۱۴۰۴ تیر ۱۵, یکشنبه
اوضاع سیاسی ایران پس از جنگ دوازده روزه
۱۴۰۴ تیر ۱۳, جمعه
تفاوت تضاد امپریالیست ها با جمهوری اسلامی با تضاد میان امپریالیست ها
تضاد میان امپریالیست ها تضاد دو نیروی امپریالیست مرتجع بود، اما تضاد امپریالیست ها با جمهوری اسلامی تضاد میان مرتجعین امپریالیست و حکومت مرتجعی حاکم بر یک کشورزیرسلطه است.
جمهوری اسلامی یک حکومت ارتجاعی است که در اقتصاد عمدتا وابسته به امپریالیست های غربی است اما امپریالیسم نیست و عددی هم نیست که رقیب امپریالیست ها باشد. جنگ اسرائیل به نیابت از امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها برای سرنگونی آن جهت تقسیم سرزمین به معنایی که در جنگ های امپریالیستی وجود دارد نیست، بل برای رام کردن آن و فرو نشاندن جاه طلبی های آن و در صورت سربه راه نشدن؛ سرنگونی آن در جهت پایان دادن به جریان های متعصب مذهبی خودسر و غیرخودی در منطقه برای ایجاد منطقه ی آرام و امن برای امپریالیست ها(نقشه نوین خاورمیانه) و روان کردن جریان یابی سرمایه ی امپریالیست های غرب در منطقه است.( 1)
جمهوری اسلامی و امپریالیسم روسیه
از سوی دیگر جمهوری اسلامی مزدور امپریالیسم روسیه و یا دولت چین نیست که در چارچوب تضادهای امپریالیستی و به عنوان جزیی از یک بلوک امپریالیستی با بلوک امپریالیستی دیگر یعنی دولت اسرائیل و امپریالیست های غربی روبرو شده باشد.
این ها به این معنا نیست که جمهوری اسلامی استقلال طلبی ملی و یا اسلامی دارد، خیر! به این دلیل نیست، بلکه تا حدودی به این دلیل است که در آن جناح ها و باندهای وابسته به امپریالیست های گوناگون غربی و شرقی و نیز جناح های مرتجع مستقل قدرت دارند و در عین حال هیچ کدام قدرت را به گونه ای در دست ندارند که بتوانند جناح رقیب را کاملا از میدان به در کنند. نه جناح وابسته به امپریالیسم روسیه آن قدر قدرت دارد که جناح های وابسته به غرب را از میدان به در کند و نه برعکس.
البته می توان گفت که جناح وابسته به امپریالیسم روسیه تا حدودی برتری نسبی دارد اما به دلیل اقتصاد وابسته به غرب و نیز عدم پشتیبانی همه جانبه از سوی دولت روسیه که رابطه ی خوبی هم با اسرائیل دارد و بیشتر نگاه روسیه به جمهوری اسلامی همچون کارتی در دست اش برای امتیاز گرفتن از امپریالیست های غربی و به همین دلیل همراهی و پشتیبانی نکردن از آن در مسائل کلیدی مورد توجه جمهوری اسلامی، نتوانسته کشور را به جزیی از بلوک روسیه (همچون کوبا و یا کره شمالی) تبدیل کند. در این خصوص جدا از بسیاری از موضع گیری ها در گذشته می توانیم به همین رابطه ی تامین نیازهای تسلیحاتی جمهوری اسلامی از جانب روسیه نگاه کنیم که نه سامانه ی زمین به هوای اس 400 را به جمهوری اسلامی داد و نه سوخوی35.
جمهوری اسلامی در اقتصاد بیشتر وابسته به امپریالیست های غربی است در حالی که در سیاست بیشتر تلاش می کند پیروی امپریالیسم روسیه باشد و به گونه ای و از موضع ضعف خود را به آن بچسباند. «چسباندنی» که روسیه و چین به شکلی حریصانه از آن استفاده ی اقتصادی و سیاسی می کنند بی آنکه خود را در برابر خواست های هسته ی وفادار به امپریالیسم روسیه در جمهوری اسلامی متعهد بدانند. استفاده ی آنها از جمهوری اسلامی هشتاد و نود درصد و پشتیبانی آنها و امکان عملی اتکا جمهوری اسلامی به آنها شاید ده یا بیست درصد باشد.
به طور کلی جمهوری اسلامی حکومتی مرتجع در یک کشور زیرسلطه است که مشکل اساسی اش نیاز به تضمین امپریالیست ها برای بقا حکومت اش است. برای همین تلاش می کند که از ابزارهایی مانند غنی سازی و نزدیک شدن به ساختن بمب اتمی و ساخت موشک های دوربرد استفاده کند تا امکان تهدید ها را رفع کند، امتیاز بگیرد و بقای خود را تضمین کند. این حکومت استبداد مذهبی است و دو مشخصه اش تسلط آخوندهای متحجر و مومیایی و نظامیان قلدر و متعصب مذهبی بر ارکان کشور و نیز جاه طلبی های منطقه ای اش است که از 7 اکتبر به این سو نیز از آن عقب رانده شده است.
از این رو قلمداد کردن جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی مزدور و وابسته به بلوک امپریالیسم روسیه و دولت چین و بر این مبنا قلمداد کردن این جنگ به عنوان «جنگ امپریالیستی» یک انحراف است. انحرافی است که از جمله از جریان های منحرف رویزیونیستی همچون آواکیانیست ها برمی آید که نیروی محرک تاریخ را نه مبارزه ی طبقاتی بلکه رقابت میان سرمایه داران و تضاد میان امپریالیست ها می بینند و ناچارند هر اختلاف و تضادی را به رقابت سرمایه داران و جنگ امپریالیست ها وصل کنند.
تفاوت حکومت جمهوری اسلامی با حکومت شاه
تفاوت حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی با حکومت جنایتکار شاه سابق در این است که حکومت شاه سابق نوکر و دست نشانده ی امپریالیسم آمریکا بود اما حکومت جمهوری اسلامی دست نشانده و نوکر امپریالیسم آمریکا نیست. البته چنان که اشاره شد جناح ها و باندهای وابسته به امپریالیست های غربی در بخش های اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی و نظامی وجود دارند و دارای قدرت هستند. رسوخ اطلاعاتی اخیر تنها به موساد مربوط نمی شود بلکه به کل نفوذ غرب درساختارهای امنیتی و نظامی بر می گردد.
هدف نهایی امپریالیست ها از سرنگونی جمهوری اسلامی که پس از سرنگونی بشار اسد در سوریه می تواند کل منطقه را در اختیار آنها قرار دهد به روی کار آوردن یک حکومت مطیع است.
البته اگر جمهوری اسلامی با برنامه ی آنها که رفت و روب کردن جریان های اسلامی دردسر ساز است همراهی نکند به احتمال زیاد برنامه ی سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور کارشان قرار خواهد گرفت. گستره ی حملات اخیر و ضربات وارد شده به بخش های گوناگون می تواند به معنای صاف کردن جاده برای اشکالی از سرنگونی حکومت( کودتا، حمله ی نظامی و یا تلفیقی از اشکال متفاوت) به شمار آید.
مساله ی شکست طلبی انقلابی
از سوی دیگر در جنگ امپریالیستی تضاد طبقه ی کارگر و خلق ها در درجه ی نخست با امپریالیسم خودی بود و به همین دلیل «شکست طلبی انقلابی» یعنی شکست امپریالیسم خودی در دستور کار قرار می گرفت. به عبارت دیگر شکست طلبی انقلابی به معنای خواهان شکست امپریالیسم خودی شدن بود و طبقه ی کارگر و احزاب کمونیست در تمام کشورهای امپریالیستی باید خواهان شکست امپریالیسم خودی می شدند و این از طریق افشای جنگ گرگ های درنده از یک سو و آماده کردن جنبش طبقه ی کارگر و توده های کشورهای خود برای انقلاب و جنگ داخلی و قیام مسلحانه علیه حکومت خودی و تحقق عملی آن از سوی دیگر بود.
روشن است که شکست طلبی در اینجا به این معنا که طبقه ی کارگر یک کشور معین خواهان شکست تمامی طرف درگیر در جنگ شود نبود و حتی اگر هم خواهان آن می شد چنین چیزی ممکن نبود. زیرا شکست طلبی انقلابی به معنایی که گفته شد باید از طریق برنامه و سیاست های معینی که در بالا اشاره شد عملی شود و در غیر این صورت به شکل یک شعار توخالی و پوچ در می آید. در سیاست لنینی که نظریه و عمل را با یکدیگر در پیوند می بیند، شکست طلبی به معنای شکست امپریالیسم خودی از طریق تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی طبقه ی کارگر علیه حکومت خودی است.
به بیانی دیگر هر چند افشا کردن تمامی امپریالیست های درگیر و سیاست هاشان پیش و در هنگام جنگ و خواهان تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی برای سرنگونی دولت های خودی شدن جزیی از تبلیغ و ترویج عمومی هر حزب و نیروی کمونیست واقعی به شمار می رفت اما تحقق عملی چنین سیاستی یعنی سیاست شکست طلبی انقلابی که محور عملی و تحقق بخش آن تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی و قیام مسلحانه برای برانداختن سلطه ی سرمایه داران امپریالیست است، با همه ی طرف های جنگ به وسیله ی طبقه ی کارگر و خلق یک کشور معین، ممکن و مقدور نبود، بلکه در کل چنانچه این سیاست شکست طلبی انقلابی به وسیله طبقه ی کارگر کشورهای درگیر صورت می گرفت می توانست به معنای شکست طلبی انقلابی برای تمامی طرف های درگیر در جنگ به شمار رود.
در ایران زیرسلطه ی امپریالیسم تا جایی که جنگ ارتجاعی باشد شکست طلبی انقلابی به معنای دست زدن به مبارزه ی نظامی و جنگ توده ها علیه حکومت خودی است.
اما در صورت تجاوز اسرائیل به همین شکل کنونی و ضربات بیشتر به زندگی و معیشت توده ها و تخریب زیرساخت ها، کودتای امپریالیستی و یا تجاوز زمینی امپریالیست ها به ایران و یا دیگر شکل های توطئه های امپریالیستی و در نهایت تلاش برای تغییر حکومت از بیرون و عمده شدن تضاد خلق و امپریالیسم، مساله ی شکست طلبی حکومت خود هر چند ارتجاعی، می تواند به معنای دشمن عمده قلمداد کردن حکومت داخلی و جنگ علیه آن و بنابراین به معنای همراهی با امپریالیست ها و شکست طلبی برای جنبش طبقه ی کارگر و توده های مردم علیه امپریالیسم، به شمار آید.
مضحکه کردن شکست طلبی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی
شکست طلبی انقلابی یعنی تبدیل جنگ امپریالیستی و یا هر جنگ ارتجاعی به جنگ داخلی. نیروهای انقلابی باید از فرصت تضعیف حکومت خودی در جنگ ارتجاعی یا امپریالیستی به گسترده ترین شکل بهره برداری کنند، علیه آن دست به تبلیغ و ترویج دامنه دار بزنند، توده های کشور خود را از تمامی جوانب جنگ آگاه کنند، سازماندهی سیاسی و نظامی خود را گستره و عمق ببخشند و خود را برای قیام مسلحانه و جنگ داخلی آماده کنند و آن را عملا تحقق بخشند.
اما گروه های سیاسی «شبه چپ»سوسیال دموکرات همچون خروشچفیست های راه کارگری که هوادار گذار مسالمت آمیز به یک حکومت بورژوایی و یا در بهترین حالت خرده بورژوایی هستند و بنابراین نه انقلاب قهر آمیز را قبول دارند و نه جنگ داخلی و نه قیام مسلحانه را، تصوری به کلی پرت و مضحک از این امر ارائه می دهند. آنها گمان می کنند شکست طلبی انقلابی یعنی برای همه ی طرف های درگیر خواهان شکست شدن صرفا در نظریه و تبلیغ و ترویج. آنها فکر می کنند همین که این کار را انجام دادند و سپس به شکست جمهوری اسلامی از اسرائیل و شکست اسرائیل از جمهوری اسلامی و شکست آمریکا در این جنگ اشاره کردند و شواهد و دلایلی هم برای این شکست ها آوردند، سیاست شکست طلبی انقلابی را اجرا کرده اند!
به عبارت دیگر گویا این ها تصورشان از شکست طلبی، شکست طلبی در تبلیغ و ترویج و آن هم به استناد شکست مرتجعین از یکدیگر است، و نه عملی و شکست مرتجعین به وسیله ی انقلاب قهرآمیز و قیام مسلحانه ی طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده ی کشور خود.
به این ترتیب این ها شکست طلبی انقلابی لنینیستی را تبدیل به یک کاریکاتور مضحک می کنند و در عمل سیاست رویزیونیستی خود را پیش می گذارند.
گروه های دیگری نیزهستند که هر دم فیل شان هوای جایی می کند. برخی از آنها می خواهند «انقلاب کارگری» و برخی دیگر نیز «انقلاب کمونیستی» کنند. و جالب این که این گروه ها، حتی اگر فرض را بر این گذاریم که در شرایط کنونی امکان انقلاب کارگری و یا انقلاب کمونیستی شان ممکن باشد، در معادلات سیاسی جاری عددی حتی کوچک نیز به شمار نمی آیند. این که این ها چگونه می خواهند به گفته ی برخی شان«جنگ ارتجاعی» و به گفته ی برخی دیگرشان «جنگ امپریالیستی» را به «انقلاب کارگری» و یا «انقلاب کمونیستی» تبدیل کنند، خود چیستانی است!؟
۱۴۰۴ تیر ۱۲, پنجشنبه
حکم اعدام پخشان عزیزی لغو باید گردد
لیست
شماره سه از امضا کنندگان پتیشن لغو اعدام پخشان عزیزی( از ع تا م(
تاکنون
۶،۶۳۵ نفر از دادخواهان،فعالان
حقوق زنان، وکلا، فعالان جنبش زن زندگی آزادی، فعالان حقوق کودکان، فعالان کارگری،
معلمان، بازنشستگان، نویسندگان، پرستاران، شعرا، آسیب دیدگان چشمی جنبش زن زندگی
آزادی،هنرمندان،فعالان محیط زیست و مردم آزادیخواه و
همچنین فعالین و مردم غیرایرانی که نگران احکام اعدام درایران هستند، با
امضا این بیانیه خواهان لغو حکم اعدام #پخشان_عزیزی
شده
اند. شما هم به پتیشن آنلاین علیه حکم اعدام پخشان عزیزی بپیوندید.
پخشان
عزیزی را از یاد نبریم خطر اعدام جدی است
شعبه نهم دیوان عالی کشور، قرار رد اعاده دادرسی در پرونده پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کورد محکوم به اعدام را صادر کرده است و هر لحظه خطر اجرای حکم وجود دارد.
امیر رئیسیان، وکیل پخشان عزیزی، با اعلام این خبر در گفتوگو با شبکه شرق گفت: «این شعبه با این استدلال که ایرادات وارده به حکم و جریان دادرسی از نوع ایرادات ماهوی است، اعاده دادرسی ما را رد کرده است.» به گفته این وکیل دادگستری: «دستور توقف اجرای حکم اعدام که در جریان رسیدگی به اعاده دادرسی صادر شده بود، در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۳ لغو و به اجرای احکام اعلام شده است. متأسفانه، هر لحظه خطر اجرای حکم وجود دارد.»
جمهوری اعدامی که تداوم بقا و چرخهی حکمرانی خود را در اعدام، سرکوب و اختناق میبیند، پیشتر در جریان اعتصاب سراسری کردستان در اعتراض به احکام اعدام پخشان عزیزی و وریشه مرادی خبر از توقف اجرای حکم اعدام پخشان داد. پر واضح بود که اتخاذ این موضع، تنها برای شکست اعتصاب سراسری کردستان و هراس از تداوم و اشاعهی آن بهشکلی فراگیرتر بود.
رد اعادهی دادرسی پخشان عزیزی، بسیار خطرناک و هراسآور است. جان این مبارز سیاسی کورد در خطر جدی اعدام قرار دارد.
برای لغو احکام ارتجاعی اعدام (برای هر پرونده و جرائم) و پایان این چرخهی نکبتبار خشونت و قدرت، به هر طریق ممکن، بهپاخیزیم.
۱۴۰۴ تیر ۸, یکشنبه
برپایی جنبش همگانی ضد جنگ از سوی خلق ایران(بخش چهارم - قسمت پایانی)
این جنگ 12روز طول کشید. در دوره های پیش از این جنگ، حملات دولت صهیونیستی اسرائیل به نیابت از امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها و پاسخ های متقابل ارتجاع جمهوری اسلامی در چارچوب تضاد میان دو دولت مرتجع بود که در مجموع تضادهای جامعه ی ما نقشی غیر عمده داشت. حملات اسرائیل در دو سه روز نخست این 12 روز ادامه ی همان حملات پیشین اش به ایران و پاسخ های جمهوری اسلامی به آنها می گنجید.
تا پیش از این، تضاد طبقه ی کارگر و کشاورزان و طبقه خرده بورژوازی و همچنین سرمایه داران ملی یعنی کل خلق در این مرحله از تکامل جامعه با ارتجاع جمهوری اسلامی عمده بود. با شدت گرفتن جنگ تضاد میان دو مرتجع تضاد دیگری در حال رو آمدن بود.
در دو سه روز نخستین جنگ تعادلی نسبی میان تضاد پیشین یعنی تضاد تمام طبقات خلق و حکومت مرتجع ولایت فقیه و تضاد تازه یعنی تضاد میان مرتجعین مورد اشاره دیده می شد. به این معنا که تضاد نخستین هنوز اهمیت و فوریت خود و عمده بودن خود را از دست نداده(1) و تضاد دوم یعنی تضاد بین مرتجعین نیز هنوز به قدر کافی برجسته نشده بود.
اما در طی روزهای پس از آن با شدت گرفتن حملات اسرائیل و نیز پاسخ های جمهوری اسلامی، وضع تا حدودی تغییر کرد و تضاد یک دولت مرتجع با جمهوری اسلامی بر تضاد پیشین سایه افکنده و به عنوان تضاد دو دولت مرتجع در کل تضادهای جامعه عمده شد و همه ی تضادها را زیر تاثیر خود قرار داد. با عمده شدن تضاد میان مرتجعین، از شدت تضاد خلق با جمهوری اسلامی تا حدودی کاسته شد و این تضاد تابع رشد تضاد عمده گردید.
با تداوم تجاوز نظامی اسرائیل و حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت ها، مساله ی برخورد طبقه ی کارگر به این تضاد که در شکل جنگ بروز یافته و اینک عمده شده بیشتر رو آمد. مساله ی برخورد به این تضاد در عین حال مساله ی برخورد به دو سر مرتجع این تضاد بود. این بار احساسات خلق ایران دیگر بیش از این که علیه جمهوری مرتجع اسلامی باشد- و این جای خود را کماکان داشت - علیه دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا شد.
به عبارت دیگر شیوه ی برخورد خلق تا حدی تغییر یافت و اگر چه در روزهای نخست نظاره گر تضاد مرتجعین بود و در عین حال وزنه ی نفرت از جمهوری اسلامی سنگین تر بود، اما به مرور و با توجه به حملات تجاوزکارانه ی دولت اسرائیل به زیرساخت ها، کارخانه هایی که کارگران در حال کار در آن بودند، مناطق مسکونی و نیز کشته شدن توده های غیرنظامی، اندیشه و احساسات توده ها بر ضد اسرائیل و آمریکا وزنه ی سنگین تری یافت.
البته مساله ی چگونگی برخورد به دو سر تضاد و تخفیف نسبی تضاد با جمهوری اسلامی و رشد تضاد با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل هنوز به این معنا نبود که تضاد خلق ایران با امپریالیست ها و دولت جنایتکار اسرائیل همچون یک تضاد مستقل از تضاد امپریالیست ها با مرتجعین جمهوری اسلامی، عمده شده است و نقشی تعیین کننده در مجموع تضادهای جامعه یافته، بلکه با کماکان عمده بودن تضاد بین مرتجعین، شیوه ی برخورد به تضاد عمده یعنی تضاد میان مرتجعین مساله ی مهم شده بود. به عبارت دیگر برخورد طبقه ی کارگر به دو سر تضاد و دو مرتجع یکسان باقی نماند و وزنه ی اسرائیل و آمریکا بالاتر رفت و احساسات طبقه ی کارگر و توده ها بیش از آنکه علیه جمهوری اسلامی باشدعلیه اسرائیل و امپریالیست ها گردید.
این در حالی که از تضاد خلق ایران با امپریالیست ها و دولت جنایتکار اسرائیل سرچشمه می گرفت- همچنان که برخورد به ارتجاع جمهوری اسلامی از تضاد میان طبقه ی کارگر و خلق با جمهوری اسلامی سرچشمه می گیرد - اما به معنای رو آمدن خود این تضاد نبود، بلکه تجلی این تضاد در موضع طبقه ی کارگر و خلق نسبت به دو سر تضاد مرتجعین مورد بحث بود.
در توضیح این امر می توان گفت که حملات از جانب اسرائیل هوایی و (یا از نقاط نامعلومی در ایران) و از جانب جمهوری اسلامی زدن موشک ها به خاک اسرائیل بود. در این جنگ توده ها نمی توانستند دخالتی عملی به معنای رزمنده و جنگجو داشته باشند و صرفا می توانستند ناظری باشند که اندیشه ها و احساسات معینی نسبت به طرفین جنگ دارد. اندیشه ها و احساسات معینی که در ضدیت با و علیه جمهوری اسلامی بود تا حدودی کاهش یافت و اندیشه ها و احساسات بر ضد و علیه اسرائیل و امپریالیسم آمریکا افزایش پیدا کرد.
در مورد اندیشه ها و احساسات نسبت به دولت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا می توان گفت که به دلیل غیرعمده بودن تضاد طبقه کارگر و خلق با امپریالیست ها برای مدت زمانی به نسبت طولانی، این احساسات خفته و پنهان بود( و این امر طولانی بودن پنهان بودن این تضاد و نیز نفرت از جمهوری اسلامی و شعارهای دروغین اش علیه امپریالیسم موجب تخفیف تضاد با امپریالیست ها و بسی اندیشه ها انحرافی در این خصوص شده بود) و راهی برای بروز نداشت، اما پس از این حمله و تجاوز امپریالیستی بیدار شد و امکان بروز یافت.
با توجه به این که جنگ مدت 12 روز بیشتر طول نکشید وضع به گونه ای تغییر نکرد که تضاد نخست یعنی تضاد میان طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی و جمهوری اسلامی در مجموع و برای یک مرحله ی معین جای خود را به تضاد دوم یعنی تضاد میان خلق و امپریالیسم به عنوان مرحله ای تازه در تکامل مبارزه بدهد. به عبارت دیگر تضاد مرتجعین و مساله برخورد طبقه ی کارگر و توده ها به دو طرف این تضاد به برخورد مستقیم و رویاروی توده ها با امپریالیست ها کشیده نشد.
از سوی دیگر به دلیل این که جنگ حدود 12 روز بود شرایط تضادها در این مدت در حدودی تغییر یافت که در آن مخالفت با این تضاد به شکل مخالفت با جنگ بروز یافت(2) و در مورد دو سر تضاد، به مرور و با توجه به گستره ی حملات و تجاوز اسرائیل، بر شدت مبارزه علیه اسرائیل و امپریالیست ها افزوده شد و از شدت مبارزه با جمهوری اسلامی تا حدی کاسته شد.
پیشروی بیشتر در این زمینه و به دور از ویژگی های واقعیات جاری و بنابراین تصنعی، این مدت را به عنوان یک مرحله ی نو در تکامل مبارزه ی طبقاتی و ملی در ایران در نظر گرفتن و به یکباره اعلام کردن این که تضاد میان خلق و امپریالیسم عمده شده و تضاد میان خلق و جمهوری اسلامی غیر عمده گشته است درست نبود و در واقع به معنای اپورتونیسم راست بود. نتیجه ی چنین دیدگاهی می توانست این باشد که با پایان جنگ 12 روزه، جنبش ضد ارتجاع ولایت فقیه که به هر حال به دلیل احساسات ملی و ضدامپریالیستی توده ها به افت نسبی دچار شد، دچار افت بیشتری گردد.
در کل با توجه به زمان کم این جنگ و عدم تبدیل مرحله ی پیشین به مرحله ی تازه و نیز عدم تبدیل تضاد میان امپریالیست ها با جمهوری اسلامی به تضاد خلق و امپریالیسم چنین دیدگاهی اشتباه بود و عملا موجب نزدیکی بیشتر مردم به حکومت می گردید.
البته اگر این زمان ادامه می یافت و مبارزه ی طبقاتی وارد مرحله ای می گردید که در آن مبارزه ی طبقه ی کارگر و خلق با امپریالیست ها عمده می شد( که در صورت شکسته شدن آتش بس و تداوم جنگ و تبدیل به یک مرحله در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران می تواند عمده شود)، طبعا این تضاد محور حرکت مبارزات می گردید و تضاد با جمهوری اسلامی عجالتا غیرعمده می شد و این بیشتر زمانی ممکن بود که امپریالیست ها دست به تجاوز زمینی و تصرف کشور زنند و وضعیتی کمابیش مانند افغانستان و عراق پیش آید؛ امری که موجب می شد احساسات ضدامپریالیستی توده ها افزایش یابد و احساسات آن ها علیه حکام جمهوری اسلامی - اگر به مقابله با امپریالیست ها می پرداخت - بیش از آنچه در این مدت کاهش یافت، کاهش یابد.
اشاره ای به وحدت مبارزه ی دموکراتیک و ضد امپریالیستی
در مورد مبارزه ی ضد امپریالیستی که با عمده شدن تضاد طبقه ی کارگر و خلق و امپریالیست ها رشد می کند باید گفت که این مبارزه چنان که در مقالات دیگری در مورد آن صحبت کرده ایم (امپریالیست ها، جمهوری اسلامی و مردم ایران- بهار و تابستان 91) با مبارزه ی دموکراتیک پیوسته است و یکی بدون دیگری نمی تواند پیش رود.
1- دلیل شادی مردم از مرگ فرماندهان سپاه همین بود که مردم در چارچوب تضاد پیشین یعنی تضادشان با حکومت ولایت فقیه خامنه ای می اندیشیدند و از ضربات به سران جنایتکار وی شادی می کردند. و مشکل حتی اکنون نیز کسانی در میان توده های مخالف حکومت یافت شوند که از زنده ماندن شمخانی این دزد و جنایتکار بزرگ خوشحال باشند!
2- و هنوز هم روشن نیست که آتش بس تداوم خواهد یافت و یا خیر شکسته خواهد شد. یکی از دلایل نیاز به مبارزه علیه جنگ و برپایی جنبش ضد جنگ در دل جنبش دموکراتیک همین است، و افزون بر آن این امکان که برخی باندهای سیاسی و نظامی درون حکام، جاه طلبی ها و ماجراجویی های هسته ای خود را دنبال کنند.
۱۴۰۴ تیر ۶, جمعه
برپایی جنبش همگانی ضد جنگ از سوی خلق ایران(بخش سوم)
در بخش پیشین به حرکت دو خطی امپریالیسم آمریکا یعنی خط طرح و توطئه و خط مذاکره اشاره کردیم در این مورد باید کمی بیشتر صحبت کنیم.
به طور کلی احتمال این که دولت آمریکا( بایدن و ترامپ) خامنه ای و سپاه پاسداران را فریب داده باشند کم نیست. به این معنا که آنها نخست از جمهوری اسلامی خواسته اند که در غزه مداخله نکند( دوره ی بایدن آنها برای این که جمهوری اسلامی خود را از تیررس خارج بداند، گفتند که می پذیرند جمهوری اسلامی دخالتی در حمله ی هفت اکتبر نداشته است و بنابراین کاری به کار جمهوری اسلامی ندارند). سپس گفته اند در لبنان مداخله نکند و پس از آن در سوریه و در پایان عراق و یمن و به جای آن امتیازاتی - رفع تحریم ها، روابط اقتصادی گسترده، احتمالا اجازه ی تداوم غنی سازی3.67 و غیره - را بگیرد و مورد پشتیبانی دولت های غربی قرار گیرد.
اما در مذاکرات و بیشتر دولت ترامپ که مهلتی دو ماهه برای پذیرش خواست هایش از جانب جمهوری اسلامی طرح کرده بود، با این اندیشه که جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی اش بیشتر امتیاز خواهد داد، خواست های خود را نسبت به پیش از آن تغییر داده و خواست های تازه ای طرح کرده است و از جمهوری اسلامی خواسته که در مورد آنها عقب نشینی کند.
این امر می تواند به دلیل وجود یک برنامه و طرح پنهانی از پیش کار شده و آماده گی دولت اسرائیل برای اجرای برنامه و طرح بوده باشد و یا به دلیل نظرات خود ترامپ و یا جناح هایی دیگری در دولت ترامپ که مایل به پیشروی های بیشتری بودند و نظرشان این بود که جمهوری اسلامی زیر فشار بیشتر امتیاز می دهد و بیشتر عقب نشینی می کند.
خامنه ای خود در یکی از سخنرانی هایش به این امر اشاره کرد که می توانست بیانی از مواضع آنها و امپریالیست ها در مذاکرات پنهانی یکی دو سال اخیرشان باشد و گفت با این ها نمی توان کنار آمد. هر چه عقب نشینی کنید باز یک چیز دیگر می خواهند و می گویند در مورد این موضوع عقب نشینی کند و اگر ما این چنین عقب نشینی کنیم فردا می گویند شورای نگهبان را هم بردارید و ... ( نقل به معنی از سخنرانی در نوروز 1404 برای زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی)
در این جا تضادی به وجود می آید:
آیا با توجه به طرح های آماده و اجرا شده در 12روز جنگ، آمریکا از پیش برنامه ی حمله به ایران را داشت و بنابراین فرقی نمی کرد که جمهوری اسلامی چه موضعی بگیرد و حتی اگر آنها خواست های بیشتری را مطرح می کردند و جمهوری اسلامی قبول می کرد باز هم به بهانه ای به ایران حمله می کردند تا طرح های خود را اجرا کند؟
نکته ی مهم به ویژه طرح ترور فرماندهان نظامی و اطلاعاتی سپاه و دانشمندان اتمی بود. زیرا به نظر می رسد که زمانی که این ترورها صورت گرفت یعنی روزهای اول و دوم حمله، آنها آماده گی نداشتند و گیر آوردن زمانی مناسب تر از این ممکن بود در آینده و در صورتی که جمهوری اسلامی ناسازگاری می کرد مقدور نباشد.
به نظر ما امپریالیست ها عموما توطئه گری خود را دنبال می کنند. این می تواند در رقابت ها و تضادهشان با امپریالیست های رقیب همچون امپریالیسم روسیه و دولت چین و همچنین امپریالیست های متحدشان باشد، می تواند در تقابل با طبقه ی کارگر کشور خود و دیگر کشورهای امپریالیستی باشد، و یا در جدال با مبارزات انقلابی طبقه ی کارگر و کشورهای زیرسلطه شکل گیرد و بالاخره در مورد نوکران و مزدورانی باشد که خودشان در کشورهای زیرسلطه گمارده اند و یا به اردوگاه رقیب تعلق دارند و یا مانند سران جمهوری اسلامی می خواهند میان امپریالیست ها بازی کنند و پرسه زنند. از این رو دست امپریالیست ها از این طرح ها و توطئه ها پر است.
اما اگر سران جمهوری اسلامی در مذاکرات خواست های آن ها را می پذیرفتند چه دلیلی برای اجرای این طرح ها داشتند؟ آنها یک نوکر و مزدور می خواستند و اگر این نوکر - و از جمله سران ترور شده ی سپاه - اجازه می داد که همه چیز و از جمله مساله ی غنی سازی و برنامه ی هسته ای به اراده ی ارباب پیش رود، چه لزومی بود که امپریالیسم آمریکا این قدر خرج روی دست خودش و دولت اسرائیل بگذارد تا این نقشه اجرا شود! اگر این نوکر به پیشواز ارباب می رفت خود به معنای حکومتی دست و پابسته و ضعیف بود و دیگر نیازی نبود او را له و لورده تر کنند و سر میز مذاکره بیارند. نگاهی به نوکران و مزدوران امپریالیسم در کشورهای زیرسلطه ی خاورمیانه نشان می دهد که تمامی آنها به عنایت اربابان خود توجه دارند. اما در جمهوری اسلامی به دلیل خواست بقای حکومت کنونی که همواره آن را و از هر جانب مورد تهدید می بینند و نیز جاه طلبی های خامنه ای و بخشی از سران سپاه و چنین نشد.
شکست تحقیرآمیز حکومت ولایت فقیه
در هر صورت چنانچه این جنگ ادامه می یافت نتایج آن به طور کلی به نفع خلق ایران نبود. اگر جمهوری اسلامی پیروز می شد و آن هم در یک چارچوب معین و محدود، که با توجه به شواهد جاری و دیدن ادوات جنگی جمهوری اسلامی و جنگ عمدتا هوایی، احتمال آن بسیار ناچیز و تا حدود زیادی غیرممکن بود، به طور کلی در مقابل امپریالیست ها وضع بهتری پیدا می کرد و نیز در تضادش با خلق ایران موقعیت برتری می یافت و از جهت مقابله با مبارزات دموکراتیک خلق ممکن بود برای مدتی های و هوی های بیشتری داشته باشد و اقدامات تهاجمی بیشتری انجام دهد.
اگر شکست می خورد که خورده است موقعیت حکومت در برابر امپریالیست ها و اسرائیل تضعیف می شد. در صورت روی کار آمدن جناح های دیگری از طبقه ی حاکم( مثلا جناح روحانی و یا لاریجانی ها و کلا باندی غیر از باند خامنه ای) با توجه به اینکه حکومت احتمالا مجبور می شد با امپریالیست ها کنار بیاید و طوق بنده گی آنها را گردن بگذارد مورد پشتیبانی امپریالیست ها واقع شده و امپریالیست ها آن را از نظر اقتصادی و سیاسی در مقابل توده ها تقویت کرده و شرایط ادامه اش را فراهم ساخته و به وی کمک می کردند تا بتواند جنبش خلق ایران را خفه کند.
گفتنی است که برای جمهوری اسلامی مبارزه با جنبش توده ها در دو حالت پیروزی و یا شکست تفاوت کیفی چندانی ندارد. زیرا عموما شکست خوردن را جز در موارد معدودی مانند جام زهر خمینی پس از جنگ با عراق نپذیرفته اند. بنابراین در حالت شکست نیز از ترس جنبش و برای بازگرداندن اوضاع به نفع خویش دست به انتقام جویی از جنبش توده ها زده و می زنند. چنان که هم اکنون که شکست خورده اند، بوق پیروزی به وسیله ی خامنه ای به صدا در آمده و دست به انتقام جویی از توده ها زده اند.
در هر صورت همان گونه که در بخش دوم این سری مقالات اشاره کردیم امکان مانور روی پیروزی و انتفام جویی از توده ها محدوده ی معینی دارد و به دلیل تضادهای میان باندهای حاکم و وضع اقتصادی فلاکت بار کشور( بحران اقتصادی، تورم و گرانی و...) و نیز شرایط جنبش توده ها، نمی تواند مدت زمان زیادی ادامه یابد و به احتمال، زیاده روی در این خصوص به وسیله ی باند خامنه ای، به نفع حکام نخواهد بود و وضع را به عکس خود بر خواهد گرداند.
مساله ی برتری طلبی دولت جنایتکار اسرائیل
این که گفته می شود که اسرائیل هیچ نیرویی را برتر از خود در منطقه نمی تواند ببیند و بنابراین به دلیل میل دولت اسرائیل برای یکه تازی در خاورمیانه و یگانه قدرت قوی بودن در این منطقه، این جنگ پیش آمد، درست نیست. زیرا تعیین کننده ی این امر که بین دولت های مزدور منطقه چه توازنی از نظر سیاسی و نظامی و تا حدودی اقتصادی باید برقرار باشد و هر کدام باید به چه اندازه قوی باشند، در دست امپریالیست های غربی است و نه در دست حکومت اسرائیل.(1) در گذشته در زمان حکومت استبداد سلطنتی، قدرت نظامی شاه کمتر از حکومت اسرائیل نبود بلکه از جهاتی نیز قوی تر از آن بود. ترکیه را هم که نزدیک به منطقه درگیری هاست است می توانیم وارد کنیم. می دانیم ترکیه عضو ناتو است و یکی از بزرگ ترین ارتش های ناتو را دارد. از دولتی مانند مصر نیز می توان نام برد که گرچه نسبت به اسرائیل از نظر نظامی فروتر است به هر حال دولت ضعیفی نبوده و نیست. عربستان سعودی نیز از نظر اقتصادی کشوری قوی است و ثروتمندترین کشور منطقه است. این ها همه وابسته به امپریالیست های غربی بوده اند. البته وضع در مورد قوی بودن درمقابل کشورهای وابسته به بلوک روسیه که در گذشته به ویژه عراق و سوریه بودند فرق می کند.
مساله ی جایگاه رقابت امپریالیست ها
از سوی دیگر درمورد رقابت جهانی امپریالیست های غربی با امپریالیسم روسیه و قدرتی مانند چین بر سر جمهوری اسلامی نیز نباید اغراق کرد. حقیقت این است که دولت امپریالیستی روسیه پس از حمله ی 7 اکتبر و در تمامی یکی دو سال اخیر نه تنها اقدام مهمی در مقابله با امپریالیست های غربی در منطقه و در غزه، لبنان و یمن یعنی تمامی نقاطی که درگیری هایی به وجود آمده، صورت نداده است، بلکه در پی یک سازش سوریه را نیز دو دستی تحویل امپریالیست های غربی داد. به طور خلاصه روسیه پس از جنگ اوکراین بیشتر درگیر جنگ اش با دولت این کشور و از این طریق با امپریالیست های رقیب غربی بوده و دیگر فرصتی برای خودی نشان دادن در دیگر مناطق نداشته است و وجه حاکم در این موارد بیشتر معامله و سازش بوده است.
در مورد چین نیز باید گفت این کشور بیشتر یک ناظر و تحلیل گر بوده است تا اینکه بخواهد واکنش عملی ای نشان دهد. بر مبنای گفته های تحلیل گران این کشور مساله ی دولت چین تجارت است و نه جنگ. از نظر آنها دولت چین اگر می خواهد پیشرفت کند باید به همین امور تجاری خود ادامه دهد.
باید توجه کنیم که تجارت چین با کشورهایی مانند آمریکا و اروپای غربی که سرمایه گذاران عمده در تولید و خدمات چین و نیز مردمان شان بخش مهمی از مصرف کنندگان تولیدات ساخته شده در چین هستند، قابل مقایسه با تجارت اش با دیگر کشورها نیست. به طور کلی مواضع این دو کشور بیشتر منفعلانه بود تا مثلا جانبداری شدید از جمهوری اسلامی.
به نظر می رسد که تضاد امپریالیست ها بیشتر با حکومت مرتجعی است که توانایی اداره ی کشور را ندارد و با سیاست های متحجر و عقب مانده ی خود به جنبش انقلابی توده ها در ایران دامن می زند- امری که برای منطقه هم خطرناک است- جاه طلبی های ویژه ی خود را در منطقه دارد و ساز خود را می زند و در برنامه های امپریالیست ها در منطقه دنبال موقعیتی فراتر از آنی است که می توانند به وی واگذار کنند.
نظریه ی ساواکی ها و ماموران سیا
یکی از مضحک ترین و بی معناترین نظرات که از جانب دولت صهیونیستی اسرائیل و ناتانیاهو طرح می شد این بود که می گفتند ما حکومت را تضعیف کردیم و الان خود مردم می توانند آن را سرنگون کنند. در پی آن نیز سلطنت طلبان و مبلغین ساواکی و مزدوران سازمان سیا در تلویزیون انترناشنال که یکی دو تا هم نیستند همین را تکرار کرده و می گفتند که اسرائیل سران حکومت را زده و اکنون اوضاع آماده است که مردم به خیابان بریزند و سرنگون کنند.
جدا از این که هدف اسرائیل تضعیف حکومت برای مثلا ریختن مردم توی خیابان و سرنگونی حکومت نبود اما حتی اگر می بود چنین نظراتی به راستی جز مشتی پرت و پلا چیز دیگری نبود.
مردم در خرداد 88 و دی ماه 96 و آبان 98 و نیز در جنبش ژینا به خیابان ریختند اما نتیجه ی پایانی آن سرنگونی حکومت نبود و این جدای از آن است که این جنبش ها و خیزش ها ضربات سنگینی به حکومت زدند.
در مورد سرنگونی حکومت حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که از طریق صرف بیرون ریختن مردم مقدور می بود( یا باشد) باز هم رهبری انقلابی یک طبقه و سازماندهی به نسبت جامع و نیز مسلح بودن مردم را می خواست( می خواهد) و این چیزی است که جنبش مردم ایران در دهه های اخیر فاقد آن بوده است و مهم ترین خلاء و کمبود در این جنبش به شمار آمده است. حال در چنین اوضاعی و آن هم زمانی که حکومت بیش از هر زمان دیگر آماده است که چنین شورش هایی را به دولت اسرائیل و امپریالیست ها ببندد، حتی در صورتی که رخ می داد حکومت منفور و جانی جمهوری اسلامی به احتمال بسیار بیش از آنچه در ماهشهر در سال 98 انجام داد، انجام می داد.
در بهترین حالت این توصیه ها را جدا از برخی خیال بافی های سطلنت طلبان می شد رفوگری حملات کثیف و متجاوزانه دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور و تلاش برای جلوگیری از احساسات ضداسرائیلی( ضد دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل) و ضد امپریالیستی توده ها دانست و نه چیز دیگری.
1- چنان که در مقالات دیگر به اشاره گفته ایم رابطه ی اسرائیل با امپریالیست ها با دیگر کشورهای زیرسلطه و دولت های مزدور امپریالیست ها تا حدودی فرق می کند و توضیح ویژه ای نیاز دارد. برای نمونه می توان گفت در اسرائیل یک سرمایه داری برقرار است که در حالی که مانند سرمایه داری کشورهای امپریالیستی نیست – اسرائیل امپریالیست نیست - اما نمی توان به ساده گی آن را سرمایه داری کمپرادور نامید. در این کشور طبقه ی کارگر از یک رفاه اقتصادی نسبی برخوردار است. امری که در مورد کشورهای زیر سلطه ی منطقه وجود ندارد. همچنین یک دموکراسی شبه غربی در این کشور وجود دارد که در هیچ یک از کشورهای منطقه همانند آن وجود ندارد. در عین حال لابی قدرتمندی در کشورهای امپریالیستی به ویژه آمریکا دارد در حالی که چنین لابی ای را دیگر کشورها ندارند. با این همه اسرائیل در منطقه نه مستقل از امپریالیست ها و همچون قدرتی صرفا دارای منافعی خود ویژه که به هر حال به دلیل شرایط ویژه این کشور در خاورمیانه وجود دارد، بلکه بیشتر همچون عامل امپریالیست ها عمل می کند و نقش یک عامل سیاسی و امنیتی و نظامی را برای آنها در منطقه و برای پیشبرد طرح های آنها دارد.
۱۴۰۴ تیر ۴, چهارشنبه
درباره ی آتش بس( بیانیه ی دهم)
۱۴۰۴ تیر ۳, سهشنبه
بیانیه مشترک تشکل های مستقل: امپریالیسم آمریکا و تجاوز جنگی به ایران!
آمریکا به بهانه مخالفت با برنامه هسته ای ایران با بمب های سنگر شکن فوق سنگین وموشک های کروز، مراکز غنی سازی هسته ای فردو، نطنز و اصفهان را مورد حمله قرار داد. ترامپ و سخنگوی دولت آمریکا دقایقی پس از این تجاوز آشکار، قدرت خود را به رخ مردم ایران و جهان و رقیبان خود کشیدند و خبر آن را زیر عنوان پیروزی نظامی بزرگ به همه مراکز خبری مخابره کردند. عادی جلوه دادن این تجاوز و بزرگنمایی آن در خصوص مخالفت با پروژه های هسته ای جمهوری اسلامی و ژست های صلح طلبانه امپریالیسم آمریکا و رئیس جمهور فاشیست آن و همچنین مأموریت به اصطلاح آزاد سازی ایران از استبداد ریشه دار حکومتی و فساد و فلاکت فراگیر با همکاری نتانیاهو و دولت کشتارگر اسرائیل، شگرد های رنگ باخته و رسوای امپریالیستی برای تسلط کامل بر منطقه و حفظ یا بازگرداندن موقعیت برتر آمریکا به عنوان قدرت سلطه گر در رقابت های منطقه استراتژیک خاورمیانه است؛ سلطه ای که مدت هاست روند نزولی پیدا کرده و دولت های مختلف آمریکا و در حال حاضر ترامپ از هیج اقدام تجاوزگرانه ای برای حفظ موقعیت خود ابا ندارند.
این جنگ به هیچ عنوان منافع مردم زحمتکش ایران را تأمین نمی کند. موضع گیری نسبت به این تجاوزات همواره امر کارگران و زحمتکشان و خلق های زیر ستم در جهان بوده است. این موضع گیری به هیچ عنوان به منزله همسویی با جمهوری اسلامی نیست. تشکل های مستقل پیش از این موضع خود را نسبت به جنگ اسرائیل و ایران در یک بیانیه مشترک انتشار داده اند. آنچه برای ما از اهمیت برخوردار است، افشای سیاست های امپریالیستی و مقابله با عادی سازی سیاست تجاوز و جنگ ارتجاعی و ملقب کردن جانیان و جنایت کاران به حاملان صلح و پرچمداران دموکراسی و امید واهی به ابقای «سناریوهای سفید» است.
مردم زحمتکش ایران ماهیت این جنگ را می شناسند و هرگز فریب یاوه گویی های سلطنت طلبان و احزابی که به نام کارگران قسم یاد می کنند اما به زیر پرچم اسرائیل و آمریکا آزادی و رهایی را بشارت می دهند، نخواهند خورد. کارگران و زحمتکشان هیچ منافع مشترکی با سلطه گران آمریکا و رژیم جنایت پیشه و کودک کش اسرائیل ندارند، همچنانکه تحت حاکمیت نظام حاکم بر ایران سرنوشت مردم بهبود نخواهد یافت. از اینرو رهایی از این شرایط فلاکتبار هرگز وابسته به شکست یا پیروزی یکی از طرف های جنگ نیست. پاسخ کارگران به جنگ افروزان این است که: سایه شوم شما بر زندگی ما خطر کشتار، خرابی و آوارگی و فقر را تشدید خواهد کرد. مردم زحمتکش و آزادیخواه ایران از جنگ طلبی و همه طرف های آتش افروز تنفر دارند و با اتحاد و همبستگی ملی و بین المللی سرنوشت مطلوب خود را با تلاش پیگیر و با مبارزات مستقل رقم خواهند زد.
سوم تیرماه ۱۴۰۴