۱۴۰۳ خرداد ۹, چهارشنبه

حمله ی وحشیانه ی دولت صهیونیستی اسرائیل به رفح

 
 
حمله ی وحشیانه ی دولت صهیونیستی اسرائیل به رفح و کشتار توده های فلسطینی
 
دولت متجاوز اسرائیل که تاریخی مملو از جنایت علیه خلق فلسطین را پشت سرگذارده با حمله به اردوگاه آواره گان فلسطینی برگ دیگری بر جنایات خود افزود. این دولت اشغالگر با دو حمله ی پیاپی که در روزهای یکشنبه ششم و سه شنبه هشتم خرداد 1403( 26 و 28 مه 2024) صورت داد منطقه ای در رفح را که به نام«منطقه ی انسانی» نامگذاری شده بود ویران کرد. در این حملات که به اصطلاح برای نابودی باقیمانده ی تشکیلات حماس انجام گرفت در مجموع 73 نفر(یکشنبه 45 و سه شنبه 28 نفر) کشته شدند که بخشی از آنها زنان و کودکان بودند.
نتانیاهو قصاب
پس از این حمله نتانیاهو صهیونیست و قصاب مرتجع برای خلق فلسطین اشک تمساح ریخت و مدعی شد که نتایج این حمله علیرغم خواست دولت اسرائیل و«اتفاقی غم انگیز» بوده چرا آن گونه که صهیونیست ها خواهان آن بودند پیش نرفته و به دلیل آتش سوزی در نتیجه ی مهمات حماس در منطقه ی مورد هجوم، به کشتن تعدادی غیرنظامی انجامیده است. این ادعاهای مضحک و ادا و اطفارهای دلسوزانه در حالی است که دولت صهیونیستی در طول نزدیک به هشت ماه جنگ، نسل کشی به راه انداخته و بیش از 36 هزار نفر از مرد و زن و کودک فلسطینی را قتل عام کرده است.
امپریالیست های دودزه باز 
در کنار دولت اسرائیل و حملات وحشیانه ی آن به رفح که نزدیک به یک میلیون و 400 هزار فلسطینی از خانه و کاشانه ی خود رانده و آواره شده در آن زندگی می کنند، امپریالیسم آمریکا قرار گرفته است. امپریالیسم آمریکا که در حال حاضر دولت بایدن سکاندار آن است علیرغم برخی تضادها با دولت اسرائیل( تضادهای حزب دموکرات با حزب حاکم بر اسرائیل لیکود) پشتیبانی تمام عیار برای اسرائیل در جنگ غزه بوده است و از هر اقدام آن آشکار و پنهان پشتیبانی کرده است.
در حال حاضر دولت بایدن به دلیل وحشت از برافروخته شدن خشم توده ها در سراسر جهان و بروز جنبش های اجتماعی در آمریکا به نفع خلق فلسطین که جنبش توفنده ی دانشجویی در ماه گذشته یکی از آنها بود دست به دودوزه بازی زده است. از سویی برای« دموکرات» و خوش چهره نشان دادن خویش مدعی بوده که بمب و جنگ افزار در اختیار دولت اسرائیل قرار نخواهد داد و از سویی دیگر هر چه دولت اسرائیل نیاز داشته است به وی داده است؛ از سویی به اسرائیل هشدار داده است که به رفح حمله نکند و از سوی دیگر پس از این حملات مدعی شده است که«آمریکا برای باور نیست که عملیات اسرائیل در رفح واقع در جنوب لبنان یک عملیات تهاجمی تمام عیار است.»( سخنان جان کربی سخنگوی شورای امنیت کاخ سفید در 8 خرداد) و از زیر بار مسئولیت خود در قبال حملات اسرائیل شانه خالی کرده است. پرسش این است که اگر آنچه اسرائیل تا کنون انجام داده و اکنون نیز انجام می دهد، «عملیات تهاجمی» علیه خلق فلسطین نیست پس چیست؟!
با توجه به اینها شکی نیست که حمله به رفح با توافق پنهانی امپریالیسم آمریکا به رهبری بایدن «دموکرات» و دولت های امپریالیستی مرتجع اروپای غربی و در راس آنها انگلستان و آلمان و فرانسه صورت گرفته است. در حقیقت دولت اسرائیل این گونه جنایات را بدون توافق و پشتیبانی این امپریالیست ها انجام نمی داد و نمی توانست انجام دهد.
مبارزات خلق فلسطین مورد پشتیبانی همه ی خلق های آزادیخواه جهان است
جنایات دولت اسرائیل در غزه محکوم است و علیه آن مبارزه صورت گرفته و باز هم صورت خواهد گرفت. این  نظر و خواست همه ی کمونیست ها و مبارزین آزدیخواه و توده های ستمدیده ی جهان است. خلق های سراسر جهان با گردهمایی و راه پیمایی علیه دولت اسرائیل و امپریالیست خشم و نفرت خود را علیه جنایت علیه خلق فلسطین نشان خواهند داد و مرتجعین را در رسیدن به اهداف خویش ناکام خواهند ساخت.
مبارزات خلق فلسطین برای کسب سرزمین اشغال شده ی خویش همواره مورد پشتیبانی تمامی خلق هایی قرار گرفته است و می گیرد که برای استقلال و آزادی و دموکراسی و سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه می کنند. خلق ایران نیز به سهم خود در تمامی طول تاریخ مبارزات خلق فلسطین همواره پشتیبان این خلق بوده است و از این پس نیز خواهد بود.
مرگ بر دولت صهیونیستی اسرائیل
مرگ بر امپریالیست ها
زنده باد مبارزات خلق فلسطین برای رهایی و آزادی
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
نهم خرداد 1403

۱۴۰۳ خرداد ۶, یکشنبه

تحریم انتخابات ریاست جمهوری 1403

 
امیدهای واهی 
و 
تحریم 
 
تغییری در برنامه و شیوه ی حکومت خامنه ای به وجود نخواهد آمد!
با توجه به در دستورکار قرار گرفتن انتخاب رئیس جمهوری جدید جمهوری اسلامی، به نظر می رسد که برخی از باندهای اصول گرای درون حاکمیت و همچنین برخی از اصلاح طلبان امید دارند که مثلا خامنه ای از خر شیطان پیاده شود و با آنها راه آمده اجازه دهد که یک انتخابات ریاست جمهوری مثلا آزادتری شکل گیرد و فرد و گروهی که بتوانند امور کشور را درست اداره کرده و بحران اقتصادی- سیاسی کنونی را بهتر کنترل و مدیریت کنند بر سرکارآیند.
این ها همه توهم و خیال خامی بیش نیست. خامنه ای و دفترش بیش از 8 سال یعنی تمامی دوران ریاست جمهوری روحانی مشغول توطئه و دسیسه بودند تا حکومتی که یک بار و با توجه به سرکشی احمدی نژاد و باندش از دست شان در رفته بود و به دست بخش های کمی«نامحرم» تر همچون روحانی و جریان عدالت و توسعه افتاده بود دوباره به دست آورند و به اصطلاح آن را یکدست کنند، حال چنین افرادی را باید یا خیلی ابله و یا خیلی از مرحله پرت تصور کرد که حتی فکر آن را به مخیله ی خود راه می دهند که مثلا خامنه ای بیاید و اجازه دهد این حکومت به دست یک دسته از نظر آن ها «نامحرم» دیگر بیفتد.
خیر! این یک تصور منطبق با تکامل واقعیت در سیاست حاکم نیست و تنها خواب و خیال مشتی باندهای مرتجع اصول گرا و یا راست ترین اصلاح طلبان است که کاسه ی گدایی برای چندتایی پست و مقام و یا چند صندلی مجلس( به گفته ی محمد خاتمی) به دست گرفته اند و التماس کنان به در بیت می زنند. خامنه ای و دفترش و دارودسته ی باند حاکم اصول گرا چنین اجازه ای نخواهند داد.
خامنه ای خواه مستقیم و خواه از طریق بلندگوهای خود در دو مجلس شورا و خبرگان و همچنین عناصر خود در دولت و دستگاه قضایی و سپاه و مطبوعات ... به شورای نگهبان  دستور خواهد داد که ساطور قصابی اش را فعال کند و تمامی کاندیدها از باندهای غیرخودی گرفته تا راست ترین لایه های اصلاح طلبان به جز کاندیدای مورد نظر خود و باندش را از دم تیغ  بگذراند(کما اینکه حسین شریعتمداری بلندگوی خامنه ای و روزنامه ی کیهان اش چنین کرد و دستورات خامنه ای را به شورای نگهبان داد). یعنی همان وضعی که به هنگام انتخاب رئیسی در انتخابات پیشین به وجود آمد دوباره تکرار خواهد شد. تازه، اگر در بهترین حالت کسانی از این تیغ به در روند باید آنهایی باشند که خامنه ای از حضورشان خیال اش راحت باشد. به این معنا که این افراد بی پشتوانه و تنها عروسک هایی بی خاصیت برای تزیین انتخابات خواهند بود و مردم به آنها رای نخواهند داد.
وانگهی مدت هاست که خامنه ای انتخابات رقابتی و استفاده از اصلاح طلبان کاسه ی گدایی پست و مقام به دست را به گور سپرده و این را برخی از اصلاح طلبان بی خاصیت حاضر نیستند بفهمند.  چنین اندیشه هایی هم نشانگر ضخامت هاله ی ابری از امید به خامنه ای و دم و دستگاه دفترش است که بر ذهن شان حاکم شده است و از جمله امید به اینکه با حفظ مواضع اصلاح طلبانه( گیریم راست ترین نوع آن) بتوانند در دم و دستگاه حاکم که سیاست های اجرایی اش نه تنها در جهت مخالف کوچک ترین تغییر و اصلاحی حرکت می کند بلکه برعکس هر روز بیشتر سیاست های ارتجاعی تر قرون وسطایی تر را برنامه ریزی و اجرا می کند، جا پایی برای خود بیابند وهم نشانگر رذالت اینان است که با پرتاب چنین تیله هایی میان هواداران خویش و مردم، برخی را به تغییر از بالا امیدوار می کنند.
تحریم انتخابات ریاست جمهوری
 در اطلاعیه خود با نام کشته شدن جلاد در یکم خرداد 1403 پس از اشاره به مرگ رئیسی چنین نوشتیم:
«اما آنچه که در حال حاضر بخش مهم قضیه است همین دو ماه و اندی فرصت برای انتخاب رئیس جمهور خامنه ای است... تا انتخاب فردی به جای رئیسی یک خلاء و بحران نسبی در حکومت و قدرت برای اجرای امور پیش خواهد آمد و فضای سیاسی جامعه را داغ تر و جوشش و غلیان سیاسی توده ها را شدت خواهد بخشید.»
روشن است که جدا از مبارزات جاری که در حال تداوم است، نخستین امری که به ذهن اکثر مبارزان جنبش آمده است تحریم کردن انتخابات همانند انتخابات دورهای اول و دوم مجلس کنونی است. این تحریم از یک سو به توده ها قدرت و یگانگی شان را بیشتر نشان خواهد داد و از سوی دیگر دوقطبی موجود در جامعه رابه نفع قطب توده ها تقویت خواهد کرد.
رشد افشاگری های جریان های اصول گرا علیه یکدیگر
در کنار تحرک جنبش توده ها در مقابل حکومت، در این مرحله رقابت میان باندهای اصولگرا بازهم شدیدتر خواهد شد و دعوا و جنگ آنها برای کسب موقعیت در حاکمیت بالا خواهد گرفت. به احتمال همچون گذشته خامنه ای از شورای نگهبان خواهد خواست که تعداد کاندیداها را به حداقل برساند. امری که موجب می شود جدال میان جریان های اصولگرایی که کاندیدا ندارند با آنها که کاندیدایشان قبول شده است در گیرد و افشاگری های بیشتر علیه یکدیگر صورت دهند.
همچنین به احتمال خامنه ای شرایطی فراهم خواهد کرد که فرد مورد نظر او رقیبی در میان کاندیداهایی که صلاحیت شان پذیرفته شده است نداشته باشد. این نیز می تواند دعوای میان اصول گرایان را به مقابله ی آنها با خامنه ای بکشاند.
در واقع با توجه به این که اصول گرایان هر روز بیشتر تجزیه می شوند و به رقابت های شدید و زیرآب یکدیگر را زدن برای کسب قدرت می پردازند، تجزیه و رقابتی که درون دفتر خامنه ای نیز نافذ شده و هسته ی سخت قدرت را نیز دربر گرفته است( خود رئیسی به همراه باندش جزیی از این هسته بود)، تصور اینکه خامنه ای هر نظری را که داشت به ساده گی می تواند عملی کند روز به روز بیشتر از بین می رود و خود وی در میان دریایی از تضادها میان باندهای رقیب پیرامون اش ضعیف تر می شود. از این رو این امکان دور از ذهن نیست که حملات مستقیم و غیرمستقیم( شاید بیشتر غیرمستقیم) از جانب جناح های اصول گرای مخالف خامنه ای به وی صورت گیرد. این حملات احتمالا شدت خواهد گرفت اگر رئیسی به قتل رسیده باشد و افزون بر آن در میان کاندیداها افراد منتسب به جریان رئیسی- علم الهدی رد صلاحیت شده و امکان رقابت با جریان های دیگر را نداشته باشند. در چنین صورتی  امکان شدت گرفتن افشاگری ها از سوی این جریان و کلا جریان هایی که کاندیدایشان رد صلاحیت شده در موارد گوناگون و از جمله در مورد مرگ رئیسی بیشتر می شود.
تردیدی نیست که همه ی این درگیری ها و جدال ها و افشاگری های گرگ ها علیه یکدیگر برای تکامل جنبش توده ها مفید است. اینها می تواند از یک سو ارتجاع حاکم به ویژه هسته ی سخت قدرت را به تجزیه ها و ریزش ها و ناتوان شدن بیشتر بکشاند و از سوی دیگر قطب توده ها و انقلاب را بیشتر تقویت کند و به پیش براند.  
زنده باد مبارزه ی توده ها
مرگ بر جمهوری اسلامی
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 ششم خرداد 1403

۱۴۰۳ خرداد ۴, جمعه

مرگ مشکوک

 مرگ مشکوک جلاد
 
اخبار گوناگون و متضادی که از همان آغاز ناپدید شدن هلی کوپتر رئیسی و همراهان از سوی حکومت پخش شده است، از مرحله ی حرکت هلی کوپتر و سپس ناپدید شدن گرفته تا مرحله ی طولانی جستجو، و از تقاضای کمک از آمریکا و دولت ترکیه و ورود پهپادهای ترکیه به ماجرای جستجو گرفته تا تقابل سپاه با ترکیه و اینکه کدام کشور زودتر لاشه را یافته اند و بالاخر اعلام دولت ترکیه که هلی کوپتر یا رادار نداشته و یا رادارش خاموش بوده است، همه و همه مرگ رئیسی را مشکوک نشان داده و نظرات را به سوی وجود یک طرح و برنامه برای حذف وی پیش برده است.
در مورد اعلام خبرها چنان که در نوشته های مان اشاره کرده ایم شیوه پخش اخبار ضد و نقیض از سوی بلندگوی های گوناگون حکومت شیوه ی خبررسانی جمهوری اسلامی بوده است. برای جمهوری اسلامی زیاد فرقی نمی کند که رویداد چه باشد، آنها این گونه شیوه ی پخش اخبار را به عنوان شیوه ی اصلی خود برگزیده اند از این رو که نمی خواهند هیچ ذهنیت و شناخت درستی از رویدادی و حادثه ای و تغییر و جابجایی ای، در ذهن مردم شکل بگیرد. برای حکومت جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی این بسیار مهم بوده است که هرگز اجازه ندهند شناختی قطعی و یقینی از چنین مواردی پدید آید و پایه ی شناخت های پس از خود گردد. این امر به آنها امکان داده که بازی های زیادی با اخبار کنند و از یک سو توده ها و یا دولت ها خارجی را«بپیچانند» و از سوی دیگر درون در این بازی های خبری سیاست هایی که می خواهند پیش برند.
گمانه ها در مورد کشتن عامدانه رئیسی
اگر فرض براین گذاشته نشود که رئیسی در سانحه ی به وجود آمده مثلا به دلیل نقص فنی هلی کوپتر و یا شرایط آب و هوایی، کشته شده باشد و در عین حال در مورد نقص فنی این فرض طرح نگردد که اتفاقی به وجود آمده است، آن گاه دو مورد این که یا دست هایی خارجی یا داخلی در کار ترور رئیسی بوده طرح می گردد.
خارجی
در مورد دست های خارجی عمدتا دولت اسرائیل  طرح می گردد. این کشور با دولت ایران همواره تضادهایی داشته است که آخرین آن کشتن فرماندهان سپاه قدس در سوریه به وسیله ی اسرائیل و در پی آن حمله ی پهپادی و موشکی ایران به این کشور بوده است. در یکی از واکنش هایش دولت اسرائیل گفته بود که در تهران جواب این حمله را خواهد داد.
در مورد اسراییل روشن است دولت این کشور این گونه ترورها را به ویژه در مورد رئیس جمهور یک کشور، خودسرانه و بدون اجازه ی دولت آمریکا نمی تواند انجام دهد. درمورد روابط آمریکا با جمهوری اسلامی می دانیم که از همان آغاز روی کار آمدن دولت بایدن در آمریکا، این دولت در تلاش بوده است که سیاست های دولت ترامپ را دنبال نکرده بلکه از در دوستی با جمهوری اسلامی در آید و اکنون نیز روابط دولت بایدن با جمهوری اسلامی در حال بهبودی است. در مورد این روابط هم می توان گفت که دولت بایدن پاره ای از تحریم ها را لغو و نیز بخشی از پول های جمهوری اسلامی را آزاد کرده و نیز مذاکرات پنهان و آشکار مداومی با این حکومت در عمان داشته است و حتی جمهوری اسلامی برنامه ی حمله ی موشکی خود به اسرائیل را به این کشور اطلاع داده و آمریکا نیز در چارچوب های معینی با آن موافق بوده است( ضمن آنکه این دولت عملا نقش مهمی در یاری به دولت اسرائیل و در ایجاد سپر فضایی برای تخریب پهپادها و موشک ها اجرا کرد).
این که اکنون و در حال و هوای فعلی روابط، دولت بایدن بیاید و در کشتن رئیس جمهور یک کشور که خامنه ای او را آن قدر جابجا کرد تا بالاخره قبای رئیس جمهورش بر تن اش آویخت نقش داشته باشد، دور از ذهن به نظر می رسد.
و بالاخره روشن است که حتی اگر یکی از دولت های خارجی به ویژه اسرائیل در این قضیه نقش داشته باشد خامنه ای به این دلیل که از درگیری های رودرو با کشورهای خارجی به دلیل خطرات آن برای بقای حکومت اش گریزان است و حتی اگر هم بخواهد در این مورد پاسخ دهد در شرایط کنونی ناتوان از پاسخ است، آن را آشکار نخواهد کرد.
داخلی
در داخل کشور رئیسی از سوی دو جریان می تواند کشته شده باشد:
جریان نخست
جریان نخست باندهای بیرون از باند خامنه ای و مجتبی و قالیباف و ...هستند. در این صورت باید فرض بر این گذاشته شود که این باندها یا به قدر کافی درون قدرت سهم ندارند و می خواهند با ضعیف کردن یکی از قطب های درون قدرت یعنی باند رئیسی- علم الهدی و دارودسته شان، امکانات نوینی برای سهم داشتن در قدرت برای خود فراهم کنند و یا سهم دارند اما به نظرشان سهم شان کافی نیست- به ویژه در این بلبشو - و می خواهند سهم بیشتری به دست آورند.
اما چنانچه فرض بر این گذاشته شود که برای خامنه ای نوکر و مزدورش رئیسی بسیار مهم بوده و او این همه قوانین را زیر پا گذاشته تا بالاخره رئیس جمهورش کرده و با فرض بر اینکه رئیسی جزو جایگزین های ولی فقیه نبوده( بر اساسا خبری از خبرگان مبنی بر اینکه رئیسی شش ماه پیش از گزینه های جانشینی بیرون گذاشته شده است) و اگر هم بوده سازو کارهای همراهی با مجتبی با او مرور شده و او و باند نوکرصفت اش با باند خامنه ای - مجتبی کنار آمده و تمامی شرایط پس از مرگ خامنه ای را که به آنها دیکته شده پذیرفته، آن گاه این دور از ذهن است که خامنه ای اجازه دهد یک باند دیگر یکی از خال های مهم او در بازی پس از قدرت را حذف کند. در چنین صورتی بدون شک خامنه ای آن مراقبت امنیتی که از خود و مجتبی می کند به ساده گی تعمیم داده و از رئیسی نیز به همان درجه مراقبت می کرد و مانع از عملی شدن توطئه ای برای حذف او می شد که می توانست ضربه ای به خود خامنه ای و مجتبی و برنامه های آنها شود.
به این ترتیب در مورد این که این جریان علیرغم تمامی حفاظت های امنیتی توانسته مثلا در هلی کوپتر نقص ایجاد و یا خرابکاری کند درصد ناچیزی می توان قائل شد گرچه با این حفره های موجود در نظام امنیتی و وجود جریان ها و باندهای گوناگون در این دم و دستگاه ها( اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه) نمی توان کاملا آن را نفی کرد.
جریان دوم
اما جریان دوم خود علی خامنه ای و پسرش مجتبی خامنه ای( احتمالا با همراهانی مانند باند قالیباف با توجه به اختلافات این باند با رئیسی) هستندکه برنامه ریز طرح حذف رئیسی بوده اند. این فرض نیز می توانست مورد تردید باشد زیرا چنانکه اشاره کردیم خامنه ای تلاش بسیاری کرد که رئیسی را به سمتی که می خواست برساند یعنی رئیس جمهورش کند. از این رو این پرسش به میان می آید که چرا باید پس از این همه تلاش برای رساندن او به این جایگاه او را بکشد.
در این مورد دو فرض می تواند طرح شود:
نخست این که خامنه ای از این طرح اطلاع نداشته است و برنامه ریز اصلی آن مثلا باند محتبی بوده است. این البته مشکل است زیرا در آن صورت باید بین مجتبی و علی خامنه ای اختلافاتی به وجود آمده باشد و بر مبنای دیدگاه های متضاد موجود میان این دو، مجتبی به طرح های پدرش برای پس از مرگ وی خیلی اعتماد نداشته و از این رو تصمیم به حذف رئیسی گرفته باشد. 
اما فرض دوم این است که خامنه ای و مجتبی و باندشان تصمیم به حذف رئیسی گرفته اند. این امر در مقابل آنچه تا کنون بین خامنه ای و رئیسی و علم الهدی و کلا باند رئیسی- علم الهدی  گذشته است قرار می گیرد. این باند نشان داده است که خدمه ای خوب بوده و سپاسگزار خامنه ای که چنین جایگاه اعلایی به آنها داده است.  آنها یکی از دو باند حاکم بوده اند.
اما این فرض در دو صورت می تواند در دستور کار قرار گرفته و عملی شود:
نخست رئیسی تغییر رویه داده، باندش و فامیل و اقوام اش را در مقابل باند مجتبی تقویت کرده و پنهان و آشکار خواهان جایگزینی به جای ولی فقیه شده باشد. چنانچه آشکار باشد که آشکار است اما چنانچه پنهانی بوده باشد آنگاه پی بردن به این امر برای باند خامنه ای با این باندهای سپاه و اطلاعات و این همه شنود نمی توانست مشکل چندانی داشته باشد.
 دوم رئیسی و علم الهدی مطیع بوده اند اما درون باند اینان افراد و زیرباندهایی بوده اند که در پشت رئیسی و علم الهدی سنگر گرفته و در حال پیش بردن برنامه های خود برای قبضه کردن قدرت پس از خامنه ای بوده اند. یکی از طرح های اینان می توانست از دور خارج کردن مجتبی (و یا حذف وی) باشد. با توجه به اینکه رئیسی می توانست رئیس مجلس خبره گان شود و چنانچه رئیس می شدبه احتمال می توانست قدرت بیشتری هم به دست بیاورد اینکه این باند می توانست از این وضع استفاده کرده و نظر خبره گان را برای ولی فقیه شدن رئیسی و یا فرد مطلوب این جریان برگرداند امر دور از ذهنی نیست.
در صورتی که فرض هایی مبنی بر این که این حادثه و رویدادی ناخواسته بوده کنار رود و فرض دست های داخلی طرح شود این فرضیه دوم- در هر دو حال آن-  بیش از دیگر فرض ها می تواند طرح گردد. می توان این گونه تصور کرد که خامنه ای و مجتبی با دود کردن رئیسی به افراد این باند و باندهای نشان دادند که از هیچ جنایتی رویگردان نیستند حتی اگر چنین جنایاتی به خراب کردن نتایج آنچه با ده ها توطئه و دسیسه به آن دست یافته اند بینجامد.
اما اگر چنین باشد خامنه ای خود و مجتبی را در وضع نامطلوب و ناایمنی بیشتری قرار داده و امکانات توطئه علیه خود را به دایره ی بیشتری از نزدیکان گسترش داده است و یا به بیانی دیگر خطر را بیشتر به خود نزدیک کرده است. شکل سازمان دادن حفاظت از خامنه ای در مراسم عزا برای رئیسی نشانگر تصور این نزدیک شدن خطر است.
به نظر می رسد که جدال بین باندهای حاکم و فرصت هایی که برای این باندها در افشاگری اعمال یکدیگر و وارد کردن ضربه به باند مقابل برای زیر کشیدن آن( همچون افشاگری های باندهای رئیسی و قالیباف علیه یکدیگر) به وجود می آید و همچنین جابجا شدن ها افراد و جریان های درون روحانیون و سپاه، شرایط روشن شدن علل این سانحه را به وجود آورد.
                                                                                                     هرمز دامان 
خرداد 1403    

۱۴۰۳ خرداد ۳, پنجشنبه

افراد خود«عاقل» پندار و شادی توده ها از مرگ یک جلاد

 شادی توده ها از مرگ یک جلاد
 
 و آل و آشغال هایی که برخی افراد خود«عاقل» پندار ردیف می کنند!
 
نفرت و کینه ی توده های طبقات مردمی از حکومت مرتجع دزدان و مالخوران و استبداد مذهبی امر برحق و معقولی است.
نفرت و کینه و خشم توده ها از این حکومت است که موجب می شود اگر امری بدی برای این حکومت - مثلا مرگ یک جلاد و یا خدمتگزار مرتجع این حکومت و یا شکستی در زمینه ای - پیش آید شادمان شوند و به جشن و سرور بپردازند.
شادی توده ها از خشم و نفرت آنها از این حکومت بر می خیزد که چهل و اندی سال است که خون آنها را در شیشه کرده و زندگی را بر آنها زهر کرده است.
این شادی در عین حال بر می گردد به این که توده ها نگاهی انتقادی به تجربه ی مذهبی و دینی- تاریخی خود  دارند و در حال پیش بردن جنبشی علیه باورهای گذشته ی خود هستند.
شادی و جشن توده ها  بر خلاف نظر «عقلا»ی دروغین نشانه ی یک «بیماری» در توده ها و یا عقب مانده گی فرهنگی و آت و آشغال هایی از این گونه نیست بلکه نشانه ی سلامتی کامل روان و ذهن توده است. چنین نظراتی، بیماری این «عقلا»ی جدا افتاده از توده ها را نشان می دهد:
(آیا باید توده ها به عزاداری می پرداختند و یا به مرده ی یک جلاد که نمادی از جنایت در این نظام قرون وسطایی است احترام می گذاشتند و یا در بهترین حالت بی تفاوت می بودند تا این «عقلا»ی روان نژند و خود بزرگ پندار، توده ها و فرهنگ توده ها را شایسته ی ارج گذاری ببینند؟!)
مبارز ی طبقاتی تاریخ دارد. مبارزه ی طبقاتی عرصه نبرد در اشکال گوناگون در تاریخ است. عرصه ی اقتصادی و سیاسی و نظامی و دیپلماتیک و فرهنگی و ...
یکی از عرصه های نبرد مبارزه فرهنگی است.
و یکی از عرصه های مبارزه فرهنگی مبارزه ی روانی است. مبارزه بین شاد و ناشاد بودن است. بسته به شرایط متفاوت و متضاد مبارزه ی طبقاتی برای توده ها و یا دشمن آنها، دورانی شادی مسلط می شود و دورانی ناشادی. این هم درون جنبش توده هاست و هم میان آنها و دشمن آنها.
تنها کسانی که بویی از مبارزه ی طبقاتی نبرده اند و اساسا به آن باوری ندارند و صلح و آشتی بین طبقات را موعظه می کنند، ممکن است شادی توده ها را نشانه های«بیماری» و یا «تروما» بنامند.
نفرت و کینه ی برحق و معقول توده های مبارز است که موجب می شود مبارزه تداوم یابد و به سرنگونی حکومت بینجامد.
شادی توده ها از مرگ یک جلاد و یک مرتجع تداوم مبارزه ی طبقاتی از گذشته تا کنون است.
دو قطبی شدن جامعه امری معقول در مبارزه ی طبقاتی کنونی است. یکی از دو قطب، قطب انقلاب و قطب دیگر قطب ارتجاع است.
قطب های دیگر در جامعه ایران قطب نیستند بلکه لایه هایی نازک بین این دو قطب اصلی هستند و در حال حاضر در معادلات سیاسی نقش چندانی ندارند.
در این مبارزه قطب انقلاب که در جهت تاریخ و برای بهبودی خود تحرک دارد رشد بیشتری می کند و قطب دیگر تحلیل می رود. چنانچه مبارزه ی طبقاتی کنونی ادامه یابد و  دخالت خارجی موجب گسستگی شکل فعلی آن نشود، قطب انقلاب و توده های انقلابی قطب ارتجاع را نابود خواهد کرد.
شادی مردم نشان بروز یک پیشروی روانی - فرهنگی پس از عقب نشینی از خیابان در خیزش «زن زندگی آزادی»( خیزش ژینا) و در کنار گرایش سفت و سخت پیشروان برای تداوم مبارزه ی انقلابی، بروز یک موج ناامیدی و افسرده گی روانی - فرهنگی است. در آن مبارزه ضمن این که توده ها ضربات سنگینی به ارتجاع زدند بسیاری از جوانان برومند خود را ازدست دادند. غم و اندوه  توده ها با مرگ یک ارتجاع تبدیل به کمی شادی شد. توده ها توانستند خنک شدن دل شان را از این مرگ به حکومت کریه و متعفن نشان دهند.
شادی مردم نشان دهنده  سرکوفت شادی طی 40 سال و بغض های فروخورده است.
مبارزه روانی- فرهنگی توده ها در ایران ویژگی های تاریخی خاص خود را دارد. ما نباید واکنش توده ها در ایران را از منظر برخی از توده های کشورهای دیگر بررسی کنیم. ما نباید نظر مردم کشورهای دیگر را در مورد ملت ایران ملاک قرار دهیم. آنها اکنون در شرایط تاریخی ملت ما نیستند و بخش هایی از آنها متوجه نیستند که در ایران و بر خلق ایران چه گذشته و چه می گذرد. باید چهل و اندی سال در این سده های نوین زیر دست این حکومت کریه بود و مجبور شد تا در شرایط قرون وسطایی و تسلط دین و مذهب بر ارکان اقتصاد و سیاست و فرهنگ زندگی کرد، تا فهمید توده های کارگران و کشاورزان و طبقات میانی چه کشیده اند و بر آنها چه رفته است. ما باید برای این بخش از توده های کشورهای دیگر توضیح دهیم که شادی و سرور در پس این مرگ نه در شرایط عادی تکامل مبارزه( مانند مرگ برخی از مرتجعین مورد نفرت توده ها در کشورهای دیگر) بلکه در شرایط تکامل یک جنبش انقلابی صورت گرفته است و جزیی از این مبارزه است.
شادی مردم ادامه ی مبارزه ی فرهنگی آنها با حکومت جمهوری اسلامی است.
شادی مردم ادامه ی مبارزه آنها با عبوس بودن و تحجر در حکومت دینی است.
شادی مردم تداوم مبارزه ی آنها در عرصه ی فرهنگ و زیر ورو کردن جهان فرهنگی کهنه و خرافی دینی و بنیانگذاری جهان مدرن فرهنگی است.
شادی مردم تداوم مبارزه ی آنها با پروژه های سرکوب و از جمله حجاب اجباری است.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
سوم خرداد 1403 

۱۴۰۳ خرداد ۱, سه‌شنبه

این پنج روز- تیری در خشاب جانیان برای شلیک به توده ها نگذاریم!

 
درباره ی مراسم عزداری خامنه ای برای نوچه اش رئیسی و این پنج روز
 
تیری در خشاب جانیان برای شلیک به توده ها نگذاریم!
 
مراسم عزای خامنه ای جانی را برای رئیسی جلاد را به طور کامل بایکوت کنیم!
 این شکلی از مبارزه ی عقلانی با حکومت است.
این توده ها را در مقابل حکومت متحد می کند.
 
همچون رهبران شجاع شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان که نخستین اطلاعیه را در افشای جنایت ها و سیاست های کثیف دولت رئیسی در امور گوناگون و از جمله فرهنگی دادند، تمامی تشکل های صنفی و سیاسی و حقوقی وابسته به طبقات و گروه های اجتماعی مردمی و بخش های گوناگون جامعه در مورد مرگ جلاد اعلامیه دهند و کشتارها و همچنین سیاست های کثیف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آن را برای توده ها افشا کنند.

شکی نیست که موضع بخش پیشرو جامعه و به ویژه جوانان دختر و پسر در مورد مرگ جلاد بایکوت مطلق است. با این همه در لایه های میانی و به نسبت عقب مانده ی توده ها افرادی هستند که ممکن است زیر تاثیر سنت و آداب گذشته در مورد احساسات نسبت به فرد مرده قرار گیرند و بخواهند در مراسم شرکت کنند. این بخش را باید از چنین شرکتی منصرف کنیم.
برای جلوگیری از چنین روندی بهتر است که تشکل های کارگری و متعلق به دیگر طبقات و گروه های اجتماعی تمامی اعضای طبقه و گروه اجتماعی خود را از هر گونه شرکت در مراسم عزاداری خامنه ای برای رئیسی جلاد برحذر دارند. 
هیچ عذر و بهانه ای برای شرکت در عزاداری جلاد وجود ندارد.
هر کس که در این عزاداری و به هر بهانه ای و حتی کنجکاوی صرف شرکت کند جز این که گلوله ای در خشاب تفنگ این جانیان بگذارد که به جوانان و زنان خلق شلیک کنند کاری دیگری نکرده است.
باید همچون تحریم انتخابات مجلس عمل شود.  آنها که مجبور بودند شرکت کنند و شرکت کردند و رای باطله دادند اکنون می توانند به تمامی بایکوت کننده گان عزاداری بپیوندند.
 
سخنان حاجی زاده مانیفست جنایتکاران در مورد شرکت مردم در هر برنامه و انتخابات و مراسم حکومتی است:
«حضور مردم در پای صندوق رای امنیت زا و پر کردن خشاب نیروهای مسلح و پر کردن مشت نیروهای مسلح است.»
***
از اعلامیه های درج نشده گروه راه سرخ
سخنان شسته و رفته جانیان حکومت
یکی از سران جانی سپاه امیر علی حاجی زاده فرمانده ی هوا فضای سپاه و فرمانده ی اصلی شلیک به هواپیمای اوکراینی که زیر نظر دفتر رهبری و شخص خامنه ای بود، هنگام رای دادن چنین گفت:
«حضور مردم در پای صندوق رای امنیت زا و پر کردن خشاب نبروهای مسلح و پر کردن مشت نیروهای مسلح است. مردم غفلت نکنند.
آمدن مردم زنده بودن کشور را نشان می دهد و حتما تولید امنیت و قدرت می کند.»( حاجی زاده فرمانده ی هوا- فضای سپاه پاسداران- جمعه 11 اسفند 1402- روزنامه ها) 
این سخنان به صورت بسیار فشرده معنای واقعی شرکت هر فرد را در رای گیری انتخابات مجلس از جانب حاکمان جنایتکار بیان می کند:
اگر شما بیایید و در رای گیری شرکت کنید و به ما رای دهید این به معنای آن است که شما به ما مجوز و وکالت می دهید که جوانان شما را دختران و زنان شما و بچه های شما را در خیابان بکشیم، به چشمانشان شلیک کنیم، به زندان بیندازیم، شکنجه و مورد تجاوز قرار دهیم و نیز دختران و پسران نونهال شما را در مدارس مورد حمله شیمیایی قرار دهیم!
حاجی زاده به عالی ترین شکل معنای شرکت در انتخابات را بیان کرد.
اما توده های مردم با شرکت نکردن در انتخابات و یا دادن رای های سفید پاسخی در خور به عربده کشی این نوچه جنایتکار خامنه ای دادند.
***
آن را با تحریم مطلق عزاداری برای رئیسی در هر کوی و برزن و در هر شهر و روستا دوباره
تکرار کنیم!  
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
دوم خرداد 1403


۱۴۰۳ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

کشته شدن جلاد

 
مرگ جلاد و همراهان
رئیس جمهور منتسب خامنه ای ابراهیم رئیسی جلاد و امیرعبداللهیان وزیر امورخارجه ی مال خورش به همراه 7 نفر دیگر در سانحه ای که روز یکشنبه سی ام اردیبهشت برای هلی کوپتر آنها در آذربایجان شرقی پیش آمد کشته شدند.
گمانه ها
این که این مرگ پیش آمدی بود که به دلیل اشکال فنی هلی کوپتر و یا شرایط بد جوی و آب و هوایی روی داد و یا دست هایی داخلی یا خارجی در کار بود تا رئیسی را بکشد و از نبود وی در جابجایی ها در قدرت داخلی بهره برد و یا تودهنی ای به خامنه ای و سپاه پاسدارانش زند تا از تک و تای خارجی آنها بکاهد هنوز روشن نیست. خواه دست های داخلی( خود خامنه ای و یا باندهای مخالف باند رئیسی و علم الهدی و خانواده و فامیل آنها) و خواه خارجی( مثلا دولت اسرائیل) در کار باشد حکومت آن را بروز نخواهد داد و یا مانع بروز آن خواهد شد. این امری است که در آینده و در خلال رویدادها و پس و پیش ها و جابجایی ها در داخل قدرت و یا در روابط و برنامه های خارجی خامنه ای مشخص خواهد شد.
توده ها و رئیسی جلاد
برای توده های مردم ایران رئیسی نه تنها پشیزی ارزش نداشت بلکه از وی عمیقا نفرت داشتند؛ بسیاری که پس از انتساب اش به ریاست جمهوری وی را شناختند به دلیل گزین شدن اش به وسیله ی خامنه ای به عنوان رئیس «جمهور» ولایت فقیه اش و به دلیل خصوصیت بنده وارش و همچنین به دلیل بی سوادی و بی تجربه گی اش در امور اجرایی و پیاده کردن بسیاری از«جراحی های اقتصادی» که نسبت به دولت های پیشین آسیب های سخت تری به توده ها زد از وی متنفر شده بودند، و بسیاری دیگر که از پیش وی را می شناختند و از جمله خانواده های جانباخته گان انقلاب از 57 به این سو، به دلیل نقش جنایتکارانه اش در مقام دادستان و عضو هیئت مرگ و رئیس دستگاه قضایی و رئیس جمهوری در کشتن مبارزان انقلابی از همان انقلاب تا خیزش زن، زندگی، آزادی( ژینا).
این است که اکثریت مردم در ایران به ویژه در  کردستان و شهرهایی مانند سقز در حالی که از این تاسف می خورند که وی نماند تا در دادگاه خلق و در پیشگاه توده ها محاکمه شود و حکمی انقلابی در مورد وی جاری شود در عین حال بسیار شادمان هستند و به جشن و سرور می پردازند که مرگ وی را می بینند.
خامنه ای و مشکل جانشین برای رئیسی
مرگ رئیسی و عبداللهیان از نقطه نظر آنچه موجود بود تاثیری در سیاست اداره ی امور کشور و یا روابط خارجی جمهوری اسلامی ندارد. محمد مخبر معاون رئیسی، پاسدار دزد و نوچه ی خامنه ای تا انتخاب رئیس جمهور مسئولیت دولت را به عهده خواهد گرفت و خامنه ای طی این مدت فرصت خواهد داشت تا فرد دیگری را به جای رئیسی به ریاست جمهوری ولایت فقیه اش بگمارد. علی باقری معاون اول عبداللهیان نیز مسئول وزارت خارجه خواهد بود و این نیز تاثیری در روابط خارجی ایران که به وسیله ی خود خامنه ای و سران سپاه تدوین می شود نخواهد داشت. 
به طور کلی مجلس( شورا و خبرگان) و دولت و دستگاه  قضایی و شورای نگهبان چیزی جز نمای بیرونی یا ویترین خامنه ای و دفترش نیستند. آنها تنها آن کاری را انجام می دهند که خامنه ای و باندهای درون دفتر و سران اصلی سپاه می گویند. برخی از افراد این دستگاه ها نماینده و یا جزو روسای باندهای درون دفتر هستند و تنها به این دلیل است که می توانند در نمای بیرونی و یا ویترین این دفتر قدرت داشته باشند.
ابراهیم رئیسی نماینده ی یکی از این باندها و در مورد شخص خودش مهره ای در میان مهره های خامنه ای بود که حتی بُرایی قالیباف را در میان اصول گرایان که بخش هایی از سپاه را پشت خودش می بیند نداشت. از سوی دیگر کشورداری اش هم جز خشم و کینه و نفرت چیزی میان مردم برنیانگیخته بود. برای خامنه ای و دفترش مشکلی اساسی نیست که فرد دیگری را به جای وی انتخاب کنند و برای مردم نیز چنان که گفتیم بود و نبودش به عنوان یک رئیس دولت یکسان است.  
پنجاه روز تا انتخاب رئیس جمهوری و فضای عمومی ای که می تواند سیاسی تر شود
اما آنچه که در حال حاضر بخش مهم قضیه است همین دو ماه و اندی فرصت برای انتخاب رئیس جمهور خامنه ای است(این که خامنه ای چه شخصی را رئیس جمهور خواهد کرد و پس از آن وضع چگونه پیش خواهد رفت بماند). تا انتخاب فردی به جای رئیسی یک خلاء و بحران نسبی در حکومت و قدرت برای اجرای امور پیش خواهد آمد و فضای سیاسی جامعه را داغ تر و جوشش و غلیان سیاسی توده ها را شدت خواهد بخشید.
وضع مزبور در درجه ی نخست و بیش از هر چیز می تواند دو دسته تضاد را دامن زند:
تضاد مردم با حکومت
یکم تضاد میان مردم و حکومت را دامن زند. امری که خود را در ادامه ی ایستادگی شجاعانه و بی پروای دختران و زنان در مقابل«طرح نور» و تداوم مبارزات فرهنگی - سیاسی آنها با حکومت و مبارزات اقتصادی و سیاسی موجود طبقه ی کارگر و فرهنگیان و بازنشسته گان و پرستاران و هنرمندان و وکلا و دیگر لایه های جامعه و خلق های دربند و زیرستم بلوچ و کرد و... ایران نشان خواهد داد. این مبارزات می تواند از خلاء مسئول این جایگاه و ضعف ها و نوسانات موقتی که در حکومت و در فرایند جانشین کردن فردی به جای وی پیش می آید استفاده کند و پیشتر رود و تکامل یافته تر شود.
تضادهای درون حکومت
دوم تضادهای داخلی دارودسته های حاکم به ویژه آنان که در دفتر رهبری و گرد وی اند را پیش خواهد برد و به احتمال شدیدتر خواهد کرد. امری که می تواند مشکلاتی برای خامنه ای برای راست و ریست کردن امور ایجاد کند و رشته ی کارها در این خصوص را که تا حدود زیادی و به ویژه پس از انتخابات مجلس و بروز جدال های تازه میان باندهای اصول گرایان از دست اش در رفته بود بازهم بیشتر به در کند.
شکی نیست که رئیسی و علم الهدی امام جمعه ی مشهد  روسای باند رئیسی- الهدی و هر دو هر چند گرگ صفت و مال خور، از نظر نقش سیاسی بی خاصیت بوده اند اما در پس و پشت این باند و فامیل گسترده و نیز هم پیوندهاشان، افرادی افعی صفت هم هستند که این باند را برای گرفتن قدرت بیشتر درون دفتر خامنه ای در مقابل باندهای دیگر از جمله باند قالیباف و حتی احتمالا مقابل مجتبی خامنه ای هدایت می کنند. مردن رئیسی می تواند از یک سو افراد تازه ای را در این باند رو آورد تا بتوانند خودی نشان دهند و جایگاهی را که به دست آورده اند مستحکم کنند و از سوی دیگر باندهای دیگری همچون قالیباف رئیس مجلس خامنه ای و یا محسنی اژه ای رئیس دستگاه قضایی و یا باندهای تازه پا گرفته در مجلس شورا را که هفتم خرداد به طور رسمی آغاز به کار خواهد کرد برانگیزد که از موقعیت ضربه ای که به این باند وارد شده است استفاده کنند و قدرت بیشتری به دست آورند.
مساله ی جانشین خامنه ای 
در مورد جانشین برای خامنه ای مشکل که بتوان گفت مرگ رئیسی می تواند تاثیر عجیب غریبی بگذارد. با توجه به صحبت های خامنه ای و برخی از دارودسته ی خبرگانی ها، بیشتر می توان فکر کرد که جانشین خامنه ای مجتبی خامنه ای است. تنها چیزی که هنوز روشن نیست که این است که مجتبی می خواهد قدرت بیرون پرده باشد و یا قدرتی در پس پرده. در صورتی که بیرون پرده باشد مجتبی و نقش اش هر دو یکی است. اما در صورتی که قرار باشد پس پرده باشد آنگاه فردی مطیع  و مترسکی را خواهند خواست که بیرون پرده نقش ولی فقیه ظاهری را  بازی کند و پیدا کردن این گونه افراد در دم و دستگاه بنده و مطیع پرور خامنه ای کار دشواری نیست.    
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
سی و یکم اردیبهشت 1403

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۹, شنبه

ابراهیم كایپاكکایا - آموزش صدر مائو در مورد قدرت سیاسی سرخ را به درستی درك كنیم

 

 
این نوشته در چارچوب مقاله ی 
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر 
در وبلاگ قرار داده شده است.

بخشی از مقاله ی ابراهیم كایپاكکایا بنیانگذار حزب کمونیست ترکیه(مارکسیست- لنینیست)
با نام
آموزش صدر مائو در مورد قدرت سیاسی سرخ را به درستی درك كنیم
 
نقل از حقیقت دوره دوم، شماره 26، بهمن 1375

رفیق
اعتراضات، انتقادات و توضیحات من در مورد جوابی كه به سئوالات كمیته جوانان داده ای از این قرار است:
در وهله اول، به شروطی كه صدر مائوتسه دون در چین برای بقاء و گسترش قدرت سیاسی سرخ شمرده (یعنی چند منطقه کوچکی كه از طرف رژیم سفید محاصره شده و زیر حاكمیت قدرت سیاسی سرخ قرار دارد) نگاه كنیم. در قطعنامه ای كه در تاریخ پنج اكتبر 1928، مائوتسه دون برای دومین كنگره حزبی منطقه مرزی حونان ـ جیان سی تدوین و تهیه كرده بود و اصلی ترین قسمت قطعنامه "مسائل سیاسی و وظایف سازمان حزبی منطقه مرزی" محسوب می شد، صدر مائو برای بقاء و رشد قدرت سیاسی سرخ شروط زیر را مطرح می كند:
یکم، این قدرت سرخ نمی تواند در هیچ یک ازكشورهای امپریالیستی و یا در هیچ یک از مستعمراتی كه زیر سلطه مستقیم قدرت امپریالیستی قرار دارد، به وجود آید. بلكه تنها می تواند در كشوری چون چین نیمه مستعمره ظاهر شود كه از نظر اقتصادی عقب مانده و زیر سلطه غیر مستقیم قدرت امپریالیستی قرار دارد. زیرا این پدیده غیر عادی (وجود و رشد رژیم های سرخ) تنها در ارتباط با یک پدیده غیرعادی دیگر یعنی جنگ درون حكومت سفید ظاهر می شود. پدیده جنگ درون حكومت سفید(تاكید از من است - ابراهیم)هم در هیچ یک از كشورهای امپریالیستی جهان و حتی در هیچ یک از مستعمراتی كه زیر سلطه مستقیم قدرت امپریالیستی هستند قابل مشاهده نیست؛ بلكه تنها در كشورهائی چون چین نیمه مستعمره، قابل رویت است.
دوم، مناطقی كه حكومت سرخ چین ابتدا در آنجا پدید آمده و برای مدت طولانی قادر به دوام است، مناطقی است كه در آنجا توده های كارگران و دهقانان و سربازان پیش از این در سطح وسیعی از طریق شورش های توده ای (انقلاب دمكراتیک 1926 و 1927) به پا خاستند.
سوم، اینكه آیا قدرت سیاسی توده ای می تواند در مناطق کوچک برای مدت طولانی دوام یابد یا خیر، مسئله ای است كه به تکامل وضع انقلاب سراسر كشور مربوط می شود .... اگر وضع انقلاب سراسر كشور از تکامل باز ایستد و حتی برای مدت نسبتا طولانی دچار ركود شود آنگاه طبیعی است كه این مناطق قادر نخواهند بود برای مدت طولانی دوام بیاورند. در حال حاضر وضع انقلاب چین به موازات تفرقه و جنگ های مداوم ... همچنان رشد و تکامل می یابد ....
چهارم، وجود ارتش سرخ منظم و نسبتا نیرومند شرط لازم برای بقاء قدرت سیاسی سرخ است.
پنجم، علاوه بر شروط بالا، شرط مهم دیگری نیز برای دوام طولانی و توسعه ی قدرت سیاسی سرخ لازم می آید: اینكه سازمان حزب كمونیست قوی و سیاست اش صحیح باشد. به طور خلاصه، دلایلی كه مائوتسه دون برای بقاء و رشد حكومت سیاسی سرخ در چین نام می برد به این قرار است:
1 ـ وجود جنگ درون رژیم سفید (به دلیل نیمه مستعمره بودن)
 2ـ وجود یک پایه توده ای قوی
3 ـ رشد و تکامل اوضاع انقلابی در سراسر كشور
4 ـ وجود ارتش سرخ منظم و نسبتا نیرومند
5 ـ وجود حزب كمونیست قوی با سیاستی صحیح
صدر مائو در اثر خود به نام "مبارزه در كوهستان جین گان" كه در 25 نوامبر 1928 نوشته، این شروط را به قرار زیر خلاصه می كند: 
طبق تحلیل ما، یکی از دلایل وجود این پدیده، تفرقه و جنگ های مداومی است كه بین بورژوازی كمپرادور و طبقه مالكان ارضی بزرگ چین در جریان است. تا زمانی كه این تفرقه و جنگ ها ادامه دارند، امكان بقاء و رشد حكومت مستقل مسلح كارگران و دهقانان نیز موجود خواهد بود. علاوه بر این، بقاء و رشد این حكومت مستلزم وجود شروط زیرین است:
1 ـ توده های فعال مردم،
2 ـ سازمان حزبی محكم،
3 ـ ارتش سرخ نسبتا قوی،
4 ـ زمین مساعد برای عملیات نظامی،
5 ـ منابع اقتصادی كافی برای تامین خواربار.
مائوتسه دون یکی از شرط های مورد نیاز كه پیش از این گفته بود، یعنی شرط رشد و تکامل وضع انقلاب در سراسر كشور را در اینجا بیان نمی كند، اما بلافاصله بعد از شمردن شرط های بالا اضافه می نماید كه: 
حكومت مستقل در قبال طبقات حاكم كه احاطه اش كرده اند باید بر حسب اینكه رژیم طبقات حاكمه دوران ثبات موقت یا تفرقه را می گذراند استراتژی های متفاوتی ایجاد كند. دورانی كه رژیم طبقات حاكم از ثبات نسبی برخوردار است، (كه این در عین حال به معنی ركود وضع انقلابی هم هست) یک استراتژی می خواهد و دورانی كه طبقات حاكم دستخوش تفرقه و نفاق اند (این در عین حال به معنی رشد وضع انقلابی هم است) بیانگر یک استراتژی دیگر است. اما نتیجه ای كه از اینجا می توان گرفت این است: قدرت سیاسی سرخ (یعنی قدرت سرخی كه به واقع موجود است) همراه با وجود شرط های دیگر و با اجرای استراتژی صحیح می تواند حتی اگر وضع انقلاب در سراسر كشور در حالت ركود هم باشد، موجودیت یافته و به موجودیت اش ادامه دهد. به عبارت دیگر علیرغم اینكه ركود موقتی اوضاع انقلابی می تواند رشد و گسترش آن را كند نموده و یا موقتا مانع رشد آن شود و یا در بدترین حالت باعث عقب گردهائی نسبی در آن شود، اما هرگز نمی تواند موجودیت آن را از بین ببرد. واقعیت چین نشان می دهد كه رژیم های مستقل با اجرای استراتژی صحیح توانستند حتی در دوران ثبات رژیم های سفید به موجودیت خود ادامه دهند. اما زمانی كه استراتژی صحیحی به كار نگرفتند، دچار شكست و باخت شدند. حتی در دوران كنونی نمی توان گفت كه رژیم های سفید در كشورهای غیر مستعمره (و یا حتی مستعمره) دارای ثبات طولانی مدت هستند. اوضاع انقلابی هم در جهان و هم در تک تک كشورها (به غیر از استثناها) فوق العاده خوب است. یکی از ویژگی های عصر ما از هم پاشیدگی كلی امپریالیسم و پیشرفت پیروزمند سوسیالیسم در تمام جهان است.
ادامه بدهیم: صدرمائو، در دومین نوشته خود، برای بقاء و رشد قدرت سیاسی درون رژیم های سفید، دو شرط دیگر اضافه نموده است. زمین مساعد برای عملیات نظامی و منابع اقتصادی كافی برای تامین خواربار. با توجه به این دو نكته اگر دوباره خلاصه نمائیم به شرح زیر می شود:
1 ـ وجود جنگ و نفاق درون رژیم سفید
2 ـ وجود یک پایه توده ای قوی
3 ـ وجود یک سازمان قوی
4 ـ وجود ارتش سرخ و نسبتا قوی
5 ـ زمین مساعد برای عملیات نظامی
6 ـ منابع اقتصادی كافی برای تامین خواربار
بعدها نظر مائوتسه دون در مورد اینكه حكومت مستقل در مستعمراتی كه زیر سلطه ی مستقیم امپریالیسم قرار دارند نمی تواند به وجود آید، تغییر كرد. (یعنی شرط جنگ و نفاق در حكومت سفید برای به وجود آمدن و رشد قدرت سرخ). و این امر ناشی از گسیختگی و ضعف نظام امپریالیستی در بعد جهانی بعد از جنگ جهانی دوم، تضعیف و از هم پاشیدگی تمام قدرت های امپریالیستی به استثنای امپریالیسم آمریکا، نیرومند شدن اتحاد جماهیر شوروی، نابود كردن جبهه امپریالیستی در چین، و همه اینها بود.
"به وجود آوردن پایگاه های انقلابی و قدرت های انقلابی در مناطق کوچک و بزرگ برای طولانی مدت، جنگ های انقلابی برای محاصره شهرها از طریق روستاها و بعدا كسب قدرت در شهر و پیروزی در سراسر كشور ... در تمام كشورهای مستعمره شرق (...) و یا حداقل در بعضی از آنها ممكن گشته است." حتی بعدها سوسیال امپریالیسم شدن اتحاد جماهیر شوروی این الگو را تغییر نداد. به طوری که در بسیاری از كشورهای خاور دور قدرت های سرخ به وجود آمده اند و یا به وجود آمدنشان دور نیست. در كشورهای خلیج عرب و بعضی كشورهای آفریقا، در بعضی نقاط، مناطق آزاد شده وجود دارد. حتی اگر ارگان های قدرت سرخ هم به وجود نیامده باشد، مناطق آزاد شده فراوان است.
در این صورت به عنوان قاعده كلی می توان گفت:
امروزه می توان در تمام كشورهای زیر سلطه و مستعمره (كشورهای مستعمره و یا نیمه مستعمره) با موجودیت شرط های زیر، قدرت های سرخ به وجود آورد و از طریق آنها با جنگ های انقلابی درازمدت قدرت را در شهرها كسب نمود و به پیروزی سراسری نائل آمد:
1 ـ وجود یک پایه توده ای قوی
2 ـ وجود یک سازمان حزبی قوی
3 ـ وجود ارتش سرخ منظم و نسبتا قوی
4 ـ زمین مساعد برای عملیات نظامی
5 ـ منابع اقتصادی كافی برای تامین خواربار