۱۳۹۶ بهمن ۲۱, شنبه

مناسبت های تاریخی و فرصت طلبان آواکیانیست 2 (بخش پایانی)


 مناسبت های تاریخی و فرصت طلبان آواکیانیست 2 (بخش پایانی)

یادداشت هایی بر دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک
در دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دموکراتیک(از این پس دو تاکتیک) لنین، تضادهایی از لحاظ نظری و سیاسی وجود دارد. این تضادها از یکسو بازتاب دهنده شرایط تغییر یابنده اقتصادی- سیاسی جهانی و ورود به مرحله امپریالیسم است که لنین ده سال بعد آن را «آستان انقلاب پرولتری» مینامد؛ امری که برای لنین این امر را امکان پذیر میسازد که وحدت دو فرایند انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی را بسیار ژرفتر از سال 1905 و کتاب دو تاکتیک  تئوریزه سازد و در روسیه ای امپریالیستی  وعلیرغم موجودیت ساخت فئودالی در اقتصاد آن، به فاصله ای کوتاه، تبدیل انقلاب دموکراتیک را به انقلاب سوسیالیستی امکان پذیرببیند؛ از سوی دیگر، بازتاب دهنده ی امکانات و چشم اندازهای مختلف در مبارزه طبقاتی در روسیه  در آن زمان و توازن نیروهای بورژوازی و طبقه کارگر است، امری که بنوبه خود هم امکان گرفتن قدرت بوسیله بورژوازی و هم بوسیله طبقه کارگر را ممکن میساخت؛ و از سوی سوم، بازتاب رشد تضادها در تکامل نظریات مارکسیسم - لنینیسم در مورد گذار از انقلابات دموکراتیک نوع کهن به نوع نوین است که باید به رهبری طبقه کارگر صورت گیرند.
 همین نوع تضادها و نیز برخی در هم آمیزی های آنها در این کتاب است که اغلب دستاویزی بدست ترتسکیستها و رویزیونیست ها داده که با چسبیدن به برخی از نظرات و عبارات و جدا کردن آن از مجموعه نظریات مندرج در کتاب، استنتاج های دلخواه خود را صورت داده و به رد نظریات اساسی این کتاب در مورد انقلابات دو مرحله ای برای کشورهایی که هنوز بقایای جوامع کهن،  خواه از نظر اقتصادی - اجتماعی و خواه از نظر سیاسی و فرهنگی، در آنها باقی مانده اند، بپردازند.
ما در درمورد برخی از این نوع گزین کردن ها از نظرات لنین که بوسیله میشل لووی صورت گرفته است در نوشته های زیر نام وقتی که ترتسکیستهای بدفاع از دیالکتیک برمیخیزند(بخش 17 تا 21) صحبت کرده ایم.  برای اینکه خواننده تصوری نسبتا روشنتر در مورد برخی مباحث دیگر لنین درباره درباره انقلاب دموکراتیک بورژوایی، انقلاب سوسیالیستی و دولت موقت انقلابی بدست آورد - و اینها مباحثی هستند که عموما در مقالات ترتسکیستی و شبه ترتسکیستی  و از جمله مقاله مورد بحث در بخش پیشین تحریف میشوند- ما در این بخش به قسمتهایی از دو تاکتیک که مباحث بالا در آنها آمده است، میپردازیم.
رهبری انقلاب
در یکی از مهمترین فرازهای کتاب دو تاکتیک و در پیشگفتار این کتاب، لنین مینویسد:
«فرجام انقلاب منوط به آن است که آيا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازى را بازى خواهد کرد، همدستى که از لحاظ نيروى تعرض عليه حکومت مطلقه، توانا ولى از لحاظ سياسى ناتوان است يا اينکه نقش رهبر انقلاب توده‌اى را.»(منتخب آثار تک جلدی، دو تاکتیک... پیشگفتار، ص 242)
این خط اساسی لنین است. پرولتاریا باید تلاش کند تا رهبری انقلاب دموکراتیک را در روسیه بدست گیرد. این نقطه آغاز تبدیل انقلابات نوع کهن به رهبری بورژوازی به انقلابات نوع نوین به رهبری طبقه کارگر است. از سوی دیگر برنامه حداقل بلشویکها «دیکتاتوری کارگران و دهقانان» است که که از نظر محتوی با جمهوری دموکراتیک بورژوایی تفاوتهایی اساسی دارد و ما در نوشته مورد اشاره به آن پرداخته ایم.
به این ترتیب اینها وجوه اصلی نظریه لنین درباره انقلابات  دموکراتیک نوع نوین است. 1- رهبری باید در دست طبقه کارگر باشد 2-  شکل سیاسی حکومت دموکراتیک باید دیکتاتوری کارگران و دهقانان باشد.
انقلاب دموکراتیک
متن قطعنامه بلشویکها که  مربوط به حکومت انقلابی موقت است، چنین است: 
«قطعنامه مربوط به حکومت انقلابى موقت
2) استقرار جمهورى دمکراتيک در روسيه فقط در نتيجه قيام پيروزمندانه مردم، که ارگان آن حکومت انقلابى موقت خواهد بود...»
3) اين انقلاب دمکراتيک در روسيه، با وجود رژيم اجتماعى و اقتصادى فعلى آن، سلطه بورژوازى را که ناگزير در لحظه معيّن، بدون فروگذارى از هيچ اقدامى، کوشش خواهد کرد حتى‌المقدور قسمت بيشترى از پيروزيهاى دوره انقلاب را از چنگ پرولتارياى روسيه خارج سازد، ضعيف ننموده، بلکه آن را تقويت مينمايد؛
کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه مقرر ميدارد:
الف) ضرورى است تصور روشنى درباره محتمل‌ترين سير انقلاب و نيز درباره اينکه در لحظه معيّنى از آن پيدايش حکومت انقلابى موقت که پرولتاريا اجراى همه خواستهاى فورى سياسى و اقتصادى برنامه (برنامه حداقل) ما را از آن طلب خواهد نمود ناگزير خواهد بود - در بين طبقه کارگر اشاعه يابد.
ب) با در نظر گرفتن تناسب قوا و عوامل ديگرى که تعيين دقيق آنها از پيش غير ممکن است شرکت نمايندگان حزب ما در حکومت انقلابى موقت بمنظور مبارزه بيرحمانه با کليه تلاشهاى ضد انقلابى و دفاع از منافع مستقل طبقه کارگر مجاز ميباشد؛
ج) شراط لازم چنين شرکتى نظارت شديد حزب بر نمايندگان خود و حفظ مداوم استقلال سوسيال دمکراسى است که انقلاب سوسياليستى کامل را هدف مساعى خويش قرار داده و به همين جهت هم دشمن آشتى ناپذير تمام احزاب بورژوازى است؛
د) اعم از اينکه شرکت سوسيال دمکراسى در حکومت انقلابى موقت ممکن باشد يا نه، بايد بمنظور حفظ و تحکيم و بسط توسعه پيروزيهاى انقلاب انديشه لزوم فشار دائمى بر حکومت موقت از طرف پرولتارياى مسلح و تحت رهبرى سوسيال دمکراسى را در بين وسيع‌ترين اقشار پرولتاريا ترويج نمود.» (همانجا، 245-244، تاکیدها از ماست).
در اینجا ما پاسخ به شرایط پیچیده و متضاد روسیه در فواصل سالهای 1907- 1905 را می بابیم. توازن نیروها به گونه ای است که مسیرهای گوناگون و متضاد و وضعیت ها و اشکال مختلفی برای تکامل انقلاب پیش بینی میشود. درست از همین رو قطعنامه  بلشویکها از «محتمل ترین سیر انقلاب» صحبت میکند. در قطعاتی که بوسیله ما برجسته شده است قطعنامه به «تقویت سلطه بورژوازی» اشاره میکند.
لنین سپس در توضیح این امر چنین میگوید:
«ولى چنانچه جنبه طبقاتى تحول دمکراتيک از نظر دور گردد در اين صورت ارزيابى اهميت حکومت انقلابى موقت هم ناقص و نادرست خواهد بود. از اينرو در قطعنامه اضافه ميشود که انقلاب، سلطه بورژوازى را تقويت مينمايد. اين موضوع در رژيم اجتماعى و اقتصادى فعلى يعنى سرمايه‌دارى ناگزير است. و نتيجه قوّت يافتن سلطه بورژوازى بر پرولتاريايى که تا اندازه‌اى آزادى سياسى دارد، بنوبه خود بايد ناگزير عبارت باشد از مبارزه شديد بين آنان در راه بدست آوردن قدرت و نيز عبارت باشد از تلاشهاى شديد بورژوازى براى اينکه پيروزيهاى دوره انقلاب را از چنگ پرولتاريا خارج سازد. لذا پرولتاريا، که پيشاپيش همه و در رأس همه براى دمکراسى مبارزه ميکند، حتى لحظه‌اى هم نبايد تضادهاى جديدى را که در درورن دمکراسى بورژوازى نهفته است و نيز مبارزه جديد را فراموش نمايد.»( ص 246- 245)
 تضادهایی که بین این قطعه، با نظریات دیگر لنین در همین دو تاکتیک  وجود دارد، این است که  در این قطعه «جنبه طبقاتی تحول دموکراتیک» که ماهیتا بورژوایی است با این مسئله که در روسیه،«انقلاب، سلطه بورژوازی را تقویت مینماید» در یک ردیف قرار میگیرد و لنین آن را در «رژیم اجتماعی و اقتصادی فعلی یعنی سرمایه داری ناگزیر» میداند. در حالیکه در قطعات دیگر بویژه در بخش های پایانی کتاب( فصل«آیا اگر بورژوازی از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصان می پذیرد») صرف«جنبه طبقاتی تحول دموکراتیک» که بطور عمده «بورژوایی» است، لزوما سلطه بورژوازی را تقویت نمیکند.
منظور ما بویژه زمانی است که «دیکتاتوری کارگران و دهقانان» برقرار شده باشد. اینجا نیز تحول دموکراتیک، جنبه بورژوازی دارد، اما سلطه بورژوازی را به  معنای مورد نظر در عبارات پیش گفته، تقویت نمیکند؛ در اینجا از آن دموکراسی بورژوایی که لنین از آن صحبت میکند نیز اثری نیست و بجای آن دموکراسی کارگران و دهقانان می نشیند.
 این دیدگاه از یک سو نشانگر جنبه ای از وضعیت واقعی مبارزه طبقاتی در روسیه و توازن نیروهای بورژوازی و طبقه کارگر است که میتواند هم این امکان را برای بورژوازی فراهم کند که خود به تنهایی قدرت را در دست گیرد و راه کشورهای اروپای غربی را برود؛ و در چنین شرایطی طبقه کارگر بواسطه دمکراسی بورژوایی نوع غربی میتواند مبارزه خود را درون نظام جاری پیش ببرد؛ و هم این امکان را برای طبقه کارگر فراهم کند تا خود در اتحاد با دهقانان قدرت سیاسی را بدست گیرد و دیکتاتوری کارگران و دهقانان را برقرار سازد. باید این دو امکان  و شرایط متفاوتی که در صورت تحقق هر کدام از آنها بوجود میاید در نظر داشت و آنها را با یکدیگر درهم نکرد. در مباحث لنین  گرچه گاه آغشتگی هایی از درهم کردن دو امکان وجود دارد، اما در کل،  این مباحث گاه در چارچوب امکان نخست و گاه در چارچوب امکان دوم است.
 همچنین، گرچه ما از دوران انقلابات دموکراتیک نوع کهن فاصله گرفته ایم(توجه کنیم که لنین در همان عبارتی که از پیشگفتار وی بر این کتاب آوردیم، تمامی فرجام انقلاب را منوط به این میداند که آیا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازی را بازی کند و انقلاب از نوع کهن گردد و یا نقش رهبر انقلاب توده ای را یعنی انقلاب به نوع نوین تبدیل گردد) اما هنوز، خواه از نقطه نظر شرایط عینی جهانی و کشوری و خواه از نظر تئوریک، آنرا به گونه ای کامل پشت سر نگذاشته ایم.
نکته این است که در انقلابات دموکراتیک نوع نوین (بویژه پس از تدوین نظری آن بوسیله مائو تسه تونگ و در پی تجارب ارزشمندانقلاب چین) که باید به رهبری طبقه کارگر صورت گیرند، پس از برقراری جمهوری دموکراتیک خلق، گرچه بورژوازی ملی این کشورها تا حدودی آزادی عمل  اقتصادی (و سیاسی- فرهنگی) میبابد، اما عمل اقتصادی وی تنها یکی از بخشهای اقتصاد(مالکیت دولتی، مالکیت دولتی - خصوصی و مالکیت خصوصی) است؛ و در مجموع اقتصاد و سیاست این کشورها، سلطه  بورژوازی تقویت نمیشود.
البته در فرایند انقلابات دموکراتیک در کشورهای زیر سلطه( مرحله انقلاب در کشورهای صنعتی، انقلاب سوسیالیستی است) ممکن بوده و هست که بورژوازی ملی رهبری انقلاب را بدست گیرد؛ در این صورت انقلاب از نوع انقلابات نوع کهن گشته و جمهوری دموکراتیک بورژوایی برقرار میگردد. میدانیم که  در مرحله کنونی که مرحله امپریالیسم است، برخلاف دوره ای که این انقلابات در اروپا بوجود آمد، چنین انقلاباتی نمیتوانند به خواستهای خلق جامه عمل پوشانند و شکست خواهند خورد.
اما همین امر، یعنی دو امکان مختلف رهبری طبقه کارگر و رهبری بورژوایی، گرفتن قدرت سیاسی بوسیله بورژوازی و یا طبقه کارگر، نشانگر این است که آنچه لنین در دو تاکتیک  و در مورد یک کشور امپریالیستی گفته است ( در دوره ای که انقلابات دموکراتیک در این گونه کشورها تقریبا دوره پایانی خود را میگذراند) کماکان ممکن است در مورد کشورهای زیر سلطه بوجود آید. تفاوت در اینجاست که در آن کشورها و از جمله در کشور روسیه، یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی به رهبری بورژوازی میتوانست  جامعه را وارد تغییرات بیشتر در جهت سرمایه داری کند، اما این امر در کشورهای زیر سلطه امکان پذیر نیست. یعنی این کشورها با یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی به رهبری بورژوازی ملی نمیتوانند سرمایه داری ملی خود را رشد دهند و دیر یا زود دوباره وابسته به امپریالیسم خواهند شد.
آنچه که  به عنوان نتیجه گیری مد نظر ماست این است که گرچه در انقلابات دموکراتیک نوع نوین جنبه طبقاتی تحول کماکان بورژوایی است، اما این امر به این معنی نیست که در این انقلابات و در جمهوری دموکراتیک خلق، سلطه بورژوازی تقویت میشود. برعکس در این انقلابات به این دلیل که به رهبری طبقه کارگر صورت میگیرند و جمهوری دموکراتیک خلق بر مبنای وحدت کارگران و دهقانان است، هر چند برخی عناصر اقتصادی سرمایه داری متوسط و خرد میتوانند ادامه یابند، اما عموما روندهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سوسیالیستی است که به مرور تقویت شده و برقرار میگردند. 
انقلاب سوسیالیستی
 اما در مورد اینکه چرا نمیتوان در آن زمان دست به انقلاب سوسیالیستی زد، لنین نظرات زیر را ارائه میدهد:
«بالاخره متذکر ميشويم که وقتى قطعنامه، حکومت انقلابى موقت را موظف به عملى ساختن برنامه حداقل مينمايد، بدين طريق افکار بيمعنى نيمه آنارشيستى را درباره اجراى بيدرنگ برنامه حداکثر و بدست آوردن قدرت براى انجام انقلاب سوسياليستى بدور مياندازد. سطح فعلى تکامل اقتصادى روسيه (شرط ابژکتيف) و سطح فعلى آگاهى و تشکل توده‌هاى وسيع پرولتاريا (شرط سوبژکتيف که ارتباط لاينفکى با شرط ابژکتيف دارد)آزادى تامّ و فورى طبقه کارگر را غير ممکن ميسازد. فقط اشخاص کاملا جاهل ممکن است جنبه بورژوايى تحول دمکراتيک را که در حال عملى شدن است از نظر دور دارند؛ - فقط خوش‌بينان کاملا ساده‌ لوح ممکن است اين موضوع را فراموش کنند که درجه اطلاع توده کارگر از هدفهاى سوسياليسم و شيوه‌هاى اجراى آن هنوز تا چه اندازه کم است. ولى ما همه يقين داريم که آزادى کارگران فقط بدست خود کارگران ميتواند انجام گيرد؛ بدون آگاهى و تشکل توده‌ها، بدون آماده نمودن و پرورش آنها از راه مبارزه طبقاتى آشکار بر ضد تمام بورژوازى، کوچکترين سخنى درباره انقلاب سوسياليستى نميتواند در ميان باشد. و در پاسخ اعتراضات آنارشيستى مبنى بر اينکه گويا ما انقلاب سوسياليستى را بتعويق مياندازيم خواهيم گفت: ما آن را به تعويق نمياندازيم بلکه با يگانه وسيله ممکن و از يگانه راه صحيح، يعنى از همان راه جمهورى دمکراتيک، نخستين گام را بسوى آن برميداريم. کسى که بخواهد از راه ديگرى سواى دمکراتيسم سياسى بسوى سوسياليسم برود، مسلما چه از لحاظ اقتصادى و چه از لحاظ سياسى به نتايج بيمعنى و مرتجعانه‌اى خواهد رسيد. اگر کارگرانى در موقع خود از ما بپرسند: چرا ما نبايد برنامه حداکثر را اجرا نماييم ما در پاسخ، متذکر خواهيم شد توده‌هاى مردم، که داراى تمايلات دمکراتيک هستند، هنوز از سوسياليسم خيلى دورند، هنوز تضادهاى طبقاتى نضج نگرفته است و هنوز پرولتاريا متشکل نشده است. صدها هزار کارگر را در تمام روسيه متشکل کنيد ببينيم، حُسن نظر نسبت به برنامه خود را در بين ميليونها کارگر تعميم دهيد ببينيم! سعى کنيد اين کار را انجام دهيد و تنها به جملات پُر سرو صدا ولى توخالى آنارشيستى اکتفا نورزيد، - آنوقت فورا خواهيد ديد که عملى کردن اين تشکل و بسط اين فرهنگ سوسياليستى منوط است به اجراى هر چه کاملتر اصلاحات دمکراتيک.»(همانجا، 246-  245، تاکیدها ازماست).
باید توجه داشت که گرچه طبقه کارگر روسیه متشکل ترین و به نسبت آگاهترین طبقه توده های ستمدیده بود، اما به علت شرایط عقب مانده روسیه، اکثریت توده های استثمار شده و زیر ستم را تشکیل نمیداد. همچنین از کار آگاهگرانه و تشکیلاتی بلشویکها در سطح کشور- و نه تنها پطرزبورگ - تنها چیزی حدود سه سال میگذشت. به همین دلایل، اینکه این طبقه، حتی  در صورتی که قدرت سیاسی را تصرف کند و دیکتاتوری کارگران و دهقانان را برقرار سازد، بتواند بدون انجام یک سلسله  اصلاحات دموکراتیک، دست به انقلاب سوسیالیستی زند، دیدگاهی آنارشیستی - ذهنی گرایانه و نادرست بود.
نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که حتی در انقلاب فوریه، بلشویکها هنوز در شوراها اکثریت را نداشتند و وضع در شوراها به گونه ای بود که شوراها خود قدرت را به بورژوازی تفویض کردند. به عبارت دیگر، حتی در انقلاب فوریه نیز نخست بورژوازی قدرت سیاسی را بدست گرفت. یعنی پس از حدود 12 سال کار مداوم و خستگی ناپذیر بلشویکها باز نخست انقلاب سوسیالیستی رخ نداد و یا در واقع هیچ نیروی سیاسی نمیتوانست دست به این انقلاب بزند. تحقق انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه، تنها با وجود آن در تئوری و با تغییرات ژرف  در نظرات لنین پس از مطالعه  علم منطق هگل  قابل توضیح نیست،(زیرا در تئوری بلشویکها در 1905 نیز موجود بود) بلکه با شرایط خاص جنگ امپریالیستی، شرایط خاص روسیه و نیز وضع خاصی که از یک سو حکومت کرنسکی و از سوی دیگر بلشویکها و طبقه کارگر در دوره فاصله میان انقلاب فوریه و اکتبر پیدا کردند، یعنی با شرایط عینی و همچنانکه لنین همواره اشاره میکند «خود ویژه» روسیه قابل توضیح است. ژرفش بیشتر  ادراکات لنین از دیالکتیک موجب آن گشت که نظریات لنین انعطاف فوق العاده تری نسبت به گذشته بیابد و اوضاع عینی مشخص بین المللی و مبارزه طبقاتی روسیه را با روشنی بیشتری دیده و امکانات تبدیل مرحله دموکراتیک به سوسیالیستی را بوضوح دریابد. 
در مورد کشورهای زیر سلطه وضع تا حدودی متفاوت است. در این کشورها گرچه طبقه کارگر از نظر سطح سیاسی و فرهنگی با بورژوازی ملی و از نظر کمی با  دهقانان و طبقه خرده بورژوازی قابل مقایسه نیست، اما بواسطه شرایط خاصی که این طبقه دارد( در مالکیت نداشتن وسائل تولید، وابستگی به تولید بزرگ صنعتی، تمرکز و امکان تشکل ) و دیگر طبقات خلقی ندارند، و نیز بواسطه شرایط این انقلابات(عصر امپریالیسم، ناتوانی سیاسی بورژوازی ملی، جزیی از انقلابات سوسیالیستی بودن انقلابات دموکراتیک از نظر عینی) میتواند رهبری انقلابات دموکراتیک را به عهده  گیرد و بدین ترتیب عناصر سوسیالیستی را تقویت کرده و برخی تحولات سوسیالیستی را از همان آغاز تصرف قدرت، در دستور کار قرار دهد.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، عبارات« سطح فعلى تکامل اقتصادى روسيه (شرط ابژکتيف) و سطح فعلى آگاهى و تشکل توده‌هاى وسيع پرولتاريا (شرط سوبژکتيف که ارتباط لاينفکى با شرط ابژکتيف دارد)» میباشد.
 در این خصوص میتوان گفت که این درست است که این دو با یکدیگر ارتباط ناگسستنی دارند، اما این ارتباط ناگسستنی به این معنا نیست که بین اقتصاد از یکسو و سیاست  و فرهنگ  از دیگر سو، یک رابطه برابر و موزون که در آن سیاست و فرهنگ همیشه و همواره از اقتصاد تبعیت میکند، وجود دارد و بنابراین هر چه اقتصاد کشوری پیشرفته تر باشد، طبقه کارگر آن پیشرفته و آگاهتر است. لنین خود به چنین درکی از ارتباط لاینفک میان شرط ذهنی و شرط عینی باور نداشت. در همان پیشگفتار لنین چنین مینویسد:
« ولى مسأله‌اى که اکنون در مقابل حزب رزمنده سياسى قرار دارد اين است که آيا ما خواهيم توانست چيزى به انقلاب بياموزيم؟ آيا ما خواهيم توانست از صحّت آموزش سوسيال دمکراتيک خود و از ارتباط خود با يگانه طبقه تا به آخر انقلابى يعنى پرولتاريا استفاده نماييم، تا مُهر و نشان پرولترى به انقلاب بزنيم، و انقلاب را نه در گفتار بلکه در کردار به پيروزى قطعى و واقعى برسانيم و نا استوارى، نيمه کارى و خيانت بورژوازى دمکرات را فلج گذاريم؟».
  پس سیاست یک حزب پیشرو میتواند در تکامل مبارزات نقش محرک و پیش برنده ایفا کرده و آن را به پیش براند. به عبارت دیگر صرفا این اقتصاد نیست که  در چگونگی تعین بخشی به مبارزه طبقاتی و انقلاب(یا سیاست حزب) نقش دارد، بلکه سیاست نیز میتواند در شرایط معین نقش تعیین کننده یافته بر انقلاب و شکل تکامل آن تاثیر گذارد و بدین ترتیب از طریق واسطه هایی بر اقتصاد تاثیر گذارد.
(نگارنده به نکاتی دیگر از نظر و روش لنین در این خصوص  در مقاله وقتی که ترتسکیستها به دفاع از دیالکتیک برمیخیزند! در بخش 17، در قسمت مربوط به دوتاکتیک اشاره کرده ام).
در مورد خصلت انقلاب روسیه لنین چنین نکاتی را میگوید:
«مارکسيستها مسلماً معتقدند که انقلاب روسيه جنبه بورژوايى دارد، اين يعنى چه؟ يعنى اينکه آن اصلاحات دمکراتيک در رژيم سياسى و آن اصلاحات اجتماعى و اقتصادى که براى روسيه جنبه ضرورى پيدا کرده‌اند، - بخودى خود نه تنها موجبات اضمحلال سرمايه‌دارى و سيادت بورژوازى را فراهم نميسازند، بلکه بعکس براى اولين بار زمينه را بطور واقعى براى تکامل وسيع و سريع اروپايى و نه آسيايى، سرمايه‌دارى آماده مينمايند و براى اولين بار سيادت بورژوازى را بمثابه يک طبقه ميسر ميسازند.»(ص253)
در اینجا«جنبه بورژوایی انقلاب» با تصرف آن از سوی بورژوازی در یک ردیف قرار میگیرند و در یکدیگر ادغام میشوند. در حالی که اگر طبقه کارگر جمهوری دموکراتیک خود یعنی دیکتاتوری کارگران  و دهقانان را بر قرار کند، جنبه بورژوایی انقلاب کماکان حفظ خواهد شد، اما این گونه نخواهد بود که سیادت بورژوازی برقرار شود. این وضعیت تنها در صورتی است که بورژوازی رهبر انقلاب گشته و قدرت سیاسی را به تنهایی تصرف کند. بنابراین همواره باید بین جنبه بورژوایی انقلاب که خواه در انقلابات نوع کهن و خواه در انقلابات نوع نوین وجود خواهد داشت، و سیادت بورژوازی که تنها در انقلابات نوع کهن مقدور و ممکن است و در انقلابات نوع نوین غیر مقدور و ناممکن میشود، فرق گذاشت.
لنین ادامه میدهد:
« سوسياليست- رولوسيونرها نميتوانند اين قضيه را درک کنند، زيرا آنها الفباى قوانين تکامل توليد کالايى و سرمايه‌دارى را نميدانند و به اين موضوع پى نميبرند که حتى موفقيت تام قيام دهقانان، حتى تجديد تقسيم کليه اراضى بنفع دهقانان و بر طبق تمايل آنان ("تقسيم‌بندى سياه" يا چيزى از اين قبيل) نيز ابدا باعث نابودى سرمايه‌دارى نميشود، بلکه برعکس به تکامل آن کمک نموده و تقسيم‌بندى طبقاتى خود دهقانان را تسريع خواهد کرد، عدم فهم اين حقيقت است که سوسياليست- رولوسيونرها را بدل به ايدئولوگ‌هاى غير‌آگاه خرده بورژوازى ميکند، اصرار در روى اين حقيقت براى سوسيال دمکراسى نه تنها از لحاظ تئورى بلکه از لحاظ سياست عملى نيز حائز اهميت عظيمى است زيرا از اينجاست که حتمى بودن استقلال طبقاتى حزب پرولتاريا در نهضت دمکراتيک همگانى فعلى ناشى ميگردد،»(همانجا،254- 253)
در مورد متن بالا میتوان گفت که امر تقسیم کلیه اراضی به نفع دهقانان و بر طبق تمایل آنها هم میتواند در جمهوری دموکراتیک بورژوایی بوجود آید و هم میتواند در جمهوری دموکراتیک نوین یا همان دیکتاتوری کارگران و دهقانان تحقق یابد؛ نتیجه در هر دو یکسان نخواهد بود.
در جمهوری دموکراتیک بورژوایی، این انقلابات، همانگونه که لنین میگوید  «نه تنها باعث نابودی سرمایه داری نمیشود بلکه برعکس به تکامل آن کمک نموده و تقسیم طبقاتی دهقانان را تسریع خواهد کرد». در این مورد، این قیام ها، جزیی از انقلابات به رهبری بورژوازی میگردند.
اما در انقلابات دموکراتیک نوع نوین، این قیام ها زیر رهبری طبقه کارگر قرار گرفته و جزیی از مجموعه انقلابات سوسیالیستی میگردد. در جمهوری دموکراتیک خلق( یا دیکتاتوری کارگران و دهقانان) تنها تقسیم اراضی صورت نخواهد گرفت، بلکه درعین حال پیوست اراضی و ایجاد یک سلسله تعاونی های دهقانی و دولتی نیز صورت خواهد گرفت که شکلهای انتقالی به سوسیالیسم خواهند بود. در اینجا صرفا تکامل سرمایه داری نخواهد بود، بلکه در حالی که از جنبه هایی تکامل سرمایه داری کنترل شده و همچنین تولید کوچک خواهد بود، در عین حال از جنبه هایی دیگر، تکامل یک سلسله شکلهایی بینابینی و نیز سوسیالیستی نیز خواهد بود. 
«ولى به هيچ رو از اينجا چنين بر نميآيد که انقلاب دمکراتيک (که از لحاظ مضمون اجتماعى و اقتصادى خود بورژوايى است) مورد علاقه عظيم پرولتاريا نيست، به هيچ رو از اينجا چنين برنميآيد که انقلاب دمکراتيک، نميتواند هم بشکلى بوقوع بپيوندد که بيشتر سودمندى آن متوجه سرمايه‌دار بزرگ، سلطان سرمايه مالى و مالک «منوّرالفکر» باشد و هم بشکلى که براى دهقان و کارگر سودمند باشد.(ص 254- 253)
همچنانکه میبینیم این نظریات لنین تماما مربوط است به یکی از دو امکان، یعنی رهبری انقلاب در دست بورژوازی باشد و جمهوری دمکراتیک بورژایی به رهبری بورژوازی برقرار گردد. انقلاب بورژوازی روسیه میتواند «براى اولين بار سيادت بورژوازى را بمثابه يک طبقه ميسر» سازد. به بیان  دیگر در شرایط معینی (بسته به توازن قوا در شرایط آنروز انقلاب روسیه) میتواند بیشترین سودمندی را برای سرمایه دار بزرگ، سلطان سرمایه مالی و مالک «منور الفکر» داشته باشد. این یک امکان است.
از سوی دیگر میتواند به «موفقيت تام قيام دهقانان، حتى تجديد تقسيم کليه اراضى بنفع دهقانان و بر طبق تمايل آنان ("تقسيم‌بندى سياه" يا چيزى از اين قبيل)» بینجامد که اینها « نيز ابدا باعث نابودى سرمايه‌دارى نميشود بلکه برعکس به تکامل آن کمک نموده و تقسيم‌بندى طبقاتى خود دهقانان را تسريع خواهد کرد».
لنین ادامه میدهد:
«تمام اين اصول مارکسيسم با تفصيل کامل چه بطور عمومى و چه بطور خصوصى در مورد روسيه به ثبوت رسيده و حلاجى شده است، از اين اصول چنين مستقاد ميشود که فکر تجسس راه نجات براى طبقه کارگر در چيزى بجز ادامه تکامل سرمايه‌دارى، فکريست ارتجاعى، در کشورهايى مانند روسيه آنقدر که به طبقه کارگر از کافى نبودن تکامل سرمايه‌دارى آسيب ميرسد از خود سرمايه‌دارى نميرسد، از اينرو وسيعترين، آزادترين و سريعترين تکامل سرمايه‌دارى مورد علاقه مسّلم طبقه کارگر است. از بين بردن کليه بقاياى کهن، که بر پاى تکامل وسيع، آزاد و سريع سرمايه‌دارى بند نهاده است، مسلما به حال طبقه کارگر سودمند است. انقلاب بورژوايى همانا تحولى است که بقاياى کهن يا بقاياى سرواژ را (اين بقايا تنها شامل حکومت مطلقه نبود بلکه شامل سلطنت نيز ميشود) با قطعيت هر چه تمامتر از سر راه خود ميروبد و موجبات تکامل هر چه وسيعتر و هر چه آزادتر و هر چه سريعتر سرمايه‌دارى را به طرزى هر چه کاملتر فراهم مينمايد.»(254)
امکانی که در این قسمتها مورد نظر لنین است همانا تصرف قدرت سیاسی بوسیله بورژوازی است و نه بوسیله طبقه کارگر. در این قسمتها وجه حاکم از یک سو مبارزه علیه «بقایای کهن یا بقایای سرواژ» و «حکومت مطلقه و سلطنت» است و از سوی دیگر «وسیعترین، آزادترین و سریعترین تکامل سرمایه داری».
 براحتی میتوان تصور کرد که در صورتی که رهبری انقلاب دست طبقه کارگر باشد و دیکتاتوری کارگران و دهقانان برقرار گردد، گرچه سرمایه داری تا حدودی تکامل میبابد، اما همان گونه تکامل نخواهد یافت  که زمانی که حکومت دست بورژوازی است، تکامل میبابد، بلکه از یک سو، محدودیت های معینی بر خود آن اعمال خواهد شد و از سوی دیگر، بوسیله تغییرات و تحولات واسطه ای و انتقالی و نیز سوسیالیستی محدود خواهد شد. 
وانگهی، چرا لنین میگوید «فکر تجسس راه نجات براى طبقه کارگر در چيزى بجز ادامه تکامل سرمايه‌دارى، فکريست ارتجاعى». آیا منظور لنین این است که نمیتوان انقلاب سوسیالیستی کرد زیرا انقلاب سوسیالیستی راه دیگری «بجز ادامه تکامل سرمایه داری» و از این رو «ارتجاعی» است؟
خیر! منظور لنین در اینجا به هیچوجه انقلاب سوسیالیستی نیست، بلکه راه رسیدن به آن است. لنین در این مورد، در بخشی که ما در بالا آوردیم درباره انجام زود هنگام انقلاب سوسیالیستی صحبت کرده بود، اما آنرا نه ارتجاعی، بلکه آنارشیستی خوانده بود. لنین در آنجا هم گفته بود« کسى که بخواهد از راه ديگرى سواى دمکراتيسم سياسى بسوى سوسياليسم برود، مسلما چه از لحاظ اقتصادى و چه از لحاظ سياسى به نتايج بيمعنى و مرتجعانه‌اى خواهد رسيد». و در اینجا منظور لنین میتواند راههایی همچون تولید کوچک و یا کمون های دهقانی روسی باشد که بویژه از سوی سوسیال رولوسیونرها در روسیه دنبال میشد. اما جمهوری دموکراتیکی که لنین میخواهد تا از طریق آن به سوسیالیسم برسد، تنها جمهوری دموکراتیکی نیست که به سبک و سیاق کشورهای اروپای غربی باشد، این جمهوری دموکراتیک میتواند« دیکتاتوری انقلابی کارگران و دهقانان» باشد. شعاری که لنین در بخشی جداگانه به آن میپردازد.  
«بدين سبب انقلاب بورژوازى به منتها درجه براى پرولتاريا سودمند است، انقلاب بورژوازى براى پرولتاريا مسّلما ضرورى است، هر چه انقلاب بورژوازى کاملتر و قطعى‌تر و هر چه پيگيرى آن بيشتر باشد، همانقدر هم مبارزه پرولتاريا با بورژوازى در راه نيل به سوسياليسم بيشتر تأمين خواهد بود، اين استنتاج فقط ممکن است براى اشخاصى که از الفباى سوسياليسم علمى بى اطلاع هستند تازه و عجيب و ضد و نقيض بنظر آيد...»(همانجا)
همچنانکه میبینم در این بخشها، امکان تصرف قدرت بوسیله بورژوازی دارای وجه قوی تری نسبت به تصرف قدرت به وسیله طبقه کارگر است. و سودمندی انقلاب برای طبقه کارگر عموما در «کاملتر بودن و قطعی تر بودن و پیگیری بیشتر آن» است.
 بطور کلی، کتاب  دو تاکتیک را باید فرایندی دو پاره دید و یا به دوپاره تقسیم کرد. در پاره ی نخستین، امکان کسب قدرت بوسیله بورژوازی امکان عمده است و در نتیجه لنین در این پاره ها، عمدتا این امکان  و شرایطی که در پی آن میاید را بررسی میکند و در مورد چنین شرایطی به مبارزه با خطوط انحرافی منشویکها و آنارشیستها  که دو روی یک سکه بودند، میپردازد و وظایف طبقه کارگر را در چنین شرایطی بازگو میکند. در پاره دوم و بویژه از فصول مربوط به «دیکتاتوری کارگران و دهقانان« و آیا اگر بورژوازی از انقلاب برمد، دامنه آن نقصان میپذیرد؟» امکان دوم یعنی حکومت بدون بورژوازی عمده است و لنین به آن میپردازد و  در مورد چنان شرایطی با منشویکها و آنارشیستها به تقابل میپردازد و وظایف طبقه کارگر را در چنین مواردی شرح میدهد. بسیار روشن است که در شرایطی که بورژوازی از انقلاب برمد و به طبقات کهنه بپیوندند و دیکتاتوری کارگران و دهقانان بر پا گردد، دیگر کتاب  به عقب بر نمیگردد و از «تقویت سلطه بورژوازی» (سرمايه‌دار بزرگ، سلطان سرمايه مالى و مالک «منوّرالفکر») که در فصول نخستین کتاب به آن اشاره شده، صحبت نمیکند.  
 «و در ضمن از اين استنتاج اين اصل نيز مستفاد ميگردد که انقلاب بورژوازى از لحاظ معيّنى براى پرولتاريا بيشتر سودمند است تا براى بورژوازى، اين اصل همانا از اين نقطه نظر مسّلم است که: نفع بورژوازى در اين است که بر ضد پرولتاريا، به بعضى از بقاياى کهن اتکاء نمايد؛ مثلا به رژيم سلطنت، به ارتش دائمى و غيره، نفع بورژوازى در اين است که انقلاب بورژوازى تمام بقاياى کهن را بطور قطعى معدوم نسازد و برخى از آنها را باقى بگذارد يعنى اين انقلاب کاملا پيگير نباشد، به هدف نهايى نرسد، قطعى و بيرحمانه نباشد، سوسيال دمکراتها غالبا اين فکر را کمى طرز ديگر بيان ميکنند و ميگويند که بورژوازى خودش به خودش خيانت مينمايد، بورژوازى به امر آزادى خيانت ميکند و براى دمکراتيسم پيگير مستعد نيست، نفع بورژوازى در اين است که اصلاحات لازمه‌اى که در جهت دمکراسى بورژوازى بعمل ميآيد کندتر، تدريجى‌تر، با احتياط‌تر، سست‌تر و از طريق رفرم باشد نه از طريق انقلاب، نفع وى در اين است که اين اصلاحات در مورد مؤسسات «محترم» دوران سرواژ (مثلا سلطنت) حتى‌الامکان با احتياط بيشترى بعمل آيد و هر قدر ممکن است فعاليت مستقل انقلابى و ابتکار و انرژى مردم عامى يعنى دهقانان و بخصوص کارگران را کمتر نشو و نما دهد، زيرا در غير اين صورت براى کارگران خيلى آسانتر خواهد بود که به اصطلاح فرانسويها «تفنگ را از دوشى به دوش ديگر اندازند» يعنى همان اسلحه‌اى را که انقلاب بورژوازى براى آنان مهيا خواهد نمود، همان آزادى را که اين انقلاب خواهد داد، همان مؤسسات دمکراتيکى را که بر زمينه‌اى بوجود خواهد آمد، که از سرواژ تصفيه شده است، بر ضد خود بورژوازى متوجه سازند.
براى کارگران، بعکس سودمندتر است که اصلاحات لازمه‌اى که در جهت دمکراسى بورژوازى بعمل ميآيد از طريق رفرم نبوده بلکه از طريق انقلاب باشد، زيرا راه رفرم راه تأخير است، رأى دفع‌الوقت است، راه زوال تدريجى و دردناک اعضايى از پيکر مردم است که در حال فساد ميباشد، از فاسد شدن اين اعضاء در درجه اول و بيش از همه پرولتاريا و دهقانان آسيب ميبينند، راه انقلابى عمل جراحى سريعى است که درد آن براى پرولتاريا از همه کمتر است، اين راه - راه قطع مستقيم اعضاى در حال فساد است، راه کمترين گذشت و کمترين احتياط نسبت به سلطنت و مؤسسات منفور و پليد وابسته به آن است که فساد آنها فضا را مسموم ميکند.»(همانجا 255- 254 )
این جا نیز سودمندی انقلاب دموکراتیک برای طبقه کارگر از هر دو جهت آن در نظر گرفته میشود. خواه طبقه کارگر باتفاق دهقانان قدرت سیاسی را تصرف کنند و دیکتاتوری کارگران و دهقانان را بر قرار سازند و خواه نتوانند چنین امری را تحقق بخشند و بورژوازی قدرت سیاسی را به تنهایی تصرف کند، در هر دو صورت طبقه کارگر خواهان روش های انقلابی برای تحقق انقلاب دموکراتیک خواهد بود و نه روشهای اصلاح طلبانه. دو گزینه و یا دو امکان طبقه کارگر در این مورد عبارتست فشار از بالا  و با شرکت در حکومت موقت و فشار از پایین در صورت عدم توانایی شرکت در حکومت موقت.
همانگونه که میبینم  تجزیه تحلیل لنین از شرایط مشخص ساخت اقتصادی- اجتماعی و سیاسی- فرهنگی روسیه و نیز توازن نیرو ها در مبارزه طبقاتی جاری به گونه ای است که چشم اندازهای مختلف را در مقابل قرار میدهد.
اعمال نفوذ از بالا
«و اما بعد. حال که اهميت حکومت انقلابى موقت و روش پرولتاريا نسبت به آن معلوم گرديد پرسش زير پيش ميآيد: آيا شرکت ما در آن (اِعمال نفوذ از بالا) مجاز است و در اين صورت شرايط آن چيست؟ اِعمال نفوذ ما از پايين چه شکلى بايد داشته باشد؟ قطعنامه به هر دو اين پرسشها دقيقا پاسخ ميدهد.»(ص 246)
چشم انداز نخست این است که توازن قوا به نفع بورژوازی نباشد و طبقه کارگر بتواند حتی در حکومت موقت شرکت کند و از بالا برای رادیکال ترین تغییرات مبارزه کند.
«قطعنامه بطور قطعى ميگويد شرکت سوسيال دمکراسى در حکومت انقلابى موقت (در دوره تحول دمکراتيک و مبارزه در راه جمهورى) از لحاظ اصولى مجاز است. با اين موضع، ما خود را هم از آنارشيستها که اين مسأله را از لحاظ اصولى نفى ميکنند و هم از دنباله‌روهاى سوسيال دمکراسى (از قبيل مارتينف و نوايسکرايى‌ها) که ما را از دورنماى وضعيتى که در آن ممکن است اين شرکت براى ما ضرورى بشود، ميترسانند بطور قطع مجزّا مينماييم. کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه با اين اظهار خود بر روى اين فکر نو ايسکرا که گويا شرکت سوسيال دمکراتها در حکومت انقلابى موقت نوعى از ميلِرانيسم است...و گويا اين عمل از لحاظ اصولى مجاز نيست، زيرا در حکم تجليل و تقديس رژيم بورژوازى است و قس‌عليهذا خط بطلان کشيد.»(همانجا)
این همان شرکت در حکومت موقت انقلابی است که آواکیانیست ما در بخش پیشین به آن اشاره کرده بود وآنرا با نام شرکت در«دولت بورژوایی» تحریف کرده بود. لنین در اینجا  میان شرکت در دولت بورژوایی که از بطن پارلمان بیرون  میاید و میان مارکسیستها «میلرانیسم» (اپورتونیسم راست و رویزیونیسم) نام گرفته بود و شرکت در دولت انقلابی موقت که ارگان قیام مسلحانه توده مردم است، فرق میگذارد و شرکت در این گونه دولتها را از لحاظ اصولی مجاز میداند.
لنین ادامه میدهد:
«ولى بخودى خود معلوم است که مسأله مجاز بودن در اصول هنوز مسأله صلاح بودن در عمل را حل نميکند. در چه شرايطى اين شکل جديد مبارزه يعنى مبارزه «از بالا» که از طرف کنگره حزب قبول شده است صلاح است؟ بخودى خود واضح است که در حال حاضر ممکن نيست بتوان درباره شرايط مشخصى مانند تناسب قوا و غيره صحبت کرد و طبيعى است که قطعنامه نيز از تعريف پيشکى اين شرايط خوددارى مينمايد. هيچ شخص عاقلى به پيشگويى مسأله‌اى که در لحظه حاضر مورد توجه ماست، اقدام نخواهد کرد. و اما چگونگى و هدف شرکت ما را ميتوان بايد و تعريف کرد. قطعنامه هم همين عمل را انجام ميدهد و به دو هدف اين شرکت اشاره ميکند: ١) مبارزه بيرحمانه با تلاشهاى ضدانقلابى و ٢) دفاع از منافع مستقل طبقه کارگر.»(247- 246 )
به این ترتیب،  لنین از یک طرف بدلیل اوضاع پیچیده مبارزه طبقاتی در روسیه نمیتواند بگونه ای دقیق شرایط آینده را پیش بینی نماید و از سوی دیگر بروشنی دو دلیل  اساسی نیاز به این شرکت در دولت انقلابی موقت را بازگو میکند.
نفوذ از پایین
اما  زمانی که نتوان از بالا نفوذ کرد لنین نفوذ یا فشار از پایین را تاکتیک خود قرار میدهد:
«به اين طريق پس از آنکه قطعنامه سياست حزب را در شرايط اِعمال نفوذ «ازبالا» يعنى شيوه جديد مبارزه که تقريبا تا کنون بيسابقه بوده است، از تمام جهات روشن مينمايد، آن موردى را هم که در آن اِعمال نفوذ از بالا براى ميسز نخواهد بود پيش‌بينى ميکند. اِعمال نفوذ بر حکومت انقلابى موقت از پايين در هر صورت وظيفه ماست. براى يک چنين فشارى از پايين، پرولتاريا بايد مسلّح باشد، - زيرا در لحظه انقلاب، کار با سرعت مخصوصى به جنگ آشکار داخلى کشيده ميشود - و نير پرولتاريا بايد به توسط سوسيال دمکراسى رهبرى شود. هدف اِعمال فشار مسلحانه وى "حفظ و تحکيم و بسط توسعه پيروزيهاى انقلاب، يعنى آن پيروزى‌هايى است که از نظر منافع پرولتاريا بايد شامل اجراى تمام برنامه حداقل ما باشد.» (ص 247 )
به سادگی قابل درک است که چشم انداز تکامل مبارزه طبقاتی در روسیه آن زمان بسیار بغرنج بوده و اینکه از دو راه تصرف قدرت سیاسی بوسیله بورژوازی و یا تصرف قدرت سیاسی بوسیله طبقه کارگر کدام یک تحقق یابد، امری قابل پیش بینی دقیق نبوده است.
حرف آخر کتاب دو تاکتیک
لنین در فصول پایانی کتاب  و در بخشهایی با نام های« آيا اگر بورژوازى از انقلاب دمکراتيک برَمَد دامنه انقلاب نقصان ميپذيرد؟» به تئوریزه کردن انقلابات دموکراتیک نوع نوین می پردازد.
در این نوع انقلابات دهقانان دیگر زیر رهبری بورژوازی نبوده، بلکه زیر رهبری پرولتاریا هستند.
«کسى که واقعا به اهميت نقش دهقانان در انقلاب پيروزمندانه روسيه پى ببرد ممکن نيست بتواند بگويد در صورتى که بورژوازى از انقلاب برَمَد دامنه انقلاب نقصان ميپذيرد، زيرا در حقيقت فقط وقتى دامنه انقلاب روسيه واقعا رو به وسعت ميگذارد، فقط وقتى اين دامنه انقلاب واقعا از آنچه در عصر انقلاب بورژوا- دمکراتيک ممکن است وسيعتر خواهد بود(آغاز تبدیل نظریه انقلاب دموکراتیک نوع کهن به نوع نوین- دامون) که بورژوازى از آن برَمَد و توده دهقانان همدوش با پرولتاريا نقش يک انقلابى فعال را بعهده بگيرند، براى اينکه انقلاب دمکراتيک ما بتواند بطرز پيگيرى به پايان خود برسد بايد به نيروهايى اتکاء نمايد که قادر باشند ناپيگيرى اجتناب ناپذير بورژوازى را فلج سازند (يعنى همانا قادر باشند «آن را وادار به رميدن نمايند»، همان چيزى که طرفداران قفقازى ايسکرا به علت نابخردى از آن ميترسند)» (همانجا ص 274 تمام تاکیدها از ماست).
اینجا بروشنی  و بگونه ای ساده تئوری انقلابات نوع نوین بیان میشود. دیگر صحبت از آن بخشهایی که در بالا از آنها صحبت کردیم، نیست. بورژوازی ای که از انقلاب «رمیده باشد»، دیگر « سلطه اش تقویت نمیشود»؛ درچنین حالتی « انقلاب دمکراتيک» نميتواند «بشکلى بوقوع بپيوندد که بيشتر سودمندى آن متوجه سرمايه‌دار بزرگ، سلطان سرمايه مالى و مالک «منوّرالفکر» باشد» بلکه برعکس، بیشترین سودمندی آن برای کارگران و دهقانان است.
و باز:
«انقلاب دمکراتيک يک انقلاب بورژوايى است، شعار تجديد تقسيم زمين (چرنى پرِدِل Черный передел)  يا شعار زمين آزادى - يعنى رايجترين شعار توده دهقانان، که جورکش و جاهل ولى در عين حال شيفته‌وار جوياى روشنايى و نيکبختى هستند - شعار بورژوازى است ولى ما مارکسيستها بايد بدانيم که براى نيل به آزادى واقعى پرولتاريا و دهقانان هيچ راهى بجز راه آزادى به شيوه بورژوازى و ترقى به شيوه بورژوازى موجود نبوده و نميتواند باشد، ما بايد فراموش نکنيم که در حال حاضر براى نزديک کردن سوسياليسم سواى آزادى کامل سياسى، سواى جمهورى دمکراتيک و سواى ديکتاتورى انقلابى دمکراتيک پرولتاريا و دهقانان وسيله ديگرى موجود نيست و نميتواند هم باشد»(ص 278)
اینجا همچنانکه ما در بالا اشاره کردیم، «جنبه بورژوایی» انقلاب مورد تاکید قرار میگیرد اما دیگر از تقویت سلطه بورژوازی خبری نیست. در اینجا جمهوری دموکراتیک و دیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان یکسان بشمار آورده میشوند، همان چیزی که در کشورهای زیر سلطه «جمهوری دموکراتیک مردمی» خوانده میشوند.
«سوسيال دمکراسى به پرولتاريا ميگويد: انقلاب ما همگانى است - به اين جهت تو بايد بمثابه پيشروترين طبقات و يگانه طبقه تا آخر انقلابى مساعى خود را صَرف آن نمايى که نه تنها به جدّى‌ترين طرزى در آن شرکت ورزى بلکه رهبرى آن را نيز به عهده خود بگيرى. به اين جهت تو نبايد خود را در چهار ديوار مبارزه طبقاتى به مفهوم محدود آن و بخصوص به مفهوم يک جنبش حرفه‌اى محدود نمايى، بلکه برعکس بايد بکوشى که حدود و مضمون مبارزه طبقاتى خود را به حدى وسعت دهى که نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى دمکراتيک و همگانى روسيه، بلکه وظايف انقلاب سوسياليستى آتى را نيز در بر گيرد. به اين جهت تو بدون اينکه جنبش حرفه‌اى را ناديده بگيرى و بدون اينکه از استفاده از کوچکترين ميدان فعاليت علنى امتناع نمايى، بايد در عصر انقلاب - وظايف قيام مسلحانه، تشکيل ارتش انقلابى و حکومت انقلابى را بمثابه يگانه طرق نيل به پيروزى کامل مردم بر تزاريسم و بکف آوردن جمهورى دمکراتيک و آزادى واقعى سياسى و در درجه اول اهميت قرار دهى.»(282 – 281 تاکیدها از لنین است).
اینجا با وضوح کامل، وحدت دو انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی نظریه پردازی میگردد. لنین خطاب به طبقه کارگر میگوید که« باید بکوشی که حدود و مضمون مبارزه طبقاتى خود را به حدى وسعت دهى که نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى دمکراتيک و همگانى روسيه، بلکه وظايف انقلاب سوسياليستى آتى را نيز در بر گيرد». به عبارت دیگر نه تنها در انقلاب دموکراتیک وظایف بورژوایی انقلاب باید بوسیله طبقه کارگر صورت گیرد، بلکه وظایف سوسیالیستی باید هنگام چنین انقلابی در بر گرفته شود و بصورتی غیر عمده پیگیری و متحقق شود.
«و اما اين تصريح، عبارت است از شعار ديکتاتورى دمکراتيک پرولتاريا و دهقانان، اين شعار، هم طبقاتى را معيّن ميکند که «سازندگان» جديد روبناى جديد ميتواند و بايد به آنها اتکاء نمايند، و هم خصلت اين روبنا را (ديکتاتورى «دمکراتيک» که از ديکتاتورى سوسياليستى متمايز است) و هم شيوه ساختن آن را (به شيوه ديکتاتورى يعنى سرکوب قهرى مقاومت قهرى و نيز مسلح ساختن طبقات انقلابى مردم).هر کس که اکنون اين شعار ديکتاتورى انقلابى دمکراتيک يعنى شعار ارتش انقلابى و دولت انقلابى و کميته‌هاى انقلابى دهقانان را به رسميت نشناسد، - يا وظايف انقلاب را مطلقا درک نميکند و قادر نيست وظايف جديد و عاليتر آن را که ناشى از مقتضيات لحظه فعلى است تعيين کند و يا اينکه مردم را ميفريبد، به انقلاب خيانت ميکند و شعار «انقلاب» را مورد سوء استفاده قرار ميدهد» (ص 284)
و بالاخره این عبارات مشهور لنین:
«پرولتاريا بايد انقلاب دمکراتيک را به آخر برساند به اين طريق که توده دهقانان را بخود ملحق نمايد تا بتواند نيروى مقاومت حکومت مطلقه را جبراً منکوب و ناپيگيرى بورژوازى را فلج سازد، پرولتاريا بايد انقلاب سوسياليستى را به انجام برساند به اين طريق که توده عناصر نيمه پرولتر اهالى را بخود ملحق کند تا بتواند نيروى مقاومت بورژوازى را جبراً در هم شکند و ناپيگيرى دهقان و خرده بورژوازى را فلج سازد، اينها هستند آن وظايف پرولتاريا ...»(ص 274 ف تاکیدها از لنین است).
اکنون باید آن عبارات کجدار و مریز آواکیانیست خود را بیاد آوریم که چگونه پیرامون «انقلاب بورژوایی» و «دولت بورژوایی» مانور میداد!
م- دامون
بهمن ماه 96


۱۳۹۶ بهمن ۱۵, یکشنبه

جنبش زنان و مبارزه علیه حجاب اجباری


جنبش زنان و مبارزه علیه حجاب اجباری

تاثیر جنبش دی ماه بر جنبش های دموکراتیک
جنبش انقلابی دی ماه 96، اگرچه در شکل عمومی خود دچار افتی نسبی شده است، اما تاثیرات خود را بر زمینه هایی که خود این جنبش اساسا بر بستر آنها استوار بوده، گذاشته و پس از این جنبش، این زمینه ها را  جوش و خروشی بیشتر در بر گرفته است. مبارزات کارگران، بیکاران، مالباختگان، بازنشسته ها، مبارزه برای آزادی مذهب ...از زمینه های مهم این جنبش است که در بیشتر نقاط کشور جریان یافته و میبابد. از جمله جنبشهایی که از مبارزات خیابانی دی ماه تاثیر گرفته، جنبش زنان است.
 زنان زیر ظلم و ستم حکام مستبد مذهبی
 طی چهل سال اخیر، بیشترین تعرض حکومت مذهبی استبدادی کنونی و قوانین حقوقی- شرعی آن علیه زنان و ستم بر آنها بوده و هست. هیچ گروه و دسته ای نیست که در این حکومت به اندازه زنان مورد ستم بوده، آسیب دیده و تحقیر شده باشد.
هرجا ستم باشد، مقاومت هم هست
هرجا ستم باشد، مقاومت نیز هست. مقاومت زنان در مقابل ستم استبدادی مذهبی و قوانین قرون وسطایی در عین حال مبارزه برای احراز حقوق خود است. مبارزه زنان برای رفع ستم بر زن و کسب آزادی برابری حقوقی با مردان، یکی از مهمترین بخشهای انقلاب دموکراتیک ایران بوده و هست. مبارزات گسترده دی ماه به این جنبش نیرویی وارد کرد و این جنبش را به حرکات نوینی وادار نمود.
نقطه آغازحرکت نوین
نقطه آغاز این حرکت، دختری بنام ویدا موحد بود که با ایستادن در محلی در تهران، پرچمدار مبارزه علیه حجاب اجباری گشت. حرکت وی، آغازگر حرکاتی مشابه در جای جای ایران گشته و جنب و جوش نوینی را در میان زنان دامن زد. این احتمال که این حرکت از شکل فردی و به این شکل که دختران و زنان به گونه ای فردی دست به آن زنند، خارج شده و تبدیل به حرکت جمعی زنان گردد و به شکل اجتماعات و تظاهرات خیابانی در آید، امری دور از ذهن نیست و دیر یا زود تحقق خواهد یافت.
نفی حجاب اجباری یکی از خواستهای جنبش زنان است
رد حجاب اجباری یکی از خواستهای مهم  زنان ایران میباشد. این خواست اکنون محورحرکت زنان ایران شده ومیتواند زنان بسیاری را، خواه آنها که مخالف با حجاب اجباری هستند و خواه آنان که بواسطه باورهای مذهبی خود مخالف حجاب نیستند، اما با اجباری بودن آن مخالفند، پیرامون خود گرد آورد و جنبش زنان را پیش برد.
خواستهای جنبش زنان بسیار گسترده تر از نفی حجاب اجباری است
جنبش زنان خواستهایی بسیار دارد که در حال حاضر در مرکز آنها، نفی قوانین حقوقی - مذهبی حکومت استبداد مذهبی قرار گرفته که زن را به عنوان جنس فرودست در نظر گرفته و تحقیر میکند. مبارزه پیرامون داشتن چنین حقوقی(احکام حقوقی برای زنان برابر با مردان در زمینه هایی همچون شهادت در دادگاه، حق ارث، حق سرپرستی فرزند پس از جدایی و بسیاری قوانین عشیره ای، قبیله ای، عقب مانده و ارتجاعی دیگر) قطعا اکثریت بیشتری از زنان را نسبت به مبارزه برای رفع حجاب اجباری در بر خواهد گرفت و در آن خواه زنانی که رفع حجاب اجباری را یکی از مسائل خود میدانند و خواه زنانی که مسئله مرکزی شان حجاب اجباری نیست، شرکت خواهند کرد.
اما به این هیچ ایرادی وارد نیست که در حال حاضر حلقه مرکزی مبارزه، نفی حجاب اجباری شده است. پیشرفت در این مبارزه، موجب تحرک تمامی حلقه های دیگر خواستها است. تکامل این جنبش، طرح خواستهای دیگر را در پی دارد. باید جنبش زنان به این مبارزه توجه کند و تمامی تلاش خود را در راه گسترش و عمق بخشیدن به آن بکار گیرد.
جنبش زنان جزیی از جنبش دموکراتیک مردم ایران است
جنبش زنان جزیی بسیار مهم از جنبش دموکراتیک کنونی علیه حکومت استبداد مذهبی است که نظام اقتصادی بوروکرات - کمپرادوری وابسته به امپریالیسم را می گردانند. از این رو گرچه خواستهای زنان در جنبش دموکراتیک و در مبارزه علیه قوانین مذهبی بسیار مهم است، اما صرفا در حد آنها نبوده و در عین حال متوجه آن برابری های حقوقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که نظام بوروکرات – کمپرادور کنونی از آنها دریغ کرده است.
جنبش زنان نیاز به سازمان دموکرتیک زنان دارد
برای اینکه جنبش تداوم یابد، خواستهای خود را درست و دقیق طرح کرده و مبارزات خود را بگونه ای با برنامه و منسجم پیش برد، جنبش زنان نیاز به سازمانهای دموکراتیک دارد. این سازمانها باید پیرامون خواستهای اساسی حقوق زنان و مبارزه در راه آنها متحد گردند.
جنبش زنان باید با جنبش طبقه کارگر پیوند یابد
انقلاب دموکراتیک کنونی بدون رهبری طبقه کارگر نمیتواند پیروز گردد. به همین دلیل جنبش دموکراتیک زنان برای احقاق حقوق خود باید با جنبش طبقه کارگر پپوند یابد و بهمراه این طبقه برای برپایی یک جمهوری دموکراتیک مردمی تلاش کند.
جمعی از مائوئیستهای ایران
پانزدهم بهمن ماه 96


۱۳۹۶ بهمن ۱۳, جمعه

مناسبت های تاریخی و فرصت طلبان آواکیانیست (1)


مناسبت های تاریخی و فرصت طلبان آواکیانیست (1)

در دوره کنونی، هر روز تاریخی و هر واقعه ای و هر عذر و بهانه ای، دستاویز شبه چپ های گنداب گرفته ی ایران میشود، تا از فرصت استفاده کنند و به لشکر کشی همگانی علیه بنیان های تئوریک - سیاسی مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم و نیز تجارب گرانبهای طبقه کارگر بپردازند، بار دیگر آنها را زیر سئوال ببرند، نظرات و وقایع را تحریف کنند و خلاصه هر جوری شده از فرصت استفاده کنند و زهری تازه به مارکسیسم بریزند. 
این روزها، صدمین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه نیز بهانه ای در دست این شبه چپ های دروغین شده است. از هر سو که نگاه میکنی دسته ای را می بینی که در نوشته و مقاله ای قسمتی از ابعاد تئوریک و تجربی آن را در دست گرفته و در حال جعل و تحریف و تخریبش میباشد. چون پرداختن به این گونه لشکر کشی ها و نظرات، وقت و فرصت فراوان میخواهد و این کار از ما ساخته نیست، در حال حاضر به یکی از آنها که نماینده جریانی است پر مدعا که خود را م - ل- م مینامد، اما آشکارا دست به تحریف نظرات لنین دست میزند، اشاره میکنیم.
 نوشته ی مورد نظر ما مقاله ای است در  مورد تزهای آوریل لنین در نشریه «آتش» ارگان وابسته به  جریان «حزب کمونیست» که هنوز که هنوز است خود را  م- ل- م  میخواند، در حالیکه قافیه تقریبا تمامی مقالات و نظریات وابسته به آن، نظرات و مقالات باب آواکیان و«سنتز نوین» دارودسته اپورتونیست و رویزیونیست اوست. در مباحثی از این گونه، آن ریگی که به کفش این حضرات است، بیشتر و روشنتر نمایان شده و نشان میدهد که اینها در تحریف نظرات لنین دست ترتسکیستهای حکمتی را از پشت بسته اند.
 در مقاله مورد اشاره پس از مشتی صغری و کبری چیدن در مورد تزهای آوریل چنین میخوانیم:
«تزها حتی برای رهبران حزب بلشویک شوک آور و غیر منتظره بود! این حیرت و شگفتی بی علت نبود. زیرا تزهای آوریل، گسستی رادیکال...»( نشریه آتش، شماره 72، ص8-7 تمامی بازگفت ها از همین مقاله است).
مفهوم مورد علاقه مقلدان ایرانی باب که سالهاست ورد زبانشان است و یک لحظه از دهانشان نمیافتد. حضرات صبح تا شب در حال گسست گسست کردن و«گسست رادیکال» هستند، اما راست ترین گسست ها را کرده اند. در حقیقت، «گسست» واقعا«رادیکال» آنها از بنیان های انقلابی مارکسیسم- لنینسم - مائوئیسم و برقرار کردن رویزیونیسم - لیبرالیسم آواکیانی بوده است!
«...از تفکری بود که لنین در مورد خصلت و راه انقلاب روسیه یافته بود. او پیش تر راه انقلاب سوسیالیستی برای روسیه را گذر کردن از یک انقلاب بورژوایی میدید»
و این لابد نادرست بود!؟ و لنین نظرش را تغییر داد و به انتقاد از نظرات گذشته خود پرداخت!؟ و نظرات ترتسکی را پذیرفت که  راه انقلاب روسیه را گذر از انقلاب بورژوایی نمیدانست و انقلاب سوسیالیستی(و حکومت کارگری) میدید.
و اما منظور لنین چه جور انقلاب بورژوابی بود؟ این بسیار حقیرانه و بزدلانه است که شما از نظر لنین در مورد گذر کردن از«انقلاب بورژوایی»صحبت کنید، اما نگویید که چگونه انقلاب بورژوایی مد نظر لنین بود.
« که به تشکیل دولت بورژوایی»
میشود لطفا بفرمایید که این «دولت بورژوایی» لنین چه ویژگیهایی داشت؟ شما نمیتوانید چیزی بگویید و در نتیجه ساکتید. آن همه بحث درباره این «دولت بورژوایی» یعنی «دیکتاتوری کارگران و دهقانان» در آن کتاب را بکلی فراموش کرده و از قلم انداخته اید!    
«منتهی شده»
 لابد به رهبری لیبرال ها- لطفا بفرمایید اختلاف لنین با منشویکها که کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دموکراتیک اساسا در تقابل با آنهاست، بر سر چه بود؟ میدانیم که مهمترین نکات آن کتاب بر سر رهبری انقلاب دموکراتیک روسیه و نوع دولتی بود که باید برای آن جنگید. منشویکها خواهان رهبری انقلاب بوسیله بورژوازی بودند و یک دولت بورژوایی نوع اروپایی نهایت خواستشان بود، اما بلشویکها خواهان رهبری پرولتاریا بر آن بودند و خواست «دیکتاتوری پرولتاریا و دهقانان» را طرح میکردند.
 «اما برای آنکه «انقلاب بورژوایی کامل تر و قطعی تر و هر چه پیگیرتر» باشد شرکت پرولتاریا در آن دولت را الزامی میدید»
اول در «انقلاب» یا در «دولت موقت»؟
اینهاست نظرات لنین در مورد شرکت پرولتاریا در انقلاب:
«ولى مسأله‌اى که اکنون در مقابل حزب رزمنده سياسى قرار دارد اين است که آيا ما خواهيم توانست چيزى به انقلاب بياموزيم؟ آيا ما خواهيم توانست از صحّت آموزش سوسيال دمکراتيک خود و از ارتباط خود با يگانه طبقه تا به آخر انقلابى يعنى پرولتاريا استفاده نماييم، تا مُهر و نشان پرولترى به انقلاب بزنيم، و انقلاب را نه در گفتار بلکه در کردار به پيروزى قطعى و واقعى برسانيم و نا استوارى، نيمه کارى و خيانت بورژوازى دمکرات را فلج گذاريم؟»(دو تاکتیک...، ترجمه پورهرمزان، پیشگفتار)
  و دوما شرکت در چه دولتی؟ آیا منظور دولتهای معمولی بورژوازی است یا«دولت موقت انقلابی»؟ دولت پیشنهادی بلشویکها چه بود؟ دولتی که از پارلمان بیرون میاید و یا دولتی که از قیام مسلحانه کارگران و دهقانان بیرون میآید؟
اگر منظور شما دولتی صرفا بورژوایی و از نوع معمولی آن که از پارلمان بیرون میاید و یا سازشکارانه از سوی بورژوازی تشکیل میگردد، میشود لطفا بفرمایید که لنین کجا چنین تزی داده است؟ اما اگر منظور همان دولت موقت انقلابی است، لطفا توضح دهید که لنین  پس از اشاره به «مجاز بودن در اصول»، در چه شرایطی مجاز بودن در عمل را درست میداند. ضمنا بفرمایید که  لنین تفاوت میلرانیسم را با شرکت در دولت موقتی که ارگان قیام توده ها باشد چگونه تشریح میکند؟(ما به این نکات در بخش دوم همین نوشته اشاره خواهیم کرد).
به طور مثال، لنین در مقاله(مقاله!؟)«دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دموکراتیک»مینویسد:«ما نمیتوانیم از چهار دیوار بورژوا دموکراتیک انقلاب روس یک باره به خارج آن بجهیم ولی ما میتوانیم حدود این چهار دیوار را به مقیاس عظیم وسعت دهیم. ما میتوانیم و باید در حدود این چهار دیوار در راه منافع پرولتاریا و نیازمندی های مستقیم وی و در راه شرایطی که نیروهای وی را برای پیروزی کامل آینده آماده میسازد مبارزه کنیم. دموکراسی بورژوایی داریم تا دموکراسی بورژوایی.»(دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دموکراتیک- 1905)- بدون قید صفحه-
میشود لطفا بفرمایید که معنای مشخص دموکراسی بورژوایی داریم تا دموکراسی بورژوایی، از نظر لنین چه بود؟
اما بگذار پیش از بحث بیشتر، نخست با نقل کامل عبارات لنین گستره و عمق این تحریف گران آشکار شود. جمله پیش و پس از این عبارات بطور کامل بوسیله این آوکیانیست - ترتسکیست  متقلب حذف شده است:
«مارکسيسم به پرولتاريا نميآموزد که از انقلاب بورژوايى دورى جويد، در آن شرکت نکند، رهبرى را در اين انقلاب به بورژوازى واگذار کند، بلکه بعکس ميآموزد که با انرژى هر چه بيشترى در آن شرکت ورزد و براى رسيدن به يک دمکراتيسم پرولتاريايى پيگير و رساندن انقلاب به هدف نهايى آن به قطعى‌ترين وجهى مبارزه نمايد. ما نميتوانيم از چهار ديوار بورژوا دمکراتيک انقلاب روسيه يکباره بخارج آن جستن نماييم ولى ما ميتوانيم حدود اين چهار ديوار را به مقياس عظيمى وسعت دهيم، ما ميتوانيم و بايد در حدود اين چهار ديوار در راه منافع پرولتاريا و نيازمنديهاى مستقيم وى و در راه شرايطى که نيروهاى وى را براى پيروزى کامل آينده آماده ميسازد مبارزه کنيم، دمکراسى بورژوايى داريم تا دمکراسى بورژوايى.هم زمستوويست سلطنت‌طلب يا طرفدار مجلس اعيان که از حق انتخابات همگانى «دَم ميزند» ولى پنهانى و در پس پرده با تزاريسم در باره يک مشروطيت ناقص و سر و دُم بريده بند و بست ميکنند بورژوا دمکرات است و هم دهقانى که اسلحه بدست بر ضد ملاکان و مأمورين دولتى بپا ميخيزد و با «جمهوريخواهى ساده‌لوحانه»خود پيشنهاد بيرون کردن تزار... را مينمايد، هم نظام آلمان را نظام بورژوا دمکراتيک ميگويند و هم نظامى را که در انگلستان حکمفرماست؛ هم نظامى را که در اتريش است نظام بورژوا دمکراتيک ميگويند و هم نظامى را که در آمريکا يا سوئيس حکمفرماست، ولى هيهات مارکسيستى که در دوره انقلاب دمکراتيک متوجه اين فرق موجود بين مراحل مختلف دمکراتيسم و بين جنبه‌هاى مختلف اَشکال گوناگون آن نشود و به «اظهار فضل» در باره اينکه به هر حال اين يک «انقلاب بورژوايى» و ميوه‌هاى «انقلاب بورژوايى» است اکتفا ورزد».(منتخب آثارلنین، تک جلدی، دوتاکتیک سوسیال دمکراسی درانقلاب دموکراتیک، ص،255، تاکیدها از ماست).
 و این تازه بخشی از انقلاب بورژوایی مد نظر لنین است و نه تمامی وجوه آن.
 ضمنا اینجا درست همان مارکسیستی (مارکسیست که چه عرض کنیم، همان آواکیانیستی) را میبینم که متوجه فرق میان انقلاب بورژوایی مد نظر لنین و انقلاب بورژوایی مد نظر خود نمیشود و یا دقیقتر بگوییم(زیرا نظر لنین در مورد مارکسیستهایی است که مسئله را درست درک نمیکنند) آن را تحریف میکند.
به این شکل، به استناد عباراتی دستچین شده و ناقص، تمامی محتوی پیشرو و انقلابی دیدگاهی که برای زمان خود یک«گسست رادیکال»از تمامی ایده های پیشین در مورد انقلابات بورژوایی نوع کهن بود به زیر سئوال میرود. منظور از این عبارت دست چین شده، در یک کلام دنبال جایگزین کردن نظر لنین با نظر ترتسکی است.
 و سپس جهت توضیح تغییراتی که موجب این گسست لنین شد میافزاید:
« چنین گسستی برای تئوریسین و پراتیسین کمونیست انقلابی مانند لنین عجیب نبود.لنین متفکری علمی بود و با واقعیت آن طور که هست روبرو میشد و در دل واقعیت متناقض، عواملی را که میتوانستند یک تغییر واقعی و رادیکال را ممکن کنند جستجو کرده و برای آن نقشه راه میریخت و پیگیرانه ان را با با تکیه بر حزب بلشویک پیش میبرد».
مشتی تعریفهای تکراری از لنین! به این تعریفها باید مشکوک بود. بهتر بود بجای این  تعریف و تمجید ها، مسائل را درست و آنطور که بوده شرح میدادند!
«تغییر و تحولاتی که در فاصله سال های 1905 تا 1917 در روسیه و جهان رخ داده بود محدودیت های تفکر پیشین را به او نشان داده بود.»
اولا تا چه ماهی از 1917؟ آیا این ماه، ماه فوریه و تغییر نظرات لنین پس از این انقلاب نیست؟ دوما  تغیر و تحولات رخ داده که نشان داده بود که نظرات گذشته محدود است، کدام تغییر و تحولات بودند؟
آیا مهمترین این تغییر و تحولات که موجب تغییر نظر لنین از انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی شد، درست تحقق انقلاب بورژوایی  از جهت سیاسی و نیز بوجود آمدن قدرت دوگانه حکومت موقت بورژوایی و نیز شوراهای کارگران و دهقانان نبود؟
«با واقعه تکان دهنده ای مانند جنگ امپریالیستی...»
جنگ امپریالیستی تاثیری در مرحله نخست انقلاب یعنی انقلاب فوریه (از نظر ماهیت بورژوایی داشتن آن) نمیتوانست بگذارد، و نگذاشت. اما در تحول نظریه لنین در مورد تبدیل مرحله نخست به مرحله دوم نقش داشت، و این مربوط میشود به  فاصله بین دو انقلاب فوریه و اکتبر و اینکه شرایط برای انقلاب سوسیالیستی آماده شده بود. در آن شرایط حکومت موقت خود موافق جنگ و ادامه دهنده آن بود، در حالی که توده ها خواهان جنگ نبودند. نکاتی دیگری همچون قحطی  که نتیجه جنگ بود نیز تاثیر قابل توجهی در تغییرات بین فوریه و اکتبر و تبدیل مرحله نخست به مرحله دوم داشت.
 «و خیانت اکثریت احزاب کمونیست جهان در سال 1914 که به فاجعه 1914 معروف شد»
و لابد این امر موجب شد که لنین فکر کند که دیگر راه انقلاب سوسیالیستی برای روسیه، گذر کردن از یک انقلاب بورژوایی » نیست! آخه جناب تحلیل گر...!
این امربه هیچوجه ربط مستقیمی به تغییر نظریه لنین در تبدیل انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی نداشت. اگر بخواهیم ربطی بین این دو جریان قائل شویم همان درک ژرفتر لنین از دیالکتیک، برجسته کردن و تحکیم بخشیدن به آن به عنوان انقلابی ترین بخش فلسفه مارکسیسم و نیز تاثیراتی است که این ژرفترشدن اندیشه لنین در انعطاف گسترده تر و بیشتر او در تبدیلات اضداد و نیز ادغام اضداد داشت. (نگارنده به گونه ای مفصل در مجموعه مقالات زیر نام وقتی ترتسکیستها به دفاع از دیالکتیک برمیخیزند؟ به این مسائل پرداخته ام. ضمنا بخش های17 تا 21 این رشته مقالات بطور مفصل، بررسی تحول نظرات لنین در دوره بین فوریه و اکتبر را در بر دارد.)  
«لنین ضرورت یک بازبینی و اصلاح فکری را دید»
منظور از «بازبینی»  و«اصلاح فکری» چیست؟ لنین چه چیز را «بازبینی» کرد و به چه «اصلاح فکری» دست زد؟ لابد منظور شما این نیست که لنین دیگر به انقلاب دموکراتیک اعتقاد نداشت و صرفا به انقلاب سوسیالیستی اعتقاد پیدا کرده بود؟ حضرات دنبال سوراخ میگردند تا انقلاب دموکراتیک خود را در وحدت با ترتسکیستها به انقلاب سوسیالیستی تبدیل کنند برای همین است که چنین به تحریف تاریخ و نظرات لنین میپردازند.
  «او به عنوان یک رهبر کمونیست باید تحلیل ماتریالیستی و دیالکتیکی از خیانت بزرگ 1914 میکرد.»
و شما به عنوان نوچه های آواکیان رهبر رویزیونیست، نظرات وی را تحریف میکنید!
آیا جناب اینها که میگویی چه ربطی به مرحله انقلاب دارد؟ مگر خیانت آنها این بود که بجای انقلاب سوسیالیستی به انقلاب دموکراتیک باور آورده بودند؟
 «او تغییرات اقتصادی عظیم را که در نظام  سرمایه داری رخ داده و تبدیل به سرمایه داری امپریالیستی شده بود، تحلیل کرد. تاثیرات این تغییر را در صورت بندی  طبقاتی کشورهای سرمایه داری از جمله، انشعاب در طبقه کارگر و شکل گیری یک اشرافیت کارگری که منافعش را در پیروزی بورژوازی امپریالیستی کشور خود میبیند، نشان داد».
و حالا لنین با تحلیل امپریالیسم به این نتیجه رسید که خیر بجای انقلاب دموکراتیک باید به انقلاب سوسیالیستی باور آورد؟ آخه چرند گفتن هم حدی دارد!
«و انشعاب در طبقه کارگر که آغاز جدایی جنبش کارگری از جنبش کمونیستی بود را پایه مادی خیانت رهبران احزاب انترناسونال دوم به ویژه حزب سوسیال دموکراسی آلمان و رهبر آن کائوتسکی دانست و اعلام کرد خط رهبران این احزاب در قبال جنگ جهانی خصلت بورژوا – امپریالیستی دارد.»
خوب! آسمان و ریسمان بافتن های پوچ! اینها چه ربطی به مسئله مراحل انقلاب دارد؟
اما «جدایی جنبش کارگری از جنبش کمونیستی»! این از اکتشافات آواکیانیستهاست. زیرا جنبش کمونیستی و جنبش کارگری وحدت اضدادند. هم با یکدیگر وحدت دارند و هم تضاد. تکیه روی جدایی آنها ،همیشه مورد علاقه این حضرات است که کوچکترین  باوری به طبقه کارگر ندارند و جنبش کمونیستی را جمع چند روشنفکر میدانند.
 و« پس از آن نیز، اکثریت کمونیست ها در شوروی و جنبش بین المللی قادر به درک و درونی کردن این جهش نشدند».
اولا اگر منظور از جهش، جهشی است که در نظرات لنین در مورد تبدیل مرحله رقابت آزاد به امپریالیسم رخ داد، این امر را هم اکثریت کمونیست(و منظور ما کمونیستهای واقعی است) شوروی و در راسشان رفیق استالین متوجه شد و هم جنبش بین المللی زیر رهبری کمینترن. و اتفاقا خط راهنما در این مورد،همان نظرات لنین در مورد امپریالیسم و نیاز به توجه به کشورهای زیر سلطه بود. اگر منظورتان حذف مرحله دموکراتیک انقلاب و باور آوردن به انقلاب تک مرحله ای سوسیالیستی است که این را نه اکثریت کمونیستها در شوروی و نه جنبش بین المللی باور نداشتند. و از قضا در این مورد نظرات لنین در مورد کشورهای زیر سلطه ملاکشان بود که در نظرات لنین در مورد جنبشهای ملی در مستعمرات و نیمه مستعمرات در کمینترن تدوین شده است.
«به جز مائوتسه دون و کمونیست های چین تحت رهبری وی که رویکردشان به وضعیت عقب مانده و نیمه فئودالی چین این بود که ضرورت حل این معضل از طریق انقلاب بورژوایی و تشکیل دولت بورژوایی نیست»
وقتی یک جریان چپ به فساد و تباهی رویزیونیسم در میغلطد، آنگاه برایش این بسادگی مقدور است که همه ی چیزهای اساسی و اصولی را تحریف کند و مشتی اراجیف تحویل خواننده دهد. از این عبارات کج و معوج که نیات واقعی شما را پنهان میکند، این بر میاید که لنین در پیش از جنگ جهانی دوم به «انقلاب بورژوایی» و «دولت بورژوایی» اعتقاد داشت و همان گونه که میدانیم در چین، خط انحرافی چن دوسیو، طبقه کارگر و حزب کمونیست را دنباله رو گومیندان میکرد و مائو مخالف خط چن دوسیو و انقلاب بورژوایی(نوع کهن) بود. به این ترتیب گونه ای رابطه بین نظرات چن دوسیو در چین و نظرات لنین در پیش از جنگ جهانی دوم پدید میآید.
همچنین، در این جا از یکسو، تمامی فرق خط لنین و بلشویکها با منشویکها درباره مسائل اساسی انقلاب دموکراتیک بورژوایی کاملا حذف شده و این دو خط با یکدیگر یکی شده اند؛ زیرا منشویکها معتقد به «انقلاب بورژوایی» و «دولت بورژوایی» بدان شکلی که این حضرات طرح میکنند، بودند؛ و از سوی دیگر و در مقابل، «انقلاب کارگری» و «دولت کارگری» یعنی خط ترتسکی در مقابل خط لنین در انقلاب 1905 برجسته میشود و نظرات ماجراجویانه ترتسکی در موارد انقلاب یک مرحله ای سوسیالیستی بطور غیر مستقیم درست قلمداد میگردد.
 آیا این چشم بندی بوسیله خود شما صورت گرفته یا حضرات ترتسکیستهای حکمتی کمکتان کرده اند؟
یا شما چیزی نمیدانید و یا خود را به نادانی میزنید! یا آگاهانه مسائل مختلف را درهم میکنید یا نه مغزتان آنقدر ضعیف و ناتوان است که از تحلیل درست و معقول دو تجربه و تفاوتها و وحدتشان  و نیز از چگونگی فرایند تبدیل یکی به دیگری عاجزید.از انقلاب بورژوایی در روسیه به انقلاب بورژوایی در چین میپرید، حال آنکه هم یگانگی ها و هم تفاوتهای زیادی بین این دو تجربه است که  اساسا مربوط به شرایط متفاوتی است که این دو انقلاب در آن اتفاق افتاد.
 لنین در 1905 در روسیه «عقب مانده و نیمه فئودالی» نظرات خود را در مورد تبدیل انقلاب بورژوایی نوع کهن به رهبری بورژوازی به انقلاب بورژوایی نوع نوین به رهبری طبقه کارگر دراشکال نخستین خود ارائه داد. در این اشکال نخستین، بواسطه عقب ماندگی های سرمایه داری، ضعف آگاهی و  تشکیلات طبقه کارگر در روسیه و نیز قوی تر بودن بورژوازی در تمامی این وجوه نسبت به طبقه کارگر، هنوز این امکان وجود داشت که بورژوازی قدرت را تصرف کرده و رژیم سرمایه داری را رشد و توسعه بخشد. گرچه همچنان که دیدیم از «انقلاب بورژوایی» یا «دمکراسی بورژوایی»، لنین در موارد زیادی رشد روابط سرمایه داری در روستا و تجزیه دهقانان را مد نظر دارد؛ افزون بر این شعار «دیکتاتوری پرولتاریا و دهقانان» را در مقابل دیکتاتوری بورژوازی به میان میاورد.
 در چین«عقب مانده و نیمه فئودالی» مائوتسه این نظرات را توسعه و تکامل داد و تئوری انقلاب دموکراتیک نوع نوین به رهبری طبقه کارگر را آفرید. تفاوت اساسی در این مورد در این است که با توجه به حضور امپریالیسم در اقتصاد چین، بورژوازی ملی ضعیف و طبقه کارگر نسبت به بورژوازی از جوانبی قوی تر بود.  افزون بر این ورود به عصر امپریالیسم، از یک سوامکان تشکیل حکومت های مستقل ملی را از بین برده بود و از سوی دیگر انقلابات دموکراتیک را جزیی از انقلابات پرولتری نموده بود که خود روسیه پرچمدار آن گردیده بود. 
در روسیه، انقلاب دو مرحله ای بود و لنین به انقلاب دموکراتیک بورژوایی به عنوان مرحله نخست انقلاب باور داشت. در چین نیز انقلاب دومرحله ای بود و مائو به انقلاب دموکراتیک بورژوایی به عنوان مرحله نخست باور داشت.
در روسیه دو انقلاب تا سالهای پس از انقلاب اکتبر وجود داشت. اما این گونه نبود که باید مرحله نخست کاملا تمام شود تا مرحله دوم آغاز شود. بلکه این دو انقلاب در یکدیگر امتزاج گردیدند. در انقلاب فوریه، انقلاب دموکراتیک عمده و انقلاب سوسیالیستی غیر عمده بود. در اکتبر، انقلاب سوسیالیستی عمده و انقلاب دموکراتیک غیر عمده شد. ضمن آنکه بسیاری از وظایف اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی انقلاب دموکراتیک طی انقلاب سوسیالیستی انجام شد.
در چین انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی از آغاز در امتزاج با یکدیگر بودند. در مناطق آزاد شده هم تحولات دموکراتیک و هم تحولات سوسیالیستی جاری بود. در حالیکه در مجموع انقلاب دموکراتیک عمده بود. بعد از پیروزی انقلاب چین در 1949،  انقلاب دموکراتیک به جهت غیر عمده تبدیل شد و انقلاب سوسیالیستی عمده شد.
 در روسیه در  شرایط معین لازم برای تبدیل مرحله نخست انقلاب یعنی انقلاب دموکراتیک به مرحله دوم یعنی سوسیالیستی و در شرایطی که بورژوازی و طبقه کارگر قدرت دوگانه را ایجاد کرده بودند ممکن و مقدور گردید. در چین تبدیل انقلاب دموکراتیک به سوسیالیستی در شرایطی صورت گرفت که طبقه کارگر قدرت سیاسی را در دست داشت و شرایط را برای گذار از مرحله نخست به مرحله دوم آن آماده کرد.
 «بلکه از طریق انقلاب دموکراتیک نوین است که تحت رهبری پرولتاریا و حزب کمونیست است و به علت این رهبری و این راه، میتوان به فوریت معضل عقب ماندگی و وابستگی به امپریالیسم را حل کرده و به سوسیالیسم گذر کرد.»
از کجا به کجا میپرند و چه طور مسائل را درهم میکنند و چه سفسطه هایی تحویل خواننده میدهند.
خوب! اگر این راهی که مائو تسه تونگ در چین پیش گرفت درست درک آن «جهشی» است که از نظر شما در نظرات لنین صورت گرفت که این نشان نمیدهد که انقلاب یک مرحله ای شده و نیازی به گذار از انقلابات بورژوا- دموکراتیک نوع نوین نیست. انقلاب دموکراتیک نوینی که مائو تسه دون تئوریزه کرد در درجه نخست، ادامه  تکامل همان نظرات لنین در دو تاکتیک...  لنین است و در درجه دوم ادامه نظرات لنین در تزهای آوریل. نظرات لنین در سالهای انقلاب فوریه و اکتبر در مورد امتزاج دو انقلاب همچون وحدت اضداد- که پیشتر در دو تاکتیک نیز آن را در اشکال نخستین آن ارائه داده بود(در این مورد نگارنده در نوشته ی وقتی که ترتسکیست ها... مفصل صحبت کرده ام)- نیز تاثیرات خود را در نظرات مائو در فرمولبندی وحدت اضداد بین انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی گذاشت.(نگاه کنید به مقالات مائو تسه دون، حزب کمونیست چین و انقلاب چین و  دموکراسی نوین در منتخب آثار جلد دو)
شما سفسطه میکنید! زیرا تمامی نظرات لنین را به این صورت در میاورید که گویا لنین چون منشویکها میاندیشیده که انقلاب بورژوایی صرف است و چون بورژوایی است باید رهبری آن
در دست بورژوازی باشد و اگر دولتی بورژوایی تشکیل شد طبقه کارگر در آن شرکت کند.
اگر در چین انقلاب دو مرحله ای بوده و هر دو مرحله زیر رهبری طبقه کارگر انجام میشود، این تضاد اساسی با نظرات لنین در 1905 (که در مقابله با منشویکها ابراز گردید) ندارد که میگفت طبقه کارگر نباید رهبری انقلاب دموکراتیک بورژوایی را به بورژوازی واگذار کند و این نکته را در همان پیشگفتار گوشزد میکند که «فرجام انقلاب منوط به آن است که آيا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازى را بازى خواهد کرد، همدستى که از لحاظ نيروى تعرض عليه حکومت مطلقه، توانا ولى از لحاظ سياسى ناتوان است يا اينکه نقش رهبر انقلاب توده‌اى را.»(منتخب آثار تک جلدی، دو تاکتیک... پیشگفتار، ص 242)
همچنین،اگر انقلاب دموکراتیک نوین به رهبری طبقه کارگر صورت گرفته و جمهوری دموکراتیک خلق تشکیل شود، این دولت باید شرایط را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی فراهم کند این یک چیز است و اینکه  چنین امری باید به «فوریت» انجام شود، چیزی دیگر! در حقیقت، اینکار به آن «فوریتی» که مد نظر حضرات است و در آن«فوریت» انقلاب سوسیالیستی در روسیه را پس از انقلاب فوردر مدت شش ماه  در نظر دارند، صورت نخواهد گرفت. زیرا از یک سو جمهوری دموکراتیک خلق، خود بسیاری عناصر سوسیالیستی دارد، از سویی دیگر بدلیل عقب ماندگی ساخت اقتصادی و سیاسی- فرهنگی، بناچار باید با حوصله شرایط را برای گذار، در مجموع جامعه به سوی سوسیالیسم فراهم کند.

م- دامون
آبان 96