۱۴۰۴ دی ۹, سه‌شنبه

گسترش عمومی اعتصاب کسبه و بازاریان در روز سوم


اعتصاب کسبه و بازاریان تهران برای سومین روز پیاپی ادامه یافت و از یک سو مناطق بیشتری در تهران را در بر گرفت و از سوی دیگر به مراکز استان ها گسترش یافت.

در تهران کسبه و بازاریان پاساژ علاالدین، پاساژ چهارسو، میدان شوش، میدان فردوسی و...آغازگر اعتصاب بودند و سپس این اعتصاب بازار بزرگ تهران، چراغ برق و بازار آهن، حسن آباد و امین حضور، سعدی و  خیابان امیر کبیر، لاله زار و پل حافظ و ناصر خسرو و...را در بر گرفت.

در عین حال اعتصاب به ملارد و کرج و همدان و قشم و زاهدان و سپس شهرهایی مانند کرمانشاه و شیراز و اصفهان و مشهد و اهواز و یزد گسترش یافت.

آنچه در طی سه روز گذشته رخ داد نشان از این دارد که اعتصابات کسبه و بازاریان گسترش بیشتری یافته و بسیاری از شهرها و مناطق را در بر خواهد گرفت.

اعتصابات از همان آغاز با گردهمایی ها و راهپیمایی اعتراضی تداوم یافت. این گردهمایی ها و راهپیمایی ها در تمامی مناطقی که اعتصاب شده است صورت گرفته است.

شعارهای کسبه و بازاریان و توده های معترض

شعارهایی که تا کنون در اعتراضات خیابانی به وسیله ی کسبه و بازاریان و مردمی که به اعتراضات و گردهمایی های آنها پیوسته اند سر داده شده است این ها هستند:

ببندید، ببندید

بازاری می میرد، ذلت نمی پذیرد

بازاری با غیرت، حمایت حمایت

مرگ بر دیکتاتور

مرگ بر جمهوری اسلامی

مرگ بر خامنه ای

ما تماشاگر نمی خواهیم مردم به ما ملحق شوید

گرونی تورم، شده بلای جان مردم

فقر فساد گرونی، می ریم تا سرنگونی

پزشکیان حیا کن، مملکت و رها کن

نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران

و در هنگام حملات نیروهای سرکوب

بی شرف بی شرف

نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم

 و یا خطاب به نیروهای سرکوب

بترسید بترسید ما همه با هم هستیم

دانشجویان

اعتصاب تنها به کسبه و بازاریان محدود نشده بلکه به بخش های دیگر جامعه و در حال حاضر دانشجویان گسترش یافته است.

دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی از نخستین دانشجوهایی بودند که به راهپیمایی و شعار دادن دست زدند. پس از بسته شدن درهای دانشگاه به وسیله ی نیروهای سرکوب و لباس شخصی دانشجویان از توده ها خواستند برای پیشگیری از سرکوب و یاری به دانشجویان به اطراف دانشگاه بیایند.

شعارهای دانشجویان

فقر و فساد و بیداد، مرگ بر این استبداد

این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت

 زن، زندگی، آزادی

 آزادی، آزادی، آزادی

 دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد

 دانشجو دانشجو صدای مردمت باش

 فقر و فساد و بیداد، مرگ بر این استبداد

 هر کسی بی طرفه، مسلما بی شرفه

نه پهلوی نه رهبر، آزادی و برابری

نه شاه می خوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر

ما از تبار خونیم تا آخرش می مونیم

به این ترتیب اعتصاب هم درون بخشی از طبقه ی میانی و مرفه( کسبه و بازاریان صاحب سرمایه های کوچک و متوسط) گسترش یافت و هم به بخش های دیگر جامعه و در حال حاضر دانشجویان سرایت پیدا کرد.

گویی بخش هایی و در کل توده ها منتظر بودند که کسی شعله ی آتش را روشن کند

پشتیانی اتحادیه کامیونداران و راننده گان کامیون از اعتراض کسبه و بازاریان

اتحادیه کامیونداران و راننده گان کامیون با دادن بیانیه ای با نام «در حمایت از بازار و معیشت مردم» از بازاریان و کسبه پشتیبانی کردند.

 در بیانیه ضمن اشاره نگرانی از شرایط نابسامان اقتصادی، فشار فزاینده به بازار و وضعیت بحرانی معیشت رانندگان چنین آمده است:

« امروز بازار، کسبه، تولیدکنندگان و رانندگان، همگی قربانی تصمیمات نادرست، افزایش بی ضابطه ی هزینه ها، عوارض سنگین، گرانی سوخت و کمسیون های ناعادلانه و انواع فشارها هستند.

در پایان بیانیه با اشاره به« پیوستگی میان حمل و نقل و بازار» و زمینگیر شدن حمل و نقل در نتیجه ی اعتصاب بازاریان اعلام کرده که از بازار و بازاریان حمایت می کند.

حکومت : سرکوب - وعده

واکنش هسته ی مرکزی قدرت طبق معمول منسوب کردن اعتصابات و راهپیمایی ها به قدرت های بیگانه، گسیل نیروهای سرکوب و سرکوب اعتصاب کننده گان و معترضین، قطع تداوم مبارزات خیابانی با تعطیل کردن روز چهارشنبه مدارس و دانشگاه های بیشتر مناطق به بهانه های «آلودگی هوا»، «سرما» و مساله به «هدر رفتن انرژی» بوده است.

واکنش پزشکیان تغییر رئیس بانک مرکزی است. وی همتی را دوباره به این پست گمارده است. همتی یکی از راست ترین افراد در جناح اصلاح طلبان حکومتی و از زمره ی کسانی است که طرفدار برچیده شدن ارز های دولتی و نیمایی و یکی شدن نرخ ارز و به طور کلی سیاست های نئولیبرالیستی است. 

دیگر اقدام دولت و هسته ی سخت قدرت تلاش برای پایین آوردن قیمت دلار و سکه به میزانی بسیار ناچیز است. این امر احتمالا با پمپاژ دلار به بازار صورت گرفته است. باید توجه کرد که همه ی افزایش قیمت دلار ناشی از تحریم ها نیست. بخشی از آن به وسیله ی دولت و برای رفع کسری بودجه صورت می گیرد. در واقع افزایش قیمت بنزین، حذف یارانه ی دهک هایی از جامعه و نیز افزایش قیمت دلار جزو اقدامات دولت برای جبران کسری بودجه است. تمام این سیاست ها بار سنگین بحران را به پشت طبقه ی کارگر و کشاورز و دیگر زحمتکشان شهر و روستا و یا کارکنان حقوق بگیر می اندازد.

سرکوب

سرکوب وجه اساسی سیاست خامنه ای و سران پاسداراست . آنها نمی خواهند بفمند که برای پیشگیری از همین اعتصابات و اعتراضات تا کنون سرکوب را به هر شکلی که ممکن بود اعمال کرده اند و از جمله اعدام نزدیک به دوهزار زندانی در عرض یک سال. یعنی این اعتصابات و اعتراض ها در شرایطی صورت می گیرد که شدیدترین شکل سرکوب در چند سال اخیر را اعمال کرده اند. نشستن یک جوان در جلوی نیروهای سرکوب می تواند پاسخی باشد به بی حاصلی تمامی این اشکال سرکوب.

اینک باز آنها به مردم گاز اشک آور می زنند و گلوله شلیک می کنند. این ها نمی تواند جلوی اعتراضات گسترش یافتن و عمیق شدن اعتراضات را بگیرد همان گونه که تا کنون نگرفته است.

تداوم اعتصابات و اعتراضات و احتمال گسترش به طبقه ی کارگر و دیگر طبقات و لایه های جامعه

از ظواهر پیداست که اعتصابات و اعتراض های خیابانی تداوم خواهند یافت و گسترش بیشتری پیدا خواهند کرد. آغاز کننده ی این دور از مبارزات کسبه و بازاریان بودند، اما قطعا هم چنانکه تا کنون به آنها محدود نمانده است و آنها خود از مردم خواستند به آنها بپیوندند، به آنها محدود نخواهد ماند. دیر یا زود طبقات و گروه هایی که بیشترین استثمار و ستم و فقر و فلاکت و رنج را در شرایط کنونی تحمل می کنند یعنی کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش شهری و روستایی به مبارزات به اشکال گوناگون وارد خواهند شد.

مبارزه دشوار و پر فراز و نشیب  طبقه ی کارگر و خلق ایران برای کسب آزادی و استقلال و برپایی جمهوری دموکراتیک انقلابی

این احتمال بسیار ناچیز است که امپریالیسم هار آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل دست روی دست بگذارند و در امور خلق ایران دخالت نکنند و اجازه دهند که مبارزه و جنبش و انقلابی که در ایران در حال شکل گرفتن است فرایند خاص خودش را دنبال کند. بیشتر شواهد گواه آن است که این دخالت زود یا دیر صورت خواهد گرفت.

چنانچه نتوانند - و نه این که نخواهند - دخالت کنند، مبارزات به احتمال و دیر یا زود ابعاد صد هزار نفری و میلیونی خواهد یافت و انقلاب دموکراتیک نوین ایران شکوفا خواهد شد.

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

9 دی 1404


۱۴۰۴ دی ۸, دوشنبه

اعتصاب کسبه و بازاریان تهران در پی افزایش قیمت ارز


اعتصاب کسبه و بازاریان تهران

از دیروز 7 دی با بالا رفتن قیمت دلار و سکه و پرش نزدیک به 4500 تومانی دلار و همچنین رسیدن سکه به 165 میلیون تومان کسبه و بازاریان مناطق مرکزی تهران مغازه های خود را بسته و به گردهمایی و راهپیمایی در خیابان های اطراف بازار پرداختند.

دلایل اقتصادی اعتصاب

افزایش بهای دلار و سکه که درعین حال به معنای کاهش ارزش تومان واحد ملی پول ایران است از جهات گوناگون به روی درآمد کسبه و بازاریان کوچک و متوسط تاثیر می گذارد. ارزش سرمایه های پولی آنها را پایین می آورد و با توجه به بالا رفتن قیمت آنچه باید بخرند و جایگزین کنند( به قیمت یک ساعت پیش فروخته اند و اکنون باید با قیمت جدید بخرند بنابراین نفروشند بهتر است)، آمکان ثبات کسب و کار را از آنها می گیرد و بخش هایی از آنها را به ورشکستگی می کشاند. در این خصوص می توان رویدادهای پس از جنگ که تغییرات ارزش پول منجر به ورشکستگی و حتی خودکشی برخی از کسبه شد را به یاد آورد.

 از سوی دیگر چنین افزایشی موجب کاهش در قدرت خرید تومان می شود و این نیز به روی درآمد مصرف کننده تاثیر گذاشته و قدرت خرید وی را پایین می آورد. پایین آمدن قدرت خرید مصرف کننده یعنی پایین آمدن امکان فروش معمول کسبه و بازاریان و بنابراین به هم خوردن تعادل معمول میان خرید و فروش و سود آنها.

اگر در نظر بگیریم که تعادلی که باید در خرید و فروش و سود هر کاسب و بازاری کوچک و متوسطی وجود داشته باشد( در آمد منطبق با سرمایه ی درگیر در کار و مخارج از جمله سود وام بانکی، مالیات که افزایش یافته است، مخارج حمل و نقل و اجاره ی مغازه و آب و برق و گاز و مزد کارگر و غیره) آنگاه چنانچه این از حد معینی پایین تر برود، آن کاسب و بازاری یا مجبور است سرمایه ی بیشتری به کارش پمپاژ کند( از بانک اعتبار بیشتری بگیرد و سود بیشتری بپردازد) که با توجه به وضع کنونی و بی آینده بودن وضعیت قیمت ارز و طلا، این برایش یک ریسک است و یا ورشکستگی و خانه خراب شدن در انتظارش است.

از این رو با توجه به افزایش پیش از این بنزین و نیز افزایش هفتگی و روزمره ی قیمت ارز پس از جنگ دوازده روزه و به وِیژه در هفته های اخیر که سیاست های اصلی خامنه ای و سران سپاه در مورد مساله ی مذاکره با آمریکا حل نشد این انتظار می رفت که از جانب طبقات و لایه هایی از جامعه اعتراضات هماهنگی صورت گیرد. و این بار این کسبه و بازاریان هستند که دست به اعتصاب و گردهمایی می زنند.

اعتصاب کسبه و بازاریان بار نخست نیست

اعتصاب کسبه و بازاریان البته بار نخست نیست. آنها در زمان های گوناگون به اعتصاب و اعتراض دست زده اند که اغلب علیه افزایش قیمت ارز و نیز افزایش مالیات ها بوده است. یکی از مهم ترین آنها اعتصاب سه روزه ی گرم و پرحرارت آنها در همراهی با خیزش «زن، زندگی، آزادی» بود.

به این ترتیب اگر در جنبش «زن، زندگی، آزادی» جان باختن مهسا جرقه ی خیزش انقلابی دموکراتیک ژینا را زد و اگر پیش از آن در آبان 98 افزایش قیمت بنزین جرقه ی شورش آبان را زد اینک این افزایش قیمت ارز و پایین آمدن قیمت پول ملی است که جرقه ی این اعتراضات را زده است.

گردهمایی و راهپیمایی و شعارها

در این گردهمایی ها که امروز نیز ادامه یافته و به راهپیمایی کشیده شده است کسبه و بازاریان خواهان پیوستن مردم به آنها شده اند. شعار محوری که در گردهمایی ها و راهپیمایی های امروز داده شده «مرگ بر دیکتاتور» است. شعارهای دیگری از جمله «ما تماشاچی نمی خواهیم به ما ملحق شوید» و همچنین علیه دولت پزشکیان و خواهان استعفای وی شدن نیز داده شده است.

دیگر اخبار - تا زمان نگارش این بیانیه - حاکی است که اعتصاب و گردهمایی ها به کرج سرایت کرده و در این شهر نیز کسبه و بازاریان به اعتراض مزبور پیوسته اند.

گسیل نیروهای سرکوب حکومت

سیاست حکومت طبق معمول گسیل نیروهای سرکوب و موتور سواران و تفنگ به دستان به خیابان برای سرکوب اعتراضات است. اشکال سرکوب تا کنون به شکل زدن گاز اشک آور و تلاش برای پراکندن کسبه ی معترض بوده است.

با توجه به شرایط کنونی و امکان تداوم مبارزات از یک سو این امکان هست که اعتراض کسبه و بازاریان تهران به دیگر شهرها و مناطق گسترش یابد و از سوی دیگر این امکان که توده های مردم از دیگر طبقات و لایه ها به گردهمایی ها و راهپیمایی هایی آنها بپیوندند بسیار زیاد است.

با در نظر گرفتن این نکات و با توجه به این که خامنه ای و سران پاسدار پس از جنگ دوازده روزه در شرایط نسبتا ضعیفی در مقایسه با گذشته به سر می برند سرکوب حکومت گرچه ممکن است اینجا و آنجا شدت بگیرد - به ویژه در جاهایی که مستقیما با کسبه و بازاری ها طرف نباشد - اما به مرور پایین می آید.

گسترش اعتصاب ها و سراسری شدن آنها نیاز است

آنچه که انتظار بیشتری می رود و یا بیشتر به نفع مبارزات دموکراتیک کنونی است، شکل گیری اعتصابات کارگری و کارمندی سراسری و کلا کارکنان ادارات خصوصی و دولتی و اعتراضات دیگر لایه های طبقات میانی است یعنی یک سلسله اعتصاب ها و اعتراض های سراسری توام با هم.

تنظیم خواست ها و شعارها مهم است

در حال حاضر روشن نیست که این اعتراضات چقدر طول خواهد کشید اما در هر حدی می توان و باید انتظار داشت که اعتراضات از خلال همین تجارب در حال حاضر محدود، نظم بگیرند. در این خصوص دو عامل بیش از دیگر عوامل درگیرند: یکی حکومت که با سرکوب های متوالی اش مانع نظم گرفتن اعتراضات خواهد شد و دیگری بی سازمانی، پراکنده گی و ناهمزمانی اعتراضات و اعتصابات و نیز نامتجانس بودن خواست مرکزی آنها.

مبارزه با تفرقه ای که از جانب نیروهای امنیتی و سلطنت طلبان دنبال می شود

با این حال نکته ی بسیار مهمی که کسبه و بازاریان و دیگر طبقات و لایه هایی که به اعتصاب و گردهمایی و راهپیمایی دست می زنند باید به آن توجه داشته باشند تنظیم خواست ها و شعارهاست. نباید اجازه ی آنارشی داده شود و شعارهایی مانند«رضا شاه روحت شاد» و از آنها که برخی در گردهمایی مشهد سردادند، داده شود.

این گونه شعارها که به وسیله ی تک و توکی و یا در بهترین حالت به وسیله گروه هایی کوچک داده می شود و سپس در تلویزیون های مزدوران و ساواکی های«اینترناشنال» و«من و تو» بزرگ نمایی می شود به دو گروه بر می گردد.

امنیتی ها و اطلاعاتی ها

اینها یا ممکن است عوامل امنیتی و اطلاعاتی حکومت باشند و در این صورت وظیفه شان ایجاد تفرقه در اعتصابات و گردهمایی ها و راهپیمایی ها و به هم زدن و تخریب اتحاد و همبستگی میان اعتصابگران که نیاز نخستین یک اعتراض و مبارزه برای رسیدن به هدف است می باشد.

سلطنت طلبان

و یا ممکن است به وسیله ی دارودسته سلطنت طلبان داده شود که با توجه به این که این ها گروه ها و دسته هایی بسیار کوچک هستند این گونه شعارها می تواند برای از آن خود نشان دادن اعتصاب و  گردهمایی و راهپیمایی باشد و این گونه تبلیغ کنند که مردم خواهان بازگشت نظام استبداد سلطنتی هستند.

در این صورت تنها مقدمه ای است برای باز کردن پای دخالت نظامی دولت امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به عنوان عامل اجرایی کنونی آنها در منطقه و تجاوز به ایران و برقراری یک حکومت مزدور وابسته به خودشان به زعامت دارودسته هوادار استبداد شاهی.

درود بر کسبه و بازاریان شجاع

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

8 دی ماه 1404

 

    

 

 

۱۴۰۴ دی ۶, شنبه

مستند«ترانه» و نقش آن در مبارزات فرهنگی - سیاسی جاری علیه حکومت ولایت فقیه

 

اخیرا فیلم مستندی با نام «ترانه» از بی بی سی فارسی پخش شد که در مورد ترانه علیدوستی است و به وسیله ی پگاه آهنگرانی ساخته شده است. در این فیلم ترانه علیدوستی از زندگی و تجارب خود در همراهی با خیزش ژینا و پس از آن و نیز دیدگاه های کنونی اش در مورد جنبش زنان صحبت می کند.

نکته ی اساسی بی حجاب بودن ترانه در کل فیلم، دفاع او از این امر و تداوم آن در زندگی اش و دنبال کردن خواست های جنبش آزادی زنان و حقوق برابر با مردان است.

فرازهای اصلی این فیلم زندگی ترانه هنگام و پس از خیزش«زن، زندگی، آزادی» است که خود وی هم به عنوان یک هنرمند همراه با مردم در آن نقش پیشرو و محرکی داشت و نیز بازداشت وی پس از بی حجاب ظاهر شدن در همراهی با جنبش مهسا با شعار«ژن ژیان ئازادی» که بر صفحه ای در دستان اش نقش بسته بود و تجارب بازداشت و زندان انفرادی و همراهی دختران و زنان زندانی با وی و نیز میل وی و تلاش اش در تبدیل از یک بازیگر و هنرمند صرف و جدا از مردم به یک هنرمند مردمی است.

یک وجه دیگر این فیلم در مورد وضعیت ترانه پس از آزادی و روبرویی با بیماری خودایمنی است که به یقین در نتیجه ی داروهایی است که به وسیله ی جانیان حکومت در زندان به وی داده یا تزریق کرده اند. روبرویی ترانه با این بیماری و مقاومت و پایداری اش نیز در خور ستایش است.

 این فیلم که به وسیله ی دو تن از زنان هنرمندی که با مبارزات زنان برای آزادی و حقوق برابر با مردان همراهی کرده ساخته شده است نقش پیشرو ترانه و پگاه و برخی دیگر از هنرمندان همچون هنگامه قاضیانی، پرستو گلستانی و پانته آ بهرام و باران کوثری... شهامت و شجاعت و جسارت آنها را در مبارزه در میان زنان بازیگر و در وجهی گسترده تر بازیگران سینما و تاتر و کلا هنر به میان می کشد و می تواند نیروی زیادی به جامعه ی فرهنگی و هنری به طور عام و به هنرمندان سینما و زنان بازیگر به طور خاص ببخشد و آنان را به تحرک بیشتری بکشاند.  

فیلم با استقبال بسیاری از مردم به ویژه دختران و زنان روبرو شده است و از این راه نیز تاثیرات در خوری در مبارزات کنونی زنان و مردم خواهد گذاشت.

در یک نگاه کلی این فیلم مستند خود مبارزه ای است فرهنگی که مبارزان آن ترانه و پگاه و دیگر هنرمندانی رزم جویی هستند که نام شان طی فیلم می رود و از این راه همچون جزیی از مبارزات فرهنگی- سیاسی زنان با حکومت ولایت فقیه در می آید.

مبارزه ی زنان با حکومت مرتجع ولایت فقیه برای آزادی پوشش و نیز به دست آوردن حقوق برابر با مردان در حال حاضر جزیی از انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران است که اهداف اساسی و محوری آن به دست آوردن آزادی و استقلال ایران و بر پا کردن یک دموکراسی توده ای( دموکراسی برای طبقات خلقی ایران یعنی کارگران، کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش شهر و روستا، لایه های گوناگون طبقه ی خرده بورژوازی و تمامی صاحبان سرمایه های کوچک و متوسط ملی که به آزادی و استقلال ایران پایبند هستند) است.

در عین حال پخش این فیلم پس از حوادث مشهد و بازداشت هایی که اکنون دیگر از چهل و پنجاه نفر گذشته و بخشی از خواهران و برادران و فامیل و نزدیکان بازداشت شده ها را نیز در بر گرفته است می تواند تا حدودی جای خالی شده ی فعلی مبارزان دموکرات و آزادیخواهی همچون نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و عالیه طالب زاده و هستی امیری و ... را پر کرده و اجازه ندهد خلایی این میان در مبارزات جاری به وجود آید. 

تفاوت بین این دو رخداد این است که آیین یادبود خسرو علیکردی وجوهی چند جانبه از جنبش دموکراتیک خلق ایران را داشت در حالیکه تمرکز اصلی فیلم ترانه در مبارزه با حکومت ولایت فقیه بیشتر بر مساله ی آزادی و برابری حقوق زنان با مردان است. اشاره های ترانه علیدوستی به خیرش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان یک «انقلاب فمینیستی»- که طبعا ما موافق آن نیستیم - در همین رابطه است.

برخورد مرتجعین به فیلم ترانه

سالوسان حکومت ولایت فقیه

نظرات جانیان حکومتی در مورد این فیلم تخطئه کامل آن است. روزنامه های وابسته به هسته سخت قدرت وجه اصلی مقابله ی خود را با ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی روی پخش فیلم از بی بی سی و وضعیت مالی ترانه و همچنین مساله تهیه کننده ی سریال شهرزاد و از این گونه مسائل گذاشته اند.

جالب ترین بخش واکنش این دسته ها این است که در نقش «غمخوار مردم» ظاهر شده اند و روی منبر می روند که «حال که مردم با مشکلاتی مانند فقر و گرانی و تورم و بالارفتن قیمت دلار و سکه و غیره طرف اند این گونه فیلم ها که از جانب سلبریتی های پولدار ساخته شده چه معنایی دارد؟»

همان گونه که خامنه ای و سران سپاه و مجلس نشین ها و کلا دارودسته ی هسته ی مرکزی قدرت به گونه ای سالوسانه و پلید شده اند اپوزیسیون دولت پزشکیان که خود روی کار اوردندنش( و یکی از دلایل روی کار آوردن اش هم همین بود!) و آن را نقد می کنند که چرا به فکر مردم نیست، این ها هم شده اند اپوزیسیون «هنرمندان پولدار» و سنگ معلمان و دیگر مزدبگیران زیر فشار را به سینه زدن!

سلطنت طلبان و شاه پرستان و ساواکی هاشان

 دارودسته ی ساواکی های پرویز ثابتی و سلطنت طلبان و شاه پرستان وابسته به امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در مورد فیلم مستند «ترانه» همان سیاست اصلی خود را که تخریب شخصیت نیروهای انقلابی و مترقی و چپ و دموکرات و ملی و آزادیخواه است در پیش گرفته اند و همچنان که به تخریب نرگس محمدی و سپیده قلیان و توماج صالحی و نیروهای چپ و دموکرات و آزادیخواه و ملی پرداختند به تخریب ترانه و پگاه پرداختند:«یا باید با ما باشی و زیر علم و کتل رضا پهلوی و دارودسته ی ساواکی هایش سینه بزنی و یا تو را خراب می کنیم.»!؟

ترانه و پگاه هر دو هنرمندان سینما و کارشان  بازیگری بوده است. آنها نه ایدئولوگ سیاسی و نه عضو حزب و سازمانی بوده اند. در سال های روی کار امدن اصلاحاتی ها امید به تغییر اوضاع داشتند و برای همین مثلا پگاه آهنگرانی و باران کوثری و برخی دیگر از بازیگران جوان آن سال ها به پشتیبانی – کم و بیش بی قید و شرط - اصلاح طلبان و کار در ستادها و تبلیغ برای آنها پرداختند. اما تجارب بعدی به آنها نشان داد که بخش هایی از اصلاح طلبان با قدرت کنار آمده و جنبش را به بقای حکومت ولایت فقیه فروختند.

در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقش این هنرمندان به کلی با نقش شان در جریان اصلاحات و دیگر انتخابات ریاست جمهوری( مثلا دو دوره انتخاب روحانی) و همچنین مجلس شورا فرق می کرد. آنها به همراهی با جنبشی توده ای پرداختند که اصلاح طلبان حکومتی از قماش پزشکیان و همین ها که اکنون در دولت و یا پشتیبان دولت اند و همچنین با خامنه ای و سران سپاه همکاری می کنند، با آن مخالف بودند و به هیچ وجه همراهی ای با آن نکردند. از این رو آنها در مبارزاتی که در کنار توده ها داشتند به پیش رفتند و بخشی از آنها اندیشه هاشان را تغییر دادند. 

ساختن این فیلم و وجه عمده ی اندیشه هایی که طرح می کند و شیوه ای که مبارزه اش را پیش می برد با آنچه اصلاح طلبان حکومتی و یا اصلاح طلبان آن سال ها پیش می بردند کیفیتا متمایز است. یکی راه اصلاح از بالا است و دیگری راه اش تداوم جنبش های انقلابی و مترقی جاری و اساسا به راه انداختن حرکت و جنبش است.

مساله ی پخش فیلم از بی بی سی

پخش این فیلم از بی بی سی که نه تافته ای جدا بافته بلکه یکی از بلندگوهای امپریالیسم انگلستان و جزیی از امپریالیسم خبری به شمار می رود یکی دیگر از مسائلی است که پیرامون این فیلم طرح شده است.

 یکی از پرسش هایی که به میان آمده این است که با توجه به مخالفت کنونی امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه و پیش بردن برنامه ی محدود کردن حکومت در زمینه ی مسائل هسته ای و موشک ها و نیابتی ها و کلا تحریم ها و در تنگنا قرار دادن جمهوری اسلامی، آیا  بی بی سی نمی خواهد در ظاهر نقش یک همراه زنان و مبارزات دموکراتیک در ایران را اجرا کند و برای خودش و امپریالیسم انگلستان جای پایی در میان مردم درست کند؟ روشن است که نقش بی بی سی و استفاده ای که از این فیلم می کند با نقش فیلم و استفاده ای که از تریبون بی بی سی می کند می تواند دو نقش و استفاده جداگانه و متضاد باشد.

 قضیه بی بی سی توانسته شکل دیگری نیز داشته باشد: بخش هایی از حکومتگران ولایت فقیه یک رابطه ی پنهان و آشکار نزدیک با امپریالیسم انگلستان داشته اند و بی بی سی و امپریالیسم انگلستان عموما جانب آنها را نگه داشته است. پس این پرسش نیز طرح شده است: اگر حکومتگران با پخش این فیلم از بی بی سی مشکلی نداشته اند، آیا این امر به معنای گرا دادن برای عقب نشینی حکومت در مورد مساله ی حجاب و پذیرش آزادی پوشش و در سطحی گسترده تر گامی در جهت اصلاحاتی برای برقراری آزادی های اجتماعی نیست؟

با توجه به سرعت حرکت رویدادها و پیشرفت جنبش انقلابی - دموکراتیک علیه حکومت ولایت فقیه، دیر یا زود پاسخ این پرسش ها و درستی و نادرستی شان مشخص خواهد شد.

م - دامون

6 دی ماه 1404

    

جلدهای هشتم و نهم منتخب آثار مائو


 جلد هشتم منتخب آثار مائو

https://www.sholajawid.org/farsi/books/jeld9mm.pdf 

جلد نهم متخب آثار مائو

https://www.sholajawid.org/farsi/books/jeld9mm.pdf 


۱۴۰۴ دی ۲, سه‌شنبه

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

 

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

و تقابل جانیان حکومت و سلطنت طلبان مرتجع با آن

حکومت و سلطنت طلبان در پی تخریب هر گونه امکان شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
 سیاست حکومت ولایت فقیه و سلطنت طلبان مرتجع تنها مقابله با جنبش توده ای و تحرکات آن نیست. این کاری است که بسیار سخت و در شرایط مشخص کنونی نشدنی است؛ و درست به این علت که در ایران تمامی آن شرایطی که می تواند موجب بروز جنبش توده ای و تحرک آن شود وجود دارد و روز به روز هم پخته تر می شود. یعنی شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی و غیره. از این رو حکومت نتوانسته و نمی تواند مانع بروز جنبش های خود انگیخته ی توده ای از جانب طبقات انقلابی و مترقی جامعه شود. پس آنچه مهم است این است که جنبش های طبقات خلقی نتوانند رهبران خود را به وجود آورند و شکل دهند، با برنامه ای مدون شوند، بدانند چه نمی خواهند و چه می خواهند، نظم و انضباط سازمانی بیابند و در هر مرحله از تکامل جنبش مواضع و جهت گیری روشن و صریح پیدا کنند. از این رو مرتجعین مورد بحث در کنار مقابله با جنبش توده ای و متفرق کردن و از هم پاشیدن آن( در مورد سلطنت طلبان این تا کنون خارج کشور بوده و در وقایع مشهد به داخل کشور نیز کشیده شد) مقابله با آفریدن و بروز رهبران انقلابی و مترقی را که از دل جنبش بیرون می آیند دنبال می کنند. 
سیاست حکومت ولایت فقیه در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
یکی از سیاست ها و اهداف مهم حکومت استبدادی ولایت فقیه پیشگیری از و تخریب هر نوع شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک خلق است. چنانکه دیده شده است حکومت ولایت فقیه از راه های گوناگون و با شیوه های متفاوت از تخریب شخصیت و دیدگاه ها( با تحریف حقایق و بستن مشتی دروغ به رهبران) و بازداشت و شکنجه و دربند کردن و احکام زندانی طولانی تا ترور و اعدام حکومتی این سیاست را دنبال کرده و به طور کلی در پی ایجاد مانع برای شکل گیری یک رهبری انقلابی و مترقی در جنبش بوده است.
تاریخ جمهوری اسلامی از بدو تولد تا کنون که حدود چهل و هفت سال است تاریخ سرکوب خونین احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی و سازمان های صنفی و سیاسی توده ها و رهبران و کادرها و اعضا و حتی هواداران ساده ی آنها بوده است.
سیاست سلطنت طلبان مزدور در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
در کنار حکومت در این مورد بخصوص یعنی شکل نگرفتن رهبری انقلابی، سلطنت طلبان و استبداد طلبان پادشاهی خواه قرار دارند. آنها البته قدرتی ندارند که بگیرند و ببندند و زندان کنند اما در حال حاضر می توانند در تلویزیون ها و در فضای مجازی با کلمات و عباراتی که شایسته ی خودشان است تخریب شخصیت و دیدگاه کنند و حداقل از نظر فرهنگی و در عرصه ی نظری کار خود را در ایجاد مانع در شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی پیش برند. آنها از وضعیت هولناکی که حکومت ولایت فقیه برای اکثریت توده ها به وجود آورده استفاده می کنند و از یک سو به تبلیغ استبداد سلطنتی پیشین می پردازند و از سوی دیگر به لعن و نفرین بر کسانی که از نظر آنها تنها موجدان انقلاب57 بودند.
شعار اصلی این دسته ی مرتجع و مزدور در این راستا«مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد» است که جدا از خارج کشور و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها، در داخل و در همین آیین یادبود خسرو علیکردی سر دادند. جهت این شعار در این گردهمایی همانا نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و نیز دیگر زندانیان مبارزی بود که در گردهمایی حضور داشتند. از نظر سلطنت طلبان اگر این افراد «ملا» نیستند بی شک یا «مجاهد» و یا «چپ» هستند.
در مورد سلطنت طلبان این روشن است که آنها عامل و مزدور دولت های امپریالیستی و در راس شان امپریالیسم آمریکا و همچنین دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل هستند. رهبری آنها در حال حاضر در دست ماموران سازمان سیا و ساواکی های سابق و جدید است و تجارب کلان ارتجاعی پیشین در تخریب جنبش ها و انقلاب ها در کشورهای گوناگون راهنمای کارشان.
 به نظر می رسد که پرویز ثابتی از روسای ساواک پادشاهی مستبد سابق و از مامورین سیا در ایران، به واسطه ی تجارب پیشین و همین چند ساله ی اخیرش و نیز تجاربی که از روش های سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی کسب کرده است، نقش مهمی در طراحی و برنامه ریزی ها و اسلوب های کار و شعارهای سلطنت طلبان داشته باشد. کار اصلی آنها در خارج به هم زدن گردهمایی ها بود. هدف آنها در این خصوص این بود که مانع شکل گرفتن یک نیروی متحد مردمی در خارج کشور که همراه با جنبش داخلی حرکت کند و یاری رسان آن گردد، شوند. تمامی اسلوب های مبارزه ی آنها در خارج از کشور، کپی حرکات نیروهای شعبان بی مخ ها و چماقداران خودشان در یکساله ی انقلاب( 57- 56) در حمله به راهپیمایی های توده ای از یک سو و نیز کپی حرکات چماقداران و قمه به دستان حزب اللهی در داخل برای تخریب نیروهای کمونیستی و مترقی در دوران پیش و پس از پیروزی انقلاب 57 بوده است. آنها طبعا اگر نیرویی داشته باشند همین شیوه را در داخل دنبال خواهند کرد تا صحنه از وجود نیروهای مخالف حکومت ولایت فقیه پاک شود و آنگاه تنها خودشان باقی بمانند و اظهار وجود کنند. یعنی نهایتا نشان دهند که یک جایگزین برای حکومت کنونی وجود دارد و آن هم بازگشت به سلطنت استبدادی پیشین است.
روشن است که در حال حاضر نقش آنها در همین حد تخریب است و گرچه دل شان می خواهد که گروهی در داخل گرد آورده و جنبش خودانگیخته را به زیر رهبری خویش در آورند اما نمی توانند چنین کنند. از این رو چنانکه نقشه هاشان بگیرد و عمل شان توفیق یابد که البته این چنین نخواهد شد، در بهترین حالت توده ها را از ادامه ی مبارزه باز خواهند داشت و به یاس و انفعال و در بهترین حالت تماشاچی شدن خواهند کشاند، و در نتیجه خودشان به عنوان تنها جایگزین طرح خواهند شد. این امر می تواند شرایط را به نفع دخالت امپریالیست ها و دولت اسرائیل فراهم کند و در صورت در دستور روز قرار گرفتن برنامه سرنگونی حکومت خامنه ای و سران پاسدار، رضا پهلوی و سلطنت طلبان به عنوان جایگزین طرح شوند.       
شرایط و امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در وضع کنونی
 در شرایط کنونی سازمان های مخالفین مترقی و انقلابی و گروه هایی که حداکثر خواست شان برقراری یک جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی است( و ما از گروه هایی صحبت می کنیم که هیچ نوع وابستگی سیاسی و سازمانی به هیچ امپریالیستی ندارند)، نه دارای احزاب و سازمان های منسجم و منضبطی هستند و نه رهبرانی دارند که حرف و نظرشان در توده ها نفوذ داشته باشد. حتی رهبران احزاب و سازمان های کرد نیز آن وجه ای را که در دوره ی 70- 60 و یا تا حدودی پس از آن داشتند اکنون از دست داده اند. از این رو در حال هیچ حزب و سازمانی نمی تواند ادعا کند که رهبر یا رهبری اش دارای نفوذ در توده هاست و برنامه اش به وسیله ی توده ها پذیرفته شده و اگر فراخوانی برای گردهمایی و یا راهپیمایی دهد توده ها به فراخوان وی توجه خواهند کرد و یا برنامه ی آنها را پیاده خواهند کرد.
آنچه در حال حاضر وجود دارد مبارزین داخلی و به ویژه آنهایی است که آشکارا در مبارزات عملی شرکت کرده و یا در رهبری آن نقش داشته اند و بیشترشان به زندان افتاده اند. از رهبران تشکل های سندیکایی و شورایی آشکار کارگران و فرهنگیان و کشاورزان و دیگر صنف ها گرفته تا تشکل های زنان و دانشجویان و خلق ها و ... همین ها هستند که در حال حاضر امکانات ایجاد هسته ی مرکزی رهبری انقلابی و مترقی را در ایران می سازند.
با توجه به تجارب دهه های اخیر جنبش توده ای رهبری انقلابی و مترقی در شرایط خاص کنونی ایران در مبارزات گوناگون طبقات و از مسیرهای متفاوت می تواند شکل گیرد. مبارزات صنفی - اقتصادی و در آینده سیاسی کارگری، مبارزات کشاورزان، مبارزات معلمان و فرهنگیان و پرستاران و کادر درمان، مبارزات زنان، مبارزات دانشجویان، مبارزات خلق های دربند، و مبارزه ی اقلیت های مذهبی...
 وظیفه ما نیروهای پیشرو در اوضاع کنونی، ترغیب و به تحرک بیشتر کشاندن و پشتیبانی و حفظ این رهبری است.
البته این امکان هست که بخشی از این مبارزین با احزاب و گروه هایی گوناگونی که سخن آنها رفت رابطه داشته باشند و یا عضوی از آنها باشند اما این رابطه نقشی در امکان رهبری آن گروه در آن جنبش ندارد بلکه صرفا از طریق یک عضو و یا هوادار رابطه ی معینی با آن جنبش دارد.
برآمد مبارزان، به عنوان رهبران مبارزه در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد
نرگس محمدی و سپیده قلیان و برخی دیگر از مبارزین زندان از زمره ی این رهبران مترقی و انقلابی هستند که در گردهمایی مشهد همچون رهبران مبارزه ی انقلابی و مترقی بروز کردند و ما باید از اتحاد فشرده ی آنها بر مبنای دیدگاه های مشترکشان دفاع و پشتیبانی کنیم.
اهداف تخریب گران متحد - جنایتکاران حاکم و پادشاهی خواهان مرتجع - در واقعه ی مشهد
در واقعه ی مشهد یکی از اهداف تخریب گران همانا ایجاد مانع در بروز و شکل گیری همین رهبری متحد مترقی و انقلابی در جنبش های عمومی بود. روشن است که در صورتی که اقدام نرگس محمدی و سپیده قلیان و دیگر زندانیانی که به آنها پیوسته بودند به صورتی منسجم به پایان می رسید این مقدمه ای می شد در برآمدن حداقل بخشی از زندانیان مشهوری که آزاد شده اند و دیگر مبارزان پیشروی جنبش های طبقات گوناگون که تا کنون بازداشت نشده اند، در گردهمایی و راه پیمایی ها به عنوان سخنران و تشویق کننده ی توده ها و شکل گیری جوانه های یک رهبری مترقی و انقلابی در بخشی از تحرکات انقلابی.
تضاد میان طبقات خلقی در مبارزه ی دموکراتیک
در مورد تضادهای مابین نیروهای طبقاتی گوناگون که وابسته به طبقات خلقی هستند( طبقه ی کارگر، کشاورزان، خرده بورژوازی و نیروهای منتسب به بخش های کوچک و متوسط و جناح های گوناگون سرمایه داران ملی) در حال حاضر ما نیاز به اتحاد در عین حفظ مرزهای روشن طبقاتی و انتقادات نماینده گان سیاسی هر طبقه از طبقه ی دیگر داریم. این امر برای طبقه ی کارگر بسیار مهم و اساسی و حیاتی است. وحدت با تمامی طبقات انقلابی و ملی و مترقی، در عین حفظ فاصله ها و نقد برنامه، استراتژی و تاکتیک ها و مواضع عام و یا خاص در هر مبارزه و وضعیت مشخص.
 این امر بیشتر در وضعی شکل روشن و مشخص به ویژه برای توده های هر طبقه می گیرد که احزاب و سازمان ها و گروه ها از وضعیت کنونی تا حدودی گذر کرده و اشکال مشخص خود را پیدا کنند.
 در حال حاضر که کمتر حزبی و سازمانی از این طبقات وجود دارد که رهبری بخش هایی از توده ها را در دست خود داشته باشد، این اتحاد و مبارزه نمی تواند به شکل مشخص و روشن و بر مبنای حساب و کتاب های حزبی صورت گیرد. چنانکه گفته شد جمهوری اسلامی تمامی این احزاب و سازمان ها را یا نابود کرده و یا مجبورشان کرده که به خارج بروند. از این رو پیدا شدن رهبری انقلابی حداقل در مقطع فعلی ناچار کورمال کورمال صورت می گیرد و اتحاد و مبارزه نیز تابع این گونه پیشرفت است.
با توجه به این وضعیت در حالی که نقدها می تواند و باید وجود داشته باشد اما بُرایی آنها به این دلیل که وضع هر طبقه و جایگاه آن و برنامه حزب رهبری کننده ی آن و تاکتیک ها و استراتژی اش آن چنان که باید و شاید برای توده ها روشن نیست نمی تواند آن گونه که نیاز است موثر گردد.   
رهبری کارگری - انقلابی
در مورد رهبری مبارزات کارگری وضع تا حدودی فرق می کند. در مبارزات پیشین بخشی از این رهبری ها شناسایی شده و به زندان افکنده شدند اما می توان امید داشت که جای آنها را رهبران تازه ای گرفته باشند. در بسیاری از اعتصابات کنونی رهبری مخفی است و تنها نتایج رهبری اش دیده می شود. برای نمونه در مبارزات کارگران پیمانی شرکت نفت و یا ذوب آهن و یا کارگران کارخانه های اراک. اما رهبری صرفا مخفی پاسخگوی تمام نیاز های مبارزه ی طبقاتی کنونی نیست و توده  های هر طبقه نیاز به رهبری علنی دارند. بروز وضعیتی که حکومت نتواند رهبری علنی را بازداشت و زندانی کند، به رشد جنبش طبقه ی کارگر و نیز دیگر جنبش های توده ای وابسته است.
دیگر طبقات خلقی
آنچه در مورد مبارزات کارگری گفته شد در مورد مبارزات فرهنگیان و دیگر گروهای صنفی و اجتماعی نیز صدق می کند. بسیاری از رهبران مبارزات معلمان و فرهنگیان به زندان افتادند، اما تداوم مبارزات فرهنگیان نشان داد که رهبران تازه ای جای آنها را گرفته اند. در مورد مبارزات پرستاران و کادر درمان و کشاورزان نیز کمابیش همین نکات صادق است.
مساله رهبری انقلابی و مترقی مساله ای حیاتی برای پیشرفت مبارزه خلق است
در واقع دلیل اصلی سیکل تقریبا سی ساله ی تداوم جنبش انقلابی از یک سو و تداوم سرکوب از سوی دیگر و دست نیافتن به پیروزی نهایی از سوی جنبش در سرنگونی حکومت کنونی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی، در درجه ی نخست و بیش از همه ضعف های اساسی خود جنبش انقلابی یعنی نبود احزاب انقلابی و مترقی در راس طبقات خلقی، نبود یک طبقه ی انقلابی در راس جنبش و نبود احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی در یک جبهه ی متحد خلق و مهم تر از همه دست نزدن به مبارزه ی نظامی با حکومت با یک ارتش خلقی از کارگران و کشاورزان و زحمتکشان شهر و روستا است و نه قدرت نیروی سرکوب حکومت. از این رو باید به مبارزه ای مداوم با گروه های رویزیونیستی، ترتسکیستی و «مارکسی» های ضد مارکس دست زد که به تمجید و به به و چه چه کردن برای مبارزه ای که در پیش چشمان شان وجود دارد می پردازند و نیاز به حزب و سازمان و رهبری انقلابی را به سخره می گیرند.
راه دشوار شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
از مجموع آنچه گفته شد بر می آید که با توجه به تداوم شرایطی که موجد جنبش توده ای است و آن را تداوم و اشکال مبارزه ی آن را تکامل می بخشد، رهبری انقلابی و مترقی در نهایت شکل خواهد گرفت اما راه دشواری تا شکل گیری آن وجود دارد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
2 دی ماه 1404

 

۱۴۰۴ دی ۱, دوشنبه

مساله اختلاف انداختن بین خلق ها و ایحاد جار و جنجال های ورزشی


  بسیاری می دانند که ورزش و به ویژه فوتبال در حکومت ولایت فقیه جز وسیله ای برای دزدی و باند بازی و دلالی و پول های کلان میلیاردی به جیب زدن و راه انداختن دعواها و جر و بحث های دروغین و نهایتا مشغول کردن بخش هایی از توده ها نیست. برای همین هم بخش هایی از اطلاعاتی ها و پاسداران مصدر امور ورزشی کشور همچون وزارت و فدراسیون ها و باشگاه های ورزشی به ویژه پولساز ترین آنها یعنی فوتبال شده اند و این شغل ها و سرپرستی و مدیریت باشگاه ها و تیم ها شده اند خوان یغمایی برای دزدی ها و کثافت کاری های آنها( برای نمونه نگاه کنید به پاسدار مال خور و دزدی مانند تاج در راس فدراسیون فوتبال)، و یا سیاست هایی که ربطی به ورزش ندارند. 
در عین حال در این دوران برنامه ریزی و زحمت کشیدن و پر تلاش بودن برای پیشرفت ورزشی ارزش چندانی ندارد و بخشی از قهرمان شدن تیم ها( به ویژه در فوتبال) ناشی از مصلحت و ریش سفید بازی و تصمیمات امنیتی حکومتی است.
 افزون بر این ها در دوران حکومت ولایت فقیه فرهنگ ورزشی در استادیوم های ورزشی ای که عموما جمعیت زیادی را در خود جای می دهند از بین رفته و این محل ها به ویژه در مورد فوتبال محل دشنام گویی شده است و کلمات و عباراتی بر زبان ها جاری می شود که اساسا با روح ورزش که رقابت سالم بین ورزشکاران است تضاد بنیادین دارد.
همچنین بخشی از بازیکنان تیم ها به ویژه فوتبال با گرفتن دستمزدهای میلیاردی به مرور روحیه ورزشی خود را از دست داده و میزان و معیارشان می شود پول و پول و پول پرستی. و دسته هایی از همین ها با ثروت های انبوه جدا از پادویی و تبلیغ به نفع حکومت، به ابزار حکومت برای تفرقه افکنی تبدیل شده و نقش مهمی در ایجاد اختلاف بین تماشاچیان که عموما توده های کارگران و زحمتکشان شهرها و روستاها هستند به عهده می گیرند.   
نکته ی دیگری که می توان در مورد ورزش فوتبال گفت ستمی است که از نظر امکانات به مناطق محروم و خلق های زیر ستم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و همچنین به شهرها و شهرستان ها نسبت به تهران می رود. امری که موجب واکنش خلق ها و شهرها به تیم های ورزشی پایتخت می شود.
در هر صورت در هفته ی اخیر مسابقه ی فوتبال بین دو تیم یکی از تهران و دیگری از تبریز در ورزشگاهی در شهر تبریز برگزار و کار به دشنام از سکوها کشیده شد که خود پاسخی به دشنام هایی بود که به بازیکنان تیم تبریزی در تهران داده شده بود و آن نیز پاسخی بود و همین طور تا آخر... رهبری این نوع دشنام دادن ها هم بیشتر در دست لیدرهایی است که این احتمال که سرنخ شان در دست وزارت اطلاعات و پاسداران باشد و از جانب آنها دستور بگیرند بسیار زیاد است.
در اینحا سخن ما در مورد این دشنام ها نیست. روشن است دشنام میان خلق و آن هم میان کارگران و زحمتکشان خلق و برای یک مسابقه ی ورزشی پسندیده نیست. اما سوای این دشنام ها که در مورد مذکور به ورزشکارانی داده شد که خود ترک بودند و از قضا در خیزش «زن، زندگی، آزادی» از جنبش پشتیبانی کردند و محرومیت هایی نیز کشیدند، ترک ها برحق اند که در هر زمینه ای و از جمله در زمینه ی ورزش به مبارزه با ستمی بپردازند که از سوی شوینیسم فارس بر آنها رفته است و در گذشته استبداد سلطنتی و حال استبداد دینی ولایت فقیه مشوق و پشتیبان آنها بوده اند.
اما مساله ی مهم تر و در واقع سخن ما در این جا این است که در اوضاع فعلی می توان این مبارزه را در جهت درست پیش برد؛ یعنی در وحدت با خلق فارس با حکومت استبدادی ولایت فقیه در عین حفظ موضع انتقادی نسبت به شوینیسم فارس در میان توده ها. در حال حاضر دشمن اصلی (و مروج شوینیسم و ایجاد اختلاف بین خلق های ایران) خود حکومت ولایت فقیه است و نه فارس ها برای ترک ها و یا ترک ها برای فارس ها و غیره....
این مساله در مورد جنگ و دعوای دو تیم فوتبال پرهوادار تهرانی و نیز میان این تیم ها و برخی از تیم های پرهوادار شهرهای بزرگ نیز صادق است. هواداران این تیم ها به جای دشنام دادن و تحقیر و تخریب یکدیگر و انرژی خود را در مقابله با یکدیگر هدر دادن و حکومت خامنه ای و سران سپاه را شاد کردن، باید در اوضاع فعلی هدف اصلی خود را همچون هنگام خیزش «زن، زندگی، آزادی» مبارزه علیه حکومت مستبد قرار دهند و نه علیه یکدیگر و آن هم با دشنام دادن به یکدیگر( دشنام هایی که پای عزیزترین کسان فرد ورزشکار را به میان می کشند و آنها را هدف قرار می دهند) و ... که روح زیبا و در خور احترام ورزشی و رقابت ورزشی را آلوده به زشتی و کراهت می کند.
تمامی هواداران تیم های ورزشی پرهوادار باید توجه کنند که بخش مهمی از این رشد اختلافات و فحش و فحش کشی ها برنامه های حکومت است برای ایجاد تفرقه میان توده ها و در این جا در یک زمینه ی معین یعنی رقابت ورزشی و تیم های ورزشی پرهوادار. هدف اصلی آنها از این کار تنها تفرقه انداختن در میان توده هاست. تفرقه و دسته دسته کردنی که مانع از یکپارچگی توده ها در مبارزات شان برای سرنگونی حکومت شود. چنانکه از شرح ما در اعلامیه ای دیگر بر می آید آنها این هدف کثیف خود را از راه های گوناگون دنبال می کنند.  
بنابراین آنها که چنین خطی را پیش می برند خواه در میان ورزشکاران و خواه در میان توده ها خواسته و ناخواسته ابزار تفرقه افکنی سازمان های اطلاعاتی حکومت و سپاه پاسداران شده و می شوند و جز به ضد جنبش یکپارچه ی خلق علیه استبداد دینی حاکم، عملی نمی کنند.
برای حکومت ساده نیست که به مقابله با جنبش ها و خیزش ها و شورش هایی برخیزد که دیر یا زود بسیار خواهد شد، این است که دست به پروژه ی تفرقه افکنی در هر زمینه ای که تضادهایی درون خلق و بین طبقات خلقی وجود دارد و استعداد آن برای تبدیل اش به اختلاف عمده وجود دارد و می تواند آن را پیش برد، زده است. رقابت ورزشی به ویژه بین دو تیم محبوب فوتبال پایتخت، بین تیم های پایتخت و تیم های شهرها و بین تیم های منسوب به فارس ها و تیم های منسوب به خلق های ستمدیده از زمره این هاست که به هر حال از تضادهایی عینی با درجات اهمیت گوناگون بر می خیزند. این گونه تفرقه افکنی در عید نوروز امسال بین ترک ها و کردها در ارومیه دنبال شد و حکومت ریاکار با استفاده از تضادهایی که به هر حال میان خلق های ترک و کرد در زمینه های گوناگون وجود دارد و باید از طریق خود خلق حل شوند و ریختن هیزم به آتش این تضاد موجب برخوردهای ناهنجاری میان خلق های عزیز کرد و ترک شدند.
همه ی ما باید توطئه های تفرقه افکنانه ی حکومت را افشا کنیم و ضمن احترام به هواداران تیم های مقابل از هر گونه شرایطی که منجر به تفرقه شود و وحدت خلق را از هم بپاشد بپرهیزیم. یک برد و یا باخت حتی اگر آن را ناحق و دستوری و حکومتی بدانیم، این قدر ارزش ندارد که به جان هم بیفتیم با سنگ پرانی چشم یکدیگر را کور کنیم و یا چنان دشنام هایی به یکدیگر دهیم.
می توان و باید خلق متحد باشد و برای ایجاد یک فضای سالم در ورزش تلاش کند، اما چنین فضای سالمی تنها از راه درست و از راه مبارزه با توطئه های حکومت و سرنگون کردن نهایی حکومتی که بنایش بر تزویر و ریا و دزدی و باندبازی و جنایت بنا شده و از راه برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر مقدور است.

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

1 دی ماه 1404    

درباره ی شیوه های تخریب مبارزات توده ای به وسیله ی حکومت و نیروهای ارتجاعی

 

درباره ی شیوه های تخریب مبارزات توده ای و ایجاد تفرقه در جنبش خلق به وسیله ی حکومت

و سلطنت طلبان و درجه ی موفقیت آنها

شیوه های برخورد مرتجعین حاکم با مبارزات خلق
در خصوص مقابله با مبارزات خلق، شیوه های اصلی حکومت استفاده از دو نیروی سرکوب لباس شخصی ها که بیشترهمان اطلاعاتی ها و پاسداران و بسیجی ها هستند و نیروهای سرکوب رسمی یعنی خود سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی بوده است. به این دو نیرو استفاده از تضاد بین جنبش خلق و سلطنت طلبان مزدور نیز افزوده شده است. طبق اخبار بخشی از آنها که شعارهای سلطنت طلبان را در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد دادند و هدف شان تحقیر نیروهای پیشرو و به هم زدن مراسم بود از میان همان نیروهای لباس شخصی ای بودند که پس از شلوغ کردن و برهم زدن آیین یادبود به نیروهای سرکوبگر پیوستند. از سوی دیگر هدف آنها که سلطنت طلب بودند- اگر کل یا اکثریت این نیروها وابسته به امنیتی ها نبوده باشند - نیز مطرح کردن خود و به هم زدن مراسم بود.
در مورد نخست باید گفت این که نیروهای سرکوب با لباس شخصی و یا رسمی به چنین مراسمی حمله می کنند تازه گی ندارد و همواره بوده است و گرچه سرعت حرکات مبارزه را کند کرده و می کند، اما نتوانسته مانع تداوم و گسترش و تکامل آن شود.
باید توجه کرد که مراسم مورد نظر به وسیله ی نیروهایی برگزار شد که عموما به طبقات میانی تعلق دارند و نه به کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش شهری و روستایی، گرچه این چنین نیروهایی نیز ممکن است تک و توک و یا حتی دسته ای به این مراسم بیایند. به هر حال بافت طبقاتی شرکت کننده گان( و نه جهان بینی تک تک آنها) در این گونه آیین ها و یا گردهمایی ها بیشتر طبقات میانی جامعه( خرده بورژوازی) به ویژه لایه های پایین و میانی آن هستند.
چنانکه در طول سی سال اخیر دیده ایم این نیروها همواره در عرصه های سیاسی و فرهنگی حضور داشته اند. خواه در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورا و ...  خواه در برگزاری مراسم گوناگون از سالگرد درگذشت یک فرد سیاسی مانند مصدق تا برخی گردهمایی های فرهنگی مانند سالگرد درگذشت شاملو. در عین حال این لایه ها در برخی از خیزش ها و شورش ها نیز حضور داشته اند؛ مانند خیزش «زن، زندگی، آزادی» و یا مبارزات دی ماه 98 و یا «جنبش سبز»علیه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری  در سال 88.
منظور این است که این نوع برنامه ها می تواند تا حدودی حرکات به پیش جنبش این گروه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را کند گرداند اما نمی تواند آن را متوقف کند و یا به پس برگرداند. جنبش گروه های طبقاتی مورد بحث، علیرغم تمامی این حملات و ضربات ادامه یافته است و خود برگزاری این مراسم با این سخنرانان که به گروه زندانیان سیاسی تعلق دارند و این استقبال آن هم در شرایط این درجه سرکوب، نشان از همین تداوم و نه تنها تداوم بلکه گسترش و تکامل دارد.
اما تاکتیک استفاده از تضادهای بین نیروهای انقلابی و مترقی و نیروهای مرتجع سلطنت طلب نیز ممکن است به درجاتی و تا حدودی موثر افتد و نه اینکه به طور نهایی موثر واقع شود و جنبش را از هم بپاشد. علت این است که از یک سو پس از وقایعی این چنین بخش پیشرو جنبش به تبلیغ و ترویج گسترده در میان توده ها در مورد سلطنت طلبان دست خواهد زد و دست آنان را رو خواهد کرد و بنابراین استفاده از چنین تضادهایی نمی تواند به طور استراتژیک برای حکومت نتیجه بخش باشد و تنها در دوره ی کوتاهی ممکن است بتواند از این شیوه استفاده کند و گردهمایی و یا مراسمی را دچار تفرقه و از هم پاشیده گی گرداند و از گسترش و تکامل آن موقتا پیشگیری کند.
از سوی دیگر استفاده از چنین شیوه هایی تنها در محدوده ی معینی بیشترین درجه ی استفاده را دارد یعنی در محدوده ی طبقات میانی و مرفه جامعه. اما جنبش تنها به این لایه ها و طبقات اجتماعی محدود نشده بلکه جنبش بسیار مهم تر طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیز توده های زیر ستم بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و همچنین زنان را در بر می گیرد. در این گونه جنبش ها استفاده از چنین شیوه هایی حتی اگر حکومت بتواند آن را عملی کند دایره ای بسیار محدود خواهد داشت. زیرا اکثریت طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان شهری و روستایی خواست هاشان با آنچه سلطنت طلبان می توانند برای آنها طرح کنند زمین تا آسمان اختلاف دارد و اکثریت خلق های زیر ستم ایران( به جز گروهی از سازمان های مزدور با هواداران اندک و بخش هایی ناچیز در میان طبقات مرفه این خلق ها) اساسا از سلطنت طلبان و حکومت پادشاهی متنفرند و مشکل که چنین شیوه هایی بتواند در میان آن ها موثر واقع شود.  
بنابراین این دیدگاه نادرست است که گمان کنیم تاکتیک تازه ی حکومت در ایجاد تفرقه تا آنجا که ما تمامی کسانی را که به نفع سلطنت طلبان شعار می دادند نیروهای امنیتی بدانیم و کل پروژه را پروژه ی امنیتی به شمار آوریم، می تواند نتیجه ی درخوری برایش داشته باشد. افشای این تاکتیک ها مهم است و باید این کار را انجام داد اما محاسبه ی توانایی و بُرد آنها نیز مهم است. از یک سو باید با آنها در هر حد و حدودی که هستند مبارزه کرد اما از سوی دیگر نباید آنها را بیش از آنچه هستند و نیز توانایی و بُردشان را بزرگ کرد. وضع گذشته و حال تاکتیک های حکومت در سرکوب جنبش ها و خیزش ها و شورش ها و نیز واکنش جنبش نشانگر آن است که این تاکتیک ها گر چه گاه در جزء تا حدودی موفق بوده اند اما در کل موفق نبوده اند و شکست خورده اند.
از این رو به نظر می رسد که حکومت پای خود را جای سستی گذاشته و نمی تواند تاکتیک استفاده از شعارهای سلطنت طلبان و تفرقه و از هم پاشیدن نیروهای مخالف خود را که هدف اش است آنچنان که می خواهد گسترش دهد.
سلطنت طلبان مرتجع مزدور امپریالیست ها
آنچه در بالا در مورد برنامه های حکومت ولایت فقیه گفتیم طبعا در مورد نیروهای منسوب به سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مرتجع راست در می آید. این ها نیروی آنچنانی در میان توده ها ندارند و در بهترین حالت در لایه های ناچیز در میان طبقه میانی و به ویژه لایه های مرفه آن هوادار دارند.
در مورد چرایی نفوذ در لایه هایی نازک از این طبقات می توان گفت که آنها از یک سو وضع خود را نسبت به زمان سلطنت سابق می سنجند و سقوط سطح زندگی خود را می بینند و از سوی دیگر به علت دودلی و ترس هاشان - آن هم در نبود یک طبقه ی رهبری کننده ی جنبش و انقلاب- اتکایشان به نیروی خود برای گذر از حکومت ولایت فقیه نیست و می خواهند یکی بیاید و برای آنها حکومت را سرنگون کند و برایشان نیز مهم نیست که این که می آید( که در حال حاضر به طور عمده امپریالیست ها و حکومت صهیونیستی اسرائیل هستند) چگونه ایران را به کشوری زیرسلطه ی خود تبدیل خواهد کرد و دوباره استبداد سلطنتی برقرار خواهد کرد و ثروت ملی را به یغما خواهد برد. بنابراین نه عرق ملی درشان زنده است و نه عرق آزادی و دموکراسی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک. به ویژه اکنون که نیروهای انقلابی و مترقی مستقل و آزادیخواهی که بخواهند وضع را تغییر دهند از احزاب و سازمان های منسجم و منظمی برخوردار نیستند و بنابراین نفوذ گسترده ای ( به شکل حزبی و سازمانی)  در میان خلق ندارند. بر این مبنا گرایش اینها به آن احتمال یا امکانی است که از نظرشان بیشتر ممکن است به واقعیت تبدیل شود و در عین حال کمترین خطر و به هم ریختگی زندگی و امنیت شان را دارد.
بنابر آنچه گفته شد دارودسته ی سلطنت طلبان حتی بیشتر از آنچه در خارج رخ داد و نشانگر این بود که آنها در خارج کشور در میان ایرانیان مهاجر که عموما به لایه های مرفه و میانی تعلق دارند نفوذ ندارند در داخل نفوذ ندارند. و بنابراین هوچی گری ها و هارت و پورت شان در تلویزیون های مربوطه و یک نفر را هزار نفر و چند ده نفر را یک شهر و استان و کشور کردن، در مورد یک مراسمی که به هر حال نسبت به گردهمایی ها و راهپیمایی های پیشین محدود بود دال بر نفوذشان نیست، بلکه دال بر شیادی و شارلاتانیسم سیاسی شان است؛ به ویژه که برهم زدن چنین مراسمی نیاز به نیروی زیادی ندارد. اما همین نیروها زمانی که به گردهمایی های کارگری و کشاورزی یا خلق ها و یا زنان ستمدیده و زحمتکش برخورد کنند- اگر کار انقلاب با مداخله ی خارجی که امید سلطنت طلبان نیز به آن است دچار افت و یا چرخش ها نشود - از یک سو ناچیز بودن نیروهایشان بیشتر به چشم می آید و از سوی دیگر با نیروهای طبقاتی ای طرف هستند که نه تنها تبلیغات آنها را نخواهند پذیرفت بلکه اجازه چنین گستاخی هایی که شعارهایی به نفع نظام پادشاهی دهند و یا بخواهند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به هم زنند به آنها نخواهند داد.
در هر صورت تحرک هر دو نیرو یعنی نیروهای سرکوب حکومت از یک سو و نیروهای سلطنت طلب از سوی دیگر برای تفرقه و تخریب و پراکنده کردن گردهمایی های این چنین برای مدتی و در مورد برخی از آنها ممکن است موثر واقع شده و نتیجه بخش گردد، اما با پیشرفت و گسترش و تکامل جنبش از یک سو این شیوه های تخریب و تفرقه انداختن از سوی حکومت بُرد خود را از دست خواهد داد و از سوی دیگر تحرکات نفاق افکنانه ی سلطنت طلبان را به شکست خواهد کشاند و به انزوای بیشتر سلطنت طلبان خواهد انجامید.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
1 دی ماه 1404