی که زیر نام «استقلال طبقه کارگر» از جنبش های طبقات دیگر تبلیغ می کردند و منظورشان صرفا استقلال اقتصادی بود)(2) و دیگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش ملی - مردمی خلق کرد و تسلط  آشفتگی تئوریک و انشعاب و پراکندگی سازمانی بر چپ برای متلاشی کردن چپ و جنبش کارگری و... بوده است.
 جز این اما، آنها همواره  و عمدتا در صف طبقه بورژوازی کمپرادور سابق و امپریالیسم آمریکا بوده اند؛ و جدا از این که خط آنها از همان آغاز، مخالف هر گونه جهت گیری ضد امپریالیستی بود، هر زمان که بوی تهاجم به مشامشان خورد، این جنبه خط خود را بیشتر آشکار کرده و بیشتر به اربابان خود نزدیک شده اند تا سهم خود از قدرت سیاسی را، و البته پس از تسلط سلطنت طلبان و یا جمهوری خواهان هوادار امپریالیسم بر کشور، کسب کنند. سهمی که آنها می توانند با توجه به خدماتی که به این اربابان کرده و می کنند، از آنها طلب کنند، و اگر به آنها داده نشود- که بعید است- و به بازی گرفته نشوند، جدا باید سلطنت طلبان و امپریالیسم آمریکا مورد بازخواست و شماتت قرار گیرند که چرا چنین نوکران خوبی و با چنین خدماتی به نظام سرمایه داری و امپریالیستی را به بازی نگرفته اند!
 اگر آنها به سران حکومت کنونی نزدیک شده بودند و می خواستند که به وسیله امثال خامنه ای و یا مثلا  لاریجانی ها، ناطق نوری ها و یا حتی کروبی ها به قدرت نزدیک شوند و جای پایی برای امپریالیسم آمریکا درست کنند و یا در شرایط مناسب، ترتیب کودتایی را به نفع امپریالیسم آمریکا بدهند، آنگاه این مقایسه می توانست درست باشد. اما نه اینها مانند سران و کلا حزب توده، نافذ و دارای اندکی پایگاه طبقاتی در لایه های مرفه خرده بورژوازی و همچنین کادرهای کهنه کار فراوان بودند، و نه پشتوانه ای در نیروهای ارتش داشتند که بخواهند دست به کودتا زنند. اگر امپریالیسم آمریکا می خواست نفوذی در ارکان نظام بدست آورد و یا کودتایی ترتیب دهد، خیلی این حضرات تروتسکیست ها به دردش نمی خوردند و راههای دیگری را دنبال می کرد(که قطعا کرده است). وظیفه آنها تبلیغ و رواج تروتسکیسم در میان چپ ها، طبقه کارگر، زنان، جنبش خلق کرد و ... بود تا این جنبشها را به انحراف بکشانند و متلاشی کنند. همین خدمات هم امپریالیست های آمریکایی را بس است که جایی هم برای آنها در نظر گیرند.
 نزدیک شدن آشکارای تروتسکیست های کارگری به سلطنت طلبان و امپریالیست ها و صحبت «از اپوزیسیون اپوزیسیون نشدن» و «جبهه متحد با سلطنت طلبان نوکر امپریالیسم» که این روزها بدون ترس از انگ خوردن، راحت و خیلی بی شیله و پیله آن را بیان می کنند، نیز به هیچوجه تازه نیست(3) و هم چنانکه پایین تر اشاره خواهیم کرد، قابل مقایسه با نزدیک شدن برخی سران حزب توده به شاه سابق دارد. این نزدیک بودن در ریشه های باورها تروتسکیستی و خط آنها نهفته بود؛ جدا از نام هایی همچون«مارکسیسم انقلابی»،«کمونیسم کارگری» و یا« حکمتیسم»(گویا از دوران طرح «حزب و قدرت سیاسی» یعنی نظری که حکمت و پس از وی حزب «کمونیست کارگری» بر مبنای آن، نزدیکی به سلطنت طلبان و امپریالیستها را توجیه کرده و می کنند و اتفاقا افرادی مانند حسین زاده نیز با آن توافق داشته اند و گویا در تجارب حزب کمونیست کارگری عراق بکار گرفته اند) که این خط به خود گرفته است.
حسین زاده ادامه می دهد:  
«ادامه این راست روی افراطی رهبری حزب کمونیست کارگری با اتیکتهای "دیپلماسی کمونیستی" و "اپوزیسیون اپوزیسیون نشویم" حزب کمونیست کارگری را به چنین مسیری انداخته و البته شخصا هنوز علاقمندم این خط مشی به غایت راست در حزب کمونیست کارگری ادامه پیدا نکند و امیدوارم سرنوشت غم انگیز حزب توده نه تنها برای حزب کمونیست کارگری، بلکه برای هیچ بخشی از اپوزیسیون چپ تکرار نشود.»
ما جدا باور داریم که تجربه «غم انگیز»حزب توده(4) نه تنها برای سران حزب کمونیست کارگری تکرار نخواهد شد، بلکه وضع می تواند کاملا برعکس هم بشود. زیرا این امکان وجود دارد که همچنانکه شاه سابق، سران فرصت طلب و خائن حزب توده را در«بارگاه» خود راه داد، و آنها به دلیل خیانت های بی پایان خود به طبقه کارگر و خلق ایران، حتی به رهبری حزب رستاخیز و پست های مهم دولتی(و از جمله امنیتی) رسیدند، امپریالیسم آمریکا نیز در صورت تغییر حکومت ایران و به روی کار آوردن سلطنت طلبان نوکر صفت و یا جمهوری خواهان وابسته به خود، از آنها بخواهد که سران چاپلوس و نوکر صفت حزب کمونیست کارگری را به «بارگاه»خود و  شاه شان راه داده و آنها بتوانند همچنانکه حسین زاده بر می شمارد، از این دیپلماسی«هوشیارانه» خود بهره ها ببرند!؟(5)
 ما محتمل می دانیم که در آن صورت، و با توان«گذشت و بخشش» پایان ناپذیری که در تروتسکیستها سراغ داریم! و «احترام» متقابلی که آنها برای یکدیگر قائلند!، هم کیشان خود را در حزب حکمتیست همین جناب رحمان حسین زاده و نیز دارودسته حزب حکمتیست- خط رسمی، که عموما فرصت طلبانه به نقد سیاست سران حزب کمونیست کارگری می پردازند، خواهند بخشید و جایی نیز برای آنها باز کرده و پست هایی را کنار خواهند گذاشت!
 پنبه شدن رشته های تروتسکیسم کمونیسم کارگری
رحمان حسین زاده سپس به سراغ دانشجویان و علی نژاد می رود:
«اعتراض مهم و جسورانه دانشجویان در روز ۲۳ اردیبهشت به دلیل شعاری علیه علینژاد با تعرض لیدر حزب کمونیست کارگری روبرو شد و نقد و اعتراض برحق فراوانی را به همراه داشت. اعضای دیگری از رهبری حزب که متوجه شدند، لیدرحزب خراب کرده است، گامی عقب نشستند و با موضع سانتریستی و مصلحت گرایانه، نوشتند و گفتند، آگاهگری از عناصر و پروژه های راست لازم است، اما نباید به شعار تبدیلش کرد؟!»
نکته ای که در این جا اهمیت دارد و باید بیشتر روی آن تاکید کرد، این است که شعار مزبور دانشجویان دانشگاه تهران صرفا علیه نظرات مسیح علی نژاد یعنی علیه نظرات یک فرد نیست، که اگر مشکل نظرات یک فرد خاص بود، نه دانشجویان سراغ شعار دادن علیه اش می رفتند و نه حتی اگر می رفتند، اهمیت کنونی را کسب می کرد، بلکه علیه یک  اندیشه زیان بار، یک دیدگاه و خط سیاسی ارتجاعی یعنی خط وابستگی به امپریالیسم و خدمت به سرمایه داری، علیه یک طبقه و یک جریان ارتجاعی یعنی جریانهای سلطنت طلب و جمهوری خواه نوکر امپریالیسم و علیه قدرت های جهانی یعنی امپریالیسم غرب به ویژه امپریالیسم آمریکا است.
موضع گیری درست در مورد این امور، همچون موضع گیری درست در قبال حکام جمهوری اسلامی و حکومت استبداد دینی کنونی آنها، برای  طبقه کارگر و انقلاب ایران اهمیتی همچون مرگ و زندگی دارد. و همین موضع است که همچون آبی در خوابگه مورچگان جاری شده و سران تروتسکیست کمونیسم کارگری را دیوانه  کرده و موجب آن گشته که چنین جار وجنجالی به پا کنند.
باری، قضیه ساده است: بوی تمام رشته ها پنبه شدن آمده است! گور، دهان باز کرده و«چپ سنتی»  و « ضد امپریالیست» بارها و بارها به خاک سپرده شده، دوباره در حال برآمدن است! و این به کام حضرات تروتسکیست ها که کلی از جانب امپریالیستها و بورژوازی بوروکرات- کمپرادو پشتیبانی  معنوی و مالی شده اند، خیلی تلخ است!
 یک طبقه و نیروی ارتجاعی
از سوی دیگر، رحمان حسین زاده (و  نه تنها وی بلکه تمامی تروتسکیست های رنگارنگ) نیروهای سلطنت طلب مزدور را «اپوزیسیون راست بورژوایی» ،«ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب»،« اپوزیسیون راست پرو غربی»، «اپوزیسیون راست برانداز» (تماما از همین مقاله رحمان حسین زاده)می خواند. اما همچنانکه در بخش های دوم و سوم این مقاله اشاره کردیم، این نیروها نه اپوزیسیون هستند و نه صرفا «راست». آنها طبقه بورژوازی کمپرادور، ارتجاعی و یکی از دشمنان اصلی طبقه کارگر و خلق ایران و جزیی از پوزیسیونی به نام امپریالیسم هستند. «برانداز بودن» آنها نیز امری مستقل و متکی به نیروهای خودی نیست، بلکه  تنها در چارچوب میل و خواست امپریالیستها  و در چارچوب تضادهای امپریالیسم آمریکا با حکام کنونی، می تواند طرح شود و یا تحقق یابد.
از این گذشته، این نیروها به هیچوجه «ناسیونالیست»نیستند. زیرا ناسیونالیست به جریان ها یا نیروهای طبقاتی گفته می شود که منافع ملی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ملت خود را در اولویت قرار دهند و به واسطه آن با نیروها و قدرت هایی که این منافع را تهدید می کنند و یا میخواهند زیر پا بگذارند، به هر درجه ای که بتوانند، بستیزند. از این دیدگاه، مصدق یک ناسیونالیست و در زمان وی، شاه و دربارش نماینده نیروهای ضد ناسیونالیسم، وطن فروش و خواهان نوکری برای امپریالیستها بودند.
 بر این سیاق، سلطنت طلبان وابسته را که تداوم همان درباری ها در زمان شاه سابق هستند، به این علت که دم از کوروش و سلسله پادشاهی پیش از اسلام و مثلا تجزیه نشدن ایران( که بخشا بر مبنای نفی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و بخشا بر علاقه شان به داشتن «ایران بزرگ» استوار است) نمی توان «ناسیونالیست» نامید. آنها وطن فروش و همچون گذشته آماده نوکری و خدمت به امپریالیسم هستند.
همچنین  فرق است بین «راست» جبهه ملی و «راست» سلطنت طلب مزدور امپریالیسم. یکی اصلاح طلب است و ضد انقلاب و از این رو«راست» خوانده می شود و دیگری  مزدور امپریالیسم و ماهیتا ارتجاعی است؛ و انقلاب که سهل است، حتی اصلاح طلبی احزابی همچون جبهه ملی را بر نمی تابد. همانگونه که در پنجاه سال سلطنت پهلوی برنتابیدند. و این بسیار جالب است که حزبی که بورژوازی ملی ایران و جبهه ملی را «اسطوره» می نامد، بورژوازی تا مغز استخوان وابسته به امپریالیسم را «ناسیونالیست» می خواند!؟
یک دیدگاه و خط ارتجاعی
 بر این مبنا، بینش و خط سیاسی ای که دنباله رو نیروهای نوکر امپریالیسم است و جبهه متحد با آنها را پیشنهاد می کند، «راست روی» ویا « اپورتونیسم راست» نیست. خطی است ارتجاعی که زمینه  ساز تسلط امپریالیستها و صاحبان انحصارات بزرگ سرمایه داری امپریالیستی بر کشور زیر سلطه و تداوم سرمایه داری بوروکرات - کمپرادور در کشور ما است. این خط، مزدور امپریالیسم شدن و خیانت به طبقه کارگر و تمامی زحمتکشان و خلق ایران است. «خط راست»برای گرایش اپورتونیسم راست درون جریانهای سالم چپ، درون یک حزب کمونیست سالم است، نه برای افرادی و جریانهایی که پیرو امپریالیسم هستند؛ خواه نوع رویزیونیسم توده ای- اکثریتی و خواه نوع تروتسکیستی آن.
این نظرات در صورتی که می خواستیم آن را در مورد علی نژاد بکار بریم، زمانی درست در می آمد، که وی به جریانهای ملی مثلا به جریان شیرین عبادی و افرادی همچون وی می پیوست. که اگر چنین بود، نه آنچنان پیکان تیز حمله متوجه این فرد می شد و نه سران کمونیسم کارگری برای شعار دانشجویان، چنین به درو دیوار می کوبیدند و حنجره خود را پاره می کردند.
خدمات سران کمونیسم کارگری به جمهوری اسلامی
حسین زاده کمی پایین تر، برخی دیگر از تحرکات از نظر خودش «راست» حزب کمونیست کارگری را طی یک سال گذشته بر می شمارد:
«این اتفاق زمانی نگران کننده تر است که در طول یکسال گذشته در چند مورد دیگر سیاست راست را پیشه کرده، که فورا در فضای مبارزاتی جامعه ایران منعکس شده و به عنوان نیروی چپ به شدت از آن لطمه خورده اند. از جمله در جریان اعتصاب پرشکوه نیشکر هفت تپه تبلیغات حزب عملا با اعتصاب شکنان همراهی کرد، که مجبور شدند، طی اعلامیه ای این اشتباه را اصلاح کنند. مورد دیگر توطئه دولت علیه سندیکای شرکت واحد زیر پوشش گمراه کننده "برگزاری مجمع عمومی" مورد تایید حزب کمونیست کارگری قرارگرفت و هنوز هم لیدر حزب از آن سیاست راست دفاع می کند. کمپین ناموجه و راست علیه فعال کارگری رضا شهابی در سال گذشته و مورد اخیر با دفاع از عنصر راست معلوم الحالی چون مسیح علینژاد در مقابل تظاهرات رادیکال دانشجویان چپ و آزادیخواه تهران عملا راست رویهای افراطی رهبری حزب کمونیست کارگری به نقطه غیر قابل تحمل رسیده است.»
خوب! بد نیست! برشمردن برخی از اعمال تخریب گر تروتسکیست های کمونیسم کارگری در مبارزات کارگران! اما اینها در یکسال اخیر «راست» را پیشه نکرده اند. از همان اولش یعنی از همان دوران«مارکسیسم انقلابی»(باید خواند تروتسکیسم، ضد مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم)خط شان مزدور پرور و خودشان مزدور امپریالیست ها بودند که ظاهر دروغین «چپ» پیشه کرده بودند.  این خط به وجه روشن و بارزی خود را در نظریات حکمت در «حزب و قدرت سیاسی» آشکار کرد. گویا از نظر حسین زاده مواضعی که حکمت در مورد تهاجم امپریالیسم آمریکا به افغانستان یا عراق در پیش گرفت،«راست» نبوده اند!
اختلاف بین جریان های حکمتیست بر سر موضع دانشجویان بر سر چیست؟
 و اما نکته پایانی ما اشاره به اندرزهای حسین زاده به سران حزب کمونیسم کارگری برای «باز کردن چشمانشان بر روی واقعیت» است:
«رهبری حزب کمونیست کارگری چنان از شعار علیه "علینژاد" ناخرسند است، چشمشان را برروی این واقعیت بستند، که دارند در مقابل حرکت چپ و رادیکالی قرار میگیرند، که در همان روز بدوا با شعارهای روشن علیه حجاب و پوشش اسلامی و با درگیر شدن با دم و دستگاه سرکوب نظام، کلیت جمهوری اسلامی را زیر سئوال بردند.» و
«سخن آخر اینکه زیر لوای "اپوزیسیون اپوزیسیون نباید شد" رهبری حزب کمونیست کارگری ایران مقابل تحرک اعتراضی رادیکال دانشجویان قرار گرفت و این راست روی افراطی را توجیه میکنند.»
 به این ترتیب، انتقاد رحمان حسین زاده به سران حزب کمونیست کارگری این است که با چنین موضع گیری هایی «مقابل» حرکات دانشجویان قرار می گیرند.
گویا رحمان حسین زاده و حزب حکمتیست، نه به این دلیل که دانشجویان موضع درستی گرفته اند، بلکه به این دلیل که  نمی خواهند«در مقابل حرکات چپ و رادیکال» و«مقابل تحرکات اعتراضی رادیکال دانشجویان» قرار گیرند، مواضع آنها را تایید می کنند.
اما این نه تنها درست نیست!« به این دلیل که مقابل دانشجویان قرار نگیری، باید با موضع آنها کنار بیایی!»، بلکه موضعی است  همچون دیگر مواضع تروتسکیست ها، نان را به نرخ روز خوردن و عمیقا فرصت طلبانه.
یا یک موضع درست است و یا نادرست. در صورتی که موضعی درست باشد، باید آن را تایید کرد و در عین حال تا جایی که ممکن است گستره و ژرفای آن را بیشتر روشن کرد و تبلیغ و ترویجش نمود. در صورتی که نادرست باشد، باید با آن مبارزه کرد، حتی اگر این امر به مقابل آن قرار گرفتن بینجامد.(6)
 اگر نظر سران حزب کمونیست کارگری در مورد نادرستی شعارهای دانشجویان علیه ارتجاع خواندن نیروهای پیرو امپریالیست، درست بود، این هیچ عیبی نداشت که آنها را نقد کنند و در مقابل دانشجویان قرار گیرند. حتی اگر دانشجویان چنانچه حسین زاده اشاره می کند و از سران کمونیسم کارگری می خواهد که به  آن توجه کنند!«شعارهایی روشن علیه حجاب و پوشش اسلامی» داده باشند و یا «با درگیر شدن با دم و دستگاه سرکوب نظام، کلیت نظام را زیر سئوال» برده باشند.
 اتفاقا سران حزب کمونیست کارگری نکته اخیر را به خوبی و بسیار بهتر از رحمان حسین زاده می دانند و به اصطلاح«فوت آب هستند». برخلاف نظر حسین زاده، مشکل آنها این نیست که چرا دانشجویان به جای مبارزه با حکومت، علیه علی نژاد شعار داده اند. زیرا دانشجویان چنین نکرده اند و گردهمایی و تظاهرات آنها اساسا علیه حجاب اجباری(امری که مسئله حکومت اسلامی است و نه مسئله علی نژاد) و یک سلسله مسائل دیگر از جمله بیکاری، بیگاری، اختناق و غیره بوده، و در نتیجه تضاد عمده ای که آنها با آن درگیر  بودند، تضاد بین خلق و ارتجاع حاکم و نوک تیز حمله شان متوجه حکومت کنونی بوده است. مشکل آنها این نیست که آنها فکر می کنند این دانشجویان عوامل حکومت و یا حامل نظرات انجمنهای اسلامی و یا توده ای- اکثریتی ها هستند؛ حتی اگر به دروغ اتهاماتی این چنین بار دانشجویان کنند.
مشکل آنها این است که چرا آنها تنها علیه حکام کنونی شعار نداده و شعارهایی هم علیه «اپوزیسیون راست» یعنی علیه سرمایه داران سلطنت طلب و امپریالیسم داده اند و آنها را ارتجاع خوانده اند! آخر از نظر سران تروتسکیست های ایرانی (و از جمله رحمان حسین زاده و حزبش) اینها ارتجاع نیستند. تنها «راست» هستند! و چون قرار است «همه» طبقات (از طبقه کارگر تا بورژوازی کمپرادور) در یک «با همی» علیه حکومت مبارزه کنند، لذا نیازی نیست که در اپوزیسیون، علیه نیروی دیگری از اپوزیسیون شعار داد.(7)
 اما جدای از اینکه رحمان حسین زاده خود را به «فهم نادرست» از ارزیابی سران کمونیسم کارگری از حرکت دانشجویان می زند، و هواداران حزبش را فریب می دهد، توصیه وی به سران حزب کمونیست کارگری، مشی موذیانه و« روشن بین» وی را نیز آشکار می کند:
اگر میخواهید تروتسکیست و جیره خوار سرمایه داران سلطنت طلب بودن و مزدورامپریالیست بودن خود را افشا نکنید، مقابل حرکات دانشجویان نایستید!
ادامه دارد.
هرمز دامان
نیمه نخست خرداد 98
یادداشتها
1-   کاربرد چنین واژه ای نشان از ماهیت مشترک تروتسکیست های «کمونیسم کارگری» در آرایش و بزک کردن امپریالیسم و در ماهیت امر، سرمایه داری به عنوان یک نظام اقتصادی- سیاسی دارد. یک ضد امپریالیسم، ممکن است ضد سرمایه داری نباشد، اما یک ضد سرمایه داری، قطعا باید ضد امپریالیسم باشد. البته بیشتر سران احزاب حکمتیست برای اینکه هواداران خود را فریب دهند، گاه و بیگاه و در برخی از مقالاتشان از این واژه استفاده می کنند و به اصطلاح آن را هم اینجا و آنجا می پرانند. برای نمونه، نگاه کنید به مقاله خالد حاج محمدی از حزب حکمتیست - خط رسمی با نام میلیتاریزم آمریکا، اپوزیسیون و جمهوری اسلامی (6 ژوئن 2019)که روغن ضد امپریالیستی تقلبی اش گویا کمی داغ هم هست!
2-   این دیدگاه در سیاست، آنجا که پای تضادهای درون خلق مطرح است، یا زیر نام استقلال طبقه کارگر، سیاست نفی اتحاد طبقه کارگر با دیگر طبقات خلقی را طرح کرده و به جای آن تضادهای درون خلق را به تضادهای آنتاگونیستی تبدیل می کند(حزب دموکرات کردستان و بورژوازی ملی)، و یا زیر نام اتحاد و«همه با همی» استقلال طبقه کارگر رانفی می کند(سیاست در قبال جریان سبز)؛ و آنجا که پای تضادهای خلق با ضدخلق و دشمنانی چون بورژوازی سلطنت طلب وابسته به امپریالیسم آمریکا و غرب مطرح است، بطور کلی هر گونه استقلال طبقه کارگر را نفی کرده و هنگامی که وقت عمل فرا می رسد، زیر نام سیاست «همه با همی»، رفتن زیر سیاست یکی از ارتجاعی ترین بخش های بورژوازی را پیشه کرده و می کند!
3-   نگاه کنید به مقاله اقبال نظرگاهی از حزب کمونیست کارگری با نام اپوزیسیون اپوزیسیون نشدن یک سیاست اصولی است (7 ژوئن 2019) که ضمن توجیه نظرات تقوایی، آشکارا و روشن از جبهه متحد با سلطنت طلبان صحبت می کند. به نظر می رسد که در میان مقالاتی که از این دارودسته تا کنون منتشر شده است، مقاله اقبال نظرگاهی از جهت بیان روشن مواضع تروتسکیستی نمونه باشد! این مقاله و کلا بیشتر مقالات این روزهای این دارودسته را باید با مقدمه های  اسطوره بورژوازی ملی و مترقی منصور حکمت با هم خواند تا ژرفای فریب و دروغ های حضرات تروتسکیست و همچنین حکمت فریبکار را بهتر بدست آورد.
4-   البته که «عاقبت به خیر» نشدن مشتی سران متقلب و حقه باز باید برای یک حکمتیست «غم انگیز» باشد! و او  برای مشتی سران رویزیونیست خائن به طبقه کارگر و خلق ایران، فرصت طلب، فریبکار، لو دهنده رهبران و کادرهای جریانهای سیاسی انقلابی، جاسوس و کودتا پیشه، که سرنوشتی «تراژیک» پیدا می کنند!؟ «دلسوزی» کند! براستی که این دلسوزی بی مایه، نباید بی دلیل باشد!؟ و قطعا ریشه ها و خطوط مشترکی بین رویزونیسم حزب توده و تروتسکیسم دارودسته های حکمتیست وجود دارد!
5-    همین جا باید اشاره کنیم که در صورتی که این بساط «کمونیسم های کارگری» و کلا تروتسکیسم از چپ ایران جمع شود(که قطعا خواهد شد)سرمایه داران سلطنت طلب و امپریالیستها سران کمونیسم کارگری از هر رنگ و دسته را مورد مواخذه قرار خواهند داد که چرا وظایف خود را خوب انجام نداده اند! شاید برای همین است که حضرات کنترل خود را از دست  داده و مقابل دانشجویان ایستاده اند که چرا علی نژاد یعنی در حقیقت سلطنت طلبان و امپریالیسم آمریکا را ارتجاع خوانده اند! به این عبارات از مقاله پیش گفته اقبال نظرگاهی توجه کنیم: «گروهی هم علی نژاد را همسان و همتای ارشاد قرار دادند. این گروه خط انجمنهای اسلامی و یا استحاله چی های توده ای - اکثریتی بودند. آنها از طریق علی نژاد سلطنت طلبها و دولت آمریکا را نشانه رفتند و آن را ارتجاع نامیدند. در واقع این شعار دوز ضد امپریالیستی انجمنهای اسلامی توده ای و اکثریتی را نشان می داد.»(تاکید از ماست) البته اقبال خان چاره ای ندارد جز آنکه دانشجویان چپ را پیرو «خط انجمنهای اسلامی» و یا «استحاله چی های توده ای- اکثریتی» معرفی کند!
6-   برای نمونه  بخشی از محتوای درونی شعار کارگران فولاد اهواز« دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست» که فرافکنی های حکومت اسلامی را نشانه گرفته است، و به قصد روشن کردن حضور و  جایگاه حکومت اسلامی در جبهه دشمن کارگران، داده شده است، نادرست است. زیرا در ماهیت امر  دشمن ما هم طبقه حاکم بر جمهوری اسلامی و هم امپریالیسم آمریکاست.  یکی از آنها عمدتا اینجاست و دیگری یعنی امپریالیسم آمریکا هم اینجا و هم در آمریکا! ما به سهم خود هرگز خسته نخواهیم شد که اگر با این گونه شعارهایی که فورمولبندی آنها نادرست است، و حتی آنچه در آن درست است، در هاله ای از نکات نادرست بیان می شود، مخالفت و مبارزه کنیم و مقابل این گونه نظرات بخش هایی از کارگران قرار بگیریم.
7-    البته این اشتباه خواهد بود اگر تضاد عمده، حکومت اسلامی، و دشمن عمده، حکام کنونی باشند، و در تظاهرات هایی این چنین، با عمده کردن شعارها علیه دشمن دیگری که در حال حاضر عمده نیست، پیکان تیز حمله تغییر کند و نه متوجه تضاد عمده و دشمن عمده، بلکه علیه دشمن غیر عمده شود. اما چنین اشتباهی  به هیچوجه در مبارزه دانشجویان وجود نداشت.