۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

اعلامیه ی مشترک احزاب انقلابی کمونیستی به مناسبت اول ماه مه

 
اعلامیه ی مشترک احزاب انقلابی کمونیستی(مارکسیست لنینیست مائوئیست و مارکسیست لنینیست)
 به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

کارگران و توده های زیرستم جهان متحد شوید!
 
پرولتاریا و توده های استثمار شده، مردم جهان!
اکنون برای همه روشن است که امپریالیسم مساوی با جنگ، ارتجاع، بدبختی و ستم بر مردم است!
قدرت های امپریالیستی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو گام به گام به سوی یک جنگ جهانی امپریالیستی جدید پیش می روند. همه کشورها خود را به تسلیحات مدرن و ویرانگر مجهز می کنند و استفاده از سلاح های هسته ای را پیش بینی می کنند که آینده جهان را همراه با بحران فزاینده زیست محیطی به خطر می اندازد. همه ی کشورهای امپریالیستی ارتش خود را تقویت می کنند، سرزمین ها و جامعه را نظامی می کنند، افکار عمومی را برای جنگ آماده می کنند و اقتصاد جنگ را توسعه می دهند. جنگ از بحران جهانی، سیستمی و اقتصادی امپریالیسم سرچشمه می گیرد که نیازمند تقسیم بندی جدید جهان است.
امپریالیسم روسیه و سوسیال امپریالیسم چین از یک سو آماج این تهاجم هستند و از سوی دیگر بر بحران امپریالیسم غرب و عمدتاً آمریکا سوار می شوند تا نظم جدیدی به نفع خود به نام «جهان چند قطبی جدید» رقم بزنند.
امپریالیسم نگهبانان خود را به عنوان خط مقدم جنگ آزاد می کند؛ به اسرائیل، اوکراین و دولت های کشورهای مطیع آنها نگاه کنید!
تمام قدرت های امپریالیستی در تبانی و منازعه با یکدیگر همراه با دولت های تابع آنها، علیه پرولتاریا و مردم جهان متحد می شوند.
امپریالیسم ارتجاعی است: فاشیسم قدیم و جدید.
همه ی دولت‌های امپریالیستی و دولت‌های تابع آن‌ها با کاهش و محو دموکراسی بورژوایی، به آزادی‌های دموکراتیک و حقوق کارگران و توده‌ها حمله می کنند. آنها زندان ها را از مخالفان سیاسی پر می کنند و اشکال گسترده تری از دیکتاتوری را مستقر می سازند و بر مبنای چنین برنامه ای دولت ها را منطبق با امیال خود تغییر می دهند.
نفی حقوق زنان و آزادی اندیشه و غیره و برانگیختن برتری گرایی، نژادپرستی، فرهنگ تاریک گرایی و بنیادگرایی مذهبی، اینهاست نتیجه ی امپریالیسم.  
امپریالیسم برای پرولتاریا و توده های زیر ستم، برای خرده بورژوازی فقیر شهرها و روستاها بدبختی کامل است.
و این یعنی کاهش دستمزد، بی‌ثباتی، بیکاری، کاهش هزینه‌های اجتماعی، بهداشت، مدرسه، محیط زیست. افزایش شکاف بین مناطق غنی و فقیر؛ برده داری جدید، بیکاری جوانان، نابرابری زنان؛ هزینه بالای زندگی.
در کشورهای زیر ستم امپریالیسم، همه اینها با دوام و حفظ ستم ملی، استعماری، نیمه استعماری و فئودالی تشدید می شود.
این حق است که شورش کنید! درست است که بجنگیم تا سیستم امپریالیستی را از روی زمین محو کنیم!
در تمام کشورهای آسیایی، آمریکای لاتین و آفریقا، شورش‌های مردمی و مبارزات ضد امپریالیستی در حال گسترش است. شورش ها و مبارزاتی که اغلب به شکل خونین سرکوب می‌شوند و تا مرز نسل‌کشی پیش می روند. همان گونه که امروز در فلسطین اتفاق افتاده و می بینیم. در کنار این ها جنگ امپریالیسم و ​​دولت‌های مرتجع علیه جنگ‌های مردمی در هند، فیلیپین، ترکیه، پرو و ​​علیه تمام نیروهای جهان که راه انقلابی جنگ توده ای را دنبال می‌کنند ادامه دارد.
در این شرایط عینی نیاز به انقلاب افزایش می یابد.
نیاز به یک مسیر انقلابی واقعی که بتواند انقلاب‌های دمکراتیک نوین و سوسیالیستی و انقلاب پرولتری جهانی به سوی کمونیسم را به پیش برد و پیروز کند.
تجربه ی پرولتاریا و مردم در مبارزه (کمون پاریس، انقلاب اکتبر، انقلاب چین و انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتری) از نظر تاریخی نشان داد که برای مبارزه و پیروزی، برای دستیابی به این هدف، سه ابزار ضروری است.
حزب انقلابی
حزب کمونیست مارکسیست- لنینیست- مائوئیست پرولتاریا به عنوان یک گروه پیشتاز سازمان یافته طبقه کارگر، مبارز سیاسی پیشتاز، مجهز به استراتژی و تاکتیک های متناسب با شرایط هر کشور برای به دست گرفتن قدرت سیاسی برای برپایی دیکتاتوری پرولتاریا و ادامه ی انقلاب تحت این دیکتاتوری انقلابی.
جبهه متحد پرولتاریا و توده های خلق
در کشورهای امپریالیستی این مستلزم رهبری و مشارکت اکثریت پرولتاریا و هسته مرکزی آن، طبقه کارگر صنعتی است که با توده های فقیر، دانشجویان، بخش های تهیدست خرده بورژوازی شهری و کشاورزی متحد شود.
در کشورهای زیر ستم امپریالیسم، اتحاد اساسی بین کارگران و دهقانان است و بر مبنای چنین اتحادی است که می توان توده‌های فقیر و بخش‌های بزرگی را که از ستم ملی، استعماری، نیمه‌استعماری و فئودالی رنچ می برند متحد کرد.
مبارزه ی مسلحانه و ارتش خلق
انقلاب پرولتری مستلزم مبارزه مسلحانه، به عنوان مبارزات پیشرو و توده ای و ساخت ارتش خلق برای به راه انداختن جنگ طبقاتی و جنگ انقلابی است که منجر به قیام مردم برای به دست گرفتن قدرت دولتی و ساختن دولت انقلابی پرولتاریا می شود. امری که برای دگرگونی سوسیالیستی ضروری است. این راهپیمایی با تمام کشورهای جهان به سوی کمونیسم است.
شعار انقلاب کبیر فرهنگی پرولتری در این فرآیند اساسی است:
طبقه کارگر باید همه چیز را رهبری کند.
ما به اتحاد کمونیست ها در آتش مبارزه طبقاتی درارتباط نزدیک با توده ها نیاز داریم که با رویزیونیسم، اکونومیسم، اپورتونیسم راست و «اپورتونیسم چپ»، عامل فرقه گرایی و تفرقه در صفوف جنبش کمونیستی مبارزه کنند.
بیایید تحت رهبری پرولتاریا متحد شویم تا مردم جهان را به سوی انقلاب سوسیالیستی جهانی پیش ببریم، امپریالیسم را ریشه کن کنیم و در نتیجه کمونیسم را بر روی زمین مستقر کنیم.
ما به یک کنفرانس بین‌المللی و یک سازمان بین‌المللی جدید از احزاب و سازمان‌های مارکسیست-لنینیست- مائوئیست در مرحله کنونی جنبش، برای هماهنگی، وحدت عمل و ایجاد خط کلی جدید جنبش بین‌المللی کمونیستی نیاز داریم.
فلسطین آزاد - نسل کشی صهیونیستی/ امپریالیستی را متوقف کنید-
از مقاومت فلسطین تا پیروزی پشتیبانی کنید!
از جنگ های خلق در تمام کشورهای جهان پشتیبانی کنید!
جنگ امپریالیستی و تحرکات فاشیستی را متوقف کنید!
 از جان و سلامتی زندانیان سیاسی دفاع کنید!
خشم زنان را به عنوان نیروی قدرتمند انقلاب آزاد کنید!
 
مرگ بر امپریالیسم / آینده سوسیالیسم و ​​کمونیسم است!
زنده باد مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم!
زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!
 
امضا کنندگان:
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
کمیته ساخت و ساز حزب کمونیست مائوئیست گالیسیا
حزب کمونیست هند (مائوئیست)
حزب کمونیست ترکیه - مارکسیست لنینیست (TKP-ML)
اتحادیه کارگران کمونیست کلمبیا (mlm)
حزب کمونیست مائوئیست ایتالیا
حزب پرولتری Purbo Bangla (PBSP/بنگلادش)
گروه مائوئیستی راه سرخ ایران
 حزب کمونیست انقلابی نپال
صدای کارگر - مالزی
حزب کمونیست اتحاد پرولتری چین
ائتلاف مائوئیست انقلابی - ایالات متحده آمریکا

 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

در گرامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشت روز جهانی کارگر


 
اول ماه مه روز جهانی کارگر است؛ روز میعاد کارگران برای مقابله با ارتجاع سرمایه داری امپریالیستی و ارتجاع سرمایه داری بوروکرات - کمپرادور حاکم بر کشورهای زیرسلطه و برپایی حکومت انقلابی طبقه ی کارگر و جهان نوین انقلابی و کمونیستی است!
این روز را گرامی می داریم.
 
جنگ غزه
اعلامیه ی یازدهم اردیبهشت سال 1402 را با جنگ اوکراین آغاز کردیم و امسال باید آن را با جنگ غزه آغاز کنیم.
جنگ غزه بیش از شش ماه است ادامه یافته و دولت صهیونیستی اسرائیل حدود 34 هزار فلسطینی را قربانی و صدها هزار نفر را مجروح  و بی خانمان کرده است. خشم و نفرت است که علیه این جنگ به پا شده است. این جنگ در سال گذشته محور بخش مهمی از تغییرات و مبارزات در منطقه و جهان گردیده است. به ویژه در این مورد باید به مبارزات علیه این جنگ و دولت صهیونیستی اسرائیل در بیشتر کشورهای زیرسلطه و کشورهای امپریالیستی غرب اشاره کنیم. اکثریت طبقه ی کارگر و زحمتکشان در کشورهای زیرسلطه به ویژه در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا با خشم و نفرت به اسرائیل و پشتیبانان امپریالیست وی نگریسته اند و به مبارزه علیه اسرائیل و به نفع خلق فلسطین دست زده اند. مبارزاتی که موجب در انزوا قرار گرفتن دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیست های غربی که پشتیبان این دولت بوده اند گردیده است. در خود اسرائیل نیز مخالفت با این جنگ بیش از پیش افزایش یافته است. بیشتر های و هوی امپریالیست ها علیه تداوم جنگ و محدودیت هایی که برای دولت اسرائیل به وجود آورده اند به این دلیل است که طبقه ی کارگر و توده ها در اکثر نقاط جهان با این جنگ و به خاک و خون کشیده شدن خلق فلسطین مخالف و علیه آن به مبارزه برخاسته اند.  
مبارزات دانشجویان در کشورهای امپریالیستی علیه جنگ غزه
یکی از گام های مهم جنبش ضد صهیونیستی و ضدامپریالیستی مبارزات دانشجویان در کشورهای آمریکا و فرانسه و آلمان و کانادا و دیگر کشورهای غربی است. این مبارزات می تواند نسل نوی این کشورها را از یک دوره ی کامل از بی تفاوتی سیاسی و گرایش به رکود و رخوت و سستی در قبال تحولات سیاسی در جهان که چندین دهه یعنی از اواسط  دهه ی هفتاد به این سو به درازا انجامیده بیرون کشیده و به کانون تحولات سیاسی جهان یعنی مبارزه با امپریالیسم، جنگ و یاری به انقلاب در کشورهای زیرسلطه و برپایی انقلاب در کشورهای امپریالیستی کشاند.
آشکار است که دانشجویان در کنار دیگر گروه ها و طبقات در مبارزات کارگری و توده ای در اروپا و یا ضدنژادی در آمریکا در ده سال اخیر شرکت داشته اند اما نه به عنوان جنبش مستقل خود و در دانشگاه ها. مکان این مبارزه اخیر اما دانشگاه های بزرگ و عاملان اصلی آن دانشجویان هستند. این جنبش دانشجویی است که در کشورهای امپریالیستی علیه دولت صهیونیستی اسرائیل و جنگ غزه برخاسته است. بدون تردید این مبارزات دانشجویی همان گونه که بخشی از استادان و کارکنان دانشگاه ها را با خود همراه کرده است، بسیاری از توده ها را در کشورهای امپریالیستی بیدار خواهد کردو به شور درخواهد آورد و دور تازه ای از مبارزات انقلابی و به ویژه برآمدن انقلابیون چپ و دموکرات انقلابی و سازمان های انقلابی کمونیست را نوید خواهد داد. جنبش دانشجویی کنونی در کشورهای غربی نماینده خلل و شکاف در نظام امپریالیستی و پنیه شدن تمامی برنامه های فرهنگی امپریالیست ها برای تبدیل جوانان و توده ها به موجوداتی فردگرا(اندیویدوآلیست)، تهی از حس و عاطفه نسبت به توده ها و اساسا موجوداتی ربات گونه است.
دموکراسی امپریالیستی
دوران حاضر بیش از پیش نشان داده است که دموکراسی کنونی در کشورهای غربی تنها نام دموکراسی را یدک می کشد. این دموکراسی امپریالیست ها یعنی مبارزه ی صرف بین دو حزب نماینده ی سرمایه داران حاکم و هیچ کاره بودن اکثریت مردم، در کل یک دموکراسی سرودم بریده و بی خاصیت است. این نهایت دموکراسی غربی است که بخش هایی از شبه چپ های برده ی امپریالیسم برای آن له له می زنند و همگان را به مبارزه برای آن در کشورهای زیرسلطه  فرا می خوانند!
سرمایه داران امپریالیست از وحشت و ترس شان از گسترش و تعمیق جنبش دانشجویی به یک جنبش توده ای که به دلیل بحران اقتصادی تعمیق یافته از سال 1908 به این سو و تاثیرات جهانی جنگ اوکراین و غزه، کارگران و زحمتکشان و توده های خرده بورژوازی تهیدست در کشورهای غربی را در زیر فشارهای شدید معیشتی و سقوط سطح زندگی قرار داده، شدیدترین سیاست های سرکوب را در پبش گرفته اند؛ یعنی حمله به دانشجویان، ضرب و شتم، بازداشت، سرکوب و اخراج از دانشگاه. خشن ترین و کثیف ترین اشکال برخورد به یک جنبش اعتراضی ساده  که علیه جنگ غزه و به نفع توده های فلسطین و برعلیه مدیریت دانشگاه هایی است که یکی از کارهاشان این است که در کمپانی هایی که به اسرائیل اسلحه و مهمات می فروشند، سرمایه گذاری کرده اند.
جنگ اوکراین
در کنار این ها جنگ اوکراین است. امپریالیست های جهانخوار غربی به همراه دولت مرتجع  اوکراین از یک سو و امپریالیسم روسیه از سوی دیگر کماکان به رقابت کریه خود و کشتار کارگران و زحمتکشان روسیه و اوکراین در این منطقه ادامه می دهند. جنگی که خواه به دلایل اقتصادی نقش اوکراین و روسیه در اقتصاد جهان و خواه کمک های دولت های امپریالیستی به دولت اوکراین، تاثیرات هولناکی به ویژه در وضع کشورهای امپریالیستی و طبقه ی کارگر و زحمتکشان این کشورها گذاشته و آنها را به زیر فشارهای اقتصادی بیشتری برده است.
در برابر جنگ روسیه و اوکراین امپریالیست های غربی در کشورهای امپریالیستی غربی و پوتین و دیگر سران روسیه در روسیه، به عریانی هر چه تمام تر هر صدایی علیه این جنگ را در گلو خفه کردند. سیاست سرکوبی که امپریالیست های غربی در مورد اعتراضات به جنگ غزه نیز ادامه داده اند.
اگر جنگ های کثیفی که امپریالیست ها در کشورهای افریقایی به راه انداخته اند به این دو جنگ بیفزاییم بیشتر می توانیم ببینیم که حیات امپریالیست ها به جنگ وابسته است. امپریالیست ها بدون جنگ نمی توانند زندگی کنند و بپایند.
وضع طبقه ی کارگر در کشورهای امپریالیستی
وضع در کشورهای امپریالیستی برای اکثریت کارگران و زحمتکشان بسیار بدتر از دهه ی گذشته شده است. در این کشورها بحرانی که از 2008 آغاز شد با افت و خیز به رشد خود ادامه داد و با بحران کرونا و پس از آن جنگ ارتجاعی امپریالیستی روسیه و امپریالیسم غرب در اوکراین و اکنون دولت صهیونیستی اسرائیل با خلق فلسطین بدتر از پیش گردید.
در حال حاضر در کشورهای امپریالیستی تورم و گرانی افسارگسیخته ای وجود دارد که دیگر سالیانه نیست بلکه ماهیانه و حتی گاه هفتگی است. این در حالی است که دستمزد کارگران چندین سال است که افزایشی نداشته است. در مقابل بوق و شیپورهای تبلیغاتی دولت های سرمایه داری غرب و کشورهای زیرسلطه می گویند که نباید دستمزد کارگران افزایش یابد زیرا منجر به تورم و گرانی می شود!
این امر طی سال های اخیر موجب  نارضایتی توده ها و اعتراضات گوناگونی در برخی از کشورهای امپریالیستی شده است اما به سبب تسلط اتحادیه های زرد بر جنبش طبقه ی کارگر و نبود احزاب انقلابی کمونیستی واقعی، به جز برخی از کشورها همچون فرانسه تجلی بارزی نداشته است. همین امر موجب شده است که این اعتراضات بیشتر در پوسته های دیگری از جمله اعتراض علیه جنگ اوکراین واکنون جنگ غزه خود را نشان دهد.
وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش در کشورهای زیرسلطه
وضع در کشورهای زیرسلطه صدها بار بدتر از کشورهای امپریالیستی است. در بیشتر این کشورها سیاست ها نئولیبرالیستی ضربات هولناکی به زندگی و معیشت طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و لایه های گوناگون طبقه ی خرده بورژوازی وارد کرده است. در این کشورهایی مانند ایران نه تنها طبقه ی کارگر نسبت به طبقات استثمارگر  دزد و فاسد حاکم که پول پارو می کنند فقیرتر شده است بلکه در قیاس با وضع وی در گذشته نیز فقیرتر گشته است.
همین امر به همراه بحران های سیاسی و فرهنگی موجب موج های مداوم مبارزات در کشورهای زیر سلطه گردیده است. این مبارزات به ویژه در آمریکای جنوبی و مرکزی و نیز در آسیای غربی و در منطقه ی خاورمیانه بیشتر از سایر نقاط بوده است.
آمریکای جنوبی و مرکزی
در آمریکای جنوبی که همواره حیاط خلوت آمریکا خوانده شده در کشورهایی همچون شیلی و برزیل و کلمبیا و بولیوی مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش موجب روی کار آمدن دولت هایی گردیده است که خود را به اصطلاح سوسیالیست می نامند اما در واقع بیشتر دولت های سوپاپ اطمینانی هستند.
تن دادن امپریالیسم آمریکا به این گونه دولت ها از یک سو به دلیل مبارزات مسلحانه ای است که همواره در این کشورها به وسیله ی گروه های انقلابی جریان یافته است و از سوی دیگر به دلیل سیاست های نئولیبرالی ای است که طبقه ی کارگر و توده ها را به فلاکت کشانده است و موجب برآمدهای جنبش طبقه ی کارگر و توده ها در این کشورها و خیزش های متوالی گردیده است. امپریالیسم آمریکا این گونه دولت ها را که نمونه هایی از آنها پیش از این در پرو و ونزوئلا روی کار آمده بودند همچون سدی در برابر انقلاب ها و مبارزه ی مسلحانه ی گروه های کمونیستی می بیند. اگر امپریالیسم آمریکا عقب نشینی می کند و به این گونه دولت های به اصطلاح «سوسیالیستی» تن می دهد و حکومت نظامیان را برقرار نمی کند بیشتر به این دلیل است که نه خودش توان اقتصادی و سیاسی لازم برای مقابله با این جنبش های مسلحانه و انقلاب های گسترده و پی درپی را که بسیاری از کشورهای قاره را درگیر خود کرده دارد و نه دیگر حکومت نظامیان را چاره ی کار می داند. دنیا تغییر کرده است و اکنون دیگر این گونه دولت های نظامی جواب نمی دهند. امپریالیسم اما اگر از در بیرون رفت از پنجره وارد می شود. این دولت ها اخیر همانند دولت سیریزا در یونان هستند و همچون پرو و ونزوئلا و برزیل ماهیت سازشکار خود را نسبت به سرمایه داری و امپریالیسم در برنامه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نشان خواهند داد.       
وضع طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده در ایران
با توجه به این که در ایران حکومت ولایت فقیه است و استبداد دینی تسلط دارد وضع برای طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش جزو بدترین در میان کشورهای زیرسلطه است. سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و فئودال مسلک حاکم یعنی به ویژه دارودسته های آخوند و پاسدارهای مال خور بر تمامی ارکان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور چنگ انداخته اند و تمامی منابع تولید را چون اختاپوسی می مکند. این ها بخشی  از ارزش های تولید شده را به اشکال گوناگون قانونی از طریق بودجه ی سالانه به ارگان های نظامی و اطلاعاتی و ایدئولوژیک- فرهنگی اختصاص می دهند و می خورند، بخش دیگری را با انواع رانت و اختلاس و دزدی  و رشوه و غیره می بلعند و بخش سوم را نیز خرج نیروهای نیابتی خود در کشورهای لبنان، سوریه، عراق و یمن و دیگر کشورهای می کنند. به این ترتیب بخش بزرگ منایع در حلقوم این کثافات قرون وسطایی فرو می رود تا این حکومت بتواند به بقای خود ادامه دهد. فقر و فلاکتی که طبقه ی کارگر و اکثریت توده های زحمتکش در آن به سر می برند پیش از هر چیز نتیجه ی این بلعیدن ثروت به وسیله ی مستبدین مذهبی حاکم است.
این امر موجب شکاف بزرگ میان طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و طبقات میانی و حکومت مستبد شده و باعث مبارزات  گسترده و مداوم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در کشور( اکنون حداقل برای سه دهه) گردیده است. در سال 1401 خیزش« زن زندگی آزادی» جریان یافت و در سال 1402 مبارزات اقتصادی کارگران به ویژه در نفت و پتروشیمی، ذوب آهن و فولاد، نیشکر هفت تپه، شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه  و همچنین فرهنگیان و پرستاران و کارمندان برخی از دستگاه های قضایی و بانک ها تداوم یافت و در سال نو نیز این مبارزات اقتصادی هم گوناگونی بیشتری یافته و هم گسترده و هم عمیق تر و شدیدتر شده است. بخشی از مبارزات کارگران در سال نو مبارزه برای حداقل دستمزد بوده است که موجب سلسله ای از مبارزات بین طبقه ی کارگر و حکومت گردید.
رشد مبارزات زنان و جوانان در حکومت های استبدادی مذهبی 
جدا از مبارزات طبقه ی کارگر یکی از شاخصه های تکامل مبارزه ی طبقاتی در کشورهای زیر سلطه به ویژه در منطقه ی خاورمیانه را مبارزه ی زنان به ویژه زنان طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش تشکیل می دهد که اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. زنان در حکومت های استبداد دینی و یا کشورهایی که این گونه جریان ها بیشتر رو آمده اند، نه تنها زیر استثمار طبقاتی بلکه در عین حال زیر ستم  مردسالاری و پدرسالاری و قوانین عقب مانده و متحجر هستند و از این رو در تمامی مبارزات دهه های اخیر در مقابل حکومت های متحجر مذهبی و این گونه جریان های قرون وسطایی شرکت کرده و یک پای مهم جنبش های توده ای در ایران و افغانستان و ترکیه و عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی بوده اند.
در کنار آنها جوانان هستند که با توجه به رشد بیکاری در این کشورها و همچنین مدرن شدن زندگی به شدت بر ضد تحجرمذهبی حاکم بر این کشورها هستند و با حضور چشمگیرشان در جنبش های توده ای به آنها نیروی نو و غنی بخشیده اند.    
به طور کلی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم همواره در حال جنبش و شورش و انقلاب علیه حکومت های سرمایه داری بوروکراتیک، نیمه فئودالی، عشیره ای و قبیله ای از یک سو و علیه امپریالیسم از سوی دیگر هستند و از این رو مرکز ثقل عمده ی مبارزات، جنبش ها و خیزش ها و انقلابات در جهان گردیده اند. اکنون در میان تضادهای گوناگونی که جهان درگیر آن است تضاد میان طبقه ی کارگر و خلق های ستمدیده کشورهای زیرسلطه عمده است و راه حل آن انقلاب دموکراتیک نوین است. تضادهای دیگر همچون تضاد میان طبقه ی کارگر کشورهای امپریالیستی و سرمایه داران امپریالیست که راه حل آن انقلاب سوسیالیستی است و همچنین تضاد بین امپریالیست ها که راه حل آن جنگ امپریالیستی است تضادهای رده ی دوم هستند و به وسیله ی تضادعمده کنونی تعیین می شوند و به پیش می روند.
کمبودهای اساسی مبارزه ی طبقه ی کارگر
مهم ترین کمبود های طبقه ی کارگر ایران در مبارزات جاری نداشتن تشکل های صنفی و سیاسی مستقل است. این امر به همراه عوامل دیگر موجب گردیده که طبقه ی کارگر ایران نتواند چنان که از وی انتظار می رود از مبارزات اقتصادی کنونی به مبارزه سیاسی گذار کرده و مبارزه ی سیاسی مستقل یعنی مبارزه ی سیاسی خود را به عنوان یک طبقه مستقل آغاز کند و توده های زحمتکش کشاورز و لایه های زحمتکش خرده بورژوازی را پیرامون خود گرد آورده و با رهبری انقلابی خود جنبش توده ها را علیه سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور فئودال مسلک جمهوری اسلامی یعنی آخوندها و پاسداران سرمایه دار و مزدور دولت های امپریالیستی غربی و شرقی  پیش براند و جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق را به رهبری خود برپا کند.
نقش رویزیونیسم و ترتسکیسم در خلع سلاح کردن طبقه ی کارگر
فقدان این امور جدا از سیاست سرکوب حکومت کنونی و اختناقی که علیه هر گونه مبارزه ی طبقه ی کارگر و همچنین علیه دیگر جنبش ها در جامعه به وجود آورده است و آخرین آن لشکر کشی به خیابان ها علیه دختران و زنان و صدور و یا اجرای احکام اعدام بوده است، از یک سو به احزاب و گروه های رویزیونیستی و ترتسکیستی و جریان های همانندی بر می گردد که گرد طبقه ی کارگر را گرفته و سیاست های فرصت طلبانه ی 
رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی را تبلیغ و ترویج می کنند و از سوی دیگر به بخش هایی درون این طبقه که گرایش های محافظه کارانه دارند و مانع از تحرک کارگران پیشرو و انقلابی برای تکامل مبارزات طبقه ی کارگر به مبارزاتی همه جانبه تر می شوند.
نگاهی به اعلامیه های صادر شده از سوی این گروه های رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی نشان می دهد که حتی در شرح  ساده ترین امور، کم آزارترین مفاهیم و القاب را برای حکومت جنایتکار کنونی در نظر گرفته و جز نرم ترین شیوه های مبارزه، اشکال مبارزه ی دیگری را برنمی تابند. اکونومیسم سندیکالیستی و رویزیونیسم و خروشچفیسم و ترتسکیسم و انواع جریان های«سوسیالیسم مارکسی» دشمنان طبقه ی کارگر در لباس دوست هستند و تا شر اینان از جنبش کارگری کنده نشده و تئوری انقلابی مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی در پیشروترین کارگران نافذ نشود، پر وبال طبقه ی کارگر برای پرواز بسته خواهد ماند.           
وضعیت کمونیسم در ایران متاثر از وضعیت کمونیسم در سراسر جهان است
وضعیت کنونی در ایران چندان تفاوتی با وضع در بیشتر کشورهای زیرسلطه و نیز کشورهای امپریالیستی غربی ندارد. در این کشورها نیز یا استبداد مطلق حاکم است و هیچ تشکل  صنفی و یا سیاسی آشکاری وجود ندارد و یا سندیکاها و اتحادیه های زرد هستند که حاکم بر طبقه ی کارگراند. جز معدودی از کشورها که احزاب و سازمان های انقلابی مائوئیستی و یا مارکسیستی - لنینیستی وجود دارند و برخی از آنها به جنگ خلق دست زده اند، فقدان و یا افت احزاب کمونیست انقلابی در این کشورها کاملا به چشم می خورد. هر زمان و هر مکانی که این سازمان های انقلابی وجود داشته اند و توانسته اند رهبری مبارزات طبقه ی کارگر را به دست گیرند طبقه ی کارگر توانسته پیشروی های بزرگی علیه امپریالیسم، سرمایه داری و ارتجاع صورت دهد و هر جا که نبوده اند این طبقه در اسارت طبقه ی سرمایه دار و دیگر طبقات ارتجاعی باقی مانده و نتوانسته مبارزات انقلابی ای برای  برقراری حکومت دیکتاتوری انقلایی پرولتاریا سامان دهد. چنان که لنین آموزگار بزرگ طبقه ی کارگر در مورد شرایط پاگیری و گسترش تئوری و تشکیلات انقلابی گفت:
«یکی از شرایط لازم برای آماده ساختن پرولتاریا برای پیروزیش مبارزه ای طولانی، سرسخت و بیرحمانه است برعلیه اپورتونیسم، رفرمیسم، سوسیال شوینیسم و نفوذ گرایش های مشابه بورژوازی که اجتناب ناپذیرند زیرا پرولتاریا در یک محیط سرمایه داری زیست می کند. اگر چنین مبارزه ای نباشد، اگر اپورتونیسم در جنبش طبقه کارگر کاملا شکست نخورد، دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند به وجود آید.»(انتخابات مجلس مؤسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، 16 دسامبر 1919، به نقل از گزیده هایی از لنین با نام «مبارزه علیه رویزیونیسم»)
ابزارهای انقلاب و کسب قدرت سیاسی
تئوری انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و حزب و ارتش خلق ابزارهای اساسی انقلاب هستند. اگر این ابزارها ایجاد نگردد امکان دست زدن به مبارزه ی مسلحانه، دست زدن به یک جنگ بزرگ برای کسب قدرت سیاسی و ایجاد جبهه ای متحد از طبقات خلق برای تداوم این جنگ فراهم نمی شود.
در شرایط کنونی در ایران تلاش برای ایجاد محفل های مائوئیستی درون طبقه ی کارگر و تلاش برای برپایی حزب کمونیست مائوئیستی ایران در درجه ی نخست اهمیت قرار دارد. هر چند این به این معنا نیست که تا پدید آمدن چنین حزبی محافل و هسته ها و تشکل های موجود انقلابی نمی توانند دست به اشکال گوناگونی از مبارزه بزنند و آنها را در حدودی که می توانند پیش برند.
مبارزات طبقه ی کارگر تکامل خواهند یافت
با توجه به مبارزات طبقه ی کارگر در دو دهه ی گذشته و وضع کنونی آن و نیز گرایش و میل فراوان کارگران پیشرو در دست زدن به مبارزات سیاسی و آگاهی آنها به نقش چنین مبارزاتی در آینده ی جنبش و انقلاب ایران که در اطلاعیه های چندین سندیکا و شورای موجود کارگری نیز به چشم می خورد می توان چشم انداز مبارزات سیاسی را در آینده دید. از سوی دیگر سیاست های استبداد حاکم و اختناقی که بر تمامی امور از جمله کارخانه ها و کارگاه ها حاکم کرده است و بنابراین فشارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی موجود کارگران را به عنوان ستمدیده ترین طبقات خواه ناخواه به سوی چنین مبارزاتی می راند و امکان حرکت های بزرگ و تاریخ ساز از جانب این طبقه را در چشم انداز قرار می دهد.
هر چند بین مبارزات اقتصادی و مبارزات سیاسی دره ای بزرگ نیست اما آغاز کار دشوار است و نیاز به فداکاری پیشروترین کارگران و انقلابیون مائوئیست و یک جهش دارد. به محض این که آغاز صورت گیرد و چنین جهشی انجام شود مجموع شرایط ایران وضعی به وجود آورده و می آورد که علیرغم سرکوب ها و محدودیت ها، چنین حرکت هایی تداوم یافته و گسترش یاید. چنین حرکت های بزرگی می تواند امکانات تازه ی برای تحول جنبش کارگری و توده ای بگشاید و زمینه ی مناسبی برای رشد جهان بینی مارکسیستی - لنینیستی - مائوئیستی و تشکیل حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر و مبارزه ی انقلابی توده ای ایجاد کند.
کافی است که نگاهی به مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه و آن تاثیری که در شهر گذاشتند و توده را همراه خود کردند بیندازیم. کافی است به مبارزات کارگران فولاد اهواز که چگونه توده های ستمدیده ی شهر اهواز را با خود همراه کردند بنگریم. کافی است به مبارزه دختران و زنان و جوانان بنگریم که چگونه جهش کرد و سیاسی شد و چگونه این سیاسی شدن وجوه گوناگون و گستره ی بیشتری یافت و چگونه تداوم و تکامل یافت. کافی است که گستره و ژرفش وضع کنونی کل جنبش را با وضع آن در دهه ی هفتاد و هشتاد و حتی نود مقایسه کنیم؛ کافی است...
در مبارزه ی طبقه ی کارگر و برنامه ای که این طبقه پیش می گذارد توده ها می توانند امیدها و آرزوهای خود را ببینند و به این طبقه بپیوندند. تنها طبقه ی کارگر و در راس این طبقه کارگران صنعتی ایران هستند که می توانند امیدها و آرزوهای توده های ستمدیده ی ایران را تحقق ببخشند.
در پایان اطلاعیه ی سال 1402 چنین نوشتیم:   
«هر چقدر که اعتصابات سیاسی در میان طبقه ی کارگر و لایه های زحمتکش طبقه ی میانی گسترش یابد، و بر متن رشد آن، این امکان که بسیاری از مسائل و مشکلات پیش رو را حل و فصل کرد و امکان تضعیف همه جانبه ی حکومت مرتجع حاکم را بیشتر فراهم کرد، آماده تر می شود و چنانچه این امکان ها فراهم گردد می توان گام های بیشتری در راه ایجاد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر برداشت.»
 امید به آغاز مبارزات سیاسی طبقه ی کارگرکماکان پابرجاست.
 
گرامی باد روز اول ماه مه (11 اردیبهشت) روز جهانی کارگر
سرنگون باد جمهوری اسلامی
برقرار باید جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری  طبقه ی کارگر
زنده باد کمونیسم
 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
10 اردیبهشت 1403
 
 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

حکومت منفور


 
   حکومت منفور اعدامی 

سیاست کثیف حکم اعدام دادن و یا اجرا کردن احکام اعدام از جانب خامنه ای و سران پاسدارش همچنان ادامه دارد. حال حکم اعدام توماج صالحی خواننده ی مبارز رپ را داده اند.
موجی علیه این حکم در داخل و خارج برخاسته است.
سیاست بعدی خامنه ای ممکن است مانوری در مورد این حکم باشد.
 تبدیل حکم اعدام به حبس ابد مشکلی را حل نمی کند زیرا این سالوس های خونخوار با احکام افرادی چنین کرده اند و در فرصتی دیگر حکم اعدام را اجرا کرده اند. نمونه ی آن جوان مبارز محمد قبادلو است که حکم اعدام اش نقض شده بود.
از سوی دیگر یکی از سیاست های کریه و پلید این ها چنین بوده است که حکم اعدام یکی را طرح کرده و زمانی که اعتراض علیه حکم وی به راه افتاد عده ای دیگر را در سایه اش اعدام کرده اند.
هم اکنون خبرهایی دال بر آماده شدن برای اجرای حکم رضا رسایی به گوش می رسد. افرادی مانند مجاهد کورکور و عباس دریس و... هم هستند.
باید همزمان با مبارزه علیه حکم اعدام توماج علیه احکام اعدام دیگر مبارزان نیز جنگید. مبارزه را نباید آنی قطع کرد.
در عین حال باید تلاش کرد تا آنجا که ممکن است گستره ی مبارزه بیشتر شود(هر تشکل صنفی و سندیکایی و گروه یا کانون اجتماعی و سیاسی که می تواند اعلامیه دهد) و سطح مبارزه بالا رود و اشکال نویی را در بر گیرد تا بتوان با تنگ کردن عرصه، عملا خامنه ای و سران سپاه و دستگاه پلید قضایی را مجبور به عقب نشینی کرد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1402     

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲, یکشنبه

جنگ علیه زنان نشانه ی ضعف خامنه ای و سران پاسدار است

 
 
جنگ علیه زنان نشانه ی ضعف خامنه ای و سران پاسدار 
و پیشرفت های به دست آمده به وسیله ی جنبش های اخیر است
 
خامنه ای و سران سپاه کم آورده اند!
خامنه ای کم آورده است. در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و سیاست نظامیگری اش. در تمامی موارد با شکست های پی درپی روبرو شده است. شکست هایی که عقب نشینی های مداومی را به وی و سران سپاه خواه در داخل و خواه در خارج تحمیل کرده است. آخرین آن کشته شدن هفت فرمانده پاسدار در سپاه قدس اش در سوریه بود. جبران این حمله و تهاجم پهپادی و موشکی اش نیز با وجود اصابت چند موشک به یکی از پایگاه های نیروهای هوایی ارتش اسرائیل مشکلی را برایش حل نکرد و شرایطی را به وجود نیاورد که وی باد به غبغب اندازد و هنگامی که در پیش حزب اللهی های داخلی و نیروهای نیابتی ایش حرف می زند توپ اش پر باشد!
خامنه ای طراح اصلی جنگ علیه دختران و زنان
اما خامنه ای برای جبران شکست های خودش و دولت اش و مجلس اش و سپاه پاسداران اش فکر کرد که تنها جایی که می تواند مانور داده و خودی نشان دهد و ورق را به نفع خویش برگرداند، ایستادن روبروی دختران و زنان است. با این کار هم می تواند ضربه شستی به جنبش زنان نشان دهد و پیشروهای صورت گرفته پس از خیزش ژینا را پس بگیرد و جنبش زنان را به عقب و به آن مرزهایی که در نظرش بود برگرداند( به گفته ی برخی از این جوجه ملاها «چادر سر زنان می کنیم»!) و هم با درنده خویی نشان دادن به زنان، دیگر جنبش های اجتماعی از مبارزات طبقه ی کارگر گرفته تا جنبش خلق های بلوچ و کرد را مرعوب قدرت خود سازد.
پس « طرح نور» اش را به راه انداخت و مشتی از اوباش قلدرش را دوباره با ون هاشان به خیابان فرستاد تا با خشونت و دشنام دختران و زنان مبارز و جنگجوی ایران را به پس براند.
توازن قوای نیروهای انقلاب و ضد انقلاب
حقیقت این است که جنبش های اجتماعی- سیاسی سه دهه ی اخیر ایران گرچه نتوانسته اند حکومت ولایت فقیه را سرنگون کنند اما علیرغم برخی افت ها و پس رفت های موقتی، توقف پذیر نبوده اند.
 این جنبش های پی در پی ضربات کوبنده ای به نظام زده اند. ضرباتی که توانسته اند در توازن نیروهای دو سوی مبارزه یعنی نیروهای انقلاب به ویژه سه طبقه ی اصلی کارگر، کشاورز و خرده بورژوازی ( تهیدست، میانی و مرفه) و نیروهای ضد انقلاب حاکم بر جمهوری اسلامی ( پاسداران و آخوندهای سرمایه دار اختلاس گر و دزد و فاسد حاکم) تغییرات کمی فراوان به نفع نیروهای انقلاب ایجاد کنند چندان که وضع آگاهی سیاسی و فرهنگی و نیز تشکیلاتی نیروهای انقلاب با وضع این نیروها در آغاز جنبش های نوین در دهه ی هفتاد و نیز جنبش های دهه هشتاد و نود تفاوتی بسیار دارد. از سوی دیگر این جنبش هاو ضربات تضادهای درون نیروهای ضد انقلاب را بسیار شدت داده  تا مرزهای تبدیل حکمرانی طبقه به حکمرانی یک جناح و یک باند یعنی همان هسته ی سخت قدرت( خامنه ای، دفتررهبری و بخشی از سران سپاه) پیش برده اند چندان که وضع کنونی طبقه ی حاکم با وضع این طبقه در سه دهه ی هفتاد و هشتاد و نود به کلی متفاوت گشته است.
 یکی از نشانه ی اساسی این تغییرات در توازن نیروهای انقلاب و ضد انقلاب این است که در جبهه ی انقلاب بیشترین پیوندها و غلیان ها و اوج ها به وجود آمده و در جبهه ی ضد انقلاب بیشترین ریزش ها و از هم گسیختگی ها و فرودها. 
توازن قوای کنونی بین نیروهای انقلاب و ضد انقلاب به وضعیتی رسیده که تلاش برای پیروز شدن بر برخی ضعف ها و کمبودها در جنبش و در درجه ی نخست پیگیری یک برنامه ی کلی و یک خط مشی معین برای اتحاد برای سرنگونی جمهوری اسلامی و در درجه ی دوم ایجاد تشکیلات ها برای تحقق این برنامه و پیشبرد این خط مشی معین، می تواند جنبش را وارد تحولات تازه و کیفی ای کند و موجب جهش های تازه و محسوس تری گردد.
امکان این گام های بعدی جنبش را خامنه ای و سران سپاه و نیروهای اطلاعاتی تا حدودی می بینند و برای همین است که شمشیر را دوباره از رو بسته و به آن مرکزی که از نظر اینان بهترین توجیه را برای حمله به آن دارند یعنی جنبش زنان حمله کرده اند.( خامنه ای می گوید حجاب از نظر واجب شرعی است و نیز قانون کشور است و باید همه ی زنان آن را رعایت کنند). در شرایط عادی تکامل و پیشروی جنبش، آنها نمی توانند چنین آشکار و عریان، چنین درنده خویانه و وقیح و چنین مستبدانه و وحشیانه به هیچ یک از جنبش های دیگر حمله کنند. در عین حال انگار تنها روسری کردن سر زنان است که عطش احساس قدرت را در استبداد حاکم و پیروان فرومایه و حقیرش فرو می نشاند.
اما جنبش زنان  در گذشته و حال  تسلیم قدرت حاکم نشده و در آینده نخواهد شد. ویژگی پیشرفت کنونی جنبش زنان در این است که حرکت جنبشی زنان در عین اینکه حرکتی عمومی و متمرکز است حرکتی پراکنده و فردی و اتمیزه شده است. یک جنبش که هم در کل پیش می رود وهم در اجزایش. هم عمومی پیش می رود و هم فردی. هر زن آگاه و هر مادر و دختر و همسر و خواهر و هر خانواده که خواهان حق و حقوق خود است یک پای مبارزه ای جانانه است که همواره جریان داشته و در هنگامه ی جنبش زن زندگی آزادی ژرفش و غنا یافته است. دختران و زنان ایران در جنبشی بزرگ بوده و هستند و پس از عقب نشینی نسبی جنبش به مبارزه ی خود تداوم بخشیده اند. همین جنگ سنگر به سنگر و با تمامی وجود و همین تداوم و پیشرفت های ریزگون و وجب به وجب است که وضعیت توازن را به هم زده و جنبش زنان را پیش تر برده است.
تغییرات در صحنه ی نبرد
این همچون جنگ دو لشکر انقلاب و ضد انقلاب است.  پس از زورآزمایی ها و نبردها آنگاه که صحنه های نبرد برای مدتی آرامشی نسبی می یابند هر لشکر بر مبنای پیشرفت ها و پسرفت هایش در مجموعه ی صحنه های نبرد آرایش تازه ای می یابد و در جایگاه و وضعیت تازه ای از رویارویی قرار می گیرد. این جایگاه توازن تازه و موقعیت کنونی نیروهای درگیر را نشان می دهد. یکی از دو لشکریعنی لشکر ضد انقلاب با وجود عقب راندن نسبی لشکر انقلاب چون در صحنه ی نبرد مواضع حساسی را از دست داده نه تنها احساس پیروزی نمی کند بلکه احساس شکست کرده می خواهد آن مواضع حساس را دوباره پس بگیرد.
اما چنین بازپس گیری ای با توجه به وضعیت پیش آمده که بر مبنای تاریخ آن جنگ و نیروهای درگیر در آن و ویژگی مواضع از دست رفته و نیروهایی که این مواضع را از دست لشکر مقابل درآورده اند و ایستادگی مداوم آنها و بنابراین به طور کلی رشد نیروهای این لشکر یعنی لشکر انقلاب استوار است، شدنی نیست. پس لشکر ضدانقلاب دست به تلاشی هایی مضحک می زند که این مواضع از دست رفته را باز پس گیرد. امری که ممکن نیست زیرا رشد نیروهای لشکرانقلاب که این مواضع را به دست آورده این اجازه را نمی دهد و هر گونه حرکتی برای بازپس گرفتن آنچه این لشکر به دست آورده است نه تنها با ایستاده گی جانانه و تا پای جان نیروهای آن روبرو خواهد شد بلکه در عین حال می تواند موجب آن شود که خشمگین تر و جری تر شده و حملاتی تازه را علیه لشکر ضدانقلاب خونخوار سامان دهند و موجب شوند که چنین حملاتی از جانب ضدانقلاب نتایج کاملا معکوسی به بار آورد.
تلاش های بیهوده برای بازگرداند آب رفته به جوی!
حملات تازه ی خامنه ای و سران سپاه با گشت های کشتارشان جز تلاش برای برگرداند آب رفته به جوی نیست. تلاشی مضحک و بیهوده و بی نتیجه. همچون به آب و آتش زدن دشمنی که بازی را در برخی از بخش ها باخته است و می خواهد باخته اش را جبران کند اما تغییرات در  وضعیت عینی وصف آرایی و  تعادل نوین نیروها این اجازه را به او نمی دهد. در نتیجه خود را به آب و آتش زدن اش گرچه بهیمی و کراهت بار است اما مضحک می شود. 
بازتاب حملات وحشیانه ی خامنه ای به دختران و زنان در طبقه ی حاکم
این البته تنها نتیجه ی این حملات مضحک و بی نتیجه نیست. بازتاب این حملات در طبقه ی حاکم نیز به جای خود مهم است. اکنون بخش های زیادی از اصول گرایان و از جمله بخشی از خود آخوندهای این جریان مخالف با حجاب اجباری هستند( زیرا از نظر برخی از متعصب ترین آنها نسبت به حفظ حکومت، بی حجابی سرنگونی حکومت نیست اما تداوم تقابل با بی حجابی ممکن است کار را به سرنگونی حکومت کشاند) و می گویند که خامنه ای و سران پاسدارش نه تنها نمی توانند آنچه از دست رفته بازستانند بلکه در عین حال ممکن است با این حملات سبعانه موجب خشم جامعه و اوج گیری دوباره ی جنبش مهسا شوند و آنها مواضع تازه ای را از دست بدهند. این است که زبان عتاب را علیه نیروهایی که رهبری این حملات را دارند و از جمله خود خامنه ای گشوده و خواه آشکار و خواه در خفا علیه این دسته ها به جدال برخاسته اند.
خامنه ای فرمانده ی اوباشان 
این را هم افزون کنیم که خامنه ای سردسته ی این اوباشان گشت کشتار است. این اوست که طراح اصلی بسیاری حملات به جنبش و از جمله حملات شیمیایی به مدارس دخترانه بود. این که این مستبد احمق که وضع واقعی را نسنجیده و دست به این حمله زده، در عین حال با شدت گرفتن انتقادها از درون دیگر جناح های طبقه ی حاکم و همچنین نیروهای اصلاح طلب حکومتی خودش را به نفهمی زده و یک باره در پیشاپیش منتقدین از شیوه های رفتار اوباشان اش در می آید و می گوید:« کشف حجاب، هم حرام سیاسی و هم حرام شرعی است. منتها دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد شویم؛ کارهای بی‌قاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد» نشانگر اوج ضعف و در عین حال سالوسی اوست. خامنه ای خود سردسته اوباشان و متهم ردیف اول این پرونده ی جنگ علیه زنان و شکل ها و شیوه های خشن و کثیف برخورد با دختران و زنان در خیابان ها و بازداشتگاه ها است.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
دوم اردیبهشت 1403
 
 
              

   

پایان یک دور حملات جمهوری اسلامی و اسرائیل علیه یکدیگر

 
پایان یک دور حملات دو دولت مرتجع علیه یکدیگر
 
یک دور تقابل دولت اسرائیل و حکومت جمهوری اسلامی در چارچوب تضاد این دو دولت با یکدیگربا حمله ی روز های پنجشنبه و جمعه ی اسرائیل به پایگاه هشتم شکاری اصفهان و انهدام بخش مهمی از پدافند هوایی اس 300  جمهوری اسلامی ظاهرا پایان یافت.
در کنار این حمله و در شب پس از آن(جمعه 31 فروردین) حمله ای به یک پایگاه نظامی گروه حشد الشعبی درجنوب بغداد صورت گرفت که ظاهرا نه آمریکا و نه اسرائیل مسئولیت آن را نپذیرفته اند اما می توان احتمال داد که کار یکی از این دو دولت و مکمل حمله ی اسرائیل به پایگاه هوایی بوده باشد.
چنان که نتایج این دو حمله ی جمهوری اسلامی به اسرائیل و دولت اسرائیل به پایگاه هشتم شکاری در اصفهان را با یکدیگر مقایسه شود اختلاف اساسی ای دیده نخواهد شد. تنها تفاوتی که دیده می شود کمیت ابزارهای حمله و کیفیت حمله است. جمهوری اسلامی زیاد فرستاد و کم زد( به گفته ی خودشان زیاد فرستادند برای اینکه حداقل تعدادی از آنها به هدف اصابت کنند) و اسرائیل کم فرستاد و کم(و به گفته خودشان دقیق تر و موثرتر) زد. هر دو حکومت از دیدگاه خودشان پیام هایی به یکدیگر دادند. جمهوری اسلامی با بیش از 300 پهپاد و موشک دست به خودنمایی بی حاصل زد و اسرائیل با اتخاذ اهداف مشخص و زدن آنها، امکانات خود را برای حملات مشخص به پایگاه های نظامی و سایت های اتمی جمهوری اسلامی به رخ خامنه ای و سران سپاه کشید.
هزینه حمله برای جمهوری اسلامی و در واقع برای مردم ایران بین 500 تا 600 میلیون دلار برآورد شده و هزینه ی دفاع برای اسرائیل نیز بر مبنای برخی منابع اسرائیلی حدود یک میلیارد و اندی دلار تخمین زده شده است.
چنانکه حمله  اسرائیل به کنسولگری ایران در سوریه و کشتن هفت تن فرماندهان سپاه را نیز در چارچوب این حملات در نظر آوریم آن گاه در مجموع اسرائیل بیشتر ضربه زده و کمتر ضربه خورده است.
روشن بود که هیچ کدام از دو دولت ارتجاعی خواهان جنگی گسترده نبودند. اسرائیل خواه به دلیل دوری از ایران و خواه به دلیل امکانات نظامی توان مقابله ی به تنهایی با جمهوری اسلامی را ندارد و افزون بر آن تصمیم برای جنگ گسترده با جمهوری اسلامی در حوزه ی اختیارات دولت این کشور نبوده و اساسا در حوزه ی اختیارات امپریالیسم آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و دیگر امپریالیست هاست که منافع اساسی در خاورمیانه و نیز در حفظ یک قدرت سیاسی وابسته به خود دارند. خامنه ای و شرکای پاسدارش نیز توان جنگ با اسرائیل را نداشته و ندارند زیرا به خوبی می دانند که در چنین جنگی، اسرائیل تنها نخواهد ماند و امپریالیست ها به یاری اش خواهند شتافت و از سوی دیگر می دانند گرچه ممکن است آغاز جنگی برای آنها آسان باشد اما پایان دادن اش آسان نخواهد بود و چه بسا وضع را به گونه ای در آورد که پایان جنگ پایان حکومت آنها باشد.
به اینها باید افزود که حمله ی اسرائیل به کنسولگری ایران در سوریه و کشتن فرماندهان سپاه قدس نه اقدام نخستین دولت اسرائیل بوده و و نه آخرین آنها خواهد بود. اسرائیل از پیش ضرباتی به فرماندهان و نیروهای سپاه در سوریه زده بود و این حمله نیز در ادامه ی آنها بود و تا زمان تداوم تضادهای کنونی اش با گروه های نیابتی و خامنه ای و شرکا چنین حملاتی هم ادامه خواهد یافت. روشن است که دولت این کشور زمانی که پی برده بود که چنین جمعی که به گفته ی حماس در برنامه ریزی حمله حماس به اسرائیل نقش داشته اند، در چنین مکانی گرد می آیند( اخباری پخش شده که سازمان اطلاعات دولت بشاراسد و پوتین به سازمان اطلاعات این کشورخبر داده بودند) بهترین فرصت را برای کشتن آنها دیده و بنابراین از این فرصت استفاده کرده و به این مکان حمله کرده بود. این حمله و کشتن فرماندهان سپاه چنان که پیش از این گفته ایم در چارچوب تضاد اسرائیل با نیروهای حماس و حزب الله و خلق فلسطین بوده است و چرخش دادن آن به تضاد با جمهوری اسلامی و جنگ با خامنه ای بنا به دلایلی که ما در بالا و همچنین در اطلاعیه های پیشین شرح داده ایم نمی توانست مدت زیادی دوام داشته باشد.     
استفاده خامنه ای از حمله برای اعلام جنگ علیه جنبش زنان و توده ها
اما اهمیت استفاده ای که خامنه ای و سران پاسدارش خواسته اند از این شبه جنگ بکنند از خود آن بسیار مهم تر است.
خامنه ای درست همزمان با سردادن نعره ی« پاسخ سخت» به اسرائیل و« تنبیه»دولت این کشور و حمله ی توخالی اش به اسرائیل، عربده کشی علیه زنان و جنگ با زنان را اعلام و آغاز کرد. او به همراه زنان حزب اللهی شاغل در گشت «ارشاد»ش، مشتی اوباش قلدر و چاله میدانی را به خیابان ها فرستاد تا روسری سر زنان کنند و ایشان را با انواع فحاشی ها و تحقیرها و بگیر و ببندهای وحشیانه و شکنجه ها و تجاوزها به «راه راست»هدایت و «متدین» گردانند.
روشن است که وی همواره دنبال فرصتی بود تا دستاوردهای جنبش زنان (و در وجهی گسترده تر جنبش های توده ای) را از آنان باز ستاند و از این رو همراه با برنامه ریزی حمله ی پر سرو صدا به اسرائیل برنامه ی حمله به زنان را در دستور کار قرار داد. اکنون آن حمله ای که این جنگ در پشت آن پنهان شده بود پایان یافته و این جنگ اصلی و واقعی ادامه یافته است.  
در واقع جنگ اصلی خامنه ای با اسرائیل نیست. اگر اسرائیل بازهم از خامنه ای پاسدار بکشد و یا نیروهای نیابتی اش را سلاخی کند واکنش خامنه ای از نظر محتوی به احتمال فراوان در همان حدی خواهد بود که عین الاسد و این حمله ی اخیرش به اسرائیل بوده اند. اینجا شکل«حفظ نظام از اوجب واجبات است» و بقای جمهوری اسلامی، های و هوی ظاهری و درعمل نوشیدن انواع زهرها و سکوت و سازش و تسلیم است. اما به جنبش های داخل کشور که می رسد خامنه ای می شود خامنه ای عربده کشی که تیغ از نیام کشیده تا بر سر زنان و کارگران و زحمتکشان و دانشجویان و و هنرمندان و دیگر بخش های جامعه و خلق های دربند فرود آورد.
به این ترتیب از این دو تقابلی که جریان یافت، آنکه مهم تر بود همان تقابل داخلی بود نه خارجی.
اما خامنه ای و سران پاسدارش کور خوانده اند. جنبش زنان و جنبش طبقه ی کارگر و توده ها و خلق های ستمدیده ایران اکنون به آن درجه پیشرفت کرده اند که وی و دارودسته اش دیگر نتوانند آن را سرکوب کنند. ایستاده گی دختران و زنان ایران در همین روزهای اخیر نشان از آن دارد که حاضر نیستند آنچه را با خون خود و با صدها جان باخته و زندانی و شکنجه دیده و آسیب دیده به دست آورده اند از دست بدهند.
آنچه نیاز است ستایش شود این ایستاده گی ها و پشتیبانی تمامی طبقات و بخش های جامعه از آن است.  
گروه مائوئیستی راه سرخ
 ایران
دوم اردیبهشت 1403          
 

۱۴۰۳ فروردین ۲۶, یکشنبه

مساله ی امکان جنگ بین جمهوری اسلامی و اسرائیل

 
 
مساله ی امکان جنگ بین جمهوری اسلامی و اسرائیل
 
برخی پس از حمله ی پوشالی اخیر خامنه ای و سران سپاه به اسرائیل، از گسترش جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی صحبت می کنند. 
تضادهای دولت اسرائیل با جمهوری اسلامی
به نظر ما در حال حاضر و با توجه به مواضع خامنه ای و دارودسته ی پاسدارش و نیز دولت اسرائیل و امپریالیست های غربی امکان گسترش جنگ به آن درجه که به یک جنگ گسترده بین دو دولت تبدیل شود ناچیز است. بر خلاف کسانی که می گویند اسرائیل مایل است جنگ اسرائیل با خلق فلسطین را به جنگ جمهوری اسلامی با اسرائیل تبدیل کند و یا تبدیل کرده است ما بر چنین نظری نیستیم و چنین تبدیلی را مشروط به تمایل  خواست این دولت و اساسا در دست دولت اسرائیل نمی دانیم. اسرائیل در چارچوب تضادهایش با خلق فلسطین و گروه هایی مانند حماس و یا جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و غیره تا حدودی ضرباتی به جمهوری اسلامی وارد کرده و می کند و در عین حال در چارچوب تضادهایش با جمهوری اسلامی نیز خواه به عنوان پشتیبان نیروهای نیابتی اش در منطقه و خواه به علت دنبال کردن تولید بمب اتمی به زدن ضربه به جمهوری اسلامی ادامه می دهد. این ها دو خطی است که دولت اسرائیل در مورد جمهوری اسلامی دنبال  کرده و می کند. اینها همواره بوده اند و تازه گی ندارند. البته درون چنین تقابل هایی، این را که حمله به کنسولگری و کشتن 7 تن ازفرماندهان سپاه قدس که بیشتر در چارچوب تضاد اسرائیل با حماس صورت گرفت و همچنین پاسخ جمهوری اسلامی تا حدودی و برای مدتی بتواند جنگ اسرائیل علیه خلق فلسطین وجنگ در غزه را زیر تاثیر خود قرار دهد نفی نمی کند اما  به طور کلی تضاد خلق فلسطین با دولت اسرائیل هویت ویژه و تاریخ خود را دارد و تضاد اسرائیل و امپریالیست ها با جمهوری اسلامی هویت ویژه و تاریخ  ویژه ی خود را. این را که این تضاد اخیر به جنگ کاملی بین دو کشور تبدیل شود در دست دولت اسرائیل نیست.
از سوی دیگر دولت اسرائیل هیچ مخالفتی با سران مرتجع حکومت جمهوری اسلامی نخواهد داشت به این شرط که اینها نیز کاری به کار اسرائیل نداشته باشند و نسبت به وی و درگیری فلسطینی ها با وی بی تفاوت باشند و یا همچون دیگر دولت های عربی با دولت اسرائیل از در دوستی درآیند.
این برخلاف برخی صحبت های سران دولت اسرائیل است که مثلا قیافه ی دموکرات منش به خود گرفته و جانب مردم ایران و مثلا جنبش های آنان را می گیرند و خود را مخالفین حکومت مستبد جمهوری اسلامی معرفی می کنند. اینها هم درست همان کاری را می کنند که جمهوری اسلامی در مورد مردم فلسطین می کند.
برای دولت مرتجع اسرائیل پشیزی اهمیت ندارد که کدام دولت استبدادی بر ایران حاکم است. خواه استبداد سلطنتی و خواه استبداد دینی، دولت اسرائیل می تواند خود را دوست آنها بداند. همان گونه که با مرتجع ترین دولت های عرب طرح دوستی ریخته و می ریزد. آنچه دولت صهیونیستی اسرائیل می خواهد این است که این حکومت ها در بلوک امپریالیست های غربی باشد و در عین حال از سیاست های این دولت ها در منطقه و از جمله در مورد اسرائیل تبعیت کنند. استبداد سلطنتی با آنها دوست بود و آنها نیز با استبداد سلطنتی دوست بودند. با جمهوری اسلامی دوست نیستند زیرا خامنه ای و سران پاسدارش از یک سو گنده گو و جاه طلب هستند و می خواهند رهبر شیعیان و مسلمانان باشند و بنابراین در چارچوب اختلافات شیعیان و مسلمانان با اسرائیل نسبت به این کشور اظهار دشمنی می کنند( چنان که می بینیم جمهوری اسلامی در جنگ غزه دخالتی نکرد و اکنون نیز حاضر نیست کار را به جنگ بکشاند. نمایشی از حمله اجرا کرد و گفت تمام شد!) و برای امتیاز گرفتن از امپریالیست ها برخی نیروهای مخالف این کشور را تقویت می کنند. از سوی دیگر به دلیل همین جاه طلبی ها در منطقه و شیوه ی حکومت شان در داخل که منجر به بی ثباتی در داخل کشور و منطقه می شوند امپریالیست ها به آنها اطمینان ندارند.
دولت اسرائیل تابع دولت های امپریالیستی غرب است
از سوی دیگر دولت اسرائیل در مورد جنگ با جمهوری اسلامی تا حدود زیادی تابع دولت آمریکا و دولت های اروپای غربی است. دولت اسرائیل بدون کمک های دولت های امپریالیستی نمی توانست تا کنون بماند و از این پس نیز بماند. منافع اساسی آن با منافع این امپریالیست ها جز در برخی از موارد عموما انطباق دارد. این دولت ژاندارم امپریالیست ها در منطقه است و تضادهای خود را با خلق فلسطین و یا حکومت های ملی در منطقه عموما در چارچوب تضادهای امپریالیست ها با آنها پیش برده است.
در مورد جمهوری اسلامی نیز بیشتر تابع تضادهای امپریالیست ها با جمهوری اسلامی است. ترور دانشمندان هسته ای و یا سران پاسدار از جانب دولت اسرائیل و صرفا به دلیل منافع خاص این دولت و تضادهایش با جمهوری اسلامی نبوده بلکه بخشی از برنامه ی امپریالیست های غربی و در چارچوب تضادهای آنها با حکومت اسلامی بوده است.
 جنگ با حکومت خامنه ای در حال حاضر در دستور کار دولت های امپریالیستی نیست!
در شرایط کنونی امپریالیسم آمریکا و به همراهش دولت های امپریالیستی غرب جنگ با جمهوری اسلامی را نمی خواهند. نه تنها دولت بایدن در حال حاضر، بلکه همچنین دولت ترامپ نیز اساسا جنگ با جمهوری اسلامی را نمی خواست و برای همین هم با همه ی داد و قال عمده کارش ترور قاسم سلیمانی بود.
جدا از مواردی مانند شکست امپریالیست ها در تجاوز به افغانستان و عراق و دیگر کشورها که توان شان را تا حدودی تحلیل برده است و در داخل کشورهاشان آنها را ضعیف کرده است، علت این است که در حال حاضر می بینند که جمهوری اسلامی جنبش توده ها را در ایران سرکوب می کند و جنبش توده ها نیز نتوانسته به آن درجه برسد که خطر سرنگونی حکومت را خیلی نزدیک کند.
جدا از این آنها نمی توانند به راحتی گزینه ی خود یعنی سلطنت طلبان را به قدرت برسانند. آنها زمانی می توانند سلطنت طلبان را به قدرت برسانند که یا میدان مبارزه ی داخلی به آنها این امکان را بدهد و مثلا سلطنت طلبان دارای نفوذ قابل توجهی میان مردم باشند و یا در صورتی که آنها را بدون نفوذ داخلی چشمگیر در پی یک تجاوز نظامی به قدرت رساندند  بتوانند آنها را بدون اینکه جامعه به هم بریزد بر سر قدرت نگاه دارند. آنها در عین حفظ تضادهای خود با جمهوری اسلامی، با حکومت خامنه ای در گذشته و حال وارد بند و بست های مکرر بوده و هستند. دولت بایدن با جمهوری اسلامی مذاکرات پنهانی دارد و برنامه های خود را پیش می برد. خامنه ای و سران سپاه جزییات حمله ی اخیر را از طریق واسطه یا مستقیما به اطلاع آمریکا رساندند و آن را به گونه ای انجام  دادند که قابل کنترل حداکثری باشد. اینکه آمریکا مخالفت جدی ای با این حمله و تهدیدی در این مورد نکرد و اکنون نیز به اسرائیل می گوید با این کشور در هیچ حمله ای که پاسخ به حمله ی ایران باشد مشارکت نخواهد کرد برای این است که خامنه ای و سران سپاه اش بتوانند با چنین حمله ای جدا از حل و فصل نیازهای داخلی شان در مورد پاسخ به حمله ی اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی در سوریه و همچنین راه آمدن بیشتر با آمریکا، موقعیت خود را در قبال جنبش توده ها به دست آورند و توان حفظ حکومت شان را داشته باشند.
آنها نمی خواهند کاری کنند که خامنه ای و سران سپاه بیش از پیش به امپریالیسم روسیه پناه برند. آنان می خواهند جناح های وابسته به خود را در جمهوری اسلامی تقویت کنند و بر جناح های هوادار روسیه برتری یابند.
تضادهای آنها با جمهوری اسلامی عموما در چارچوب جاه طلبی ها و زیادروی ها سران حکومت در منطقه است. آنها می خواهند زیادروی های حکومت خامنه ای و پاسداران اش را در منطقه کنترل کرده نیروهای نظامی آن و نیروهای نیابتی اش را زیر کنترل خود در آورند.  
آنها زمانی دست به جنگ با حکومت جمهوری اسلامی می زنند که انقلاب در ایران اوج گرفته و حکومت جمهوری اسلامی نتواند آن را سرکوب کند. زیرا در صورتی که انقلاب توده ای  صورت گیرد و این امکان پدید آید که دولتی انقلابی و دموکراتیک به روی کار آید به نفع شان نیست و ممکن است بر تکامل آتی جامعه تاثیر گذارد و همچنین تاثیراتی بر منطقه گذارد که آنها آن را به نفع منافع امپریالیستی  دراز مدت خود نمی بینند.
برای همین است که در حال حاضر بهترین گزینه برای تداوم منافع شان همین حکومت اسلامی خامنه ای و سران پاسدارش است.
البته آنها حاضر بودند با دولت های اصلاح طلب و امثال روحانی کنار بیایند اما این بیشتر به این دلیل بود که چنین جابجایی قدرتی مسالمت آمیز صورت گرفته و چنین دولت هایی حاضر بودند با دولت های امپریالیستی غربی هماهنگ شده و اجازه روابط عادی را بدهند. امضای برجام و ریختن نماینده گان کمپانی ها به داخل ایران اوج این کنار آمدن امپریالیست ها با دولت روحانی بود.    
موضع توده ها در قبال حمله به اسرائیل
طبقه ی کارگر و کشاورز و توده های زحمتکش و مترقی ایران آگاه تر و بیدارتر از همیشه هستند. همان گونه که پیش از این  توده ها حکایت«انتقام سخت» خامنه ای و سران پاسدارش را به تمسخر می گرفتند، حمله ی 25 فروردین و«تنبیه» اسرائیل را نیز به تمسخر می گیرند. آنان با چشمان خود دود شدن پول های خود و حاصل زحمات خود را در هوا می بینند؛ پول هایی که سران استثمارگر و دزد و فاسد جمهوری اسلامی دهه هاست که از گُرده شان بیرون کشیده و خرج درست کردن این موشک ها و پهپادها کرده اند تا روزی همچون 25 فروردین با آنها دست به خودنمایی و قدرت نمایی بزنند!
بی تردید توده ها هیچ گونه تمایلی به جنگ با هیچ کشوری را ندارند. سیاست های کثیف حکومت در عرصه ی اقتصادی که آنها را به نداری و فلاکت انداخته و رمق و نایی برایشان نگذاشته و در کنار آن استبداد سیاسی و فرهنگی این حاکمان، جز کینه و نفرت از جمهوری اسلامی چیزی در دل شان پدید نیاورده است. آنچه آن ها می خواهند سرنگونی و نابودی جمهوری اسلامی است.
جنبش های متوالی دهه ی نود و اکنون نخستین دهه از سده ی نو عموما با خواست براندازی حکومت بوده است. خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» با نفرت عمیق نسبت به سیاست ها و جنایات حکومت نسبت به زنان صورت گرفته و خواست نهایی آن سرنگونی حکومت بوده است. با این حال این جنبش ها فاقد کیفیات لازم و توان کمی مورد نیاز برای این سرنگونی بوده اند و بنابراین تا کنون امکان قطعی سرنگونی را پدید نیاورده اند. نگاهی به تاریخ سه دهه اخیر نشان می دهد که این جنبش ها اگر چه گاه به پس می روند اما با توجه به شرایط کنونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، پیشروی عمومی آنها الزامی و جبری است.
خامنه ای و سران پاسدارش نمی توانند از این حمله و« تنبیهی» که مضحکه ی عام و خاص شده است، نمدی برای ایجاد موقعیت برتر برای خود در مقابل توده ها و سرکوب توده ها بسازند و در لوای آن به پیش بردن سیاست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود( گران کردن بنزین، عقب راندن جنبش زنان، سرکوب بیشتر کارگران و ملیت ها و...) دست زنند. سرکوب جنبش زنان چنان که پیش از و دهه ها سرکوب نشان داده است بی حاصل است و جز کینه و نفرت در دل زنان و جوانان توده ها و متحد کردن بیشتر آنها چیز دیگری به بار نخواهد آورد. چنین سرکوبی نه تنها اکنون دیگر نمی تواند زنان را به عقب و به مواضع گذشته براند بلکه موجب شکاف های شدیدتر در میان جناح های حاکم و از جمله جناح خامنه ای خواهد شد. سرکوب طبقه ی کارگری که در فلاکت دست و پا می زند و با تعیین حداقل دستمزد سال 1403 و گرانی بی وقفه و از جمله دلار در همین دو هفته ی اخیر هر روز بیشتر به فلاکت می افتد ممکن نیست. سرکوب گرسنه گان که روزمره به تعدادشان افزوده می گردد ممکن نیست. سرکوب خلق های دربند ممکن نیست و...  
 برعکس، واکنش مقابل این« حمله» تصنعی و توخالی خامنه ای و سران پاسدارش و های و هوی تبلیغاتی ای که پس از مدتی به ناچار خواهد خوابید، اوج گیری دوباره ی جنبش طبقه ی کارگر و جنبش زنان و جوانان و جنبش طبقات دیگر و همچنین جنبش های ملی در بلوچستان و کردستان و آذربایجان و خوزستان است. 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
27 فروردین 1402

عین الاسد دوم خامنه ای و سران سپاه

 
عین الاسد دوم خامنه ای و سران سپاه
پر سر و صداتر اما پوشالی تر!
 
«پاسخ سخت» اجرایی شد!
بالاخره خامنه ای و سران پاسداراش«پاسخ سخت» کذایی شان را به حمله‌ی‌ اسرائیل به کنسول‌گری ایران و کشتن  ۷ نفر از فرماندهان ارشد سپاه قدس از جمله محمدرضا زاهدی فرمانده سپاه قدس در سوریه و لبنان  دادند و«انتقام سخت» شان را گرفتند!
این امر طی عملیاتی با نام «وعده صادق» و طبق اخبار با شلیک 185 هواپیمای بدون سرنشین و 36 موشک کروز و همچنین 110 موشک بالستیک نقطه زن به اسرائیل صورت گرفت که تقریبا اکثریت آنها( به گفته ی دولت اسرائیل 99 درصد از آنها) در هوا و پیش از آنکه به اسرائیل برسند به وسیله ی آمریکا، انگلیس، فرانسه ، اردن و یا در فضای کشور به وسیله ی نیروهای نظامی اسرائیل منهدم شدند.
اطلاع دادن زمان به آمریکا و اسرائیل
حمله البته غافلگیرانه نبوده است. گویا از سه روز پیش از آن، ساعت و تعداد و نوع پهپادها و موشک هایی که قرار بوده است به اسرائیل شلیک شود مستقیم و یا به وسیله ی کشورهای عربی به دولت آمریکا اطلاع داده شده بود. بنابراین هم آمریکا و هم دیگر کشورها از جمله اسرائیل دقیقا از تمامی ابعاد حمله خامنه ای اطلاع داشتند و می توانستند بهتر برنامه ریزی کرده و پهپادها و موشک ها را رهگیری و نابود کنند.
برنامه ریزی برای ریختن معدود هواداران خامنه ای به خیابان و به راه انداختن جشن پیروزی
در کنار این حمله در نقشه ای از پیش برنامه ریزی شده به وسیله ی سپاه و دیگر ارگان ها، مشتی از حزب اللهی ها و نان خورها را به خیابان ها فرستادند تا همزمان با شلیک پهپادها و موشک ها به قیل و قال بپردازند و در حالی که هنوز حمله به سرانجام نرسیده و نتایج عملی آن روشن نبود طبق معمول این « پیروزی بزرگ» را جشن بگیرند.
«خاتمه ی عملیات»
و بالاخره باقری یکی از سران سپاه، پس از شلیک پهپادها و موشک ها گفت که عملیات از نظر جمهوری اسلامی«خاتمه » یافته و «قصدی برای ادامه ی عملیات» ندارد.(گویا وی و دیگر سران سپاه و خامنه ای امیدوارهستند که سخنان شان گوش شنوایی به ویژه از جانب آمریکا که در جریان همه نکات قرار دارد پیدا کند و این کشور مانع از پاسخ متقابل اسرائیل شود!)
حمله ی پر های و هوی و پرخرج اما توخالی
و اما برمبنای اخبار منتشر شده از جانب دولت اسرائیل اکثریت این پهپادها و موشک ها یا در حال رسیدن به اسرائیل و یا در فضای اسرائیل سرنگون شدند و تنها برخی از آنها به زمین اصابت کرده که خسارت جدی ای به همراه نداشته است. بر طبق گفته های دولت اسرائیل یکی از موشک ها توانسته به زیرساخت های یکی از پایگاه های هوایی اسرائیل آسیب وارد کند و در ضمن یک دختر بچه ی عرب از ناحیه سر زخمی شده که در بیمارستان بستری و در حال مداوا است. (نتایج حمله دیر یا زود و به وسیله ی منابع مستقل تر بیشتر مشخص می شود و امکان وارسی قضیه بیشتر فراهم می گردد).
در اعلامیه ی خود با نام حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در سوریه به تاریخ 16 فروردین 1403 نوشتیم:
«با این حال، خامنه ای و جریان هسته ی مرکزی قدرت از«پاسخ سخت» سخن می گویند و روشن نیست که این بار نیز دولت خامنه ای و پاسداران اش از طریق نیروهای نیابتی شان«پاسخ سخت» می دهند و در عراق و یمن به مواضع آمریکا و یا کشتی ها حمله می کنند و یا خودشان مستقلا وارد عمل گردیده و مثلا موشکی به اسرائیل شلیک می کنند.
در مورد موشک زدن، مشکل که اگر هم خودشان موشکی شلیک کنند آن را به داخل شهرهای اسرائیل بزنند زیرا برایشان آخر و عاقبت آن مشخص نیست و بنابراین شاید بتوان بیشتر احتمال داد که اگر همچون«انتقام سخت» از آمریکا برای ترور قاسم سلیمانی چنین کنند، چند موشک به خاک اسرائیل در مرز سوریه شلیک کنند! گرچه این بار پیش از آن به اسرائیلی ها خبر نخواهند داد!»( گویا نظر ما درمورد خبر ندادن درست نبوده و حضرات مستقیما و یا از طریق دولت های واسط به آمریکا و در نتیجه به اسرائیل اطلاع دادند!)
دلایل اصلی خامنه ای برای «پاسخ سخت»
اگر آنچه دولت اسرائیل می گوید راست باشد آن گاه این حمله ای پرسرصدا اما توخالی و پوشالی بوده است. یک هارت و پورت پرخرج.
از میان دلایلی که خامنه ای و سران سپاه دارند دو دلیل مهم تر از دیگر دلایل است:
واکنش به تحقیر شدن در مقابل ارزشی های داخلی و نیروهای نیابتی
یکی تحقیرشدن خامنه ای و سران پاسدار در نزد نیروهای داخلی پشتیبان حکومت و همچنین  نیروهای نیابتی شان در منطقه در جریان حمله دولت اسرائیل به کنسولگری  و کشتن 7 تن از فرماندهان سپاه قدس و به اصطلاح خواست این که خود را از این خوارشده گی بیرون کشند و گردن در مقابل اینها به فراز در آورند و باد در پوست شان کنند که« 60  سال است دولتی به اسرائیل حمله نکرده و چندین قدرت جهانی مشغول زدن پهپادها و موشک های ما شدند» و از این گونه...
حمله ی خامنه ای به جنبش زنان و توده ها
و دوم شرایط داخلی و وضعیت اقتصادی و سیاسی اسفباری است که برای اکثریت توده ها وجود دارد و هر دم بدتر شده و امکان برخاستن توده ها و شکل گیری خیزش ها را در خود دارد.
گفتنی است که طی همین ده روز پیش از«حمله» ارزش ریال در مقابل ارزهای خارجی بازهم کاهش یافت و قیمت دلار آمریکا به بالای هفتاد هزارتومن رسید و در نتیجه از ارزش داشته های ریالی حال و آینده ی توده های مردم باز هم بیشتر کاسته شد. طی همین ده روز بسی از روزنامه های داخلی می گفتندکه اگر می خواهید پاسخ دهید بدهید زیرا ماندن میان پاسخ دادن و ندادن موجب می شود که هر روز به قیمت ارزها افزوده گردد و حال استرس بر جامعه حاکم شود!  
بنابراین خامنه ای نیاز داشت که با اقدامی، موقعیت روانی - فرهنگی و سیاسی فروتری را که در مقابل توده ها به ویژه پس از خیزش «زن زندگی آزادی» خواه در سیاست داخلی و خارجی پیدا کرده بود و کشتن فرماندهان پاسدارش آن را بدتر کرده و موجب مسخره شدن اش را در میان توده ها فراهم کرده بود تغییر داده و خود را به موقعیت فراتر ارتقاء دهد تا بتواند بیشتر سیاست های خود را پیش برد و بهتر جنبش های توده ای را سرکوب کند.
این کار از زمان برنامه ریزی حمله طراحی شد. خامنه ای دوباره به گفته ی توده ها«بیرون بودن تار موی زنان» را «چالش» اصلی کشور خوانده و دوباره دستور داد که دارودسته های گشت ارشادی به خیابان ها بریزند و مانع از گسترش آزادی پوشش زنان شوند. طبق معمول هر کجا که کم می آورند و یا بوی جنبش و خیزش به مشام شان می رسد سراغ زنان می روند و به سرکوب زنان می پردازند تا جنبش در جامعه را به عقب برانند.
عملیات، بی نتیجه ای درخور هزینه اش!
اما عملیات مزبور تا کنون نتوانسته هیچ کدام از آن نتایجی که خامنه ای و سران سپاه دنبال آن بودند به بار بیاورد. نه با این حملات پرخرج از جیب مردم ایران که حتی اگر آسیب هایی به مکان های نظامی و یا اطلاعاتی ای در اسرائیل وارد کرده باشد(سران سپاه گفته اند قصد آسیب زدن به محل های اقتصادی و جان مردم را نداشته اند) خرج و دخل اش به هم نمی خورد و در نتیجه عملا توخالی و پوچ است، جنبش توده ها آرام می گیرد و نه احتمالا پشتیبانان داخلی حکومت و یا نیروهای نیابتی اگر خام نشوند، اقناع و ارضاء می شوند. شکی نیست که های و هوی کرکننده بوق های تبلیغاتی سران جمهوری اسلامی هزارها برابر آن حمله و نتایجی است که حمله داشته است.
پاسخ اسرائیل؟
اما به ساده گی نمی توان گفت که این پایان ماجراست. دولت صهیونیستی اسرائیل و به همراه اش امپریالیست های آمریکایی و اروپایی سوی دیگر قضیه هستند.
دولت اسرائیل در شرایط کنونی درگیری با جمهوری اسلامی را کمتر در خود و در چارچوب تضادهایش با جمهوری اسلامی و بیشتر در چارچوب تضادش با خلق فلسطین و سازمان حماس دنبال می کند( حمله به کنسولگری و کشتن سران سپاه قدس بیشتر به واسطه ی نقش آنها در جنگ غزه بود) و بنابراین بیشتر تابع وضعیت اش در قبال جنگ با خلق فلسطین است. از سوی دیگر جناح حاکم بر دولت اسرائیل به نقش دست زدن یا نزدن به این پاسخ یا جنگ در چارچوب حفظ موقعیت خود در قدرت و سرکوب مخالفت ها در اسرائیل توجه می کند.
اگر پاسخ به حمله ی خامنه ای و سران سپاه و تغییر محدود و یا کامل میدان جنگ بتواند به این دولت یاری کند که در در داخل و نیز در جنگ غزه موقعیت اش را بهبود بخشد( از جمله در مورد وجهه اش در افکار عمومی) آن گاه پاسخ خواهد داد و اگر نتواند به این دولت در حفظ خود در داخل و یا در این جنگ یاری کند پاسخ نخواهد داد.
در کنار منافع خاص دولت حاکم بر اسرائیل و نیز وضع این کشور در قبال جنگ با خلق فلسطین، منافع امپریالیست های آمریکایی و اروپایی و همچنین دولت های منطقه نیز مطرح است.
در راستای این منافع اگر امپریالیست های آمریکایی و اروپایی تداوم درگیری دولت اسرائیل را با ایران به صلاح وضع حکومت خامنه ای و سران سپاه در ایران که سر وسر فراوان با دولت بایدن دارند و نیز شرایط منطقه و دولت های آن و همچنین آماده گی خودشان برای درگیری تازه نبینند و فکر کنند که تداوم این پاسخ ها اوضاع خاورمیانه را به هم می ریزد و بنابراین از دولت حاکم اسرائیل بخواهند که پاسخ ندهد، این امکان وجود دارد که دولت اسرائیل پاسخ ندهد و اوضاع را به حال خود رها کند تا فرصتی دیگر ضربه ای دیگر همچون ضربه های پیشین اش به نیروهای جمهوری اسلامی وارد کند.      
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
26فروردین 1402