۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

جنگ، فرصتی برای حکومت و دستگاه جنایتکار قضایی برای اعدام مبارزان - اعدام زندانی سیاسی عارف خوشکار

گزارش کانون حقوق بشر ایران

 اعدام زندانی سیاسی عارف خوشکار؛ اجرای حکم یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۱ در زندان قزلحصار


بامداد چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، حکم اعدام عارف خوشکار، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱، در زندان قزلحصار کرج اجرا شد. این زندانی سیاسی پیش‌تر با اتهام قتل یکی از نیروهای بسیج به اعدام محکوم شده بود؛ در حالی که منابع نزدیک به پرونده از اعتراف اجباری، شکنجه، محرومیت از وکیل منتخب و ابهام در روند دادرسی او خبر داده بودند

عارف خوشکار

کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز چهارشنبه حکم اعدام عارف خوشکار، زندانی سیاسی و از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱، در زندان قزلحصار کرج به اجرا درآمد. اجرای این حکم در حالی صورت گرفت که طی روزهای گذشته خانواده، فعالان حقوق بشر و نهادهای مدافع حقوق بشر نسبت به خطر اعدام وی هشدار داده و خواستار توقف اجرای حکم و بررسی دوباره پرونده شده بودند.

اجرای حکم اعدام عارف خوشکار

بر اساس اطلاعات رسیده به کانون حقوق بشر ایران، بامداد چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، حکم اعدام عارف خوشکار در زندان قزلحصار کرج اجرا شد.

عارف خوشکار از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ بود که با اتهام قتل یکی از نیروهای بسیج به اعدام محکوم شده بود. طی روزهای گذشته، با انتقال وی به سلول انفرادی، نگرانی‌ها درباره اجرای قریب‌الوقوع حکم افزایش یافته بود و خانواده و نزدیکان او با انتشار درخواست‌هایی، خواستار توجه فوری نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی به وضعیت این زندانی سیاسی شده بودند.

بازداشت عارف خوشکار و روند پرونده

بر اساس اطلاعات موجود، عصر روز شنبه ۱۷ مهرماه ۱۴۰۱ و هم‌زمان با اعتراضات مردمی در محله فلاح تهران، یکی از نیروهای بسیج به نام سلمان امیراحمدی در جریان حوادث آن روز کشته شد.

گزارش‌های منتشرشده حاکی است که عارف خوشکار حدود یک ماه بعد، در تاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۱، بازداشت و در اواخر آذر همان سال با اتهام قتل عمد به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شد.

پس از تعطیلی زندان رجایی‌شهر، وی به همراه شماری دیگر از زندانیان به زندان قزلحصار کرج انتقال یافت و تا زمان اجرای حکم در این زندان نگهداری می‌شد.

گزارش‌ها درباره اعتراف اجباری و شکنجه

بر اساس اطلاعات دریافتی، عارف خوشکار در دوران بازداشت تحت فشارهای شدید جسمی و روانی قرار گرفته و برای اخذ اعتراف علیه خود شکنجه شده بود.

همچنین منابع نزدیک به پرونده گزارش داده‌اند که مأموران امنیتی با بازداشت برادر کوچک‌تر وی و تهدید به تعرض جنسی علیه او، عارف خوشکار را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت قتل یکی از نیروهای حکومتی را بر عهده بگیرد.

این منابع تأکید کرده‌اند که اعترافات منسوب به این زندانی در چنین شرایطی و تحت فشارهای شدید امنیتی اخذ شده و از نظر حقوقی محل تردید بوده است.

ابهام در روند دادرسی و محرومیت از وکیل منتخب

بر اساس اطلاعات منتشرشده، وکیل عارف خوشکار از نوع تسخیری بوده و خانواده وی همواره تشویق شده بودند که از اطلاع‌رسانی عمومی درباره پرونده خودداری کنند.

منابع آگاه همچنین اعلام کرده‌اند که وی بدون برخورداری از امکان دفاع مؤثر، بدون دسترسی آزادانه به وکیل منتخب خود و بدون برگزاری یک رسیدگی علنی و شفاف به مجازات اعدام محکوم شده بود. به گفته این منابع، او فرصت کافی برای دفاع مؤثر از خود در جریان رسیدگی قضایی نداشت.

بررسی حقوقی پرونده بر اساس قوانین داخلی

مقدمه

پیش از بررسی حقوقی این پرونده، باید توجه داشت که بسیاری از قوانین کیفری در دیکتاتوری حاکم، به‌ویژه در پرونده‌های سیاسی، امنیتی و مرتبط با اعتراضات مردمی، از سوی نهادهای بین‌المللی حقوق بشر به دلیل مغایرت با اصول دادرسی عادلانه، حق آزادی، منع شکنجه و حقوق بنیادین شهروندان مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. با این حال، حتی بر مبنای همین قوانین داخلی نیز ضابطان امنیتی و مراجع قضایی مکلف به رعایت تشریفات قانونی، حفظ کرامت متهم، منع هرگونه شکنجه، احترام به حقوق دفاعی و رعایت اصول دادرسی عادلانه هستند.

ابهامات حقوقی پرونده

در پرونده عارف خوشکار، گزارش‌های منتشرشده درباره شکنجه برای اخذ اعتراف، تهدید یکی از اعضای خانواده، استفاده از وکیل تسخیری، محرومیت از وکیل منتخب، ابهام در روند رسیدگی قضایی و اجرای حکم اعدام با وجود این ادعاها، از مهم‌ترین ابهام‌های حقوقی پرونده به شمار می‌رود. همچنین نحوه ارزیابی اعتبار اعترافات منتسب به وی و رعایت حقوق دفاعی متهم در مراحل تحقیقات و محاکمه، از جمله موضوعاتی است که نیازمند بررسی مستقل و شفاف است.

مواد قانونی مرتبط

اصل ۲۲ قانون اساسی: مصونیت جان، مال، حقوق و حیثیت اشخاص.

اصل ۳۲ قانون اساسی: ممنوعیت بازداشت خارج از تشریفات قانونی.

اصل ۳۴ قانون اساسی: حق دادخواهی.

اصل ۳۵ قانون اساسی: حق انتخاب وکیل.

اصل ۳۷ قانون اساسی: اصل برائت.

اصل ۳۸ قانون اساسی: ممنوعیت شکنجه برای اخذ اقرار.

اصل ۳۹ قانون اساسی: ممنوعیت هتک حرمت بازداشت‌شدگان.

مواد مرتبط قانون آیین دادرسی کیفری: رعایت حقوق دفاعی متهم و بی‌اعتباری اقرارهای اخذشده تحت اجبار.

موارد نقض قانون

گزارش‌های مربوط به شکنجه برای اخذ اعتراف.

تهدید یکی از اعضای خانواده متهم.

محرومیت از دسترسی مؤثر به وکیل منتخب.

ابهام در روند دادرسی.

استناد به اعترافات مورد مناقشه.

اجرای حکم اعدام با وجود ادعاهای مطرح‌شده درباره نقض حقوق دفاعی.

نقض حقوق بشر در پرونده عارف خوشکار

پرونده عارف خوشکار از منظر حقوق بشر، نگرانی‌های جدی درباره رعایت حق دادرسی عادلانه، ممنوعیت شکنجه، اعتبار اعترافات اخذشده تحت فشار، حق برخورداری از وکیل منتخب و حق حیات ایجاد کرده است. گزارش‌های منتشرشده درباره شکنجه، تهدید یکی از اعضای خانواده برای وادار کردن وی به اعتراف، محدودیت در بهره‌مندی از حق دفاع و اجرای حکم اعدام با وجود این ادعاها، در صورت صحت، می‌تواند با تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران در زمینه حمایت از حقوق متهمان مغایرت داشته باشد. نهادهای حقوق بشری بارها تأکید کرده‌اند که هرگونه ادعای شکنجه، اعتراف اجباری و نقض اصول دادرسی عادلانه باید توسط نهادی مستقل، بی‌طرف و مؤثر مورد تحقیق قرار گیرد و تا زمان روشن شدن این ادعاها، از اجرای مجازات‌های غیرقابل بازگشت مانند اعدام خودداری شود.

مواد حقوق بشری مرتبط

ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی.

ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر: ممنوعیت شکنجه و رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز.

ماده ۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر: ممنوعیت بازداشت خودسرانه.

ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق برخورداری از دادرسی عادلانه.

ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حمایت از حق حیات.

ماده ۱۴ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق دفاع و محاکمه منصفانه.

قواعد نلسون ماندلا: حفظ کرامت، سلامت جسمی و روانی و منع شکنجه افراد محروم از آزادی.

۱۴۰۵ تیر ۲۲, دوشنبه

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(3- بخش پایانی)


 

«همه ی راه ها به روم می رسد»!؟ 


« تحمیل یک تفاهم نامه‌ی خفت‌بار»از جانب حکومت ولایت فقیه به آمریکا

در بخش ب با نام« تفاهم نامه و تاثیرات آن بر صف بندی های قدرت در ایران» در پاره 2 آمده است:

«حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس به دست آورده از مقاومت در برابر دو قدرت اتمی، با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه خفت بار برای آمریکا و با تلاش برای گسترش پایه حمایتی خود، با قدرت بیشتری در برابر مخالفان سیاسی داخلی و خارجی روبرو خواهد شد.»

 و در ادامه در بند سوم:

«در شرایط کنونی از سوی مردم نیز با وضعیت جدیدی روبرو هستیم. بخشی از مردم با شکست “رویافروشی”های جریانات راست برای سرنگونی ضربتی جمهوری اسلامی که حتی با حمایت گسترده دو قدرت اتمی به سرانجام نرسیده، دچار سرخوردگی و یاس شده اند. بر این پایه اکنون وزن نیروها و آن بخش از مردم که برای تغییرات مدنی و کم هزینه انرژی خواهند گذاشت، روز به روز گسترده تر خواهد شد.»)برجسته کردن از ماست)

 چنان که دیده می‌شود هیئت اجرایی بر آن است که حکومت اسلامی توانسته مقابل «دو قدرت اتمی» مقاومت کند( لابد این دو قدرت اتمی از بمب های اتمی شان هم استفاده کردند و نتوانستند مقاومت حکومت ولایت فقیه را در هم شکنند!؟ اگر چنین نیست اشاره به «دو قدرت اتمی» چه ارزشی دارد پاکستان هم اتمی است کره شمالی هم اتمی است!) و یک«تفاهم نامه خفت‌بار» را به این دو قدرت اتمی تحمیل کند.

خوب! اگر این تفاهم‌نامه  برای آمریکا «خفت‌بار» است و یک «پیروزی» برای حکومت اسلامی به شمار می آید پس این همه های و هوی داخلی در مخالفت با این تفاهم‌نامه برای چیست؟ این همه شعار علیه قالیباف و عراقچی و پزشکیان و کلا مذاکره کننده گان برای چیست؟ و این حمله به آنها برای لت و پار کردن شان برای چیست؟

آیا بهتر نیست که هیئت اجرایی در مقام دفاع از این تفاهم‌نامه و توضیح خفت بار بودن آن برای آمریکای اتمی وارد گود شود و به این جریان های «حزب اللهی» و «ارزشی» و گروه هایی مانند پایداری ها و باندهایی که خواهان جنگ هستند توضیح دهد که آنها پیروزی به دست آورده اند؟! و لازم نیست که همان گونه که در مورد جنگ با عراق می گفتند «راه قدس از کربلا می گذرد» و لقمه ی بزرگ تر از دهان شان برمی داشتند حال دوباره آن اشتباه را تکرار کرده و بگویند که «راه قدس از تنگه ی هرمز و کشورهای کویت و بحرین و اردن و امارات و عمان و قطر می گذرد»!؟

هیئت اجرایی می گوید حاکمیت اسلامی از این مقاومت خود در مقابل دو قدرت اتمی «اعتماد به نفس به دست آورده است». اگر به راستی چنین است پس این همه اوج گیری تضادهای درونی شان(همین ارزیابی، بخش ب ـ تفاهم نامه و تاثیرات آن بر صف بندی های قدرت در ایران شماره 1) برای چیست؟ پس این حمله کردن به کشتی های تجاری و نفتی و در عین حال به گردن نگرفتن آن به وسیله ی حکومت و سپس انداختن آن به گردن «گروه های خودسر» در سپاه برای چیست؟

هیئت اجرایی بر آن است که با این اعتماد به نفسی که حکومت ولایت فقیه به دست آورده است و با تلاش برای«گسترش پایه ی حمایتی» اش «با قدرت بیشتری در برابر مخالفان سیاسی داخلی و خارجی روبرو خواهد شد». با این تفاصیل باید طبقه ی کارگر و دیگر طبقات مردمی رو به دیوار بایستند، زیرا حکومت با قدرت بیشتری آن ها را سرکوب خواهد کرد و آنها نخواهند توانست در مقابل آن ایستاده گی کنند!

مردمی «سرخورده و دچار یاس» و مبارزه ی مسالمت آمیز هیئت اجرایی

با این حال هیئت اجرایی ها آن قدر «زیرک» هستند که راه را برای مخالفت توده ها با این حکومت پیروزمند و استحکام یافته باز گذارند. اما چگونه؟

حکومت با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه ی خفت بار به آمریکا اعتماد به نفس به دست آورده است و در نتیجه در مقابل مخالفان سیاسی خود یعنی توده های مردم( ما کاری به مخالفان مرتجع این حکومت مانند سلطنت طلبان نداریم) با «قدرت بیشتری روبرو خواهد شد». یعنی انها را محکم تر و شدیدتر از پیش( لابد از 18 و 19 دی ماه) سرکوب خواهد کرد. آگاهی از این که حکومت سرنگون نشده و شکست نخورده «بخشی از مردم» را «دچار سرخوردگی و یاس» کرده است. این ها متوجه شده اند که «سرنگونی ضربتی جمهوری اسلامی» ممکن نیست( زیرا دو قدرت اتمی نتوانستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و تازه این حکومت اسلامی یک تفاهم نامه ی خفت بار هم را به آنها تحمیل کرده است!). پس حالا از این پس «وزن» آن نیروهایی که می گفتند دنبال سرنگونی حکومت نباشید و تنها دنبال «تغییرات مدنی و کم هزینه» باشید و برای آن« انرژی» بگذارید «روز به روز گسترده تر خواهد شد».

این همه آیه و حدیث آوردن برای این که این نظر جا انداخته شود که تغییر انقلابی ممکن نیست. حکومت اسلامی بسیار قوی است و نمی توان آن را سرنگون کرد( هیئت اجرایی این نظر نادرست را به مخالفان سیاسی انقلابی داخلی نسبت می دهد که می خواهند «از طریق ضربتی حکومت را سرنگون کنند»! در این مورد در مباحث پیشین صحبت کرده ایم)؛ بیایید و همگی اصلاح طلب شوید!

هیئت اجرایی این نظر خود را به اشکال گوناگون تکرار می کند:    

«از سوی دیگر میزان فشار اقتصادی بر مردم و حد تحمل آنها در جریان دو جنگ و سیاست های ورشکسته اقتصادی و غارتگرانه حکومتی، تا حد زیادی انرژی مبارزاتی مردم را به تحلیل برده است. از این رو میزان تحمل مردم نسبت به گذشته به میزان زیادی کاهش یافته...». به عبارت دیگر و به دلایلی که هیئت اجرایی ردیف می کند، مردم دیگر حال و انرژی مبارزه با حکومت را نخواهند داشت!

و این بی انرژی مبارزاتی شدن مردم چه شرایطی به وجود خواهد آورد؟

« اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد

به این ترتیب حاکمیت می تواند از نتایج پیروزی خود برابر آمریکا و اسرائیل بهره مند گردد و از آن  برای کاهش فشار اقتصادی به مردم استفاده کند.

 نتیجه ی این امر چه خواهد بود؟

 «در چنین وضعیتی می توان امیدوار بود با جنبش های اجتماعی رشد یابنده ای روبرو باشیم که اساسآ بر نافرمانی مدنی و دیگر تاکتیک های کم هزینه و مبارزات مسسالمت آمیز در همه زمینه ها حاکمیت را به عقب نشینی های جدی تری وادار کنند.

آری« تمامی راه ها به روم ختم می شود»! اگر از آسمان تگرگ ببارد، اگر صاعقه فرود آید و غرش رعد در آسمان پیچد، اگر آتشفشان دهان بگشاید، زلزله شود و سیل راه بیفتد و خلاصه زمین و زمان تکان بخورد، نتیجه یک سان خواهد بود: در هر حال با « جنبش های اجتماعی رشد یابنده ای روبرو خواهیم بود که بر نافرمانی مدنی و دیگر تاکتیک های کم هزینه و مبارزات مسالمت آمیز» متکی است!

این همه صغری و کبری چیدن ها برای این نتیجه ی«زیبا»ی هیئت اجرایی راه کارگری ها؟هیچ دور از ذهن نیست که خود هیئت اجرایی به این ردیف کردن های «شکست دو قدرت اتمی» در سرنگونی حکومت اسلامی و «پیروزی» این حکومت در « تحمیل یک تفاهم نامه ی خفت بار به آمریکا» چندان باوری نداشته باشند و این همه را ردیف می کنند و به ویژه قدرت حکومت اسلامی را بزرگنمایی می کنند تا به این نتیجه ی «درخشان» برسند:

«تاکتیک های کم هزینه»!

«مبارزات مسالمت آمیز» زیبای مردم!

( به دلیل علاقه ی وافر هیئت اجرایی به واژه ی«زیبا» و چپ و راست به کاربردن آن در «ارزیابی» هاشان، ما نیز از کاربرد آن برایشان دریغ نکرده و امیدواریم رضایت خاطر ایشان را فراهم کرده باشیم.)

این حضرات گمان می کنند یک نیروی پیشرو کمونیست دنباله روی جنبش مردم است.

در تصور این رویزیونیست های پر مدعا، فعالیت انقلابی کمونیستی و نقش این فعالیت در دگرگون کردن اوضاع نمی گنجد!

اگر آنچه که هیئت اجرایی می گوید بپذیریم، یعنی بپذیریم«بخش هایی از مردم دچار یاس و بی انرژی» شده اند آن گاه وظیفه ی یک نیروی انقلابی کمونیستی پیشرو تغییر برخی تاکتیک ها در مورد این بخش از توده هاست و نه تغییر تاکتیک در مورد کل جنبش توده ها.

و باز حتی اگر اکثریت توده ها( طبقه ی کارگر، کشاورزان و دیگر توده ها و طبقات زحمتکش و انقلابی یا مترقی) در مقطعی خاص از مبارزه و زمانی که فشارهای زیادی و از همه سو به آنها وارد شده باشد و بنابراین به دلیل ضربات وارد شده به آنها و شکست ها و یا فقدان چشم انداز روشن در آینده ی نزدیک زمانی که امیدشان به تحول زیاد بود و نشد دچار یاس و ناامیدی و فقدان انرژی برای پیشبرد مبارزه در آن مقطع گردند باز هم یک نیروی انقلابی کمونیستی باید تغییر تاکتیک دهد و در بدترین شرایط و حالت تاکتیک تهاجمی را به تاکتیک دفاعی و پیشروی را به عقب نشینی تبدیل کند، اما نباید تغییر استراتژی یعنی برنامه ی سرنگون کردن حکومت و برقراری یک جایگزین انقلابی( جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر) را بدهد.   

بی شک یک نیروی انقلابی کمونیست زمانی که توده ها مایل به پیشروی نباشند آنها را مجبور به پیشروی نمی کند بلکه منتظر می ایستد و تلاش می کند تا از شرایط به نفع آگاهی بخشیدن و ترویج و تبلیغ انقلاب استفاده کند. شرایط را برای تجدید قوای آنها فراهم سازد. به آنها برای امیدوار شدن و انرژی یافتن برای ادامه ی مبارزات سهمگین آینده یاری کند و نه این که شرایط را بپذیرد و در مقابل آن سر فرود آورد و استراتژی کل مبارزه را تغییر دهد.

اما هیئت اجرایی ها استراتژِی تغییر ناپذیر خودشان یعنی «به عقب نشینی وادار کردن حکومت» را دارند. تاکتیک آنها برای این به عقب نشینی وادار کردن هم همان اقدامات «مسالمت آمیز» است.

با این تفاصیل چه اهمیتی دارد که توده ها در چه وضعی هستند. مایوس و یا امیدوار، بی انرژی یا دارای انرژی و سرخورده و یا پرشور و آماده برای مبارزه. در هر حال استراتژی همان و تاکتیک نیز همان است.

هرمز دامان

نیمه ی دوم تیرماه 1405

۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

معرکه گیری حکومت در دفن خامنه ای جنایتکار


این که حکومت ولایت فقیه یک حکومت پر های و هوی و هوچی و عاشق توپ در کردن و سر وصد به‌ پا کردن های بی مایه و تهی برای داخل و بیرون کشور است برای اکثریت مردم ایران آشکار است. همین است که از همان آغاز راه انداختن معرکه ی به قول مردم «جنازه گردانی»(و یا تابوت گردانی) آن را به سخره گرفتند و در مورد هر لحظه اش جوکی ساختند.

اگر به راستی چنین قدر قدرت اید که می توانید تابوتی را یک هفته بگردانید و مردمی را به پای آن بسیج کنید چرا نتوانستید از رهبرتان و از این همه سران نظامی و سیاسی کشته شده حفاظت کنید؟

به راستی این همه هزینه و این همه تبلیغ و این همه جار و جنجال برای چیست؟ این تفاله های متعفن می خواهند چه چیز را ثابت کنند؟

این که مردم ایران خامنه‌ای را«بزرگ» می دارند؟

ولی بیشتر توده ها می دانند که اکثریت شان مخالف سرسخت خامنه ای بوده و وی را مسئول اصلی تمامی جنایت ها و تمامی بدبختی ها و فقر و مسکنت کنونی و تمامی عقب مانده گی‌هایی دانسته که وی برای آنها و جامعه به بار آورده است. شعارهای «خامنه ای ضحاک، می کشیمت زیر خاک» و  «مرگ بر خامنه ای»( ما از فحش هایی که در راهپیمایی ها به خامنه ای داده شد صرف نظر می کنیم!) که گروه های بزرگی از توده ها علیه خامنه ای دادند را کمتر کسی از یاد برده است و مشکل که از یاد ببرد.

 این شعارها به پسر متقلب و جانی اش مجتبی نیز کشیده شد چندان که از همان آغاز که مردم بوی جانشین شدن او را به جای پدر ریاکارش حس کردند شعار دادند که« مجتبی بمیری، رهبری را نبینی!»( حال روشن نیست که اگر زنده باشد چه پاره ای از بدن اش سالم باقی مانده!)

زمانی که خامنه ای کشته شد جز همین حکومتیان( آن هم نه همه شان) کمتر کسی برای مرگ وی ناراحت شد و برعکس بسیاری از توده ها خوشحال هم شدند و شادی هم کردند و برخی برای این شادی ها بهایی سنگین هم دادند.

این ها علیرغم این است که بخش هایی از مردم را به اشکال گوناگون مجبور می کنند به این جنازه گردانی بپیوندند و اگر نپیوندند چنین و چنان می کنند و نیز علیرغم این است که ممکن است برخی از همین مردم مخالف برای کنجکاوی و یا حتی برای لقمه ای نان به جنازه گردانی پیوسته باشند و این سان توانسته باشند جمعیتی را پای تابوت بکشانند.

آیا حالا که پس از یک هفته این جنازه گردانی به پایان رسید توده ها موافق خامنه ای و پسرش و حکومت هستند یا شده اند و از این پس حکومت از جانب آنها ایمن خواهد بود؟

 خیر! وقتی که مردمی( و ما بیشتر آنها را می گوییم) که در این مراسم بی مایه شرکت کرده اند به خانه باز می گردند با تمامی نتایج اقدامات خامنه ای در سی و هفت سال حکومت اش روبرو هستند چگونه می توانند با وی موافق باشند! مرگ خامنه ای یک روز بود و جنازه گردانی نیز چند روز، اما نتایج حکومت وی و تجلی اش در همه ی آنات زندگی توده ها جاری است: در فقر و نداری شان، در یخچال های خالی شان، در این که مجبورند این روزها حتی میوه را دانه ای بخرند و یا این که با سری پایین و چهره ای شرمزده آن را قرضی طلب کنند! این که مجبورند بیش از حد کار کنند( اگر که داشته باشند و یا پیدا کنند!) و نیز هر هفته با گورهای دست جمعی فرزندان و بستگان شان روبرو گردند و حق اعتراضی هم نداشته باشند! پیش از این توده ها می گفتند که «خمینی قبرستان ها را آباد کرد» حالا خامنه ای نیز کنار وی قرار گرفته است. «وی نیز آباد کرد اما گورستان ها را» و آن هم با خون فرزندان توده ها!

کشتارهای 18 و 19 دی یکی از آخرین مقابله های وی با جنبش توده ها بود و توده های مردم ایران هرگز این روز و کشتار خامنه ای و نوچه های سپاهی و بسیجی اش را فراموش نخواهند کرد.

 توده ها حتی اگر اندکی با خامنه ای موافق بودند آن گونه در تمامی انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس به کسانی که انتخاب وی نبودند رای نمی دادند.( به جز دوره ی نخست احمدی نژاد که آن هم به دلیل مخالفت با رفسنجانی بود و نه موافقت با خامنه ای).

 اگر واقعا مردم با خامنه ای موافق بودند آن گونه که حکومت می خواهد در این جنازه گردانی نشان دهد، چرا خامنه ای حاضر نشد رفراندوم قانون اساسی برگزار کند و مردم را «ناتوان از تحلیل و انتخاب» خواند؟

حال چگونه می توان شرکت مردمی را که بسیاری شان بر مبنای وظیفه( نیروهای معمولی ارتش و سپاه و دیگر ارگان های نظامی و اداری حکومتی) و یا با تهدید و ارعاب که ممکن است شغل‌شان را از دست بدهند، در این مراسم شرکت کردند، به پای هواداری آنها از خامنه ای و حکومت گذاشت؟

 با این احوال می خواهند برای مردم یک «امام مقدس» دیگر بتراشند و وی را می برند و در کنار امام هشتم شیعیان جای می دهند تا در کنار وی نامی بیابد!

این نیز دیر نمی پاید و زود دود می شود و به هوا می رود! با بزرگ کردن خامنه ای و با تقدسی دروغین بخشیدن به یک مال اندوز حقیر و خودپرست و جانی، وضع دین بدتر از اینی که هست خواهد شد.

همان گونه که این سال ها توده ها گفته اند و می گویند که«خوب! لابد امامان هم مانند همین ها بودند» و از مسجد و دین و مذهب گریزان شدند از این پس نیز بیشتر چنین خواهند شد.

آیا می خواهند مثلا به آمریکا و کشورهای دیگر نشان دهند که پایه ی توده ای دارند و مردم برای خامنه ای سنگ تمام گذاشتند و مثلا این ها منجر به این شود که آمریکا دیگر به حکومت اسلامی حمله نکند؟

این نیز بی نتیجه است. حکومت اسلامی پیش آمریکا پشه ای هم نیست. و تازه آنها خودشان خیلی بهتر از این های و هوی کننده گان، این گونه بازی ها و توپ در کردن ها را می شناسند و اصلا خودشان استاد این کارها هستند. شکی نیست که جشن های دوهزار پانصد ساله شاه سابق نیز بدون اجازه ی آنها صورت نگرفت و جز این که بخواهند نشان دهند که حکومت سلطنتی دارای ریشه و قدرت و ابهت است و مردم هم موافق آن هستند دلیل دیگری نداشت.

آیا می خواهند به کشورهای منطقه نشان دهند که قدرتی هستند؟

اینها نیز برای دولت های مرتجع منطقه اهمیت ندارد. اگر اهمیت داشت و اگر خامنه ای و حکومت اش برایشان مهم بود روسای کشورهاشان را برای مراسم می فرستادند و نه مقامات درجه دو و سه و چهارشان را!

تازه این شیوه ی روبرو شدن با مهمان که بیایی و برای هر گروه آیه ای با مناسبت و معنایی معین بگذاری و وی را از جایی پایین کشی و یا بالا ببری شیوه ای پلید بیش نیست!

 خودت را که جایگاهی نیز نداری«داور کل» پنداشته و دیگران را و آن هم مهمان‌ات را که برای مراسم عزا به احترام تو و رهبر مرده ی تو آمده است داوری و آن هم به این شیوه ی کثیف کرده ای! همان حسن خمینی که با بسیاری از کارهای جنایتکارانه و کثیف این حکومت همکاری هم کرده، خوب کرد که زمانی که فهمید آیه چرا گذاشته شده مراسم را ترک کرد! آیا این موجودات ریاکار و خودبزرگ بین نمی دانند که یکی از دلایل کناره نشین شدن حسن خمینی همین خامنه ای بوده است؟ آیا همین خامنه ای نبود که مانع شرکت حسن خمینی در انتخابات خبرگان( 1395 با رد شدن صلاحیت به وسیله ی شورای نگهبان) و انتخابات ریاست جمهوری 1400( به طور مستقیم و به وسیله ی خودش) شد؟

آیا می خواهند دل پایه های اجتماعی شان یعنی همان چند درصد را به همراه حزب اللهی ها و ارزشی ها راضی کنند که مراسمی باشکوه برای رهبرشان گرفته اند و به این طریق این پایه ها را نگه داشته و برای تهاجم های بعدی علیه جنبش توده ها از آنها استفاده کنند؟

این شاید تا حدودی بتواند نتیجه داشته باشد. زیرا بالاخره این ها هستند که می توانند برای این حکومت مردم را سلاخی کنند و آن را سرپا نگه دارند!

با این حال پشتیبانی این ها از حکومت نیز با این شدت مخالفتی که از جانب توده ها با حکومت شده و خواهد شد و با این وضعی که حکومت برای مردم درست کرده چندان قابل اعتماد و اتکا نیست. این گروه ها پنج سال پیش و پیش از خیزش«زن، زندگی، آزادی » و به ویژه کشتار خونین دی ماه 1404بیشتر از اکنون بودند و چند سال دیگر بسی کمتر از اکنون. همان گونه که شاه توانست پایه ی اجتماعی خود را در سال پایانی حکومت اش و گسترش و اوج گیری انقلاب حفظ کند این حکومت که بوی تعفن اش از حکومت شاه نیز بیشتر است خواهد توانست!

و بالاخر آیا می خواهند نشان دهند که قدرت شان همچنان پابرجاست و پابرجا خواهد بود و نه از داخل با انقلاب تهدید شدنی است و نه با تهاجم از جانب کشورهای خارجی و کشتار رهبران اصلی شان؟

این بی تردید مهم ترین دلیل این جنازه گردانی آن هم پس از سرکوب خونین دی ماه 1404 و این تهاجم امپریالیسم آمریکا و دولت جانی اسرائیل است. می خواهند خودی نشان دهند و بگویند ما هنوز هستیم حتی زمانی که رهبرمان را کشتید و بسیار از سران نیروهای نظامی وسیاسی کشور را کشتید و تاسیسات نظامی ما را نابود کردید!

این همه شعار در مورد «انتقام»( «سخت» اش را دیگر کمتر می گویند!) و ترور ترامپ و این خط و نشان کشیدن برای عاملین مذاکرات با آمریکا و حمله به پزشکیان و عراقچی و غیره در همین چارچوب است. شاید این مهم ترین وجه این جنازه گردانی باشد.

با این حال این نشان دادن بیرونی پر زرق و برق و پرهیاهو در مقابل درونی تهی شده و کم جان است. حقیقت این است که این حکومت پس از ضربات وارده بسیار ضعیف شده و می خواهد با این تبلیغات خود را درست مقابل آن چیزی نشان دهد که به واقع هست. قرق خیابان ها در طول جنگ و عربده کشیدن های نیروهای بسیج و سپاه، راه انداختن ایست بازرسی ها و گشت های خیابانی با اسلحه های سنگین تنها پرده ای بود برای پوشاندن درونی ضعیف شده و ناتوان و کم رمق. وحشت زده از تهاجم توده های مردم که به خون حکومتیان تشنه بودند و نیز با این امید که شاید این ها بتواند جلوی تهاجم بیشتر نیروهای مهاجم امپریالیستی و صهیونیستی را بگیرد.

این هیاهو بیشتر برای پوشاندن است نه برای نشان دادن!

حکومت ولایت فقیه یک نیروی بالنده نیست بلکه نیرویی میرنده است. این ها از تاریخ عقب اند و آمدن شان برای نابودی گسترده تر و ژرف ترشان است.

 م- دامون

تیرماه 1405

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی پانزدهم)


 تداوم مذاکره و جنگ

در حالی که آمریکا و حکومت ولایت فقیه بر سر آتش بس توافق کرده و تفاهم نامه ای را امضا کرده بودند دوباره با شلیک سپاه پاسداران به دو کشتی تجاری عربستان سعودی و همچنین یک کشتی قطری که قصد عبور از تنگه‌ی هرمز را داشت و زدن خسارت به آن ها، آمریکا نیز حملات خود به ایران به ویژه نوار جنوبی را از سر گرفت. طبق گفته‌ی ترامپ و مقامات آمریکا در این حملات خسارات زیادی به تجهیزات و تاسیسات نظامی حکومت در این مناطق وارد شد. جز این اعلام شده است که در این حملات تعدادی از نیروهای نظامی و همچنین مردم کشته و زخمی شده اند.( طبق گزارش وزارت بهداشت 17 نفر کشته و 150 نفر زخمی.) 

دو جنبه ی جنگ و مذاکرات در تکامل اوضاع

به نظر می‌رسد که پس از جنگ دوم 39 روزه‌ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه حکومت مرتجع ولایت فقیه (و در اصل علیه انقلاب در حال نضج و رشد توده های مردم) و برقراری نخستین آتش بس، ما شاهد یک روند دوگانه هستیم.

 رد و بدل کردن پیام، مذاکره، نگارش تفاهم‌نامه و توافق های ریز و درشت یک جنبه ی روند است و تهدیدهای کلامی و حملات نظامی به یکدیگر جنبه ی دیگر آن.  

در مورد جنگ نیز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به مراکز و تاسیسات نظامی و همچنین زیرساخت ها یک سو و شلیک موشک و پهپاد به پایگاه های آمریکا در کشورهایی مانند کویت، بحرین، قطر و اردن و تداوم بستن تنگه‌ی هرمز و گاه به گاه شلیک به کشتی های تجاری و حامل نفت از سوی حکومت اسلامی، سوی دیگر روند جنگ می‌باشند.

بروز هر کدام از این دو جهت و عمده شدن آن در هر برهه ای دلایل خاص خود را دارد. بخشا به عدم رعایت مواد تفاهم نامه مربوط است و حد نگه نداشتن یکی از دو سو و زیرپا گذاشتن آتش بس، و بخشا نیز به تحولات داخلی و رد شدن از تفاهم‌نامه و یا توافقات صورت گرفته می‌باشد.

درگیری‌ها کنونی بین آمریکا و اسرائیل از یک سو و حکومت اسلامی را از سوی دیگر جز در این چارچوب کلی به گونه ای دیگر نمی توان تفسیر کرد.

 این که این حرکت متضاد و چرخشی و متناوب تا چه زمانی تداوم می یابد و بالاخره توافقی صورت خواهد گرفت و یا اینکه جنگ وارد مراحل شدیدتری خواهد شد، از یک سو بستگی به شرایط داخلی حکومت ولایت فقیه، جنگ باندها و جناح های در قدرت، وضع جنبش و مبارزات توده ای و وزن نیروهای سیاسی مخالف انقلابی و مترقی در عرصه ی سیاسی ایران و از سوی دیگر به آستان تحمل امپریالیسم آمریکا و همچنین امپریالیست های اروپای غربی در مورد خسارات بسته بودن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی های تجاری و نفتی، ضربه به کشورهای عرب منطقه و همچنین تداوم بحران نفت و انرژی و تورم و گرانی در کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیرسلطه دارد.

دلایل حملات اخیر ایران به کشتی های تجاری و نفتکش قطری

در مورد درگیری اخیر دلایل یا علل ویژه ی که از جانب حکومت اسلامی پیش کشیده می شود بیشتر به عدم رعایت تسلط ایران بر تنگه ی هرمز بر می گردد. حمله به دو کشتی تجاری و همچنین شلیک به کشتی قطری به دلیل حمل « گاز طبیعی مایع» و نیز « بی توجهی به هشدارهای امنیتی» توضیح داده و توجیه می شود.

یک - امکان وحدت کلی حکومت در این حملات

این موضع و اقدام حکومت که پس از امضای تفاهم‌نامه کمی غریب به نظر می رسد را می توان نتیجه ی دو وضع اتحاد کلی حکومت و یا شدت گرفتن تضادها بین باندهای موافق و یا مخالف مذاکره دانست:

یکم: می تواند نشانگر یک اتحاد کلی درون حکومت بین تمامی جناح ها و باندها باشد با این دیدگاه که تا آنجا که ممکن است برگ تنگه ی هرمز را در دستان خود نگه دارند و افزون بر آن اگر بتوانند دریافت حق عبور را به هر عنوانی کسب کرده و یک منبع درآمدی برای خود جور کنند.

همچنین از این دیدگاه حفظ یک جدال با آمریکا در کنار مذاکرات می تواند به ایجاد یک فضای داخلی مثبت به نفع مذاکرات کمک کند و به این شکل گفته شود ما هم حاضریم پای مذاکره بیاییم و هم از نظرات خود در مورد تنگه ی هرمز و دیگر مسائل عقب نشینی نمی کنیم و این گونه به حکومت اسلامی یاری کند تا بتواند در مذاکرات امتیازهای بیشتری بگیرد و در عین حال تمامی مخالفت های داخلی را کنترل کرده و پایه های اجتماعی حکومت( دارودسته های حزب اللهی و ارزشی) را راضی کند و بالاخره در مقابل توده ی مردم و مبارزات آنها دست‌اش را پر نگه دارد و به اصطلاح جنبش مردم را مقابل خود مهاجم و شیر نکند.

دو-  امکان بروز این حملات در نتیجه ی تضادهای درونی حکومت

 دوم: می تواند نتیجه ی تضادهای شدید درون حکومت و باندها و جناح های آن باشد.

نگاهی به تضادهای درون قدرت حاکم نشان می دهد که بخش هایی از طبقه ی حاکم نمی خواهند پای تفاهم‌نامه بروند و بیشتر مایل‌اند که جنگ را اما کجدار و مریز ادامه دهند.  

در واقع همین یک هفته یعنی زمانی که حکومت با های‌وهوی فراوان و گوش کر‌ کن خود مراسم به گفته‌ی خودشان تاریخی دفن خامنه ای را برگزار کرد فرصتی شد برای بروز آشکارتر و شدیدتر برخوردهای درونی باندهای قدرت در حکومت ولایت فقیه.

در حاشیه ی این مراسم از جانب گروهی شعارهای فراوانی علیه آمریکا و اسرائیل و تفاهم نامه و نیز مذاکره کننده گان به ویژه قالیباف و پزشکیان و عراقچی داده شد. جدا از شعارها، در این مراسم گروه مورد بحث به پزشکیان و عراقی نیز حمله کردند. بانی و باعث اصلی این شعارها و حملات بیشتر جبهه ی پایداری و برخی باندهای همسو بوده‌اند.

در مورد این باندها باید گفت که به نظر نمی رسد که منسوب کردن این باندها به گروهی که از تحریم ها سود می برند و بنابراین خواهان رفع آنها و برقراری رابطه ی اقتصادی و سیاسی با کشورهای امپریالیستی غرب نیستند خیلی قانع کننده باشد. در واقع بیشتر باندهای حاکم به ویژه در سپاه و بنیادهای اقتصادی زیر نظر ولی فقیه تلاش می کنند هم راه هایی برای دور زدن تحریم ها پیدا کنند و هم از تحریم ها در داخل سود برند. امر سود بردن یا «کاسبان تحریم» نمی تواند تنها یک باند را که عمدتا هم باند پایداری مورد نظر است در بر می گیرد و دیگر باندهای حاکم( در اینجا بیشتر جناح های اصول گرا در نظر است تا اصلاح طلبان حکومتی که نظر کاسبان تحریم بیشتر منسوب به آنهاست) نظاره گر آنها باشند. همه ی این باندها و جناح ها تلاش کرده و می کنند که از تحریم ها سود برند و هیچ کدام نمی ایستد و نگاه کند و این سود بری و چاپیدن توده های مردم را تقدیم یک باند کند.

 به هر حال در خصوص وضع دوم می توان گفت که این درگیری ها از سوی باند پایداری ها و دیگر باندهای همسو با آنها در سپاه به وجود می آید و پیگیری می شود برای این که روند مذاکرات و توافق به نفع نظر جریان هایی مانند پایداری ها تقویت شود.

 در عین حال این باندها می توانند آن بخش از تبلیغات ایدئولوژیک حکومت ولایت فقیه را که جنبه ی ضد غربی دارد نماینده گی کنند و بنابراین با این اقدامات خود پایه های خود را که چنان که در انتخابات مجلس دیدیم بسیار ناچیزند با توجه به وضع کنونی گسترش دهند و در آینده بتوانند جای پایی قوی تر از حال در میان جناح های حکومت بیابند.( خواه در سازش با آمریکا و خواه در مقابله با آن و با گرایش به روسیه و چین.)

دخالت های روسیه و چین از طریق باندهای داخلی منسوب به آنها

جنبه ی دیگری که مکمل صحبت در مورد تضادهای درونی هیئت حاکمه است، نقش باندهای وابسته به امپریالیسم روسیه و چین می باشد. این نیز بیشتر در مورد مواضع پایداری ها صدق می کند که هسته ی به اصطلاح ضدغربی حاکمیت را تشکیل می دهند، خواه با برنامه، باندهای وابسته به این دو دولت باشند و خواه  ناچار باشند به آنها پناه ببرند. در چنین صورتی این باندها جز آلت دست این دو دولت در تضادهاشان با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی چیز دیگری نیستند.

نگاهی به قدرت دو سوی جنگ

نگاهی به قدرت دو سوی این جنگ نشان می دهد که قدرت اقتصادی و نظامی حکومت ولایت فقیه در مقابل قدرت امپریالیسم آمریکا ناچیز است و دیر یا زود و در نهایت و تا آنجا که این حکومت برجاست  و در کل این حکومت اسلامی است که ناچار است شرایط امپریالیسم آمریکا را بپذیرد و نه آمریکا شرایط حکومت اسلامی را.

از این رو به نظر می رسد که خط اصلی حاکم شده بر بیشتر جناح ها همانا خط تداوم مذاکرات و سازش با آمریکاست و نه جنگ. تداوم جنگ برای حکومت ولایت فقیه بسیار خطرناک است و این امکان هست که بقای آن نیز در معرض خطر قرار گیرد.

هر چند ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه گفته اند که نمی خواهند خود را درگیر یک جنگ درازمدت کنند و در ضمن بارها گفته اند ترجیح می دهند با همین حکومت کنونی وارد معامله گردند اما این به این معنا نیست که حاضرند آن را به همین شکل کنونی خود تحمل کنند، زیرا در صورتی که چنین بود اصلا جنگ نمی شد.

از این رو هر گونه پافشاری به روی خط جنگ و تداوم آن جز به ضرر حکومت اسلامی تمام نخواهد شد. حکومت اسلامی نمی تواند تنگه ی هرمز را آن گونه که خود می خواهد و در استقلال از امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی کنترل کند. در عین حال تداوم غنی سازی و ساخت موشک ها و پشتیبانی از نیروهای نیابتی برایش ممکن نیست و یا در صورتی که وضع کج دار و مریز کنونی تداوم یابد به شکل پیش از این آن، ممکن نیست.

توده های مردم و حکومت جنایتکار ولایت فقیه

جدا از این همه حکومت ولایت فقیه پس از پایان جنگ با توده های مردم با کارگران و کشاورزان و طبقات میانی ایران روبرو است که کینه و نفرت ژرف شان از این حکومت به ساده گی از بین بردنی و یا قابل کنترل نیست.

مردمی که پس از خیزش دی ماه و کشتار هولناک 18 و 19 دی و از دست دادن بسیاری از جوانان شان و نیز تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور که آنها بیش از هر نیروی دیگری از آن آسیب دیده و خواهند دید و این تورم و گرانی و بی ارزشی حقوق ها و درآمدهاشان، با دستانی پُرتر و خشمگین تر از همیشه روبروی حکومت خواهند ایستاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

18 تیرماه 1405