۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

به یاد پرویز قلیچ خانی ورزشکار محبوب و مبارز سیاسی چپ

 یادداشتی از پرویز قلیچ خانی

آخرین شماره ی آرش

آفتاب همیشه در خاطرم پرسه می زند

بیست و سه سال پیش، در بهمن ماه 1369 فوریه  1991)(، نشریه ی آرش با صفحات اندک، در پاریس منتشر شد. از ابتدای تولد آرش، با این هدف دست به انتشارش زدم تا جنس دیگری از صداهای تبعید باشد؛ منعکس کننده ی نظرات، دردها، تحلیل ها و عکس العمل ها در مورد تغییرات درون ایران.  خواستم نگاه به ایران و تغییرات جاری در وطنم، در این نشریه بازتاب داشته باشد؛ بی آن که ادعای رهبری نظرات و تغییرات واقع در ایران را داشته باشیم. می خواستم تا حد امکان پلی باشیم بین روشنفکران داخل و خارج.  در ضمن، از آنجا که سالهاست با هیچ حزب و گروهی همکاری تشکیلاتی نداشته و ندارم، همواره کوششم بر این بود که این نشریه استقلال فکری خود را حفظ کند.

به دلیل موقعیت اجتماعی ویژه ای که داشتم، یعنی سابقه ی ورزشی ام، این امکان برایم بود که از همکاری و همفکری بسیاری از نویسندگانِِ و پژوهشگران با گرایش های فکری مختلف، برخوردار باشم. به جرئت می توانم بگویم عامل اصلی ادامه ی نشریه ی آرش، بهره مندی از این موقعیت ویژه بوده است.

و اما،

از چندی پیش آرش نیز مانند بسیاری از نشریات کاغذی با این پرسش مواجه بود :آیا باید هم چنان به نشر کاغذی ادامه داد و در مقابل موج دنیای مجازی و نشریات اینترنتی ایستاد یا این تحول را پذیرفت و خود را با آن همآهنگ کرد؟ بسیاری از نشریات مهم در سطح جهانی نیز، بنابر پاسخ به این سئوال، یا فرم نشریه شان را تغییر دادند، یا در هر دو شکل کاغذی و اینترنتی ادامه ی کار دادند و یا نشریه شان را تعطیل و جای خود را به نشریات اینترنتی سپردند.

من خود باور داشتم و دارم که انقلاب دیجیتالی، انفجار عرضه و تقاضای اینترنتی، اختصاص بودجه های تبلیغاتی سرمایه داری به سایت ها و وبلاگ ها و دسترسی رایگان به اطلاعات، چهار عنصر اصلی بحرانی هستند که بزرگترین مطبوعات جهان را با خطر تعطیلی روبرو کرده است.همین جا باید بگویم، از شماره ی 80 به طور جدی به تعطیلی مجله فکر می کردم .زیرا من، همیشه معتقد بوده ام که چرایی تصمیم گیری آگاهانه برای شروع و یا تعطیلی یک کارِِ اجتماعی، می تواند برای آیندگان، تجربه ای در بر داشته باشد. بر این اساس، ابتدا می خواستم با انتشار خاطراتم در سه عرصه ورزشی، سیاسی و مطبوعاتی در شماره ی صد آرش، پایان کار نشریه را اعلام کنم. ولی به دلایل مختلف، انجام این کار مقدور نشد. قرار شد بزرگداشت بیست تن از شخصیت های زنده تبعیدی، پایان کار آرش باشد. این نیز بعد از بحث و مخالفت تعدادی از همکاران، که خود جزو این شخصیت ها بودند، پا نگرفت. پس، شماره ی صد، به مقولات تبعید اختصاص داده شد. این شماره 600 صفحه ای خود می تواند مرجعی برای آیندگان باشد؛ تا بدانند در طی این سه دهه چه کارهایی در زمینه های مختلف در تبعید صورت گرفته است.

زمانی که فوتبال بازی می کردم، معتقد بودم برای ماندگار شدن در تاریخ هر ورزشی، انتخاب لحظه ی خداحافظی از بازی، مسئله ای بسیار مهم است؛ و هنر در این است که تا وقتی هنوز در کیفیت بالایی قرار داری، بتوانی زمین بازی را ترک کنی. من در سی وسه ساله گی با آن که هنوز نیمکت نشین نشده بودم، بی هیچ ادعایی و بی بازی خدا حافظی، با فوتبال وداع کردم. در اینجا نیز می خواستم تعطیلی آرش نه از سر ناچاری که بر مبنای انتخابی آگاهانه صورت گیرد.

من آرش را نامه هایی به جانب وطنی که دیگر نیست می پنداشتم؛ وطنی که سالهاست بغض های مادرانِ خاوران اش، رنج کودکان پدر از دست داده اش و مقاومت زن هایش، اشک های شبانه ام شده است. همواره از خود پرسیده ام آیا روزی در وطنم که دیگر نیست، یکدیگر را به آغوش خواهیم کشید؟ هر چند که اسلام گراها، همه ی هستی ام را غارت کردند؛ ولی آرمان  هایم هنوز باقی است. تجربه به من آموخته است که هر آدم بی آرمانی را باد از صحنه ی روزگار خط خواهد زد. کسی چه می داند شاید ما تبعیدیان بی وطن روزی برای یافتن پیراهن های خونین رفقای مان، به ایران آزاد شده بازگشتیم.

امروز پس از بیست و سه سال تلاش شبانه روزی می خواهم تعطیلی «آرش» را اعلام کنم. اگرچه این تصمیم برایم بسیار سخت است اما، از آنجا که به دوران بازنشستگی رسیده ام، با کمال آگاهی این صحنه را ترک می کنم با این اعتقاد که نسل جدید، نسلی است که اگر چه دنیای مجازی و اینترنت، و انقلاب ارتباطات، گاه توانسته است او را به بیراهه بکشد، اما هوشیاری اش بیش از آن است که خود را به این موج بسپارد. امیدم بر این است که این نسل بتواند با تکیه بر تحولات تکنیکی موجود همواره و پیگیرانه بر خواسته های بر حق سیاسی و اجتماعی خود پای بفشارد و با استفاده از همه ی امکانات، حضور خود را در صحنه های مختلف دادخواهی و عدالت طلبی دائمی کند.

در اینجا لازم میدانم نخست از نجمه موسوی دبیر تحریریه آرش و سپس از همه ی دوستان و همکارانِ عزیزی که طی این بیست وسه سال با کمک های فکری، قلمی، تصویری و مالی خود امکان ادامه ی آرش را فراهم کردند، تشکر کنم. آنها نیز چون من، همه ی نیرویی که داشتند را در کمان کردند تا تیری رها کنند که در جغرافیای ایران هر چه دورتر برود؛ با این امید که نقشی هر قدر کوچک، در دانش عمومی جامعه در این دوران سخت، بازی کرده باشیم و خطوطی که از ما به جا می ماند، حرکتی علیه کشتار، اعدام، شکنجه و سانسور رژیم سیاه جمهوری اسلامی محسوب شود.

پرویز قلیچ خانی


 به یاد پرویز قلیچ خانی

نشریه «آرش» پس از ۲۳ سال انتشار تعطیل شد

یکی از مهم‌ترین نشریات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان تبعیدی به فعالیت خود پایان داد. شماره ۱۱۰+۱ آرش کارنامه این نشریه را بررسی می‌کند.وداع با نشریه «آرش»

۴ تیر ۱۳۹۵ 

 
نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی «آرش» که به مدت ۲۳ سال به کوشش پرویز قلیچ‌خانی در تبعید منتشر می‌شد و پایگاهی بود برای تبادل نظر بین لایه‌های گوناگون نهضت چپ، با انتشار ویژه‌نامه‌ای به شماره ۱۱۰+۱ به فعالیت خود پایان داد.

وداع با نشریه «آرش»

آخرین شماره «آرش» به بررسی کارنامه این نشریه در گستره ۲۳ سال تاریخ و فرهنگ تبعیدیان ایرانی اختصاص دارد.

آخرین شماره «آرش» در شش فصل تنظیم شده است...

یقهنشان‌گذاریدر مقدمه آخرین شماره «آرش» درباره نحوه تنظیم آن آمده است: «چیدمان بخش‌های این شماره اما بر مبنای نوعی آمیخته‌گی تنظیم شده است؛ در هشت بخش؛ به این صورت: بخش اول: صدای تاریخ و سیاست؛ بخش دوم: صدای ادبیات، تئا‌تر، سینما؛ بخش سوم: صدای زنان و زنانگی؛ بخش چهارم: روزنامه‌نگاران و ناشران از آرش می‌گویند؛ بخش پنجم: صدای زندانیان سیاسی؛ بخش ششم: صدای ادبیات، تئا‌تر؛ شعر‌ها، داستان‌ها، جستارهایی برای آرش. بخش هفتم: آرش چگونه متولد شد؟ بخش هشتم: پرویز قلیچ‌خانی در دل تاریخ.

نخستین شماره «آرش» بهمن ۱۳۶۹ منتشر شد. سردبیری شماره ۱۰ تا ۵۷ این نشریه را مهدی فلاحتی، شاعر و روزنامه‌نگار و از شماره ۹۰ به بعد را نجمه موسوی به عهده داشت. پرویز قلیچ‌خانی همواره مدیریت این نشریه را در همه این سال‌ها به عهده داشته است.

پدیدآورندگان آخرین شماره «آرش» قصد داشتند به کارنامه این نشریه از زوایای گوناگون بنگرند، توان‌ها و خطا‌ها و کبودهای آن را بسنجند و دستاورد‌ها و چشم‌انداز‌ها را هم مشخص کنند. افزون بر این با انتشار این آخرین شماره جمع‌بندی هم از نحوه ثبت گوشه‌هایی از تاریخ نیم قرن ایران به دست داده شده است

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در«شبه چپ» ایران(5 - بخش پایانی)


راه کارگر و «چپ اجتماعی»!

گزیده هایی از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405

یک

«در چنین وضعیتی، بر عهده گرفتن نقشی روشن در شرایطی که انشقاق و چند دستگی فکری و سیاسی در جامعه اشکال ویرانگری به خود گرفته، بشدت چالش برانگیز شده است. امید واهی بستن بخشی از جامعه  به “نجات بخش” بودن تجاوز ویرانگر امپریالیستی ـ صهیونیستی و همراه شدن بخش دیگری از جامعه با هواداران رژیم فاشیستی( و هیئت اجرایی به همین رژیم فاشیستی «مدال افتخار» تقدیم کرد!) بر بستر دفاع از میهن، شرایط مبارزه چپ اجتماعی، که نیروی بزرگی را تشکیل می دهند( و گویا راه کارگری ها خود را به آن متعلق می دانند!)، را بشدت بغرنج کرده است. حفظ خط روشن محکوم کردن تجاوز امپریالیسیتی ـ صهیونیستی و مخالفت سر راست با فاشیسم دینی حاکم و هم زمان پیشبرد مبارزه در زمین مین گذاری شده شرایط جنگی، کاری است بشدت بغرنج ، نفس گیر و گاه خطرناک.»( تمامی تاکیدها و عبارات داخل هلال در این پاره و دیگر پاره ها از ماست.)

یک - عبارات پایانی تنها توجیهی است برای اپورتونیسم و رویزیونیسم و نوسان های مداوم هیئت اجرایی راه کارگر! و گرنه چگونه یک سازمان سیاسی که خود را «راه کارگر» و « سازمان کمونیستی» نامیده است و کماکان می نامد، باید از «چپ اجتماعی» سر در بیاورد که در ماهیت امر«راه سرمایه دار» یعنی مبارزه برای بهبود شرایط استثمار طبقه ی کارگر( یا همان اکونومیسم) در چارچوب نظام سرمایه داری و برای رفرمیسم است! آیا این همان «نقش روشن»ی است که حضرات راه کارگری ها می خواهند بر عهده گیرند؟

دو

«برای مقابله با یک فاشیسم مذهبی برآمده از یک انقلاب توده ای و متکی به یک پایه هوادار معتقد دست یازیدن به تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده، تبلیغ اقدامات مسلحانه و ضربتی مخصوصآ توسل رذیلانه به قدرت های بیگانه ره به جایی نبرده و نمی برد. تجربه چندین دهه مبارزات مردمی ایران نشان داده است که برای به عقب نشینی واداشتن حاکمیت باید عدد بزرگ( در بخش 4 مقاله به آن اشاره کردیم) به میدان بیاید. باید اکثریت عظیم نیروی جامعه خواست های خود( که از نظر راه کارگری ها نباید سرنگونی حکومت باشد بلکه باید برای وادار کردن حکومت به عقب نشینی باشد!) را به شیوه ای مسالمت آمیز و مدنی فریاد بزند. باید نافرمانی مدنی را به اصلی ترین تاکتیک مبارزاتی مبدل سازد تا هم در میان هواداران رژیم و هم در میان نیروهای سرکوبگرش تردیدهای جدی ایجاد شود. دستاوردهای درخشان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» که جامعه ایران را دگرگون ساخت و پرچم اعتقادی حاکمیت، حجاب اجباری را به زیر کشید و زندگی و انتخاب فردی شهروندان را تقویت کرد، مؤید این ادعاست.»

 دو - یک - چون فاشیسم مثلا «برآمده از انقلاب توده ای» است و نصف ایران هم «هوادار» آن هستند، دیگر نباید در مقابل آن دست به جنگ توده ای زد! و لابد این نصیحت حضرات هیئت اجرایی راه کارگر باید برای تمامی انقلاب هایی باشد که پس از آن ارتجاعی فاشیستی سرکار می آید!

 دو - دو- نه سرنگونی قدرت حاکم، نه برقراری یک حکومت انقلابی بر آمده از کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی، بلکه «به عقب نشینی واداشتن حاکمیت»- این نهایت خواست هیئت اجرایی راه کارگر است. یعنی مبارزه ی مسالمت آمیز در یک حکومت استبدادی و صرفا برای به عقب نشینی وادار کردن حکومت مستبد.

دو- سه - تداوم و ارتقاء و تکامل واقعی جنبش«زن، زندگی، آزادی» در شرایط خاص ایران سرنگونی حکومت است و نه «عقب نشینی» حکومت! پایین تر در مورد خیزش زن زندگی آزادی بیشتر صحبت می کنیم

سه

«بر این نکته باید تاکید کنیم که هر چند چپ سازمانیافته نفوذ ملموسی در جامعه ندارد،»

سه - «چپ سازمانیافته» - و مقابل آن کدام چپ قرار می گیرد؟«چپ سازمان نیافته»؟ احتمالا منظور از «چپ سازمان نیافته»همان «چپ اجتماعی» یعنی تشکل های خودجوش توده ای مانند سندیکا و اتحادیه های کارگری و تشکل های محله ای و گروه های فمینیست و ال جی بی تی و محیط زیست و... است! اما «چپ سازمان یافته» می تواند به معنای «شبه چپ سازمان یافته» مانند رویزیونیست ها و ترتسکیست ها و از این گونه ها هم باشد. مقابل «چپ اجتماعی» در حوزه ی چپ تنها حزب کمونیست انقلابی که اکنون بیشتر می تواند یک حزب مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی باشد قرار دارد که هم سیاسی است و هم سازمانیافته و هم اجتماعی و در صدر همه ی اینها خواهان سرنگونی قهر آمیز نظام های ستم و استثمار و برقراری نظام کمونیستی.

چهار

«هم به دلیل سرکوب مستمر و خشن و هم به دلیل شکست های چپ و پراکندگی آن و نداشتن آلترناتیو جذاب و روزآمد، اما چپ اجتماعی، یعنی آن بخش از نیروهای اعماق جامعه که برای عدالت و برابری می جنگند»

چهار- پس در مقابل «چپ سازمانیافته»،«چپ اجتماعی» قرار دارد و خوب این «چپ سازمانیافته» می تواند هر به اصطلاح چپی - از جمله رویزیونیست ها و ترتسکیست های سازمان یافته - باشد، و نه آن چپ انقلابی کمونیستی ای - مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی - که برای به دست آوردن قدرت سیاسی طبقه ی کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و ادامه آن در هنگامه ی مبارزه ی طبقاتی در نظام سوسیالیستی تا برقراری نظام کمونیستی می جنگد!)

پنج

«وزن بالائی در تحولات اجتماعی بازی می کنند. چپ اجتماعی نیروی پیش برنده و مدافع خیزش «زن، زندگی، آزادی» بوده و هست.(لابد زنان و جوانان کمونیست انقلابی و دیگر مبارزانی که خواهان سرنگونی حکومت از طریق قهر انقلابی هستند نقشی در پیش برنده گی و دفاع از آن را نداشتند!) بی جهت نیست که هم رژیم اسلامی و هم اپوزیسیون راست ، چه مجاهدین و چه سلطنت طلبان از این جنبش نفرت و وحشت دارند و در عین حال وابسته گی این دسته ها به امپریالیسم است.»

پنج- نفرت حکومت اسلامی ولایت فقیه و گروه های وابسته به و یا در خدمت آن به ویژه دارودسته های مزدور و چکمه لیس«محور مقاومتی»و نیز عشاق امپریالیسم روسیه و رویزیونیست های کثیف و سرمایه داران ریاکار و دزد و فاسد حاکم بر چین از یک سو، و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و جمهوری خواه وابسته به امپریالیست های غربی و همچنین مجاهدین از خیزش«زن، زندگی، آزادی» به دلیل تعلق آن به «چپ اجتماعی»- البته از نظر هیئت اجرایی راه کارگری ها- نیست، بلکه به این دلیل است که این خیزش یک خیزش انقلابی و مترقی دموکراتیک و بر علیه نظام استبدادی و قوانین پدرسالارانه - مردسالارانه ی آن و نیز کسب آزادی حقوق خلق های دربند و زیرستم بوده است که با امیال سلطه جویانه ی و مردسالارانه و استبداد طلبانه ی حکومت اسلامی و سلطنت طلبان و مجاهدین و امپریالیست ها در تضاد است؛ در عین حال هر گونه تلاش برای رسیدن به اهداف این جنبش و  تکامل واقعی و عملی آن به معنای تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران است که هم علیه حکومت ولایت فقیه و امپریالیسم روسیه و دولت رویزیونیستی چین و سینه چاکان ایرانی شان دارودسته ی«محور مقاومتی» هاست و هم علیه امپریالیست ها و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه شان و نیز علیه برنامه های مجاهدین.

به طور کلی این خیزش آنی بوده و هست از تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران یا مرحله ای از تکامل آن. ادامه و تکوین جنبش ژینا و خواست رسیدن به اهداف آن نیازمند تلاش برای تکوین و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران است. و روشن است این تکوین نمی تواند تنها در دل خود این جنبش صورت گیرد و محدود به خواست های این جنبش شود، بلکه به گسترش و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران ربط دارد.

به بیان دیگر، این انقلاب است که باید پیروز شود تا اهداف جنبش ژینا تحقق یابد. برعکس آن ممکن و مقدور نیست. یعنی مطلقا امکان ندارد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان جنبشی محدود و منحصر به خود و خواست های خود بتواند به خواست های خود دست بیابد؛ البته چنانچه این خواست ها را صرفا حذف حجاب و پوشش اجباری و برخی دیگر از خواست های جزیی آن ندانیم، بلکه رفع ستم بر زنان و کسب برابری واقعی زن و مرد، کسب حقوق ملی خلق های دربند و زیر ستم در ایران انقلابی و دموکراتیک و آزاد و مستقل و نیز خواست های نسل های نو برای داشتن یک زندگی مناسب( تحصیل رایگان و شغل و امکانات زیستی و فرهنگی و سیاسی مناسب با رشد و توسعه زیرساخت اقتصادی جامعه) بدانیم.

خیزش ژینا مرحله ای از تکامل انقلاب دموکراتیک ایران که باید نوین باشد یعنی زیر رهبری طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه قرار بگیرد تا بتواند به پیروزی استراتژیک دست یابد، است و نه برعکس. از این رو عاملین آن که زنان و جوانان و ملیت های زیرستم در ایران از تمامی طبقات به ویژه طبقات زحمتکش و تهیدست هستند، برای رسیدن به هدف خود باید پا را از دایره ی آن و خواست هایش فراتر گذارند و مبارزات گسترده تر دموکراتیک ضد استبدادی و ضد امپریالیستی را دنبال کرده و پیش برند. طبقات اصلی و بخش هایی که این جنبش به روی دوش آنها استوار بوده است، بخشی از طبقات و پاره ای از بخش هایی بوده و هستند که در جنبش انقلابی - دموکراتیک ایران نیز نقش داشته اند و نقش خواهند داشت.     

شش

«با این حال باید بپذیریم با حاکمیتی روبرو هستیم که با مقاومتش در برابر تجاوز خارجی نه تنها از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار شده  بلکه ادعا می کند برخلاف جنگ های تاکنونی تحمیل شده بر ایران، از وجب به وجب خاک این کشور دفاع کرده است و از این رو مدال ناسیونالیسم را بر سینه می زند.( این اعلامیه پس از نقد ما - بخش سوم همین مقاله - نگاشته شده است! و تکرار مطلب به این شکل به اصطلاح تازه، یعنی مثلا تصحیح یا تغییر موضع!؟ یعنی این که خودشان« ادعا»می کنند و می زنند و ما به آنها افتخار زدن اش را نداده ایم و نمی دهیم! و از شما چه پنهان کاری هم به «ادعا»ی آنها نداریم و وارسی اش نمی کنیم! خوب شاید هم شایسته باشند و حق داشته باشند که بزنند و شاید ما هم مخالف این شایستگی و حق واقعی آنها نباشیم!؟) در کنار آن اپوزیسیون وطن فروش راست، بخشی از جمهوریخواهان آویزان به قدرت های خارجی نیز اعتبار خود را روز به روز بیشتر از دست می دهند و این امر شرایط مساعدی برای رشد و گسترش چپ انقلابی( ای بابا! کم دست و پا بزنید بالاخره «چپ انقلابی» یا «چپ سازمانیافته» و یا «چپ اجتماعی»؟!) را بیش از پیش مهیا خواهد ساخت.»

هفت

«گردهم آمدن این نیروی عظیم، تکیه بر اشتراکات، درس گیری از اشتباهات، و مقابله با سکتاریسم فلج کننده، آن راهی است که می تواند نیروی عظیم چپ انقلابی( شاید منظورشان همان «چپ اجتماعی» انقلابی است!) را در اتحادی فراگیر متحد ساخته و قدرت تاثیرگذاری آن را در شرایط کنونی که دیگر بخش های اپوزیسیون با شکست های سخت روبرو شده اند، به شدت افزایش دهد. وزن بالای چپ اجتماعی( کذا) در ایران، این امید را زنده نگه می دارد که در تحولات آتی کشور، بتوان با تاکید بر ضرورت آزادی های بی قید و شرط سیاسی، دمکراسی پیگیر برخاسته از پائین، بوسیله مردم و برای مردم، تامین اجتماعی فراگیر و همگانی، این نیروی عظیم را سازمان داد و به نیروی تحول و دگرگونی مبدل ساخت. فراموش نباید کرد که چپ ایران هرچند «از اسب افتاده، اما از اصل نیافتاده.»( دیگر از این شل تر و بی حال تر و به واقع رویزیونیستی تر نمی توان از «اصل» چپ دفاع کرد!؟)

پس از نگارش

هیئت اجرایی راه کارگر یک گروه و یا حزب سیاسی نیست که برای کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر مبارزه کند بلکه چنان که خودشان در اعلامیه های اخیرشان بیان می کنند «چپ اجتماعی» هستند یعنی چپی که می خواهد در چارچوب یک حکومت استبدادی برای برخی رفرم های جزیی و نه حتی کلان فعالیت کند؛ مانند سبزها و احزاب رویزیونیست غربی در دموکراسی های بورژوایی بی سر و دم و یال و اشکم کنونی در غرب  و نیز نیروهای بورژایی علاقمند به غرب در انقلاب های رنگی کشورهای بلوک شرق سابق و گروه های رویزیونیست شده آمریکای جنوبی و مرکزی.

 

چند گزیده از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405)

 

یک

«بر این نکته باید تاکید کنیم که قرار گرفتن در برابر آمریکا و اروپا و پناه بردن به آغوش چین و روسیه ، بی توجهی به سیاست “موازنه مثبت” و کشور را به مرز نابودی کشاندن، سیاست احمقانه ای است که از طریق آن رژیم جمهوری اسلامی علاوه بر وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به کشور، به مهره بازی سیاست های چپن و روسیه مبدل خواهد شد. در حالی که سیاست ارتباط با همه قدرت های جهانی بدون وارد شدن در بلوک رقیب و ایجاد توازن مثبت بهترین سیاستی  است که می تواند توسعه اقتصادی ایران را هموار سازد و بهانه ها را نیز از قدرت های سلطه جو بگیرد.

یک- جالب اینکه این «توازن مثبت» از حکومتی خواسته می شود که به گفته ی خودشان «فاشیستی» است و تنها فکر و ذکرش بقای حکومت «فاشیستی»است و برای آن حاضر است هر گونه کشتاری از مردم کشور خویش را صورت دهد و از سوی دیگر هر گونه امتیازی به امپریالیسم روسیه و دولت مرتجع چین بدهد.

دو

«مقایسه دستاوردهای اجتماعی خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با ناکامی ها و قربانیان عظیمی که مردم در جریان فراخوان های رذیلانه رضا پهلوی و حامیانش، ترامپ و نتانیاهو،  در ۱۸ و ۱۹ دی ماه۱۴۰۴ داد ه اند، نشان می دهد که اتخاذ تاکتیک های مردم محور و متناسب با تناسب قوا تا چه حد اهمیت دارد. اکنون با صراحت بالائی می توان تاکید کرد که تاکتیک نافرمانی مدنی و اتخاذ تاکتیک های کم هزینه ای که گروه کثیری از مردم را به میدان آورد تا چه حد مهم است. شکست تمامی تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده و متکی به اقدامات مسلحانه گروه های کوچک سازمانیافه، این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است.»

دو- در اینجا قافیه ی هیئت اجرایی دیده می شود. منظور اصلی راه کارگر از سرنگونی ضربتی عمدتا سرنگونی از طریق آمریکا و اسرائیل نیست بلکه سرنگونی به وسیله ی توده ها از طریق مسلحانه و به رهبری انقلابیون طبقه ی کارگر است.

باری به طور کلی هئیت اجرایی یکی به نعل می زند و یکی میخ. در اعلامیه «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405 کمی مواضع ضد جمهوری اسلامی گرفته و تا حدودی «فاشیستی» بودن حکومت را تکرار می کرد. در اعلامیه ی «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405) کمابیش خط «محور مقاومتی» اش گل کرده است و جز یکی دو مورد خبری در مورد«فاشیستی» بودن حکومت نیست! و به جای آن هیئت اجرایی  بیشتر نقش یک« پنددهنده ی خیرخواه» را در قبال حکومت( حال یک کمی هم«فاشیستی»!؟) به خود گرفته است!  

یک توضیح

ممکن است گفته شود چرا این نقدها صورت می گیرد؟ جریان های اپورتونیستی، رویزیونیستی و ترتسکیستی پاسخی نخواهند داد و تغییری هم نخواهند کرد. بنابراین این نقدها بی نتیجه و وقت تلف کردن است.

باری ما منتظر پاسخ این گروه ها نیستیم( پاسخ ندادن آنها و خود را به کوچه علی چپ زدنشان که ما ندیدیم و نخواندیم و غیره دلایل گوناگونی دارد که شاید در فرصتی در مورد آن صحبت کنیم) و هدف اصلی ما از نقد گروه های رویزیونیست و ترتسکیست نیز این نیست که این گروه ها رویزیونیسم و ترتسکیسم را رها کنند و مثلا مائوئیست شوند. خیر! چنین خواب های خوشی نمی بینیم. این گرایش ها و علائق، طبقاتی است و تا طبقات وجود دارند آنها گرچه در شکل هایی منطبق با وضع پیشرفت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه و شرایط ویژه ی هر مرحله و زمان معین، وجود خواهند داشت. هدف اصلی مبارزه با آنها پیروزی مارکسیسم - لنینیسم- مائوئیسم بر خطوط رویزیونیستی و ترتسکیستی و دیگر انواع اپورتونیسم و رویزیونیسم در جنبش طبقه ی کارگر است. این جنبش طبقه ی کارگر است که اهمیت اساسی دارد و باید خودآگاه و متشکل شده و برای رهبری بر انقلاب تمامی طبقات خلق آماده گردد. در کنار آن نیروهای نوین به ویژه جوانان دانشجو اهمیت دارند. آنها ناقلین م- ل - م به درون جنبش طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و تهیدست هستند و هر گونه گرایش انحرافی و رشد آن درون جنبش آنان، نیروهای بسیاری را به هرز می برد و پیشرفت انقلاب را به عقب می اندازد. این نیز جای خود دارد که در این بین، این نقدها بتواند بر برخی عناصر هنوز صادق و هواداران این گروه ها اثر گذارد و آن ها را به شک اندازد و به مواضع ضد رویزیونیستی و ضد ترتسکیستی بکشاند.    

هرمز دامان

نیمه نخست خرداد 1405