۱۴۰۳ آبان ۲۵, جمعه

تعیین«رهبر دوران گذار» برنامه ی تازه ی سلطنت طلبان مزدور


اخیرا رضا پهلوی مزدور امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی اعلام کرده است آماده گی دارد که «رهبری دوران گذار» از جمهوری اسلامی به «دولتی ملی» را به عهده بگیرد. وی دلیل این پیشنهاد به گفته ی خودش به ملت ایران را« تحولات جهانی و منطقه ای»عنوان کرده است. او می گوید که این تحولات«فرصت تازه ای را برای باز پس گیری و نجات ایران عزیزمان پیش روی ما( منظور خودش و سلطنت طلبان پیرامون اش) قرار داده است.»
به دنبال این سخنرانی و تیله به میان انداختن این خودفروخته، توپ های رسانه های سلطنت طلب و در راس شان تلویزیون اینترناشنال که مشتی مزدور سلطنت طلب و ساواکی تا خرخره ترامپیست و صهیونیست پرست در آن شبانه روز مشغول خوردن مغز مردم ایران هستند به کار افتادند تا مثلا پیشنهاد وی را«خواست ملت ایران» عنوان کنند و در مورد «محاسن» اش داد سخن سر دهند.
ملت ایران یعنی کارگران، کشاورزان، زنان، دانشجویان، جوانان، خلق های ستمدیده و دربند بلوچ و کورد و عرب و ترک و ترکمن که گویا مخاطبان این سرسپرده ی امپریالیسم هستند، پشیزی برای این پیشنهادها( بهتر است بگوییم دستور صادر کردن ها!) ارزش قائل نیست. خلق ایران بارها و به ویژه در خلال خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که راه اش از این وطن فروشان و نوکران امپریالیسم جداست. خلق ایران که نظام استبداد سلطنتی را روانه ی گور کرده، نه خواهان بازگشت به چنین نظام استثمارگر و ستمگری، بلکه گذشتن از استبداد دینی ولایت فقیه و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش و ستمدیده است.
شرایطی که موجب این سخنان شده است
اما چه شده است که این دارودسته ی سلطنت طلب پس از بارها طرح هاشان با شکست روبرو شده و مشت به پوزه شان خورده، دوباره سربرآورده اند و مشتی خودفروخته و اجساد سیاسی را وادار کرده اند که برایشان چنین بلبل شوند.
 نخست باید به شرایط جهانی اشاره کرد که بی تردید روی کار آمدن دونالد ترامپ و حزب جمهوری خواه در آمریکا وجه مهم و اساسی آن را تشکیل می دهد. یکی از علل «شیر» شدن رضا پهلوی همین رئیس جمهور شدن ترامپ و به ویژه انتخاب افرادی برای وزارت خانه های حساس مانند وزارت امورخارجه و وزیر دفاع و غیره است. یکی از وجوه مشترک این افراد ضدیت شان جمهوری اسلامی و اتخاذ سیاست «فشارحداکثری» به خامنه ای و شرکای پاسدارش است.
سپس باید از شرایط منطقه و حملات دولت جنایتکار اسرائیل به غزه و لبنان و وارد کردن ضربات سنگینی به حماس و حزب الله و همچنین حملات این کشور به جمهوری اسلامی و خسارات و آسیب هایی که وارد کرده است، یاد کرد و اینکه خامنه ای و سران سپاه خواه از ترس امپریالیسم آمریکا و خواه از ترس خود دولت اسرائیل جُربزه و توانایی مقابله جدی با این حملات را نداشته و ندارند. آنها وحشت زده شده و ترس از سرنگون شدن تمام وجودشان را برداشته است. این هم موجب شده است که دارودسته ی سلطنت طلبان فکر کنند می توانند در پس این حملات و در صورت گسترده و شدید شدن آنها نمدی برای خویش بدوزند.
سوم باید از خود حکومت خامنه ای و سران سپاه صحبت کرد که پس از ضربات وارده به نیروهای نیابتی خود و حملات دولت اسرائیل به سایت های موشکی از یک سو و بحران اقتصادی روز به روز فزاینده از سوی دیگر و جنبش گسترش یابنده و تهدید کننده ی توده ها از سوی سوم، دچار تفرقه و فروپاشی درونی شده و به قول این مزدور«ضعیف تر» و« درمانده تر» گشته اند و سیاست های گذشته را ناکافی برای«مدیریت» اوضاع می دانند. روی کار آوردن پزشکیان و لایه ای از اصلاح طلبان حکومتی نمونه ی آشکار این ضعف و چرخش هایی در سیاست چگونگی«مدیریت بحران» است.  
 چهارم اینکه در ایران یک جنبش انقلابی - دموکراتیک  وجود دارد که مداوما گسترده تر، ژرف تر و شدیدتر می شود. آتشی زیر خاکستر که پهنه و لایه های متحرک و گلگون آن از روی خاکسترها پیداست و هر دم این امکان هست که زبانه کشد و بالا آید. این امر نه تنها توانسته موجب هراس خامنه ای و سران سپاه شود بلکه توانسته  تمامی جریان های ارتجاعی و مزدور مخالف جمهوری اسلامی و به ویژه سلطنت طلبان را نیز به وحشت اندازد. وحشت این دسته ی اخیر این است که ممکن است این جنبش انقلابی - دموکراتیک توده ای باشد که جمهوری اسلامی را سرنگون کند و طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش  و نیروهای وابسته به آنها را رو آورد. از دیدگاه آنان در چنین صورتی ایران وارد مرحله ای خواهد شد که از نظر آنان آینده ی آن خیلی روشن نخواهد بود و قدرت گرفتن سلطنت طلبان در آن بسیار دور از ذهن به نظر می رسد.     
این ها شرایطی است که مورد محاسبه ی دارودسته های سلطنت طلب و رضا پهلوی به عنوان سخنگوی آنان قرار است.
عاملین این طرح و برنامه
و اما این طرح رضا پهلوی را می توان برنامه و نقشه ای از جانب نیروهای متفاوتی دانست:
یکم: این برنامه ای است صرفا از جانب بخشی از دارودسته ی سلطنت طلبان، یعنی عموما هسته ای که گرد وی اند و نه مشروطه طلبانی که با این هسته و گروه تضادهایی کم و بیش جدی دارند؛ برنامه ی حضرات این است که همچون گذشته، فنگی به وسط بیندازند و پیرامون آن مانور دهند و خودشان را میان بلوک سلطنت طلبان طرح کنند و اگر توانستند خود را بازسازی و موقعیت دربه داغان خود را کمی بهبود بخشند. احتمالا واکنشی در مقابل مساله جانشینی مجتبی در ایران نشان داده باشند و در بهترین حالت جای پایی هم در میان بخش هایی از طبقات مرفه و میانی داخل ایران پیدا کنند. این محتمل ترین شکل قضیه است.
و دوم: این پروژه ای از جانب امپریالیسم آمریکا یعنی در واقع در دوران کنونی از جانب دولت ترامپ و حزب جمهوری خواه است؛
در این صورت پشت این برنامه دو هدف می تواند وجود داشته باشد:
یک: این برنامه و نقشه ای است همه جانبه که  از جانب ترامپ و شرکا و دولت صهیونیستی و  جنایتکار اسرائیل طرح شده و بخشی از آن یعنی« طرح جایگزینی» به وسیله ی دارودسته ی رضا پهلوی و سلطنت طلبان اجرا شده است و در کنار دیگر وجوه خود( اشارات ترامپ در سخنرانی هایش به جمهوری اسلامی و سیاست وی در قبال آن، صحبت های وزرای کابینه به ویژه آنها که به امور خارجی و خاورمیانه مربوط اند و...) این هدف را دنبال می کند که جمهوری اسلامی را دچار ترس و وحشت و عقب نشینی ای عملی و استراتژیک کند.
 تلاش در ایجاد این ترس و وحشت سه دلیل اصلی می تواند داشته باشد: پیشگیری از ادامه ی حملات جمهوری اسلامی به اسرائیل، پشتیبانی نکردن جمهوری اسلامی از گروه های نیابتی در منطقه و دست برداشتن از دنبال کرده پروژه ی اتمی شدن.
گفتنی است که  همان گونه که جمهوری اسلامی به دلیل شرایط ویژه اش تاب تحمل حملات گسترده به خود را ندارد، دولت اسرائیل نیز  تاب تحمل حملات گسترده و به قصد خسارات و آسیب های جدی به مراکز نظامی و اقتصادی و به ویژه  به مردم اسرائیل و کشته شدن شان را ندارد؛ زیرا این امر نه تنها از«قدرت» و «ابهت» پوچ آن که هر چه هست متکی به پشتیبانی امپریالیست هاست در منطقه می کاهد بلکه می تواند جنبش هایی را در خود اسرائیل علیه دولت کنونی برانگیزد. از این رو دولت اسرائیل نیز می تواند از ترساندن جمهوری اسلامی سود ببرد.
در مورد دو وجه دیگر نیز وضع روشن است. پشتیبانی نکردن جمهوری اسلامی از گروه های نیابتی وضع را به ضرر جمهوری اسلامی در منطقه تغییر داده و این حکومت را ضعیف تر کرده و در انزوای بیشتری قرار می دهد و برای پذیرش نقشی که امپریالیست به وی می سپارند آماده تر می سازد. این امر در مورد اتمی شدن نیز راست در می آید که جمهوری اسلامی اگر به آن نرسیده و یا نزدیک نشده باشد، حداقل تا کنون از آن با مانور دادن در مورد آن برای امتیاز گرفتن از امپریالیست های غربی و دولت های منطقه بهره برداری کرده است. این برنامه بدون اقدام سلطنت طلبان نیز وجود دارد اما اقدام «جایگزین سازی»( علم کردن آلترناتیو) و لولو سر خرمن سلطنت طلبان نیز می تواند بخشی از آن گشته و به تحقق آن کمک کند.
دو: این برنامه و نقشه ای است همه جانبه از جانب امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و دولت صهیونیستی اسرائیل و در زیر آنها سلطنت طلبان برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تغییر حکومت در ایران و سپردن آن به رضا پهلوی و سلطنت طلبان و ساواکی ها و دفتر و دستک های رسانه ای شان.
باید روشن باشد که زمانی که تمامی وجوه این برنامه و نقشه در کنار یکدیگر گذاشته شوند، یعنی وجود ترامپ در راس دستگاه اجرایی امپریالیسم آمریکا و انتخاب وزرای کابینه اش، حملات دولت های اروپایی به جمهوری اسلامی و همچنین حمله ی آخر دولت صهیونیستی اسرائیل که به شکلی می تواند یک زمینه چینی برای حمله گسترده به پالایشگاه ها و همچنین سایت های اتمی به نظر آید و نیز صحبت هایی که پی در پی از سوی کشورهای غربی و منطقه در مورد سه جزیره طرح می شود، می تواند چنین دیدگاهی را هم به وجود آورد.( نظرات اخیر حکومت عربستان سعودی را که در نفی زیرپا گذاشتن حق حاکمیت جمهوری اسلامی و حمله به این حاکمیت است باید این گونه ارزیابی کرد که یا خامنه ای امتیازات زیادی به دولت این کشور داده است و یا اینکه جزیی است خلاف آمد در نقشه و طرح بالا. و گرنه کیست که نداند یکی از مهم ترین دشمنان جمهوری اسلامی در منطقه همین عربستان سعودی است.)
به نظر می رسد که امید سلطنت طلبان و دیگر عوامل آنها در میان مخالفین حکومت ولایت فقیه بیشتر این است که این امکان آخر تحقق یابد. ترامپ و دولت اش با همراهی اسرائیل برنامه ی سرنگونی جمهوری اسلامی را از حوزه نظری به حوزه ی عملی کشانند و پس از سرنگونی دولت را به حضرات سلطنت طلبان واگذار کنند. امری که البته تحقق اش خواه از جنبه نظری و دیپلماسی و خواه  از جنبه ی عملی و اجرایی دشوارهای بسیاری دارد و در حال حاضر نامحتمل است.
حرف های یک نوکر امپریالیسم
رضا پهلوی می گوید:
«اما اکنون، در این دوره حساس، در این فرصت نو، دو راه پیش ماست: یا نظاره گر و منتظر باشیم تا شاید دیگران، تغییرات دلخواه خود را برای ما رقم بزنند؛»
راستی منظور از «دیگران» چه کسان یا چه دولت هایی است؟ آیا اگر قرار باشد«دیگرانی» قصد داشته باشند که«تغییرات دلخواه خود را» برای خلق ایران رقم زنند آیا این دیگران می توانند جز امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی و یا امپریالیسم روسیه باشند؟
اما این مزدور اگر نمی خواهد به  این «دیگران» تکیه کند تا وی را «رهبر دوران گذار»( باید خواند جانشین پدرش!) کنند آن گاه چگونه می خواهد« رهبر دوران گذار» شود؟ آیا وی و نیروهایش اساسا عددی در معادلات عینی قدرت در درون جامعه به شمار می آیند که بتوانند تغییری رقم زنند و پس از چنین تغییری وی «رهبر دوران گذار» شود؟ در حقیقت سلطنت طلبان بُرد ناچیزی در برخی از لایه های مرفه ایران دارند. در حالی که کل این لایه ها عجالتا در تغییر و تحولات عینی جامعه خیلی نقشی ندارند و بیشتر نظاره گر هستند آنگاه روشن است که نفوذ ناچیز سلطنت طلبان در میان شان نیز نمی تواند منشاء تغییرات جدی ای گردد.
سخنان وی چنین ادامه می یابد:  
«یا اینکه با عزم و اراده ملی، خود، موتور محرک تغییر باشیم؛ و خواست ملت ایران را در میهن مان، و در اتاق های فکر و دالان های قدرت در سراسر جهان، به کرسی بنشانیم. انتخاب من، بدون تردید، گزینه دوم است.»
اینجا تقریبا ته قضیه رو می آید: قرار است جناب رضا خان کوچک با«عزم و اراده ی ملی اش( بخوانیم با بی عزمی و بی اراده گی و نوکر صفتی و وابستگی اش به امپریالیست ها) موتور محرک تغییر باشد»! اما این تغییر چگونه صورت می گیرد؟
به این گونه که خواست سلطنت طلبان را در «اتاق های فکر و دالان های قدرت در سراسر جهان به کرسی» نشاند. به بیان دیگر دارودسته ی سلطنت طلبان پیش بیفتند( که قطعا افتاده اند) و در «اتاق های فکر» و« دالان های قدرت» امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی دنبال اقناع امپریالیست های غربی در مورد توانایی شان برای برقراری «نظم و آرامش و امنیت» پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و کنترل اوضاع باشند.
و بالاخره:
« من بنا به خواست شما آمادگی خود را برای هدایت این تغییر، و رهبری دوران گذار اعلام کرده ام. توان من ناشی از قدرت شماست . نیرویی را که از تداوم مبارزه و اعتراضات حق طلبانه تان می گیرم، در مسیر استقرار دولتی ملی و جلب حمایت حداکثری جهانی برای تحقق آن به کار می بندم.»
اینجا روی سخن وی با امپریالیست هاست و به آنها اطمینان می دهد که وی و دارودسته ی سلطنت طلب و ساواکی هایش آمادگی برای هدایت این تغییر و کنترل دوران پس از سرنگونی را دارد.
گر چه این فرض مطلقا و از بیخ و بن خطاست، اما برای آنی فرض کنیم آنچه رضا پهلوی می گوید یعنی تلاش اش برای«استقرار دولتی ملی» راست باشد( و باز گرچه این مقایسه مع الفارق است اما وی را برای لحظه ای سیهانوک دیگری فرض کنیم!) در این صورت نیازی نبود که نوه ی رضا خان قلدر وارد چنین اشکالی از طرح قضیه( من حاضرم رهبر دوران گذار باشم!) می شد. در واقع در چنین صورتی او جزیی از مخالفین جمهوری اسلامی می بود و می باید  متواضعانه در کنار نیروهای آزادیخواه و ملی اعم از لیبرال و دموکرات و چپ در خدمت اتحاد مخالفین می بود و این را که کدام نیرو و دولت موقت،  دوران گذار را کنترل کند به انتخاب دموکراتیک این نیروها یعنی جبهه ی متحد این نیروها و خلق ایران واگذار می کرد نه این که همچون دفعات پیشین اش چنین بدود جلو و خود را «رهبر» بخواند و از بقیه بخواهد به وی اقتدا کنند!  
ضمنا چنین نیروهایی هیچ نیازی ندارند که در «اتاق های فکر و دالان های قدرت» امپریالیست ها دنبال به کرسی نشاندن«استقرار دولت ملی» باشند. آنها نماینده گان طبقات خلقی ایران هستند و اتکاشان به طبقاتی است که نماینده گی آنها را به عهده دارند و بنابراین توجه شان به مبارزه ی طبقاتی درون ایران و رهبری این مبارزه است و نه به امپریالیست های مرتجع و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل. 
موانعی که در راه برنامه و نقشه ی سلطنت طلبان و تخیلات و آرزوهاشان وجود دارد!
نخست این که دولت صهیونیستی نمی تواند حمله نظامی زمینی کند و جمهوری اسلامی را سرنگون سازد. این امر در صورتی که همه ی عوامل دست به دست هم دهند و در بهترین حالت  می تواند به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی صورت گیرد. باید در نظر داشت که سرنگونی جمهوری اسلامی بسیار مشکل تر از سرنگونی صدام و یا معمر قذافی است. جدا کردن بخش هایی از ایران نیز کار ساده ای نیست و نیاز به نیروهای نظامی دارد که به نظر می رسد که جریان های تجزیه طلب و حتی مجاهدین در حال حاضر آن را ندارند.
 دوم، در این طرح خلق ایران هیچ کاره است. تنها رویدادها و جنگ بین جمهوری اسلامی و نیروهای متجاوز را نظاره گر خواهد بود. اما صحنه ی مبارزه ی طبقاتی درون ایران بسیار پیچیده است و به نظر نمی رسد که در صورت اجرایی شدن چنین طرحی خلق ایران بیکار بنشیند و تکوین اوضاع به این ساده گی ها باشد که مد نظر سلطنت طلبان است.
سوم، در این طرح خامنه ای و دستگاه رهبری جمهوری اسلامی منفعل و هیچ کاره اند و گویا نشسته اند تا طرحی ریخته شود و سپس اجرایی شود و نهایتا نیرویی مهاجم بیاید و سرنگون شان کند!
خامنه ای و سران سپاه چنان که نشان داده اند اگر در بن بست گیر کنند هر جام زهری را حتی اگر زهر هلاهل هم باشد می نوشند. در مقاطعی از خیزش ژینا جمهوری اسلامی دچار انزوای بین المللی شد و بدجوری در مخمصه قرار گرفت. اما سران حکومت به سرعت در مقابل دولت بایدن عقب نشینی کردند و با دول منطقه به ویژه عربستان سعودی کنار آمدند و خلاصه اقداماتی به عمل آوردند که از این انزوای بین المللی شان کاست. به احتمال زیاد یکی از دلایل مهم - اگر نگوییم مهم ترین دلیل -  از هم پاشیدن گروه شش نفری «منشور مهسا» اقدام خود رضا پهلوی برای وارد کردن امیر طاهری یکی از عمال سلطنت طلب به درون گروه بود که موجب مخالفت برخی از اعضا و از هم پاشیدن آن شد؛ و این مدتی پس از زمانی صورت گرفت که جمهوری اسلامی در مقابل بایدن و دولت اش عقب نشینی کرد و می توان حدس زد که یکی از خواست هایش از دولت بایدن همین از هم پاشاندن گروه «منشور مهسا» بود.  
بنابراین یکی از مهم ترین عوامل این پازل یعنی دیپلماسی «عقب نشینی» جمهوری اسلامی بر مبنای« حفظ نظام اوجب واجبات است» را باید در محاسبات در نظر داشت. خامنه ای و دفتر رهبری و سران سپاه و آخوندهای حاکم بر مبنای مثل «اگر تو دُولی من بند دُولم» عمل می کنند. نباید در ریاکاری، جانماز آبکشی و پستی و دنائت و پلیدی و کاسه لیسی دست کم گرفت شان که به راستی قادرند در این زمینه ها اعجاز کنند! کار به جاهای باریک بکشد( به ویژه زمانی که امیدی به روسیه و چین نداشته باشند) آنها آشکارا به پای امپریالیسم آمریکا سجده هم می کنند و ته کفش اش را هم می لیسند( پنهانی تا کنون بسیار کرده اند!).
 اگر قرار باشد امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی بین سلطنت طلبان و ولایت فقیه خواهان، یکی را انتخاب کنند و شرایطی برای انتخاب شان بگذارند باید مطمئن بود که خامنه و دیگر سران حقیر و نوکر صفت جمهوری اسلامی خودشان شرایطی هم که ذلیلانه تر و حقارت بارتر باشد به آن اضافه می کنند و مسابقه ی کثیف نوکری و مزدوری را از سلطنت طلبان می برند. 
هرمز دامان
26 آبان 1403

۱۴۰۳ آبان ۲۳, چهارشنبه

درباره مصاحبه عباس پالیزدار

 

طرح«مبارزه علیه فساد» 
و برنامه ی«آقازاده»ی فاسد مجتبی خامنه ای برای رهبر شدن
 
عباس پالیزدار عضو هیئت تحقیق و تفحص از قوه قضاییه در مجلس هفتم که دنبال کردن پرونده به بازداشت او در سال 1389 و به زندان رفتن او برای دو سال شد، اخیرا در مصاحبه ای که به وسیله  دیده بان ایران در 19 آبان 1403منتشر شده است در مورد فساد سراسری در حکومت ولایت فقیه صحبت کرده است:
«به ما می‌گویند نگویید فساد سیستمی شده، اما من می‌گویم بدتر از این است. متاسفانه کشورمان در فساد غرق شده و در فساد دست و پا می‌زنیم. در همه‌جای کشور فساد وجود دارد. جایی و نقطه‌ای در کشور نیست که در آن فسادی وجود نداشته باشد.»
وی در این مصاحبه به افشاگری علیه برخی مقامات جمهوری اسلامی زده است و لیستی از دزدی های آنان ارائه داده است:
« پرونده محمد یزدی، رییس قوه‌قضاییه آن‌قدر قطور بود که تا سطح میز ناهارخوری بالا می‌آمد.
 یکی از پرونده‌های او زمین‌خواری حدود ۳ هزار هکتار از اراضی جنگل‌های شمال خلیل‌محله عباس‌آباد بهشهر است. پرونده دیگر او پرونده لاستیک دنا است که به اسم خصوصی‌سازی، بدون پرداخت ریالی آن را از آن خود کرد و پرونده دیگر، او پرونده منزل شخصی اوست که برای خرید‌اش به ذاکر احمدی، رییس دادگستری وقت استان هرمزگان نامه می‌زند و دستور می‌دهد یک میلیارد به حساب‌اش واریز کند و او بار لنج‌های مردم را توقیف، فروخته و به حساب یزدی واریز می‌کند. چنین شخصیتی رییس قوه قضاییه ما بود.
 معدن طلای موته اصفهان و چند معدن دیگر در اختیار خانواده هاشمی شاهرودی قرار گرفته بود.
 معدن دهبید فارس که یکی از بهترین سنگ‌های دنیا را دارد را، آیت‌الله امامی کاشانی از آن خود کرده بود و وقتی خبر را رسانه‌ای کردیم، او موسسه خیریه توانبخشی راه‌اندازی کرد و معدن را وقف این موسسه کرد.
 زمین‌خواری کاظم صدیقی، از امامان جمعه تهران، ممکن نبود بدون هماهنگی با او صورت گرفته باشد. اطرافیان او را می‌شناسم، جرات اینکه سرخود این کار را کرده باشند نداشتند.
 سعید مرتضوی یک جانی بود که می‌گفت من هر کاری کرده‌ام اجازه آن را از شخص اول مملکت دریافت کرده‌ام.
 فروش سوالات کنکور کار پسر عبدالله جاسبی بود. قطعا خود ایشان هم پشت قضیه بوده که این اتفاق افتاده است.
پرونده غلامعلی حداد عادل مربوط به زمینی در دماوند بود که آقای شافعی شوهر خواهر و خواهرشان در آن دست داشتند.
داود احمدی‌نژاد می‌گفت: محمود آقا داداش خونی من است، فکر نکن داداش ناتنی است. ولی از نظر من محمود دین ندارد، لامذهب است…مثل اینکه نفهمیدی چه می‌گویم؟ گفت من میگویم محمود دین ندارد، لامذهب است. فکر می‌کنید الکی این حرف را می‌گویم؟ از ته دلم این حرف را می‌زنم.»
در ادامه ی این به اصطلاح «افشاگری» ها یا بهتر بگوییم بیشتر«چوب به مرده زدن ها»، وی  در این مصاحبه مجتبی خامنه ای این تجلی فساد و جنایت را کسی دانسته است که در صورت رهبر شدن می تواند فساد را ریشه کن کند.
«مجتبی خامنه‌ای توانایی آن را دارند که گردن مفسدان اقتصادی را بشکنند.» و
«کسی را بالاتر از ایشان نداریم که به مسائل اجرایی و شرایط کشور مشرف باشد. ایشان می‌تواند نقش موثری در آینده کشور داشته باشد. ایشان توانایی آن را دارند که گردن مفسدان اقتصادی را بشکنند.»
وی البته مبارزه با فساد را برای مجتبی کافی نمی داند و بر این باور است که:
«ایشان باید پذیرای مباحث دیگری غیر از مبارز با فساد هم باشد؛ مثل آزادی‌های اجتماعی، آزاد کردن فعالین سیاسی از زندان و… .»
وی سپس اعلام می کند که با حضور مجتبی مساله فساد حل شود:
«امیدواریم با حضور آقا مجتبی در عرصه رهبری آینده، این اتفاق (افشای فساد اقتصادی توسط رسانه‌ها) محقق شود و رسانه‌ها فعالیت واقعی و درست را انجام بدهند. به نظرم با آمدن آقا مجتبی به عرصه رهبری آینده کشور، این اتفاق بیفتد. باتوجه به شناختی که از ایشان دارم، امیدوارم این اتفاق و اصلاحات بنیادین با حضور ایشان محقق شود.»
و در ادامه به این بسنده نکرده و گونه ای صحبت کرده که انگار رهبرشدن مجتبی تمام شده است( با پیش کشیدن  ترک درس خارج وی) و وی مامور است که شیپور اعلام آن را بزند:
«با آمدن آقای پزشکیان امیدوار شدم و از این طرف با حضور آقا مجتبی. این دو آیتم برایم امیدوار کننده بود و امیدوارم با این اتفاقاتی که احساس می‌کنم در حال محقق شدن است، بتوانم در حوزه مبارزه با فساد موفق شوم.» و
و بالاخره در مورد جایگاه خودش هم صحبت کرده و گفته است:
«اگر من به‌عنوان بازرس ویژه رییس‌جمهور منصوب شوم، قطعا نمی‌گذارم وزارتخانه‌ها وارد خلاف شوند. مثل آقای خلخالی اگر اسم من بیاید خود‌به‌خود آن‌ها - مفسدین - غلاف می‌کنند، زیرا می‌دانند که پالیزدار نه اهل معامله است و نه بی‌سواد و هالو است. در بدو ورود بنده، بخشی از پرونده‌های فساد بسته می‌شود. بخشی هم با آن برنامه‌هایی که داریم پیشگیری می‌شود و فساد شکل نمی‌گیرد.» و
«من امیدوارم با حضور آقا مجتبی در رهبری آینده، مبارزه با فساد جدی شود. ما هم حاضریم که در کنار ایشان برای مبارزه با فساد سربازی کنیم، به‌عنوان بازرس ویژه... گردن مفسدین اقتصاد بزرگ کشور را بزنیم. امیدواریم به‌زودی این اتفاق محقق شود.»
اعلام نیمه رسمی رهبری مجتبی خامنه ای
 مهم ترین و اساسی ترین وجه در این مصاحبه همان شیپور اعلام نیمه رسمی رهبری مجتبی خامنه و نشستن وی به جای ولی فقیه کنونی است. این بیشتر آشکار کردن آن برنامه ای است که از پیش از سال 88 و دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد آغاز شده بود و در سال 88 توده ها که بیش از پیش به آن پی برده بودند شعار«مجتبی بمیری رهبری را نبینی!» را سر دادند. پالیزدار به نماینده گی باند مجتبی و خود خامنه ای تنها نقش شیپور حرکت به سوی اجرایی کردن آن را در آینده ی نزدیک زده است.
طرح خامنه ای
 نکته دیگر این است که علیرغم این که آنچه پالیزدار می گوید علیه خامنه ای هم هست اما این صرفا طرح مجتبی نیست، بلکه طرح خود خامنه ای و در واقع خامنه ای - مجتبی و دفتر وی و جناح خامنه در سپاه و کلا باند خامنه ای است. در حقیقت این بیشتر خامنه ای است که از زبان پالیزدار صحبت می کند و نه مجتبی. این که مثلا مجتبی فردی مستقل است و مخالف پدر و اینک علیه پدرش بلند شده است یک بازی بی مایه و مسخره است که تنها مشتی ابله که توده های مردم را ساده فرض کرده اند می توانند آن را طراحی کنند. هیچ شواهدی از این به چشم نمی خورد که مجتبی در طول این بیست سی اخیر با پدرش در امری مهم و جدی مخالفت کرده باشد. صحبت های خامنه ای با اعضای مجلس خبره گان جزیی دیگر از تحقق این برنامه است. در حال حاضر مجلس خبره گان نقش معرفی کردن رهبر را دارند و خامنه ای که شرایط کنونی کشور و درگیری های جاری با اسرائیل و روی کار آمدن ترامپ و خلاصه مشغول بودن ذهن مردم را مناسب تشخیص داده به آنها گفته که چون از زندگی خود مطمئن نیست و ممکن است«کشته شود» این کار را فوری انجام دهند.
«خودزنی» خامنه ای
این که چرا خامنه ای«خودزنی» می کند و برخی از کسانی را که خود برای مقامات قضایی و امام جمعه و دانشگاه و... انتخاب کرده است افشا می کند( در واقع بیشتر اینان افشا شده هستند و چند تایی هم  مثل خود حداد عادل برای این که قضیه «بودار» جلوه نکند قاطی شده اند) روشن است. در واقع در این حکومت که توده ها تا مغز استخوان از آن متنفرند برای اینکه شوکی به مردم وارد شود و شرایط را برای پذیرش واقعی بودن طرح در میان مردم فراهم کند، باید تا حدی هم «خودزنی»و«خود تخریبی» کرد.
گفتنی است که اگر این صحبت ها به طور مستقل و بدون این که مجتبی برای رهبری معرفی شود طرح می شد و یا حتی با طرح رهبری محتبی اما اهداف دیگری جز پرده برداری از رهبری مجتبی و مثلا به گونه ای غیرمستقیم ضربه زدن به خامنه ای و برخی از مقامات را دنبال می کرد و اساسا دنبال پروژه ای بودکه وزارت اطلاعات و یا سازمان حفاظت اطلاعات سپاه و کلا اتاق فکر جمهوری اسلامی از آن اطلاع قبلی نداشتند، آنگاه این دستگاه ها به ساده گی به آن پی می بردند و عباس پالیزدار را به سرعت بازداشت و زندانی می کردند و علیه حرف هایش موضع می گرفتند.
 باری این امر «خودزنی» تا جایی صورت می گیرد که به مجتبی کمک کند که شوکی را که نیاز است بتواند به جامعه وارد کند و مثلا بتواند خود را بن سلمانی نشان دهد. فردی مثلا هوادار اصلاح امور. شوکی در دو جهت: یکی  این که وی علیه فساد هست و دیگر این که مثلا مستقل است و حال علیه برخی جوانب حکمرانی استبدادی پدر که منجر به فساد و جنایت شده( نمونه مرتضوی) برخاسته است. در واقع پدر که اساسا و میان مردم وجودی سوخته است، این بار آشکارا و به زبان خویش بخش ناچیزی از خود را هم خود می سوزاند تا پسر فضای کنونی را که علیه حکومت ولایت است تغییر داده و رضایت مردم را جلب کند و زمانی که حاکم شد علیه اش شورشی صورت نگیرد.  
تصورشان این است که اگر طرح سردستی و بی پیچ و خم باشد، مردم ساده تر به آن پی می برند، اما طراحی آن بدین گون می تواند بخش هایی از پایگاه های ریزش کرده و مردمان عادی را که تنها به سطح می نگرند دچار گمراهی کند و قبح و کراهت رهبری مجتبی و نفرت از وی را در اذهان شان از بین ببرد و به رهبری مجتبی و وعده های وی امیدوارشان سازد. این البته به این معنا نیست که بین مجتبی و خامنه ای اختلافی نیست. اختلاف هست اما نزدیک به یقین نه چنین اختلافات مضحکی.
«قهرمان» مبارزه با فساد
مضحک ترین بخش نمایش این است که قرار است مجتبی خامنه ای نقش دلاور«ضد فساد» را بازی کند. بیشتر از سی سال است( از همان خرداد 76 و قتل های زنجیره ای و سرکوب مبارزات دانشجویان در تیرماه 78) که وی به همراه پدرش در تمامی کثافتکاری ها و فسادها و جنایت ها( از جمله کشتن رئیسی ایضا جنایتکار) شرکت داشته و حالا قرار است پهلوان« ضد فساد» شود.
اما  توده های مردم به خوبی می دانند که تمامی فسادها و جنایت ها زیر نظر خامنه ای و مجتبی بوده است( شعارهای مبارزات انقلابی از 88 به این سو شخص خامنه ای و مجتبی را هدف گرفته است) . خامنه ای فردی است که نه تنها خودش ام الفساد است و نه تنها مانع مبارزه با فساد بوده و هست بلکه به هر شخصی که پی برده فاسد است بهتر پست و مقام داده است. نگاهی به قالیباف رئیس مجلس و محسنی اژه ای رئیس دستگاه قضایی که از مفسدین اعظم هستند و پرونده های بسیاری در مورد آنها رو شده است و یا خود فرماندهان اصلی سپاه که پرونده های فساد برخی شان به وسیله ی گروهی دیگر در سپاه افشا شد و یا در سطحی پایین تر رئیس فدراسیون فوتبال دزد اعظم مهدی تاج نشان می دهد که خامنه ای بهترین کسان را برای ریاست و اداره ی امور کشور و فرمانروایی بر توده ها، ریاکارترین و کثیف ترین و فاسدترین و جنایتکارترین ها می داند. پس این که فرزند این جانی و مفسد که خودش از پدر بدتر نباشد بهتر نیست بتواند علیه فساد مبارزه کند یک جوک بی مایه است.
اما اگر حتی فرض را بر این بگذاریم که این مردک فاسد و جانی مثلا وقتی انتخاب اش رسمی شد و آغاز به کار کرد یک سلسله اقدامات جسته و گریخته پر های و هوی علیه فساد انجام دهد. این در بهترین حالت می تواند حذف پرسروصدای برخی از باندهای فاسد و به روی کار آوردن بی سروصدای باندهای فاسد و مطیع مجتبی خامنه ای باشد.
 مشکل حکومت ولایت فقیه این نیست که مقامات اش در تمامی ارگان های اداری و نظامی و از بالا تا پایین فاسداند. مشکل این است که به دلیل شرایط خاص این حکومت و رو هوا بودن آن، فساد آن چیزی است که همبسته ی حکومت ولایت فقیه و آخوندهای متحجر و شیاد و ریاکار و آقازاده هاشان شده است و به طور ناگزیر و مداوم در آن بازتولید و پخش می شود. از این رو حذف یک عده فاسد نمی تواند فساد را در این حکومت از بین ببرد.
مساله ی آزادی های اجتماعی و آزادی زندانیان سیاسی و ...
بخش دیگر قضیه این است که گویا قرار نیست این طرح تنها مبارزه با فساد را در برگیرد بلکه باید در جهت «آزادی‌های اجتماعی» ( که قاعدتا آزادی پوشش را در بر می گیرد) و« آزاد کردن فعالین سیاسی از زندان» پیش برود.
در مورد بخش هایی از آزادی های اجتماعی و از جمله آزادی پوشش، خامنه ای و یا جانشین اش هیچ چاره ای ندارند جز آنکه عقب نشینی کرده و این ها را بپذیرند؛ زیرا که مبارزه برای آنها به ویژه پس از جنگ با عراق آشکارا ادامه داشته و به صورت تدریجی و کمی پیش رفته و خیزش «زن زندگی آزادی» تنها موجب جهشی کیفی در کسب آنها شده است. اکنون چه حکام بخواهند و چه نخواهند مردم خود بخش های مهمی از آزادهای اجتماعی را به دست آورده اند و حکم حکام در بهترین حالت می تواند به آنچه مردم به دست آورده اند رسمیت بخشد و در بهترین حالت  گستره ی آنها را کمی بیشتر کند و به حوزه ی ادارات دولتی بکشاند.
 در مورد آزادی زندانیان سیاسی نیز باید گفت که این در درجه ی نخست و بیش از همه شعار به نظر می رسد اما حتی اگر در زمانی صورت گیرد این بیشتر در زمان و شرایطی خواهد بود که  طرح جانشینی مجتبی میان مردم پذیرش بیابد و مردم با حکومت وی کنار بیایند. تازه به احتمال و در بهترین حالت در آن شرایط بیشتر شامل آن زندانیانی خواهد شد که به جرگه ی اصلاح طلبان تعلق دارند. در حال حاضر که گُر و گُر اعدام می کنند این یک شعار توخالی و پوچ است.
طبقات جامعه و جمهوری اسلامی
در کل برای توده ها هیچ تفاوت نمی کند که کدام شخص قرار است حاکم شود. مجتبی( و پیشتر ابراهیم رئیسی که خامنه ای و مجتبی به گور فرستادندش) و یا فرد دیگری. همه سروته یک کرباس اند. مشتی ریاکار و شیاد و فاسد و جنایتکار.
توده های کنونی با توده ها در گذشته به هیچ وجه قابل مقایسه نیستند. تجربیات بیش از 40 سال حکومت ولایت فقیه و بیش از سه دهه خامنه ای جنایتکار بسیاری شان را شش دونگ و آگاه کرده است. آنها پانزده سال پیش علیه مجتبی شعار دادند و اکنون نیز پس از این مصاحبه به سرعت ته و توی آن را در آوردند و مغز آن را نشان دادند. نگاهی به شبکه های عمومی نشان می دهد که توده های مردم دست حکام ریاکار و کثیف را خوانده و علیه برنامه مکارانه ی آنها موضع گرفته اند.  
تمامی طبقات مردمی ایران و در راس شان طبقه ی کارگر اکنون دیگر از هر چه رنگ و بوی یگانگی دولت و دین را دهد و از استبداد دینی مشتی مومیایی متحجر متعفن بیزارند. تغییراتی که آنان طی این چهل سال اخیر و به ویژه پس از جنبش بزرگ 88 و جنبش های پس از آن کردند بسیار گسترده و ژرف است. در اعماق جان شان آنان خواست تحولات عمیق و تاریخی در سرزمین و جامعه شان و فتح قله های بزرگ در عرصه ی سیاست و فرهنگ و اقتصاد را دارند.
 اکنون خلق ایران، کارگران، کشاورزان، طبقات میانی و زنان و جوانان و خلق های ایران کورد و بلوچ و عرب و ترک و ترکمن، خواهان سرنگونی حکومت ولایت فقیه و برپایی یک جامعه ی نو یک جمهوری دموکراتیک انقلابی هستند. جنبش انقلابی - دموکراتیک طبقه ی کارگر و توده ها تداوم خواهد یافت وهر مانعی را از سر راه برخواهد داشت و هر کسی و هر جریان حکومتی را که در مقابل آن بایستد له و نابود خواهد کرد.
هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1403
 

 

۱۴۰۳ آبان ۱۷, پنجشنبه

درباره انتخاب دوباره ی ترامپ به ریاست جمهوری امپریالیسم آمریکا

    با برخی تصحیحات بر مبنای آخرین آمار ریاست جمهوری آمریکا
    20 آبان 1403

     سرگردانی طبقات استثمار شده و زیر ستم
طبقات استثمار شده و زیرستم جامعه آمریکا به ویژه اکثریت آنها یعنی کارگران و خرده بورژوازی تهیدست و میانی دچار سرگردانی غریبی هستند. از یک سو به نظر بدون حافظه و دچار فراموشی شده اند. فراموشی ای که نه تنها گذشته های دور بلکه حتی چهار سال پیش را نیز در برگرفته است. چهار سال پیش که ترامپ را پس زدند و اجازه ندادند رئیس جمهور شود؛
از سوی دیگر به نظر می رسد آنها از بد حادثه یعنی از رنج ومحنت چهارساله ای که حزب دموکرات برایشان ساخته و در شرایطی که انگار هیچ راهی برایشان باقی نمانده به حزب جمهوریخواه و ترامپ روی آورده اند.
سرمایه داران امپریالیست آمریکا راه چاره ای برای این توده ی گسترده که جمعیت اصلی آمریکا را تشکیل می دهند باز نگذاشته اند:
اینجا آمریکا کشور سرمایه داران امپریالیست است و دو حزب ما تنها احزاب شایسته ی وجود هستند؛ یا این و یا آن و اگر ناراضی هستی برو و بمیر!
 در حقیقت این طبقات در میان دو حزب دموکرات و جمهوری خواه اسیر و در نوسان و به بازی گرفته شده گان همیشگی هستند. شرایطی نکبت بار که محصول وضع کنونی نظام امپریالیستی و سرمایه داران استثمارگر و حریص و وحشی حاکم بر آنهاست. روزگاری تیره و تار و غم انگیز که در آن حتی یک حزب انقلابی مبارز دارای توان برای آگاهی دادن و گردآوری نیرو علیه این دو حزب و کلا نظام سرمایه داری امپریالیستی آمریکا وجود ندارد. یاد صد سال پیش بخیر که در آمریکا یک نیمچه دموکراسی بورژوایی وجود داشت!
ترامپ
ترامپ یک بازیگر بوده و هست. در گذشته در سینما و اینک در سیاست. ترورهایی که علیه وی صورت گرفت( و دارای جوانب تاریک و پرسش انگیز!) تا حدودی به وی یاری کرد که جایگاه از دست رفته اش را باز گرداند. وی معجونی از مدرن و سنتی است و بلد است نقش بازی کند و مانور دهد. یک بخش از بازی او روی تمایلات عقب مانده سنتی ترین لایه ها در جامعه ی آمریکا استوار است( مذهب، نژاد، مساله زنان، مهاجران) و به روی همین تمایلات هم سوار شده است. او که فردی است دارای پرونده های جرم های گوناگون توانست از آنها در برود به یاری بزرگ ترین سرمایه داران آمریکا موقعیت مناسبی در رقابت پیدا کند. یکی از این سرمایه داران ایلان ماسک است که متاسفانه محبوبیت زیادی هم دارد به ویژه در میان جوانان! حرف دوران، تکنولوژی است و جوانان بی دورنما و آرمان شیفته ی تکنولوژی( به ویژه نوعی از آن ها که با فضای مجازی سروکار دارند)، و قهرمانان بزرگ این دوران افرادی هستند مانند ایلان ماسک، بیل گیتس و... در این دوره جوانان نسبت به چهار سال پیش کمتربه نماینده حزب دموکرات و بنابراین نسبت به آن زمان بیشتر به ترامپ رای دادند.
 او در عین حال یک شارلاتان سیاسی است. در همین انتخابات اخیر هوچی بازی در می آورد که اگر من رای نیاورم هواداران و خودم چه و چه خواهیم کرد! این هم یک نوع «دموکراسی» است! با هفت تیر و هوادارانت بالای صندوق رای حاضر شوی و تلاش کنی نام خودت را از صندوق بیرون کشی!
به همراه اینان چون صحبت صرفا بر سر رسیدن به ریاست جمهوری ترامپ نبوده بلکه در دست گرفتن قدرت به وسیله ی یک حزب است، چرخش هایی در سیاست ترامپ برای جذب افریقایی تبارها و مهاجران آمریکای جنوبی و مرکزی و نیز آسیایی ها و مسلمانان صورت گرفت که به نظر و با توجه به بی علاقه گی این بخش ها به تداوم دولت دموکرات، موجب رای بخش هایی از آنها به ترامپ گردید. 
بحران اقتصادی سرمایه داری امپریالیستی
 اینکه چرا دوباره ترامپ با این رای بالا انتخاب شده است را باید اساسا در بحران اقتصادی جاری در کشورهای امپریالیستی، در تورم، گرانی، بیکاری، پایین آمدن قدرت خرید پول ملی، مزد ناچیز و تغییر نکرده برای سال ها( حدود هفت یا هشت سال) و پایین آمدن استانداردهای زندگی نه تنها نسبت به دهه های پیش از بحران اقتصادی 2008 بلکه حتی نسبت به چهارسال پیش در آمریکا جست وجو کرد. 
این بحران که به دلیل بحران کووید 19( 2019) و جنگ ارتجاعی دو ساله ی اوکراین و جنگ اینک یک ساله ی دولت صهیونیستی اسرائیل با خلق فلسطین، ژرفایی فراتر از تصور یافته( نسبت به 16 سال پیش یعنی سال 2008 سال آغاز بحران عمیق اقتصادی، اجناس و خدمات عموما سه برابر شده اند حال آنکه مزد حتی دو برابر نشده است) سطح زندگی طبقه ی کارگر و لایه های زحمتکش خرده بورژوازی را به شدت پایین آورده است. دولت بایدن و حزب دموکرات آمریکا( و بقیه ی جریان های به اصطلاح لیبرال در کشورهای امپریالیستی) که در 16 سال اخیر دوازده سال اش را بر سر قدرت بوده اند، نه تنها توانایی کنترل این بحران را نداشته اند بلکه با سیاست های خود هر چه بیشتر در آن دمیده اند.
برای نمونه دولت به اصطلاح دموکرات- لیبرال بایدن خود جزو مسبببین دو جنگ اوکراین و غزه بوده است. دو جنگی که مخارج اش کمر لایه های میانی و پایینی طبقه ی کارگر را در کشورهای امپریالیستی خرد کرده است.
دوره ی چهارساله ی حاکمیت ترامپ( 2020- 2016)
در آبان 1399 در مورد سیاست داخلی ترامپ چنین نوشتیم:
«برای طبقه کارگر و زحمتکشان و نیز توده های خرده بورژوازی تهیدست و میانی آمریکایی، ترامپ بیشتر با واسطه ی سیاست های داخلی اش و به ویژه در این یک سال اخیر شناخته می شود. سه مساله ی بزرگ و اساسی در همین دوران- به جز مسائل ریز و درشت دیگر- پیش آمده است که موجب بدبینی و نفرت توده های زحمتکش  نسبت به ترامپ گشته است. همین بدبینی و نفرت است که باعث پایین آمدن درجه پیروزی ترامپ در نظر سنجی ها و پیروزی بایدن گشته است.
این ها عبارت اند از یکم: عدم توانایی ترامپ در مهار بحران اقتصادی ای که از سال  2008  امپریالیسم آمریکا با آن روبروست و به ویژه نرخ رشد بیکاری و سقوط سطح زندگی توده ها. گرچه  گاه از بالا رفتن نرخ رشد اقتصادی در این سال های اخیر به علامت توفیق ترامپ در امر اقتصاد نام برده می شود، ولی این توفیق بسیار ناچیز بوده است و در گِل و باتلاق بحران اقتصادی غوطه خوردن امپریالیسم آمریکا بیشتر از گذشته گشته است.
 دوم مسئله بحران کرونا و بی مسئولیتی و بی لیاقتی ترامپ و دولت اش که تا کنون منجر به مرگ بیش از دویست هزار و اندی شده است. البته دولت های امپریالیستی اروپای غربی بهتر از ترامپ و دولت اش نبوده اند.
 و سوم موضع وی در دوران 6 ماهه اخیر در مبارزات ضد نژاد پرستی و سرکوب بی امان و خشن مبارزاتی که توده های طبقه کارگر و زحمتکشان آمریکا  از سیاه و سفید و ...علیه نژاد پرستی پیش برده اند. شدت، دامنه،  ژرفا و تداوم این مبارزات نشان می دهد که تمامی موارد بالا به اضافه موارد ریز و درشت دیگر دست به دست هم داده و با یکدیگر ترکیب شده اند.
 و این سه مورد، به ویژه دو مورد اخیر، بیشترین میزان تأثیر را بر طبقه کارگر و توده های زحمتکش و محروم آمریکایی ...برای رای ندادن به ترامپ  گذاشته است.»( امپریالیسم آمریکا، انتخابات جاری و توده های مردم 12 آبان 99)
در مورد سیاست خارجی ترامپ نیز در همان زمان چنین گفتیم:
« سیاست ها ترامپ در دوره چهار ساله ریاست جمهوری اش خود نشانگر چنین وضعی است:
 تداوم سیاست بیرون آوردن نیروهای نظامی آمریکا از کشورهایی زیر سلطه ای که در آن درگیر بوده است و بنابراین تقلیل مخارج نظامی و به گفته ی ترامپ جنگ هایی با هزینه و بی منافع چشمگیر برای طبقه حاکم آمریکا، تلاش در برقراری مناسبات نوین با کشورهای دیگر در پیمان ناتو و از سر بازکردن بودجه و هزینه نظامی و به گردن دیگر کشورهای عضو این پیمان انداختن آنها، پرهیز ترامپ از دست زدن به درگیری ها و مناقشات جنگ آفرین به ویژه با امپریالیسم روسیه، بیرون رفتن از پیمان هایی که از دیدگاه طبقه حاکم به ویژه جناح جمهوری خواه باری سنگین بر اقتصاد این کشور است، انزوا و در خود فرو رفتن- همچون آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم - توجه اساسی به اقتصاد و تلاش برای بیرون آوردن آن از بحران دامن گیر و... است. این سیاست ها در کنار دامن زدن به مخالفت با مهاجران و بر همین مبنا رشد احساسات ضد « مهاجر بیگانه» و در جنب آن پشتیبانی از نژاد پرستی و برجسته کردن نقش سفید ها، تماما نشانگر همین وضعیت افول یافته اقتصاد و سیاست آمریکا و تلاش طبقه حاکم برای بازسازی آن است. اینکه جو بایدن نیز کمابیش از همین بازگرداندن «بزرگی» و «عظمت» به آمریکا صحبت می کند- جدا از برانگیختن احساسات و همان نقش تهییجی آن- از دلایلی حکایت می کند که ترامپ را بر آن داشت که سیاست های نام برده را اتخاذ کند.»( از مقاله ی درباره ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، آبان 99)(1)
اکنون نیز آنچه توده های طبقه ی کارگر از یاد برده اند همان سیاست داخلی است که به وسیله ی ترامپ و حزب جمهوریخواه در آن 4 سال در پیش گرفته شد. به ویژه سیاست دولت ترامپ در مورد کرونا و سرکوب مبارزات ضدنژادپرستانه که با مبارزات علیه کاهش دستمزدها و پایین آمدن استانداردهای زندگی درهم شده بود.
ظاهرا آنچه بیشتر به یاد دارند دیوارسازی و ضدیت با کارگران مهاجر آمریکای جنوبی و مرکزی و کلا مهاجران و برخی جدال ها با دولت چین بر سر مسائل تجاری است.
اما آن وجوهی که در سیاست خارجی به یاد دارند نیز دوری ترامپ و حزب جمهوری خواه از جنگ های طولانی و پر هزینه و فشار بر کشورهای امپریالیستی اروپایی برای افزایش بودجه برای نیروهای نظامی در ناتو است.
به این ترتیب امید طبقه ی کارگر آمریکا خواه سفیدها و خواه  بخشی از مهاجران به ویژه کارگران مهاجر آمریکای مرکزی و جنوبی و همچنین کارگران مهاجر آسیایی و افریقایی و کارگران مسلمان این است که شاید ترامپ با پایان دادن جنگ اوکراین و غزه و پیشگیری از درگیر شدن آمریکا مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در یک جنگ دیگر بتواند وضع اقتصادی را بهبود بخشد و از افت هر چه بیشتر سطح زندگی طبقه ی کارگر آمریکا پیشگیری کند و اگر شد شرایط پیشین زندگی را به آنها بازگرداند. این بنیان اساسی رای به ترامپ است! تصور و باوری اساسا خوش خیالانه. 
ترامپ در چارچوب رقابت کاندیداهای دو حزب و یا رئیس جمهور، ترامپ است و نماینده ی جناحی از طبقه ی حاکم. در جایگاه اش به عنوان عضوی از طبقه ی حاکم بورژوا - امپریالیست، نماینده کل طبقه ی حاکم و منافع آن است.    
عوامل موثر دیگر در رای دادن به ترامپ
یکی دیگر از عوامل موثر در افت آرا کامالا هریس تاثیر منفی جنگ غزه و سالوسی و ریا کاری بایدن و حزب دموکرات است. این حزب که با دست و در حرف پس می زد و می گفت با اینجا و آنجای عملیات دولت صهیونیستی اسرائیل در غزه و لبنان مخالف است و با پا و در عمل پیش می کشید و هر نوع کمکی سیاسی و نظامی که دولت اسرائیل نیاز داشت به وی می کرد و راه را برای سرکوب خونین توده های فلسطینی و نسل کشی باز می کرد. روشن است که این عامل به روی کارگران و به ویژه کارگران و دیگر مردم عرب و مسلمان تاثیر مشهودی گذاشته است. آنها ممکن است به ترامپ رای نداده باشند اما به کامالا هریس هم رای ندادند.
نگاهی به آمار نشان می دهد که رای کامالا هریس نسبت به چهارسال پیش بایدن افول کرده است. کارگران آفریقایی - آمریکایی و کارگران مهاجر آمریکای مرکزی و جنوبی و همچنین کارگران مسلمان و آسیایی گرچه کماکان رای شان به حزب دموکرات است، اما میزان این رای نسبت به چهار سال گذشته پایین آمده است. شاید بخش هایی از این گروه ها به ترامپ( و حزب جمهوریخواه) که گرایش های نژاد پرستانه و ضد مهاجران را تقویت می کرد رای نداده باشند اما انفعال احتمالی و رای ندادن آنها به کامالا هریس و حزب دموکرات، و یا رای دادن به جریان های کم اهمیت همچون احزاب محیط زیستی ها، نقش معینی در پیروزی ترامپ و جمهوری خواهان داشته است.
 وضع زنان نیز به همین گونه است. بخش های مهمی از زنان در حالی که می توانستند علیه سیاست های ضد زن ترامپ و جمهوری خواهان و مرد سالاری حاکم بر آمریکا باشند و گرایش به نماینده ی حزب دموکرات پیدا کنند که شعارهایی به نفع آزادی سقط جنین می داد چنین نکردند و رای آنها به نماینده حزب دموکرات نسبت به چهار سال پبش کمتر شد. علل این امر در همان سیاست های چهارساله نهفته است
از مجموع آمار منتشر شده تا کنون بر می آید که بیشتر افراد طبقات کارگر و زحمتکش از سفید گرفته( نه سفیدهای موافق ترامپ) تا افریقایی تبارها و کارگران مهاجر آمریکایی جنوبی و مرکزی و آسیایی و نیز مسلمانان و همچنین زنان که اکثریت شان به همین طبقات و گروه های اجتماعی تعلق دارند به نسبت های گوناگون از حزب دموکرات روی گردانده اند. آنها حزب دموکرات را مسئول مستقیم وضع اقتصادی خود و مسبب و یا ادامه دهنده ی دو جنگ اوکراین و غزه می دانند.
از این رو علت روی آوردن به ترامپ بیشتر رویگردانی از بایدن و دموکرات ها است تا خود ترامپ و شعارهایش.
هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1403   
یادداشت
1-   برای شرحی از وضع انتخابات در آمریکا و سیاست های ترامپ  نگاه کنید به مقالات امپریالیسم آمریکا، انتخابات جاری و توده های مردم – آبان  1399، و درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، 20 آبان 1399 و نکاتی پیرامون انتخابات آمریکا، آبان 99 و یادداشت هایی درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سه بخش از آبان 95 به بعد.


یادداشت هایی درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

 
یادداشت هایی درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

با تجدید نظر و ویراست تازه

در آبان 1403
 

این مقاله بخش سوم یادداشت های مزبور است.
متن کامل سه بخش یادداشت ها در وبلاگ ما موجود است.

1-   سرمایه داری  یک سیستم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است . سرمایه داری در شکل اولیه خود سرمایه داری رقابت آزاد و در شکل عالی خود امپریالیسم است. در امپریالیسم تمامی تضادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سرمایه داری به اوج خود می رسد.
2-   دموکراسی صوری یا بورژوایی شکل سیاسی دولت یا حکومت در سرمایه داری رقابت آزاداست و پایه آن پارلمان و انتخابات پارلمانی است.
3-   در سرمایه داری امپریالیستی، دموکراسی صوری با شکل نخستین آن در سرمایه داری رقابت آزاد تفاوت بیشتری یافته و برخی از اشکال آن به ضد خود تبدیل می شوند.  
4-   انتخابات( ریاست جمهوری یا مهم تر از آن پارلمانی) در کشورهای سرمایه داری همان گونه که مارکس اشاره کرده صرفا این نقش را دارد که در این کشورها، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان هر از چند گاهی به جای این این فرد یا این گروه از حزب سرمایه داران، فرد و یا گروه دیگری از حزب دیگر سرمایه داران را انتخاب کنند.
5-   سیاست دموکراسی صوری( و نه واقعی) که در این رژیم ها وجود دارد عموما در دایره ای بسته شده به طبقات سرمایه دار حرکت می کند و توده های وسیع را در بر نمی یرد. در این دموکراسی ها حتی تضادهایی که میان سرمایه داران از جناح های مختلف به وجود می آید گاه با واسطه زور و از طریق ترور و کشتن بخشی یا افرادی از گروهای مقابل حل و فصل می گردد. در نتیجه همواره این گونه نیست که تضادهای بین سرمایه داران از طریق دموکراسی خودشان حل وفصل گردد.
6-    این امر در جنگ های منطقه ای و یا جهانی که بین امپریالیست ها به وجود می آید، بهتر خود را نشان می دهد. کشورهایی که ادعای دموکراسی در داخل کشور خود دارند، در سطح بین المللی به یکباره به هیچ دموکراسی پایبند نیستند و برای منافع خود به جان یکدیگر می افتند و توده های وسیعی را قربانی منافع حقیر خود می کنند.
7-   احزاب مترقی و انقلابی که بتوانند کاندیدا معرفی کنند در کشورهای امپریالیستی یا وجود ندارند و یا تحت فشارهای بسیار به سر می برند تا جایی که بسیاری از اعضای این احزاب عموما مجبورند وابستگی های سیاسی خود را پنهان کنند تا بتوانند در سیستم کنترل همگانی امپریالیستی شغلی بدست آورند و یا شغل و موقعیت خود را حفظ کنند.
8-    در چنین انتخابات هایی نظرات واقعی طبقات مردم عموما نمی تواند ابراز شود. زیرا یا مردم از تشکلاتی که به راستی منافع واقعی آنها را بیان کنند محروم اند و در نتیجه عموما مجبورند از میان احزاب حاکم( که عموما دوحزب هستند) یکی را انتخاب کنند و یا چنانچه این احزاب وجود داشته باشند، چنان در چنبره ی تبلیغات ارگان های نوشتاری، دیداری و شنیداری سرمایه داران گرفتار می شوند و چنان شست و شوی ذهنی داده می شوند که جایی برای فهم و درک منافع واقعی خود نمی یابند.
9-   به سبب رفاه نسبی در لایه هایی از طبقه کارگر و نیز اقشار طبقه متوسط  در کشورهای امپریالیستی، این گروه ها در این کشورها عموما از نظر فکری تابع تسلط سرمایه بزرگ هستند و امر تغییر در این کشورها، به سبب پایگاهی که طبقه ی سرمایه داران در میان طبقه کارگر و متوسط می سازد، امری  است که دیر روی می دهد.
10  - نظام امپریالیستی قواعد اقتصادی، اجتماعی  سیاسی و فرهنگی معینی دارد.
11  -  چهار دوره رکود، بحران، ... و رونق اقتصادی که در این سیستم روی می دهد از حوزه اراده سیاستمداران واقتصاددانان کشورهای سرمایه داری امپریالیستی بیرون است.
12  -  قوانینی که بر سیاست خارجی امپریالیست ها حکمفرماست بر مبنای کسب حداکثر سود در اقتصاد استوار است. بر مبنای چنین سیاستی است که دیگر سیاست ها در حوزه سیاست و فرهنگ شکل می گیرد.
13  -  تغییراتی که در این سیاست ها پیش می آید از یک سو تابع وضع داخلی امپریالیست هاست، از سوی دیگر تابع وضع کشورهای زیر سلطه است و از سوی سوم تابع روابط رقابت آمیز میان خود امپریالیست هاست.
14  - تغییراتی که در کشورهای امپریالیستی در دوره های  بحران های اقتصادی می تواند صورت گیرد عموما یا برای جلوگیری از بحران اقتصادی است یا برای مدیریت بهتر آن و یا برای  خروج از آن . بر بستر این سه دور تغییرات معینی که لازم است در سیاست اجرا شود صورت می گیرد.
15  - تغییراتی که دررابطه با کشورهای زیر سلطه رخ می دهد از یکسو تابع وضع  اقتصادی این کشورها و نقش آنها در تقسیم کار جهانی امپریالیستی است و از سوی دیگر تابع وضع سیاسی این کشورها (رهبران این کشورها، رقابت های منطقه ای بین کشورهای زیر سلطه و تضادهای میان آنها ، جنبش های مردمی و انقلابی و انقلاب ها) و از سوی سوم تابع وضع فرهنگی آنها.
16  - تغییراتی که در رابطه میان امپریالیست ها رقیب و یا در یک جبهه صورت می گیرد، اساسا بر محور تنظیم روابط میان آنها و نقش مستقل هرکدام از آنها در رابطه با رقابت با قطب مقابل است.
17  - انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا انتخاب فردی است که رهبری قوه اجراییه را به عهده می گیرد.
18  - احزاب  افراد را معرفی می کنند و افراد همراه با گروه خود رهبری عملی کشور را به دست می گیرند.
19  - در اینجا افراد صرفا تجسم منافع حزبی و منافع حزبی تجسم منافع طبقاتی است. بنابراین افراد و گروه آنها تجسم منافع طبقاتی گروهی از سرمایه داران هستند که برای دوره معینی تعیین کننده مشی ها و سیاست ها در داخل، بین کشورهای امپریالیستی و رقبا و بین کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیر سلطه هستند.
20  - تغییراتی که یک حزب سیاسی سرمایه داران می تواند در عرصه های مختلف اقتصادی و سیاسی و یا فرهنگی ایجاد کند، دایره معینی دارد و هرگز از این دایره نمی تواند بیرون رود.
21  -  در سیاست، دو مرز سیاست امپریالیستی عبارتست از دموکراسی در نهایی ترین حدود آن و فاشیسم در نهایی ترین حدود آن.
22  - دموکراسی در نهایی ترین حدود آن در نظام امپریالیستی عمدتا زمانی می تواند به وجود بیاید که بتواند برای انحراف و کانالیزه کردن جنبش های طبقه کارگر و توده ای که به مرز انقلاب رسیده است به کار رود. در غیر این صورت همواره برای جلوگیری از چنین جنبش هایی به همین دموکراسی های سرودم بریده اکتفا می شود.
23  -  فاشیسم عموما در دو زمان شکل می گیرد یکی زمانی که انقلاب در کشور سرمایه داری و امپریالیستی به وقوع می پیوندد و دیگر زمانی که  دولت امپریالیستی لازم می داند که به وسیله بسیج عامیانه توده ها و کشاندن آنها زیر پرچم ناسیونالیسم، آنها را برای جنگ و برای گسترش قلمرو اقتصادی- سیاسی خود آماده کند.
24  -  تغیییراتی که یک حزب سیاسی بورژوایی - امپریالیستی می تواند در کشور امپریالیستی ایجاد کند از محدوده صرف تعدادی رفرم برای عبور از بحران اقتصادی و یا بحران سیاسی بیرون نخواهد بود.
25  -  روی کار آمدن حزب جمهوریخواه و نماینده این حزب دونالد ترامپ، به معنای تغییرات جدی و اساسی در اقتصاد و سیاست امپریالیستی نخواهد بود.
هرمز دامان
آذر 95

 

 

۱۴۰۳ آبان ۱۶, چهارشنبه

درباره ی مساله ی پاسخ خامنه ای و شرکای پاسدار به حمله ی دولت اسرائیل

 
درباره مساله ی پاسخ خامنه ای و شرکای پاسدار به حمله دولت اسرائیل
 
خسارات وارد شده در حمله اسرائیل
اخبار و تصاویر ماهواره ای انتشار یافته پس از حمله ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به پدافند هوایی و پایگاه های موشکی حکومت مرتجع ولایت فقیه و ...نشان داد که سطح خسارات وارده بسیار بیشتر از آن میزانی بوده است که حکومتگران با کوچک نمایی آن اعلام کردند و بر سر آن دلقک بازی درآوردند. دارودسته های حاکم گویا برای این که اراده ی خود مبنی بر پاسخ ندادن به حمله ی اسرائیل و دنبال نکردن این تقابل را پیش برند بیشتر بر آن بودند که سطح خسارات وارده را ناچیز و یا جزیی وانمود کنند و بگویند اسرائیل جا زده و بنابراین نیازی به پاسخ نیست. اما با درج این اخبار و تصاویر وضع تا حدودی تغییر کرد.
خامنه ای و سران مومیایی سپاه که می خواستند مسابقه موشکی و پهبادی را با دولت صهیونیستی اسرائیل کنترل شده پیش برند و به همین دلیل عملیات« وعده صادق دو» را گرچه تا حدودی گسترده تر از«صادق یک» اما بازهم برای جلوگیری از تداوم درگیری بدون ضربات شدیدتری پیش بردند، در مقابل ناظر حمله ی شدیدتر دولت اسرائیل و به اصطلاح داشتن دست بالا  به وسیله این کشور، شدند.
پس از این حمله بود که بی آنکه اخبار دقیق و تصاویر به وسیله ی حکومتیان منتشر گردد اما صحبت «پاسخ» و «وعده ی صادق سه» به میان آمد. از خامنه ای که ظاهرا ارزیابی را به مقامات سپرده بود تا فرماندهان سپاه روی منبر رفته و دوباره شروع کردند به رجز خوانی که چنین و چنان خواهیم کرد و حمله و عملیات بعدی ما بسیار شدیدتر از آن حملاتی خواهد که تا کنون انجام داده ایم.
 به این ترتیب وضع به گونه ای پیش می رود که امکان حمله ی تازه ای از جانب حکومت ولایت فقیه قابل تصور است.
دلایل این حمله چنان که صورت گیرد و بنابراین تداوم درگیری فعلی که امکان تبدیل شدن به یک درگیری و جنگ گسترده را دارد، صرفا به ارزیابی از خسارات وارده و بنابراین تصمیم به پاسخ این خسارات محدود نمی شود بلکه دلایل دیگر و بعضا مهم تر از آن در تصمیم سران جمهوری اسلامی دخالت دارد. بخشی از این دلایل در ارتباط با سیاست داخلی و برخی دیگر در ارتباط با سیاست خارجی هستند.
چرا حملات اسرائیل شدیدتر شدن از حملات جمهوری اسلامی بوده است؟
 پیش از اینکه این دلایل بررسی شود باید این پرسش را به میان آورد که چرا دولت صهیونیستی اسرائیل به درجه ای خسارت وارد کرده است که تمایل و یا اجبار به پاسخ را در حکومت ولایت فقیه برانگیزد؟
از سوی دیگر دولت صهیونیستی اسرائیل پس از حمله گفته است که این حمله ای نبود که قرار بود آنها در پاسخ حمله ی جمهوری اسلامی انجام دهند و آنها با زدن پدافند هوایی و پایگاه های موشکی تنها شرایط مورد نیاز را برای حمله ی گسترده ی بعدی که حمله ی اصلی اسرائیل خواهد بود فراهم کرده اند.  
آیا این ها- اگر فرض را بر بلوف بودن آنها نگذاریم-  به این معنا نیست که آنها مایلند درگیری گسترده شود؟ روشن است که اگر چنین خواستی وجود داشته باشند صرفا تمایل دولت اسرائیل نبوده بلکه تمایل امپریالیست های غربی و در راس شان آمریکا است که در حال حاضر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل همچون عامل و ابزار آنها در منطقه عمل می کند. در واقع دولت اسراییل بدون موافقت امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی حمله ای با این شدت انجام نمی داد. بنابراین پرسش این است که آیا امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی مایل اند که این جنگ را به درجه ای گسترش دهند تا جمهوری اسلامی پس کشد و جام زهر دیگری نوشیده و از برخی از مواضع خود در منطقه عقب نشیند؟ به عبارت دیگر ضرباتی که به حماس و حزب الله و سپاه قدس وارد شد تا مرحله ی محدود و یا جمع کردن آنها و نیز زدن دست و پاهای جمهوری اسلامی در منطقه و تمکین جمهوری اسلامی به خواست هایشان پیش رود؟( در شرایط کنونی سرنگونی خامنه ای برایشان مطرح نیست). تکامل این تقابل در روزها و هفته ها و ماه های آینده به احتمال پاسخ این پرسش ها را خواهد داد.
دلایل داخلی
اگر پاسخ ندهیم اسرائیل جری تر می شود!
نخستین دلیلی که خامنه ای و سران سپاه و البته دارودسته های «ارزشی» و حزب اللهی پیش می کشند این است که اگر جمهوری اسلامی پاسخ ندهد دولت اسرائیل جری تر شده و حملات بیشتر و شدیدتری خواهد کرد. آنها همین مساله را که دولت اسرائیل طرح کرده، یعنی این را که این حمله تنها زمینه های پاسخ اصلی این دولت را فراهم کرده و شواهدی نیز ناظر بر این ادعاست( ضربه به پدافند هوایی و پایگاه های موشکلی برای از کار انداختن آنها)، پیش می کشند.
 نظر آنها این است که جمهوری اسلامی باید از امکانات نظامی خود به ویژه موشک ها استفاده کرده و به اسرائیل ثابت کند که توانایی عبور از «گنبد آهنین» و وارد کردن ضربات سنگین به این کشور را دارد. از نظر آنها چنین حملات و ضرباتی می تواند نقش «بازدارنده» ایجاد کرده و به حکومت ولایت فقیه کمک کند که از حاشیه ی امن تری برای بقا و تداوم خویش برخوردار شود.
مشکل این نظر این است که اتفاقا این جمهوری اسلامی بوده که یا مستقیم در حمله ی 7 اکتبر دخالت داشته و و یا غیرمستقیم مشوق آن بوده است. حمله ای که وضع را به نابودی غزه و بخشی از جنوب لبنان کشانده و برخی از مهم ترین گروه های نیابتی جمهوری اسلامی به ویژه  حماس و حزب الله را دچار ضربات شدید کرده است. از سوی دیگر مگر ده ها عملیات در منطقه به وسیله ی نیروهای نیابتی علیه اسرائیل اجرا نشد، چرا وضع باید به صورت تهاجم اسرائیل در می آمد و نه اینکه به عقب نشینی اسرائیل بینجامد؟
 بنابراین اگر قرار بود حمله نقش بازدارنده داشته باشد می باید خود عملیات 7 اکتبر به عقب نشینی دولت اسرائیل و آماده گی اش برای سازش با حماس و آزادی گروگان ها کشیده می شد.
اگر آن حمله به این وضع کشیده شد، حملات بعدی از جانب جمهوری اسلامی می تواند وضع را بدتر از آنی کند که اکنون است و جنگ را به داخل ایران بکشاند. چنان که اشاره شد دولت اسرائیل یک دولت محلی نیست بلکه نماینده ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی در منطقه است و هر گونه حمله ای به آن در مجموع حمله به امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی تلقی می گردد و واکنش آنها را در پی خواهد داشت.   
تسکین بخشیدن به تب پایگاه اجتماعی - حزب اللهی ها و نان خورهای حکومت به پاسخ
 دومین دلیل تسکین بخشیدن به پایگاه اجتماعی روز به روز کوچک شونده ی حکومت به ویژه نان خورهای سپاهی و بسیجی و حوزوی و حزب اللهی های دیگر مراکز و ارگان های حکومتی است. بسیاری از این دارودسته های نان خور جمهوری اسلامی از روی  قصد و عمد و شارلاتانیسم سیاسی و یا از روی باور به جهان بینی متعصابانه ی عتیقه ی مذهبی شان تاب این حملات اسرائیل و ضعیف بودن حکومت شان را باور ندارند و از این رو هیاهو به راه انداخته و در باد جمهوری اسلامی و اینکه می توانیم چنین و چنان کنیم و اسرائیل را سرجایش بنشانیم می دمند. بنابراین هدف از پاسخ و تداوم درگیری به وسیله حکومتگران، آرام کردن این پایگاه اجتماعی و داشتن همراهی شان با حکومت ولایت فقیه است.
سرکوب جنبش انقلابی - دموکراتیک 
دلیل مهم دیگری که برای ادامه ی درگیری وجود دارد تقابل با جنبش انقلابی - دموکراتیک جاری در جامعه و سرکوب آن است. در حال حاضر شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وضع انفجاری دارند( شرایط اقتصادی بیش از بقیه) و جنبش های گوناگون پس از سرکوب خونین خیزش«زن زندگی آزادی» در جامعه نه تنها تحلیل نرفته و کمتر نشده اند بلکه همه گسترش و  تداوم یافته اند.
در میان جنبش های جاری دو جنبش مهم ترین مراکز ثقل و تداوم جنبش جاری هستند. یکی جنبش حقوق بگیران زحمتکش یعنی جنبش کارگری( از کارگرانی که شاغل اند تا بیکاران و بازنشسته ها) و همچنین جنبش های فرهنگیان و پرستاران و دیگری جنبش دموکراتیک زنان برای آزادی است که هر دو سراسری هستند. این دو جنبش، بیش از جنبش های دیگر در حال تقابل و مبارزه ای روزمره با حکومت کنونی هستند. مساله ی کنونی حقوق بگیران زحمتکش و بیش از همه طبقه ی کارگر پیرامون مسائل اقتصادی( تورم، گرانی، پایین بودن سطح حقوق ها نسبت به تورم و گرانی، شرایط شغلی و...) و مسائل زنان عجالتا پیرامون آزادی پوشش است. در کنار آنها جنبش  دانشجویان و مبارزات خلق های بلوچ و کرد و مبارزات زندانیان سیاسی و دیگر جنبش های جریان دارند. تکامل هر کدام این جنبش ها در نتیجه ی بدتر شدن مداوم شرایط و یا نوع برخورد حکومتگران( همچون مورد مهسا امینی)، می تواند اوضاع جاری را تغییر داده و وضع را به رویارویی های شدید با حکومت کشاند.
از این رو تمایل خامنه ای و سران سپاه برای تداوم درگیری - و البته تا جایی که برایشان امکان دارد - برای این است که دست شان را برای سرکوب این جنبش ها به بهانه ی درگیری و مقابله با دشمن خارجی، ایجاد فضای جنگی مانند دهه شصت و مجبور کردن توده ها به تمکین از اوضاع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی باز می کند.   
استفاده از فضای درگیری و جنگ به نفع حکومت و تجزیه ی جنبش 
 از سوی دیگر تمایل آنها ایجاد تغییر در روند این جنبش به نفع خود و تجزیه ی آن و کشاندن بخش هایی از توده ها به دنبال خودشان و پشتیبانی از جمهوری اسلامی در یک درگیری گسترده با اسرائیل است.
 در وضعیت کنونی، ناتوانی دولت پزشکیان برای پاسخ به مشکلات اساسی مردم به ویژه مشکل اقتصادی بیش از پیش بارز می شود. این دولت که  ظاهر برای حل این مشکلات روی کار آمده بود در همین مدت نشان داد که نه مال این کار است و نه اجازه دارد که بیرون از چارچوب هایی که برایش تعیین کرده اند گامی بردارد. اکنون بیش از پیش مشخص شده است که اصلاح طلبان که با هیاهویی دروغین خود را«برنده» رقابت معرفی کردند،«برنده» نبوده و مهره هایی ناچیز در دست خامنه ای و سران سپاه و هسته ی مرکزی قدرت در بیت رهبری بوده اند و برای کنترل اوضاع سیاسی، و البته با تمایل خودشان در خدمت به حکومت ولایت فقیه، به میدان فراخوانده شده اند. آنها در هیچ مساله ی مهمی توان برنامه ریزی و اجرا نداشته و ندارند. حداکثر اقدامات آنان به رفع حصر از کروبی و یا به بازگشت به کار برخی استادان و دانشجویان اخراجی و از این گونه کارها محدود شده است. چنانکه دیده می شود آنها بیشتر نقش پیشبرد برنامه هایی همچون گرانی نان( که مرحله ای از آن انجام شد ) و بنزین را دارند که اگر در دستان جناح های اصول گرایی بود می توانست با مقاومت بیشتری از جانب مردم روبرو گردد.
در واقع، برنامه ریزی برای ریاست جمهوری پزشکیان بی خاصیت برای تجزیه جنبش بود که مشترکا به وسیله خامنه ای و سران سپاه و اصلاح طلبان حکومتی  ترتیب داده شد. در حال حاضر از نظر حکومت دنبال کردن درگیری با اسرائیل می تواند به مرکز دیگری برای تجزیه ی جنبش تبدیل شود و بنابراین خطر تکامل جنبش را به خیزش های بزرگ تر علیه حکومت حداقل موقتا از بین ببرد.( در حال حاضر در مورد جنگ گسترده صحبت نمی کنیم)
 به این ترتیب  طرح روی کار آوردن دولت پزشکیان برای تجزیه کردن جنبش دموکراتیک و تضعیف آن گرچه به هر حال شکافی در میان توده ها ایجاد کرد اما در کل کفایت نکرده و اکنون تداوم درگیری با اسرائیل است که در دستور کار قرار گرفته و می تواند نقش مهم را در تداوم حکومت کنونی برای گذر از بحران عمیق جاری بازی می کند.
دلایل خارجی
منطقه و نیروهای نیابتی
همردیف با نقش پاسخ در بازدارنده گی و تسکین نیروهای پشتیبان داخلی، تسکین نیروهای نیابتی در لبنان و یمن و عراق و غیره و تشویق آنها به ادامه ی جدال کنونی به اسرائیل وجود دارد.
حکومت ولایت فقیه باید به گونه ای ثابت کند که ستون پنجم اسرائیل در میان سران و عمال حکومتی نقش مهمی را در ترور رهبران نیروهای نیابتی و تخریب سازمان آنها را نداشته و آنچه نقش اصلی را دارد نقش پشتیبانی جمهوری اسلامی از این نیروها است و بنابراین اعتماد خدشه دار شده را برگرداند. از نظر سران حکومت، تداوم حملات می تواند به این نیروها اجازه دهد که خود را بازیابی و سازماندهی کنند و بتوانند در شرایط پیش رو همچون عوامل حکومتیان در منطقه و برای امتیاز گیری از اسرائیل، دولت های منطقه و نیز امپریالیست ها ثمر بخش باشند.
کشورهای منطقه
 از سوی دیگر پاسخ می تواند وجه ی روز به روز تخریب شده تر جمهوری اسلامی در نتیجه ضربات پی درپی به خودش و نیروهای نیابتی اش را در میان کشورهای منطقه به ویژه کشورهای عربی منطقه بهبود بخشد. از نظر حکام جمهوری اسلامی اگر پاسخ ندهند چه بسا این کشورها در مقابل اش «شیر» تر از آن چیزی شوند که اکنون شده اند.
نقش امپریالیسم روسیه در تداوم درگیری با دولت اسرائیل
در کنار این ها می توان تصور کرد که دولت امپریالیستی روسیه خامنه ای و سران سپاه را به ادامه درگیری ها تشویق کرده باشد و احتمالا دادن مجوز مونتاژ جت جنگنده سوخو 35 در این راستا است. از نظر امپریالیسم روسیه درگیری جمهوری اسلامی با اسرائیل جدا از این که جمهوری اسلامی را بیش از پیش به آنها نزدیک می کند می تواند موجد مراکز دیگر درگیری گردد و بنابراین تمرکز امپریالیست های غربی را روی جنگ اوکراین و کمک به دولت این کشور تضعیف کند و یا به حاشیه برد و یا حداقل شرایط را برای معامله های این دولت با دولت های امپریالیستی غرب بر سر مساله ی اوکراین فراهم سازد. روسیه بارها و آشکارا روحیه ی معامله گری خود را نشان داده است. از مساله  فروش گاز ایران گرفته تا مانع اسرائیل نشدن برای زدن پایگاه های سپاه قدس در سوریه تا همراهی با امارات در مورد جزایر سه گانه و...از سوی دیگر خامنه ای و سران پاسدار استعداد غریبی از خود نشان داده اند که همواره احمق های فریب خورده ی روسیه و چین باشند اما همواره هم همچون بنده ای به دنبال اربابان خود روان گردند. برای آنها چاره ای جز چنگ زدن به این «ریسمان» پاره پوره ی روسیه و چین وجود ندارد. 
اگر وضع بدتر شد سریعا عقب نشینی و سازش می کنیم!
مشکل که خامنه ای و سران سپاه اهل تداوم یک درگیری تا مرحله یک جنگ گسترده و تمام عیار باشند. آنها احتمالا می خواهند تا جایی درگیری را ادامه دهند که فکر می کنند مرحله ی پس از آن ورود به یک جنگ گسترده و تمام عیار خواهد بود. تصورشان این است که ممکن است بتوانند وضع را تا آن مرحله خواه از نظر داخلی و خواه از نظر همپیمانان خارجی به ویژه نیروهای نیابتی به گونه ای آبرومندانه به نفع خود پایان دهند و موقعیت پیشین خود را بازگردانند. احتمالا به خودشان قول داده اند که اگر کار بیخ پیدا کرد عقب نشینی می کنیم و جام زهر دیگری را می نوشیم. این البته کار همیشگی شان بوده است. 
مساله ی تهدید به اتمی شدن
 در اینکه خامنه ای و شرکای پاسدارش تمامی تلاش هایشان را کرده اند تا اتمی شوند مشکل که تردیدی باشد. این که خامنه ای فتوی داده که ما نباید دنبال تولید بمب اتمی باشیم یک قیافه گرفتن توخالی اخلاقی است. اگر توانسته باشند اتمی شده باشند شده اند و اگرنه تمامی تلاش شان این است که بشوند.
پی نوشت
انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا
این متن در پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ نوشته شده است. گرچه ترامپ هفتاد و اندی روز دیگر رئیس جمهور رسمی آمریکا خواهد شد با این حال پس از انتخاب وی ممکن است چرخش هایی در سیاست جمهوری اسلامی به وجود آید. مثلا طرح شان تغییر کند و از شدت هیاهو بر سر پاسخ بکاهند و یا اگر آن را انجام دادند شل تر از آنی انجام دهند که در های و هوی شان مندرج بود.  
 هرمز دامان
نیمه ی نخست آبان 1403