سه شنبه هفتم مهرماه 1405
موج استعفای معلمان؛ خروج اجباری معلمان عاشق
در اعتراض به نادیدهانگاری آموزش و ساختار سرکوبگر
در روزها و هفتههای اخیر، شاهد انتشار ویدیوها و گزارشهای متعدد از استعفای معلمان شریف و باسابقه در نقاط مختلف کشور هستیم. معلمان، کادر آموزشی و دلسوزانی که با سالها تجربه و عشق به کلاس و دانشآموزان پا به عرصه تعلیم و تربیت گذاشته بودند، اکنون در مواجهه با شرایط نامناسب، بیتوجهی سیستماتیک حاکمیت به نهاد آموزش و معیشت، و فشارهای طاقتفرسا، راهی جز تسلیم استعفا و ترک کلاسی که جانشان به آن بسته بود، پیش روی خود نمیبینند.
برخلاف ادعاهای مسئولان وزارت آموزش و پرورش، بحران موجود ناشی از «تحریک دشمن» نیست؛ بلکه برآمده از:
حقوق و دستمزدهای زیر خط فقر و معیشت خفهکننده
بیتوجهی کامل به کیفیت آموزش، کالاییسازی و تبعیض آموزشی
غرق کردن معلمان در بروکراسیهای بیحاصل و فرمبازیهای اداری بهجای تمرکز بر پرورش
برخورد امنیتی، پروندهسازی، اخراج، تعلیق و بازداشت فعالان صنفی و معلمان معترض
خالی شدن کلاسها از معلمان باتجربه و دلسوز، نتیجه مستقیم سیاستهایی است که آموزش و پرورش را به زوال کشانده است. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن هشدار نسبت به پیامدهای جبرانناپذیر این فروپاشی آموزشی، پشتیبانی کامل خود را از مطالبات به حق معلمان اعلام کرده و حاکمیت را مسئول اصلی انباشت این حجم از نارضایتی و بحران در جسم و روح بدنه آموزشی کشور میداند.
***
کودکی مدفون زیر آوار استثمار؛ وقتی
هیولای سرمایه استخوان کودکان را خرد میکند
سال نو تحصیلی با غایبان جدیدی شروع شد کودکانی که سال گذشته در خیابان و بیرحمانه
کشته شدند، کودکانی که در حمله آمریکا و اسرائیل به قتل رسیدند و کودکانی که زنده
هستند اما طرد شده از مدرسه؛ آنچه در فضای مجازی وایرال شد تصویر افتتاح برخی
مدارس بود که در آن کودکانی پا بر فرش قرمز میگذارند ویا در جایی دیگر رباتهایی
که برای نوآموزان موسیقی مینوازند. اما حقیقتا این تصاویر نماینده واقعی وضعیت
آموزش و کودکان در ایران است؟ این پرسش نیازمند پاسخی مفصل است. در میان تصاویر
دیده شده از شروع سال تحصیلی، تصویری به حاشیه رفت که واقعیت کودکانی است که کودکی
آنان به غارت رفته است. تصویر کودکی مدفون در میان زباله که یک هفته پیش از آغاز
سال تحصیلی وایرال شد.
تصویر فریادها و پیکر نحیف یک کودک ۵ ساله زیر مخزن زباله فلزی در باغستان شهریار، تنها یک «حادثه
دلخراش» یا «قصور ساده خدمات شهری» نیست؛ این تصویر، نمود عریان خشونت ساختاری است
که کلیت حیات فرودستان را به قهقرا رانده است. تقلیل این فاجعه به یک بیاحتیاطی
فنی، پنهان کردن سازوکاری است که بدن یک کودک پنجساله را به اعماق مخازن تعفن میفرستد
تا چرخهای سودآوری یک چرخه ناعادلانه متوقف نماند.
زبالهگردی کودکان، پیامد تصادفیِ فقر
نیست؛ بلکه ستون فقرات یک نظام اقتصادی به شدت سودآور است. دههها خصوصیسازی،
برونسپاری خدمات شهری و میدان دادن به شرکتهای پیمانکاری، سازوکاری بیرحم ساخته
است. در این شبکه تاریک، پیمانکاران مدیریت پسماند با استفاده از ارزانترین، بیپناهترین
و بیصداترین لایههای جامعه—کودکان و مهاجران فاقد شناسنامه و حق
شهروندی—میلیاردها تومان سود از بازیافت غیررسمی به جیب میزنند. کودک پنجساله در
این چرخه، ابزاری است برای استخراج حداکثر ارزش، بدون آنکه کمترین هزینهای بابت
ایمنی، بیمه یا حقوق انسانی او پرداخت شود.
گفتمانهای لیبرال و خیریهای اغلب میکوشند
فقر و کودککاری را با واژگانی چون «فرهنگ بد سرپرستان» یا «بدشانسی» توجیه و با
بستههای معیشتی و رفتارهای ترحمآمیز صورتمسئله را پاک کنند. اما واقعیت این است
که این کودک، محصول تعمیق شکاف طبقاتی، تخریب نظامهای رفاهی و خدمات اجتماعی
رایگان (مانند آموزش و بهداشت)، و سرکوب مداوم دستمزد طبقه کارگر است. وقتی
خانواده کارگری در حاشیههایی چون شهریار حتی از تأمین حداقلهای معیشتی ناتوان میشود،
بقا مستلزم آن است که حتی انگشتان خردسالان نیز به کار گرفته شوند.
حادثه در باغستان شهریار رخ میدهد؛
جغرافیایی که سالهاست به عنوان حاشیه و حیاطخلوت کلانشهر، بار طردشدگان اجتماعی
و استثمار را به دوش میکشد. در چنین فضاهایی، خدمات شهری در نازلترین و
غیراستانداردترین سطح ممکن عرضه میشود. مخزن فلزی رهاشده، زنگزده و ناامن در
معابر حاشیهای، نمادی از این حقیقت است که جان ساکنان این مناطق و فرودستان،
اساساً در محاسبات سود و زیان مدیران شهری و سرمایهداران دارای ارزش سرمایهگذاری
نیست.
سقوط مخزن زباله بر پیکر نحیف کودکی
پنجساله، تجسم عریان نظمی بیرحم است که کودکی، کرامت و حیات طبقه فرودست را پای
انباشت سرمایه قربانی میکند. پایان دادن به این خشونت ساختاری، نه در گرو مرثیهسراییهای
زودگذر مجازی است و نه ترحمهای فردیِ خیریهای؛ راه واقعی، از برچیدن شبکه
استثماری پیمانکاری پسماند، لغو بیقیدوشرط کار کودک، بازتوزیع عادلانه ثروت و
تضمین چتر حمایتی، آموزشی و رفاهی فراگیر برای تمام محرومان.
انجمن یاری کودکان
در معرض خطر
بازداشت شش معلم و فعال صنفی در نورآباد ممسنی
محمد حبیبی : «وقتی عیادت از یک همکار
هم با بازداشت پاسخ میگیرد، مسئله فقط سرکوب یک تجمع نیست؛ مسئله ترس از پیوند
انسانی معلمان است.»
امتداد-گروه خبر: محمد حبیبی دربارهی خبر بازداشت شش معلم و فعال صنفی در
نورآباد ممسنی میگوید: بازداشت شکرالله احمدی، علی صفری، رسول بداقی، غفار دیندار،
علیحسن بهامین و حجت سادات در نورآباد ممسنی، فقط بازداشت شش فعال صنفی نیست؛ این
یک پیام روشن به جامعه معلمان است: حتی دیدار، عیادت، همدلی و ارتباط انسانی میان
معلمان هم برای دستگاه امنیتی تحملپذیر نیست.
🔹بر اساس گزارشهای منتشرشده، این همکاران برای دیدار و عیادت
از یکی از معلمان در ممسنی حضور داشتند، اما با برخورد امنیتی مواجه شدند. یعنی
دیگر مسئله فقط تجمع، بیانیه یا اعتراض خیابانی نیست؛ اکنون حتی همبستگی انسانی
معلمان هم امنیتی میشود.
🔹این دقیقاً همان نقطهای است که باید درباره آن با صدای بلند
هشدار داد. برای چی باید از دیدار چند معلم با یک همکار بیمار احساس خطر کنند؟
🔸حبیبی در ارتباط با توجیهات امنیتی این بازداشت ها گفت: این همان
تحریف همیشگی است. سالهاست که فعالیت صنفی معلمان را با برچسبهای امنیتی معرفی میکنند
تا اصل مسئله دیده نشود.
اصل مسئله این است:
معلمان درباره معیشت حرف میزنند.
درباره آموزش رایگان و باکیفیت حرف میزنند.
درباره عدالت آموزشی، کرامت معلم، حق تشکلیابی و حق اعتراض قانونی حرف میزنند.
کجای اینها امنیتی است؟
🔹امنیتیسازی فعالیت صنفی یعنی فرار از پاسخگویی. وقتی مسئولان
نمیتوانند درباره فقر معلمان، بحران مدارس، کمبود نیرو، ترک تحصیل کودکان و
فروپاشی کیفیت آموزش پاسخ بدهند، سادهترین راه را انتخاب میکنند: فعال صنفی را
بازداشت میکنند.
🔹اما بازداشت شکرالله احمدی، علی صفری، رسول بداقی، غفار دیندار،
علیحسن بهامین و حجت سادات نه بحران آموزش را حل میکند، نه صدای معلمان را خاموش
خواهد کرد.
🔹نورآباد ممسنی سالهاست یکی از نقاط مهم فعالیت صنفی معلمان بوده
است. معلمان این منطقه، از جمله شکرالله احمدی، جانمحمد احمدی، علی احمدی و دیگر فعالان
صنفی، در سالهای گذشته هزینههای سنگینی بابت دفاع از حقوق معلمان دادهاند.
🔹به همین دلیل برخورد اخیر را نمیشود یک اتفاق جداگانه دید. این
ادامه همان روندی است که هدفش شکستن شبکههای محلی معلمان، ترساندن فعالان شهرستانها
و جلوگیری از شکلگیری همبستگی صنفی است.
🔹دستگاه امنیتی خوب میداند که جنبش معلمان فقط در تهران یا چند
شهر بزرگ معنا ندارد. قدرت این جنبش در همین شبکههای محلی، در همین انجمنهای
صنفی، در همین پیوندهای انسانی و در همین معلمانی است که در شهرهای کوچک هم سکوت
نمیکنند.
🔹بنابراین بازداشت در ممسنی، فقط مسئله ممسنی نیست؛ پیامی است
به همه معلمان ایران. اما پاسخ ما هم روشن است: سرکوب در یک شهر، مسئله همه معلمان
کشور است.
🔹او در مورد مطالبه شورای هماهنگی توضیح داد: مطالبه ما روشن، فوری
و غیرقابل چشمپوشی است.
اول، این شش معلم و فعال صنفی باید بیدرنگ آزاد شوند.
دوم، خانوادههای آنان باید بهطور کامل از وضعیتشان مطلع شوند.
سوم، حق تماس، حق دسترسی به وکیل و حق برخورداری از روند دادرسی عادلانه باید
تضمین شود.
چهارم، هرگونه پروندهسازی امنیتی علیه آنان باید متوقف شود.
ما بارها گفتهایم و باز هم تکرار میکنیم:
فعالیت صنفی جرم نیست.
عیادت از یک همکار جرم نیست.
همبستگی میان معلمان جرم نیست.
معلمان زندانی باید آزاد شوند.
اگر قرار باشد هر دیدار ساده معلمان با بازداشت پاسخ داده شود، این دیگر فقط نقض
حقوق فعالان صنفی نیست؛ این حمله مستقیم به جامعه مدنی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر