۱۴۰۱ آبان ۳۰, دوشنبه

زبان زور

 
زبان زور

«با چه زبانی باید بگوییم که این حکومت را نمی خواهیم؟»    
این عبارات و پرسش را می توان از برخی از جوانان پیشرو شنید. آنها نقش چشمگیری در مبارزات دوماهه ی اخیر داشته و در آینده نیز خواهند داشت.
پاسخ این است که آن زبان هایی که تا کنون به کار برده شده است برای این که حکومت بفهمد که توده های مردم آن را نمی خواهند کافی نیست و نخواهد بود.
حکومت نمی خواهد بفهمد که مردم ما آن را نمی خواهند و تازه اگر هم بفهمد که می فهمد این نخواستن برایش پشیزی اهمیت ندارد.
در واقع حکومت خامنه ای و پاسداران اش از همان سال های 70 به این سو هم می دانستند که مردم آنها را نمی خواهند. این ها و در راس همه شان خود خامنه ای دشمن شماره یک و خونین  مردم و خواست و انتخاب مردم بوده و هستند. همین خامنه ای بود که این جنتی مومیایی را که مردم در انتخابات مجلس خبرگان به وی رای ندادند به زور وارد لیست نهایی کرد و به صدر مجلس خبرگان نشاند. او همین کار را به شکل های دیگری با بسیاری از دیگر خواست ها و انتخاب های مردم انجام داد.
آنچه که برای این جانیان خودپرست مهم بوده و هست این بوده که چگونه به مردمی که آنها را نمی خواهند، خود را تحمیل کنند و به اصطلاح میخ خود را حسابی در زمین بکوبند.
بنابراین اکنون نیز به خوبی می دانند که مردم آنها را نمی خواهند، اما آنچه که برای آنها اهمیت دارد این است که چگونه این مبارزات مردم را سرکوب کرده و مردم را مجبور کنند که به حکومت نکبت بار و متحجر آنها تمکین کنند.
زبان زور
در حقیقت مساله این نیست که آنها بفهمند که ما آنها را نمی خواهیم بلکه این است که چگونه این نخواستن را به آنها تحمیل کنیم. یعنی به این نخواستن اشکال عملی ای بدهیم و آنها را از آنچه به آن مثل کنه چسبیده اند به زور جدا کنیم و روانه ی قبرستان شان سازیم.
در نهایت  تنها راه چاره برای تحمیل کردن به حکومت هایی که می دانند که مردم آنها را نمی خواهند اما حاضر نیستند قدرت را واگذار کنند، این است که توده های مردم آنها را به زور سرنگون کنند.
این تنها زبانی است که این گونه جانیان قدرت دوست و مالپرست می فهمند.
زوراشکال گوناگون و نیز شدت و درجه دارد و توده های مردم عموما در مبارزه با درجه و شدت شکل های تقابل حکومت با مبارزات شان، از درجات و اشکال پایین تر و آرام تر به اشکال بالاتر و شدیدتر آن روی می آورند.
 آنچه که تا کنون در ایران گذشته است، اعتراضات خیابانی و نیز اعتصابات دانشجویی و غیره زبان زور است؛ اما  زور این ها تا حدی بوده است. یعنی آن قدر نبوده و نیست تا حکومت خامنه ای و پاسداران اش را مجبور کند کنار بروند و جای خود را به حکومتی مورد خواست مردم بدهند.
اشکال دیگری از مبارزه هست مانند اعتصابات سراسری تمامی طبقات و به ویژه طبقه ی کارگر که نقش بسیار مهمی در تولید دارد و یا راهپیمایی های بزرگ و میلیونی و سر دادن شعار«جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم». اما این ها همه زور و شدت شان تا حدی است و گاه نمی توانند کار را یکسره کنند. خامنه ای و پاسداران اش حتی می توانند با سیاست هایی از جمله برقراری حکومت نظامی مانع آنها نیز بشوند.
عالی ترین زبان زور قهر مسلحانه است
آخرین کلام در زور یا عالی ترین شکل زور، کاربرد سلاح یعنی زور به وسیله ی سلاح و دست زدن به قهر انقلابی است. این گونه مبارزه اکنون و در شکل هایی وجود دارد اما اینها، شکل عمده ی مبارزه ی توده ها نیستند.
چنانچه اعتصابات سیاسی و راهپیمایی ها حکومت را سرنگون نکند و حکومت به سرکوبی بیشتر و کشتار و خونریزی بیشتری روی آورد آنگاه برای توده ها چاره ای جز این عالی ترین شکل زور یعنی کاربرد توده ای قهر باقی نمی ماند.
مرگ بر خامنه ای جنایتکار و پاسداران اش
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
سی ام آبان 1401

۱۴۰۱ آبان ۲۹, یکشنبه

مهاباد قهرمان

 
مهاباد قهرمان
 
حمله به مهاباد و برقراری حکومت نظامی
به دنبال سخنرانی خامنه ای جنایتکار یک نقشه ی دیگر از جانب بیت رهبری به اجرا درآمد و لشکرکشی و حمله ی سپاه پاسداران با سلاح های نیمه سنگین به مهاباد آغاز شد. نیروهای سپاه در این شهر و دیگر شهرهای آذربایجان غربی و کردستان به روی توده های کرد آتش گشودند و آنها را به خاک و خون کشیدند.
با این همه توده های مهاباد ایستاده گی کرده و در مقابل نیروی زمینی سپاه که در این شهر حکومت نظامی برقرار کرده است، خیابان ها را سنگربندی کرده و دست به مقاومت جانانه ای زده اند.
پشتیبانی خلق ایران از مردم مهاباد
به پشتیبانی از مهاباد و دیگر شهرهای آذربایجان و کردستان، در برخی از شهرهای ایران توده ها به خیابان ها آمدند و با شعارهایی همچون«مهاباد، کردستان چشم و چراغ ایران» و «مهاباد، کردستان، الگوی کل ایران» اتحاد خود را با توده های کرد میهن مان بیان کردند.
کردستان، کردستان، گورستان فاشیست ها
مهم ترین دلیل این که چرا خامنه ای کردستان را برای پیشبرد مقاصد و «جمع کردن» انقلاب مردم انتخاب کرده است، همانا گسترده گی و ریشه دار بودن انقلاب در این منطقه و جنگده گی این خلق بزرگ و مقاومت افسانه ای و چهل ساله شان مقابل ستم حکومت مرکزی است. امری که کینه ی خامنه ای و پاسداران اش را نسبت به این خلق و ترس و وحشت شان را از آن افزون کرده است. توده ی کرد هرگز تسلیم به جمهوری اسلامی نشده است!
از سوی دیگر زخمی عمیق و چهل ساله بر سینه ی مردم کرد نشسته است و این به دلیل همیشگی بودن سرکوب و کشتن فرزندان دلاورشان است. زخمی که موجب نفرت و کینه عمیق این خلق از جمهوری اسلامی شده است و آنها را به مبارزات بزرگی کشانده است.
مبارزات کردستان پیشرفته ترین بخش انقلاب کنونی هستند
مبارزات توده های کرد در کردستان و آذربایجان غربی به راستی پیشرفته ترین بخش انقلاب کنونی را تشکیل می دهند. در حال حاضر توده های کرد سیاسی ترین مردم و تا اینجا یک پای انقلاب ایران بوده اند. آنها نه تنها می دانند چه نمی خواهند بلکه تا حدود زیادی می دانند چه می خواهند. اگر امکان داشته باشند به سرعت شوراهای محلات و شهرها را تشکیل می دهند و خود کردستان را اداره می کنند.
به دلیل سیاسی بودن توده های کرد، آنها در خارج از کشور همواره با گروه های خودی و با خواسته های بحق خود می آیند و نه با پرچم های کریه حکومت سلطنتی سابق که خود، مردم کرد را در 50 سال حکومت شان به خاک و خون کشیدند و اکنون برایشان اشک تمساح می ریزند. مردم کرد نسبت به حکومت سلطنتی سابق نه تنها کمترین توهمی ندارند بلکه بسیار روشن هم هستند.
صف آرایی در مهاباد     
در مهاباد و دیگر شهرهای آذربایجان غربی و کردستان دو جبهه ی اصلی توده های مردم و حکومت خامنه ای و سپاه پاسداران اش در مقابل یک دیگر صف آرایی کرده اند و نبرد بین دو صف، شکل های نخستین یک جنگ را به خود گرفته است. شکل هایی که در آینده و به دلیل برنامه ی خامنه ای برای سرکوب، گسترده تر و شدیدتر خواهد شد.
آنچه در مهاباد و شهرهایی مانند بوکان و سردشت و پیرانشهر و جوانرود و پاوه و اشنویه و دیگر شهرهای آذربایجان غربی و کردستان می گذرد می توانند اشکال نخستین آن وضعیتی باشند که در صورت تداوم سرکوب از جانب حکومت از یک سو، و گسترش و تداوم و عمیق تر و تکامل یافته تر شدن شکل های کنونی مبارزه توده ها از سوی  دیگر، دیر یا زود در تمامی شهرهای بزرگ ایران به وجود خواهد آمد؛ یعنی برقراری حکومت نظامی با ابزار و ادوات سنگین و نیمه سنگین. آنچه در طی انقلاب 57 و با روی کار آمدن ازهاری صورت گرفت. 
تصور خامنه ای و سران پاسدارش بر این است که کردستان در عین این که پیشرفته ترین استان از نظر انقلاب است اما راحت ترین محل بر سرکوب شدید است همچنان که از نظر آنها بلوچستان چنین وضعیتی دارد.
آنها جز آنچه گفتیم به دلیل به اصطلاح شیعه بودن شان(مسلمان بودن و شیعه بودنی به واقع دروغین- زیرا آنها جز قدرت و ثروت چیز دیگری را نمی شناسند) نفرت عمیقی از سنی مذهبان دارند و می توانند به اصطلاح نیروهای ساده شان را تجهیز ایدئولوژیک نیز بکنند. امری که تمایل و جهت سرکوب های شدیدتر را که به ویژه در بلوچستان و کردستان بوده است نشان می دهد.
خلق ایران پیکری یگانه است
با این همه خامنه ای و پاسداران اش خیال خام در سر می پرورانند. آنها چهل سال نتوانستند توده های کرد و بلوچ را به خاموشی بکشانند و اکنون بیشتر از همیشه نمی توانند. و این درست به این علت است که توده های کرد و بلوچ تنها نیستند. خلق ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری یک پارچه و متحد است و اجازه نمی دهد که به هیچ بخشی از پیکرش آسیبی برسانند.
در آینده که جنبش بیش از پیش شکوفا گردد این اتحاد باز هم شکل عمیق تری به خود خواهد یافت و بدان درجه خواهد رسید که کوچک ترین تهاجم حکومت به هر منطقه پشتیبانی سریع و همه جانبه ی توده های دیگر مناطق را در بر خواهد داشت.
 
درود بر مهاباد قهرمان
درود بر توده ی دلاور کرد
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر سران پاسدار
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
29آبان 1401

۱۴۰۱ آبان ۲۸, شنبه

برده شیری برایت می سازیم!

برده شیری برایت می سازیم!

 کودک ملت دلیر 
راستی که «شجاعت» را باید از پاسداران لباس شخصی یاد گرفت!
 تفنگ و هفت تیر را در دستان خود بگیری و در کنارت انبوهی از نیروهای انتظامی باشد و تو با حرص و ولع  به مردمی که سلاح ندارند شلیک کنی! و آنگاه به خود ببالی که چنین آسان می توانی کشتار کنی!
بالای پشت بام بنشینی و با تفنگ دوربین دار توده های بی دفاع را نشانه گیری و شلیک کنی و به خاک و خون کشی و آن گاه فریاد پیروزی برآوری که توانایی هایی نیست که تو نداشته باشی!
ماشینی را گیر آوری و مرد و کودکی را که در آن نشسته اند به گلوله ببندی و ناظر مرگ شان باشی! و به خود غره شوی که کودکی را از پا در آورده ای!
خانواده ای را مجبور کنی که جنازه ی کودک شان را در یخ بگذارند از ترس این که مبادا تو آن «شجاعت» مثال زدنی ات را به کار ببری و جنازه ی این کودک را پنهانی بدزدی و در گوشه ای که خودت دلت می خواهد خاک کنی!
آری شجاعت را که نه، اما ترس و بزدلی و شناعت و شقاوت و پستی و پلشتی را می توان در شما دید!
توده های مردم در این دو ماه بسیار بیش از این چهل سال گذشته به عمق آن کثافتی که شما هستید پی برده اند.
 
«ما ملت کبیریم، ایرانو پس می گیریم!»   
این شعاری است که زینب مولایی شیرزن بختیاری و مادرکیان پیرفلک بر مزار فرزند اش سر داد!( گویا اطلاعاتی های خامنه ای جنایتکار، مادر داغدار را مجبور کرده اند است درباره  شیوه ی کشته شدن فرزنداش چیز دیگری بگوید!)
رسم است که بختیاری ها برای افرادی که دارای خصال برجسته ای همچون شجاعت و بیباکی هستند و یا جوانمرگ می شوند، یک سنگ به شکل شیر بالای خاک شان می گذارند. گرچه این گویا تنها برای مردان است و نه دختران و زنان جوان!؟
و برای تو هم کیان کوچک که نهال انقلاب ایران باید با خون تو آبیاری شود! برده شیری می سازیم و کتاب های کودکان انقلاب را با نام تو آغاز می کنیم!
یاد و خاطره ات گرامی باد! 
 
سمیرم شهر سلاح
سمیرم از شهرهایی است که همواره انقلاب در آن جریان داشته است و اکنون نیز توده ها دوباره در آن به پا خاسته اند.
سمیرم شهر سلاح است!
این شهری است از آن مال آغا مادر مهین و محمد قلی و الله قلی جهانگیری که هر سه کمونیست بودند و در انقلاب 57 و پس از انقلاب برای انقلاب و برای توده ها جنگیدند و همگی جان باختند.
محمد قلی و مهین را در دوم و سوم آبان ماه سال 1360اعدام کردند و الله قلی که به همراه گروه اش در کوه های همان مناطق می جنگید در 24 بهمن سال 1362در محاصره قرار گرفت و تا پایان مبارزه کرد و در نهایت به همراه همرزمان اش با شلیک گلوله های پاسداران و نیروهای اطلاعاتی جان باخت.
یاد مال آغا و یاد هر سه فرزنداش گرامی باد!
درود به مبارزان توده های قشقایی و بویراحمدی  
 
جمعه ی زنان و مردان بلوچ
توده های بلوچ این جمعه همچون جمعه های دیگر به مبارزات خود ادامه دادند. ویژگی مهم این روز شرکت زنان بلوچ در کنار مردان بود. گر چه این شرکت محدود بود اما می توان امیدوار بود که شرکت آنها مقدمه ای باشد برای شرکت هر چه بیشتر زنان در کنار مردان و نه تنها به عنوان تماشاچی بل به عنوان پیشرو مبارزات، سخنران و رهبر...
تردیدی نیست که مردان بلوچ هر روز بیش از روز پیش از شرکت زنان در مبارزات استقبال خواهند کرد و خود مشوق و پشتیبان آنها خواهند بود.
تردیدی نیست که رهبران بلوچ راه را برای شرکت هر چه بیشتر زنان در مبارزات باز خواهند کرد. این گون نیمی از جمعیت اکنون غیرفعال در انقلاب بلوچ، فعال خواهد شد و توفان بلوچ را سهمگین تر خواهد کرد.
 
مبارزات خلق عرب
ما می دانیم که مردان و زنان عرب در مبارزات و راهپیمایی های کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز همواره شرکت داشته اند.
ما می دانیم که جوانان عرب ما در مبارزات اهواز و ماهشهر و دیگر شهرهای خوزستان هستند اما آنها با نام خلق عرب نیستند.
ما می دانیم که توده های عرب شادگان و سوسنگرد به اشکال گوناگون در مبارزات شرکت دارند اما نه با نام و نشان خلق عرب و خواست های این خلق ستمدیده!
 و اکنون!
کجاست آن یزله های پرشور و پرشکوه و زیبا؟
کجاست آن غرش تفنگ ها به نشانه ی شور و شادی و جنگ؟
می دانیم که حکومت هر گونه مبارزه ای را از جانب این خلق ستمدیده به تجزیه طلبی متهم کرده و به شدت سرکوب می کند.
اما باید راهی باشد!
باید راهی جستجو شود!   
 
به یاد آیلار حقی
گلی پرپر شده که به میهن ما هدیه شد!
آیلار حقی دانشجوی سال چهارم پزشکی دانشگاه آزاد تبریز را این کفتارها در چهارشنبه 25 آبان کشتند. وی را از فاصله ی نزدیک با گلوله ساچمه ای زدند.
او را کشتند و گفتند ما نکشتیم!
در مراسم سوگ او توده های  شعار های« ما همه آیلار هستیم، بجنگ تا بجنگیم» و « امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» سر دادند.
خامنه ای هرگز مردم ایران را نفهمیده و نخواهد فهمید!
 
جنایات لباس شخصی ها
جوانان و توده های مردم ایران چگونه باید با لباس شخصی هایی که عموما تفنگ در دست دارند اما حکومت مسئولیت شان را به عهده نمی گیرد برخورد کنند؟
 آیا این ها همان داعشی های کذایی نیستند؟!
آیا جوانان و مردم نباید آنها را سر جای شان بنشانند و موجبات تضعیف «داعش» را فراهم کنند؟!
 
مرگ بر خامنه ای جنایتکار
مرگ بر پاسداران لباس شخصی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 27آبان 1401 

۱۴۰۱ آبان ۲۷, جمعه

حکومت روحانیون و حکومت شاهان دو غده ی سرطانی بزرگ

 
 حکومت روحانیون و حکومت شاهان دو غده ی سرطانی بزرگ جامعه ما بوده است!
 
آتش زدن خانه ی خمینی بنیانگذار حکومت روحانیون و استبداد مذهبی در ایران
این اقدامی مهم از جانب توده های شهر خمین بود.
خمینی این دجالی که برای توده های مردم ایران حکومتی بنا نهاد که جز چهل سال جنایت و جهل و فریب چیز دیگری به وجود نیاورد؛
خمینی که جنگ با عراق را«نعمت» دانست تا بنای حکومت روحانیون را محکم کند؛
خمینی که تابستان سال 67 حکم اعدام فرزندان مبارز خلق را صادر کرد؛
خمینی که طی 10 سال از زمان انقلاب تنها «گورستان ها را آباد کرد»؛
خمینی، این دروغگوی پلیدی که وعده ها داد و در پایان گفت که«من خدعه کردم»؛
اکنون باید زنده می بود و می دید که توده هایی که وی از اعتقادات دینی شان به شیادانه ترین و کثیف ترین شکل ممکن استفاده کرد و آنان را به بند کشید چگونه در شهر خودش خانه وی را به آتش می کشند!
این اقدامی است در راستای آتش زدن حکومت روحانیون و حکومت دینی.
در راستای سرنگونی حکومت خامنه ای شیاد و جنایتکار و پاسداران کثیف و بزدل اش!
اقدامی است که در آن توده ها خانه ی را که تجلی حکومت آخوندها بود و هست به آتش کشیدند و نشان دادند که می خواهند این حکومت را سرنگون کرده و به جای آن یک حکومت دموکراتیک که منافع آنها را برآورده سازد بنا کنند.
انقلاب دموکراتیک ایران به این دلیل که دارای ویژگی ضد حکومت آخوندها و ضد استبداد دینی است پیشرو و راهگشای مبارزات ملت های خاورمیانه و شمال افریقا علیه هر گونه استبداد دینی خواهد شد.
 
انقلاب مشروطیت علیه دو قدرت ستمگر و مفتخور بود
توده های مردم باید از انقلاب مشروطه و انقلاب 57 تا جایی که ممکن است درس بگیرند و اجازه ندهند حوادثی که در پی آن انقلاب ها رخ داد دوباره تکرار شوند.
در انقلاب مشروطیت توده های مردم ایران علیه دو قدرت بزرگ ستمگر و استثمارگر در کشور جنگیدند که خون مردم را می مکیدند:
یکی قدرت و حکومت شاهان و استبداد شاهی و سلطنتی بود.
دیگری حکومت روحانیون بود که شیخ فضل الله نوری مدافع آن بود.
انقلابیون مشروطه خواه از تقلای برخی روحانیون برای بنیانگذاری حکومتی که دین بر آن حاکم باشند جلوگیری کردند و شیخ فضل الله نوری را که خواهان حکومتی بود که در آن فقها بر قوانین مجلس نظارت کنند اعدام کردند. بدین سان آنها علیه استقرار یک حکومت دینی جنگیدند.
مشروطه خواهان انقلابی حکومت شاهان را نیز محدود کردند و توانستند با بنیانگذاری قانون اساسی و به ویژه متمم آن، تا حدودی آزادی و دموکراسی را برای مردم ایران ایجاد کنند.

انقلاب 57 دفن حکومت سلطنتی بود
در انقلاب 57 توده های مردم استبداد سلطنتی و حکومت شاهان را سرنگون کردند و برای همیشه در دل خاک جای دادند.
اما تاسف بار آنکه به جای آن حکومت روحانیون برقرار شد. یعنی یکی از دو غده ی سرطانی از بین رفت اما آن دیگری برجای ماند و رشد کرد.
اکنون توده های مردم ایران می خواهند حکومت آخوندها را براندازند. باید هشیار بود که مبادا دوباره اسیر آن غده ی برانداخته شده یعنی سلطنت و حکومت شاهان میهن فروش شوند.
باید توده های مردم این شعار را همواره در نظر داشته باشند:
مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر!
 
مسئولیت سنگین ایرانیان مهاجر در قبال مردم میهن
مهاجرین ایرانی و به ویژه جوانان در خارج از کشور باید روشن باشند که توده های مردم ایران حکومت شاهی و یا حکومت جمهوری وابسته به کشورهای خارجی نمی خواهند.
آنها حکومتی مستقل و متکی به خودشان می خواهند. یک حکومت دموکراتیک و مردمی مستقل.
حکومتی که در آن آزادی اندیشه و بیان، آزادی مطبوعات و اینترنت، آزادی احزاب و اجتماعات، آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن و... وجود داشته باشد و به توده های مردم ایران متکی و بنابراین مستقل از هر قدرت خارجی باشد.
این آزادی ها در پنجاه سال سلطنت دارو دسته ی پهلوی ها وجود نداشت. آن حکومت متکی به مردم ایران و مستقل نبود بلکه به کشورهای امپریالیستی متکی و وابسته بود.
مردمی که به خارج از کشور مهاجرت کرده اند نمی توانند پیشاپیش به جای مردم داخل کشور که بهای اصلی تغییر حکومت را با جان خود می پردازند تصمیم بگیرند!  
آنها باید به دقت متوجه باشند که با گرفتن پرچم سه رنگ با شیر و خورشید که نشانه ی حکومت سلطنتی سابق و حکومت شاهان یعنی یکی از دو بختک و غده ی سرطانی جامعه ی ایران است، دارند پیشاپیش به جای مردم داخل کشور تصمیم می گیرند و انتخاب می کنند!
آنها باید صدای مردم ایران باشند و نه تصمیم گیرنده ی اصلی این که چه حکومتی باید روی کار آید.
آنها و به ویژه جوانان باید به مرور تاریخ بپردازند و پی برند که چرا نباید این پرچم را از دست هر کس که به دست ایشان داد گرفته و برافراشته کنند. آنها باید پی برند که چگونه با این کار خود همچون ابزاری به وسیله ی سلطنت طلبان مزدور و برای به قدرت رسیدن آنها به بازی گرفته می شوند.
آنها نباید اجازه دهند که شاه پرستان و سلطنت طلبان مزدور از گردهمایی و راهپیمایی های آنها که در پشتیبانی از مبارزات درون کشور علیه حکومت جمهوری اسلامی است به نفع بازگشت حکومت کثیف و مزدور سلطنت استفاده کنند.
 
مرگ بر استبداد دینی
مرگ بر هر استبداد سلطنتی
مرگ بر هر نوع حکومت مزدور
 برقرار باد حکومت دموکراتیک متکی به توده های مردم و مستقل
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
26آبان 1401

۱۴۰۱ آبان ۲۶, پنجشنبه

کشتار در شهرهای بوکان و ایذه و کامیاران و سمیرم بی پاسخ نخواهد ماند!

 
کشتار در شهرهای بوکان و ایذه و کامیاران و سمیرم  بی پاسخ نخواهد ماند!
 
حکومت جنایتکار خامنه ای و ماشین سرکوب اش یعنی اوباش پاسدار و بسیج و نیروهای انتظامی دست به کشتار بی رحمانه در شهرهای کردستان همچون کامیاران و بوکان و در مناطق مرکزی شهرهای ایذه و سمیرم زده اند.
جدا از شهرهای کردستان که همواره یکی پس از دیگری در آنها کشتار صورت گرفته و شهری نیست که در سوگ جانباخته گان قهرمان خود نباشد، شهرهایی مانند ایذه( که کودکی به نام کیان پیر فلک در میان جانباخته گان بود) و سمیرم شهرهایی دارای اهمیت بسیار هستند. این ها مراکزی مهم برای توده های زحمتکش و دلاور قوم های بزرگ ایران بختیاری و لربویراحمدی و قشقایی هستند.
می توان اندیشید که کشتار رژیم در این شهرها بی معنا نیست و پیام مشخصی دارد و به اصطلاح «زهر چشم گرفتن» و «علاج واقعه را قبل از وقوع کردن» است.
کشتار در این شهرها می تواند با این هدف باشد که توده های مبارز این مناطق به مبارزات و نبردهای شدیدتری دست نزنند.
خامنه ای و پاسداران اش از چه چیز ترس و وحشت دارند که توده ها را در این مناطق به خاک وخون می کشند؟
 
درود بر توده های مبارز کرد و بلوچ و بختیاری و بویراحمدی و قشقایی!
مرگ بر جانیان بزدل سپاه و تفنگ به دست های مزدوری
 که به توده های بی دفاع شلیک می کنند و آنها را می کشند!
 برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
25 آبان 1401
 

۱۴۰۱ آبان ۲۵, چهارشنبه

گسترش انقلاب و تکامل شکل های مبارزه

 
گسترش انقلاب و تکامل شکل های مبارزه 
 
 
شور و نشاط در انقلاب
این روزها را می توان اوج هایی تازه در انقلاب دموکراتیک کنونی دانست. این اوج ها هم در شور و نشاط وصف ناپذیری که توده ها از خود برای مبارزه، و علیرغم تمامی ددمنشی ها و پلشتی ها و سرکوب های خونین از جانب حکومت، بروز می دهند خود را نشان می دهد و هم در گسترش بیش از پیش جنبش وهم در رشد برخی اشکال جانبی مبارزه.
به نظر می رسد که تداوم اعتصاب کسبه و بازاریان برای دومین روز، تاثیر مثبتی روی مبارزات جاری گذاشته و شور و نشاط جوانان و توده ها و اعتماد به نفس آنها را بیشتر کرده است. جوانان و توده ها احساس می کنند که پشت شان گرم تر شده است و نیرو و انرژی بیشتری پیدا کرده اند. و این جدا از این است که اعتصاب کسبه و بازاریان می تواند به روی بخش های تولید و خدمات تاثیر گذارد و این بخش ها را به تحرک کشاند و در نتیجه دیر یا زود شاهد اعتصابات طبقات، گروه ها و بخش های تازه ای باشیم.
گسترش انقلاب به شهرهای کوچک و روستاها
این اوج را در گسترش انقلاب نیز می توان دید. اکنون و هر روز بیش از روز پیش، انقلاب از شهرهای بزرگ و متوسط به شهرهای کوچک و روستاها جاری می شود و توده های بیشتری را به حرکت در آورده و به جنبش و انقلاب می کشاند.
با وجود این که جنبش و انقلاب در دو ماه گذشته عمدتا به شهرهای بزرگ و متوسط محدود بود اما همواره به شهرهای کوچک و روستاها نیز کشیده می شد.
در این مورد می توان نخست به  کردستان و بلوچستان و برخی از استان ها همچون ایلام و یا شمال خوزستان همچون لالی و ایذه و استان های کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری اشاره کرد که جنبش صرفا شهری نبوده و به شهرهای کوچک و  روستاهای بسیاری کشیده شده بود( برخی شهرهای کوچک مانند لردگان و یا لالی در جنبش های پیش از این نیز نقش داشتند).
از سوی دیگر در مناطق مرکزی و به این دلیل که برخی مبارزین جانباخته شهرهای متوسط و بزرگ از شهرهای کوچک و روستاهای دور و نزدیک شهرها بودند و با توجه به مراسم سوگ برای این جانباخته گان که عموما در روستا برگزار می شد، روستاها خود به خود به نوعی در مبارزه درگیر می شدند.
اما در این دوره ی اخیر و به ویژه دو روز گذشته یعنی 23 و 24 آبان، جنبش از شهرهای بزرگ و متوسط گذر کرده و به شهرها کوچک و روستاها رسید تا جایی که در برخی از روستاها حتی با توجه به محیط کوچک و بسته ی روستا، جوانان و توده های روستا گردهمایی و راهپیمایی برگزار کردند و علیه خامنه ای و دیکتاتوری شعار دادند. دیر نیست که این گسترش بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها را در بر گیرد.
 روشن است که هر چه که جنبش شهرهای کوچک و روستاهای بیشتری را در بر گیرد به نفع انقلاب و تداوم آن است. نکاتی که در حال حاضر اهمیت بیشتری دارند یکی این است که گستره ی دامنه ی جنبش، نیروهای دشمن را بیشتر پخش می کند و در نتیجه سرکوب آن را سخت تر و دشوارتر می کند. دو دیگر این که اگر در منطقه ای جنبش به دلیل سرکوب شدید و یا دلایل دیگر دچار افت شد، منطقه ای دیگر انقلاب را تداوم می بخشد. و سوم این که بخشی از نیروهای ارتش و سپاه از همین شهرهای کوچک و روستاها هستند و گسترش جنبش به آنها می تواند تضعیف و ریزش نیروهای ارتش و سپاه را در پی داشته باشد.
رشد شکل های جانبی مبارزه
یک ویژگی دیگر این روزها، رشد اشکال جانبی مبارزه به ویژه حمله به مراکز سیاسی و مذهبی  و نظامی حکومت همچون فرمانداری ها و حوزه های علمیه و بسیج است. در بسیاری از شهرها حمله به مراکز بسیج تقریبا عادی شده است و اگر چه  شکل عمده ی مبارزه به آتش کشیدن این مراکز است، اما در این دو روز در برخی مناطق به ویژه در مهاباد کار به درگیری مسلحانه و تصرف این مراکز نیز کشیده شده است. اشکالی که رشدشان بیش از هر چیز به دلیل حملات نیروهای مسلح حکومت و آتش گشودن به روی مردمی است که در گردهمایی هایی کاملا مسالمت آمیز شرکت کرده اند. این گشودن آتش به روی توده ی بی دفاع و کشتار کودکان و جوانان کینه و نفرت خلق را افزون می کند و بر خشم وی می افزاید. روشن است که نتیجه ی آن تهاجم متقابل، به مراکز نظامی رژیم و به آتش کشیدن آنها است. 
این ها را باید نشانه های رشد اشکالی از مبارزه دانست که چنانچه جنبش دامنه و عمق بیشتری بگیرد در کنار اعتصابات رشد خواهد کرد.
گسترش اعتصابات
بدون شک حلقه ی مرکزی تکامل جنبش به مرحله ی نوین آن، اعتصابات سراسری است. بدون اعتصابات گسترده ی سراسری و به وسیله ی تمامی طبقات خلقی به ویژه طبقه ی کارگرجنبش نمی تواند آن گونه که شاید و باید تکامل یابد. آنچه که تا کنون صورت گرفته یعنی اعتصابات دانشجویان، دانش آموزان و فرهنگیان و نیز بخش هایی از کارگران و اکنون نیز اعتصابات کسبه و بازاریان گرچه بسیار خوب و در تکامل انقلاب نقش داشته است اما هنوز کافی نبوده و به هیچ وجه به معنای گذار کامل به این مرحله و استقرار در آن نبوده است. به ویژه این که برخی از اولتیماتوم ها برای اعتصاب و یا اعتصابات کارگری( همچون کارگران رسمی نفت و یا اکنون ذوب آهن اصفهان) اقتصادی بوده است و با وعده ای که از طرف دولت و یا کارفرما داده شده کارگران به سرکار خود بازگشته اند.
در مورد اعتصابات کسبه و بازاریان نیز باید به این نکته ی مهم اشاره کنیم که این اعتصابی «خاموش» است و نه همراه با بیان خواست ها. به این معنا که اگر کسبه و بازاریان مغازه های خود را بستند، این کار همراه با گردهمایی و راهپیمایی های گسترده( و نه محدود- گرچه شاید اکنون امکان این گونه گردهمایی ها و راهپیمایی ها مقدور نباشد) و یا حداقل پخش اطلاعیه هایی که در آن ها به بیان خواست های خود بپردازند، نبوده است. از این رو این اعتصاب هر چند می دانیم که در پس و پشت آن مخالفت این صنف با حکومت است، اما بیشتر شکل همراهی با جوانان و توده های مبارز در خیابان را دارد، تا یک اعتصاب با خصوصیاتی مستقل و استوار بر خواست های سیاسی کسبه و یا بازار.
به همین دلیل در آینده اعتصابات سیاسی باید توام با دادن اطلاعیه ها و بیان خواست ها، آشکار و یا حتی زیرزمینی، باشد تا جنبش و انقلاب از حالت نفی صرف حکومت اسلامی بیرون آمده، و شکل مثبت این که هر طبقه و گروه و بخش چه می خواهد پیدا کند و در نتیجه نیرو و تحرک بیشتری را ایجاد کند.
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق ایران
   
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
24 آبان 1401
 
 

 

۱۴۰۱ آبان ۲۴, سه‌شنبه

گام های آغازین برای ورود به مرحله ی دوم انقلاب

 
گام های آغازین برای ورود به مرحله ی دوم انقلاب
 
در فراخوان های داده شده از سوی نیروهای انقلاب، دانشجویان مبارز و دختران و پسران جوان انقلابی و پیشرو، از توده ها سراسر کشور خواسته شده بود که سه روز 24 و 25 و 26 آبان را به یاد شورش بزرگ آبان 98 و برای گرامیداشت جانباخته گان این شورش خونین به خیابان ها بیایند و همچنین به یاد این روزهای بزرگ، اعتصابات سراسری صورت گیرد.
در نخستین روز از سه روز یاد شده بسیاری از توده ها در تهران و شهرهای بزرگ و کوچک به خیابان ها آمدند، دانشجویان در دانشگاه ها گردهمایی برگزار کردند، بسیاری از کسبه و بازاریان در تهران  و شهرها مغازه های خود را بستند و به مبارزات انقلابی پیوستند و همچنین در این روز بزرگ، کارگران مبارز ذوب اهن اصفهان که یکی از مهم ترین کارخانه های تولیدی کشور است با شعار «وعده وعید کافیه، سفره ی ما خالیه» اعتصاب خود را آغاز کردند.
این یادبود بزرگ در حالی برگزاری می شود که خامنه ای و دفتر و دستک های اطلاعاتی و سپاه پاسداران اش گمان کرده بودند که با سرکوبی های خونینی که تا کنون پیش برده اند توانسته اند جنبش  را سرکوب کرده و به خاموشی کشند.
اعتصاب کسبه و بازاریان
یکی از مهم ترین وجوه این روز اعتصاب کسبه و بازاریان است. کسبه و بازاریان و به ویژه کسبه ی خرد و میانه، از نیروهای محرکه ی مهم انقلاب دموکراتیک خلق ایران بوده و هستند و پیوستن هر چه بیشتر اینان به انقلاب به روی دیگر طبقات به ویژه طبقات میانه و نسبتا مرفه خواه سنتی و خواه مدرن تاثیر چشمگیری خواهد گذاشت.
از این گذشته، رشته های معینی تمامی لایه های سنتی کسبه و بازاریان را به لایه هایی از روحانیون رده های میانی و پایین پیوند می دهد و از این رو اعتصاب آنها می تواند این لایه ها را از حال ترس و رخوت و سستی ای که گرفتارش شده اند بیرون آورد و به جنبش و انقلاب کشاند.
تردیدی نیست که انقلاب کنونی انقلابی است خواهان جدایی دین از سیاست و برقراری یک حکومت دموکراتیک مردمی غیر دینی. و نیز روشن است که بسیاری از روحانیون و آخوندها نیز تمایلی به حکومت دینی نداشته و ندارند و برخی از سران آنها بارها این امر را گفته و گوشزد کرده اند. اما تسلط هولناک خامنه ای و دفتر و سازمان های اطلاعاتی اش بر تمامی مراکز دینی موجب ترس و تردید و دودلی فراوان این بخش ها شده و یک مانع مهم در راه پیوستن لایه های پایین و میانی روحانیون به انقلاب گردیده است. یک حسن بزرگ اعتصاب کسبه و بازاریان سنتی همانا تحرکی است که این اعتصاب در این لایه های پایین و میانی روحانیت به وجود آورده و به وجود خواهد آورد و آنها را ترغیب به پیوستن به انقلاب خواهد کرد و به این سان در نهاد روحانیت شکاف بزرگی تولید خواهد کرد. شکافی که باید روی دهد و روی خواهد داد.
از سوی دیگر، این تصور که بازاریان در چنبره ی هیئت موتلفه و باند عسگر اولادی بوده و هستند تصور درستی نیست. این که موتلفه در لایه هایی از بازاریان حکومتی  نفوذ دارد امری نیست که بشود انکار کرد، اما دیگر نیروها از جمله اصلاح طلبان و جریان های ملی نیز در میان بازاریان رده های مرفه و میانی و گرایش های دموکراتیک و انقلابی در میان کسبه ی میانی و جزء نافذ هستند.
 به عنوان واقعیات تاریخی باید بگوییم که بخش های مهمی از بازار( منظور ما کسبه و بازاریان است) از سال 76 به این سو هم با جریان اصلاح طلبان زمانی که خاتمی رهبرش  بود همراهی کرد و هم در انتخابات سال 88 پشتیبان موسوی و کروبی بود و رای خود را به این دو داد و در راهپیمایی میلیونی شرکت کرد. به همین سان گرایش ذهنی یا عاطفی(و گاه عملی) اصلی کسبه و بازار در شورش های 96 و 98 و مبارزات دیگری که پس از آن در استان های گوناگون و شهرهای بزرگ و کوچک پیش رفت، سمت گیری به نفع نیروها و طبقات مبارز بود و نه به نفع حکومت. تازه و در جنبش کنونی نیز می توانیم نگاه کنیم به کسبه و بازاریان کردستان و بلوچستان که یک پای مهم جنبش این خلق های زیر ستم ایران بوده اندو به تمامی معنا وبا تمامی نیرو با انقلاب بوده اند. به این ترتیب پیوستن کسبه و بازاریان به هیچ وجه امری غریب نیست. این باید صورت می گرفت و اکنون تنها صحبت می تواند بر سر گسترش و تداوم آن باشد که به معنای گسترش و تداوم انقلاب و ادامه ی دومین مرحله ی آن خواهد بود. 
درود به کارگران دلاور ذوب آهن اصفهان
آغاز اعتصاب کارگران و کارکنان ذوب آهن اصفهان امری است که باید ستایش اش کرد و از آن پشتیبانی همه جانبه به عمل آورد. طبقه ی کارگر ستمدیده ترین طبقه ایران است. طبقه ای است که به وسیله سرمایه داران حاکم بر جمهوری اسلامی و امپریالیست ها به شدیدترین وجه ممکن استثمار می شود. چنان که این طبقه که مهم ترین نیروی محرکه ی انقلاب است به گسترده ترین وجه خود به انقلاب بپیوندند، انقلاب حالی دیگر خواهد یافت و تغییرات کیفی در وضع آن به وجود خواهد آمد. 
به احترام و یاد قهرمانان خلق
مبارزات توده ای دهه ی اخیر به ویژه از دی 96 به این سو صدها ها قهرمان از دل خود بیرون داده است. در مبارزات کنونی نیز به دلیل تداوم و تکامل ویژه ی آن، بسیاری از دختران و پسران جوان و زنان و مردان یکی پس از دیگری سر بر می کشند و قهرمان توده های سراسر کشور می شوند و خلق نیز همواره  یاد آنها که جان باختند و ارج آنها که در حال مبارزه اند را گرامی می دارد.
حسین رونقی قهرمانی که پیشرو بودن و مبارزه اش ارج گذاشته می شود و اکنون در پشتیبانی از او، نام اش بر زبان دانشجویان و دانش آموزان و مبارزان انقلاب جاری است.
خانواده ی قهرمان: مادر و خواهر و برادران نوید افکاری ورزشکار مبارز و قهرمان که در در راه خلق جان باخت، و سرکوب این خانواده به وسیله ی گماشتگان کثیف خامنه ای بر آنها پایانی ندارد.  
یلدا آقا فضلی دختر جوان 19 ساله اهل تهران که بین چهارم آبان روز بازداشت اش تا پانزدهم همین ماه که آزادش کردند او را بسیار شکنجه کردند. وی در 20 آبان درگذشت و چنان که گفته شده خودکشی کرده است. و توده های مردم او را بزرگ داشتند و حکومتیان تاب نیاوردند و در مراسم سوم او به مردم حمله کردند.
متین نصری سرباز قهرمان سنندجی که از دستور مافوق در شلیک به توده ها خودداری کرد و به دست آنها کشته شد و توده های مردم در چله ی او یاد او را گرامی داشتند.
هیمن حمزه مردی متاهل و پدر دو دختر خردسال اهل بیوران سفلی از توابع سردشت که مراسم بزرگداشت او به نبردی بزرگ بین توده ها و حکومت در سردشت انجامید.
 
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر بسیجی و سپاهی
مرگ بر جمهوری اسلامی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
24 آبان 1401