۱۴۰۵ مهر ۸, چهارشنبه

موج استعفای معلمان و... گزارش هایی از شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران


سه شنبه هفتم مهرماه 1405


موج استعفای معلمان؛ خروج اجباری معلمان عاشق

در اعتراض به نادیده‌انگاری آموزش و ساختار سرکوبگر

در روزها و هفته‌های اخیر، شاهد انتشار ویدیوها و گزارش‌های متعدد از استعفای معلمان شریف و باسابقه در نقاط مختلف کشور هستیم. معلمان، کادر آموزشی و دلسوزانی که با سال‌ها تجربه و عشق به کلاس و دانش‌آموزان پا به عرصه تعلیم و تربیت گذاشته بودند، اکنون در مواجهه با شرایط نامناسب، بی‌توجهی سیستماتیک حاکمیت به نهاد آموزش و معیشت، و فشارهای طاقت‌فرسا، راهی جز تسلیم استعفا و ترک کلاسی که جانشان به آن بسته بود، پیش روی خود نمی‌بینند.

برخلاف ادعاهای مسئولان وزارت آموزش و پرورش، بحران موجود ناشی از «تحریک دشمن» نیست؛ بلکه برآمده از:
 حقوق و دستمزدهای زیر خط فقر و معیشت خفه‌کننده
 بی‌توجهی کامل به کیفیت آموزش، کالایی‌سازی و تبعیض آموزشی
 غرق کردن معلمان در بروکراسی‌های بی‌حاصل و فرم‌بازی‌های اداری به‌جای تمرکز بر پرورش
برخورد امنیتی، پرونده‌سازی، اخراج، تعلیق و بازداشت فعالان صنفی و معلمان معترض

خالی شدن کلاس‌ها از معلمان باتجربه و دلسوز، نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که آموزش و پرورش را به زوال کشانده است. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن هشدار نسبت به پیامدهای جبران‌ناپذیر این فروپاشی آموزشی، پشتیبانی کامل خود را از مطالبات به حق معلمان اعلام کرده و حاکمیت را مسئول اصلی انباشت این حجم از نارضایتی و بحران در جسم و روح بدنه آموزشی کشور می‌داند.

***

کودکی مدفون زیر آوار استثمار؛ وقتی هیولای سرمایه استخوان کودکان را خرد می‌کند
سال نو تحصیلی با غایبان جدیدی شروع شد کودکانی که سال گذشته در خیابان و بی‌رحمانه کشته شدند، کودکانی که در حمله آمریکا و اسرائیل به قتل رسیدند و کودکانی که زنده هستند اما طرد شده از مدرسه؛ آنچه در فضای مجازی وایرال شد تصویر افتتاح برخی مدارس بود که در آن کودکانی پا بر فرش قرمز می‌گذارند ویا در جایی دیگر ربات‌هایی که برای نوآموزان موسیقی می‌نوازند. اما حقیقتا این تصاویر نماینده واقعی وضعیت آموزش و کودکان در ایران است؟ این پرسش نیازمند پاسخی مفصل است. در میان تصاویر دیده شده از شروع سال تحصیلی، تصویری به حاشیه رفت که واقعیت کودکانی است که کودکی آنان به غارت رفته است. تصویر کودکی مدفون در میان زباله که یک هفته پیش از آغاز سال تحصیلی وایرال شد.

تصویر فریادها و پیکر نحیف یک کودک ۵ ساله زیر مخزن زباله فلزی در باغستان شهریار، تنها یک «حادثه دلخراش» یا «قصور ساده خدمات شهری» نیست؛ این تصویر، نمود عریان خشونت ساختاری است که کلیت حیات فرودستان را به قهقرا رانده است. تقلیل این فاجعه به یک بی‌احتیاطی فنی، پنهان کردن سازوکاری است که بدن یک کودک پنج‌ساله را به اعماق مخازن تعفن می‌فرستد تا چرخ‌های سودآوری یک چرخه ناعادلانه متوقف نماند.

زباله‌گردی کودکان، پیامد تصادفیِ فقر نیست؛ بلکه ستون فقرات یک نظام اقتصادی به شدت سودآور است. دهه‌ها خصوصی‌سازی، برون‌سپاری خدمات شهری و میدان دادن به شرکت‌های پیمانکاری، سازوکاری بی‌رحم ساخته است. در این شبکه تاریک، پیمانکاران مدیریت پسماند با استفاده از ارزان‌ترین، بی‌پناه‌ترین و بی‌صداترین لایه‌های جامعه—کودکان و مهاجران فاقد شناسنامه و حق شهروندی—میلیاردها تومان سود از بازیافت غیررسمی به جیب می‌زنند. کودک پنج‌ساله در این چرخه، ابزاری است برای استخراج حداکثر ارزش، بدون آنکه کمترین هزینه‌ای بابت ایمنی، بیمه یا حقوق انسانی او پرداخت شود.

گفتمان‌های لیبرال و خیریه‌ای اغلب می‌کوشند فقر و کودک‌کاری را با واژگانی چون «فرهنگ بد سرپرستان» یا «بدشانسی» توجیه و با بسته‌های معیشتی و رفتارهای ترحم‌آمیز صورت‌مسئله را پاک کنند. اما واقعیت این است که این کودک، محصول تعمیق شکاف طبقاتی، تخریب نظام‌های رفاهی و خدمات اجتماعی رایگان (مانند آموزش و بهداشت)، و سرکوب مداوم دستمزد طبقه کارگر است. وقتی خانواده کارگری در حاشیه‌هایی چون شهریار حتی از تأمین حداقل‌های معیشتی ناتوان می‌شود، بقا مستلزم آن است که حتی انگشتان خردسالان نیز به کار گرفته شوند.

حادثه در باغستان شهریار رخ می‌دهد؛ جغرافیایی که سال‌هاست به عنوان حاشیه و حیاط‌خلوت کلان‌شهر، بار طردشدگان اجتماعی و استثمار را به دوش می‌کشد. در چنین فضاهایی، خدمات شهری در نازل‌ترین و غیراستانداردترین سطح ممکن عرضه می‌شود. مخزن فلزی رهاشده، زنگ‌زده و ناامن در معابر حاشیه‌ای، نمادی از این حقیقت است که جان ساکنان این مناطق و فرودستان، اساساً در محاسبات سود و زیان مدیران شهری و سرمایه‌داران دارای ارزش سرمایه‌گذاری نیست.

سقوط مخزن زباله بر پیکر نحیف کودکی پنج‌ساله، تجسم عریان نظمی بی‌رحم است که کودکی، کرامت و حیات طبقه فرودست را پای انباشت سرمایه قربانی می‌کند. پایان دادن به این خشونت ساختاری، نه در گرو مرثیه‌سرایی‌های زودگذر مجازی است و نه ترحم‌های فردیِ خیریه‌ای؛ راه واقعی، از برچیدن شبکه استثماری پیمانکاری پسماند، لغو بی‌قیدوشرط کار کودک، بازتوزیع عادلانه ثروت و تضمین چتر حمایتی، آموزشی و رفاهی فراگیر برای تمام محرومان.

انجمن یاری کودکان در معرض خطر

***
گفت و گو با محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی

بازداشت شش معلم و فعال صنفی در نورآباد ممسنی

محمد حبیبی : «وقتی عیادت از یک همکار هم با بازداشت پاسخ می‌گیرد، مسئله فقط سرکوب یک تجمع نیست؛ مسئله ترس از پیوند انسانی معلمان است.»
امتداد-گروه خبر: محمد حبیبی درباره‌ی خبر بازداشت شش معلم و فعال صنفی در نورآباد ممسنی میگوید: بازداشت شکرالله احمدی، علی صفری، رسول بداقی، غفار دیندار، علی‌حسن بهامین و حجت سادات در نورآباد ممسنی، فقط بازداشت شش فعال صنفی نیست؛ این یک پیام روشن به جامعه معلمان است: حتی دیدار، عیادت، همدلی و ارتباط انسانی میان معلمان هم برای دستگاه امنیتی تحمل‌پذیر نیست.
🔹بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این همکاران برای دیدار و عیادت از یکی از معلمان در ممسنی حضور داشتند، اما با برخورد امنیتی مواجه شدند. یعنی دیگر مسئله فقط تجمع، بیانیه یا اعتراض خیابانی نیست؛ اکنون حتی همبستگی انسانی معلمان هم امنیتی می‌شود.
🔹این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید درباره آن با صدای بلند هشدار داد. برای چی باید از دیدار چند معلم با یک همکار بیمار احساس خطر کنند؟
🔸حبیبی در ارتباط با توجیهات امنیتی این بازداشت ها گفت: این همان تحریف همیشگی است. سال‌هاست که فعالیت صنفی معلمان را با برچسب‌های امنیتی معرفی می‌کنند تا اصل مسئله دیده نشود.

اصل مسئله این است:
معلمان درباره معیشت حرف می‌زنند.
درباره آموزش رایگان و باکیفیت حرف می‌زنند.
درباره عدالت آموزشی، کرامت معلم، حق تشکل‌یابی و حق اعتراض قانونی حرف می‌زنند.
کجای این‌ها امنیتی است؟

🔹امنیتی‌سازی فعالیت صنفی یعنی فرار از پاسخ‌گویی. وقتی مسئولان نمی‌توانند درباره فقر معلمان، بحران مدارس، کمبود نیرو، ترک تحصیل کودکان و فروپاشی کیفیت آموزش پاسخ بدهند، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنند: فعال صنفی را بازداشت می‌کنند.
🔹اما بازداشت شکرالله احمدی، علی صفری، رسول بداقی، غفار دیندار، علی‌حسن بهامین و حجت سادات نه بحران آموزش را حل می‌کند، نه صدای معلمان را خاموش خواهد کرد.
🔹نورآباد ممسنی سال‌هاست یکی از نقاط مهم فعالیت صنفی معلمان بوده است. معلمان این منطقه، از جمله شکرالله احمدی، جان‌محمد احمدی، علی احمدی و دیگر فعالان صنفی، در سال‌های گذشته هزینه‌های سنگینی بابت دفاع از حقوق معلمان داده‌اند.
🔹به همین دلیل برخورد اخیر را نمی‌شود یک اتفاق جداگانه دید. این ادامه همان روندی است که هدفش شکستن شبکه‌های محلی معلمان، ترساندن فعالان شهرستان‌ها و جلوگیری از شکل‌گیری همبستگی صنفی است.
🔹دستگاه امنیتی خوب می‌داند که جنبش معلمان فقط در تهران یا چند شهر بزرگ معنا ندارد. قدرت این جنبش در همین شبکه‌های محلی، در همین انجمن‌های صنفی، در همین پیوندهای انسانی و در همین معلمانی است که در شهرهای کوچک هم سکوت نمی‌کنند.
🔹بنابراین بازداشت در ممسنی، فقط مسئله ممسنی نیست؛ پیامی است به همه معلمان ایران. اما پاسخ ما هم روشن است: سرکوب در یک شهر، مسئله همه معلمان کشور است.
🔹او در مورد مطالبه شورای هماهنگی توضیح داد: مطالبه ما روشن، فوری و غیرقابل چشم‌پوشی است.
اول، این شش معلم و فعال صنفی باید بی‌درنگ آزاد شوند.
دوم، خانواده‌های آنان باید به‌طور کامل از وضعیتشان مطلع شوند.
سوم، حق تماس، حق دسترسی به وکیل و حق برخورداری از روند دادرسی عادلانه باید تضمین شود.
چهارم، هرگونه پرونده‌سازی امنیتی علیه آنان باید متوقف شود.

ما بارها گفته‌ایم و باز هم تکرار می‌کنیم:
فعالیت صنفی جرم نیست.
عیادت از یک همکار جرم نیست.
همبستگی میان معلمان جرم نیست.
معلمان زندانی باید آزاد شوند.
اگر قرار باشد هر دیدار ساده معلمان با بازداشت پاسخ داده شود، این دیگر فقط نقض حقوق فعالان صنفی نیست؛ این حمله مستقیم به جامعه مدنی است.



۱۴۰۵ مهر ۶, دوشنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(4)

 

در اهمیت مساله ی«ویژگی» 

و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(4)


On the Importance of the Problem of "Characteristics"

and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(4) 


دو - رویزیونیست ها( پاره ی سوم)

 با برخی تغییرات جزیی در  11 مهر 1405

مهم ترین تغییرات رخ داده در ایران

مهم ترین تغییرات روی داده در ایران طی شصت سال اخیر نخست تحول در ساخت اقتصادی ایران و تبدیل اقتصاد نیمه فئودالی-  نیمه کمپرادوری به اقتصاد سرمایه داری بوروکرات- کمپرادوری بوده است، امری که با اصلاحات ارضی و برخی دیگر از تحولات در ساخت اقتصاد شکل گرفت و دوم نقش طبقه ی کارگر در مبارزه ی طبقاتی جاری. دیگر مسائل نیز همراه با این ها به میان آمده اند که از آن میان مساله ی امپریالیسم و کشورهای زیرسلطه و مرحله ی انقلاب و چگونگی تصرف قدرت سیاسی مهم ترین آنها می باشند.

چون گستره ی مساله بسیار زیاد است و ما نیز در مقالات خود در مورد آنها بسیار صحبت کرده ایم تلاش می کنیم که مهم ترین نکات مورد مجادله انتخاب و به خلاصه ترین شکل خود شرح داده شوند.

ساخت اقتصادی جامعه

در مورد تغییر ساخت اقتصادی جامعه رویزیونیست ها و ترتسکیست ها به طور عام با دو گزاره ی اساسی موضع خود را بیان کرده اند:

یکم، اقتصاد ایران«سرمایه داری» شده است. پیش از آن یا فئودالیسم بوده و یا نیمه فئودالیسم نیمه سرمایه داری. در هر صورت با توجه به حذف امپریالیسم از جانب ترتسکیست ها اقتصاد وابسته و یا نیمه وابسته ای وجود نداشته است.

«سرمایه داری» شدن ایران نیز با تبدیل نیروی کار به کالا و عمومی شدن تولید کالایی سرمایه داری، رسوخ سرمایه داری در روستاها، تقسیم اراضی و کوتاه شدن دست اکثریت دهقانان از زمین، روانه شهرها شدن بخش مهمی شدن از دهقانان و تبدیل شدن شان به کارگر کارخانه و یا موسسات خدماتی از یک سو و از سوی دیگر به کارگر کشاورزی در مزارع سرمایه داری، و در کنار این ها تبدیل مالکین به سرمایه دار و گسترش طبقه ی سرمایه دار در ایران توضیح داده می شود. به این ترتیب از نظر اینان یک «سرمایه داری» شسته و روفته و «مستقل» در سراسر ایران از شهرها گرفته تا روستاها برقرار شده است و دو طبقه سرمایه دار و کارگر طبقات اصلی جامعه گردیده اند.

[در مورد ترتسکیست های حکمتی باید به این نکته اشاره کرد که آنها پیش از کنار گذاشتن صورتک شبه مارکسیستی شان و هوار کشیدن«کمونیسم کارگری» در دهه هفتاد، در اوائل انقلاب و به گونه ای ریاکارانه و برای جا انداختن خود از «سرمایه داری وابسته» و «انقلاب دموکراتیک» هم صحبت می کردند.] 

دوم، اینکه این سرمایه داری تفاوتی با سرمایه داری در دیگر کشورهای سرمایه داری و از جمله سرمایه داری موجود در کشورهای غربی ندارد و ماهیت آن و تضاد اساسی آن با آنها یکی است.

در مورد سرمایه داری بودن مهم ترین مساله ای که از قلم انداخته می شود ویژگی های این سرمایه داری است. تمامی جریان های ترتسکیستی و رویزیونیستی از این امر طفره می روند و با عمومی شدن تولید کالایی سرمایه داری و رواج پول و شکل گرفتن نهایی«کارگر» و «سرمایه دار» و مطلق کردن تضاد «کارگر» و «بورژوازی» سروته تحلیل شان را هم می آورند.

 برخی از جریان های «چپ نویی» و«مارکسی» نیز تلاش می کنند که مثلا با «استبداد آسیایی»( یا «شیوه ی تولید آسیایی») تفاوت این سرمایه داری را با سرمایه داری غربی توضیح دهند. در مورد این دسته ی اخیر و برخی دیگر از دسته ها نکته این است که واقعیت مبارزه ی طبقاتی در دو دهه ی اخیر این ها را از برخی موضع گیری های پیشین شان پس رانده است و اکنون برخی از آنها از تقدم یک «انقلاب سیاسی»( که احتمالا منظورشان انقلاب دموکراتیک است) به «انقلاب اجتماعی»( مثلا منظورشان انقلاب سوسیالیستی است) سخن می گویند.

اهداف رویزیونیست ها و ترتسکیست ها از تحلیل ساخت اقتصادی همچون یک سرمایه داری خالص و مستقل

جدا از تحلیل نادرست تغییرات اقتصادی و سیاسی ای که تازه به وجود آمده و نقطه ی آغاز تحلیل هاست و همچنین ژست رادیکال گرفتن در مورد «تضاد کار و سرمایه»، هدف نخستین این نوع تفسیر، حذف نظرات لنین و استالین و مائوتسه دون در مورد کشورهای نیمه مستعمره و مستعمره و مسائل مربوط به مرحله ی انقلاب و نقش طبقه ی کارگر و دیگر طبقات متحد وی در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی، چگونگی راه انقلاب برای تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری حکومت انقلابی - دموکراتیک و رفتن به سوی انقلاب سوسیالیستی و کمونیستی است.

هدف نهایی آن حذف ماهیت انقلابی مارکسیسم( مباحث اساسی مارکس و انگلس در مورد انقلاب و حکومت طبقه ی کارگر) است. برخی از این گرایش ها تکامل نظراتی است که پیش از آن در کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی در مورد ساخت اقتصادی «سرمایه داری وابسته» پدید آمده بود و تنها قید وابسته اش را حذف کرده اند و برخی متاثر از نظرات ترتسکیستی، «چپ نویی» ها و «مارکسیسم غربی» می باشد.

امپریالیسم و نوسان پذیرش امپریالیسم در میان گروه های رویزیونیستی

صحبت کردن از «سرمایه داری» مساله ی رابطه ی ساخت اقتصادی کشور با ساخت اقتصادی سرمایه داری امپریالیستی موجود جهانی و نیز رابطه ی سیاسی و فرهنگی با امپریالیسم را نیز به میان می کشد. در اینجا پذیرش امپریالیسم به عنوان ساخت اقتصادی بین المللی و یا نفی آن به میان می آید. برخی از رویزیونیست ها از امپریالیسم سخن می گویند برخی دیگر امپریالیسم را هم کنار گذاشته اند.

جریان های توده ای - اکثریتی اگر از امپریالیسم سخنی بگویند عموما از امپریالیسم غرب و به ویژه آمریکا سخن می گویند و از مبارزه با آن دم می زنند( در مورد روسیه بیشتر دنباله رو حزب رویزیونیست روسیه هستند). اما این چندان مایه ای ندارد زیرا در واقعیت امر مبارزه با امپریالیسم در هر کشور زیرسلطه ای به طورعمده از درون مبارزات داخلی می گذرد و این ها در مورد مبارزات داخلی تماما فرصت طلب و رویزیونیست بوده اند و همان مباحثی را تکرار می کنند که رویزیونیست ها در طور تاریخ تکرار کرده اند.

«محور مقاومتی» ها( راه توده و ...) از آمریکا صحبت می کنند و روسیه را به عنوان امپریالیسم نمی شناسند. آنان همچنین از چین به عنوان یک کشور سوسیالیستی یا «سوسیالیسم با ویژگی های چینی»( نظر شی جین پینگ) نام می برند. مبارزه ی ضد امپریالیستی و یا در واقع ضد آمریکایی این دارودسته به معنای پیروی از جدال های جناح هایی از طبقه ی حاکم بر ایران و عموما پاسداران و حزب اللهی های پیروشان( کلا هسته ی سخت قدرت) با آمریکا است. نعل به نعل سیاست های آنها را دنبال می کنند. 

 در مورد برخی از جریان های رویزیونیستی( توده ای ها و برخی جریان های همکیش مانند طوایف راه کارگری) سرمایه داری شدن ایران همراه با پذیرش امپریالیسم غربی( با شدتی کم یا زیاد) بوده است. اما امپریالیسم اینان نقشی در ساخت اقتصادی ایران ندارد به همین سبب از سرمایه داری ای که وابسته به و زیرسلطه ی امپریالیسم است( سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور) و یا ترم هایی نزدیک به آن صحبتی نمی کنند. به احتمال طایفه ی«هیئت اجرایی راه کارگر» برای نزدیک شدن به «محور مقاومتی» ها و توده ای - اکثریتی ها و جا نیافتادن از آنها کمی ضد امپریالیسم آمریکا بودن اش پر رنگ و لعاب تر از جریان «راه کارگر- کمیته مرکزی» است. طایفه ی اخیر یک سرش به ترتسکیست های حکمتیست وصل است و در بیانیه هایی که «شش گروه» امضا می کنند و عموما نامی از امپریالیسم در این بیانیه ها نیست ظاهرا با علاقه تن به پذیرش لیدری جریان های ترتسکیستی می دهد!

 در مورد ترتسکیست ها و جریان های «چپ نو» و برخی جریان هایی که خود را «مارکسی» می خوانند «سرمایه داری» دانستن ایران با نفی مرحله ای به نام امپریالیسم در اقتصاد سرمایه داری صورت گرفته است. این جریان ها عموما امپریالیسم را نفی می کنند و به جای آن صرفا از «کشورها یا دولت های سرمایه داری» و« قدرت های بزرگ» و غیره استفاده می کنند. برخی از آنها از امپریالیسم صحبت می کنند اما آن قدر تغییرات به وجود آمده طی صد سال اخیر را پر آب و رنگ و جلا می کنند که آن خصوصیات اساسی ای که لنین از آنها نام می برد و بروز آنها را موجد مرحله ای نوین در تکامل سرمایه داری معرفی می کرد یا در حاشیه قرار می گیرد و یا از یاد می رود. 

«گانگستریسم» و « میلیتاریسم» به جای امپریالیسم

 برخی از این جریان ها مانند حزب کمونیسم کارگری( حکمتیست) شعار تند دادن و شامورتی بازی در آوردن را جای تحلیل اقتصادی قرار می دهند. موضع مثلا «فوق رادیکال» اینان مقابل آمریکا این است که آن را «گانگستریسم» و « میلیتاریسم»، «تروریستی» و« فاشیستی» و از گونه ها خطاب کنند. حضرات ترتسکیست تصور می کنند که مثلا با این واژه های «تند» می توانند جای خالی امپریالیسم را در تحلیل هاشان پر کنند و مثلا نشان دهند که خیلی رادیکال هستند!

 اما این واژه ها چندان ارزشی ندارد اگر قرار باشد که جای خالی امپریالیسم را پر کنند. امپریالیسم یک ساخت اقتصادی است. عالی ترین مرحله ی سرمایه داری است و یک نظام اقتصادی بین المللی است. نظامی اقتصادی است که بر ساخت کنونی جهان تسلط دارد، آن را به دو دسته ی اصلی کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم تقسیم کرده و به تحرک آن در خدمت منافع و مقاصد سرمایه داران جهت می دهد. حذف امپریالیسم از تحلیل و پر کردن جای آن با «گانگستریسم» و «میلیتاریسم» و«تروریسم» تنها شیادی است که آن هم از عهده ی دارودسته های منحط و گندیده حکمتیست بر می آید.  

هدف اساسی از نفی امپریالیسم

هدف اساسی از نفی امپریالیسم در مباحث ترتسکیستی و برخی از جریان های «چپ نوی»ی نخست حذف لنینیسم و سپس مائوئیسم است. کنار گذاشتن امپریالیسم به طور مستقیم کنار گذاشتن لنین و نقش وی در تکامل اندیشه های اقتصادی مارکسیستی است. کنار گذاشتن لنین در عین حال به معنای کنار گذاشتن هر آنچیزی است که وی درباره ی انقلاب( خواه دموکراتیک و خواه سوسیالیستی) و تصرف قدرت سیاسی طبقه ی کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا گفته است.

در ماهیت امر کنار گذاشتن امپریالیسم به معنای کنار گذاشتن مارکس و انگلس هم می باشد. زیرا حذف لنین صرفا حذف لنین نیست. پیش از لنین مارکس و انگلس وجود داشتند. اما در دوران کنونی این گونه نیست که بتوان لنینیسم را حذف کرد اما به مارکس و انگلس وفادار باقی ماند. به بیان دیگر نمی توان به اندیشه های اساسی آنها وفادار باقی ماند مگر این که لنینیست و مائوئیست بود. تمامی جریان هایی که از هر دری( نفی امپریالیسم، نفی انقلاب دموکراتیک و نفی حزبیت و نفی نقش انقلابیون حرفه ای و غیره) و مستقیم و غیرمستقیم لنینیسم را رد می کنند به گونه صددرصد مباحث اساسی انقلابی مارکسیسم را نیز رد می کنند. برخی از این حضرات رویزیونیست و ترتسکیست اندیشه ی خود را «مارکسیسم انقلابی» و خود را «مارکسیست انقلابی» می نامند اما کسی که لنینیسم را رد کند نمی تواند به پیش از لنین بازگشته و یک «مارکسیست انقلابی» گردد! اکنون دیگر کسانی و جریان هایی که خود را «مارکسیست» و یا« مارکسیست انقلابی» و یا «مارکسی» می خوانند نه مارکسیست هستند و نه انقلابی. بلکه جریان هایی رویزیونیستی و ترتسکیستی ای( یا چپ نویی) هستند که هدف اساسی شان تهی کردن مارکسیسم از آموزش های انقلابی اساسی آن می باشد.

طبقه کارگر

یکی از نتایج «سرمایه داری»( از نظر ما سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور) شدن ایران گسترش کمی و کیفی طبقه ی کارگر است. اکثر جریان های رویزیونیستی و ترتسکیستی طبقه ی کارگر را تا 80 درصد جمعیت ایران برآورد می کنند و بنابراین آن را دارای اکثریت مطلق در میان طبقات جامعه می دانند.

در دیدگاه آنان مفهوم طبقه ی کارگر در دوران کنونی تغییر کرده است( تا حدودی پیرو مباحثی که در اروپا در دهه های شصت و هفتاد طرح شد) و به این ترتیب این طبقه در دیدگاه آنان گستره ای بسیار بیشتر و اساسا غیرقابل مقایسه با دیدگاه های مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی در مورد طبقه ی کارگر یافته است.

در مورد طبقه ی کارگر برخی از این جریان ها تا آنجا پیش رفته اند که به جز وزرا و مدیر کل ها و معاونان ایشان بقیه در تمامی دستگاه های دولتی و خصوصی و شهری و روستایی جزو طبقه ی کارگر به شمار آمده اند. از نظر اینان هر که نیروی کار خود را بفروشد کارگر است. این فرد می تواند کارگر کارخانه، سرکارگر، تکنیسین، مهندس و دکتر و وکیل و غیره باشد. در یک مرکز آموزشی یا دانشگاه معلم و ناظم و مدیر و استاد دانشگاه و کارمندان اداری رده های پایین تا نزدیک به مدیرکل یا رئیس، همه کارگرند. در یک بیمارستان از کارگر بیمارستان گرفته تا پرستار و نرس و دکتر و غیره به جز صاحب یا صاحبان بیمارستان همه کارگرند. در برخی از این گروه ها تنها سرمایه دار و مدیرعامل اش و گاه افرادی که مستقیما در بهره کشی از کارگر نقش دارند از رده ی کارگر بیرون می مانند. به این ترتیب تمامی حقوق بگیران و یا از نظر آنها «کارمزدیان» از پایین تا رده ی مدیرکل و معاون اش همه کارگرند. در قاموس این ها حتی آن تقسیم بندی ای که در غرب بین کارگر «یقه آبی» و «یقه سفید» صورت می گیرد نیز وجود ندارد.

نکته ی جالب این که با توجه به این که از نظر اینان اکثریت جمعیت ایران کارگرند اما به ندرت خبرهایی در مورد این بخش ها و مبارزات آن ها در کنار آن بخش هایی از کارگران که درگیر مبارزه هستند داده می شود. به جای آن از کارگران کارخانه ها و کارگاه ها از یک سو و معلمان و پرستاران و نیز گاه تا حدودی کارمندان به عنوان کارگرانی که در حال مبارزه برای احقاق حقوق صنفی و سیاسی خود هستند نام برده می شود. یعنی در عمل بخش هایی از «کارگران» این تحلیل و تقسیم طبقاتی فراموش می شود!

گسترده کردن کمی کارگران با چه اهدافی صورت می گیرد؟

در واقع طبقه ی کارگر بسیار گسترده تر از پیش شده است اما این طبقه در ایران به دلیل زیرسلطه بودن ساخت اقتصادی و عقب نگه داشته شدن آن به وسیله ی امپریالیست ها و به ویژه محدود کردن تولید آن به نفت، نه کمیت وضعیت طبقه ی کارگر در یک سرمایه داری صنعتی را دارد و نه کیفیت آن را. با توجه به وضع واقعی طبقه ی کارگر در ایران و جمعیت آن اگر اینها گروه های خرده بورژوازی مدرن از تهیدست گرفته تا مرفه ( کارمندان رده های پایین و متوسط و مرفه ادارات دولتی و خصوصی و دیگر گروه های حقوق بگیر همپایه اینان مانند تکنیسن ها، مهندسین و پزشکان و غیره) را درون کارگران جای ندهند این طبقه آن گستره کمی ای را که این ها از آن صحبت می کنند نخواهد داشت.

اما این گروه ها این گستره ی تصنعی را ایجاد می کنند تا از یک سو کارگران را دارای اکثریت مطلق کنند و از این طریق نظرشان را درباره ی «سرمایه داری» دانستن ایران تکمیل کرده باشند( حضرات گمان می کنند که اگربگویند «سرمایه داری» خود به خود اکثریت جمعیت را برای طبقه ی کارگر تامین کرده اند و اگر بگویند کارگران «اکثریت مطلق» جمعیت ایران هستند خود به خود «سرمایه داری بودن» ایران را تضمین کرده اند!) و از سوی دیگر نقش دیگر طبقات را در انقلاب کاهش و در نتیجه ماهیت انقلاب کنونی را دموکراتیک ارزیابی نکنند و از سوی سوم لایه های خرده بورژوازی را وارد طبقه ی کارگر کرده تا پایگاهی برای نظرات رویزیونیستی خویش دست و پا کرده باشند.

مائوئیست ها اما نیازی ندارند که طبقه ی کارگر را جز با موازین اساسی ای که رهبران مارکسیسم در مورد آن صحبت کرده اند گسترش دهند. در روسیه و چین و بسیاری از کشورهای دیگر که انقلاب شد طبقه ی کارگر گستره ی کمی زیادی نداشت اما این نقش کیفی وی در تولید صنعتی بود که می توانست وی را رهبر انقلاب و طبقات انقلابی و مترقی کند و نه میزان کمی آن از جمعیت.

لنین در این خصوص می نویسد:

« نیروی پرولتاریا در هر کشور سرمایه داری به مراتب بیش از نسبت پرولتاریا به کل جمعیت است. علت این امر آن است که پرولتاریا بر محور و بر اعصاب تمام سیستم اقتصادی سرمایه داری از نظر اقتصادی تسلط دارد و علاوه بر آن از نظر اقتصادی و سیاسی بیانگر منافع واقعی اکثریت عظیم زحمتکشان جامعه سرمایه داری است... و بدین سبب پرولتاریا حتی زمانی که اقلیت جمعیت کشور را تشکیل می دهد (یا زمانی که پیش آهنگ آگاه و واقعا انقلابی پرولتاریا اقلیت جمعیت کشور را تشکیل می دهد) توانایی آن را دارد که هم بورژوازی را سرنگون سازد و سپس از میان توده نیمه پرولتر و خرده بورژوا که هیچ گاه از پیش به سود فرمانروایی پرولتاریا سخن نخواهند گفت و شرایط و هدف های این فرمانروایی را درک نخواهند کرد و فقط بر اساس تجارب بعدی خویش به ناگزیری و صحت و قانونمندی دیکتاتوری پرولتاریا معتقد خواهند شد، متحدان بسیاری به سوی خود جلب کند.( انتخابات مجلس مؤسسان دیکتاتوری پرولتاریا، 16 دسامبر 1919، نقل از گزیده هایی زیر نام مارکس، انگلس و لنین درباره انقلاب اجتماعی(بخش اول) پاره ی طبقه کارگر - نیروی رهنمون انقلاب و متحدین طبقه کارگر)

اما آیا «سرمایه داری» دانستن ایران و قائل شدن به «اکثریت مطلق» برای طبقه ی کارگر منجر به این می شود که این دارودسته ها انقلاب ایران را «سوسیالیستی» ارزیابی کنند و آن وظایف انقلابی ای را به عهده گیرند که برای نمونه طبقه ی کارگر پاریس و رهبران کمون در 1970 و لنین و بلشویک ها در انقلاب اکتبر 1917 به عهده گرفتند؟

خیر! اصلا و ابدا. «انقلاب سوسیالیستی» دانستن مرحله کنونی بی شک می تواند یک «چپ روی» به شمار آید اما به شرط این که کسانی که چنین ادعایی دارند واقعا برای چنین انقلابی کار کنند و مثلا تلاش کنند که طبقه ی کارگر را با آموزش انقلاب قهری پرورش دهند و برنامه تصرف قدرت و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را در این مرحله در دستور کار قرار دهند.

اما این دارودسته ها در تنها فکرهایی که نیستند همین هاست. 

ساخت اقتصادی ایران «سرمایه داری مستقل» است و طبقه ی کارگر و بورژوازی دو طبقه ی اصلی هستند و طبقه ی کارگر هم «اکثریت» را دارد و پس از آن چه؟

نه شعار انقلاب سوسیالیستی از جانب اینان داده می شود نه طبقه ی کارگر برای چنین انقلابی آگاه و متشکل می شود و نه قرار است طبقه ی کارگر به گونه ای قهر آمیز به قدرت سیاسی موجود سرمایه داران یورش برد و دولت آنها را خرد کرده و درهم شکند و نه این که دولت دیکتاتوری پرولتاریا برقرار شود!

تمام این ها جای خود را به ستایش مبارزات صنفی و سندیکایی و یا دنباله روی از مبارزات عمومی جاری که از قضا یا کارگری نیست و یا کارگران نه آگاهانه بلکه به گونه ای منفرد و خودبه خودی در آن شرکت دارند می دهد. از نظر آنچه که «شبه چپ» ترین اینان در واقعیت و در عمل هستند، قرار است که طبقه ی کارگر از طریق مبارزات مسالمت آمیز روزی روزگاری و در بهترین شرایط شوراهای خود را به همراه شوراهای دیگر گروه های اجتماعی روی کار آورد. 

این نتیجه ی نهایی و عملی یعنی به واقع آنچه از جانب این جریان ها دیده شده است و کلا این های و هوی بر سر تغییرات در ساخت اقتصادی جامعه و «سرمایه داری» شدن آن و اکثریت مطلق قائل شدن برای طبقه ی کارگر بوده است. در نهایت در پی این به اصطلاح «کهنه» شدن مارکسیسم و«نوگرایی» این جریان ها، همان دیدگاه هایی تکرار و نظراتی غرغره می شود که زمانی برنشتین و سپس کائوتسکی و بعدها احزاب رویزیونیست کشورهای اروپایی عرضه می کردند.  

هرمز دامان

نیمه ی نخست مهر 1405

 

۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

در اهمیت مساله‌ی«ویژگی»(3)

 

در اهمیت مساله ی«ویژگی»

و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(3) 

دو - رویزیونیست ها( پاره ی دوم)


"On the Importance of the Problem of "Characteristics


and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It (3)

رویزیونیست ها و تغییرات

چنانکه گفته شد تغییرات مورد اشاره و بروز مراحل نوین و ویژگی های نوینی که در تکامل یک پدیده ی به وجود می آید همواره بهانه دست تجدید نظرطلبان جورواجور داده است که با عنوان کردن«کهنه» شدن مارکسیسم و نیاز به «تجدید نظر» و«نوآوری»، اصول اساسی انقلابی مارکسیسم را نفی کنند. این «تجدید نظر در بنیان های اساسی جهان‌بینی مارکسیستی» با «تکامل جهان‌بینی انقلابی مارکسیستی بر مبنای تحلیل شرایط نوین پیش آمده» یا« انطباق مارکسیسم با شرایط ویژه ی یک کشور» از دو جنس هستند و ماهیت متضاد دارند.

از دیدگاه مارکسیستی هر تحلیل و بررسی اموری که به تازه گی در مراحل نوین تکوین پدیده ظاهر شده اند و تغییرات کمی- کیفی در آن به وجود آورده اند، باید تئوری موجود را پیشرفت و تکامل دهد و نه این که آن را به پس براند و ماهیت آن را قلب کند. چنین تئوری ای باید آنچه را که کهنه شده کنار بگذارد و نو را بجوید و راه های نوینی برای مبارزه ی طبقه ی کارگر باز کند نه این که اندیشه ها و راه های لیبرال-  بورژوایی را در قالب واژه ها و عبارات تازه و به اصطلاح مارکسیستی به خورد طبقه ی کارگر دهد.

 مارکس و انگلس طی نیم سده فعالیت خود همراه با مبارزات طبقاتی و مسائل نوی که مطرح می کرد و یا مسائلی که به طور تکامل یافته تری طرح می شد مدام نظریات خود را تکامل دادند و به روز می کردند. چنانکه ما نخستین آثار منظم مارکسیستی( از ایدئولوژی آلمانی به این سو و یا آثار نخستین اقتصادی مارکس و حتی گروندریسه)را با آثار دهه های بعدی مقایسه کنیم می بینیم که بسیاری مسائل اصلاح شده و بسیاری به طور مشخص تر و روشن تری تری طرح شده و پاسخ های دقیق تری یافته اند. از سوی دیگر دیدگاه ها و مواضعی که بر مبنای مبارزه طبقاتی تکامل یافته کهنه شده، دچار تغییر گشته و تکامل یافته تر از پیش شده است.

 لنین با تحلیل امپریالیسم تئوری مارکسیستی را در عرصه ی اقتصاد سیاسی به پیش برد و در عین حال چنان که شرح داده شد سیاست ها و تاکتیک های نوینی برای طبقه ی کارگر در چگونگی کسب قدرت سیاسی طرح کرد. این تئوری، سیاست ها و تاکتیک ها موجب شد که طبقه ی کارگر روسیه و در کنار آن طبقه ی کارگر در دیگر کشورهای امپریالیستی و همچنین زیرسلطه بتوانند واقعیات را با دقت و ژرفا و دامنه ی بیشتری ببینند و سیاست ها و تاکتیک های نوینی برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر به پیش کشند.

اما آنچه از تحلیل کائوتسکی نتیجه می شد این بود که طبقه ی کارگر برای تغییر نظام سرمایه داری سیاست های لیبرالی و اصلاح طلبانه در پیش گیرد. یعنی به جای این که چیز نو و تازه ای را پیش بکشد و تئوری های موجود مارکسیستی را تکامل بخشد آنها را که با رنج و زحمت مطالعات و تجارب انقلابی نزدیک به هفتاد ساله و بر مبنای مطالعه ی فلسفه، تاریخ، اقتصاد، سیاست و فرهنگ شکل گرفته بود حذف کرد و جای آنها را با یک چیز واقعا کهنه که از پیش هم وجود داشت یعنی همان جهان بینی لیبرال- بورژایی پر کرد. جای مارکسیسم را لیبرالیسم گرفت.

به این ترتیب تکامل جهان بینی در لنین و کائوتسکی بر مبنای شرایط تازه در دو مسیر کاملا متضاد قرار داشت. لنین هیچ اصل انقلابی مارکسیستی را خواه در تحلیل اقتصادی( تئوری های امپریالیسم لنین بر مبنای تئوری های اساسی سرمایه ی مارکس است) و خواه در تحلیل سیاسی و استراتژی و تاکتیک های حزب انقلابی طبقه ی کارگر کنار نگذاشت بلکه تمامی آنها را حفظ کرده و با تحلیل تازه و رهنمودهای تازه به طبقه ی کارگر برای کسب قدرت سیاسی غنی کرد. برعکس تحلیل کائوتسکی تمامی تئوری های اساسی مارکسیستی را دور انداخت و به جای آنها تئوری های را عرضه کرد که بورژوازی از سده های پیش عرضه کرده بود. در واقع کائوتسکی و رویزیونیست هایی مانند او این تئوری های کهنه را در بسته بندی های مارکسیستی به طبقه ی کارگر عرضه کردند. یکی از نتایج عملی این امر این بود که لنین در نخستین جنگ امپریالیستی این شعار را برای طبقه ی کارگر پیش گذاشت که جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی علیه بورژوازی تبدیل کنید( طبقه ی کارگر ملت های گوناگون نباید در پیروی از بورژوازی خودی به کشتن یکدیگر برخیزند) و قدرت سیاسی را با قیام مسلحانه کسب کنید و دیکتاتوری پرولتاریا را برپا کنید( در تمامی این ها اصول اساسی ای که مارکس و انگلس پیش گذاشته بودند حفظ شده بود) در حالی که کائوتسکی و رویزیونیست هایی مانند وی به نفع بورژوازی خودی شعار می دادند کارگران هر ملت باید از منافع ملت خود( یعنی بورژوازی) دفاع کنند و به جنگ با ملت های دیگر( کارگران کشورهای دیگر) برخیزند. طبقه ی کارگر هر کشوری نباید به قصد تصرف قدرت سیاسی دست به قیام مسلحانه زند و نیز طبقه ی کارگر نباید دنبال برقراری دیکتاتوری پرولتاریا باشد بلکه باید به مبارزه ی مسالمت آمیز پارلمانی( که آنها در آن کاملا در خدمت سیاست های  بورژوازی بودند و خود حزب سوسیال دمکرات آلمان در همان اوان جنگ به اعتبارات جنگی رای داده بود یعنی به واقع به کارگرکُشی هر ملت) و مبارزه برای به دست آوردن اکثریت در پارلمان دست بزند.  در این نظرات و شعارها و سیاست ها تنها چیزی که یافت نمی شد اصول اساسی جهان بینی مارکسیستی بود. فراموشی تقریبا مطلق تئوری های مارکسیستی و برعکس تبلیغ و ترویج تئوری های بورژوا- امپریالیستی و در بهترین حالت بورژوا- لیبرایی بنیان اساسی این سیاست ها بود.    

بنابراین آنچه باید در مرکز ثقل توجه به هر شرایط نوینی باشد این است که آیا این تحقیق و بررسی شرایط نوین و نتایج به دست آمده از تحلیل آن، ضمن حفظ و ارتقاء تئوری های پیشین راهی تازه برای تغییر انقلابی حکومت ارتجاعی می گشاید و آیا تئوری و سیاست و تاکتیک تازه و نویی در اختیار نیروهای نوین و دگرگون کننده ی جامعه یعنی طبقه ی کارگر قرار می دهد و یا اینکه خیر تنها جهان بینی‌های کهنه ی لیبرالی و یا آنارشیستی و غیره را در قالب واژه ها و عبارات و تئوری ها و تاکتیک نوین بازتولید و قالب می کند. در واقع تمامی تجزیه و تحلیل های به اصطلاح نوین اپورتونیستی، رویزیونیستی و ترتسکیستی چنین اند.         

لنین در مورد «نوآوری» رویزیونیست ها

اکنون ببینیم لنین در مورد «نوآوری» رویزیونیست ها چه گفته است:

«...«نوآوری» رویزیونیستی مطلقاً هیچ گونه معنی نمی دهد، این فقط یک عقب نشینی، یک امتیاز برای بورژوازی است. 

و حال ما می پرسیم: آیا هیچ گونه چیز جدیدی به وسیله ی این «نوآوران» پر سر و صدا که این همه در این روزهای شلوغ می کنند و خود را به دور سوسیالیست آلمانی برنشتین جمع کرده اند به این تئوری افزوده شده است؟ مطلقاً خیر. آنها حتی یک قدم علمی را که مارکس و انگلس تکامل آن را به ما سفارش کرده بودند برنداشته اند؛ آنها هیچ گونه شیوه جدید مبارزه به پرولتاریا نیاموخته اند؛ آنها فقط عقب نشینی کرده اند، قسمت هایی از تئوری های عقب افتاده را به عاریت گرفته و به پرولتاریا نه تئوری مبارزه بلکه تئوری واگذاری و آن هم واگذاری به وحشی ترین دشمنان پرولتاریا، حکومت و احزاب بورژوازی که هیچ گاه دست از یافتن ابزار جدید تله گذاری برای سوسیالیست ها برنمی دارند می آموزند. پلخانف یکی از رهبران پایه گذار سوسیال دمکراسی روس مطلقاً حق داشت که از آخرین «انتقاد» برنشتین که نظریاتش هم اکنون توسط نمایندگان کارگران آلمان هم رد شده است (در کنگره هانور) بیرحمانه انتقاد کند.

ما می دانیم که بخاطر این عبارات سیلی از اتهامات بر ما سرازیر خواهد شد، فریاد خواهند زد که ما می خواهیم حزب سوسیالیست را به دسته ای از «مؤمنین حقیقی» که «مرتدان» را به جرم انحراف از «دگم» تعقیب می کنند تبدیل کنیم و از این گونه ها. («برنامه ما» نیمه آخر 1899، نقل از گزیده هایی از لنین درباره ی مبارزه بر علیه رویزیونیسم، بخش پنجم- مارکسیسم را در مبارزه علیه رویزیونیسم تکامل دهیم)

دو مشخصه ی برجسته رویزیونیسم(و در مورد ایران همچنین ترتسکیسم و آواکیانیسم که شکلی از رویزیونیسم است) که لنین بر می شمارد این هاست:

یک - عقب نشینی به تئوری های کهنه ی بورژوایی و به عاریت گرفتن شماری از این تئوری ها و پیچاندن آنها در پوست عبارات مارکسیستی و جا دادن آنها در مرکز تئوری مارکسیستی( اکنون مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیستی) به جای تئوری های اساسی مارکسیستی و در واقع قلب ماهیت تئوری مارکسیستی و تبدیل آن به تئوری بورژوا- لیبرالی.

دو-  سرازیر کردن انواع اتهامات به جریان های اصیل مارکسیستی( اکنون مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی) که این ها «دگماتیست» و« کهنه پرست» و «عتیقه» هستند و همچون «مؤمنین» به «مشتی آیه» چسبیده اند و مثلا عکس رهبران را چونان«پنج تن آل عبا»ی مسلمانان «تقدیس» می کنند و اینها حاضر نیستند با زمان و تغییر شرایط به پیش بروند و می خواهند با همان چیزهای «قدیمی» سرکنند.

در پاسخ به این گونه اراجیف لنین می نویسد:

«ما تماماً راجع به این عبارات سخت و مد شده آشنائی داریم. حتی یک دانه حقیقت هم در آنها وجود ندارد. هیچ گونه حزب مستحکم سوسیالیستی بدون تئوری انقلابی که تمام سوسیالیست ها را متحد کند، که منبع باورهای آنها باشد و از آن بتوانند برای شیوه های مبارزه و اقدام عملی استفاده کنند وجود ندارد. دفاع از یک چنین تئوری ای که با بهترین دانش شما آن را حقیقت می دانید علیه حملات بی اساس و تلاش هائی که برای فاسد کردن آن می شود بدین معنی نیست که شما دشمن هر گونه انتقادی هستید. ما تئوری مارکس را بمثابه چیزی کامل و تخلف ناپذیر در نظر نداریم، برعکس ما ایمان داریم که تنها بنیاد این علم ریخته شده است که سوسیالیست ها باید آنرا در تمام جهات تکامل بدهند چنانچه می خواهند که با زندگی همگام باشند. ما فکر می کنیم که یک تکمیل مستقل تئوری مارکس بخصوص برای سوسیالیست های روسی اساسی است چرا که این تئوری تنها اصول راهنمای عام بوده که به طور مشخص در انگلستان متفاوت با فرانسه و در فرانسه متفاوت با آلمان و در آلمان متفاوت با روسیه انطباق می یابد. بدین ترتیب ما با خوشحالی برای مقالاتی درباره  مسائل تئوریک در روزنامه خود جا تخصیص می دهیم و از تمام رفقا دعوت می کنیم که علناً به بحث در اطراف نکات مورد جدل بپردازند.»( همانجا)

ما پیرو این سخنان لنین که پس از وی به وسیله ی استالین و مائو فراوان تکرار شد هستیم. ما به مثابه ی مائوئیست دفاع از بینان های تئوری را وظیفه ی خود می دانیم. هیچ حزب کمونیست مائوئیستی نمی تواند بدون تئوری انقلابی که تمامی انقلابیون کمونیست پیرامون آن متحد شوند، که منبع باورهای آنها باشد و آنها بتوانند از آن برای شیوه های مبارزه و اقدام عملی استفاده کنند وجود داشته باشد. دفاع از ارکان تئوری عام مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و آنچه مارکس و انگلس و لنین و استالین مائو برای ما به یادگار گذاشتند نخستین وظیفه ی ما در قبال تمامی تئوری های رویزیونیستی و ترتسکیستی است که مغز و قلب این تئوری را هدف گرفته و آن را از آموزش ها و ماهیت انقلابی اش تهی می کنند.

اما از سوی دیگر چنانکه لنین و پس از وی استالین و مائو به ما یادآوری کردند می باید آنچه همچون مارکسیسم عام وجود دارد با شرایط مشخص کشور خویش تطابق داده و با تکامل این شرایط پیشرفت و تکامل دهیم و مارکسیسم خاص، مارکسیسم برخاسته از شرایط خاص ایران و نیز شرایط کنونی جهانی را بیافرینیم.

 از یک سو دفاع از بنیان های تئوری انقلابی مارکس، انگلس، لنین، استالین و مائو و از سوی دیگر انطباق با شرایط خاص ایران و پیشبردن و تکامل تئوری بر مبنای این شرایط و شرایط کنونی جهانی.

این دو امر مکمل یکدیگرند و به غنای یکدیگر یاری می رسانند. این ها دو دشمن را هدف می گیرند: یکی رویزیونیسم را هدف می گیرد و دیگری دگماتیسم را.     

آنچه لنین درباره ی «نوآوری» رویزیونیستی می گوید کمابیش به همان شکل در مورد ایران راست در می آید. در این جا نیز مایه ی رویزیونیسم( و ترتسکیسم) تجدید نظر اساسی در آموزش های انقلابی مارکسیسم و جایگزینی آن با دیدگاه ها و تئوری های بورژوایی زیرا نام« نوآوری» به دلیل شرایط تغییر یافته است.

رویزیونیسم و ترتسکیسم ایران علیه مارکسیسم، لنینیسم، مائوئیسم

در ایران ما با دو شیوه ی اصلی به اصطلاح «نوآوری» روبرو بوده ایم  یکی رویزیونیستی و دیگری ترتسکیستی. جریان هایی مانند«مارکسیسم غربی» و «چپ نو» که محصولات جریان های خرده بورژوازی و بورژوازی غربی پس از جنگ جهانی دوم هستند، نیز در یکی از این دو و یا امتزاجی از آنها می گنجند.

رویزیونیست ها (دارودسته های توده ای- اکثریتی و راه کارگری)

در ایران به دلیل وجود استبداد سلطنتی و اکنون دینی جریان های رویزیونیستی یک دست نیستند. برای نمونه در روسیه یک حزب رویزیونیستی اصلی وجود داشت که منشویک ها بودند، بقیه در حد و اندازه ی منشویک ها نبودند. در اروپای پیش و پس از جنگ های جهانی اول و دوم در هر کشور یک حزب اصلی رویزیونیستی وجود داشت. در ایران در سال های 32- 20 حزب توده حزبی رویزیونیستی بود که تمامی جریان های رویزیونیستی و همچنین مترقی و انقلابی درون آن متشکل شده بودند. پس از کودتای 28 مرداد 1332 حزب توده بُرد خود را از دست داد و سازمان های دیگری به وجود آمد که رده ای از رویزیونیستی تا انقلابی را تشکیل می دادند. در سال های انقلاب و پس از آن رویزیونیسم در یک شکل وجود نداشت و چندین حزب رویزیونیستی و ترتسکیستی به وجود آمد که مهم ترین آنها خود حزب توده، سازمان فداییان اکثریت، حزب رنجبران که نفوذش به اندازه ی دو سازمان نخستین نبود و نیز جریان هایی در آن زمان نیمه رویزیونیستی مانند راه کارگر بودند. در کنار این ها جریان ترتسکیستی اتحادمبارزان کمونیست( سهند) نیز وجود داشت که بعدها با پیوند با کومله کردستان حزب کمونیست ایران را که بنیان های نظری آن درهمی از ترتسکیسم و رویزیونیسم بود به وجود آوردند. اکنون تمامی این جریان ها و افزون بر آنها بسیاری گروه های کوچک جریان های رویزیونیستی و ترتسکیستی در ایران را تشکیل می دهند. در حال حاضر سه جریان اصلی رویزیونیستی و ترتسکیستی را می توان تشخیص داد.

یک - جریان های رویزیونیستی توده ای- اکثریتی. 

دو- جریان «محور مقاومتی» ها یک بخش دیگر از آن هستند که سرشان به حکومت و سپاه و بلوک روسیه و چین وصل است.

سه - جریان های راه کارگری به ترتیب هیئت اجرایی راه کارگر که به توده ای - اکثریتی ها و همچنین «محور مقاومتی» ها نزدیک است و سپس کمیته ی مرکزی راه کارگر که در بینان های اساسی نظرات خود تفاوتی با توده ای - اکثریتی ها( و همچنین ترتسکیست ها) ندارد اما بین نظرات رویزیونیستی این جریان ها و ترتسکیسم و «چپ نو» دست و پا می زند. تفاوت اساسی این جریان در مساله ی امپریالیسم با دیگر جریان های رویزیونیستی این است که جریان مزبور روسیه را نیز امپریالیسم می داند. سازمان هایی مانند سازمان فدائیان( اقلیت) و هسته اقلیت نیز با تفاوت هایی در همین چارچوب ها می گنجند.

ترتسکیست ها (دارودسته های کمونیسم کارگری و حکمتیستی)

در کنار این ها جریان های ترتسکیستی وجود دارند که شامل دو جریان اصلی حزب کمونیسم کارگری( دارودسته حمید تقوایی) و حزب کمونیسم کارگری( حکمتیست و حکمتیست- خط رسمی) است. حزب کمونیست کارگری تقوایی دنباله روی کشورهای امپریالیستی غربی است و حزب های حکمتیست به ظاهر مخالف سرمایه داری غرب هستند اما با نفی امپریالیسم عملا نشان می دهند که همچون گذشته و دوره ای که حکمت لیدر حزب کمونیست کارگری بود پیرو امپریالیست های غربی هستند.  

احزابی مانند حزب کمونیست ایران و گروه های همسو در کردستان نیز در ماهیت امر رویزیونیست هستند اما به دلیل رابطه ی «دلدارانه» با حکمتیست ها آغشته به بسیاری تئوری های ترتسکیستی می باشند. این ها میان رویزیونیسم و ترتسکیسم جایی برای خود دست و پا کرده اند. جریان هایی مانند «اتحاد سوسیالیستی کارگری» نیز به جریان های ترتسکیستی تعلق دارند.

تمامی این جریان ها ساخت جامعه را «سرمایه داری» می دانند و بیشتر آنها امپریالیسم را به عنوان یک ساخت بین المللی نفی می کنند( مثلا بیشتر رویزیونیست ها روسیه را امپریالیسم نمی دانند). بخش هایی هم که از امپریالیسم همچون یک ساخت اقتصادی جهانی صحبت می کنند نتایج تاثیر موجودیت این ساخت بر کشورهای زیرسلطه را نمی پذیرند و پای بررسی ساخت اقتصادی این کشورها( و از جمله ایران) که پیش می آید نقش امپریالیسم یا حذف می شود یا به یک نقش سیاسی خارجی، یک شریک یا همدست خارجی صرف تنزل می یابد. برخی دیگر هم که از«مارکسیسم انقلابی» و «لنین» و «امپریالیسم» صحبت می کنند و در عبارت پردازی و های و هوی به راه انداختن دست تمامی جریان های ترتسکیستی و رویزیونیستی را از پشت بسته اند تلاش دارند ویترینی لوکس اما مصنوعی و تقلبی ارائه دهند. پشت این ویترین چیزی نیست جز همان ترتسکیسم منحرف و منحط و مرید امپریالیست های غربی. 

هرمز دامان

نیمه ی دوم شهریور 1405

۱۴۰۵ مهر ۲, پنجشنبه

درگیری های مسلحانه در بلوچستان و کشته شدن یک سرتیپ پاسدار - گزارش ها از حال وش

 

1

مجروح شدن یک کودک بلوچ و پدرش در پی تیراندازی نیروهای نظامی به خودروی آنها در جهادآباد سراوان

به گزارش حال‌وش/ بامداد امروز پنج‌شنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۵، نیروهای نظامی و امنیتی در محدوده جهادآباد، منطقه «شوشتری و دابه» شهرستان سراوان، به سوی یک دستگاه خودروی سایپا وانت حامل آب آشامیدنی، بدون هشدار قبلی اقدام به تیراندازی مستقیم کرده‌اند که در پی آن یک کودک از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته و پدر وی نیز زخمی شده است.

هویت این پدر و کودک، «اسحاق دهقان» و فرزند خردسال او «محمدامین دهقان»، اهل و ساکن جهادآباد سراوان، توسط حال‌وش احراز شده است.

به گفته منابع حال ‌وش، نیروهای نظامی بدون ایست و اعلام هشدار، خودروی این خانواده را به رگبار بسته‌اند. در پی تیراندازی، محمدامین دهقان از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و اسحاق دهقان نیز زخمی شده است.

منابع می‌گویند پس از تیراندازی، با وجود وضعیت وخیم کودک، پدر وی مجبور شده خودروی آسیب‌دیده را روشن کرده و برای انتقال فرزندش به بیمارستان به سمت سراوان حرکت کند. خودرو در محدوده فلکه هلیکوپتر از کار افتاده و در نهایت پدر و کودک با یک خودروی دیگر به بیمارستان رازی سراوان منتقل شده‌اند.

بر اساس اطلاعات دریافتی، محمدامین دهقان هم‌اکنون در بیمارستان رازی سراوان بستری است و به گفته منابع، به دلیل شدت جراحت وارده به سر، در وضعیت هوشیاری بسیار پایین قرار دارد. اسحاق دهقان نیز در بیمارستان تحت درمان است.

به گفته منابع محلی، این حادثه حوالی ساعت ۱ بامداد رخ داده و به دلیل قطع اینترنت و اختلال در ارتباطات، امکان اطلاع‌رسانی و انتقال سریع جزئیات حادثه فراهم نبوده است.

این تیراندازی در حالی رخ داده که منطقه جهادآباد سراوان طی ساعات گذشته شاهد درگیری‌های شدید مسلحانه نیز بوده است. بامداد امروز صدای تیراندازی و شلیک سلاح‌های سنگین از جمله آرپی‌جی در این منطقه گزارش شد و نیروهای نظامی و امنیتی در محدوده حضور داشتند.

روز گذشته نیز درگیری مسلحانه چندساعته‌ای در همین منطقه میان نیروهای نظامی و امنیتی و افراد مسلح جبهه مبارزین مردمی رخ داده بود که در جریان آن سرتیپ پاسدار حسین ظریفی، فرمانده پایگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان، و احمد هراتی زراعـتی، مسئول اطلاعات این پایگاه، کشته شدند. «جبهه مبارزین مردمی» مسئولیت آن درگیری را برعهده گرفته و مدعی کشته‌شدن چهار تن از اعضای خود شده است.

حال‌ وش پیش‌تر نیز گزارش داده بود که درگیری‌های منطقه جهادآباد موجب حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی و محدودیت در تردد و ارتباطات منطقه شده است.

حال‌وش در حال پیگیری وضعیت این کودک و پدر وی و جزئیات بیشتر این حادثه است.

2

روایتی از سال‌ها فعالیت امنیتی و نظامی سرتیپ پاسدار حسین ظریفی در بلوچستان و موارد نقض حقوق مردم بلوچستان
سرتیپ پاسدار حسین ظریفی، فرمانده قرارگاه عملیاتی «شهید سجاد» سپاه در سراوان، که روز چهارشنبه یکم مهرماه ۱۴۰۵ در جریان درگیری مسلحانه با نیروهای «جبهه مبارزین مردمی» در جهادآباد سراوان کشته شد، از جمله فرماندهانی بود که بیش از یک دهه از فعالیت نظامی و امنیتی خود را در جنوب سیستان و بلوچستان گذراند و در این مدت نام او با فعالیت‌های امنیتی، کنترل مرزها، بازداشت‌ها، طرح رزاق و برخورد با سوختبران و شهروندان بلوچ گره خورده بود. قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه نیز کشته‌شدن او را تأیید کرده است.

نام ظریفی برای مردم جنوب بلوچستان از سال‌های ابتدایی حضورش در منطقه مطرح شد. در آذرماه ۱۳۹۲، خبرگزاری ایرنا او را به عنوان فرمانده قرارگاه «شهید معمار» سپاه در جنوب سیستان و بلوچستان معرفی کرد. این جایگاه، ظریفی را در ساختار امنیتی و نظامی منطقه در موقعیتی قرار داده بود که مستقیماً با مسائل امنیتی جنوب استان ارتباط داشت.

در سال‌های بعد، فعالیت او در سراوان و مناطق مرزی پررنگ‌تر شد. ظریفی در اظهارات رسمی خود درباره مرزهای سراوان و گلشن، از فعال بودن گذرگاه‌های مرزی و «طرح رزاق» سخن گفته و قرارگاه شهید سجاد، مرزبانی و نیروهای انتظامی را مسئول تأمین امنیت منطقه معرفی کرده بود. به این ترتیب، نام او با یکی از مهم‌ترین سازوکارهای توزیع و انتقال سوخت در مناطق مرزی بلوچستان پیوند خورد.

اما در روایت مردم محلی، تصویر دیگری از عملکرد این فرمانده وجود دارد. منابع مطلع از ساختار اجرای طرح رزاق، ظریفی را در تخصیص سهمیه‌های سوخت، مدیریت عبور محموله‌ها از مرز و سازوکار مالی این طرح دارای نقش مستقیم می‌دانند. بر اساس اطلاعات این منابع، مبالغ هنگفتی به‌صورت هفتگی و ماهانه در این چرخه جابه‌جا شده و بخشی از سهمیه‌ها و منافع حاصل از انتقال سوخت در اختیار افراد و مجموعه‌های نزدیک به ساختار سپاه قرار گرفته است. همچنین بر اساس اطلاعات مستقیم منابع، ظریفی در این سازوکار از منافع مالی قابل‌توجه برخوردار بوده است. اظهارات رسمی خود او نیز نقش مستقیم قرارگاه شهید سجاد در اجرای و مدیریت طرح رزاق را تأیید می‌کند.

نام ظریفی همچنین با برخورد مسلحانه با سوختبران بلوچ در اسفندماه ۱۳۹۹ در منطقه شمسر سراوان گره خورده است. بر اساس اطلاعات و شهادت‌های منابع محلی، او در این واقعه دستور برخورد با سوختبران را صادر کرده و در نتیجه تیراندازی نیروهای تحت امر او، ده‌ها تن از سوختبران کشته و زخمی شدند. منابعی که اسامی عوامل دخیل در این حادثه را منتشر کرده‌اند، ظریفی را از جمله فرماندهانی معرفی کرده‌اند که دستور پراکنده‌کردن سوختبران و استفاده از سلاح علیه آنان را صادر کرده بود.

در سال‌های حضور او در ساختار امنیتی جنوب بلوچستان، بازداشت گسترده شهروندان نیز از دیگر موارد مطرح‌شده درباره عملکرد نیروهای تحت فرماندهی او بوده است. در جریان حوادث منطقه نصیری‌آباد سرباز در سال ۱۳۹۳، منابع محلی از نقش نیروهای تحت فرماندهی ظریفی در بازداشت شمار زیادی از اهالی خبر داده‌اند؛ بازداشت‌هایی که در ادامه همان رویکرد امنیتی گسترده در مناطق بلوچ صورت گرفت.

پیش از این نیز گزارش‌های متعددی درباره نگاه امنیتی ظریفی به مردم بلوچستان منتشر شده بود. در یکی از گزارش‌های محلی درباره اختلاف بر سر زمین یک پایگاه سپاه در روستای پادیک سرباز، اظهارات مسئولان نظامی منطقه و برخورد آنان با اهالی، از جمله مواردی بود که در گزارش‌های مرتبط با عملکرد ساختار تحت مدیریت ظریفی بازتاب یافت.

در سال‌های اخیر نیز حضور ظریفی در مناطق مرزی و اظهارات او درباره مدیریت رفت‌وآمد سوختبران و سهم مناطق مختلف از گذرگاه‌های مرزی، بار دیگر توجه رسانه‌های بلوچ را به نقش او جلب کرد. گزارش‌های محلی، دخالت مستقیم او در محدودکردن فعالیت سوختبران مناطق مختلف و ایجاد سازوکاری برای کنترل رفت‌وآمد آنان در مرز جالق را مطرح کرده‌اند. در مقابل، ظریفی در مواضع رسمی، فعالیت قرارگاه شهید سجاد و دیگر نیروهای نظامی و انتظامی را در راستای «تأمین امنیت» و خدمت به مردم معرفی کرده بود.

بخش دیگری از سوابق مطرح‌شده درباره ظریفی به فعالیت‌های او در سوریه و نقش وی در سرکوب اعتراضات سوریه مربوط می‌شود. این موضوع نیز در روایت‌های منتشرشده درباره سابقه امنیتی او مورد اشاره قرار گرفته و بخشی از تصویری است که از عملکرد امنیتی او در سال‌های فعالیتش در ساختار سپاه ارائه شده است.

مسیر شغلی ظریفی در ساختار نظامی و امنیتی سپاه، از فرماندهی قرارگاه شهید معمار در جنوب استان در سال‌های نخست دهه ۱۳۹۰ تا فرماندهی قرارگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان در سال‌های اخیر ادامه داشت.

قرارگاه قدس سپاه نیز هنگام اعلام کشته‌شدن او، بر بیش از یک دهه فعالیت وی در جنوب سیستان و بلوچستان تأکید کرد.

مرگ ظریفی در جهادآباد سراوان نیز در همان فضایی رخ داد که بخش مهمی از دوران فعالیت نظامی او در آن سپری شده بود؛ منطقه‌ای که طی سال‌های اخیر شاهد حضور گسترده نیروهای نظامی، درگیری‌های مسلحانه و برخوردهای امنیتی بوده است.

برای شناخت حسین ظریفی، سابقه او را نمی‌توان تنها در عنوان‌های رسمی و روایت نهادهای نظامی خلاصه کرد. بیش از یک دهه حضور در ساختار امنیتی و نظامی جنوب بلوچستان، نقش مستقیم در مدیریت مرزهای سراوان و طرح رزاق، برخورد با سوختبران، بازداشت شهروندان و مجموعه‌ای از اقدامات امنیتی علیه مردم بلوچ، بخش مهمی از کارنامه‌ای است که نام او را در حافظه مردم این منطقه ثبت کرده است. این سوابق، در کنار روایت‌های متعدد مردم محلی و منابع مطلع، تصویری از فرمانده‌ای ارائه می‌کند که فعالیت نظامی و امنیتی او با بخش مهمی از تحولات و برخوردهای امنیتی در بلوچستان طی بیش از یک دهه پیوند داشته است.