۱۴۰۵ مرداد ۱۰, شنبه

نگاهی به بیانیه ی اخیر شش گروه «شبه چپ»

 

 

اخیرا بیانیه ای با نام «جنگ ویرانگر و موقعیت و ماهیت اپوزیسیون جنگ طلب»( تاریخ 15 تیرماه 1405) از جانب«شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست»(در بر گیرنده ی شش گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت) انتشار یافته است.

در این بیانیه گروه های مزبور به انحرافات جاری در مورد جنگ می پردازند و زیر نام های« 1- سلطنت طلبان 2- ناسیونالیسم کرد و «هم پیمانی» شش جریان ناسیونالیست کرد، 3- مجاهدین 4- جنگ طلبان مدعی چپ،( و سپس) ب- ناسیونال - شوونیسم و مؤتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و "دفاع از ایران( و پس از آن) جریان های پیروان مدعی «ضد امپریالیست»همسو با جمهوری اسلامی، محور مقاومتی ها» آنها را دسته بندی و نقد می کنند.( عبارات داخل هلال از ماست. راست اش ما از دسته بندی و گذاشتن اعداد و حروف الفبا همچون «ب» بدون بخش «الف» چیزی سر در نیاوردیم!؟)

در اینجا قصد بررسی و نقد متن این اعلامیه را نداریم و آن را به فرصتی اگر دست آید می سپاریم. در حال حاضر بیشتر بخش «پیروان "ضد امپریالیست" ارتجاعی همسو با جمهوری اسلامی!» مورد توجه ماست و و در کنار آن بخش مربوط به «ناسیونالیسم». نخست به بخش «ضد امپریالیست» ارتجاعی می پردازیم.

(«ضد امپریالیست» ارتجاعی)

 در این بخش به جریانی پرداخته می شود که از نظر بیانیه نویسان «ضد امپریالیست»ارتجاعی( ضد امپریالیست را خودشان در گیومه گذاشته اند) است.

اما منظور از««ضد امپریالیست» ارتجاعی» کدام گروه ها هستند؟ در بیانیه آمده است:

«در حاشیه جریانات اصلی جنگ طلب، پیروان "ضد امپریالیست" ارتجاعی نیز عملا همسو با اهداف جنگی جمهوری اسلامی بودند. بخشی از جریانات سنتی چپ در اروپا و سایر نقاط جهان، دراین جنگ ارتجاعی علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و نقش ضلع سوم این جنگ، یعنی جمهوری اسلامی را نادیده می‌گیرند و عملا در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند؛ از حق حاکمیت جمهوری اسلامی، در مواجهه‌ با آمریکا و اسرائیل، از ارتجاع "محور مقاومت" و متحدین منطقه‌ای و جهانی‌اش نیز دفاع می‌کنند. در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلال‌ها در این جنگ علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و در "کنار ایران" ایستادند. "دفاع از ایران"، در بسته ‌بندی حمایت از جمهوری اسلامی و خامنه‌ای است. "الان ایران مهم است، مهم نیست چه کسی سر کار است"، ترجیح‌بند "استدلال"های دفاع از رژیم اسلامی است.»

 می توان تصور کرد که منظور از «چپ سنتی»( واژه ای بیشتر مورد علاقه ی دارودسته های ترتسکیست کمونیسم کارگری و حکمتیست!) رویزیونیست ها( مانند حزب توده و اکثریت)(1) و دیگر گروه های همسو باشد.(2) سپس اشاره به این می شود که« در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلال‌ها در این جنگ علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و در "کنار ایران" ایستادند.» در اینجا به جای جمهوری اسلامی از واژه ی «ایران» استفاده شده است. ( البته ایران و «جمهوری اسلامی» یکی نیستند!»)

 در بخش بعدی به «محور مقاومتی» ها پرداخته می شود و گفته می شود که:

«محور مقاومتی‌ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنه‌ای و راست‌ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی‌اند. محافلی از محور مقاومتی‌ها هم خود را "چپ" و "مارکسیست" معرفی می‌کنند، اما چهارچوب تحلیلی و سیاست و برخوردشان به جنگ با دیگر اجزای این اردوی جنگ طلب تفاوتی ندارد. اینها اعتراض مردم علیه فقر و حکومت را "اغتشاش" و "بلوا"، نامیدند. مردم را "اغتشاشگر"، "خرابکار" و "بازیچه دسیسه‌های اسرائیل و آمریکا" نامیدند و از نیروهای نظامی و امنیتی برای کنترل اوضاع تشکر و تقدیر کردند. محور مقاومتی‌ها با هر ویترینی ظاهر شوند، مدافع حکومت و زائده ماشین سرکوب حکومت‌اند. یکی از شاخص‌های این طیف، مواضع ضد امپریالیتسی"، «ضد آمریکایی" و مبارزه با امپریالیسم، از موضع ارتجاعی و دفاع از میهن، به مدافعان جمهوری اسلامی در این جنگ ارتجاعی تبدیل شدند. این خط منحط، بخشی از عناصر و محافل دیروز چپ و سرنگونی طلب را تحت تاثیر قرار داد و دچار عقب گرد کرد. این محافل اصولاً با هیچ معیاری، انقلابی و چپ‌ و سوسیالیست نیستند؛ چون نه فقط علیه سرمایه داری نیستند، بلکه مؤتلف بخش‌هائی از سرمایه و ارتجاع و دولت‌هایی هستند که خود یک پای جنگ‌ طلبی‌اند.»

 به این ترتیب در این بیانیه علیه گروهای ««ضد امپریالیست» ارتجاعی» موضع گرفته می شود. از نظر بیانیه نویسان که به نظر ما بیشتر ترتسکیست ها(شامل حزب کمونیسم کارگری(حکمتیست - خط رسمی) و گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری) و شبه ترتسکیست ها - رویزیونیست ها (مانند حزب کمونیست ایران) و خروشچفیست ها و رویزیونیست ها( سازمان راه کارگر - کمیته مرکزی سازمان و فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت)هستند هر گونه دفاع از ایران در مقابل تجاوز امپریالیستی جریان سیاسی را در کنار جمهوری اسلامی قرار می دهد. حال برخی به طور آشکار از این در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتن استقبال می کنند و اصلا مدعی ضد امپریالیست بودن جمهوری اسلامی هستند و برخی نیز می گویند «ایران» و منظورشان صرفا ایران است اما با این همه این ها نیز در کنار جمهوری اسلامی قرار می گیرند. در مورد تفاوت این دسته ها با گروه های «محور مقاومتی» گفته می شود که «محور مقاومتی‌ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنه‌ای و راست‌ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی‌اند»و بنابراین دسته های دیگر ضد امپریالیست ارتجاعی نه طرفدار صریح خامنه ای( خوب حتما به طور غیر صریح این ها نیز شامل این خصلت «محوری مقاومتی» ها هستند!) بلکه «در "کنار ایران" ایستادند.»

گویا این مواضع می تواند مورد پذیرش هر جریانی که مخالف جمهوری اسلامی از یک سو و مخالف آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر است قرار گیرد!

اما خیر!

نخست این که این مفهوم««ضد امپریالیست» ارتجاعی» مفهومی غلط انداز و رد گم کن است. بین مفهوم «از یک موضع ارتجاعی مخالف امپریالیسم بودن» با مفهوم ««ضد امپریالیست» ارتجاعی» یک تفاوت وجود دارد. در نخستین این ضدیت از موضع ارتجاعی با امپریالیسم به گونه ای است که آن ضد امپریالیست بودن را تا حد زیادی خنثی می کند. یعنی حزب و گروهی که از یک موضع ارتجاعی مخالف امپریالیسم باشد نمی تواند به درستی و به معنای واقعی ضد امپریالیست(  امپریالیسم به معنای آخرین مرحله ی سرمایه داری) باشد. در مورد« «ضد امپریالیست» ارتجاعی» وضع به این شکل می شود که طرف واقعا ضدامپریالیست است اما ارتجاعی است. دسته هایی مانند «محور مقاومتی»ها به مفهوم واقعی«ضد امپریالیست» نیستند! زیرا یک ضد امپریالیست نمی تواند مدافع حکومتی باشد که از نظر اقتصادی وابسته به امپریالیست های غربی و از نظر سیاسی تا حد زیادی وابسته به امپریالیسم روسیه و چین است!

دوم و برای ما بسیار مهم تر اینکه در اینجا هیچ اشاره ای به ضد امپریالیست انقلابی و یا مترقی نمی شود. زمانی که دسته هایی ضد امپریالیست ارتجاعی وجود دارند باید دسته هایی هم باشند که ضد امپریالیست انقلابی و یا مترقی باشند.

 قطع به یقین امضا کننده گان این بیانیه( در درجه ی نخست گروه های ترتسکیستی و در راس شان حزب کمونیسم کارگری(حکمتیست) ) با این حرف ما موافق نیستند و بر این باور اند که جریانی که ضد امپریالیست انقلابی و مترقی باشد وجود ندارد. در متن کوچک ترین اشاره ای اساسا به امپریالیسم نمی شود و در دو بخش پایانی با نام های «صف کمونیسم، کارگران و آزادیخواهی» و«به اراده آگاهانه و سازمان‌یافته کارگران و مردم باید متکی شد!» که قرار است خط درست ( که شامل همین گروه های امضا کننده است) و چگونگی برنامه و اقدامات آن را معرفی کند تنها یک بار به «دخالتگری امپریالیستی» اشاره شده و بیشتر از «مخالفت با سرمایه داری»صحبت می شود.

اما می دانیم « مخالفت با سرمایه داری» یک کلید است.

در این بخش آمده است:

در مقابل جنگ و جریانات ارتجاعی جنگ‌طلب، صف چپ انقلابی و کمونیست، تشکل‌ها و فعالین کارگری، معلمان، بازنشستگان، فعالین جنبش زنان و گرایشات پیشرو و مترقی، بخش‌هائی از طبقه کارگر در سطح جهان، احزاب کمونیست و سازمان‌های سوسیالیست و آزادیخواه وجود داشت، که جنگ جاری را جنگ ارتجاعی دولت‌های سرمایه داری و جنگ طلب می‌دانست؛ جنگ و اهداف طرفین جنگ و پیامدهای آن را در خدمت تحکیم ارتجاع سرمایه داری، بقای جمهوری اسلامی و علیه روندهای انقلابی و مبارزاتی در ایران و منطقه ارزیابی می‌کردند.»

چنانچه در این جا دیده می شود جنگ کنونی«جنگ ارتجاعی دولت های سرمایه داری و جنگ طلب» دانسته می شود. یعنی آمریکا یک امپریالیسم ( به مثابه عالی ترین مرحله ی سرمایه داری)نیست بلکه صرفا یک«دولت سرمایه داری جنگ طلب» است. همچنین حکومت ولایت فقیه یک دولت زیر سلطه ی سرمایه های غربی و شرقی نیست بلکه دولتی است از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل و قائم به خود و این دولت نیز سرمایه داری و جنگ طلب است. به این ترتیب تفاوتی میان این دو دولت وجود ندارد و هر دو دارای کیفیت واحد یعنی« سرمایه داری» هستند.

در بخش دوم آمده است:

«بار دیگر باید تأکید کرد مادام که نظام سرمایه داری برجاست و طبقه سرمایه‌دار هژمونی و سلطۀ طبقاتی خود را اعمال می‌کند؛ جنگ، میلیتاریسم، دخالتگری امپریالیستی هرگز نمی‌توانند از بین برود، چرا که مکانیسم رقابت و کشمکش سرمایه‌اند»

اینجا نیز از «نظام سرمایه داری» صحبت می شود. «دخالتگری امپریالیستی» که در اینجا آمده است صرفا یک واژه است و طبق روش های حکمت(سردسته ی مزدوران ترتسکیست) برای خالی نبودن عریضه و اقناع مخاطب( یا گروهای دیگری از این دسته که وجود امپریالیسم را قبول دارند) که ما به امپریالیسم هم اشاره کرده ایم آمده و کوچک ترین نقشی در برنامه و استراتژی و تاکتیک کمونیستی ایجاد نمی کند و مثلا به این نتیجه نمی انجامد که باید در مقابل این «دخالتگری امپریالیستی» به جنگی ملی و آزادیبخش برای رهایی کشور دست زد.

 و برنامه کمونیستی( بخوانید ترتسکیستی) چیست؟

«تجربه این جنگ ارتجاعی نشان داد که رهایی از حکومت اسلامی سرمایه‌داری و تبعیض و نابرابری و استبداد و استثمار حاکم بر ایران، بر خلاف طرفداران این جنگ ویرانگر، نه از طریق جنگ‌های ارتجاعی و دخالت دولتهای خارجی، بلکه تنها از طریق مبارزات توده‌ای، گسترش جنبش‌های اجتماعی و جنبش طبقه کارگر، سازمان یافتگی و حضور و نقش پررنگ فعالین و رهبران سوسیالیستی و کارگری ممکن و عملی است .»

در اینجا اشاره صریح و صرف به «رهایی از حکومت اسلامی سرمایه داری» است. و طبعا اگر قرار باشد که از «تبعیض و نابرابری و استبداد و استثمار» نظامی که «سرمایه داری» است رهایی یافته شود باید انقلابی «سوسیالیستی» صورت گیرد. و «رهبران سوسیالیستی و کارگری» هم باید چنین انقلابی را تحقق بخشند. یک انقلاب سوسیالیستی که هیچ کدام از این 6 گروه به آن باوری ندارند و فعالیت شان مطلقا در خدمت تحقق آن نیست.

نتیجه این که آن« «ضد امپریالیست» ارتجاعی» صرفا برای اشاره به گروه هایی مانند محور مقاومتی به کار نرفته بلکه منظور از آن این است که هر گروهی که به جای « ضد سرمایه داری» یک گروه «ضد امپریالیست» باشد، ارتجاعی است.

نکته ی دیگر اینکه در اینجا زبان هم غیر صریح و مغشوش است. زمانی که شما از«صف انقلابی و کمونیست» صحبت می کنید باید همان هم ادامه دهید. دیگر بازی با مفاهیم معنایی ندارد. اگر قرار است که در کنار کمونیست ها به «سوسیالیست»ها همچون گرایشی اشاره شود باید تفاوت میان یک کمونیست و یک سوسیالیست مشخص شود و نه این که به گونه ای صحبت شود که انگار این دو مفهوم یکی هستند.

در واقع سوسیالیست در گذشته و درکنار سوسیال دموکرات برای نامگذاری احزاب کمونیست( مانند حزب سوسیال دموکرات آلمان در سده ی نوزدهم و اوائل سده ی بیستم و یا حزب سوسیالیست فرانسه در قرن نوزدهم و پیش از بروز رویزیونیسم در این حزب) به کار می رفت و امروز احزاب سوسیالیست، اگر آنها را مد نظر قرار دهیم( حزب سوسیالیست فرانسه، حزب سوسیالیست پرتغال و یا اسپانیا) احزابی عموما امپریالیستی و ارتجاعی هستند و در جایی که احزاب کمونیست( پیرو مارکسیسم غربی و یا اروکمونیسم) نیز چنین اند چه می توان در مورد احزاب سوسیالیست گفت.

«ناسیونالیسم»

اکنون به مفهوم ناسیونالیسم توجه کنیم. عنوان بخش دو چنین است: « ۲- ناسیونالیسم کرد و "هم پیمانی" شش جریان ناسیونالیست کرد».

در این بخش آمده است:

« احزاب و سازمان‌های ناسیونالیسم کرد که همواره استراتژی حاکمیت از بالای سر مردم را داشته‌اند، در جنگ اخیر نیز با وجود تفاوت‌هایی، عملا همگام و همسو با آمریکا و اسرائیل اعلام آمادگی کردند که در این جنگ ویرانگر شرکت کنند. ناسیونالیسم کرد و نئوفاشیست‌های سلطنت طلب، در عین اختلاف با هم، هر دو مؤتلف ترامپ و نتانیاهو هستند، و هر دو آماده اجرای هر نوع دستورند. رضا پهلوی در باد ترامپ و نتانیاهو و "کمک در راه است"، علیرغم اطلاع از دستور تیر و کشتار برای ۱۸ و ۱۹ دیماه، فراخوان داد و مردم را جلوی گلوله فرستاد. سران ناسیونالیست کُرد هم به عنوان نماینده خود گماردۀ "مردم کردستان" گفتند؛ اگر آمریکا حمایت کند هزاران جوان اسلحه بدست می‌گیرند. این موضع جنگ طلبانه، علاوه بر اینکه به درستی از سوی نیروهای چپ انقلابی کردستان، نهادها و تشکل‌های اجتماعی، کارگران پیشروی کردستان و سراسر ایران به شدت مورد نقد و افشا قرار گرفت، درباره تبدیل کردستان به باتلاق جنگ ارتجاعی نیز هشدار دادند.»( برجسته شده ها از ما است)

در اینجا صحبت از شش گروه کرد است که «ناسیونالیست» هستند. اما هر ناسیونالیست کردی موضعی مانند این شش گروه نمی گیرد. بخشی از ناسیونالیست های کرد که مترقی هستند موضع علیه جنگ تجاوز کارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل می گیرند. و تازه برخی از چنین گروه هایی ادعای سوسیالیسم و کمونیسم هم دارند.

در اینجا نیز باید روشن می شد که در میان خلق های زیرستم ایران هم «ناسیونالیسم ارتجاعی» وجود دارد و هم ناسیونالیسم مترقی. اما این حضرات چنین نمی گویند.

نتیجه گیری

نتیجه این که اگر به بخش هایی که بیانیه به گروه هایی که مورد نقد قرار می گیرند می پردازد توجه کنیم می بینیم که دو مفهوم تکرار شده و همچون مرکز ثقل نقد گروه ها در آمده اند: مفهوم «ناسیونالیسم» و مفهوم «ضد امپریالیست ارتجاعی». این دو مفهوم یک رابطه ی معینی با یکدیگر دارند و در این بیانیه بی خودی طرح نشده اند و در یک کلام اهداف معینی را دنبال می کنند.

اشاره به«ضد امپریالیست ارتجاعی» بدون آوردن نامی از ضد امپریالیسم انقلابی و مترقی و تکرار«ناسیونالیسم» در کنار نامی نبردن از ناسیونالیسم مترقی و انقلابی خلق های زیرستم ایران و همچنین تمامی خلق ایران مقابل استثمار و ستم امپریالیستی مشخص کننده ی خط ترتسکیستی حکمتیست ها است.

این خطی است که نه تنها به مبارزه ی انقلابی علیه نظام سرمایه داری که ادعای آن را می کند و همچنین به انقلاب سوسیالیستی باوری ندارد، بلکه خطی است منحط و تفرقه افکن در میان طبقه ی کارگر و تمامی خلق و نقش تخریب هر گونه مبارزه متحدانه ی تمامی طبقات خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر علیه امپریالیسم و استبداد داخلی سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور را دارد.

هرمز دامان

نیمه ی دوم تیرماه 1405

یادداشت

1- از نظر ما تنها این دو گروه رویزیونیست نیستند بلکه بخشی از همین امضا کننده گان بیانیه نیز رویزیونیست و خروشچفیست هستند.

 گرچه منظور اصلی گروه های امضا کننده ی بیانیه این گروه ها نیست زیرا که خودشان در نفی مبانی مارکسیسم و لنینیسم با این گروه ها همسو هستند، بلکه اساسا گروه های مارکسیست- لنینیست و مارکسیست- لنینیست - مائوئیستی است. در ماهیت امر«چپ سنتی» یعنی چپ مارکسیست- لنینیست- مائوئیست.

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هفدهم)

 

این بیانیه در پی توقف دو روزه‌ی جنگ و پیش از حملات تازه ی روز چهارشنبه 7 مرداد نگاشته شده است. دور تازه ی حملات آمریکا به ایران در پی شلیک موشک های بالستیک سپاه به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن و همچنین شلیک به یک کشتی آغاز شده است. همچنین در همین دو روز توقف جنگ از جانب آمریکا، این کشور به همراه عربستان سعودی به تلافی حملاتی که که به پالایشگاه های عربستان سعودی شده بود به عراق حمله کرده و تعدادی از نیروهای حشدالشعبی را کشتند. گفته می شود شش پاسدار نیز در این حملات کشته شدند.


محدودیت ها و مشکلات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه برای جنگی ادامه دار

توقف موقت جنگ

پس از سیزده روز بمباران مراکز نظامی و زیرساخت های ایران همچون پل‌ها و مخازن و تآسیسات برق و آب و اسکله و جاده و غیره به وسیله‌ی امپریالیسم متجاوز آمریکا از یک‌سو( بر مبنای برآوردها مبلغی بین 270 تا 300 میلیارد دلار خسارت به زیرساخت ها) و از سوی دیگر شلیک موشک ها و پهپادها به سوی کشورهای منطقه و در کنار آن حملات حوثی های یمن به تآسیسات عربستان سعودی و کشتی های نفتی در دریای سرخ، دوباره توقفی در جنگ به وجود آمد. 

ترامپ گفته است که میانجی‌ها از وی خواسته‌اند که فرصتی به پیشرفت مذاکرات بدهد و برای همین او در حال حاضر بمباران‌ها را متوقف کرده است و حکومت اسلامی نیز اعلام کرده است که تا زمانی که آمریکا حمله نکند دست به حمله نخواهد زد.

مشکلات و محدودیت‌های ترامپ و امپریالیسم آمریکا برای جنگ ادامه دار

تضادهای درون طبقه ی حاکم

ترامپ و جناح جمهوری‌خواه حاکم بر دولت آمریکا دو پاره‌اند. بخشی از آنها خواهان ادامه ی جنگ و گسترده‌تر شدن آن هستند. در میان این لایه گروهی تا آنجا پیش می‌روند که خواهان سرنگونی حکومت اسلامی و جایگزینی حکومتی دیگر به جای آن هستند. مهم ترین دلایل اینان همان امکان اتمی شدن حکومت اسلامی و خطرناک بودن این امر برای امنیت دولت اسرائیل و کشورهای منطقه است. اینها هارترین بخش جناح جمهوری‌خواه طبقه ی حاکم آمریکا هستند.

بخشی دیگر که شامل سازمان پشتیبان ترامپ (ماگا) برای انتخاب اش به ریاست جمهوری هستند خواهان تداوم جنگ به ویژه گسترده شدن آن نیستند.

در کنار این بخش حزب دموکرات آمریکا نیز حضور دارد که به‌ طور کلی علیه گسترده شدن جنگ با ترامپ و دولت او در جدال است. وضعیت حزب دموکرات چنین است: در حالی که بخشی از دموکرات‌ها در کنار هارترین جناح‌ها در حزب جمهوری‌خواه قرار دارند، پاره‌ای دیگر نیز در کنار بخش هایی از حزب جمهوریخواه هستند که در حال حاضر خواهان درگیر شدن آمریکا در جنگی گسترده نیستند.

افزایش بهای انرژی

بخش مهم مشکلات ترامپ در بالا رفتن بهای نفت و فراورده های آن به ویژه بنزین است. بالا رفتن بهای نفت به روی تمامی کالاهای اساسی تاثیر گذاشته و تورم و گرانی این کالاها و در صدرشان مواد غذایی را بالا برده است. این نیز به خودی خود به روی وضعیت خانوارها به ‌ویژه کارگران و حقوق‌بگیران جزء تاثیر گذاشته و سبد خوراکی آنها را کوچک و کوچک تر کرده است. امری که به مخالفت‌های بیشتری با ترامپ و حزب جمهوری‌خواه پا داده و بیش از این خواهد داد.

در کنار آن انتخابات میان‌ دوره ای نوامبر در پیش است و اگر وضعیت جنگی کنونی ادامه یابد و اوضاع سیاسی چنان که هست پیش رود امکان پایین آمدن رای جمهوریخواهان زیاد است و این نیز از جمله مسائلی است که ترامپ را مجبور می کند که در مورد گسترده شدن جنگ تا حدودی با احتیاط برخورد کند.

هزینه های سرسام آور جنگ

مساله دیگر، هزینه های سرسام آور جنگ است که تا پایان تیرماه به میزان 37.5 میلیارد رسیده است یعنی کمی کمتر از یک میلیارد دلار در روز که بیشتر آن هم صرف موشک های کروز و تجهیزات پیشرفته، هزینه های لجستیکی و سامانه های رهگیر دفاعی گردیده است و قطعا بار آن به روی مالیات دهندگان به ویژه کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران آمریکا خالی خواهد شد.

تلفات و زخمی های جنگ

در کنار آن باید از تلفات و زخمی های امپریالیسم آمریکا( 18 کشته و 624 زخمی به همراه اسرائیل 69 نفر کشته که ممکن بیشتر از این‌ها باشد) نیز نام برد که با تداوم این تجاوز و جنگ به تعداد آنها افزوده می‌شود. برای امپریالیسم آمریکا تحمل تلفات غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است. حکومت ولایت فقیه تلفات در جنگ را به هیچ می گیرد و هر گونه مخالفتی با  آن را با تفنگ و سرکوب خونین پاسخ می دهد. امری که برای امپریالیسم آمریکا با توجه به جامعه ی رشد یافته ی آن به ساده گی امکان پذیر نیست و باید توجیه کافی برای آن وجود داشته باشد. ضمن آنکه کشته شدن نیروهای آمریکایی در جنگ برای جایگاه بین المللی آمریکا نیز به ساده گی قابل تحمل نیست. 

تحلیل رفتن تسلیحات

نکته دیگر چنانکه برخی از منابع بازگو کرده اند، تحلیل رفتن تسلیحات آمریکا، به ویژه تجهیزات موشکی و سامانه های رهگیر دفاعی است. آن گونه که از ظواهر پیداست مصرف با تولید همخوانی ندارد و صنایع نظامی آمریکا نمی توانند تسلیحات مصرف شده در چند ماه اخیر را به ساده‌گی با تولیدات تازه جایگزین کنند.

اکراه متحدین اروپای غربی

جدا از این مسائل که همه داخلی است، ترامپ تا کنون با پشتیبانی جدی ای از سوی متحدین ناتو روبرو نشده است. همراهی نکردن و مخالفت‌ها به ویژه به دلیل سیاست آمریکا در مورد جنگ اوکراین، سیاست تعرفه ها و نیز برخوردهای ترامپ در مورد پیمان ناتو از یک سو و وجود روابط اقتصادی کلان با حکومت اسلامی بوده است و این ها جدا از این است که همگی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپای غربی درگیر بحران اقتصادی و رکود و تورم و گرانی و مخالفت‌های داخلی کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران هستند.

گفتنی است که برخی از این کشورها مانند انگلستان و فرانسه گام هایی به نفع ترامپ و سیاست وی برداشته‌اند اما وضع به هیچ وجه مانند جنگ های افغانستان و عراق و لیبی و غیره که ناتو دخالت کرد نیست و گویا امپریالیست‌های اروپایی بدشان نمی‌آید که ترامپ و آمریکا در این جنگ تا حدودی تضعیف شوند.

نکته ی اساسی این است که تمامی این محدودیت ها و موانع تا کنون نتوانسته جلوی ترامپ و دولت وی را برای ادامه ی جنگ بگیرد. در واقع امپریالیسم آمریکا به گفته ی یکی از مقامات «کار را نیمه تمام رها نخواهد کرد». بسیاری از این موانع و حتی بیشتر از آنها در هنگام جنگ های دیگر از ویتنام و جنوب شرقی آسیا گرفته تا افعانستان و عراق برای دولت های حاکم به وجود آمد اما مانع ادامه ی جنگ از جانب امپریالیسم آمریکا نشد. در مورد ویتنام مخالفت داخلی به ویژه برای کشته شدن سربازان آمریکایی بسیار زیاد بود اما این دلیل اصلی پایان یافتن جنگ نبود. دلیل اصلی شکست آمریکا از ویت کنگ ها و طبقه ی کارگر و دهقان و خلق ویتنام بود.

از این رو امید حکومت ولایت فقیه به این که با تهاجم به پایگاه های آمریکا و یا کشورهای منطقه و بستن تنگه ی هرمز و دارالمندب و غیره می تواند آمریکا را مجبور کند که جنگ را بدون رسیدن به اهداف اش پایان دهد امیدی واهی است. سرکوب انقلاب خلق ایران و ایجاد شرایطی در حکومت که بتواند به اهداف و منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلیتیک آمریکا خدمت کند(و یا سرنگونی آن در صورتی که آمریکا نتواند تغییر لازم را ایجاد کند) و بنابراین گسترش منطقه‌ی نفوذ خود هدف امپریالیسم آمریکا است و مشکل که تا رسیدن به این هدف از جنگ و تحمیل خسارت دست بردارد. ‌

مشکلات و محدودیت های حکومت اسلامی برای ادامه ی جنگ

تضادهای بین جنگ‌طلبان و هواداران مذاکره و توافق

در حکومت ولایت فقیه چنان که در بیانیه های پیشین اشاره کرده ایم تضاد و درگیری شدیدی بین دو جناح خواهان ادامه جنگ زیر نام «انتقام» و جناح خواهان مذاکره و تفاهم وجود دارد.

به نظر می‌رسد که مجتبی خامنه ای اکنون بیشتر با جناح خواهان ادامه جنگ همراهی نشان می‌دهد و تریبون های مهمی هم در دست این جناح است که استخوان بندی آن را جناح اصول گرای پایداری با عناصری مانند صادق محصولی و سعید جلیلی و هوچیانی مانند سیدمحمود نبویان و حمید رسایی و امیر حسین ثابتی تشکیل می‌دهند.

مقایسه ی نتایج حملات آمریکا و حکومت اسلامی

نگاهی به نتایج حملات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه نشان می‌دهد که حملات آمریکا مستقیم است و به روی تضعیف نظامی و اقتصادی و سیاسی حکومت اسلامی نشانه رفته است. در حالی که حکومت ولایت فقیه با بستن تنگه‌ی هرمز و نیز اکنون با دستور به حوثی ها برای ایجاد اختلال در تنگه دارالمندب و درگیری با عربستان سعودی و همچنین حمله به پایگاه های آمریکایی در منطقه بیشتر ضربات اش غیرمستقیم بوده و عمده توجه‌اش ضربه زدن به کشورهای منطقه و در کنار آن تا حدودی نیز خود آمریکاست. در مجموع کیفیت و کمیت این ضربات قابل مقایسه با ضرباتی که امپریالیسم آمریکا در تمامی عرصه ها می زند و خسارات مالی و جانی که مستقیما وارد می کند نیست. آنچه که ضربات حکومت اسلامی به آمریکا را موثر می کند در واقع نه کمیت و کیفیت آنها، بلکه جایگاه دولت آمریکا در کشور خود و همچنین جایگاه وی در میان امپریالیست‌ها و کشورهای زیرسلطه ی جهان است.

در مجموع این ضربات و این حد تلفات نیروهای آمریکایی قادر نیست نه آن«انتقام» کذایی را بگیرد و نه جلوی محدودیت های حکومت اسلامی را در تداوم جنگ مانع شود.

مشکل جبران خسارات برای حکومت اسلامی

نخستین و مهم ترین مانع برای حکومت اسلامی این است که ضرباتی که در عرصه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی می خورد به ساده‌گی جبران‌پذیر نیست. هم اکنون میزان خسارات وارده چنان‌که اشاره کردیم حدود 300 میلیارد برآورد شده و همگان بر آن‌اند که بازسازی آنها کمتر از ده سال ممکن نیست.

شدت تضادها بین جناح های حکومت

از سوی دیگر درون حکومت اسلامی تضادهای شدیدی وجود دارد که بسیار شدیدتر از تضادهای درون جناح های سیاسی بورژوازی آمریکا است. در مورد آمریکا اگر از دیدگاه طبقه ی بورژوازی امپریالیستی حاکم نگاه کنیم در نهایت امر از دست دادن دولت به وسیله ی یک حزب و به دست آوردن آن به دست حزبی دیگر است، اما در حکومت اسلامی ادامه ی جنگ به شکل کنونی ممکن است به بهای بقای آن و رفتن کل حکومت منجر شود. این امری است که تضادهای میان جناح جنگ طلب و جناح خواهان مذاکره را به شدیدترین صورت خود در آورده است.

 تاثیر جنگ به روی زندگی توده ها

مساله ی سوم تاثیر جنگ به روی زندگی توده‌هاست. در ایران پیش از جنگ هم بحران اقتصادی به شدیدترین شکل آن وجود داشت وهم بحران سیاسی و فرهنگی و اینها  موجب مبارزات طولانی دست‌کم سی ساله ی توده ها با حکومت گردیده بود، مبارزاتی که سال به سال اوج بیشتری می‌گرفت. حکومت ولایت فقیه تا کنون تنها با سرکوب و شکنجه و زندان و کشتارهای هولناک( به ویژه کشتار 18 و 19 دی 1404) توانسته این بحران‌ها را از سر بگذراند و حکومت خود را حفظ کند.

 اعدام ها و سرکوب مبارزات توده ها

اکنون و در گیرودار جنگ نیز هر روز و هر هفته عده ای از زندانیان سیاسی و عادی را به دار می کشد و اعدام ها را به گسترده ترین درجه ی خود در سی سال اخیر در می‌آورد با این خیال که شاید توده ها را در ترس و وحشت از جان خویش نگه دارد و مانع آمدن آنها به خیابان ها و رشد دگرباره ی اعتراضات و شورش‌های خیابانی شود.

حکومت ولایت فقیه طبق معمول می خواهد علاج واقعه را پیش از وقوع بکند در حالی که از درون و با کشته شدن رهبران کلیدی سیاسی و نظامی اش و همچنین وضع بودجه اش برای نیروهای نظامی و امنیتی سرکوب، در شرایط ضعیف تری برای سازماندهی سرکوب های کلان نسبت به دی ماه 1404 به سر می برد( و این امری است که نباید توده ها بفهمند و کار را به آنجا بکشانند!) و از بیرون نیز تهدید از جانب توده ها به دلیل شرایط وخیم اقتصادی- سیاسی و همین اعدام‌ها بیش از پیش می شود.  

جنگ این بحران ها را شدیدتر از پیش کرده است و به ویژه بحران اقتصادی را. کشته و مجروح شدن بسیاری از مردم( آخرین اعلام کشته ها 3468 نفر و تعداد زخمی ها26500 - در جنگ 13 روزه ی اخیر 60 کشته و 670 مجروح) توده ها را برانگیخته و تخریب یا آسیب دیدن بسیاری از تاسیسات زیرساختی جدا از بیکار کردن هزاران کارگر، وضعیت وخیم اقتصادی را بیشتر کرده و بر شدت نارضایتی ها افزوده است.

دو درگیری مهم در پایان جنگ برای حکومت ولایت فقیه

روشن است که در صورت پایان جنگ حکومت اسلامی با دو درگیری مهم روبرو خواهد شد. از یک سو درگیری شدید دو جناح جنگ‌طلب و جناح خواهان توافق که به احتمال وارد مراحل کیفی بالاتری خواهد گردید. و از سو دیگر درگیری و نبرد کارگران و کشاورزان و توده های فقرزده و گرسنه و بیکار که مبارزات پیشین شان همگی به خاک و خون کشیده شده و به ویژه مبارزات دی ماه 1404 و نه تنها وجودشان مملو از خشم از این وضعیت کشور و وضعیت اقتصادی خودشان هست بلکه پر از کینه از حکومتی است که جز به بقای مشتی مال خور و دزد و جانی نمی‌اندیشد و پشیزی برای کشور و مردم‌اش ارزش قائل نیست.

 تجلی کوچکی از این مخالفت ها را در هفته ی پیش در گردامدن راننده گان تاکسی دیده ایم. در روز گذشته نیز توده های اصفهانی در مخالفت و مبارزه با حکم اعدام دو جوان مبارز خیزش دی ماه و برای پیشگیری از آن به محل اعدام( میدان علیخانی اصفهان ملک شهر اصفهان) آمدند که با سرکوب حکومت روبرو شدند. در کنار این ها باید به مبارزات و اعتصاب غذای زندانیان محکوم به اعدام اشاره کرد که اکنون حدود پانزده روز است ادامه دارد. در کل و در این شرایط جنگی توده ها از هر فرصتی استفاده کرده و اعتراض خود را به خیابان ها می کشانند.

اگر مقایسه ای میان دو وضعیت حکومت اسلامی و آمریکا کنیم می بینیم که دولت کنونی آمریکا محدودیت خود را در ادامه ی جنگ دارد و اما حکومت اسلامی ده ها برابر محدودیت دارد زیرا تداوم جنگ بهای سنگین تری برای حکومت دارد و در حالی که ممکن است آن را برای مدتی از گزند مبارزات عمومی و همه جایی توده ها مصون دارد که نداشته و توده‌ها از فرصت‌های بسیار کوچک برای ادامه‌ی مبارزات استفاده می‌کنند، اما در دراز مدت با وضعیتی بسیار بدتر روبرو خواهد شد.

جناح جنگ طلب روی مشکلات پیش روی آمریکا و محدودیت های دولت ترامپ برای ادامه ی جنگ و به ویژه حمله ی زمینی همه جانبه و همچنین برخی پشتیبانی های روسیه و چین حساب می کند و تصور می کند می تواند از این ضعف ها و محدودیت ها استفاده کند و آمریکا را مجبور کند دست از ادامه ی جنگ بردارد. اما چنانکه اشاره کردیم این بیشتر خیال خامی است. امپریالیسم آمریکا و ترامپ تا به خواست های خود در مورد حکومت ولایت فقیه نرسند نه تحریم ها را لغو می کنند و نه دست از جنگ بر می دارند. به ویژه این که آنها از ادامه ی انقلاب در ایران بیشتر می ترسند و برای همین حاضرند همین حکومت اسلامی را با تغییراتی که آنها دنبال اش هستند نگاه دارند. 

وضع کنونی

 سخنان ترامپ

ترامپ در علل توقف حملات 13 روز اخیر به اکسیوس گفته است که«برای دادن فرصت دوباره به مذاکرات، تصمیم گرفته حملات آمریکا به ایران را متوقف کند». او تأکید کرد«در صورت شکست دیپلماسی، ممکن است دستور ازسرگیری عملیات نظامی گسترده را صادر کند». وی همچنین گفت که در حال مذاکرات با حکومت اسلامی است و«اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، به اقدامات نظامی بسیار شدید بازخواهیم گشت.»

سخنان منصور حقیقت‌پور

در مقابل منصور حقیقت‌پور عضو هیئت رئیسه ی کمیسیون امنیت مجلس در مورد وضع جناح جنگ طلب و جایگاه کنونی آن در حکومت نکات قابل توجهی را گفته است. در زیر فرازهایی از گفته های وی را می آوریم:

«پدیده‌ای به وجود آمده که دنبال منافع خاصی است و هر مسئول یا جریانی با این پدیده موافق نباشد به‌دست پیاده‌نظام و مرکز فرماندهی این جریان طرد و منکوب می‌شود.»

«این جریان از همان ابتدا مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را هدف قرار داد و انواع اتهامات را متوجه او کرد تا جایگاهش نزد افکار عمومی تخریب شود. پس از آن نوبت حجت‌الاسلام ناطق نوری رسید و سپس حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی و بعد شهید لاریجانی و حالا هم سراغ قالیباف، عراقچی، پزشکیان و سایر کارگزاران ارشد نظام رفته‌اند تا آماج حملات این جریان، قرار گیرند.»

«این جریان جمع‌بندی سیاسی نامبارکی دارد و همه مسائل را با نگاهی آخرالزمانی تحلیل می‌کند. تصور این جریان این است در آخرالزمان باید با همه دنیا جنگید و تنها راه رسیدن به اهداف، همین است. آنان در داخل کشور نیز هر موضوعی که مطابق دیدگاه خودشان باشد در اولویت قرار می‌دهند. این جریان به رفتار مبتنی بر دیپلماسی و مذاکره اعتقادی ندارد. اکنون مدام از جنگ سخن می‌گویند و گاهی اهدافی مطرح می‌کنند که دست‌یافتنی نیست.»

«این جریان پول، نیرو و امکانات دارد. برای نیروهایش انگیزه ایجاد کرده‌ است و دیدگاه خود را بر نظر دیگران ترجیح می‌دهد».

«امروز تریبون‌هایی در فضای عمومی و مجازی( حقیقت پور به صدا و سیما هم اشاره می کند که در دست این جناح است) در اختیار این جریان قرار دارد و هر کار بخواهند انجام می‌دهند؛ جریانی که می‌توان آن را«فرقانیسم جدید» نامید. البته تعدادشان زیاد نیست و اگر با عوامل‌شان که کمتر از ۳۰ نفر هستند، برخورد شود بسیاری از مسائل پایان می‌یابد و ریشه بخشی از چالش‌های فعلی خشک می‌شود. آنان از اقداماتشان نفعی نمی‌برند و در نهایت بازیچه هستند.»( ایسنا، 5 مرداد 1405)

سران پایداری

احتمالا اشاره ی حقیقت پور به «بازیچه»بودن، می تواند وابستگی این دسته ها به امپریالیسم روسیه باشد و در این صورت آنها دنبال قدرت و ثروت هستند همچنان که سران اصلی جریان پایداری از مصباح یزدی گرفته تا مرتضی آقا تهرانی و صادق محصولی و بقیه بوده اند. کافی است به دولت های احمدی نژاد و رئیسی که اسکلت آنها را جناح پایداری و «حزب‌اللهی»ها تشکیل می دادند نگاه کنیم تا مشخص شود این دارودسته دنبال چه بوده اند. 

دو جریان در جناح جنگ طلب

به نظر ما دیدگاه «آخرالزمانی» عمدتا شامل نیروهای جزء می شود که ایمانی کور به مذهب دارند و تصورشان این است که آنها جنگ می کنند و اگر کشته شدند در راه خدا بوده و به بهشت می روند و از این گونه حرف ها. اما سران اصلی جریان پایداری آن توده را قربانی مطامع خود می کنند.

از سوی دیگر حقیقت‌پور در مصاحبه ی خود طبق معمول بیشتر سران هوادار مذاکره«دیپلماتیک» سخن گفته و سران حکومت، خامنه ای و اکنون مجتبی خامنه ای را افرادی فرا جناحی تصویر می کند که نه با آنچه خامنه ای بود تطبیق می کند و نه با آنچه اکنون مجتبی هست. با آن بیانیه ی نخستین اجق وجق اش و این میدان دادن اش به پایداری ها برای قرق کردن سیاست حکومت.

 با توجه به آنچه حقیقت‌پور و بخش دیگری از سران هوادار مذاکره و همچنین جناح جنگ طلب می گویند تصور پایان جنگ به این زودی ممکن نیست. هر حرکتی از جانب جناح هوادار توافق به وسیله ی جناح جنگ طلب نفی می شود و جنگ نیز به دلیل خسارات جانی و مالی و تهدید بقای حکومت به وسیله ی جناح هوادارمذاکره و توافق نفی می شود.

توده های مردم بازنده ی اصلی ادامه ی جنگ به شکل کنونی و همچنین این کش و قوس ها بین حرکت های این دو جناح اند.

تداوم مبارزات توده ها علیه جنگ، علیه اعدام و برای سرنگونی حکومت

راه چاره ی توده مخالفت تمام عیار آنها با جنگ و برپایی جنبش ضد جنگ و جنبش ضداعدام ها و تداوم اعتراضات و مبارزات صنفی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است. برای ما کمونیست ها در کنار این ها تبلیغ و ترویج جنگ مسلحانه، جنگ توده ای در دستور کار است. در نهایت حکومت را با سلاح و لوله ی تفنگ می توان سرنگون کرد و جمهوری انقلابی - دموکراتیک خلق را بنا نهاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هفت مرداد 1405

 

 

 

۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه شانزدهم)

 

جنگ‌طلبان حکومت و ماجراجویی های تازه 

جنگ همچنان ادامه دارد. امپریالیسم آمریکا هارتر از هر زمان هر روز و هر شب به  مناطق جنوبی و غربی ایران مانند بندرعباس، جزیره قشم، اهواز و مناطق مرکزی همچون استان لرستان و سمنان حمله و آنها را بمباران می کند.
 آنچه امپریالیسم آمریکا انجام می دهد تنها نابودی تاسیسات نظامی و حتی ضربه به نیروهای نظامی نیست بلکه نابودی زیرساخت ها و پل های استراتژیک( در حملات اخیر پل کهورستان و گریوه و  پل های شهرستان خمیر در استان هرمزگان در مجموع تا اینجا 5 پل) و فرودگاه ها( در این حمله ایرانشهر) کشتار غیرنظامیان و اینک حتی حمله موشکی به پادگان ارتش( تیپ 388) در جاده ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان و کشتن چند سرباز ساده ی وظیفه( به گفته ی حکومت 7 نفر) نیز هست. این امر تنها خسارت به حکومت نبوده، بلکه خسارت جانی و مالی به مردمی است که این سربازان فرزندان آنها هستند و چشم انتظار بازگشت آنها بوده اند و نیز ذره به ذره ی این زیرساخت ها با خون آنها درست شده و بهای سنگینی بابت آنها پرداخته اند و وضع و حال معیشت و زندگی شان خود نشانگر چنین پرداختی است. و نیز پس از جنگ باید بهای این خسارات را بپردازند زیرا که تا زمانی که حکومت اسلامی بر جای است، جز این که همه را روی سر آنها آوار کند کار دیگری نخواهد کرد.
در عین حال و این گونه از ظواهر امر پیداست هدف آمریکا از ضربه به تاسیسات نظامی و زیرساخت ها در نوار جنونی حداقل پیشگیری از امکانات سپاه برای شلیک به کشتی ها و آزاد سازی عبور و مرور از تنگه ی هرمز است. در عین حال این امکان وجود دارد که در صورت تداوم و گسترش و شدت یافتن جنگ آمریکا بتواند در این مناطق نیرو پیاده کند.  
از این سو جناحی جنگ‌طلب در طبقه ی سرمایه دار بوروکرات- نظامی رانت خوار حاکم ایران سرمست از دستپخت خویش در برگزاری مراسم دفن خامنه ای دزد و جلاد، نعره ی«انتقام» سر می دهد و به کشتی ها و پایگاه های نظامی و حتی زیرساخت های کشورهای منطقه کویت، بحرین، امارات، عمان، قطر و اردن حمله می کند و خسارت به بار می آورد و دیگر کشورها را برای جنگ علیه خود جری تر و متحدتر می سازد. در عین حال این جناح هارتر از همیشه اکنون ظاهرا بستن تنگه ی هرمز کفاف‌اش را نداده و یا امید به تداوم مسدودکردن آن و همچون برگی مهم در دستان‌اش را از دست داده و تهدید به بستن تنگه‌ی باب‌المندب می‌کند.
تقسیم طبقه ی حاکم به دو جناح
در شرایط کنونی طبقه ی حاکم بر ایران به دو جناح اصلی بزرگ تقسیم شده است.
 یک جناح خواهان مذاکره با امپریالیسم آمریکا و چک و چانه زدن در مورد تفاهم و توافق نهایی و برقراری رابطه ای همه جانبه سیاسی و اقتصادی با آمریکا است. این جناح اصلاح طلبان حکومتی به رهبری پزشکیان و نیز بخش هایی از جناح اصول گرا از قالیباف رئیس مجلس گرفته تا جریان اعتدالیون حسن روحانی و ظریف و بخش هایی از رهبران سپاه و سازمان های اطلاعاتی که نماینده گان‌شان در شورای امنیت ملی به مذاکره رای دادند و همچنین بخشی از روحانیون وابسته به این جناح ها و باندها را از جمله در مجالس شورای اسلامی( شاید حدود 110 نفر از 290 نفر) و خبرگان در بر می‌گیرد.
 جناح دوم جنگ‌طلبان(شاید بهتر باشد گفته شود در حال حاضر با تداوم جنگ دنبال سهم بیشتری در قدرت سیاسی می‌باشند) هستند. رهبری و بدنه ی اصلی این جناح جریان«پایداری» است که بخش مهمی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی( که 180 نماینده ی آن بیانیه ای مخالفتفاهم‌نامه بیرون دادند) و مجلس خبرگان و نیز بخش هایی از سپاه و سازمان های امنیتی و نهادهای قضایی و همچنین نهادهای اقتصادی را در بر می‌گیرند، اما تنها به این رهبری و بدنه محدود نشده و ظاهرا مجتبی خامنه ای و بخش هایی از سران و بدنه ی غیر«پایداری» را در حکومت نیز با خود دارند.
«علی الاصول» مجتبی خامنه ای بالاخره دنبال شد!  
به این ترتیب با تداوم جنگ سخن مجتبی که«من علی‌الاصول  نظر دیگری داشتم ولی از باب اینکه رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی قبول مسئولیت کرده و تعهد دادند اجازه ی آن را صادر کردم»تغییر کرده و «قبول مسئولیت رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی» که از 11 نفر آن 10 نفر به تداوم مذاکرات رای داده بودند، به دور انداخته شده و این فرد جانی و بی مسئولیت از پدر جانی اش بدتر، از مذاکره و تفاهم خودداری و همان «نظر دیگر» خود بر پایه ی«علی الاصول» را پی گرفته است. وی در آخرین پیام خود عربده کشیده که باید «انتقام» خون کشته هاشان گرفته شود و به این ترتیب به جناح پایداری و مجلسیان شورا و خبرگان و دیگر هوچیان همسو انرژی و نیرو داده که حملات خود را به جناح مذاکره کننده از سر گیرند.
هیاهوهای تازه‌ی مشتی دزد و جانی و نسخه‌ی تازه ای از انتقام‌های«سخت»
بخش هایی از این هسته که بی‌پایه ترین بخش آن حتی در میان پایگاه پنج درصدی حکومت نیز هستند یعنی پایداری هایی که جیغ هاشان از مجلس هم شنیده می شود در بیانیه ای خواستار لغو توافقات با آمریکا و انتقام جویی برای کشته شدن رهبر پیشین خامنه ای جلاد و دیگر سران حکومت شدند. آنها در این بیانیه که تقریبا بیانگر مواضع کنونی جناح جنگ‌طلب هسته ی سخت قدرت است« خواهان قصاص قاتلان، آمران و مباشران» قتل او و تصویب قانونی برای خونخواهی خامنه ای و کشته شده گان جنگ های اخیر شدند.
این دارودسته ی جنایتکار و منحط و«غوغاسالار» همچنین خواستار«اتحاذ مواضع قاطع درباره ی پایان مذاکرات وتفاهم‌نامه یتفاهم‌نامه اسلام آباد، تقویت بازدارندگی دفاعی و پیگیری شروط مجتبی خامنه ای در سیاست خارجی» شدند. آنها بر آن اند که با اعلام ترامپ مبنی بر پایان یافتن یادداشت تفاهم‌نامه، اننظار دارند که «سران قوا در این باره مواضع قاطع و انقلابی اتخاذ کنند» و بر این نظر اند که تحولات نشان داده است که «حل مسائل میان جمهوری اسلامی و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست».
بخش مضحک بیانیه بخش پایانی آن است که این دزدان و جانیان از دولت پزشکیان خواسته اند که «برای تامین پایدار معیشت مردم و بازسازی خرابی های جنگ اقدام کند»! دولتی که جماعت حریص حکومتیان، با لفت و لیس هاشان و غارت بودجه اش چیزی برای اختصاص دادن به این کارها، برایش باقی نمی گذارند!
پرسش در مقابل این عربده های جنگ‌طلبانه این است:
آیا آمریکا تن به شکست در مقابل بستن تنگه ی هرمز وحمله به پایگاه های نظامی اش در منطقه خواهد داد؟ چنانکه دیده می شود نداده است و نمی دهد و در تلاش بوده و هست که این برگ را به کلی از دست حکومت ایران بیرون آورد و آنها را بی در دست داشتن چنین برگ هایی پای میز مذاکره بکشاند.
آیا از این بدتر آمریکا تن به بستن تنگه ی باب المندب به وسیله ی حوثی ها خواهد داد؟ تنگه ای که هم اینک سپاه از حوثی ها خواسته است خود را برای مسدود کردن آن آماده سازند و در صورت حمله ی آمریکا به زیرساخت های انرژِی آن را عملی سازند؟
آیا آمریکا و متحدین آن و نیز برخی از کشورهای دیگر این امکان را به جناح هوچی و ماجراجوی سپاه و جریان های همسو خواهد داد که جنگ را به اقیانوس هند و دریای سرخ و مدیترانه بکشانند؟
پاسخ تمامی این ها خیر است!
تصورات خود بزرگ‌بینانه و ماجراجویانه‌ی جناح و باندهای جنگ‌طلب سپاه بسیار بزرگ تر از حد و حدود واقعی‌شان است.
جریانی شکست خورده در تمامی درگیری های مهم اش
نگاهی به جنگ ها و درگیری‌هایی که سپاه پاسداران خواه در ایران و خواه در کشورهای دیگر در آن ها دارای نقش بوده است نشان می دهد که زمانی که پای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دیگر کشورهای امپریالیستی غربی در میان بوده، نه تنها پیروزی ای نصیب سپاه نشده است بلکه یا وضع به پیش از خود بازگشته و یا عقب نشینی های بزرگی از جانب سپاه صورت گرفته است.
جنگ با عراق یک نمونه ی برجسته است. خمینی پس از هشت سال جنگ و نابود کردن بسیاری از امکانات کشور پس از شلیک به هواپیمای مسافربری به وسیله ی امپریالیسم آمریکا، ناچار شد جام زهر بنوشد و تمامی های و هوی ها در مورد«راه قدس از کربلا می گذرد»را«کان لم یکن» تلقی کند؛ گویی از آغاز وجود نداشته است.
در تمامی موارد جنگ های دیگر و از جمله آخرین شان جنگ غزه تا آنجا که سپاه نقش داشت و پشتیبان حماس بود، این سپاه بود که شکست خورد و دشمنان خلق فلسطین توانستند حماس را به وضعیتی اندازند که اکنون دولت را رها کرده و حکومت تکنوکرات فلسطینی را بر غزه پذیرفته است.
در سوریه سپاه پیروزی هایی به دست آورد اما این پیروزی ها در مقابل انقلاب کارگران و کشاورزان و توده های مبارز و زحمتکش سوریه و آن هم با بمباران وحشیانه روستاها و شهرها و کشتار توده ها بود و نه در مقابل امپریالیسم آمریکا و یا دولت صهیونیستی اسرائیل که در این موارد چشم بر هم می نهادند و خوشحال بودند که سپاه برای آنها انقلاب سوریه را خفه می کند.
در کشورهایی مانند عراق نیز نیروهای نیابتی شان آن کبکبه و دبدبه ی پیشین را ندارند و تنها برای این خوب اند که به ایران آورده شوند و در نمایش های حکومتی شرکت کنند و یا در سرکوب مبارزات خلق ایران به کار گرفته شوند.
در لبنان نیز در گیرودار جنگ غزه ما شاهد ضربات هولناک دولت صهیونیستی اسرائیل به رهبران و کادرهای حزب الله بودیم. آنها که سپاه پاسداران تامین‌کننده ی همه چیزشان است حتی تا زمان انفجارهم‌زمان پیجرها و بی‌سیم ها به برنامه و نقشه ی دولت اسرائیل پی نبردند و همچون ابلهان و هالوها شاهد کشته شدن نزدیک به پنجاه نفر و مجروح شدن بیش از 3000 تا 3400 نفر از نیروهای خود شدند. اکنون نیز حزب الله که از جانب دولت جنایتکار اسرائیل و همچنین دولت لبنان در فشار است ملتمسانه خواهان گنجاندن آتش بس در لبنان به همراه آتش بس میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی ولایت فقیه در تفاهم‌نامه‌ها و توافق‌های احتمالی است.
نتیجه ی این شکست ها این بود که «محور مقاومت» تا حدود زیادی از هم پاشید و مرزهای درگیری از سوریه و لبنان و یمن به ایران آمد و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور ما حمله کردند.
چنین بوده است گذشته جنگ های سپاه و شرکا علیه «استکبار جهانی»!
حال به خود حکومت ولایت فقیه در این دو جنگ نگاه کنیم. در جنگ نخست بسیاری از رهبران حکومت و سران پاسدار کشته شدند و بسیاری از تاسیسات اتمی و نظامی شان ویران شد و در جنگ دوم با وجود فاصله ی شش ماهه و امکان پیشگیری نفوذ نیروهای امنیتی اسرائیل و آمریکا، باز به دلیل ابله بودن سران حکومت، بسیاری دیگر و از جمله ولی فقیه و رهبران سپاه و اطلاعات و شورای عالی امنیت ملی کشته شدند و بسیاری از تاسیسات نظامی و زیرساخت ها نابود گردید. و حال دیگر مساله ویران کردن زیرساخت های انرژی و پل‌ها و غیره در دستور کار امپریالیسم آمریکا قرار گرفته است و چنانچه این ماجراجویی های بی مایه و پر داد و قال ادامه یابد کار به پیاده کردن نیرو از جانب آمریکا در جزایری مانند خارک و یا در نوار جنوبی و اشغال آنها و حتی بسیار بدتر از این ها نیز کشیده خواهد شد.
اما در مقابل سپاه توانسته حملات موشکی ای به کشور اسرائیل صورت دهد و خرابی هایی به بار آورد. تردیدی نیست که حملات موشکی و پهپادی از یک سو هزینه های زیادی به دولت اسرائیل برای پیشگیری از فرود آمدن آنها تحمیل کرد و از سوی دیگر خسارات مالی به بار آورد. اما این ها در مقایسه با آنچه که دولت صهیونیستی اسرائیل به سر سران حکومت و سپاه و اطلاعات و کشور ایران آورد واقعا چیز زیادی نیست.
در مورد آمریکا نیز همین گونه و خسارات وارد شده بسیار کمتر از اسرائیل است.
بی‌شک بستن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی ها و مانع شدن از عبور آنها از تنگه و به این ترتیب بالا رفتن بهای نفت و انرژی و کود و غیره افزایش قیمت ها و تورم را در پی داشت و فشار آن بیش از پیش به روی کارگران و زحمتکشان کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه افتاد و به اعتراضات آنها به ویژه در آمریکا و به دولت ترامپ دمید.
با این حال چنانکه در بیانیه های پیشین و نیز در مقالات جداگانه گفته شده است از یک سو وزن این ضربات به هیچ وجه برابر نیست( آنها ایران را تقرببا شخم زدند و سپاه که نمی تواند آمریکا را شخم زند  تنگه را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در منطقه حمله می کند و خسارات ناچیزی در مجموع و در نسبت با خسارات متحمل شده، وارد می کند)، و از سوی دیگر تحمل امپریالیست ها برای حتی اعتراضات گسترده به دلیل استحکام نسبی حکومت های امپریالیستی غربی در حدی غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است که یک سلسله گردهمایی و راهپیمایی های مردمی بی‌سلاح و در مجموع مسالمت آمیز را با حدود پنجاه هزار کشته و بازداشت ها و اعدام های بی شمار خفه می کند.    
با این همه این گروه های عربده کش اساسا درسی از این همه شکست و ضربه نگرفته اند و به دنبال بازهم بیشتر ضربه و شکست خوردن هستند. شکست هایی که خسارات آنها را به روی دوش های کارگران و کشاورزان و طبقات حقوق بگیر و زحمتکش ایران می گذارند.
این هم نوعی تکرار بی پایان حماقت و بلاهت است. می روی و شکست می خوری و باز هم شعارهای پوچ می دهی و می روی و شکستی دیگر می خوری!  
شرایط کنونی و احتمالات در مورد آینده
روشن است که تحرکات بیشتر در ضربه زدن به کشورهای منطقه که می گویند سپاه تنها پایگاه های نظامی آمریکا را نمی زند بلکه به زیرساخت های کشورها حمله می کند و نیز مسدود کردن راه های مواصلاتی و از جمله تنگه ی باب‌المندب و غیره جز این که جنگ را به گفته ی جنگ‌طلبان حکومتی گسترده تر و عمومی تر کند نتیجه ای نخواهد داشت.  
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل تا آنجا که می توانند از گسترده تر شدن جنگ جلوگیری می کنند اما این گونه نیست که این امر موجب عقب نشینی آنها شود. برعکس چنانچه ماجراجویی های باندهای جنگ‌طلب حکومت ادامه یابد آنها می توانند هم دولت های منطقه و همچنین عربستان و پاکستان و ترکیه را وارد جنگ کنند و هم کشورهای امپریالیستی اروپای غربی و در صدرشان انگلستان و فرانسه را. چنین جنگی نه تنها به نفع پاسداران و جناح جنگ‌طلب و حکومت نخواهد بود بلکه به احتمال حکومت را به سوی مرگ برده و به پایان خود نزدیک خواهد کرد.          
 اما چرا باند پایداری و دیگر جنگ‌طلبان به روی«انتقام» مانور می دهند و شعار جنگ تا گرفتن انتقام سر می دهند؟ آیا آنها می توانند انتقام رهبر و سران اصلی نظام و این همه پاسدار و بسیجی و این همه خسارت وارد شده را بگیرند؟
پاسخ همچنان که در بالا شرح دادیم خیر است! آنها نه تنها نخواهند توانست انتقامی بگیرند بلکه برعکس چنانکه در همین حملات اخیر امپریالیسم آمریکا دیده می شود وضع برای آنها بدتر شده و ضربات بیشتری خواهند خورد. های و هوی در مورد تنگه ی باب‌المندب احتمالا نشانگر ناامیدی از بازی با برگ تنگه هرمز است که تا کنون از آن استفاده کرده اند.
پس این همه عربده ی انتقام سر دادن برای چیست؟
آنچه به نظر می رسد این است که در حالی که باندهای اصلاح‌طلب حکومتی و قالیبافی ها و باندهای اعتدالی اصولگرا متحد شده اند و این جناح را به گوشه ای رانده اند، جریان جنگ‌طلب بیشتر از این راه و هیاهوی ضد «استکبار»ی و ضدآمریکایی دروغین می تواند قدرت جناح خود را در حکومت حفظ و نگهداری کند و گسترش دهد و نه در حال حاضر در مذاکره تفاهم‌نامهو توافق و غیره با امپریالیسم آمریکا.
اگر به همین مدت پیش از برگزاری مراسم دفن خامنه ای و خود مراسم دفن و پس از آن نگاه کنیم این جریان در این دوران بیشتر رو آمده است تا در دوران مذاکرات و تفاهم‌نامه و غیره. در آن مرحله جریان پایداری های و هوی راه انداخته بود که چرا مجلس بسته است. آنها مجلس را می خواستند تا تریبونی برای عربده کشی هاشان داشته باشند و از ان هم بیشتر بتوانند جریان های مذاکره کننده را زیر فشار قرار دهند تا به نظرات آنها گردن گذارند.
این نیز روشن است که تمامی این اقدامات برای حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی در حکومت است و نه برای مثلا انتقام گرفتن و ادامه ی جدال با آمریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه. جدال برای پیشروی در منطقه شکست خورده است و تکرار آن بی‌سود و احمقانه است، پس می ماند پیشروی در همین قدرت سیاسی داخلی و به زبان ساده تر در اختیار خود گرفتن قدرت بیشتر در حکومت.
آیا اگر همه ی قدرت سیاسی در دست آنها بود وضع دیگری را رقم نمی زدند؟ آیا پای مذاکره نمی رفتند؟ آیا افشاگری قالیباف در تلویزیون در مورد توافق سال 1402 و روابط و قرارهای دولت رئیسی( که پایداری ها با آن همراه بودند) با آمریکایی ها برای خرید غلات و گندم از آمریکا با پول های بلوکه شده در کره جنوبی از طریق بانک های قطر که سران پایداری چی تلویزیون قطع اش کردند تهمت بود؟ آیا پیش از آن روابط مکرر دولت احمدی نژاد با آمریکایی ها در عمان دروغ بود؟
از سوی دیگر در این مشکل بتوان تردید کرد که بخشی از این باندهای به امپریالیسم روسیه وابسته و یا سمپاتی دارند و امپریالیسم روسیه همواره یک مانع مهم در راه هر گونه سازش حکومت با امپریالیست های غربی بوده است. حال نیز بعید نیست که روسیه نقش مهمی در تشویق حملات به کشتی ها داشته باشد.
وضع توده ها و مبارزات آنها
جنگ‌طلبان پشیزی ارزش برای توده ها و مشکلات شان قائل نیستند: «اگر ما نباشیم یا به بیان دیگر اگر ما همه ی قدرت سیاسی و یا بخش بزرگ آن را نداشته باشیم همان بهتر که ایران هم نباشد»! این شعار مرکزی همه ی این دارودسته ها است.
دود خساراتی که حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به بار آورده اند در درجه نخست و بیش از همه در چشم توده ها می رود. بهای آن را باید توده ها و در راس شان طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش بپردازند. پیش از جنگ بحران و تورم و گرانی بیداد می کرد و اکنون جنگ نیز افزوده شده و زندگی را بر مردم به حد جانفرسایی تنگ کرده است.  
این وضعی است که دیر یا زود به مبارزات توده ها پا می دهد و پا هم داده است. جدا از اعتراضات کارگران و زحمتکشان نخستین طلایه ی جدی این مبارزات در دوران جنگ از اعتصاب راننده گان تاکسی پیداست. آنها به اعتصاب دست زده و خواسته های خود را که بیشترشان پیرامون فشارهای معیشتی است طرح کرده اند.
اما حکومت چه می کند؟ به راننده گان زحمتکش یورش می آورد و آنها را کتک می زند و پراکنده می سازد.
طبقه ی کارگر و خلق ما خواهان برقراری صلح است. صلح را جز از طریق مبارزه نمی توان به این حکومت و به ویژه به جناح های جنگ‌طلب آن تحمیل کرد.
طبقه کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش خلق ما نیاز به مبارزات بیشتری در راه تحمیل صلح به حکومت دارند. همه باید در این مبارزات متحد باشند و از یکدیگر پشتیبانی کنند. این مبارزات باید سیاسی باشد و باید شعارها پیرامون «ما جنگ نمی خواهیم» و« پایان دادن به جنگ» باشد.
جز این باشد، سکوت و تحمل و صبر کردن و منتظرشدن باشد، این دارودسته های دزد و جنایتکار و ابله با هیاهو و جاروجنجال هایشان درباره ی «انتقام» و تهی و بی پشتوانه بودن چنین شعارهایی، از کشور چیزی باقی نخواهند گذاشت و آن را به نابودی خواهند کشاند. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

26 تیر 1405

 

۱۴۰۵ مرداد ۶, سه‌شنبه

گزارش هرانا - اصفهان؛ ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در ملاعام اعدام شدند

 


·          تاریخ : 1405/05/06

اصفهان؛ ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در ملاعام اعدام شدند

خبرگزاری هرانا – امروز سه شنبه ۶ مردادماه، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان در ملاعام اعدام شدند. این دو نفر در پرونده‌ای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بودند. چندی پیش عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن دیگر از متهمان این پرونده اعدام شده بودند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حکم اعدام ابوالفضل سپاهی بادجانی فرزند علی‌محمد و امیرحسین صفری حسین‌آبادی فرزند ناصر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان، اجرا شد.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، حکم اعدام این دو زندانی بامداد امروز، سه شنبه ۶ مردادماه، در میدان علیخانی اصفهان اجرا شده است. یک منبع مطلع ضمن تأیید این خبر به هرانا گفت: «تاکنون پیکر این افراد به خانواده آنان تحویل داده نشده است. همچنین، خانواده دیگر متهمان این پرونده هم‌اکنون مقابل زندان دستگرد اصفهان حضور دارند و نسبت به اجرای احکام فرزندان و نزدیکان خود ابراز نگرانی می‌کنند

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، چهار تن از نیروهای انتظامی کشته شدند. این نهاد همچنین مدعی است که شماری از معترضان با استفاده از سلاح گرم، سلاح سرد و مواد آتش‌زا به نیروهای انتظامی حمله کرده، اماکن و اموال عمومی را تخریب کرده‌اند. همچنین قوه قضاییه ادعا کرده است که متهمان این پرونده پس از حمله به نیروهای انتظامی، مرتکب اعمال خشونت‌آمیز از جمله آتش زدن پیکر جان‌باختگان شده‌اند.

بنا بر اعلام این رسانه، ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی از بابت اتهاماتی از جمله «عضویت در گروه‌های باغی علیه امنیت ملی، محاربه، افساد فی‌الارض، تخریب و تحریق اموال عمومی» و دیگر اتهامات مرتبط، به اعدام محکوم شدند. همچنین به ادعای این نهاد که پس از صدور حکم، پرونده در دیوان عالی کشور مورد رسیدگی قرار گرفته، احکام صادره تأیید شده و در نهایت پس از طی مراحل قانونی، حکم اعدام این دو نفر به اجرا درآمده است.

با این حال، هرانا تاکنون امکان تأیید مستقل ادعاهای مطرح‌شده از سوی رسانه قوه قضاییه را نداشته است. همچنین، بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، روند رسیدگی به این پرونده با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، برگزاری جلسات دادگاه به‌صورت ویدئوکنفرانس، بی‌اطلاعی خانواده‌ها از جزئیات احکام و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. با توجه به سابقه مستند نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در استفاده از اعترافات اجباری، شکنجه و سایر اشکال بدرفتاری در پرونده‌های امنیتی، نگرانی‌های جدی نسبت به رعایت اصول دادرسی عادلانه و حقوق متهمان در این پرونده وجود دارد.

لازم به ذکر است که هرانا پیشتر در گزارشی اعلام کرده بود روند رسیدگی به پرونده علیرضا و ابوالفضل سپاهی با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه‌ای از رأی دادگاه، برگزاری جلسات رسیدگی به‌صورت ویدئوکنفرانس و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. همچنین، به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، آنان همچنان از جزئیات اتهامات، مستندات مورد استناد دادگاه و مفاد کامل احکام صادرشده بی‌اطلاع هستند.

عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن دیگر از محکومان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان»، در تاریخ ۲۸ تیرماه، در اصفهان اعدام شدند.

در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض شده و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر به تأیید رسیده است.

هویت ۱۲ نفر از این افراد علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه نام دارد.